﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:10.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:05.024 --> 00:00:10.024


00:00:10.048 --> 00:00:13.548


00:00:13.572 --> 00:00:15.572


00:00:15.126 --> 00:00:18.043
رادیو کی‌ای‌ای‌وای، مفتخر هستش

00:00:18.126 --> 00:00:20.460
.که صدا و انتخاب ایالت آرکانزاس باشه

00:00:40.794 --> 00:00:42.168
،بزارین بهتون بگم

00:00:42.252 --> 00:00:43.669
که داستان گری بتزنر

00:00:43.752 --> 00:00:46.502
اثباتی هستش که
.حقیقت، از داستان عجیب‌تره

00:00:46.585 --> 00:00:49.043
و اینکه این داستان فقط
.می‌تونست توی آمریکا اتفاق بیوفته

00:00:54.293 --> 00:00:56.210
گری یه خلبان
.سم‌پاش بود

00:00:58.627 --> 00:01:01.043
.یه خلبان مادرزاد

00:01:02.502 --> 00:01:06.085
بعد از ازدواجمون، هد بعد از ظهر
میرفتم به آشیانه

00:01:06.168 --> 00:01:08.293
.و پرواز کردن گری رو نگاه می‌کردم

00:01:13.210 --> 00:01:15.794
و اینقدر صبر می‌کردم تا وقتی
اونی بیاد که

00:01:15.877 --> 00:01:17.168
.مثل پروانه‌ها می‌رقصه

00:01:21.210 --> 00:01:23.460
این اطراف، به خاطر
کارهایی که می‌تونست

00:01:23.543 --> 00:01:25.335
،با هواپیما انجام بده
.خیلی مشهور هستش

00:01:26.293 --> 00:01:28.126
،مدیر برنامه تاپ‌گان
[برنامه آموزشی نیروی دریایی ارتش آمریکا برای خلبانان]

00:01:28.210 --> 00:01:29.835
اون رو به عنوان بهترین
خلبانی که تاحالا

00:01:29.919 --> 00:01:31.168
.دیده، توصیف‌کرد

00:01:33.210 --> 00:01:35.794
آدم‌های خاصی می‌تونن
،با هواپیمای سم‌پاشی پرواز کنن

00:01:35.877 --> 00:01:37.877
.آدمای سرکش خاصی می‌تونن

00:01:38.669 --> 00:01:44.627
هواپیما رو می‌برد به رودخونه و روی آب پرواز می‌کرد
.و چرخ هاش رو می‌زد به آب که هواپیما رو بشوره

00:01:44.651 --> 00:01:46.651
باید خلبان خیلی‌خوبی باشی
.تا این کارو بکنی

00:01:47.460 --> 00:01:49.335
می‌رفت بالا و یه مانور
.کله چکشی انجام می‌داد

00:01:49.359 --> 00:01:51.359
یهو می‌دیدم دارم
.از هوپیما پرت می‌شم بیرون

00:01:52.543 --> 00:01:55.835
از بالای کشاورزای
زمین پرواز می‌کرد

00:01:55.919 --> 00:01:59.877
.و آ‌ب‌جو تگری براشون مینداخت

00:02:06.293 --> 00:02:08.752
،گری، 11 تا سانحه هوایی داشت تو زندگیش

00:02:08.835 --> 00:02:11.961
و از همشون جون سالم
،به در برد

00:02:12.543 --> 00:02:14.168
.یه خراش هم برنداشت

00:02:14.252 --> 00:02:15.627
اون بابام‌ـه

00:02:15.710 --> 00:02:17.335
،ایول کنیول و بابام
[بدلکار مشهور آمریکایی]

00:02:17.418 --> 00:02:19.168
،اگه با هم کل می‌زاشتن

00:02:19.252 --> 00:02:20.460
.نتیجه جالب نمیشد

00:02:20.543 --> 00:02:22.252
.من دختر کوچولوی بابایی هستم

00:02:22.276 --> 00:02:25.276
وقتی پرواز می‌کرد، من
.روی جعبه کنارش می‌نشستم

00:02:26.293 --> 00:02:27.710
یکی از اون داستان‌های
.عجیب و غریب‌ـه

00:02:27.794 --> 00:02:30.919
یه داستان توی ایالات جنوبی، به همین خاطر
.خیلی از مردم این داستان رو شنیده‌بودن

00:02:31.002 --> 00:02:34.835
اون هی آروم آروم
،شجاع و شجاع‌تر شد

00:02:34.919 --> 00:02:38.460
این کار بالاخره قراره یه
.یه جایی یقه‌ات رو بگیره

00:02:38.543 --> 00:02:41.293
فکر نکنم بتونین
ادعا کنین که

00:02:41.377 --> 00:02:45.502
گری بتزنر، قهرمان
.این داستان هستش

00:02:47.835 --> 00:02:49.752
فکر نکنم که
گری بتزنر

00:02:49.835 --> 00:02:51.710
هیچ ایده‌ای از مسائلی
.که داشت واردشون می‌شد، داشت

00:02:51.794 --> 00:02:53.752
یکی از بزرگترین
رسوایی‌های سیاسی

00:02:53.835 --> 00:02:55.085
.زندگیش

00:02:59.377 --> 00:03:03.752
اون روز رفتیم
.فروشگاه لبنیات

00:03:03.835 --> 00:03:07.460
،تراویس نمی‌خواست بره
،ولی سارالی می‌خواست

00:03:07.543 --> 00:03:10.335
پس تراویس تو خونه
.با مامان‌بزرگ موند

00:03:12.502 --> 00:03:14.502
ما هم نشستیم تو ماشینش
و رفتیم به سمت

00:03:14.585 --> 00:03:16.085
.مناطق اطراف شهر

00:03:17.502 --> 00:03:19.502
.و توی یه جاده‌ای بودیم

00:03:21.377 --> 00:03:22.835
.گری رانندگی می‌کرد

00:03:25.168 --> 00:03:28.961
و حس‌وحال حرف زدنش
.هم گل کرده‌بود

00:03:29.085 --> 00:03:32.002
از راه‌پشتی رفتیم
،به بزرگراه 70

00:03:32.085 --> 00:03:33.710
...و از تو شهر بیسکو رد شدیم

00:03:36.002 --> 00:03:37.752
تا رسیدیم به
.پل روی دزارک

00:03:41.085 --> 00:03:44.460
می‌دونم رفتیم به
.سمت پل روی دزارک

00:03:48.126 --> 00:03:51.126
و اون ماشین رو
.وسط پل نگه‌ می‌داره

00:03:56.043 --> 00:03:57.418
.ماشین خراب شده‌بود

00:03:59.585 --> 00:04:00.877
.کاپوت رو داد بالا

00:04:03.252 --> 00:04:04.627
...یهویی

00:04:16.043 --> 00:04:18.085
.پرید بیرون پل

00:04:20.335 --> 00:04:23.794
یادمه یه صدای
.شلپ بلندی شنیدم

00:04:26.543 --> 00:04:29.210
.و یهو، همه جا تاریک شد

00:04:29.293 --> 00:04:31.710
منم تقریبا
،برای چند ساعت

00:04:31.794 --> 00:04:35.043
.تو یه حالت نیمه‌هوشیار بودم

00:04:35.126 --> 00:04:36.502
.حالم خیلی احساساتی بود

00:04:37.418 --> 00:04:39.043
،بالاخره یه ماشین واستاد

00:04:39.126 --> 00:04:41.085
و نمی‌دونم کی اصن
...من رو سوار کرد

00:04:42.585 --> 00:04:45.794
ولی من رو برد به دفتر
.کلانتری منطقه پریری

00:04:50.919 --> 00:04:53.168
،داشتم گریه‌میکردم
،رو زانوهام نشسته‌بودم

00:04:53.252 --> 00:04:55.710
،فقط می‌پرسیدم
چیکار کردی؟

00:05:00.460 --> 00:05:03.919
.ما یه زندگی رویایی داشتیم

00:05:04.835 --> 00:05:06.794
.ما همه چی داشتیم

00:05:07.502 --> 00:05:09.627
.با عقل جور در نمیاد

00:05:13.627 --> 00:05:15.085
چرا؟

00:05:47.043 --> 00:05:48.710
خیلی‌خوب، تراویس
بیا تو تصویر

00:05:48.794 --> 00:05:50.961
بعدش همینطوری بیا
.و  جلوی من واستا

00:05:51.043 --> 00:05:53.418
،وقتی بهت نگاه کردم
.بعدش واستا

00:05:57.585 --> 00:05:59.085
،اسمت رو بگو
...تراویس لیاندر

00:05:59.168 --> 00:06:00.377
،نه، چیزی نگو

00:06:00.460 --> 00:06:02.627
.فقط... همونجا واستا

00:06:05.418 --> 00:06:06.877
همیشه با این موضوع که
برای پدرم

00:06:06.961 --> 00:06:10.085
،یا خانواده‌ام چه اتفاقی افتاد
.درگیر بودم

00:06:10.109 --> 00:06:15.109
در سال 2009، دوست دوران کودکی تراویس شروع به
.مستندسازی درمورد گری بتزنر و خانواده‌اش کرد

00:06:20.126 --> 00:06:21.669
هرچی بیشتر
،درمورد این مسئله حرف می‌زنم

00:06:21.752 --> 00:06:22.835
...بیشتر می‌تونم

00:06:22.919 --> 00:06:25.418
پیچش رشته‌های
داستان رو بفهمم، متوجه‌این؟

00:06:25.502 --> 00:06:27.085
یقینا اعتقاد داشتیم که
...هیچ راهی نیست که

00:06:27.168 --> 00:06:29.335
منم تمام عمرم با کل خانواده‌ام
.همینطوری بودیم

00:06:29.418 --> 00:06:30.835
می‌تونی بگی که شما

00:06:30.919 --> 00:06:32.627
یه سبک‌زندگی نامتعارف داشتین؟

00:06:32.710 --> 00:06:34.168
.قبلا راجب بهش حرف زدیم

00:06:34.252 --> 00:06:35.752
.من یه سبک‌زندگی متنوع داشتم

00:06:35.835 --> 00:06:37.543
شما نتیجه چیزهایی
.هستین که تجربشون می‌کنین

00:06:37.627 --> 00:06:38.835
وقتی می‌فهمین که خیلی

00:06:38.919 --> 00:06:40.961
،از چیزاهایی که یاد گرفتین
،درواقع تاثیر عوامل بیرونی بوده

00:06:41.043 --> 00:06:44.043
.خیلی از اون چیزهارو فراموش می‌کنین

00:06:44.126 --> 00:06:46.460
چون تحت تاثیر شرایطی
.بودی که داخلشون بودی

00:06:46.543 --> 00:06:48.335
.تراویس، برداشت دوم

00:06:52.210 --> 00:06:54.585
...از گذشته خاطرات خوبی دارم، ولی

00:06:54.669 --> 00:06:55.919
ولی تو گذشته
.زندگی نمی‌کنم، رفیق

00:06:56.877 --> 00:06:58.669
.ولی خوب می‌کنما، می‌کنم
...اگه مردم بگن

00:06:58.752 --> 00:07:00.710
،تو داری از گذشته زندگی می‌کنی
.اره می‌کنی،چون خودت اونجا بودی

00:07:00.794 --> 00:07:03.710
تو داری اونجا زندگی می‌کنی. اگه برگردی
.به گذشته، اونجا داری زندگی می‌کنی

