﻿WEBVTT

00:01:09.987 --> 00:01:13.908
چاي آوردم خانم باركلي

00:01:13.991 --> 00:01:17.203
يعني تو اين سال‌ها به من دروغ گفتي؟

00:01:17.328 --> 00:01:19.038
چاي آوردم خانم

00:01:19.121 --> 00:01:20.581
آه ... ازت متنفرم، ازت متنفرم

00:01:20.706 --> 00:01:23.000
ازت متنفرم

00:01:23.084 --> 00:01:24.043
ديويد

00:01:24.126 --> 00:01:25.628
چاي آوردم خانم

00:01:25.753 --> 00:01:27.171
تو بهش خيانت كردي ديويد

00:01:27.254 --> 00:01:28.506
خانم فنينگ

00:01:28.589 --> 00:01:32.635
چي شده؟ ... چه خبر شده عزيزم؟

00:01:32.760 --> 00:01:34.095
خانم و سرهنگ هستن

00:01:34.220 --> 00:01:35.721
بدجوري دعوا مي‌كنن

00:01:35.805 --> 00:01:37.264
در هم باز نمي‌شه

00:01:37.348 --> 00:01:39.392
بذاريد من امتحان كنم

00:01:42.103 --> 00:01:44.313
جلوش رو بگيرين، هر دوتاتون با هم

00:01:44.438 --> 00:01:45.981
خانم باركلي

00:01:46.107 --> 00:01:48.484
در رو باز كنيد خانم باركلي

00:02:13.801 --> 00:02:16.470
خانم باركلي! ... در رو باز كنيد

00:02:16.595 --> 00:02:17.763
در از داخل قفل شده

00:02:17.888 --> 00:02:20.266
كليد هم اينجا نيست

00:02:20.349 --> 00:02:23.561
من بايد برم دنبال دكتر و ...  پليس

00:02:30.562 --> 00:02:35.562
مرد گوژپشت

00:02:39.563 --> 00:02:47.563
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:02:59.889 --> 00:03:01.515
وقتي من زخمي شدم و با كشتي به خونه برگشتم

00:03:01.640 --> 00:03:03.642
همچين آدم‌هايي اونجا زياد بود

00:03:03.726 --> 00:03:06.312
سابقه‌ي خوبي تو هندوستان داشت

00:03:06.395 --> 00:03:08.189
موقع شورش خيلي خوب عمل كرد

00:03:08.314 --> 00:03:10.608
مطمئنم از اينكه پرونده رو قبول كردي پشيمون نمي‌شي

00:03:10.691 --> 00:03:13.027
آه ... نگهباني

00:03:25.706 --> 00:03:27.458
دكتر جان واتسن هستم، پزشك نظامي سابق

00:03:27.541 --> 00:03:29.543
جمعي گردان سلطنتي بركشاير بودم

00:03:29.627 --> 00:03:31.003
الان به‌صورت غيرنظامي كار مي‌كنم

00:03:31.087 --> 00:03:32.588
مورفي هستم، جانشين فرمانده

00:03:32.713 --> 00:03:35.299
و الان به‌دليل فاجعه‌ي فوت جناب‌سرهنگ

00:03:35.383 --> 00:03:37.677
به‌صورت موقت فرمانده‌ي گردان سلطنتي مِلوز هستم

00:03:37.760 --> 00:03:39.762
ايشون بايد آقاي هولمز باشن؟

00:03:39.887 --> 00:03:41.347
خواهش مي‌كنم

00:03:47.228 --> 00:03:49.772
واقعاً لطف كردين كه به اين سرعت تشريف آوردين

00:03:49.897 --> 00:03:51.440
اصلاٌ مسئله‌اي نبود

00:03:51.565 --> 00:03:54.026
من براي هولمز توضيح دادم كه

00:03:54.110 --> 00:03:57.571
در مورد جلوگيري از يك رسوايي چقدر نگران هستين

00:03:57.655 --> 00:04:01.409
متشكرم

00:04:01.534 --> 00:04:05.871
خوش‌نامي اين گردان براي من خيلي مهمه

00:04:05.955 --> 00:04:09.333
با اين حال با وجود روزنامه‌ها

00:04:09.417 --> 00:04:12.044
رسوايي اجتناب‌ناپذيره

00:04:12.169 --> 00:04:13.504
اين‌طور نيست

00:04:13.587 --> 00:04:15.423
من تمام تلاشم رو كردم كه اون خبرنگارها رو

00:04:15.548 --> 00:04:17.299
تا حد ممكن از اين موضوع دور نگه‌ دارم

00:04:17.425 --> 00:04:19.552
دقيقاً به همين دليل اون‌ها مشكوك مي‌شن

00:04:19.677 --> 00:04:22.096
حس مي‌كنن يه رازي وجود داره، اين واضحه

00:04:22.179 --> 00:04:25.641
كه از همون چيزهاي كمي كه فهميدن اين رو همه‌جا پخش مي‌كنن

00:04:25.766 --> 00:04:30.229
درسته، اما فكر كنم لازم نباشه دوباره بگم

00:04:30.312 --> 00:04:33.065
ما نمي‌خوايم توجه عموم رو جلب كنيم

00:04:33.149 --> 00:04:37.069
درسته

00:04:37.153 --> 00:04:46.704
مي‌بينيد كه خيلي به كمك شما نياز داريم آقاي هولمز

00:04:46.787 --> 00:04:50.541
نظرت چيه هولمز؟

00:04:50.624 --> 00:04:53.627
چي مي‌تونم بگم؟

00:04:53.753 --> 00:04:57.381
سرگرد مورفي ... شما هيچي به من نگفتيد

00:04:57.465 --> 00:04:58.883
دوستم كه خيلي بيشتر از من به مسائل نظامي علاقه داره

00:04:58.966 --> 00:05:01.677
من رو قانع كرد كه بيام

00:05:01.802 --> 00:05:04.930
به اينجا، به آلدرشات

00:05:05.014 --> 00:05:16.942
حالا كه اينجا هستم خواهش مي‌كنم حقايق رو بهم بگيد

00:05:17.026 --> 00:05:19.195
سرهنگ جيمز باركلي

00:05:19.320 --> 00:05:20.654
فرمانده‌ي اين گردان

00:05:20.738 --> 00:05:22.448
حدود ساعت ده ديشب

00:05:22.531 --> 00:05:25.284
مرده در خانه‌ش پيدا شد

00:05:25.368 --> 00:05:27.745
جسد رو سرجوخه بيتس، گماشته‌ي ايشون

00:05:27.828 --> 00:05:30.289
در اتاق نشيمن پيدا كرد

00:05:30.373 --> 00:05:32.667
يك بريدگي به طول پنج سانتيمتر

00:05:32.792 --> 00:05:34.293
پشت سر ايشون ديده مي‌شد

00:05:34.418 --> 00:05:36.587
كه ظاهراً با ضربه‌اي كه توسط يك جسم با نوك پهن

00:05:36.671 --> 00:05:38.214
به ايشون وارد شده، به‌وجود اومده

00:05:38.339 --> 00:05:40.174
روي زمين، كنار جسد

00:05:40.299 --> 00:05:47.181
يك چوب‌دستي قديمي نفيس پيدا شد

00:05:47.264 --> 00:05:49.809
خانم هم

00:05:49.934 --> 00:05:52.478
بي‌حال روي صندلي افتاده بود

00:05:52.561 --> 00:05:55.314
نانسي ... خانم باركلي

00:05:55.439 --> 00:06:01.153
لطفاً ادامه بدين جناب سرگرد

00:06:01.278 --> 00:06:03.239
خدمتكارها صداي مرافعه‌ي بين

00:06:03.364 --> 00:06:04.907
جناب‌سرهنگ و خانم باركلي رو شنيده بودن

00:06:05.032 --> 00:06:07.159
و حدس مي‌زدن اتفاق بدي در شرف وقوع باشه

00:06:07.243 --> 00:06:09.078
سعي كردن وارد اتاق نشيمن بشن

00:06:09.203 --> 00:06:10.663
اما در قفل بوده

00:06:10.788 --> 00:06:12.540
بيتس از پنجره‌ي قدي سمت باغ

00:06:12.665 --> 00:06:14.208
وارد اتاق شده

00:06:14.333 --> 00:06:16.127
و شما الان به خانم باركلي مظنون هستين؟

00:06:16.210 --> 00:06:17.336
بله

00:06:17.461 --> 00:06:19.005
البته واضحه كه ايشون قادر

00:06:19.130 --> 00:06:22.717
انجام چنين كار وحشتناكي نيست

00:06:22.842 --> 00:06:24.510
من چندين سال جانشين

00:06:24.593 --> 00:06:26.470
جناب سرهنگ فقيد بودم

00:06:26.554 --> 00:06:31.517
نانسي باركلي رو خوب مي‌شناسم

00:06:31.642 --> 00:06:36.814
البته

00:06:36.897 --> 00:06:39.191
در مورد سرهنگ باركلي برام بگيد

00:06:39.275 --> 00:06:42.987
زيردستانش براش احترام زيادي قايل بودن؟

00:06:43.070 --> 00:06:46.490
تا حد زيادي بله ... البته با توجه به سابقه‌اي كه از ايشون وجود داشت

