﻿WEBVTT

00:00:07.756 --> 00:00:13.191
بفرمایید تو خوش اومدی
خونه تعمیرات داشت

00:00:14.763 --> 00:00:16.541
I had too much to lose.

00:00:16.565 --> 00:00:21.412
کریستل یه اتفاقایی اینجا
داره میافته حس درستی نبود

00:00:21.436 --> 00:00:24.816
یه کمی نگرانم فکر
کردم باید اینو ببینی

00:00:24.840 --> 00:00:28.282
اگه این دید اون نسبت خونه باشه

00:00:30.145 --> 00:00:35.193
چی داره میبینه؟ چشمای
هیولا اونا زنبورن؟

00:00:35.217 --> 00:00:38.098
مثل داستانهای کتاب مقدس بود

00:00:38.921 --> 00:00:41.562
همه ی اینا میتونه شبیه یه نفرین باشه

00:00:42.324 --> 00:00:46.127
از سمت یه واعظ اعصبانی؟

00:00:46.954 --> 00:01:02.954
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:02.978 --> 00:01:07.125
تو سال 1977
خونه ام جای خوبی نبود

00:01:07.149 --> 00:01:10.061
تازه به یه رابطه ی
چهار ساله خاتمه داده بودم

00:01:10.085 --> 00:01:12.564
و مادر بزرگم هم تازه مرده بود

00:01:12.588 --> 00:01:18.152
خانه ی دوران کودکی مون
از دستمون رفت و فروخته شد

00:01:18.861 --> 00:01:21.039
من و دخترم تیلور واقعا

00:01:21.063 --> 00:01:22.340
جایی را واسه زندگی نیاز داشتیم

00:01:22.364 --> 00:01:27.846
اما پیدا کردن خونه تنها با
حقوق خودم کار ساده ای نبود

00:01:27.870 --> 00:01:29.547
یه خواهر جوون تر به نام کری دارم

00:01:29.571 --> 00:01:33.975
اون خودشم تو بد شرایطی بود

00:01:35.544 --> 00:01:41.025
رابطه ی ناموفقی داشتم

00:01:41.049 --> 00:01:45.463
و نیاز داشتم که سریع از اونجا برم

00:01:45.487 --> 00:01:48.132
مثل کریستل
جایی را نیاز داشتم تا زندگی کنم

00:01:48.156 --> 00:01:51.135
هی تیلور چیه؟ بزن قدش باشه

00:01:51.159 --> 00:01:54.405
میخوایی پتی کیک بازی کنیم
با دان تو مدرسه آشنا شدم

00:01:54.429 --> 00:01:56.507
سریعا با هم جور شدیم

00:01:56.531 --> 00:01:59.053
خنده رو بود و
باعث خنده ی من میشد

00:01:59.968 --> 00:02:07.585
امروز دان تقریبا آخر
هر هفته خونمون میومد

00:02:07.609 --> 00:02:11.331
خوب یه جورایی قسمتی از خانواده مون بود

00:02:13.248 --> 00:02:17.228
دان هم تجربه ی جدایی تو رابطه اش را داشته

00:02:17.252 --> 00:02:23.868
و مثل ما بود بعد کری
ایده ی خیلی خوبی داشت

00:02:23.892 --> 00:02:26.771
به کریستل گفتم چرا
با هم زندگی نکنیم؟

00:02:26.795 --> 00:02:30.517
بیایید یه جا پیدا کنیم
یه جای عالی پیدا کنیم

00:02:32.467 --> 00:02:37.649
با هم تصمیم گرفتیم که ما
به اندازه کافی روابط ناموفق

