﻿WEBVTT

00:00:00.559 --> 00:00:10.559
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:11.560 --> 00:00:17.560


00:00:24.560 --> 00:00:27.520
‫فقط... میخوام که...

00:00:27.560 --> 00:00:30.720
‫یه قولی بهم بدی تاباتا

00:00:31.520 --> 00:00:34.760
‫ببین، من یه کار احمقانه کردم

00:00:34.800 --> 00:00:37.640
‫و شاید بد بنظر بیاد...
‫شاید خیلی بد بنظر بیاد

00:00:37.680 --> 00:00:40.120
‫ولی اونی که بنظر میاد نیست

00:00:40.160 --> 00:00:42.000
‫اصلا و ابدا اونطور که
‫بنظر میاد نیست

00:00:42.040 --> 00:00:43.649
‫و... فقط یکم...

00:00:43.661 --> 00:00:45.920
‫روشن کردن میخواد، همین

00:00:45.960 --> 00:00:48.520
‫برای همین باید بهم قول بدی

00:00:48.560 --> 00:00:53.960
‫میخوام بهم قول بدی که به پلیس نمیگی

00:00:54.000 --> 00:00:56.560
‫همین. میتونی بهم قول بدی تاباتا؟

00:00:56.600 --> 00:00:58.680
‫عه، چون نمیتونم...

00:01:00.160 --> 00:01:05.680
‫نمیتونم سوزان رو ناامید کنم.
‫متوجه‌ای؟

00:01:07.040 --> 00:01:09.760
‫خیلی حساس و شکننده‌ست. آره

00:01:12.657 --> 00:01:19.657


00:01:54.520 --> 00:01:56.800
‫"کریس عزیز...

00:01:56.840 --> 00:01:59.320
‫توانستم کاغذ و خودکاری پیدا کنم

00:01:59.360 --> 00:02:01.640
‫بنابراین گفتم برایت نامه‌ای بنویسم

00:02:02.680 --> 00:02:05.400
‫خیلی حرف‌ها دارم که
‫برایت بگویم کریس

00:02:05.440 --> 00:02:07.880
‫و شاید یک روز دوباره همدیگر را ببینیم

00:02:07.920 --> 00:02:10.000
‫و بتوانم حرف‌هایم را بزنم

00:02:11.520 --> 00:02:14.200
‫شاید کمی بهتر از حالا بتوانم بیان کنم

00:02:17.040 --> 00:02:18.482
‫میدانی، جدا شدن از دنیای واقعی

00:02:18.494 --> 00:02:20.520
‫هرگز برای من مسئله نبود

00:02:23.080 --> 00:02:24.864
‫چون هیچوقت حس نکردم که

00:02:24.876 --> 00:02:27.200
‫اجازه‌ی ورود به این دنیا را داشته‌ام

00:02:28.760 --> 00:02:31.040
‫به هر حال که اینجا نیستم، مگر نه؟

00:02:31.080 --> 00:02:32.680
‫پس چه فرقی دارد؟

00:02:32.720 --> 00:02:34.659
‫چه فرقی دارد اینجا باشم

00:02:34.671 --> 00:02:37.160
‫یا جایی دیگر در سرم؟

00:02:38.520 --> 00:02:42.520
‫اما حالا می‌فهمم.
‫می‌فهمم که برای تو فرق داشت

00:02:42.560 --> 00:02:45.760
‫تو جایگاهی در آن دنیا داشتی...
‫و بعد با من آشنا شدی

00:02:47.480 --> 00:02:50.720
‫پس فقط می‌خواهم بگویم
‫که درک میکنم

00:02:50.760 --> 00:02:55.200
‫همیشه دوستت خواهم داشت...
‫اما درک میکنم

00:02:56.480 --> 00:02:58.680
‫دوستدارت، سوزان"

00:04:03.800 --> 00:04:05.960
‫همونجا وایسا. من زود برمیگردم

00:04:06.000 --> 00:04:08.221
‫- چی؟ کریس، کجا میری؟
‫- چشم بهم بزنی میام

00:04:08.233 --> 00:04:10.520
‫فقط همینجا بمون

00:05:06.920 --> 00:05:10.520
‫...و در باغچه پشتی منزلشان
‫دفنشان کردند

00:05:10.560 --> 00:05:13.920
‫و بعد، هم مرگ و هم دفن آنها را

00:05:13.960 --> 00:05:15.680
‫پانزده سال مخفی کردند

00:05:16.720 --> 00:05:20.200
‫اما داستانی که سوزان و کریستوفر
‫سر هم کرده‌اند

00:05:20.240 --> 00:05:22.040
‫یک توهم است

00:05:22.080 --> 00:05:24.360
‫حقیقت نیست

00:05:24.400 --> 00:05:26.253
‫در طول این محاکمه

00:05:26.265 --> 00:05:28.560
‫ثابت خواهیم کرد که سوزان و کریستوفر ادواردز

00:05:28.600 --> 00:05:32.840
‫نه‌تنها دروغگوهای بی‌شرمی هستند

00:05:32.880 --> 00:05:37.120
‫بلکه آدمکش‌هایی بی‌رحم‌اند
‫که با برنامه قبلی و عناد

00:05:37.160 --> 00:05:40.800
‫توافق کردند که پاتریشا
‫و ویلیام ویچرلی بیچاره را...

00:05:40.840 --> 00:05:44.240
‫به قتل برسانند و جسدهایشان را مخفی کنند

00:06:12.120 --> 00:06:14.120
‫ممنون

00:07:00.000 --> 00:07:02.440
‫صبح بخیر دوستان مأمور

00:07:07.000 --> 00:07:11.240
‫پسرخونده‌ام امروز صبح این نامه
‫رو گذاشته تو ایوون خونه‌ام

00:07:44.920 --> 00:07:47.880
‫تجزیه تقریباً فوراً شروع میشه

00:07:47.920 --> 00:07:51.720
‫و بعد از سه چهار روز موندن
‫در محیط گرم

00:07:51.760 --> 00:07:54.189
‫جسد وارد فاز جدیدی از تجزیه میشه

00:07:54.201 --> 00:07:57.000
‫که بهش میگیم گندیدگی یا تعفن

00:07:57.040 --> 00:08:01.160
‫میکروارگانیسم‌هایی که بافت‌های بدن
‫رو هضم میکنن، گازهایی آزاد میکنن

00:08:01.200 --> 00:08:05.560
‫که باعث میشه بدن متورم بشه،
‫بیشتر در چهره نموند پیدا میکنه

