﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:08.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:15.840 --> 00:00:18.752
.بارندگىِ‌ سنگين‌ در كشور برمه‌
(کشوری در آسیای جنوب شرقی)

00:00:20.520 --> 00:00:24.718
اگر با شدیدترین بارندگی در این کشور
،روبرو شدید

00:00:24.800 --> 00:00:30.557
که حدود 6تا 8هفته بدون توقف ادامه پیدا
کرد،اونوقت مطمئن باشید که دوره و فصلِ
.باران‌هاى موسمى‌ و شدید فرارسیده

00:00:30.640 --> 00:00:33.871
.دوره ای که 5ماه در هر سال طول میکشه

00:00:34.560 --> 00:00:39.680
وقتی که این دوره فرا میرسه،در گل ولای
،باید حرکت کنیم،زندگی کنیم،بخوابیم

00:00:39.760 --> 00:00:42.115
.بنوشیم و بخوریم

00:00:42.200 --> 00:00:45.795
،وضعیت ما در كشور برمه‌ اینطوری بود
.مثل یه کابوس بود

00:00:47.600 --> 00:00:52.993
جنگ در برمه به شدت چیزی رو به وجود
.آورد که این کشور کم داشت

00:00:53.920 --> 00:00:58.198
،اینجا در این شرایط،در سالِ 1944

00:00:58.280 --> 00:01:04.389
بریتانیا در حالِ دفاع از مرزهای کشور هند
.در برابر حملاتِ ژاپن بود
(هند تحتِ کنترل بریتانیا بود)

00:02:14.320 --> 00:02:20.077
جنگلهای کشور برمه،خیلی انبوه و مثل
.حمام بخار بود

00:02:20.760 --> 00:02:26.471
اونقدر انبوه و متراکم بود که انگار توش زندانی
بودی و حبس شده بودی،و همچنین خیلی هم
.از خونه و سرزمین مادری دور بود

00:02:27.360 --> 00:02:31.069
،اونجا یه جنگلِ معمولی نبود
،خیلی انبوه و متراکم بود

00:02:31.160 --> 00:02:36.871
وقتی میرفتیم داخلش،تاریک و کثیف و
،مرطوب و خیس و بارانی بود

00:02:36.960 --> 00:02:41.033
،صدایِ همه جور حیوان به گوش میرسید
،صداهایی که تاحالا نشنیده بودیم

00:02:41.120 --> 00:02:43.190
.در حقیقت،خیلی ترسناک بود

00:02:43.280 --> 00:02:44.998
عضو ارتش ژاپن):من ازین جنگل)
.خوشم میومد

00:02:45.080 --> 00:02:50.871
،اونقدری که برای متفقین ترسناک بود
.برای ما اصلا ترسی نداشت

00:02:50.960 --> 00:02:54.999
یه جای دوستانه بود،تاریک بود و میشد
.خودمون رو استتار کنیم و پنهان بشیم

00:02:58.280 --> 00:03:02.239
،کشور برمه،دارای کوهستانی ناهموار
،باتلاقی بدبو

00:03:02.320 --> 00:03:07.155
.دره،رودخانه و همچنین پوشیده از جنگل بود

00:03:10.680 --> 00:03:16.471
این کشور که پوشیده از درخت و رویشی
سبز رنگ بود هر گونه بیماری رو ایجاد
،میکرد و شامل بود

00:03:16.560 --> 00:03:20.997
،بیماری هایی مانند:مالاریا،اسهالِ خونی
،تیفوس جوش زا

00:03:21.080 --> 00:03:24.993
تب‌ استخوان‌ شكن‌ (بيمارى عفونى‌كه‌ توسط‌
.پشه‌ پراكنده‌ مى‌شود)،تب‌ عرق‌ گز

00:03:25.080 --> 00:03:28.390
و این بیماریها اکثرا در فصلِ بارانهای
.موسمی ایجاد میشدند

00:03:32.160 --> 00:03:36.711
گِل. اونقدر گل بود که این منطقه رو شبیه
به فلاندر (‌ناحيه‌اى در قرون‌ وسطى‌ كه
‌ بخشى‌ از شمال‌ خاورى فرانسه‌ و جنوب‌
بلژيك‌ امروزى را دربر مى‌گرفت‌) در جنگ
.جهانیِ اول میکرد

00:03:37.920 --> 00:03:44.234
بارانهای موسمی در برمه اونقدر شدید
بود که کمپ هارو به مرداب و جاده هارو
.به باتلاق تبدیل میکرد

00:03:47.560 --> 00:03:54.318
،وقتی که بارشِ باران به اتمام میرسید
.کشور به منطقه ای پر از گِل تبدیل میشد

00:03:59.440 --> 00:04:02.432
اما همین کشورِ برمه برای انگلیسی ها مانند
یک سپر و پناهگاه بود که از کشورِ

00:04:02.520 --> 00:04:05.796
.تحت کنترلشون یعنی هند حفاظت میکرد

00:04:05.880 --> 00:04:08.474
همچنین ژاپنی ها نیز به این نتیجه رسیده
،بودند که میتونن ازین کشور برای حفاظت از

00:04:08.600 --> 00:04:10.750
مرزها و دستاوردهاشون در

00:04:10.840 --> 00:04:12.478
آسیای شرقی و

00:04:12.560 --> 00:04:15.279
قطع کردنِ خطوط تدارکاتِ متفقین به چین و

00:04:15.400 --> 00:04:19.359
همچنین برقراریِ امنیت برای منابعِ جدیدِ
.برنج و سوخت و نفت،استفاده کنند

00:04:19.440 --> 00:04:22.671
.در دسامبرِ سالِ 1941،اونا حمله کردند

00:04:22.760 --> 00:04:25.035
،اونا از اصل و فنِ غافلگیری برخوردار بودند

00:04:25.160 --> 00:04:29.950
و برای چنین نبردی در جنگل،اونا کاملا
.آماده بودند

00:04:30.760 --> 00:04:32.239
،من فکر نکنم هیچ کشوری به غیر از برمه

00:04:32.320 --> 00:04:36.313
،میتونست اینقدر برای نبرد

00:04:36.400 --> 00:04:39.278
بی برنامه و ناآماده باشه،مخصوصا در اون
.بازۀ زمانی

00:04:39.360 --> 00:04:41.476
،حکومتِ کشور نا آماده بود

00:04:41.560 --> 00:04:46.270
،مردم و سازمان های مردمی آماده نبودند

00:04:46.360 --> 00:04:51.434
.و همچنین عملا نیروی دفاعی ای وجود نداشت

00:04:51.920 --> 00:04:57.552
برخی از گوركاها (هر يك‌ از مردمى‌كه‌ در كوه‌هاى
نپال‌ زندگى‌ مى‌كنند و در جنگاورى به‌ويژه‌ در ارتش
‌ انگليس‌ شهرت‌ دارند) که به این منطقه اومده
.بودند،از پادگانهاشون 400سرباز به خدمت داشتند

00:04:57.640 --> 00:05:03.875
همچنین،انگلیس هم از نیروهای کمکی و
افسران برای اروپا استفاده کرده بود و بهره
،میبرد

00:05:03.960 --> 00:05:07.714
و شاید بشه گفت که دیگه هیچ چیزی در
کشور وجود نداشت و فقط کُندی  و
.بی اشتیاقی برای افراد باقیمانده بود

00:05:14.600 --> 00:05:18.798
ژاپنی ها از همون اول همه چیز رو نابود
،کردند

00:05:23.680 --> 00:05:26.797
اونا از جنگل برای خنثی کردنِ مانور و نابود
،کردنِ

00:05:26.880 --> 00:05:30.031
.ارتشِ انگلیسی و ضعیفِ برمه،استفاده کردند

00:05:36.360 --> 00:05:39.557
انگلیس کاملا سراسیمه و آشفته
.عقب نشینی کرد

00:05:44.720 --> 00:05:51.353
در لشگرکشیِ سالِ 1942،این یک ضعف
،و کمبودِ کامل برای من بود که

00:05:51.440 --> 00:05:54.273
،سیستمِ ارتباطی و بی سیم نداشتم

00:05:54.360 --> 00:05:59.718
تا با پشتیبانیِ هوایی در شهر رنگون‌
،پايتخت‌كشور برمه‌ ) ارتباط برقرار کنم)

00:05:59.800 --> 00:06:02.189
،و بنابراین،شاید غیر قابل باور باشه،اما

00:06:02.280 --> 00:06:05.989
،تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که

00:06:06.080 --> 00:06:10.710
از خطوط تلفنِ راه آهن استفاده کنم تا

00:06:10.800 --> 00:06:15.590
با مسئولِ پُست در رنگون ارتباط برقرار
،کنم و

00:06:15.680 --> 00:06:19.719
سعی کنم متقاعدش کنم که خیلی مهم
،و حیاتیِ که

00:06:19.800 --> 00:06:24.635
منو به ستاد فرماندهیِ نیروی هوایی وصل کنه
.تا بتونم باهاشون صحبت کنم

00:06:24.720 --> 00:06:28.315
،و این مسئله یکی از دلایلی بود که

00:06:28.400 --> 00:06:32.598
،"Sittang" ما در هنگامِ عقب نشینی به منطقۀ

00:06:32.720 --> 00:06:36.110
به شدت هم توسط نیروی هواییِ ژاپن بمباران
،شدیم و هم

00:06:36.200 --> 00:06:39.670
.به اشتباه) توسط نیروی هواییِ انگلیس)

00:06:43.760 --> 00:06:47.070
ژاپنی ها از لحاظِ نیروی هوایی برتریِ
.قابل ملاحظه ای داشتند

00:06:47.160 --> 00:06:49.720
اونا هرموقع که میخواستند بمباران میکردند و
،به مسلسل میبستند

00:06:49.800 --> 00:06:54.157
و ترس و وحشت و کُشت و کُشتار رو در بین
نظامیانِ بی تجربه و مردمِ عادی،گسترش
.میدادند

00:06:59.960 --> 00:07:03.032
تنها یک نیروی کوچک از آمریکایی های
،داوطلب

00:07:03.120 --> 00:07:05.680
و همچنین تعدادِ کمی از هواپیماهای نیرویِ
،هواییِ انگلیس که در برمه بودند