00:02:37.673 --> 00:02:41.386
تصمیمات ضعیف،بدشانسی
و هر چیز دیگه ای داشتیم

00:02:41.410 --> 00:02:45.532
میتونیم انتخاب کنیم که
زندگیمون را بهتر بسازیم

00:02:52.854 --> 00:02:57.702
خونه کاملا عالی بود
سلام کری هستم خوشبختم

00:02:57.726 --> 00:02:58.886
از دیدنت خوشبختم

00:03:00.696 --> 00:03:04.075
اینکه خواهرم و دان اونجا بودند

00:03:04.099 --> 00:03:10.037
تا قسمتی از زندگی دخترم
باشن برام خیلی جذاب بود

00:03:12.274 --> 00:03:18.790
برای اولین بار بعد مدت
طولانی احساس امید میکردم

00:03:18.814 --> 00:03:24.495
بفرمایید تو خوش اومدید
اتاقهای زیادی داشت

00:03:24.519 --> 00:03:29.367
زیبا نیست؟ اتاقهای
زیادی برای همتون

00:03:29.391 --> 00:03:32.103
یه خونه ی خانوادگی دوست داشتنی

00:03:32.127 --> 00:03:37.208
مامان ،میتونم برم
بالا؟ حتما عزیزم

00:03:37.232 --> 00:03:40.445
من و دخترم تو جای کوچیکی زندگی میکردیم

00:03:40.469 --> 00:03:43.581
این حس را بهمون میداد که
میتونستیم دراز بکشیم

00:03:43.605 --> 00:03:46.284
نفس بکشیم بیایید اینجا

00:03:46.308 --> 00:03:48.920
حالا اگه شمات از این طرف بیایید

00:03:48.944 --> 00:03:50.254
همینطور که تو خونه قدم میزدیم

00:03:50.278 --> 00:03:54.468
به همدیگه نگاه میکردیم
ومیگفتیم خونه ی خیلی خوبیه

00:03:57.953 --> 00:04:00.832
متوجه دیوار سنگی بزرگی شدیم

00:04:00.856 --> 00:04:02.856
که به سمت راهرو امتداد داشت

00:04:10.365 --> 00:04:17.648
دیوار انگار یه کم به
خونه نمیومد یخ بود

00:04:17.672 --> 00:04:21.452
به نظر میرسید که یه زمانی بیرون بوده

00:04:21.476 --> 00:04:23.421
حالا ،پایین حال ،آشپزخونه ست

00:04:23.445 --> 00:04:25.857
اما اگه شما فقط با من
بیایید یه سر بریم بالا

00:04:25.881 --> 00:04:28.559
ما واقعا احساس خوشبینانه
و لذت بخشی درباره ی

00:04:28.583 --> 00:04:33.431
شروع زندگی جدیدمون
تو این خونه رویایی داشتیم

00:04:33.455 --> 00:04:36.064
سریعا گفتیم
که ما میگیرمش

00:04:42.964 --> 00:04:45.486
روز اثباب کشی دیوونه کننده بود

00:04:46.401 --> 00:04:48.312
تقریبا ساعت دو صبح بود

00:04:48.336 --> 00:04:50.982
و ما هنوزم نصف وسایلامون تو کامیون بود

00:04:51.006 --> 00:04:54.452
و دیگه انرژی برامون نمونده بود

00:04:54.476 --> 00:04:59.223
خوب تصمیم گرفتیم که استراحت کنیم

00:04:59.247 --> 00:05:01.092
و وقتمون را با باز کردن وسایلا بگذرونیم و

00:05:01.116 --> 00:05:03.557
و اونا را بعدا جابجا کنیم

00:05:05.654 --> 00:05:08.900
احساس هیجانی در مورد آینده داشتم

00:05:08.924 --> 00:05:11.066
و چیزهایی که قراره برامون اتفاق بیافته

00:05:21.570 --> 00:05:23.210
نیمه ی شب

00:05:24.239 --> 00:05:28.962
از صدای خنده ی بچه و صدای پا تو راهرو

00:05:31.179 --> 00:05:33.541
بیدار شدم

00:05:35.117 --> 00:05:36.761
تیلور عزیزم ،
میدونم هیجان زده ای

00:05:36.785 --> 00:05:40.765
اما باید بگیری بخوابی
باشه؟ برگرد به تختت

00:05:41.044 --> 00:05:43.044
به محض اینکه اونو گفتم

00:05:46.216 --> 00:05:54.233
مامن،من اینجام ای واای؟
باشه ،خیلی خوب عزیزم

00:05:54.257 --> 00:05:57.136
برگرد به تختت باشه
باشه اوکی صبح میبینمت

00:05:57.160 --> 00:06:00.322
باشه برو بخواب

00:06:02.399 --> 00:06:06.846
صدای دیگه ای
شنیدم واضح و بلند بود

00:06:06.870 --> 00:06:09.871
و هیچ شکی درش نبود

00:06:10.840 --> 00:06:13.552
سایه ای دیدم

00:06:13.576 --> 00:06:17.619
یه نظر میرسید که یه نفر
تو راهرو داره قدم میزنه

00:06:26.956 --> 00:06:29.101
نگران بودم

00:06:29.125 --> 00:06:32.671
اما همینطور نگاه میکردم
و چرخیدم به سمت راهرو

00:06:32.695 --> 00:06:35.137
دیوار سنگی را رد کردم

00:06:39.102 --> 00:06:45.627
سریعا سرمایی بهم خورد

00:06:52.816 --> 00:06:58.019
میتونستم صدای پای یه نفر را پشت سرم بشنوم

00:07:02.125 --> 00:07:06.288
بعدش حس کردم که یه نفر نفسشو
مستقیم به سمت گوشم زد

00:07:13.403 --> 00:07:17.283
با خودم گفتم ،باشه
چیزی نیست ،خیالات کردم

00:07:17.307 --> 00:07:19.347
چیزی اونجا نیست

00:07:30.220 --> 00:07:34.266
یه سنگینی روی هممون بود

00:07:34.290 --> 00:07:38.574
و اون فراتر از خستگی اثباب کشی بود

00:07:43.500 --> 00:07:45.311
لباسامون را باز نکردیم

00:07:45.335 --> 00:07:50.082
و چیزهایی که سریعا لازم داشتیم

00:07:50.106 --> 00:07:54.350
ما هرگز ننشستیم که جعبه ها را باز کنیم

00:07:55.078 --> 00:07:57.723
نور و دلگرمی که در مورد خونه جذبت میکرد

00:07:57.747 --> 00:08:02.127
به نظر میرسید که دیگه وجود نداره

00:08:02.151 --> 00:08:06.599
غیر ممکن بود که متوجه
نشی یه تغییر قابل توجه یی

00:08:06.623 --> 00:08:08.623
در مورد انرژی خونه وجود داشت

00:08:13.830 --> 00:08:16.552
حس درستی نداشت

00:08:31.114 --> 00:08:35.427
کری اینجا سرده میدونم
بیا ،قهوه درست کردم

00:08:35.451 --> 00:08:39.765
اوه ،خیلی ممنون
میرم آتیش را چک کنم

00:08:39.789 --> 00:08:43.769
همیشه داخل سرد بود

00:08:43.793 --> 00:08:47.773
که غیر عادی بود چون
تازه سپتامبر بود

00:08:47.797 --> 00:08:51.644
