﻿WEBVTT

00:00:10.000 --> 00:00:20.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:26.985 --> 00:00:30.072
‫ داشتم از خونه میرفتم اداره پست.

00:00:30.155 --> 00:00:32.282
‫ که حدود سه یا چهار بلوک فاصله داره،

00:00:32.366 --> 00:00:34.952
‫و همینطور وسط خیابون واستاده بود،

00:00:35.035 --> 00:00:37.120
‫ یه آدم لاغراندام...

00:00:38.830 --> 00:00:42.292
‫ فهمیدم اون آمریکایی نیست...

00:00:42.376 --> 00:00:45.295
‫ میتونی اروپاییهارو از کفشاشون بشناسی.

00:00:45.379 --> 00:00:49.883
‫اونا کفشای چرمی مد روز بودن،
‫نه چکمه‌های گاوچرونی.

00:00:52.344 --> 00:00:56.306
‫گفت "اینجا زندگی میکنی؟"
‫و منم گفتم "آره اینجا زندگی میکنم."

00:00:56.390 --> 00:00:59.017
‫و گفت، "اونا دارن میان

00:01:00.477 --> 00:01:02.854
‫بقیه هم قراره بیان اینجا."

00:01:02.938 --> 00:01:06.149
‫و گفت "این قراره کلی دردسرساز بشه.

00:01:06.233 --> 00:01:09.486
‫قراره کلی آدم اینجا باشه."

00:01:09.570 --> 00:01:12.197
‫یه جوری غیرقابل باور بود.

00:01:12.281 --> 00:01:17.786
‫کی انتظارشو داشت، همینطور که گفتند اتفاق بیافته؟

00:01:17.869 --> 00:01:23.750
‫نمیتونستی تصورش کنی، حتی
‫تو خواب میدونی؟

00:01:24.668 --> 00:01:28.630
‫خیلی ترسناکتر از اونی که
‫هرکسی میتونست تصور کنه.

00:01:45.188 --> 00:01:49.776
‫"آنتلوپ" یه مکان ساکت کوچیک
‫وسط ناکجا آباد بود.

00:01:52.904 --> 00:01:56.617
‫تقریباً از همه چیز جدا شده بود.

00:02:08.795 --> 00:02:10.047
‫شهر "آنتلوپ"...

00:02:11.048 --> 00:02:15.469
‫یه شهر کوچیک ساکت که فقط
‫50 نفر آدمو شامل میشد.

00:02:15.552 --> 00:02:17.971
‫و فقط ساکت و کوچیک بود.

00:02:18.639 --> 00:02:20.307
‫یه دفتر پست داشت.

00:02:23.393 --> 00:02:24.436
‫یه فروشگاه.

00:02:28.315 --> 00:02:29.816
‫یه مدرسه قدیمی.

00:02:33.695 --> 00:02:35.864
‫و یه کلیسای قدیمی که تو "آنتلوپ" بود.

00:02:40.827 --> 00:02:42.663
‫"آنتلوپ" کاملاً ساکته.

00:02:52.297 --> 00:02:56.468
‫همه تو "آنتلوپ" همدیگه رو میشناسن.

00:02:56.551 --> 00:03:00.430
‫و همه با همدیگه در ارتباط هستند
‫و به دیگری کمک میکنند.

00:03:01.348 --> 00:03:06.478
‫کلی دورهمی کباب و مراسمهای
‫جشن کریسمس و غیره برگزار کردند،

00:03:07.938 --> 00:03:12.943
‫بیشترشون مردمان کارگر بازنشسته بودند

00:03:13.026 --> 00:03:16.780
‫و برای اولین بار تونستند
‫یه خانه پیدا کنند که بشه خرید.

00:03:18.240 --> 00:03:23.662
‫اونها آخرین سالهاشون رو در سکوت
‫و آرامش میگذروندند و لذت میبردن...

00:03:24.663 --> 00:03:28.708
‫و از یک سطح معین از تنهایی لذت میبردند.

00:04:04.494 --> 00:04:07.873
‫یه مقاله خیلی کوتاه تو روزنامه بود.

00:04:07.956 --> 00:04:10.625
‫تقریباً دو یا سه جمله بود.

00:04:10.709 --> 00:04:14.588
‫مثلاً یه معلم مذهبی پولدار
‫سوار یه رولز رویس

00:04:14.671 --> 00:04:17.549
‫یه مرتع تو "آنتلوپ" میخریدن،

00:04:17.632 --> 00:04:21.052
‫و من فکر میکردم چقدر احمقانه ست.

00:04:27.476 --> 00:04:29.644
‫نمیدونستم چطور بهش نگاه کنم.

00:04:29.728 --> 00:04:34.107
‫اونا یه مرتع بزرگ گل آلود
‫خریدن که حدود 80 هزار هکتار بود.

00:04:35.150 --> 00:04:38.820
‫شیبدار، سنگلاخه و دامنه‌های پیچ دار.

00:04:40.030 --> 00:04:41.907
‫جنگلی و ناهموار هست.

00:04:46.536 --> 00:04:48.413
‫اون بیرون، هیچی نیست،

00:04:48.497 --> 00:04:52.834
‫فقط چندتا ساختمون قدیمی
‫و 60هزار هکتار سنگلاخه.

00:04:52.918 --> 00:04:56.463
‫مردم از هیچی خبرنداشتند، میدونی.
‫اینکه واقعاً داشتن چیکار میکردن.

00:04:56.546 --> 00:05:00.592
‫ما فقط شنیدیم یه آئین دینی یه...

00:05:00.675 --> 00:05:02.552
‫یا نبود، اونموقع نمیگفتن آئین دینی، میگفتن؟

00:05:02.636 --> 00:05:03.804
‫- نه نه
‫- نمیدونم.

00:05:03.887 --> 00:05:07.015
‫یه مشت آدم یه بخش مشترک زراعتی خریدند،

00:05:07.098 --> 00:05:10.060
‫که به نظر یکم عجیب میومد.

00:05:10.143 --> 00:05:12.062
‫و یه دفعه تلفن زنگ زد

00:05:12.145 --> 00:05:14.981
‫و گفت، "من اینجا گله دار هستم
‫و یه عده‌ای قراره بیان،"

00:05:15.065 --> 00:05:17.192
‫گفت، "هرکاری از دستت برمیاد بکن

00:05:17.275 --> 00:05:19.402
‫تا نذاری اونها وارد بشن."

00:05:20.654 --> 00:05:22.697
‫چه خبر شده؟

00:05:25.200 --> 00:05:30.247
‫فکر کردم یه دنیای جدید
‫روی من باز شده انگار.

00:05:33.708 --> 00:05:36.002
‫نمیدونستیم این آدما کی هستیند.

00:05:36.878 --> 00:05:37.963
‫چرا اینجا هستند؟

00:05:39.047 --> 00:05:40.757
‫تا کی قراره اینجا باشن؟

00:05:41.967 --> 00:05:44.261
‫میدونی، اصلاً قضیه چیه؟

00:05:44.344 --> 00:05:47.639
‫خیلی سریع تمام جاده‌های اطرافشونُ بستند

00:05:47.722 --> 00:05:49.224
‫تا کسی نتونه وارد بشه.

00:05:49.307 --> 00:05:50.392
‫و برامون سؤال پیش اومد،

00:05:50.475 --> 00:05:54.062
‫که ما اینجا داریم چیو میپرستیم؟

00:05:54.145 --> 00:05:56.773
‫و خیلی طول نکشید که "پاگوان" اومد.
‫[پاگوان در زبان هندو خدا هم معنی میده]

00:05:56.856 --> 00:05:59.901
‫و تونستیم ببینیم چی بود.
‫[پاگوان در زبان هندو خدا هم معنی میده]

00:06:39.441 --> 00:06:42.819
‫بعضی از همسایه های من اطراف "آنتلوپ" میتونستن

00:06:42.902 --> 00:06:47.741
‫اون کامیونهای مصالح و خانه های
‫سیار و ببینند که داشت منتقل میشد،

00:06:47.824 --> 00:06:50.160
‫کامیون پشت کامیون.

00:06:50.243 --> 00:06:54.372
‫و واضح بود که برای
‫اداره یه مرتع جمع نشده بودن.

00:07:07.886 --> 00:07:09.596
‫یه سری شایعات درست شده بود

00:07:09.679 --> 00:07:14.893
‫که رؤیاش یه شهر 50 هزار نفری
‫وسط بیابون جایی بود.

00:07:14.976 --> 00:07:21.191
‫و یه موضوع کوچیک در عرض یک
‫یا دو هفته تبدیل به موضوع بزرگی شد.

00:07:38.583 --> 00:07:43.338
‫خیلیا مشکوک شده بودند که نکنه
‫برنامه‌های طولانی مدت داشتن.

00:07:43.421 --> 00:07:48.551
‫کسی نمیتونست تصور کنه همچین چیزی
‫در این وسعت آشکارا بشه.

00:07:59.813 --> 00:08:03.191
‫من هنوزم به مردم میگم ولی بازم باور نمیکنن،

00:08:03.274 --> 00:08:05.819
‫چون خیلی باورنکردنیه، چطور همچین
‫چیزی میتونه اتفاق بیافته؟

00:08:05.902 --> 00:08:08.697
‫میدونید یکی درمورد این کتاب خواهد نوشت،

00:08:08.780 --> 00:08:12.200
‫و بهتون قول میدم وقتی اون کتاب منتشر شد،

00:08:12.283 --> 00:08:14.995
‫کسایی که میخوننش میگن همه‌ش خیالاته.

00:08:16.705 --> 00:08:19.499
‫ما اصلاً خبرنداشتیم قراره وارد بزرگترین

00:08:19.582 --> 00:08:22.711
‫پرونده زهرآلود در تاریخ ایالات متحده بشیم،

00:08:22.794 --> 00:08:24.963
‫وارد پیچیده ترین پرونده،

00:08:25.046 --> 00:08:28.299
‫و بزرگترین کلاهبرداری مهاجرتی که
‫در تاریخ ایالات متحده اتفاق افتاد.

00:09:37.410 --> 00:09:42.999
‫اول کار وقتی رسیدند و وایستادند
‫و خودشونُ معرفی کردند،

00:09:43.083 --> 00:09:47.212
‫و هدف اصلیشون میگفتند فقط
‫میخوایم رو زمینهامون کشاورزی کنیم،

00:09:47.295 --> 00:09:50.048
‫از دینمون پیروی کنیم و همسایه خوبی باشیم.

00:09:50.131 --> 00:09:55.178
‫و فکر کنم میشه گفت مشکل از جایی
‫شروع شد که «شیلا» اومد اینجا.