00:07:05.760 --> 00:07:09.514
.واقعا به مبارزه‌ و جنگ و شورش پرداخته بودند

00:07:19.120 --> 00:07:23.636
خسارات و تلفاتی که بمب افکن های ژاپنی
باهاش روبرو شدند اصلا زیاد نبود و بیشتر
.روحی و روانی بود

00:07:23.720 --> 00:07:27.918
مردم نمیتونستند باور کنند که این اتفاقات
در کشورِ صلح جویی مثلِ برمه در حال
.رخ دادن بود

00:07:43.040 --> 00:07:47.511
مقاومت و ایستادگی گاهی اوقات از بین
.میرفت و نابود میشد

00:07:52.520 --> 00:07:54.875
،من از بیمارستانِ شهر مندالى‌ مرخص شدم

00:07:54.960 --> 00:08:00.671
3تا از دنده های چپم شکسته شده بود
،و کاملا تنها در کنار جاده رها شده بودم

00:08:00.760 --> 00:08:02.671
،و یکی از افرادِ غيرنظامى منو بلند کرد

00:08:02.760 --> 00:08:04.591
،و منو به خونش برد

00:08:04.680 --> 00:08:08.593
و ازم پرسید کارت چیه؟
.منم گفتم:من آشپزم و خوراك‌ فراهم‌ میکنم

00:08:08.680 --> 00:08:09.908
:بهم گفت
،اگه دوست داری"

00:08:10.000 --> 00:08:11.956
".بیا خونمون و برامون آشپزی کن

00:08:12.040 --> 00:08:13.712
،دو ساعت اونجا بودیم

00:08:13.800 --> 00:08:14.994
،دقیقا دو ساعت اونجا بودیم که

00:08:15.080 --> 00:08:17.071
:پیغامی اومد مبنی بر اینکه

00:08:17.160 --> 00:08:19.594
"تخلیه کنید،ژاپنی ها اینجا هستند"

00:08:27.040 --> 00:08:29.873
پیشروی و حرکتِ ژاپنی ها بسمتِ شمال
،ادامه داشت

00:08:29.960 --> 00:08:34.590
بسمتِ شمال حرکت میکردند و در کشور
.خرابی و ویرانی و هرج و مرج به جا میذاشتند

00:08:37.120 --> 00:08:39.634
.انگلیسی ها عقب نشینی کردند

00:08:39.720 --> 00:08:42.473
،من هیچ چیزی برام نمونده بود
،هیچی نداشتم

00:08:42.560 --> 00:08:48.669
به سمتِ اسبابِ یک نفر حمله کردم و
یک جفت پوتینِ خیلی خوب و مستحکم
.پیدا کردم،بعدش شروع به راه رفتن کردیم

00:09:04.040 --> 00:09:08.955
وقتیکه آشفتگی و سردرگمی در حالِ
افزایش بود،زخمی شدن یک مشکل
.اساسی بود

00:09:09.040 --> 00:09:12.555
ما مجبور بودیم تا مداوا کردن رو رها کنیم
،و فقط زخمی هارو باند پیچی کنیم

00:09:12.640 --> 00:09:15.473
،هرچه در توان بود رو انجام میدادیم
.برخی از افراد رو مجبور بودیم رها کنیم

00:09:15.600 --> 00:09:20.435
برخی دیگه از زخمی هارو هم تو ماشین
میذاشتیم تا بسمتِ جاده برن،این تمامِ
.کاری بود که میتونستیم انجام بدیم

00:09:20.520 --> 00:09:23.751
سرانجام مجبور شدیم تا دیگه به این کارها
ادامه ندیم و

00:09:23.840 --> 00:09:25.432
،به مسیر خودمون ادامه بدیم

00:09:25.520 --> 00:09:28.876
،چونکه در سرتاسر کشور برمه

00:09:28.960 --> 00:09:31.269
.فقط 24ساعت با ژاپنی ها فاصله داشتیم

00:09:40.680 --> 00:09:43.990
ژاپنی ها هنگام حرکت و پیشروی همه چیز
.رو برمیداشتند و باخودشون حمل میکردند

00:09:44.080 --> 00:09:49.757
در جلوی اونا،انگلیسی ها قرار داشتند که درحالِ
عقب نشینی بودند و آخرین راهِ چارشون هم این
بود که مسیر پشتِ سرشون رو خراب کنند تا
.چیزی گیرِ ژاپنی ها نیفته

00:09:56.840 --> 00:10:00.992
حمله کننده ها(ژاپنی ها)،با جنگل ها مشکلی
.نداشتند و درواقع جنگل مثل دوستشون بود

00:10:01.120 --> 00:10:04.669
ژاپنی ها در تلاش بودند تا به سوختِ
،با ارزشِ برمه دسترسی پیدا کنند

00:10:04.760 --> 00:10:07.593
اما وقتی به موقعیت رسیدند همه جا به
،آتش کشیده شده بود و به جای سوخت
.شعله های آتش پیدا کردند

00:10:07.680 --> 00:10:14.392
در یکی از ایستگاه ها،11میلیون پوند سوخت
.و ابزار آلات در 70دقیقه منفجر شد و رفت هوا

00:10:22.400 --> 00:10:26.757
،پناهنده ها و آواره ها،آسيايى‌ -‏ اروپايى
.چینی و هندی بودند

00:10:28.400 --> 00:10:32.359
برخی از هندی هارو میدیدم که در کنار جاده
.میمردند و ما هم کاری نمیتونستیم بکنیم

00:10:32.440 --> 00:10:36.558
ما فقط باید به وضعیت خودمون فکر میکردیم
.و به راه رفتن ادامه میدادیم

00:10:41.240 --> 00:10:43.834
،ژاپنی ها هزاران مردمِ برمه رو وادار به

00:10:43.920 --> 00:10:47.913
حرکت و پیشروی کرده بودند. واقعا صحنه های
.وحشتناکی دیده میشد

00:10:48.040 --> 00:10:49.598
،برخی از افراد رها میشدند

00:10:49.680 --> 00:10:53.912
واقعا دیدنِ اینکه برخی از افراد از خانوادهاشون
،جدا میشدند،خیلی دردناک بود

00:10:54.000 --> 00:10:58.232
افراد از خانوادهاشون جدا میشدند بدونِ
اینکه بدونند آیا دوباره همدیگه رو میبینند
.یا نه،صدها نفر در حالِ مرگ بودند

00:10:58.360 --> 00:11:00.476
تنها کاری که میتونستیم در موردِ افرادی
،که مرده بودند انجام بدیم این بود که
جمعشون کنیم و به روی هم انباشته
،کنیم

00:11:00.560 --> 00:11:03.154
.بنزین روشون بریزیم و آتیششون بزنیم

00:11:03.240 --> 00:11:05.959
.و این پایانِ راه و زندگیِ این افراد بود

00:11:14.200 --> 00:11:17.112
ما باید با ساطور يا كارد مسیرمون رو در
جنگل باز میکردیم تا

00:11:17.200 --> 00:11:23.196
ازون کشور خارج بشیم و مجبور بودیم تا
.راهمون به هند رو پیدا کنیم

00:11:23.280 --> 00:11:27.193
فشاری که در مسیر و خارج شدنمون
،ازون کشور روی من بود

00:11:27.280 --> 00:11:30.556
به خاطر این بود که اون شرایط باعث میشد
.تا رویِ خوب و بدِ افراد رو ببینیم

00:11:30.640 --> 00:11:32.995
برخی از افراد که من باهاشون دوست
بودم و

00:11:33.120 --> 00:11:34.155
،بهشون احترام میذاشتم

00:11:34.240 --> 00:11:36.196
رویِ دیگشون رو در اون حرکت و مسیر
،نشون میدادند به خاطر شرایط سخت

00:11:36.280 --> 00:11:41.354
و من دیگه نمیتونستم بهشون مثل قبل
.احترام بذارم

00:11:41.440 --> 00:11:43.112
،در حقیقت احساس میکنم که

00:11:43.240 --> 00:11:45.879
اون قضیه و شرایط،مثل مسئله و موضوعِ
"survival of the fittest"
(بقای اصلح)
.بودش

00:11:47.720 --> 00:11:53.795
تعداد اسیران و زندانی های انگلیسی
.در اون نبرد و در اون زمان،5.000 نفر بود

00:11:53.880 --> 00:11:56.997
،ژاپنی ها از اونایی که تسلیم شده بودند
.متنفر بودند

00:11:57.080 --> 00:12:00.675
ژاپنی ها معتقد بودند که سربازها باید
.تا حد مرگ و تا پایِ جان بجنگند

00:12:02.040 --> 00:12:05.191
به نظر ما افسرِ انگلیسی جنگندۀ خوبی
،بود

00:12:05.280 --> 00:12:10.912
،همۀ اونایی که ما اسیر کرده بودیم
:به من میگفتند که
"ما جنگ رو میبریم و پیروز میشیم"

00:12:11.040 --> 00:12:15.431
اما هنوز متوجه نمیشم،چونکه افرادی وجود
،داشتند که خودشون تسلیم شده بودند

00:12:15.520 --> 00:12:18.512
:اما هنوز میگفتند
"ما جنگ رو میبریم و پیروز میشیم"

00:12:35.800 --> 00:12:37.995
ژاپنی های فاتح در میانِ شهرهای رها شدۀ
،کشور برمه

00:12:38.080 --> 00:12:40.753
.با افتخار و پیروزمندانه رژه میرفتند

00:12:49.120 --> 00:12:53.636
حالا رئیس و حکمرانِ مردمِ برمه از یک
امپراطوری به یک امپراطوریِ دیگه
.در حالِ تغییر بود

00:13:01.440 --> 00:13:04.352
،در 5ماه،تا ماهِ می،سالِ 1942

00:13:04.440 --> 00:13:07.477
،ژاپنی ها انگلیسی هارو تا بعد از شهر رنگون

00:13:07.560 --> 00:13:10.074
"از میانِ دره های "ايراوادى" و "چين‌ دوين‌

00:13:10.160 --> 00:13:11.673
تا مرز هند و

00:13:11.800 --> 00:13:14.109
.خارج از برمه تعقیب و دنبال کردند

00:13:14.200 --> 00:13:18.273
این بزرگترین عقب نشینی در تاریخِ
.انگلیس بود

00:13:18.400 --> 00:13:21.392
،)ژاپنی ها همچنین،یک ارتشِ دیگه رو(چینی ها

00:13:21.480 --> 00:13:23.835
.برفرازِ شهر مندالى‌ بسمتِ چین فرستادند

00:13:23.920 --> 00:13:26.673
،چینی ها که از سالِ 1931با ژاپن در جنگ بودند

00:13:26.760 --> 00:13:28.796
،از خطوط تدارکاتشون محافظت میکردند

00:13:28.880 --> 00:13:30.950
.یعنی،جادۀ برمه

00:13:31.920 --> 00:13:34.992
.چین، هم پیمانِ قدرتهای غربی بود

00:13:35.080 --> 00:13:40.234
،مسئولِ نیروهای ژاپنی در برمه
.بود  "Stilwell" ژنرالِ آمریکایی بنامِ

