﻿WEBVTT

00:00:01.141 --> 00:00:08.141
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:12.262 --> 00:00:15.432
...‫<i>افراد حاضر در دادگاه پرونده‌ی قتل باستر بلوس</i>

00:00:15.634 --> 00:00:17.108
!‫چون که اون بچه مال منه

00:00:17.133 --> 00:00:18.226
‫<i>به هیجان اومده بودن</i>

00:00:18.518 --> 00:00:20.645
‫<i>بعد از اینکه یه صحنه‌ی احساسی</i>

00:00:20.729 --> 00:00:22.885
‫<i>از تاریخچه‌ی خانواده‌ی بلوس رو دیده بودن</i>

00:00:22.910 --> 00:00:26.735
‫بنابراین، باستر بلو قبلا مرتکب قتل شده بود
‫درست به همون شکلی که لوسیل آسترو رو کشته

00:00:27.110 --> 00:00:28.820
!‫محاکمه‌ی غلط! محاکمه‌ی غلط

00:00:28.903 --> 00:00:31.406
!‫بله، بله! من به محاکمه‌ی تو نیومدم

00:00:31.489 --> 00:00:33.074
...‫<i>اما در حالی که احساسات در اتاق غالب بودن</i>

00:00:33.099 --> 00:00:34.502
!‫اون می‌تونه مادر تو باشه

00:00:34.697 --> 00:00:37.080
‫<i>مایکل متوجه یه تبادل نامحسوس شد</i>

00:00:37.105 --> 00:00:38.955
‫ازت می‌خوام که بری و چندتا نوار ویدیویی رو پیدا کنی

00:00:38.980 --> 00:00:41.096
‫اونها... توی یه... جعبه هستن

00:00:42.709 --> 00:00:44.035
‫این کار رو بکن

00:00:44.060 --> 00:00:46.421
‫- بعدش تصمیم می‌گیریم که تو من رو مادر صدا بزنی یا نه
‫- درسته

00:00:46.504 --> 00:00:49.591
‫<i>و مایکل تصمیم گرفت که
‫عمیق‌تر از قبل کند‌وکاو کنه</i>

00:00:49.674 --> 00:00:52.761
‫پس، تو فکر کردی که میمی داشت در مورد تو حرف می‌زد؟

00:00:52.844 --> 00:00:55.680
‫که-- که تو بچه‌ی اونی، و اون
‫قراره که تو رو با خودش ببره

00:00:55.764 --> 00:00:58.330
‫خب، اگه می‌دونستم که اون داره در مورد لیندسی حرف می‌زنی

00:00:58.775 --> 00:01:00.393
‫اصلا کاری باهاش نداشتم و
‫بهش می‌گفتم: خداحافظ، فلیشیا

00:01:00.685 --> 00:01:04.481
‫قبل از اون باری که با همدیگه سوپ درست
‫کردیم، حتی زیاد بهش نزدیک هم نشده بودم

00:01:04.814 --> 00:01:07.233
‫این حقیقت داره؟ تو میمی رو از پله‌ها پایین هل دادی؟

00:01:08.193 --> 00:01:10.357
‫من این کار رو کردم، ولی قرار نیست اتفاقی واسه من بیوفته

00:01:10.382 --> 00:01:11.420
‫چون که من فقط یه پسر‌بچه‌ی کوچولوام

00:01:13.573 --> 00:01:14.949
‫چطور شد که هرگز هیچ حرفی در این باره نزدی؟

00:01:15.033 --> 00:01:17.452
--‫- چطور مامان هرگز بهت نگفت
‫- پای مامان رو به این جریان باز نکن

00:01:17.535 --> 00:01:19.454
‫- اون هیچی نمی‌دونه
‫- چرا داری ازش محافظت می‌کنی؟

00:01:19.537 --> 00:01:20.997
‫چی رو از من مخفی می‌کنی؟

00:01:21.331 --> 00:01:23.708
‫من این کار رو کردم، ولی قرار نیست اتفاقی واسه من بیوفته

00:01:23.792 --> 00:01:25.543
‫چون که من فقط یه پسر‌بچه‌ی کوچولوام

00:01:26.409 --> 00:01:27.870
‫همین الانش هم این حرف‌ها رو شنیدم، رفیق

00:01:27.979 --> 00:01:29.714
‫از مامان محافظت نکن

00:01:29.822 --> 00:01:31.243
‫این خیلی خیلی بد و جدیه

00:01:31.268 --> 00:01:33.234
‫لاتی قراره یجوری این اتفاق رو نشون بده

00:01:33.259 --> 00:01:36.012
‫که انگار تو یکی از اون مردهایی هستی که
‫همه‌ی پیرزن‌ها رو از پله‌ها به پایین هل میدی

00:01:36.392 --> 00:01:38.072
‫لاتی... خیلی بدجنسه

00:01:38.173 --> 00:01:39.599
...‫کاشکی می‌تونستم اون رو هم از پله‌ها

00:01:39.682 --> 00:01:42.476
!‫هی! هیس! دیگه در مورد هل دادن و اینجور چیزها حرف نزن

00:01:42.711 --> 00:01:43.563
‫- بهش دست نزن
‫- حرفی از لمس کردن هم نزن

00:01:43.735 --> 00:01:45.165
‫ می‌تونی بهش دست بزنی. دست مصنوعی اجاره‌ای هستش

00:01:45.190 --> 00:01:46.540
‫روی دفاعیه‌ات تمرکز کن

00:01:47.065 --> 00:01:48.775
‫اوه، حس خوبی راجع به دفاعیه‌ام دارم

00:01:49.651 --> 00:01:51.903
‫- که اینطور؟
...‫- چیزی که امروز توی دادگاه دیدم

00:01:51.986 --> 00:01:53.571
!‫پشمام رو ریخت

00:01:53.655 --> 00:01:55.615
،‫چیزی که امروز توی دادگاه دیدی
‫قراره تو رو بیندازه پشت میله‌های زندان

00:01:55.990 --> 00:01:58.034
‫بخصوص بعد از اون کلیپ انداختن جسد توی دریا

00:01:58.118 --> 00:01:59.615
‫منظورم اینه که، آخه اون دیگه چه کوفتی بود؟

00:01:59.640 --> 00:02:01.350
‫<i>فیلم باستر ضبط شده بود</i>

00:02:01.375 --> 00:02:04.592
‫<i>که داشت یه چیزی شبیه جسد رو توی دریا می‌انداخت</i>

00:02:04.624 --> 00:02:07.155
...‫<i>که اون چیز رو چند دقیقه قبل</i>

00:02:07.252 --> 00:02:08.753
...‫به کمکت نیاز دارم

00:02:08.837 --> 00:02:10.922
‫<i>از برادرش جوب، تحویل گرفته بود</i>

00:02:11.012 --> 00:02:12.681
...‫این از طرف یه دوست شعبده‌بازه. بخشی از یه نمایش بزرگ

00:02:12.757 --> 00:02:14.926
‫آخرین بخش از نمایش بزرگ وداع از بین رفتنشه

00:02:15.009 --> 00:02:17.720
...‫<i>جوب دوستش تونی واندر رو آخرین بار</i>

00:02:17.804 --> 00:02:20.431
...‫<i>توی یه نمایش تغییر هویت جنسی دیده بود</i>

00:02:20.515 --> 00:02:23.268
‫<i>که امیدوار بود که روابطشون رو کاملا مستحکم کنه</i>

00:02:23.852 --> 00:02:27.188
...‫<i>که به شیوه‌ای غیرمنتظره، واقعا سفت و سیمانی‌ش کرد</i>

00:02:27.272 --> 00:02:30.817
‫<i>...و جوب رو در شرایطی قرار داد
‫که مجبور بود وانمود کنه که گی هستش</i>

00:02:30.900 --> 00:02:32.548
‫اون مرد باید گی بمونه

00:02:32.573 --> 00:02:34.432
‫<i>بعدش جوب فرض کرد که کسی دنبالشه</i>

00:02:35.029 --> 00:02:36.865
‫<i>ولی بعد از اینکه توسط گروهی تهدید شد</i>

00:02:36.940 --> 00:02:40.844
‫<i>که به حالتی مابین مسخره و جدی
‫به خودشون می‌گفتن مافیای گی</i>

00:02:40.869 --> 00:02:42.495
‫ما می‌دونیم که گرایش جنسی تو به
‫اندازه‌ی بزرگراه اوکلاهاما، صاف و مستقیمه

00:02:42.579 --> 00:02:44.873
‫<i>و فرضیات جوب به شکل ظالمانه‌ای درست از آب دراومد</i>

00:02:44.956 --> 00:02:46.749
‫و ما کسی هستیم که آسیب می‌رسونیم

00:02:46.825 --> 00:02:50.078
‫<i>در حقیقت مافیای گی، یه سازمان
...‫خشن و بی‌رحم بود که توسط</i>

00:02:50.170 --> 00:02:52.789
...‫<i>برادر لوسیل شماره‌ی 2، آرگایل، هدایت می‌شد</i>

00:02:52.839 --> 00:02:55.133
‫خب... من باید گی بمونم؟

00:02:55.216 --> 00:02:57.760
‫فقط واسه هفت سال. بعدش ما خودمون بازنشسه‌ات می‌کنیم

00:02:58.261 --> 00:03:01.859
‫و این کار خیلی بهتر و سخاوت‌مندانه‌تر از کاری بود
‫که با نفر قبلی‌ای انجام دادم که وانمود می‌کرد گیه

00:03:01.890 --> 00:03:03.507
‫منظورم رفیقت... تونی واندر هستش

00:03:03.532 --> 00:03:05.794
‫<i>همون کسی که جوب رو تهدید کرد
‫که اگه اینقدر توی شعبده‌بازی ماهره</i>

00:03:05.819 --> 00:03:08.193
‫<i>شاید بتونه یه چیزی رو هم واسه اون ناپدید کنه</i>

00:03:08.354 --> 00:03:10.106
‫این همون چیزیه که فکرش رو می‌کنم؟

00:03:10.190 --> 00:03:12.255
‫جوب این بخش رو از برادرش مخفی کرد

00:03:12.349 --> 00:03:13.943
‫ولی بهش گفت که این چیز، یه مانکنه

00:03:13.985 --> 00:03:16.571
‫<i>و ازش قول گرفت که به هیچکس چیزی نگه</i>

00:03:16.946 --> 00:03:20.450
‫این رو یه نفر بهم داده ولی نمی‌تونم بگم کی بوده

00:03:20.533 --> 00:03:22.994
‫ولی داستی فکر می‌کنه که بهتره ما بیخیال این موضوع بشیم

00:03:23.077 --> 00:03:26.873
‫آره، به نظر من این ایده‌ی بدیه. و من یکم نگران داستی‌ام

00:03:26.956 --> 00:03:28.875
‫بی‌تجربگی اون ممکنه به تو صدمه بزنه. و من متاسفم

00:03:28.958 --> 00:03:30.891
.‫نمی‌تونم اجازه بدم این اتفاق بیوفته

00:03:30.916 --> 00:03:32.259
‫تا زمانی که من هستم، این اجازه رو نمیدم

00:03:32.420 --> 00:03:35.298
‫آهان، آره، منم فیلم چند مرد خوب رو دیدم

00:03:35.513 --> 00:03:37.135
.‫ولی داستی یه وکیل درست‌وحسابیه

00:03:37.238 --> 00:03:38.363
‫متاسفم مایکل

00:03:38.769 --> 00:03:40.566
‫من آدم‌شناس خوبی‌ام

00:03:40.970 --> 00:03:42.639
‫مامان داره یه چیزی رو مخفی می‌کنه

00:03:43.056 --> 00:03:45.683
‫حتی از داستی خواست که چندتا
‫نوار ویدیوی مخفی رو هم پیدا کنه

00:03:45.767 --> 00:03:48.749
‫تو که نمی‌دونی همچین چیزی ممکنه که کجا باشه، مگه نه؟

00:03:48.983 --> 00:03:51.272
‫مجبور نیستی همه رو نجات بدی، مایکل

00:03:51.356 --> 00:03:55.607
‫<i>مایکل می‌دونست که فقط یه راه وجود
‫داره که باستر رو بر علیه مادرش بکنه</i>

00:03:55.632 --> 00:03:57.737
‫باشه. بهم نگو. داستی هم که محاله بهم بگه

00:03:57.820 --> 00:04:00.156
‫اونم بعد از اینکه مامان بهش
‫گفت که اون می‌تونه بهش بگه مادر

00:04:00.531 --> 00:04:03.284
‫اوه، اونها رفتن به کلبه. من بودم کلبه رو چک می‌کردم

00:04:04.327 --> 00:04:06.204
‫<i>حالا بریم سر وقت داستان یه خانواده‌ی ثروتمند</i>

00:04:06.287 --> 00:04:08.332
‫<i>که همه چیزشون رو از دست دادند
‫...و پسر اون خانواده</i>

00:04:08.357 --> 00:04:11.042
‫<i>که هیچ چاره‌ای نداشت جز اینکه
‫همه‌شون رو کنار همدیگه نگه داره</i>

00:04:16.881 --> 00:04:18.174
‫<i>این سریال پیشرفت ناتمامه</i>

00:04:21.719 --> 00:04:24.347
‫<i>مایکل به کلبه‌ی ساحلی خونواده رسید</i>

00:04:24.430 --> 00:04:27.558
‫<i>تا کشف کنه که حدس برادرش درست بوده یا نه</i>

00:04:27.642 --> 00:04:29.644
‫داری چیکار می‌کنی؟ روی پرونده تحقیق می‌کنی؟

00:04:29.727 --> 00:04:32.272
...‫سلام، مایکل. شاید تو بتونی بهم کمک کنی. من

00:04:32.772 --> 00:04:34.315
‫من نمی‌دونم که دارم دنبال چی می‌گردم

00:04:34.649 --> 00:04:38.194
‫باورت بشه یا نه، من زیاد تجربه‌ی
‫وکالت و این جور چیزها رو ندارم

00:04:38.486 --> 00:04:40.238
‫آره، البته. می‌خوای چی رو پیدا کنی؟

00:04:40.321 --> 00:04:42.824
‫مامانت بهم گفت که از شر چندتا فیلم خونوادگی خلاص بشم

00:04:42.907 --> 00:04:45.952
‫ولی نمی‌تونم تصورش هم بکنم که اون
‫می‌خواد این همه خاطرات رو بیندازه دور

00:04:46.536 --> 00:04:49.205
‫اون ازت خواست که از شر فیلم‌های خونوادگی خلاص بشی؟

00:04:49.289 --> 00:04:51.624
‫- چیه مگه؟ عجیبه؟
...‫- این فقط، معمولا

00:04:51.649 --> 00:04:52.816
‫مست شدن باعث میشه همچین حرف‌هایی بزنه

00:04:53.084 --> 00:04:56.004
‫اوه، این خوبه، چون که اون به این فیلم‌ها می‌گفت مدرک جرم

00:04:56.087 --> 00:05:00.300
‫ولی فکر نمی‌کنم که تو بخوای توی
‫دادگاه به نابود کردن مدارک اعتراف کنی

00:05:00.383 --> 00:05:01.509
‫- البته
...‫- بازم میگم، من

00:05:01.926 --> 00:05:04.595
‫تجربه‌ی زیادی توی وکالت و مسائل حقوقی ندارم

00:05:05.863 --> 00:05:08.033
‫آره. بیا ببینیم که توی این جعبه چی هستش

00:05:08.058 --> 00:05:08.918
...‫مامان من

00:05:09.017 --> 00:05:12.437
‫یعنی مامان تو بهم گفت که من باید تنها
‫نفری باشم که توی اون جعبه رو نگاه می‌کنه

00:05:12.520 --> 00:05:14.480
‫مطمئنم که منظورش من نبودم، داستی

00:05:14.564 --> 00:05:17.317
‫خب، راستش دقیقا اسم تو رو گفت

00:05:17.567 --> 00:05:20.361
‫اون حتی گفت که قوانین روی دیوار زده شدن تا مشخص باشن