00:09:56.096 --> 00:09:59.474
‫«ما آناند شیلا» بنیاد "راجنیش" رو کنترل میکرد

00:09:59.557 --> 00:10:01.351
‫و دهها میلیون دلار ارزش داره.

00:10:01.434 --> 00:10:02.435
‫اکنون مرتاضها میگند...

00:10:02.519 --> 00:10:08.316
‫«ما آناند شیلا»، منشی شخصی «پاگوان» بود.

00:10:08.399 --> 00:10:11.236
‫ینی اون سخنگوی شخصی او بود.

00:10:11.319 --> 00:10:15.657
‫از نظر من اون کل انجمنِ محلیُ اداره میکرد.

00:10:15.740 --> 00:10:18.827
‫«ما آناند شیلا» دست راست «پاگوان»،

00:10:18.910 --> 00:10:21.246
‫و ده دوازده نفر و بیشتر،
‫از رهبران این انجمن

00:10:21.329 --> 00:10:23.414
‫در جنوب آلمان پنهان شدند.

00:10:23.498 --> 00:10:27.752
‫بخش بزرگی از زندگیش رو
‫همراه «پاگوان» گذروند.

00:10:27.836 --> 00:10:30.380
‫نمیدونم، بشه گفت برای این کار آموزش دیده،

00:10:30.463 --> 00:10:34.634
‫ولی قطعاً به قدری در این حوزه مورد توجه قرار گرفت

00:10:34.717 --> 00:10:38.721
‫که تبدیل شد به نایب بشدت مورد اعتماد.

00:10:38.805 --> 00:10:41.724
‫مسئولان قضایی فدرال از دولت آلمان غربی خواستند تا

00:10:41.808 --> 00:10:45.270
‫«ما آناند شیلا» به ایالات متحده مسترد کند.

00:10:45.353 --> 00:10:48.398
‫«شیلا»، معتمد سابق «پاگوان رانجیش»،

00:10:48.481 --> 00:10:51.568
‫به اتهام کلاهبرداری و تلاش برای قتل در
‫ایالت اورگن روبه رو شده است.

00:10:51.651 --> 00:10:56.030
‫او روش خودشو داشت و حتی نمیتونست
‫قبول کنه کسی جلوی راهش قرار بگیره.

00:10:59.242 --> 00:11:01.786
‫الان پلیس میدونه «شیلا» در حال حاضر کجاست؟

00:11:02.912 --> 00:11:07.167
‫به ما گفتن او جایی بیرون زوریخ
‫در یه جنگلی زندگی میکنه.

00:11:15.133 --> 00:11:18.803
‫هر ملکه‌ای یه گیوتین داره.

00:11:21.180 --> 00:11:24.475
‫بدون گیوتین، نمیتونی تاج روی سرت بگذاری.

00:11:26.269 --> 00:11:28.521
‫و این سرنوشت من بود.

00:11:31.816 --> 00:11:36.237
‫ولی چرا کسی باید یه نفرو بذاره زیر گیوتین؟

00:11:39.449 --> 00:11:42.410
‫بخاطر قدرتهاشون.

00:11:43.244 --> 00:11:46.164
‫میخواند قدرتهاشون رو نابود کنند.

00:11:47.707 --> 00:11:51.461
‫و با وجود گیوتین، اونها هنوز منو نکشتند.

00:11:53.212 --> 00:11:56.215
‫اونها روح من رو هنوز نکشتند.

00:11:59.802 --> 00:12:03.264
‫مهم نیست کجا برم، همیشه یه تاج خواهم داشت...

00:12:04.724 --> 00:12:08.227
‫درحالی که از زیر گیوتین بودن ترسی ندارم.

00:12:16.569 --> 00:12:22.450
‫من رو متهم به جرائم شنیع از پولشویی کردند.

00:12:23.576 --> 00:12:25.954
‫البته، به تمام اونها مبادرت شد.

00:12:27.455 --> 00:12:30.333
‫به طور عادی در کاری که
‫میکنم موفق هستم.

00:12:32.543 --> 00:12:33.878
‫این یه شوخیه.

00:12:35.129 --> 00:12:38.967
‫دنیا من و شخصیت من رو

00:12:39.050 --> 00:12:42.512
‫خیلی اوقات به قتل رسوند.

00:12:42.595 --> 00:12:44.597
‫من چیزی برای از دست دادن ندارم.

00:12:46.057 --> 00:12:47.600
‫چی دارم از دست بدم؟

00:13:02.448 --> 00:13:04.784
‫اولین ملاقاتم با «پاگوان»...

00:13:05.743 --> 00:13:08.037
‫من یه دختر جوان 16 ساله بودم.

00:13:08.621 --> 00:13:15.169
‫به پدرهای ما گفته بودن که قراره
‫با «پاگوان» ملاقات کنیم.

00:13:15.253 --> 00:13:20.466
‫اون گفت اگر این مرد عمر
‫طولانی داشته باشه، بودای دوم خواهد بود.

00:13:20.550 --> 00:13:23.970
‫اون روی زبونش «ساراسواتی» داشت.

00:13:24.846 --> 00:13:27.765
‫الهه دانش بر روی زبانش.

00:13:30.893 --> 00:13:34.105
‫و ما وارد آپارتمانش شدیم.

00:13:35.231 --> 00:13:40.361
‫من اون عقب به دیوار کنار پدرم نشستم.

00:13:41.696 --> 00:13:46.868
‫اتاق حال یه نسیم زیبای صبحهای دسامبر داشت.

00:13:47.744 --> 00:13:51.372
‫تمام دیوارها با صدها کتاب پوشانده شده بود.

00:13:52.957 --> 00:13:54.083
‫و...

00:13:55.793 --> 00:13:58.921
‫من «پاگوان» رو دیدم و اون پایان من بود.

00:14:22.612 --> 00:14:26.115
‫«پاگوان» اینطوری از پشت اومد

00:14:26.199 --> 00:14:28.993
‫با شال سفیدش

00:14:29.077 --> 00:14:32.330
‫و یه لنگ و هیچی زیرش نداشت.

00:14:32.413 --> 00:14:34.874
‫با موهای سینه زیباش.

00:14:35.917 --> 00:14:39.170
‫و بعد، تنها چیزی که فهمیدم

00:14:39.253 --> 00:14:43.424
‫اشک از گونه من روانه شده بود.

00:14:45.385 --> 00:14:49.555
‫من خنده و آغوش بازش رو دیدم.

00:14:50.848 --> 00:14:55.520
‫و همینطوری رفتم در آغوشش.

00:14:57.271 --> 00:15:00.691
‫و تمام سرم ذوب شد.

00:15:09.617 --> 00:15:12.745
‫در این لحظه بود...

00:15:13.413 --> 00:15:15.373
‫اگر مرگ سراغم میومد...

00:15:17.125 --> 00:15:18.626
‫من میپذیرفتم.

00:15:19.335 --> 00:15:23.381
‫زندگی من کامل شده بود
‫به اهداف زندگیم رسیده بودم.

00:15:35.977 --> 00:15:38.938
‫من و «راجر» در 1966 ازدواج کردیم.

00:15:40.022 --> 00:15:43.067
‫و در اون روزها، جایی که
‫در استرالیای غربی زندگی میکردیم،

00:15:43.151 --> 00:15:47.280
‫خیلی عادی بود که ازدواج کنی
‫و تشکیل خانواده بدی.

00:15:47.363 --> 00:15:52.493
‫دو سال بعد از ازدواجمون، پسرمون «پیتر» دنیا اومد.

00:15:54.704 --> 00:15:57.457
‫اما رؤیایی که توش زندگی میکردیم...

00:15:57.999 --> 00:16:00.835
‫آدمای جوان همو میدیدین، عاشق میشدن،

00:16:00.918 --> 00:16:03.004
‫ازدواج میکردن، بچه دار میشدن،

00:16:03.087 --> 00:16:04.547
‫شاد خوشحال زندگی میکردن.

00:16:04.630 --> 00:16:07.592
‫اونطور که من فکر میکنم نیست.

00:16:07.675 --> 00:16:08.551
‫این فرق میکنه.

00:16:09.552 --> 00:16:12.388
‫و من بیمیل و عصبانی بودم.

00:16:13.306 --> 00:16:16.517
‫من و «راجر» تو زندگیمون مشکلات جدی داشتیم.

00:16:16.601 --> 00:16:19.896
‫من همیشه تو خودم بودم و
‫چیزی بروز نمیدادم،

00:16:19.979 --> 00:16:22.690
‫و بعد یهو منفجر شدم...

00:16:22.773 --> 00:16:26.694
‫فقط به خودم گفتم. "دیگه نمیخوام بیام همچین جایی.

00:16:26.777 --> 00:16:31.073
‫دوست ندارم، باید یه کاری بکن."

00:16:31.157 --> 00:16:33.409
‫یه همسایه جوان،

00:16:33.493 --> 00:16:37.580
‫درمورد یه روان شناس در اداره
‫بهداشت همگانی بهم گفته بود.

00:16:38.247 --> 00:16:39.790
‫و «راجر» با من اومد.

00:16:39.874 --> 00:16:42.084
‫خیلی خیلی عصبی بودم،

00:16:42.168 --> 00:16:46.255
‫و این مرد از یه ساختمون کوچیک اومد
‫بیرون و اومد طرف ما.

00:16:46.839 --> 00:16:50.843
‫حتی نفهمیدم اون یه ردای بلند نارنجی پوشیده بود...

00:16:50.927 --> 00:16:55.181
‫و یه گردنبند دانه تسبیح دور گردنش...
‫اصلاً توجه نکردم.

00:16:55.264 --> 00:16:58.142
‫میگفت "میخوایم اینجا یه مرکز مدیتیشن درست کنیم.

00:16:58.226 --> 00:17:00.937
‫الان خیلی کوچیکه، تازه شروع کاره.

00:17:01.020 --> 00:17:03.231
‫و میخوایم مدیتیشین کنیم."

00:17:03.314 --> 00:17:05.942
‫من گفتم "مدیتیشن"؟ این چیه؟"

00:17:06.025 --> 00:17:10.029
‫به یه ساختمون کوچیک اونجا دعوت شده بودیم.

00:17:10.780 --> 00:17:14.575
‫چندین نفر اونجا بودن که لباسهای نارنجی تنشون بود.

00:17:14.659 --> 00:17:19.205
‫و تصاویر خیلی بزرگی از «پاگوان» اونجا بود.

00:17:27.630 --> 00:17:29.549
‫چشمان بشدت درخشان...

00:17:30.132 --> 00:17:34.470
‫مثل، چشمه‌های عمیق.

00:17:35.137 --> 00:17:40.476
‫روان شناسه، به من و «راجر» یه
‫روبند داد تا چیزی رو نبینیم.