00:13:40.360 --> 00:13:44.876
وی که رئیسِ کلِ فرماندۀ عالی رتبۀ چینی
،بود  "Chiang Kai-shek" یعنی

00:13:44.960 --> 00:13:48.032
.مراقبِ خواسته ها و منافع آمریکا بود

00:13:49.080 --> 00:13:52.755
،بود که  "Wavell" فرماندۀ کلِ قوا در هند،ژانرال

00:13:52.840 --> 00:13:54.796
از خاور میانه اومده بود و

00:13:54.880 --> 00:13:58.998
حالا در حالِ رویایی با دشمنی مهیب بود
.که منابع و تدارکاتِ زیادی نداشت

00:13:59.080 --> 00:14:03.039
وقتیکه نیروهای انگلیس درحالِ بهبود و
،بازیابی بودند،وی نقشۀ برگشت رو کشید

00:14:03.120 --> 00:14:06.669
.یک حملۀ محدود در اواخر سالِ 1942

00:14:08.560 --> 00:14:11.632
تصمیم داشت تا این عملیات و حمله رو  "wavell"
،در "ایالت راخین" در

00:14:11.720 --> 00:14:14.632
.خليج‌ بنگال‌،نزدیکِ مرز هند انجام بده

00:14:14.720 --> 00:14:18.713
پس از یک آغاز امیدوار کننده،همه چیز
اشتباه از آب دراومد و برنامه ها اشتباه
.پیش رفت

00:14:18.800 --> 00:14:21.792
انگلیسی ها دوباره مانورشون خنثی شد
،و شکست خوردند

00:14:21.920 --> 00:14:24.514
.و تا نقطۀ شروع به عقب رانده شدند

00:14:24.600 --> 00:14:27.194
اونا هنوز یاد نگرفته بودند که با جنگل
.وفق و سازگار بشند

00:14:28.880 --> 00:14:35.319
در جنگلِ برمه،خوشبختانه،تعدادِ خیلی زیادی
گیاهانِ حصيرى مانندِ بامبو وجود داشت و

00:14:35.400 --> 00:14:38.710
،در ژاپن هم ما همیشه این گیاه رو میخوریم

00:14:38.800 --> 00:14:42.873
پس در سرتاسر منطقه،یک نوع غذایِ
،طبیعی در قالبِ گیاهِ بامبو

00:14:42.960 --> 00:14:44.518
.برای ما وجود داشت

00:14:44.600 --> 00:14:50.232
جدای اون قضیه،ما همه میدونیم که چیزی رو
که یک میمون میتونه بخوره،ما انسانها هم
.میتونیم بخوریم

00:14:50.320 --> 00:14:53.915
پس اگه در جنگل دقیقا عین میمون ها عمل
میکردیم و چیزهایی رو میخوردیم که اونا
،میخوردند

00:14:54.000 --> 00:14:56.036
و از چیزهایی دوری میکردیم و نمیخوردیم،که
.اونا دوری میکردند،تقریبا امن و سالم میموندیم

00:14:56.120 --> 00:15:01.148
:از اون گذشته،برخی حیوانات مانند
،که نوعی موش صحرایی بودند  "bandicoots "

00:15:01.240 --> 00:15:04.994
مار و مارمولک های جنگلی و ریز
،وجود داشتند که میشد

00:15:05.080 --> 00:15:07.878
سرشون رو ببریم و خُردشون کنیم و

00:15:07.960 --> 00:15:10.838
با فلفل مخلوطشون کنیم و یک
(خورش کاری(غذای هندی
.درست کنیم

00:15:10.960 --> 00:15:14.316
"Yorkshire puddings" ما از گوشتِ تازه و
... نوعی نان که با گوشت میخورند) و )
،استفاده میکردیم اما

00:15:14.400 --> 00:15:16.231
.اونجا برنج و اینجور چیزا وجود داشت

00:15:16.320 --> 00:15:20.472
ما اونجا نمیتونستیم گوشتِ تازه و
و سبزیجات و  Yorkshire pudding
،سیب زمینی گیر بیاریم و بخوریم

00:15:20.560 --> 00:15:23.120
پس مجبور بودیم تا خودمون و بدنمون
رو دوباره سازماندهی کنیم و

00:15:23.200 --> 00:15:26.590
با چیزایی که ارتش میتونست برامون
،تولید کنه زندگی کنیم

00:15:26.680 --> 00:15:28.193
.چیزهایی مثل کنسروهای گوشت گاو نمک زده

00:15:28.320 --> 00:15:30.550
،و تنها جایی که من میشناسم و توش میشد

00:15:30.640 --> 00:15:34.269
یک کنسرو گوشتِ گاوِ نمک زده رو باز کنی و
.مثل آب بریزی بیرون،اونجا بود
(کیفیت پایین غذاها)

00:15:35.240 --> 00:15:38.073
یکی از افرادی که میخواست از جنگل
،استفاده کنه

00:15:38.160 --> 00:15:40.799
"Orde Wingate" شخصی بود بنامِ
که از جنگجویانِ با تجربۀ چریکی بود و

00:15:40.880 --> 00:15:44.714
همچنین مقداری متعصب و غیرعادی
.و خلافِ هنجارها و اصول بود

00:15:44.800 --> 00:15:51.035
حالا این شخص نقشه داشت تا عمیقا
به محدودۀ دشمن حمله کنه و توسط نیرویِ
.هوایی تامین بشه

00:15:51.120 --> 00:15:54.510
که نیروهای معمولی  "Chindits" وی به افرادِ
اما به شدت آماده و تمرین دیدۀ انگلیسی
،و گورکا بودند

00:15:54.640 --> 00:15:58.030
.دستور میداد

00:15:58.840 --> 00:16:01.559
در ابتدا ماموریت و عملیاتِ اولمون
،این بود که

00:16:01.640 --> 00:16:06.634
یکی از حمله های کلی رو که به داخل برمه
،بود همراهی کنیم

00:16:06.720 --> 00:16:09.473
.اما این پیشروی و حمله کنسل شد

00:16:09.560 --> 00:16:14.998
از نیروها و لشگرها میخواست  "Wavell" اگرچه
.که بسمتِ جلو پیشروی کنند

00:16:15.960 --> 00:16:20.556
:ماهِ فوریه سالِ 1943
. "Chindit" اولین لشگرِ

00:16:20.640 --> 00:16:22.995
،پیشروی و حرکت بدترین ازین نمیشد

00:16:23.080 --> 00:16:29.872
مسافتی که باید در جنگلِ انبوه و ناهموار و
شیب دار طی میشد خیلی طولانی بود و
همیشه بیشتر از یک رودخانه وجود داشت
.که باید ازش عبور میکردیم

00:16:39.760 --> 00:16:43.389
گرمای هوا خیلی شدید بود،آبِ آشامیدنی
،زیاد نبود

00:16:43.560 --> 00:16:45.994
.و بیماریِ مالاریا هم خیلی زیاد شده بود

00:16:46.080 --> 00:16:49.356
اما سرانجام انگلیسی ها هم مثلِ دشمن
،در حالِ نبرد و جنگ بودند

00:16:49.440 --> 00:16:54.230
یاد گرفته بودند که از جنگل استفادۀ مفید کنند
.اما با این وجود باز هم از جنگل متنفر بودند

00:17:01.320 --> 00:17:07.395
.گرما و بوی جنگل خیلی بد و زننده بود

00:17:07.480 --> 00:17:14.431
هیچوقت نمیشد واسه مدتِ طولانی در جنگل
بمونیم و اونجا زندگی کنیم،نمیشد بوی جنگل
.رو تحمل کرد

00:17:17.520 --> 00:17:20.990
،حتی وقتی به پای کوه و سرازیری میرفتیم
،میدونستیم که باید دوباره برگردیم بالا

00:17:21.080 --> 00:17:23.799
و همچنین 60تا 70پوند وسیله رو روی دوشمون
،حمل میکردیم

00:17:23.880 --> 00:17:26.792
وسایلی که شاملِ 5روز جیرۀ غذایی،تفنگ
.و مهمات میشدند

00:17:26.880 --> 00:17:29.997
:به خودت میگفتی
"اوه،آیا این جریانات تموم میشه؟"

00:17:30.080 --> 00:17:32.355
،این اتفاقات همینطوری ادامه داشت

00:17:32.480 --> 00:17:39.113
همچنین باران میبارید و این ترس وجود
داشت که هر لحظه ممکنه بهت حمله بشه
.و یا گرفتارِ افرادی بشی که کمین کردن

00:17:45.320 --> 00:17:49.552
یک جهنمِ "  Wingate " اولین لشگرکشیِ
،واقعی بود

00:17:49.680 --> 00:17:55.277
جایی که جنگل مثلِ دوستِ ژاپنی ها
.و دشمنِ ما بود

00:17:56.040 --> 00:17:58.110
،همیشه خیس بودیم

00:17:58.200 --> 00:18:02.079
و وقتی هم که خیس بودیم،زالوها روی بدنمون
،قرار میگرفتند

00:18:02.160 --> 00:18:05.994
به خاطر رطوبتی که وجود داشت این
.زالوها همیشه وجود داشتند

00:18:06.080 --> 00:18:09.311
اونا روی بدنمون قرار میگرفتند و
،خونمون رو می مکیدند

00:18:09.440 --> 00:18:12.830
،و اگر سریعا با ته سیگار نمی سوزوندیمشون

00:18:12.920 --> 00:18:16.674
می افتادند و لَک هایِ سیاه رنگی رو
.در تمامِ بدن به وجود میاوردند

00:18:16.760 --> 00:18:20.753
،وقتی که دیگه به اندازۀ کافی خون می مکیدند
،از روی بدنمون میفتادند

