﻿WEBVTT

00:00:00.100 --> 00:00:10.100
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:04.900 --> 00:00:06.980
‫یه دارو فروش دیگه کشته شد.‬

00:00:07.240 --> 00:00:09.710
‫شنیدم. رئیس جوون یاناگیا، درسته؟‬

00:00:10.290 --> 00:00:12.460
‫قاتل یه باغبان بود، مگه نه؟‬

00:00:12.840 --> 00:00:17.090
‫و قاتل قبلی یه پیرمرد با موهای جوگندمی بود.‬

00:00:17.370 --> 00:00:22.230
‫از اون قتلی که نزدیک عمارت میتو اتفاق افتاد، کلی دارو فروش کشته شدن.‬

00:00:22.480 --> 00:00:25.620
‫گوش کن، فکر نمی‌کنی همه اینا یه جورایی عجیبه؟‬

00:00:25.900 --> 00:00:28.850
‫منظورم اینه که، به این تصویر اغراق‌آمیز نگاه کن.‬

00:00:28.850 --> 00:00:33.610 line:20%
‫به یاناگیا هیکوگورو حمله شد‬

00:00:29.400 --> 00:00:33.620
‫اگه اون دستفروشی که بهم حمله کرد این شکلی بود، الان اینجا نبودم.‬

00:00:33.840 --> 00:00:35.860
‫این قاتله واقعاً یه چیزیه.‬

00:00:36.160 --> 00:00:39.150
‫می‌تونه یه روح باشه یا یکی از اون جادوگرای غربی.‬

00:00:39.850 --> 00:00:40.610
‫چرا جادوگر؟‬

00:00:40.890 --> 00:00:44.870
‫نمی‌دونم. فقط فکر می‌کنم خیلی عجیبه.‬

00:00:45.900 --> 00:00:47.390
‫عجیب، هان؟‬

00:01:10.350 --> 00:01:18.690 line:20%
‫شاباکه‬

00:02:20.180 --> 00:02:23.010 line:20%
‫آشنا‬

00:02:20.180 --> 00:02:22.090 line:20%
‫یه مدته دارم بهش فکر می‌کنم،‬

00:02:23.010 --> 00:02:26.830 line:20%
‫و یه ایده‌ای دارم که واقعاً پشت این قتلا چیه.‬

00:02:27.470 --> 00:02:32.980
‫احتمالش هست که هیچکس جز ما نتونه به این مشکل پایان بده.‬

00:02:33.450 --> 00:02:35.100
‫داری در مورد چی حرف می‌زنی؟‬

00:02:35.100 --> 00:02:36.350
‫فقط به این نگاه کن.‬

00:02:37.080 --> 00:02:40.950
‫روزنامه وحشتناک نشونش میده چون تو همه چی اغراق می‌کنن،‬

00:02:41.240 --> 00:02:44.200
‫ولی شاید به حقیقت رسیده باشه.‬

00:02:44.690 --> 00:02:48.490
‫می‌خوای بگی این جنایت‌ها کار موجودات غیرانسانیه؟‬

00:02:48.740 --> 00:02:50.610
‫هیچ توضیح دیگه‌ای به ذهنم نمی‌رسه.‬

00:02:50.930 --> 00:02:53.250
‫خیلی چیزا در مورد این قضیه منطقی نیست.‬

00:02:53.540 --> 00:02:56.740
‫به روزی که بهمون حمله شد فکر کن.‬

00:02:57.360 --> 00:03:01.230
‫اون سبزی‌فروش خیلی عجیب رفتار می‌کرد.‬

00:03:01.850 --> 00:03:03.170
‫ولی اون انسان بود.‬

00:03:03.500 --> 00:03:06.930
‫ما ارواح اگه نبود می‌فهمیدیم.‬

00:03:07.230 --> 00:03:09.620
‫منم با همین فرض پیش می‌رفتم.‬

00:03:10.020 --> 00:03:14.640
‫اون قاتلی که شب اول بهش برخوردم هم قطعاً انسان بود.‬

00:03:15.360 --> 00:03:18.150
‫ولی باعث میشه به فکر فرو برم.‬

00:03:18.150 --> 00:03:19.060
‫به چی فکر کنی؟‬

00:03:19.520 --> 00:03:24.060
‫اگه قاتلا یکی بعد از دیگری توسط یه روح تسخیر شده باشن.‬

00:03:25.290 --> 00:03:30.340
‫وقتی انسانی که تسخیرش کرده دستگیر میشه و دیگه به دردش نمی‌خوره، میره سراغ یکی دیگه.‬

00:03:30.700 --> 00:03:34.340
‫و وقتی یه انسانو تسخیر کرده، به عنوان روح شناسایی نمیشه.‬

00:03:34.540 --> 00:03:37.980
‫اگه اینطور باشه، خیلی چیزا منطقی به نظر میاد.‬

00:03:38.960 --> 00:03:43.100
‫واسه همین یه لیست از همه چیزایی که هنوز برام سواله درست کردم.‬

00:03:43.090 --> 00:03:48.840 line:20%
‫‪1‬. قتل نزدیک معبد.‬
‫چرا سر نجار بریده شد؟‬