00:05:20.445 --> 00:05:22.739
&gt;"‫مطمئنم که اون قانون راجب حوله، مربوط به منه، ولی...<font color="#194aff
‫1. حوله‌ها رو آویزون کنین تا خشک بشن. روی زمین ولشون نکنین
‫2. به مایکل هیچی نگین</c>

00:05:22.822 --> 00:05:25.700
‫ولی لازم نیست که ما هر کاری که مادرم
‫ازمون می‌خواد رو انجام بدیم، مگه نه؟

00:05:25.783 --> 00:05:28.786
.‫خب، این درسته. حق با توئه
‫مادر گفت که این جعبه رو باز نکن

00:05:28.870 --> 00:05:31.080
‫ولی من که اون رو این دور‌وبر نمی‌بینم

00:05:31.164 --> 00:05:33.207
!‫مادر، من می‌خوام جعبه رو باز کنم

00:05:33.299 --> 00:05:34.277
،‫مامان اینجا نیست

00:05:34.409 --> 00:05:38.422
‫بنابراین، معلوم شد که اونقدری
‫که فکر می‌کردم، قدرتمند نیست

00:05:38.467 --> 00:05:42.012
‫<i>این که لوسیل رو مادر صدا بزنه، داستی رو عوض کرده بود</i>

00:05:42.675 --> 00:05:44.177
‫خب، می‌خوای کدوم یکی رو تماشا کنی؟

00:05:44.260 --> 00:05:46.387
،‫رابطه‌ی نامشروع جورج بلوس
‫حین انجام عملیات مچش گرفته شده

00:05:46.479 --> 00:05:50.232
‫یا رابطه‌ی نامشروع دیگه‌ی جورج بلوس، حین
‫انجام عملیات مچش گرفته شده، با کیفیت بالاتر

00:05:50.600 --> 00:05:53.269
‫اگه یکی طرفم تفنگ بگیره، می‌دونم
‫که کدوم یکی از اینها رو تماشا می‌کنم

00:05:55.730 --> 00:05:56.856
‫نه اونی که کیفیت بالاتر داره

00:05:58.775 --> 00:06:02.945
‫باستر، هشت ساله، تحت هیپنوتیزم: 1982

00:06:03.029 --> 00:06:05.531
‫این-- این همون سالیه که اونها سعی
‫کردن باستر رو از شیر مادر بگیرن

00:06:05.782 --> 00:06:08.159
‫صبر کن، اون-- اون واسه سال 1983 بود

00:06:08.242 --> 00:06:11.050
...‫آه... سال 1982

00:06:11.537 --> 00:06:12.622
...‫بود

00:06:17.561 --> 00:06:19.897
‫عالی بود. سال 1982 عالی بود. سال خوبی بود

00:06:20.129 --> 00:06:21.798
‫تو هیچ کدوم از اینها رو تماشا نکردی؟

00:06:21.953 --> 00:06:24.109
‫اینها نوارهای ویدیویی قدیمی هستن، مایکل

00:06:24.307 --> 00:06:26.476
‫اینجا که ایستگاه تلویزیون دهه 70 میلادی نیست که

00:06:27.170 --> 00:06:29.214
...‫<i>ولی خوشبختانه، مایکل یکی رو</i>

00:06:29.247 --> 00:06:31.037
‫<i>توی ایستگاه خبری می‌شناخت که بالای 70 سال داشت</i>

00:06:31.062 --> 00:06:34.310
‫گوش کن چی میگم. اینها رو بزار به عهده‌ی من، داستی

00:06:34.394 --> 00:06:36.187
‫آره، من نمی‌خوام که اینجا بیش از حد احساساتی باشم

00:06:36.270 --> 00:06:39.774
‫ولی اینها مدارک بسیار ارزشمند خونواده‌ی من هستن

00:06:39.857 --> 00:06:42.235
‫بنابراین، من باید کسی باشم که اونها رو نابود می‌کنه

00:06:44.612 --> 00:06:48.074
‫<i>بعد از حرف زدن با مایکل، باستر بیشتر از قبل</i>

00:06:48.157 --> 00:06:50.118
‫<i>نگران محفوظ نگه داشتن راز جوب شد</i>

00:06:50.201 --> 00:06:54.122
،‫...جسدی که تو توی دریا انداختی
‫مترسک مخصوص شعبده‌بازی تونی واندر بود

00:06:54.205 --> 00:06:56.499
‫من درک می‌کنم، هیشکی نمی‌خواد
‫به خاطر قتل بیوفته پشت میله‌ها

00:06:56.582 --> 00:06:58.376
‫خب، این اصلی‌ترین مدرک اونها علیه منه

00:06:58.459 --> 00:07:01.295
‫و به نظر می‌رسه که من دارم جسد
‫لوسیل شماره‌ی 2 رو می‌اندازم توی دریا

00:07:01.379 --> 00:07:03.297
‫نه، نه... شکل بدنشون کاملا متفاوته

00:07:03.381 --> 00:07:05.216
...‫می‌تونم بهت اطمینان بدم، فقط... حتی توی تاریکی هم

00:07:05.299 --> 00:07:07.802
‫تو اون دوتا رو از همدیگه می‌تونی تشخیص بدی

00:07:07.885 --> 00:07:11.973
...‫بگذریم، من نگران که... تو

00:07:12.272 --> 00:07:14.435
‫به نظرت می‌تونی از آزادیت لذت ببری

00:07:14.576 --> 00:07:16.333
‫با علم به اینکه به حرفه‌ی کاری من صدمه زدی؟

00:07:16.602 --> 00:07:18.771
‫و یادت نره باستر، وقتی یه بچه بودی

00:07:18.855 --> 00:07:21.732
‫جادو جون تو رو نجات داد

00:07:22.421 --> 00:07:26.112
‫ببین، لازم نیست که بگیم اون عروسک تونی واندر بود

00:07:26.654 --> 00:07:28.322
‫می‌تونیم بهشون بگیم که اون یه عروسک معمولی بود

00:07:28.406 --> 00:07:31.583
‫و امتیاز شعبده‌باز-دستیاری رو زیر پا
!‫بذاریم؟ این اصلا جزوی از گزینه‌ها نیست

00:07:31.784 --> 00:07:33.828
‫اگه توی این حقه بهم کمک کنی

00:07:33.911 --> 00:07:37.290
‫بعدش می‌تونی در بقیه‌ی سال‌های فعالیت من، دستیارم باشی

00:07:37.615 --> 00:07:39.617
...‫- توی هر برنامه‌ای، توی هر شهری
‫- اوه

00:07:39.709 --> 00:07:41.128
‫البته با توجه به در دسترس بودن

00:07:41.308 --> 00:07:42.972
‫و شرایط آزادی مشروطت

00:07:44.011 --> 00:07:46.507
‫ولی اگه گناهکار شناخته بشم چی، جوب؟

00:07:48.342 --> 00:07:49.552
‫من نمی‌دونم. از ادهیر استفاده می‌کنم

00:07:50.445 --> 00:07:51.596
‫ولی اگه تبرئه شدی

00:07:51.679 --> 00:07:55.224
،‫می‌تونیم همین هفته‌ی بعد کارمون رو شروع کنیم
‫چون که یه نقشه‌ی برای یه شعبده‌بازی بزرگ رو ریختم

00:07:55.249 --> 00:07:56.633
‫خبر داری که داریم یه دیوار می‌سازیم؟

00:07:57.078 --> 00:07:58.561
‫نه، یجورایی من از دایره‌ی اخبار بیرون‌ام

00:07:58.936 --> 00:08:00.496
‫- ادهیر کیه؟
‫- مهم نیست

00:08:00.521 --> 00:08:03.006
‫<i>ولی مافیای گی، از دایره‌ی اخبار خارج نبود</i>

00:08:03.031 --> 00:08:03.538
...‫<c.yellow>یک روز قبل</c>

00:08:03.570 --> 00:08:06.784
‫<i>که همین امر، باعث شد که دوتا از آدم‌های آرگایل</i>

00:08:06.861 --> 00:08:08.863
‫<i>اخیرا توی دفتر کار جوب، سروکله‌شون پیدا بشه</i>

00:08:08.946 --> 00:08:10.865
‫آرگایل راجع به پروژه‌ی دیوار شنیده

00:08:10.939 --> 00:08:12.983
‫و یکم بهش بر خورده که قبل اعلام پروژه

00:08:13.082 --> 00:08:14.672
‫نخواستی باهاش جلسه برگزار کنی

00:08:14.697 --> 00:08:17.945
‫چون که اگه کار درست رو انجام
‫می‌دادی و با آرگایل حرف می‌زدی

00:08:18.080 --> 00:08:20.666
‫یادت می‌موند که ما بهترین تامین‌کننده‌ی

00:08:20.691 --> 00:08:22.568
‫سیمان ساحل نیوپورت هستیم

00:08:23.044 --> 00:08:24.927
‫چیزی که همین الانش هم می‌دونستی

00:08:24.951 --> 00:08:26.756
‫به خاطر اون حقه‌ای که توی رژه انجام دادی

00:08:26.839 --> 00:08:28.404
‫همون حقه‌ای که روی رفیقت انجام دادی

00:08:28.685 --> 00:08:29.826
‫تونی واندر بود دیگه؟

00:08:30.131 --> 00:08:30.529
...‫خب

00:08:31.247 --> 00:08:33.012
‫اون قطعا این رو می‌دونه

00:08:33.095 --> 00:08:37.058
.‫این-- این فقط یه دیوار نمونه است
...‫فکر کردم که کوچک‌تر از اونیه که

00:08:37.141 --> 00:08:38.726
‫به خاطرش مزاحم جناب آرگایل بشم

00:08:38.809 --> 00:08:43.397
‫واقعا؟ حتی با اینکه از نماینده‌ی کنگره، خانم
‫سالی سیت‌وال خواستی که اجازه‌ی ساختش رو بده؟

00:08:43.481 --> 00:08:45.775
‫چون که بهت میگم جریان چیه، تو یه قرارداد دولتی بدست آوردی

00:08:45.858 --> 00:08:47.193
‫این یعنی یه عالمه سیمان

00:08:47.276 --> 00:08:50.655
‫پس چرا اجازه نمیدی که آرگایل تصمیم بگیره
‫که این کار واسش مزاحمت محسوب میشه یا نه

00:08:50.738 --> 00:08:54.742
‫چون اگه آرگایل راضی نباشه، دیوار تنها چیزی نخواهد بود

00:08:54.825 --> 00:08:56.160
‫که با سیمان پوشیده میشه

00:08:57.078 --> 00:09:00.312
‫<i>این دونفر، کسایی بودن که نقش گردن‌کلفت‌ها
‫رو توی نمایش گایز اند دالز بازی می‌کردن</i>

00:09:00.515 --> 00:09:03.077
‫<i>یه نمایش موفقیت‌آمیز که اونها داشتن اون رو برای</i>

00:09:03.102 --> 00:09:05.961
‫<i>چهارمین هفته‌ی متوالی توی یه تئاتر محلی اجراش می‌کردن</i>

00:09:07.004 --> 00:09:09.068
‫این جریان من رو یاد هنکس می‌اندازه که

00:09:09.093 --> 00:09:11.194
‫به مدت یه سال، مثل جیم لاول
‫این طرف و اون طرف پرسه می‌زدن

00:09:11.301 --> 00:09:13.261
‫آرگایل تو رو تحت نظر خواهد داشت

00:09:13.678 --> 00:09:15.011
،‫و اگه اون راضی باشه

00:09:15.036 --> 00:09:17.707
‫شاید مشکلی نداشته باشه که بهت اجازه بده تا برگردی

00:09:17.890 --> 00:09:19.433
‫به زندگی دگرجنس‌گرایانه‌ات

00:09:19.953 --> 00:09:23.020
‫<i>و شاید ادا و اطوارشون یکم
‫اغراق‌آمیز به نظر می‌رسید</i>

00:09:23.104 --> 00:09:25.356
‫<i>ولی تهدید‌هاشون کاملا واقعی بود</i>

00:09:25.929 --> 00:09:26.912
‫آدم‌های خوبی بودن

00:09:26.937 --> 00:09:28.192
‫<i>البته یه ساعت دیگه طول کشید</i>

00:09:28.276 --> 00:09:30.027
‫<i>تا جوب متوجه این موضوع بشه</i>

00:09:30.052 --> 00:09:31.039
:‫خب، حقه از این قراره

00:09:31.483 --> 00:09:33.030
‫من به عنوان یه مرد گی، میرم سر پروژه‌ی دیوار

00:09:33.055 --> 00:09:36.117
‫که اگه کسی از طرف مافیای
‫گی پرسید، من واقعا گی هستم

00:09:36.200 --> 00:09:38.536
‫و بعدش، وقتی به اون طرف دیوار میرم

00:09:38.619 --> 00:09:40.496
‫من به شکل سحرآمیزی تبدیل به یه مرد دگرجنس‌گرا خواهم شد

00:09:40.580 --> 00:09:42.237
‫خب، یکی که خودش رو واقعا مرد می‌دونه

00:09:42.262 --> 00:09:46.168
‫<i>جوب توی این مدت کوتاهی که به شکل سحرآمیزی
‫گی شده بود، چیزهای زیادی یاد گرفته بود</i>

00:09:46.377 --> 00:09:49.505
...‫باستر، تو این کار رو واسه من بکن

00:09:50.381 --> 00:09:51.257
...‫یه روزی

00:09:53.009 --> 00:09:54.927
‫به خاطر یه لطف میام پیشت
*‫*جمله رو برعکس گفت. باستر بعدا می‌تونه ازش درخواست لطف کنه

00:10:02.226 --> 00:10:03.811
‫<i>و به همین ترتیب، روز بعد</i>

00:10:03.894 --> 00:10:07.064
...‫<i>مایکل رفت دنبال یه خبرنگار بسیار بااعتبار</i>

00:10:07.148 --> 00:10:09.984
‫غذای یخ‌زده؟ فکر کنم این دوروبرها ساندویچ آماده داشته باشم

00:10:10.067 --> 00:10:12.278
‫<i>...که داشت یه طلاق بسیار تلخ و سخت رو پشت سر می‌ذاشت</i>

00:10:12.361 --> 00:10:13.894
‫هیچی، ممنون

00:10:14.363 --> 00:10:18.034
.‫می‌دونی چیه، قیافت آشنا است
‫تا-- تا حالا همدیگه رو دیدیم؟

00:10:18.117 --> 00:10:21.454
‫خب، جان، تو از خونه‌ی ما برای گیر
‫انداختن یه مهاجم محلی استفاده کردی

00:10:21.537 --> 00:10:22.622
‫- خودشه
‫- آره

00:10:22.705 --> 00:10:24.776
‫- تو یکی از اون آدم‌های ابرچندش بودی
!‫- نه

00:10:25.034 --> 00:10:28.711
‫اوه، پسر، اصلا از هیچی خبر نداشتی

00:10:29.776 --> 00:10:31.714
‫<i>و این، همون موقعی بود که مایکل کلیپی رو دید</i>

00:10:31.797 --> 00:10:32.715
...‫<i>از شبی که</i>

00:10:32.798 --> 00:10:34.925
‫<i>اون هیچ خاطره‌ای ازش نداشت</i>
!‫اون منم

00:10:35.009 --> 00:10:37.386
‫پیراهن دکه‌ی موزفروشی تنمه. دارم چیکار می‌کنم؟

00:10:37.470 --> 00:10:38.763
‫میشه بری قبل از همه‌ی اینها؟

00:10:38.846 --> 00:10:43.202
‫<i>شبی که مایکل آش و لاش به خونه‌ی نمونه رسید</i>

00:10:43.227 --> 00:10:44.992
...‫<i>و با برادری مواجه شد</i>

00:10:45.017 --> 00:10:46.395
‫امسال اصلا حوصله‌ی کواتر رو ندارم

00:10:46.479 --> 00:10:49.561
‫<i>...که با اون اطلاعات بسیار مرموزی رو به اشتراک گذاشت</i>

