﻿WEBVTT

00:00:00.700 --> 00:00:35.700
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
<c.color0a71ac>‏ .::   www.bolboljan.net  ::. </c>

00:00:36.700 --> 00:00:42.000
<c.red>"Twin Peaks"
فصل 3
قسمت 14 : ما مثل یه آدم خیالباف هستیم</c>

00:00:43.000 --> 00:00:54.000
..:: جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت ::..
<c.color00ff80>‏ .::   @bollbolljan_com  ::. </c>

00:01:40.600 --> 00:01:43.600
<c.red>" باکهورن ، داکوتای جنوبی "</c>

00:01:53.120 --> 00:01:55.210
"کلانتریِ "توئین پیکس

00:01:55.210 --> 00:01:58.080
خودتی «لوسی»؟

00:01:58.080 --> 00:01:59.670
«رئیس «کول

00:01:59.670 --> 00:02:02.500
این‌همه سال همونجا موندی «لوسی»؟

00:02:02.500 --> 00:02:05.500
<i>خب ، راستیَتش خونه رفتم</i>

00:02:05.500 --> 00:02:08.290
و من و «اندی» یه تعطیلاتی هم رفتیم

00:02:08.290 --> 00:02:11.120
"یه سال رفتیم "بورا-بورا

00:02:20.540 --> 00:02:22.500
می‌خواید با کلانتر «ترومن» صحبت کنید؟

00:02:22.500 --> 00:02:24.250
<i>بله «لوسی» . باهام تماس گرفته بود
زنگ زدم جوابشُ بدم</i>

00:02:25.880 --> 00:02:28.750
خیلی‌خب ، وصل‌تون می‌کنم

00:02:31.120 --> 00:02:32.290
<i>کلانتر «ترومن»؟</i>

00:02:32.290 --> 00:02:37.420
<i>رئیس اف‌بی‌آی "گوردون کول" رو خطِ 1ـه</i>

00:02:37.420 --> 00:02:38.370
<i>همونی که داره چشمک میزنه</i>

00:02:38.370 --> 00:02:40.960
<i>همونی که همین الان داره چشمک میزنه</i>

00:02:43.460 --> 00:02:45.370
سلام

00:02:45.370 --> 00:02:49.040
«گوردون کول"ـم «هری"
<i>باهام تماس گرفته بودی</i>

00:02:49.040 --> 00:02:53.790
نه ، نه . من کلانتر "فرانک ترومن" هستم
«برادرِ «هری

00:02:53.790 --> 00:02:55.330
هری» کجاست؟»

00:02:55.330 --> 00:02:56.580
<i>مریض‌ـه</i>

00:02:56.580 --> 00:02:58.790
زیر نظرِ دکتره

00:02:58.790 --> 00:03:01.670
واقعاً متأسفم

00:03:01.670 --> 00:03:04.880
سلام‌تون رو بهش میرسونم قربان

00:03:04.880 --> 00:03:06.580
خب ، برام چی داری «فرانک»؟

00:03:11.330 --> 00:03:13.580
با خودم گفتم بهتره
از این باخبر بشین

00:03:13.580 --> 00:03:15.670
ممکنه یه‌کم عجیب به‌نظر برسه

00:03:17.420 --> 00:03:18.250
یه چیزی پیدا شده

00:03:18.250 --> 00:03:22.420
یه چیزی که معاونِ رئیس‌پلیس
هاوک" پیدا کرده"

00:03:22.420 --> 00:03:28.040
صفحات گمشده‌ای از دفترچه خاطراتِ
«لورا پالمر»

00:03:28.040 --> 00:03:32.330
<i>که ممکنه ثابت کنه
2تا «کوپر» وجود داشته</i>

00:03:32.330 --> 00:03:36.630
...من خودم چیز دیگه‌ای نمیدونم ولی

00:03:36.630 --> 00:03:39.120
با خودم گفتم بهتره که
شما هم خبردار بشین

00:03:39.120 --> 00:03:40.467
<i>شاید برای شما معنی داشته باشه</i>

00:03:42.630 --> 00:03:45.750
«خیلی ازت ممنونم «فرانک

00:03:45.750 --> 00:03:48.210
با اینکه نمی‌تونم نظری
درباره‌ی این اطلاعاتی که دادی بدم

00:03:48.210 --> 00:03:52.580
می‌خوام بدونی که واقعاً ازت ممنونم

00:03:53.670 --> 00:03:55.630
«خیلی‌خب رئیس «کول

00:03:55.630 --> 00:03:58.500
می‌فهمم

00:03:58.500 --> 00:04:02.170
<i>سرت سلامت</i>
و سرِ «هری» هم سلامت

00:04:02.170 --> 00:04:06.540
ممنونم قربان . سلام‌تون رو میرسونم

00:04:17.710 --> 00:04:22.420
تَمی» ، پرونده‌ی شماره 1»

00:04:22.420 --> 00:04:25.790
همه‌ی ماجرا از همین شروع شد

00:04:25.790 --> 00:04:27.830
1975

00:04:27.830 --> 00:04:30.170
2تا مأمور میدانیِ جوون که
داشتن رو یه پرونده‌ی قتل تحقیق می‌کردن

00:04:30.170 --> 00:04:32.670
«توی «اُلیمپیا»ـی «واشنگتون

00:04:32.670 --> 00:04:35.170
خودشونُ رسوندن به یه مُتل
تا یه مظنونی رو

00:04:35.170 --> 00:04:37.210
به اسم "لوئیس دافی" دستگیر کنن

00:04:37.210 --> 00:04:40.170
از بیرون اتاقش صدای شلیک می‌شنون
و درُ می‌شکونن میرن داخل