00:08:05.600 --> 00:08:06.928
‫چشم‌ها و زبان به جلو

00:08:06.940 --> 00:08:08.880
‫متمایل میشن،
‫اغلب هم شکل عجیبی پیدا میکنه

00:08:08.920 --> 00:08:11.120
‫و این گازها به شدت بدبو هستن

00:08:11.160 --> 00:08:14.280
‫متأسفانه بوی مرغ خراب
‫به مشام همه‌مون رسیده

00:08:14.320 --> 00:08:18.200
‫حالا دو تا مرغ اندازه بدن انسان
‫رو تصور کنید

00:08:18.240 --> 00:08:22.400
‫در موارد بسیاری،
‫باعث حالت تهوع و استفراغ میشه

00:08:22.440 --> 00:08:24.320
‫پس بنظر شما احتمالش چقدره

00:08:24.360 --> 00:08:27.560
‫که کریستوفر و سوزان ادواردز
‫وارد خونه کوچکی بشن

00:08:27.600 --> 00:08:30.400
‫که داخلش جسد دو آدم بالغ
‫حدود یک هفته

00:08:30.440 --> 00:08:33.760
‫در دمای حدود 23 درجه سلسیوس مونده

00:08:33.800 --> 00:08:36.360
‫و در جا متوجه بوی اونها نشن؟

00:08:36.400 --> 00:08:37.800
‫صفر

00:09:10.720 --> 00:09:13.320
‫دکتر دیکسون، در مصاحبه‌ی ادواردزها

00:09:13.360 --> 00:09:15.353
‫مکرراً اظهار کردن که اندام‌های حرکتی

00:09:15.365 --> 00:09:17.760
‫و تنه‌ی ویلیام ویچرلی سفت بوده

00:09:17.800 --> 00:09:20.160
‫- علتش چی میتونه باشه؟
‫- جمود نعشی

00:09:20.200 --> 00:09:22.320
‫تغییرات بیوشیمیاییِ جسد

00:09:22.360 --> 00:09:25.240
‫که منجر میشن به سفت شدن عضلات

00:09:25.280 --> 00:09:27.920
‫این جمود نعشی دائمیه؟

00:09:27.960 --> 00:09:31.760
‫خیر. بدون خنک‌سازی،
‫تا حدود

00:09:31.800 --> 00:09:34.320
‫سه روز بعد از مرگ از بین میره

00:09:34.360 --> 00:09:36.880
‫پس امکانش هست که جسد ویلیام ویچرلی
‫بعد از شش روز

00:09:36.920 --> 00:09:38.960
‫پس از کشته شدن سفت بوده باشه؟

00:09:39.000 --> 00:09:40.760
‫احتمالش خیلی پایینه

00:09:40.800 --> 00:09:44.120
‫با این حال، کریس و سوزان
‫اصرار دارن که هنگام دفن

00:09:44.160 --> 00:09:45.880
‫جسد سفت بوده

00:09:45.920 --> 00:09:48.120
‫حتماً مقیاس زمانی‌شون اشتباهه

00:09:48.160 --> 00:09:51.280
‫حتماً ویلیام رو تا سه روز بعد از مرگ دفن کردن

00:09:51.320 --> 00:09:54.560
‫در حالی که آقای ادواردز اصرار داره
‫که اون زمان در لندن بوده؟

00:09:54.600 --> 00:09:56.480
‫بله

00:10:35.040 --> 00:10:36.760
‫بیا

00:10:51.000 --> 00:10:54.520
‫با یه هفت‌تیر دو عمله مثل این

00:10:54.560 --> 00:10:58.040
‫عملکرد ماشه دو تا مرحله داره

00:10:58.880 --> 00:11:00.811
‫اولین بخش کشیدن ماشه

00:11:00.823 --> 00:11:03.080
‫که یه مقدار زور میخواد

00:11:03.120 --> 00:11:06.040
‫فکر کنم میتونین تقلای انگشتم رو ببینین

00:11:06.080 --> 00:11:08.760
‫داستان از این قراره که چکشک داره
‫به عقب کشیده میشه

00:11:08.800 --> 00:11:11.240
‫تا به حالت شلیک بره،
‫و در همین حین

00:11:11.280 --> 00:11:15.000
‫سیلندر داره یه گلوله‌ی جدید
‫رو به جان لوله می‌فرسته

00:11:15.040 --> 00:11:20.400
‫شلیک هر گلوله تلاش عامدانه‌ای رو می‌طلبه

00:11:20.440 --> 00:11:23.880
‫پس ماشه‌ای نیست که بشه
‫سهواً کشیدش؟

00:11:23.920 --> 00:11:26.120
‫نه به راحتی، خیر

00:11:26.920 --> 00:11:29.440
‫تفنگه. اسباب‌بازی نیست

00:11:36.640 --> 00:11:38.560
‫و چیز دیگه‌ای که باید در نظر گرفت

00:11:38.600 --> 00:11:41.840
‫اینه که ضربه گلوله به استخوان‌ها

00:11:41.880 --> 00:11:45.760
‫در هر دو مقتول بسیار مشابهه

00:11:45.800 --> 00:11:48.440
‫و نشون میده که هر دو رو به تفنگ بودن

00:11:48.480 --> 00:11:50.293
‫خب با تمام این تفاسیر

00:11:50.305 --> 00:11:52.080
‫نتیجه‌گیری کلی‌تون چیه؟

00:11:52.120 --> 00:11:55.520
‫فرض عملی من اینه که یک تیرانداز

00:11:55.560 --> 00:11:58.200
‫هر چهار گلوله رو شلیک کرده

00:11:58.240 --> 00:12:02.040
‫که در نتیجه ویلیام و پاتریشا هر دو

00:12:02.080 --> 00:12:04.560
‫احتمالاً به دست یک نفر کشته شدن

00:12:04.600 --> 00:12:06.513
‫و اون فرد احتمالاً

00:12:06.525 --> 00:12:08.760
‫با این نوع سلاح آشنا بوده

00:12:08.800 --> 00:12:10.586
‫بزرگترین تفنگ دنیا نیست

00:12:10.598 --> 00:12:12.680
‫ولی بازم جدیه

00:12:12.720 --> 00:12:15.560
‫- میدونین منظورم چیه؟
‫- سوال دیگری نیست بانوی من

00:13:00.960 --> 00:13:05.520
‫به خدای متعال قسم میخورم
‫که شهادتم...

00:13:06.400 --> 00:13:10.720
‫تمام حقیقت باشه
‫و چیزی جز حقیقت بر زبان نیاورم

00:13:16.680 --> 00:13:20.600
‫گری کوپر چجور فیلم‌هایی
‫بازی میکرد آقای ادواردز؟

00:13:20.640 --> 00:13:22.760
‫در دهه چهل و پنجاه
‫بازیگر هالیوود بوده

00:13:22.800 --> 00:13:24.840
‫- درسته؟
‫- و دهه شصت، بله

00:13:24.880 --> 00:13:27.680
‫و دهه شصت، بله.
‫ممنون که روشن کردین

00:13:27.720 --> 00:13:30.600
‫بیشتر بخاطر فیلم‌های وسترن معروف بود

00:13:30.640 --> 00:13:33.200
‫اما کاراکترهای متنوعی رو بازی کرده

00:13:33.240 --> 00:13:36.080
‫نقش اصلی عاشقانه، کمدی، سرباز

00:13:36.120 --> 00:13:37.600
‫و البته...