00:10:49.586 --> 00:10:51.334
‫یه کاری کردم که آرزو می‌کنم کاشکی فراموشش می‌کردم

00:10:51.359 --> 00:10:52.526
‫اصلا نمی‌دونی که چه حسی دارم

00:10:52.551 --> 00:10:54.945
‫<i>قبل از اینکه توسط مهمون برادرش، غافلگیر بشه</i>

00:10:55.446 --> 00:10:56.295
‫داره چیکار می‌کنه؟

00:10:56.320 --> 00:10:58.621
‫<i>و مایکل توی اون کلیپ دید که جوب بهش یه قرص داد</i>

00:10:58.646 --> 00:11:01.494
‫<i>که جوب از اون استفاده کرد تا
‫راز حقه‌ی شعبده‌بازی رو حفظ کنه</i>

00:11:01.911 --> 00:11:03.462
‫ چی-- اون دیگه چی بود؟

00:11:05.081 --> 00:11:08.664
‫هر چیزی که بوده، واسه دو روز بیهوشت کرد

00:11:10.336 --> 00:11:12.672
‫<i>درست در همون لحظه، مردی
‫که اون قرص رو به مایکل داده بود</i>

00:11:12.755 --> 00:11:15.100
‫<i>...داشت توسط داستی ازش سوال می‌شد</i>

00:11:15.125 --> 00:11:16.405
‫آقای بلوس، من و شما دوست هستیم، اینطور فکر نمی‌کنین؟

00:11:16.467 --> 00:11:18.678
‫اعتراض دارم. این سوال هدف خاصی داره؟

00:11:18.761 --> 00:11:21.263
‫آره، منم می‌خوام همین رو بفهمم

00:11:23.099 --> 00:11:25.768
‫خب، به نظرت بعد از این
‫دادگاه، با همدیگه وقت می‌گذرونیم؟

00:11:26.686 --> 00:11:27.760
‫من اجازه‌اش رو میدم

00:11:28.270 --> 00:11:30.106
‫وقت گذروندن مثل رفتن به ساحل یا همچین چیزی؟

00:11:30.189 --> 00:11:31.607
‫ببخشید، این چه ربطی به پرونده داره؟

00:11:33.192 --> 00:11:36.278
‫فقط می‌خوام بدون که اون اجازه
...‫میده قلعه‌اش رو ببینم، چون که

00:11:36.779 --> 00:11:38.280
‫من اجازه میدم

00:11:38.465 --> 00:11:39.394
‫من اجازه‌ی این رو نمیدم

00:11:39.988 --> 00:11:42.284
...‫پس این درخواست... رد شد. این

00:11:42.368 --> 00:11:44.328
‫مشکلی نداره. عادلانه است. این... آره

00:11:44.412 --> 00:11:47.540
،‫آقای بلوس، به لحاظ حرفه‌ای
‫شما یک شعبده‌باز هستید. این درسته؟

00:11:47.623 --> 00:11:48.582
‫- سحرکننده
‫- اوه

00:11:48.666 --> 00:11:50.000
‫- متاسفم
‫- اوه، خواهش می‌کنم

00:11:50.084 --> 00:11:51.585
‫درخواست رد شد. من اجازه‌اش رو میدم

00:11:52.002 --> 00:11:54.255
‫و شما قبلا با متهم کار کردین؟

00:11:54.338 --> 00:11:56.757
‫ایشون... ایشون دستیار شما بودن، این درسته؟

00:11:57.466 --> 00:12:00.386
‫بله، اون دستیار من بود

00:12:00.511 --> 00:12:03.556
‫<i>جوب متوجه شد که باستر اون
‫رو موقع قسم خوردن، گیر انداخته</i>

00:12:03.639 --> 00:12:05.141
...‫<i>نه فقط به عنوان یه شاهد</i>

00:12:05.224 --> 00:12:08.185
‫شما نگفتین که اون بهترین
‫دستیاری هستش که تا به حال داشتین؟

00:12:08.561 --> 00:12:13.607
‫<i>...بلکه می‌خواست اون رو وادار کنه تا مسئولیت
‫اخلاقی انداختن جسد توی دریا رو قبول کنه</i>

00:12:13.691 --> 00:12:14.838
‫بله، این رو گفتم

00:12:15.150 --> 00:12:18.654
‫و دقیقا چه چیزی بود که اون رو بهترین دستیار شما کرد؟

00:12:18.738 --> 00:12:21.073
...‫<i>جوب مسئولیت اخلاقی رو دوباره</i>

00:12:21.157 --> 00:12:22.742
‫اون هرگز رازی رو فاش نمی‌کنه

00:12:22.825 --> 00:12:24.160
‫<i>...روی دوش باستر انداخت</i>

00:12:25.035 --> 00:12:26.996
‫اون مثل احمق‌ها رفتار می‌کنه

00:12:27.079 --> 00:12:29.081
‫مثلا اینطوری که: منم نمی‌دونم
‫که داره چه اتفاقی می‌افته

00:12:29.290 --> 00:12:32.285
‫اون... اون خیلی توی نقش بازی کردن ماهر بود

00:12:32.715 --> 00:12:33.840
‫مثلا می‌گفت: اون کجا رفت؟

00:12:34.044 --> 00:12:36.380
‫چه اتفاقی برای اون اتفاد؟ اون... غیبش زد

00:12:37.673 --> 00:12:41.427
‫و اون می‌تونه هر شی‌ای رو هر چقدر
‫هم که بزرگ باشه، برداره و ناپدیدش کنه

00:12:41.510 --> 00:12:44.096
‫برای همیشه ناپدید میشه، انگار هرگز وجود نداشته

00:12:44.180 --> 00:12:47.850
‫- هرگز یدونه رد هم ازش پیدا نمی‌کنی
...‫- خانم‌ها و آقایان هیئت منصفه

00:12:47.933 --> 00:12:50.728
‫و اون اعصاب پولادین هم داشت، این رو می‌تونم بهت بگم

00:12:51.187 --> 00:12:56.275
‫حتی اگه اون زن رو با یه چاقوی فلزی... از وسط نصف می‌کرد

00:12:56.358 --> 00:12:59.653
‫و بعدش اون چاقو هم ناپدید میشد

00:12:59.737 --> 00:13:02.072
‫- خیلی باحاله
...‫- اون خیلی

00:13:03.699 --> 00:13:05.993
...‫اون مهارت داره که خودش رو به اون راه بزنه ولی

00:13:07.578 --> 00:13:09.079
‫ولی یواشکی، آدم موذی‌ای هم هستش

00:13:09.872 --> 00:13:12.666
‫<i>و یه شکاف بزرگ بین دوتا برادر باز شد</i>

00:13:13.083 --> 00:13:16.629
‫<i>ولی مایکل کشف کرد که جوب هم
‫به شخصه آدم بسیار موذی‌ای بوده</i>

00:13:16.712 --> 00:13:20.966
،‫بنابراین... جوب به خاطر تونی
‫کاری کرد فراموش کنم... بیهوش بشم

00:13:21.592 --> 00:13:25.292
‫و این مطلب بمونه واسه یه روز
‫دیگه، من یه برادر دارم که باید نجاتش بدم

00:13:26.931 --> 00:13:28.307
‫می‌تونی این نوار رو واسم پخش کنی؟

00:13:28.390 --> 00:13:30.518
...‫آره، البته. کسی بهت گفته راجع به

00:13:30.601 --> 00:13:33.436
‫بله. بیست دلار هزینه‌ی اجاره‌ی دستگاه ویدیو

00:13:33.729 --> 00:13:34.939
‫خیلی‌خب، بزار نوار بیندازیم تو دستگاه

00:13:35.022 --> 00:13:37.274
‫- و ببینیم چی نشونمون میده
‫- ممنون1

00:13:38.567 --> 00:13:40.486
‫دکتر آینده، توبایاس فانکه

00:13:40.569 --> 00:13:43.614
‫مورد مطالعه... که الان در یک حالت هیپنوتیزم عمیق هست

00:13:43.697 --> 00:13:47.117
‫و این مطالب پروهشی دکترای من در مورد سرکوب حافظه است

00:13:47.201 --> 00:13:48.994
‫سرکوب حافظه؟

00:13:49.078 --> 00:13:51.163
‫نه، اون نه! بهش یکم آبمیوه بدین، لطفا

00:13:51.247 --> 00:13:52.623
!‫آبمیوه، لطفا

00:13:53.140 --> 00:13:54.917
‫باستر، چه اتفاقی برای میمی افتاد؟

00:13:55.000 --> 00:13:57.044
‫من اون رو از روی پله‌ها هل دادم پایین

00:13:57.127 --> 00:13:59.547
‫نه. تو هیچ کاری نکردی. تو یه پسر خوبی

00:13:59.630 --> 00:14:04.342
‫آبمیوه، لطفا! اتفاقی که افتاد این بود
‫که مادرت میمی رو از بالای پله‌ها هل داد

00:14:04.367 --> 00:14:06.388
‫ولی ما به پلیس‌ها چی میگیم؟

00:14:06.420 --> 00:14:10.516
‫- مادر میمی رو از بالای پله‌ها هل داد
!‫- نه، نه، نه! لطفا آبمیوه رو بردارین

00:14:10.599 --> 00:14:13.824
‫ما به پلیس میگیم که تو میمی رو از بالای پله‌ها هل دادی

00:14:13.849 --> 00:14:15.503
--‫من میمی رو از بالای پله‌ها هل

00:14:15.528 --> 00:14:16.605
!‫نه، نه! مادرت این کار رو کرد

00:14:16.696 --> 00:14:18.656
!‫لطفا من رو ببین که دارم آبمیوه می‌خورم. آبمیوه، لطفا

00:14:18.681 --> 00:14:19.974
‫داری گیجش می‌کنی

00:14:20.060 --> 00:14:23.292
‫عزیزم، با اینکه همه می‌دونیم که
‫من میمی رو از بالای پله‌ها هل دادم

00:14:23.317 --> 00:14:25.281
‫اگه این رو به کسی بگی، من میرم زندان

00:14:25.306 --> 00:14:26.857
‫نمی‌خوام بری زندان

00:14:26.907 --> 00:14:28.450
!‫- عجب جنده‌ای بوده
‫- این درسته

00:14:28.534 --> 00:14:30.911
‫واسه همین باید من رو نجات بدی
‫با گفتن اینکه تو اون رو هل دادی

00:14:30.995 --> 00:14:34.498
‫ولی قرار نیست هیچ اتفاقی برای
‫تو بیوفته چون که تو فقط یه بچه‌ای

00:14:34.748 --> 00:14:37.126
‫من این کار رو کردم. هیچ اتفاقی برای من نمی‌افته

00:14:37.151 --> 00:14:39.594
‫چون که من فقط یه بچه‌ام

00:14:39.670 --> 00:14:42.673
‫...ولی قرار نیست اتفاقی برای
‫من بیوفته

00:14:42.756 --> 00:14:44.117
‫چون که من یه بچه‌ام

00:14:44.425 --> 00:14:47.306
‫- اینجا تموم میشه
‫- میشه این روی یه فلشی چیزی کپی کنی؟

00:14:47.331 --> 00:14:48.554
‫من باید برادرم رو نجات بدم

00:14:48.929 --> 00:14:52.182
‫به نظرم وقتشه که بدونیم مادر
‫می‌تونه از پس حقیقت بربیاد یا نه

00:14:52.793 --> 00:14:54.420
‫چند مرد خوب. فیلم بی‌نظیریه

00:14:54.977 --> 00:14:57.438
...‫- ولی اولش باید چندتا حوله رو بشورم
‫- البته. اصلا عجله نکن

00:14:57.521 --> 00:14:58.998
‫دادگاه اورنج کانتی

00:14:59.023 --> 00:15:01.010
‫دادگاه باستر بلوس هنوز در حال برگزاریه؟

00:15:01.035 --> 00:15:01.573
‫<i>در حال برگزاری بود</i>

00:15:01.659 --> 00:15:05.112
‫<i>بعد از اینکه جوب یه وکیل
‫احمق رو دست به سر کرد</i>

00:15:05.195 --> 00:15:08.908
‫<i>سوال این بود که آیا قادر هستش که یه
‫وکیل باهوش رو هم دست به سر کنه؟</i>

00:15:08.991 --> 00:15:11.410
...‫این اشیایی که باستر می‌تونه اونها رو مخفی کنه

00:15:12.703 --> 00:15:14.455
‫آیا اونها به بزرگی جسد یک انسان بودن؟

00:15:14.663 --> 00:15:16.081
‫اوه، خدایا، آره، آره

00:15:16.290 --> 00:15:17.541
...‫منظورم اینه که

00:15:17.625 --> 00:15:20.419
‫معمولا درست در همون ابعاد بدن انسان بودن

00:15:20.586 --> 00:15:24.340
‫بدن یه انسان مذکر یا مونث

00:15:24.423 --> 00:15:25.466
‫معمولا به اندازه‌ی بدن یه شخص مونث

00:15:26.383 --> 00:15:27.708
‫هر بدن شخص مونثی

00:15:27.733 --> 00:15:30.076
‫این لیست مهارت‌هایی که بهشون اشاره کردی

00:15:30.560 --> 00:15:33.724
‫آیا این مهارت‌ها برای مخفی کردن یه جنایت، سودمند بودن؟

00:15:36.752 --> 00:15:38.299
‫می‌دونم که می‌خوای چیکار کنی

00:15:39.688 --> 00:15:40.731
‫بله، سودمند بودن

00:15:42.316 --> 00:15:45.319
‫دیگه سوالی ندارم

00:15:45.945 --> 00:15:48.310
‫جالبه، نه؟ کار اون خیلی راحت‌تر از کار داستیه

00:15:50.157 --> 00:15:52.409
‫اجازه می‌خوام تا روند دادگاه رو قطع کنم

00:15:54.036 --> 00:15:55.996
‫- میشه خودت رو معرفی کنی؟
‫- از دستش دادی

00:15:56.341 --> 00:15:57.604
‫اون بالا ترکوندم

00:15:57.629 --> 00:15:59.124
‫من مایکل بلوس هستم

00:15:59.208 --> 00:16:03.671
‫من برادر متهم هستم و-- مشاور داستی

00:16:03.754 --> 00:16:05.699
‫اجازه دارم که از متهم دفاع کنم؟

00:16:05.798 --> 00:16:07.299
‫اوه، عجب زمان‌بندیه دقیقی

00:16:07.383 --> 00:16:09.247
‫چون که یه عالمه از این آب معدنی مجانی دادگاه خوردم

00:16:09.426 --> 00:16:11.178
‫دادستانی مخالفتی دارن؟

00:16:11.333 --> 00:16:13.514
‫- یه استراحت لازم دارم
‫- اوه، بزار بره بیرون

00:16:13.597 --> 00:16:16.058
‫اون توی تایم استراحت هم کار کرد

00:16:16.141 --> 00:16:18.686
‫خیلی خب، آقای بلوس، شاهدتون رو فرا بخونین

00:16:18.769 --> 00:16:22.523
‫دوست دارم که لوسیل بلوس، مادر متهم رو فرا بخونم
*‫*اینجا یعنی مادری که خودش متهمه

00:16:23.774 --> 00:16:26.986
‫فکر کنم منظورت مادرِ متهم هستش؟
*‫*اینجا یعنی مادر باستر

00:16:28.112 --> 00:16:29.279
‫اوه، مگه من چی گفتم؟

00:16:30.239 --> 00:16:35.174
‫خانم بلوس، میشه لطفا رابطه‌تون رو با... متهم بگین؟