00:03:43.790 --> 00:03:45.940
‫اول، قتلی که نزدیک معبد اتفاق افتاد.‬

00:03:46.300 --> 00:03:48.850
‫چرا سر نجار بریده شد؟‬

00:03:49.340 --> 00:03:53.480
‫دوم، چرا دستفروش، نجارو سر یه دعوای کوچیک کشت؟‬

00:03:54.140 --> 00:03:59.230
‫سوم، چرا ابزارهای دزدیده شده نجارو تیکه تیکه فروخت؟‬

00:03:59.500 --> 00:04:05.980
‫چهارم، قبلش یه چیزی از نجار دزدیده شده بود. به قتلا ربطی داره؟‬

00:04:06.220 --> 00:04:10.490
‫پنجم، همه قاتلا دنبال چه دارویی هستن؟‬

00:04:11.440 --> 00:04:17.120
‫ششم، چرا هر مجرمی همون حرفا رو می‌زنه و فقط دارو فروشا رو هدف می‌گیره؟‬

00:04:17.740 --> 00:04:22.660
‫هفتم، چرا قاتلا اینقدر سریع قربانیاشونو می‌کشن؟‬

00:04:23.660 --> 00:04:27.010
‫اصلاً نمی‌دونستم اینقدر درگیر این موضوع بودی.‬

00:04:27.240 --> 00:04:30.760
‫اینا همه سوالاییه که ذهنمو مشغول کرده.‬

00:04:31.230 --> 00:04:35.140
‫شماره شیشو در نظر بگیر. منطقی نیست که مجرما همون حرفا رو بزنن‬

00:04:35.540 --> 00:04:39.020
‫اگه این همون روحی باشه که همشونو تسخیر کرده؟‬

00:04:39.020 --> 00:04:42.240 line:20%
‫‪2‬. چرا دستفروش نجارو سر یه دعوای کوچیک کشت؟‬

00:04:39.480 --> 00:04:41.650
‫بعدی، شماره‌های یک، دو و هفت.‬

00:04:41.650 --> 00:04:45.120
‫اگه یه روحی باشه که تا حد قتل و سر بریدن پیش میره،‬

00:04:42.240 --> 00:04:47.280 line:20%
‫‪7‬. چرا قاتلا اینقدر سریع قربانیاشونو می‌کشن؟‬

00:04:45.120 --> 00:04:48.110
‫باور کردنش برام راحت‌تره.‬

00:04:48.110 --> 00:04:51.530
‫هان؟ بیشتر ارواح خشن نیستن.‬

00:04:51.770 --> 00:04:55.120
‫کسی نمیگه همه ارواح خشنن.‬

00:04:55.120 --> 00:04:59.060
‫ولی انسان‌ها و ارواح معیارهای متفاوتی برای قضاوت خوب و بد دارن.‬

00:04:59.500 --> 00:05:01.780
‫ما حتی چیزا رو به شکل‌های متفاوتی درک می‌کنیم.‬

00:05:02.620 --> 00:05:05.660
‫خب، مورد سه و چهار در مورد ابزارهای نجاره.‬

00:05:05.380 --> 00:05:08.640 line:20%
‫‪3‬. چرا ابزارهای دزدیده شده نجارو تیکه تیکه فروخت؟‬

00:05:06.180 --> 00:05:09.300
‫ما قبلاً از ارواح خواستیم در مورد اونا پرس و جو کنن،‬

00:05:08.640 --> 00:05:12.270 line:20%
‫‪4‬. قبلش یه چیزی از نجار دزدیده شده بود. به قتلا ربطی داره؟‬

00:05:09.300 --> 00:05:12.260
‫ولی وقتی قاتل دستگیر شد، بی‌خیالش شدیم.‬

00:05:12.790 --> 00:05:16.940
‫نیکیچی، میشه از ارواح بخوای دوباره تحقیق کنن؟‬

00:05:16.940 --> 00:05:18.260
‫بهشون خبر میدم.‬

00:05:19.360 --> 00:05:20.530
‫میمونه شماره پنج.‬

00:05:20.520 --> 00:05:23.770 line:20%
‫‪5‬. همه قاتلا دنبال چه دارویی هستن؟‬

00:05:21.190 --> 00:05:23.770
‫یه چیزی بهم میگه این از همه سوالا سخت‌تره.‬

00:05:24.260 --> 00:05:27.260
‫اون روح چه دارویی می‌خواد؟‬

00:05:27.650 --> 00:05:31.110
<i>‫چه دارویی می‌تونه اونقدر بخواد که به خاطرش آدم بکشه؟‬</i>

00:05:32.320 --> 00:05:34.860
‫هیچ راهی نداریم که اینو بفهمیم.‬

00:05:35.060 --> 00:05:40.170
‫حتی نمی‌تونیم مطمئن باشیم دارویی که قاتلا می‌خوان واقعاً وجود داره.‬

00:05:40.580 --> 00:05:45.420
‫اونی که اومد مغازمون به «داروی حیات‌بخش» اشاره نکرد؟‬

00:05:45.680 --> 00:05:48.670
‫اون موقع ما یه مومیایی تو انبار داشتیم.‬

00:05:48.800 --> 00:05:52.380
‫ولی مومیایی اون دارویی نبود که می‌خواست.‬

00:05:52.780 --> 00:05:57.300
‫حالا که فکر می‌کنم، اون روز دستفروشه در مورد یه بو چیزی نگفت؟‬