00:07:03.794 --> 00:07:05.627
می‌خوای با گفتن اسمت شروع کنی؟

00:07:05.710 --> 00:07:08.377
خیلی‌خوب، اسم من
.سارالی متیوز هست

00:07:08.460 --> 00:07:10.085
درسته؟ یا بگم بتزنر؟

00:07:13.210 --> 00:07:18.210
...اسم من، سارا لی بتزنر متیوز

00:07:19.919 --> 00:07:23.168
.کارلای هارمونی

00:07:23.252 --> 00:07:24.502
.نمی‌دونم

00:07:24.585 --> 00:07:26.543
همیشه می‌نویسم
.سارالی، علامت سوال

00:07:29.627 --> 00:07:32.210
من تو کل عکس هستم
.و قیافم هم شاده

00:07:35.252 --> 00:07:37.252
،همه چی عادی بود، می‌دونی

00:07:38.710 --> 00:07:40.418
.هرچیزی که مردم بهش میگن عادی

00:07:40.502 --> 00:07:43.502
برای اینکه یکم بریم
.جلو، بهم درمورد پل بگو

00:07:44.460 --> 00:07:45.627
.تنظیم می‌کنیم

00:07:47.168 --> 00:07:49.002
.مصاحبه سالی، برداشت اول

00:07:51.710 --> 00:07:55.418
ماه سپتامبر‌ـه، طوفان‌های
رعدوبرق میان که

00:07:55.502 --> 00:07:56.919
،که غرش می‌کنن

00:07:57.002 --> 00:07:59.418
همه جا پر بود
.از آذرخش

00:07:59.502 --> 00:08:03.335
اسمون اطراف، دقیقا
شبیه به چیزی بود

00:08:03.418 --> 00:08:06.085
.که داخل وجودم جریان داشت

00:08:08.126 --> 00:08:14.210
...خیلی نگران بودم
...بداخلاق بودم، انگار

00:08:14.293 --> 00:08:16.085
.همه‌چی تقصیر بقیه بود

00:08:17.710 --> 00:08:20.543
خلاصه من رو بردن
.به کلینک روانی

00:08:24.835 --> 00:08:27.335
،برای یه مدت طولانی
.با من مصاحبه کردن، حرف زدن

00:08:27.418 --> 00:08:30.460
.مطمئن شدن که نمی‌خوام خودکشی کنم

00:08:33.543 --> 00:08:36.460
سالی و من بالاخره متوجه شدیم
،که اینا تا من آروم نشن

00:08:36.543 --> 00:08:38.293
.قرار نیست ول کنن

00:08:38.377 --> 00:08:40.418
گفتم: من فقط
.می‌خوام بچه‌هارو ببینم

00:08:40.502 --> 00:08:43.126
،فقط من رو ببرین خونه
.بزارین با بچه‌هام باشم

00:08:46.335 --> 00:08:48.418
...وقتی پنج سالته

00:08:48.502 --> 00:08:50.210
.شرایط متفاوته

00:08:50.293 --> 00:08:53.877
،فکر می‌کنی که دنیا خیلی بزرگه و
.تو هم اینقدری

00:08:56.293 --> 00:08:59.002
تاریک بود. مامانم
اومد و جلومون زانو زد

00:08:59.085 --> 00:09:01.669
.و ما رو نشوند و با جدیت بهمون نگاه کرد

00:09:01.752 --> 00:09:03.961
:فقط گفت
.باید بهتون یه چیزی بگم

00:09:05.502 --> 00:09:08.210
همشون رو بغل کردم و
،با گریه گفتم

00:09:08.293 --> 00:09:14.002
یه اتفاق وحشتناک افتاده و
.پدرتون... مرده

00:09:17.252 --> 00:09:19.543
.نمی‌دونستم پریده پایین
نمی‌دونستم از روی پل

00:09:19.627 --> 00:09:21.961
پریده پایین. فقط می‌دونسستم
.که مرده. اون گفت که مرده

00:09:23.043 --> 00:09:24.293
.متوجه نشدم

00:09:24.377 --> 00:09:26.585
این موضوع رو اون
.موقع متوجه نشدم

00:09:26.669 --> 00:09:30.919
و فقط به ما اعتماد کنین
.که چیزیتون نمیشه

00:09:32.585 --> 00:09:34.502
،یادمه که چون اون گریه می‌کرد
.منم گریم گرفته بود

00:09:34.585 --> 00:09:36.543
تو نباید بزاری که
،بچه‌ها، گریه کردن‌ـت

00:09:36.627 --> 00:09:38.835
.یا احساساتی شدن‌ـت رو ببینن
.اعصابشون رو بهم می‌ریزه

00:09:38.919 --> 00:09:41.085
،سارالی هم ناراحت شد
.چون اون ناراحت بود

00:09:42.669 --> 00:09:46.252
از بین همه بچه‌هاش، من
.بیشتر از همه شبیهش هستم

00:09:47.585 --> 00:09:49.543
،وقتی راجبش حرف می‌زنیم
خیلی از خاطراتم

00:09:49.627 --> 00:09:51.085
...عوض می‌شن، ولی

00:09:54.126 --> 00:09:57.126
.مردا زیاد توی زندگی من نمی‌مونن

00:10:00.043 --> 00:10:01.335
.خوب، تو جوونی می‌میرن

00:10:05.752 --> 00:10:09.210
...یادمه همه چی یکم
.ساکت بود

00:10:10.752 --> 00:10:12.543
و مامانم رفت
.جلسه مشاوره

00:10:13.752 --> 00:10:15.418
و به این خاطر
.حالش خوب نبود

00:10:18.210 --> 00:10:19.669
.خیلی افسرده‌کننده بود

00:10:19.752 --> 00:10:21.710
...می‌دونی، همه چی انگار
...چراغا همه خاموش بودن

00:10:21.794 --> 00:10:24.794
...می‌دونی، انگار فضا
.اینجوری بود

00:10:24.877 --> 00:10:30.085
هممون تو حال خودمون بودیم. انگار همه چی
.خاموش شده بود، همونطوری که باید می‌بود

00:10:30.168 --> 00:10:34.168
اگه کسی اونقدر
.ناراحت‌کننده بمیره

00:10:37.168 --> 00:10:39.085
گری بتزنر توی
،ایالت ارکانزاس

00:10:39.168 --> 00:10:42.543
،توی شهرهای کوچیک هیزن
.دیزارک و بیسکو، بزرگ شد

00:10:42.627 --> 00:10:44.919
،با پریدن از روی این پل
.اقدام به خودکشی کرد

00:10:45.002 --> 00:10:46.335
.که روی رودخونه وایت‌ریور قرار داره

00:10:58.460 --> 00:11:01.669
صبح بعد، شروع کردم
.به جست‌وجوی رودخونه

00:11:03.961 --> 00:11:06.043
خیلی سخت
.روش کار کردیم

00:11:06.126 --> 00:11:08.752
...یه کلانتر ذخیره داشتیم، و

00:11:08.835 --> 00:11:11.085
و این یکی از
،کارهایی هستش که اونا انجام می‌دادن

00:11:11.168 --> 00:11:12.460
.و کارشونم خیلی خوب بود

00:11:15.335 --> 00:11:18.043
،تو یه شهر کوچیک
.همیشه شایعه وجود داره

00:11:19.043 --> 00:11:20.627
،نمی‌دونم چه اتفاقی افتاد

00:11:20.710 --> 00:11:24.293
،چی باعث شد اون کارو بکنه
...ولی کاری که کرد رو

00:11:24.377 --> 00:11:26.794
.تایید نمی‌کنم

00:11:26.877 --> 00:11:31.043
به نظرم استحقاقش رو نداره که
.یه فیلم درموردش بسازن

00:11:39.919 --> 00:11:42.210
خلاصه که نمی‌دونم اگه
،کسب‌وکارش به مشکل خورد

00:11:42.293 --> 00:11:43.502
،چون می‌دونین

00:11:43.585 --> 00:11:46.418
،وقتی یه عالمه پول دربیارین
.یه عالمه هم پول خرج می‌کنین

00:11:46.502 --> 00:11:48.585
چون اون هواپیماها
.خرج برمی‌دارن

00:11:51.126 --> 00:11:54.543
،می‌دونم شکه کننده‌بود
.ولی شاید دلیلی داشت

00:11:54.627 --> 00:11:57.919
مردم بین خودشون حرف می‌زدن
،که شاید مسئله پول بود

00:11:58.002 --> 00:12:00.794
،درگیر چه داستانی شده‌بود
شاید درگیر

00:12:00.877 --> 00:12:03.293
سازمان‌های تبهکاری
.بزرگ شده‌بود

00:12:03.377 --> 00:12:06.835
.همه درمورد مافیای دیکسی می‌دونستن

00:12:06.919 --> 00:12:09.502
،قتل، توزیع مواد مخدر، سرقت خودرو

00:12:09.585 --> 00:12:13.043
.دزدی سوخت از خط لوله بین ایالتی

00:12:13.126 --> 00:12:15.502
همه جرائمی هستند که
مقامات انتظامی

00:12:15.585 --> 00:12:18.669
به این مافیای دیکسی
.نسبت داده‌اند

00:12:20.085 --> 00:12:24.794
به نظرم این داستان
درمورد سرکشی افراطی هستش که

00:12:24.877 --> 00:12:30.085
تمام سعی‌ـش رو میکرد تا
،نتنها از یه شهر کوچیک

00:12:30.168 --> 00:12:32.543
.بلکه از ذهن کوچیک خودش هم فرار کنه

00:12:41.961 --> 00:12:43.418
...می‌دونین، این اطراف

00:12:43.502 --> 00:12:45.752
ما دقیقا روی کمربند
.انجیلی قرار داریم
[نواحی از جنوب شرق آمریکا که ساکنینی محافظه‌کار و مسیحی دارد]

00:12:45.835 --> 00:12:48.543
.اوه، محافظه‌کار
.به شدت محافظه‌کار

00:12:49.669 --> 00:12:52.335
یه تعداد از
،هیزن فرار کردن

00:12:52.418 --> 00:12:54.961
یه عده دیگه هم موندن
،و هم که خدا خیرشون بده

00:12:55.043 --> 00:12:58.085
،اونام... می‌دونین
.مکان خیلی‌خوبی براشون هست

00:13:01.752 --> 00:13:04.961
ارکانزاس حقیقتا
.بخش روستایی آمریکا بود

00:13:05.043 --> 00:13:07.669
می‌دونین، وانت‌ها تو
،جاده‌های خاکی اینور اونو می‌رفتن

00:13:07.752 --> 00:13:10.669
دیگه می‌دونین، ملت
.گاوهارو چپه می‌کردن

00:13:10.752 --> 00:13:12.210
می‌دونین، به مقطعی رسیدیم که

00:13:12.293 --> 00:13:14.585
یه کشاورز دیگه نمی‌تونه
.با زمینش، زندگیش رو بچرخونه

00:13:14.669 --> 00:13:18.669
این کشور توی 8 سال
.گذشته، 400 هزار کشاورز از دست داده