00:16:35.252 --> 00:16:37.621
‫تو رو ببین که داری از هر ثانیه‌ی این لذت می‌بری

00:16:37.705 --> 00:16:39.415
‫این همون کار همیشگیت نیست، مایکل؟

00:16:39.498 --> 00:16:41.425
‫ما همیشه مسخره‌اش می‌کنیم

00:16:41.738 --> 00:16:42.887
‫مگه نه، جوب؟

00:16:43.502 --> 00:16:46.046
‫<i>شکافی که بین دو برادر بوجود اومده بود، درست شد</i>

00:16:46.130 --> 00:16:47.692
‫لطفا به سوال جواب بده

00:16:48.255 --> 00:16:49.559
‫ من مادرش هستم

00:16:49.800 --> 00:16:54.151
‫دفتر دادستانی اطلاعات بسیار
‫جنجالی‌ای رو در مورد متهم تهیه کردن

00:16:54.176 --> 00:16:55.471
...‫ایشون ادعا کردن که

00:16:55.496 --> 00:16:57.808
...‫باستر در زمان بچگی، مسئول

00:16:57.891 --> 00:17:00.352
...‫هل دادن مادربزرگمون، میمی

00:17:00.490 --> 00:17:01.917
‫...از بالای پله‌ها بوده

00:17:02.225 --> 00:17:03.694
‫در نتیجه، باستر قبلا مرتکب قتل شده

00:17:04.064 --> 00:17:05.190
‫داری چیکار می‌کنی، مایکل؟

00:17:05.274 --> 00:17:07.067
‫سعی داری تا نظریات دادستانی رو اثبات کنی؟

00:17:07.151 --> 00:17:09.403
‫اینقدر خودنمایی نکن و برو سر اصل مطلب

00:17:09.486 --> 00:17:11.655
‫چی میشه اگه باستر، میمی رو از
‫بالای پله‌ها به پایین هل نداده باشه؟

00:17:12.489 --> 00:17:14.700
‫- داری از چی حرف می‌زنی؟
‫- سوال اینه که

00:17:14.783 --> 00:17:18.996
‫تو شب مردن میمی در سال 1982 رو به یاد داری؟

00:17:19.079 --> 00:17:20.748
‫می‌خوای به چی برسی، مایکل؟

00:17:20.831 --> 00:17:22.708
‫- من فقط حقیقت رو می‌خوام
‫- اوه، خدای من

00:17:22.791 --> 00:17:25.252
‫می‌خوای یکی از اون لحظات شبیه به فیلم
‫چند مرد خوب رو واسه خودت بازسازی کنی؟

00:17:25.335 --> 00:17:27.210
‫مطمئنا شبی که مادرت مرد رو یادته

00:17:27.235 --> 00:17:28.602
‫البته که یادمه

00:17:28.797 --> 00:17:30.156
‫اتفاقی که افتاد واقعا وحشتناک بود

00:17:30.181 --> 00:17:31.204
‫بهم بگو، چه اتفاقی افتاد؟

00:17:31.300 --> 00:17:33.677
‫چون که دادستانی ما رو قانع کردن

00:17:34.053 --> 00:17:38.418
‫که باستر بلوس، پسرتون، برادر
‫من، مسئول مرگ مادرتون بوده

00:17:38.443 --> 00:17:39.731
‫ خب، اون بهش اعتراف کرد

00:17:39.841 --> 00:17:43.454
‫بنابراینT به نظر می‌رسه که حتی باستر هم باور
‫داره که این داستان در شب سال 1982 اتفاق افتاده؟

00:17:43.488 --> 00:17:47.983
.‫یه حادثه بود. اون خیلی کوچک بود
‫اون درکی از تبعات این حادثه نداشت

00:17:48.067 --> 00:17:50.277
‫پس شما دارین بیان می‌کنین

00:17:50.360 --> 00:17:52.696
‫که باستر مادرتون رو از بالای پله‌ها به پایین هل داده؟

00:17:52.780 --> 00:17:54.865
‫باستر خودش میگه که مادر من رو هل داده

00:17:54.948 --> 00:17:56.825
‫و من فکر می‌کنم که تو، مادرت رو هل دادی

00:17:57.284 --> 00:18:00.704
‫به نظرم اون شب، فقط میمی نبود که به فنا رفت

00:18:00.788 --> 00:18:03.563
‫من فکر می‌کنم که گذاشتی باستر تقصیر تو رو به گردن بگیره

00:18:03.588 --> 00:18:05.000
‫اوه، که اینطور

00:18:05.084 --> 00:18:08.331
،‫بنابراین، اگه من مادرم رو از بالای پله‌ها هل داد‌م
‫پس شاید لوسیل شماره‌ی 2 رو هم من هل دادم، نه؟

00:18:08.356 --> 00:18:10.798
‫- شاید این کار رو کردی
‫- من-- من فکر کردم که این در مورد مادرمه

00:18:10.881 --> 00:18:12.215
‫ این در مورد خانواده است، همه‌ی اینها

00:18:12.240 --> 00:18:13.684
‫از بحث منحرف نشو، مایکل

00:18:13.717 --> 00:18:15.052
‫باشه، بریم تو کارش

00:18:15.135 --> 00:18:17.346
‫شبی که لوسیل آسترو ناپدید شد، کجا بودی؟

00:18:17.429 --> 00:18:19.807
!‫نمی‌دونم کجا بودم. من نمی‌دونم کی کجا بود

00:18:19.890 --> 00:18:21.517
‫تو کجا بودی؟

00:18:24.645 --> 00:18:26.730
‫به نظر می‌رسه که من از یه جایی برگشتم خونه

00:18:26.755 --> 00:18:29.269
‫ولی نکته اینه که ما داریم در مورد تو حرف می‌زنیم نه من

00:18:29.301 --> 00:18:30.825
‫خب، شاید باید در مورد تو حرف بزنیم

00:18:30.901 --> 00:18:32.694
!‫تو اونجا بودی. تو بهش پول بدهکار بودی

00:18:32.719 --> 00:18:34.736
‫- من به اون پول نیاز دارم
‫- البته

00:18:34.863 --> 00:18:36.949
‫تو ازش قرض گرفتی، مگه نه، مایکل؟

00:18:37.699 --> 00:18:40.828
‫بله، من قرض گرفتم، چون که این
...‫خانواده واسم مهمه، که من فکر کردم

00:18:40.911 --> 00:18:43.163
‫اوه، از بحث منحرف نشو. داری مثل
‫توپ پلاستیکی، این‌ور و اون‌ور میری

00:18:43.239 --> 00:18:44.401
‫من دارم به سوال جواب میدم

00:18:44.426 --> 00:18:47.126
‫دارم میگم، وقتی به یه خانواده یا کسب‌وکار اهمیت میدی

00:18:47.209 --> 00:18:48.877
‫کارهایی رو می‌کنی که شاید بقیه درکش نکنن

00:18:48.961 --> 00:18:50.754
!‫- مایکل
‫- ...کاری که شاید انجام بدم

00:18:50.838 --> 00:18:52.756
‫داری من رو تهدید می‌کنی؟

00:18:53.966 --> 00:18:57.553
‫و... بعضی وقت‌ها کارهای بدی انجام میدی که یادت نمیاد

00:18:57.636 --> 00:18:59.513
‫- یا من نمی‌خوام که به یاد بیارم
‫- اعتراض دارم

00:18:59.596 --> 00:19:01.220
!‫مایکل از کنترل خارج شده. تو از کنترل خارج شدی

00:19:01.245 --> 00:19:03.058
...‫شاید اون شب اختیارم رو از دست داده باشم ولی حداقلش

00:19:03.142 --> 00:19:04.434
‫- بهش اعتراف می‌کنم
‫- به چی اعتراف می‌کنی؟

00:19:04.518 --> 00:19:06.812
‫داری یه جوری حرف می‌زنی که
!‫انگار تو لوسیل آسترو رو کشتی

00:19:06.895 --> 00:19:09.022
!‫کاملا حق با توئه، آره من کشتمش

00:19:11.441 --> 00:19:15.320
‫<i>و اینگونه بود که مایکل مثل سکانس آخر
‫فیلم چند مرد خوب، گور خودش رو کند</i>

00:19:15.404 --> 00:19:16.405
‫فکر می‌کنم که من این کار رو کردم

00:19:17.823 --> 00:19:18.782
...‫من

00:19:19.366 --> 00:19:22.828
...‫من... من اونجا بودم. من اونجا بودم، و

00:19:22.911 --> 00:19:24.580
‫مایکل، من واقعا به اون پولی
‫که بهت قرض دادم، نیاز دارم

00:19:24.663 --> 00:19:27.082
‫فکر می‌کنم که رفتم اونجا تا لوسیل شماره‌ی
‫2 رو ببینم. من خیلی از دستش عصبانی بودم

00:19:27.166 --> 00:19:28.667
...‫من-- من ازش پول قرض کرده بود

00:19:28.750 --> 00:19:30.627
‫خبرهای بد هم حسابه؟

00:19:30.711 --> 00:19:31.843
‫من شرمنده‌ام

00:19:31.914 --> 00:19:32.732
‫داری چیکار می‌کنی؟

00:19:32.757 --> 00:19:34.214
‫من بهش پیشنهاد کردم که باهاش می‌خوابم

00:19:34.298 --> 00:19:37.259
‫تا اون قرض 700 هزار دلاری من رو فراموش کنه

00:19:37.718 --> 00:19:39.052
!‫چقدر متواضعی

00:19:39.136 --> 00:19:41.013
‫و بعدش ما دعوا کردیم

00:19:41.155 --> 00:19:42.990
‫...و باید یه کاریش کرده باشم

00:19:43.015 --> 00:19:45.017
‫و پیرهنم رو خونی کرده باشم

00:19:45.100 --> 00:19:47.227
...‫وگرنه چرا باید پیرهنم رو توی دکه‌ی موز فروشی عوض کنم

00:19:47.311 --> 00:19:48.812
‫بس کن. نمی‌دونی که داری چی میگی

00:19:48.896 --> 00:19:52.691
،‫ولی مطمئنا ماشین مخصوص فرودگاه رو آوردم خونه
‫و به همین خاطر بود که بغل خونه پارک شده بود

00:19:52.774 --> 00:19:56.153
‫و، اون قرص. جوب اون قرص رو به من داد

00:19:56.236 --> 00:19:58.822
‫این همون چیزی بود که اوی اون
‫ویدیو-- تو دفتر کار جان برد دیدم

00:19:58.847 --> 00:20:00.807
‫که به همین خاطره که یادم رفته که من توی سینکو بودم

00:20:00.949 --> 00:20:02.242
‫باشه، مایکل. بسه

00:20:02.326 --> 00:20:04.819
...‫حتی منم داشتم باورم میشد که باستر

00:20:05.226 --> 00:20:06.132
...‫ولی

00:20:06.997 --> 00:20:08.421
‫ فکر می‌کنم که قاتل منم

00:20:08.733 --> 00:20:11.601
...‫<i>و احتمالا همون موقع بود که لاتی متوجه شد</i>

00:20:11.626 --> 00:20:12.156
‫من اعتراض دارم

00:20:12.211 --> 00:20:13.962
‫<i>...که هیچ شانسی برای بردن این پرونده نداره</i>

00:20:14.046 --> 00:20:16.840
‫مشاور متهم داره... اعتراف می‌کنه

00:20:19.927 --> 00:20:21.887
‫اعتراف دیگه‌ای ندارم، جناب قاضی

00:20:21.970 --> 00:20:24.514
‫<i>پیچش پشم‌ریزونی بود</i>

00:20:24.598 --> 00:20:27.601
‫<i>از اون لحظه‌هایی که یه قاتل بوجود میاد</i>

00:20:29.947 --> 00:20:31.980
...‫- مایکل، به خدا قسم

00:20:32.064 --> 00:20:35.042
‫اون دیگه چی بود؟ تو من رو توی جایگاه شهود داشتی

00:20:35.067 --> 00:20:36.885
!‫و داشتی یه کاری می‌کردی که من شبیه قاتل‌ها باشم

00:20:36.940 --> 00:20:38.921
‫متاسفم مامان. من نوار ویدیویی رو پیدا کردم

00:20:38.946 --> 00:20:41.406
‫همون نواری که داشتی باستر رو قانع می‌کردی
‫که فکر کنه اون میمی رو از پله‌ها هل داده

00:20:41.490 --> 00:20:44.034
‫دقیقا. اونها همون نوارهایی بودن که می‌خواستم پیداشون کنی

00:20:44.326 --> 00:20:46.662
‫دیگه نمی‌تونستم بهتر از این واست بیانش کنم

00:20:47.412 --> 00:20:50.772
‫تنها کاری که لازم بود بکنی این بود که من رو ببری
‫روی جایگاه و یه کاری کنی شبه دروغگوها به نظر برسم

00:20:50.797 --> 00:20:52.209
‫آخه چطوری توی این کار ریدی!؟

00:20:52.501 --> 00:20:53.919
‫ریدم؟

00:20:54.670 --> 00:20:57.756
‫تو از من می‌خواستی که تو رو متهم
‫به هل دادن میمی از روی پله‌ها بکنم؟

00:20:57.839 --> 00:20:59.800
‫ما نمی‌تونستیم بزاریم که هیئت منصفه
‫فکر کنه که باستر اون کار رو کرده

00:20:59.883 --> 00:21:01.802
‫چون که اونها کاملا قانع شده بودن

00:21:01.885 --> 00:21:04.596
‫که اون همون کار رو با لوسیل شماره‌ی 2 کرده

00:21:04.680 --> 00:21:07.432
‫و منم نمی‌تونستم خودم رو به کشتن میمی، متهم کنم

00:21:07.641 --> 00:21:11.186
‫مثل مادری به نظر می‌رسیدم که داره
‫دروغ میگه تا از پسرش محافظت کنه

00:21:11.770 --> 00:21:14.606
‫ولی من میمی رو از پله‌ها پایین
‫هل ندادم. باستر اون کار رو کرد

00:21:14.690 --> 00:21:16.525
‫مامان، تو توی نوار داری اعتراف می‌کنی که اون کار رو کردی

00:21:16.608 --> 00:21:19.403
‫و به باستر میگی که اعتراف کنه که یه قاتله

00:21:19.861 --> 00:21:22.406
‫اون فکر کرد که داره این حرف
‫رو می‌زنه تا مادرش رو نجات بده

00:21:22.906 --> 00:21:25.158
‫ما داشتیم یه خاطره رو توی مغزش جایگذاری می‌کردیم

00:21:25.242 --> 00:21:27.661
‫نمی‌خواستیم با این فکر بزرگ بشه که یه قاتل بوده

00:21:28.328 --> 00:21:29.538
‫در عوض، اون فکر می‌کنه که یه قهرمانه

00:21:29.621 --> 00:21:32.165
‫در همین حال، منم بزرگ شدم در حالی که فکر می‌کردم قهرمانم

00:21:32.249 --> 00:21:33.864
‫و تبدیل به یه قاتل شدم

00:21:33.889 --> 00:21:35.515
‫تو هیچ کسی رو نکشتی

00:21:35.540 --> 00:21:39.178
‫نه، نه، فکر می‌کنم که این کار رو کردم. احتمالا
‫الان اونها توی راهن تا بیان من رو دستگیر کنن

00:21:39.298 --> 00:21:40.924
‫لاتی قرار نیست دوباره پرونده رو باز کنه

00:21:41.008 --> 00:21:42.926
‫مامان، من همین الان اونجا اعتراف کردم

00:21:43.010 --> 00:21:45.262
‫که تو چیزخور شده بودی و چیزها کاملا یادت نیست

00:21:45.345 --> 00:21:46.596
‫ولی من چرا پیرهنم رو عوض کردم؟

00:21:46.680 --> 00:21:49.162
‫ولی چرا گفتم که اختیارم رو از دست دادم؟

00:21:49.187 --> 00:21:53.358
‫مایکل... اونها هیچی ندارن. هیچ
‫جسدی ندارن. این یه محاکمه‌ی غلطه

