﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:10.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:28.260 --> 00:00:31.610
‫ارباب جوان، خبر بدی دارم.‬
‫ایکیچی چاقو خورده.‬

00:00:32.070 --> 00:00:32.980
‫چرا؟‬

00:00:33.880 --> 00:00:39.290
‫همین الان بهمون خبر رسید. به وارث میهارویا‬
‫نزدیک پل شوهی حمله شده.‬

00:00:39.290 --> 00:00:40.020
‫حالش چطوره؟‬

00:00:40.420 --> 00:00:41.320
‫نمی‌دونم.‬

00:00:41.580 --> 00:00:45.660
‫اما یه شاهد عینی ادعا می‌کنه‬
‫که داشته به شدت خونریزی می‌کرده.‬

00:00:46.460 --> 00:00:48.270
‫حالتون خوبه، ارباب جوان؟‬

00:00:48.620 --> 00:00:50.060
‫رختخوابتون رو پهن کنم؟‬

00:00:51.140 --> 00:00:52.100
‫دارم میرم مغازه.‬

00:00:52.100 --> 00:00:54.580
‫نباید برین ایکیچی رو ببینین.‬

00:00:54.580 --> 00:00:57.730
‫مجرم هنوز آزاده.‬
‫بیرون رفتن امن نیست.‬

00:00:59.210 --> 00:01:02.090
‫جایی نمیرم.‬
‫فقط مزاحم درمانش میشم.‬

00:01:04.440 --> 00:01:05.270
‫در این صورت...‬

00:01:06.500 --> 00:01:08.290
‫بابا، ایکیچیه.‬

00:01:08.540 --> 00:01:11.160
‫همین الان شنیدم. چاقو خورده.‬

00:01:11.440 --> 00:01:14.170
‫واقعاً، این روزا هیچکس در امان نیست.‬

00:01:16.230 --> 00:01:20.720
‫بابا، لطفاً. به دکتر گنشین زنگ بزن‬
‫و بفرستش پیش ایکیچی.‬

00:01:21.200 --> 00:01:24.050
‫اما ایکیچی پدر و مادر خودشو داره.‬

00:01:24.050 --> 00:01:27.970
‫همه می‌دونن دکتر گنشین کلی پول میگیره.‬
‫خانواده میهارویا از پس هزینه‌اش برنمیان.‬

00:01:28.320 --> 00:01:33.520
‫بابا، اگه تنها دوست قدیمی‌ای که دارم بمیره،‬
‫منم از غصه مریض میشم و میفتم تو رختخواب.‬

00:01:57.220 --> 00:02:05.560 line:20%
‫شاباکه‬

00:03:06.330 --> 00:03:09.960 line:20%
‫حقیقت و خیال‬

00:03:08.920 --> 00:03:12.220
‫این ایواکوشی دیروز‬
‫از اوساکا رسیده.‬

00:03:12.220 --> 00:03:16.510
‫فکر کردم شاید برای عیادت یه کم سفت باشه،‬
‫ولی بفرما.‬

00:03:16.510 --> 00:03:17.210
‫وای.‬

00:03:17.600 --> 00:03:21.220
‫اگه هنوز نمی‌تونی بخوری، بده به اوهارو.‬

00:03:21.500 --> 00:03:24.120
‫نه بابا، راحت می‌تونم بخورم.‬

00:03:26.480 --> 00:03:29.680
‫خوشمزه‌ست. فکر کنم این چیزا‬
‫بی‌دلیل معروف نشدن.‬

00:03:30.060 --> 00:03:35.190
<i>‫پسر، هیچوقت فکر نمی‌کردم روزی بیاد‬
‫که من بیام عیادتت.‬</i><i></i>

00:03:35.870 --> 00:03:40.080
‫بین دکتر و هدیه،‬
‫واقعاً برام سنگ تموم گذاشتی.‬

00:03:40.560 --> 00:03:44.500
<i>‫خب، تقصیر من بود که بهت حمله شد.‬</i>

00:03:45.280 --> 00:03:48.840
‫ولی اونی که بهم حمله کرد‬
‫یه سامورایی مو خاکستری بود.‬

00:03:49.350 --> 00:03:53.080
‫ایچیتارو، از کی تا حالا‬
‫با دو تا شمشیر راه میری؟‬

00:03:53.400 --> 00:03:58.480
‫اگه من ازت نخواسته بودم اون لطفو در حقم بکنی،‬
‫نزدیک پل شوهی نمی‌رفتی.‬

