﻿WEBVTT

00:00:01.220 --> 00:00:04.150
هـی‏،‏ یوپی ‏!‏

00:00:07.660 --> 00:00:10.150
بیا اینجا احمق !‏

00:00:14.600 --> 00:00:19.310
بهش میگم باید نگرانِ یه دشمنِ دیگه هم باشه ‏.‏

00:00:20.740 --> 00:00:22.250
اشکالی نداره ‏.‏

00:00:23.040 --> 00:00:26.500
اینطوری باعث میشه یوپی حواسش پرت بشه ‏،‏

00:00:26.500 --> 00:00:28.990
و شوت نجات پیدا کنه ‏.‏

00:00:35.400 --> 00:00:38.370
اشک های جاریتُ

00:00:38.370 --> 00:00:41.370
به شجاعت تبدیل کن

00:00:41.370 --> 00:00:44.660
بال های فرشته مانندتُ باز کن

00:00:44.660 --> 00:00:47.540
! ‏ و به بالاها پرواز کن

00:00:47.540 --> 00:00:53.460
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:54.340 --> 00:01:00.220
تا آخرش تسلیم نمیشیم

00:01:00.220 --> 00:01:05.480
! ‏‏ برای پُرفشاری ‏،‏ حتماً دلیل خوبی وجود داره

00:01:05.490 --> 00:01:09.180
. میتونی دوباره سعی کنی

00:01:09.190 --> 00:01:11.570
. از تاریکی فرار کن

00:01:11.580 --> 00:01:15.560
. تو فقط باید بری

00:01:15.570 --> 00:01:20.620
. آینده همیشه منتظرِ ماست

00:01:20.620 --> 00:01:23.210
. ماوراء آسمان برو

00:01:23.210 --> 00:01:26.370
. اقیانوس ها رو طی کن

00:01:26.370 --> 00:01:29.630
... ‏ بوس فرشته رو

00:01:29.630 --> 00:01:33.130
 ( ! ‏‏‏‏‏‏ ‏ بگیر ‏!‏ ‏( تو میتونی تلاش کنی

00:01:33.130 --> 00:01:38.930
! ‏‏ بیا با هم بریم به یک ماجراجویی که هیچ وقت تمام نمیشه

00:01:38.930 --> 00:01:45.190
! ‏‏برای همیشه و هر جایی

00:22:00.300 --> 00:22:06.720
. خوش گذرونی در صبح و تمامِ شب رو بیرون موندن ، این طبیعتِ ماست

00:22:06.720 --> 00:22:12.730
این احساسِ اشتیاق سیاهِ یا سفیده ؟

00:22:13.060 --> 00:22:19.650
. حرکتی دایره وار که گذشته رو تدائی میکنه

00:22:19.650 --> 00:22:25.490
. با صدای ترق و تروقی ما رو به آینده ای که آرزوشُ داریم پیوند میدهد

00:22:25.610 --> 00:22:32.160
. چشم هاتُ ببند و از مسیرِ مارپیچ عبور کن

00:22:32.160 --> 00:22:40.130
. در پایانِ این رویایِ مرموز ، زیبایی رو پیدا میکنی

00:22:41.130 --> 00:22:47.260
. قطعاً ، سکۀ پرتاب شده همیشه در آسمان می رقصد

00:22:47.260 --> 00:22:53.060
آرزویِ چه پایانی رو داشته باشم ؟

00:22:53.220 --> 00:22:59.020
. قطعاً ، نور درخشده ای به سایه ها نقش میدهد

00:22:59.020 --> 00:23:04.740
، پس به این سمت بیا

00:23:04.940 --> 00:23:10.280
. بزار آیندمون یکی بشه

00:01:50.000 --> 00:01:55.050
وظیفه × و × سئوال

00:02:01.120 --> 00:02:02.610
. " هاگیا ساما "