00:21:54.187 --> 00:21:56.148
‫تموم شد. داستی بهم گفت

00:21:56.231 --> 00:21:59.026
‫دوتا برادر نمی‌تونن متهم به انجام دادن یه جرم بشن

00:21:59.192 --> 00:22:03.238
‫خب، متنفرم که به زبون بیارمش ولی
‫شاید بتونی توصیه‌های بهتری از بری بگیری

00:22:03.322 --> 00:22:04.744
...‫ولی من باید حرف بزنم. منظورم اینه که، من فکر کردم

00:22:04.769 --> 00:22:06.830
‫من فکر می‌کردم که بهتر از این خونواده هستم

00:22:06.908 --> 00:22:08.452
‫ولی بدجوری توی همه چیز گند زدم

00:22:08.535 --> 00:22:10.203
‫من-- من نتونستم لیندسی رو پش خودمون نگه دارم

00:22:10.287 --> 00:22:13.498
‫پسرم احتمالا توی مراسم افتتاحیه‌ی دیوار به فنا میره

00:22:13.582 --> 00:22:16.277
‫برای اینکه نرم‌افزار رو نداره. این تقصیر منه

00:22:17.448 --> 00:22:20.275
‫معلوم شد که من بدترین عضو خانواده‌ی بلوسم

00:22:20.380 --> 00:22:21.798
!‫هرگز این حرف رو نزن

00:22:23.281 --> 00:22:24.427
‫جوب بدترینه

00:22:25.677 --> 00:22:29.388
‫آره... آره... آره

00:22:32.267 --> 00:22:34.978
...‫<c.yellow>دو هفته بعد</c>

00:22:35.062 --> 00:22:39.620
...‫<i>در روز افتتاحیه‌ی دیوار و نرم‌افزار شرکت فیک‌بلوک</i>

00:22:39.691 --> 00:22:41.943
‫<i>خونواده‌ی بلوس داشتم نگران و عصبی می‌شدن</i>

00:22:43.862 --> 00:22:47.282
‫- به نظرت سروکله‌ی مایکل پیداش میشه؟
‫- و شانس نجات دادن بقیه رو از دست بده!؟

00:22:48.283 --> 00:22:49.993
‫ما به این نیاز داریم که این بخش خوب پیش بره

00:22:50.077 --> 00:22:52.829
‫سالی سیت‌ول نمی‌تونه قبل از سخنرانی، در اینجا رو تخته کنه

00:22:52.913 --> 00:22:54.873
‫راستش من بیشتر نگران چینی‌هام

00:22:54.956 --> 00:22:56.917
‫فکر نمی‌کنم که اونها از اون معترض‌ها زیاد خوشحال باشن

00:22:57.376 --> 00:23:00.262
‫اگه این کار نکنه، اونها تا آخر
‫عمر به خاطر بدهی‌مون میان دنبالمون

00:23:00.287 --> 00:23:02.339
‫اوه، خدایا، همین الان اون به
‫شکل دوستانه‌ای سرش رو تکون داد

00:23:02.422 --> 00:23:05.050
‫- مطمئنی دوستانه بود؟
‫- آره، خیلی دوستانه بود

00:23:05.675 --> 00:23:07.373
‫باشه، اون طرف رو نگاه کن

00:23:08.560 --> 00:23:09.887
‫نمی‌خوام که نماینده‌ی کنگره‌مون
‫فکر کنه که ما داریم تبانی می‌کنیم

00:23:09.912 --> 00:23:12.175
!‫- سلام، لوسیل
‫- سلام

00:23:12.200 --> 00:23:13.141
‫داری با کی تبانی می‌کنی؟

00:23:13.225 --> 00:23:14.643
‫اوه، معترض‌ها

00:23:14.726 --> 00:23:16.895
‫نمی‌دونم کدوم احمق
‫آزادی‌خواهی اینا رو اینجا راه داده

00:23:16.978 --> 00:23:17.962
‫ چی فرمودین؟

00:23:17.987 --> 00:23:19.947
‫منظورش آدم‌های مثلا آزادی‌خواه احمق بود

00:23:20.062 --> 00:23:22.815
،‫خب، با وجود این معترض‌ها
‫سخت بتونم که با این دیوار موافقت کنم

00:23:22.840 --> 00:23:24.571
‫باورم نمیشه که اجازه دادین بیان تو

00:23:24.596 --> 00:23:25.673
‫ما اون‌ها رو به اینجا راه ندادیم

00:23:25.737 --> 00:23:28.031
‫من-- من نمی‌دونم که اونها چطوری از ایست بازرسی رد شدن

00:23:28.115 --> 00:23:30.700
‫می‌دونی چیه؟ شاید بهتر باشه یه نگهبان استخدام کنیم

00:23:30.784 --> 00:23:33.078
‫خدای من، الان دارم می‌بینم مشکل کجا است

00:23:33.540 --> 00:23:35.369
‫مشکل اون مردکیه که اونجا وایساده

00:23:35.394 --> 00:23:37.999
‫چی می‌خوایم؟ دیوار نباشه
‫کی می‌خوایمش؟

00:23:38.083 --> 00:23:39.648
‫- نمی‌خوایمش؟
--‫- این که نشد

00:23:39.673 --> 00:23:40.611
!‫توبایاس

00:23:40.841 --> 00:23:42.845
!‫خودتون رو بزنین به لنگیدن

00:23:42.870 --> 00:23:44.002
!‫نه، نه، نه

00:23:44.064 --> 00:23:46.216
‫انگار توی جشنواره‌ی سریال واکینگ دد هستی

00:23:46.299 --> 00:23:48.844
‫- نه، لنگیدن، مثل...شل‌وول راه رفتن
‫- آه. جورج؟

00:23:49.218 --> 00:23:52.556
‫فکر کنم باید به چندتا از دوست‌های تو خوشامد بگیم

00:23:52.639 --> 00:23:55.809
‫باورم نمیشه که نظافت‌چی‌هام هم اومدن

00:23:56.524 --> 00:23:58.770
‫داری چیکار می‌کنی؟

00:23:58.854 --> 00:24:00.648
‫تو یکی از اعضای این خانواده نیستی؟

00:24:00.673 --> 00:24:01.978
‫یه زمانی بود

00:24:02.065 --> 00:24:04.401
‫ولی با این کارش تضمین می‌کنیم که
‫دیگه هرگز عضوی این خانواده نباشه

00:24:04.484 --> 00:24:07.362
‫متاسفم؛ ولی دارم این کار رو به دلایل اخلاقی انجام میدم

00:24:07.446 --> 00:24:09.281
‫- من به پول نیاز دارم
‫- پول؟

00:24:09.948 --> 00:24:11.693
‫اینها معترض‌های حقوق‌بگیر هستن؟

00:24:11.718 --> 00:24:12.678
‫کی داره بهت حقوق میده؟

00:24:12.826 --> 00:24:13.660
‫من دارم میدم

00:24:14.411 --> 00:24:17.717
‫و بابا، من تو رو دنبال‌کننده‌ی
‫معترض‌ها کردم، نه رهبرشون

00:24:17.771 --> 00:24:20.041
‫- دنبال‌کننده‌ی معترض‌ها؟
‫- من به این خاطر بهت حقوق نمیدم

00:24:20.250 --> 00:24:22.210
‫بگذریم، آره، ما داریم اعتراض می‌کنیم

00:24:22.294 --> 00:24:25.338
‫این خونواده می‌تونه جورج مایکل رو به یکی
‫از اعضای اصلی خونواده‌ی بلوس  تبدیل کنه

00:24:25.422 --> 00:24:27.090
‫ولی نمی‌تونن این کار رو با من بکنن

00:24:27.174 --> 00:24:29.092
‫نه، این داره تو رو مثل مادرت می‌کنه

00:24:29.176 --> 00:24:31.720
‫خب، شاید این کار اون رو دوباره به این خانواده برگردونه

00:24:31.803 --> 00:24:35.599
‫لوسیل، متاسفم، نمی‌تونم اجازه‌ی ساخت
‫این دیوار رو جلوی این معترض‌ها بدم

00:24:35.682 --> 00:24:38.351
‫مخصوصا اینکه اونها خونواده‌ی
‫حودت هستن که دارن اعتراض می‌کنن

00:24:38.435 --> 00:24:41.938
...‫من مسخره به نظر می‌رسم. من
‫شبکه‌ی 52 اینجا است

00:24:42.573 --> 00:24:45.173
‫- چقدر بهت حقوق میده؟
‫- سه دلار در ساعت

00:24:45.198 --> 00:24:47.736
‫و یه کپی هم از ویدیوی اخبار برای شبکه‌های اجتماعیم

00:24:47.819 --> 00:24:49.154
‫دوست داری که یکی از
‫اعضای خانواده‌ی بلوس باشی؟

00:24:49.905 --> 00:24:51.121
‫ یه عضو اصلی؟

00:24:51.598 --> 00:24:52.223
‫نه

00:24:52.866 --> 00:24:55.994
‫و اون دوست‌دختر چندش و پسر احمقت هم جزو خانواده نیستن‌ها

00:24:57.662 --> 00:24:59.122
‫جالبه

00:24:59.206 --> 00:25:00.707
‫اونها من رو ترک کردن

00:25:05.253 --> 00:25:05.969
‫اوه

00:25:07.164 --> 00:25:09.016
‫من ردای دیوثی و بی‌غیرتی رو به تن کردم

00:25:09.477 --> 00:25:13.053
‫به همین خاطره که نباید بزاری دوست‌دخترت
‫با پسرت توی یه کیسه‌ی خواب بخوابه

00:25:13.136 --> 00:25:15.094
‫ولی من نمی‌ذارم که توی کیسه خواب من بخوابه

00:25:15.119 --> 00:25:16.766
‫من دوست دارم که موقع خواب پاهام رو باز کنم

00:25:16.791 --> 00:25:18.055
‫ ظاهرا دیبری هم این کار رو دوست داره
*‫*یعنی دوست داره بده

00:25:18.080 --> 00:25:19.534
‫باشه، نگرانش نباش

00:25:19.559 --> 00:25:23.480
!‫این آدم‌ها همه‌جا دنبال من میان. رفقا، نقشه عوض شده

00:25:23.563 --> 00:25:27.275
‫حالا، شماها که از مرز رد شدین، ولی بیاین بقیه‌ی
‫اعضای خونواده‌تون رو اون طرف مرز نگه داریم

00:25:27.526 --> 00:25:30.375
‫من که میگم بیاین دیوار رو بسازیم. باشه؟

00:25:30.719 --> 00:25:32.016
‫داره چه اتفاقی می‌افته؟

00:25:32.197 --> 00:25:34.491
!‫چی؟ چی؟ اوه، نه! لنگ بزنین! لنگ بزنین

00:25:35.447 --> 00:25:37.536
‫باشه، این شاید واسمون زمان بخره

00:25:37.619 --> 00:25:41.493
‫<i>که دقیقا همون کاری بود که جورج
‫داشت با سرمایه‌گذارهای چینی انجام می‌داد</i>

00:25:41.518 --> 00:25:44.477
‫به نظرم خیلی تحت‌تاثیر دیوار قرار خواهید گرفت

00:25:44.502 --> 00:25:46.378
‫دیوار قراره که، همه چیز رو بیرون از مرز‌ها نگه داره

00:25:46.461 --> 00:25:48.004
...‫ما بیشتر نگران

00:25:48.088 --> 00:25:50.440
‫بخش نرم‌افزاری این جلسه هستیم

00:25:50.465 --> 00:25:53.927
‫خیلی مشتاقیم که ببینیم چطوری با پخش، تداخل ایجاد می‌کنه

00:25:54.010 --> 00:25:55.762
‫ما به همچین چیزی توی چین نیاز داریم

00:25:55.845 --> 00:25:57.806
‫چون که مسابقات تلویزیونی‌تون جزو بدترین‌ها است

00:25:58.181 --> 00:26:01.921
‫و این نرم‌افزار توی جلوگیری از
‫اشاعه‌ی دموکراسی بسیار سودمند خواهد بود

00:26:02.352 --> 00:26:05.188
‫<i>و به زودی، باستر پیش مادرش رفت</i>

00:26:05.480 --> 00:26:06.439
‫سلام، مادر

00:26:07.899 --> 00:26:09.748
‫انتظار نداشتم که تو رو اینجا ببینم

00:26:10.209 --> 00:26:11.561
‫چرا نباید اینجا باشم؟

00:26:12.070 --> 00:26:14.030
‫نه، قرار بود تو اینجا باشی ولی من نه. تو من رو دعوت نکردی

00:26:14.948 --> 00:26:16.950
‫ولی، خوشبختانه، جوب من رو دعوت کرد

00:26:18.076 --> 00:26:20.245
‫هی، جوب. شرط می‌بندم که
‫فکر می‌کردی که من رو اینجا ببینی

00:26:20.399 --> 00:26:21.633
‫آره، تو بخشی از حقه هستی

00:26:21.658 --> 00:26:22.768
‫باشه، پشت صحنه می‌بینمت

00:26:22.793 --> 00:26:23.873
‫آره، انتظار دارم که اونجا ببینمت

00:26:23.957 --> 00:26:25.292
‫چرا تو...؟

00:26:25.375 --> 00:26:28.090
‫شرط می‌بندم که انتظار نداشتی که اون
‫انتظار من رو توی پشت صحنه داشته باشه

00:26:28.712 --> 00:26:29.751
‫من-- منظورش چی بود؟

00:26:29.790 --> 00:26:32.329
‫اون که از تو توی برنامه‌اش
‫استفاده نمی‌کنه، می‌کنه؟

00:26:32.465 --> 00:26:34.718
‫بله این کار رو می‌کنه چون که من یه دستیار خوبم

00:26:34.801 --> 00:26:37.220
‫و برخلاف جنابعالی، می‌دونم که
‫چطور یه راز رو پیش خودم نگه دارم

00:26:37.679 --> 00:26:41.141
‫باورم نمیشه که به سرپرست جنتلز
‫در مورد راز خونوادگی‌مون گفتی

00:26:42.469 --> 00:26:43.101
...‫ببین

00:26:43.184 --> 00:26:45.061
‫تو می‌خواستی واسه رژه بیرون باشی

00:26:45.152 --> 00:26:47.613
‫و منم زیادی مشروب خوردم، باشه؟

00:26:47.806 --> 00:26:49.681
‫به همین خاطره که آدم به مرکز بازپروری نمیره

00:26:49.883 --> 00:26:51.860
‫من تمام شکیباییم رو از دست دادم

00:26:52.485 --> 00:26:53.862
‫ولی سعی کردم که درستش کنم

00:26:53.945 --> 00:26:57.616
‫به همین خاطر از مایکل می‌خواستم که
‫نشون بده من کسی هستم که باید سرزنش بشم

00:26:57.699 --> 00:27:00.619
‫از کجا می‌دونستم که اون می‌خواد
‫انگشت اتهام رو سمت خودش بگیره؟

00:27:01.036 --> 00:27:02.306
‫ ولی کار کرد

00:27:02.564 --> 00:27:04.236
‫مادر، من الان حقیقت رو می‌دونم

00:27:04.873 --> 00:27:07.000
‫من همیشه فکر می‌کردم که تو میمی رو از پله‌ها هل دادی

00:27:07.083 --> 00:27:08.704
‫و من رو مجبور کردی که تقصیر رو گردن بگیرم

00:27:08.729 --> 00:27:10.087
!‫ولی من جریان رو برعکس فهمیده بودم

00:27:10.545 --> 00:27:12.631
‫من میمی رو از پله‌ها هل دادم

00:27:12.714 --> 00:27:14.341
‫و تو مجبورم کردی که تقصیر رو
‫گردن بگیرم. این قسمتش فرق نمی‌کنه