00:18:20.840 --> 00:18:26.278
و درونِ لباسمون له میشدند و تمامِ
.لباسمون رو خونی میکردند

00:18:35.400 --> 00:18:38.870
،فکرِ اینکه ممکنه زخمی بشی و رهات کنند

00:18:38.960 --> 00:18:43.112
،همیشه در ذهنمون بود و به نظر من
.این مسئله در ذهنِ اکثر افراد نیز بود

00:18:43.200 --> 00:18:45.589
من برخی از رفیقام رو دیده بودم که رها
شده بودند و

00:18:45.680 --> 00:18:50.231
،نارنجکِ دستیش،اسلحش،قمقمه

00:18:50.320 --> 00:18:53.198
بطریِ آب و جیرۀ غذاییش،همه و همه
برداشته میشد و

00:18:53.280 --> 00:18:56.829
خودش نیز به درخت تکیه داده میشد و
.رها میشد

00:18:59.040 --> 00:19:01.679
.450نفر مُردند

00:19:03.600 --> 00:19:08.037
سرِ قبرِ برخی از افراد که میمردند،فقط یک
.صلیبِ ساده در اون جنگلِ گسترده،میذاستند

00:19:10.400 --> 00:19:14.837
در ماهِ ژوئن،بعد از 4ماه،اولین گروهِ
.از برمه برگشتند  "Chindits"

00:19:14.920 --> 00:19:20.119
،از بینِ 3.000نفری که به کشور رفته بودند
.کمتر از 2.000نفر بازگشتند

00:19:20.200 --> 00:19:26.230
خسته و رنج کشیده به خاطر گرسنگیِ
ممتد و بیماری،اکثر افراد هزاران مایل
.در جنگل حرکت کرده بودند

00:19:28.000 --> 00:19:31.356
،نتیجۀ این لشگرکشیِ نظامی هر چیزی که بود

00:19:31.520 --> 00:19:34.592
یک درسِ خوب و ارزشمندی رو در
،عملیات های جنگلی

00:19:34.720 --> 00:19:37.439
و تامینِ هوایی به افراد داد و در روحیشون
.نیز خیلی تاثیر گذار بود

00:19:40.000 --> 00:19:46.792
اثر و نتیجۀ تاکتیکی و استراتژیکیِ این حمله
،زیاد خوب نبود

00:19:46.880 --> 00:19:52.238
تاثیر اصلیش در روحیۀ نیروهای انگلیسی
.و هندی بود

00:19:52.320 --> 00:19:54.993
نیروهای ما افرادِ خیلی ماهر و عالی رتبه
،رو انتخاب نکرده بودند

00:19:55.080 --> 00:19:58.675
اونا نیروهایِ معمولیِ انگلیسی و گوركایی
،رو انتخاب کرده بودند

00:19:58.800 --> 00:20:01.394
:و بقیۀ افراد نیز وقتی اونارو میدیدند،میگفتند
،خدای من"

00:20:01.480 --> 00:20:03.789
،اگه این افراد میتونند از پسِ جنگل بربیان
".پس ما هم میتونیم

00:20:04.720 --> 00:20:08.872
یواش یواش انگلیسی ها داشتند وسعت و
محدودۀ جنگل رو حساب میکردند و بدست
.میاوردند

00:20:08.960 --> 00:20:12.430
اونا از بوی گند و گرما و هوایِ شرجیِ
،جنگل متنفر بودند و

00:20:12.520 --> 00:20:15.990
واسشون سخت بود که درک کنند و قبول
.کنند که جنگل خیلی پهناور و نامشخصه

00:20:16.080 --> 00:20:20.471
:(سرباز ژاپنی)
سلام انگلیسی،کجایی تو؟

00:20:24.520 --> 00:20:27.671
سلام انگلیسی،کجایی؟

00:20:30.560 --> 00:20:32.869
.من صدمه دیدم،بیا کمکم کن

00:20:33.000 --> 00:20:37.278
دشمن از یک روش و جنگِ اعصابِ ابتدایی
.اما موثر استفاده میکرد

00:20:37.360 --> 00:20:41.638
نیروهای انگلیسی هنوز بر این باور بودند که
،سربازانِ ژاپنی سلطانِ جنگل هستند

00:20:41.800 --> 00:20:44.268
افرادی که میتونند روزها با یک مشت برنج
،به کارشون ادامه بدند

00:20:44.360 --> 00:20:47.158
افرادی که انگار معنیِ ترس رو نمیدونستند و

00:20:47.240 --> 00:20:52.394
،هیچ وقت تسلیم نمیشدند و همچنین شاید
.شکست ناپذیر بودند

00:20:59.120 --> 00:21:01.270
.یه جورایی افرادی ابَرمرد بودند

00:21:01.840 --> 00:21:05.753
.ژاپنی ها سربازانی خیلی خوب و ماهر بودند

00:21:05.840 --> 00:21:09.674
،اگه بهشون میگفتند که کاری رو انجام بدید
.تنها در صورت مُردن متوقف میشدند

00:21:10.400 --> 00:21:12.391
،ژاپنی ها حیوان بودند اما

00:21:12.480 --> 00:21:15.950
.سربازانِ خیلی ماهر و جنگنده بودند

00:21:16.640 --> 00:21:21.430
.تمریناتِ نظامیشون عالی بود
.نمیشه تحسینشون نکرد

00:21:21.520 --> 00:21:25.149
،اگه کمین میکردند حتما در عرضِ 20یا 30ثانیه

00:21:25.240 --> 00:21:28.835
بهمون میرسیدند و گیرمون میاوردند،با
،خمپاره هاشون به طرفمون شلیک میکردند

00:21:28.920 --> 00:21:31.480
و در نبردهای مستقیم،هیچ کس نمیتونست
.شکستشون بده

00:21:31.600 --> 00:21:33.989
.اونا همینطوری به کارشون ادامه میدادند

00:21:34.080 --> 00:21:37.277
افرادِ ژاپنی انگار هیچ ذهن و تفکری نداشتند
،تا بتونند درموردِ خودشون فکر کنند

00:21:37.360 --> 00:21:38.839
اونا فقط از دستورها اطاعت میکردند و
،انجام میدادند

00:21:38.920 --> 00:21:44.517
و همچنین با هرچیزی که داشتند به طرفمون
حمله میکردند،حتی اگه این حمله باعثِ
.مرگشون میشد

00:21:44.600 --> 00:21:46.955
،اونا اصلا به زندگیشون اهمیت نمیدادند
.مُردن یا زنده موندن براشون اهمیتی نداشت

00:21:47.800 --> 00:21:50.439
،از همون اول به ما یاد داده بودند که

00:21:50.520 --> 00:21:55.036
.جان و زندگیِ ما واسه امپراطور هستش

00:21:55.160 --> 00:22:00.234
به عنوانِ مثال،وقتی که من برای انجام
،ماموریت و عملیات راهی میشدم

00:22:00.320 --> 00:22:02.436
مجبور بودم تا موهامو کوتاه کنم و ناخنهامو
،بگیرم

00:22:02.520 --> 00:22:04.590
،و آخرین خواسته و وصیت نامم رو بنویسم

00:22:04.680 --> 00:22:06.193
،چونکه از همون لحظه که راهی میشدیم

00:22:06.320 --> 00:22:09.073
.جان و عمر ما در دستانِ امپراطور بود

00:22:09.160 --> 00:22:10.639
،به عبارتی دیگه

00:22:10.720 --> 00:22:13.712
وقتی راهی میشدم خانوادم وصیت نامه
و در واقع جان و عمر من رو در گلدان قرار
،میدادند

00:22:13.800 --> 00:22:16.473
تا اگه بدنم پیدا نشد بدونند که دیگه من
.مُردم و برام مراسم بگیرند

00:22:16.560 --> 00:22:20.030
پس تمریناتِ ما به گونه ای انجام میشد و جوری
به ما آموزش میدادند که برای امپراطورمون
.بمیریم

00:23:09.680 --> 00:23:15.676
ما یه سری کلوپِ افسران داشتیم که توش
.رقاصه و آوازخوانِ ژاپنی بود

00:23:15.760 --> 00:23:18.399
.اونا بیشتر برای افسرانِ درجه دار بودند

00:23:18.480 --> 00:23:26.239
برای دیگر افراد،دخترانی رو داشتیم که شاید
:شما بهش بگید
"دخترانِ آرامش بخش"

00:23:27.360 --> 00:23:33.230
،و البته در جشن های افسران،همه مست بودیم

00:23:34.160 --> 00:23:38.073
مسئله این بود که خیلی سریع مست
،بشیم و آهنگ بخونیم

00:23:38.160 --> 00:23:40.549
و به خاطر اینکه دختر زیاد نبود و
،محدودیت داشتیم

00:23:40.640 --> 00:23:43.438
فقط افسرانِ عالی رتبه بعد از جشن
.با دخترا بودند

00:23:43.520 --> 00:23:45.511
...اما آهنگ هامون شبیه به

00:23:45.600 --> 00:23:49.275
من فکر کنم انگلیسی ها یه آهنگ دارن
:که میگه
"Roll Me Over in the Clover"

00:23:49.360 --> 00:23:51.555
،و بعدش شروع به رقصیدن میکنی

00:23:51.640 --> 00:23:55.553
،آهنگهای ما خیلی شبیه به این آهنگها بود
،همشون واسه رقص بودند

00:23:55.640 --> 00:23:58.757
همچنین از لحاظِ معنی نیز شبیه به آهنگهای
.انگلیسی ها بودند

00:23:58.840 --> 00:24:04.312
،افرادی که در خدمتِ نظام و جنگ بودند

00:24:04.400 --> 00:24:10.077
چون تنها زمانِ سرگرمی و تفریحشون بین جنگها
و زمانی بود که یک روز به مرخصی اومده
،بودند

00:24:10.160 --> 00:24:14.995
و ممکن بود روز بعد کشته بشند و همچنین
،زمانِ زیاد برای تفریحاتِ طولانی نداشتند

00:24:15.080 --> 00:24:18.277
."سریعا میرفتند پیشِ "دخترانِ آرامش بخش

00:24:18.360 --> 00:24:24.310
،وقتی میرفتیم اونجا و پول رو میدادیم
هنگام خروج احساسِ شادابی و سرحالی
میکردیم و انگار که یک انسانِ جدید و تازه
.شده بودیم

