﻿WEBVTT

00:00:01.495 --> 00:00:10.495
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:10.519 --> 00:00:12.530
شومینه ی قدیمیه قشنگی بود

00:00:12.554 --> 00:00:15.439
تنها چیزی بود ،این بود
که درش را تخته کرده بودند

00:00:17.558 --> 00:00:21.672
خونه شو بساز... فراتر
از تصورات من بود

00:00:21.696 --> 00:00:25.309
از دور سرش خون میچکید

00:00:25.333 --> 00:00:27.735
هرچیزی که اون تو بود اومد بیرون

00:00:29.304 --> 00:00:31.614
یه چیزی سعی میکرد تو خونه ام بیاد

00:00:31.638 --> 00:00:34.217
واسه یه لحظه قلبم
وایستاد محکم تر بکش

00:00:34.241 --> 00:00:39.789
به چی نگاه میکنی،عزیزم؟
عزیزم مندی؟ مامان؟

00:00:39.813 --> 00:00:44.861
یه چیز شیطانی بود کسی
نبود که بتونم بهش زنگ بزنم

00:01:12.513 --> 00:01:16.159
در سال 1984 پدرم از دنیا رفت

00:01:16.183 --> 00:01:20.048
و این خیلی خسارت بار
بود خیلی دوستش داشتم

00:01:23.691 --> 00:01:25.802
همش 21 سالم بود

00:01:25.826 --> 00:01:29.648
یه دختر داشتم به اسم مندی
و سر پسرمم هم حامله بودم

00:01:30.064 --> 00:01:31.674
لیندا خیلی سخت با مسئله کنار اومد

00:01:31.698 --> 00:01:34.943
اون عزیز خونواده بود

00:01:37.539 --> 00:01:40.850
دوست پسرم راننده تریلی بود

00:01:40.874 --> 00:01:43.052
ماهها میشد که نمیتونستم ببینمش

00:01:43.076 --> 00:01:47.517
خوب بیشتر موقع ها خودمو مندی بودیم

00:01:47.915 --> 00:01:51.295
بابا ارثیه کمی واسمون گذاشته بود

00:01:51.319 --> 00:01:55.099
فقط میخواست خیالش از ما راحت باشه

00:01:55.123 --> 00:01:58.367
حس میکردم که دیگه باید روی پای خودم وایسم

00:01:58.421 --> 00:02:01.405
سه ماه بعد

00:02:01.429 --> 00:02:05.709
خوب شروع کردم به گشتن واسه جایی برای موندن

00:02:05.733 --> 00:02:09.298
جایی که بتونم بچه هامو بزرگ کنم

00:02:11.372 --> 00:02:19.289
این آپارتمان را دیدم که
تو محل آشنا بود عالی بود

00:02:19.313 --> 00:02:21.996
خونه ای ایده آل برای من و بچه هام بود

00:02:31.693 --> 00:02:35.538
یادمه زمانی که بچه بودم ،اونجا بودم

00:02:35.562 --> 00:02:38.366
راحت و کامل بود

00:02:47.175 --> 00:02:49.700
یه چیزی که خیلی چشمم را گرفت

00:02:49.724 --> 00:02:52.128
شومینه ی زیبای قدیمیش بود

00:02:54.177 --> 00:02:57.222
تنها چیزی بود ،این بود
که درش را تخته کرده بودند

00:02:57.246 --> 00:02:59.691
فکر کردم که اگه بعدا پول بیشتری دستم رسید

00:02:59.715 --> 00:03:04.201
ممکنه که بازش کنم

00:03:13.797 --> 00:03:17.010
چند روز بعد شروع
کردم به تعمیر اتاق پشتی

00:03:17.034 --> 00:03:19.268
چون قرار بود اتاق مندی باشه

00:03:56.173 --> 00:03:59.544
یکی از گوشه های اتاق کمد بود

00:04:00.443 --> 00:04:06.382
وقتی بازش کردم متوجه
شدم که یه جسمی اونجاست

00:04:15.559 --> 00:04:21.177
شکل دایره ای داشت
شکل و طراحی داشت

00:04:21.198 --> 00:04:26.179
قشنگ بود و بهش نگاه کردم
حس کردم که یه معنی داره

00:04:26.203 --> 00:04:32.352
خوب ننداختمش دور چون
گفتم که یه نفر میاد دنبالش

00:04:32.376 --> 00:04:35.870
خوب دوباره تو کمد آویزونش کردم

00:04:35.894 --> 00:04:41.060
و دیگه بهش فکر نکردم

00:04:53.631 --> 00:04:56.109
بعد از این که تو آپارتمان استقرار پیدا کردم

00:04:56.133 --> 00:05:00.147
هر روز صبح پرده ها را میزدم کنار

00:05:00.171 --> 00:05:05.858
مثل این بود که اونجا
هیچ نوری نیست هیچی

00:05:08.412 --> 00:05:11.056
و با خودم گفتم،این خیلی عجیبه

00:05:13.051 --> 00:05:18.198
با خودم فکر کردم ،خوب
باشه بزار بشورمشون تا

00:05:18.222 --> 00:05:21.787
ببینم میتونم یه کمی اتاق را روشن تر کنم

00:05:28.967 --> 00:05:34.349
اما هنوزم نوری نبود یه
جورایی مثل یه سپر بود

00:05:34.373 --> 00:05:38.219
که جلوی ورود نور خورشید
به این خونه را گرفته بود

00:05:38.243 --> 00:05:40.767
دلگیر بود

00:05:56.028 --> 00:06:01.043
به محض این که شب
نزدیک میشد جو عوض میشد

00:06:01.067 --> 00:06:07.548
حس راحتی نداشتیم یه
حسی بود ....ترس نبود

00:06:07.572 --> 00:06:10.457
اما چیزی درست نبود

00:06:13.712 --> 00:06:18.159
اونو به حساب اینکه جای جدیدی هستیم گذاشتم و

00:06:18.183 --> 00:06:21.867
شایدم به خاطر تنهایی باشه

00:06:23.822 --> 00:06:29.350
و همیشه منتظر این بودم
که بفهمم کی بابای مندی میاد

00:07:00.793 --> 00:07:04.501
هانسل و گرتل به رختخواب رفتند
و در فکر آسمانها بودند

