﻿WEBVTT

00:00:01.188 --> 00:00:08.188
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:11.011 --> 00:00:13.179
‫<i>جورج همسرش رو قانع کرد</i>

00:00:13.263 --> 00:00:15.724
...‫<i>تا با همدیگه دنبال پسرش بگردن</i>

00:00:15.807 --> 00:00:17.684
‫هیشکی دنبال اون نیست. مشکل چیه؟

00:00:17.767 --> 00:00:19.292
‫کی فکرش رو می‌کرد که اون از زندان فرار کنه

00:00:19.317 --> 00:00:20.784
‫خب، ما فقط می‌خوایم پیداش کنیم

00:00:21.187 --> 00:00:23.231
‫قبل از اینکه کار احمقانه‌ای کنه

00:00:23.314 --> 00:00:25.108
‫خب، کار احمقانه‌ای‌تر از فرار کردن از زندان

00:00:25.191 --> 00:00:26.735
‫- پای چپ من، پای راست تو
‫- پای چپ تو، پای راست من

00:00:26.818 --> 00:00:29.154
‫<i>اگرچه این تنها راه برای روندن یکی از اون دوچرخه‌ها است</i>

00:00:29.237 --> 00:00:31.990
.‫باید از شر این زنجیرها خلاص بشیم
‫باید یه مغازه‌ی ابزار فروش پیدا کنیم

00:00:32.073 --> 00:00:33.533
‫<i>وقتی که با زنجیر به یکی دیگه وصل شدی</i>

00:00:33.616 --> 00:00:35.035
‫- پای چپ من، پای راست تو
‫- پای چپ تو، پای راست من

00:00:35.118 --> 00:00:36.619
--‫یادمه که یه مغازه‌ی ابزار فروشی

00:00:36.703 --> 00:00:38.455
‫- پای چپ من، پای راست تو
‫- پای چپ تو، پای راست من

00:00:38.538 --> 00:00:40.415
‫که قبلا می‌رفت، ولی اون واسه زمانیه که، بذار یکم فکر کنم

00:00:40.498 --> 00:00:42.208
‫جاستین بیبر هفت سالش بود

00:00:42.375 --> 00:00:43.960
‫این واسه هفت ساله پیشه

00:00:44.044 --> 00:00:45.045
‫پای چپ تو، پای راست من

00:00:45.128 --> 00:00:46.629
‫چرا فکر می‌کنی که اون توی پاساژه؟

00:00:46.713 --> 00:00:50.550
‫خب، آخرین باری که باستر فرار کرد، اومد اینجا

00:00:50.633 --> 00:00:52.469
‫و اینجا همون جاییه که مغازه‌های مورد علاقش هستن

00:00:52.552 --> 00:00:55.180
‫مغازه‌ی آبمیوه‌فروشی و بشقاب‌فروشی هست

00:00:55.263 --> 00:00:56.848
...‫- و آبجوفروشی و

00:00:56.931 --> 00:00:59.184
‫اوه، یه قطار کوچولو اونجاست

00:00:59.267 --> 00:01:01.519
‫حالا، مسلما اون دیگه 28 سالش نیست

00:01:01.603 --> 00:01:02.687
...‫- ولی
‫- نه، راست میگی

00:01:02.854 --> 00:01:04.939
‫ولی به نظرت تا الان متوجه حضور من نمیشد؟

00:01:05.023 --> 00:01:08.575
‫اوه، نکته‌ی خوبی بود. شاید مغازه‌ی چوس
‫فیل فروشی داره بوی تو رو مخفی می‌کنه

00:01:08.651 --> 00:01:10.945
‫اوه، باید از فودکورت بریم بیرون

00:01:11.154 --> 00:01:13.073
‫<i>حالا بریم سر وقت داستان یه خانواده‌ی ثروتمند</i>

00:01:13.156 --> 00:01:16.367
‫<i>که همه چیزشون رو از دست دادند
...‫و پسر اون خانواده</i>

00:01:16.451 --> 00:01:17.535
‫<i>که هیچ چاره‌ای نداشت جز اینکه
‫همه‌شون رو کنار همدیگه نگه داره</i>

00:01:24.209 --> 00:01:25.835
‫<i>این سریال پیشرفت ناتمامه</i>

00:01:30.632 --> 00:01:32.092
‫<i>باستر گم شده</i>

00:01:32.175 --> 00:01:34.385
‫<i>و جورج مشتاق بود تا جوری ظاهرش رو نشون بده که</i>

00:01:34.469 --> 00:01:37.138
‫<i>انگار واسش اهمیت قائله</i>

00:01:37.222 --> 00:01:38.515
‫<i>تا توجه همسرش رو جلب کنه</i>

00:01:38.598 --> 00:01:39.808
‫قبلا از اینا نداشتم؟

00:01:39.891 --> 00:01:41.559
‫آره، ولی واقعی بود

00:01:42.697 --> 00:01:44.521
‫اونجوری بود

00:01:44.546 --> 00:01:45.564
‫ بیا یدونه از اینا بگیریم

00:01:45.589 --> 00:01:47.414
‫<i>که اینطوری بود که لوسیل به فکر راهی افتاد</i>

00:01:47.439 --> 00:01:49.485
‫می‌توین یکی از اونها رو از این عکس درست کنین؟

00:01:49.563 --> 00:01:52.529
‫<i>تا باستر بدونه که مقامات دنبالش نیستن</i>

00:01:52.612 --> 00:01:54.280
‫<i>- و سعی کنه یکم از اوضاع سر در بیاره</i>
‫- بزن بریم

00:01:56.116 --> 00:01:57.075
‫من ایده‌ی بهتری دارم

00:01:57.158 --> 00:01:59.869
‫چرا هر چیزی که دلت می‌خواد رو انتخاب نمی‌کنی؟

00:02:00.495 --> 00:02:02.664
‫جورج، ما نباید پول خرج کنیم

00:02:02.747 --> 00:02:05.750
‫ما به چینی‌ها بدهکاریم، و اگه پولشون رو بهشون پس ندیم

00:02:05.834 --> 00:02:07.581
‫اونها می‌افتن دنبالمون

00:02:07.605 --> 00:02:10.863
‫من نگرانش نمیشم چون که مایکل رو  مدیر شرکت بلوس کردم

00:02:10.964 --> 00:02:13.925
‫و اون قراره حساب‌و‌کتاب‌ها رو
‫بررسی کنه و یکم پول واسمون جور کنه

00:02:14.092 --> 00:02:16.469
‫تو مایکل رو فرستادی که به حساب‌وکتاب‌هامون نگاه کنه؟

00:02:16.886 --> 00:02:19.764
...‫<i>مایکل هم اخیرا یه چیزی پیدا و پرینت کرده بود</i>

00:02:20.014 --> 00:02:23.643
‫<i>یه مدرک بسیار حساس و جنجالی</i>

00:02:23.726 --> 00:02:24.811
‫فقط یه راه برای دونستنش وجود داره

00:02:25.061 --> 00:02:28.106
‫<i>به همین دلیل، مایکل راه افتاد تا مدرک قطعی بدست بیاره</i>

00:02:28.189 --> 00:02:30.358
‫<i>تا ثابت کنه که والدینش داشتن یه دیوار می‌ساختن</i>

00:02:31.693 --> 00:02:33.987
‫<i>متاسفانه، سرعت بسیار پایین پرینتر سه بعدی</i>

00:02:34.077 --> 00:02:38.206
‫<i>به شکل واضحی نشون داد که چرا
‫شرکت توآور تیث از کار، بیکار شده</i>