00:24:26.240 --> 00:24:28.913
،بیشتر این دخترها که برای سربازان بودند

00:24:29.000 --> 00:24:30.353
،کره ای بودند

00:24:30.440 --> 00:24:32.670
و من باید بگم که به همشون خیلی
،احترام میذارم

00:24:32.760 --> 00:24:35.274
چونکه چه کسی میتونست بیاد به
،خط مقدم و میدانِ نبرد

00:24:35.360 --> 00:24:39.478
،تا باعث تفریح و سرگرمیِ

00:24:39.560 --> 00:24:42.996
خیلی از ماها بشه؟
برای خیلی از ماها این آخرین تفریح و
.سرگرمی توی این دنیا و زندگی بود

00:24:43.120 --> 00:24:47.113
انگلیسی ها تفریحاتِ خودشون رو داشتند
.که خیلی متفاوت بود

00:24:47.200 --> 00:24:49.350
،برمه دورترین نقطه بود

00:24:49.440 --> 00:24:52.000
و تعداد خیلی کمی از هنرمندان به اونجا
،میرفتند

00:24:52.080 --> 00:24:54.196
:به همین دلیل من به خودم گفتم
".همینه،من باید برم اونجا"

00:24:54.320 --> 00:24:58.518
نیروهایی که اونجا بودند فکر میکردند که
دیگه فراموش شدند،البته به نظر من
.شاید واقعا همینطور بود

00:24:58.640 --> 00:25:03.668
در حقیقت دیدنِ من براشون یه چیز
،خیلی بزرگ بود

00:25:03.760 --> 00:25:08.993
به همین خاطر من با وجود تمامِ سختیها
،به اونجا رفتم

00:25:09.080 --> 00:25:12.436
،تا اونارو ببینم

00:25:12.520 --> 00:25:17.071
و بهشون دلداری بدم و کاری کنم
تا احساس کنند زیاد از سرزمینشون
.دور نیستند و فراموش نشده اند

00:25:17.200 --> 00:25:19.760
وقتی من میتونستم سوار هواپیما بشم و
،برم اونجا

00:25:19.840 --> 00:25:23.469
پس اونا نیز خیلی از سرزمینشون دور نبودند
.و فراموش نشده بودند

00:25:23.560 --> 00:25:28.076
،در این نبرد و وضعیتِ سخت و بن بستِ جنگل
.از پیام و نامه استقبال میشد

00:26:55.960 --> 00:26:59.032
در اکتبر سالِ 1943،شرایط در حالِ
.بهبود بود

00:26:59.120 --> 00:27:02.078
به عنوانِ "  Louis Mountbatten" لرد
،فرماندۀ ارشدِ

00:27:02.160 --> 00:27:04.958
،یگانِ تازه تاسیسِ آسیای شرقی
.وارد منطقه شد

00:27:05.040 --> 00:27:10.319
ماموریتش این بود تا این وضعیتِ بن بست رو
.از بین ببره و ژاپنی هارو شکست بده

00:27:12.480 --> 00:27:16.109
هدفِ سریعِ وی این بود که روحیۀ ارتش رو
،تقویت کنه

00:27:16.200 --> 00:27:21.513
ارتشی که احساس میکرد فراموش شده و
.متعجب بود که چرا در این منطقه قرار داره

00:27:21.600 --> 00:27:27.596
:وی اعلام کرد
،ما باید با وجودِ این بارانهای موسمی و شدید"
".(پیشروی کنیم،بجنگیم و پرواز کنیم(نیروی هوایی

00:27:28.920 --> 00:27:32.799
یک ملاقاتِ جدیدِ دیگه این بود که
،"Bill Slim" ژنرال

00:27:32.920 --> 00:27:36.276
،فرماندۀ ارتشِ تازه تاسیس 14اُم
.به منطقه اومد

00:27:36.360 --> 00:27:40.353
وی کشور برمه و ژاپنی هارو به خوبی
.میشناخت

00:27:46.880 --> 00:27:51.431
.الزاما ژنرالِ سربازان بود  "Bill Slim"

00:27:52.520 --> 00:27:54.875
وی مراقبِ وضعیت و بهداشت و رفاهِ
سربازان بود و

00:27:54.960 --> 00:27:58.714
قصد داشت تا افراد رو آماده کنه
.تا برای حمله راهی شوند

00:28:11.240 --> 00:28:14.869
،"بزرگ و کوچک و بلند قد"

00:28:14.960 --> 00:28:17.190
دو سوم از این افراد نیروهای هندی
.بودند

00:28:36.400 --> 00:28:38.356
،بیماریِ مالاریا

00:28:38.440 --> 00:28:40.908
،در اولین حرکت ها در ایالت راخین
،این بیماری به همراهِ دیگر بیماریها

00:28:41.000 --> 00:28:45.516
.باعثِ مرگِ 120نفر در هر نبرد میشدند

00:28:45.600 --> 00:28:47.795
،من 17بار دچار بیماریِ مالاریا شدم

00:28:47.880 --> 00:28:50.599
آخرین بار پزشکان فکر کردند که من
،مالاریایِ مهره ای گرفتم

00:28:50.680 --> 00:28:53.433
نمیتونستم راه برم،حتی نمیتونستم
.دستها و بازوهام رو تکون بدم

00:28:53.560 --> 00:28:58.839
در تمامِ مدت،3بار در روز،مایه کوبی و
.واكسيناسيون‌ میشدم

00:28:59.520 --> 00:29:02.034
برای اینکه این بیماری رو از ریشه و منشا
،نابود کنند

00:29:02.120 --> 00:29:04.918
ابر و بخارِ حشره کشِ جدیدی بنامِ
"DDT" ،

00:29:05.000 --> 00:29:08.310
روی باتلاقها که منشا تولید جانوران
.و بیماریها بودند،پاشیده میشد

00:29:19.160 --> 00:29:23.711
دسامبر سالِ 1943،لشگر و حملۀ دوم
.در ایالتِ راخین

00:29:24.680 --> 00:29:27.069
.ژاپنی ها حملۀ متقابل انجام دادند

00:29:27.200 --> 00:29:29.270
یکی از نیروهای دشمن بسمتِ شمال
،پیشروی کرد

00:29:29.360 --> 00:29:30.918
و انگلیسی هارو دور زد و

00:29:31.000 --> 00:29:33.560
بسمتِ غرب تغییر مسیر داد تا مناطق
یا  "Ngakyedauk" و گذرگاه های

00:29:33.640 --> 00:29:36.393
.رو تصرف کنه  "Okedoke"

00:29:36.480 --> 00:29:41.270
یکی دیگه از نیروها،لشگر بریتانیا رو ازهمدیگه
.جدا کرد و یکیشون رو محاصره نمود

00:29:48.400 --> 00:29:54.430
نیروهای بریتانیا و هند،در منطقه ای که توسط
ژاپنی ها محاصره شده بود،گیر افتادند و برای
.زندگیشون میجنگیدند

00:29:58.200 --> 00:30:01.237
گروه هایی که از هم جدا شده بودند و میجنگیدند
.محاصره شده بودند

00:30:04.120 --> 00:30:07.999
ارتشِ اولیه و کلیِ انگلیس در برابر تمامِ
،نیروهای ژاپنی در حمله و نبردی که

00:30:08.080 --> 00:30:11.834
نام گرفت،ایستادگی  "The Admin Box"
.کردند و مقاومت نمودند

00:30:11.960 --> 00:30:16.875
کارمندان،مکانیک ها،راننده ها،حتی خودِ
.ژنرالها وارد نبرد شدند و به لشگر پیوستند

00:30:18.200 --> 00:30:22.239
در اولین عملیاتِ ایالت راخین،نیروها
.عقب نشینی کرده بودند

00:30:22.320 --> 00:30:27.314
"Slim" اما حالا در این عملیات که توسط
،صورت میگرفت و طبق دستوراتِ وی بود
.چیزی به اسم عقب نشینی وجود نداشت

00:30:28.400 --> 00:30:31.392
.از طریق نیروی هوایی تامین میشدند

00:30:35.240 --> 00:30:39.950
در تمامِ مدت،روز و شب،هواپیماهای حمل
،کننده پرواز میکردند تا

00:30:40.040 --> 00:30:42.759
ذخایر و موادِ ضروری و مورد نیاز رو بدستِ
.نیروها برسونند

00:30:50.480 --> 00:30:56.555
چیزی که قطعی بود این بود که با این روش
و از طریقِ پشتیبانیِ هوایی،از شکست
.جلوگیری شده بود

00:31:05.440 --> 00:31:06.793
.تلفات خیلی زیاد بودند

00:31:06.920 --> 00:31:11.152
از زخمی ها در قرارگاه های تعویضِ لباس
،که خیلی فی البداهه برپا شده بودند
.پرستاری میشد

00:31:11.240 --> 00:31:17.076
جراحان عمل هایِ خیلی حساس رو در
گرمای خیلی شدید انجام میدادند،در
.جاهایی که توسط مگس ها اذیت میشدند

00:31:38.080 --> 00:31:42.039
،در یکی از بيمارستان‌ هایی که برپا شده بود
،دکترها،پرستارها و زخمی ها

00:31:42.120 --> 00:31:44.953
.توسط ژاپنی ها سلاخی شدند

00:31:51.480 --> 00:31:54.153
رنج و درد و صدمه ای که به زندانی ها توسط
،ژاپنی ها وارد میشد

00:31:54.240 --> 00:31:56.549
.خشمِ ارتش رو به شدت برانگیخته بود

00:32:04.280 --> 00:32:07.829
هزاران نفر از متفقین که زندانی و اسیر
شده بودند،برای ساختنِ خطوط راه آهنِ
،کشور برمه

00:32:07.920 --> 00:32:09.990
.برده شدند و مُردند

00:32:10.840 --> 00:32:15.675
وقتی که اونا مارو اسیر میکردند،دیگه نمیشد
.خودمون رو یک انسان فرض کنیم
(تحقیر و اذیت میشدند)

00:32:17.240 --> 00:32:22.234
ژاپنی ها واقعا از ما متنفر بودند،به خاطر
.اینکه تسلیم شده بودیم

00:32:24.080 --> 00:32:26.389
.غذایی نداشتیم

00:32:26.480 --> 00:32:30.871
ما مجبور بودیم 16تا 18ساعت در روز
.کار کنیم

00:32:36.120 --> 00:32:38.634
،اگه با یکی از ژاپنی ها بحث میکردیم
،یا یکیشون رو میزدیم

