﻿WEBVTT

00:00:08.527 --> 00:00:13.199
با عقل جور درمیومد که
برم به خونه ی مادربزرگم

00:00:13.628 --> 00:00:15.004
اون میخواست برای دخترمون خاطرات

00:00:15.028 --> 00:00:17.379
شیرینی که تو اون خونه داشته را زنده کنه

00:00:19.018 --> 00:00:22.040
شوکه شده بودم که امیلیا نشسته بود روی تختش

00:00:22.588 --> 00:00:24.370
با کی حرف میزنه؟

00:00:25.138 --> 00:00:28.884
میدونستم صدای یه نفر را
شنیدم اما کسی اونجا نبود

00:00:30.931 --> 00:00:32.173
اون خونه یه مشکلی داشت

00:00:39.106 --> 00:00:45.198
میتونستم نفرت و بدی
را حس کنم کی اونجاست؟

00:00:46.113 --> 00:00:48.592
یه چیز ماورا طبیعی تو خونه بود

00:00:48.616 --> 00:00:52.430
اما هیچوقت فکر نمیکردم
که یکی از اعضای خانواده

00:00:52.454 --> 00:00:54.564
بخواد سعی کنه که بهم صدمه بزنه

00:00:54.588 --> 00:00:56.570
کریس،کریس
اون برگشته

00:00:57.254 --> 00:01:16.254
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:16.278 --> 00:01:18.548
تو یه شهر کوچیکی بزرگ شدم

00:01:19.513 --> 00:01:23.207
حدود بیست دقیقه شرق لس آنجلس
به نام ویتی یر.

00:01:23.757 --> 00:01:27.070
بیشتر وقتم را با مادر بزرگم بودم

00:01:27.094 --> 00:01:29.138
اون یه خیابون پایین تر از ما زندگی میکرد

00:01:29.162 --> 00:01:32.676
سلام ،مادر بزرگ میومدم تو میگفت

00:01:32.700 --> 00:01:38.081
حالت چطوره ،کلوچه
قندی من؟ چه خبر؟ هیچی

00:01:38.105 --> 00:01:41.041
امروز چی درست میکنیم؟
کلوچه ی مورد علاقه ات

00:01:45.615 --> 00:01:51.997
خیلی مادر بزرگم را دوست
دارم برای من عالی بود

00:01:52.021 --> 00:02:01.436
خیلی دلسوز و دلگرم دوست
داشتنی و جالب نظرت چیه؟

00:02:03.733 --> 00:02:08.213
ببخشید مامان بزرگ
باید برم کلوچه نمیخوایی؟

00:02:08.237 --> 00:02:11.616
تو ژولای 2008 با کریس آشنا شدم

00:02:11.640 --> 00:02:14.319
کریس آدم رمانتیکی هست

00:02:14.343 --> 00:02:18.890
نمیترسید و اعتماد به نفس بالایی داشت

00:02:18.914 --> 00:02:20.676
بای ،مامان بزرگ

00:02:24.920 --> 00:02:28.067
خیلی کلیشه ایی تو
اولین نگاه عاشق شدیم

00:02:28.091 --> 00:02:31.212
به محض اینکه چشمم بهش افتاد
فهمیدم که نیمه ی گمشدمه

00:02:33.596 --> 00:02:38.640
رابطمون خیلی سریع و جدی شد

00:02:42.437 --> 00:02:47.182
اما زمان خوشحالیم خیلی کوتاه بود

00:02:49.945 --> 00:02:52.947
مادر بزرگم سکته کرد

00:02:55.018 --> 00:02:58.097
خانواده ام تصمیم گرففتم که اون نیاز به

00:02:58.121 --> 00:03:00.098
مراقبت 24 ساعته داره که
نمیتونستن براش مهیا کنن

00:03:00.122 --> 00:03:05.286
خول اون باید به آسایشگاه سالمندان میرفت

00:03:06.229 --> 00:03:08.540
من و کریس تا اونجایی که میتونستیم
وقتمون را باهم میگذروندیم

00:03:08.564 --> 00:03:12.687
ملاقاتش میکردیم و سعی
میکردیم که روحیه اش را بالا ببریم