00:06:46.574 --> 00:06:49.535
سابقه؟ چطور؟ مگه قبلاً رسوايي به بار آورده بود؟

00:06:49.618 --> 00:06:52.455
نه، اما خيلي‌ها خبر ندارن كه

00:06:52.580 --> 00:06:55.416
جيم باركلي كارش رو

00:06:55.499 --> 00:06:58.336
در گردان ملوز با درجه‌ي سرجوخگي شروع كرده بوده

00:06:58.419 --> 00:07:00.504
جدي مي‌گيد؟

00:07:00.588 --> 00:07:02.298
از سرجوخگي به فرماندهي رسيده

00:07:02.423 --> 00:07:03.883
اون هم در يك گردان

00:07:04.008 --> 00:07:06.385
همچين موردي خيلي كم پيش مياد

00:07:06.469 --> 00:07:07.887
در شورشي كه در هندوستان رخ داد

00:07:07.970 --> 00:07:10.014
طي يك ماموريت شجاعت زيادي از خودش نشون داد

00:07:10.097 --> 00:07:15.102
و بعد از اون ظرف چند سال به سرعت ترفيع گرفت

00:07:15.227 --> 00:07:18.939
از من كه خيلي سريع جلو زد

00:07:19.065 --> 00:07:22.234
قابل تحسينه

00:07:22.318 --> 00:07:25.446
تصور مي‌كنم خانم باركلي بيچاره بازداشت باشن

00:07:25.571 --> 00:07:29.575
نه ... در واقع نه

00:07:29.700 --> 00:07:32.119
ايشون در بيمارستان تحت مراقبت هستن

00:07:32.244 --> 00:07:34.288
و يك پاسبان هم كنارشون هست

00:07:38.793 --> 00:07:40.628
نانسي باركلي الان هم زن خوش‌قيافه‌اي هست

00:07:40.753 --> 00:07:42.213
اما شما بايد اون رو سي سال پيش مي‌ديديد

00:07:42.296 --> 00:07:48.928
وقتي كه يه دختر جوون بود و در هندوستان زندگي مي‌كرد

00:07:49.011 --> 00:07:51.806
مورد توجه تمام گردان بود

00:07:51.931 --> 00:07:56.394
پدرش گروهبان ارشد گردان بود، سرگروهبان ديووي

00:07:56.477 --> 00:08:02.608
براي همين براي سربازها خيلي مشكل بود كه بخوان دامادش بشن

00:08:02.733 --> 00:08:04.777
يادم مياد كه تمام اطرافيان من

00:08:04.902 --> 00:08:09.115
عقيده داشتن كه اون زيباترين دختر پادگانه

00:08:09.198 --> 00:08:11.409
من افسر بودم و ارتباط زيادي با اونها نداشتم

00:08:11.492 --> 00:08:14.620
اما مي‌دونستم كه دختري زيبا

00:08:14.745 --> 00:08:19.166
شاد و سرزنده‌ست

00:08:26.382 --> 00:08:28.634
مشخص بود كه

00:08:28.759 --> 00:08:31.178
باركلي تنها مردي در گردان نبود

00:08:31.303 --> 00:08:33.806
كه به اون دختر علاقمند بود

00:08:33.931 --> 00:08:37.643
اما آخر كار، دخترخانم باركلي رو انتخاب كرد

00:08:45.067 --> 00:08:46.819
اون‌ها در «برتي» ازدواج كردن

00:08:46.944 --> 00:08:49.280
كه از «كورن‌پور» كه چند ماه بعد

00:08:49.363 --> 00:08:51.157
پادگان به اونجا منتقل شد، خيلي دور نبود

00:08:51.240 --> 00:08:53.325
ما  تابستان سال 1858، به‌جاي نيروهاي ژنرال نيل

00:08:53.451 --> 00:08:55.661
به اونجا اعزام شديم

00:08:55.745 --> 00:08:58.205
مدت كوتاهي بعد از ازدواج

00:08:58.289 --> 00:09:02.752
همون‌طور كه انتظار مي‌رفت اولين حكم ماموريت براي گروهبان باركلي صادر شد

00:09:02.877 --> 00:09:04.337
اول كار بايد براي خانواده‌ي باركلي

00:09:04.420 --> 00:09:06.380
سخت بوده باشه

00:09:06.505 --> 00:09:08.716
به درجه‌داري كه تا اون موقع ماموريتي انجام نداده بود، ماموريت داده مي‌شه

00:09:08.841 --> 00:09:11.719
اون‌هم در حالي كه به‌تازگي با دختر سرگروهبان گردان ازدواج كرده

00:09:11.802 --> 00:09:17.516
بله، من هم قبول دارم كه مختصر اختلاف‌هايي وجود داشته

00:09:17.600 --> 00:09:22.772
اما نانسي با وقار و سرزندگي با مشكلات روبرو شد

00:09:22.897 --> 00:09:25.816
اون‌ها بدون فوت وقت ماموريت رو قبول كردند

00:09:25.900 --> 00:09:28.152
باركلي در مسير پيشرفت قرار گرفت

00:09:28.235 --> 00:09:32.573
تا اينكه وقتي گردان حدود پنج سال پيش به انگلستان برگشت

00:09:32.698 --> 00:09:36.869
باركلي به مقام فرماندهي گردان منصوب شد

00:09:36.952 --> 00:09:41.040
ازدواج اون‌ها با خوشي ادمه پيدا كرد؟

00:09:41.123 --> 00:09:44.377
اين‌طور نشان مي‌دادند

00:09:44.502 --> 00:09:45.753
نشان مي‌دادند؟

00:09:45.878 --> 00:09:47.546
اغلب مردم عقيده داشتند

00:09:47.630 --> 00:09:52.218
اون‌ها زندگي خوبي دارن

00:09:52.343 --> 00:09:56.764
عقيده‌ي شما چي بود، سرگرد مورفي؟

00:09:56.889 --> 00:09:59.350
به عنوان جانشين فرمانده گردان

00:09:59.433 --> 00:10:02.144
زياد پيش مي‌اومد كه به منزل باركلي‌ها برم

00:10:02.269 --> 00:10:06.774
من اونجا روي ديگه‌ي زندگي اون‌ها رو مي‌ديدم

00:10:06.899 --> 00:10:09.735
الان اهميت گفتن حقيقت بيشتر از

00:10:09.819 --> 00:10:14.156
وفاداري شما نسبت به فرمانده‌ي درگذشته‌تونه

00:10:14.281 --> 00:10:17.368
يك شب براي صرف شام به منزل باركلي رفته بودم

00:10:17.451 --> 00:10:19.662
موقع رفتن، هنوز به جاده نرسيده بودم

00:10:19.787 --> 00:10:21.831
كه متوجه شدم قوطي سيگارم رو

00:10:21.956 --> 00:10:23.708
در اتاق ناهارخوري جا گذاشتم

00:10:23.791 --> 00:10:27.253
برگشتم، در جلويي خانه هنوز باز بود

00:10:27.336 --> 00:10:29.588
جين پيشخدمت توي سالن بود

00:10:30.631 --> 00:10:32.883
خوب شد كه اينجا هستي

00:10:32.967 --> 00:10:34.593
قوطي سيگارم رو روي ميز جا گذاشتم

00:10:34.719 --> 00:10:36.262
فكر كنم سرهنگ و خانم باركلي

00:10:36.345 --> 00:10:38.097
خوابيده باشن قربان

00:10:38.222 --> 00:10:40.099
به‌خاطر خدا جيمز

00:10:40.182 --> 00:10:42.059
پس اعتراف كن ... اون كيه؟

00:10:42.143 --> 00:10:46.731
ولم كن، دردم مياد

00:10:46.814 --> 00:10:48.607
پس بگو من رو دوست داري

00:10:48.691 --> 00:10:50.192
فقط من رو دوست داري و نه هيچ كس ديگه رو

00:10:50.317 --> 00:10:51.944
مي‌شنوي چي مي‌گم؟ مي‌شنوي يا نه؟

00:10:52.069 --> 00:10:55.072
فكر مي‌كني اگه دوستت نداشتم باهات ازدواج مي‌كردم؟

00:10:55.156 --> 00:10:58.576
نمي‌دونم ... بعضي‌وقت‌ها خودمم باورم نمي‌شه

00:11:06.167 --> 00:11:07.668
اين ابراز حسادت آشكار

00:11:07.752 --> 00:11:10.421
وقتي انجام شد كه شما فقط چند ثانيه بود

00:11:10.504 --> 00:11:12.256
كه منزل باركلي رو ترك كرده بودين

00:11:12.340 --> 00:11:14.342
در مورد سرهنگ برام بگيد

00:11:14.467 --> 00:11:17.845
ايشون آدم خشني بود؟

00:11:17.970 --> 00:11:20.014
هروقت لازم بود

00:11:20.139 --> 00:11:21.640
در برابر زيردست‌هاش

00:11:21.724 --> 00:11:24.310
مي‌تونست خيلي كينه‌جو باشه

00:11:24.393 --> 00:11:27.646
اما اون تونسته بود با چنگ و دندان راهش رو به بالا باز كنه