00:32:38.720 --> 00:32:43.271
،اونوقت باهامون شدیدا برخورد میشد

00:32:45.080 --> 00:32:48.789
،و اونقدر میزدنمون تا دستمون یا

00:32:48.880 --> 00:32:51.872
.پامون بشکنه

00:32:51.960 --> 00:32:56.715
زندانی هارو خارج از اتاقِ نگهبانی در
،گرمایِ سوزان قرار میدادند

00:32:56.840 --> 00:33:00.150
،و با سر نیزه بدنشون رو سوراخ میکردند تا

00:33:00.240 --> 00:33:02.595
.صاف بایستند،و ازین کار خیلی لذت میبردند

00:33:07.800 --> 00:33:10.268
،افرادی وجود داشتند که به شدت زخمی بودند

00:33:10.360 --> 00:33:14.319
و تنها مداوایی که توسط اونا صورت میگرفت
این بود که کرمهایی روی زخمهامون
،مینداختند تا

00:33:14.400 --> 00:33:18.234
چرک و عفونت رو از زخمهامون بمکند و
.زخمهارو تمیز کنند

00:33:18.320 --> 00:33:21.630
این تنها مداوایی بود که توسط اونا
.صورت میگرفت

00:33:21.720 --> 00:33:26.953
،افرادی بودند که به شدت لاغر شده بودند و

00:33:27.040 --> 00:33:30.999
برای مقداری غذا التماس میکردند و
.تقلا میکردند

00:33:31.080 --> 00:33:34.356
شرایطمون اینطوری و خیلی سخت بود و
.مجبور بودیم تحمل کنیم

00:33:35.040 --> 00:33:39.192
در اون زمان،من چهاردست و پا به دستشویی
،میرفتم

00:33:39.280 --> 00:33:42.078
به خاطر اینکه روده هام دچار مشکل شده
.بود و اذیت شده بودم

00:33:42.160 --> 00:33:45.277
دستشویی های عمومی بتونی و محکم
،بودند

00:33:45.360 --> 00:33:49.751
.سقف این دستشویی ها پُر بود از حشره و کرم

00:33:49.880 --> 00:33:53.031
یکی از افراد اونجا قرار داشت که وضعیتش
،خیلی بد بود

00:33:53.120 --> 00:33:55.236
،فکر کنم که مالاریایِ مغزی گرفته بود

00:33:55.320 --> 00:34:01.236
این فرد رو اونجا وقتی سرش پایین بود
.پیدا کردند،بیچاره خودکشی کرده بود

00:34:05.680 --> 00:34:08.877
،یکی از دوستانِ نزدیکم که در هنگِ من بود

00:34:08.960 --> 00:34:13.829
از انواعِ بیماری ها زجر میکشید،بیماری هایی
...مثلِ برى برى،وبا

00:34:14.480 --> 00:34:21.192
وقتی که مُردش فقط پوست بود،پوستی
که روی استخوانش قرار داشت،به شدت
.از بین رفته بود

00:34:21.320 --> 00:34:24.392
.پاهاش به خاطر زخمها از بین رفته بود

00:34:24.480 --> 00:34:28.598
هیچ چیزی ازش نمونده بود و کلا نابود
.شده بود،فقط چهرش تو ذهنم مونده

00:34:33.920 --> 00:34:37.799
.همچنین 16.000نفر نیز در راه آهن مُردند

00:34:37.880 --> 00:34:41.759
به ازای هر چوب و آهن و تراورسی که قرار
میگرفت،جونِ یک انسان گرفته میشد و
.میمردند

00:34:41.840 --> 00:34:45.753
اگر غذاها و مداواها به خوبی انجام میشد
و مناسب بود،میتونستیم به کار کردن
ادامه بدیم و

00:34:45.880 --> 00:34:49.555
راه آهنشون رو بسازیم و اصلا هم بهش
.فکر نکنیم

00:34:55.480 --> 00:35:01.032
هیچوقت نمیتونستم درک کنم که آیا
،مردمی مثل اینا وجود دارند

00:35:01.840 --> 00:35:06.311
افرادی که کارهایِ خیلی وحشتناکی
.انجام میدادند

00:35:07.360 --> 00:35:10.272
افرادی که ذاتی ساديسمی داشتند و
.دیوونه بودند

00:35:10.360 --> 00:35:16.037
وقتی به یادش میفتم واقعا براشون متاسف
.میشم و احساسِ تاسف میکنم

00:35:34.200 --> 00:35:38.352
نیروهای ژاپنی ترجیح میدادند بمیرند تا
،اینکه تسلیم بشند

00:35:38.440 --> 00:35:41.557
از خودشون دفاع میکردند و تا آخرین نفس
.مقاومت نشون میدادند

00:35:42.200 --> 00:35:44.555
.اما حالا یه سری چیزا تغییر کردش

00:35:45.720 --> 00:35:50.077
در ایالتِ راخین،برخی از ژاپنی ها خودشون
.رو تسلیم کردند،دیگه نمیتونستند تحمل کنند

00:35:50.160 --> 00:35:55.917
داستانِ ساختگی ای که میگفتند ژاپنی ها
.شکست ناپذیرند از بین رفت

00:35:56.000 --> 00:36:00.596
،اما خیلی از ژاپنیهایی که زخمی بودند
از همون روشِ سنتیِ خودشون برای
.رهایی و نجات استفاده میکردند

00:36:00.720 --> 00:36:04.679
تقریبا غیر ممکن بود که بشه از زخمی ها
،مراقبت کرد

00:36:04.760 --> 00:36:06.352
،و زخمی ها نیز این قضیه رو میدونستند

00:36:06.440 --> 00:36:10.877
به همین دلیل از فرماندهانِ خود میخواستند
.تا بهشون نارنجک بدن تا خودکشی کنند

00:36:10.960 --> 00:36:13.633
و شاید 3یا 4نفر از افرادِ زخمی که نمیتونستند
،راه برن

00:36:13.720 --> 00:36:17.190
.اینطوری خودکشی میکردند

00:36:23.800 --> 00:36:27.475
برخی از ژاپنیهایی که به شدت زخمی
شده بودند و گلوله خورده بودند رو
.انتخاب میکردیم و به بیمارستان میبردیم

00:36:27.600 --> 00:36:31.639
تقریبا واجب و الزامی بود تا در بیمارستانها
،دست های ژاپنی هارو ببندیم

00:36:31.720 --> 00:36:33.438
،چون اگه اینکار رو نمیکردیم

00:36:33.520 --> 00:36:37.274
باندپیچی هاشون رو پاره میکردند و زخمهاشون
،رو باز میکردند

00:36:37.360 --> 00:36:40.989
.و واقعا سعی میکردند تا خودکشی کنند

00:36:47.880 --> 00:36:49.438
،در اواخر سالِ 1943

00:36:49.560 --> 00:36:51.835
،در مرز هند-برمه  "Ledo" در منطقۀ

00:36:51.920 --> 00:36:54.195
و ژاپنیها پیشروی کردند تا  Stilwell

00:36:54.280 --> 00:36:56.510
،مسیری رو باز کنند بنامِ

00:36:56.600 --> 00:36:57.669
،"Ledo" جادۀ

00:36:57.760 --> 00:37:00.957
متصل  "Bhamo" که به جادۀ قدیمیِ برمه در
.میشد

00:37:03.000 --> 00:37:05.514
ژاپنی ها مجبور بودند تا برای
،پاکسازیِ مسیر بجنگند

00:37:05.600 --> 00:37:09.115
.که این امر اونارو به سمتِ چین راهی میکرد

00:37:10.840 --> 00:37:16.358
در جستجویِ  "Stilwell" دوتا از گروه های
.دشمن پیشروی کردند

00:37:36.880 --> 00:37:42.989
در مرز و کناره های جنوب‌ شرقى‌،در 3ماهِ
سخت و شدید،انگلیسی ها 4.000ژاپنی رو
.کُشتند

00:37:47.760 --> 00:37:52.038
پشتِ سرشون مهندسان و افرادی بودند
،که همه چیز رو منفجر میکردند

00:37:56.520 --> 00:38:02.277
.همچنین کارگرانی که مسیر و راه رو میساختند

00:38:10.440 --> 00:38:14.069
،که مایلها از میانِ کشور میگذشت  "Ledo" جادۀ

00:38:14.160 --> 00:38:18.153
قرار بود ادامۀ رسوندنِ تدارکات به چین رو
.ضمانت کنه

00:38:21.600 --> 00:38:26.230
شرایط در برمه  ،"Stilwell" برای نیروهایِ
.خیلی سخت بود

00:38:35.640 --> 00:38:38.598
هم شرایط سخت بود و  Wingate برای
.قصد داشت حملۀ جدید رو ترتیب بده

00:38:38.680 --> 00:38:40.591
،این ژنرال که ترفیع گرفته بود،قرار بود

00:38:40.680 --> 00:38:43.717
،با وجود مخالفتهای همکاراش

00:38:43.840 --> 00:38:47.549
رو به داخلِ کشور  "Chindit" گروهِ دومِ
.راهی و رهبری کنه

00:38:47.640 --> 00:38:52.509
این نیروها حرکت کردند و دوباره توسط
.نیروی هوایی تامین میشدند

00:38:53.920 --> 00:38:57.469
.ماهِ مارچِ سالِ 1944،عملیاتِ 5شنبه

00:38:57.960 --> 00:39:04.308
حمل و نقل هوایی حدودِ 10.000نفر و 1.000تا
،حیوانِ حامل با ذخایر رو

00:39:04.440 --> 00:39:08.638
به پایگاه های داخلِ جنگل،دقیقا درونِ مرز و
.قلمروِ دشمن،وارد کرد

00:39:36.560 --> 00:39:41.475
فرودِ هواپیماهای گلایدر و بدونِ موتور در شرایطِ
سخت و کشورِ دشمن،خیلی مهیب و پرمخاطره
.بود

00:39:42.480 --> 00:39:45.677
برای خیلی از افراد،نبردهای چریکی
.یه چیز جدید بود

00:39:45.760 --> 00:39:50.038
،با وجودِ تمارین و تلاشهایی که کرده بودند
این عملیات خیلی خطرناک و ریسکِ بزرگی
.بود که آیندش معلوم نبود