00:27:14.657 --> 00:27:16.165
‫ولی به این خاطر می‌خوام ازت تشکر کنم

00:27:16.899 --> 00:27:18.470
‫تو فقط می‌خواستی از من محافظت کنی

00:27:18.803 --> 00:27:20.764
‫می‌تونی تصور کنی که چقدر آدم عجیب‌وغریبی می‌شدم

00:27:20.847 --> 00:27:22.932
‫اگه فکر می‌کردم که اون کار رو کردم؟

00:27:24.059 --> 00:27:25.310
!‫واقعا نمی‌تونم تصورش رو بکنم

00:27:25.935 --> 00:27:29.356
‫<i>به زودی، زمان شروع جلسه فرا رسید</i>

00:27:29.381 --> 00:27:30.565
‫رئیس شرکت فیک‌بلوک

00:27:30.649 --> 00:27:32.442
!‫آقای جوب بلوس

00:27:32.567 --> 00:27:34.569
‫جوب؟ کی گفت جوب؟

00:27:34.653 --> 00:27:37.660
‫جوب؟ جوب! کی این رو گفت؟

00:27:37.906 --> 00:27:40.231
...‫ممنونم. اوه، و من

00:27:40.784 --> 00:27:42.221
‫همانطور که خیلی از شماها می‌دونید

00:27:42.246 --> 00:27:46.539
‫شوربختانه هزارن ساله که مرز
‫ایالات متحده و مکزیک حصارکشی نشده

00:27:47.799 --> 00:27:49.292
‫ولی امروز این تغییر می‌کنه

00:27:49.751 --> 00:27:51.586
... ‫البته نه دقیقا همین امروز. امروز، ما فقط برای

00:27:51.670 --> 00:27:53.046
‫گرفتن تاییدیه‌ی یه تکه‌ی
‫کوچکی از دیوار اینجا هستیم

00:27:53.129 --> 00:27:55.298
!‫چرا اینقدر دارم جدی حرف می‌زنم؟ قراره پولدار بشیم

00:27:55.382 --> 00:27:57.008
...‫با این دیوار

00:27:58.965 --> 00:28:00.590
!‫باستر! میشه از روی صحنه بری پایین

00:28:02.639 --> 00:28:05.141
‫امروز، داخل این شکل چوبی

00:28:05.225 --> 00:28:10.537
‫4 تن سیمان مرطوب، سریع
‫سخت‌شونده و گی ریخته خواهد شد

00:28:10.562 --> 00:28:13.998
‫چون که اگه ما دیوار رو بسازیم، اونها از
!‫اون طرف مرز به این طرف نمی‌تونن بیان

00:28:14.023 --> 00:28:15.014
!‫عجب حقی گفتی

00:28:15.039 --> 00:28:16.436
‫آماده‌ی یورش سمت دیوار بشین

00:28:17.904 --> 00:28:21.087
‫ولی قبل از اینکه نرم‌افزاری
...‫رو بهتون نشون بدم که قراره

00:28:21.741 --> 00:28:25.120
‫نمی‌دونم، فکر کنم قراره که جلوی توئیت
‫فرستادن توی کشورهای تخمی رو بگیره

00:28:25.203 --> 00:28:27.275
‫می‌خوام یه ارائه‌ی ویژه هم از خودم داشته باشم

00:28:27.300 --> 00:28:30.141
‫همونطور که می‌دونین، چند ماه
‫قبل من یه شعبده‌بازی انجام دادم

00:28:30.166 --> 00:28:33.670
‫که توی اون شعبده، از دگرجنس‌گرا تبدیل به یه آدم گی شدم

00:28:35.839 --> 00:28:36.798
‫حالا؟

00:28:37.132 --> 00:28:39.300
‫نه، بزار ببینیم آخر این چی میشه

00:28:39.551 --> 00:28:43.888
‫در حالی که دوستم، تونی واندر، توی سیمان محصور شده بود

00:28:44.222 --> 00:28:45.473
...‫و هرگز خبری ازش شنیده نشد

00:28:45.557 --> 00:28:50.228
...‫♪ اولین باریه که ♪

00:28:50.311 --> 00:28:56.776
...‫♪ من دیدم ♪

00:28:56.860 --> 00:28:58.820
...‫♪ چهره‌ات را ♪

00:28:59.154 --> 00:29:01.360
‫الان وقتشه که دوباره دگرجنس‌گرا بشم

00:29:01.385 --> 00:29:04.585
‫که این کار رو با حرکت کردن از
‫اون طرف دیوار به عنوان یه مرد گی

00:29:04.610 --> 00:29:08.188
‫و تبدیل شدن به یه مرد دگرجنس‌گرا
‫با رد شدن از وسط دیوار، انجام میدم

00:29:08.413 --> 00:29:11.040
‫نه، نه، پنج دقیقه بیخیال کتک زدن من بشین

00:29:11.124 --> 00:29:12.876
.‫بعدش می‌تونین دوباره ادامه بدین
‫می‌خوام این شعبده‌بازی رو ببینم

00:29:12.959 --> 00:29:14.669
...‫برای کمک به من در انجام این کار، دستیارم

00:29:14.694 --> 00:29:16.896
‫درست از وسط جلسه‌ی محاکمه‌ی غلط‌ش پا شده و اومده

00:29:16.921 --> 00:29:19.716
!‫لطفا خوشامد بگین به بایرون باستر بلوس

00:29:28.532 --> 00:29:30.810
‫چه حسی داره که متهم به قتل شده باشی؟

00:29:31.662 --> 00:29:34.606
!‫یه عالمه کار و بدبختی بود، ولی من انجامش ندادم

00:29:34.689 --> 00:29:36.274
!‫اونها اعلام کردن که من بی‌گناهم

00:29:37.108 --> 00:29:40.653
‫خب، محاکمه‌ی غلط بود، پس اونها اعلام نکردن که تو بی‌گناهی

00:29:40.737 --> 00:29:43.156
‫هیچ جسدی وجود نداشت. اونها هرگز جسدی رو پیدا نمی‌کنن

00:29:43.490 --> 00:29:46.743
‫شاید موقع حامله بودنش نباید سیگار
(‫می‌کشیدم (تا اینجوری کوسخل نمی‌شد

00:29:46.826 --> 00:29:50.538
‫خب، بخواهیم منصف باشیم، تو-- تو
‫متنفری که مشروب رو بدون سیگار بخوری

00:29:50.872 --> 00:29:53.435
‫حالا که حرف از جادو شد، تو باید به جادوی خودت برسی

00:29:53.460 --> 00:29:54.546
!‫قاتل

00:29:54.571 --> 00:29:57.413
!‫اثبات نشده
!‫چیزی ثابت نشد، حرومزاده

00:30:04.093 --> 00:30:05.887
‫و حالا بریم سراغ قسمت راحتش

00:30:07.388 --> 00:30:08.640
...‫برو عقب. برو

00:30:09.140 --> 00:30:12.510
...‫دارم از دیوار بالا میرم تا بتونم شعبده‌بازی رو

00:30:12.535 --> 00:30:13.550
!‫برو اونطرف

00:30:13.895 --> 00:30:15.355
‫اون طرف دیوار شروع کنم

00:30:16.105 --> 00:30:17.857
‫خب، این یجورایی ایراد حساب میشه که

00:30:17.941 --> 00:30:21.069
‫یه نفر بتونه با یه نردبون طنابی از روی دیوار رد بشه

00:30:21.152 --> 00:30:25.323
‫<i>و در حالی که جوب داشت به اندک
‫احترامی که داشت رو توی چاه توالت می‌ریخت</i>

00:30:25.990 --> 00:30:30.119
‫<i>جورج مایکل داشت با احترام از
‫پشتیبانان چینی خانواده استقبال می‌کرد</i>

00:30:30.203 --> 00:30:32.831
‫چقدر مونده تا این دلقک، دلقک‌بازیش رو تموم کنه؟

00:30:32.914 --> 00:30:35.375
...‫خب، اون... اساسا، اون یه دلقک نیست. اون

00:30:39.629 --> 00:30:42.276
‫پنج دقیقه، شاید هم شش؛ اگه
‫درآوردن پیراهنش طول بکشه

00:30:42.301 --> 00:30:45.051
‫ولی می‌دونین چیه، من باید بهش اجازه
‫بدم که این کار رو بکنه. اون عموی منه

00:30:45.134 --> 00:30:46.803
‫ما واسه این کار توی زبان چینی یه لغت داریم

00:30:46.886 --> 00:30:50.473
‫این لغت ترکیبی از معنای شرمندگی و تعهد‌ه

00:30:51.391 --> 00:30:52.732
‫ ما هم به همچین چیزی نیاز داریم

00:30:52.757 --> 00:30:55.637
...‫<i>بعد از پایین اومدن در طرف دیگه‌ی دیوار</i>

00:30:55.662 --> 00:30:57.730
‫<i>جوب آماده‌ی دگرگونی‌ش بود</i>

00:30:57.814 --> 00:30:59.941
‫من الان پشت دیوار هستم، کاملا گی‌ام

00:31:00.024 --> 00:31:02.110
‫ولی چند لحظه بعد، من اون طرف دیوار خواهم بود

00:31:02.193 --> 00:31:05.196
‫بنابراین، خانم‌ها، آماده بشین که
‫قراره مثل کالا باهاتون برخورد کنم

00:31:05.338 --> 00:31:07.131
!‫اوه، مامانی

00:31:07.156 --> 00:31:08.199
‫مهر و مومم کنین

00:31:11.411 --> 00:31:12.996
‫تو نه. برو بیرون

00:31:13.329 --> 00:31:17.667
‫خیلی خب، حالا، باید یه جوری از این دیوار چوبی رد بشم

00:31:17.750 --> 00:31:19.252
...‫ولی من هنوز گی‌ام

00:31:19.335 --> 00:31:22.130
‫...بنابراین زیاد توی کارهای فنی وارد نیستم

00:31:22.463 --> 00:31:26.311
‫بنابراین باید از... جادو استفاده کنم

00:31:26.336 --> 00:31:27.936
!‫ اون توی دیواره

00:31:28.052 --> 00:31:31.222
!‫دارم ازش رد میشم
!‫من وسط دیوار چوبی‌ام

00:31:31.681 --> 00:31:33.308
‫اوه، الان بدجوری هوس آبجو کردم

00:31:33.391 --> 00:31:35.685
‫منابع اطلاعاتیم دارن اساسی‌تر و ساده‌تر میشن

00:31:35.768 --> 00:31:37.770
‫به نظرم بیلی ایکنر آدم بدجنسیه

00:31:38.354 --> 00:31:41.107
‫باستر، طرف دیگه رو برای خروج من آماده کن

00:31:41.399 --> 00:31:44.110
...‫<i>و مایکل درست سر وقت سروکله‌اش پیداش شد</i>

00:31:44.193 --> 00:31:46.654
‫میسون همجنس‌باز، ریختن سیمان رو شروع کن

00:31:46.738 --> 00:31:49.574
...‫<i>...برای سیمانی که روی برادرش ریخته شد</i>

00:31:49.657 --> 00:31:51.743
...‫آه

00:31:51.826 --> 00:31:55.611
‫...در حالی که پسرش داشت ارزش کسب‌وکاری
‫در مورد یه نرم‌افزار رو بالا می‌برد

00:31:55.636 --> 00:31:58.322
‫<i>به پدرش گفته شده بود که دست به هیچی نزنه</i>

00:31:58.347 --> 00:32:00.001
‫مطمئنی که نرم‌افزار کاربردی و موثره؟

00:32:00.084 --> 00:32:03.379
‫چون که می‌تونیم خیلی ثروتمندت بکنیم

00:32:03.463 --> 00:32:05.381
‫اوه، ما نمی‌تونیم فیک‌بلوک رو به
‫خاطر پروژه‌ی دیوار، به شما بفروشیم

00:32:05.465 --> 00:32:07.008
‫ما داریم نرم‌افزار رو بر اساس فروش لایسنسی جلو می‌بریم

00:32:07.091 --> 00:32:09.010
‫چون که در آستانه‌ی فروش شرکت

00:32:09.093 --> 00:32:12.263
‫به یک بازیگر معروف تبلیغاتی
‫هستیم. ببخشید، یه شرکت بزرگ تبلیغاتی

00:32:12.931 --> 00:32:15.636
‫راستش من قرارداد فروش
‫فیک‌بلوک به اونها رو اینجا دارم

00:32:15.661 --> 00:32:17.330
‫که قراره اونها بعد از مراسم امضاش کنن

00:32:17.355 --> 00:32:19.839
‫هی، تو... داری فیک‌بلوک رو می‌فروشی؟

00:32:19.864 --> 00:32:20.933
‫به کی؟

00:32:21.064 --> 00:32:23.992
--‫- نه، بابا. مهم نیست. لطفا
‫- هی، وایسا

00:32:24.484 --> 00:32:25.693
‫اون... اون ریبله؟

00:32:25.777 --> 00:32:27.528
‫داری نرم‌افزار رو به خونواده‌ی هاوارد می‌فروشی؟

00:32:27.612 --> 00:32:30.281
‫- خودت رو ننداز وسط این جریان
‫- تو گفتی که نرم‌افزار رو به اون نمی‌فروشی

00:32:30.365 --> 00:32:32.113
‫چون که کار نمی‌کنه، ولی کار می‌کنه، مگه نه؟

00:32:32.138 --> 00:32:33.551
‫فقط می‌خوای که من چیزی راجع بهش ندونم

00:32:33.613 --> 00:32:35.703
‫به همین خاطر می‌خوای قبل از ارائه، نرم‌افزار رو بفروشی؟

00:32:35.787 --> 00:32:37.622
‫- الان وقتش نیست
‫- نمی‌تونی این کار رو بکنی

00:32:37.705 --> 00:32:39.332
‫نمی‌تونی این کار رو بکنی چون که تو رئیس نیستی

00:32:39.357 --> 00:32:40.971
‫تو فقط موسس شرکت هستی و جوب رئیس شرکته

00:32:40.996 --> 00:32:42.139
‫- نمی‌تونی بدون اون قرارداد امضا کنی
‫- نه؟

00:32:42.164 --> 00:32:43.060
‫- نمی‌تونم؟
‫- نه

00:32:43.085 --> 00:32:46.172
‫تا وقتی که رئیس شرکت از کار افتاده
‫باشه، شرکت مال منه که بفروشمش

00:32:46.255 --> 00:32:48.092
‫از کار افتاده؟ منظورت چیه؟ جوب کجاست؟

00:32:48.174 --> 00:32:51.288
‫اوه، خب، اون الان بین یکی دوتا چیز ساندویچ شده

00:32:51.576 --> 00:32:53.166
‫اون گچ‌کاری شده، باشه؟

00:32:53.930 --> 00:32:56.265
‫اون داره حقه‌ی تونی واندر رو
‫انجام میده که روش سیمان می‌ریزن

00:32:56.349 --> 00:32:58.059
‫آخرین باری که شنیدم، اون بلد نبود که چطوری انجامش میدن

00:32:58.142 --> 00:32:59.227
‫شاید بهتر باشه که یه سری بهش بزنی

00:32:59.310 --> 00:33:01.354
‫من نمی‌فهمم. من-- من نمی‌فهمم
‫که چرا می‌خوای این کار رو بکنی

00:33:01.379 --> 00:33:02.589
‫پس شعار خانواده در اولویته چیشد پس؟

00:33:02.730 --> 00:33:04.232
‫من دارم خانواده‌ام رو توی اولویت قرار میدم

00:33:04.857 --> 00:33:06.809
‫خانواده‌ی جدیدم رو

00:33:08.069 --> 00:33:09.882
‫الان نظرت راجع به من چیه، بابا؟

00:33:10.804 --> 00:33:12.046
‫الان نظرت راجع به من چیه؟

00:33:12.491 --> 00:33:14.367
‫البته که داری اونها رو انتخاب می‌کنی

00:33:14.450 --> 00:33:16.911
‫چون که هرگز من رو به خاطر جریان ریبل نبخشیدی

00:33:17.120 --> 00:33:18.937
‫بعد از همه‌ی کارهایی که واست انجام دادم

00:33:18.962 --> 00:33:20.377
‫هنوز داری سعی می‌کنی بهم درس بدی؟

00:33:20.402 --> 00:33:21.347
‫خب، واست خبرهای جدیدی دارم

00:33:21.416 --> 00:33:25.294
‫تو نمی‌تونی بفروشیش، چون که من
‫هنوز صاحب بخشی از سهام شرکتم