00:03:13.569 --> 00:03:15.313
چکار میتونم برات بکنم ،مادر بزرگ؟

00:03:15.337 --> 00:03:21.222
یه روز بود که اون واقعا دپرس و ناراحت بود

00:03:22.245 --> 00:03:24.857
و اون پتو مورد علاقه اش را خواست

00:03:24.881 --> 00:03:30.062
اونی که پدر بزرگ
برام خرید روی تختمه

00:03:30.086 --> 00:03:32.897
من میرم ،پیش مادر بزرگ بمون

00:03:32.921 --> 00:03:36.335
قبل از اینکه کریس بره
بهش گفتم از در پشتی برو تو

00:03:36.359 --> 00:03:37.670
همیشه بازه

00:03:37.694 --> 00:03:41.906
کریس کارش امنیت هست
و نگاهی متعجبی بهم کرد

00:03:41.930 --> 00:03:44.409
و گفتم که مادر بزرگم از نسلی هست

00:03:44.433 --> 00:03:46.711
درهای خونه یا پنجره هاشونو باز میذاشتن

00:03:46.735 --> 00:03:48.615
و قفل نمیکردند

00:03:57.780 --> 00:04:01.103
مطمئن بودم اونطور که اونا گفتند در باز باشه

00:04:07.990 --> 00:04:11.013
خونه تاریک و مورمور کننده بود

00:04:12.762 --> 00:04:14.806
و پر از چیزهای عتیقه و چیزهایی

00:04:14.830 --> 00:04:16.572
که اون سالها جمع کرده بود

00:04:27.242 --> 00:04:30.145
لعنتی

00:04:33.983 --> 00:04:37.396
یکدفعه یه حس عجیبی بهم دست داد

00:04:37.420 --> 00:04:39.740
انگار که کسی دنبالم میاد

00:04:46.762 --> 00:04:49.173
چیزی ندیدم خوب
اهمیت ندادم و بیخیال شدم

00:04:49.197 --> 00:04:52.861
فکر کردم که فقط خیالاتم هست
و اهمیت ندادم

00:05:03.379 --> 00:05:06.161
رفتم تو اتاقش

00:05:08.884 --> 00:05:12.188
و دیدم که بتوش اونجاست

00:05:15.557 --> 00:05:18.621
هنوزم اون سنگینی را حس میکردم

00:05:22.831 --> 00:05:24.242
من ادم گنده ای هستم

00:05:24.266 --> 00:05:26.879
حدود نه ،ده ساله که تو حرفه ی امنیتی بودم

00:05:26.903 --> 00:05:29.714
و خیلی چیزهایی زیادی
نیست که بتونه منو بترسونه

00:05:29.738 --> 00:05:31.722
اما این خونه منو میترسوند

00:05:35.745 --> 00:05:37.156
وقتی به بیمارستان برگشتم

00:05:37.180 --> 00:05:40.225
حدس میزنم خیلی مشخص به نظر میرسید که
یه چیزی اذست میکنه