00:40:24.200 --> 00:40:30.150
،"Wingate" عملیات دومِ
.10برابرِ عملیاتِ اول بزرگتر بود

00:40:30.280 --> 00:40:36.879
هدف از حمله قطع کردنِ خطوطِ ارتباطیِ
.ژاپنی ها بود

00:40:37.000 --> 00:40:42.757
(شمالِ برمه مثلِ زمين‌ گرد و فرورفته‌ (مثل‌ كاسه‌
،بود كه‌ اطرافش‌ تپه‌ يا كوه‌ وجود داشت و

00:40:42.840 --> 00:40:48.517
ارتباطات در لبه های این (کاسه) صورت
.میگرفت

00:40:48.600 --> 00:40:53.276
ما پخش شده بودیم و پیشروی کرده بودیم
.تا خطوط ارتباطی رو قطع کنیم

00:40:58.040 --> 00:41:01.919
به حال خودشون بودند و  "Chindits" نیروهای
در وسطِ برمه گیرافتاده بودند و راهِ فراری
،نداشتند

00:41:02.000 --> 00:41:04.639
.صدها مایل از پایگاهشون دور بودند

00:41:04.720 --> 00:41:10.716
اما حالا این نبرد یک نبرد ساده و بزن در رو
نبود،اینبار نیروها با صف هایِ آراسته و
.منظم نبرد میکردند و جنگِ شدیدی بود

00:41:41.560 --> 00:41:46.714
بمب افکنها لحظه به لحظه اعزام میشدند
.تا موقعیت رو حفظ کنند

00:41:48.680 --> 00:41:53.800
"Wingate" ،در اوایلِ عملیات،رهبرِ نیروها
.در یک حادثۀ هوایی کشته شد

00:41:54.840 --> 00:41:57.195
.اما عملیات ادامه پیدا کرد

00:41:58.640 --> 00:42:02.394
،ما خودمون به همراهِ قاطرها که بار داشتند
.پیشروی و حرکت میکردیم

00:42:02.520 --> 00:42:06.672
اگه مریض میشدیم مارو سوار بر اسبهای
،کوچک میکردند

00:42:06.760 --> 00:42:09.672
،و تا وقتی که تبمون میومد پایین اونجا بودیم

00:42:09.760 --> 00:42:12.433
،و بعد از حدودِ 2روز،از اسب میاوردنمون پایین

00:42:12.520 --> 00:42:16.638
و یکی دیگه از افرادِ بیچاره ای که مریض شده
.بود رو سوار میکردند

00:42:18.720 --> 00:42:21.996
،هر واحدی که در اون شرایط عملیات انجام میداد

00:42:22.080 --> 00:42:24.036
،مجبور بود تا تمامِ مدت حرکت کنه

00:42:24.120 --> 00:42:28.238
و اگر زخمی میشدیم،مسلما سریعا
سرعتمون رو میگرفت و باعث میشد
.متوقف بشیم

00:42:28.320 --> 00:42:32.916
قادر بود تا از  wingate ،خوشبختانه
،آمریکا کمک بگیره و

00:42:33.040 --> 00:42:35.952
تعدادی هواپیمایِ عالی رو از آمریکا
،گرفته بودیم

00:42:36.040 --> 00:42:39.032
،هواپیماهایی که سریعا فرود و پرواز میکردند و

00:42:39.160 --> 00:42:44.792
،میتونستند واردِ هرنوع دره یا شالیزاری بشند

00:42:44.880 --> 00:42:47.235
همچنین میتونستند زخمیهای مارو از میدانِ
.نبرد خارج کنند

00:42:48.960 --> 00:42:51.110
،هفته های طولانی در جنگل

00:42:51.200 --> 00:42:56.832
،وجود بیماریِ اسهالِ خونی،بیماریِ زردی
،زخمها و دردهای جنگل و بیماریِ مالاریا
.همه و همه در شرایط تاثیر گذار بود

00:42:56.920 --> 00:43:02.836
وجودِ چنین هواپیماهایی به معنایِ نجات دادنِ
.هزاران شخصِ بیمار و زخمی بود

00:43:06.120 --> 00:43:10.193
ژاپنی ها رو در جایی  "Chindits" نیروهای
،که فکر میکردند امن هستند،کشتند

00:43:10.280 --> 00:43:15.195
و مجبورشون کردند تا نیروهارو برای هدفهای
.دیگری منحرف کنند

00:43:15.320 --> 00:43:20.269
فقط سخت ترین افراد میتونستند بدونِ
.توقف بجنگند

00:43:20.360 --> 00:43:24.239
خیلی از یگان ها که برای 4یا 5ماه در میدانِ
،نبرد و خط مقدم بودند

00:43:24.320 --> 00:43:28.871
،به خاطرِ تلفات و بیماری هایی که وجود داشت
.کارشون تموم شده بود و از بین رفته بودند

00:43:29.040 --> 00:43:35.878
گروهِ خودِ من،از بینِ 4.000نفر فقط حدودِ
300نفر رو داشت که واقعا میتونستند ادامه
.بدند

00:43:43.440 --> 00:43:48.992
"Merrill's Marauders" در این میان،نیروهای
وجود داشتند که از شمال بسمتِ پایین حرکت
.میکردند

00:43:52.400 --> 00:43:55.278
این نیروها بعد از فرماندشون
"Brigadier General Merrill"
،نامگذاری شدند

00:43:55.400 --> 00:43:58.915
.و داوطلبانی آمریکایی بودند

00:44:02.320 --> 00:44:06.916
بین هدفهاشون،فرودگاهِ نظامیِ
.وجود داشت  "Myitkyina"

00:44:07.000 --> 00:44:11.198
اما ژاپنی ها دوباره خودشون یک حملۀ دیگه
.رو طراحی کرده بودند

00:44:11.280 --> 00:44:15.068
در ماهِ مارچ سالِ 1944، 3تا لشگر از
،عبور کردند  "Chindwin"

00:44:15.160 --> 00:44:19.472
"Imphal" و  "Kohima" تا به مناطقِ
.در داخلِ هند حمله کنند

00:44:19.560 --> 00:44:21.835
"Kohima" یکی از لشگرها بسمتِ
،حمله کرد

00:44:21.920 --> 00:44:23.239
."Imphal" و 2تای دیگه بسمتِ

00:44:23.320 --> 00:44:24.833
،خیلی سریع پیشروی کردند

00:44:24.920 --> 00:44:27.753
و هر دو منطقه رو در معرض پاکسازی و
.جداکردن،قرار دادند

00:44:30.560 --> 00:44:33.154
،"Michan تا  "Chindwin" از رودخانۀ "

00:44:33.280 --> 00:44:35.430
تعدادِ خیلی زیادی کوه های پرشیب
،وجود داره

00:44:35.520 --> 00:44:37.829
که مثل انگشتهای دست موقعیت رو
.حفظ میکردند

00:44:37.920 --> 00:44:43.790
،ما پیشروی کردیم و ازین کوه های پرشیب
،بالا و پایین رفتیم

00:44:44.240 --> 00:44:48.153
در روی نقشه،فاصله فقط حدودِ 150کیلومتر
،هستش

00:44:48.240 --> 00:44:51.755
،اما وقتی کوه ها و دره هارو در نظر میگرفتیم

00:44:51.840 --> 00:44:55.037
.مسافت حدودِ 300کیلومتر بود

00:44:55.120 --> 00:44:59.352
بدونِ استراحت و خواب،13روز طول کشید
،رسیدیم  "Michan" تا به منطقۀ

00:44:59.440 --> 00:45:02.000
.جایی که جاده رو قطع کردیم

00:45:03.400 --> 00:45:07.075
یک هدف و پاداشِ  "Kohima" ،برای ژاپنی ها
.وسوسه انگیز بود

00:45:07.160 --> 00:45:12.154
این تصرف،خطوط تدارکاتِ متفقین رو که به
،میرفت  "Imphal" پایگاهِ اصلیشون در
.قطع میکرد

00:45:19.120 --> 00:45:24.717
خدمۀ نیروی هواییِ بریتانیا،عملیات ها
و حمله های خیلی خطرناکی رو انجام
میدادند تا از پیشرویِ ژاپنی ها جلوگیری
.کنند

00:45:44.560 --> 00:45:47.313
اما صف ها و ستون های نظامی
.به کارشون ادامه میدادند

00:45:58.840 --> 00:46:03.152
بطور مداوم،دشمن خطوط محاصرشون
،تنگ تر کرد  "Kohima" رو در اطرافِ

00:46:03.280 --> 00:46:08.400
،اونا پادگانِ کوچکی رو در منطقۀ مرکزی
.تحت فشار قرار دادند

00:46:08.480 --> 00:46:12.917
تلفات خیلی زیاد و سنگین بود و به شدت
.به نیرویِ کمکی نیاز بود

00:46:13.080 --> 00:46:16.595
من لشگرِ دومِ بریتانیا رو برای
،پشتیبانیِ

00:46:16.680 --> 00:46:20.275
فرستادم و اونا هم  "Kohima" نیروها در
.رفتند  "Kohima" به داخلِ

00:46:20.360 --> 00:46:22.828
،جبهۀ اصلی در سمتِ دیگۀ منطقه و ناحیۀ

00:46:22.920 --> 00:46:26.515
.قرار داشت  "tennis court"
*Tennis court: زمین تنیس

00:46:26.600 --> 00:46:28.875
.نیروها شونه به شونۀ هم میجنگیدند

00:46:28.960 --> 00:46:32.191
.همونجایی که کُشته میشدند،دفن میگشتند

00:46:32.320 --> 00:46:36.472
،از 3تا یگانِ پیاده نظامی که وجود داشت

00:46:36.560 --> 00:46:41.634
2تا سرتیپ کُشته شدند و 2تایی که جانشین
.شدند به شدت زخمی گشتند

00:46:41.720 --> 00:46:44.393
.اینطوری بود  "Kohima" جنگ و نبرد در

00:46:44.480 --> 00:46:47.870
،ژاپنی ها در زمینِ تنیس به ما حمله کردند

00:46:47.960 --> 00:46:52.431
،و انگار داشتیم تنیس بازی میکردیم

00:46:52.520 --> 00:46:54.795
،به نظر من اون ناحیه

00:46:54.880 --> 00:46:57.519
از یک سمتِ زمین تنیس تا سمتِ دیگه
،به شکلی بود که

00:46:57.600 --> 00:47:02.515
در یک سمت نیروهای ژاپنی و در یک
.سمت،ارتشی قرار داشت که من توش بودم