00:03:02.891 --> 00:03:04.809
!‫- یالا
!‫- یالا! دست بجونبون دیگه

00:03:06.019 --> 00:03:07.353
‫<i>توبایاس و خونواده‌اش</i>

00:03:07.437 --> 00:03:09.731
‫<i>هم داشتن یه بازی صبورانه انجام می‌دادن</i>

00:03:09.898 --> 00:03:12.515
‫<i>در ساعات کاری توی مغازه‌ی چادر فروشی که</i>

00:03:12.540 --> 00:03:14.093
‫<i>تونسته بودن واسه خودشون یه خونه پیدا کنن</i>

00:03:14.118 --> 00:03:15.528
‫- اگه به گوشت خشک شده‌ی یخ زده آب اضافه کنی
‫- هیس

00:03:15.612 --> 00:03:17.363
‫مزه‌اش مثل همبرگری میشه

00:03:17.447 --> 00:03:18.520
‫- که تا حالا توی آب خورده باشم

00:03:18.545 --> 00:03:20.283
‫ساکت. قرار بود که کل هفته رو با اون سر کنیم

00:03:20.366 --> 00:03:21.659
‫اوه، اوه

00:03:21.868 --> 00:03:23.286
‫لعنتی، خب، می‌دونی چیه؟

00:03:23.369 --> 00:03:25.747
‫من یکی رو دیدم که داشت یه چرخ خرید پر از وسایل رو هل می‌داد

00:03:25.830 --> 00:03:29.209
‫منظور منم همینه! وقتی رفت، من میرم وسایلش رو برمی‌دارم

00:03:29.751 --> 00:03:32.712
‫ولی معلوم شد که توبایاس داشت

00:03:32.795 --> 00:03:35.089
‫<i>توی مغازه‌ی زنجیره‌ای پرسه می‌زد</i>
‫- اوه، درست همینجاست

00:03:35.173 --> 00:03:39.469
‫که برادر زنش داشت درست تو همون مغازه
‫به مشکل زنجیری که داشت، رسیدگی می‌کرد

00:03:39.552 --> 00:03:41.387
‫آره، دارم مشکل رو می‌بینم

00:03:41.471 --> 00:03:43.598
‫زنجیرهای پا با زنجیرهای دوچرخه قاطی شدن

00:03:43.681 --> 00:03:44.807
‫اگه بخواین می‌تونم زنجیرهای دوچرخه رو ببرم

00:03:44.891 --> 00:03:47.322
‫- تو مغازه قیچی آهن‌بر داریم
‫- نمیشه جداشون کنیم؟

00:03:47.393 --> 00:03:48.728
‫دوچرخه اجاره‌ای هستش

00:03:48.811 --> 00:03:50.355
‫- می‌تونین منتظر بمونین؟
‫- می‌دونی

00:03:50.438 --> 00:03:52.357
‫شاید بتونیم یه سر بریم به مغازه‌ی چوس‌فیل فروشی

00:03:52.440 --> 00:03:56.986
‫زده به سرم یا دارم بوی چوس‌فیل و
‫کره‌ی شماره پنج شنل رو حس می‌کنم؟

00:03:57.070 --> 00:03:58.404
‫میشه یکم چوس‌فیل بگیریم؟

00:03:58.488 --> 00:03:59.906
‫و دوچرخه رو بذاریم اینجا بمونه؟

00:03:59.989 --> 00:04:02.700
‫- باید زنجیر پاهاتون رو قطع کنم
‫- زنجیر پاها؟ نه

00:04:02.784 --> 00:04:05.995
‫اینجا زنجیر‌های نمایشی هستن. ما توی یه نمایش بودیم

00:04:06.079 --> 00:04:07.747
‫خب، اگه اونها مال یه نمایش‌اند

00:04:07.830 --> 00:04:09.707
‫- احتمالا اصلا قفل نیستن
‫- چی؟

00:04:09.791 --> 00:04:12.585
‫شماها اصلا امتحان کردین ببینین که  زنجیر باز میشه یا نه؟

00:04:12.669 --> 00:04:13.878
‫شوخیت گرفته؟

00:04:13.962 --> 00:04:16.839
!‫حتی امتحانش نکردیم

00:04:18.098 --> 00:04:20.308
‫<i>جالبه که وقتی فهمیدن دیگه به همدیگه زنجیر نشدن</i>

00:04:20.635 --> 00:04:22.679
‫<i>بیشتر با همدیگه حس قرابت کردن</i>

00:04:22.762 --> 00:04:24.430
‫اگه این رو می‌دونستیم

00:04:24.514 --> 00:04:26.683
‫- موقع پوشیدن شلوار زمان صرفه‌جویی می‌شد
‫- یه حسنی که باز شدن زنجیر داره اینه که

00:04:26.766 --> 00:04:28.142
‫اونها دارن دنبال دو نفر می‌گردن

00:04:28.226 --> 00:04:29.978
‫که به همدیگه زنجیر شدن

00:04:30.061 --> 00:04:32.021
‫- آهان
‫- منطورم همون گروه راهزنانه

00:04:32.814 --> 00:04:36.234
‫بنابراین داری میگی که اگه جدا از همدیگه باشیم، جامون امن‌تره؟

00:04:36.317 --> 00:04:39.320
‫- داری این رو میگی؟
‫- فکر کنم. ولی منظورم اینه که

00:04:39.404 --> 00:04:40.822
‫- کجا میری؟
...‫- خب

00:04:40.905 --> 00:04:43.700
‫راستش رو بخوای، می‌تونم بو بکشم و مامان رو پیدا کنم

00:04:43.783 --> 00:04:46.577
‫ولی اون من رو نمی‌خواد. شاید بهتره که تو زندان باشم

00:04:46.661 --> 00:04:48.454
‫دست تنها هیچ کاری از من برنمیاد

00:04:52.637 --> 00:04:55.712
‫ببین، من... من زیاد عجله ندارم که تنهایی پیش برم

00:04:55.795 --> 00:04:58.423
‫منظورم اینه که اگه می‌خوای باهام باشی

00:04:58.506 --> 00:04:59.674
‫- داری جدی میگی؟
‫- البته

00:04:59.757 --> 00:05:01.175
‫- کجا میریم؟
‫- اوه، حرفم اینه که

00:05:01.259 --> 00:05:03.177
.‫از چیزهای مشابهی خوشمون میاد
‫می‌تونیم هر جایی که می‌خوایم بریم

00:05:03.261 --> 00:05:05.305
‫مهم‌ترین چیز اینه که

00:05:05.388 --> 00:05:06.431
‫- ما بیرون هستیم
‫- تو هستیم

00:05:06.514 --> 00:05:07.515
‫- بیرون هستیم
‫- تو هستیم

00:05:08.761 --> 00:05:11.322
‫<i>در همین حال، یه پدر و پسر دیگه هم به</i>

00:05:11.347 --> 00:05:13.896
‫<i>اندازه‌ی کافی با همدیگه وقت سپری کرده بودن</i>

00:05:15.773 --> 00:05:17.260
‫تو رو خدا تموم شو دیگه

00:05:18.370 --> 00:05:19.168
‫فکر کنم تموم شده

00:05:19.193 --> 00:05:21.946
‫<i>وقتی که پروسه‌ی پرینت بالاخره تموم شد</i>

00:05:22.739 --> 00:05:26.492
‫- یه دیواره
‫- اوه، لعنتی، می‌دونی چیه؟

00:05:26.576 --> 00:05:28.619
‫تیک گزینه‌ی اینجاد زبان پشت زمینه رو غیرفعال نکردیم

00:05:28.703 --> 00:05:30.913
‫آخه چرا به این لامصب میگن دستگاه دندون دو ساعته؟

00:05:30.989 --> 00:05:34.117
...‫<i>و گروه راهزن‌ها یه راه‌حل پیدا کرده بودن</i>