00:17:41.477 --> 00:17:46.607
‫ مدیتیشن پویا تلفیقی از هندوئیسم و روان درمانی هست.

00:17:47.608 --> 00:17:52.613
‫اون بهمون گفت خیلی سریع و خشن

00:17:52.697 --> 00:17:54.532
‫از دماغ نفس بکشیم

00:17:54.615 --> 00:17:56.701
‫برای بخش اول موسیقی.

00:17:56.784 --> 00:17:59.203
‫ تنفس شدید و هایپرونتیلیشن

00:17:59.287 --> 00:18:03.457
‫ برای تحریک نیروی شیطانی به
‫ اسم کوندالینی طراحی شده.

00:18:03.541 --> 00:18:07.169
‫در بخش دوم، بهمون گفت خودمونُ رها کنیم.

00:18:09.630 --> 00:18:11.966
‫هرطور دوست داریم جیغ و داد بزنیم.

00:18:13.217 --> 00:18:15.761
‫هرچی به ذهنمون رسید، فقط خالی کنیم.

00:18:16.387 --> 00:18:17.805
‫و بعد بخش سوم،

00:18:17.888 --> 00:18:20.349
‫دستامونُ بالا میبردیم و بالا و پایین میپریدیم.

00:18:20.433 --> 00:18:24.061
‫و هربار که میپریدی میگفتی هوو هوو!

00:18:24.979 --> 00:18:28.941
‫و بعد بخش چهارم... بخش ساکتش بود.

00:18:29.025 --> 00:18:31.819
‫فقط خیلی ساکت و بیحرکت میشدی.

00:18:34.280 --> 00:18:37.700
‫ولی وقتی تموم شد، من فقط گریه کردم.

00:18:37.783 --> 00:18:40.119
‫اون فقط آزادی من بود.

00:18:40.202 --> 00:18:41.912
‫من فقط گریه کردم.

00:18:42.538 --> 00:18:47.543
‫«راجر» دنبال من بین اون آدما میگشت.

00:18:47.627 --> 00:18:51.505
‫جمعیت خیلی زیادی هم بود، و لباس منو میکشید.

00:18:51.589 --> 00:18:57.178
‫خیلی محکم داشت میکشید و میگفت "برگرد! برگرد!"

00:18:58.095 --> 00:18:59.639
‫همینطور ادامه میداد

00:18:59.722 --> 00:19:02.725
‫برگرد برگرد!

00:19:16.864 --> 00:19:20.701
‫ اول باید درک کنید که اکثریت پیروان "سینیاسین"

00:19:20.785 --> 00:19:24.288
‫ بعد از مرگ «اوشو» پیرو "سینیاسین" شدند.
‫ [اوشو=پاگوان]

00:19:24.372 --> 00:19:29.126
‫ اونها هرگز ندیدنش. هرگز صداشو نشنیدن.
‫ اونا هیچوقت تو مرتع نبودن.

00:19:30.378 --> 00:19:32.755
‫ کسانی که تو مرتع بودن...

00:19:34.715 --> 00:19:37.468
‫ در یک پیوند سهیم بودند.

00:19:39.428 --> 00:19:42.348
‫شاید مثل رفتن به میدون جنگ
‫با همدیگه ست، میدونی؟

00:19:42.431 --> 00:19:46.227
‫شما یه پیوند از یک تجربه بسیار شدید و خطرناک تجربه کردید

00:19:46.310 --> 00:19:50.815
‫ جایی که با همدیگه مرتبط هستی...

00:19:53.067 --> 00:19:55.236
‫با یک ارتباط و پیوندی عمیق

00:19:55.319 --> 00:19:57.905
‫این دیگه خیلی فراتر از خانواده میشه، میدونی؟

00:19:59.031 --> 00:20:00.282
‫اه...
‫عشق...

00:20:01.742 --> 00:20:03.244
‫کسانی از ما که اونجا بودن.

00:20:26.934 --> 00:20:29.311
‫در بهترین زمان و بهترین مکان متولد شد

00:20:29.395 --> 00:20:31.772
‫برای کسانی که میخواستند در تاریخ دنیا متولد بشن.

00:20:32.773 --> 00:20:36.902
‫من در اواخر دهه 40 در آمریکا بدنیا اومدم، بعد از جنگ،

00:20:36.986 --> 00:20:40.865
‫وقتی مردم طبقه متوسط بالاخره موفق شدند
‫و تونستند یه زندگی خوب داشته باشن،

00:20:40.948 --> 00:20:44.118
‫جایی که اگه باهوش بودی، برای تحصیل
‫نیازی نبود پول داشته باشی.

00:20:44.201 --> 00:20:45.870
‫بنابراین من رفتم مدرسه حقوق.

00:20:47.246 --> 00:20:48.289
‫و اه...

00:20:50.416 --> 00:20:51.667
‫من باهوش بودم.

00:20:52.835 --> 00:20:54.962
‫و من پرخاشگر و خصومت آمیز بودم.

00:20:55.045 --> 00:20:59.467
‫و در اون عرصه برای اولین بار
‫تو زندگیم، واقعاً لذت بخش بود.

00:21:01.093 --> 00:21:06.682
‫ توسط یه شرکت در لس آنجلس
‫ شرکت مانات استخدام شدم.

00:21:06.766 --> 00:21:09.769
‫اونموقع موفقترین شرکت حقوقی در ایالات متحده بود.

00:21:10.644 --> 00:21:13.439
‫ من متداعی ارشد دوم بودم.

00:21:13.522 --> 00:21:16.942
‫ کارم روی پرونده‌ها خوب بود.

00:21:17.651 --> 00:21:19.361
‫فرایند مدعی.

00:21:19.445 --> 00:21:21.697
‫انگار بدنیا اومده بودم انجامش بدم.

00:21:22.364 --> 00:21:25.075
‫ من در لیکرز وکیل «جک کنت کوک» شدم

00:21:25.159 --> 00:21:27.119
‫«لیندا رانستند».

00:21:27.203 --> 00:21:30.414
‫یه پرونده بزرگ برای «شان کسیدی» داشتم.

00:21:30.498 --> 00:21:31.957
‫خیلی باحال بود.

00:21:32.041 --> 00:21:34.168
‫ولی داشتم مثل خر کار میکردم.

00:21:34.251 --> 00:21:37.922
‫دهنم سرویس شده بود، کارم تموم شد.

00:21:38.005 --> 00:21:41.801
‫ یه رفیق داشتم، یکی از بهترین دوستام،

00:21:41.884 --> 00:21:43.135
‫ اون میخواست بره هند.

00:21:43.219 --> 00:21:45.262
‫ راستش وقتی برگشت سوارش کردم،

00:21:45.346 --> 00:21:47.181
‫ و ما رفتیم کوهستان.

00:21:47.264 --> 00:21:52.269
‫یه فولکس واگن ون مدل 64
‫نسخه کمپ بود، میدونی؟

00:21:52.353 --> 00:21:54.980
‫ اون یجورایی، عوض شده بود.

00:21:55.064 --> 00:21:56.315
‫ اون 20 سال از دست داده بود.

00:21:56.398 --> 00:21:58.192
‫ چهره‌اش شادتر بود.

00:21:58.275 --> 00:22:00.569
‫مثل یه بچه میخندید، میدونی؟

00:22:00.653 --> 00:22:02.696
‫«سم» چندتا نوار از «اوشو» آورده بود...

00:22:03.280 --> 00:22:05.825
‫قبلاً نوارهای «اوشو» نشنیده بودم.

00:22:07.743 --> 00:22:10.955
‫و فقط میدونستم زندگیم عوض شده بود.

00:22:21.924 --> 00:22:24.593
‫«پاگوان» خیلی امروزی بود.

00:22:25.719 --> 00:22:27.012
‫خیلی خاکی.

00:22:27.096 --> 00:22:28.597
‫یه مد.

00:22:28.681 --> 00:22:32.142
‫اون به روشنفکرها التماس میکرد.

00:22:32.226 --> 00:22:39.191
‫روشنفکرانی که از سنتها و سبک زندگی خاکی خسته بودن.

00:22:39.817 --> 00:22:45.239
‫زمانی که خواستم «باگوانُ» بشناسم،
‫او قدرت کاملی داشت.

00:22:45.322 --> 00:22:48.659
‫یه قدرت غیرقابل توقف.

00:22:59.795 --> 00:23:03.299
‫«پاگوان» میرفت و با گروهای کوچکی از مردم حرف میزد

00:23:03.382 --> 00:23:06.635
‫و اونجا چندتا پیرو بدست میاورد.

00:23:06.719 --> 00:23:09.888
‫شیره جامعه رو جذب میکرد.

00:23:38.375 --> 00:23:41.712
‫اون شروع به نشر کتابهای خودش کرد.

00:23:45.257 --> 00:23:46.884
‫و تا به خودمون اومدیم...

00:23:48.844 --> 00:23:51.138
‫او از یه ستاره راک معروفتر بود.

00:24:01.106 --> 00:24:03.025
‫ورزشگاهها پر میشدن.

00:24:03.108 --> 00:24:06.779
‫میشد بگی 20 تا 30 هزار نفر.

00:24:09.990 --> 00:24:12.826
‫یادمه یه روز بارون گرفت،

00:24:12.910 --> 00:24:16.580
‫و تعداد کمی خواستند بلند بشن...

00:24:18.207 --> 00:24:20.167
‫«پاگوان» سر یکیشون داد زد...

00:24:21.210 --> 00:24:26.715
‫"پس اینها جستجوگران هستند. کسانی
‫که نمیتونن چند قطره آب رو تحمل کنند؟"

00:24:27.883 --> 00:24:31.011
‫همه همونجا ایستادن.

00:24:31.095 --> 00:24:33.097
‫یه سکوت ناگهانی شکل گرفت.

00:24:34.264 --> 00:24:36.266
‫و او به حرف زدن ادامه داد.

00:24:51.031 --> 00:24:53.617
‫و ما میرفتیم سخنرانیش.

00:24:54.243 --> 00:24:58.664
‫و ناگهان، «پاگوان» منو از جلو صدا زد.

00:24:58.747 --> 00:25:02.626
‫نیم متر اونورتر از پاش نشسته بودم.

00:25:02.710 --> 00:25:06.588
‫منو دعا کرد و گفت،

00:25:06.672 --> 00:25:10.509
‫"«شیلا»، تو عاشق من هستی

00:25:10.592 --> 00:25:12.886
‫و منم عاشق تو هستم."

00:25:15.723 --> 00:25:18.392
‫او از شکستن مرزها شرمی نداشت.