00:07:04.525 --> 00:07:05.801
خوب شبها

00:07:05.825 --> 00:07:09.173
مندی همیشه مشتقاق قصه های قبل از خوابش بود

00:07:09.197 --> 00:07:12.801
اما زن پیر تنها وانمود میکرد که دوستش هست

00:07:14.734 --> 00:07:22.117
صدای نفسهای سنگینی
را شنیدم دقیقا کنارم بود

00:07:24.044 --> 00:07:26.556
وانمود میکرد که دوستانه است

00:07:26.580 --> 00:07:28.592
اون یه جادوگر ضعیف بود که دروغ میگفت و

00:07:28.616 --> 00:07:33.496
منتظر بچه ها بود نشسته
بودیم و براش داستان میخوندم

00:07:33.520 --> 00:07:35.042
خونه اش را ساخت

00:07:40.561 --> 00:07:42.162
اینطوری بود...

00:07:51.472 --> 00:07:55.206
جادوگر ضعیف فکر کرد که
حالا گرفتمت

00:08:04.685 --> 00:08:10.467
دقیقا سمت گوش چپم بود
عزیزم،میدونی چیه؟دیروقته

00:08:10.491 --> 00:08:12.169
بیا بقیه اش رو تو اتاقت بخونیم؟باشه

00:08:12.193 --> 00:08:19.784
باشه اونجا میبینمت متعجب
شده بودم که اون چیه؟

00:08:20.267 --> 00:08:24.271
نمیتونستم بیخیال نفسهایی که میشنیدم باشم

00:08:25.405 --> 00:08:28.452
به فکر رفتم خستم و استرس دارم

00:08:28.476 --> 00:08:32.861
و یه جورایی فراموشش
کردم اصلا اتفاق نیافتاده

00:08:37.018 --> 00:08:40.697
خیلی تو آپارتمان نبودیم
که دختر خاله ام جینی اومد

00:08:40.721 --> 00:08:43.548
تا بهمون سری بزنه

00:08:44.592 --> 00:08:47.069
اینجا خیلی تاریکه
سر به سرش میزاشتم

00:08:47.093 --> 00:08:49.072
گفتم،باید پنجره هارو بشوری؟

00:08:49.096 --> 00:08:52.780
و اون هم از اون نگاهها بهم کرد

00:08:53.900 --> 00:08:55.812
تو آشپزخونه داشتم باهاش حرف میزدم

00:08:55.836 --> 00:08:58.649
و اونم داشت لباسا را تا
میکرد به هرحال،چطوری؟

00:08:58.673 --> 00:08:59.943
حامله

00:09:01.132 --> 00:09:03.620
متوجه شدم که مدی سرش را تکون میده

00:09:03.644 --> 00:09:08.625
انگار که داره با کسی
حرف میزنه و جوابم میداد

00:09:08.649 --> 00:09:15.731
به هر کسی که داشت باهاش
حرف میزد مندی چکار میکنه؟

00:09:15.755 --> 00:09:18.034
همیشه به یه قسمتی نگاه میکرد

00:09:18.058 --> 00:09:23.973
و همیشه بالا را نگاه میکرد
انگار که اون طرف از اون بزرگتر هست