00:02:02.610 --> 00:02:05.830
، ایکالگو بدون اینکه درک کنه 
اسمیُ گفت که باعث شد

00:02:06.190 --> 00:02:10.160
، ولفین و براودا بهش سوءظن پیدا کنن

00:02:10.430 --> 00:02:13.200
و در این حال ایکالگو به سمت زیرزمین کاخ

00:02:13.200 --> 00:02:15.670
. برای جستجوی پالم رفت

00:02:41.980 --> 00:02:43.560
! سنجاقک های ماهواره ای

00:02:49.860 --> 00:02:53.610
ایکالگو فقط از روی اطلاعات 
. پالم رو میشناخت

00:02:54.280 --> 00:02:56.670
... با این وجود ، اون قبلاً تصمیمشُ گرفته بود

00:02:56.670 --> 00:03:01.610
. که بدون پیدا کردن اون ، پاشُ از کاخ بیرون نزاره

00:03:03.120 --> 00:03:04.870
. هر جوری شده نجاتش میدم

00:03:05.370 --> 00:03:07.120
. پالم دوستِ دوستامِ

00:03:08.600 --> 00:03:09.870
... پس دوست منم هست

00:03:10.970 --> 00:03:12.620
! دوست منِ

00:03:15.900 --> 00:03:19.060
. پالم زندگیشُ به خطر انداخته

00:03:19.060 --> 00:03:22.430
. این حقیقت ، باعث احترامِ ایکالگو به اون بوده

00:03:29.970 --> 00:03:32.340
. ربطی به وظیفه یا ماموریت نداره

00:03:34.810 --> 00:03:36.000
... میخوام نجاتش بدم

00:03:38.370 --> 00:03:40.650
. برای اینکه تصمیم گرفتم که بهش کمک کنم

00:03:43.500 --> 00:03:45.660
، آسانسوری که به زیرزمین منتهی میشد

00:03:46.140 --> 00:03:49.920
. داری دوربین امنیتی و حس گرهای وزنی بوده

00:03:50.290 --> 00:03:51.920
، پس از رسیدن به زیرزمین

00:03:51.920 --> 00:03:54.670
، به طور خودکار شناسایی میکنه که کسی داخلش نبوده

00:03:54.670 --> 00:03:56.710
. و سپس به بالا برمیگرده

00:03:57.770 --> 00:04:00.320
، هر چند نفری که بخوان میتونن بیان پایین

00:04:00.320 --> 00:04:03.180
. ولی فقط یک دور میشه به بالا رفت

00:04:03.180 --> 00:04:07.060
. و یه کد رمز وجود داره

00:04:07.400 --> 00:04:10.830
 رمز هشت رقمی برای هر شخص فرق میکن ، تا شخصی

00:04:10.830 --> 00:04:13.190
. که از آسانسور استفاده میکنه ، مشخص باشه

00:04:13.770 --> 00:04:16.680
، اگه قد و وزن شخص 
، و همچنین کد رمز هشت رقمی

00:04:16.680 --> 00:04:22.390
که اطلاعاتش از قبل ثبت شده هست 
، مطابق هم نباشد ، آژیر هشدار به صدا در میاد

00:04:22.390 --> 00:04:25.150
. و آسانسور به زندان تبدیل میشه

00:04:26.830 --> 00:04:31.200
، بعد از ورود یک رمز نادرست 
. یه صدای اخطار زده میشه و در ها قفل میشن

00:04:32.380 --> 00:04:36.060
، وقتی کد رمز ، سه بار غلط وارد بشه

00:04:36.060 --> 00:04:39.690
، آسانسور پُر از گاز خواب آور میشه
. و  متجاوز گیر میوفته و شکنجه میشه

00:04:40.110 --> 00:04:42.700
. به عبارتی ، سه اشتباه مساوی با مرگِ

00:04:49.170 --> 00:04:55.710
، سازنده و دارنده ی رمز اصلی کشته شده بودن

00:04:55.990 --> 00:04:59.000
. برای اینکه رمز مثل یه زندگی با ارزش بوده

00:05:00.480 --> 00:05:03.170
و تنها دارنده های کد رمز که بدون

00:05:03.170 --> 00:05:06.630
هیچ محدودیتی میتونن از 
، آسانسور استفاده کنن

00:05:06.630 --> 00:05:08.870
. بیزف و مارکوس بودن

00:05:10.600 --> 00:05:15.290
بخاطر همین بود که آسانسور 
، وسیله ای راحت تر برای قاچاق چیزهای مختلف