00:05:57.800 --> 00:06:01.600
‫بوی ترکیبی مواد اولیه دارویی فرآوری نشده تو کل مغازه پیچیده.‬

00:06:01.600 --> 00:06:05.130
‫شک دارم تونسته باشه از بین این همه بو، یه بوی خاصو تشخیص بده.‬

00:06:05.130 --> 00:06:06.320
‫می‌دونم، ولی بازم...‬

00:06:06.830 --> 00:06:10.280
‫ارباب جوان، ما صمیمانه از دیدگاه شما در این مورد قدردانی می‌کنیم.‬

00:06:11.010 --> 00:06:14.740
‫ولی پاس پنجم تقریباً تموم شده و شما هنوز حموم نکردین.‬

00:06:14.740 --> 00:06:16.310
‫آخ. باید برم حموم.‬

00:06:16.310 --> 00:06:18.020
‫ما قبلاً حموم کردیم.‬

00:06:23.970 --> 00:06:26.880
‫تا کی می‌تونین اون رازو از ارباب جوان مخفی کنین؟‬

00:06:28.550 --> 00:06:30.000
‫می‌خوای چی بهش بگی؟‬

00:06:30.430 --> 00:06:33.780
‫در مورد اون موضوع؟ هیچی.‬

00:06:34.380 --> 00:06:36.380
‫حتی اگه ازم بخوای هم بهش نمیگم.‬

00:06:37.260 --> 00:06:44.900
‫با این حال، اگه حق با اون باشه و یه روح تو این قضیه دست داشته باشه، می‌تونی ساکت بمونی؟‬

00:06:45.240 --> 00:06:47.660
‫احتمالاً دنبال ارباب جوانه، فکر نمی‌کنی؟‬

00:06:48.110 --> 00:06:50.520
‫به تو ربطی نداره.‬

00:06:51.060 --> 00:06:55.180
‫شاید باور نکنی، ولی من واقعاً ارباب جوانو دوست دارم.‬

00:06:56.060 --> 00:06:59.870
‫از وقتی اومده اینجا، کلی شیرینی خوردم،‬

00:06:59.870 --> 00:07:02.100
‫و خوبه که یکی هست باهاش «گو» بازی کنم.‬

00:07:03.390 --> 00:07:07.420
‫شما تنها کسایی نیستین که نگرانشین.‬

00:07:08.290 --> 00:07:09.220
‫نگران نباش.‬

00:07:10.080 --> 00:07:13.700
‫ما قول دادیم که ارباب جوانو در امان نگه داریم.‬

00:07:14.540 --> 00:07:15.890
‫و همین کارو هم می‌کنیم.‬

00:07:17.230 --> 00:07:20.460
‫ترجیح میدم بیشتر از چیزی که لازمه بهش نگم.‬

00:07:21.410 --> 00:07:23.020
‫اون روح لطیفی داره.‬

00:07:24.040 --> 00:07:27.710
‫نمی‌تونم تحمل کنم ببینم نگران اینه که کیه.‬

00:07:29.590 --> 00:07:30.530
‫باشه.‬

00:07:40.770 --> 00:07:44.740
‫فهمیدی چرا ابزارا رو تیکه تیکه می‌فروخت؟‬

00:07:44.980 --> 00:07:48.990
‫نه. هیچکس تو مغازه‌هایی که رفتم نمی‌دونست.‬

00:07:49.310 --> 00:07:53.190
‫صاحب مغازه‌ها قطعاً نمی‌دونستن مشکلی در مورد اونا وجود داره.‬

00:07:53.190 --> 00:07:57.400
‫اگه کسی یه ست کاملو یه جا می‌فروخت، عجیب‌تر بود.‬

00:07:57.810 --> 00:08:01.510
<i>‫پس هنوز نمی‌دونیم چرا ابزارا رو جدا جدا فروخته.‬</i>

00:08:01.760 --> 00:08:05.180
‫ارباب جوان، اگه بفهمیم چه ابزارهایی فروخته شده،‬

00:08:05.180 --> 00:08:09.740
‫این بهمون نمیگه چی از جعبه ابزار نجار دزدیده شده؟‬

00:08:09.740 --> 00:08:11.180
‫آه، راست میگی.‬

00:08:13.670 --> 00:08:17.530
‫بذار ببینم. اره. تیشه. درفش. سوهان.‬

00:08:18.090 --> 00:08:20.530
‫چکش چوبی. چکش. پُتک.‬

00:08:20.780 --> 00:08:22.530
‫کیسه میخ. گونیا.‬

00:08:22.750 --> 00:08:25.300
‫به علاوه سنگ چاقو تیزکنی، رنده و اسکنه.‬

00:08:25.620 --> 00:08:26.910
‫همیناست.‬

00:08:28.460 --> 00:08:31.310
‫پس، ابزار گمشده یه...‬

00:08:33.420 --> 00:08:37.380
‫ببخشید. نمی‌تونم بگم چی کمه.‬

00:08:37.380 --> 00:08:39.550
‫هیچکدومتون در مورد این چیزا چیزی می‌دونین؟‬

00:08:39.880 --> 00:08:41.550
‫شاید بتونم کمکی کنم.‬

00:08:41.700 --> 00:08:44.050
‫تو کی هستی؟ تا حالا ندیدمت.‬

00:08:44.380 --> 00:08:46.410
‫منو اوریبه نو چاکی صدا می‌کنن.‬

00:08:46.850 --> 00:08:52.440
‫ظروف اوریبه یه نوع سفال عتیقه مینو هست که به سلیقه فوروتا اوریبه ساخته شده،‬