00:09:23.997 --> 00:09:29.712
فقط بازی میکنه خوب،گفتم
که دوست خیالیشه

00:09:29.736 --> 00:09:31.213
به حرحال ،عجیب نیست؟

00:09:31.237 --> 00:09:35.852
انگار که با یه آدم بزرگ
حرف میزنه اون دوست خیالیشه

00:09:35.876 --> 00:09:39.289
گفتم لیندا من 5 تا بچه دارم

00:09:39.313 --> 00:09:44.438
هیچکدومشون این کارا
را نمیکنن حالش خوبه

00:09:49.055 --> 00:09:50.458
بفرمایید

00:09:57.298 --> 00:10:00.644
ازاونجایی که رختخواب مندی در اتاق من بود

00:10:00.668 --> 00:10:06.283
زمانی که مهمون داشتم
در اتاق را نیمه باز میزاشتم

00:10:06.307 --> 00:10:13.635
خوب چرخیدم و دیدم که در اتاق کاملا بسته ست

00:10:14.848 --> 00:10:20.697
رفتم و دستگیره را چرخوندم
نمیتونستم برم تو اتاقم

00:10:20.721 --> 00:10:24.735
در را هل میداادم مندی؟ مامان

00:10:24.759 --> 00:10:28.505
واقعا نگران شده بودم که
نکنه یه دزد وارد خونه شده

00:10:28.529 --> 00:10:35.050
باز کن مامانی مندی مامانی

00:10:49.161 --> 00:10:56.945
مندی،باز کن میگفتم ،مندی
مندی چرا داد میزنی؟

00:10:56.969 --> 00:11:02.684
کل بدنم را به سمت در هل
میدادم سعی میکردم برم تو

00:11:02.708 --> 00:11:04.831
چی شده؟

00:11:11.783 --> 00:11:15.806
اوه،خدای من ،عزیزم
این چطور اومده اینجا؟

00:11:18.090 --> 00:11:24.038
تخت اومده بود به پشت
در چیزی اینجاست؟ نمیدونم

00:11:24.062 --> 00:11:27.008
برای کسی  که بخواد اونو تکون بده

00:11:27.032 --> 00:11:29.880
باید خیلی قدرت داشته باشه

00:11:29.904 --> 00:11:32.616
اون نمیتونست بفهمه چرا من نارحتم

00:11:32.640 --> 00:11:35.518
و چرا اسمش را داد میزدم

00:11:35.542 --> 00:11:38.289
یه دختری دارم که باید بهش اهمیت بدم

00:11:38.313 --> 00:11:41.925
میتونستم حس کنم که چیزی درست نیست

00:11:41.949 --> 00:11:45.034
واقعا ترسیده بودم

00:11:52.359 --> 00:11:56.339
صبح روز بعدش،از خواب
پاشدم یه فنجون قهوه درست کردم

00:11:56.363 --> 00:12:03.646
پشت بنجره وایستاده
بودم و این صدا را شنیدم

00:12:03.670 --> 00:12:10.880
یه کمی ترسوندم و چرخیدم
و این صدا را میشنیدم

00:12:13.180 --> 00:12:17.161
متوجه شدم که صدا از شومینه میاد

00:12:17.185 --> 00:12:19.506
صدای بلندی را شنیدم

00:12:23.358 --> 00:12:28.043
رفتم اونجا و سعی کردم داخلش را ببینم

00:12:37.805 --> 00:12:41.084
ووقتی اون کار را کردم ،قطع شد

00:12:41.108 --> 00:12:45.155
خوب یه جورایی بیخیاالش شدم

00:12:45.179 --> 00:12:48.704
با خودم گفتم ،خوب شاید باد بوده

00:12:54.122 --> 00:12:58.127
یا یه پرنده افتاده بوده اون تو

00:13:02.939 --> 00:13:05.675
اصلا گوش نمیدی چی میگم
از صدات معلومه که ترسیدی

00:13:05.699 --> 00:13:10.381
چند روز بعد تلفنم زنگ
خورد و دوست پسرم بود

00:13:10.405 --> 00:13:13.217
و بهش گفتم که چه خبره

00:13:13.241 --> 00:13:16.820
اون خیال میکرد که به خاطر حاملگیمه

00:13:16.844 --> 00:13:21.425
سعی میکرد بهم بگه که فقط تصورات خودمه

00:13:21.449 --> 00:13:25.496
خیلی اعصاب خوردکن
بود چون تصوراتم نبود

00:13:25.520 --> 00:13:29.357
دوستت دارم بای و
به خاطر هرمونام نبود

00:13:49.544 --> 00:13:52.021
فکر کردم که الان دیگه
وقتشه که مندی به خوابیدن تو

00:13:52.045 --> 00:13:55.526
اتاق جدیدش عادت کنه

00:13:55.550 --> 00:14:00.074
خوب واسه بچه ی ام جای
بیشتری را تو اتاقم نیاز داشتم

00:14:12.532 --> 00:14:22.051
تمام عروسکهاشو چیدم
قشنگ یود مندی بیا عزیزم

00:14:22.075 --> 00:14:26.656
نظرت در مورد اتاقت
چیه؟ دوسش دارم ،ممنونم

00:14:26.680 --> 00:14:32.507
آره،بیا ،کمک مامان کن بفرما

00:14:36.491 --> 00:14:39.294
مامانی خیلی سحت کار میکنه

00:14:43.797 --> 00:14:46.443
تمام در ها را باز گذاشتم

00:14:46.467 --> 00:14:49.711
که اگه کارم داشت
صدام بزنه

00:15:00.080 --> 00:15:03.157
نزدیکای نیمه شب بود
تو تختم دراز کشیده بودم

00:15:07.287 --> 00:15:11.502
یکدفعه صدای جیغ
وحشتناکی شنیدم مندی

00:15:11.526 --> 00:15:17.141
جیغ خیلی ترس آور بود سریع دویدم

00:15:17.165 --> 00:15:21.778
انگار که زندگیش در
خطر بود مندی مامانی

00:15:21.802 --> 00:15:25.416
تخت فقط وحشیانه تکون
میخورد خیلی سخت تکون میخورد

00:15:25.440 --> 00:15:33.521
مندی مندی روش بود و جیغ
میزد مامانی سریع گرفتمش

00:15:35.315 --> 00:15:36.560
تمام چیزی که فکر میکردم این بود

00:15:36.584 --> 00:15:38.988
چطور میتونم از بچه هام محافظت کنم؟

00:15:43.858 --> 00:15:49.006
روی کاناپه ،عزیزم،روی
کاناپه حالت خوبه؟

00:15:49.030 --> 00:15:50.808
نشسته بودم اونجا و
مندی را نگه داشته بودم

00:15:50.832 --> 00:15:55.175
و این صداها را
شنیدم حالت خوبه،خوبه

00:15:56.871 --> 00:15:59.114
از شومینه بود

00:16:02.175 --> 00:16:05.321
اون چیه مامانی؟
نمیدونم همونجا بمون

00:16:05.345 --> 00:16:09.993
به چوب ضربه میخورد و
به سمت بیرون فشار میومد

00:16:10.017 --> 00:16:12.228
و با خودم میگفتم
اوه خدای من

00:16:12.252 --> 00:16:15.398
هرچیزی که اون تو هست داره میاد بیرون؟

00:16:15.422 --> 00:16:18.035
قلبم تند تند میزد

00:16:18.059 --> 00:16:21.023
و فکر کردم که الانه از سینه ام بزنه بیرون

00:16:23.430 --> 00:16:25.272
وحشتاک بود

00:16:29.402 --> 00:16:31.915
یه چیزی بود که سعی میکرد بیاد تو خونه ام

00:16:31.939 --> 00:16:34.142
مواظب باش ،مامانی

00:16:57.244 --> 00:17:02.725
میتونستم سایه ای از جسمی را ببینم که
داره فشار میاره و چنگ میندازه

00:17:02.749 --> 00:17:05.988
و یه پرنده نبود It
wasn't a draft.