00:47:02.600 --> 00:47:06.832
اون چیزی که من دیدم و اون نبردی که من
.یادمه،صدها نفر همزمان بسمتِ ما حمله میکردند

00:47:06.960 --> 00:47:09.952
ما هم از یک سنگر به سنگر قبلی که
،10فوت عقب تر بود

00:47:10.080 --> 00:47:13.755
.عقب نشینی میکردیم

00:47:13.840 --> 00:47:17.799
ژاپنی ها به خاطر نیروی انسانی و نیروی بدنی
.به حمله کردن ادامه دادند و تقریبا به ما رسیدند

00:47:19.080 --> 00:47:22.038
،یک نبرد بین سربازها بود  "Kohima"

00:47:22.120 --> 00:47:26.750
گروه های کوچکِ ژاپنی و انگلیسی
.بصورتِ تن به تن باهم میجنگیدند

00:47:31.160 --> 00:47:33.628
.همۀ ما ترسیده بودیم

00:47:33.720 --> 00:47:39.033
،اگه دستامون رو میبردیم بالا و تسلیم میشدیم
.کارِ لشگر و نبردمون تموم میشد

00:47:39.120 --> 00:47:43.591
،میدونستیم که اگه ژاپنی ها مارو بگیرند
،به ما شلیک میکنند و مارو شکنجه میدند

00:47:43.680 --> 00:47:46.797
همانطور که این بلا رو سر چند تن از افرادمون
.آوردند

00:47:46.880 --> 00:47:50.839
بنابراین ما در چاله هایی که حفر کرده بودیم
.ماندیم و دعا کردیم

00:47:50.920 --> 00:47:53.878
،بعد از 7یا 8روزِ اول

00:47:53.960 --> 00:47:57.509
.مهمات و غذا در حالِ اتمام بود

00:47:57.600 --> 00:48:00.114
.تقریبا آب آشامیدنی نداشتیم

00:48:00.200 --> 00:48:04.830
درست در همین وضع،به ما گفتند که نیروهای
بریتانیا دارن میان تا مارو نجات بدند و
.خارج کنند

00:48:11.320 --> 00:48:15.472
سرانجام نیروها رسیدند.حالا انگلیسی ها
، میجنگیدند تا

00:48:15.560 --> 00:48:19.030
نیروهای ژاپنی رو از مناطقی که تسخیر کرده
.بودند،خارج کرده و وادار به عقب نشینی کنند

00:48:19.120 --> 00:48:22.635
.جنگ و نبرد بین توپخانه‌ ها ادامه داشت

00:48:26.200 --> 00:48:31.991
ژاپنی ها جنگ رو با تعدادِ 15.000نفر بر علیه
.یک پادگانِ 3.500نفری شروع کرده بودند

00:48:48.600 --> 00:48:50.591
،وقتی که تدارکاتِ انگلیسی ها کاهش می یافت

00:48:50.680 --> 00:48:53.558
سریعا بطور کامل توسط نیروی هوایی
.تقویت میشدند و تدارکات دریافت میکردند

00:48:57.360 --> 00:48:59.396
،به نظر من هر کسی که روی زمین قرار داشت

00:48:59.480 --> 00:49:03.792
خودش رو خیلی مدیونِ نیروی هوایی
،و خدمش میدونست

00:49:03.880 --> 00:49:07.873
خدمه ای که بطور مطلق در روز و گاهی اوقات
.در شب،پرواز میکردند و کمک میرسوندند

00:49:07.960 --> 00:49:10.428
،و در اون زمان و مرحله از جنگ

00:49:10.520 --> 00:49:13.876
،تعدادِ زیادی خدمه و گروهِ پرواز وجود نداشت

00:49:13.960 --> 00:49:19.478
و هر گروه و خلبان هواپیمایِ مخصوصِ
خودش رو داشت و اون هواپیما هم
،مجبور بود تا

00:49:19.600 --> 00:49:23.195
.بطور مداوم و با حداکثر سرعت حرکت کنه

00:49:29.000 --> 00:49:32.515
.بعد از 7هفته آزاد شد  "Kohima"

00:49:32.640 --> 00:49:35.950
حالا نیروهای نظامی میتونستند بهای سنگین
،و خودكشى‌ گرايانه ای که

00:49:36.040 --> 00:49:39.669
ژاپنی ها برای بدست آوردنش تلاش کرده
.بودند رو ،ببینند

00:49:39.760 --> 00:49:41.796
.اونا خیلی متعصب بودند

00:49:41.880 --> 00:49:44.633
:وقتی میگم متعصب یعنی اینکه
مثلا ما موقعیت رو حفظ کردیم و

00:49:44.760 --> 00:49:47.354
،اونا هم حدودِ 30یارد از ما دور ترند

00:49:47.440 --> 00:49:51.115
بعد خیلی ناگهانی و سریع میریختند سرت
.و داد و فریاد میکردند

00:49:51.200 --> 00:49:54.829
این همیشه مارو متحیر میکرد،بهتره بگم
،منو متحیر میکرد که

00:49:54.920 --> 00:49:58.708
چطور یه نفر میتونست به سرعت از جنگل
عبور کنه و حرکت کنه و بیاد بسمتت تا
بکشتت و

00:49:58.800 --> 00:50:00.791
.سرت هم فریاد بزنه

00:50:00.880 --> 00:50:05.476
میدونم که این مسئله و فریاد زدناشون
اعصاب رو تضعیف میکنه اما بالاخره بهش
.عادت میکردیم

00:50:05.560 --> 00:50:09.917
،و وقتی که به این وضعیت عادت کردیم
خسارت و تلفاتِ زیادی رو به ژاپنی ها
.وارد کردیم

00:50:10.000 --> 00:50:13.675
،ما شلیک رو متوقف میکردیم و هدف میگرفتیم
:بعدش میگفتیم
"تو که فریاد میزنی بیا و خودت رو نشون بده"

00:50:13.760 --> 00:50:17.389
،و وقتی هم که میومدند در جلوی سنگرهامون

00:50:17.480 --> 00:50:20.517
.تله هایی رو کار میذاشتیم و گیرشون مینداختیم

00:50:23.080 --> 00:50:27.039
جنگیدن با ژاپنی ها یک جنگِ کاملا
.متعهد بود

00:50:27.120 --> 00:50:32.274
در این نبردی که صورت گرفت،اصلا امکانِ
قهرمانى و جوانمردی و

00:50:32.360 --> 00:50:38.071
.دليرى و شرف‌ و وفادارى نبود

00:50:38.160 --> 00:50:43.837
ما کاملا متعهد شده بودیم که تاجایی
.که میتونستیم و ممکن بود ژاپنی بکُشیم

00:50:43.920 --> 00:50:48.038
شاید به این خاطر برانگیخته و تحریک شده
،بودیم که با توجه به تجربۀ تلخی که داشتیم
،میدونستیم

00:50:48.120 --> 00:50:50.031
در این نبرد بدی و بی رحمی وجود داره و

00:50:50.120 --> 00:50:52.236
همیشه ازین حقیقت میترسیدیم که

00:50:52.360 --> 00:50:55.477
.نباید زندانی و اسیر بشیم

00:50:57.720 --> 00:51:01.235
من یکی از افرادم رو دیدم که با سیم خاردار
.بسته بودنش

00:51:01.320 --> 00:51:03.914
.دیگه نمیخوام همچین چیزی رو ببینم
(توضیح نمیدم )

00:51:04.880 --> 00:51:10.512
اصلا نمیشد واسشون احساسِ تاسف کرد
،یا دلمون براشون بسوزه

00:51:10.600 --> 00:51:14.195
چونکه ما میدونستیم اونا چه بلایی سر
.افراد ما آورده بودند

00:51:16.320 --> 00:51:22.111
اونا به ما شانسِ دوباره ای ندادند،ماهم بهشون
.ندادیم

00:51:37.120 --> 00:51:41.511
،"Kohima" بعد از
.نیز آزاد گشت  "Imphal"

00:51:41.600 --> 00:51:47.152
جنگ در اون منطقه به سختی و شدتِ جنگ
.بود  "Kohima" در

00:51:47.240 --> 00:51:52.439
"Kohima-Imphal" حالا ژاپنی ها باید از جادۀ
.پاکسازی میشدند

00:51:57.400 --> 00:52:02.394
در جولایِ سالِ 1944،ژاپنی ها حمله رو
.متوقف کردند

00:52:03.640 --> 00:52:08.919
هدفهای برترِ ژاپنی ها  "Kohima" و  "Imphal"
.بودند

00:52:10.160 --> 00:52:13.869
:گفت که  "Slim" ژنرال
"اونا هیچوقت برنمیگردند"

00:52:24.200 --> 00:52:27.954
چینی ها به همراهِ  ،"Stilwell" در لشگرِ
"Merrill's Marauders"

00:52:28.080 --> 00:52:30.355
،رو تصرف کردند  "Myitkyina" فرودگاهِ

00:52:30.440 --> 00:52:33.432
.اما با تلفاتِ خیلی زیاد

00:52:33.520 --> 00:52:37.957
زیرِ آسمانِ بارانی،زخمهای زیادی باید
.مداوا میشدند

00:52:54.680 --> 00:52:59.629
گفته بود که نیروها باوجودِ  "Mountbatten"
.این باران های موسمی خواهند جنگید

00:52:59.720 --> 00:53:01.312
،حالا،در این بارانِ شدید

00:53:01.400 --> 00:53:04.949
نیروها داشتند ژاپنی هارو بطرفِ مرزهای
.برمه عقب میروندند

00:53:05.040 --> 00:53:08.715
پیش روشون مسیرِ طولانی ای بود که دوسال
،پیش ازش اومده بودند

00:53:08.800 --> 00:53:13.191
و همچنین  "Rangoon" و  "Mandalay"
.نبردی تلخ تر از همیشه

00:53:14.560 --> 00:53:16.596
،هیچ گونه استراحت و توقفی وجود نداشت

00:53:16.680 --> 00:53:22.596
تا اینکه تمامِ ژاپنی ها در برمه شکست خوردند
.و نابود شدند

00:53:22.597 --> 00:53:39.597
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت
.:: @bollbolljan_com ::.