00:11:27.772 --> 00:11:30.232
براي همچين كاري آدم بايد بي‌رحم باشه

00:11:30.358 --> 00:11:31.734
مطمئناً اون احساس جدا بودن

00:11:31.859 --> 00:11:33.694
از بقيه‌ي نظامي‌ها رو كه نداشت؟

00:11:33.819 --> 00:11:35.654
نه!‌ فكر نكنم

00:11:35.738 --> 00:11:37.990
ولي يك شكل عجيبي افسرده بود

00:11:40.576 --> 00:11:43.454
به افتخار ملكه

00:11:43.537 --> 00:11:45.623
به افتخار ملكه

00:11:56.175 --> 00:11:59.136
بعضي‌وقت‌ها كه در مورد جنگ‌هاي قديم حرف مي‌زديم

00:11:59.220 --> 00:12:03.099
جنگ اول، شورش بزرگ، جنگ افغانستان

00:12:03.224 --> 00:12:07.019
خنده از صورتش محو مي‌شد

00:12:07.103 --> 00:12:11.065
انگار يه دست نامريي اون رو از صورتش حذف مي‌كرد

00:12:19.073 --> 00:12:20.700
بله، خدمت طولاني در هندوستان

00:12:20.783 --> 00:12:22.702
مي‌تونه همچين اثراتي داشته باشه

00:12:22.785 --> 00:12:25.079
همچين مواردي رو وقتي در بركشاير خدمت مي‌كردم ديدم

00:12:25.204 --> 00:12:27.707
به يك چوب‌دستي نفيس اشاره كردين

00:12:27.790 --> 00:12:29.875
كه كنار جسد پيدا شده

00:12:29.959 --> 00:12:33.170
يكي از يادگارهايي بود كه سرهنگ از هنوستان آورده بود؟

00:12:33.254 --> 00:12:34.714
پيشخدمت‌ها كه مي‌گفتند

00:12:34.797 --> 00:12:37.216
تا حالا اون چوب‌دستي رو نديدند

00:12:37.299 --> 00:12:39.468
من هم مطمئنم كه اون رو نديده بودم

00:12:39.593 --> 00:12:41.762
تقريباً‌ بلند بود

00:12:41.887 --> 00:12:43.764
تصور مي‌كنم پليس

00:12:43.889 --> 00:12:45.516
اون رو براي بررسي بيشتر برده؟

00:12:45.599 --> 00:12:46.976
بله

00:12:47.101 --> 00:12:48.936
فكر مي‌كنن آلت قتاله باشه

00:12:49.061 --> 00:12:50.813
اين‌طور فكر مي‌كنن؟

00:12:50.938 --> 00:12:52.648
به‌نظر من بايد كارمون رو

00:12:52.773 --> 00:12:54.567
از منزل باركلي شروع كنيم

00:12:54.650 --> 00:12:56.193
البته مگر اينكه

00:12:56.277 --> 00:12:58.988
امكان داشته باشه اول با خانم باركلي صحبت كنيم

00:12:59.113 --> 00:13:03.159
فكر نكنم ايشون هنوز به هوش اومده باشن

00:13:03.284 --> 00:13:04.994
من هم همين‌طور فكر مي‌كنم

00:13:11.125 --> 00:13:17.256
ديويد ... ديويد

00:13:28.340 --> 00:13:32.595
چه صبح قشنگي

00:13:32.720 --> 00:13:35.890
هولمز ... تصور كن خانم باركلي

00:13:36.015 --> 00:13:40.394
كسي رو دوست داشته و آقاي باركلي هم فهميده

00:13:40.519 --> 00:13:44.315
اين طور كه معلومه سرگرد مورفي به خانم نزديك بوده

00:13:44.398 --> 00:13:47.610
مي‌دوني اين‌جور روابط

00:13:47.735 --> 00:13:49.278
يه‌جورايي بين افسرهايي كه در مناطق گرم

00:13:49.403 --> 00:13:51.197
خدمت مي‌كنن و همسرهاشون

00:13:51.280 --> 00:13:53.532
شايع هست

00:13:53.657 --> 00:13:54.909
ممنون واتسن

00:13:55.034 --> 00:13:57.745
كه من رو با اخلاقيات نظامي آشنا كردي

00:13:57.870 --> 00:13:59.288
اگه چيزي بين سرگرد مورفي

00:13:59.413 --> 00:14:01.373
و خانم باركلي وجود داشت

00:14:01.499 --> 00:14:03.292
فكر مي‌كني سرگرد

00:14:03.417 --> 00:14:05.044
به اون جعبه سيگار جامونده اشاره‌اي مي‌كرد؟

00:14:53.926 --> 00:14:55.678
ساعت حدود هفت و نيم بود

00:14:55.803 --> 00:14:57.805
من كنار ميز منتظر بودم

00:14:57.930 --> 00:14:59.306
خانم باركلي ماهي يك‌بار

00:14:59.390 --> 00:15:02.685
در يك مراسم خيريه شبانه در آلدرشات شركت مي‌كرد

00:15:39.513 --> 00:15:41.932
با اين عجله كجا مي‌ري؟

00:15:42.016 --> 00:15:46.520
قراره تقسيم كردن لباس‌هاي كهنه ساعت هشت شروع بشه

00:15:46.645 --> 00:15:48.898
من هم به «آن موريسون» قول دادم

00:15:49.023 --> 00:15:51.984
سروقت اونجا توي سالن باشم

00:15:52.109 --> 00:15:54.653
اگه دوست داري مريضي ناجور بگيري

00:15:54.779 --> 00:15:57.698
و با اون لباس‌هاي پر از كك ور بري

00:15:57.823 --> 00:15:59.283
برو اونجا

00:15:59.366 --> 00:16:00.951
من عقيده دارم انسان بايد به همون اندازه‌اي كه در زندگي