00:33:25.378 --> 00:33:27.422
‫- و من هنوز از کار افتاده نشدم
‫- هنوز نه

00:33:27.505 --> 00:33:29.257
‫می‌دونی نقطه اشتراکت با بابای جدید من چیه؟

00:33:29.340 --> 00:33:33.261
‫<i>و این لحظه در نظر من، همون لحظه‌ای
‫بود که جورج مایکل زیاده‌روی کرد</i>

00:33:33.344 --> 00:33:34.886
!‫هر دوتون باید یه مشت بخوره وسط صورتتون

00:33:37.045 --> 00:33:38.839
(‫<i>همینطور مایکل (هم زیاده‌روی کرد</i>

00:33:40.309 --> 00:33:44.451
‫<i>و خصومتی که بین این دو نفر بوجود
‫اومده بود، بالاخره خودش رو نشون داد</i>

00:33:46.858 --> 00:33:52.030
‫<i>و در حالی که پدر و پسر داشتن
...‫کنار دیوار سیمانی دعوا می‌کردن</i>

00:33:52.113 --> 00:33:55.247
‫<i>صدای جوب هم به گوش می‌رسید که داشت تلاش
‫می‌کرد راه خودش رو از وسط دیوار باز کنه</i>

00:33:55.272 --> 00:33:57.744
‫...این سیمان بیشتری نسبت به پیش‌بینی من بود

00:33:59.495 --> 00:34:02.999
‫الان قراره که بگه: دیوار موقت چوبی رو بردارین

00:34:03.082 --> 00:34:05.460
‫نمی‌دونم چرا این جمله رو نمیگه. جوب؟

00:34:05.485 --> 00:34:08.465
‫می‌خوای دیوار موقت چوبی رو بردارم؟

00:34:09.047 --> 00:34:12.467
...‫این سیمان خیلی سریع خشک میشه، پس هرچه سریع‌تر جواب بدی

00:34:15.928 --> 00:34:18.584
‫خیلی خب، به خاطر این جریان واقعا متاسفم

00:34:18.609 --> 00:34:20.308
‫ما واقعا می‌خوایم که با شما تجارت کنیم

00:34:20.391 --> 00:34:21.809
‫همیشه اینجوری رفتار نمی‌کنیم

00:34:21.893 --> 00:34:24.312
‫و می‌تونم بهتون اطمینان بدم

00:34:24.337 --> 00:34:26.791
‫که من اختیار هر دو شرکت فیک‌بلوک و بلوس رو دارم

00:34:26.816 --> 00:34:28.018
‫و خیلی دوست داریم که این معامله رو با شما انجام بدیم

00:34:28.107 --> 00:34:29.432
‫اونها به من گفتن که شما اخراج شدین

00:34:29.457 --> 00:34:32.862
‫نه، من توی هیئت مدیره هستم. اگه دو نفر اول
‫هیئت از کار افتاده بشن، من اختیاردار شرکت میشم

00:34:33.613 --> 00:34:37.658
‫<i>فقط چند سانتی‌متر اون طرف‌تر، یکی از
‫اون از کار افتادگی‌ها در حال نمایش بود</i>

00:34:37.742 --> 00:34:40.411
...‫<i>با جواب ندادن برادرش</i>

00:34:40.453 --> 00:34:43.723
‫ولی من ترجیح میدم که یه برادر
‫زنده و شاید دوجنس‌گرا داشته باشم

00:34:43.748 --> 00:34:45.340
!‫به جای اینکه برادرم دگرجنس‌گرا و مرده باشه

00:34:45.416 --> 00:34:49.025
!‫من اعلام شعبده‌ی غلط می‌کنم! تخته‌ها رو بردارین

00:34:49.050 --> 00:34:50.721
‫<i>به نظر می‌رسید که باستر وحشت‌زده شده</i>

00:34:51.923 --> 00:34:55.051
‫<i>و اینگونه بود که جوب، سال‌ها قبل از هر کس دیگه‌ای</i>

00:34:55.802 --> 00:35:00.598
‫<i>در یک موقعیت تغییرناپذیر قرار گرفت که
‫داشت برای همیشه دیوار رو محکم نگه می‌داشت</i>

00:35:07.647 --> 00:35:08.718
‫اون عصبانیه

00:35:08.765 --> 00:35:11.060
(‫<i>همینطور چینی‌ها (هم عصبانی بودن</i>

00:35:11.076 --> 00:35:12.295
‫ما نمی‌تونیم با همچین خانواده‌ای کار کنیم

00:35:12.360 --> 00:35:15.154
‫مشتاقانه منتظر حمایت مالی‌ای
‫هستیم که بهتون پرداخت کردیم

00:35:15.238 --> 00:35:17.031
‫من-- من نمی‌تونم این کار رو بکنم

00:35:17.115 --> 00:35:19.033
‫ما-- ما هیچی نداریم که-- به شما بدیم

00:35:19.117 --> 00:35:21.327
‫ما باید دیوار رو بسازیم تا طلبمون به شما رو پرداخت کنیم

00:35:21.410 --> 00:35:25.748
‫خب، ما شاید به همون محصول نرم‌افزاری هم راضی باشیم

00:35:28.000 --> 00:35:29.085
...‫شما می‌خواین

00:35:31.254 --> 00:35:34.048
...‫می‌خواین که فیک‌بلوک رو بخرین؟ خب، ما باید

00:35:34.132 --> 00:35:36.050
‫ما باید تا بعد از مراسم صبر کنیم

00:35:36.134 --> 00:35:38.386
‫من-- من نمی‌خوام که شما ریسک زیادی رو متحمل بشین

00:35:38.469 --> 00:35:40.304
‫و من نمی‌دونم که باید به خاطر چی و چقدر، از شما پول بگیرم

00:35:40.388 --> 00:35:43.599
‫شما فقط قرارداد رو امضا بکن، و بدهی‌تون فراموش میشه

00:35:43.683 --> 00:35:46.811
‫ولی این باید سریع اتفاق بیوفته، قبل از
‫اینکه اون دلقک جوون بهوش بیاد

00:35:46.894 --> 00:35:49.355
‫یا اون دلقک مرده رو از دیوار بکشن بیرون

00:35:49.438 --> 00:35:52.074
‫ما حاضریم که این ریسک رو بپذیریم

00:35:52.099 --> 00:35:53.901
‫و گمون کنم که باید سریع بریم تو کارش

00:35:53.985 --> 00:35:56.779
‫<i>و در حالی که این تاجران نه چندان گرامی</i>

00:35:56.863 --> 00:35:59.620
...‫<i>موافقتشون رو برای تصاحب شرکتی</i>

00:35:59.645 --> 00:36:02.118
‫<i>از خانواده‌ای که تکه‌وپاره شده بود، اعلام کردن</i>

00:36:03.202 --> 00:36:06.372
‫<i>پدر و پسری هم به همدیگه علامت
...‫دادن که اوضاع درست پیش رفته</i>

00:36:07.239 --> 00:36:08.741
‫<i>با دونستن اینکه اوضاع بین خودشون درست پیش نرفته</i>

00:36:10.209 --> 00:36:13.421
‫امیدوارم که این بهتون اجازه بده تا
‫غرور و کرامت خانواده‌تون رو حفظ کنین

00:36:13.713 --> 00:36:16.799
‫- خب، ممنونم
‫- بریم. کارمون تمومه

00:36:20.970 --> 00:36:24.515
‫<i>ولی روی صحنه، این صورت
‫جوب بود که توی خطر بود</i>

00:36:24.552 --> 00:36:26.178
‫ از پتک استفاده نکن

00:36:26.601 --> 00:36:29.812
‫کسی گفت... واندر!؟

00:36:29.896 --> 00:36:32.940
‫موندم که جوب هنوز... زنده است یا نه!؟

00:36:34.525 --> 00:36:37.945
‫<i>اون زنده بود و دگرجنس‌گراتر از همیشه</i>

00:36:38.112 --> 00:36:41.741
‫و من نشانه‌ام رو از دست دادم. و من نشانه‌ام رو از دست دادم

00:36:41.824 --> 00:36:44.243
‫<i>و جوب و تونی دوباره به همدیگه پیوستن</i>

00:36:44.327 --> 00:36:46.704
‫- ببخشید که دیالوگم رو زود گفتم
‫- فکر نمی‌کنم کسی متوجه شده باشه

00:36:46.787 --> 00:36:49.112
‫احتمالا اونها پشماشون ریخته بود که می‌دیدن هنوز من زنده‌ام

00:36:49.137 --> 00:36:50.958
‫مثل همون موقعی که تو دیدی من زنده‌ام؟

00:36:51.042 --> 00:36:54.045
‫فکر کردم داری من رو می‌پیچونی

00:36:54.128 --> 00:36:56.047
‫- تا یه کاری کنی حس کنم مثل یه احمقم
‫-نه، ببین

00:36:56.130 --> 00:36:57.965
‫من باید با مانکنی که توی کمد بود، جام رو عوض می‌کردم

00:36:58.049 --> 00:36:59.717
‫و وانمود می‌کردم که توی سیمانم

00:36:59.800 --> 00:37:01.844
...‫اوه، نه. این رو فهمیدم تا خودم حقه رو

00:37:01.928 --> 00:37:04.222
‫ولی وقتی مافیای گی جسد رو به من دادن

00:37:04.305 --> 00:37:05.890
‫می‌دونی چیه، من-- من فقط... نمی‌دونم

00:37:05.973 --> 00:37:09.605
‫- فکر کردم که شاید اون کار یه حقه نبوده
‫- پس اونها می‌خواستن که بترسوننت

00:37:09.630 --> 00:37:11.771
‫خدای من، اونها عجب گردن‌کلفت‌های احساساتی‌ای هستن

00:37:12.563 --> 00:37:15.107
‫خب، شاید من نمرده باشم، ولی
‫حرفه‌ی کاریم کاملا به فنا رفته

00:37:15.191 --> 00:37:17.068
‫داشتم هر روز سه نماش توی برانسون انجام می‌دادم

00:37:17.151 --> 00:37:19.737
‫- تئاتر یاکوف سیمیرنوف
‫- اون چه جور آدمیه؟

00:37:20.071 --> 00:37:22.287
‫ناامیدکننده. ناامیدکننده

00:37:22.448 --> 00:37:24.575
‫آره، مثل یه بیننده باهات رفتار می‌کنه

00:37:24.867 --> 00:37:26.987
‫ولی تو من رو از دست اون
‫آزاد کردی. هنوز هم نمی‌دونم

00:37:27.012 --> 00:37:28.846
‫که چطوری تونستی اون آدم‌های مافیا
‫رو راضی کنی قرارداد من رو لغو کنن

00:37:28.913 --> 00:37:30.414
‫خب، من یه قرارداد بهتر بهشون پیشنهاد کردم

00:37:34.690 --> 00:37:36.817
‫خب، فکر کنم ما دوتا، فقط دو
‫تا مرد دگرجنس‌گرا هستیم دیگه؟

00:37:37.631 --> 00:37:38.631
‫خیالم راحت شد

00:37:39.045 --> 00:37:41.759
‫منم همینطور. واقعا خیالم راحت شد

00:37:41.926 --> 00:37:43.636
‫فکر کنم الان بتونم برگردم پیش جونی بیرد

00:37:44.136 --> 00:37:45.888
‫و شاید منم رابطه‌ام رو با سالی سیت‌ول رسمی کنم

00:37:45.972 --> 00:37:47.598
...‫- بنابراین
!‫- تونی

00:37:48.057 --> 00:37:51.321
!‫- تونی
‫- سلام. دارم می‌بینمت

00:37:51.860 --> 00:37:54.087
‫آروم بگیر. یه لحظه صبر کن

00:37:55.642 --> 00:37:56.650
...‫اون

00:37:56.899 --> 00:37:58.776
‫از وقتی که باباش گم شده، اون به یکی نیاز داره

00:37:58.859 --> 00:38:00.486
...‫تا شرکت ساخت‌وساز سیت‌ول رو بگردونه، بنابراین

00:38:01.904 --> 00:38:03.884
‫فکر کنم این باعث میشه که رقیب کاری همدیگه بشیم

00:38:05.032 --> 00:38:07.660
‫گمون کنم دیگه دوستی‌ای بین‌مون نخواهد بود

00:38:11.580 --> 00:38:13.165
‫خب، شاید بتونیم کارهای دیگه‌ای بکنیم

00:38:13.416 --> 00:38:14.959
‫آره. مثلا با دست‌هامون

00:38:15.376 --> 00:38:16.669
‫فقط دستهامون

00:38:17.485 --> 00:38:18.862
‫از این خوشم میاد

00:38:19.171 --> 00:38:20.172
‫منم همینطور

00:38:21.340 --> 00:38:22.550
!‫فقط با دست‌هامون

00:38:25.469 --> 00:38:28.097
‫<i>و با رفتن هیئت چینی</i>

00:38:28.180 --> 00:38:29.849
‫<i>مایکل و پسرش جشن گرفتن</i>

00:38:29.874 --> 00:38:30.708
!‫آره

00:38:30.850 --> 00:38:33.227
‫فکرت عالی بود که موقع زمین خوردن، یکی
‫از دندون‌هام کنده بشه. خیلی عالی جواب داد

00:38:33.311 --> 00:38:35.604
‫و ما توی کمتر از دو ساعت پرینتش کردیم

00:38:37.005 --> 00:38:38.766
‫خیلی خوب بود. زمان‌بندیت عالی بود

00:38:38.858 --> 00:38:41.193
‫چینی‌ها تحت تاثیر قرار گرفتن؟ یا
‫اینکه پایان بزرگ نمایش رو ندیدن؟

00:38:41.277 --> 00:38:43.946
‫خب، نه. اونها فکر کردن که شماها
‫تو کارتون واردین. خیلی دقیق بودین

00:38:44.030 --> 00:38:45.823
‫آره، خب، ما باید به خاطرش ممنون باستر باشیم

00:38:45.906 --> 00:38:49.410
‫من بهش ماسک رو دادم و بهش گفتم که مانکن رو
‫پرت کنه اون پایین تا توی دیوار قرار بگیره

00:38:49.677 --> 00:38:51.137
‫خدا می‌دونه که اون رو از کجا بیرون آورده

00:38:51.162 --> 00:38:53.372
!‫یه دستیار خوب هرگز جیک‌ش درنمیاد

00:38:53.456 --> 00:38:55.283
‫و دارم می‌بینم که یه پیرهن دیگه رو هم خراب کردی

00:38:55.308 --> 00:38:58.210
‫فکر کردم که آخرش می‌ترسی و جا می‌زنی

00:38:58.294 --> 00:38:59.253
...‫اگه این

00:38:59.337 --> 00:39:00.880
...‫<i>و شاید این حرف‌ها بود</i>

00:39:00.963 --> 00:39:05.509
‫<i>که به مایکل کمک کرد تا یادش بیاد که
...‫اون شب توی سینکو چه اتفاقی افتاده</i>

00:39:05.593 --> 00:39:09.555
‫- نه، تو مثل جوجه‌ها ضعیفی
‫- نه، تو مثل جوجه‌ای و منظورم اون جوجه‌های بهاره نیست

00:39:09.638 --> 00:39:11.538
...‫<i>...بعد از حرف زدن با لوسیل شماره‌ی 2</i>

00:39:11.563 --> 00:39:13.093
!‫چطور جرئت می‌کنی که همچین حرفی رو به من بزنی

00:39:13.351 --> 00:39:15.644
‫<i>...که اینقدر به خاطر شرمنده بود</i>

00:39:24.111 --> 00:39:27.773
‫<i>مایه‌ی شرمساریش حرکتی بود که
‫نه تنها باعث شد پیرهنش پاره بشه</i>