00:13:18.752 --> 00:13:20.752
،بیل کلینتون
.برای ایالت ارکانزاس

00:13:24.168 --> 00:13:26.502
.هیزن هیچوقت تغییر نمی‌کنه

00:13:26.585 --> 00:13:30.085
،تا به امروز
.طرز فکر خطی دارن

00:13:30.168 --> 00:13:34.377
یه شیوه‌ای هست
که باید مطابقش رفتار کنی

00:13:34.460 --> 00:13:39.002
.و شهر بزرگی نبود
.یعنی خوب، 1400 نفر توش بودن

00:13:39.085 --> 00:13:41.377
،ولی گری رو دیدم

00:13:41.460 --> 00:13:44.043
و می‌دونستم که اون
.بلیط من برای رفتن از هیزن‌ـه

00:13:45.627 --> 00:13:47.669
از اولین باری که
.گری رو دیدین، برام بگین

00:13:47.752 --> 00:13:49.126
...درمورد اینکه

00:13:49.210 --> 00:13:52.335
...اوه، واو. تا به

00:13:52.418 --> 00:13:54.543
...تا به امروز

00:13:55.210 --> 00:13:56.710
.خیلی عجیب بود

00:14:04.293 --> 00:14:08.126
برادرم و همسرش
.یه پارتی ماه‌نشینی داشتن

00:14:16.543 --> 00:14:18.252
روزی که قرار بود

00:14:18.335 --> 00:14:21.210
،روی ماه بنشینن
.و دوربین‌هارم برده‌بودن

00:14:21.293 --> 00:14:23.919
هیوستون، شما
.برای فرود اماده‌اید، تمام

00:14:24.002 --> 00:14:27.043
.دریافت شد، متوجه‌ایم
.می‌ریم برای فرود، 1000 متر

00:14:27.126 --> 00:14:28.919
.اوضاعتون عالیه

00:14:33.335 --> 00:14:34.710
.زنگ در می‌خوره

00:14:34.794 --> 00:14:36.126
.شصت ثانیه

00:14:36.210 --> 00:14:38.460
،هنوز همه چی عالیه
.ادامه بدین

00:14:40.585 --> 00:14:41.961
...رفتم دم در

00:14:42.043 --> 00:14:43.502
،دریافت شد
آلارم 1201

00:14:43.585 --> 00:14:45.669
.آلارم 1201

00:14:48.627 --> 00:14:51.418
.و همه چی متوقف‌شد

00:14:51.502 --> 00:14:55.543
...انگار که

00:14:55.627 --> 00:14:58.210
یه اختلالی در نیرو
به وجود اومده‌بود، میدونین؟
[اصطلاح معروف در سری جنگ‌ستارگان]

00:14:59.543 --> 00:15:02.543
.خیلی عجیب بود
،تا جایی که من می‌دونم

00:15:02.627 --> 00:15:05.168
عین یه ارتباط از
.یه بُعد دیگه بود

00:15:07.710 --> 00:15:09.377
...و اینطوری بود

00:15:11.460 --> 00:15:13.877
،بووم! توی دنیا
.همه چی رو تکون داد

00:15:18.919 --> 00:15:22.252
،هیوستون
،از پایگاه آرامش صحبت می‌کنم

00:15:22.335 --> 00:15:25.543
.عقاب فرود اومد

00:15:25.627 --> 00:15:27.252
.پیام تو زمین دریافت شد

00:15:27.335 --> 00:15:29.502
یه عده بودن که
نفسشون رو حبس کرده‌بودنف

00:15:29.585 --> 00:15:31.710
.حالا دوباره نفسمون دراومد
.خیلی ممنون

00:15:31.794 --> 00:15:34.877
.زندگیم رو عوض کرد
...با خودم می‌گم: این دیگه کیه

00:15:34.961 --> 00:15:36.585
...و وقتی تو چشماش نگاه کردم

00:15:36.669 --> 00:15:39.710
خیلی‌خوب نیل. می‌تونیم ببینیم که
.داری از نردبون پایین میای

00:15:39.794 --> 00:15:42.585
.ولی بعدش یه مشکل کوچیک پیش اومد

00:15:43.710 --> 00:15:46.002
...گری با زنش رسید

00:15:47.085 --> 00:15:49.168
.که هفت ماه باردار بود

00:15:52.794 --> 00:15:55.002
.من زن اولش بودم

00:15:55.085 --> 00:15:56.961
،و نزدیک به سه سال

00:15:57.043 --> 00:15:59.377
.با هم ازدواج کرده‌بودیم

00:16:02.168 --> 00:16:05.168
خیلی شخصیت
.خارق‌العاده‌ای داشت

00:16:05.252 --> 00:16:07.835
،یعنی‌خوب‌
،یهویی تصمیم می‌گرفت

00:16:07.919 --> 00:16:11.168
.و خیلی آدم دراماتیکی بود
.خیلی دراماتیک

00:16:11.252 --> 00:16:14.919
کار مورد علاقش این
...بود که از زیر پل پرواز کنه

00:16:15.002 --> 00:16:18.502
،بدون اینکه تصادف کنه
.چرخ‌هاش رو بزاره رو آب

00:16:18.585 --> 00:16:20.460
یه روز، خیلی
،آدم متعادلی می‌بود

00:16:20.543 --> 00:16:24.794
روز بعد با هواپیماش
.دستی می‌کشید

00:16:26.669 --> 00:16:28.293
ما داشتیم فرود
.روی ماه رو نگاه می‌کردیم

00:16:29.627 --> 00:16:31.085
.و منم خیلی حامله بودم

00:16:32.002 --> 00:16:34.585
،نمی‌دونستم که شیش ماه بعد

00:16:34.669 --> 00:16:38.877
.قراره چه اتفاقی بیوفته

00:16:38.961 --> 00:16:41.210
،بعد از اینکه دخترش به دنیا اومد

00:16:41.293 --> 00:16:43.710
گری فورا
.کلاودیا رو طلاق داد

00:16:43.794 --> 00:16:46.919
.و خوب اون، سینگل شد

00:16:47.002 --> 00:16:49.293
،و حتی تا به امروز
مردم می‌گن که من

00:16:49.377 --> 00:16:52.002
،وقتی هنوز متاهل بود
.باهاش قرار می‌زاشتم

00:16:52.085 --> 00:16:56.335
اونا فقط می‌خوان بدترین
.چیزایی که ازت می‌شنون رو باور کنن

00:16:56.418 --> 00:16:59.252
،وقتی باهاش ازدواج کردم
،یه چیز مادام‌العمر بود

00:16:59.335 --> 00:17:02.794
،تو نیمه گم‌شده منی
.با جونم بهت اعتماد دارم

00:17:02.877 --> 00:17:04.085
.و واقعا هم داشتم

00:17:12.210 --> 00:17:14.002
،ولی، اره، گری

00:17:14.085 --> 00:17:16.710
،وقتی با گری آشنا شدم
.خیلی ساده‌لوح بودم

00:17:31.919 --> 00:17:33.919
...فکر کردم این واقعا

00:17:34.002 --> 00:17:36.293
نمی‌دونم، تنها
چیزی بود که داشتم، می‌دونین؟

00:17:37.418 --> 00:17:39.002
،فقط می‌خواست که
،بهم یه چیزی کادو بده

00:17:39.085 --> 00:17:42.877
...که می‌دونین
.از یکی از سفر هاش آورده‌بود

00:17:42.961 --> 00:17:46.543
.اره، من پالی بتزنر هستم
.من فامیلی بابام رو نگه‌داشتم

00:17:48.377 --> 00:17:50.543
گری با مامانم کلاودیا
.ازدواج کرد

00:17:59.085 --> 00:18:02.335
اینم مال وقتی‌ـه که داشتیم از
.بیمارستان می‌آوردیمت خونه

00:18:02.418 --> 00:18:05.126
،وقتی بچه بودم
.برام مثل یه قهرمان بود

00:18:05.210 --> 00:18:07.710
چون که اون
پدر رویایی بود، می‌دونین؟

00:18:07.794 --> 00:18:10.460
می‌گفت: بیاین
ببرمتون به این خونه خیلی قشنگ

00:18:10.543 --> 00:18:12.877
توی شهر هیزن ارکانزاس
.و بریم تو استخر

00:18:12.961 --> 00:18:15.293
.و وقتی میومد، کادو می‌آورد

00:18:15.377 --> 00:18:19.252
اون پدرم بود، ولی
،زیاد نمی‌دیدمش

00:18:19.335 --> 00:18:22.418
چون مامانم توی ممفیس
.زندگی می‌کرد و اون توی ارکانزاس

00:18:22.502 --> 00:18:25.961
،ولی وقتی اون اتفاق افتاد
،وقتی کل قضیه اتفاق افتاد

00:18:26.043 --> 00:18:27.210
.شیش سالم بود

00:18:28.961 --> 00:18:30.168
.روز تولدم بود

00:18:32.043 --> 00:18:35.460
یادمه که کشیش‌ـمون
.اومد که کت‌وشلوار پوشیده بود

00:18:37.794 --> 00:18:40.835
مامان، چرا یه کت‌وشلوار پوشیده؟
،امروز که یکشنبه نیست
[روزی که مسیحیان به کلیسا میرن]

00:18:40.919 --> 00:18:43.627
و مراسم خاکسپاری
.یا عروسی هم که نیست

00:18:43.710 --> 00:18:46.335
می‌گفتم: این لباس رو
پوشیده، چون تولدمه؟

00:18:46.835 --> 00:18:48.043
...و

00:18:48.835 --> 00:18:50.710
.متاسفم
...خلاصه

00:18:53.460 --> 00:18:55.043
...خلاصه

00:18:56.961 --> 00:18:58.710
...روی مبل نشستم

00:18:58.794 --> 00:19:01.585
...و

00:19:01.669 --> 00:19:03.752
اونم نشست و
،یه انجیل هم تو دستش بود

00:19:03.835 --> 00:19:05.669
چون از اون کشیش‌های
،معتقد بود

00:19:06.210 --> 00:19:07.460
...و می‌گفت

00:19:07.543 --> 00:19:10.710
عزیزم، باید یه چیزی رو
.درمورد پدرت بهت بگم

00:19:12.293 --> 00:19:14.669
منم گفتم: خیلی خوب، چی‌شده؟

00:19:14.752 --> 00:19:18.043
بابام کادویی
برای تولدم فرستاده؟

00:19:18.126 --> 00:19:21.293
:اونم گفت
راستش، از روی یه پل پریده

00:19:21.377 --> 00:19:22.502
.و غرق شده

00:19:25.585 --> 00:19:26.794
...منم گفتم

00:19:28.919 --> 00:19:30.168
خوب، چرا؟

00:19:39.627 --> 00:19:42.835
سالی بهم زنگ زد
،و خیلی احساساتی بود

00:19:42.919 --> 00:19:46.126
که گری از پل پرده پایین
.و خودش رو کشته

00:19:48.043 --> 00:19:50.919
،افتادم زمین
.نمی‌تونستم باور کنم

00:19:52.043 --> 00:19:54.168
،نمی‌دونم
...هیچوقت متوجه نشدم چرا

00:19:54.252 --> 00:19:55.752
.از پل پرید پایین

00:19:56.835 --> 00:19:59.293
،حدس‌های خودم رو دارم

00:19:59.377 --> 00:20:02.126
.ولی نمی‌دونم چقدر درستن

00:20:03.710 --> 00:20:07.961
،تو یه مدت کوتاه
.کلی اتفاق غم‌انگیز داشتیم

00:20:08.043 --> 00:20:11.168
چهارشنبه قبل
،جشن شکرگزاری

00:20:11.252 --> 00:20:15.627
مادر گری توی یه
.تصادف عجیب مرد

00:20:21.585 --> 00:20:24.460
.فرد، کوچیک‌ترین برادر گری بود

00:20:25.877 --> 00:20:29.752
از روی پل با ماشین
.افتاد پایین و چهار دست‌وپاش فلج شد

00:20:31.085 --> 00:20:32.961
.زیاد زنده نموند

00:20:33.919 --> 00:20:37.460
.پدرم توی ماه ژوئن مرد

00:20:37.543 --> 00:20:41.002
و بعدش هواپیمای
...برادرم سقوط کرد

00:20:41.085 --> 00:20:42.627
.توی چهارم نوامبر

00:20:44.210 --> 00:20:48.502
خلاصه که چهارتا
اتفاق بزرگ

00:20:48.585 --> 00:20:49.835
توی یه مدت کوتاه
.برامون اتفاق افتادن

00:20:51.835 --> 00:20:54.752
اتفاقات ناگواری توی اون
.مدت پیش اومدن

00:20:54.835 --> 00:20:57.502
می‌دونین، چسبی که خانواده
.رو کنار هم نگه‌داشت بود، غیب شد