00:05:40.249 --> 00:05:43.028
مشکل چیه؟ چی شده؟ هیچی نمیدونم

00:05:43.052 --> 00:05:45.163
به نظر میرسید که انگار کسی تو اون خونه بود

00:05:45.187 --> 00:05:49.401
اما بدیهی بود که کسی تو
اون خونه نبود آقای امنیت

00:05:49.425 --> 00:05:55.584
فکر میکردم که کریس زیادی
حساس شده قهرمان منی

00:06:07.043 --> 00:06:12.824
مادر بزرگم فوت
کرد بدجور داغون شدم

00:06:12.848 --> 00:06:18.129
کسی بود که بشتر زندگیمو باهاش گذرونده بودم

00:06:18.153 --> 00:06:26.294
کسی که بزرگم کرده بود
بهترین دوستم و حالا رفته

00:06:35.093 --> 00:06:39.447
4 سال بعد من و کریس
با هم ازدواج کردیم

00:06:43.411 --> 00:06:48.096
یه دختر داشتیم
اسمشو گذاشتیم آملیا

00:06:51.920 --> 00:06:53.531
با عقل جور درمیومد

00:06:53.555 --> 00:06:57.519
که بریم خونه ی مادربزرگم زندگی کنیم

00:06:59.595 --> 00:07:05.177
قیمتش مناسب بود اندازه اش
عالی بود حیاط پشتی داشت

00:07:05.201 --> 00:07:07.846
هر چیزی که میخواستیم را داشت

00:07:07.870 --> 00:07:10.249
و واسه منم یه مزیتی داشت که

00:07:10.273 --> 00:07:13.536
توی خونه دلگرم و راحت مادربزرگم زندگی کنم

00:07:18.980 --> 00:07:22.984
میدونستم که باعث خوشحالی مادر بزرگم هم میشه

00:07:24.052 --> 00:07:29.535
باعث میشد که حس کنم به مادربزرگم نزدیک ترم

00:07:29.559 --> 00:07:34.091
انگار که قسمتی از اون هنوزم با منه

00:07:49.218 --> 00:07:51.297
کارهای زیادی بود که باید انجام میدادیم

00:07:51.321 --> 00:07:57.269
از شر چیزهای قدیمی
خونه خلاص بشیم صبر کن

00:07:57.293 --> 00:08:02.908
فرشته ی محافظ منه همشو
دور نریختیم تو دوتا کارتن

00:08:02.932 --> 00:08:06.255
و تو کمد گذاشتیم
چیزهای مهمی نبودند

00:08:10.007 --> 00:08:13.319
عکسهای خانوادمون را تو راهرو گذاشتیم

00:08:13.343 --> 00:08:18.066
خونواده ی شوهرم ،خونواده ی خودم
نسل های قبلی

00:08:20.182 --> 00:08:23.562
یادگاری از آدمهایی که فوت کردند

00:08:23.586 --> 00:08:26.331
که هر موقع که از راهرو
بریم میتونیم ببینیمشون

00:08:26.355 --> 00:08:29.364
خوب؟ عالیه ببین مرد
خونه برات چکار کرده؟

00:08:36.866 --> 00:08:38.628
امیلیا اتاق خودش را داشت

00:08:39.650 --> 00:08:44.369
شگفت انگیز بود به این فکر کنی

00:08:44.393 --> 00:08:48.589
که دخترم نسل سوم خانواده
ی منه که تو این خونه هست

00:08:51.133 --> 00:08:54.036
این حس خوبی بهم دست میداد

00:09:02.311 --> 00:09:05.823
خاطرات بچگیمو وقتی که با مادر بزرگم بودم

00:09:05.847 --> 00:09:08.109
را زنده میکرد

00:09:20.462 --> 00:09:24.286
چند روز بعد
امیلیا را تو تختش گذاشتیم

00:09:27.068 --> 00:09:30.014
یه نگاهی به مانیتور انداختم

00:09:30.038 --> 00:09:34.503
و شوکه شدم که امیلیا رو تختش نشسته بود

00:09:43.552 --> 00:09:50.742
داشت با یکی حرف میزد بابامه

00:09:55.888 --> 00:10:01.092
کریس اینو ببین

00:10:02.660 --> 00:10:05.874
با کی حرف میزنه؟ به
یه سمت خاصی نگاه میکرد

00:10:05.898 --> 00:10:08.210
انگار که کسی رو تخت کنارش نشسته

00:10:08.234 --> 00:10:12.714
بود و باهاش حرف میزد
بچمون بود که اونجا نشسته بود

00:10:12.738 --> 00:10:20.204
و با هی چیز داشت حرف
میزد بعدش یه صدای دیگه شنیدم

00:10:22.014 --> 00:10:27.579
خیلی ضعیف بود و اما
میتونستی بشنویش صدای زنونه

00:10:36.261 --> 00:10:38.038
یه جورایی گیج و مبهوت شدم

00:10:38.062 --> 00:10:40.075
با خودم میگفتم ،اینجا چه خبره؟

00:10:40.099 --> 00:10:43.577
آیا واقعا دارم این چیزا
را میشنوم؟ اون کیه؟

00:10:43.601 --> 00:10:45.413
شروع کردم به ترسیدن و تعجب کردن

00:10:45.437 --> 00:10:47.985
کی ......کی تو اتاق دخترمه؟
آیا کسی داخل خونه شده؟

00:11:01.447 --> 00:11:03.158
رفتم اونجا و پنجره ها را چک کردم

00:11:03.182 --> 00:11:06.144
تا مطمئن بشم قفل هستند
و کسی اونجا نیست

00:11:12.725 --> 00:11:21.943
عزیزم با کی حرف میزنی؟
با دوستم دوستت کیه؟

00:11:21.967 --> 00:11:24.513
ساکت شد و نمیخواست درموردش حرف بزنه

00:11:24.537 --> 00:11:30.542
برای اون که بخواد یه راز را نگه داره
غیرعادی بود

00:11:31.311 --> 00:11:33.152
باشه

00:11:44.990 --> 00:11:46.402
نمیدوستم به چی فکر کنم

00:11:46.426 --> 00:11:50.889
اما شروع کردم مثل یه
شاهین به مانیتور نگاه کردم

00:11:51.764 --> 00:11:54.485
شب بخیر شب بخیر

00:12:09.716 --> 00:12:12.327
یه شب ،کریس رفته بود سر کار

00:12:12.351 --> 00:12:16.256
رفتم تا لنزهام را دربیارم و
واسه خواب آماده بشم

00:12:26.566 --> 00:12:35.680
شنیدم که خیلی آروم کسی
به در حمام زد فکر کردم

00:12:36.408 --> 00:12:38.150
سعی کردم بیخیالش بشم

00:12:45.751 --> 00:12:52.333
به نظر میرسید که با
مشت به در زد خیلی محکم

00:12:52.357 --> 00:12:53.479
خیلی بلند

00:12:57.764 --> 00:13:04.136
تو خونه با دخترم
تنهام باید بهش سر بزنم

00:13:11.644 --> 00:13:14.846
دستم را دراز کردم یه جورایی میلرزیدم

00:13:28.394 --> 00:13:32.264
احساس میکردم کور
هستم همه چیز مات بود

00:13:34.734 --> 00:13:37.597
کسی پشت در نبود

00:13:50.115 --> 00:13:55.421
دخترم خیلی آروم وزیبا تو تختش خوابیده بود

00:14:00.592 --> 00:14:04.778
صدای قدم زدن از سقف شنیدم

00:14:07.633 --> 00:14:10.011
چیزی که خیلی منو میترسوند این بود که

00:14:10.035 --> 00:14:15.461
کسی داره سعی میکنه که وارد خونه بشه

00:14:37.616 --> 00:14:40.580
چه چیزی ممکن تو خونه از ما بخواد؟

00:14:41.139 --> 00:14:47.254
سریع به همسرم زنگ زدم
داشتم خیلی سریع حرف میزدم

00:14:47.278 --> 00:14:50.124
همین الان بیا خونه
باشه

00:14:50.148 --> 00:14:51.457
ببین تا اونجا که بتونم خودم
را سریع میرسونم خونه

00:14:51.481 --> 00:14:53.202
حواستو جمع کن

00:15:00.085 --> 00:15:02.096
وقتی رسیدم خونه ،چراغ قوه را برداشتم

00:15:02.120 --> 00:15:03.297
و خیلی سنگین بود

00:15:03.321 --> 00:15:07.067
میتونستم اگه نیاز بشه به
عنوان سلاح هم ازش استفاده کنم

00:15:07.091 --> 00:15:10.314
اینجا بمون میرم بیرون را ببینم

00:15:17.260 --> 00:15:22.324
از پشت اتاقمون
رفتم و چیزی نمی دیدم

00:15:23.408 --> 00:15:28.655
کاملا ساکت بود اما ما
شرق لس آنجلس بودیم

00:15:28.679 --> 00:15:30.524
همیشه این امکان هست

00:15:30.548 --> 00:15:35.094
که کسی یا چیزی وارد اون خونه بشه

00:15:36.888 --> 00:15:40.701
اما چیزی اون بیرون نبود

00:15:40.725 --> 00:15:42.535
خوب یه جورایی گفتم
هی عزیزم چیزی نیست

00:15:42.559 --> 00:15:45.372
و اطمینان بهش بدم

00:15:45.396 --> 00:15:49.120
شاید اون صداهایی به
خاطر قدیمی بودن خونه شنیده

00:15:56.408 --> 00:15:57.885
مطمئن نبودم که این باشه

00:15:57.909 --> 00:16:01.455
اما یه چیز تهدید آمیزی
در مورد خونه وجود داشت

00:16:01.479 --> 00:16:04.324
اون جای امنی نبود که

00:16:04.348 --> 00:16:06.989
من از دوران کوچکیم به یاد داشتم

00:16:14.692 --> 00:16:16.837
تصمیم گرفتم که شاید یه چیزی
را به عنوان خانواده انجام بدیم