00:05:34.208 --> 00:05:36.416
‫- انگار ادم بیرونه
‫- انگار ادم داخله

00:05:36.441 --> 00:05:38.129
‫<i>...برای عدم تطابق خلقی‌ای که داشتن</i>

00:05:38.212 --> 00:05:39.672
‫- یجورایی تمام نیازهای ما رو برآورده می‌کنه
‫- آره

00:05:39.922 --> 00:05:41.966
‫گرسنه‌ای؟ چون که اون بیرون یکم غذای خشک هست

00:05:42.050 --> 00:05:44.469
‫که اساسا متعلق به همه است

00:05:44.719 --> 00:05:47.221
‫به نظرت باید تا بستن مغازه صبر کنیم؟

00:05:47.305 --> 00:05:50.016
‫منظورم اینه که اساسا توی چشم هستیم

00:05:50.099 --> 00:05:51.517
‫خیلی خب، این کاریه که می‌کنیم

00:05:51.726 --> 00:05:55.271
‫وقتی من رفتم بیرون، تو همینجا بمون، و اگه کسی داخل رو نگاه کرد

00:05:55.355 --> 00:05:57.440
‫وانمود کن که یه مانکنی

00:05:57.648 --> 00:06:00.860
‫- می‌تونی این کار رو بکنی؟
‫- داری به یه آدمی نگاه می‌کنی ادای کما رفتن رو درآورده بود

00:06:00.943 --> 00:06:03.154
‫اونم به مدت دو هفته تا توی
‫مسابقه‌ی هجی لغات شرکت نکنم

00:06:03.237 --> 00:06:05.431
‫<i>با ورود آخرین گروه شرکت‌کننده در
...‫مسابقه‌ی هجی لغات به صحنه‌ی نمایس</i>

00:06:05.514 --> 00:06:07.842
‫نه اون واسه این بود که شهادت ندی

00:06:07.867 --> 00:06:09.619
‫نه اون یه کمای سه ماهه بود

00:06:09.702 --> 00:06:11.326
...‫<i>باز هم یه نفر دیگه توی شهادت دادگاه غیبت کرد</i>

00:06:11.452 --> 00:06:12.513
‫قبل از اینکه برم

00:06:12.538 --> 00:06:14.499
‫اگه اون بیرون اتفاقی بیوفته و من گیر بیوفتم

00:06:14.582 --> 00:06:16.793
...‫و برنگردم، فقط می‌خواستم بهت بگم که

00:06:17.377 --> 00:06:20.129
...‫این رو بگم که... با تو بودن

00:06:20.880 --> 00:06:23.591
...‫آه، با تو بودن

00:06:23.674 --> 00:06:25.385
‫خیلی واسم عزیز و دلپذیر بود

00:06:27.178 --> 00:06:28.221
‫پسرم

00:06:31.516 --> 00:06:33.559
‫خیلی خب، باشه. من دیگه میرم

00:06:34.617 --> 00:06:37.078
‫<i>در همین زمان، لوسیل یه تماس تلفنی دریافت کرد</i>

00:06:37.146 --> 00:06:38.606
...‫<i>از یک سرمایه‌گذار چینی</i>

00:06:39.471 --> 00:06:41.192
‫<i>...خیلی مشتاق بود که ناراحت نشه</i>

00:06:43.361 --> 00:06:46.197
‫- خب، چینی‌ها می‌خوان باهامون شام بخورن
‫- اونها توی شهرن؟

00:06:46.406 --> 00:06:49.534
‫- اونها می‌خوان نقشه‌های دیوار رو بررسی کنن
‫- وایسا

00:06:49.617 --> 00:06:52.203
‫بهشون گفتی که ما لیندسی رو نداریم؟ ما انتخابات رو باختیم

00:06:54.080 --> 00:06:55.540
‫نمی‌تونیم توی این کار وقفه بیندازیم

00:06:55.623 --> 00:06:58.376
‫این باعث میشه که اصلا نخوای که با یه کشور متخاصم تجارت کنی

00:06:58.876 --> 00:07:00.586
...‫اونها پولشون رو می‌خوان، و

00:07:00.670 --> 00:07:02.672
‫اوه، این قرار شام قرار نیست اصلا سرگرم‌کننده باشه

00:07:02.755 --> 00:07:06.217
‫<i>ولی سرگرم‌کننده بودن چیزی بود که جورج مشتاق بود ثابتش کنه</i>

00:07:06.300 --> 00:07:09.387
‫می‌دونی چی سرگرم کننده است؟
‫اون دوچرخه که برای دونفر ساخته شده

00:07:09.470 --> 00:07:12.890
‫- به نظرت اون چقدر سرگرم کننده است؟
‫- زده به سرت؟

00:07:12.974 --> 00:07:14.392
‫باید به رستوران زنگ بزنم

00:07:14.475 --> 00:07:16.811
‫تو به اونها زنگ بزن. من یه سر به مغازه‌ی چادر فروشی می‌زنم

00:07:16.894 --> 00:07:19.658
‫اونها دوچرخه‌ی چادردار دارن. پسر چقدر آدم با اون سرگرم میشه

00:07:21.232 --> 00:07:25.778
...‫<i>و این همون موقع بود که جورج پدر، نسخه‌ی سرگرم‌کننده‌تر خودش رو پیدا کرد</i>

00:07:27.447 --> 00:07:29.073
‫<i>برادرش، اسکار رو</i>

00:07:30.658 --> 00:07:31.742
‫هی

00:07:33.911 --> 00:07:36.080
‫باید به مغازه‌ی چادر فروشی توی سانتا آنا می‌رفتم

00:07:36.164 --> 00:07:38.349
‫می‌دونم که باستر رو یه جایی مخفی کردی

00:07:38.583 --> 00:07:40.418
‫مثلا توی یه چادر؟

00:07:41.043 --> 00:07:42.837
‫می‌خوای من رو لو بدی؟

00:07:43.171 --> 00:07:47.758
‫هیشکی دنبال تو نیست. باشه؟ باستر یه مرد آزاده. اینم مدرکش

00:07:47.842 --> 00:07:49.469
‫اونها اینا رو با پوستر‌ها پخش کردن

00:07:49.719 --> 00:07:51.971
‫راستش، اساسا اون یه مرد آزاد نیست

00:07:52.054 --> 00:07:56.893
‫هنوز هم باید به شکل رسمی نامه‌ی خروج از
‫زندان رو امضا و 75 دلار هزینه‌اش رو بپردازه

00:07:57.435 --> 00:08:00.229
‫بنابراین، جناب، شما کسی هستی که پول رو میدی

00:08:00.521 --> 00:08:04.525
‫خدای من، یجورایی افسوس می‌خورم که زمانم با باستر به انتها رسیده

00:08:04.609 --> 00:08:06.736
‫- داشتیم به همدیگه نزدیک می‌شدیم
‫- همین رو بگو

00:08:06.819 --> 00:08:09.614
‫سعی دارم لوسیل رو هم دوباره بدست بیارم، ولی الان یکم سخته

00:08:09.697 --> 00:08:11.157
‫دارم با آدم‌های دیگه رقابت می‌کنم

00:08:11.449 --> 00:08:12.533
‫چی، اون با آدم‌های دیگه قرار می‌ذاره؟

00:08:12.617 --> 00:08:14.327
‫نه، دارم در مورد باستر حرف می‌زنم

00:08:14.410 --> 00:08:18.247
‫و ما دوتا به خاطر این مزخرفات تنگ شدن دلمون
‫واسه پسرمون، داریم به همدیگه نزدیک‌تر میشیم

00:08:18.456 --> 00:08:21.751
‫خب، بهت میگم چیکار کنیم. تو به جای من 75 دلار رو بده