00:03:59.030 --> 00:04:04.570
‫ارباب جوان، بعد از اون سرزنش هنوزم می‌خواستین‬
‫با ماتسونوسوکه ملاقات کنین؟‬

00:04:04.570 --> 00:04:07.940
‫از ایکیچی خواستم یه کم پول براش ببره.‬

00:04:07.940 --> 00:04:11.640
‫ماتسونوسوکه در خطره که کارشو از دست بده.‬

00:04:11.960 --> 00:04:16.160
‫این چه دلیلیه‬
‫که براش پول بفرستین؟‬

00:04:16.160 --> 00:04:19.070
‫نیکیچی، اینجوری نگو.‬

00:04:19.390 --> 00:04:23.560
‫راستشو بخوای، من فقط به خاطر‬
‫پول ایچیتارو زنده موندم.‬

00:04:24.040 --> 00:04:24.920
‫منظورت چیه؟‬

00:04:25.580 --> 00:04:29.590
‫اون روز، وقتی تقریباً‬
‫به پل شوهی رسیده بودم،‬

00:04:29.590 --> 00:04:32.530
‫یه سامورایی شمشیر کوتاهش رو کشید‬
‫و یهویی بهم چاقو زد.‬

00:04:33.700 --> 00:04:36.620
‫یه ضربه درست به شکمم زد،‬

00:04:36.930 --> 00:04:39.370
‫ولی من بسته پولو‬
‫داخل کیمونوم گذاشته بودم.‬

00:04:39.770 --> 00:04:44.000
‫تیغه از روش سر خورد، برای همین‬
‫فقط پهلوم زخم شد.‬

00:04:44.690 --> 00:04:47.450
‫مردی که بهت حمله کرد چطور بود؟‬

00:04:47.780 --> 00:04:50.490
‫الان که بهش فکر می‌کنم،‬
‫یه چیز عجیب در موردش بود.‬

00:04:51.160 --> 00:04:54.760
‫اول از همه، چرا به جاش‬
‫از شمشیر بلندش استفاده نکرد؟‬

00:04:54.960 --> 00:04:56.770
‫سوال خوبیه.‬

00:04:57.120 --> 00:05:03.480
‫یهویی اومد سمتم و گفت:‬
‫«بوشو حس می‌کنم. دست توئه، مگه نه؟»‬

00:05:03.480 --> 00:05:04.770
‫دیوونه‌ست، نه؟‬

00:05:05.490 --> 00:05:11.980
‫فکر کردم پول لازم داره و کیف پولمو‬
‫درآوردم، ولی بهم حمله کرد.‬

00:05:13.080 --> 00:05:15.380
‫به رئیس هیگیری گفتم...‬

00:05:16.480 --> 00:05:18.290
‫و اونم گیج شده بود.‬

00:05:19.120 --> 00:05:20.470
‫شرط می‌بندم که شده بود.‬

00:05:21.180 --> 00:05:24.990
<i>‫پس حتمیه. تسوکوموگامی‬
‫شکست‌خورده به ایکیچی حمله کرده.‬</i>

00:05:25.720 --> 00:05:28.680
<i>‫ولی چرا ایکیچی؟ اون که با دارو سر و کار نداره.‬</i>

00:05:29.560 --> 00:05:32.300
<i>‫چی می‌تونسته تسوکوموگامی‬
‫شکست‌خورده رو به سمتش بکشونه؟‬</i>

00:05:33.570 --> 00:05:37.860
‫ایکیچی، روزی که بهت حمله شد،‬
‫جعبه دارو همرات بود؟‬

00:05:38.370 --> 00:05:40.320
‫جعبه دارو؟ نه.‬

00:05:40.690 --> 00:05:42.200
‫چیزی با بوی قوی؟‬

00:05:42.800 --> 00:05:45.240
‫من معمولاً همچین چیزی همراهم ندارم.‬

00:05:45.240 --> 00:05:46.220
‫که اینطور.‬

00:05:47.470 --> 00:05:50.620
‫آه، صبر کن. یه چیزیو فراموش کردم.‬

00:05:50.620 --> 00:05:55.850
‫اون سامورایی یادداشتی که نوشته بودی رو‬
‫با خودش برد. ببخشید.‬

00:05:56.150 --> 00:05:57.210
‫بردش؟‬

00:05:57.210 --> 00:05:58.140
‫کدوم یادداشت؟‬

00:05:58.450 --> 00:06:00.590
‫فقط یه تیکه کاغذ بود.‬

00:06:00.590 --> 00:06:05.250
‫من فقط اسم‌های «ناگاساکیا»‬
‫و «ماتسونوسوکه از آزومایا» رو روش نوشته بودم.‬