00:16:01.035 --> 00:16:03.454
چيزي بدست مياره، هزينه هم بكنه

00:16:03.537 --> 00:16:07.833
ما خوشبخت بوديم و ثروتمند هستيم

00:16:07.958 --> 00:16:14.381
بقيه اين‌قدر خوش‌شانس نبودن

00:16:14.465 --> 00:16:16.383
دير برنگرد

00:16:16.467 --> 00:16:19.053
معلومه كه دير نميام

00:16:31.190 --> 00:16:32.858
خانم باركلي بايد ساعت نه و ربع

00:16:32.983 --> 00:16:35.319
برگشته باشن قربان

00:16:35.403 --> 00:16:39.740
توي آشپزخونه همراه با آشپز ظرف‌ها رو مي‌شستيم

00:16:39.865 --> 00:16:41.534
صداي رعد و برق از دور مي‌اومد

00:16:41.617 --> 00:16:43.536
داشتم به خانم فنينگ مي‌گفتم

00:16:43.619 --> 00:16:45.496
انگار قرار توفان بشه

00:16:45.579 --> 00:16:47.581
همون موقع زنگ اتاق نشيمن روزها به صدا دراومد

00:16:47.706 --> 00:16:51.669
آمدم بالا ببينم خانم باركلي برگشتن يا نه؟

00:16:51.752 --> 00:16:54.213
ايشون داشت اتاق رو بالا و پايين مي‌رفت

00:16:54.296 --> 00:17:01.220
رنگ به چهره نداشت، ناراحت بود

00:17:01.345 --> 00:17:05.724
حالش خيلي بد بود

00:17:10.730 --> 00:17:13.190
شما زنگ زدين خانم؟

00:17:13.274 --> 00:17:18.404
بله جين ... ممكنه يه فنجان چاي برام بياري؟

00:17:18.529 --> 00:17:22.116
البته خانم

00:17:33.461 --> 00:17:39.508
جين ... تويي؟

00:17:39.633 --> 00:17:43.012
بله قربان

00:17:43.137 --> 00:17:46.348
درست شنيدم؟ خانم باركلي برگشتن؟

00:17:46.474 --> 00:17:49.727
بله قربان، ايشون در اتاق نشيمن هستن

00:17:49.810 --> 00:17:51.270
اتاق نشيمن؟

00:17:51.353 --> 00:17:52.313
بله قربان

00:17:52.438 --> 00:17:54.815
از من خواستن يه قوري چاي براشون ببرم

00:17:54.940 --> 00:18:01.363
چاي؟ اين موقع شب چاي مي‌خواد چيكار؟

00:18:17.004 --> 00:18:18.297
و اين احتمالاً

00:18:18.422 --> 00:18:21.759
آخرين براي بود كه كسي سرهنگ باركلي رو زنده ديده

00:18:21.842 --> 00:18:25.096
بله قربان

00:18:25.179 --> 00:18:27.556
مي‌توني بگي چه دليلي داشته كه

00:18:27.681 --> 00:18:31.185
خانم شما اون موقع شب بره به اتاق نشيمن

00:18:31.310 --> 00:18:34.688
اون هم وقتي كه شومينه اتاق خاموش بوده؟

00:18:34.814 --> 00:18:36.273
نه قربان

00:18:36.357 --> 00:18:38.150
زياد پيش مي‌اومد عمداً حضور

00:18:38.275 --> 00:18:42.530
سرهنگ رو نديده بگيره؟

00:18:42.655 --> 00:18:48.160
تا حالا شنيده بودي اون‌ها با هم جر و بحث كنن؟

00:18:48.244 --> 00:18:53.541
من اطلاعي ندارم قربان

00:18:53.666 --> 00:18:55.376
وقتي قوري چاي رو كه خانم باركلي خواسته بود

00:18:55.501 --> 00:18:57.545
از آشپزخانه آوردي

00:18:57.670 --> 00:18:59.505
متوجه شدي در قفل شده

00:18:59.588 --> 00:19:01.257
و شنيدي كه صداي اون‌ها بالا رفته

00:19:01.382 --> 00:19:04.218
حالا بگو ببينم دقيقاً چي شنيدي؟

00:19:04.343 --> 00:19:08.973
اون‌ها داشتن جر و بحث مي‌كردن

00:19:09.056 --> 00:19:12.268
خانم باركلي به سرهنگ گفت نامرد

00:19:12.393 --> 00:19:16.647
گفت كه همه‌ي اين سال‌ها زندگيش رو خراب كرده

00:19:16.731 --> 00:19:20.025
خانم باركلي اسم «ديويد» رو صدا زد

00:19:20.151 --> 00:19:24.071
ايشون دوبار اين اسم رو فرياد زد

00:19:24.196 --> 00:19:26.240
ديويد؟

00:19:26.365 --> 00:19:27.867
مي توني قسم بخوري؟

00:19:27.950 --> 00:19:30.202
نظرم رو واضح گفتم قربان

00:19:30.327 --> 00:19:33.622
اما اسم كوچك سرهنگ جيمز هست

00:19:33.748 --> 00:19:35.040
تا اون موقع شنيده بودي

00:19:35.166 --> 00:19:37.877
خانم باركلي از كسي به اسم ديويد حرف بزنه؟

00:19:38.002 --> 00:19:40.421
نه قربان، نه ايشون و نه جناب سرهنگ

00:19:40.504 --> 00:19:42.381
كسي رو به اسم ديويد نمي‌شناسن

00:19:42.465 --> 00:19:47.094
اسم كوچك سرگرد مورفي هم «پتريك» هست

00:19:47.219 --> 00:19:49.430
اخيراً كسي به اين اسم

00:19:49.555 --> 00:19:51.348
به ملاقات ايشون نيومده بود؟

00:19:51.432 --> 00:19:54.310
تصور نكنم قربان

00:19:54.435 --> 00:19:56.604
اون چوب دستي رو كه

00:19:56.729 --> 00:19:59.231
كنار جسد سرهنگ پيدا شده بود

00:19:59.315 --> 00:20:01.233
قبلاً ديده بودي؟

00:20:01.317 --> 00:20:02.818
نه قربان

00:20:02.943 --> 00:20:04.570
جناب سرهنگ يادگارهاي زيادي از هندوستان آورده بودن

00:20:04.695 --> 00:20:07.907
اما اون چوب دستي بينشون نبود

00:20:08.032 --> 00:20:10.910
از اين موضوع مطمئن هستين دوشيزه استوارت؟

00:20:10.993 --> 00:20:12.453
بله قربان

00:20:12.578 --> 00:20:18.334
نمي‌دونم اون از كجا اومده

00:20:18.459 --> 00:20:23.422
ممنون ... ديگه سوالي ندارم

00:20:23.547 --> 00:20:26.884
آه ... نه! يه چيز ديگه مونده

00:20:26.967 --> 00:20:29.053
سرگرد مورفي يك بار قوطي سيگارش رو اينجا جا گذاشته بود

00:20:29.136 --> 00:20:31.430
شما كمكش كردين تا پيداش كنه؟

00:20:31.514 --> 00:20:34.308
بله قربان

00:20:45.945 --> 00:20:48.614
جناب سرهنگ همين‌جا افتاده بود قربان

00:20:48.697 --> 00:20:50.491
سرش كنار حفاظ بود؟

00:20:50.616 --> 00:20:52.618
بله قربان

00:20:52.701 --> 00:20:56.539
آثار خون هنوز هم اون‌جا هست

00:20:56.664 --> 00:21:00.835
اما از همه ترسناك‌تر صورتش بود قربان

00:21:00.960 --> 00:21:02.336
صورتش؟

00:21:02.420 --> 00:21:04.213
وقتي بدنش رو برگردوندم

00:21:04.338 --> 00:21:08.300
نزديك بود از ديدن صورتش غش كنم

00:21:08.384 --> 00:21:12.680
از شكل افتاده بود، بهم پيچيده شده بود

00:21:12.805 --> 00:21:17.601
انگار كه به ترسناك‌ترين چيز در دنيا نگاه كرده بوده

00:21:17.685 --> 00:21:23.774
انگار فرشته‌ي مرگ رو ديده باشه؟

00:21:23.858 --> 00:21:26.986
ممكنه قربان

00:21:27.111 --> 00:21:31.699
ممنون بيتس

00:21:31.824 --> 00:21:34.702
چه جور هيولايي بوده

00:21:34.827 --> 00:21:39.999
كه تونسته سرهنگ باركلي رو اين‌طور بترسونه؟

00:21:40.124 --> 00:21:44.587
مطمئناً نانسي باركلي نبوده

00:21:44.712 --> 00:21:46.547
در از داخل قفل بود قربان

00:21:46.672 --> 00:21:51.552
مسئله‌ي ديگه اين بود كه كليد هم گم شده بود

00:21:51.677 --> 00:21:53.429
گم شده بود؟

00:21:53.554 --> 00:21:55.514
بله ... مجبور شديم بفرستيم دنبال قفل‌ساز

00:21:55.639 --> 00:21:57.683
تا در رو باز كنه

00:21:57.767 --> 00:22:00.019
همه‌جا رو دنبال كليد گشتيد؟

00:22:00.102 --> 00:22:01.645
بالا و پايين خونه رو گشتيم

00:22:01.729 --> 00:22:03.272
پيش خانم باركلي نبود

00:22:03.397 --> 00:22:05.566
توي جيب جناب سرهنگ هم نبود قربان

00:22:05.691 --> 00:22:11.363
ممنون خانم فنينگ

00:22:11.489 --> 00:22:17.536
واتسن ... اگه كليد روي در نبوده

00:22:17.620 --> 00:22:23.084
و پيش خانم باركلي و سرهنگ هم نبوده

00:22:23.209 --> 00:22:28.839
پس نفر سومي هم اونجا بوده

00:22:28.923 --> 00:22:35.596
دقيقاً

00:22:35.721 --> 00:22:45.981
كه از اون پنجره‌ها وارد يا خارج شده

00:22:52.113 --> 00:22:59.662
اين‌ها رد پاي بيتس هستن

00:22:59.787 --> 00:23:03.582
اما اين‌ها رد پاي يه نفر ديگه‌ست

00:23:03.707 --> 00:23:07.711
كسي كه تازه از اين چمن‌زار رد شده

00:23:07.795 --> 00:23:11.173
نشونه‌ها جديد هستن

00:23:24.979 --> 00:23:28.899
اون هم از اون پنجره وارد شده و هم ازش خارج شده واتسن

00:23:28.983 --> 00:23:31.110
مسير جستجومون درسته

00:23:38.367 --> 00:23:42.329
اين رو ببين واتسن

00:23:42.413 --> 00:23:43.956
اين چيه؟

00:23:44.081 --> 00:23:46.834
يه جانور غيرعادي همراه رفيق‌مون بوده

00:23:46.959 --> 00:23:49.503
سگه، مگه نه؟ سگ همراهش بوده

00:23:49.628 --> 00:23:51.213
كي تا حالا شنيده يه سگ

00:23:51.338 --> 00:23:52.923
از پرده بره بالا؟

00:23:53.007 --> 00:23:54.800
پس شايد يه گربه بوده

00:23:54.925 --> 00:23:56.927
اين ردپا مال گربه نيست

00:23:57.011 --> 00:23:58.888
مال ميمون هم نيست، مال جونوري نيست

00:23:59.013 --> 00:24:01.140
كه ما قبلاً ديده باشيمش

00:24:01.223 --> 00:24:05.311
فاصله‌ي بين پاي عقب و جلوي اون

00:24:05.436 --> 00:24:08.481
دست‌كم چهل سانتي‌متر هست

00:24:08.564 --> 00:24:10.649
اگه اندازه سر و پوزه‌ش رو هم اضافه كنيم

00:24:10.733 --> 00:24:13.569
اين جونور نزديك به شصت سانتي‌متر طول داره

00:24:13.694 --> 00:24:15.821
اگه دُم داشته باشه كه بيشتر هم مي‌شه

00:24:15.905 --> 00:24:17.865
طول قدم‌هاش يه‌كم عجيبه

00:24:17.990 --> 00:24:20.409
و نشون مي‌ده اين جونور

00:24:20.534 --> 00:24:22.787
پاهاي كوتاه و بدن كشيده‌اي داره

00:24:22.870 --> 00:24:25.081
يه‌چيزي مثل سمور يا راسو؟

00:24:25.206 --> 00:24:28.292
از طرف ديگه اون حيوان گوشت‌خوار هم هست

00:24:28.375 --> 00:24:30.503
از كجا اين رو مي‌گي؟

00:24:30.586 --> 00:24:35.674
ببين چي باعث شده كه اون از پرده بره بالا

00:24:35.758 --> 00:24:37.259
قناري

00:24:37.384 --> 00:24:39.386
دقيقاً

00:24:39.512 --> 00:24:41.597
اين چه جور جونوريه؟

00:24:50.481 --> 00:24:54.443
نه! نمي تونم! نمي‌تونم به دوستم خيانت كنم

00:24:54.568 --> 00:24:57.947
خواهش مي‌كنم اين رو از من نخواين

00:25:13.170 --> 00:25:15.089
دوشيزه موريسون

00:25:15.172 --> 00:25:21.512
خانم باركلي وقتي دو روز پيش از خونه‌ش بيرون اومد تا به اينجا بياد