00:16:16.861 --> 00:16:19.782
خوب فکر کردم که شاید خوب
باشه که بیرون کباب درست کنیم

00:16:24.369 --> 00:16:27.690
خیلی خوب بود که دوباره
خانواده دور هم جمع شدند

00:16:29.540 --> 00:16:31.686
کریس خیلی کار میکرد

00:16:31.710 --> 00:16:34.255
و خیلی عالی بود که اون تو خونه بود

00:16:34.279 --> 00:16:38.192
و به امیلیا هم خیلی خوش میگذشت و
با اسباب بازی هاش بازی میکرد

00:16:38.216 --> 00:16:41.078
به نظر بعد از ظهر عالیی میومد

00:16:50.995 --> 00:16:53.540
یا خدا اون چی بود؟ چی؟

00:16:53.564 --> 00:16:57.211
یه جسم دیدم
یه جسم سیاه و تاریک

00:16:57.235 --> 00:17:01.716
انگار از آشپزخونه رد
شد و غیبش زد ندیدیش؟

00:17:01.740 --> 00:17:06.486
قیافش خیلی جدی
بود شما اینجا بمونید

00:17:06.510 --> 00:17:10.123
چند ثانیه میرم تو خونه

00:17:10.147 --> 00:17:12.159
رفتم تو اتاقم و تفنگم را برداشتم

00:17:12.183 --> 00:17:14.064
میدونستم که تفنگم پر هست

00:17:16.855 --> 00:17:19.100
قلبم میزد چون هر لحظه

00:17:19.124 --> 00:17:21.965
که میچرخیدم ممکن بود کسی را ببینم

00:17:27.598 --> 00:17:30.854
امیلیا بیا اینجا زود باش

00:17:38.409 --> 00:17:41.290
حس میکردم که انگار کسی روی پاهامه

00:17:44.249 --> 00:17:46.008
انگار که یه وزن سنگینی روم بود

00:17:53.223 --> 00:17:56.748
شنیدم که صدا از تو آشپزخونه اومد

00:17:59.897 --> 00:18:01.017
اون چیه؟

00:18:18.183 --> 00:18:19.742
کی اونجاست؟

00:18:24.189 --> 00:18:27.001
چیزی دیدم
حداقل یه شکلی از آدم بود

00:18:27.025 --> 00:18:29.968
بدون شک کسی اونجا بود

00:18:31.195 --> 00:18:33.174
همه چیز روبراهه؟

00:18:33.198 --> 00:18:35.476
آره ،هیچ چیز  نیست
خیال کردم چیزی دیدم

00:18:35.500 --> 00:18:39.345
اما ....چیزی نبود
متقاعد نشده بودم

00:18:39.369 --> 00:18:42.182
میدونم که
اگه اون فکر کرده یه چیزی دیده

00:18:42.206 --> 00:18:47.720
و رفته داخل را جست و
جو کرده حتما یه دلیلی داره

00:18:47.744 --> 00:18:50.768
اون یه چیزی دیده و نمیخواست
به من بگه

00:18:53.017 --> 00:18:57.301
بعد از اون شب
کریس رفته بود سر کار

00:19:08.333 --> 00:19:11.645
سعی میکردم که آروم باشم و

00:19:11.669 --> 00:19:14.271
یه سری کارهای خونه را تموم کنم

00:19:28.685 --> 00:19:32.430
صدای ضربه روی پنجره شنیدم

00:19:32.856 --> 00:19:35.539
انگار با ناخن به شیشه میزدند

00:19:43.433 --> 00:19:46.137
چیزی نبود
قطعا چیزی اونجا نبود

00:19:56.047 --> 00:20:04.227
صدای خراش شنیدم
که از بیرون خونه میومد

00:20:09.693 --> 00:20:13.096
موهای تنم سیخ شد

00:20:21.239 --> 00:20:26.122
Iبه نظر رسید که در اتاق نشیمن محکم بسته شد

00:20:27.412 --> 00:20:31.775
همونجا وایستاده بودم و واقعا
دلم نمیخواست برم ببینم چی هست