00:08:21.834 --> 00:08:24.837
‫تا اون رسما از زندان آزاد بشه، بعدش شاید بتونیم

00:08:24.921 --> 00:08:26.255
‫این مسخره‌بازیه فرار باستر رو یکم بیشتر ادامه بدیم

00:08:26.756 --> 00:08:28.758
‫<i>و قرار گذاشته شد</i>

00:08:28.841 --> 00:08:33.331
‫ولی قبل از اینکه اسکار بتونه خبر عدم تعقیبشون رو از باستر مخفی کنه

00:08:33.846 --> 00:08:37.934
‫<i>توبایاس معمایی رو که سعی نداشت حلش کنه رو حل نمی‌کرد</i>

00:08:38.017 --> 00:08:39.685
‫اوه، ببخشید، چادر اشتباهی اومدم

00:08:39.769 --> 00:08:41.979
--‫دارم چیکار می‌کنم، دارم از یه مانکن معذرت خواهی می‌کنم که شبیه

00:08:42.063 --> 00:08:45.291
‫- باستر؟
‫0 اوه، رفقا ساکت‌تر

00:08:45.316 --> 00:08:47.735
--‫می‌تونم صداتون رو اون طرف سالن هم

00:08:50.613 --> 00:08:51.948
‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟

00:08:52.031 --> 00:08:54.075
‫- توبایاس؟
‫- من اینجا زندگی می‌کنم

00:08:54.158 --> 00:08:56.494
‫- ما هم همینطور
‫- اوه، ولی زیاد طول نمی‌کشه

00:08:56.577 --> 00:08:58.329
‫شایعه شده که می‌خوان این چادرها رو جمع کنن

00:08:58.412 --> 00:09:01.123
‫- و یه روستای کوچولو با تم بابانوئل جاش بذارن
‫- واو

00:09:01.207 --> 00:09:03.501
‫انگار همین دیروز بود که داشتیم دوم جولای رو جشن می‌گرفتیم

00:09:03.584 --> 00:09:05.419
‫و الان داریم در مورد 19 دسامبر حرف می‌زنیم

00:09:05.503 --> 00:09:07.755
‫خب، ما هنوز هم قطعا تحت تعقیب هستیم

00:09:07.838 --> 00:09:09.507
‫خیلی بده که نمی‌تونیم پیش میبی برگردیم

00:09:09.924 --> 00:09:13.386
‫اون توی اسپاتد پالم یه جای خیلی دنج و قشنگ داشت

00:09:13.469 --> 00:09:15.763
‫دختر من توی اسپاتد پالم یه جا داره؟

00:09:15.846 --> 00:09:16.764
‫آره

00:09:17.390 --> 00:09:20.893
‫شاید بهتره با برادر و مادر تقلبیش آشنا بشه

00:09:20.977 --> 00:09:23.271
‫نه، باید سنت بیشتر از 55 سال باشه

00:09:23.354 --> 00:09:26.022
‫خب، این چالش واسه
‫هر خونواده‌ی خونه به دوشی

00:09:26.053 --> 00:09:30.032
!‫ که آرزوشونه بازیگر بشن، مثل آب خوردنه

00:09:33.322 --> 00:09:35.741
،‫<i>معلوم شد که دختر توبایاس، میبی</i>

00:09:35.766 --> 00:09:38.092
‫<i>هم داشته یه نقش ایفا می‌کرده</i>

00:09:38.334 --> 00:09:41.129
‫<i>اگرچه، دوست داشت که برای مسئله‌ی عشق و عاشقی، یه بازیگر دیگه بیاره</i>

00:09:41.455 --> 00:09:43.040
‫هی، حالت چطوره؟

00:09:43.124 --> 00:09:44.333
‫خوب شدی؟

00:09:44.406 --> 00:09:45.195
‫نمی‌دونم

00:09:45.220 --> 00:09:47.795
‫دکتر گفت که باید سردرت تا حالا خوب شده باشه

00:09:48.087 --> 00:09:49.630
‫ولی به سختی می‌تونم گذر زمان رو دنبال کنم

00:09:49.964 --> 00:09:51.340
‫ولی فکر کنم فقط یک روز سپری شده باشه

00:09:51.424 --> 00:09:53.551
‫- از موقعی که اون اتفاق افتاده، درسته؟
‫- اوه، خدای من

00:09:53.843 --> 00:09:55.886
‫باورم نمیشه که داری بازم این سوال رو از من می‌پرسی

00:09:55.970 --> 00:09:57.273
‫قبلا هم این سوال رو پرسیدم؟

00:09:57.298 --> 00:09:58.227
‫<i>اون این سوال رو قبلا نپرسیده</i>

00:09:58.389 --> 00:10:01.559
‫- هر ماه داری این رو می‌پرسی
‫- اوه نه. این ممکن نیست

00:10:01.642 --> 00:10:03.144
‫- درسته
‫- درسته

00:10:03.227 --> 00:10:05.104
‫دیدی؟ همیشه میگی درسته

00:10:05.187 --> 00:10:09.233
‫ببخشید، این فقط... استن، ما قبلا به دفعات در این مورد حرف زدیم

00:10:09.442 --> 00:10:10.818
‫<i>نه، اونها هیچ حرفی با همدیگه نزدن</i>

00:10:10.901 --> 00:10:13.821
‫<i>در حقیقت این اتفاق فقط چند ساعت قبل افتاده</i>

00:10:13.904 --> 00:10:15.573
‫اوه

00:10:16.282 --> 00:10:18.451
‫- انگار یه گرامافون خرابم که سوزنش گیر کرده
‫- از دست تو ای پیرمرد

00:10:19.702 --> 00:10:21.996
‫همچنین همیشه میگی پیرمرد

00:10:22.747 --> 00:10:26.459
‫گوش کن، استن. گفتنش واسه من راحت‌ نیست

00:10:26.542 --> 00:10:30.296
...‫اجازه دادم که اینجا بمونی چون که احساس مسئولیت می‌کردم

00:10:31.797 --> 00:10:33.299
‫به خاطر اومدن به خونه و دیدن اون دو نفر

00:10:33.382 --> 00:10:35.259
‫که زدن توی سرت و تو فکر کردی من زدم تو سرت

00:10:35.509 --> 00:10:38.638
‫و این به خاطر این بود که من سعی داشتم
‫جلوی اونها رو بگیرم، می‌دونی که چی میگم؟

00:10:39.055 --> 00:10:40.598
‫ولی قبل از اون اتفاق

00:10:40.681 --> 00:10:42.558
‫ما رابطه‌مون رو با همدیگه تموم کردیم

00:10:42.642 --> 00:10:44.352
...‫می‌دونم، ولی شاید

00:10:44.651 --> 00:10:47.487
‫شاید شعله‌ی عشق جرقه بزنه، شاید
‫دوباره بشه شمع عشقمون زبانه بکشه

00:10:47.570 --> 00:10:49.447
...‫حالا که من تنها هستم و تو هم تنها هستی، و

00:10:49.523 --> 00:10:51.108
‫درسته، ما تنها هستیم

00:10:51.275 --> 00:10:53.277
‫دیگه نیازی به دوتا جنایتکار
‫ندارم که این رو بیندازم گردن اونها