00:13:37.640 --> 00:13:39.401
‫یک بار هم نقش بازیکن بیسبال

00:13:39.413 --> 00:13:41.600
‫لو گریگ رو در فیلم "غرور یانکی‌ها" بازی کرد

00:13:41.640 --> 00:13:43.280
‫اما آیا اینطور نیست

00:13:43.320 --> 00:13:47.080
‫که تو و همسرت عاشق داستان‌های
‫غرب وحشی بودین؟

00:13:47.120 --> 00:13:49.800
‫درباره هفت‌تیرکش‌ها و خلافکارها

00:13:49.840 --> 00:13:52.520
‫خب، سوزان بود که طرفدار گری کوپر بود

00:13:52.560 --> 00:13:54.600
‫و کاملاً هم بی‌خطر بود

00:13:54.640 --> 00:13:59.360
‫اعضای هیئت منصفه،
‫لطفاً به سند ای‌ال96 مراجعه کنید

00:13:59.400 --> 00:14:01.440
‫صورت‌حسابی از سال 2009 هست

00:14:01.480 --> 00:14:06.200
‫بابت هزینه‌ی 2 هزار و 700 پوندی
‫که بابت یک نامه گری کوپر پرداخت شده

00:14:06.240 --> 00:14:10.480
‫شما دو هزار و 700 پوند
‫بابت یه نامه گری کوپر پرداخت کردین

00:14:10.520 --> 00:14:12.880
‫اونم در حالی که در آستانه ورشکستگی بودین؟

00:14:12.920 --> 00:14:14.560
‫یه هدیه برای سوزان بود

00:14:14.600 --> 00:14:17.080
‫و در آستانه ورشکستگی هم نبودیم

00:14:17.120 --> 00:14:19.600
‫آقای ادواردز، وقتی شما و همسرتون

00:14:19.640 --> 00:14:21.720
‫موقع برگشت از فرانسه
‫دستگیر شدین

00:14:21.760 --> 00:14:24.960
‫جز چند سکه چیزی نداشتین

00:14:25.000 --> 00:14:27.110
‫تنها دارایی شخصی‌ای که داشتین

00:14:27.122 --> 00:14:29.840
‫چند تا عکس و کتابِ امضاشده بود

00:14:29.880 --> 00:14:32.765
‫شخصاً باید بازیگر

00:14:32.777 --> 00:14:35.360
‫ژرارد دپاردو مکاتبه داشتین

00:14:35.400 --> 00:14:37.613
‫پس مضحکه که بگیم

00:14:37.625 --> 00:14:39.720
‫شما در این دنیای

00:14:39.760 --> 00:14:44.040
‫قهرمان‌های پرطمطراق و ستاره‌های هالیوودی
‫و تفنگ‌ها نقشی نداشتین

00:14:44.080 --> 00:14:46.640
‫- خب، اگه میخواین وارد جزئیات بشیم...
‫- به سوال من توجه کنید

00:14:46.680 --> 00:14:49.320
‫حالا دارید می‌پرید وسط پاسخ من

00:14:50.560 --> 00:14:53.960
‫شما تفنگی داشتین با کالیبری مشابه

00:14:54.000 --> 00:14:56.760
‫با تفنگی که به والدین همسرتون
‫شلیک کرده، مگه نه؟

00:14:56.800 --> 00:14:59.680
‫زمانی هفت‌تیری داشتم
‫که قابلیت حمل

00:14:59.720 --> 00:15:02.120
‫فشنگ‌های کالیبر 38 رو داشت، بله

00:15:02.160 --> 00:15:04.240
‫فشنگ‌های کالیبر 38 داشتین

00:15:04.280 --> 00:15:06.760
‫در مِی 1998 نه، نداشتم

00:15:06.800 --> 00:15:11.200
‫نه فشنگ داشتم نه اسلحه.
‫فروخته بودمشون

00:15:11.240 --> 00:15:14.440
‫همسر شما از تفنگ بدش میاد، مگه نه؟

00:15:14.480 --> 00:15:16.480
‫قطعاً خوشش که نمیاد

00:15:17.360 --> 00:15:20.880
‫اما به پلیس گفتین که
‫از تفنگ وحشت داره

00:15:20.920 --> 00:15:23.880
‫در میدون تیر، حتی به تفنگ
‫دست هم نمیزده

00:15:23.920 --> 00:15:27.640
‫درسته. در کل خیلی شکننده‌ست

00:15:27.680 --> 00:15:29.640
‫اینم یه چیز دیگه‌ست که زیاد روش...

00:15:29.680 --> 00:15:31.480
‫خودت چی کریس؟

00:15:31.520 --> 00:15:33.560
‫تو از تفنگ‌ خوشت میاد، نه؟

00:15:35.000 --> 00:15:36.600
‫تفنگ‌ها برام جالبن

00:15:36.640 --> 00:15:38.508
‫به تاریخ نظامی علاقه دارم

00:15:38.520 --> 00:15:40.400
‫و تفنگ هم صرفاً بخشی از اونه

00:15:40.440 --> 00:15:43.280
‫کریس، میشه یه چیزی رو
‫برای هیئت منصفه روشن کنیم؟

00:15:43.320 --> 00:15:46.600
‫قبلاً زیاد پیش میومد که با چنین
‫سلاح‌هایی شلیک کنی، مگه نه؟

00:15:46.640 --> 00:15:48.960
‫نه زیاد، نه، چون...

00:15:49.000 --> 00:15:52.080
‫باشگاهی که توش تیراندازی میکردم
‫تو ارلز کورت بود

00:15:52.120 --> 00:15:54.520
‫پس از دگنهام باید دو تا قطار عوض میکردم

00:15:54.560 --> 00:15:56.960
‫پس تا برسم خونه،
‫خیلی دیر میشد

00:15:57.000 --> 00:15:59.760
‫و بعد از اومدن سوزان هم
‫دیگه حس کردم...

00:15:59.800 --> 00:16:02.160
‫که دیگه ارزشش رو نداره،
‫برای همین تفنگ‌ها رو فروختم

00:16:02.200 --> 00:16:04.440
‫و گواهی سلاح گرمم رو تحویل دادم

00:16:04.480 --> 00:16:06.960
‫و این قضیه مال سپتامبر 1995 ـه

00:16:07.000 --> 00:16:08.944
‫اما قبل از زندگی با سوزان

00:16:08.956 --> 00:16:11.400
‫با کمال میل این مسیر
‫رو به جون می‌خریدی؟

00:16:11.440 --> 00:16:13.400
‫- بله
‫- خب، چی عوض شد؟

00:16:14.240 --> 00:16:16.023
‫سوزان خوشش نمیومد من زیاد

00:16:16.035 --> 00:16:18.120
‫از خونه دور باشم
‫مگه برای کار

00:16:18.160 --> 00:16:22.200
‫یا شاید بهتره بگم که خوشش نمیومد
‫که از خودش دور باشم

00:16:22.240 --> 00:16:25.000
‫اما از این تفریح لذت می‌بردین، درسته؟

00:16:26.120 --> 00:16:28.120
‫بله

00:16:28.160 --> 00:16:30.280
‫حس میکنید که تصمیم شما بود

00:16:30.320 --> 00:16:34.240
‫که اون سفر رو متوقف کردین،
‫یا سوزان مجبورتون کرد؟

00:16:34.280 --> 00:16:36.840
‫عه... تصمیم مشترک بود

00:16:37.720 --> 00:16:41.240
‫وقتی جسدها رو دفن کردین چی؟
‫اونم تصمیم شما بود؟

00:16:41.280 --> 00:16:43.640
‫یا سوزان مجبورتون کرد؟

00:16:44.680 --> 00:16:47.400
‫- اون...
‫- اونم مشترک بود؟

00:16:49.040 --> 00:16:50.680
‫بله

00:16:50.720 --> 00:16:53.080
‫و وقتی به مادرخونده‌تون زنگ زدین

00:16:53.120 --> 00:16:55.400
‫که قضیه اجساد باغ رو بهش بگین

00:16:55.440 --> 00:16:57.920
‫اون تصمیم شما بود، مگه نه؟

00:16:57.960 --> 00:17:02.120
‫تصمیمی بود که بطور مستقل
‫و بدون سوزان گرفتین

00:17:02.160 --> 00:17:04.680
‫و برای همینه که امروز همه اینجاییم، مگه نه؟

00:17:04.720 --> 00:17:08.400
‫حتماً با درد و عذاب زیادی سروکار داشتین

00:17:08.440 --> 00:17:12.920
‫که این رو به زندگی‌ای که می‌تونستین در فرانسه
‫با سوزان داشته باشین ترجیح دادین

00:17:20.600 --> 00:17:25.760
‫من با اختیار خودم با سوزان ازدواج کردم
‫چون دوستش داشتم...