00:20:45.363 --> 00:20:50.777
یه صدای دیگه در
آشپزخونه در انبار یه در دیگه

00:20:50.801 --> 00:20:53.436
و یکی دیگه و یکی دیگه

00:20:58.776 --> 00:21:02.780
در واقع اونا بسته نمیشدند
فقط صدا در میاوردند

00:21:07.719 --> 00:21:11.061
احساس آسیب پذیری میکردم

00:21:14.791 --> 00:21:18.954
یه حس وحشتناکی داشتم
که انگار کسی دنبالم بود

00:21:52.627 --> 00:21:56.789
حس کردم یه چیزی شونه ام را چنگ زد

00:22:00.435 --> 00:22:03.887
بعد از چیزی که تجربه کردم

00:22:05.207 --> 00:22:07.952
میدونستم که یه اتفاقایی داره میوفته

00:22:07.976 --> 00:22:11.257
یه چیز ماورا طبیعی تو خونمون بود

00:22:12.581 --> 00:22:19.060
قطعا یه چیزی یا کسی
به این خونه ربط داشت

00:22:31.030 --> 00:22:33.674
دنبال هر دلیلی میگشتم

00:22:33.698 --> 00:22:36.145
تا بفهمم چه اتفاقی داره برامون میافته

00:22:36.169 --> 00:22:38.180
شروع کردم به این فکر کردن که

00:22:38.204 --> 00:22:42.347
میتونه یه جورایی به مادر
بزرگم ربط داشته باشه

00:22:48.214 --> 00:22:50.358
آیا هنوزم مادربزرگم اینجاست؟

00:22:50.382 --> 00:22:54.363
شاید کاری کردیم که ناراحتش کردیم

00:22:54.387 --> 00:22:59.945
منظورت چیه ،"اینجا"؟ برای
مدت طولانی خونه اش بوده

00:23:00.892 --> 00:23:03.822
چی.... همونجا بمون

00:23:11.437 --> 00:23:14.238
اماندا باید بیایی اینو ببینی

00:23:14.721 --> 00:23:19.721
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:23:19.745 --> 00:23:24.058
باورم نمیشد دارم چی میبینم