00:25:21.645 --> 00:25:28.068
‫او درمورد روحانیت، سرمایه داری و تمایلات جنسی حرف میزد.

00:25:30.863 --> 00:25:33.449
‫او خیلی انقلابی بود.

00:25:44.668 --> 00:25:47.045
‫غربیهای بیشتری میومدن.

00:25:50.466 --> 00:25:54.386
‫او میخواست یک انجمنِ بین‌المللی بسازه.

00:25:55.804 --> 00:26:00.517
‫یه جامعه که بتونه مدیتیت کنه و
‫میادین انرژی خلق کنه.

00:26:01.560 --> 00:26:05.397
‫پس «پاگوان» تصمیم گرفت به "پونا" بره.

00:26:09.318 --> 00:26:11.987
‫خیلی مهم بود که نزدیکش باشی.

00:26:12.070 --> 00:26:15.908
‫جسم فیزیکی او خیلی برای ما مهم بود.

00:26:39.765 --> 00:26:42.059
‫من خیلی بی تاب شده بودم

00:26:42.142 --> 00:26:45.062
‫که برم هند و «پاگوان» ببینم.

00:26:45.145 --> 00:26:47.564
‫بعضیا که اومده بودن مرکز مدیتیشین

00:26:47.648 --> 00:26:50.859
‫رفتن یه سری بزنند و برگردند.

00:26:50.943 --> 00:26:54.112
‫اونا درمورد اشرام حرف میزدند، درمورد «پاگوان»

00:26:54.196 --> 00:26:57.199
‫و که میتونی کنار پاش بشینی.

00:26:57.282 --> 00:27:03.539
‫و من این نیاز نشستن کنار پای
‫استادم رو پرورش دادم.

00:27:04.540 --> 00:27:09.253
‫و دیگه بعدش میگفتم.
‫"میخوام برم هند."

00:27:09.336 --> 00:27:13.465
‫بعد از، بعد که طلاق گرفتم، واقعاً...

00:27:13.549 --> 00:27:17.177
‫وقتی صبح بیدار میشدم ، تو فکرم میگفتم دارم چیکار میکنم؟ میدونی؟

00:27:17.261 --> 00:27:18.470
‫دارم چیکار میکنم؟

00:27:18.554 --> 00:27:21.139
‫زیادی میخورم، زیاد مست میکنم.

00:27:21.223 --> 00:27:23.100
‫زیاد کار میکنم.

00:27:23.183 --> 00:27:24.393
‫برای چی؟

00:27:24.476 --> 00:27:26.895
‫و بعد تصمیم گرفتم دیگه کافیه
‫و مشارکتم استعفا دادم.

00:27:26.979 --> 00:27:31.275
‫خیلیا فکر میکردن دیوونه‌ام که
‫دارم از معدن طلا فرار میکنم.

00:27:31.358 --> 00:27:33.694
‫بعد رفتم هندوستان.

00:27:42.119 --> 00:27:43.912
‫اولین پروازم به هندو یادمه.

00:27:43.996 --> 00:27:45.664
‫از هواپیما پیاده شدم رفتم تو یه تاکسی.

00:27:46.248 --> 00:27:47.624
‫جاده های دو طرفه و

00:27:47.708 --> 00:27:53.213
‫راننده کامیونهای هندی و راننده
‫اتوبوس از کنار همدیگه رد میشدن.

00:27:55.549 --> 00:27:57.551
‫از همون اول کار خیلی آشفته شدم.

00:27:57.634 --> 00:27:59.553
‫خیلی جمعیت بود.

00:27:59.636 --> 00:28:03.891
‫بوهای خیلی متفاوت، بوی عطر، همه قاتی شده بود.

00:28:03.974 --> 00:28:05.601
‫و صداها.

00:28:06.602 --> 00:28:10.022
‫بزرگترین محله زاغه نشین که
‫هرگز تو زندگیت نمیتونستی ببینیش.

00:28:10.105 --> 00:28:15.193
‫و وسط اون، این ... آشرام هست.

00:28:17.905 --> 00:28:19.114
‫و یه دروازه هست.

00:28:21.909 --> 00:28:25.829
‫وقتی دروازه باز شد و من
‫با «راجر» رفتم تو،

00:28:25.913 --> 00:28:27.581
‫یه دنیای دیگه بود.

00:28:27.664 --> 00:28:30.250
‫خیلی آرامش بخش بود.

00:28:30.334 --> 00:28:32.711
‫خیلی سبز بود، سبز شاد.

00:28:32.794 --> 00:28:35.297
‫گروهای کوچک از آدمای نارنجی پوش بودن

00:28:35.380 --> 00:28:40.302
‫نشسته بودن یا ایستاده بودن و
‫ساکت با هم حرف میزدن.

00:28:40.385 --> 00:28:42.554
‫یه آبادی واقعی بود.

00:28:42.638 --> 00:28:47.309
‫وخونه «پاگوان» از وسط گیاهای سبز پیدا بود.

00:28:47.976 --> 00:28:49.269
‫یه حس خیلی...

00:28:52.231 --> 00:28:55.275
‫"بالاخره، رسیدیم."

00:28:55.359 --> 00:28:58.946
‫یه روز آفتابی زیبا بود.

00:28:59.821 --> 00:29:03.617
‫کلی درخت قدیمی بود، درختای قدیمی قشنگ،

00:29:03.700 --> 00:29:06.828
‫پر از طوطی، هزاران طوطی،

00:29:06.912 --> 00:29:13.293
‫و تمام این آدما، دریایی از آدم،
‫قدم میزدن، روسریهای خرمایی پوشیده بودن.

00:29:13.377 --> 00:29:15.254
‫ولی گردش خیلی ملایمی بود، میدونی؟

00:29:15.337 --> 00:29:16.922
‫آدما باهمدیگه حرف میزدن.

00:29:17.005 --> 00:29:21.385
‫یه عده نشسته بودن و چایی میخوردن
‫یه عده همو بغل میکردن.

00:29:21.468 --> 00:29:23.887
‫فقط دلم میخواست اونجا باشم.

00:29:23.971 --> 00:29:26.890
‫حس میکردم بالاخره رسیدم.

00:29:26.974 --> 00:29:30.143
‫حس میکردم بعد از یه زندگی

00:29:30.227 --> 00:29:35.232
‫در جایی که حس میکردی
‫جات اونجا نیست...

00:29:35.315 --> 00:29:37.943
‫از جمله خانواده‌ام...

00:29:38.026 --> 00:29:40.112
‫حس میکردم اومدم خونه.

00:30:38.253 --> 00:30:41.006
‫«پاگوان» هرروز صبح یه مباحثه داشت،

00:30:41.089 --> 00:30:46.428
‫و اون درواقع اولین باری بود که
‫من خود جسمانی «پاگوان» دیدم.

00:30:46.511 --> 00:30:53.518
‫در اون روزها، «پاگوان» یه ردای سفید مایل به تیره میپوشید،

00:30:53.602 --> 00:30:56.480
‫آستینهای بلند تا قوزک پاش.

00:30:56.563 --> 00:30:58.940
‫یه ریش بلند داشت.

00:30:59.024 --> 00:31:01.485
‫اون قطعاً بدنبال بخشی از بصیرت بود.

00:31:01.568 --> 00:31:07.574
‫و از در که میومد دستاش اینطوری
‫میکرد و ناماسته میگفت،

00:31:07.657 --> 00:31:09.534
‫که میشه درود گفتن،

00:31:09.618 --> 00:31:13.538
‫و از در تا صندلیش حرکت میکرد.

00:31:13.622 --> 00:31:18.877
‫و از دید من اونطور که به نظر
‫میومد اصلاً رو زمین نبود.

00:31:18.960 --> 00:31:20.837
‫همینطوری تا اونجا پرواز میکرد.

00:31:21.671 --> 00:31:27.177
‫یه تکون خیلی آرومی روی ریشش بود
‫بخاطر حرکتی که داشت.

00:31:27.928 --> 00:31:29.221
‫و بعد مینشست.

00:31:54.830 --> 00:31:57.499
‫من به پشه بند اون عقب تکیه کرده بودم.

00:31:59.918 --> 00:32:01.044
‫من یه یارویی بودم.

00:32:02.462 --> 00:32:05.715
‫و خیلی باانرژی بود که به حرفاش
‫گوش کنی و کنارش باشی.

00:32:05.799 --> 00:32:07.092
‫خیلی قدرتمند بود.

00:32:08.009 --> 00:32:11.847
‫حتی یادم نمیاد چطور ...
‫به چی فکر میکردم،

00:32:11.930 --> 00:32:14.683
‫ولی دیدم روی پاهای «پاگوان» نشسته بودم.

00:32:15.434 --> 00:32:17.060
‫و بعد باهام حرف زد.

00:32:26.778 --> 00:32:30.157
‫من از هیچ جنبه‌ای استثنائی نیستم.

00:32:31.575 --> 00:32:34.995
‫ادعا نمیکنم که فرزند خدا هستم.

00:32:35.078 --> 00:32:41.376
‫من فقط یه چیز میگم:
‫که من خواب بودم و الآن بیدارم.

00:32:41.460 --> 00:32:46.006
‫شما خواب هستید و میتونید بیدار بشید.

00:32:46.089 --> 00:32:52.095
‫من ادامه میدم تا کمک کنم مردم بیدار بشن.

00:32:52.179 --> 00:32:54.639
‫مردان بیدار اولین مردان خواهند بود.

00:32:56.892 --> 00:32:59.019
‫اون مسیحی نخواهد بود، هندو نخواهد بود.

00:32:59.102 --> 00:33:01.897
‫او محمدی [مسلمان] نخواهد بود.
‫او سرخپوست نخواهد بود.

00:33:01.980 --> 00:33:04.316
‫او آلمانی نخواهد بود.
‫او انگلیسی نخواهد بود.

00:33:04.399 --> 00:33:07.819
‫او فقط یک موجود بیدار خواهد بود.

00:33:09.946 --> 00:33:12.532
‫«پاگوان» میخواست انسان جدیدی بسازه.

00:33:17.704 --> 00:33:24.127
‫یک انسان جدید که در کنار دیگران با صلح زندگی میکنه...

00:33:24.211 --> 00:33:27.297
‫در کنار طبیعت با آرامش زندگی میکنه.

00:33:27.380 --> 00:33:30.550
‫درحالی که تمام ملیتها،

00:33:30.634 --> 00:33:32.344
‫تمام رنگها،

00:33:32.427 --> 00:33:34.387
‫تمام دینها...

00:33:35.180 --> 00:33:36.640
‫کنار هم مینشینند.

00:33:37.432 --> 00:33:41.686
‫این انسان جدید تنها مورد احترام دیگرانه.