00:25:21.595 --> 00:25:26.058
خوشحال و راضي بود

00:25:26.142 --> 00:25:27.643
اما وقتي دوساعت بعد به خونه برگشت

00:25:27.768 --> 00:25:29.061
يه آدم ديگه شده بود

00:25:29.186 --> 00:25:34.316
الان پليس به خاطر قتل به اون مظنونه

00:25:34.442 --> 00:25:38.738
شما بايد تلاش كنيد آبروي دوستتون رو حفظ كنيد

00:25:38.863 --> 00:25:41.073
بايد به من بگيد اون شب چه اتفاقي افتاد

00:25:41.198 --> 00:25:44.410
كه اين‌قدر اون رو عوض كرد

00:25:44.493 --> 00:25:49.832
بسيار‌خوب ... بايد سكوتم رو بشكنم

00:25:49.957 --> 00:25:53.794
اگه حرف من مي‌تونه كمكش كنه

00:25:53.919 --> 00:25:57.089
پس حرف مي‌زنم

00:25:57.214 --> 00:26:00.634
خيلي عجيب بود

00:26:00.718 --> 00:26:02.470
اول بايد بگم كه همه‌جور

00:26:02.595 --> 00:26:06.390
آدمي اينجا مياد

00:26:06.474 --> 00:26:07.850
با اين ‌حال

00:26:07.975 --> 00:26:09.935
اون شب غيرعادي‌ترين آدم عمرم رو

00:26:10.019 --> 00:26:13.105
اينجا ديدم

00:26:13.230 --> 00:26:17.026
نه فقط گوژپشت بود

00:26:17.151 --> 00:26:19.278
بلكه به‌سختي و لنگ لنگان راه مي‌رفت

00:26:19.403 --> 00:26:22.907
موقع راه رفتن زانوهاش خميده بود

00:26:22.990 --> 00:26:25.493
صورتش آفتاب‌سوخته بود

00:26:25.618 --> 00:26:28.537
صورتش مثل يك سيب پلاسيده چروكيده و درهم‌رفته بود

00:26:28.662 --> 00:26:30.206
با خودم فكر كردم حقيقت داره كه

00:26:30.331 --> 00:26:32.124
بعضي از ما انسان‌ها

00:26:32.208 --> 00:26:34.126
بيشتر از بقيه زير بار

00:26:34.210 --> 00:26:37.254
بدبختي هستيم

00:26:37.338 --> 00:26:39.840
ظاهر اون مرد با اون لباس شرقي كه پوشيده بود

00:26:39.965 --> 00:26:47.640
خيلي عجيب‌تر هم شده بود

00:26:47.723 --> 00:26:51.811
من اون آدم رو به نانسي نشون دادم

00:26:51.894 --> 00:26:59.276
چون به‌نظر مي‌اومد خيلي به كمك نياز داشته باشه

00:26:59.360 --> 00:27:03.030
نانسي اون‌شب واقعاً روحيه‌ي خيلي خوبي داشت

00:27:03.155 --> 00:27:04.490
ديدم كه به سمت مرد رفت

00:27:04.573 --> 00:27:12.415
و ازش خواست اگه كمكي لازم داره بهش بگه

00:27:12.540 --> 00:27:16.669
از همون موقع بود كه تغيير در نانسي شروع شد

00:27:16.794 --> 00:27:19.130
اون يا مرد مشغول صحبت شد

00:27:19.213 --> 00:27:22.508
يك دفعه رنگ از صورتش پريد

00:27:22.591 --> 00:27:26.011
يه جوري به اون مرد نگاه مي‌كرد انگار روح ديده

00:27:26.095 --> 00:27:28.389
به‌نظر مي‌رسيد مرد هم

00:27:28.514 --> 00:27:30.349
از ديدن اون تحت تاثير قرار گرفته

00:27:30.433 --> 00:27:33.519
ديدم كه دست‌هاش رو توي هوا تكون مي‌داد

00:27:33.644 --> 00:27:36.355
نانسي و اون مرد رفتن به يك گوشه‌ي خلوت از سالن

00:27:36.480 --> 00:27:39.150
و صحبتشون رو ادامه دادن

00:27:39.233 --> 00:27:40.568
اين جريان يكي دو دقيقه طول كشيد

00:27:40.693 --> 00:27:42.862
بعد من صداي فرياد بلند مرد رو شنيدم

00:27:42.945 --> 00:27:47.658
ديدم كه خيلي عصباني بود و مشت‌هاش رو توي هوا تكون مي‌داد

00:27:59.920 --> 00:28:02.298
چي شد نانسي؟

00:28:02.423 --> 00:28:05.050
حالت خوبه؟

00:28:05.134 --> 00:28:08.220
اون بدبخت كي بود؟

00:28:08.345 --> 00:28:10.181
يه آشناي قديمي

00:28:10.264 --> 00:28:13.684
وضعش خيلي بد شده

00:28:13.768 --> 00:28:15.478
بهم قول بده آني كه از اين موضوع

00:28:15.603 --> 00:28:18.397
به هيچ كس چيزي نگي، قول بده

00:28:18.522 --> 00:28:27.198
معلومه كه كه نمي‌گم ... اگه تو بخواي قول هم مي‌دم

00:28:27.281 --> 00:28:30.701
از هويت مرد چيزي مي‌دونيد؟

00:28:30.785 --> 00:28:33.704
حدس مي‌زدم اين سوال رو از من بپرسيد

00:28:33.788 --> 00:28:37.625
خب ... بعد از اون ماجراي وحشتناك، نانسي اينجا رو ترك كرد

00:28:37.750 --> 00:28:39.502
من البته از بعضي از

00:28:39.627 --> 00:28:41.545
ارتشي‌ها پرس‌وجو كردم

00:28:41.629 --> 00:28:44.298
چنين موجود عجيب و غريبي

00:28:44.423 --> 00:28:47.134
حتماً توجه خيلي‌ها رو به‌خودش جلب مي‌كنه

00:28:47.259 --> 00:28:51.222
مشحص شد اون آدم يه سرباز قديميه كه به تازگي از هندوستان برگشته

00:28:51.305 --> 00:28:52.973
هيچ‌كس

00:28:53.099 --> 00:28:54.850
چيزي از سابقه‌اش نمي‌دونست

00:28:54.975 --> 00:28:56.811
غير از اينكه، براي گذران زندگي

00:28:56.936 --> 00:29:00.064
سربازها رو سرگرم مي‌كنه

00:29:00.147 --> 00:29:04.360
شعبده‌بازي مي‌كنه و از اين‌جور كارها

00:29:04.485 --> 00:29:09.365
به پليس در مورد اون مرد حرفي زدين؟

00:29:09.490 --> 00:29:17.248
البته كه نه! من قول داده بودم

00:29:17.331 --> 00:29:19.959
بله، درسته

00:29:20.042 --> 00:29:22.795
ممنون دوشيزه موريسون

00:30:56.138 --> 00:31:00.184
اين همون رفيق چهارپاي ماست

00:31:00.267 --> 00:31:02.520
ميمون ‌پوزه‌دار

00:31:02.603 --> 00:31:06.732
فكر كنم آدم‌مون رو پيدا كرديم

00:31:16.742 --> 00:31:18.828
گمان كنم شما آقاي «هنري وود» باشين كه
 اخيراٌ از هندوستان برگشتين

00:31:18.953 --> 00:31:20.329
ممكنه باهاتون صحبت كنم؟

00:31:20.454 --> 00:31:21.539
در مورد چي؟

00:31:21.622 --> 00:31:26.544
كمي در مورد مرگ آقاي جيمز باركلي حرف مي‌زنيم

00:31:57.640 --> 00:32:01.310
اون زن بي‌گناهه، شما بايد حرف من رو قبول كنيد

00:32:01.435 --> 00:32:02.812
در اين‌صورت شما گناهكار هستين

00:32:02.937 --> 00:32:06.774
نه!‌ من گناهكار نيستم

00:32:06.858 --> 00:32:10.403
پس كي سرهنگ رو كشته؟

00:32:10.486 --> 00:32:13.072
مرگ اون خواست خدا بود

00:32:13.155 --> 00:32:16.117
اون پيش وجدانش گناهكار بود

00:32:16.200 --> 00:32:18.786
بايد بيشتر توضيح بدي

00:32:18.911 --> 00:32:22.039
اگه جمجمه‌ش رو خرد كرده بودم

00:32:22.164 --> 00:32:23.457
همون‌طور كه آرزو داشتم

00:32:23.583 --> 00:32:29.255
به خدا قسم كه اون مستحقش بود

00:32:29.338 --> 00:32:34.135
نه! من دستم رو روي اون بلند نكردم

00:32:34.260 --> 00:32:40.391
من دنبال دردسر نيستم

00:32:40.516 --> 00:32:44.896
من داستان خودم رو براي شما تعريف مي‌كنم

00:32:45.021 --> 00:32:54.322
دليلي وجود نداره از ذكر اون شرمنده باشم

00:32:54.405 --> 00:33:02.872
الان كمر من مثل شتر خم شده

00:33:02.997 --> 00:33:06.709
استخوان‌هاي دنده‌م تغيير شكل داده‌ن

00:33:06.834 --> 00:33:10.004
اما يك زماني سرجوخه هنري وود

00:33:10.087 --> 00:33:15.134
باهوش‌ترين آدم توي گردان سلطنتي مَلوز بود

00:33:15.218 --> 00:33:19.722
شما هم توي همون گرداني بودين
كه سرهنگ باركلي اونجا خدمت مي‌كرد؟