00:10:53.944 --> 00:10:55.738
‫شاید بتونیم دوباره این کار رو امتحان کنیم

00:10:58.023 --> 00:10:59.700
‫داشتم سعی خودم رو می‌کردم، استن، باشه؟

00:11:00.067 --> 00:11:02.402
!‫تمومه. دیگه تمومه

00:11:04.664 --> 00:11:06.832
‫با صدای نازک حرف بزنین

00:11:07.124 --> 00:11:10.044
‫سلام، من خانم فدرباتم هستم

00:11:14.215 --> 00:11:15.299
‫منم بِو هستم

00:11:18.219 --> 00:11:19.804
‫منم خانم بتی‌وایت هستم

00:11:23.570 --> 00:11:27.186
‫ما ها فقط... سه تا خانم 56 ساله هستیم

00:11:27.269 --> 00:11:30.314
‫دنبال یه جایی هستیم تا به خودمون یکم استراحت بدیم

00:11:30.598 --> 00:11:32.183
!‫اوه، ریدم توش

00:11:36.545 --> 00:11:39.840
‫<i>توی خونه‌ی ساحلی، جورج اون توهم رو ادامه داد</i>

00:11:39.865 --> 00:11:42.243
‫<i>که هیچ ایده‌ای نداره که باستر کجا بوده</i>

00:11:42.326 --> 00:11:44.745
‫تو رو نمی‌دونم ولی من... من خیلی نگرانم

00:11:44.829 --> 00:11:46.288
‫که دیگه نمی‌تونم برم و دنبالش بگردم

00:11:46.372 --> 00:11:49.500
‫منم همینطور. ما باید به خودمون هم برسیم

00:11:49.583 --> 00:11:52.444
‫واسه خودمون شام از بیرون سفارش بدیم؟ نظرت چیه؟

00:11:52.469 --> 00:11:55.481
‫جورج، ساعت دو ئه، برو خونه دیگه

00:11:55.506 --> 00:12:00.639
‫به نظرم می‌تونیم از الان شام
‫فردامون با چینی‌ها رو یه تستی بزنیم

00:12:00.702 --> 00:12:03.179
‫چون که اونها قراره بدجوری زیرنظرمون بگیرن، لوسیل

00:12:03.429 --> 00:12:05.391
‫ما باید یه تیم واقعی باشیم

00:12:05.474 --> 00:12:07.268
‫می‌دونی، توی فرهنگ چینی

00:12:07.435 --> 00:12:11.439
‫یه ازدواج خوب خبر از یه کسب‌وکار خوب میده

00:12:11.628 --> 00:12:15.025
‫فکر کنم می‌تونم یه تکه ماهی بخورم
‫بدون اینکه نشون بدم چقدر از تو متنفرم

00:12:15.109 --> 00:12:16.961
‫واو، حالا این رو دیدی؟

00:12:16.986 --> 00:12:20.906
‫همین حرف‌های کوچولو و ناخواسته است که

00:12:20.990 --> 00:12:24.410
‫می‌ترسم از دهنت بیرون بیاد اگه مثل یه تیم جلو نریم

00:12:24.493 --> 00:12:27.204
‫خب، پس شانس آوردم که از
‫دوستم خواستم که یه سر بیاد اینجا

00:12:27.288 --> 00:12:30.624
‫که از قضا معلوم شد که یه خُبره توی مسائل خاور دوره

00:12:30.708 --> 00:12:33.085
...‫- دوستت، تو که
!‫- اوه، داستی

00:12:33.169 --> 00:12:35.838
‫تا حالا جورج، مردی که به زودی
‫همسر سابقم میشه رو دیده بودی؟

00:12:35.921 --> 00:12:37.965
‫<i>اونها با همدیگه ملاقات کرده بودن</i>

00:12:38.048 --> 00:12:39.925
‫<i>وقتی که جورج یه تلاش ناکام داشت</i>

00:12:40.009 --> 00:12:42.052
‫<i>که با یه توپ بزرگ از اقیانوس رد
‫بشه تا همسرش رو تحت تاثیر قرار بده</i>

00:12:42.136 --> 00:12:44.764
‫<i>آخرش سر و کارش به یه ساحل افتاد که قلمروئه</i>

00:12:44.847 --> 00:12:47.614
‫<i>یه گروه موج‌سوار بود به اسم نیو پورت بی بویز</i>

00:12:47.661 --> 00:12:48.809
‫فقط محلی‌ها حق ورود دارن، دابش

00:12:48.893 --> 00:12:51.187
‫توی این ساحل چی می‌خوای، دابش؟

00:12:51.896 --> 00:12:54.273
...‫من، می‌خوام به ملاقات

00:12:54.356 --> 00:12:58.068
...‫می‌خوام به ملاقات همسرم، لوسیل بلوس برم و فقط

00:12:58.152 --> 00:12:59.403
‫- چی؟
‫- آره

00:12:59.570 --> 00:13:01.155
‫خب، به همین خاطر قیافت اینقدر آشنا است

00:13:01.238 --> 00:13:03.532
‫بهش کمک کردم که همه‌ی
‫عکس‌هات رو از روی دیوار بیاره پایین

00:13:04.241 --> 00:13:06.577
‫تو داستین رادلر هستی

00:13:06.660 --> 00:13:09.079
‫اینجا بهم میگن داستی

00:13:09.288 --> 00:13:11.165
‫به خاطر اشتباه گرفتن شرمنده‌ام، مرد

00:13:11.248 --> 00:13:12.750
‫آره، این ساحل همیشه به عنوان قلمروی

00:13:12.833 --> 00:13:14.877
‫گروه نیوپورت بی بویز در نظر گرفته شده

00:13:14.960 --> 00:13:18.506
...‫باشه، من فقط... خودم راه برگشت رو پیدا می‌کنم

00:13:18.589 --> 00:13:20.382
‫نه، نه، قرار نیست از اون پله‌ها استفاده کنی

00:13:20.633 --> 00:13:22.802
‫اون پله‌ها فقط مخصوص اعضای بی بویزه

00:13:22.927 --> 00:13:24.386
‫برگرد توی اون توپت، رفیق

00:13:25.387 --> 00:13:27.681
...‫ولی من... من... من نمی‌

00:13:27.765 --> 00:13:29.517
...‫باشه. میشه به لوسیل بگی

00:13:30.017 --> 00:13:31.393
...‫که من... من مردم

00:13:32.603 --> 00:13:34.438
‫حین انجام دادن کاری که به نظر سرگرم‌کننده می‌رسید؟

00:13:36.895 --> 00:13:38.192
‫همون گروه بی بویز؟

00:13:38.275 --> 00:13:39.860
‫فکر کردم که اینها رو از اینجا انداختم بیرون

00:13:39.944 --> 00:13:42.363
‫این آدم خبره‌ی توئه؟ چون که ایشون فقط توی یه چیزی خبره است

00:13:42.446 --> 00:13:44.615
‫اونم اینه که شن‌ها رو از توی دمپایی‌هاش بریزه بیرون

00:13:44.698 --> 00:13:46.367
!‫و کنار درخت یکی دیگه بشاشه

00:13:46.575 --> 00:13:48.828
‫- و قانون
‫- و یکم گیتار هم می‌زنم

00:13:49.495 --> 00:13:52.832
‫و چیزهای زیادی هم در مورد فرهنگ
‫شرقی می‌دونم. من توی ویتنام بودم

00:13:53.040 --> 00:13:55.167
‫- اوه، توی ویتنام خدمت کردی
‫- موج‌سواری کردم

00:13:55.251 --> 00:13:56.836
‫من توی ویتنام موج‌سواری کردم

00:13:57.169 --> 00:13:58.504
‫دو بار اونجا بودم

00:13:58.587 --> 00:14:03.467
‫یه عالمه چیز با خودم آوردم، بیشترش بدلیجات
‫بود، ولی یکم عناصر فرهنگی هم با خودم برگردوندم

00:14:03.551 --> 00:14:05.302
‫اون می‌دونه که داره از چی حرف می‌زنه، جورج

00:14:05.386 --> 00:14:08.430
‫دیشب رفتیم سوشی خوردیم و اون هرگز به چنگالش دست نزد

00:14:08.514 --> 00:14:11.058
‫خب، برنج رو یکم با چنگال خوردم. اون قسمتش واقعا سخته