00:17:20.067 --> 00:17:25.434
یه چیزی بود که سعی میکرد
از اون شومینه بیاد بیرون

00:17:27.374 --> 00:17:31.222
زود باش عزیزم،زود باش
چرخیدم و مندی را گرفتم

00:17:31.246 --> 00:17:35.493
و برگشتیم تو اتاق
خواب و اون موقع

00:17:35.517 --> 00:17:39.482
فهمیدم که یه چیز ماوراطبیعی
تو خونه ام داره اتفاق میافته

00:17:41.221 --> 00:17:48.371
اما یه کمی شک داشتم که شاید خودم باشم

00:17:48.395 --> 00:17:53.122
شاید خودمم که دارم دیوونه میشم

00:17:56.170 --> 00:18:00.496
مندی را نزدیکم نگه داشته بودم
ونمیتونستم بخوابم

00:18:01.241 --> 00:18:03.645
تنها کاری که میتونستم بکنم
دعا کنم زود صبح بشه

00:18:05.680 --> 00:18:07.358
همه چیزی که الان حول
این قضیه میچرخید این بود که

00:18:07.382 --> 00:18:09.894
تا اون جایی که میتونم مراقب مندی باشم

00:18:09.918 --> 00:18:16.032
نگرانی دیگه ام بچه ام
که قرار بود به دنیا بیاد

00:18:16.056 --> 00:18:18.801
بابام را نداشتم

00:18:18.825 --> 00:18:23.191
دوست پسرم از از این شهر
به اون شهر رانندگی میکرد

00:18:25.165 --> 00:18:26.476
دیر وقت بود

00:18:26.500 --> 00:18:29.946
و هیچ کسی نبود که بتونم بهش زنگ بزنم و بگم

00:18:29.970 --> 00:18:32.614
تروخدا بیایید سراغ من

00:18:48.555 --> 00:18:53.875
صبح روز بعد از خواب
پاشدم رفتم به اتاق مندی

00:18:58.865 --> 00:19:00.549
همه چیز آروم بود

00:19:06.140 --> 00:19:10.893
در را بستم و هیچوقت
به اون اتاق نرفتم

00:19:12.846 --> 00:19:19.222
نمیخواستم اونجا بمونم
اما همه جای خونه را گشتم

00:19:19.554 --> 00:19:25.266
هر چیزی که اینجا بود
امیدوارم بودم یه جوری فقط بره

00:19:27.260 --> 00:19:29.624
قرار بود اونجا خونمون باشه

00:19:31.699 --> 00:19:33.743
تصمیم گرفتم به خواهرم آدری زنگ بزنم

00:19:33.767 --> 00:19:36.771
و ازش بخوام اگه میتونه بیاد پیشم

00:19:40.908 --> 00:19:51.160
مندی خواب بود هی چه
خبره؟ شومینه س یکدفعه

00:19:51.184 --> 00:19:58.569
صدای نفس آرومی کنار گوشم حس کردم

00:19:58.593 --> 00:20:02.306
ترسیدم و از جام بلند شدم آدری؟

00:20:02.330 --> 00:20:09.512
سعی میکردم ازم دورش
کنم میزدمش خوبی؟

00:20:09.536 --> 00:20:10.914
آدری اونجا وایستاده بود

00:20:10.938 --> 00:20:13.016
و سعی میکرد این چیزا را از خودش دور کنه

00:20:13.040 --> 00:20:16.153
و اون فشار میداد و میجنگید
سعی میکرد دورش کنه

00:20:16.177 --> 00:20:21.358
لیندا؟ یه چیزی دستم
را اینجوری گرفت بالا

00:20:21.382 --> 00:20:25.561
یه چیزی گرفتم آدری
محکم تر بکش آدری

00:20:25.585 --> 00:20:27.630
یه چیزی دستش را گرفته بود

00:20:27.654 --> 00:20:29.566
و لیندا سعی میکرد کمکم کنه

00:20:29.590 --> 00:20:30.934
مثل مسابقه ی طناب کشی بود

00:20:30.958 --> 00:20:38.574
سعی میکردم که از دست
اون رهاش کنم آخر ولم کرد

00:20:38.598 --> 00:20:41.110
به پشت افتاد روی کاناپه

00:20:41.134 --> 00:20:42.445
ما همدیگه را سفت گرفته بودیم

00:20:42.469 --> 00:20:45.349
باورمون نمیشد چه اتفاقی افتاده

00:20:45.373 --> 00:20:48.351
فراتر از تصوراتم بود

00:20:48.375 --> 00:20:53.322
سخت نفس میکشید و به خاطر
حامله گیش.. بچه داره میاد

00:20:53.346 --> 00:20:55.871
به لیندا گفتم باید از اینجا بریم بیرون

00:20:56.666 --> 00:21:05.668
بلبل جان .::
www.bolboljan.net ::. بفرمایید

00:21:05.692 --> 00:21:09.772
خونه ی جدیدت قشنگه ،مگه نه؟

00:21:09.796 --> 00:21:14.712
ایرن به دنیا اومد ،خیلی
حوشگل بود برگشتیم به خونه

00:21:14.736 --> 00:21:18.081
آره بعد از این که
بچه اش به دنیا اومد

00:21:18.105 --> 00:21:20.588
به نظر میرسید که دوباره به حالت قبلش برگشته

00:21:25.145 --> 00:21:30.894
خیلی خب،بیایید تو ممنون

00:21:30.918 --> 00:21:35.165
خوب آوردمش خونه و هیچ اتفاقی نیافتاد

00:21:35.189 --> 00:21:40.771
آرامش بخش و آروم بود
مطمئنی که مشکلی پیش نمیاد؟

00:21:40.795 --> 00:21:43.941
آره ،باید باهاش کنار بیام

00:21:43.965 --> 00:21:47.250
    حس میکردم که دارم بهتر میشم.