00:08:52.440 --> 00:08:54.480
‫که شاگرد سِن نو ریکیئو بود.‬

00:08:54.660 --> 00:08:57.180
‫ارزشم از چیزی که به نظر میاد بیشتره.‬

00:08:57.520 --> 00:09:02.650
‫واسه همین برام ارزش قائل شدن و همونطور که می‌بینین، یه تسوکوموگامی شدم.‬

00:09:01.020 --> 00:09:03.000 line:20%
‫اینقدر سخنرانی نکن و برو سر اصل مطلب.‬

00:09:03.260 --> 00:09:05.630
‫فکر می‌کنی دارم چیکار می‌کنم؟‬

00:09:05.890 --> 00:09:10.340
‫خب می‌بینین که، به عنوان یه اثر هنری، وقتمو تو عتیقه‌فروشی‌ها گذروندم.‬

00:09:10.550 --> 00:09:13.130
‫و اونا گاهی اوقات خط‌کش جوهری هم داشتن.‬

00:09:13.530 --> 00:09:14.720
‫خط‌کش جوهری؟‬

00:09:15.010 --> 00:09:17.850
‫ابزاری که نجارها برای کشیدن خطوط صاف روی چوب استفاده می‌کنن.‬

00:09:18.320 --> 00:09:22.380
‫برخلاف بقیه ابزارای نجاری، شنیدم خیلی از خط‌کش‌های جوهری ساختار پیچیده‌ای دارن.‬

00:09:22.690 --> 00:09:26.940
‫نجارهای ماهر می‌خوان خط‌کش‌های جوهری‌شون یه اثر هنری باشه.‬

00:09:27.110 --> 00:09:30.570
‫یه خط‌کش جوهری، هان؟ ما که قطعاً یکی از اونا پیدا نکردیم.‬

00:09:30.900 --> 00:09:35.260
‫در این صورت، حتماً همون چیزیه که نجار گم کرده.‬

00:09:35.980 --> 00:09:39.780
‫ولی ربطی به حمله‌ها داره؟‬

00:09:40.420 --> 00:09:42.570
‫در حال حاضر، اینطور به نظر نمی‌رسه.‬

00:09:42.870 --> 00:09:44.410
‫من که ارتباطی نمی‌بینم.‬

00:09:44.870 --> 00:09:46.050
‫درسته.‬

00:09:49.100 --> 00:09:50.710
‫آه، چقدر چسبید.‬

00:09:51.040 --> 00:09:52.580
‫من که عاشق ساکی‌ام.‬

00:09:53.150 --> 00:09:57.100
‫اینم به عنوان تشکر برای همه زحماتتون.‬

00:09:57.340 --> 00:09:59.650
‫ارزش این همه مغازه گشتنو داشت.‬

00:09:59.650 --> 00:10:02.090
‫من خودم ‪20‬ تا رو گشتم.‬

00:10:02.420 --> 00:10:07.280
‫حالا که فکر می‌کنم، یه خط‌کش جوهری داغون تو مغازه‌ای بود که چکش رو پیدا کردم.‬

00:10:08.060 --> 00:10:09.940
‫یه کاردستی واقعاً عالی،‬

00:10:09.940 --> 00:10:14.050
‫تا جایی که یادمه، به شکل دستی که یه دوات رو گرفته بود، کنده کاری شده بود.‬

00:10:14.390 --> 00:10:16.490
‫هر کسی می‌تونست ببینه که یه نمونه عالیه،‬

00:10:16.490 --> 00:10:18.900
‫ولی یه ترک رو قسمت چوبی پایینش داشت.‬

00:10:18.900 --> 00:10:21.140
‫اینجوری به هیچ دردی نمی‌خوره.‬

00:10:22.040 --> 00:10:26.250
‫منم دیدمش. تو مغازه‌ای که اسکنه رو پیدا کردم.‬

00:10:26.250 --> 00:10:27.960
‫منم می‌شناسمش.‬

00:10:28.580 --> 00:10:31.710
‫تو مغازه‌ای بود که اره رو از سبزی‌فروش خریده بود.‬

00:10:31.940 --> 00:10:33.460
‫می‌دونیم. می‌دونیم.‬

00:10:33.650 --> 00:10:38.700
‫بیچاره. یه صنعتگر با دل و جون ساختتش.‬

00:10:39.210 --> 00:10:45.050
‫اینقدر قدیمی به نظر می‌رسید که جرأت می‌کنم بگم می‌تونست به زودی یه تسوکوموگامی بشه.‬