00:14:11.141 --> 00:14:12.643
‫ولی نه وقتی که اون یارو نگاه می‌کرد

00:14:12.726 --> 00:14:14.562
‫اون نمی‌خواست به کارمندها اهانت کنه

00:14:14.854 --> 00:14:18.357
‫می‌دونی، با همه‌ی این فرهنگ آسیایی و چیزهای دیگه

00:14:18.440 --> 00:14:20.609
‫اونها همه‌شون به شرافت علاقمندن

00:14:20.693 --> 00:14:24.029
‫اونها درک می‌کنن که رقیبت باید ظاهرش رو حفظ کنه

00:14:24.113 --> 00:14:26.581
‫این تنها راهیه که تو، خودت

00:14:26.824 --> 00:14:28.492
‫- ظاهرت رو حفظ می‌کنی
‫- اوه

00:14:28.576 --> 00:14:30.369
‫بنابراین، فقط می‌خواستم باهات روراست باشم

00:14:30.452 --> 00:14:33.817
‫اگه فکر کردی که من دوست دارم که در موقعیتی قرار بگیرم

00:14:33.911 --> 00:14:35.182
‫که تو رو مسخره کنم

00:14:35.207 --> 00:14:36.750
‫که تو رو تهدید کنم و حقیر بشمارم

00:14:36.834 --> 00:14:38.460
‫داری اشتباه می‌کنی، جناب‌خان

00:14:38.544 --> 00:14:40.254
--‫- میشه تو
‫- اشتباهه

00:14:40.337 --> 00:14:43.549
‫میشه یه لحظه بری بیرون-- می‌خوام با زنم حرف بزنم

00:14:43.883 --> 00:14:46.886
‫بله. اینقدر بهت احترام قائل میشم

00:14:47.219 --> 00:14:49.722
‫شاید برم طبقه‌ی بالا و روی اون
‫تلویزیون بزرگ، برنامه تماشا کنم

00:14:49.805 --> 00:14:51.515
‫<i>به زودی سر و کله‌ی یه نفر دیگه هم سر می‌رسید</i>

00:14:51.599 --> 00:14:53.809
‫ <i>که دیگه از تحقیر شدن خسته شده بود</i>

00:14:54.393 --> 00:14:55.477
‫آه، البته

00:14:55.561 --> 00:14:57.479
‫می‌دونستم که هر دوتون اینجا هستین

00:14:57.563 --> 00:15:00.149
‫مایکل، بالاخره اومدی. ما به این پول نیاز داریم

00:15:00.232 --> 00:15:02.735
‫خب، اوضاع چطوره؟ تو-- تو چیزی پیدا کردی؟

00:15:02.818 --> 00:15:05.613
‫می‌تونی این رو هم بگی. آره. شما دوتا از من خواستین که برم

00:15:05.696 --> 00:15:08.229
‫و یه نگاهی به حساب‌وکتاب‌ها
‫بیندازم، ولی حدس می‌زنم فکر نمی‌کردین

00:15:08.254 --> 00:15:10.542
‫که اینقدر باهوش باشم که این رو پیدا کنم

00:15:11.535 --> 00:15:16.081
‫این یه فایل به اسم منطقه‌ی مسکونی محصور توی رایانه بود

00:15:16.457 --> 00:15:18.459
‫- این دیگه چیه؟
‫- خودت رو به خریت نزن

00:15:18.792 --> 00:15:22.546
‫- منظورت چیه؟
‫- بس کنین. دقیقا می‌دونین که این چیه

00:15:22.630 --> 00:15:24.340
‫این یه دیوار مرزیه

00:15:24.423 --> 00:15:26.800
‫بین آمریکا و مکزیک

00:15:27.051 --> 00:15:29.053
‫به نظرت این شبیه دهن نیست؟

00:15:29.136 --> 00:15:31.805
‫خب، باید گزینه‌ی دهان رو غیرفعال می‌کردم، ولی بگذریم

00:15:31.889 --> 00:15:33.974
‫ولی روی یه پرینتر معمولی، من چیزی بیشتر از یه مدرک معمولی دارم

00:15:34.058 --> 00:15:36.018
‫که ثابت کنه شماها داشتین یه دیوار می‌ساختین

00:15:36.101 --> 00:15:37.436
‫همون دیوار معروف، باشه؟

00:15:37.519 --> 00:15:39.188
‫دیوار بین آمریکا و مکزیک

00:15:39.347 --> 00:15:42.085
‫دیواری که محض اطلاعتون، شماها ادعا کردین که اون طرف خواهد بود

00:15:42.110 --> 00:15:42.566
‫ نه

00:15:42.650 --> 00:15:46.278
‫املاک و مستغلات توی اون طرف دیوار هستن

00:15:46.362 --> 00:15:49.448
‫البته الان همه چی تموم شده چون که طرف مکزیکی گفت

00:15:49.531 --> 00:15:50.658
‫جنس فروخته شده پس گرفته نمیشه

00:15:50.741 --> 00:15:52.785
‫منظورم اینه که، حتی نمی‌تونیم
‫پول سرمایه‌گذارها رو برگردونیم

00:15:52.952 --> 00:15:54.495
‫اونها چینی‌ان

00:15:55.120 --> 00:15:56.413
‫مقامات چینی هم وجود دارن؟

00:15:56.497 --> 00:15:59.416
‫نه، مقامات فقط مکزیکی هستن

00:15:59.500 --> 00:16:01.502
‫- خب، و مقامات معمولی هم هستن
‫- خب، آره

00:16:01.585 --> 00:16:03.379
...‫واضحه که همون مقامات همیشگی رو میگم ولی

00:16:03.462 --> 00:16:05.965
‫بنابراین، تو پول چینی‌ها رو خرج کردی که الان نمی‌تونی پسش بدی

00:16:06.048 --> 00:16:09.009
...‫و از من می‌خوای که حساب‌وکتاب‌ها رو بررسی کنم، تا من

00:16:09.350 --> 00:16:13.104
‫کار درست رو برای خانواده انجام
‫بدم و پیشنهاد فروش سادن ولی رو بدم؟

00:16:13.180 --> 00:16:16.016
‫تنها چیزی که تو نمی‌تونی بدون من اون رو بفروشی، درسته؟

00:16:16.100 --> 00:16:18.185
‫و بعدش چی، تو پول رو میدی به چینی‌ها؟

00:16:18.268 --> 00:16:20.729
‫ما فقط می‌خواستیم بهشون بگیم که ما اولش می‌خوایم

00:16:20.829 --> 00:16:23.081
‫یه پیش‌نمونه-- یه دیوار آزمایشی بسازیم

00:16:23.140 --> 00:16:24.934
‫تا اون موقع، انتخابات برگزار خواهد شد

00:16:25.119 --> 00:16:26.829
‫و هیلاری دیوار نمی‌خواد

00:16:27.528 --> 00:16:28.862
‫آره، این نکته‌ی خوبیه

00:16:28.946 --> 00:16:32.533
‫کاشکی صداش اونقدر گوشخراش نبود

00:16:32.616 --> 00:16:34.076
!‫از دست تو هیلاری

00:16:35.327 --> 00:16:36.829
‫تو خوبی؟ همه خوبن؟

00:16:36.912 --> 00:16:38.038
‫آره، ما خوبیم. برو بالا

00:16:38.122 --> 00:16:39.832
‫- برو طبقه‌‌ی بالا
‫- باشه

00:16:40.047 --> 00:16:43.092
‫یه ایده دارم. چرا با چینی‌ها صادق نیستین؟

00:16:45.629 --> 00:16:46.505
‫از چه لحاظ؟

00:16:46.880 --> 00:16:48.340
‫حقیقت رو بهشون بگین، بابا

00:16:48.674 --> 00:16:50.551
‫- کدوم حقیقت
‫- شما یه اشتباه کردین

00:16:50.634 --> 00:16:52.094
‫پول رو از دست دادین. حس بدی دارین

00:16:52.177 --> 00:16:54.179
‫هیچ کاری نمی‌تونین بکنین. امیدوارین که درکتون بکنن