00:33:41.770 --> 00:33:47.359
‫شرق یک سویه باقی مانده بخاطر
‫آنچه که ما آنرا معنویت خطاب میکنیم.

00:33:47.442 --> 00:33:52.531
‫فقیر، غیرعلمی و بدون هیچ فناوری باقی مانده.

00:33:52.614 --> 00:33:55.617
‫و غرب مادیت رو انتخاب کرده.

00:33:58.620 --> 00:34:02.332
‫ولی انسان بسیار تهی و بیمعنیه.

00:34:02.415 --> 00:34:07.254
‫بدون معنویت، هیچ میانی وجود نخواهد داشت.

00:34:07.337 --> 00:34:10.090
‫انسان داره از هم میپاشه.

00:34:10.715 --> 00:34:14.636
‫انسان غربی، یک نیمه ست.

00:34:14.719 --> 00:34:16.888
‫انسان شرقی یک نیمه ست.

00:34:16.972 --> 00:34:20.642
‫تلاش من اینه که یک انسان کامل بسازم.

00:34:20.725 --> 00:34:24.062
‫مرتاضهای معمولی همه چیز را رد میکنند،

00:34:24.145 --> 00:34:27.607
‫تمام مادیات رو، تمام تمایلات جنسی را.

00:34:28.441 --> 00:34:31.945
‫در دوران قدیم، اینکار مورد پذیرش بود.

00:34:32.028 --> 00:34:35.156
‫میتونستی راحت به مردم بندازی، راحت.

00:34:35.240 --> 00:34:37.742
‫ولی حالا در زمانه مدرن هستیم.

00:34:37.826 --> 00:34:42.497
‫«پاگوان» داشت... به تمام اینها حمله میکرد.

00:34:43.373 --> 00:34:48.128
‫میتونی بدون انکار هم معنوی باشی.

00:34:48.211 --> 00:34:50.380
‫حالا دو راه هست:

00:34:50.463 --> 00:34:53.258
‫یا سکس رو مثل سنتهای مذهبی

00:34:53.341 --> 00:34:57.804
‫جاهای مختلف دنیا سرکوب کنی

00:34:57.887 --> 00:35:00.765
‫یا دگرگونش کن.

00:35:00.849 --> 00:35:03.059
‫من برای دگرگونی هستم.

00:35:03.143 --> 00:35:06.896
‫من از سانیسین ها یاد میدم خلاق باشن.

00:35:06.980 --> 00:35:10.400
‫موسیقی خلق کنند، شعر خلق کنند.

00:35:10.483 --> 00:35:13.862
‫نقاشی خلق کنند، سفالگری بسازن...

00:35:13.945 --> 00:35:16.114
‫یه چیزی خلق کنن!

00:35:16.197 --> 00:35:20.702
‫هرکاری میکنی، با خلاقیت فراوان انجامش بده.

00:35:22.078 --> 00:35:24.080
‫یه چیز جدید به هستی بیاور...

00:35:25.248 --> 00:35:28.543
‫و جنس تو در سطحی فراتر تکامل پیدا خواهد کرد.

00:35:28.627 --> 00:35:31.880
‫برای من انگار یکی درو با لگدت باز کرد،

00:35:31.963 --> 00:35:35.008
‫چون «پاگوان» خیلی مقبول بود، او خیلی مطالعه میکرد.

00:35:35.091 --> 00:35:37.677
‫او استاد فلسفه بود،

00:35:37.761 --> 00:35:42.515
‫و او درمورد چیزهایی حرف میزد
‫که قبلاً هیچوقت نشنیده بودم.

00:35:42.599 --> 00:35:45.101
‫و درمورد مذاهب مختلف حرف میزد.

00:35:45.185 --> 00:35:48.021
‫او از بودا میگفت از زرتشت میگفت،

00:35:48.104 --> 00:35:52.275
‫و خیلی به هتک حرمتهاش علاقمند شده بودم.

00:35:52.359 --> 00:35:54.444
‫برای من خیلی تازگی داشت.

00:35:54.527 --> 00:35:56.821
‫برای من اون، اه شگفت انگیز بود.

00:35:56.905 --> 00:35:58.365
‫میتونی بهش بخندی.

00:35:58.448 --> 00:36:01.076
‫مجبور نیستی همیشه بخاطرش گریه کنی.

00:36:04.746 --> 00:36:08.917
‫او اهل مباحثه بود خیلی هم محبوب.

00:36:09.000 --> 00:36:12.754
‫او خصوصیاتی بی کران داشت.

00:36:12.837 --> 00:36:17.634
‫وقتی تو یه سالن همراه 6-7 هزار
‫نفر کنارش نشستی...

00:36:17.717 --> 00:36:23.223
‫و تمام کسانی که تو اتاق بودند و
‫آغوش باز، مثل سنگ بی حرکت بودن.

00:36:23.306 --> 00:36:27.519
‫منظورم از "سنگ" یعنی بعد از سخنرانی،

00:36:27.602 --> 00:36:31.314
‫کسایی که میخواستن بلند بشن و برن
‫اگه سریع بلند میشدند تلوتلو میخوردن.

00:36:31.398 --> 00:36:37.070
‫او یک انرژی باورنکردنی رو
‫به سمت مردم هدایت میکرد.

00:36:38.988 --> 00:36:44.244
‫باید به تو یک مکان امن
‫بدند از جایی که بتونی کار کنی.

00:36:44.327 --> 00:36:47.539
‫جایی که چیزهای عادی،

00:36:47.622 --> 00:36:51.209
‫تابوها و موانع کنار گذاشته بشوند.

00:36:52.919 --> 00:36:54.838
‫و این فقط یک شروعه.

00:36:56.423 --> 00:36:59.217
‫تعداد خیلی زیادی قراره بیان.

00:36:59.300 --> 00:37:00.468
‫اونها توی راه هستند.

00:37:02.178 --> 00:37:03.805
‫کسانی که خواهند آمد...

00:37:05.807 --> 00:37:08.727
‫میلیونها نفر دارند میاند...

00:37:09.352 --> 00:37:12.605
‫از این رو مسئولیت شما بزرگه،

00:37:12.689 --> 00:37:15.692
‫چون شما مسیر رو آماده خواهید کرد.

00:37:15.775 --> 00:37:20.947
‫همه فکر میکردند در شروع یک تجربه شگرف هستند.

00:37:23.908 --> 00:37:26.035
‫و ما پتانسیلهای دگرگونی آگاهی

00:37:26.119 --> 00:37:28.830
‫در این سیاره رو به چشم دیدیم.

00:37:29.581 --> 00:37:31.875
‫ما واقعاً احساس کردیم...

00:37:34.294 --> 00:37:37.088
‫انگار ما مردمان برگزیده بودیم.

00:37:37.172 --> 00:37:41.801
‫ما روحانیون مادی گرا هستیم.

00:37:41.885 --> 00:37:45.930
‫چنین چیزی تا به حال در دنیا اتفاق نیافتاده.

00:37:46.014 --> 00:37:49.893
‫این یک تجربه جدیده، یک شروع جدید.

00:37:51.102 --> 00:37:53.438
‫و آینده بسیار خوبی داره.

00:38:09.120 --> 00:38:12.665
‫من در اصل سابقه کسب و کار مالی داشتم.

00:38:15.877 --> 00:38:19.881
‫یه شغل در بانک بین المللی در وال استریت یک داشتم.

00:38:22.008 --> 00:38:25.428
‫من میخواستم این جامعه مقدس رو ایجاد کنم

00:38:25.512 --> 00:38:29.849
‫و خیلی قبلتر از زمانی که
‫یه سینیاسین بشم میخواستم اینکارو بکنم.

00:38:29.933 --> 00:38:33.645
‫یه شرکت به اسم "نئو بالانس" تأسیس کردم

00:38:33.728 --> 00:38:37.023
‫تا گردش کالا به سمت هند رو تسهیل کنم

00:38:37.106 --> 00:38:42.695
‫و زیرساخت اصلی برای پیشرفت
‫این جامعه رو فراهم کنم.

00:38:44.197 --> 00:38:47.951
‫در اون زمان، ما داشتیم به عصر ویتنام میرسیدیم.

00:38:50.829 --> 00:38:55.750
‫و چیزی که توسط دولتمون به ما
‫گفته شد، توسط فرهنگ ما

00:38:55.834 --> 00:38:57.961
‫دقیقاً اون چیزی نبود که اتفاق میافتاد.

00:38:59.128 --> 00:39:03.466
‫از ما انتظار داشتند به کالج بریم،
‫کار پیدا کنیم، تشکیل خانواده بدیم،

00:39:03.550 --> 00:39:05.927
‫و مردم داشتن مشروعیت

00:39:06.010 --> 00:39:10.974
‫مذهب ما و دولت مارو زیر سؤال میبردن.

00:39:11.057 --> 00:39:14.727
‫و فکر میکنم این چیزیه که بسیاری از جوانترها در آن زمان

00:39:14.811 --> 00:39:19.691
‫داشتند علیه‌اش مخالفت میکردند و به دنبال
‫پیدا کردند پاسخ بودند.

00:39:20.608 --> 00:39:23.111
‫برای بسیاری، حرکات بالقوه انسان

00:39:23.194 --> 00:39:26.823
‫مهمترین اختراع اجتماعی کشور هست.

00:39:26.906 --> 00:39:29.742
‫حرکات بالقوه انسان تبدیل به یک تجارت شده،

00:39:29.826 --> 00:39:31.035
‫یک مذهب زیرزمینی،

00:39:31.119 --> 00:39:34.080
‫یک ضدفرهنگ، یک پدیده ریشه دوانده

00:39:34.163 --> 00:39:37.542
‫صدها هزار نفر آدم معمولی رو به خود جذب میکرد.

00:39:38.751 --> 00:39:43.006
‫برای پتانسیلهای انسانی، خودشناسی، روشنگری،

00:39:43.089 --> 00:39:45.925
‫خلاقیت، پیشرفت معنوی،

00:39:47.093 --> 00:39:49.637
‫طبق گفته آنها، این میتواند آینده ما شود.

00:39:49.721 --> 00:39:53.474
‫«اوشو» بخشی از عصر جدید
‫بیداری بود که داشت اتفاق میافتاد.

00:39:53.558 --> 00:39:57.020
‫و درون آشرام در پونا،

00:39:57.103 --> 00:40:01.524
‫روانشناسانی عصر جدید پویا حضور داشتند

00:40:01.608 --> 00:40:03.693
‫که هرجایی از دنیا زندگی میکرد.

00:40:06.571 --> 00:40:11.367
‫گرداگرد هندوستان اروپاییها و آمریکاییهایی بودند

00:40:11.451 --> 00:40:15.455
‫که میومدن تا ببینند شرق چه شکلی بوده.