اینجا که یخچاله
اینجا کار میکنه؟ نه

00:08:51.668 --> 00:08:55.110
کری رفت و درجه ی ترموستات را برد روی 85

00:08:56.539 --> 00:09:03.679
و هیچ فرقی نکرد به
صاحب خونه زنگ زدم

00:09:04.847 --> 00:09:09.061
سلام کری هستم آره ،مستاجرتون

00:09:09.085 --> 00:09:12.631
گوش کن
اینجا خیلی سرده

00:09:12.655 --> 00:09:15.167
مخصوصا تو راهرو خیلی سرد بود

00:09:15.191 --> 00:09:19.674
جایی که دیوار سنگی بود

00:09:23.399 --> 00:09:27.046
تعمیرکار اومد و یه نگاهی به کوره انداخت

00:09:28.071 --> 00:09:32.651
مخزن ما را به ارزش 500 دلار پروپان پر کرد

00:09:32.675 --> 00:09:39.391
بیش از چند ماه کارتون
را راه میندازه ممنون خوبه

00:09:39.415 --> 00:09:42.297
حس کردیم که خوبه ،برای یه مدتی خوب میشه

00:10:10.046 --> 00:10:13.092
صبح روز بعد از خواب بیدار شدم
چون داشتم یخ میزدم

00:10:13.116 --> 00:10:17.479
مسخره است از روز
قبل هم سرد تر بود

00:10:20.857 --> 00:10:25.059
مامان سردمه
اوه ،عزیزم،بیا اینجا

00:10:25.628 --> 00:10:27.339
دوباره به کمپانی سوخت زنگ زدم و گفتم

00:10:27.363 --> 00:10:29.644
چه خبره اینجا؟
این خونه داره یخ میزنه

00:10:35.805 --> 00:10:39.618
خوب مخزن سوختتون خالی بود خالی

00:10:39.642 --> 00:10:41.220
هیچ نشتی تو خطوط نبود

00:10:41.244 --> 00:10:45.190
دلیلی نداره که سوخت
جایی رفته باشه اما الان خوبه

00:10:45.214 --> 00:10:48.994
گفتیم :چطور این اتفاق ممکنه بیافته؟

00:10:49.018 --> 00:10:57.269
باشه ،چقدر باید هزینه
کنم؟ $500. $500? نه

00:10:57.293 --> 00:11:04.510
500 دلار دیگه بود که ما
نداشتیم با عقل جور درنمیاد

00:11:04.534 --> 00:11:05.894
میدونستیم چیزی درست نیست

00:11:07.537 --> 00:11:10.859
انگار که خونه نمیخواست گرم بشه

00:11:19.882 --> 00:11:22.804
اون شب ،خسته بودم

00:11:24.220 --> 00:11:28.523
شاید واسه یه ساعت خواب
بودم وقتی صدای تق تق تق

00:11:29.959 --> 00:11:35.283
روی پنجره ی اتاقم شنیدم

00:11:40.436 --> 00:11:43.115
بعدش به درک وحشتناکی رسیدم

00:11:43.139 --> 00:11:45.984
که پنجره ی اتاقم از زمین به اندازه ی
بیست فوت فاصله داشت

00:11:46.008 --> 00:11:49.250
و واسه کسی غیر ممکن
بود که به این ارتفاع برسه

00:11:51.681 --> 00:11:55.643
صدا فقط میتونست از داخل خونه بیاد

00:12:16.483 --> 00:12:23.455
ترک را میدیدم که خیلی
آروم در امتداد پنجره میرفت

00:12:25.651 --> 00:12:28.105
بدنم مثل چوب خشک شد

00:12:28.855 --> 00:12:32.067
فکر کردم که به خاطر دماست

00:12:32.091 --> 00:12:35.704
که باعث شده شیشه ترک بخوره

00:12:35.728 --> 00:12:38.369
باید یه توضیح منطقی براش باشه

00:12:42.101 --> 00:12:50.602
مامانی؟ مامانی؟ مامانی؟ مامانی؟

00:12:53.713 --> 00:12:56.435
صبح روز بعد خبری از ترک نبود

00:12:58.151 --> 00:13:03.332
مامانی؟ میایی پایین؟
نمیدونستم به چی فکر کنم

00:13:03.356 --> 00:13:05.276
عجیب بود

00:13:10.029 --> 00:13:18.650
بعد از اون شب مدت زیادی
تو تختم نبودم و بیدار شدم

00:13:21.541 --> 00:13:23.452
به نظر میرسید که یه گروهی

00:13:23.476 --> 00:13:26.998
خواننده تو اتاقم دارن میخونن

00:13:42.495 --> 00:13:46.265
رفتم به سمت راهرو

00:13:46.899 --> 00:13:49.180
در اتاق همه بسته بود ،کسی بیدار نبود

00:14:03.716 --> 00:14:05.476
خوندن ادامه داشت

00:14:14.227 --> 00:14:15.938
صداهای پیچیده ی زیادی بود

00:14:15.962 --> 00:14:18.122
شبیه گروه خوانندگی کلیسا بود

00:14:22.902 --> 00:14:27.712
از داخل خونه نیست آیا
صدا از بیرون خونه میاد؟

00:14:29.976 --> 00:14:32.921
خوب به سمت اتاقم رفتم

00:14:32.945 --> 00:14:34.790
و از پنجره بیرون را نگاه کردم

00:14:34.814 --> 00:14:37.656
چون فکر میکردم که
اونا تو محوطه ی چمن وایستادند؟

00:14:41.754 --> 00:14:48.604
کسی اونجا نبود دارم دیوونه میشم؟

00:14:48.628 --> 00:14:50.348
این چیزا را میشنوم؟

00:14:53.266 --> 00:14:57.108
تیلور عزیزم
صبحانه ت را بخور

00:15:06.179 --> 00:15:08.223
کری اومد تو اتاق پذیرایی

00:15:08.247 --> 00:15:10.425
و متوجه شدم که خیلی خسته ست

00:15:10.449 --> 00:15:12.410
زیر چشمش گود افتاده بود

00:15:13.586 --> 00:15:19.791
هی،حالت خوبه؟ تیلور
زیر چشماش سیاه شده بود

00:15:22.828 --> 00:15:27.676
هی ،شما شبا چطور
میخوابید؟ نه خیلی خوب

00:15:27.700 --> 00:15:32.450
چرا میپرسی؟ نمیدونم
صدای موزیک میشنیدم

00:15:33.906 --> 00:15:36.067
آیا شما صدای خوندن گروهی میشنوید؟

00:15:38.444 --> 00:15:42.057
خیلی سخت بود که قبول کنی چه خبره

00:15:42.081 --> 00:15:47.062
و در موردش حرف
بزنی نه نه ،چیزی نشنیدم

00:15:47.086 --> 00:15:50.766
احتمالا ماشینی یا چیزی از کنار خونه رد شده

00:15:50.790 --> 00:15:52.751
شایدم داشتی خواب میدیدی

00:15:56.095 --> 00:16:01.753
نمیدونستم چی بگم انرژی
عجیبی تو اون خونه بود

00:16:03.236 --> 00:16:06.782
ما سعی کرده بودیم که از روابط ناموفقمون

00:16:06.806 --> 00:16:09.648
و چالشهایی که داشتیم دوری کنیم

00:16:10.676 --> 00:16:14.890
سعی میکردیم که زندگیمون را کنترل کنیم و
به سمت جلو پیش بریم