00:10:45.050 --> 00:10:49.740
‫ولی با اون خرابی، دیگه هیچوقت تسوکوموگامی نمیشه.‬

00:10:50.430 --> 00:10:55.130
‫چیزای شکسته نمی‌تونن تسوکوموگامی بشن، حتی اگه صد ساله باشن؟‬

00:10:55.130 --> 00:10:57.480
‫معلومه که نه، ارباب جوان.‬

00:10:57.770 --> 00:11:00.820
‫این یه ابزار معمولیه که سعی داره روح بشه.‬

00:11:00.820 --> 00:11:04.730
‫تو حالت خراب هیچوقت نمی‌تونه به اونجا برسه.‬

00:11:04.930 --> 00:11:09.110
‫هی، کی الان گفت یه خط‌کش جوهری شکسته دیده؟‬

00:11:09.340 --> 00:11:10.370
‫من گفتم.‬

00:11:10.370 --> 00:11:11.020
‫منم همینطور.‬

00:11:11.020 --> 00:11:12.990
‫اول من مطرحش کردم.‬

00:11:13.350 --> 00:11:15.610
‫دیدین کی خط‌کش جوهری رو خرید؟‬

00:11:15.860 --> 00:11:16.460
‫نه.‬

00:11:16.460 --> 00:11:17.860
‫اصلاً نمی‌دونم.‬

00:11:19.090 --> 00:11:19.880
‫من دیدمش.‬

00:11:21.850 --> 00:11:24.020
‫من فقط متوجه خط‌کش جوهری شدم‬

00:11:24.180 --> 00:11:27.630
‫چون یه مشتری که جذب قیمت پایینش شده بود، می‌خواست بخرتش.‬

00:11:27.790 --> 00:11:31.760
‫گفت نجار نیست، ولی برای دکور چیز خوبیه.‬

00:11:32.020 --> 00:11:34.510
‫فکر کنم گفت باغبان بود.‬

00:11:35.730 --> 00:11:40.240
‫ارباب جوان یاناگیا توسط باغبان همیشگیش مورد حمله قرار نگرفت؟‬

00:11:40.240 --> 00:11:41.240
‫آره.‬

00:11:41.240 --> 00:11:43.280
‫گوش کنین، جاکوتسوبابا و نودرابو.‬

00:11:43.620 --> 00:11:45.040
‫می‌خوام یه لطفی در حقم بکنین.‬

00:11:45.040 --> 00:11:45.900
‫بله؟‬

00:11:46.190 --> 00:11:51.540
‫می‌خوام بدونم کی خط‌کش جوهری شکسته رو از مغازه‌هایی که دیدینش خریده.‬

00:11:51.860 --> 00:11:53.100
‫می‌تونین پرس و جو کنین؟‬

00:11:56.060 --> 00:12:00.210
‫زن نجار خط‌کش جوهری رو به وضوح یادش بود.‬

00:12:00.710 --> 00:12:05.730
‫خط‌کش جوهری مرد مقتول به شکل یه دست چپ بزرگ کنده کاری شده بود.‬

00:12:06.240 --> 00:12:07.310
‫اینطور بود، هان؟‬

00:12:07.940 --> 00:12:11.260
‫ولی چرا می‌خوای در مورد خط‌کش جوهریش بدونی؟‬

00:12:11.540 --> 00:12:15.080
‫داشتیم با ارباب جوان در مورد قتل‌های اخیر صحبت می‌کردیم،‬

00:12:15.360 --> 00:12:20.060
‫و بحث ابزارهای دزدیده شده استاد نجار پیش اومد.‬

00:12:20.780 --> 00:12:22.410
‫اینطوره؟ فهمیدم.‬

00:12:22.660 --> 00:12:26.660
‫متأسفیم که وقتتونو سر یه چیز بی‌اهمیت گرفتیم.‬

00:12:27.170 --> 00:12:30.650
‫می‌فهمم چرا کنجکاوین، چون خودتون هم مورد حمله قرار گرفتین،‬

00:12:31.250 --> 00:12:34.050
‫ولی سعی کنین زیاد بهش فکر نکنین. برای سلامتیتون خوب نیست.‬

00:12:34.650 --> 00:12:35.750
‫فکر کنم حق با شماست.‬

00:12:36.510 --> 00:12:39.790
‫مغازه‌ای که من گشتم خط‌کش جوهری رو فروخته بود.‬

00:12:40.030 --> 00:12:42.660
‫خریدار یه مرد تقریباً جوون بود.‬

00:12:42.660 --> 00:12:46.150
‫یه کت کارگری تنش بود و شبیه نجار یا گچ‌کار بود.‬

00:12:46.500 --> 00:12:48.050
‫فهمیدم. ممنون.‬

00:12:48.660 --> 00:12:53.800
‫یه پیرمرد با موهای جوگندمی خط‌کش جوهری رو از مغازه‌ای که من رفتم خریده بود.‬

00:12:54.650 --> 00:12:57.540
‫یه گچ‌کار و یه پیرمرد جوگندمی.‬

00:13:02.450 --> 00:13:05.940
‫حق با من بود. خط‌کش جوهری دست همه قاتلا بوده.‬

00:13:06.750 --> 00:13:08.220
‫نمی‌تونه تصادفی باشه.‬

00:13:08.660 --> 00:13:13.820
‫فکر می‌کنم خط‌کش جوهریه که آدما رو تسخیر می‌کنه و می‌کشه. موافق نیستی؟‬