00:40:15.538 --> 00:40:18.207
‫اینجا برای من مثل خانواده‌ام و خونه من هست.

00:40:18.291 --> 00:40:21.336
‫خیلی باشکوه و وافره، این...

00:40:21.419 --> 00:40:23.087
‫الان دیگه در غرب هیچی برای من نیست.

00:40:23.171 --> 00:40:25.798
‫من داشتم دیگر فلاسفه معنوی رو مطالعه میکردم

00:40:25.882 --> 00:40:31.387
‫و مزخرفات تعصبی برکلی که در جریان بود میخوندم.

00:40:31.471 --> 00:40:34.057
‫و بعد یکی از دوستام از پونا برگشت...

00:40:35.266 --> 00:40:37.477
‫و کلی تغییر در او دیدم.

00:40:37.560 --> 00:40:39.812
‫حس کردم اون چیزی که دنبالش بودم رو پیدا کرده.

00:40:39.896 --> 00:40:42.065
‫برای همین رفتم پونا تا بفهمم.

00:40:43.566 --> 00:40:46.861
‫این یک جریان ثابت درآمد رو فراهم میکرد

00:40:46.945 --> 00:40:50.990
‫تا نیازهای یک جامعه درحال رشد رو تأمین بکنه.

00:40:55.495 --> 00:40:58.873
‫«پاگوان» مسائل مالی رو درک میکرد.

00:40:58.957 --> 00:41:04.587
‫غربیها به جای روپیه با دلار میومدن.

00:41:04.671 --> 00:41:08.675
‫مدیتیشن یه محصول بود.

00:41:08.758 --> 00:41:12.053
‫محصولی بود که پول لازم برای انجام

00:41:12.136 --> 00:41:15.890
‫کاری که در ذهن داشت رو به پیش ببره.

00:41:21.396 --> 00:41:23.606
‫من یه مدیتیتور نبودم.

00:41:23.690 --> 00:41:25.483
‫به این چیزا علاقه نداشتم.

00:41:25.566 --> 00:41:27.151
‫این فنجون چایی من نیست.

00:41:27.235 --> 00:41:29.529
‫کار کردن رو دوست دارم.

00:41:29.612 --> 00:41:33.616
‫ولی بین من و «پاگوان» اختلافی نبود.

00:41:33.700 --> 00:41:36.953
‫من تواناییهای تجاریشو میشناختم.

00:41:37.036 --> 00:41:40.331
‫میدونستم چطور تشکیلاتی بسازم...

00:41:41.290 --> 00:41:45.003
‫میدونستم چطور جامعه زیستی سرمایه داری بسازم.

00:41:45.712 --> 00:41:48.256
‫«شیلا» باهوش بود، او لذت بخش بود.

00:41:48.339 --> 00:41:49.966
‫او زیرک بود.

00:41:50.049 --> 00:41:51.759
‫او یه حس قدرت داشت.

00:41:51.843 --> 00:41:53.344
‫خیلی دلربا بود.

00:41:53.428 --> 00:41:56.139
‫میدونست چطور با مردم برخورد کنه.

00:41:56.222 --> 00:41:59.100
‫میدونست چطور یه گروهی رو مدیریت کنه.

00:42:01.519 --> 00:42:03.396
‫به پول نیاز داشتیم.

00:42:03.479 --> 00:42:07.358
‫ما به مکان نیاز داشتیم باید زمینهای جدید میخریدیم.

00:42:12.447 --> 00:42:14.198
‫و یه فکری به ذهنم رسید.

00:42:14.282 --> 00:42:18.786
‫حداقل 3تا4 هزار سینساسین هست...

00:42:20.496 --> 00:42:22.790
‫که میتونند به ما پول قرض بدن.

00:42:22.874 --> 00:42:28.254
‫و ما یه بانک شبانه روزی با سیستم شتاب درست کردیم.

00:42:29.714 --> 00:42:32.717
‫قطعاً یه منبع بزرگ گردش پول بود.

00:42:35.970 --> 00:42:40.308
‫ما صدها هزار دلار به گردش درآوردیم...

00:42:41.142 --> 00:42:43.603
‫و برای هندوستان پول زیادیه.

00:42:45.396 --> 00:42:51.235
‫تمام مجامع گذشته بخاطر این ایده احمقانه که

00:42:51.319 --> 00:42:54.614
‫نباید ثروت خلق کنی از بین رفتند.

00:42:55.823 --> 00:43:01.245
‫آموزهای «پاگوان» این بود که ما
‫نباید خودمون رو منزوی کنیم،

00:43:01.329 --> 00:43:04.207
‫بشینیم تو هیمالیا و مدیتیت کنیم.

00:43:04.290 --> 00:43:07.668
‫ما باید بخشی بازار باشیم.

00:43:08.628 --> 00:43:13.341
‫حالا 1500 سینیاسین در این جامعه کار میکنند.

00:43:14.300 --> 00:43:15.510
‫اونا لباس احتیاج دارند.
‫دارو لازم دارند.

00:43:16.886 --> 00:43:18.638
‫همه چی میخواند.

00:43:20.181 --> 00:43:22.725
‫این جامعه زنده خواهد ماند،

00:43:22.809 --> 00:43:26.187
‫و تنها راه برای زنده ماندن
‫اینه که ثروتمند باشی.

00:43:27.355 --> 00:43:29.982
‫هرچه بیشتر کار میکردیم
‫تعدادمون بیشتر میشد،

00:43:30.066 --> 00:43:32.318
‫لشگر انبوهی از مردم به سمت ما میومدند.

00:43:36.030 --> 00:43:38.991
‫پیروان از بالای دیوار میومدن.

00:43:39.075 --> 00:43:40.910
‫توقفی هم نبود.

00:43:44.705 --> 00:43:47.166
‫«پاگوان» من رو زیر نظر داشت.

00:43:48.376 --> 00:43:50.753
‫میخواست منو امتحان کنه،

00:43:50.837 --> 00:43:56.676
‫و هرگز احساس نکردم برای گفتن
‫چیزی که میخوام بگم لایق نیستم.

00:44:00.012 --> 00:44:02.515
‫با درک متقابل میتونم بگم...

00:44:03.558 --> 00:44:05.351
‫اون جاسوس نزدیک من گذاشته بود.

00:44:10.982 --> 00:44:15.653
‫یکی از اولین کارهایی که کردیم
‫این بود که بریم دفتر روبه رو.

00:44:15.736 --> 00:44:19.240
‫این یه دفتر شیشه ای بود.

00:44:19.323 --> 00:44:22.201
‫وقتی به دروازه اصلی میومدی
‫همونجا جلو بود.

00:44:23.202 --> 00:44:29.667
‫یه زن خیلی کوچیک هندی بود
‫که روی یه صندلی بزرگ نشسته بود.

00:44:29.750 --> 00:44:31.961
‫مشخص بود اون رئیس اونجاست.

00:44:32.044 --> 00:44:35.506
‫و بهمون گفتن این «لاکشمیِ» این
‫منشیِ «پاگوانِ».

00:44:35.590 --> 00:44:41.429
‫منشی شخصی اوشو بودن خیلی
‫بیشتر از اونیه که فکر کنی.

00:44:42.180 --> 00:44:48.352
‫منشی شخصی اوشو [«پاگوان»] با
‫اختیار تام مسئول مدیریت همه چیز بود.

00:44:48.436 --> 00:44:54.942
‫وظیفه منشی شخصی «پاگوان» اینه که
‫صلیب رو برای او حمل کنی.

00:44:55.026 --> 00:44:56.527
‫یه وظیفه خطرناکه.

00:44:56.611 --> 00:45:01.574
‫و نقش «لاکشمی» این بود که
‫سخنگوی «پاگوان» باشه.

00:45:02.742 --> 00:45:07.830
‫نگاهی که از بیرون داشتند انگار این یک
‫جامعه دون مایه بود.

00:45:07.914 --> 00:45:09.373
‫ولی وقتی به آشرام میرفتی،

00:45:09.457 --> 00:45:15.046
‫میفهمیدی که اونجا آدمهایی
‫با سطوح متفاوتی از اختیارات هستند.

00:45:15.546 --> 00:45:20.343
‫من رفتم به دفتر و درخواست کار کردم.

00:45:20.426 --> 00:45:25.932
‫یه زن جوان با نشاطی کنار دست راست «لاکشمی» نشسته بود.

00:45:26.015 --> 00:45:28.517
‫و اون اولین باری بود که با «شیلا» ملاقات کردم.

00:45:29.018 --> 00:45:31.395
‫بهم گفت "اه میخوای کار کنی؟"

00:45:31.479 --> 00:45:34.649
‫"اه خیلی خوبه، ما یه نظافتچی متعهد لازم داریم."

00:45:35.274 --> 00:45:36.776
‫نظافتچی؟

00:45:36.859 --> 00:45:39.362
‫اینهمه راه اومدم که نظافت کنم؟

00:45:40.488 --> 00:45:44.283
‫و در سال اولم تمیز کردم توالتهای عمومی کارم بود.

00:45:48.496 --> 00:45:54.293
‫«پاگوان» کسانی که برای آموزشهای روحی میومدند رو نمیخواست.

00:45:54.377 --> 00:45:58.464
‫اون کسانی رو میخواست که بتونند
‫از یک اجتماع حمایت کنند.

00:45:58.547 --> 00:46:03.469
‫ما که از نظر علمی توانایهای
‫زیادی داشتیم در روزهای اول متراکم بودیم،

00:46:03.552 --> 00:46:06.764
‫دکترها وکلا نقشه کش ها.

00:46:08.557 --> 00:46:11.519
‫ینی در رؤیامون میخواستیم یک جامعه بسازیم

00:46:11.602 --> 00:46:16.941
‫که بتونه نشون بده دنیا چه چیزی میتواند باشد.

00:46:17.024 --> 00:46:20.695
‫این اولین شهر سینیاسین خواهد بود.

00:46:21.320 --> 00:46:25.408
‫در عرض پنج سال، 50 هزار سینیاسی اونجا خواهد بود.

00:46:27.118 --> 00:46:31.288
‫و در ده سال، 100 هزار سینیاسی اونجا خواهند بود.

00:46:32.748 --> 00:46:36.961
‫«پاگوان» میخواست یک انجمن محلی جدید
‫بسازه، یک سرزمین بودا.

00:46:37.670 --> 00:46:40.881
‫این سرزمین بودا سرزمین موعود بود.