00:23:24.082 --> 00:23:26.662
این عکس از دیوار بلند شده

00:23:26.686 --> 00:23:31.532
و به صورت غیر عادی افتاده بود

00:23:31.556 --> 00:23:38.006
هردومون مبهوت مونده
بودیم میخها هنوز محکم ند

00:23:38.030 --> 00:23:40.808
عکس باید از روی دیوار بلند شده باشه

00:23:40.832 --> 00:23:43.612
تا از روی میخ بیرون
بیاد کاملا گیج شده بودم

00:23:43.636 --> 00:23:46.236
چه خبره
چه اتفاقی داره میافته

00:23:48.673 --> 00:23:49.850
به این فکر میکردم که

00:23:49.874 --> 00:23:51.686
که شاید باید بریم به یه جای دیگه

00:23:51.710 --> 00:23:53.855
شاید باید بریم به جای
دیگه تا از نو شروع کنیم

00:23:53.879 --> 00:23:58.193
جایی که هیچکدوم هیچ
خاطره ای ازش نداشته باشیم

00:23:58.217 --> 00:24:01.819
هی کریس؟ هی،کوین

00:24:05.992 --> 00:24:11.205
رئیسم پرسید هی،میدونی
چه خبره؟ بهش گفتم

00:24:11.229 --> 00:24:13.040
یه سری چیزهای عجیب
تو خونه ام داره اتفاق میافته

00:24:13.064 --> 00:24:15.644
چیزهایی زیادی که توضیحی براش نیست

00:24:15.668 --> 00:24:19.314
هیچکدوممون نمیتونیم مثل چی؟

00:24:19.338 --> 00:24:24.418
مثل کشیدن ناخن رو
پنجره صدای پا تو راهرو

00:24:24.442 --> 00:24:27.305
و اون گفت خوب
،شاید بتونم کمکت کنم

00:24:28.848 --> 00:24:33.828
همسرم لیسا اون یه
پیشگو ـه زبانم بند اومده بود

00:24:33.852 --> 00:24:36.330
چون من واقعا به این چیزا از قبیل

00:24:36.354 --> 00:24:41.158
واسط ها و پیشگوها و بقیه چیزها اعتقاد ندارم

00:24:43.528 --> 00:24:49.044
اماندا ترسیده اون
موقع دیگه ناامید بودیم

00:24:49.068 --> 00:24:50.212
نمیدونستیم دیگه چکار کنیم

00:24:50.236 --> 00:24:52.356
تصمیم گرفتیم یه امتحانی بکنیم

00:24:53.872 --> 00:24:54.991
باشه

00:25:05.583 --> 00:25:10.632
من یه واسط پیشگو هستم
تخصصم تو تطهیر و جن گیری هست

00:25:10.656 --> 00:25:14.457
این هدیه الهی را وقتی
که چهار سالم بود گرفتم

00:25:14.994 --> 00:25:19.840
سلام،اماندا من لیسا هستم
نمیدوستم که پیشگو چیه

00:25:19.864 --> 00:25:22.644
به جز چیزهای احمقانه
ای که تو تلویزیون میدیدم

00:25:22.668 --> 00:25:26.981
و واقعا نمیدوستم به چی فکر کنم

00:25:27.005 --> 00:25:30.327
اما میدونستم که به یه چیزی نیاز دارم

00:25:32.011 --> 00:25:34.366
زوج دوست داشتنی بودند

00:25:34.390 --> 00:25:37.568
میتونستم بگم که اونا خیلی استرس داشتند

00:25:37.592 --> 00:25:38.603
واقعا به کمک نیاز داشتند

00:25:38.627 --> 00:25:40.568
و منم میخواستم کمکشون بکنم

00:25:50.738 --> 00:25:54.385
داخل خونه میچرخید انگار
که با چشماش عکس مینداخت

00:25:54.409 --> 00:25:56.729
و یه جورایی با دقت نگاه میکرد

00:26:06.854 --> 00:26:12.503
همونطور که تو خونه میچرخیدم
ضربانی تو دستم حس کردم

00:26:12.527 --> 00:26:16.508
قوی تر و قوی تر میشد
و منو راهنمایی میکرد

00:26:16.532 --> 00:26:20.177
حس خیلی قوی در مورد تاریخچه ی خونه داشتم

00:26:20.201 --> 00:26:25.849
چند وقته اینجا زندگی
میکنید؟ نه،فقط چند ماهه

00:26:25.873 --> 00:26:30.845
خوب،عجیبه یه رابطه ی
قوی خانوادگی حس میکنم

00:26:33.549 --> 00:26:38.629
این خونه ی مادربزرگمه
خیلی عجیب بود

00:26:38.653 --> 00:26:41.213
چون اصلا ما در این مورد
هیچ اطلاعاتی بهش ندادیم

00:26:43.225 --> 00:26:46.346
مستقیم رفتم به سمت اتاق امیلیا

00:26:50.565 --> 00:26:55.547
نبض دستم شروع به زدن
کرد مثل شمارنده ی گایر بود

00:26:55.571 --> 00:26:58.292
و به سمت تخت کوچکش کشیده شدم

00:27:02.343 --> 00:27:05.256
یه نقطه روی زمین را نشون دادم

00:27:05.280 --> 00:27:12.029
آیا اونجا با کسی حرف
میزنه&gt;؟ یه لحظه خشکم زد آره

00:27:12.053 --> 00:27:15.333
یادم اومد که امیلیا رو تختش می نشست

00:27:15.357 --> 00:27:19.999
و با کسی که ما نمی دیدیم حرف میزد

00:27:25.199 --> 00:27:27.662
یکدفعه صدای حرف زدن شنیدم

00:27:30.472 --> 00:27:31.894
میتونم صدای اون زن را بشنوم

00:27:35.576 --> 00:27:38.480
اون حضور با ما تو اتاق بود

00:27:51.025 --> 00:27:53.168
میتونم صدای صحبت بشنوم

00:27:55.429 --> 00:27:57.372
میتونم صدای زنه رو بشنوم

00:28:00.702 --> 00:28:05.245
اون حضور با ما تو اتاق بود

00:28:09.977 --> 00:28:13.000
خیلی مهربونه

00:28:13.982 --> 00:28:17.862
حضورشو دوست دارم
میتونستم حضور خوبی را حس کنم

00:28:17.886 --> 00:28:21.750
صدای آروم و مهربون و آرماشبخشی داشت

00:28:23.992 --> 00:28:28.739
و بعدش لیسا گفت روحی که تو این اتاق هست

00:28:28.763 --> 00:28:34.101
یه نیروی مثبتی ـه در واقع
از دخترم محافظت میکنه

00:28:37.938 --> 00:28:44.804
وقتی اون خواست اتاق را
ترک کنه شنیدم لیسا چیزی گفت

00:28:46.344 --> 00:28:49.806
کلوچه قندی کلوچه قندی

00:28:51.016 --> 00:28:55.566
قلبم وایستاد چی گفتی؟

00:28:59.859 --> 00:29:01.097
کلوچه قندی

00:29:02.527 --> 00:29:08.442
خیلی احساسی شدم مادر بزرگمه

00:29:08.466 --> 00:29:12.079
اون منو اینجوری صدا میکرد

00:29:12.103 --> 00:29:14.782
حس خوبی در وجودم شکل گرفت که

00:29:14.806 --> 00:29:22.132
فکر کنم این زن داره از بچه ام محافظت میکنه

00:29:22.148 --> 00:29:27.461
اما گیج کننده بود ما یه
فرشته ی محافظ داریم

00:29:27.485 --> 00:29:32.815
اما از طرف دیگه این
چیزهای وحشتناک اتفاق میافته

00:29:34.659 --> 00:29:36.620
اتاق بعدی که رفتم، انباری بود

00:29:38.164 --> 00:29:40.808
میتونستی این حس تاریک
و وحشتناک را احساس کنی

00:29:40.832 --> 00:29:42.554
طاقت فرسا بود

00:29:47.596 --> 00:29:50.033
بهم فشار میاورد و عقب میزد

00:29:52.045 --> 00:29:55.258
صدای جیغ و فریاد بلندی را میشنیدم

00:29:55.282 --> 00:30:00.095
<font color=#FF0000>از اینجا برو بیرون</c> لیسا بس کن