00:16:14.914 --> 00:16:18.026
شاید ما هنوز مشکلاتمون را حل نکردیم

00:16:18.050 --> 00:16:19.810
و هنوز فکر اون مشکلات را دنبال خودمون داریم

00:16:44.010 --> 00:16:49.174
داشتم کارهای روزانه ام را انجام میدادم
که صدای در را شنیدم

00:16:51.484 --> 00:16:56.127
کارم را ول کردم و به
سمت در رفتم تا جواب بدم

00:17:03.129 --> 00:17:05.731
و کسی اونجا نبود

00:17:17.109 --> 00:17:19.588
چند دقیقه بعد یه بار دیگه در زدن

00:17:19.612 --> 00:17:22.654
اما ایندفعه
میکوبیدن به در

00:18:04.213 --> 00:18:06.511
دوباره کسی نبود

00:18:07.959 --> 00:18:11.202
داشتم ناراحت میشدم و
خیلی اعصبانی بودم

00:18:11.963 --> 00:18:13.874
گفتم کسی از همسایه ها

00:18:13.898 --> 00:18:18.579
فکر کرده بامزه س که روی
آدم های جدید شوخی های خرکی بکنه

00:18:18.603 --> 00:18:21.325
اما به کسی میتوستیم اهانت کنیم؟

00:18:26.778 --> 00:18:30.124
بعد از اون روز پشت
چرخ خیاطیم نشسته بودم

00:18:30.148 --> 00:18:35.729
اون مرد را ندیدم
نمیدونم خیلی وقته ندیدمش

00:18:35.753 --> 00:18:39.133
شنیدم که دخترم تو اتاقش داره حرف میزنه

00:18:39.157 --> 00:18:42.970
واقعا نمیدونم کجاست و داره
با اعروسکاش حرف میزنه

00:18:42.994 --> 00:18:46.196
کاری که بچه ها انجام میدن

00:18:50.935 --> 00:18:54.682
واقعا نمیدونم کجاست
و سرم را سریع بردم تو

00:18:54.706 --> 00:18:58.752
خیلی وقته ندیدمش اون
داشت بالا را نگاه میکرد

00:18:58.776 --> 00:19:02.890
انگار که کسی جلوش بود و
داشت حرف میزد زنه خوبیه

00:19:02.914 --> 00:19:09.997
اون خوب و آروم و
مودبه اما کسی اونجا نبود

00:19:10.021 --> 00:19:14.168
تیلور عزیزم با کی داری
حرف میزنی؟ هیچ کی

00:19:14.192 --> 00:19:15.669
نه ،الان صداتو شنیدم

00:19:15.693 --> 00:19:17.574
با کی حرف میزدی؟
هیچ کی مامان

00:19:22.767 --> 00:19:26.651
مثل یه مکالمه ای بود که
قرار نبود من توش باشم

00:19:30.975 --> 00:19:35.258
تیلور میشه ظرفاتو بیاری پایین تو آشپزخونه

00:19:36.314 --> 00:19:39.126
اون خیلی به طور کینه آمیز
مثل اینکه بگه

00:19:39.150 --> 00:19:43.697
نه ،خودت ببر آشپزخونه تیلور

00:19:43.721 --> 00:19:50.427
صورتش اون صورتی نبود
که یه بچه شش ساله داشته باشه

00:19:51.629 --> 00:19:55.242
بس کن فقط بس کن
خودشو انداخت رو زمین

00:19:55.266 --> 00:20:00.180
بس کن نمیخوام اصلا
همچین حرکتی ازش ندیده بودم

00:20:00.204 --> 00:20:07.788
وحشت کرده بودم بس کن
،تیلور بس کن بسه نمیخوام

00:20:07.812 --> 00:20:10.324
نمیخوام
بس کن

00:20:10.348 --> 00:20:12.926
به نظر میرسید که یه چیزی
داشت شخصیتش را عوض میکرد

00:20:12.950 --> 00:20:16.954
نمیخوام
نمیخوام

00:20:18.489 --> 00:20:19.867
اون شب

00:20:19.891 --> 00:20:22.636
به این فکر میکردم که
چه اتفاقی واسه تیلور افتاد

00:20:22.660 --> 00:20:26.304
و در مورد دان هم داشتم نگران میشدم

00:20:28.232 --> 00:20:32.876
اون هم یه جورایی گوشه گیر شده بود

00:20:36.774 --> 00:20:38.652
بعدش تازه نشسته بودیم که

00:20:38.676 --> 00:20:43.827
صدای ضربه ی
آهسته ای شنیدیم تپ تپ

00:20:58.529 --> 00:21:01.931
به پنجره نگاه کردم و چیزی ندیدم

00:21:21.486 --> 00:21:25.299
یکدفعه صدای بوووم
شنیدیم اوه ،خدای من ،کوره

00:21:25.323 --> 00:21:29.737
اوه،خدا،تیلور زمین
و پنجره میلرزید

00:21:29.761 --> 00:21:31.338
سلام
به اورژانس نیاز داریم

00:21:31.362 --> 00:21:33.941
سریعا ماشین آتش نشانی بفرسید

00:21:33.965 --> 00:21:38.278
مثل این بود که انگار یه بمب ترکید

00:21:38.302 --> 00:21:40.504
آره ،سریعا بفرستید

00:21:41.954 --> 00:21:46.954
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:21:46.978 --> 00:21:49.189
رئیس آتش نشانی را پایین فرستادم