00:17:27.440 --> 00:17:31.040
‫و از اون موقع دارم زندگی سوزان
‫رو باهاش زندگی میکنم

00:17:35.280 --> 00:17:36.959
‫زندگی من هیچوقت وارد زندگیش نشد

00:17:36.971 --> 00:17:38.880
‫دیگه مهم نبود

00:17:50.360 --> 00:17:52.280
‫کریس

00:17:52.320 --> 00:17:54.200
‫ها؟

00:17:58.560 --> 00:18:02.520
‫کریس، میتونی نشونمون بدی
‫که تیراندازی چطوره؟

00:18:02.560 --> 00:18:04.840
‫مثلاً با کالیبر 38

00:18:04.880 --> 00:18:07.560
‫خب، سبک‌های زیادی هست

00:18:07.600 --> 00:18:11.480
‫آموزشی که من دیدم چیزی به اسم
‫"تیراندازی دقیق" بود

00:18:11.520 --> 00:18:14.280
‫یه پیستول خالی میذاری جلوت

00:18:14.320 --> 00:18:19.000
‫و فرض کنیم هدف سرکارعلیه هستن

00:18:20.280 --> 00:18:23.200
‫و در موقعیت می‌ایستی،
‫دستت رو بالا میاری

00:18:23.240 --> 00:18:25.880
‫که مطمئن شی به اون جهت
‫نشونه رفتی

00:18:25.920 --> 00:18:28.760
‫پیستول رو در میاری،
‫با دقت تو دستت جا میدیش

00:18:28.800 --> 00:18:31.160
‫چون باید خوب تو دستت
‫جاش رو پیدا کنه

00:18:31.200 --> 00:18:33.198
‫در مورد هفت‌تیر، فشنگ‌ها

00:18:33.210 --> 00:18:35.680
‫رو میذاری داخلش و می‌بندیش

00:18:35.720 --> 00:18:40.040
‫چند تا نفس آروم و عمیق میکشی

00:18:43.320 --> 00:18:46.720
‫و بعد پیستول رو بلند میکنی

00:18:49.480 --> 00:18:51.200
‫هوا رو میدی بیرون...

00:18:52.640 --> 00:18:54.640
‫جفت‌ چشم‌ها باز

00:18:58.560 --> 00:19:01.600
‫و باید دنبال چیزی باشه...

00:19:01.640 --> 00:19:04.720
‫که بهش میگن "دگرگونی ناگهانی"

00:19:05.840 --> 00:19:07.674
‫که به زمانی میگن که
‫تیر شلیک میشه

00:19:07.686 --> 00:19:09.640
‫بدون اینکه تو بهش فکر کنی

00:19:29.120 --> 00:19:31.240
‫- بیا، اینو بگیر
‫- چیکارش کنم؟

00:19:32.280 --> 00:19:34.680
‫به جلو حرکت کنید!

00:19:36.320 --> 00:19:38.880
‫- فقط فرار کن سوزان! برو!
‫- نه!

00:19:42.080 --> 00:19:45.200
‫- من حلش میکنم. فقط تو برو!
‫- نه! بدون تو نمیرم!

00:19:46.480 --> 00:19:48.560
‫سوزان، التماست میکنم!

00:19:48.600 --> 00:19:50.920
‫- برو دیگه!
‫- نه! بدون تو نه!

00:19:50.960 --> 00:19:52.960
‫من پیدات میکنم

00:19:54.080 --> 00:19:56.920
‫سوزان، التماست میکنم.
‫فرار کن. من چیزیم نمیشه

00:19:58.880 --> 00:20:00.800
‫از کجا فهمیدن ما اینجاییم؟

00:20:04.080 --> 00:20:06.120
‫کریس، از کجا می‌دونستن؟

00:20:07.160 --> 00:20:08.840
‫سوزان...

00:20:15.920 --> 00:20:19.200
‫سوزان! چیکار میکنی؟

00:22:13.320 --> 00:22:15.960
‫میشه بلندتر صحبت کنید خانم ادواردز؟

00:22:16.000 --> 00:22:18.480
‫سخت میشه حرفاتون رو شنید

00:22:18.520 --> 00:22:21.240
‫خوب یادم نمیاد...

00:22:22.400 --> 00:22:24.040
‫تازه پدرم رو کشته بود

00:22:24.080 --> 00:22:26.360
‫و داشت اون حرفای وحشتناک
‫رو بهم میزد

00:22:26.400 --> 00:22:28.120
‫و یه لحظه دیگه...

00:22:28.160 --> 00:22:30.680
‫- ماشه رو کشیدین؟
‫- بله

00:22:30.720 --> 00:22:34.160
‫- بلندتر لطفاً، خانم ادواردز
‫- بله، ماشه رو کشیدم

00:22:34.200 --> 00:22:35.656
‫اما همونطور که کارشناسمون گفت

00:22:35.668 --> 00:22:37.320
‫چنین عملی لازمه‌ش

00:22:37.360 --> 00:22:39.348
‫وارد کردن دو نیروی جداست

00:22:39.360 --> 00:22:42.360
‫نه کشیدن سهوی، بلکه عمدی

00:22:42.400 --> 00:22:46.880
‫بقدری که چخماق کشیده بشه و تیر شلیک بشه.
‫اونم دو بار. بنگ بنگ

00:22:46.920 --> 00:22:48.520
‫شما این کارو کردین؟

00:22:50.240 --> 00:22:52.200
‫نمیدونم دقیقاً چطور انجامش دادم

00:22:52.240 --> 00:22:54.680
‫16 سال سعی کردم اون اتفاق
‫رو فراموش کنم

00:22:54.720 --> 00:22:56.040
‫فقط میدونم که تحریک شده بودم

00:22:56.080 --> 00:22:58.920
‫اصلاً نگاه کردی ببینی میتونی
‫به پدرت کمک کنی یا نه

00:22:58.960 --> 00:23:00.480
‫وقتی دیدی تیر خورده؟

00:23:00.520 --> 00:23:02.560
‫نه، دلم نمی‌خواست پدرم رو نگاه کنم

00:23:02.600 --> 00:23:04.480
‫وحشتناک بود

00:23:04.520 --> 00:23:06.626
‫شاید بتونین یکم در مورد

00:23:06.638 --> 00:23:08.880
‫پوکه‌های برنجی‌ای که به پلیس گفتین

00:23:08.920 --> 00:23:11.040
‫رو زمین بوده، برامون بگین

00:23:11.080 --> 00:23:13.360
‫و به همراه تفنگ ازشون خلاص شدین

00:23:14.600 --> 00:23:16.640
‫پوکه بود

00:23:16.680 --> 00:23:19.800
‫غلاف بودن. نمیدونم. دیدمشون

00:23:20.600 --> 00:23:23.560
‫و تفنگ رو چیکار کردین؟
‫برای خلاص شدن ازش

00:23:23.600 --> 00:23:27.240
‫پیچیدمش تو پارچه
‫به همراه پوکه‌هایی که...