00:20:59.877 --> 00:21:01.543
.می‌دونم که خیلی براش سخت بود

00:21:01.627 --> 00:21:04.043
ولی می‌دونین، اون موقع
من و اون زیاد باهم

00:21:04.126 --> 00:21:07.168
.ارتباط احساسی نداشتیم

00:21:07.252 --> 00:21:09.543
،نمی‌دونم براش چجوری بود
،می‌دونم برای من چجوری بود

00:21:09.627 --> 00:21:11.210
ولی نمی‌دونم برای
.اون چجوری بود

00:21:16.919 --> 00:21:18.835
می‌دونین، فکر کنم همه اینا
با پدر

00:21:18.919 --> 00:21:20.919
.اصلیمون شروع شد

00:21:21.002 --> 00:21:25.252
.اون خیلی آدم حسود و عصبانی بود

00:21:25.335 --> 00:21:28.502
.پدرش روز کریسمس مادرش رو می‌زد

00:21:30.418 --> 00:21:33.293
.خیلی با گری بدرفتار بود
.اونو می‌زد

00:21:33.377 --> 00:21:37.585
روز کریسمس به
،گری یه چوب بیسبال دادن و گری هم گرفتش

00:21:37.669 --> 00:21:40.919
،و باهاش خوابوند تو صورتش
،اونم عصبانی شد از دستش

00:21:41.002 --> 00:21:43.835
و گری فرار کرد
و تمام روز کریسمس

00:21:43.919 --> 00:21:46.669
.زیر ایوان قایم شد

00:21:46.752 --> 00:21:50.126
،اون زیر خونه قایم شده‌بود
تک، پدرمون

00:21:50.210 --> 00:21:53.126
،هی ازش می‌خواست که بیاد بیرون
.هی ازش می‌خواست که بیاد بیرون

00:21:53.210 --> 00:21:54.418
.اونم نمیومد

00:21:54.502 --> 00:21:55.961
.بعد از چندین ساعت، گرسنش شد

00:21:56.043 --> 00:21:58.210
:اونم براش غذا آورد و گفت
،بیا بیرون

00:21:58.293 --> 00:22:00.126
.کاری به کارت ندارم

00:22:00.210 --> 00:22:02.210
،اونم اومد بیرون
،و تک گرفتش

00:22:02.293 --> 00:22:05.669
دستش رو گرفت و
.مثل سگ کتکش زد

00:22:07.794 --> 00:22:09.794
فکر کنم اون واقعه
،خیلی روی گری تاثیر گذاشت

00:22:09.877 --> 00:22:12.877
.آدم... جسوری شد

00:22:25.293 --> 00:22:27.126
و وقتی من اومدم
.همه چی عوض شد

00:22:27.210 --> 00:22:28.543
مطمئنا اینطوری بود، می‌دونین؟

00:22:33.710 --> 00:22:35.335
،وقتی به دنیا اومدم
.تراویس وین بتزنر بودم

00:22:35.418 --> 00:22:37.752
وقتی اون مرد، عوضش کردم
،به تراویس لیاندر متیوز

00:22:37.835 --> 00:22:39.585
چون هیچوقت از اسم
وین خوشم نمی‌اومد

00:22:39.669 --> 00:22:41.002
.و از بتزنر هم هیچوقت خوشم نمی‌اومد

00:22:43.168 --> 00:22:47.126
پدر و مادرم میگن که نطفه
.من رو تو یه آشیانه درست کردن

00:22:47.210 --> 00:22:50.585
و اونجا حسابی منو می‌ترسوند
.وقتی بچه بودم

00:22:50.669 --> 00:22:52.585
اینا هواپیماهای
.خیلی گنده‌ای هستن

00:22:58.293 --> 00:23:00.669
.می‌دونی، گورباباشون
برای مدت طولانی

00:23:00.752 --> 00:23:01.794
.منو می‌ترسوندن

00:23:01.877 --> 00:23:03.877
.خلاصه، اون مرد
.مامانم گفت که مرده

00:23:05.794 --> 00:23:07.335
نمی‌تونستن... نتونستن
.هیچوقت جسدشو پیدا کنن

00:23:13.293 --> 00:23:17.252
من 10 12 ساله که
اون رودخونه رو دارم می‌گردم

00:23:17.335 --> 00:23:19.627
و تا به امروز نشده
.که نتونم یکیو پیدا کنم

00:23:21.835 --> 00:23:23.377
.نتونستن جسدش رو پیدا کنن

00:23:24.543 --> 00:23:25.835
.ما رو بهم ریخت

00:23:25.919 --> 00:23:28.002
.همه می‌گفتن، برو بخواب
،و منم نمی‌خوابیدم

00:23:28.085 --> 00:23:30.377
.کتابای اچ‌پی لاورکرافت می‌خوندم

00:23:33.627 --> 00:23:35.210
...همیشه داستان درست می‌کردم

00:23:36.002 --> 00:23:37.627
...مثل جیپلی‌کیوت‌ها و

00:23:37.710 --> 00:23:40.377
موجودات عجیب
.مثل گالی‌وامپ‌ها

00:23:40.460 --> 00:23:43.293
.این بابام‌ـه

00:23:43.377 --> 00:23:45.460
.پدرم، هیولای وایت‌ریورـه

00:23:45.543 --> 00:23:47.293
وایت‌ریور؟
،همونجایی که بابام پرید

00:23:47.377 --> 00:23:50.543
.وایت‌ریور
.و در طول 30 سال بزرگ می‌شن

00:23:50.627 --> 00:23:52.752
می‌دونین، درنهایت اونقدر
بزرگ می‌شن که

00:23:52.835 --> 00:23:55.126
باید برن اونجا
.زیر پل زندگی کنن

00:23:55.210 --> 00:23:57.919
.که خیلی منو می‌ترسوند
.جایی بود که خیلی منو می‌ترسوند

00:24:01.126 --> 00:24:04.252
،من از هیولاها خوشم میاد
.یعنی بچگیم عشق هیولاها بودم

00:24:05.919 --> 00:24:08.293
یامده وقتی برای اولین بار
.گودزیلا رو دیدم

00:24:10.335 --> 00:24:13.168
،شهر رو داشت نابود می‌کرد
.خیلی باحال بود

00:24:13.252 --> 00:24:14.669
!عاشقش شدم، گودزیلا

00:24:14.752 --> 00:24:17.126
.می‌دونین، عشق من بود

00:24:18.460 --> 00:24:21.126
بابام بهم قول داد
.که برام یه گودزیلا بخره

00:24:21.210 --> 00:24:24.002
،یه گودزیلا خاص بود
.اونی که میگم مال دهه 70 بود

00:24:24.085 --> 00:24:25.919
!ببین، گودزیلاست

00:24:26.002 --> 00:24:27.252
آیا او یک دوست است یا دشمن؟

00:24:27.335 --> 00:24:29.126
.می‌دونین یه سر عجیب داشت -
.اره -

00:24:29.210 --> 00:24:30.919
اینقدر بود و
.تو پاهاش چرخ داشت

00:24:31.002 --> 00:24:32.460
.اره، همون چیزی بود که می‌خواستم

00:24:33.710 --> 00:24:35.585
.اره، ولی طوری که می‌خواستی نشد

00:24:42.627 --> 00:24:44.710
آخرین برای که دیدمش
،رو یادمه

00:24:44.794 --> 00:24:46.752
.قبل اینکه خودش رو کشت
.پنج سالم بود

00:24:48.043 --> 00:24:50.835
مامانم ساعت 3 صبح منو بیدار کرد

00:24:50.919 --> 00:24:52.835
،و از اون فِرکننده‌های صورتی داشت

00:24:52.919 --> 00:24:54.460
و لباس خواب
.صورتی هم پوشیده‌بود

00:24:56.168 --> 00:24:58.168
،رفتیم فرودگاه

00:24:58.252 --> 00:25:00.710
.اونم با یه هواپیمای جت اومد

00:25:03.502 --> 00:25:06.627
.متفاوت بود، خیلی عجیب

00:25:06.710 --> 00:25:09.252
.اون بابام نیست
،از تو ماشین می‌تونستم ببینم

00:25:09.335 --> 00:25:12.919
آخه، یه ساعت داشت و
،یه خز پشمی بلند هم پوشیده‌بود

00:25:13.002 --> 00:25:16.961
از اون کت‌های خز آفریقایی
.دهه 70ـی

00:25:17.043 --> 00:25:20.669
:منم براش دست تکون دادم و گفتم
:سلام بابا. مامان هم گفت

00:25:20.752 --> 00:25:22.085
.از ماشین بیرون نیا

00:25:23.168 --> 00:25:26.585
.یه حس عجیبی تو فضا بود

00:25:26.669 --> 00:25:30.002
و اونم به مامانم یه
.چک داد و مامانم هم سوار ماشین شد

00:25:30.085 --> 00:25:31.585
.فکر کنم 3500 دلار بود

00:25:31.669 --> 00:25:33.460
.گفت: برای یه مدت برامون کافی‌ـه

00:25:35.543 --> 00:25:37.418
.اون آخرین باری بود که دیدمش

00:25:40.085 --> 00:25:42.752
.بعد اون، هیچی نبود دیگ

00:25:45.085 --> 00:25:49.877
مردم تئوری‌هایی داشتن
.که همیشه حول مواد مخدر بود

00:25:49.961 --> 00:25:53.418
یعنی خوب مثلا توی کلیسا
،مردم رو می‌دیدم که پچ‌پچ می‌کردن

00:25:53.502 --> 00:25:56.961
شنیدیم تحت‌تعقیب بود و به همین خاطر
.پرید، به خاطر موادمخدر

00:25:57.043 --> 00:25:58.085
می‌دونین؟

00:26:02.961 --> 00:26:07.377
،نه وصیت‌نامه، نه خاکسپاری
.نه هیچی

00:26:08.085 --> 00:26:09.252
.همون بود

00:26:09.919 --> 00:26:11.002
.همون بود

00:26:12.085 --> 00:26:13.460
عجیب نیست؟

00:26:23.377 --> 00:26:25.460
،ما اینجاییم
،پل وایت‌ریور

00:26:25.543 --> 00:26:28.085
.2جولای 2009

00:26:28.168 --> 00:26:29.961
اومدیم دنبال مکان‌یابی

00:26:30.043 --> 00:26:31.293
.برای مستند

00:26:39.794 --> 00:26:41.210
،همه اینا مربوط به گری هستن

00:26:41.293 --> 00:26:45.835
همه این پوشه‌ها، همه اون
چندین و چند جعبه از چیز میز، یعنی

00:26:45.919 --> 00:26:47.794
.مال چندین و چند ساله

00:26:48.585 --> 00:26:49.794
چرا اون کارو کرد؟

00:26:50.961 --> 00:26:52.835
.اومدم و مدام سوال پرسیدم

00:26:52.919 --> 00:26:55.710
،یکی یه چیز می‌گفت
.اون یکی یه چیز دیگه

00:26:56.752 --> 00:26:58.168
توی تخیلات
.حقایق زیادی نهفته

00:26:58.252 --> 00:27:00.293
.مطمئنا اینو فهمیدم

00:27:00.377 --> 00:27:02.502
ولی توی حقیقت
.هم خیلی تخیل خوابیده

00:27:05.168 --> 00:27:06.877
،همه تصاویر
.همه آرشیوها

00:27:06.961 --> 00:27:10.335
دقیقا اونجا، تمام یافته‌های
.زندگیم اونجا تو یه جعبه‌است