00:21:49.213 --> 00:21:51.335
جایی که دیگ بخار بود

00:21:53.317 --> 00:21:56.830
شمعک قطع شده بوده و
گاز زیرش جمع شده بوده

00:21:56.854 --> 00:22:00.067
گاز تو محوظه ی کوچیک زیاد شده

00:22:00.091 --> 00:22:03.370
هنوزم به داخل سیستم
گاز میومده و منفجر شده

00:22:03.394 --> 00:22:06.106
چی....چی باعث شده اینطوری بشه؟

00:22:06.130 --> 00:22:12.479
شما خیلی خوش شانسید
که نمردید کوره ترکیده بود

00:22:12.503 --> 00:22:15.616
سلام عزیزم آتشنشانی
توضیحی نداشت که بده

00:22:15.640 --> 00:22:19.086
کمک ،میترسم چیزی
نیست همه چیز الان خوبه

00:22:19.110 --> 00:22:22.456
از خودم شروع کردم به پرسیدن

00:22:22.480 --> 00:22:24.841
آیا چیز ماورا طبیعی در حال رخ دادنه؟

00:22:36.194 --> 00:22:39.516
در آن لحظه،
میتونستیم صدای گروه خوانندگی را بشنویم

00:22:40.765 --> 00:22:42.085
کریستل اونو شنیدی؟

00:22:44.602 --> 00:22:46.046
نمیخواستم چیزی بگم

00:22:46.070 --> 00:22:49.016
فقط نمیخواستم درموردش حرفی بزنیم

00:22:49.040 --> 00:22:50.528
نمیخواستم در موردش حرف بزنم

00:22:52.844 --> 00:22:57.967
واضح بود که خیلی مصمم
میخواد بگه اتفاقی نیافتاده

00:23:25.610 --> 00:23:27.890
حس کردم که دارم اعصبانی میشم

00:23:30.114 --> 00:23:33.036
یه چیزی فراتر از این دنیا
داره تو این خونه اتفاق میافته

00:23:37.655 --> 00:23:39.335
شروع به احساس خطر کردم

00:23:52.169 --> 00:23:58.395
مامانی مامانی چشمای
هیولا چشمای هیولا

00:24:18.545 --> 00:24:23.635
مامانی مامانی صدای جیغ
وحشتناک و دلخراشی را شنیدم

00:24:24.118 --> 00:24:26.996
تیلور تیلور عزیزم ،چی شده؟

00:24:27.020 --> 00:24:30.299
رو تختش نشسته بود و دیوار را نشون میداد

00:24:30.323 --> 00:24:33.969
چشمای هیولا را روی
دیوار دیدم چشمای هیولا؟

00:24:33.993 --> 00:24:36.238
و به اونجایی که اون نشون میداد نگاه کردم

00:24:36.262 --> 00:24:38.507
اوه ،عزیزم،اونا اسبهای کوچیکن

00:24:38.531 --> 00:24:43.112
اونا اسب ن عزیزم خوبی
فقط یه نقاشیه میدونید؟

00:24:43.136 --> 00:24:45.696
یه جورایی شوکه شده بودم

00:24:47.773 --> 00:24:50.185
اما اون حالش بهتر نمیشد

00:24:50.209 --> 00:24:55.533
میخوایی امشب بیایی تو اتاق مامان بخوابی؟

00:24:57.150 --> 00:24:59.350
گفت که میخواد با من بخوابه

00:25:00.453 --> 00:25:08.036
اوه بریم بریم تو تخت
باشه؟ خوب بردمش تو اتاقم

00:25:08.060 --> 00:25:11.662
ممنون کری بیا اینجا

00:25:14.700 --> 00:25:19.014
نمیخواستم باور کنم و
نمیخواستم در موردش فکر کنم

00:25:19.038 --> 00:25:22.480
خودمو درگیر نکردم

00:25:23.743 --> 00:25:28.824
کریس،گوش کن کریستل
یه اتفاقایی داره اینجا میافته

00:25:28.848 --> 00:25:31.059
چیزی اینجا درست نیست چه خبره؟

00:25:31.083 --> 00:25:33.795
فقط باید به این خونه عادت کنیم

00:25:33.819 --> 00:25:37.266
کریستل داری کنترلت را از
دست میدی؟ دان وحشت کرده

00:25:37.290 --> 00:25:40.335
کریستل در مورد این قضیه گوش نمیکرد

00:25:40.359 --> 00:25:41.937
باید کور و کر باشی که نمی بینی

00:25:41.961 --> 00:25:43.241
اینجا داره اتفاقایی میافته

00:25:43.262 --> 00:25:45.584
هیچ اتفاقی اینجا نیافتاده

00:25:46.499 --> 00:25:50.112
پذیرفتن اینکه چیزی اینجا
داره اتفاق میافته به این معنی که

00:25:50.136 --> 00:25:53.682
باید کاری کنم باید
یه کاری میکردم

00:25:53.706 --> 00:25:55.706
و اون کار هم این بود که از اونجا بریم

00:25:58.010 --> 00:26:01.372
و من واسه اون کار آماده نبودم

00:26:03.583 --> 00:26:07.585
حس کردم که خونه داره
بینمون یه دیوار قرار میده

00:26:11.357 --> 00:26:15.871
صبح روز بعدش سعی کردم که کمی استراحت کنم

00:26:15.895 --> 00:26:18.536
صدای خراشیدن شنیدم

00:26:19.498 --> 00:26:21.979
خوب بلند شدم

00:26:24.370 --> 00:26:29.254
خیلی آروم رفتم تو راهرو

00:26:37.049 --> 00:26:42.373
هر کدوم از صندلی های میز ناهار
خوری خودشون تکون میخوردند

00:26:44.123 --> 00:26:49.972
دان هم اومد تو اتاق و چیزی
که من می دیدم و می دید

00:26:49.996 --> 00:26:53.508
و بعدش صداهای بیشتری شنیدم

00:26:53.532 --> 00:26:58.409
و صندلی های دیگه هم از
میز دور میشدند و همون روش

00:27:03.576 --> 00:27:07.898
و من کاملا چیزی که می دیدم را باور نمیکردم

00:27:11.284 --> 00:27:14.405
یه اتفاقایی تو خونمون داره میافته

00:27:16.489 --> 00:27:20.197
دان دیگه تحمل نداشت
گفت که دیگه نمیتونه بمونه

00:27:24.764 --> 00:27:28.693
هیچ وقتی هم حتی برای
خداحافظی نبود فقط رفت

00:27:30.336 --> 00:27:34.899
حالا فقط ما دوتا بودیم که باید
هزینه ها را پرداخت میکردیم

00:27:37.176 --> 00:27:40.289
متوجه بودیم تا اینکه زمستون تموم بشه

00:27:40.313 --> 00:27:45.075
نمیتونیم به حداکثر سرمایه مون برسیم
پس نمیتونستیم اونجا را ترک کنیم.