00:33:19.847 --> 00:33:28.564
آه ... بله، اما اون موقع اسم اون گروهبان جيم باركلي بود

00:33:28.689 --> 00:33:32.109
ما توي يك گروهان بوديم

00:33:32.235 --> 00:33:38.533
و يه چيز مشترك ديگه هم داشتيم

00:33:38.658 --> 00:33:41.327
هر دو ما عاشق بوديم

00:33:41.410 --> 00:33:47.375
عاشق يك زن ... نانسي ديووي

00:33:47.500 --> 00:33:48.751
همون كه دختر

00:33:48.876 --> 00:33:53.631
سرگروهبان ارشد گردان بود

00:33:53.756 --> 00:33:59.679
دو نفر عاشق اون دختر بودن

00:33:59.762 --> 00:34:09.689
اما اون فقط يكي‌شون رو دوست داشت

00:34:15.486 --> 00:34:20.074
اون ... شايد وقتي به اين موجود بدبخت كه جلوي آتش نشسته

00:34:20.157 --> 00:34:25.413
نگاه‌مي‌كنيد، از اين حرف من خنده‌تون بگيره

00:34:25.496 --> 00:34:35.089
نانسي به‌خاطر قيافه‌ي من

00:34:35.214 --> 00:34:42.889
عاشقم شده بود

00:34:55.985 --> 00:35:00.323
اون تمام مدت عاشق من بود

00:35:00.448 --> 00:35:02.283
اما با وجود اينكه من دل اون رو بدست آورده بودم

00:35:02.366 --> 00:35:09.624
پدرش از من خوشش نمي‌اومد

00:35:09.749 --> 00:35:13.294
من يه جوون لاقيد و بي‌كله بودم

00:35:13.419 --> 00:35:19.175
اما در كنارش بي‌ريا و راست‌گو هم بودم

00:35:19.300 --> 00:35:26.057
آه ... اما پدر نانسي مي‌خواست اون با باركلي ازدواج كنه

00:35:26.182 --> 00:35:28.309
باركلي آدمي بود كه از خطر دوري مي‌كرد

00:35:28.392 --> 00:35:33.898
هميشه كارهاي درست انجام مي‌داد

00:35:34.023 --> 00:35:36.025
مثل من نبود كه نانسي رو جاهايي مي‌بردم

00:35:36.150 --> 00:35:39.487
كه پدرش اصلاً از اونجاها خوشش نمي‌اومد

00:35:39.612 --> 00:35:42.782
در كنار اين‌ها، باركلي آموزش ديده بود

00:35:42.865 --> 00:35:45.493
همون موقع هم قرار بود ترفيع بگيره

00:35:45.576 --> 00:35:47.703
طبيعي بود كه سرگروهبان ديووي

00:35:47.828 --> 00:35:55.545
فكر كنه كه باركلي براي دخترش مناسب‌تره

00:35:55.670 --> 00:35:58.881
اما اون دختر با من موند

00:35:59.006 --> 00:36:00.341
و اگه شورش بزرگ اتفاق نمي‌افتاد

00:36:00.424 --> 00:36:02.802
ما با هم ازدواج كرده بوديم

00:36:02.885 --> 00:36:07.723
براي چي نانسي ديووي با مردي كه دوستش داشت ازدواج نكرد؟

00:36:07.848 --> 00:36:11.644
زمان بارون‌هاي موسمي سال 1857 بود

00:36:11.727 --> 00:36:15.523
سربازهاي هندي شورش كردند

00:36:15.648 --> 00:36:20.278
گردان توي «برتي» گير افتاد

00:36:20.403 --> 00:36:22.864
نزديك 10000 شورشي اطراف ما بودن

00:36:22.989 --> 00:36:26.993
ما رو مثل موش توي تله انداخته بودن

00:36:27.076 --> 00:36:29.579
آذوقه و مهمات داشت ته مي‌كشيد

00:36:29.704 --> 00:36:31.998
مجبور بوديم يه‌جوري با نيروهاي ژنرال نيل

00:36:32.081 --> 00:36:34.834
كه به سمت شمال در حركت بودن، تماس بگيريم

00:36:34.917 --> 00:36:37.795
اون‌ها تنها اميدمون بودن

00:36:43.426 --> 00:36:45.761
فرمانده‌ي گروهان يه داوطلب خواست

00:36:45.887 --> 00:36:48.681
يه سرباز آماده و قوي كه بتونه

00:36:48.764 --> 00:36:50.600
شبانه و بي‌سروصدا از پادگان خارج بشه

00:36:50.725 --> 00:36:53.686
و خودش رو به نيروهايي كه اون‌طرف دشت بودن برسونه

00:36:53.769 --> 00:36:57.190
من‌ِ احمق داوطلب شدم

00:36:57.273 --> 00:36:59.358
درسته كه ماموريت خطرناكي بود

00:36:59.442 --> 00:37:03.070
جون هزار نفر در خطر بود

00:37:03.196 --> 00:37:06.490
ولي من فقط به يه نفر فكر مي‌كردم

00:37:19.295 --> 00:37:21.589
نانسي ديووي

00:37:21.672 --> 00:37:23.758
زني كه عاشقش بودم

00:37:23.841 --> 00:37:27.803
و زندگيم به اون وابسته بود

00:37:27.887 --> 00:37:35.770
خداحافظي با اون كار خيلي سختي بود

00:37:35.853 --> 00:37:39.941
وقتي داشتيم يادگاري‌هامون رو با هم رد و بدل مي‌كرديم

00:37:40.024 --> 00:37:43.069
اصلاً فكر نمي‌كردم كه اين جدايي قراره سي‌ سال طول بكشه

00:37:46.197 --> 00:37:48.366
قبل از اين‌كه سفرم رو به قبل خط دشمن شروع كنم

00:37:48.491 --> 00:37:50.076
آخرين نفري كه به ديدنم اومد

00:37:50.159 --> 00:37:52.078
رقيب عشقي‌ام بود

00:37:52.161 --> 00:37:54.247
گروهبان باركلي

00:37:54.330 --> 00:37:55.831
اون گفت كه اون منطقه از پادگان رو

00:37:55.957 --> 00:37:57.917
بهتر از بقيه مي‌شناسه

00:37:58.000 --> 00:38:00.253
وقتي من براي انجام ماموريت داوطلب شدم

00:38:00.336 --> 00:38:02.547
جيم باركلي هم داوطلب شد

00:38:02.672 --> 00:38:06.968
تا بهترين مسير رو به من نشون بده

00:38:12.974 --> 00:38:14.809
بعد از اون

00:38:14.892 --> 00:38:17.520
هم‌قطارهام تيراندازي پشتيباني رو شروع كردن

00:38:17.645 --> 00:38:21.107
و من حركت كردم

00:38:24.777 --> 00:38:26.696
باركلي به من گفته بود كه از جوي آب حركت كنم

00:38:26.821 --> 00:38:28.322
تا به كانال بزرگتري برسم

00:38:28.447 --> 00:38:31.909
به گفته‌ي اون اين راه سريع‌ترين راه دسترسي به پايين تپه بود

00:38:32.034 --> 00:38:33.494
راهنمايي‌هاش خيلي دقيق بود

00:38:33.619 --> 00:38:35.413
خيلي زود به جويي كه آبي سرد درش جريان داشت رسيدم

00:38:35.538 --> 00:38:40.501
آب از كوه‌هاي هيمالايا مي‌اومد كه شب قبل اونجا برف باريده بود

00:38:48.092 --> 00:38:51.178
از اونجا مي تونستم نور و آتش اردوي شورشي‌ها رو ببينم

00:38:51.262 --> 00:38:52.805
ولي خودم رو به‌خوبي

00:38:52.889 --> 00:38:55.182
از نگاه نگهبان‌ها مخفي كردم

00:38:55.308 --> 00:38:58.019
وقتي به كانال آب رسيدم فكر مي‌كردم ديگه در امان هستم