00:22:23.904 --> 00:22:28.551
بعدش یکدفعه تکانها و
خراش های داخل شومینه

00:22:28.575 --> 00:22:30.859
بدتر شده بود

00:22:31.612 --> 00:22:35.358
بس کن مثل این بود
که یه چیزی برای اینکه

00:22:35.382 --> 00:22:37.994
وارد خونه بشه میجنگه

00:22:38.018 --> 00:22:40.664
ترسیده بودم و نمیدونستم چکار کنم

00:22:40.688 --> 00:22:44.413
دیر وقت بود اما به جینی زنگ زدم

00:22:47.361 --> 00:22:52.576
سلام؟ جینی؟ لیندا؟ چی شده عزیزم؟

00:22:52.600 --> 00:22:57.147
جینی هر چیزی که اونجا
بود،هنوز نرفته شوخی نمی کنم

00:22:57.171 --> 00:23:01.276
تروخدا میتونی
بیایی اینجا؟ فقط بیا

00:23:02.008 --> 00:23:03.571
الان میام اونجا لیندا

00:23:04.478 --> 00:23:09.158
لیندا؟ جینی؟ تلفن قطع شد

00:23:09.182 --> 00:23:12.729
صداش استرسی و نگران کننده بود

00:23:12.753 --> 00:23:16.500
ازت میخوام بیایی اینجا
و بهش گفتم الان میام

00:23:16.524 --> 00:23:20.489
باید برم پیش لیندا

00:23:24.065 --> 00:23:30.079
به محض اینکه رسیدم اونجا
گفت اینجا تسخیر شده ست

00:23:30.103 --> 00:23:32.916
اون داستان نمیگفت حالا بیخیال

00:23:32.940 --> 00:23:34.551
یه چیزی تو شومینه هست

00:23:34.575 --> 00:23:36.019
اون با خیلی مشکلات دست و پنجه نرم میکرد

00:23:36.043 --> 00:23:38.321
بیخیال،یه کم آروم بگیر باشه؟

00:23:38.345 --> 00:23:40.957
اون تنهایی داشت بچه ها را بزرگ میکرد

00:23:40.981 --> 00:23:44.386
تا اونجایی که میتونستم میخواستم کمکش کنم

00:23:51.892 --> 00:23:55.371
پیچ گوشتی داری؟
خیال کردم که شاید

00:23:55.395 --> 00:23:58.880
یه پرنده ای اونجا افتاده
و میخوره اینور و اونور

00:24:04.838 --> 00:24:07.050
شروع به باز کردن پیچ ها  کردم

00:24:07.074 --> 00:24:08.819
هر کسی که اون تخته را اونجا گذاشته بود

00:24:08.843 --> 00:24:10.725
میخواسته مطمئنا بسته باشه

00:24:14.681 --> 00:24:19.396
یه حس بدی بهم دست
داد که نباید تخته را باز کنم

00:24:19.420 --> 00:24:22.479
و شروع کردم دوباره پیچها را سفت کردن

00:24:26.594 --> 00:24:29.239
چکار میکنی؟ و بهش گفتم

00:24:29.263 --> 00:24:31.875
لیندا فکر نمیکنم که باید اینو برداریم

00:24:31.899 --> 00:24:34.043
هر دفعه که یه پیچ  باز میکنم
حسم بدتر میشه

00:24:34.067 --> 00:24:37.599
مثل اینکه نباید این کار
را بکنم نمیخوام بازش کنم

00:24:42.943 --> 00:24:46.924
حسی که به سمتم
اومد حسی از تهدید بود

00:24:46.948 --> 00:24:49.591
بعدش صدا را شنیدم

00:24:50.985 --> 00:24:54.509
بچه ها را از اینجا بیرون ببر

00:25:05.832 --> 00:25:09.277
بچه ها را از اینجا بیرون ببر

00:25:13.856 --> 00:25:17.086
لیندا باید برم میدونستم
که بچه ها در خطر هستند

00:25:17.110 --> 00:25:19.856
یه چیزی فقط شما باید
از این خونه برید بیرون

00:25:19.880 --> 00:25:22.125
باید اثاث کشی کنی اینجا گیر کردم

00:25:22.149 --> 00:25:23.960
و شروع به گریه کرد و
گفت ترو خدا با من بیا

00:25:23.984 --> 00:25:28.515
گفت که بچه ها اونجا
امن نیستند تو اون خونه

00:25:33.727 --> 00:25:38.308