00:05:15.290 --> 00:05:18.530
، شامل انسان ، بجای ورودیه محموله ها

00:05:18.530 --> 00:05:21.880
. که توسط سربازا حمل میشده ، بوده

00:05:36.700 --> 00:05:38.700
!این بو چیه ؟

00:05:39.220 --> 00:05:43.280
فلوتر عوضی ، توی مرده شور خونه ای چیزی بوده ؟

00:05:48.150 --> 00:05:52.670
همچنین بوی  " برو " که قبل از

00:05:52.670 --> 00:05:55.050
. من وارد آسانسور شده رو میتونم حس کنم

00:05:56.270 --> 00:06:00.290
... لعنتی ، بدون شک یه بوی دیگه هم غاطیشِ

00:06:01.360 --> 00:06:05.360
بویِ قوی بدن در حال تجزیه ی فلوتر به

00:06:05.360 --> 00:06:07.580
. مشام ولفین رسیده

00:06:08.940 --> 00:06:12.180
، از اونجایی که " برو " هم رفته به زیرزمین

00:06:13.180 --> 00:06:17.080
اونم باید به گفته ی فلوتر در 
. مورد " هاگیا ساما " شک کرده باشه

00:06:18.910 --> 00:06:22.490
یا اینکه ، دست بروادا هم تو کاسست ؟

00:06:25.580 --> 00:06:28.760
، وقتی داشتم صحنه رو نگاه میکردم

00:06:30.420 --> 00:06:34.000
نکنه که " برو " هم داشت منُ نگاه میکرد ؟

00:06:37.010 --> 00:06:40.930
، اگه اینطوری باشه و اون دستش با اونا تو یه کاسه بوده باشه

00:06:40.930 --> 00:06:45.380
... باید فهمیده باشه که من به رفتار عجیب فلوتر مشکوک شدم

00:06:46.170 --> 00:06:50.360
... پس دلیل اینکه زودتر رفته پایین

00:06:53.370 --> 00:06:57.030
. کمین کردن برای منِ

00:07:00.140 --> 00:07:02.390
! لعنتی ، این شانسم بودا

00:07:04.260 --> 00:07:06.760
. بدون شک فلوتر مشکوکِ

00:07:06.760 --> 00:07:10.310
اگه اونُ مثلاً به عنوان بمب گذار بگیرم

00:07:11.100 --> 00:07:15.250
. بیزف بهم مدیون میشه

00:07:16.280 --> 00:07:17.250
! بیزف

00:07:19.890 --> 00:07:21.100
!بیزف کجاست ؟

00:07:22.510 --> 00:07:23.670
... اصلاً خوب نیست

00:07:24.830 --> 00:07:29.860
، اگه در طول این حمله بمیره
! تمام برنامه هام خراب میشه

00:07:30.680 --> 00:07:34.870
! بیخیال فلوتر ... اول باید بیزفُ پیدا کنم

00:07:42.530 --> 00:07:43.560
... یو

00:07:44.500 --> 00:07:45.710
... پدربزرگ

00:07:53.140 --> 00:07:54.770
. تغییر کرده

00:07:58.850 --> 00:08:01.960
. کار من همینجا تموم شد

00:08:02.380 --> 00:08:05.290
. دیگه به من این ماموریت ، ربطی نداره

00:08:08.300 --> 00:08:11.930
خودتون میدونید که میخواید داخل 
. اونجا بشید یا نه

00:08:13.340 --> 00:08:14.280
داخل ؟

00:08:19.710 --> 00:08:22.420
، بقیه ی حرفشُ قورت داد

00:08:23.290 --> 00:08:25.680
. زنو در تاریکی ناپدید شد

00:08:42.540 --> 00:08:47.000
، در همین اثناء ، در نزدیکیِ خرابه های پلکان مرکزی

00:08:47.650 --> 00:08:53.890
ناکِل که خودشُ نشون داده که جزو 
. نقشه ی اصلی نبوده

00:08:54.990 --> 00:08:57.510
... مِلئورون و شوت

00:08:58.570 --> 00:09:00.370
. نفس هاشون حبس شده بود

00:09:09.060 --> 00:09:11.230
! بیا جلو

00:09:15.700 --> 00:09:17.620
! بیا جلو

00:09:26.710 --> 00:09:30.130
. که اینطور ... پس این مال توئه

00:09:31.620 --> 00:09:32.780
. وقتشه

00:09:33.300 --> 00:09:34.930
. اضافه میشه

00:09:37.650 --> 00:09:39.500
عددش افزایش پیدا کرده ؟

00:10:06.410 --> 00:10:08.650
حمله های من روش اثر ندارن ؟

00:10:09.220 --> 00:10:10.790
این دیگه چه کوفتیه ؟

00:10:14.160 --> 00:10:15.340
! فرار نکن

00:10:15.340 --> 00:10:16.550
! جوابمُ بده

00:10:17.100 --> 00:10:18.530
!این چیه ؟

00:10:23.290 --> 00:10:27.610
! کی بهت توضیح میده ، احمق خان

00:10:27.610 --> 00:10:30.580
! اگه میخوای بدونی ، اول منُ بگیر

00:10:42.770 --> 00:10:46.580
... ناکِل عوضی ، میخواد تنهایی باهاش رو در رو بشه

00:10:47.240 --> 00:10:52.960
، توی این گردُ غبار و اون دستای مرگبار 
. نمیتونم بهش نزدیک بشه