00:06:05.830 --> 00:06:07.510
<i>‫اونو برای چی می‌خواسته؟‬</i>

00:06:08.480 --> 00:06:11.990
‫وقتی بهم ضربه زد،‬
‫با پول از کیمونوم افتاد بیرون.‬

00:06:12.460 --> 00:06:18.400
‫ساموراییه حتی به پول نگاه هم نکرد.‬
‫فقط کاغذه رو برداشت و رفت.‬

00:06:18.770 --> 00:06:25.030
‫انقدر خیالم راحت شد که‬
‫تا همین الان کاغذه رو کلاً فراموش کرده بودم.‬

00:06:25.760 --> 00:06:28.410
‫اینم پولت. همش اینجاست.‬

00:06:31.160 --> 00:06:33.920
‫خرجش کن برای غذایی که بهت قدرت بده.‬

00:06:34.140 --> 00:06:35.320
‫ولی، منظورم اینه که...‬

00:06:35.320 --> 00:06:41.160
‫به هیچی جز مراقبت از خودت‬
‫و خوب شدن فکر نکن.‬

00:06:42.740 --> 00:06:45.170
‫این واقعاً برعکس همیشه است.‬

00:06:46.000 --> 00:06:47.850
‫یه جور حس عجیبی بهم میده.‬

00:06:50.240 --> 00:06:52.390
‫از تو ممنونم، ایکیچی.‬

00:06:53.120 --> 00:06:54.800
‫تو همیشه در حقم لطف می‌کنی.‬

00:06:56.670 --> 00:06:57.810
‫این حس دو طرفه‌ست.‬

00:07:00.550 --> 00:07:05.020
‫ارباب جوان، عیادت طولانی‬
‫ممکنه ایکیچی رو خسته کنه.‬

00:07:05.790 --> 00:07:06.910
‫درسته.‬

00:07:06.910 --> 00:07:09.140
‫ایکیچی، بازم میام، باشه؟‬

00:07:28.090 --> 00:07:31.050
‫بیرون سرد بود، مگه نه؟‬
‫الان براتون چای میارم.‬

00:07:35.550 --> 00:07:39.430
‫چی شده، ارباب جوان؟‬
‫قیافه‌تون خیلی گرفته‌ست.‬

00:07:43.570 --> 00:07:45.320
‫گوش کنین، نیکیچی، ساسوکه.‬

00:07:46.120 --> 00:07:50.070
‫فکر می‌کنین به ایکیچی حمله شد‬
‫چون با من اشتباه گرفته شده بود؟‬

00:07:50.310 --> 00:07:53.410
‫عجب! چرا اینو می‌پرسین؟‬

00:07:53.980 --> 00:07:56.520
‫روزی که اون دستفروش بهمون حمله کرد،‬

00:07:57.440 --> 00:08:01.890
‫جلوی من گفت: «همین بوئه.‬
‫اشتباهی در کار نیست.»‬

00:08:03.040 --> 00:08:06.600
‫ایکیچی یادداشتی که من نوشته بودم رو همراهش داشت.‬

00:08:07.250 --> 00:08:12.100
‫و اون سامورایی به محض اینکه یادداشتو گرفت،‬
‫غیبش زد.‬

00:08:12.100 --> 00:08:16.430
‫حیف میشه اگه ایکیچی به خاطر اینکه‬
‫با یه عطار اشتباه گرفته شده، آسیب دیده باشه.‬

00:08:16.430 --> 00:08:18.380
‫موضوع این نیست، خودتونم می‌دونین.‬

00:08:18.380 --> 00:08:22.400
‫بوی هر چیزی که اون تسوکوموگامی‬
‫شکست‌خورده می‌خواد، اطراف منه.‬

00:08:23.230 --> 00:08:26.420
‫ولی من تو خونه جعبه دارو با خودم حمل نمی‌کنم،‬

00:08:26.420 --> 00:08:29.530
‫و به هر حال چیز خاصی هم‬
‫توش نگه نمی‌دارم.‬

00:08:30.210 --> 00:08:32.410
‫پس آخه بوی چی رو می‌تونه حس کنه؟‬

00:08:33.140 --> 00:08:34.360
‫معنی همه اینا چیه؟‬

00:08:35.270 --> 00:08:37.660
‫ما از کجا بدونیم؟‬

00:08:37.660 --> 00:08:41.040
‫من حتی نمی‌تونم تصور کنم تو ذهن‬
‫یه تسوکوموگامی شکست‌خورده چی می‌گذره.‬