00:27:10.418 --> 00:27:12.085
.تقریبا انقدره، یه هارد درایوـه

00:27:12.669 --> 00:27:15.210
آیا جواب هم یه جایی
توی اون هارد درایوـه؟

00:27:15.293 --> 00:27:17.627
حقیقت اون توـه؟
.چمیدونم والا

00:27:19.293 --> 00:27:21.794
.پس بزار از اوایل ماجرا شروع کنیم

00:27:21.877 --> 00:27:25.293
خوب، اولین بار
کجا این داستان رو شنیدی؟

00:27:25.377 --> 00:27:27.835
...اولین بار این داستان رو

00:27:29.168 --> 00:27:30.710
.بزارین دوباره شروع کنیم

00:27:30.794 --> 00:27:34.460
اولین بار داستان رو
.وقتی که 14 سالم بود، شنیدم

00:27:34.543 --> 00:27:36.752
.نمی‌دونم کار می‌کنه یا نه

00:27:36.835 --> 00:27:38.710
...اسم این بچه تراویس متیوزه

00:27:38.794 --> 00:27:40.502
.که به این مدرسه فرستاده شده

00:27:40.585 --> 00:27:42.794
.لبخند بزن

00:27:44.126 --> 00:27:46.627
!این... اوه

00:27:46.710 --> 00:27:49.085
.توی دورانی شبیه بعد از بلوغ بودم

00:27:49.168 --> 00:27:51.293
،نمی‌دونستم چطور موهام رو شونه کنم
.نمی‌دونستم چطور لباس بپوشم

00:27:51.377 --> 00:27:54.002
.نمی‌دونستم، هیچی نمی‌دونستم -
.اوه، نه -

00:27:54.085 --> 00:27:56.043
...ما رفتیم جایی که بچه‌های بد

00:27:56.126 --> 00:27:58.919
.قبل از مدرسه می‌رفتن اونجا
...یه کوچه بود که بهش می‌گفتن گودال دود

00:27:59.002 --> 00:28:00.752
.و اونجا سیگار می‌کشیدیم

00:28:00.835 --> 00:28:04.043
.اون مرکز توجه بود
...داستان‌هایی می‌گفت که

00:28:04.126 --> 00:28:05.752
.بهتر از داستان‌های من بود

00:28:05.835 --> 00:28:09.377
.این بچه مخاطب‌هام رو میخکوب می‌کرد

00:28:11.543 --> 00:28:13.252
.وراج بودم، قصه‌گو بودم.

00:28:13.335 --> 00:28:15.919
بچه‌ای بودم که انگار
.نمی‌خواست خفه‌خون بگیره

00:28:16.002 --> 00:28:19.418
به همه می‌گفت که باباش
،مامور سازمان سیا بوده

00:28:19.502 --> 00:28:21.168
.یه مامور مخفی بوده

00:28:21.252 --> 00:28:23.710
.و بابای هیچ‌کدوم‌مون مامور مخفی نبود

00:28:23.794 --> 00:28:26.752
.واسه همین از ما گوی سبقت رو ربوده بود

00:28:26.835 --> 00:28:29.585
،فکر می‌کردم دروغ میگه
...واسه همین گفتم امکان نداره

00:28:29.669 --> 00:28:32.835
.داستان‌هات واقعی باشن
...پس تصمیم گرفتم

00:28:32.919 --> 00:28:34.293
.دیگه با تفکراتم کلنجار نرم

00:28:36.377 --> 00:28:39.002
...رفتم خونه‌اش

00:28:39.085 --> 00:28:42.002
.در زدم و مامانش در رو باز کرد

00:28:43.710 --> 00:28:44.835
"گفتم، "حقیقت داره؟

00:28:44.919 --> 00:28:46.502
...کریگ دوان دوان اومد داخل و می‌گفت

00:28:46.585 --> 00:28:48.835
"حقیقت داره؟"
"حقیقت داره؟"

00:28:48.919 --> 00:28:51.252
".اون لبخند زد و گفت "بیا داخل

00:28:54.543 --> 00:28:57.168
.اون گفت "نه، اون زنده نیست

00:28:57.252 --> 00:29:00.043
،میگن کارهای زیادی انجام داده

00:29:00.126 --> 00:29:02.252
."ولی نه، اون  مرده

00:29:02.335 --> 00:29:04.543
.سعی می‌کرد داستان رو خلاصه کنه

00:29:04.627 --> 00:29:06.543
...با چیزی که به سرم اومده بود

00:29:06.627 --> 00:29:08.543
.به سختی کنار اومدم

00:29:08.627 --> 00:29:13.669
ولی ظاهرا تراویس باید
.یه چیزایی می‌گفت

00:29:13.752 --> 00:29:16.210
وایت ریور. پدرم خودش رو انداخت
.توی رودخانه‌ی وایت ریور

00:29:17.794 --> 00:29:20.460
،ماشین خراب شده بود
.کاپوت بالا بود

00:29:20.543 --> 00:29:24.126
.تقریبا تموم اون مدت بیهوش بودم

00:29:24.210 --> 00:29:27.752
.اون خیلی چابک و پرشور بود

00:29:27.835 --> 00:29:29.043
...هیچ

00:29:29.126 --> 00:29:32.043
ده، دوازده ساله دارم
.از اون رودخانه آدم بیرون می‌کشم

00:29:32.126 --> 00:29:33.126
...بدون مراسم تدفین

00:29:33.210 --> 00:29:35.502
.هیچ‌وقت توی بیرون آوردن کسی شکست نخوردم

00:29:35.585 --> 00:29:36.669
.هیچی

00:29:36.752 --> 00:29:37.919
.حتی نتونستیم جسدش رو پیدا کنیم

00:29:39.460 --> 00:29:44.168
فکر نمی‌کنم در مورد پشت‌پرده
.زندگی‌مون حرف زده باشن

00:30:07.961 --> 00:30:09.835


00:30:12.002 --> 00:30:14.126
داشتم تلاش می‌کردم
...به این پرسش جواب بدم که

00:30:17.794 --> 00:30:20.627
من کسی هستم؟

00:30:20.710 --> 00:30:24.252
.در اصل یه بچه روستایی از کانزاس هستم

00:30:29.502 --> 00:30:31.961
یه داستانی هست
...که بیشتر از چیزی که نشون میده

00:30:32.043 --> 00:30:34.669
.عمیقه

00:30:40.126 --> 00:30:41.335
...گذشته رو

00:30:42.543 --> 00:30:44.293
.نمی‌تونی کاری کنی

00:30:45.252 --> 00:30:46.919
،تنها کاری که از دستت برمیاد

00:30:47.002 --> 00:30:50.585
اینه که برای آینده برنامه‌ بچینی
.و بتونی توی لحظه زندگی کنی

00:30:52.585 --> 00:30:55.293
...بنظرم گذشته نقطه عطف خوبیه

00:30:57.794 --> 00:31:00.002
.نه نقطه اتصال

00:31:00.085 --> 00:31:02.877
،بنظرم گاهی دروغ گفتن اشکال نداره

00:31:03.543 --> 00:31:05.377
.و حتی لازمه

00:31:09.043 --> 00:31:12.835
.واقعیت اینه که... من نپریدم

00:31:12.919 --> 00:31:14.919
.اصلا پریدن به ذهنم خطور نکرد

00:31:15.002 --> 00:31:16.919
.داستان رو اینطور تعریف کردن

00:31:18.168 --> 00:31:19.961
.ولی هرگز همچین اتفاقی نیفتاد

00:31:22.794 --> 00:31:23.835
چطور؟

00:31:23.919 --> 00:31:26.418
،داستان‌ها رو... سالی یه داستان گفته

00:31:26.502 --> 00:31:28.627
،سارا لی یکی گفته
.و تراویس یه داستان متفاوت دیگه

00:31:28.710 --> 00:31:30.002
...بارون میومد و رعد و برق

00:31:30.085 --> 00:31:32.002
.میلیون‌ها دلار خسارت به بار آورد

00:31:32.085 --> 00:31:33.794
رفیق، هواپیما آماده‌ی پروازه؟

00:31:33.877 --> 00:31:35.168
.نه، نیست

00:31:39.585 --> 00:31:41.627
...قبل از خودکشی در هیزن

00:31:41.710 --> 00:31:43.335
.توی این خونه زندگی می‌کردم

00:31:43.418 --> 00:31:45.168
مستند در مورد چیه؟

00:31:46.502 --> 00:31:48.252
.سوال خوبیه، کریگ

00:31:59.126 --> 00:32:00.794
...همیشه عاشق پرواز بودم

00:32:02.794 --> 00:32:06.043
...و سم‌پاشی هوایی تنها مکانی در آسمان بود

00:32:06.126 --> 00:32:08.002
که هر کاری دوست داشتی
.می‌تونستی انجام بدی

00:32:12.752 --> 00:32:15.502
،پرواز آکروباتیک یا پرواز وارونه

00:32:15.585 --> 00:32:17.835
.یا هرکاری می‌خواستی انجام می‌دادی

00:32:20.627 --> 00:32:22.502
،انگار با هواپیما یکی میشی

00:32:22.585 --> 00:32:24.669
...مثل یه نوازنده ویالون که تردست میشه

00:32:24.752 --> 00:32:28.335
و می‌تونه حین ویالون زدن
...و نشون دادن شاهکارش

00:32:28.418 --> 00:32:30.710
.مالیات‌‌هاش رو توی ذهنش حساب کنه

00:32:34.710 --> 00:32:36.877
.می‌دونی، میشه ملکه‌ی ذهنت

00:32:39.293 --> 00:32:42.418
.پرواز مثل چیز‌های دیگه تمرین می‌خواد

00:32:42.502 --> 00:32:44.335
.هر چه بیشتر انجام بدی، بهتر میشی

00:32:48.168 --> 00:32:49.835
...وقتی می‌دونی که قراره یه روز بمیری

00:32:51.377 --> 00:32:53.210
...پرواز یه تجربه کاملا متفاوت

00:32:54.335 --> 00:32:55.669
.می‌طلبه

00:32:56.710 --> 00:32:58.752
،چون این بدن حتما می‌میره

00:32:59.669 --> 00:33:00.961
...اما کسی که هستی

00:33:04.710 --> 00:33:06.210
.هرگز نمی‌میره

00:33:09.919 --> 00:33:11.543
...آره، من با ارزش‌هایی بزرگ شدم

00:33:11.627 --> 00:33:13.502
،که برای همه‌ی آمریکایی‌ها مهم بود

00:33:13.585 --> 00:33:15.710
.ارزش‌هایی مثل داشتن انصاف و وجدان

00:33:15.794 --> 00:33:18.460
...کسی که تاثیر زیادی روی شخصیتم گذاشت

00:33:18.543 --> 00:33:20.210
.ناپدریم بود

00:33:20.293 --> 00:33:24.543
درمورد اهمیت حرفی که میزنی
.من رو واقعا تحت تاثیر قرارد داد

00:33:24.627 --> 00:33:27.168
.همچنین شامل صادق بودن با خودت هم می‌شد

00:33:27.252 --> 00:33:29.377
،وقتی با خودت خیلی رو راستی

00:33:29.460 --> 00:33:31.335
،واقعا توی دردسر میفتی

00:33:31.418 --> 00:33:34.168
...چون گاهی با جامعه یا قانون

00:33:34.252 --> 00:33:36.752
.هم‌خوانی نداره

00:33:38.877 --> 00:33:41.043


00:33:41.126 --> 00:33:43.543
تقریبا شش سالم بود
.که اون و مادرم از هم جدا شدن

00:33:44.877 --> 00:33:47.002
.یه جورایی از اینکه اسمم چی باشه داغون بودم

00:33:47.085 --> 00:33:49.335
.نمی‌دونستم چه اسمی رو استفاده کنم

00:33:49.418 --> 00:33:52.043
.اسم پدر واقعیم تکت بود
.ت ک ت

00:33:52.126 --> 00:33:55.210
،نمی‌خواستم از تکت استفاده کنم
.چون حس می‌کردم یه تکت نیستم