00:10:54.600 --> 00:10:58.790
، در این صورت ، نه سریع و نه آهسته 
، جوری قدم بر میدارم

00:10:58.790 --> 00:11:02.100
! که اکسیژن رو بتونم نگه دارم

00:11:30.100 --> 00:11:34.610
... نباید هوشیاریمُ از دست بدم

00:11:35.010 --> 00:11:37.010
، اگه بیهوش بشم

00:11:38.420 --> 00:11:43.010
... اثر هتل رافلزیا از بین میره

00:11:44.470 --> 00:11:51.970
... هر قدر آسیب کمی هم باشه ، بیهوده نیست

00:12:03.920 --> 00:12:08.910
هنوز میتونم مبارزه کنم ‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:10.240 --> 00:12:13.520
هنوز میتونم ‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:34.530 --> 00:12:38.410
نمیتونم ‏.‏‏.‏‏.‏ نمیتونم بگم ‏!‏

00:12:40.160 --> 00:12:43.820
نمیتونم به شوت بگم همچنان مبارزه کنه ‏!‏

00:12:51.020 --> 00:12:55.330
الان ‏،‏ کارِ من ‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:56.430 --> 00:12:59.300
کمک کردن به شوت نیست ‏!‏

00:13:01.970 --> 00:13:05.120
باید از قدرتم استفاده کنم و به بقیه کمک کنم ‏،‏

00:13:05.120 --> 00:13:09.090
اینطوری اونا میتونن سریعتر مأمورتشونُ تموم کنن ‏!‏

00:13:09.970 --> 00:13:12.980
تو باید زنده بمونی ‏،‏ شوت ‏!‏

00:13:13.830 --> 00:13:16.400
نـــمــــیــــر ‏!‏

00:13:30.790 --> 00:13:32.550
هیچ کس اینجا نیست ‏.‏

00:13:36.920 --> 00:13:38.520
آروم باش ‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:38.520 --> 00:13:40.720
با دقت اطرافُ نگاه کن ‏.‏

00:13:43.430 --> 00:13:47.640
اگه منُ بگیرن ‏،‏ هنوز میتونم وانمود کنم
که طرفِ اونام ‏.‏

00:13:49.010 --> 00:13:50.200
البته ‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:50.960 --> 00:13:54.860
ممکنه کار ساز نباشه ‏،‏ بستگی داره به کی برخورد کنم ‏.‏

00:13:57.330 --> 00:14:00.220
نقشۀ عالی ‏.‏‏.‏‏.‏ غیرِ فعال شو ‏!‏

00:14:08.470 --> 00:14:09.410
خُب ‏!‏

00:14:09.910 --> 00:14:10.830
فعال شو ‏!‏

00:14:20.470 --> 00:14:24.960
اون زندانِ دودیِ مورلِ ‏.‏

00:14:24.960 --> 00:14:26.270
که یعنی ‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:26.800 --> 00:14:31.300
مورِل و پوف دارن بدونِ هیچ مزاحمتی ‏،‏
تو اتاقِ پادشاه مبارزه میکنن ‏!‏

00:14:32.410 --> 00:14:35.280
پس فقط میمونه ‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:35.670 --> 00:14:37.850
گون و کیلوا ‏!‏

00:14:41.330 --> 00:14:44.780
اونا کجان ؟ گون و کیلوا کجان ؟

00:14:46.090 --> 00:14:48.030
از کدوم طرف رفتن ؟

00:14:57.920 --> 00:14:59.180
وِلفین ‏!‏؟

00:15:00.310 --> 00:15:01.330
لعنتی ‏!‏

00:15:02.340 --> 00:15:04.660
معامله کردن باهاش سخته ‏.‏‏.‏‏.‏

00:15:04.660 --> 00:15:07.620
بینِ فرمانده هایِ اسکادران اون از همه شکاک تره ‏!‏

00:15:07.620 --> 00:15:11.590
 اگه بهت شک کنه ‏،‏ تا وقتی که
نمیری بهت اعتماد نمیکنه ‏!‏