00:13:14.370 --> 00:13:16.420
‫قطعاً مشکوکه.‬

00:13:16.420 --> 00:13:21.980
‫ولی هیچکدوم از ارواح نگفتن که خط‌کش جوهری یه تسوکوموگامیه.‬

00:13:22.200 --> 00:13:25.540
‫فقط افسوس خوردن که می‌تونست یکی بشه.‬

00:13:25.540 --> 00:13:28.720
‫چطور می‌تونه کسیو تسخیر کنه اگه روح نیست؟‬

00:13:29.220 --> 00:13:33.590
‫این فقط یه نظریه از منه، پس هیچ مدرکی برای اثباتش ندارم،‬

00:13:34.180 --> 00:13:37.980
‫ولی فکر می‌کنم همه اینا با نگرانی پدرانه اون دستفروش شروع شد.‬

00:13:39.300 --> 00:13:43.270
‫چوگورو بهترین زندگی ممکنو برای پسرش می‌خواست.‬

00:13:43.910 --> 00:13:47.970
‫واسه همین رفت پیش استاد نجار، ولی همونجا ردش کردن.‬

00:13:48.720 --> 00:13:52.780
‫فکر می‌کنم شاید چوگورو اون موقع خط‌کش جوهری رو دزدیده.‬

00:13:53.100 --> 00:13:56.950
‫از اینکه دست به سرش کرده بودن ناراحت بود و برای تلافی اونو برداشت.‬

00:13:58.140 --> 00:14:02.800
‫بعد، یا تصادفی شکستتش یا عمداً خرابش کرده.‬

00:14:03.920 --> 00:14:07.790
‫نجار متوجه شد خط‌کش جوهریش نیست و به چوگورو فشار آورد که برش گردونه.‬

00:14:08.450 --> 00:14:10.560
‫ولی خط‌کش جوهری شکسته بود.‬

00:14:11.780 --> 00:14:14.220
‫چوگورو نمی‌تونست همون لحظه پسش بده،‬

00:14:14.460 --> 00:14:17.020
‫واسه همین یه قرار کنار کانال نزدیک معبد گذاشت.‬

00:14:18.510 --> 00:14:21.170
‫چرا باید این همه به خودش زحمت بده؟‬

00:14:21.530 --> 00:14:25.070
‫چون نمی‌خواست جلوی مردم به چیزی اعتراف کنه.‬

00:14:25.350 --> 00:14:28.650
‫و خط‌کش جوهری یه اثر هنری بود.‬

00:14:28.980 --> 00:14:32.440
‫حتی با اون ته شکسته، بازم ارزش فروش داشت.‬

00:14:32.620 --> 00:14:36.140
‫با درآمد یه دستفروش، پرداخت پولش براش سخت بود.‬

00:14:39.240 --> 00:14:41.480
‫مذاکراتشون به نتیجه نرسید.‬

00:14:42.810 --> 00:14:44.750
‫و به هر دلیلی،‬

00:14:44.970 --> 00:14:48.420
‫چوگورو از چاقویی که با خودش آورده بود استفاده کرد.‬

00:14:48.940 --> 00:14:53.460
‫ولی شک دارم که اولش سر نجارو بریده باشه.‬

00:14:54.800 --> 00:14:56.890
‫اینجاست که پای روح وسط میاد.‬

00:14:58.470 --> 00:15:01.190
‫خط‌کش جوهری یه عتیقه واقعی بود.‬

00:15:01.800 --> 00:15:04.700
‫شرط می‌بندم در آستانه تبدیل شدن به یه تسوکوموگامی بود.‬

00:15:05.920 --> 00:15:09.360
‫ولی درست قبل از اینکه به اونجا برسه، بی‌رحمانه شکسته شد.‬

00:15:09.900 --> 00:15:11.700
‫حتماً خیلی بهش سخت گذشته.‬

00:15:11.700 --> 00:15:15.120
‫پس فکر می‌کنی این «تقریباً-تسوکوموگامی» کنترلشو از دست داده؟‬

00:15:15.120 --> 00:15:16.460
‫احتمالاً به خاطر خون بوده.‬

00:15:17.140 --> 00:15:20.690
‫بوی خون بعضی از اشباحو به کارای دیوانه‌وار وادار می‌کنه، درسته؟‬

00:15:20.980 --> 00:15:23.540
‫اگه مقداریش روی خط‌کش جوهری ریخته باشه چی؟‬

00:15:23.540 --> 00:15:26.540
‫این فقط یه حدسه. هیچکس ندیده این اتفاق بیفته.‬

00:15:26.980 --> 00:15:32.390
‫شب قتل وقتی به دستفروشه برخوردم، یه چاقوی خونی دستش بود.‬

00:15:32.980 --> 00:15:37.010
‫اون تسوکوموگامی شکست‌خورده حتماً تا اون موقع تسخیرش کرده بوده.‬

00:15:37.590 --> 00:15:41.060
‫شاید اولش فقط یه زخم کوچیک به نجار زده باشه.‬

00:15:41.990 --> 00:15:47.060
‫ولی خون، اون تسوکوموگامی شکست‌خورده رو دیوونه کرده و دستفروشو تسخیر کرده.‬