00:30:00.119 --> 00:30:02.665
میتونستم حس کنم که اون
گیر کرده میتونم بشنومش

00:30:02.689 --> 00:30:07.604
اعصبانیه بس کن
میتونستم ببینم که ناخن هاشو

00:30:07.628 --> 00:30:10.570
به یه طرفه جعبه چنگ میزنه

00:30:11.599 --> 00:30:14.176
یه جعبه هست
یه جعبه هست

00:30:14.200 --> 00:30:17.980
ناامیدانه میخواست بیاد
بیرون انگار تو جهنم بود

00:30:18.004 --> 00:30:20.749
لیسا لیسا

00:30:20.773 --> 00:30:24.278
قسم میخورم که میدیدم که از دستام خون میاد

00:30:26.146 --> 00:30:27.267
خراش خورده بود

00:30:37.323 --> 00:30:39.970
میخواست اون دردی که کشیده منم حس کنم

00:30:39.994 --> 00:30:45.808
چه خبره؟ لیسا یه
حضور را حس میکنم که

00:30:45.832 --> 00:30:48.979
به طور تحت الفظی به صورت فیزیکی اونجاست

00:30:49.003 --> 00:30:55.100
لیسا برگشت و گفت
بقایای جسد انسان دارید

00:30:57.677 --> 00:30:59.489
پشت دستم تو این کمد

00:30:59.513 --> 00:31:04.594
یه جعبه از بقایای
جسد انسان هست تو کمد

00:31:04.618 --> 00:31:12.268
دهنم وا موند باورم
نمیشد چی دارم میشنوم

00:31:12.292 --> 00:31:16.955
در کمد را باز کردم کلی
جعبه اونجا گذاشته بودیم

00:31:20.133 --> 00:31:23.889
نه بهم میگفت ،بیشتر بگرد

00:31:26.106 --> 00:31:27.265
نه

00:31:29.642 --> 00:31:34.999
اون یکیه اون تو اونه

00:31:37.484 --> 00:31:38.764
خودشه
تو اونه

00:31:46.327 --> 00:31:48.971
خدای من به محض اینکه
کریس جعبه را درآورد

00:31:48.995 --> 00:31:51.116
فهمیدم چیه

00:31:53.667 --> 00:31:58.630
عمه آلمری بزرگ آلمری؟ اون کیه؟

00:31:59.273 --> 00:32:03.796
داخل جعبه خاکستر مرده بود

00:32:08.782 --> 00:32:11.161
به زنم نگاه کردم و اونم به من نگاه کرد

00:32:11.185 --> 00:32:13.762
و اون فهمیده بود

00:32:13.786 --> 00:32:17.109
مثل اینکه اون فهمیده بود که
لیسا در مورد چی حرف میزنه

00:32:19.760 --> 00:32:23.841
خیلیا نمیدونستند که
مادربزرگم خواهر دوقلو داشته

00:32:25.165 --> 00:32:27.544
تو لاس وگاس زندگی میکرده

00:32:27.568 --> 00:32:32.449
و من فقط یکی دوبار تو سال میدیدمش

00:32:32.473 --> 00:32:39.154
ناخنهای بلندی داشت کم تکون
بخور خیلی زن عبوسی بود

00:32:39.178 --> 00:32:41.357
خیلی سختگیر بود

00:32:41.381 --> 00:32:44.326
همه چیز باید طبق گفته ی
اون انجام بشه یا اصلا انجام نشه

00:32:44.350 --> 00:32:45.670
عکسو بنداز

00:32:51.885 --> 00:32:53.463
وقتی عموم فوت کرد

00:32:53.487 --> 00:32:56.466
مادربزرگم باید خواهرشو میاورد به خونه

00:32:56.490 --> 00:33:01.803
تا ازش مراقبت کنه تمام
مدتی که اون اونجا بود

00:33:01.827 --> 00:33:07.576
مادر بزرگم را تیره بخت
کرد و رفتارش خیلی بد بود

00:33:07.600 --> 00:33:17.442
سوپ جوجه خونگی نمیخوامش نمیخوامش

00:33:17.466 --> 00:33:20.079
خیلی ناراحت کننده بود که ببینم

00:33:20.103 --> 00:33:23.015
اینقدر بد و زشت با مادربزرگم رفتار میشه

00:33:23.039 --> 00:33:24.879
از اینجا برو بیرون

00:33:27.943 --> 00:33:32.466
بعد از چند ماه عمه ی بزرگم فوت کرد

00:33:35.684 --> 00:33:41.066
اصلاا فکرشو نمیکردم که
یکی از اعضای خانواده ام

00:33:41.090 --> 00:33:45.054
سعی کنه بهم صدمه بزنه

00:33:54.136 --> 00:33:57.283
سعی میکردم که سختی
موقعیت را براشون توضیح بدم

00:33:57.307 --> 00:33:59.118
برای محافظت از خونوادتون باید

00:33:59.142 --> 00:34:01.120
از شر این خاکسترها خلاص بشید

00:34:01.144 --> 00:34:05.224
عمه ی بزرگشون به خاطر بودن تو جعبه
اونا را مقصر میدونست

00:34:05.248 --> 00:34:08.393
اون فقط التماس میکرد که بیاد بیرون و
کسی نمیشنید

00:34:08.417 --> 00:34:11.563
خوب تنها چاره اش پرخاشگری بود

00:34:11.587 --> 00:34:14.300
اون هر کاری میکنه تا از اون جعبه بیرون بیاد

00:34:14.324 --> 00:34:15.543
هر کاری

00:34:28.800 --> 00:34:30.297
چی شده ؟
لیسا

00:34:35.456 --> 00:34:38.269
سعی میکردم که سختی
موقعیت را براشون توضیح بدم

00:34:38.293 --> 00:34:40.271
برای محافظت از خونوادتون باید

00:34:40.295 --> 00:34:42.015
از شر این خاکسترها خلاص بشید

00:34:44.632 --> 00:34:48.956
عمه ی بزرگشون به خاطر بودن تو جعبه
اونا را مقصر میدونست

00:34:52.974 --> 00:34:54.885
اگه اون بقایا بیرون نرن

00:34:54.909 --> 00:34:57.670
این خانواده هرگز تو اون خونه زنده نمی مونن

00:35:06.922 --> 00:35:10.043
من و آماندا در مورد اینکه با
خاکسترها چکار کنیم حرف میزدیم