00:39:04.358 --> 00:39:07.361
اما ناگهان بهم حمله كردن

00:39:07.486 --> 00:39:09.780
با يه چيزي محكم به سرم كوبيدن

00:39:09.906 --> 00:39:15.620
همه‌چي دور سرم شروع به چرخيدن كرد

00:39:15.745 --> 00:39:19.665
وقتي به هوش آمدم، ديدم مثل يه جوجه من رو بستن

00:39:19.749 --> 00:39:22.001
و از درخت آويزون كردن

00:39:22.084 --> 00:39:24.378
دستام درد مي‌كردن و نزديك بود

00:39:24.462 --> 00:39:27.131
از مفصل جدا بشن

00:39:27.256 --> 00:39:30.468
درد برام مهم نبود، از اين ناراحت بودم

00:39:30.593 --> 00:39:33.346
كه نتونسته بودم ماموريتم رو انجام بدم

00:39:33.429 --> 00:39:35.514
با خودم فكر مي‌كردم كه حالا

00:39:35.598 --> 00:39:38.226
چي به سر اونهايي مياد كه من قرار بودم نجاتشون بدم

00:39:48.110 --> 00:39:50.238
اما وقتي به حرف شورشي‌ها گوش مي‌دادم

00:39:50.363 --> 00:39:54.283
چيزي فهميدم كه من رو خيلي بيشتر ناراحت كرد

00:39:54.408 --> 00:39:58.079
از حرف‌هاشون فهميدم كه به من خيانت شده

00:39:58.162 --> 00:40:00.248
همون آدمي كه راه رو به من نشون داده بود

00:40:00.373 --> 00:40:02.667
من رو به دشمن لو داده بود

00:40:02.792 --> 00:40:04.835
باركلي مي‌خواست از شر من خلاص بشه

00:40:04.961 --> 00:40:07.421
تا بتونه به دختر مورد علاقه‌ي من برسه

00:40:14.345 --> 00:40:22.353
حالا فهميديد از  اون جيمز باركلي چه كارهايي بر مياد؟

00:40:22.478 --> 00:40:26.983
به‌هرحال ... مشخص شد نيروهاي ژنرال نيل

00:40:27.108 --> 00:40:30.570
در حال حركت به سمت برتي هستن

00:40:30.653 --> 00:40:33.072
شورشي‌ها عقب‌نشين كردن

00:40:33.155 --> 00:40:36.409
و من رو هم همراه خودشون بردن

00:40:36.492 --> 00:40:38.619
من رو شكنجه ‌كردن

00:40:38.703 --> 00:40:45.334
سعي كردم فرار كنم ... باز هم شكنجه‌م كردن

00:40:45.459 --> 00:40:48.296
نزديك به يك سال طول كشيد

00:40:48.379 --> 00:40:51.215
تا من تونستم يه سفيدپوست ديگه ببينم

00:40:56.721 --> 00:41:00.182
اون‌ها به سمت شمال حركت مي‌كردن، به سمت تپه‌ها

00:41:00.308 --> 00:41:03.394
و من رو هم مثل يه برده با خودشون مي‌بردن

00:41:03.519 --> 00:41:05.104
از سگ بدتر باهام رفتار مي‌كردن

00:41:05.188 --> 00:41:09.734
تمام استخون‌هاي بدنم رو شكستن

00:41:09.859 --> 00:41:13.571
بعضي‌وقت‌ها آرزوي مرگ مي‌كردم

00:41:13.696 --> 00:41:15.823
اما احساس نفرت و بي‌زاري من از كسي كه

00:41:15.907 --> 00:41:18.659
زندگيم رو نابود كرده بود، من رو زنده نگه‌ مي‌داشت

00:41:18.743 --> 00:41:22.830
روياي انتقام از باركلي وجودم رو پر كرده بود

00:41:37.553 --> 00:41:39.472
يه‌روز يه قبيله‌ي افغان

00:41:39.555 --> 00:41:42.475
به اون شورشي‌هايي كه من رو گرفته بودن، حمله كرد

00:41:42.558 --> 00:41:44.560
فكر كردن من هم مرده‌م و ولم كردن

00:41:44.685 --> 00:41:47.647
اما من زنده موندم

00:41:55.530 --> 00:41:59.200
انتقام شكنجه‌هام رو گرفتم

00:41:59.325 --> 00:42:02.745
اما باركلي از دسترسم دور بود

00:42:02.870 --> 00:42:04.789
از نانسي هم خبري نداشتم

00:42:04.914 --> 00:42:07.208
نمي دونستم مرده يا زنده مونده

00:42:12.255 --> 00:42:14.549
برگشتم به پنجاب و اونجا ساكن شدم

00:42:14.674 --> 00:42:16.842
بين مردم محلي زندگي مي‌كردم

00:42:16.926 --> 00:42:19.428
زندگيم رو با شعبده‌بازي مي‌گذروندم

00:42:19.512 --> 00:42:22.181
حقه‌ها رو از شعبده‌بازهاي خيابوني ياد مي‌گرفتم

00:42:22.265 --> 00:42:25.142
چه فايده‌اي داشت كه من، يه چلاق بدبخت

00:42:25.268 --> 00:42:28.229
با كشتي برگردم به انگليس

00:42:28.312 --> 00:42:32.608
و هم‌قطارهاي قديم رو پيدا كنم؟

00:42:32.733 --> 00:42:38.239
حتي اشتياقي كه براي انتقام گرفتن از باركلي داشتم من رو راضي نمي‌كرد كه برگردم

00:42:38.364 --> 00:42:42.410
نه ... بذاريد راستش رو بهتون بگم

00:42:42.535 --> 00:42:45.121
ترجيح مي‌دادم نانسي و دوستاي قديمي

00:42:45.246 --> 00:42:48.416
در گردان ملوز، من رو همون جوري كه بودم به ياد بيارن

00:42:48.541 --> 00:42:51.627
و خيال كنن هنري وود قهرمانانه مرده

00:42:51.752 --> 00:42:53.880
كمرش هم خم نشده

00:42:53.963 --> 00:42:57.383
به‌جاي اينكه من رو اين‌جور ببينن

00:42:57.466 --> 00:43:05.057
كه به ميمون بيشتر شبيه هستم تا انسان

00:43:05.141 --> 00:43:07.101
اما برگشتي

00:43:07.185 --> 00:43:10.730
و رفتي به آلدرشات، همون‌جايي كه گردان مستقر شده، چرا؟