00:15:47.940 --> 00:15:51.060
‫بعد، عصبانیتشو خالی کرده...‬

00:15:53.260 --> 00:15:54.820
‫و نجارو کشته.‬

00:15:56.600 --> 00:15:58.940
‫موقع رفتن بهم تنه زد.‬

00:16:00.900 --> 00:16:04.420
‫واسه همینه که سر بریدن بعداً اتفاق افتاده.‬

00:16:05.220 --> 00:16:09.330
‫اون تسوکوموگامی شکست‌خورده عصبانی بود که من فرار کردم.‬

00:16:10.610 --> 00:16:15.780
‫بعد، ابزارا رو تیکه تیکه فروخته تا جای خالی خط‌کش جوهری حس نشه.‬

00:16:16.340 --> 00:16:18.860
‫فکر می‌کنم حداقل تا اینجاشو درست گفتم.‬

00:16:19.460 --> 00:16:22.080
‫ولی قسمت بعدیش پیچیده‌تره.‬

00:16:22.280 --> 00:16:24.570
‫داره پشت سر هم آدم می‌کشه.‬

00:16:25.100 --> 00:16:27.940
‫و جداً شک دارم که برای نجار دارو بخواد.‬

00:16:28.420 --> 00:16:30.720
‫پس چرا به جنایت‌هاش ادامه میده؟‬

00:16:31.540 --> 00:16:32.740
‫بیچاره.‬

00:16:33.460 --> 00:16:35.350
‫داشتی گوش می‌دادی، بیوبو نوزوکی؟‬

00:16:35.670 --> 00:16:38.620
‫نتونستم همدردی نکنم.‬

00:16:39.020 --> 00:16:43.860
‫یادته اون روز یکی داشت پاراوان منو مینداخت تو برکه؟‬

00:16:44.320 --> 00:16:47.770
‫برای زندگی به عنوان یه تسوکوموگامی، چیزی بیشتر از علاقه لازمه.‬

00:16:48.150 --> 00:16:50.820
‫باید یه جسم اصلی هم داشته باشی که خونه‌ات باشه.‬

00:16:51.420 --> 00:16:55.630
‫اون شکست‌خورده حتماً داره دیوانه‌وار برای زنده موندن تلاش می‌کنه.‬

00:16:55.970 --> 00:16:58.070
‫برام سواله چطور می‌خواد خودشو نجات بده.‬

00:16:58.590 --> 00:17:04.640
‫نودرابو گفت اونقدر بد شکسته که هیچوقت نمی‌تونه یه تسوکوموگامی واقعی بشه.‬

00:17:05.170 --> 00:17:09.300
‫اون تسوکوموگامی شکست‌خورده هر کسی که خط‌کش جوهری رو می‌خره تسخیر می‌کنه.‬

00:17:09.710 --> 00:17:14.940
‫بعد، کنترلشون می‌کنه و قبل از اینکه دستگیر بشن، خودشو دوباره می‌فروشه.‬

00:17:16.740 --> 00:17:19.370
‫اگه استدلالت درست باشه،‬

00:17:19.370 --> 00:17:21.860
‫قتلا به زودی متوقف میشن.‬

00:17:21.860 --> 00:17:22.800
‫چرا؟‬

00:17:22.800 --> 00:17:26.790
<i>‫چون اون شکست‌خورده نتونست تسوکوموگامی بشه.‬</i>

00:17:27.020 --> 00:17:30.340
‫با گذشت زمان دوباره به یه ابزار شکسته معمولی تبدیل میشه.‬

00:17:30.480 --> 00:17:34.580
‫واقعاً؟ دنیای ارواح واقعاً قوانین عجیبی داره.‬

00:17:35.420 --> 00:17:39.900
‫حالا، لطفاً تا وقتی شایعات قتلا تموم میشه، با خیال راحت تو خونه بمون.‬

00:17:40.100 --> 00:17:41.220
‫جدی؟‬

00:17:41.220 --> 00:17:44.040
‫بیوبو نوزوکی، اعتماد دارم که همکاری می‌کنی؟‬

00:17:44.040 --> 00:17:47.570
‫از من می‌خوای؟ عجب روزگاری شده!‬

00:17:47.820 --> 00:17:48.780
‫خیلی خب.‬

00:17:48.780 --> 00:17:51.610
‫هان؟! چرا امروز از بین همه روزا طرف اونا رو گرفتی؟‬

00:17:51.910 --> 00:17:55.620
‫خب، ما باید برگردیم مغازه. منطقی باش و استراحت کن.‬

00:17:55.870 --> 00:17:59.210
‫صبر کن. هنوز یه سوال دیگه ازت دارم.‬

00:17:59.420 --> 00:18:00.230
‫چیه؟‬

00:18:00.890 --> 00:18:05.360
‫می‌خوام بدونم اون تسوکوموگامی شکست‌خورده دنبال چیه.‬

00:18:06.980 --> 00:18:11.610
‫فکر می‌کنی برای به دست آوردن چی این همه آدم کشته؟‬