00:46:43.384 --> 00:46:47.680
‫ما دنبال جایی بودیم که همچین
‫پتانسیلی داشته باشه

00:46:47.763 --> 00:46:51.225
‫تا جمعیت بزرگی رو درخودش جا بده

00:46:51.308 --> 00:46:52.977
‫و پتانسیل رشد رو هم داشته باشه.

00:46:53.978 --> 00:46:58.190
‫ما باید فضای کافی برای 10 هزار نفر و میداشتیم.

00:46:58.274 --> 00:47:03.821
‫ما تجهیزات مسکن سازی نیاز داشتیم و «پاگوان» نیاز داشت

00:47:03.904 --> 00:47:06.949
‫به یک فلات متفاوت و سطح متفاوت حرکت کنه.

00:47:08.451 --> 00:47:12.621
‫«پاگوان» «لاکشمی» رو فرستاد
‫تا دنبال زمین جدید بگرده،

00:47:12.705 --> 00:47:17.543
‫و گفت تا وقتی معامله رو تموم نکرده برنگرده.

00:47:18.377 --> 00:47:20.379
‫او «لاکشمی» رو فرستاد دهلی...

00:47:21.881 --> 00:47:22.715
‫کاچ...
‫بمبئی...

00:47:26.218 --> 00:47:28.054
‫مشکل این بود که...

00:47:28.137 --> 00:47:32.224
‫اون دوران خانم «گاندی» بود، نخست وزیر.

00:47:33.142 --> 00:47:38.147
‫و از نظر سیاسی ما وارد یک حوزه محدود شدیم.

00:47:39.356 --> 00:47:44.320
‫اونها مارو به عنوان یک تهدید برای جامعه‌اشون دیدند.

00:47:46.363 --> 00:47:51.160
‫و من فکر میکنم ایناهاش، این معلم معنوی خارق العاده

00:47:51.243 --> 00:47:55.664
‫حتی نمیتونه در داخل کشور خودش، خود رو معرفی کنه.

00:47:56.791 --> 00:47:58.501
‫در زمان پونا بود.

00:47:58.584 --> 00:48:02.213
‫یک هندی متعصب بود

00:48:02.296 --> 00:48:05.174
‫که در میان سخنرانی بلند شد

00:48:05.257 --> 00:48:07.718
‫و یه چاقو سمت «پاگوان» پرت کرد.

00:48:10.179 --> 00:48:12.264
‫چاقو به «پاگوان» نخورد،

00:48:12.348 --> 00:48:14.433
‫ولی خیلی نزدیک بود.

00:48:15.226 --> 00:48:18.646
‫برای «پاگوان» روشن شده بود

00:48:18.729 --> 00:48:21.857
‫که الآن باید تدابیر دیگری اتخاذ کنیم

00:48:21.941 --> 00:48:27.279
‫تا ازش محافظت کنیم، از آشرام و مردمش.

00:48:27.363 --> 00:48:31.033
‫در اون نقطه، من میرم به کتابخونه‌اش

00:48:31.117 --> 00:48:34.161
‫و یه نسخه از حقوق شهروندی و قانون اساسی برمیدارم.

00:48:34.245 --> 00:48:38.999
‫ایالات متحده به همه حق میده
‫تا مذهب خودشون رو ترویج کنند.

00:48:39.083 --> 00:48:44.839
‫و من فکر میکنم خارج شدن از هندوستان
‫چیزی بود که باید تجربه‌اش میکردیم.

00:48:50.678 --> 00:48:53.848
‫یه شب من از حمام اومدم بیرون

00:48:53.931 --> 00:48:55.599
‫و یه پیام تلفنی اومد.

00:48:55.683 --> 00:48:59.019
‫و منو به اتاق «پاگوان» احضار کردند.

00:49:05.651 --> 00:49:10.781
‫و او گفت، «شیلا» بیا جلو.

00:49:11.991 --> 00:49:16.287
‫و ازم پرسید نظرت درمورد «لاکشمی» چیه؟

00:49:18.205 --> 00:49:24.336
‫من به «پاگوان» گفتم، من امید زیادی ندارم.

00:49:24.420 --> 00:49:29.550
‫«لاکشمی» توانایی ساماندهی یه
‫زمین برای او را نداشت.

00:49:30.551 --> 00:49:35.931
‫و ازم پرسید، مردی مثل «پاگوان» رو کجا میبری؟

00:49:37.183 --> 00:49:41.437
‫من هم گفتم، شاید بدونم چطور با آمریکا کنار بیام.

00:49:42.313 --> 00:49:45.774
‫انگار داشت میدرخشید.

00:49:45.858 --> 00:49:47.860
‫و به «پاگوان» گفتم

00:49:47.943 --> 00:49:53.240
‫من مجاب شدم که در آمریکا مشکلی نخواهیم داشت.

00:49:54.491 --> 00:49:59.747
‫قانون اساسی که فکر میکردم خیلی مقدسه.

00:49:59.830 --> 00:50:04.126
‫و او گفت، «شیلا» یه چیزی برات دارم.

00:50:05.419 --> 00:50:08.255
‫دستشو گذاشت روی سرم.

00:50:09.215 --> 00:50:10.966
‫منم نگاش کردم...

00:50:11.759 --> 00:50:14.428
‫اشک از چشمام غلت میخورد.

00:50:15.512 --> 00:50:21.518
‫و بعد گفت، «شیلا» تو منشی جدید من هستی.

00:50:23.562 --> 00:50:26.106
‫و چیز بعدی که گفت،

00:50:26.190 --> 00:50:29.652
‫خیلی خب، توی آمریکا دنبال جا بگرد.

00:50:34.365 --> 00:50:36.283
‫سال 68 بود.

00:50:36.367 --> 00:50:39.119
‫من 17 سالم بود.

00:50:39.203 --> 00:50:45.000
‫پدرمون میگفت، میفرستمت که در آمریکا چیز یاد بگیری.

00:50:45.084 --> 00:50:47.628
‫درمورد آمریکا چی برام هیجان انگیز بود؟

00:50:50.256 --> 00:50:52.591
‫دراون لحظه همه چیزش فکر کنم.

00:50:54.677 --> 00:50:58.013
‫آمریکا سرزمین موعود بود.

00:50:58.097 --> 00:51:04.061
‫من مجذوب ایده آزادی شده بودم،

00:51:04.144 --> 00:51:07.856
‫که تساوی رو بین مردان و زنان ببینم.

00:51:07.940 --> 00:51:12.236
‫و رنگ ... مهم بود.

00:51:14.947 --> 00:51:18.242
‫در کلاس اولم،

00:51:18.325 --> 00:51:20.786
‫در کالج ایالتی "مانتکلیر"

00:51:20.869 --> 00:51:23.622
‫من با شوهرم مارک ملاقات کردم.

00:51:23.706 --> 00:51:25.249
‫اونموقع هنوز "چینمایا" صداش نمیزدم.

00:51:28.794 --> 00:51:30.004
‫یه مرد زیبا.

00:51:31.088 --> 00:51:32.381
‫اولین عشقم.

00:51:33.757 --> 00:51:39.471
‫یک شوخ طبعی جهودی داشت که
‫منو قبلاً میخندوند.

00:51:40.389 --> 00:51:42.141
‫درد معده میگرفتم.

00:51:46.562 --> 00:51:49.231
‫از قدم زدن در خیابان کانال لذت میبردیم،

00:51:49.315 --> 00:51:50.899
‫این ساختمونهای بزرگ،

00:51:50.983 --> 00:51:54.862
‫خیارشور میخوردیم، میدونی از بشکه بزرگها.

00:51:54.945 --> 00:51:56.989
‫و حس خیلی خوبی داشتم.

00:52:04.538 --> 00:52:06.457
‫ولی او بیمار بود.

00:52:07.708 --> 00:52:10.878
‫«مکارک» بیماری هوچکین داشت.
‫[سرطان غدد لنفاوی]

00:52:10.961 --> 00:52:13.964
‫13 باهاش جنگیده بود.

00:52:16.258 --> 00:52:21.138
‫مرگ مثل یه شمیر آخته همیشه
‫کنار گردنش بود.

00:52:22.890 --> 00:52:25.059
‫شبی قبل از فوتش،

00:52:25.142 --> 00:52:27.436
‫تو آیینه به خودم نگاه کردم

00:52:27.519 --> 00:52:30.856
‫و یه دفعه دیدم صورتم خاکستری شده.

00:52:30.939 --> 00:52:34.360
‫و میدونستم یه مشکلی برای «چینمایا» پیش اومده.

00:52:36.862 --> 00:52:38.822
‫و به «پاگوان» گفتم،

00:52:38.906 --> 00:52:41.200
‫فکر کنم «چینمایا» داره میمیره،

00:52:42.284 --> 00:52:44.620
‫و او گفت، درست فکر میکنی.

00:52:46.622 --> 00:52:52.961
‫ولی نمیخوام اشک توی چشمات جمع بشه

00:52:53.045 --> 00:52:59.343
‫چون اگه او اشک ببینه، مردن براش سخت خواهد شد."

00:53:06.725 --> 00:53:12.564
‫و من حتی یک قطره اشک جاوی «چینمایا» نریختم.

00:53:17.319 --> 00:53:21.615
‫غمی عمیقتر از اون تجربه نکرده بودم.

00:53:32.459 --> 00:53:37.714
‫«پاگوان» به دکترها گفت منو سه روز بخوابونند.

00:53:39.383 --> 00:53:42.636
‫وقتی بعد از سه روز بیدار شدم...

00:53:43.345 --> 00:53:46.890
‫گفت، این قسمت تموم شد

00:53:49.101 --> 00:53:53.647
‫حالا خودت رو در کار غرق کن."

00:54:00.654 --> 00:54:05.951
‫روزی اومدند که «پاگوان» به ما
‫یک سخنرانی اول صبح اعلام کرد،

00:54:06.034 --> 00:54:10.038
‫که الان تعدادمون اینقدری هست که در
‫سکوت راز و نیاز کنیم

00:54:10.122 --> 00:54:12.541
‫و اینکه او دیگر صحبت نخواهد نخواهد کرد.

00:54:15.836 --> 00:54:17.838
‫بی سابقه و باورنکردنی.

00:54:17.921 --> 00:54:19.840
‫ولی دیگه صحبت نکرد.

00:54:20.883 --> 00:54:24.386
‫یه سینیاسین کنار من در میز
‫صبحانه نشسته بود.

00:54:24.470 --> 00:54:26.930
‫گفتم اوشو چطوره؟ گفت اون در سکوته.

00:54:27.014 --> 00:54:30.184
‫تمام این راهو اومدم تا مقابلش
‫بشینم و گوش کنم،

00:54:30.267 --> 00:54:31.435
‫و سکوت کرده.