00:15:17.400 --> 00:15:21.020
دیگه نمیتونم نفسمُ نگه دارم ‏.‏‏.‏‏.‏ یعنی فرار کنم ؟

00:15:21.480 --> 00:15:23.020
از کدوم طرف برم ؟

00:15:25.470 --> 00:15:27.890
اگه از همون سمتی که من میرم بیاد ‏،‏ چی ؟

00:15:30.080 --> 00:15:31.570
وایسم تا بره ؟

00:15:33.340 --> 00:15:35.420
یعنی تا اون موقع میتونم دووم بیارم ؟

00:15:39.760 --> 00:15:42.080
نه ‏.‏‏.‏‏.‏ نمیتونم نفسمُ نگه دارم ‏!‏

00:15:43.340 --> 00:15:44.800
دیگه طاقت ندارم ‏!‏

00:15:57.170 --> 00:16:01.170
باید خیلی سریع تو یه لحظه دَم و بازدم کنم ‏!‏

00:16:01.760 --> 00:16:03.960
نقشۀ عالی ‏،‏ غیرِ فعال شو ‏!‏

00:16:08.840 --> 00:16:11.580
حالا دَم ‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:11.580 --> 00:16:12.960
فعال شو ‏!‏

00:16:17.680 --> 00:16:20.790
برای یه لحظه ‏،‏ یه چیزی احساس کردم ‏.‏

00:16:30.540 --> 00:16:31.460
دشمنِ ؟

00:16:33.780 --> 00:16:38.850
قدرتِ وِلفین منعکس کنندۀ ماهیتِ خودشِ ‏،‏

00:16:38.850 --> 00:16:42.300
انتقالِ شَکِش به یه سلاحِ مؤثرِ ‏.‏

00:16:43.980 --> 00:16:47.520
مردِ تخمِ مرغی
مردِ موشکی

00:16:44.810 --> 00:16:45.900
مردِ موشکی ‏!‏

00:16:48.070 --> 00:16:50.960
کسی که پشتِ ساختمون پنهان شدی ‏،‏

00:16:50.960 --> 00:16:54.790
تا سه میشمارم ‏،‏ تسلیم شو و خودتُ نشون بده ‏!‏

00:16:55.970 --> 00:16:58.560
اگه تسلیم نشی ‏،‏ حمله میکنم ‏!‏

00:17:03.550 --> 00:17:04.590
سه ‏!‏

00:17:07.060 --> 00:17:08.070
دو ‏!‏

00:17:10.610 --> 00:17:11.530
یک ‏!‏

00:17:14.640 --> 00:17:16.340
آتش ‏!‏

00:17:29.620 --> 00:17:32.110
هیچ کس اونجا نیست ‏.‏‏.‏‏.‏ یعنی خیال کردم ؟

00:17:33.300 --> 00:17:37.150
با استفاده از مردِ موشکی ‏،‏ وِلفین اهدافشُ شناسایی میکنه

00:17:37.150 --> 00:17:40.160
و مهماتِشُ در قالبِ سئوالات و دستورات پُر میکنه ‏.‏

00:17:40.160 --> 00:17:44.830
اگر کسی پاسخِ دروغ بده یا اطاعت نکنه ‏،‏ 
حمله شروع میشه ‏.‏

00:17:46.210 --> 00:17:51.840
لحظه ای که وِلفین متوجه حضورِ یک نفر شد ‏،‏ 
مِلئورون از اونجا جابجا شده بود ‏.‏

00:17:52.360 --> 00:17:55.640
اگه ملِئورون همونجا مونده بود ‏،‏

00:17:55.640 --> 00:18:00.900
با وجودِ عدم توانایی وِلفین در شناسایی هدف ‏،‏
حمله ـَش حتماً موفق میشد ‏.‏

00:18:01.470 --> 00:18:05.200
 با عدمِ پیدا کردنِ چیزی بعنوانِ هدف
حمله شکست خورد ‏.‏

00:18:07.050 --> 00:18:12.360
به محضِ شلیکِ مردِ موشکی
تا زمانِ برخورد به هدف اون رو دنبال میکنه ‏.‏