زیانبار بود پیشنهاد
کردم که با من بیاد

00:25:38.332 --> 00:25:42.944
و گفت که نمیتونه خونتون
بدون ما همینجوری پر هست

00:25:42.968 --> 00:25:45.548
نمیتونستم کل خونواده را روی هم بریزم؟

00:25:45.572 --> 00:25:48.718
اونا هنوز زندگی
خودشون را دارن مجبورم

00:25:48.742 --> 00:25:53.556
جایی گیر کرده بودم که
نمیتونستم بچه هامو نگه دارم

00:25:53.580 --> 00:25:59.433
میمونم اونا را با خودت ببر

00:26:03.090 --> 00:26:05.534
میتونی به خاطر من مندی را ببری؟

00:26:05.558 --> 00:26:08.404
خیلی سریع وسایل ها را جمع
کرد و داخل یه کیف گذاشت

00:26:08.428 --> 00:26:10.061
و از خونه اومدم بیرون

00:26:12.765 --> 00:26:18.414
گفتم ،فردا برمیگردونمشون
گفتم باشه مراقب باش

00:26:18.438 --> 00:26:25.221
فقط مراقب باش دوستت دارم

00:26:25.245 --> 00:26:28.247
حس بدی داشتم که لیندا را اونجا تنها بزارم

00:26:34.621 --> 00:26:38.701
باید عملیش میکردم خونه ی من بود

00:26:38.725 --> 00:26:40.447
قرار بود خونه ام باشه

00:27:26.372 --> 00:27:28.784
رفتم تو تختم و برق را خاموش کردم

00:27:28.808 --> 00:27:30.209
و به پشت دراز کشیدم

00:27:44.090 --> 00:27:46.412
میدونستم چیزی درست نیست

00:27:54.333 --> 00:27:56.216
یه چیزی بالای سرم بود

00:28:02.708 --> 00:28:04.854
داشت خفه ام میکرد

00:28:04.878 --> 00:28:06.560
تمام کاری که میتونستم
بکنم فقط دعا کردن بود

00:28:09.850 --> 00:28:14.375
هر چیزی که بود ولم
کرد ولم کرد بلند شم

00:28:16.856 --> 00:28:21.803
خیلی ترسیده بودم هیچ ایده
ای نداشتم که اون چی بود

00:28:21.827 --> 00:28:23.905
شاید یه خواب بد بوده

00:28:23.929 --> 00:28:26.974
متعجب شده بودم که اگه
اینا همه تو ذهنم باشه چی

00:28:33.606 --> 00:28:41.190
نمیدونستم کجا برم نمیدونستم
چکار کنم و پیش کی برم

00:28:41.214 --> 00:28:44.594
نمیتونستم بچه ها رو بزارم پیش خانواده ام

00:28:44.618 --> 00:28:50.264
چون اولین غریزه ام این
بود که بچه ها باید باهام باشن

00:28:58.430 --> 00:29:02.110
دوست پسرم به خاطر کارش هنوزم ازم دور بود

00:29:02.134 --> 00:29:05.248
و واسه چند هفته برنمیگشت

00:29:05.272 --> 00:29:09.395
و مونده بودم که آیا از
این کابوس لعنتی بیدار میشم

00:29:11.410 --> 00:29:16.658
از دست پدر بچه ها خیلی اعصبانی بودم

00:29:16.682 --> 00:29:24.370
برای اینکه سعی بیشتری نکرد
تا ما را از این شرایط نجات بده

00:29:30.130 --> 00:29:32.340
معذرت میخوام از اینکه قبلا بهت سر نزدم

00:29:32.364 --> 00:29:35.877
از بکی دعوت کردم واسه شام بیاد

00:29:35.901 --> 00:29:39.781
حدودا 16 یا 17 سالم بود که لیندا را دیدم

00:29:39.805 --> 00:29:45.053
دوستای خوبی بودیم فقط
خوشحال بودم که تنها نیستم

00:29:45.077 --> 00:29:49.591
حس میکردم که برام امن
تره وقتی دوستام هستند

00:29:49.615 --> 00:29:56.065
فکر میکنم از شومینه شروع
شد بعدش صداهای پچ پچ

00:29:56.089 --> 00:30:01.422
یه چیزی اینجا هست اون
اصرار داشت که یه چیزی هست

00:30:06.131 --> 00:30:07.654
و به طور ثابت...