00:16:56.765 --> 00:16:58.600
‫اصلا نمی‌دونم که داری از چی حرف می‌زنی

00:16:58.684 --> 00:17:00.144
‫اوه، خوبه. بهتره ازش سر در بیاری

00:17:00.227 --> 00:17:02.438
‫چون که من اجازه نمیدم دوباره خونواده‌ام رو بپاشونین

00:17:02.813 --> 00:17:04.189
‫از دست این نسل جدید

00:17:04.273 --> 00:17:06.775
‫یه جلسه میرن پیش روانپزشک و بعدش یهویی

00:17:06.851 --> 00:17:08.394
‫والدین‌شون میشن بدترین آدم‌های دنیا

00:17:08.485 --> 00:17:10.279
--‫چون که یه بار اونها خونه‌های سازمانی فروختن به

00:17:10.612 --> 00:17:12.197
‫خدایا، اصلا الان کی یادشه که به کی فروختیم؟

00:17:13.991 --> 00:17:15.075
‫به صدام حسین فروختین

00:17:15.129 --> 00:17:16.869
‫آره، یه چیزی تو همین مایه‌ها بود

00:17:17.077 --> 00:17:20.652
‫<i>والدین مایکل تنها ادم‌هایی نبودن که از
‫اون به خاطر سادن ولی سواستفاده می‌کردن</i>

00:17:20.738 --> 00:17:22.666
‫<i>چرا که اسکار هم سعی داشت باستر رو قانع کنه</i>

00:17:22.750 --> 00:17:24.334
‫<i>که هنوز تحت تعقیب هستن</i>

00:17:24.418 --> 00:17:26.670
‫<i>و موافقت کرد که برن توی زیرشیروونی زندگی کنن</i>

00:17:26.754 --> 00:17:30.049
‫مطمئنی که وقتی سوار ماشین می‌شدیم، هیشکی ما رو ندید؟

00:17:30.074 --> 00:17:32.593
‫آره، باورت میشه بالاخره یه
‫ماشین واسه فرار کردن پیدا کردیم

00:17:32.676 --> 00:17:35.596
...‫درست بعد از اینکه فهمیدیم که دیگه

00:17:36.472 --> 00:17:37.639
‫منظورم اینه، امیدوارم دیگه تحت تعقیب نباشیم

00:17:38.223 --> 00:17:39.087
‫ منم همینطور

00:17:39.112 --> 00:17:42.144
‫اگه موقع آویزون شدن از کامیون، دستت
...‫قطع می‌شد، هیچ فایده‌ای نداشت، ولی

00:17:42.169 --> 00:17:43.729
‫خب، شاید اون پشت‌مشت‌ها می‌افتاد

00:17:43.754 --> 00:17:45.472
‫و راستی، اون بنر رو دیدی؟

00:17:45.647 --> 00:17:48.609
‫روش نوشته بود: از زندان آزاد شدن
‫دوباره و به خونه برگشتنت مبارک، باستر

00:17:48.692 --> 00:17:51.945
‫منظورم اینه که، اونها منتظر من
‫بودن که از زندان به خونه برگردم؟

00:17:52.029 --> 00:17:54.662
‫آره. فکر کنم فقط داشتن طعنه می‌زدن

00:17:54.782 --> 00:17:56.158
...‫- منظورم اینه که، این مثل
‫- اوه

00:17:56.241 --> 00:17:57.951
‫یه جشنه که اصلا غافلگیرکننده نیست

00:17:58.160 --> 00:18:01.371
‫مثل اینه که اگه باستر می‌اومد خونه، انتظار یه مهمونی غافلگیرکننده رو داشت

00:18:01.455 --> 00:18:03.040
‫پس قرار نیست که یه غافلگیری باشه، چون که اون زندانه

00:18:03.123 --> 00:18:05.918
‫ما یه جشن برگزار می‌کنیم و بهش نمیگیم
‫چون که قرار نیست هیچ مهمانی به جشن بیاد

00:18:06.001 --> 00:18:08.212
‫- آره
...‫- خب

00:18:08.295 --> 00:18:10.631
‫تعجب می‌کنم که مامان حاضر شده این همه سختی بکشه

00:18:11.110 --> 00:18:12.778
‫اوه، پس حدس می‌زنم کارشون جواب داده

00:18:13.092 --> 00:18:15.274
‫ولی امیدوارم که تو مشکلی با این نداشته باشی

00:18:15.579 --> 00:18:17.846
!‫چون که شاید این... چند ماهی طول بکشه

00:18:18.180 --> 00:18:20.933
‫اوه، قرار نیست که چند ماه اینجا باشیم

00:18:21.016 --> 00:18:23.310
--‫منظورم اینه که، من نمی‌تونم این کار رو بکنم، واسه من

00:18:23.393 --> 00:18:26.021
‫- واسه من، این خیلی ترسناک به نظر میاد
‫- نه

00:18:26.230 --> 00:18:29.274
‫چون که ما همون راهزن‌های معروف هستیم

00:18:29.358 --> 00:18:33.362
‫و تنها چیزی که ما رو می‌ترسونه
!‫اینه که توی جای امن و دنج باشیم

00:18:33.904 --> 00:18:36.073
‫یه آدم می‌تونه این بالا یه زندگی نسبتا خوب داشته باشه

00:18:36.156 --> 00:18:40.744
‫تو می‌خوای... می‌خوای که اینجا با همدیگه بمیریم؟

00:18:42.496 --> 00:18:43.789
‫تو گرسنه‌ای

00:18:43.872 --> 00:18:46.583
‫میرم طبقه‌ی پایین و یکم واسه خودمون غذا میارم

00:18:47.000 --> 00:18:49.753
‫- نظرت در مورد پاستیل چیه؟
‫- اجتناب ناپذیره

00:18:49.837 --> 00:18:52.009
‫من متوجهش نمیشم

00:18:53.882 --> 00:18:56.451
‫<i>ولی خونه‌ی نمونه یه بازدیدکننده‌ی دیگه هم داشت</i>

00:18:59.131 --> 00:19:02.391
‫خوبه. باستر، ماشینتون رو دیدم

00:19:02.474 --> 00:19:04.601
...‫خوشحالم که اینجایی. هی

00:19:05.561 --> 00:19:09.356
‫الان یه جورایی به کمکت نیاز دارم

00:19:09.439 --> 00:19:12.276
‫تا یجور حقه‌ی شعبده‌بازی رو جلو ببرم

00:19:12.359 --> 00:19:13.777
‫پس، لطف کن بهم کمک کن

00:19:14.403 --> 00:19:16.405
‫نمی‌تونم بهت لطف کنم، جوب

00:19:16.488 --> 00:19:18.866
‫من دارم فرار می‌کنم. من از زندان فرار کردم

00:19:19.074 --> 00:19:22.077
‫فرار کردی؟ فکر نکنم

00:19:23.495 --> 00:19:24.830
‫- اونها تو رو آزاد کردن، باستر
‫- نه

00:19:25.497 --> 00:19:28.500
‫- اسکار من رو آزاد کرد
‫- فکر نکنم

00:19:28.584 --> 00:19:31.211
‫فکر کنم اگه در حال فرار نبودم، خودم می‌فهمیدم

00:19:31.295 --> 00:19:33.755
‫مگر اینکه اون دقیقا می‌دونسته که

00:19:33.839 --> 00:19:35.632
‫کی آزاد میشم، بنابراین من
‫فکر می‌کردم که دارم فرار می‌کنم