00:27:46.452 --> 00:27:53.568
ما تو اون شرایط گیر
کرده بودیم تو این خونه

00:27:53.592 --> 00:28:00.742
چیزها خیلی بدتر شد
مایکل به پنجره نگاه کرد

00:28:00.766 --> 00:28:03.568
انواع چیزهای خوشمزه برای خوردن بود

00:28:04.236 --> 00:28:06.515
مثل خوک های کوچیک که از شیرینی درست شده ند

00:28:06.539 --> 00:28:12.688
رفت تو کریستل بله؟ اون زنبوره؟

00:28:12.712 --> 00:28:14.956
گفتم که باید اشتباه کرده باشه

00:28:14.980 --> 00:28:17.626
چون در ماه نوامبر بودیم و
در ماه نوامبر زنبوری نیست

00:28:17.650 --> 00:28:19.730
تو ورمونت

00:28:21.587 --> 00:28:26.324
اوه خدای من و بعدش
یکی دیگه اوه خدایا

00:28:29.061 --> 00:28:32.743
یکدفعه ،یکی دیگه،یکی دیگه
یکی دیگه

00:28:35.134 --> 00:28:37.935
بیا اینجا چیزی نیست

00:28:39.972 --> 00:28:45.253
اتاق از زنبور پر
شده بود همه جا بودند

00:28:45.277 --> 00:28:48.599
به طور ناگهانی اوه خدایا

00:28:56.989 --> 00:29:00.551
صدا باور نکردنی بود

00:29:04.497 --> 00:29:07.458
هزاران هزار زنبور بود

00:29:17.877 --> 00:29:20.317
تیلور

00:29:26.552 --> 00:29:30.875
زنبور ها هی میخوردند به شیشه

00:29:31.724 --> 00:29:33.124
ما هدفشون بودیم

00:29:35.428 --> 00:29:38.228
سعی میکردند از ترک ها بیان تو

00:29:43.936 --> 00:29:48.139
خوب ما با چسب نواری
تا تونستیم ترکها را بستیم

00:29:53.846 --> 00:29:59.928
حتی از پشت شیشه هم
نمیتونستی تو اتاق را ببینی

00:29:59.952 --> 00:30:01.512
مثل طاعون بود

00:30:25.028 --> 00:30:27.709
تقریبا مثل داستانهای کتاب مقدس بود

00:30:30.100 --> 00:30:31.276
به صاحب خونه زنگ زدیم

00:30:31.300 --> 00:30:33.930
و اونم به نابودکننده ی حشرات زنگ زد و اومد

00:30:35.704 --> 00:30:39.084
میتونستیم بگیم که اونم عمیقا

00:30:39.108 --> 00:30:42.150
از چیزی که می دید ناراحت بود

00:30:44.046 --> 00:30:46.046
اصلا متوجه نمیشم

00:30:47.349 --> 00:30:50.395
اون نمیتونست بگه که زنبورها از کجا اومدند

00:30:50.419 --> 00:30:55.791
چرا وسط زمستون اونجا
هستند هیچ توضیحی براش نبود

00:30:57.026 --> 00:30:59.404
رویداد های اتفاق افتاده تو خونه داشت

00:30:59.428 --> 00:31:04.042
روی هممون تاثیرات بدی
را میذاشت پول زیادی نداشتیم

00:31:04.066 --> 00:31:06.066
اما باید از خونه میرفتیم بیرون

00:31:08.504 --> 00:31:11.049
بزرگترین نگرانیم تیلور بود

00:31:11.073 --> 00:31:15.436
و تاثیری که خونه روش میذاشت

00:31:16.579 --> 00:31:19.257
سلام عزیزم
مدرسه چطور بود؟

00:31:19.281 --> 00:31:22.494
یه روز بعد از ظهر رفتم
تیلور را از مدرسه بیارم

00:31:22.518 --> 00:31:25.330
معلمش ازم خواست چند دقیقه باهام حرف بزنه

00:31:25.354 --> 00:31:28.099
میخواست نقاشیی که
اون کشیده بود را نشونم بده

00:31:28.123 --> 00:31:30.101
باشه تیلور برو تو ماشین
منتظر مامان باش تا بیام

00:31:30.125 --> 00:31:33.127
باشه؟
الان میام

00:31:34.063 --> 00:31:36.183
اوضاع چطوره؟
خوبه

00:31:37.700 --> 00:31:39.678
آیا تیلور از جای جدید خوشش میاد

00:31:39.702 --> 00:31:43.114
آره ،تغییراتی داشته اما
داره بهش عادت میکنه باشه

00:31:43.138 --> 00:31:44.549
یه کم نگرانم

00:31:44.573 --> 00:31:48.901
چون امروز داشن آموزان
نقاشی خونشون را کشیدند

00:31:50.079 --> 00:31:53.200
فکر کردم که باید اینو ببینید

00:31:55.885 --> 00:32:02.404
به دلم شور افتاد دید
وحشتناکی از خونمون بود

00:32:02.758 --> 00:32:05.270
همه چیز سیاه و مرده کشیده شده بود

00:32:05.294 --> 00:32:11.059
و پشت هر پنجره یه چیز
سیاه با چشمای نارنجی بود

00:32:11.967 --> 00:32:17.582
کاملا وحشتناک بود کابوس بود

00:32:17.606 --> 00:32:19.150
ببین ،اگه چیزی هست
میتونم کمک کنم

00:32:19.174 --> 00:32:20.518
یا اگه نیاز داری که صحبت کنیم

00:32:20.542 --> 00:32:23.321
باشه،آره فقط خبرم کن ممنون ممنون

00:32:23.345 --> 00:32:25.957
مراقب باش
روز خوبی داشته باشید

00:32:25.981 --> 00:32:30.544
اکه این دید اون نسبت به خونه باشه
چی داره میبینه&gt;؟

00:32:37.359 --> 00:32:41.562
جلوی خونم تو ماشین نشسته بودم

00:32:43.299 --> 00:32:46.611
تو خودم رفته بودم

00:32:46.635 --> 00:32:51.279
مثل این بود که علی رغم همه ی تلاشها
باز هم شکست خوردم

00:32:52.641 --> 00:33:00.625
خدایا حالت خوبه؟
منو ترسوند و دیدم که

00:33:00.649 --> 00:33:04.919
همسایه مون هست
اوضاع با خونه چطوره؟

00:33:06.689 --> 00:33:10.568
گفتم به نظر دیوونگی میاد اما...