00:30:11.804 --> 00:30:13.166
صدای خورد شدن شنیدیم

00:30:17.677 --> 00:30:19.387
اوضاع بدجور به هم ریخت

00:30:19.411 --> 00:30:21.222
در کابینتها باز میشد و رفها بیرون پرت میشد

00:30:21.246 --> 00:30:26.828
همینجوری بیرون میریختند
ظرفها به بیرون پرت میشدند

00:30:26.852 --> 00:30:28.830
مثل اینکه یه نفر به طور
نامرئی رفته بود اونجا

00:30:28.854 --> 00:30:30.366
و خیلی اعصبانی شده بود

00:30:30.390 --> 00:30:34.433
و میخواست اینجوری
بهمون بگه از اونجا بریم بیرون

00:30:35.695 --> 00:30:40.359
در اتاق میلرزید ایرن همینجا بمون

00:30:41.868 --> 00:30:47.750
اوه خدای من اوه ،خدای
من یه چیزی پیش بچمه

00:30:47.774 --> 00:30:50.586
اوه خدای من ایرن اونجا بود

00:30:50.610 --> 00:30:51.890
اوه ،خدای من،
بچمو تنها بزار

00:30:51.910 --> 00:30:55.491
لیندا سرو صدا میکرد که
یه چیزی اونطرف در هست

00:30:55.515 --> 00:30:56.996
هل بده

00:31:00.687 --> 00:31:06.887
اوه خدایا اوه خدایا
چیزی اصلا درست نبود

00:31:16.033 --> 00:31:20.866
اوه خدایا یه چیزی پیش بچمه

00:31:22.667 --> 00:31:25.929
اوه خدایا برق را روشن کردم

00:31:27.404 --> 00:31:29.286
عزیزم

00:31:31.542 --> 00:31:34.586
و خون بود که دورش ریخته بود

00:31:40.517 --> 00:31:45.065
چیه؟ انگار که کسی
بالا سرش وایستاده بوده

00:31:45.089 --> 00:31:46.666
و شاید با یه قطره چکون یا چیزی

00:31:46.690 --> 00:31:48.301
خیلی دقیق قطره های خون را اانداخته

00:31:48.325 --> 00:31:51.972
این همه خون از کجا اومده؟
نمیدونم ،هیچ بریدگی نیست

00:31:51.996 --> 00:31:53.807
اونجا بود که شروع کردیم به فکر کردن که

00:31:53.831 --> 00:31:57.978
شاید مراسم مذهبی بوده
خدای من،میخواد بچه را بگیره

00:31:58.002 --> 00:31:59.212
همه جاشو نگاه کردم

00:31:59.236 --> 00:32:01.714
سعی میکردم بفهمم اون خون از کجا اومده

00:32:01.738 --> 00:32:06.752
لباساشو درآوردم هیچ
بریدگی رو بدنش نبود

00:32:06.776 --> 00:32:10.757
نمیفهمم
هیچ دلیلی برای خونها نیست

00:32:10.781 --> 00:32:12.984
با عقل جور درنمیاد

00:32:17.854 --> 00:32:22.666
احساس ناتوانی میکردم
نمیدونستم چکارکنم

00:32:28.966 --> 00:32:33.879
باید از بچه محافظت
بشه به کلیسا زنگ میزنیم

00:32:33.903 --> 00:32:37.107
و یه جنگیر را به این خونه میاریم

00:32:48.218 --> 00:32:51.932
کشیش شروع به خوندن از کتاب انجیل کرد

00:32:51.956 --> 00:33:01.331
و دعای رحمت و برکت
بود آمین آمین آمین.

00:33:06.003 --> 00:33:12.284
میتونستی صداهای
آرومی را از شومینه بشنوی

00:33:12.308 --> 00:33:14.271
قلبم واسه یه لحظه وایستاد

00:33:30.795 --> 00:33:33.918
مثل این بود که اون موجود نامرئی

00:33:59.156 --> 00:34:03.827
میدوید و به پای آدری
ضربه زد اون چیه؟

00:34:04.829 --> 00:34:06.440
میتونستی بشنوی اون هر چیزی که بود

00:34:06.464 --> 00:34:10.227
خیلی سریع دور میزها میچرخید

00:34:22.879 --> 00:34:26.726
از شومینه رفت بالا رفت

00:34:26.750 --> 00:34:30.034
میتونستی بشنوی که داخل دیورا ضربه میزنه

00:34:36.527 --> 00:34:38.038
بعد از اینکه از شومینه رفت بالا

00:34:38.062 --> 00:34:41.585
همه چیز واقعا آروم شد

00:34:42.399 --> 00:34:46.813
اما میتونستی حس کنی یه روشنایی تو هوا هست

00:34:46.837 --> 00:34:50.884
نور خورشید از پنجره رد میشد و به خونه میومد

00:34:50.908 --> 00:34:55.188
خیلی خوشحال بودیم که دیگه تموم شد

00:34:55.212 --> 00:34:57.123
اون دیگه جاش امنه و دیگه نمیترسه

00:34:57.147 --> 00:35:01.151
که با بچه هاش تو اون خونه بمونه

00:35:25.643 --> 00:35:27.645
ممنون

00:36:12.489 --> 00:36:15.773
برات کمی شیر میارم عزیزم

00:36:17.056 --> 00:36:36.056
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:36:36.080 --> 00:36:38.242
تلفن زنگ خورد

00:36:45.989 --> 00:36:49.069
سلام؟ کشیش بود و گفت که

00:36:49.093 --> 00:36:51.704
باید بچه ها را از اون خونه بیاری بیرون

00:36:51.728 --> 00:36:55.675
چی؟ هنوز نرفته هنوز
اونجاست ،لیندا،بهم حمله کرد

00:36:55.699 --> 00:36:57.782
کبودی هایی روی بدنم گذاشته و ...

00:36:58.801 --> 00:37:04.150
اون لحظه خیلی میترسیدم

00:37:04.174 --> 00:37:06.753
یه چیزی از داخل سعی میکرد که تخته را بشکنه

00:37:06.777 --> 00:37:10.790
و بیاد بیرون اما تخته محکم
کوبیده شده بود به دیوار

00:37:10.814 --> 00:37:17.034
هر چیزی که بود ،برگشته
بود و خیلی هولناک بود

00:37:18.622 --> 00:37:22.902
مندی عزیزم به کمکت نیاز دارم

00:37:22.926 --> 00:37:25.704
هر چیزی که احتیاج داری را بردار
امشب میریم خونه ی آنتی

00:37:25.728 --> 00:37:29.132
زود باش ،بریم

00:37:30.500 --> 00:37:36.416
واسه برادرت به
کمک نیاز دارم مندی

00:37:36.440 --> 00:37:41.487
الان وقت بازی نیست
گفت؛مامان اون کیه؟

00:37:41.511 --> 00:37:47.092
اون کیه ،مامان؟ کی
کیه ،عزیزم؟ و ساکت شد

00:37:47.116 --> 00:37:51.657
و نگاه کردم و گفتم عزیزم
به چی نگاه میکنی؟ عزیزم

00:37:51.681 --> 00:37:55.684
وقتی سرش را به سمتم چرخوند

00:38:06.465 --> 00:38:13.366
خواهش میکنم مندی مندی،یه
کمکت نیاز دارم عزیزم

00:38:15.200 --> 00:38:21.689
دخترش حالا تسخیر شده
اون میخندید مندی مندی

00:38:21.713 --> 00:38:26.249
و چشماش چشای خودش
نبود کاملا سیاه بودند

00:38:27.620 --> 00:38:33.634
خودش نبود مندی؟ یه
چیزی اونو گرفته بود زودباش

00:38:33.658 --> 00:38:44.111
فقط گرفتمش مامانی؟
و دوباره مندی شد

00:38:44.135 --> 00:38:50.618
بهم نگاه میکرد و اصلا
متوجه نبود خوبی؟

00:38:50.642 --> 00:38:54.689
چطور میتونستم بهش بگم که
اون کسی که من نگاه کردم نبود؟