00:23:27.280 --> 00:23:28.840
‫روی زمین بود

00:23:28.880 --> 00:23:31.840
‫و گذاشتمش تو کیسه
‫و بعد بردمش شهر و...

00:23:31.880 --> 00:23:33.480
‫گذاشتمش تو یه سطل آشغال خالی

00:23:33.520 --> 00:23:35.920
‫که بقیه چیزا بیان روش

00:23:35.960 --> 00:23:38.920
‫سطل آشغال؟
‫اونم وسط خیابون؟

00:23:38.960 --> 00:23:41.360
‫آره، سه‌شنبه بعد تعطیلات بانک بود

00:23:41.400 --> 00:23:44.400
‫بعد از سطل آشغال یه راست رفتین بانک

00:23:44.440 --> 00:23:47.080
‫که قبلاً دربارش حرف زدیم.
‫بعد از بانک کجا رفتین؟

00:23:47.120 --> 00:23:49.000
‫برگشتم خونه

00:23:49.040 --> 00:23:51.320
‫قبلش چند تا خوشبوکننده هوا خریدم

00:23:51.360 --> 00:23:53.320
‫خوشبوکننده هوا هم خریدین؟

00:23:53.360 --> 00:23:55.400
‫بله، حدود بیست تا

00:23:55.440 --> 00:23:58.120
‫چون... با خودم گفتم بوی جسدها درمیاد

00:23:58.160 --> 00:24:00.880
‫و همون موقع‌اش هم خونه
‫بوی گند سیگار و نیکوتین میداد

00:24:00.920 --> 00:24:02.440
‫از اون بو متنفر بودم

00:24:02.480 --> 00:24:05.640
‫جالبه که موضوع خوشبوکننده هوا
‫رو به پلیس نگفته بودین

00:24:05.680 --> 00:24:09.040
‫و حالا بعد از توصیف
‫واضح دکتر دیکسون

00:24:09.080 --> 00:24:12.640
‫در خصوص چگونگی تجزیه جسد،
‫ناگهان می‌فهمین که 20 تا خوشبوکننده خریدین

00:24:12.680 --> 00:24:15.920
‫واقعاً خریدم... یادم رفته بود.
‫فکر نمیکردم مهم باشه

00:24:15.960 --> 00:24:17.960
‫خانم ادواردز، شما می‌دونستین

00:24:18.000 --> 00:24:21.480
‫که این نوع از هفت‌تیر پوکه نمیندازه؟

00:24:24.280 --> 00:24:26.240
‫- می‌دونستین؟
‫- نه

00:24:26.280 --> 00:24:28.960
‫خانم ادواردز، میشه لطفاً بلند
‫صحبت کنید که صداتون رو بشنویم؟

00:24:29.000 --> 00:24:30.920
‫- ببخشید. نه
‫- پس نمی‌دونستین

00:24:31.600 --> 00:24:34.120
‫اما اگر شلیک کرده بودین،
‫می‌دیدین که

00:24:34.160 --> 00:24:35.960
‫پوکه ازش بیرون نمیاد

00:24:36.000 --> 00:24:37.840
‫و اینا رو از خودتون درنمی‌آوردین

00:24:37.880 --> 00:24:39.648
‫واقعاً حیف شد که قبل از دستگیری

00:24:39.660 --> 00:24:41.440
‫اینو با شوهرتون هماهنگ نکردین

00:24:41.480 --> 00:24:43.720
‫نه... دیدمشون

00:24:43.760 --> 00:24:47.320
‫اینجوری تو داستانتون پوکه‌ای
‫در کار نبود، مگه نه؟

00:24:47.360 --> 00:24:50.080
‫نه، بود. رو زمین پوکه بود

00:24:50.120 --> 00:24:52.880
‫و میشه بگین که چرا جسد والدینتون رو

00:24:52.920 --> 00:24:55.080
‫داخل لحاف پیچیدین، خانم ادواردز؟

00:24:55.800 --> 00:24:57.960
‫برای قایم کردنشون،
‫و اینکه کاری کنم انگار اتفاق نیفتاده

00:24:58.000 --> 00:25:01.360
‫چون نمی‌خواستم ببینمشون.
‫نمی‌خواستم نگاهشون کنم

00:25:01.400 --> 00:25:05.400
‫دلیل نابود کردن عکس‌ها، نامه‌ها

00:25:05.440 --> 00:25:08.160
‫و دفترهای خاطراتی که به گفته
‫وکیل مدافع جلوی آپارتمانتون

00:25:08.200 --> 00:25:09.840
‫تو فرانسه سوزوندین هم همین بود؟

00:25:09.880 --> 00:25:12.560
‫قصدتون که زنده نگه داشتن

00:25:12.600 --> 00:25:15.280
‫یاد پدر و مادرتون که نیست، درسته؟

00:25:15.320 --> 00:25:16.744
‫با این کار خواستین والدینتون

00:25:16.756 --> 00:25:18.480
‫رو از صفحه روزگار محو کنین

00:25:18.520 --> 00:25:20.240
‫مردنشون کافی نبود

00:25:20.280 --> 00:25:25.000
‫حتماً باید هر چیزی که نشون میداد
‫اینها زمانی وجود داشتن رو از بین می‌بردین

00:25:25.040 --> 00:25:27.400
‫و الان اینجا نیستن که از خودشون
‫دفاع کنن، مگه نه خانم ادواردز؟

00:25:27.440 --> 00:25:30.480
‫- من...
‫- قربانی‌های این تیراندازی وحشتناک

00:25:30.520 --> 00:25:32.760
‫بنظرتون اگه بودن چی بهمون میگفتن؟

00:25:32.800 --> 00:25:34.680
‫- داستان از دید اونها چطور بود؟
‫- خواهش میکنم

00:25:34.720 --> 00:25:37.120
‫شما اونها رو به بدترین شکل ممکن
‫توصیف کردین

00:25:37.160 --> 00:25:40.440
‫شما دخترشون بودین، مگه نه؟
‫تنها دخترشون

00:25:40.480 --> 00:25:42.265
‫نه، گفتن من یه اشتباه بودم

00:25:42.277 --> 00:25:44.120
‫و هیچوقت نمی‌خواستن ازدواج کنن

00:25:44.160 --> 00:25:46.200
‫اگه مامانم حامله نمیشد ازدواج نمیکردن

00:25:46.240 --> 00:25:48.800
‫از همدیگه متنفر بودن
‫و من رو هم نمی‌خواستن

00:25:48.840 --> 00:25:50.214
‫اما حتماً تا یه حدی

00:25:50.226 --> 00:25:51.880
‫دوستت داشتن. پدر و مادرت بودن

00:25:51.920 --> 00:25:54.600
‫نه، نه، چون...
‫دوست داشتنِ من غیرممکنه

00:25:54.640 --> 00:25:56.280
‫خانم ادواردز؟

00:25:57.400 --> 00:25:59.320
‫دوست داشتن من غیرممکنه

00:25:59.360 --> 00:26:02.000
‫مادرم همیشه اینو بهم می‌گفت

00:26:02.040 --> 00:26:04.000
‫و حقیقته

00:26:05.520 --> 00:26:07.680
‫الان می‌فهمم که حقیقته

00:26:11.240 --> 00:26:13.280
‫مایلین که یه وقفه‌ای داشته باشیم خانم ادواردز؟

00:26:13.320 --> 00:26:15.960
‫شاید الان شکنندگی‌تون گُل کرده

00:26:16.680 --> 00:26:19.240
‫نه

00:26:19.280 --> 00:26:21.280
‫من شکننده نیستم

00:26:22.000 --> 00:26:24.040
‫من شکننده نیستم

00:26:24.080 --> 00:26:26.000
‫من شکسته‌ام

00:26:26.040 --> 00:26:28.040
‫پس نمیتونی اذیتم کنی

00:26:29.040 --> 00:26:31.720
‫میتونین منو بفرستین زندان
‫و همگی بهم بخندین

00:26:31.760 --> 00:26:33.880
‫و میتونی جلوی این همه آدم

00:26:33.920 --> 00:26:35.828
‫من رو آشغال جلوه بدی، ولی...