00:35:14.262 --> 00:35:17.108
فهمیدیدم که بهتره اونو در
طول شب بزاریم تو گاراژ

00:35:17.132 --> 00:35:19.739
تا اینکه وقتی صبح شد
بفهمیم باهاش چکار کنیم

00:35:31.713 --> 00:35:34.591
بعد از اون ،کریس رفت سر کار

00:35:34.615 --> 00:35:37.679
و منم نشسته بودم رو تختمون
و تلویزیون نگاه میکردم

00:35:55.971 --> 00:36:00.617
صدای ضربه روی پنجره شنیدم

00:36:00.641 --> 00:36:04.386
اینجوری بود ،....تپ تپ تپ

00:36:44.786 --> 00:36:48.109
از پنجره بیرون را
نگاه کردم چیزی نبود

00:36:59.268 --> 00:37:02.850
کاملا ترسیده بودم

00:37:05.407 --> 00:37:09.151
میدونستم که اون عمه بزرگمه که برگشته

00:37:09.677 --> 00:37:12.624
زود باش زود باش و اون
هنوز میگه که کار اون نیست

00:37:12.648 --> 00:37:15.126
آره ،درسته
باشه،برشمیگردونم تو ماشین

00:37:15.150 --> 00:37:19.213
زود باش،زود باش

00:37:21.088 --> 00:37:25.903
سلام ،عزیزم کریس
کریس اون برگشته چی؟

00:37:25.927 --> 00:37:28.573
کریس بیا خونه ،خواهش میکنم باشه

00:37:28.597 --> 00:37:30.258
تا اونجایی که بتونم خودمو سریع میرسونم

00:37:31.766 --> 00:37:39.651
آماندا آماندا یکدفعه
تلفن قطع شد کریس

00:37:39.675 --> 00:37:41.295
و تلفن قطع شد

00:38:00.661 --> 00:38:05.253
وحشت کردم کاملا وحشت کرده بودم

00:38:07.902 --> 00:38:13.428
میتونستم بدترین حس وحشت
 را احساس کنم

00:38:17.311 --> 00:38:19.472
این صدا را شنیدم

00:38:21.983 --> 00:38:25.747
در بسته شد انگار که کسی بستش

00:38:26.412 --> 00:38:41.412
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:38:41.436 --> 00:38:45.012
نه ،امیلیا نه

00:38:46.942 --> 00:38:50.421
در باز نمیشد سعی
میکردم که در را بکشم

00:38:50.445 --> 00:38:52.909
 به در میزدم
لگ میزدم

00:39:00.398 --> 00:39:04.869
میتونستم صدای قدم زندن
سنگینی را رو سقف بشنوم

00:39:04.893 --> 00:39:09.038
انگار که اون روح سعی
میکرد که سقفم را فرو بریزه

00:39:12.400 --> 00:39:16.110
مامانی مامانی نه،امیلیا

00:39:17.472 --> 00:39:19.216
دخترم شروع کرد به گریه کردن

00:39:19.240 --> 00:39:22.519
و منم نمیتونستم بیام
بیرون نمیتونستم برم پیشش

00:39:22.543 --> 00:39:24.940
مامانی نه

00:39:36.057 --> 00:39:43.066
امیلیا مامانی امیلیا

00:39:45.067 --> 00:39:50.846
مامانی میتونستم صدای پا را بشنوم

00:39:52.907 --> 00:39:55.010
مامانی

00:39:57.612 --> 00:40:01.797
یه چیزی داشت سراغ من میومد

00:40:22.016 --> 00:40:25.193
میتونستم صدای پا را بشنوم

00:40:25.790 --> 00:40:29.152
یه چیزی داشت سراغ من میومد

00:40:38.798 --> 00:40:41.220
سریع بدو ،امیلیا

00:40:43.302 --> 00:40:45.765
به خاطر امیلیا وحشت کرده بودم

00:40:50.610 --> 00:40:54.789
مامانی مامانی دخترم را تنها بزار

00:40:54.813 --> 00:40:58.627
خانواده ام را اذیت نکن
فقط با تمام وجودم داد میزدم

00:40:58.651 --> 00:41:02.164
خانوادم را تنها بزار اگه
میخوایی کسی را انتخاب کنی

00:41:02.188 --> 00:41:06.706
منو انتخاب کن من
اینجام باید کاری کنیم

00:41:07.693 --> 00:41:11.747
باید از شر این خاکسترها
خلاص بشید اونا باید

00:41:11.771 --> 00:41:15.878
تا اونجایی که میشه از خونه دور باشن

00:41:17.110 --> 00:41:20.524
میدونستم که میخوام با
خاکستر عمه ی بزرگم چکار کنم

00:41:20.548 --> 00:41:25.070
نظر خوبی داشتم که کجا خاکسترشو پخش کنم

00:41:29.260 --> 00:41:33.573
اون همیشه دوست داشت که تو کازینو باشه

00:41:33.597 --> 00:41:36.480
قطعا جایی بود که دوست داشت باشه

00:41:40.604 --> 00:41:42.549
فقط میخوام که این چیز از خونم بره بیرون

00:41:42.573 --> 00:41:45.054
و میخواستم که به زندگیمون ادامه بدیم

00:41:46.435 --> 00:42:02.435
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:42:02.459 --> 00:42:06.540
همونطور که خاکسترش تو هوا پخش میشد

00:42:06.564 --> 00:42:13.645
میتونستی حس راحتی را
احساس کنی یه جورایی حس.....

00:42:20.379 --> 00:42:24.367
شنیدی؟ آره. شنیدم

00:42:29.888 --> 00:42:34.811
میدونستم که اون الان در حال صلح و آرامشه

00:42:42.602 --> 00:42:44.247
وقتی برگشتیم خونه

00:42:44.271 --> 00:42:49.084
حسی از صلح و آرامش و راحتی تو خونه بود

00:42:49.108 --> 00:42:53.750
خونمون دیگه با این نیروی منفی عذاب نمیشید

00:42:55.948 --> 00:42:59.528
مادربزرگم همیشه وقتی
که بچه بودم مراقب من بود

00:42:59.552 --> 00:43:04.033
و حالا هم خیلی حس
خوبیه که بدونم مادربزگم

00:43:04.057 --> 00:43:06.669
همچنین از دخترم هم مراقبت میکرده

00:43:06.693 --> 00:43:10.475
و عمه ی بزرگم هم حالادر آرامشه