00:33:59.627 --> 00:34:02.418
.بتزنر اسم پدرخوانده‌م بود

00:34:02.502 --> 00:34:03.877
...وقتی 18 ساله شدیم

00:34:03.961 --> 00:34:05.961
.والدین‌مون بهمون حق انتخاب دادن

00:34:06.752 --> 00:34:08.252
.پس، اسمم رو عوض کردم

00:34:09.210 --> 00:34:11.043
.با اسم بتزنر در خدمات پرواز شروع کردم

00:34:13.293 --> 00:34:16.085
،وقتی سالی رو دیدم
.یه زندگی جدید شروع کردیم

00:34:18.460 --> 00:34:20.377
.ازدواج کردیم

00:34:20.460 --> 00:34:22.710
تموم چیزی که می‌خواستم این بود
...که کارم رو به قدری توسعه بدم

00:34:22.794 --> 00:34:25.002
تا بتونم بفروشمش
.و از هیزن کوفتی بیرون بیام

00:34:26.002 --> 00:34:27.418
...سالی سریع دوتا بچه به دنیا آورد

00:34:32.210 --> 00:34:33.585
...پس باید یه خونه می‌ساختم

00:34:36.126 --> 00:34:38.543
.و سال‌های سال اون‌جا زندگی می‌کردم

00:34:39.377 --> 00:34:40.752
،عاشق سالی بودم

00:34:43.460 --> 00:34:45.627
ازدواج‌مون واقعا موفق بود
...و شاد بودیم

00:34:45.710 --> 00:34:48.627
...و منتظر آینده و این‌ چیزا بودیم

00:34:50.085 --> 00:34:51.502
.زندگی خوبی بود

00:34:54.752 --> 00:34:56.585
.همیشه می‌خواستم یه سم‌پاش هوایی بشم

00:34:59.126 --> 00:35:02.002
.این کار سخت و خطرناکیه
...واقعا سخت

00:35:02.085 --> 00:35:04.794
.خطرناک و طاقت‌فرساست

00:35:04.877 --> 00:35:07.710
.پانزده سال این کار رو انجام دادم

00:35:07.794 --> 00:35:10.752
.بعد از یه مدتی واقعا خسته شدم

00:35:16.085 --> 00:35:20.877
مناطق عظیم و توسعه‌نیافته آلاسکا
.معدنی از ثروت طبیعیه

00:35:22.418 --> 00:35:23.794
...شنیده بودم توی ساخت خط لوله در آلاسکا

00:35:23.877 --> 00:35:26.210
.پول خوبی هست

00:35:27.418 --> 00:35:29.002
.کار سم‌پاشی هوایی‌م رو فروختم

00:35:29.085 --> 00:35:32.460
حدودا نیم میلیون دلار گیرم اومد
.و به سمت آلاسکا رفتم

00:35:32.543 --> 00:35:35.919
...سرزمین زیبا و سنگ‌لاخی که گاهی به اون

00:35:36.002 --> 00:35:38.585
".آخرین سرزمین ناشناخته آمریکا میگن"

00:35:38.669 --> 00:35:41.252
بجای اینکه صد هزار دلار دربیارم
،می‌تونستم درآمد میلیونی داشته باشم

00:35:41.335 --> 00:35:43.794
.و خط لوله‌ها رو یه فرصت دیدم

00:35:43.877 --> 00:35:45.669
،و در امتداد خط ساحلی

00:35:45.752 --> 00:35:48.919
.ذخایر نفتی دست نخورده وجود داره

00:35:49.002 --> 00:35:52.961
و برای مزایده‌ی احیای
.خط لوله به آلاسکا رفتم

00:35:54.502 --> 00:35:58.585
.‏800 مایل نیاز به احیا شدن و اصلاح داشت

00:35:58.669 --> 00:36:00.669
...تموم پولم رو صرف آماده کردنش کردم

00:36:02.335 --> 00:36:05.835
بعد یه شرکت دیگه اومد
.و مزایده من رو به چالش کشید

00:36:06.377 --> 00:36:08.085
.و از دستش دادم

00:36:08.168 --> 00:36:11.210
.آلاسکا آخرین منطقه غربی بکر بود

00:36:11.293 --> 00:36:13.627
،چیزی که هست دستمزد افراد رو نمیدین

00:36:13.710 --> 00:36:16.961
.و قراردادی نمی‌بندین
.و من این رو نمی‌دونستم

00:36:19.085 --> 00:36:20.794
.خب، حداقل دوتا هواپیما داریم

00:36:22.335 --> 00:36:23.669
.همون بهتر که اونا رو راه بندازیم

00:36:28.126 --> 00:36:30.252
،رفتم و به سمت جنگل پرواز کردم

00:36:30.335 --> 00:36:32.002
.و خوب بود

00:36:32.085 --> 00:36:34.710
،به آنکورج رفتیم

00:36:34.794 --> 00:36:36.669
...یه مدت اون‌جا زندگی کردیم

00:36:36.752 --> 00:36:39.460
.گری مصرف ماری‌جوانا رو شروع کرد

00:36:39.543 --> 00:36:42.627
،حتی افراد در مکان‌های عمومی
.بدون مواخذه شدن، ماری‌جوانا مصرف می‌کردن

00:36:42.710 --> 00:36:45.961
توی آلاسکا دستگیر شدن
...با 30 گرم مواد مخدر

00:36:46.043 --> 00:36:49.752
.جز خلاف‌های رده پایینه

00:36:49.835 --> 00:36:52.585
مصرف ماری‌جوانا در آلاسکا
...در دهه‌ی هفتاد قانونی بود

00:36:52.669 --> 00:36:55.168
.تا اینکه جنگ ریگان علیه مواد مخدر شکل گرفت

00:36:58.043 --> 00:36:59.919
...ماری‌جوانا می‌تونست

00:37:00.002 --> 00:37:02.710
...برای همه‌ی آمریکایی‌هایی

00:37:02.794 --> 00:37:05.377
.از هر مخدری خطرناک‌تر باشه

00:37:08.002 --> 00:37:10.669
...وقتی که توی آلاسکا بودم متوجه شدم

00:37:10.752 --> 00:37:12.543
...کسی حق نداره

00:37:12.627 --> 00:37:15.627
.در تعیین سرنوشت دیگران دخالت کنه

00:37:15.710 --> 00:37:18.794
،اگه بخوام نمک یا شکر مصرف کنم
،حتی اگه برای من مضر باشن

00:37:18.877 --> 00:37:20.961
،یا چه کاری رو انجام بدم
،کسی نباید بگه

00:37:21.043 --> 00:37:22.210
".این کار رو نکن"

00:37:24.210 --> 00:37:28.460
.کاملا مخالف مواد مخدر بودم
،مثل بچه مثبت‌ها بودم

00:37:28.543 --> 00:37:30.502
.فکر می‌کردم هر مخدری مضره

00:37:30.585 --> 00:37:33.543
،یعنی طوری بزرگ شدم که

00:37:34.418 --> 00:37:37.126
.[ گروه موسقی] بیتلز چیز بدی بود

00:37:38.460 --> 00:37:39.877
.چون موهاشون بلند بود

00:37:41.460 --> 00:37:43.502
،اون موقع توی تموم بارهای آلاسکا

00:37:43.585 --> 00:37:45.585
.همه وید می‌کشیدن، همه

00:37:46.919 --> 00:37:48.168
.همه جا بود

00:37:48.252 --> 00:37:50.418
.و کاملا قانونی بود

00:37:50.502 --> 00:37:53.961
بهم نگاه کرد و گفت
".باید ماری‌جوانا بکشی"

00:37:55.335 --> 00:37:57.627
.شروع کرد به رول کردن

00:37:57.710 --> 00:38:00.168
نشسته بودیم حرف می‌زدیم
،و ماری‌جوانا می‌کشیدیم

00:38:00.252 --> 00:38:04.002
دستم بالا می‌رفت
،و من میاوردمش پایین

00:38:04.085 --> 00:38:06.293
هی بالا می‌رفت
.و من میاوردمش پایین

00:38:06.377 --> 00:38:10.585
تا آخر سر خنده‌ام گرفت
...و متوجه شدم

00:38:10.669 --> 00:38:13.168
.نشئگی یعنی چی

00:38:13.252 --> 00:38:17.669
از دولت عصبی بودم
...چون بهم دروغ گفته بود

00:38:17.752 --> 00:38:20.085
...کاملا دروغ گفته بود، واسه همین

00:38:20.168 --> 00:38:22.543
،شدیدا با مواد مخدر مخالف بودم
...بخاطر چاخان‌هایی که

00:38:22.627 --> 00:38:25.418
،در مورد خطر ماری‌جوانا

00:38:25.502 --> 00:38:27.794
.به همه گفتن و می‌گفتن

00:38:27.877 --> 00:38:31.126
بعد با خودم گفتم
،اگه در این مورد بهم دروغ گفتن"

00:38:31.210 --> 00:38:33.460
"چه دروغ‌های دیگه‌ای میگن؟

00:38:35.585 --> 00:38:37.794
...فکر کنم این‌جا اولین‌جاییه که

00:38:37.877 --> 00:38:39.669
.من قاچاق کردم

00:38:40.502 --> 00:38:41.585
،کارم خیلی خوب بود

00:38:41.669 --> 00:38:43.418
.فقط لازم بود کمی بیشتر پول دربیارم

00:38:44.293 --> 00:38:46.210
.شروع به حمل ویسکی کردن

00:38:46.293 --> 00:38:49.794
به افرادی که توی خط لوله
.کار می‌کردن فروختمش

00:38:49.877 --> 00:38:53.418
.و تا قاچاق وید گسترش پیدا کرد

00:38:53.502 --> 00:38:55.543
من افراد تموم روستاهای
،اطراف رو می‌شناختم

00:38:55.627 --> 00:38:57.627
.پس سود خوبی گیرم میومد

00:38:57.710 --> 00:38:59.961
...با یه پوند این‌جا، یه پوند اون‌جا

00:39:00.043 --> 00:39:01.168
.پول کمی گیرم میومد

00:39:02.543 --> 00:39:05.335
.با گذشت زمان، یه جورایی اوضاع بهم ریخت

00:39:07.126 --> 00:39:10.210
.کسب و کارم متزلزل شد
...چون افرادی که

00:39:10.293 --> 00:39:12.043
.برام مواد میاوردن رو از دست دادم

00:39:12.126 --> 00:39:14.710
،خیلی زود دیگه پولی در کار نبود

00:39:16.085 --> 00:39:18.835
،و توی این هوا و توی این یخ‌بندان
...شش ماه از سال رو

00:39:18.919 --> 00:39:20.126
.نمی‌تونی پرواز کنی

00:39:20.210 --> 00:39:23.002
.پس دیگه کسب و کاری نداشتم

00:39:25.002 --> 00:39:28.126
برای گرفتن اتاق یه هتل
.دیگه پول نداشتیم

00:39:28.210 --> 00:39:29.543
.هر چی داشتیم خرج کردیم

00:39:31.126 --> 00:39:33.252
.برگشتیم به آرکانزاس

00:39:36.794 --> 00:39:39.418
،توی خونه‌ی مادر من زندگی می‌کردیم

00:39:39.502 --> 00:39:40.752
.خونه‌ای که توش بزرگ شدم

00:39:43.002 --> 00:39:44.835
،واقعا دلم نمی‌خواست برگردم به هیزن

00:39:44.919 --> 00:39:47.961
.اما در ذهنم نقشه‌های بزرگ‌تری داشتم

00:39:51.543 --> 00:39:53.585
ولی بعدش متوجه شدم
.پنجه‌ی پام درد می‌کنه

00:39:55.377 --> 00:39:57.293
.نه همیشه، گاهی درد می‌کرد

00:39:58.919 --> 00:40:00.085
،اولش با پنجه‌ی پای راستم شروع شد

00:40:00.168 --> 00:40:02.835
.بعد پنجه‌ی پای چپم
.بدجوری نقرس گرفته بودم

00:40:02.919 --> 00:40:05.418
.می‌دونستم چه بیماری‌ای دارم
.چون بابام نقرس داشت

00:40:05.502 --> 00:40:08.794
.به عبارتی، تعادل شیمیایی بدن بهم می‌خوره

00:40:08.877 --> 00:40:12.043
،یه ماده شیمیایی توی بدن زیاده
.اسید اوریک زیاده

00:40:13.877 --> 00:40:17.710
برگشتم به پرواز
...و هواپیما دچار لرزش شده بود

00:40:17.794 --> 00:40:19.710
.من نمی‌تونستم پدال‌های کوفتی رو فشار بدم

00:40:20.752 --> 00:40:23.002
.و دائما بدتر می‌شد

00:40:23.085 --> 00:40:26.126
به قدری بد بود که مجبور شدم
.پنجه‌ی پام رو از کفش بیرون بیارم