00:54:31.518 --> 00:54:35.522
‫و اون معنی گوشه نشینی هم میداد.
‫او مردم رو نمیدید.

00:54:37.649 --> 00:54:39.693
‫وقتی سکوت اختیار میکنه،

00:54:39.776 --> 00:54:41.487
‫با کی حرف بزنه؟

00:54:41.570 --> 00:54:45.657
‫وقتی «پاگوان» شروع کرد سخنرانی عمومی بکنه،

00:54:45.741 --> 00:54:49.786
‫به عنوان منشیش شدم سخنگوش.

00:54:49.870 --> 00:54:52.789
‫همه چیز روی دوش من بود.

00:54:53.415 --> 00:54:59.838
‫ما نمیخواستیم «پاگوان» هیچگونه تقابل مستقیمی با قانون پیدا کنه.

00:54:59.922 --> 00:55:04.635
‫و برای همین به من اختیار وکالت دادند،

00:55:04.718 --> 00:55:08.055
‫اختیار غیرقابل انکار یک وکیل.

00:55:08.138 --> 00:55:11.225
‫وقتی کسی همچین قدرتی میده

00:55:11.308 --> 00:55:15.437
‫فقط به کسی داده میشه که بهش بیشترین اعتماد داری.

00:55:19.274 --> 00:55:23.820
‫یه ملاقات خیلی بزرگ با تیمم داشتم.

00:55:23.904 --> 00:55:27.157
‫من اعلان کردم که میخواهیم به آمریکا بریم.

00:55:28.617 --> 00:55:33.288
‫گفتم، "درک کنید چه معنی داره...

00:55:33.914 --> 00:55:37.000
‫که این درخت غول‌پیکرُ ...

00:55:39.670 --> 00:55:43.340
‫از وسط هندوستان برداریم...

00:55:43.924 --> 00:55:48.887
‫شاخه ها و ریشه‌هاشُ جدا کنیم."

00:55:48.971 --> 00:55:53.433
‫خطر بزرگی گریبانمونُ میگرفت.

00:55:53.517 --> 00:55:57.020
‫باید به این مردم ارائه میکردم

00:55:57.104 --> 00:56:00.983
‫که زبان به کام گرفتن چه معنی میده.

00:56:01.066 --> 00:56:05.153
‫کسی نباید ذره‌ای میفهمید که چه خبره.

00:56:05.237 --> 00:56:10.117
‫چون اگه مردم میفهمیدن، این اتفاق نمیافتاد.

00:56:11.618 --> 00:56:14.121
‫رفتم به بمبئی.

00:56:14.204 --> 00:56:17.583
‫درخواست ویزا کردم.

00:56:19.876 --> 00:56:21.587
‫رفتم بخش مهاجرت.

00:56:21.670 --> 00:56:24.840
‫گفتم، "میخوام با خودتون صحبت کنم."

00:56:24.923 --> 00:56:28.594
‫میتونستم کاغذهارو جلوی چشمام ببینم،

00:56:28.677 --> 00:56:33.932
‫یه متنی که نوشته بود به «پاگوان» یه ویزا میدند.

00:56:36.893 --> 00:56:42.399
‫رئیسم تو دفتر ثبت صدام زد تا بیام بیرون.

00:56:43.567 --> 00:56:46.653
‫و با تعجب بهش نگاه میکردیم،

00:56:46.737 --> 00:56:51.158
‫ولی... فقط باید وایمیستادیم.

00:56:52.159 --> 00:56:54.745
‫و اتفاق بعدی، دروازه باز شد

00:56:54.828 --> 00:56:58.707
‫و رولز رویس سفید ضدگلوله «پاگوان»

00:56:58.790 --> 00:57:00.709
‫از دروازه بیرون رفت،

00:57:00.792 --> 00:57:03.754
‫تا خیابون،

00:57:03.837 --> 00:57:05.464
‫و از دروازهای آشرام بیرون رفت.

00:57:06.590 --> 00:57:12.054
‫چهار سالی که در هندوستان بودم،
‫هرگز از آشرام بیرون نرفت،

00:57:12.137 --> 00:57:13.889
‫و یه دفعه رفت.

00:57:14.598 --> 00:57:19.436
‫و باید نصف شب میرفتیم فرودگاه.

00:57:19.519 --> 00:57:25.067
‫و یه 747 داشتیم...

00:57:25.817 --> 00:57:26.902
‫خطوط هوایی پانام.

00:57:26.985 --> 00:57:31.156
‫و طبقه بالارو مخصوص اون کردند.

00:57:31.239 --> 00:57:36.870
‫این تصویر زیباییه که براش اولین شرابُ ریختم،

00:57:36.954 --> 00:57:39.081
‫یه لیوان شامپاین.

00:57:40.666 --> 00:57:44.836
‫و بعد بطریُ تو دستاش گرفت.

00:57:44.920 --> 00:57:46.713
‫"حالا برای «شیلای» خودم."

00:57:46.797 --> 00:57:50.968
‫و برام ریخت و دادش به من.

00:57:51.760 --> 00:57:53.512
‫و هند رو ترک کردیم.

00:58:01.228 --> 00:58:02.354
‫خدا پرواز کرد.
‫[«پاگوان»]

00:58:03.230 --> 00:58:06.733
‫به نظر «پاگوان» در اول ژوئن
‫آشرام در پونا رو ترک کرد

00:58:06.817 --> 00:58:09.569
‫بدون خبر قبلی یا خداحافظی.

00:58:09.653 --> 00:58:12.864
‫پیروانش از مکان فعلی او خبر ندارند.

00:58:12.948 --> 00:58:15.993
‫طبق شنیده ها در جایی در ایالات متحده مستقر شد.

00:58:16.076 --> 00:58:17.619
‫من برگشتم به لس آنجلس،

00:58:17.703 --> 00:58:20.539
‫و نمیدونستم باید چیکار کنم، میدونی؟

00:58:20.622 --> 00:58:24.626
‫با یه دوست دختر قدیمی
‫تو یه صبح یکشنبه میگشتم،

00:58:24.710 --> 00:58:28.839
‫و یادمه داشتم قهوه و تخمه تو تخت با هم میخوردیم.

00:58:29.840 --> 00:58:32.759
‫و روزنامه لس آنجلس رو میاره.

00:58:33.552 --> 00:58:36.596
‫و یه مقاله مفصل از راسل چندلر داشت.

00:58:37.806 --> 00:58:40.225
‫«اوشو» در ایالات متحده بود.

00:58:49.151 --> 00:58:53.321
‫به آرامی و با اطمینان هرچیزی از آشرام که
‫قابل جابه جایی یا

00:58:53.405 --> 00:58:56.491
‫دور انداختنی فروخته شد یا اهدا شد.

00:58:56.575 --> 00:59:01.371
‫من فرزندان و شوهرم رو بداشتم
‫به هند آوردم تا با «پاگوان» زندگی کنم.

00:59:02.706 --> 00:59:07.878
‫تمام چیزهایی که میدونستم،
‫تمام دنیام ازم گرفته شده بود.

00:59:07.961 --> 00:59:13.967
‫تلفن رو برداشتم و شماره 503 اطلاعات رو گرفتم،

00:59:14.051 --> 00:59:19.139
‫و گفتم، "میخوام با آدمهای اورگن مرکزی حرف بزنم."

00:59:19.222 --> 00:59:21.099
‫و گفت، "صبر کنید الان وصل میکنم."

00:59:22.350 --> 00:59:25.395
‫همه میدونستن اون کی بود و چه خبر شده.

00:59:25.479 --> 00:59:28.190
‫و من گفتم، "گوش کن من به وکیل از لس آنجلس هستم.

00:59:28.273 --> 00:59:31.985
‫اخیراً آموزش سینیاسین دیدم
‫و میخوام بدونم چیکار میتونم بکنم."

00:59:32.903 --> 00:59:35.322
‫سی ثانیه بعد دیدم دارم با
‫«شیلا» حرف میزنم.

00:59:37.157 --> 00:59:40.035
‫و او گفت، "شما در اورگن ساکن هستید؟"

00:59:40.118 --> 00:59:41.161
‫گفتم نه

00:59:41.244 --> 00:59:44.206
‫گفت، "بیا در اورگین ساکن شو و بیا اینجا."

00:59:44.915 --> 00:59:46.166
‫منم همینکارو کردم.

00:59:54.966 --> 00:59:59.763
‫«پاگوان»، او مثل ظرف چینی بود...

00:59:59.846 --> 01:00:01.598
‫خیلی شکننده...

01:00:03.266 --> 01:00:04.726
‫خیلی گرانبها...

01:00:06.686 --> 01:00:08.980
‫میلیونها سال سن داشت.

01:00:10.482 --> 01:00:16.780
‫و من اینقدر خوش شانس بودم که مسئولیت

01:00:16.863 --> 01:00:20.117
‫انتقالش از یک کشور به دیگری رو داشتم...

01:00:20.951 --> 01:00:22.327
‫در اون سن خیلی کم.

01:00:23.286 --> 01:00:25.664
‫او ماجراجویی زندگی من بود.

01:00:43.765 --> 01:00:47.811
‫آره، حس کردم یه نفر قالیُ از زیر پام کشید.

01:00:49.020 --> 01:00:51.231
‫ولی مصمم بودم که صبر کنم.

01:00:51.314 --> 01:00:52.941
‫میدونستم برمیگرده.

01:00:54.943 --> 01:00:58.029
‫چون اگه برنمیگشت، چیکار باید میکردم؟

01:00:58.113 --> 01:01:00.949
‫خب برنگشت.

01:01:01.032 --> 01:01:02.951
‫مدت هفت سال برنگشت.

01:01:04.161 --> 01:01:08.456
‫"راجنیش پورام" یه اوپرای بزرگ زنده بود.
‫[نام شهر جدید عرفان اوشو]

01:01:08.540 --> 01:01:10.292
‫«شیلا» صدای زیرِ.

01:01:11.459 --> 01:01:12.878
‫«پاگوان» یک صدای زیر مردانه.

01:01:13.712 --> 01:01:16.256
‫"راجنیش پورام" هم قرارگاه بود.

01:01:16.339 --> 01:01:21.553
‫اوپرا معمولاً غمناک تموم میشه.

01:01:22.721 --> 01:01:28.518
‫ولی اشکال مختلفی وجود داشت،
‫ابعاد زیادی در این اوپرا بود.

01:01:28.602 --> 01:01:32.022
‫دلم میخواست بگم "مردم اورگین...

01:01:32.981 --> 01:01:38.653
‫از این این اوپرا داره به سمت
‫شما میاد بدونید که خوشبختید."

01:01:38.677 --> 01:01:42.677
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

01:01:48.701 --> 01:01:53.701
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.