00:39:27.843 --> 00:39:29.158
‫حالت خوبه؟

00:39:29.533 --> 00:39:31.577
‫<i>بلکه تصمیم گرفت این جریان رو پیش خودش نگه داره</i>

00:39:31.660 --> 00:39:35.164
‫خب، من که جا نزدم. حتی مردم دارن
‫میگن که ستاره‌ی اصلی نمایش، من بودم

00:39:35.247 --> 00:39:37.666
‫می‌دونی چیه، دارم فکر می‌کنم که یه نمایش تکی هم اجرا کنم

00:39:37.750 --> 00:39:39.085
‫شاید چندتا شعبده‌بازی نمای نزدیک انجام بدم

00:39:39.168 --> 00:39:40.693
...‫- یکمی
!‫- پا

00:39:40.795 --> 00:39:42.671
‫- اوه. اینقدر تابلو‌ئه؟
‫- آره

00:39:42.755 --> 00:39:46.050
‫- اون رو از دفتر من کش رفتی؟
‫- آره، من از علی بابا سفارش دست داده بودم

00:39:46.075 --> 00:39:47.933
‫ولی حداقل اونها یه پای چپ واسم فرستادن

00:39:48.386 --> 00:39:49.470
‫همین الان داشتم با سالی حرف می‌زدم

00:39:49.495 --> 00:39:51.191
‫هرگز قرار نبود که ساختن دیوار رو تایید کنه

00:39:51.284 --> 00:39:52.698
!‫بهش گفت یه آبروریزی

00:39:52.848 --> 00:39:55.142
‫و چینی‌ها هم با اون نرم‌افزار گیر کردن

00:39:55.226 --> 00:39:57.311
‫- آره
‫- وایسا. ولی مگه واقعا ارزشمند نیست؟

00:39:57.395 --> 00:39:59.438
‫مگه براون مورفی درستش نکرد؟

00:39:59.775 --> 00:40:00.430
(‫<i>برای مدت کوتاهی (این کار رو کرد</i>

00:40:00.516 --> 00:40:02.108
‫تو فیک‌بلوک رو درست کردی

00:40:02.191 --> 00:40:03.818
‫می‌خوای کیر بن افلک رو ببینی؟

00:40:03.901 --> 00:40:06.695
‫<i>چون که بعد از نصب کردن نرم‌افزار دست‌سازش</i>

00:40:06.779 --> 00:40:08.406
...‫<i>روی رایانه‌ی جورج مایکل</i>

00:40:08.489 --> 00:40:10.866
‫آره. چی؟ کجاست؟ همش برفکی شد

00:40:11.597 --> 00:40:13.619
‫- نیستش
‫- آره و برای همیشه پاک شده

00:40:13.702 --> 00:40:16.831
‫من یجوری درستش کردم که
‫دیگه راهی نیست که فیلم رو بشه دید

00:40:18.013 --> 00:40:20.490
‫بنابراین، اساسا یه راهی پیدا
‫کردی که محتوا رو نابود کنی

00:40:20.626 --> 00:40:22.294
‫- آره
‫- لعنت بهش

00:40:22.920 --> 00:40:25.506
‫خیلی خب. دوباره فقیر شدیم

00:40:25.589 --> 00:40:28.300
‫انگار قراره امشب شما دوتا توی یه کیسه‌ی خواب بخوابین

00:40:28.384 --> 00:40:30.761
‫خیلی ناراحت‌کننده است چون که ما دیوار رو هم نداریم

00:40:30.845 --> 00:40:32.903
‫خیلی خوب میشد اگه دوباره خرپول می‌شدیم

00:40:32.928 --> 00:40:34.640
‫هیشکی قرار نیست که دیوار بسازه

00:40:34.723 --> 00:40:36.684
‫طبق روزنامه‌ی بسیار موفق نیویورک تایمز

00:40:36.767 --> 00:40:39.687
...‫دونالد ترامپ حتی یه ذره هم
‫شانس برنده شدن توی انتخابات رو نداره

00:40:39.770 --> 00:40:42.523
‫اوه، نمی‌دونم. محبوبیتش رو دستکم نگیر

00:40:42.606 --> 00:40:45.307
‫اوه، فکر کنم باید یکی به ریبل خبر بده

00:40:45.440 --> 00:40:46.534
‫که معامله کنسل شده

00:40:46.589 --> 00:40:49.238
‫آره، آره، باید بگم به لطف اون بود که اوضاع خوب پیش رفت

00:40:49.280 --> 00:40:51.907
‫<i>ولی، البته که ریبل نقشی توی این حقه‌بازی نداشت</i>

00:40:51.991 --> 00:40:53.242
‫<i>میبی نقش داشت</i>

00:40:53.325 --> 00:40:55.657
‫- هی، مایکل
‫- پس که اینطور

00:40:55.786 --> 00:40:58.639
‫- فکر کنم اونها واقعا نجاتمون دادن
‫- ساکت. صدات رو می‌شنون

00:40:58.664 --> 00:41:00.416
‫و بعدش به خاطر قهرمان بودن ازت یه چیزی می‌خوان

00:41:00.499 --> 00:41:02.918
‫خب، دیگه دیره. من همین الانش هم حرفاتون رو شنیدم

00:41:03.002 --> 00:41:04.587
‫اونها اینجان تا حقوقشون رو بگیرن

00:41:04.670 --> 00:41:06.672
‫ولی من به یه اتاق با یه حموم کوچولو هم راضی‌ام

00:41:06.755 --> 00:41:09.758
‫تلاش خوبی بود، ولی دقیقا ایده‌ی تو نبود که اعتراض بکنین

00:41:09.842 --> 00:41:10.885
‫ایده‌ی دخترت بود

00:41:10.968 --> 00:41:12.034
‫اون دخترک چموش کجا است؟

00:41:12.059 --> 00:41:14.524
‫<i>اون داره با پسرعمه‌اش جشن می‌گیره</i>

00:41:14.549 --> 00:41:17.224
‫واو. یکی زیادی با دختر عمه‌اش خودمونی شده

00:41:17.308 --> 00:41:21.395
‫ببخشید، ایده‌ی اون نبود که معترض‌های حقوق‌بگیر بیاریم

00:41:21.479 --> 00:41:22.855
‫ایده‌ی من بود

00:41:22.938 --> 00:41:25.149
‫من امیدوار بودم که این کار، لوسیل
‫آسترو رو از مخفی‌گاهش بیرون بکشه

00:41:25.232 --> 00:41:29.153
‫ولی دادگاه دیگه تموم شده! منظورم
‫اینه که، آخه چرا واسمون مهمه؟

00:41:29.236 --> 00:41:33.073
‫واقعا که فکر نمی‌کنی من توی ناپدید شدنش نقش داشتم؟

00:41:35.159 --> 00:41:36.035
‫واقعا این فکر رو می‌کنین؟

00:41:36.118 --> 00:41:37.912
!‫- اوه، نه، باستر
...‫- شخصا، من اصلا

00:41:37.995 --> 00:41:39.413
‫- البته که نه
!‫- نه

00:41:39.497 --> 00:41:41.790
‫یادت باشه که کی هوات رو داره

00:41:42.374 --> 00:41:45.211
‫- چرا همه اینقدر ترسیدن؟
‫- اوه، سلام دایی باستر

00:41:45.294 --> 00:41:49.048
‫داشتیم حدس می‌زدیم که آخر و
‫عاقبت لوسیل شماره‌ی 2 به کجا رسیده

00:41:49.131 --> 00:41:51.091
‫فکر می‌کردیم که میاد اینجا تا اعتراض کنه

00:41:51.175 --> 00:41:54.470
‫خب، شاید زیر یکی از این پوشیه‌ها، یه غافلگیری وجود داره

00:41:54.845 --> 00:41:56.680
‫باید شوخیت گرفته باشه

00:41:57.181 --> 00:41:59.975
‫خب، دیگه وقتش بود که خودت رو نشون بدی

00:42:00.059 --> 00:42:02.603
...‫بعد از اون کاری که با خانوده‌مون کردی

00:42:04.271 --> 00:42:05.272
‫سلام

00:42:05.898 --> 00:42:08.275
...‫وایسا، توی معترض‌ها

00:42:08.359 --> 00:42:09.902
...‫تو بودی که بهم لگد می‌زدی

00:42:09.927 --> 00:42:11.573
!‫به تخمات

00:42:12.112 --> 00:42:14.134
‫آره، مادرت داشت به تخمام لگد می‌زد

00:42:14.159 --> 00:42:16.408
‫من فکر کردم که رفتی تا مادر واقعی‌ت رو پیدا کنی

00:42:16.617 --> 00:42:19.912
‫اون مرده. باستر اون رو از پله‌ها هل داده پایین

00:42:20.162 --> 00:42:22.831
‫اوه خدای من. لوسیل شماره‌ی 2 مادرت بود؟

00:42:24.750 --> 00:42:26.627
‫لوسیل شماره‌ی 2 نه، میمی

00:42:26.710 --> 00:42:28.671
‫اوه درسته. اون کسیه که من از پله‌ها هلش دادم

00:42:32.424 --> 00:42:34.511
‫وقتی یکی از اینها داری، چند وقت
‫یه بار می‌تونی از این کارها بکنی؟

00:42:34.927 --> 00:42:37.429
‫من بقیه‌ی سریال ران هاوارد رو بهش نشون دادم

00:42:38.013 --> 00:42:39.974
‫می‌دونستم که امکان نداره امروز
‫به همین خوبی و خوشی تموم بشه

00:42:40.057 --> 00:42:42.851
‫بذار بشنومش. من یه مادر دروغگو و وحشتناکم

00:42:42.935 --> 00:42:44.353
‫- برای اینکه حقیقت رو از تو مخفی کردم
‫- آره

00:42:44.853 --> 00:42:46.355
‫این یجورایی حقیقت داره

00:42:46.939 --> 00:42:51.193
‫خشمت به من هم سرایت کرد، باعث
‫شد همسر وحشتناکی برای توبایاس باشم

00:42:51.986 --> 00:42:54.530
‫و اینم میگم که خودت هم
‫دوست‌داشتنی‌ترین مادر نبودی

00:42:55.990 --> 00:42:58.576
‫ولی بخوایم منصف باشیم، تو به زور
...‫مورفی براون رو می‌شناختی، پس

00:42:58.659 --> 00:42:59.952
‫اوه، وات دا فاک؟

00:43:00.244 --> 00:43:03.122
‫اوه، و مادر وحشتناکی برای میبی هم بودی

00:43:03.205 --> 00:43:05.374
‫باشه، ولی از طرف دیگه

00:43:05.457 --> 00:43:09.795
‫تو این حقیقت وحشتناک رو از من مخفی
‫کردی تا من ندونم که مادرم رو ول کرده

00:43:10.170 --> 00:43:13.632
‫بنابراین، تو یه مادر سخت‌گیر و منتقد بودی

00:43:13.716 --> 00:43:16.510
‫ولی باید راستش رو بگم، لوسی
‫تو یه خواهر فوق‌العاده بودی

00:43:16.927 --> 00:43:19.305
!‫خواهر ناتنی

00:43:20.014 --> 00:43:22.474
‫موندم که این بدین معنیه که تو

00:43:22.558 --> 00:43:25.561
‫شاید بخوای که... من رو به خانواده برگردونی

00:43:26.186 --> 00:43:28.647
!‫ما یه خونواده‌ایم

00:43:28.731 --> 00:43:31.025
‫<i>میبی واقعا می‌خواست که چشم‌غره بره</i>

00:43:31.108 --> 00:43:33.444
‫<i>ولی نه اونقدر که دلش بخواد اونها رو بغل کنه</i>

00:43:33.527 --> 00:43:36.113
!‫- خانواده‌ی نمونه‌ی سال
!‫- همینه

00:43:36.196 --> 00:43:38.115
‫هیچی ما رو از همدیگه جدا نمی‌کنه

00:43:38.198 --> 00:43:39.783
‫چه اتفاقی برای مایکل و جورج مایکل افتاد؟

00:43:39.867 --> 00:43:40.826
‫انگار هرگز اینجا نبودن

00:43:40.909 --> 00:43:43.120
‫دارن کدوم گوری میرن؟

00:43:43.203 --> 00:43:45.247
‫احتمالا دارن ماشین رو جابه‌جا می‌کنن

00:43:45.331 --> 00:43:47.583
‫راستش، فکر کنم که اونها آماده‌ان که برن سر زندگی‌شون

00:43:47.666 --> 00:43:49.668
‫مایکل همیشه برمی‌گرده

00:43:49.752 --> 00:43:52.087
‫آره. اون فکر می‌کنه که باید ما رو دور همدیگه جمع کنه

00:43:53.073 --> 00:43:55.591
‫اوه، مایک عجب آدم نچسبیه

00:43:55.674 --> 00:43:57.867
‫اوه، اون برمی‌گرده

00:43:58.195 --> 00:43:59.273
‫مایکل همیشه برمی‌گرده

00:43:59.386 --> 00:44:00.346
‫اون برمی‌گرده

00:44:00.429 --> 00:44:02.723
‫بخصوص وقتی که یه چیزی اصلا درست پیش نره

00:44:02.806 --> 00:44:05.059
‫به خاطر یه کار احمقانه‌ای که ما انجام داده باشیم

00:44:05.142 --> 00:44:09.355
...‫منظورم اینه که، این... خدایا... مایکل

00:44:09.438 --> 00:44:14.218
‫نه، نه. به نظر من قراره که اوضاع
‫برای یه مدت خیلی طولانی، خوب پیش بره

00:44:14.360 --> 00:44:16.272
‫<i>در قسمت بعدی سریال پیشرفت ناتمام خواهید دید</i>

00:44:16.297 --> 00:44:18.489
‫قبل از خراب کردن دیوار، ازمون
‫می‌خواین که این قسمت رو چیکارش کنیم؟

00:44:18.572 --> 00:44:22.034
‫<i>خونواده باید به چندتا از مشکلات دیوار رسیدگی می‌کردن</i>

00:44:22.117 --> 00:44:24.203
‫اوه، نه، اون هیچی نیست. بزنین خرابش کنین

00:44:24.286 --> 00:44:26.205
‫نه، به نظر من نباید این کار رو بکنیم
‫اینجوری حقه‌ی شعبده‌بازی معلوم میشه

00:44:26.288 --> 00:44:28.082
‫- نمی‌خوایم که حقه معلوم بشه
--‫- داری از چی حرف می‌زنی

00:44:28.165 --> 00:44:29.625
‫مهم نیست. همه می‌دونن که اون، من نیستم

00:44:29.708 --> 00:44:31.752
‫تو یه مانکن توی دیوار می‌ذاری. حقه‌ی کار همینه دیگه

00:44:31.835 --> 00:44:34.380
‫آره. چندشه. شبیه یه آدمه

00:44:34.463 --> 00:44:37.257
‫- بیارینش بیرون
‫- به علاوه، من ماسکم رو می‌خوام

00:44:56.860 --> 00:44:59.822
‫هی، رفقا
...‫مانکن باستر شبیه

00:44:59.905 --> 00:45:01.240
‫جودی گارلند‌ه؟

00:45:01.323 --> 00:45:02.825
‫این لوسیل شماره‌ی 2 عه؟

00:45:02.908 --> 00:45:04.618
‫چرا داره می‌خنده؟

00:45:06.745 --> 00:45:08.163
‫این یه مانکن نیست

00:45:10.916 --> 00:45:12.000
...‫این

00:45:13.127 --> 00:45:14.920
‫شادترین جنازه‌ای هستش که تا حالا دیدم

00:45:28.934 --> 00:45:30.541
...‫باشه، من انجامش دادم

00:45:37.443 --> 00:45:39.737
‫ولی اون شما رو یاد مامان نمی‌اندازه؟

00:45:47.723 --> 00:45:54.723
<font color=#FFFF00>بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.

00:45:54.747 --> 00:46:08.747
..:: کانال تلگرام و اينستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.