00:08:41.520 --> 00:08:45.760
‫ولی شماها بیشتر از خودم منو می‌شناسین.‬

00:08:46.360 --> 00:08:50.380
‫از وقتی پدربزرگم شما رو آورد اینجا،‬
‫همیشه یه جور عجیبی رفتار کردین که انگار همه چیزو می‌دونین.‬

00:08:50.540 --> 00:08:54.280
‫هر چی دوست دارین بگین، ولی ما نمی‌تونیم‬
‫چیزی که نمی‌دونیم رو بهتون بگیم.‬

00:08:59.070 --> 00:09:01.400
‫ارباب جوان، یه لحظه وقت دارین؟‬

00:09:01.400 --> 00:09:04.620
‫بیوبو نوزوکی، این به تو ربطی نداره.‬

00:09:04.620 --> 00:09:05.270
‫ساکت باش.‬

00:09:05.930 --> 00:09:09.650
‫اینوگامی. هاکوتاکو. مهمون دارین.‬

00:09:29.900 --> 00:09:34.260
‫اوه، ارباب میکوشی نو نیودو. نمی‌دونستم‬
‫قصد دارین با اومدنتون به ما افتخار بدین.‬

00:09:34.470 --> 00:09:35.580
‫لطفاً، از این طرف.‬

00:09:41.160 --> 00:09:44.060
‫ببخشید که مزاحم شدم، ارباب جوان.‬

00:09:47.320 --> 00:09:51.920
‫اوه، امروز حالتون خوب به نظر می‌رسه.‬
‫این یه چیزیه که باعث خوشحالیه.‬

00:09:52.320 --> 00:09:53.910
‫ممنون از لطفتون.‬

00:09:57.620 --> 00:10:01.400
‫ارباب نیودو، چی شما رو امروز به اینجا کشونده؟‬

00:10:01.860 --> 00:10:07.710
‫در مورد اون، ارباب جوان، چیزی که می‌خوام بگم‬
‫ممکنه براتون عجیب به نظر برسه،‬

00:10:08.000 --> 00:10:11.720
‫ولی به شما مربوطه، پس خوب گوش کنین.‬

00:10:11.980 --> 00:10:12.870
‫من؟‬

00:10:19.200 --> 00:10:23.840
‫من به درخواست‬
‫کاواگوروموی محترم به اینجا اومدم.‬

00:10:24.450 --> 00:10:29.320
‫اینوگامی و هاکوتاکو اخیراً‬
‫ارواح زیادی رو به خدمت گرفتن.‬

00:10:30.020 --> 00:10:35.980
‫اون می‌خواست بدونه چه اتفاقی افتاده و‬
‫نگران ارباب جوان ضعیف شد.‬

00:10:35.980 --> 00:10:39.300
‫این کاواگورومو کیه؟‬

00:10:39.640 --> 00:10:41.160
‫اوگین، البته.‬

00:10:42.280 --> 00:10:49.370
‫همسر ناگاساکیا ایسابورو، اوگین.‬
‫مادر اوتائه و مادربزرگ شما.‬

00:10:50.370 --> 00:10:53.500
‫ولی من شنیدم مادربزرگم جوون مرده.‬

00:10:54.020 --> 00:10:59.820
‫اوگین یه روحه، و یه روح بزرگ.‬
‫اون سه هزار سالشه.‬

00:11:00.210 --> 00:11:02.890
‫ما از قدیم همدیگه رو می‌شناسیم.‬

00:11:04.300 --> 00:11:05.620
‫یه روح؟‬

00:11:08.180 --> 00:11:11.640
‫این چیه؟ نمی‌تونی حرفمو باور کنی؟‬

00:11:13.100 --> 00:11:18.110
‫پس، چرا فکر می‌کنی ارواح بهت خدمت می‌کنن؟‬

00:11:18.520 --> 00:11:22.600
‫و می‌تونی بفهمی کی ارواح‬
‫اطرافت هستن، مگه نه؟‬

00:11:23.220 --> 00:11:26.990
‫حتی اگه خودشونو خیلی خوب‬
‫به شکل انسان‌ها دربیارن؟‬