00:26:35.840 --> 00:26:37.880
‫من شکسته‌ام، پس نمیتونی اذیتم کنی

00:26:38.800 --> 00:26:40.840
‫دیگه هیچکس نمیتونه اذیتم کنه

00:27:24.120 --> 00:27:25.800
‫کریس!

00:27:33.360 --> 00:27:35.160
‫کریس!

00:28:01.040 --> 00:28:02.840
‫کریس!

00:28:48.000 --> 00:28:50.200
‫میخوای یه بستنی قیفی بگیریم؟

00:28:50.240 --> 00:28:53.480
‫- آره
‫- من توت‌فرنگی میگیرم

00:29:15.160 --> 00:29:18.320
‫دیگه کار خاصی ازمون ساخته نیست، درسته؟

00:29:21.480 --> 00:29:23.640
‫ولی یه فکری به ذهنم رسید...

00:29:24.360 --> 00:29:25.751
‫اینکه شاید بهتر بود به وکیل مدافع

00:29:25.763 --> 00:29:27.680
‫یا تو میگفتم

00:29:27.720 --> 00:29:29.480
‫در مورد ژرارد دپاردو

00:29:30.760 --> 00:29:33.040
‫اینو تا حالا به هیچکس نگفتم

00:29:33.080 --> 00:29:35.480
‫مطمئنی میخوای به من بگی؟

00:29:39.520 --> 00:29:43.120
‫درست بعد از فوت برادر کریس

00:29:43.840 --> 00:29:46.480
‫برای ژرارد دپاردو نامه نوشتم
‫و یه عکس امضاشده ازش خواستم

00:29:46.520 --> 00:29:48.640
‫چون فکر میکردم اینجوری
‫کریس خوشحال میشه

00:29:48.680 --> 00:29:50.289
‫هیچی از فیلم یا فرانسه

00:29:50.301 --> 00:29:52.480
‫نمی‌دونست وقتی آشنا شدیم

00:29:52.520 --> 00:29:55.840
‫ولی به طرز عجیبی ژرارد دپاردو رو می‌شناخت

00:29:57.160 --> 00:30:00.720
‫و بالاخره بعد از چند هفته انتظار

00:30:00.760 --> 00:30:04.720
‫تصمیم گرفتم که خودم جواب کریس رو بدم

00:30:04.760 --> 00:30:07.320
‫و ادای ژرارد دپاردو رو دربیارم

00:30:07.360 --> 00:30:10.240
‫انقدر امضاش رو تمرین کردم
‫رو کامل یاد گرفتم

00:30:10.280 --> 00:30:13.480
‫دستخطش رو تمرین کردم

00:30:13.520 --> 00:30:15.720
‫و اشتباه دیکته‌ای و اینا هم توش گذاشتم

00:30:15.760 --> 00:30:18.800
‫که معلوم باشه یه فرانسوی اینو نوشته

00:30:18.840 --> 00:30:20.360
‫جواب هم داد. کریس باور کرد

00:30:20.400 --> 00:30:22.560
‫و انقدر خوشحال شد...

00:30:22.600 --> 00:30:24.040
‫که به کارم ادامه دادم

00:30:24.080 --> 00:30:26.680
‫بازم از طرف ژرارد دپاردو بهش نامه نوشتم

00:30:26.720 --> 00:30:28.840
‫و کریس هم با هیجان زیاد
‫براش جواب می‌نوشت

00:30:28.880 --> 00:30:31.400
‫و هیچوقت نفهمید که همه‌چی
‫زیر سر من بود

00:30:31.440 --> 00:30:33.320
‫پس نامه‌ها رو کجا می‌فرستاد؟

00:30:33.360 --> 00:30:35.200
‫فکر اونجاشم کرده بودم

00:30:35.240 --> 00:30:37.480
‫اولین رفتن به پاریس

00:30:37.520 --> 00:30:40.320
‫خیابان مادام زفرین، کد پستی 75014،
‫واحد 16

00:30:40.360 --> 00:30:42.080
‫یه آدرس تو بلژیک هم بود

00:30:42.120 --> 00:30:43.920
‫بعدش هم یه آدرس تو روسیه

00:30:43.960 --> 00:30:45.560
‫ولی همه‌شون رو از خودم درآوردم

00:30:45.600 --> 00:30:47.080
‫خدافظ عزیزم!

00:30:47.120 --> 00:30:48.880
‫روز خوبی داشته باشی!

00:30:52.480 --> 00:30:54.560
‫چون مهم نبود سر از کجا درمیارن

00:30:54.600 --> 00:30:56.920
‫من همیشه قبل از فرستادن،
‫نامه‌ها رو می‌خوندم

00:30:56.960 --> 00:30:58.760
‫که بدونم چجوری جواب بدم

00:30:58.800 --> 00:31:01.480
‫و شاید فکر کنی کریس باید شک میکرد

00:31:01.520 --> 00:31:04.560
‫که همه نامه‌ها مهر پست لندن رو داشتن،
‫ولی نداشتن

00:31:04.600 --> 00:31:07.000
‫چون من دستگاه تمبرزن داشتم!

00:31:07.040 --> 00:31:10.760
‫فقط باید یه سری کلمات مناسب
‫با زبان مورد نظر انتخاب میکردم

00:31:10.800 --> 00:31:12.440
‫و تمام

00:31:12.480 --> 00:31:15.840
‫عجب... همه این کارا رو برای
‫خوشحال کردن کریس کردی

00:31:16.760 --> 00:31:19.600
‫بنظرم حتی اگه بهش می‌گفتم
‫هم باورش نمیشد

00:31:20.520 --> 00:31:23.520
‫"صبح بخیر. ژرارد دپاردو هستم"

00:31:23.560 --> 00:31:25.440
‫"نه، تو ژرارد دپاردو نیستی

00:31:25.480 --> 00:31:28.600
‫لامصب تو یه کتابدار اهل هارلزدن‌ای!"

00:31:32.200 --> 00:31:34.200
‫حداقل فکر کنم خبر نداشت

00:31:35.600 --> 00:31:37.000
‫هوم

00:31:37.040 --> 00:31:38.960
‫کمکی نمیکرد، درسته؟

00:31:39.720 --> 00:31:41.360
‫نه

00:31:48.120 --> 00:31:50.080
‫من می‌فهممت سوزان

00:31:50.800 --> 00:31:52.800
‫نمیدونم چرا می‌فهممت،
‫ولی می‌فهممت

00:31:52.840 --> 00:31:55.680
‫این داستان برای من خیلی قشنگه

00:31:55.720 --> 00:31:58.880
‫اینکه حاضر شدی براش همچین کاری بکنی

00:31:58.920 --> 00:32:00.760
‫اما بقیه...