00:18:12.920 --> 00:18:16.500
هیچ کس از اون برخورد زنده نمیمونه ‏.‏

00:18:17.930 --> 00:18:23.160
هر چند ‏،‏ وِلفین میدونست که 
تواناییش کامل نیست ‏.‏

00:18:23.980 --> 00:18:27.640
قدرتش چیزی جز یک ابزار نیست ‏.‏

00:18:28.130 --> 00:18:32.990
وِلفین حتی به قدرتِ خودش هم شک داشت ‏.‏

00:18:32.990 --> 00:18:36.800
اون به دنبالِ این بود که پادشاهِ پشتِ صحنه بشه ‏،‏

00:18:36.800 --> 00:18:42.180
برای اینکه اگه پادشاهِ واقعی میشد ‏،‏
بیش از اندازه شَک میکرد ‏.‏

00:18:43.760 --> 00:18:45.560
خیال کردم ؟

00:18:47.310 --> 00:18:49.560
نه ‏،‏ صبر کن ‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:54.840 --> 00:18:57.780
بویِ خوشبو کنندۀ بی بو رو احساس میکنم ‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:59.160 --> 00:19:01.200
نمیتونی بینیِ منُ گول بزنی ‏.‏

00:19:02.100 --> 00:19:05.310
میدونستم ‏!‏ یه نفر اینجا بوده ‏!‏

00:19:05.800 --> 00:19:09.830
چون فقط یه لحظه احساس ـشون کردم ‏،‏
پس باید خیلی ماهر باشن ‏.‏

00:19:10.790 --> 00:19:15.730
استفاده از خوشبو کننده نشون میده  
که اونا دربارۀ بینیم میدونستن ‏.‏

00:19:16.320 --> 00:19:20.470
این تأیید میکنه که بینمون خائن داریم ‏!‏

00:19:21.950 --> 00:19:23.900
یعنی به غیر از فلوتر کسایِ دیگه ای هم هستن ؟

00:19:24.520 --> 00:19:26.100
جوابش احتمالاً بله ـست ‏!‏

00:19:26.860 --> 00:19:29.970
و کسیِ که میشناسمش ‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:30.420 --> 00:19:32.890
برای همینه که اونا بوشونُ پنهان کردن ‏.‏

00:19:34.470 --> 00:19:35.400
اونا کی هستن ؟

00:19:37.130 --> 00:19:39.160
نمیخوان با من مبارزه کنن ؟

00:19:40.840 --> 00:19:42.740
چون هر وقت بخوان میتونن حساب منُ برسن ؟

00:19:54.610 --> 00:19:55.570
یعنی من ‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:56.590 --> 00:19:57.570
یعنی من ‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:01.650 --> 00:20:03.280
یعنی من واقعاً

00:20:03.920 --> 00:20:06.020
دلم میخواد طرفِ مورچه هایِ کیمرا رو بگیرم ؟

00:20:07.700 --> 00:20:10.660
واقعاً الان باید

00:20:12.110 --> 00:20:15.620
دنبالِ بیزف بگردم ؟

00:20:20.310 --> 00:20:25.490
هنگامیکه وِلفین داشت به اهدافش شَک میکرد ‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:01.880 --> 00:21:07.530
بالاخره گون و کیلوا نِفِرپیتو رو پیدا کردند ‏،‏

00:21:08.280 --> 00:21:12.010
هدفِ اونا گرفتنِ انتقامِ کایتِ ‏.‏

00:23:23.660 --> 00:23:26.230
قسمتِ بعدی ‏:‏ انتقام × و × درمان

00:23:26.230 --> 00:23:27.120
مِلئورون ‏!‏

00:23:27.120 --> 00:23:27.810
ایکالگو ‏.‏

00:23:27.810 --> 00:23:28.630
ناکِل ‏!‏

00:23:28.630 --> 00:23:29.340
شوت ‏.‏

00:23:29.340 --> 00:23:30.180
مورِل‏-‏سان ‏!‏

00:23:30.180 --> 00:23:30.850
نوو ‏.‏

00:23:30.850 --> 00:23:31.640
پالم ‏!‏

00:23:31.640 --> 00:23:32.160
گون ‏.‏

00:23:32.160 --> 00:23:32.890
کیلوا ‏.‏‏.‏‏.‏

00:23:32.890 --> 00:23:34.960
مهم نیست چه اتفاقی میوفته ‏،‏ همیشه ایمان داشته باش ‏.‏