00:11:28.920 --> 00:11:32.170
‫پس، منم یه روحم؟‬

00:11:35.720 --> 00:11:40.920
‫انسان‌ها از زمان‌های قدیم با‬
‫ارواح روباه و امثال اون بچه دار میشدن.‬

00:11:41.110 --> 00:11:43.900
‫بچه‌های حاصل از چنین ازدواجی‬
‫انسان به دنیا میان.‬

00:11:44.310 --> 00:11:49.760
‫با این حال، به نظر می‌رسه که مقدار کمی‬
‫قدرت خارق‌العاده به ارث می‌برن.‬

00:11:53.560 --> 00:11:58.400
‫امم، می‌خوام اگه می‌دونین‬
‫یه چیزی بهم بگین.‬

00:11:58.760 --> 00:12:00.880
‫اگه بدونم، میگم.‬

00:12:01.210 --> 00:12:05.490
‫مامان می‌دونه که‬
‫مادربزرگ یه روح بود؟‬

00:12:06.100 --> 00:12:12.360
‫حتماً می‌دونه. اوتائه هم مثل شما،‬
‫وقتی یه روح رو می‌بینه می‌شناستش.‬

00:12:12.850 --> 00:12:18.210
‫و اوگین تا سال قبل از به دنیا اومدن‬
‫شما اینجا زندگی می‌کرد.‬

00:12:19.320 --> 00:12:20.640
‫پدربزرگ چی؟‬

00:12:21.940 --> 00:12:25.860
‫اون دو تا عمیقاً به هم اهمیت می‌دادن.‬

00:12:26.090 --> 00:12:31.240
‫ایسابورو وقتی با اوگین آشنا شد،‬
‫با دختر یه سامورایی نامزد بود.‬

00:12:31.680 --> 00:12:36.520
‫اون همه اینا رو کنار گذاشت تا با اوگین باشه،‬
‫با اینکه می‌دونست اون یه روحه.‬

00:12:37.110 --> 00:12:42.060
‫به نظر می‌رسید فامیلای اوگین فکر می‌کردن‬
‫اون برای یه انسان، آدم خوبیه.‬

00:12:42.780 --> 00:12:46.810
‫اون زوج دست در دست هم به ادو‬
‫از کشور غربی فرار کردن.‬

00:12:47.440 --> 00:12:53.880
‫شنیدم فامیلای اوگین وقتی فقط همدیگه رو داشتن،‬
‫خیلی بهشون کمک کردن.‬

00:12:54.210 --> 00:13:00.400
‫ولی بعد از همه چیزایی که ازش گذشتن،‬
‫مادربزرگ مرد و پدربزرگ رو تنها گذاشت.‬

00:13:00.920 --> 00:13:02.290
‫یه لحظه صبر کن.‬

00:13:02.540 --> 00:13:08.010
‫مادربزرگ قبل از به دنیا اومدن من مرده.‬
‫چطور می‌تونه الان نگران من باشه؟‬

00:13:08.240 --> 00:13:13.260
‫چی؟ کاواگورومو فوت کرده؟‬
‫این برای من خبر جدیده.‬

00:13:14.280 --> 00:13:15.820
‫پس زنده‌ست؟‬

00:13:16.340 --> 00:13:19.330
‫آخرین باری که دیدمش زنده و سالم بود.‬

00:13:20.060 --> 00:13:24.400
‫اون الان به بانوی الهی داکینیتن خدمت می‌کنه.‬

00:13:24.670 --> 00:13:25.450
‫واقعاً؟‬

00:13:26.120 --> 00:13:32.640
‫ارباب جوان، زندگی چیزی فراتر‬
‫از دنیاییه که با چشماتون می‌بینین.‬

00:13:33.060 --> 00:13:38.550
‫چرا مادربزرگ بعد از همه کارایی که برای بودن با پدربزرگ کرده بود،‬
‫اون و ما رو ترک کرد؟‬

00:13:38.800 --> 00:13:43.710
‫ارباب نیودو، آیا بانو کاواگورومو‬
‫به شما دستور دادن همه چیزو به ارباب جوان بگین؟‬

00:13:44.780 --> 00:13:50.090
‫می‌بینم که هنوز با‬
‫ایچیتارو مثل یه بچه رفتار می‌کنین.‬

00:13:50.500 --> 00:13:55.560
‫درسته، از دید یه روح،‬
‫اون عملاً یه نوزاده.‬

00:13:55.870 --> 00:14:00.050
‫ولی اون انسانه. نمی‌تونین برای همیشه باهاش مثل بچه رفتار کنین.‬