00:32:00.800 --> 00:32:02.800
‫- آره
‫- شاید درک نکنن

00:32:04.240 --> 00:32:06.680
‫فقط بنظرم جواب نمیداد، همین

00:32:06.720 --> 00:32:08.240
‫چون تو محاکمه‌ای

00:32:08.280 --> 00:32:10.760
‫هر چیز عجیبی،
‫هر چیز غیرعادی‌ای

00:32:10.800 --> 00:32:13.720
‫- باعث میشه فکر کنن...
‫- که من یه ریگی تو کفشمه

00:32:15.000 --> 00:32:17.240
‫و خیلی هم متنفرم که اینجوریه

00:32:17.280 --> 00:32:18.840
‫چون...

00:32:19.880 --> 00:32:21.880
‫خوشم میاد که تو خودتی

00:32:22.800 --> 00:32:25.015
‫راستش، من...

00:32:25.027 --> 00:32:27.320
‫واقعاً فکر میکنم که این تجربه

00:32:27.360 --> 00:32:29.480
‫تا آخر عمرم باهام میمونه، چون...

00:32:30.760 --> 00:32:33.120
‫میدونی چیه؟
‫حق با توئه سوزان

00:32:33.920 --> 00:32:35.960
‫من خوش‌شانسم

00:32:36.000 --> 00:32:38.560
‫زندگی من با تو فرق داشته

00:32:38.600 --> 00:32:41.360
‫و کمکم کردی که قدردان این موضوع باشم

00:32:41.400 --> 00:32:44.840
‫نه اینکه تو بدشانس بوده باشی،
‫منظورم این نبود

00:32:46.120 --> 00:32:48.760
‫شایدم بود. نمیدونم

00:32:49.840 --> 00:32:52.400
‫نمیگم که این تو رو تعریف میکنه

00:32:52.440 --> 00:32:54.257
‫یا حتی اینکه دلیل اینجا

00:32:54.269 --> 00:32:56.440
‫تو دادگاه بودنمون اینه، ولی...

00:32:58.560 --> 00:33:01.520
‫شاید ازت مراقبت میکردن سوزان

00:33:01.560 --> 00:33:04.120
‫پدر و مادرت بودن.
‫تو هفت سالت بود

00:33:04.160 --> 00:33:07.560
‫میدونی بچه هفت ساله قدش چقدره؟
‫اینقدر

00:33:07.600 --> 00:33:09.320
‫اینقدریه

00:33:12.920 --> 00:33:16.320
‫پس... هنوز دارم یاد میگیرم

00:33:18.360 --> 00:33:20.760
‫شاید می‌تونستم بهتر برات کار کنم

00:33:20.800 --> 00:33:22.760
‫نمیدونم

00:33:22.800 --> 00:33:25.040
‫تمام تلاشم رو کردم،
‫واقعاً کردم

00:33:26.480 --> 00:33:28.960
‫ولی فقط ‌خواستم بدونی که

00:33:29.000 --> 00:33:31.440
‫هر اتفاقی امروز بیفته...

00:33:33.640 --> 00:33:36.160
‫خیلی اتفاقات تو زندگیت افتاده

00:33:36.200 --> 00:33:38.200
‫که تقصیر خودت نیست

00:34:15.440 --> 00:34:18.800
‫اما با توجه به این که در بیست و خرده‌ای سالگی
‫خونه رو ترک کردی...

00:34:19.520 --> 00:34:21.520
‫پانزده سال پیش از قتل‌ها

00:34:21.560 --> 00:34:23.640
‫نمیتونم قبول کنم که رفتار پدرت

00:34:23.680 --> 00:34:25.920
‫تصمیمت برای کشتنش رو توجیه میکنه

00:34:26.640 --> 00:34:30.760
‫از نظرت، پدر و مادرت
‫تو رو از ارثی که حقت بوده

00:34:30.800 --> 00:34:33.320
‫محروم کردن

00:34:33.360 --> 00:34:36.960
‫مطمئنم تفنگ در دست تو بوده، کریستوفر ادواردز

00:34:37.000 --> 00:34:40.240
‫اما شکی ندارم که با هم عمل کردید

00:34:40.280 --> 00:34:44.600
‫و دلیلی نمی‌بینم که در صدور
‫حکم بینتون تفاوت قائل بشم

00:35:10.720 --> 00:35:15.160
‫میتونی تصور کنی یه روز
‫کسی رو جدی جدی بکشی؟

00:35:15.200 --> 00:35:17.280
‫میتونم تصور کنم، آره

00:35:17.320 --> 00:35:19.160
‫ولی فکر نکنم واقعاً انجامش بدم

00:35:19.200 --> 00:35:22.120
‫چطور؟ تو فکر امتحان کردنشی؟
‫یه کوچولو قتل کنی؟

00:35:22.160 --> 00:35:24.640
‫فقط دارم سعی میکنم
‫تصور کنم که تفنگ بگیری دستت

00:35:24.680 --> 00:35:27.440
‫- و نشونه بگیری به سمت...
‫- مامان و بابات

00:35:27.480 --> 00:35:29.720
‫آره. خیلی بگاییه

00:35:32.240 --> 00:35:34.200
‫غم‌انگیزه

00:35:35.320 --> 00:35:37.320
‫آره. گمونم

00:35:40.960 --> 00:35:43.160
‫من یه بار بابام رو تهدید کردم...

00:35:44.960 --> 00:35:46.960
‫چون مامانم رو کتک زده بود

00:35:48.200 --> 00:35:49.760
‫یکم روش فکر کردم

00:35:50.640 --> 00:35:53.120
‫اگه موقع عصبانیتش میرفتم
‫سراغش هیچ فایده‌ای نداشت

00:35:53.160 --> 00:35:54.920
‫چون میزد سیاه و کبودم میکرد

00:35:54.960 --> 00:35:58.280
‫اما چند روز بعد،
‫وقتی داشت تلوزیون نگاه میکرد

00:35:58.320 --> 00:36:00.280
‫از گاراژ یه تبر برداشتم

00:36:00.320 --> 00:36:03.720
‫و رفتم طرف کاناپه و گفتم...

00:36:05.560 --> 00:36:07.960
‫"یه بار دیگه دستت به مامان بخوره

00:36:09.680 --> 00:36:11.840
‫اون کله تخمیت رو از تنت جدا میکنم"