00:18:11.610 --> 00:18:12.620
‫نمی‌تونم تصور کنم.‬

00:18:12.620 --> 00:18:16.130
‫ما فقط به این اهمیت میدیم که تو در امان بمونی.‬

00:18:20.060 --> 00:18:21.460
‫این بده.‬

00:18:22.060 --> 00:18:25.890
‫فکر کنم می‌دونم اون شکست‌خورده دنبال چه داروییه.‬

00:18:25.890 --> 00:18:29.400
‫ولی از کجا می‌تونه در موردش شنیده باشه؟‬

00:18:29.730 --> 00:18:33.350
‫فکر می‌کنی اگه اون دارو رو داشته باشه می‌تونه به یه تسوکوموگامی واقعی تبدیل بشه؟‬

00:18:33.660 --> 00:18:34.390
‫احتمالاً.‬

00:18:34.790 --> 00:18:36.460
<i>‫اگه به دستش بیاره.‬</i>

00:18:38.380 --> 00:18:40.880
‫می‌بینم که هنوز حبسم کردن.‬

00:18:41.170 --> 00:18:44.780
‫درست می‌بینی. تا کی باید اینجوری گیر بیفتم؟‬

00:18:46.050 --> 00:18:49.660
‫ایچیتارو، داشتم فکر می‌کردم که باید یه چیزی بهت بگم یا نه.‬

00:18:50.350 --> 00:18:51.460
‫در مورد برادرمه؟‬

00:18:52.580 --> 00:18:54.910
‫بگو. منو تو خماری نذار.‬

00:18:55.590 --> 00:18:58.920
‫ماتسونوسکه الان تو دردسر بدی افتاده.‬

00:18:59.190 --> 00:19:00.180
‫چی شده؟‬

00:19:01.080 --> 00:19:04.020
‫صاحبای آزومایا یه پسر و یه دختر دارن.‬

00:19:04.730 --> 00:19:10.180
‫معلوم شده دختره از ماتسونوسکه خوشش میاد، و این داره دردسر درست می‌کنه.‬

00:19:10.600 --> 00:19:14.940
‫می‌دونم من نباید اینو بگم، ولی ارباب جوان آزومایا آدم بی‌عرضه‌ایه.‬

00:19:15.240 --> 00:19:19.670
‫پس اگه خواهرش با یه کارمند باکفایت ازدواج کنه،‬

00:19:19.670 --> 00:19:21.620
‫ممکنه مجبورش کنن زود بازنشسته بشه.‬

00:19:22.310 --> 00:19:28.010
‫مادرش هم از ماتسونوسکه متنفره. اون یه خواستگار بهتر برای دخترش می‌خواد.‬

00:19:28.830 --> 00:19:31.700
‫صادقانه بگم، نزدیکه که از اونجا بیرونش کنن.‬

00:19:31.700 --> 00:19:35.530
‫وای نه. اگه مجبور بشه بره چیکار می‌کنه؟‬

00:19:35.850 --> 00:19:37.930
‫خب، اون جوون و قویه.‬

00:19:38.350 --> 00:19:40.710
‫دنبال یه کار جدید می‌گرده.‬

00:19:40.980 --> 00:19:43.810
‫الان که نمی‌تونه برگرده پیش خانواده‌اش تو هونگو.‬

00:19:46.180 --> 00:19:50.350
‫ایکیچی، اگه بگیرنت ممکنه دوباره سرزنشت کنن.‬

00:19:50.860 --> 00:19:52.710
‫ولی بازم یه لطفی در حقم می‌کنی؟‬

00:19:54.310 --> 00:19:56.300
‫من خودم این بحثو پیش کشیدم.‬

00:20:00.100 --> 00:20:10.100
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::

00:20:01.040 --> 00:20:03.860
‫این ممکنه کمکش کنه یه جایی مستقر بشه.‬

00:20:04.450 --> 00:20:08.620
‫آه، ولی فکر کنم از یه غریبه ناشناس پول قبول نکنه.‬

00:20:09.740 --> 00:20:13.370 line:20%
‫به ماتسونوسکه در بشکه‌سازی آزومایا‬
‫از طرف برادرت در شرکت کشتیرانی ناگاساکیا‬

00:20:12.340 --> 00:20:13.370
‫مطمئنی؟‬

00:20:13.520 --> 00:20:16.490
‫اگه اینو براش بفرستی، ممکنه بیاد مغازه.‬

00:20:17.480 --> 00:20:19.980
‫با این حال، نمی‌تونم همینجوری ولش کنم.‬

00:20:24.260 --> 00:20:27.020
‫خب، باشه. به زودی می‌بینمت.‬

00:20:27.510 --> 00:20:30.660
‫ببخشید که همش برات دردسر درست می‌کنم، ایکیچی.‬

00:20:31.340 --> 00:20:33.510
‫قول میدم یه روزی برات جبران کنم.‬

00:20:48.710 --> 00:20:49.840
‫بوشو حس می‌کنم.‬

00:20:51.900 --> 00:20:54.260
‫داریش، مگه نه؟‬

00:20:56.310 --> 00:20:57.800
‫بدش به من.‬

00:21:03.860 --> 00:21:05.330
‫اینو بگیر و بذار برم.‬

00:21:08.320 --> 00:21:09.350
‫اون نه.‬

00:22:43.020 --> 00:22:46.560
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.