00:40:26.210 --> 00:40:28.502
،اگه نقرس داشته باشین
.متوجه منظورم میشین

00:40:28.585 --> 00:40:31.210
.خیلی خیلی خیلی دردناکه

00:40:31.293 --> 00:40:34.210
.باید یه درمانی وجود داشته باشه
.حتما یه نفر یه چیزی می‌دونه

00:40:34.293 --> 00:40:37.085
.بهترین درمانش در تموم دنیا کوکایینه

00:40:42.252 --> 00:40:44.168
...در مورد قاضی  ایالت کلرادو شنیده بودم که

00:40:44.252 --> 00:40:47.043
...با کوکایین نقرسش رو درمان کرده بود

00:40:47.126 --> 00:40:49.126
پس باهاش تماس گرفتم
...و اون راجع به

00:40:49.210 --> 00:40:52.877
...کتاب "گیاه الهی قبیله اینکا" گفت

00:40:52.961 --> 00:40:54.502
...و هر مرض شناخته شده‌ای

00:40:54.585 --> 00:40:55.961
که در اون زمان وجود داشت
.رو درمان کرده بود

00:40:56.585 --> 00:40:57.794
...یه جوری فهمیده بودن

00:40:57.877 --> 00:41:01.585
کوکایین اوریک اسید
.و لاکتیک اسید بدن رو از بین می‌بره

00:41:01.669 --> 00:41:05.043
،خون رو قلیایی می‌کنه
.و اجازه میده خون اکسیژن بیشتری حمل کنه

00:41:05.126 --> 00:41:08.168
،گاتوریدی که کمی کوکایین داره رو بنوشید

00:41:09.210 --> 00:41:10.460
.و بعد خوب میشن

00:41:14.710 --> 00:41:17.085
.اینطور شد که رفتم میامی دنبالش ‌گشتم

00:41:21.669 --> 00:41:23.835
،یه داروی‌ای هست که نقرس رو درمان می‌کنه

00:41:23.919 --> 00:41:26.002
.و روی من جواب داد

00:41:26.085 --> 00:41:28.210
...اما دلیل اصلی‌ای که رفتم میامی

00:41:28.293 --> 00:41:30.877
.خریدن کوکایین برای تفریح بود

00:41:36.627 --> 00:41:37.877
...فکر کردم یکی رو پیدا می‌کنم

00:41:37.961 --> 00:41:39.043
.که می‌تونم ازش کوکایین بخرم

00:41:39.126 --> 00:41:40.460
می‌دونی منظورم چیه؟

00:41:40.543 --> 00:41:42.293
.امم... و یکی رو پیدا کردم

00:41:43.794 --> 00:41:46.043
...رفتم خونه‌ی یارو

00:41:47.335 --> 00:41:49.669
...و توی خونه‌اش کوکایین داشت

00:41:49.752 --> 00:41:53.460
و همه‌مون دور یه چیزی شبیه
.پیشخوان نشسته بودیم

00:41:53.543 --> 00:41:57.210
.و صاحب خونه یه جورایی وسط ایستاده بود

00:41:57.293 --> 00:41:59.502
گفتم "چرا امتحان نمی‌کنی
"بدونی چطوره؟

00:42:00.794 --> 00:42:01.919
.و اون این‌کار رو نکرد

00:42:03.543 --> 00:42:05.418
...یه نگاهی بهش انداختم و گفتم

00:42:05.502 --> 00:42:07.502
"چه مرگته؟"

00:42:07.585 --> 00:42:10.961
سریع یه حسی بهم گفت
.که یه چیزی درست نیست

00:42:11.043 --> 00:42:12.585
.یه اشکالی توی کار بود

00:42:12.669 --> 00:42:15.085
اون دو نفر دیگه هم فهمیدن
.یه اشکالی توی کار هست

00:42:15.794 --> 00:42:17.252
،یهو دیدم

00:42:17.335 --> 00:42:19.877
پلیس  مبارزه با مواد مخدر
.از در و پنجره وارد شد

00:42:28.085 --> 00:42:29.377
.همه بازدداشت شدن

00:42:29.460 --> 00:42:31.002
،در اولین ساعات صبح امروز

00:42:31.085 --> 00:42:33.210
...نیروی ویژه‌ی مبارزه با مواد مخدر

00:42:33.293 --> 00:42:37.627
.هفت پوند کوکایین کشف وضبط کردن
.تعداد بازداشتی‌ها بیشتر از انتظاره

00:42:37.710 --> 00:42:39.335
.ولی فقط من نبودم

00:42:39.418 --> 00:42:40.919
.چند نفری هم بودن

00:42:41.002 --> 00:42:44.377
اون شب دو نفر
...از تیم دلفین‌های میامی هم بازداشت شدن

00:42:45.710 --> 00:42:47.168
.ریس و کراودر

00:42:47.252 --> 00:42:50.627
،مدافع خط جلو، رندی کراودر
،و بازیکن مدافع، دان ریس

00:42:50.710 --> 00:42:54.126
ظاهرا سعی داشتند
...یک پوند کوکایین

00:42:54.210 --> 00:42:55.752
.به مبلغ 20هزار دلار بفروشن

00:42:55.835 --> 00:42:59.710
فروش خیابانی اون بیش
.از 200 هزار دلار می‌شد

00:42:59.794 --> 00:43:02.585
...حدودا ساعت پنج از خواب بیدار شدم

00:43:03.877 --> 00:43:06.210
...و دیدم که توی فلوریدا دستگیر شده

00:43:07.418 --> 00:43:09.669
.مثل وقتی که من توی اون اتاق نشسته بودم

00:43:11.252 --> 00:43:13.919
می‌دیدم که 20 سال
.توی فلوریدا زندانی‌ام

00:43:14.627 --> 00:43:16.293
،با وثیقه آزاد شدم

00:43:16.377 --> 00:43:20.126
به آرکانزاس برگشتم
.و منتظر محاکمه شدم

00:43:20.210 --> 00:43:24.418
ولی همچنان نقرس داشتم
.و باید یه کاریش می‌کردم

00:43:26.168 --> 00:43:28.418
.بعد دوباره توی آرکانزاس بازدداشت شدم

00:43:31.168 --> 00:43:33.669
می‌تونی بهم‌مون بگی جرم چی بود؟

00:43:33.752 --> 00:43:37.168
.داشتن مواد مخدر

00:43:39.877 --> 00:43:43.377
گفتم گه توش، حداقل ده"
"سال میرم زندان میامی

00:43:43.460 --> 00:43:46.543
و شایداین‌جا توی آرکانزاس
.برای یک اونس حبس ابد بهم بدن

00:43:47.293 --> 00:43:49.002
.اوضاع خوب نبود

00:43:49.085 --> 00:43:52.543
بنظرم درست نبود بخاطر
.مواد مخدر کسی زندان بره

00:43:52.627 --> 00:43:54.002
چه گوه‌خوریا؟

00:43:54.085 --> 00:43:56.126
.کوکایین یا وید مشکلی ندارن

00:43:57.919 --> 00:44:00.043
،این‌ها اشتباه نیستن
.قوانین اشتباهن

00:44:01.543 --> 00:44:02.543
،توی یه شهر خیلی کوچیک

00:44:02.627 --> 00:44:04.585
تموم آدم‌هایی که فکر می‌کردیم
،دوستان‌ما هستن

00:44:04.669 --> 00:44:07.126
...همه‌شون به ما پشت کردن

00:44:07.210 --> 00:44:09.377
چون بی‌سابقه بود
...مردم درگیر مواد

00:44:09.460 --> 00:44:11.210
.یا چیز‌هایی از این قبیل بشن

00:44:11.293 --> 00:44:14.877
.و راستش فقط همدیگه و خانواده رو داشتیم

00:44:14.961 --> 00:44:17.877
.اون رو یه دوره‌ی زندان سخت می‌دونست

00:44:17.961 --> 00:44:20.877
،و کاملا به کاری که می‌کرد ایمان داشت

00:44:20.961 --> 00:44:25.669
،کوکایین و ماری‌جوانا نشونه‌های آینده بودن

00:44:25.752 --> 00:44:28.669
.و اون از قوانین‌شون اطاعت نمی‌کرد

00:44:28.752 --> 00:44:31.627
...اوضاع غم‌انگیزی بود، شبیه

00:44:31.710 --> 00:44:33.502
،دوتا آدمی که عاشق هم بودن

00:44:33.585 --> 00:44:36.502
بچه‌هامون کوچیک بودن
.و ما نمی‌خواستیم از هم جدا بشیم

00:44:36.585 --> 00:44:39.585
".فهمیدم "ارزش جنگیدن داره

00:44:41.210 --> 00:44:43.502
،ما منتظر دادگاه بودیم

00:44:43.585 --> 00:44:46.460
...سعی می‌کردیم یه راهی برای خلاصی

00:44:46.543 --> 00:44:50.460
.از وضعیتی که توش گرفتار بود، پیدا کنیم

00:44:50.543 --> 00:44:53.752
یه شب با ماشین اینور اونور می‌رفتیم
،تا بتونیم وید بکشیم

00:44:53.835 --> 00:44:57.293
.نباید در کنار خانواده این‌کار رو می‌کردیم

00:44:57.377 --> 00:45:01.168
".گفت "نمی‌دونم چیکار کنم
".من گفتم "من می‌دونم

00:45:01.252 --> 00:45:04.752
.کاری که هر آمریکایی خوب انجام میده

00:45:04.835 --> 00:45:06.919
.میخوام مثل خرگوش فرار کنم

00:45:09.168 --> 00:45:11.168
،میرم یه جایی، یه هویت جدید می‌سازم

00:45:11.252 --> 00:45:14.210
،از نو شروع می‌کنم
،تو و بچه‌ها رو هم می‌برم

00:45:14.293 --> 00:45:15.835
.و تا ابد با شادی زندگی می‌کنیم

00:45:15.919 --> 00:45:18.794
.باهام موافقت کرد
.اون بهترین فرصت‌مون بود

00:45:19.627 --> 00:45:21.252
.نقشه‌ها‌مون رو چیدیم

00:45:24.252 --> 00:45:26.168
".گفتم "یه خودکشی دروغین می‌کنم

00:45:26.252 --> 00:45:28.669
.مردم جسدم رو پیدا نمی‌کنن

00:45:28.752 --> 00:45:31.543
و مثل کسی که با مواد دیوانه شده
.این یادداشت خودکشی رو نوشتم

00:45:32.377 --> 00:45:34.794
.یه موتور سیکلت منتظرم بود

00:45:34.877 --> 00:45:37.835
.به بادجه تلفن بیرون از کارلایل رفتیم

00:45:37.919 --> 00:45:39.252
،شماره رو داشتم

00:45:39.335 --> 00:45:43.126
.و هر ماه سر یه زمان مشخص باید اون‌جا بود

00:45:43.210 --> 00:45:48.252
حتی یکبار هم نگفتم
،اوه، دیوونگیه"