00:43:10.813 --> 00:43:15.443
مي‌خواستم قبل از مرگم يه‌بار ديگه كشورم رو ببينم

00:43:15.568 --> 00:43:24.702
پس‌انداز كردم تا بالاخره تونستم سوار يه كشتي بشم

00:43:24.827 --> 00:43:34.086
خبر نداشتم گردان اينجا توي آلدرشات مستقر شده

00:43:34.170 --> 00:43:36.839
فقط مي‌خواستم برم جايي كه سرباز وجود داشته باشه

00:43:36.964 --> 00:43:39.300
مي‌تونستم برم داخل سربازخونه‌ها

00:43:39.425 --> 00:43:44.055
و با نشون دادن حقه‌هام سرگرمشون كنم

00:43:44.180 --> 00:43:47.808
ديگه نمي‌خواستم جيم باركلي رو بكشم

00:43:47.934 --> 00:43:49.810
آتش انتقام

00:43:49.936 --> 00:43:56.317
بعد از اين همه سال ديگه داشت خاموش مي‌شد

00:43:56.400 --> 00:44:04.283
تا اينكه نانسي رو ديدم

00:44:13.501 --> 00:44:15.878
فكر كردم بهتره لباس انگليسي بپوشم

00:44:16.003 --> 00:44:18.172
بدون پوشيدن اين لباس‌هاي خارجي هم

00:44:18.256 --> 00:44:21.092
به اندازه‌ي كافي مسخره بودم

00:44:21.217 --> 00:44:23.553
اول بيشتر دنبال يه كت بلند و ضخيم بودم

00:44:23.678 --> 00:44:26.013
فكرر كردم توي خيريه پيداش مي‌كنم

00:44:26.097 --> 00:44:29.058
اونجا خانم‌هايي بودن كه به فقيرها كمك مي‌كردن

00:44:29.141 --> 00:44:33.896
يه دفعه يكيشون آمد جلو

00:44:34.021 --> 00:44:38.484
همون اول شناختمش

00:44:38.568 --> 00:44:44.740
تقريباً تغييري نكرده بود، هنوز هم زيبا بود

00:44:44.866 --> 00:44:47.827
اما عجيب اين بود كه

00:44:47.910 --> 00:44:51.664
به‌نظر اومد اون هم من رو شناخته

00:44:51.747 --> 00:44:53.541
شب‌به‌خير، كمك مي‌خوايد؟

00:44:53.666 --> 00:45:02.216
ببينيد اين رو لازم دارين؟

00:45:02.300 --> 00:45:05.386
من رو ببخشيد، يه لحظه فكر كردم كه

00:45:05.511 --> 00:45:11.642
منم نانسي ... هري

00:45:11.767 --> 00:45:15.396
لطفاً نترس

00:45:15.521 --> 00:45:20.943
فكر مي‌كردم سي سال پيش مردي

00:45:21.027 --> 00:45:23.529
مرده بودم

00:45:23.613 --> 00:45:33.456
فكر مي‌كردم ديگه هيچ‌وقت نمي‌بينمت

00:45:39.045 --> 00:45:42.548
يكي دو دقيقه با هم حرف زديم

00:45:42.673 --> 00:45:47.553
يه بخشي از داستان رو بهش گفتم

00:45:47.637 --> 00:45:49.138
نبايد بهش مي‌گفتم

00:45:49.263 --> 00:45:50.598
كه شوهرش يه خائنه

00:45:50.681 --> 00:45:53.768
اما نتونستم خودم رو نگه‌دارم

00:45:53.851 --> 00:46:00.608
سي‌ سال نفرت بهم اجازه نداد

00:46:00.691 --> 00:46:05.279
خيلي تحت تاثير حرف‌هاي من قرار گرفت

00:46:05.404 --> 00:46:08.407
نتونستم اونجا بمونم

00:46:08.491 --> 00:46:12.662
رفتم بيرون

00:46:12.787 --> 00:46:16.123
بعد ديدم كه اون هم آمد بيرون

00:46:16.207 --> 00:46:19.043
تا خانه تعقيبش كردم

00:46:19.168 --> 00:46:25.841
ديدم كه وارد خانه شد و بعد چراغ رو روشن كرد

00:46:25.967 --> 00:46:34.350
ديدم كه روي يه صندلي نشست

00:46:34.433 --> 00:46:38.646
اون‌وقت باركلي وارد اتاق شد

00:46:40.439 --> 00:46:42.024
بايد باهات حرف بزنم جيمز

00:46:42.149 --> 00:46:43.776
چرا در رو قفل مي‌كني؟

00:46:43.860 --> 00:46:45.194
بهت گفتم دير برنگرد

00:46:45.319 --> 00:46:46.279
گفتم دير نيا، نگفتم؟

00:46:46.404 --> 00:46:47.864
تو با يه نفر بودي

00:46:47.989 --> 00:46:48.781
نه

00:46:48.865 --> 00:46:49.907
با يه نفر قرار داشتي

00:46:50.032 --> 00:46:51.367
نه

00:46:51.492 --> 00:46:53.494
اون كيه؟

00:46:53.619 --> 00:46:58.416
تو زندگي من رو نابود كردي

00:46:58.541 --> 00:47:03.421
اين‌همه سال‌ ... اين ...‌ همه سال

00:47:03.546 --> 00:47:06.507
آه ... چطور تونستي همچين كاري بكني

00:47:06.591 --> 00:47:08.134
چاي آوردم خانم باركلي

00:47:08.217 --> 00:47:09.385
كارت شيطاني بود

00:47:09.510 --> 00:47:12.513
ازت متنفرم ... ازت متنفرم

00:47:12.638 --> 00:47:14.348
نه

00:47:14.473 --> 00:47:16.601
وقتي ديدم دستش رو روي اون بلند كرد

00:47:16.726 --> 00:47:18.519
ديوانه شدم

00:47:18.603 --> 00:47:20.021
نتونستم احساساتم رو كنترل كنم

00:47:20.146 --> 00:47:21.189
ديويد

00:47:21.314 --> 00:47:22.190
چاي رو آوردم خانم

00:47:22.273 --> 00:47:23.858
تو بهش خيانت كردي ديويد

00:47:23.983 --> 00:47:25.359
حقيقت نداره

00:47:25.484 --> 00:47:28.863
اما اون زنده‌ست، خودم ديدمش

00:47:28.946 --> 00:47:31.991
داري دروغ مي‌گي، ديوانه شدي

00:47:45.046 --> 00:47:48.257
تا حالا نديده بودم مردي اين‌طور نگاه كنه

00:47:48.382 --> 00:47:53.346
مرگ رو توي صورتش ديدم

00:47:53.429 --> 00:47:55.932
ديدن يك‌باره‌ي من، مثل گلوله‌اي بود

00:47:56.015 --> 00:48:02.522
كه به قلب گناهكارش اصابت كرد

00:48:02.647 --> 00:48:07.443
در رو باز كنيد خانم باركلي

00:48:07.568 --> 00:48:09.987
با پشت افتاد روي نرده‌ي بخاري

00:48:10.112 --> 00:48:13.908
اما قبل از افتادن مرده بود

00:48:31.008 --> 00:48:35.721
در رو باز كنيد خانم باركلي

00:48:45.731 --> 00:48:48.025
كليد رو از دست نانسي برداشتم

00:48:48.150 --> 00:48:50.152
خواستم در رو باز كنم و كمك بخوام

00:48:50.278 --> 00:48:51.821
اما فكر كردم بهتره فرار كنم

00:48:51.946 --> 00:48:53.906
چون همه‌چيز بر ضد من بود

00:48:54.031 --> 00:48:56.576
در حيني كه دنبال «تدي» مي‌گشتم

00:48:56.659 --> 00:48:57.994
كليد رو با عجله انداختم توي جيبم

00:48:58.119 --> 00:49:00.288
تدي از قفسش فرار كرده بود و از پرده رفته بود بالا

00:49:00.413 --> 00:49:04.417
تدي

00:49:04.500 --> 00:49:09.547
پس سرهنگ قبل از افتادن

00:49:09.672 --> 00:49:12.466
و خوردن سرش به لبه‌ي حفاظ بخاري، مرده بود؟

00:49:12.592 --> 00:49:16.345
سكته ... شوك باعثش بوده

00:49:16.470 --> 00:49:19.473
آقاي وود، اگه پزشك قانوني هم

00:49:19.599 --> 00:49:22.268
به همين نتيجه برسه، خانم باركلي

00:49:22.351 --> 00:49:27.190
نانسي

00:49:27.315 --> 00:49:31.027
آزاد مي‌شه

00:49:31.152 --> 00:49:32.653
مطمئن هستم شما مخالفتي ندارين

00:49:32.778 --> 00:49:34.655
كه داستان‌تون رو براي پليس هم تكرار كنين

00:49:34.739 --> 00:49:39.660
متوجه اهميت اين موضوع هستين؟

00:49:39.785 --> 00:49:45.541
آقاي هولمز ... نانسي چطوره؟

00:49:45.666 --> 00:49:47.877
توي بيمارستانه

00:49:48.002 --> 00:49:51.631
به من گفتن كه ايشون به‌زودي سلامتي‌شون رو به‌دست ميارن

00:49:51.714 --> 00:49:54.425
خدا رو شكر

00:50:22.703 --> 00:50:26.082
سلام آن، از ديدنت خيلي خوشحالم

00:50:26.207 --> 00:50:27.458
حالت بهتره؟

00:50:27.583 --> 00:50:28.543
آره، خيلي بهترم

00:50:34.757 --> 00:50:37.510
فقط يه چيز مونده كه من هنوز نفهميدم هولمز

00:50:37.593 --> 00:50:40.721
اسم كوچك سرهنگ جيمز بود

00:50:40.805 --> 00:50:43.808
اسم وود هم هنري يا هري بود

00:50:43.933 --> 00:50:46.727
پس ديويد كي بود؟

00:50:46.853 --> 00:50:48.145
واتسن عزيز من

00:50:48.271 --> 00:50:50.231
من كه ادعا مي‌كنم يه استدلال‌گر متبحر هستم

00:50:50.356 --> 00:50:52.733
بايد از همين اسم همه چيز رو مي‌فهميدم

00:50:52.859 --> 00:50:54.944
همون‌طور كه تو در داستان‌هات مي‌نويسي

00:50:55.069 --> 00:50:57.613
اما متاسفانه قدرت استدلال من اين دفعه كمكم نكرد

00:50:57.738 --> 00:50:59.824
ببين، اسم ديويد در اين مورد

00:50:59.949 --> 00:51:03.160
اصطلاحي هست براي سرزنش كردن

00:51:03.286 --> 00:51:05.872
سرزنش كردن؟

00:51:05.955 --> 00:51:07.748
داستان «ديويد شاه» رو يادت نيست؟

00:51:07.874 --> 00:51:10.585
كه «اورايا» اهل هيتي رو به جنگ فرستاد

00:51:10.668 --> 00:51:12.753
تا كشته بشه و اون بتونه

00:51:12.879 --> 00:51:15.381
با همسر اورايا ، «بات‌شيبا» ازدواج كنه؟

00:51:15.464 --> 00:51:18.175
فكر كنم داستان كامل توي جلد اول

00:51:18.301 --> 00:51:22.180
يا دوم كتاب ساموئل هست

00:51:22.305 --> 00:51:24.849
الان حافظه‌م خيلي خوب ياري نمي‌كنه

00:51:35.234 --> 00:51:37.028
دقيقاً درست مي‌گي هولمز

00:51:37.153 --> 00:51:42.325
جلد دوم كتاب ساموئل

00:51:42.450 --> 00:51:45.870
اما مثل اينكه بعد از اينكه از آلدرشات برگشتيم

00:51:45.995 --> 00:51:51.000
خودت هم يه نگاهي به اينجا انداختي

00:51:51.125 --> 00:51:56.130
از كجا فهميدي؟

00:51:56.255 --> 00:51:58.341
از صورت‌حساب غذايي كه توي رستوران واترلو خورديم

00:51:58.466 --> 00:52:00.676
به عنوان چوب‌الف استفاده كردي، درسته؟

00:52:00.801 --> 00:52:04.096
عالي بود واتسن

00:52:04.180 --> 00:52:10.603
كار ساده‌اي بود هولمز عزيز

00:52:10.986 --> 00:52:16.108
شب‌به‌خير ... دوست قديمي

00:52:25.109 --> 00:52:39.109
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اينستاگرام سايت
.:: @bollbolljan_com ::.