00:33:10.592 --> 00:33:17.575
فکر میکنم خونمون تسخیر
شده ست و اون اصلا شوکه نشد

00:33:17.599 --> 00:33:21.813
خانواده ام برای مدت طولانی
نزدیک این خونه زندگی میکردند

00:33:21.837 --> 00:33:25.702
و همیشه یه سری فعالیتها اینجا رخ میداد

00:33:25.808 --> 00:33:27.619
گفت
تو دیوونه نیستی

00:33:27.643 --> 00:33:32.659
اون جای قدیمی یه
تاریخچه ای داره مراقب باش

00:33:38.487 --> 00:33:41.266
فهمیدم که باید در مورد خونه بیشتر بفهمم

00:33:41.290 --> 00:33:43.611
و مصمم بودم که جوابی براش پیدا کنم

00:33:46.562 --> 00:33:48.373
فکر کردم که بهترین
کاری که میتونم بکنم اینه که

00:33:48.397 --> 00:33:51.777
از انجمن تاریخی شهر شروع کنم

00:33:51.801 --> 00:33:56.685
تاریخچه ی عجیبی در مورد شهر هینزبرگ فهمیدم

00:33:57.573 --> 00:34:02.354
خونمون قبلا جاش کلیسا بوده

00:34:02.378 --> 00:34:07.301
به دیوار سنگی قدیمی تو خونمون فکر میکردم

00:34:08.617 --> 00:34:12.764
و متعجب بودم که آیا این
سنگها برای کلیسا بوده؟

00:34:12.788 --> 00:34:16.634
با من دعا کنید پدر ما

00:34:16.658 --> 00:34:21.840
کلیسا متعلق به یک فرقه ی
تعمید دهنده ی عجیب بوده

00:34:21.864 --> 00:34:26.868
که توسط یه واعظ پند دهنده
ی گوگرد و آتش رهبری میشد

00:34:29.738 --> 00:34:33.351
اعتقاداتشون تقریبا افراطی بود

00:34:33.375 --> 00:34:36.855
این گروه بر این باور
بودند که پایان دنیا نزدیکه

00:34:36.879 --> 00:34:40.025
و قسمت سوم زمین سوخته بود

00:34:40.049 --> 00:34:42.460
و گناهکاران در شعله ها فرو میروند

00:34:42.484 --> 00:34:48.633
و توسط آتش و گوگرد و
دود که از دهنشون بیرون میاد

00:34:48.657 --> 00:34:51.669
یه نفر از شهر از دستشون عاصی شده بوده

00:34:51.693 --> 00:34:54.174
و کل اون منطقه را به آتیش کشیده

00:34:56.432 --> 00:35:01.012
میتونه همه ی اینا
یه نفرین از یه واعظ اعصبانی باشه؟

00:35:01.036 --> 00:35:04.649
و او در جهنم را باز میکنه

00:35:04.673 --> 00:35:08.620
چیزهایی که دیده بودیم
ابرها ،دودها تهدید آتش سوزی

00:35:08.644 --> 00:35:13.458
و از دود و ملخها به
طاعون ملخ ها فکر کردم اما

00:35:13.482 --> 00:35:19.631
برای ما زنبور بود قطعات
متلاشی یخ ش را جاری ساخت

00:35:19.655 --> 00:35:26.071
کل بدنم لرزید وقتی یاد
سرمای تو خونه افتادم

00:35:26.095 --> 00:35:35.013
شکنجشون مثل شکنجه ای
هست که انگار عقرب زدشون آمین

00:35:35.037 --> 00:35:41.352
آمین شاید ارواحی که موندن
از دست ما خشمگین شدن

00:35:41.376 --> 00:35:43.388
میتونه اون باشه؟

00:35:43.412 --> 00:35:47.425
آیا حضار کلیسا ناپسند میدونن
از اینکه من از همسرم جدا شدم؟

00:35:47.449 --> 00:35:49.370
دستاتونو بالا بگیرید

00:35:56.758 --> 00:36:00.280
پول زیادی نداشتیم اما از
باید از اون خونه میرفتیم

00:36:02.097 --> 00:36:05.210
از رادیو شنیدیم که قراره طوفان شدیدی بیاد

00:36:05.234 --> 00:36:08.847
و گفتیم باشه ما
بومی ورمونت هستیم،

00:36:08.871 --> 00:36:12.050
هرگز فکر نمیکردیم که قضیه اونقدر جدی باشه

00:36:12.074 --> 00:36:17.137
ما فردا صبح از اینجا
میریم کجا میتونیم بریم ،حالا؟

00:36:17.813 --> 00:36:18.957
خوب،پول نداریم

00:36:18.981 --> 00:36:20.892
خونه ی مامان تنها جاییه که میتونیم بریم

00:36:20.916 --> 00:36:27.632
بزن بریم خونه مامان
طوفانهای زیادی را دیده بودیم

00:36:27.656 --> 00:36:29.897
خیلی نگران نبودم

00:36:32.194 --> 00:36:34.755
و پسر ،اشتباه میکردم

00:36:35.316 --> 00:36:45.316
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:36:45.340 --> 00:36:51.552
فردا صبحش تو یه
دنیای دیگه بیدار شدیم