00:36:14.320 --> 00:36:16.520
‫یا خدا

00:36:16.560 --> 00:36:18.680
‫چند سالت بود؟

00:36:18.720 --> 00:36:20.360
‫دوازده

00:36:22.080 --> 00:36:24.400
‫بعدش چی شد؟

00:36:24.440 --> 00:36:26.160
‫رفت

00:36:29.600 --> 00:36:31.360
‫تف توش حاجی

00:36:33.920 --> 00:36:35.720
‫متأسفم

00:36:40.120 --> 00:36:42.560
‫چرا داری بغلم میکنی کسخل؟

00:36:42.600 --> 00:36:44.840
‫- خیلی‌خب بابا
‫- خیلی‌خب نداریم

00:36:44.880 --> 00:36:47.120
‫- فقط خواستم بغلت کنم. شرمنده
‫- منحرف

00:36:47.160 --> 00:36:48.855
‫گوه نخور. چرا باید بعد از همچین قصه‌ای

00:36:48.867 --> 00:36:50.960
‫از این کارا بکنم؟
‫مسخره‌ست

00:36:51.000 --> 00:36:53.240
‫- پس کِی از این کارا میکنی؟
‫- چمیدونم

00:36:53.280 --> 00:36:55.920
‫یه روز دعوتت میکردم
‫قرار یه نوشیدنی بخوریم

00:36:55.960 --> 00:36:57.760
‫خب

00:36:58.520 --> 00:37:00.160
‫قرار چجوری؟

00:37:00.200 --> 00:37:02.360
‫قرار همونجوری، اگه میخوای

00:37:02.400 --> 00:37:03.880
‫داری درخواست میدی؟

00:37:03.920 --> 00:37:05.800
‫چرا که نه، دارم درخواست میدم

00:37:07.600 --> 00:37:09.440
‫نه، من نیستم. شرمنده

00:37:10.680 --> 00:37:12.440
‫چی؟

00:37:12.480 --> 00:37:16.720
‫در تئوری میومدم.
‫ولی در عمل نه

00:37:16.760 --> 00:37:20.840
‫شاید ده سال دیگه.
‫موقعی که نزدیکه تخمک‌هام خشک بشن

00:37:20.880 --> 00:37:23.400
‫پس بعنوان دوست معمولی
‫بریم مشروب بخوریم؟

00:37:23.440 --> 00:37:24.960
‫یا حتی همکار؟

00:37:25.000 --> 00:37:26.354
‫یکم بیشتر از مشروب لازم دارم

00:37:26.366 --> 00:37:28.040
‫این چند روز خیلی سخت بوده

00:37:28.080 --> 00:37:30.360
‫- خب مثلاً چی؟
‫- مثلاً سکس

00:37:30.400 --> 00:37:33.080
‫نه، با تو نه.
‫دلت رو خوش نکن

00:37:33.120 --> 00:37:35.560
‫مشخصه از اون پسرای حساسی

00:37:35.600 --> 00:37:37.155
‫رابطه پیچیده میشه

00:37:37.167 --> 00:37:39.240
‫و یکم کریس و سوزان‌طوری میشه

00:37:39.280 --> 00:37:41.760
‫ولی من پیشنهاد کشتن بابات رو بهت نمیدم

00:37:41.800 --> 00:37:44.640
‫منم ازت نخواستم.
‫داریم میریم بار

00:37:44.680 --> 00:37:46.640
‫قراره کمکم کنی پسر بلند کنم

00:37:46.680 --> 00:37:48.680
‫- کمک کنم پسر بلند کنی؟
‫- آره

00:37:48.720 --> 00:37:50.640
‫سرشو بخور

00:37:50.680 --> 00:37:52.200
‫زودباش

00:38:17.120 --> 00:38:20.600
‫سوزان عزیز،
‫ممنونم بابت نامه‌هایت

00:38:20.640 --> 00:38:23.760
‫از دریافت نامه‌هایت بسیار خرسند شدم

00:38:23.800 --> 00:38:27.000
‫متأسفم که اینقدر طول کشید
‫تا جوابت را بنویسم

00:38:27.040 --> 00:38:29.800
‫اولین خودکاری که به دستم رسید
‫اصلاً روان نبود

00:38:29.840 --> 00:38:33.200
‫و می‌خواستم بتوانی حرف‌هایم را بخوانی

00:38:33.240 --> 00:38:36.720
‫من هم صبر کردم تا خودکاری که
‫خواسته بودم را

00:38:36.760 --> 00:38:38.913
‫برایم تهیه کنند،
‫که خوشبختانه...

00:38:38.925 --> 00:38:41.280
‫خیلی بهتر می‌نویسد

00:38:45.080 --> 00:38:48.920
‫در پاسخ به سوالت در مورد
‫تاباتا، حقیقت این است، سوزان،

00:38:48.960 --> 00:38:51.880
‫که خودم هم نمیدانم
‫دقیقاً چرا این کار را کردم

00:38:52.600 --> 00:38:55.840
‫اما فکر میکنم که تا حدی حق با توست

00:38:55.880 --> 00:38:57.720
‫حس میکردم که دارم دست و پا میزنم

00:38:57.760 --> 00:38:59.800
‫و باید از کسی کمک می‌خواستم

00:38:59.840 --> 00:39:01.593
‫کاری که از قدیم

00:39:01.605 --> 00:39:04.160
‫در آن مهارت کافی نداشتم

00:39:10.160 --> 00:39:12.783
‫اما بنظرم در خصوص

00:39:12.795 --> 00:39:15.280
‫احساسات دیگرم در اشتباهی

00:39:15.320 --> 00:39:19.400
‫چون من هیچوقت حس نکردم برای
‫با تو بودن باید دنیای واقعی

00:39:19.440 --> 00:39:21.440
‫را کنار بگذارم سوزان

00:39:21.480 --> 00:39:24.112
‫برعکس، تو بودی که

00:39:24.124 --> 00:39:27.280
‫باعث شدی که دنیا برایم واقعی شود

00:39:39.200 --> 00:39:43.720
‫تو باعث نشدی من حس
‫محبوس بودن کنم، سوزان

00:39:43.760 --> 00:39:45.560
‫خودم باعث شدم

00:39:47.720 --> 00:39:49.952
‫در فیلم‌ها، آدم‌های خوب هستند

00:39:49.964 --> 00:39:52.080
‫و آدم‌های بد

00:39:52.120 --> 00:39:55.600
‫و بنظرم باید قبول کنیم
‫که برای بیشتر آدم‌ها

00:39:55.640 --> 00:39:58.760
‫ما همیشه آدم‌های بد خواهیم بود

00:39:59.960 --> 00:40:02.560
‫اما یکدیگر را دوست داریم، سوزان

00:40:02.600 --> 00:40:05.640
‫و هیچکس نمی‌تواند این را از ما بگیرد

00:40:06.480 --> 00:40:09.720
‫دوستدارت، همیشه و تا ابد...

00:40:10.600 --> 00:40:12.720
‫ژرارد دپاردو

00:40:27.080 --> 00:40:29.120
‫بالاخره اومدین!

00:40:29.160 --> 00:40:31.160
‫لطفاً با من بیاین

00:40:33.120 --> 00:40:34.720
‫گریم لطفاً

00:40:46.120 --> 00:40:48.160
‫آماده باشین

00:41:09.600 --> 00:41:11.760
‫آماده باشید

00:41:11.800 --> 00:41:13.200
‫صدا

00:41:13.240 --> 00:41:14.680
‫صدا روشن!

00:41:14.720 --> 00:41:16.840
‫خیلی‌خب، شروع میکنیم

00:41:19.200 --> 00:41:21.120
‫- دوربین!
‫- دوربین روشن!

00:41:23.960 --> 00:41:26.440
‫خانوما و آقایون، همه حاضرید؟

00:41:27.800 --> 00:41:30.080
‫و... حرکت!

00:41:36.872 --> 00:41:43.079
‫[در سال 2014، سوزان و کریستوفر ادواردز مجرم
‫به قتل شناخته شده و به حداقل 25 سال حبس محکوم شدند]

00:41:50.026 --> 00:41:55.962
‫[تا به امروز، همچنان بر بی‌گناهی خود پافشاری می‌کنند]

00:41:59.963 --> 00:42:15.963
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت
.:: @bollbolljan_com ::.

00:42:09.964 --> 00:42:16.964


00:42:25.987 --> 00:42:30.367
‫« پایان »