00:38:54.713 --> 00:38:57.392
اون یه بچه بود

00:38:57.416 --> 00:39:03.141
چسبیده بودم بهش و بالا نگهش داشته بودم

00:39:05.557 --> 00:39:10.002
قلبم میزد باید بچه هامو
از اینجا بیارم بیرون

00:39:16.047 --> 00:39:19.546
دیگه بیخیال خونه شدم تموم شد

00:39:31.295 --> 00:39:33.441
یک یا دو هفته بعدش

00:39:33.465 --> 00:39:35.575
یه سری وسایلام تو خونه مونده بود

00:39:35.599 --> 00:39:39.245
و از جینی خواستم تا بیاد کمکم

00:39:50.449 --> 00:39:53.994
رفتم با اتاق خواب پشتی

00:39:54.018 --> 00:39:55.396
در کمد را باز کردم و تا  ببینم

00:39:55.420 --> 00:39:58.345
چیز دیگه ای تو کمد هست یا نه

00:40:01.293 --> 00:40:04.297
و یه چیزی اونجا آویزون بود

00:40:09.867 --> 00:40:13.715
ظاهر عجیبی داشت قبلا
چیزی شبیه اون را ندیده بودم

00:40:13.739 --> 00:40:17.517
لیندا را صدا کردم و ازش پرسیدم

00:40:17.541 --> 00:40:23.843
لیندا اینم جزء وسایلاته
اون چیه؟ بیا اینجا

00:40:29.221 --> 00:40:31.666
گفتم وقتی که اومدم اینجا دیدمش

00:40:31.690 --> 00:40:34.653
اما فهمیدم که به اینجا تعلق داره

00:40:37.195 --> 00:40:40.108
گفتم ،به نظرت شبیه ستاره ی پنج پر نیست؟؟

00:40:40.132 --> 00:40:43.910
و ادامه داد اوه خدای من آره

00:40:43.934 --> 00:40:48.249
گفت،واقعا به نظر میرسه
که این چیزی شیطانیست

00:40:48.273 --> 00:40:50.357
چیزی که جادوگر باهاش کار میکنه

00:40:56.047 --> 00:41:02.296
و اون لحظه یادم
اومد وقتی که بچه بودم

00:41:02.320 --> 00:41:05.800
یه پیر زن پیر بود که
تو این خونه زندگی میکرد

00:41:05.824 --> 00:41:07.334
زود باشید دخترا

00:41:07.358 --> 00:41:11.271
دقیقا تو همون خونه ای
که الام من زندگی میکنم

00:41:11.295 --> 00:41:17.412
یکدفعه با هم جور در اومد
و مردم همیشه میگفتند که

00:41:17.436 --> 00:41:22.916
اوناهاش،اون پیرزن جادوگر
زشت به خونه اش نزدیک نشید

00:41:22.940 --> 00:41:25.464
اون جادوگره ،و خیلی پسته

00:41:27.112 --> 00:41:29.923
و خیلی واضح بود که از بچه هها خوشش نمیاد

00:41:29.947 --> 00:41:32.459
همیشه از پنجره بیرون را نگاه میکرد

00:41:32.483 --> 00:41:35.930
مخصوصا وقتی که میشنید
بچه ها اون بیرون هستند

00:41:35.954 --> 00:41:39.534
نمیتونستم باور کنم که یادم نمیومده

00:41:39.558 --> 00:41:43.403
در مورد اینکه این زن
تو خونه ام زندگی میکرده

00:41:43.427 --> 00:41:46.993
و هر کسی بهش اتهام جادوگر بودن میزد

00:41:52.837 --> 00:41:54.215
چطور اونو فراموش کردم؟

00:41:54.239 --> 00:41:56.851
سرش را تکون میداد
چطور اونو یادم رفت؟

00:41:56.875 --> 00:41:59.119
گفتم ،خوب لیندا
واسه خیلی وقت پیشه

00:41:59.143 --> 00:42:02.423
چند سالت بوده شش یا هفت سال؟

00:42:02.447 --> 00:42:04.659
گفتم ،بیا از اینجا بریم بیرون

00:42:04.683 --> 00:42:07.662
جعبه های دیگه هم از اون اتاق برداشتیم

00:42:07.686 --> 00:42:11.490
بدون هیچ وقت تلف کردنی رفتیم

00:42:13.820 --> 00:42:33.820
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:42:33.844 --> 00:42:39.427
با تمام وجودم واقعا نمیدونستم

00:42:39.451 --> 00:42:42.736
که چی تو اون خونه هست

00:42:44.388 --> 00:42:47.988
بعد از اینکه خونه را ترک کردند،لیندا و خانواده
اش دیگه هیچ چیز ماوراطبیعی را تجربه نکردند

00:42:48.159 --> 00:42:53.708
نمیدونم شاید روح اون زن
پیر بود که شکنجه ام میداد

00:42:53.732 --> 00:42:56.376
و یا شاید چیزی که اون زن احضار کرده بوده

00:42:56.400 --> 00:42:59.044
اینا چیزایی هست که هیچوقت نفهمیدم