00:14:01.450 --> 00:14:04.320
‫میگن یه سری قتل‌های زنجیره‌ای در جریانه.‬

00:14:04.320 --> 00:14:05.240
‫بله.‬

00:14:05.240 --> 00:14:10.380
‫شنیدم یه تسوکوموگامی شکست‌خورده‬
‫بهش ربط داره.‬

00:14:11.050 --> 00:14:16.320
‫منم تا همین حدشو فهمیدم،‬
‫ولی نمی‌دونم دنبال چیه.‬

00:14:17.610 --> 00:14:24.120
‫با این حال، یه چیزی بهم میگه‬
‫که فکر می‌کنه من چیزی که می‌خواد رو دارم.‬

00:14:24.370 --> 00:14:29.390
‫حتماً خیلی می‌خواسته که‬
‫یه تسوکوموگامی بشه.‬

00:14:29.390 --> 00:14:35.110
‫اگه زیادی درگیر خواسته‌های خودت بشی،‬
‫از چیزای اطرافت غافل میشی.‬

00:14:35.930 --> 00:14:38.320
‫چندان وقت پیش یه نفر اینجوری بود.‬

00:14:38.830 --> 00:14:43.400
‫اون هنوز یه زن جوون بود،‬
‫ولی بچه‌دار نمی‌شد.‬

00:14:43.400 --> 00:14:47.410
‫یه بچه داشت،‬
‫ولی خیلی زود مرد.‬

00:14:47.900 --> 00:14:52.650
‫دکتراش بهش گفتن که‬
‫نمی‌تونه امید به بچه دیگه‌ای داشته باشه،‬

00:14:53.080 --> 00:14:55.630
‫ولی اون زن به هر قیمتی یه بچه می‌خواست.‬

00:14:56.210 --> 00:15:02.380
‫در واقع، انقدر شدید می‌خواستش،‬
‫که فکر می‌کنم خودشو دیوونه کرد.‬

00:15:02.820 --> 00:15:07.770
‫اون زن از خداها برای یه بچه التماس کرد،‬
‫حتی به قیمت جون خودش.‬

00:15:08.480 --> 00:15:12.120
‫و مادر اون زن‬
‫تسلیم وسواسش شد.‬

00:15:12.640 --> 00:15:19.550
‫اون در ازای قول خدمت،‬
‫یه اکسیر از بانو داکینیتن گرفت.‬

00:15:20.720 --> 00:15:24.640
‫یه داروی الهی که می‌تونه‬
‫روح مرده‌ها رو برگردونه.‬

00:15:25.430 --> 00:15:27.900
‫اسمش عود هان-گون ـه.‬

00:15:28.400 --> 00:15:31.040
‫روح مرده‌ها؟‬

00:15:32.160 --> 00:15:36.290
‫اون زن قصد نداشت‬
‫مادرشو معامله کنه،‬

00:15:36.290 --> 00:15:40.840
‫ولی مادرش عود رو گذاشته بود و رفته بود،‬
‫و هیچ چاره‌ای براش نذاشته بود.‬

00:15:40.840 --> 00:15:45.650
‫پس اون از عودی که‬
‫بانو داکینیتن داده بود استفاده کرد.‬

00:15:47.560 --> 00:15:50.900
‫و من به دنیا اومدم؟ به لطف اون عود؟‬

00:15:52.400 --> 00:15:56.310
‫روح بچه مرده‌اش‬
‫به این دنیا برگشت.‬

00:15:56.830 --> 00:16:00.180
‫بله، اوتائه مادر شد.‬

00:16:04.590 --> 00:16:08.180
<i>‫من بچه‌ای بودم که قرار بود بمیره؟‬</i>

00:16:09.890 --> 00:16:11.240
<i>‫همه اینا خیلی یهوییه.‬</i>

00:16:12.160 --> 00:16:16.840
<i>‫ولی خیلی چیزا رو توضیح میده.‬</i>

00:16:18.830 --> 00:16:24.300
<i>‫اساساً، من با استفاده از‬
‫داروی الهی به این دنیا برگشتم.‬</i>

00:16:25.330 --> 00:16:27.720
<i>‫من نه انسانم نه روح،‬</i>

00:16:27.720 --> 00:16:29.150
<i>‫بلکه یه جور موجودیت عجیبم.‬</i>

00:16:31.110 --> 00:16:32.580
<i>‫بوی اون دارو.‬</i>

00:16:33.380 --> 00:16:38.570
<i>‫من ازش استفاده کردم، پس شاید‬
‫هنوز بوشو با خودم دارم.‬</i>