00:45:48.335 --> 00:45:49.543
،من این کار رو نمی‌کنم

00:45:49.627 --> 00:45:52.460
".فقط من رو از هیزن بیار بیرون

00:45:54.293 --> 00:45:57.252
.فهمیدیم این بهترین راهه
.راه دیگه‌ای وجود نداشت

00:45:57.335 --> 00:46:00.710
،سال‌های طولانی بری زندان
.یا یه زندگی جدید بسازی

00:46:03.794 --> 00:46:08.377
من و همسرم یه دوره‌ی
...خود هیپنوتیزم کردن رو

00:46:08.460 --> 00:46:09.877
.با یه استاد هیپنوتیزم به اسم شاون گذروندیم

00:46:14.752 --> 00:46:17.126
.حدودا سه ماه طول کشید
.آخر هر هفته میرفتم اونجا

00:46:19.543 --> 00:46:22.961
.با استاد شاون خود هیپنوتیزم رو انجام دادیم

00:46:23.043 --> 00:46:24.877
،وقتی خود هیپنوتیزم انجام میدی

00:46:24.961 --> 00:46:29.585
انگار به این منطقه میری
.و بعد خودت رو برنامه‌نویسی می‌کنی

00:46:31.335 --> 00:46:36.252
.قدرت هیپنوتیزم فوق‌العاده بود

00:46:36.335 --> 00:46:39.752
.چیزهایی می‌دیدم که باورت نمیشه اتفاق بیفتن

00:46:39.835 --> 00:46:44.085
یه نفر که گردنش رو روی این میز
،گذاشته بود و پاهاش رو اینجا

00:46:44.168 --> 00:46:46.669
.و بهشون می‌گفت که یه تیکه فلز بودن

00:46:46.752 --> 00:46:49.502
بعد استاد شاون بلند شد
.و روی شکمش ایستاد

00:46:54.210 --> 00:46:56.585
این قدرت رو داشتم
.که اون رو هیپنوتیزم کنم

00:46:56.669 --> 00:47:00.835
،سه هفته طول کشید
.هر شب و دو بار در روز

00:47:07.460 --> 00:47:11.418
چندتا لباس داشتیم، جمع کرده بودیم
.تا از روی پل پرت کنیم

00:47:13.961 --> 00:47:21.002
پس اون من رو بیهوش می‌کرد
.و داستان پریدن از پل رو برام تعریف می‌کرد

00:47:23.377 --> 00:47:26.002
همونطور که گفتم وقتی
...اون کفش به آب می‌خورد

00:47:26.085 --> 00:47:28.126
.خودش رو از پل انداخت پایین

00:47:28.210 --> 00:47:30.460
اون برنامه‌ای که نوشتی
.خودش رو بروز میداد

00:47:30.543 --> 00:47:31.794
.صاف تو آب

00:47:31.877 --> 00:47:34.627
وقتی فکر می‌کردم که
،از پل پریده و خودکشی کرده

00:47:34.710 --> 00:47:37.002
.اعصابم خورد می‌شد

00:47:37.085 --> 00:47:40.669
.وقتی فهمیدم چه اتفاقی‌افتاده، غش کردم

00:47:42.293 --> 00:47:44.877
،وقتی همه وقایع رو بازگو کردم

00:47:44.961 --> 00:47:48.293
حس کردم، می‌دونین؟
.واقعی بود برام

00:47:52.043 --> 00:47:56.085
درضمن بهش گفتم که
سکس با هیچ‌کسی

00:47:56.168 --> 00:48:01.252
قرار نیست به خوبی
.با من باشه

00:48:01.335 --> 00:48:05.961
:البته این حرف رو هم می‌زنه که
.دیگه با هیچ مردی به ارگاسم نمی‌رسی

00:48:13.752 --> 00:48:16.252
،پدرم هنوز زنده بود
.ولی مادرم مرده بود

00:48:17.085 --> 00:48:18.835
،اگه زنده بود

00:48:18.919 --> 00:48:21.710
احتمالا هیچ‌کاری انجام نمی‌دادم
.که خودم رو تو مخمصه بندازم

00:48:21.794 --> 00:48:26.794
،می‌دونین، حواسم رو حسابی جمع می‌کردم
.چون هیچوقت نمی‌خواستم مادرم رو ناامید کنم، هیچوقت

00:48:26.877 --> 00:48:30.043
چون اون زن به شدت وفادار

00:48:31.126 --> 00:48:33.794
و فوق‌العاده‌ای بود، می‌دونین؟

00:48:33.877 --> 00:48:36.460
فقط به، پدرخونده‌ام گفتم که
،می‌خوام چیکار کنم

00:48:36.543 --> 00:48:38.710
و اونم ناامید شده بود
.که من به این وعض افتاده‌بودم

00:48:38.794 --> 00:48:40.043
...و یادمه

00:48:40.961 --> 00:48:43.043
بغلش کردم و
.جفتمون داشتیم گریه می‌کردیم

00:48:44.335 --> 00:48:46.126
.و با هم خداحافظی کردیم

00:48:49.460 --> 00:48:51.126
.دیگه باهاش حرف نزدم

00:49:04.335 --> 00:49:07.085
هفته‌ها بود که داشت
.من رو هیپنوتیزم می‍کرد

00:49:11.919 --> 00:49:14.752
...روزی که رفتیم به اون پل

00:49:15.752 --> 00:49:17.377
.و اون ماشینش رو پارک کرد

00:49:18.877 --> 00:49:21.085
.من داشتم... گریه می‌کردم

00:49:23.252 --> 00:49:24.502
.اون هم همینطور

00:49:27.335 --> 00:49:28.710
...از ماشینم پیاده شدم

00:49:29.919 --> 00:49:31.752
.بهش علامت دادم

00:49:31.835 --> 00:49:34.377
.و با دوستم سوار وانت شدم

00:49:35.961 --> 00:49:38.085
.و اون منو برد به تکسارکانا

00:49:38.168 --> 00:49:41.335
و تا به امروز، اون هیچوقت
.قبول نمی‌کنه که این کارو کرده

00:49:43.418 --> 00:49:47.794
من اونجا توی جاده
با کفش و لباس

00:49:47.877 --> 00:49:49.377
تنها موندم

00:49:49.460 --> 00:49:51.502
.که از لبه پرتشون کردم پایین

00:49:53.752 --> 00:49:56.377
...وقتی اون کفش به آب خورد

00:49:57.627 --> 00:49:59.043
.با کف‌ـش خورد

00:49:59.126 --> 00:50:01.252
و شبیه صدای
.شلیک شد

00:50:01.335 --> 00:50:05.293
وقتی خورد به آب، من
.رو توی حالت هیپنوتیزم فرو برد

00:50:05.377 --> 00:50:06.961
.خیلی احساساتی شده‌بودم

00:50:08.168 --> 00:50:11.252
،گریه کردم، رو زانوهام نشسته‌بودم
:هی می‌گفتم

00:50:11.335 --> 00:50:13.126
چیکار کردی؟

00:50:13.210 --> 00:50:15.377
.انگار یه کلیدی رو زده‌باشن

00:50:17.669 --> 00:50:19.877
اون روی برج موند
،و یه نفر اومد

00:50:19.961 --> 00:50:21.752
یه ماشین دیگه و
اون بهشون گفت که

00:50:21.835 --> 00:50:23.252
.من از روی پل پریدم پایین

00:50:24.585 --> 00:50:28.252
.اونا هم واقعا باورش کردن
.یعنی خوب، اون همشون رو متقاعد کرد

00:50:28.335 --> 00:50:31.502
،واقعا بهش افتخار می‌کنم
.جوری که رفتار کرد

00:50:39.126 --> 00:50:43.335
به اصطلاح مرده‌بودم و داشتم از
.وسط دشت‌های تگزاس می‌روندم

00:50:44.794 --> 00:50:47.627
...و یهویی فهمیدم که

00:50:49.126 --> 00:50:52.585
که 35 سال از زندگیم
،که خیلی هم خوب بودن

00:50:52.669 --> 00:50:54.252
...می‌دونین

00:50:55.335 --> 00:50:56.710
.تموم شده‌بودن

00:51:01.252 --> 00:51:02.794
به میل خودم نبود که قانون
،رو زیر پا گذاشتم

00:51:02.877 --> 00:51:05.210
تبدیل به یه مجرم شدم
و بالاخره

00:51:05.293 --> 00:51:07.752
.اون کاری که کردم رو انجام دادم

00:51:07.835 --> 00:51:10.585
.چیزی بود که پیش اومده‌بود

00:51:12.460 --> 00:51:15.126
درنهایت خیلی سختر

00:51:15.210 --> 00:51:17.418
،و حتی می‌تونم بگم
ناراحت کننده‌تر از

00:51:17.502 --> 00:51:19.710
.هرکاری بود که تو عمرم انجام داده‌بودم

00:51:20.418 --> 00:51:21.627
...حتی

00:51:22.710 --> 00:51:23.961
...الان هم

00:51:27.252 --> 00:51:30.252
...اون احساسات

00:51:32.126 --> 00:51:34.627
.هنوز اونجان

00:51:37.627 --> 00:51:40.377
و نه فقط به خاطر
،چیزایی که از دست رفته‌بود

00:51:40.460 --> 00:51:42.502
بلکه به خاطر
چیزی که اون لحظه

00:51:44.335 --> 00:51:45.669
روی اون موتور

00:51:46.460 --> 00:51:48.335
.اتفاق‌افتاد

00:51:49.210 --> 00:51:53.669
احتمالا درک کردنش

00:51:54.418 --> 00:51:55.543
.خیلی سخته

00:51:58.085 --> 00:51:59.752
من هیچوقت آدم
،مذهبی نبودم

00:51:59.835 --> 00:52:01.126
.یا اعتقاد نداشتم

00:52:02.919 --> 00:52:06.460
ولی یه حسی پیدا کرده‌بودم
،که خیلی قدرتمند بود

00:52:07.585 --> 00:52:10.085
و انگار یه صدایی بهم رو کرده‌بود

00:52:10.168 --> 00:52:11.961
...و گفت: خیلی‌خوب

00:52:12.585 --> 00:52:13.794
...می‌تونی این رو داشته‌باشی

00:52:15.460 --> 00:52:16.669
ولی هیچکس نمی‌تونه
...این موضوع رو بدونه

00:52:18.002 --> 00:52:21.210
یا حتی کوچکترین دانشی
.از قدرتی که داره، داشته‌باشه

00:52:21.293 --> 00:52:23.418
،اگه کسی بدونه
،تو هیچوقت وجود نداشتی

00:52:23.502 --> 00:52:25.752
وجود نداری
.و هیچوقت هم وجود نخواهی‌داشت

00:52:27.335 --> 00:52:30.502
،منم گفتم: خوب
.من هیچ قدرتی نمی‌خوام

00:52:32.961 --> 00:52:34.460
.ولی ترسیدم

00:52:34.543 --> 00:52:35.919
فقط محافظت می‌خوام

00:52:37.252 --> 00:52:38.418
.راه رو بهم نشون بده

00:52:40.794 --> 00:52:42.794
و اینجاست که این داستان
عجیب‌وغریب

00:52:42.877 --> 00:52:45.002
،واقعا شروع میشه
.همونجا

00:52:46.835 --> 00:52:50.210
،وقتی اقدام به خودکشی می‌کنی
.برنامه نداری که برگردی

00:52:51.794 --> 00:52:52.961
.ولی من برگشتم

00:52:53.877 --> 00:52:57.293
من بزرگترین و بدترین
قاچاقچی موادمخدر

00:52:59.835 --> 00:53:01.335
.در تمام طول تاریخ شدم

00:53:03.590 --> 00:53:15.590
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت
.:: @bollbolljan_com ::.