00:36:53.949 --> 00:36:56.631
همه چیز با یخ پوشیده شده بود

00:36:57.953 --> 00:37:02.803
مهلک بود آخر زمان بود

00:37:09.698 --> 00:37:13.678
طوفان خیلی خیلی شدیدی بود

00:37:13.702 --> 00:37:18.779
و واسه هردومون واضح
بود که قرار نیست جایی بریم

00:37:23.312 --> 00:37:25.623
میتونستیم صدای زوزه ی باد و

00:37:25.647 --> 00:37:31.162
برف و بوران شدید
را بشنویم قطع نمیشد

00:37:31.186 --> 00:37:33.267
هی شدید تر هم میشد

00:37:36.792 --> 00:37:40.038
مثل این بود که تا ما تصمیم گرفتیم

00:37:40.062 --> 00:37:44.351
از اینجا بریم بیرون
حالا کاملا گیر افتادیم

00:37:52.040 --> 00:37:53.484
همه ی پتوها را برداشتیم

00:37:53.508 --> 00:37:56.471
و تصمیم گرفتیم صبر کنیم تا طوفان قطع بشه

00:37:58.313 --> 00:38:03.056
برق نیست؟ شمع ها فکر
کنم چنداتا اینجا داشته باشیم

00:38:04.052 --> 00:38:08.366
فکر کنم بقیه اش تو اتاق
ناهار خوری باشه خیلی خوب

00:38:08.390 --> 00:38:11.632
خاله کری الان برمیگرده ،باشه؟

00:38:15.397 --> 00:38:17.990
اوضاع بهتر نمیشد بلکه اون لحظه بدتر هم میشد

00:38:24.373 --> 00:38:28.616
کری درها به هم میکوبید

00:38:33.081 --> 00:38:36.404
کلیدهای پیانو مینواختن

00:38:38.654 --> 00:38:42.000
مثل اینکه خونه میدونستیم
ما نمیتونیم کاری بکنیم

00:38:42.024 --> 00:38:43.704
واقعا نمیتونیم جایی بریم

00:38:47.663 --> 00:38:50.784
تیلور بدجوری ترسیده بود

00:38:52.067 --> 00:38:53.908
مامان،تمومش کن

00:38:56.204 --> 00:38:59.851
نه کریستل کجا میری؟
از راهرو صدای پا شنیدم

00:38:59.875 --> 00:39:03.521
کریستل نه کریستل چکار
میکنی؟ وقتی تو خونه بچه داری

00:39:03.545 --> 00:39:05.023
باید همه چی را کنار هم نگه داری

00:39:05.047 --> 00:39:08.970
و یا حداقل باید خودتو جلو بچه قوی نشون بدی

00:39:10.719 --> 00:39:12.519
مامانی

00:39:14.756 --> 00:39:23.230
باید کاری کنم یه کارهایی
باید انجام بدم نه نرو نه

00:39:32.539 --> 00:39:33.539
_

00:39:41.761 --> 00:39:44.363
رفتم تو راهرو

00:39:45.632 --> 00:39:48.753
صدای پچ پچ شنیدم

00:39:53.173 --> 00:39:58.176
و یه سایه ای رو دیوار دیدم

00:40:03.082 --> 00:40:07.720
میدونستم که میخوان به
ما صدمه بزنن و دیدمش

00:40:17.530 --> 00:40:21.326
و یکدفعه همونجوری
که شروع شد قطع شد

00:40:23.236 --> 00:40:27.560
و یکدفعه اتاقم ساکت و آروم شد

00:40:45.191 --> 00:40:48.273
خیلی نخوابیده بودم که

00:40:49.963 --> 00:40:53.812
یه سنگینی را حس کردم کری؟

00:40:58.538 --> 00:41:00.059
کری نبود

00:41:03.476 --> 00:41:07.926
کری چه خبره؟

00:41:09.249 --> 00:41:14.173
میتونستیم سایه های تاریکی
راببینیم که اطراف میچرخن

00:41:16.689 --> 00:41:18.009
شکل آدم بودن

00:41:20.827 --> 00:41:23.639
گروهی از کبیسا بودند

00:41:23.663 --> 00:41:27.987
از ما متنفر بودند و
نمیخواستن ما اونجا باشیم

00:41:28.935 --> 00:41:32.097
یه هیکلی رد شد

00:41:33.139 --> 00:41:36.502
شبیه واعظ دهه 1800 بود

00:41:39.078 --> 00:41:41.479
خیلی ترسناک بود

00:41:55.028 --> 00:41:56.508
و بعدش رفت

00:41:57.517 --> 00:42:08.517
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:42:08.541 --> 00:42:10.742
طوفان سرانجام قطع شد

00:42:12.679 --> 00:42:15.257
میدونستیم که واسه ما تا اون حد بسه

00:42:15.281 --> 00:42:17.760
اوه ،صبر کن
برو ....برو وسایلات را بیار

00:42:17.784 --> 00:42:19.028
برو کیفت را بیار

00:42:19.052 --> 00:42:23.736
برنامه گذاشتیم که پیش مادرمون بمونیم

00:42:25.592 --> 00:42:31.140
اونجا قرار بود جایی باشه
که راحت و التیام بخش باشه

00:42:31.164 --> 00:42:36.312
وقلی از همون روز اول
ما را شکنجه داد کری چیه؟

00:42:36.336 --> 00:42:37.980
فیلشو تو اتاق ناهار خوری یادم رفت

00:42:38.004 --> 00:42:40.849
اوه میتونی بری بیاریش؟
میرم سریع میارمش آره،باشه

00:42:40.873 --> 00:42:45.588
ممنون واعظ هر کاری
که میتونست کرد تا

00:42:45.612 --> 00:42:47.223
مطمئن بشه ما راحت نیستیم

00:42:47.247 --> 00:42:51.410
و به طور قطع
هیچ التیامی اونجا نبود

00:42:54.909 --> 00:42:59.109
بعد از 15 سال ،زنها هنوزم در حال
حل و فصل کردن رابطه هاشون هستند

00:43:02.102 --> 00:43:07.502
تیلور هم از صدمات روحی
که بهش وارد شده بود التیام یافت