00:16:39.340 --> 00:16:43.520
<i>‫ممکنه تسوکوموگامی شکست‌خورده‬
‫دنبال اون دارو باشه‬</i>

00:16:43.520 --> 00:16:45.960
<i>‫تا تیکه گمشده‬
‫روح خودشو برگردونه؟‬</i>

00:16:47.360 --> 00:16:51.970
‫نیکیچی، ساسوکه، شماها قبلاً حدس زده بودین‬
‫که تسوکوموگامی شکست‌خورده‬

00:16:51.970 --> 00:16:54.440
‫اون عود هان-گون رو می‌خواد، مگه نه؟‬

00:16:55.750 --> 00:16:58.000
‫حالا، انقدر ناراحت نشین.‬

00:16:58.400 --> 00:17:03.930
‫دونستن در مورد عود هان-گون زودتر از اینا‬
‫کمکی بهتون نمی‌کرد که چیزیو درست کنین.‬

00:17:04.460 --> 00:17:06.280
‫می‌فهمم. ولی بازم.‬

00:17:06.870 --> 00:17:11.000
‫اون اکسیر از درخت هان-گون‬
‫روی تپه‌ای در باغ خداها ساخته شده.‬

00:17:11.000 --> 00:17:13.510
‫پیدا کردنش تقریباً غیرممکنه.‬

00:17:13.860 --> 00:17:16.510
‫باید چیکار کنم تا یه کم ازش بگیرم؟‬

00:17:16.740 --> 00:17:18.720
‫دیگه تو این دنیا وجود نداره.‬

00:17:19.110 --> 00:17:22.000
‫ها؟ پس هیچکس نمی‌تونه به دستش بیاره؟‬

00:17:24.400 --> 00:17:30.650
‫پس نمی‌تونیم با دادن عود‬
‫به تسوکوموگامی شکست‌خورده قضیه رو حل کنیم؟‬

00:17:31.090 --> 00:17:32.600
‫اصلاً.‬

00:17:36.220 --> 00:17:39.540
‫در این صورت، فقط‬
‫دو راه برامون باقی مونده.‬

00:17:40.460 --> 00:17:45.810
‫صبر می‌کنیم تا تسوکوموگامی شکست‌خورده‬
‫ضعیف بشه و از بین بره. یا باهاش روبرو میشیم.‬

00:17:46.480 --> 00:17:47.420
‫ارباب جوان!‬

00:17:47.830 --> 00:17:51.270
‫بهش میگیم که اکسیر تموم شده.‬
‫اگه گوش کنه، همه چی خوب میشه.‬

00:17:52.080 --> 00:17:55.880
‫اگه نتونیم باهاش منطقی حرف بزنیم،‬
‫مجبور میشیم از زور استفاده کنیم.‬

00:17:55.880 --> 00:17:59.500
‫در این صورت، لطفاً یه مدت دیگه‬
‫تو مغازه بمونین.‬

00:17:59.750 --> 00:18:04.380
‫با توجه به رفتارش تا الان،‬
‫شک دارم به حرف منطقی گوش بده.‬

00:18:04.380 --> 00:18:06.490
‫لطفاً گوش کنین، ارباب جوان.‬

00:18:06.490 --> 00:18:12.460
‫ما می‌تونیم جلوی ورود یه تسوکوموگامی شکست‌خورده ناقابل‬
‫رو به این مغازه بگیریم، هر اتفاقی که بیفته.‬

00:18:12.460 --> 00:18:14.400
‫قسم می‌خورم اینجا شما رو امن نگه می‌داریم.‬

00:18:14.960 --> 00:18:17.560
‫مطمئنم این بهترین نقشه است.‬

00:18:18.500 --> 00:18:22.210
‫خودمم مشتاق نیستم‬
‫با اون شکست‌خورده روبرو بشم.‬

00:18:22.690 --> 00:18:25.920
‫وقتی شماها رو اینجا دارم،‬
‫یواشکی بیرون رفتن معنی نداره.‬

00:18:26.160 --> 00:18:27.310
‫دقیقاً!‬

00:18:27.310 --> 00:18:27.940
‫اما...‬

00:18:28.630 --> 00:18:31.710
‫اگه تسوکوموگامی شکست‌خورده نتونه‬
‫عود هان-گون رو به دست بیاره،‬