00:19:35.716 --> 00:19:37.718
‫- ولی... اون نمی‌دونسته
‫- درسته

00:19:37.801 --> 00:19:40.387
...‫ولی این دقیقا همون چیزیه که اتفاق افتاده ولی

00:19:40.470 --> 00:19:42.306
‫آره، ولی من و اسکار داریم زیرشیروونی زندگی می‌کنیم

00:19:42.389 --> 00:19:45.767
‫منظورم اینه که، چون که من تحت تعقیبم، ما رفتیم زیرشیروونی

00:19:46.143 --> 00:19:48.020
‫غیرممکنه. حتی خونوادت هم تو
!‫رو نمی‌خواستن چه برسه به مقامات

00:19:48.770 --> 00:19:50.522
‫<i>این حرف، باستر رو یاد اون پوستر انداخت</i>

00:19:50.606 --> 00:19:52.983
‫<i>که چند ساعت قبل توی پاساژ اون رو دیده بود</i>

00:19:53.066 --> 00:19:55.694
‫<i>و الان متوجه شد که اون پوستر یه معنای دیگه داشته</i>

00:19:55.777 --> 00:19:57.362
‫پس اون بیرون هیشکی دنبال من نیست؟

00:19:57.613 --> 00:19:59.865
...‫ولی اگه این درست باشه، به گمونم اساسا

00:19:59.948 --> 00:20:01.825
‫دیگه مجبور نیستیم که زیرشیروونی زندگی کنیم

00:20:01.909 --> 00:20:05.245
‫بنابراین دوباره برمی‌گردم و پیش جورج پدر زندگی می‌کنم

00:20:05.329 --> 00:20:08.749
‫و اسکار هم می‌تونه برگرده به زندگی، بدون-- بدون من

00:20:09.833 --> 00:20:11.418
‫خب، این واسه اون خبر خوبیه، نه؟

00:20:11.501 --> 00:20:12.711
‫لطفا بهش چیزی نگو

00:20:13.378 --> 00:20:16.215
،‫اون-- اون الان توی زندگیه منه
‫و-- و می‌دونم که شاید صادقانه نباشه

00:20:16.298 --> 00:20:18.383
‫ولی من می‌خوام که این رویه واسه
‫یه مدت دیگه هم ادامه داشته باشه

00:20:21.094 --> 00:20:22.554
‫رازت پیش من محفوظه، باستر

00:20:22.638 --> 00:20:25.015
‫بدون هیچ چشم‌داشتی

00:20:25.951 --> 00:20:27.341
...‫اگه که

00:20:27.366 --> 00:20:31.772
‫بهم کمک کنی از شر این چیز گنده و شبیه جسد خلاص بشم

00:20:31.855 --> 00:20:33.815
‫- این چیه؟
...‫- همین الان بهت گفتم، این

00:20:36.026 --> 00:20:38.820
...‫این از طرف یه دوست شعبده‌بازه. بخشی از یه نمایش بزرگ

00:20:41.615 --> 00:20:44.534
‫آخرین بخش از نمایش بزرگ وداع از بین رفتنشه

00:20:45.410 --> 00:20:48.163
‫لازمه که بهت یادآوری کنم باستر، به
‫عنوان کسی که قراره یه بار دستیار من باشه

00:20:48.247 --> 00:20:51.333
‫هنوز هم باید سوگند دستیار شعبده‌بازها رو به جا بیاری

00:20:53.869 --> 00:20:55.796
(‫دیگه ادامه نده (کاملا متوجه شدم

00:20:59.174 --> 00:21:01.969
‫- خداحافط اسکار
‫- من دارم با تلفن حرف می‌زنم

00:21:02.219 --> 00:21:04.554
‫<i>در قسمت بعدی سریال پیشرفت ناتمام خواهید دید</i>

00:21:04.805 --> 00:21:09.101
‫<i>جوب به دومین تعهدش به مافیای گی عمل می‌کنه</i>

00:21:09.601 --> 00:21:12.813
‫<i>با رفتن به جلسه‌ی تبدیل‌درمانیه افراد گی به دگرجنس‌گرا</i>

00:21:12.896 --> 00:21:15.482
‫اسم من جوب بلوس هستش. واسه ساعت 12:30 وقت دارم

00:21:15.507 --> 00:21:17.509
‫...کاملا مصمم بود تا نشون بده که این درمان هیچ اثری نداره

00:21:17.534 --> 00:21:19.578
‫سلام جوب. منم، مادر آن

00:21:20.362 --> 00:21:21.363
‫کی؟

00:21:21.446 --> 00:21:24.908
‫خودشه. اینجا چندتا کاغذ دارم که باید امضاشون کنی

00:21:24.992 --> 00:21:27.536
‫فقط چندتا کاغذ حقوقی که اگه تو به خاطر این روش درمانی

00:21:27.619 --> 00:21:30.539
‫خودت رو بکشی، تقصیر خودته، نه تقصیر ما

00:21:33.639 --> 00:21:35.850
‫آره، کاشکی می‌تونم دعا کنم تا لباست نامرئی بشه

00:21:37.789 --> 00:21:39.656
...‫<i>متاسفانه برای جوب</i>

00:21:40.586 --> 00:21:42.468
‫<i>...روش درمانی یکم زیادی خوب عمل کرد</i>

00:21:44.678 --> 00:21:47.472
‫<i>اسکار و باستر تصمیم گرفتن که
...‫همدیگه رو توی بی‌خبری نگه دارن</i>

00:21:47.556 --> 00:21:49.224
‫باید حواسمون به پلیس‌ها باشه

00:21:49.308 --> 00:21:50.726
‫من حواسم به پلیس‌ها هست

00:21:50.851 --> 00:21:53.098
‫<i>...ولی نتونستن بیخیال یه شام درست‌وحسابی بشن</i>

00:21:53.123 --> 00:21:54.563
‫خب الان باید کجا بریم؟

00:21:54.646 --> 00:21:57.566
‫- یه رستوران کنار ساحل هست
...‫- اوه

00:21:57.649 --> 00:21:59.192
‫یه رستوران دیگه هم توی شهره

00:21:59.276 --> 00:22:01.194
‫بریم تو کارش

00:22:01.278 --> 00:22:05.532
‫<i>اگرچه باستر تصمیم گرفت که سر
‫راه، یه کاری هم واسه برادرش انجام بده</i>

00:22:05.615 --> 00:22:07.659
‫جوب بهم سپرده که یه چیزی رو واسش بیرون بیندازم

00:22:07.743 --> 00:22:08.744
‫فقط یه لحظه طول می‌کشه

00:22:10.996 --> 00:22:12.706
...‫<i>ولی متاسفانه برای باستر</i>

00:22:12.789 --> 00:22:16.543
‫برگرد به همونجایی که... روزی از اونجا اومدی

00:22:16.607 --> 00:22:20.547
‫<i>اون از شر یه مدرک جرم که خیلی
‫وقته گمون می‌رفت گم شده، خلاص شد</i>

00:22:21.590 --> 00:22:25.302
‫هی، پله‌های این ماشین مخصوص هواپیما خیلی چسبناکه

00:22:25.385 --> 00:22:28.680
‫موندم که این دوربرها یه کارواش بزرگ هست یا نه

00:22:29.473 --> 00:22:33.226
‫اوه، آره. منم-- منم متوجه شدم که یه ماده‌ی شبیه خون روی پله‌ها هستش

00:22:33.393 --> 00:22:36.313
‫ولی این کار واسه فردا است. وقتی که هوا روشن باشه

00:22:36.338 --> 00:22:43.338
<font color=#FFFF00>بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.