00:18:31.710 --> 00:18:36.620
‫با تموم شدن وقتش،‬
‫مستأصل‌تر هم میشه.‬

00:18:40.520 --> 00:18:44.940
‫اگه الان فرار کنم و قایم بشم،‬
‫آخرش آرزو می‌کنم کاش هیچوقت به دنیا نیومده بودم.‬

00:18:46.620 --> 00:18:50.670
‫اگه من نبودم، خیلی از مردم‬
‫مجبور نبودن بمیرن.‬

00:18:52.200 --> 00:18:59.810
‫اگه کاری نکنم، ممکنه آخرش خودمو نفرین کنم‬
‫چون مامان از اون عود استفاده کرده.‬

00:19:00.720 --> 00:19:04.550
‫اگه این اتفاق بیفته، به هر حال‬
‫ادامه زندگی آسون نخواهد بود.‬

00:19:08.700 --> 00:19:10.130
‫چه افتضاحی.‬

00:19:10.590 --> 00:19:15.080
‫فکر کنم باید یه کاری در مورد‬
‫اون تسوکوموگامی شکست‌خورده بکنم.‬

00:19:15.080 --> 00:19:16.560
‫چی دارین میگین؟‬

00:19:16.560 --> 00:19:17.590
‫لطفاً تجدید نظر کنین!‬

00:19:21.800 --> 00:19:23.980
‫آفرین.‬

00:19:23.980 --> 00:19:28.150
‫شنیده بودم همیشه تو رختخواب افتادی‬
‫و دم مرگی،‬

00:19:28.150 --> 00:19:31.730
‫ولی می‌بینم که اراده‌ای از فولاد داری.‬

00:19:32.160 --> 00:19:36.510
‫می‌خوام سعی کنم جلوی اون تسوکوموگامی شکست‌خورده رو بگیرم‬
‫چون حس می‌کنم باید این کارو بکنم.‬

00:19:37.150 --> 00:19:40.130
‫ولی نمی‌تونم تظاهر کنم‬
‫که ایده‌ای دارم چطور این کارو بکنم.‬

00:19:40.980 --> 00:19:44.080
‫ولی بازم تلاشتو می‌کنی؟‬

00:19:44.340 --> 00:19:46.490
‫اوه، این از طرف خداست.‬

00:19:59.490 --> 00:20:05.220
‫کاواگورومو بهم گفت اگه وجود تو‬
‫قراره برای دنیای انسان‌ها دردسر درست کنه،‬

00:20:00.000 --> 00:20:10.000
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:20:05.550 --> 00:20:12.610
‫ازم خواسته که تو رو از اینجا ببرم‬
‫و پیش خودش بیارم.‬

00:20:14.080 --> 00:20:18.320
‫پس فقط برای سر زدن به من نیومده بودی؟‬

00:20:18.320 --> 00:20:22.440
‫کاواگورومو الان به یه الهه خدمت می‌کنه.‬

00:20:22.810 --> 00:20:25.920
‫بدون شک نمی‌تونست تحمل کنه‬
‫که ببینه بدبختی پخش میشه‬

00:20:25.920 --> 00:20:29.920
‫چون نوه‌اش رو‬
‫به این دنیا برگردونده.‬

00:20:30.890 --> 00:20:35.300
‫با این حال، خوشحالم که قول دادی‬
‫خودت حلش کنی.‬

00:20:35.720 --> 00:20:40.340
‫یعنی اگه سعی می‌کردم تو مغازه پناه بگیرم‬
‫و منتظر تموم شدن فاجعه بمونم،‬

00:20:40.340 --> 00:20:42.710
‫مجبور بودم بمیرم؟‬

00:20:42.960 --> 00:20:46.920
‫دور از جون.‬
‫اون هیچوقت تنها نوه‌اش رو نمی‌کشه.‬

00:20:47.380 --> 00:20:50.140
‫تو فقط دنیای انسان‌ها رو ترک می‌کردی.‬

00:20:51.080 --> 00:20:53.600
‫با توجه به اینکه نوه کاواگورومو هستی،‬

00:20:54.210 --> 00:20:58.230
‫احتمالاً تو رو تو یه گوشه‬
‫از باغ بانو داکینیتن جا می‌داد.‬

00:20:59.180 --> 00:21:02.610
‫پس، هیچ فرقی با رفتن‬
‫به دنیای پس از مرگ نداشت.‬

00:21:06.000 --> 00:21:09.580
‫خب، ببینیم چیکار می‌کنی.‬

00:22:42.920 --> 00:22:46.460
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.