00:04:40.170 --> 00:04:42.750
داخلِ اتاق 2تا زن پیدا می‌کنن

00:04:42.750 --> 00:04:47.170
یکی‌شون روی زمین و از شدت خونریزی
از تیری که به شکمش خورده در حالِ مردن

00:04:47.170 --> 00:04:49.250
و اون یکی زن اسلحه به دست
که وقتی مأمورها داخل اتاق میشن

00:04:49.250 --> 00:04:52.210
عقب عقب میره
و از دستش میُفته

00:04:52.210 --> 00:04:55.370
زن زخمی که روی زمین افتاده بود رو
به‌عنوانِ «لوئیس دافی» شناسایی کردن

00:04:55.370 --> 00:04:59.460
: حرفای دمِ مرگشُ بهشون میزنه

00:04:59.460 --> 00:05:02.210
" من مثلِ «رُز آبی» هستم "

00:05:02.210 --> 00:05:03.830
لبخندی میزنه

00:05:03.830 --> 00:05:06.880
بعدم می‌میره

00:05:06.880 --> 00:05:09.250
بعدشم جلوی چشماشون غیبش میزنه

00:05:11.040 --> 00:05:12.880
اون یکی زنی که داشته گوشه‌ی
اتاق جیغ می‌کشیده

00:05:12.880 --> 00:05:16.580
الان متوجه شدن که
اونم «لوئیس دافی» بوده

00:05:18.210 --> 00:05:21.790
«به‌علاوه «لوئیس دافی
خواهر دوقولویی نداشته

00:05:21.790 --> 00:05:22.750
بعد درحالی‌که منتظرِ دادگاهی

00:05:22.750 --> 00:05:25.580
برای قتلی بوده که قسم می‌خورده
کارِ خودش نبوده

00:05:25.580 --> 00:05:28.580
این «لوئیسِ» خودشُ دار میزنه

00:05:28.580 --> 00:05:32.540
اون 2تا افسرها هم
گوردون کول" و "فیلیپ جفریز" بودن"

00:05:34.370 --> 00:05:39.920
حالا اون سوال مهمی که
باید ازم بپرسی چیه؟

00:05:39.920 --> 00:05:42.670
اهمیت و مفهومِ این «رُز آبی» چیه؟

00:05:44.750 --> 00:05:47.420
و جواب چیه؟

00:05:50.080 --> 00:05:52.750
رُز آبی» به‌طور طبیعی»
و توی طبیعت رخ نمیده

00:05:52.750 --> 00:05:54.210
اساساً چیز طبیعی نیست

00:05:54.210 --> 00:05:57.920
اون زنِ در حالِ مرگ هم طبیعی نبوده

00:05:57.920 --> 00:05:59.960
مراسمِ جادو

00:05:59.960 --> 00:06:03.750
بهش چی میگن؟

00:06:03.750 --> 00:06:05.420
"یه "تولپا
<c.colorff8000>(مربوط به حس ششم و احضار روح)</c>

00:06:07.830 --> 00:06:10.670
خوبه

00:06:13.170 --> 00:06:15.120
وقتِ قهوه‌ست

00:06:15.120 --> 00:06:21.880
آلبرت» ، فکر کنم حلش کردم»
و «دایان» هم تو راهه

00:06:47.580 --> 00:06:49.630
«بیا تو «دایان

00:06:55.460 --> 00:06:56.670
فکر کن خونه‌ی خودته

00:07:10.830 --> 00:07:12.323
یه‌کم قهوه بخور

00:07:16.120 --> 00:07:18.420
معاون «دایان» در حال گزارش دادن

00:07:18.420 --> 00:07:23.290
دایان» ، اون آخرین شبی»
که «کوپر» رو دیدی

00:07:23.370 --> 00:07:29.330
آیا اون به سرگرد
گارلند بریگز" اشاره‌ای کرد؟"

00:07:29.330 --> 00:07:31.250
نمی‌خوام درباره‌ی اون‌شب حرف بزنم

00:07:31.250 --> 00:07:32.170
می‌فهمم

00:07:32.170 --> 00:07:34.750
تنها چیزی که می‌خوام بدونم اینه که

00:07:34.750 --> 00:07:37.280
«آیا اون به سرگرد «بریگز
اشاره‌ای کرد یا نه؟

00:07:41.370 --> 00:07:44.920
دهن‌ـت سرویس «گوردون» . آره

00:07:48.080 --> 00:07:49.370
«آلبرت»

00:07:51.370 --> 00:07:53.830
دایان» ، همونطور که خبر داری»
داشتیم روی یه پرونده‌ی قدیمی

00:07:53.830 --> 00:07:56.580
از «کوپر» که سرگرد «بریگز» هم توش
نقشی داشته بررسی می‌کردیم

00:07:56.580 --> 00:07:58.960
بریگز» تو سازمانِ دولتی‌ـش»
تو یه آتش‌سوزی

00:07:58.960 --> 00:08:01.580
که 25 سال پیش اتفاق افتاد فوت کرد

00:08:01.580 --> 00:08:02.040
آره

00:08:02.040 --> 00:08:03.540
اینطور فکر می‌کردیم

00:08:03.540 --> 00:08:06.120
بعد معلوم شد که انگار
همین چند روز پیش

00:08:06.120 --> 00:08:08.920
...توی «باکهورن» مُرده و

00:08:08.920 --> 00:08:11.710
اینُ توی شکمش پیدا کردیم

00:08:11.710 --> 00:08:14.500
: انگشتره روش حکاکی شده بود

00:08:14.500 --> 00:08:17.040
برای «داگی» همراه با عشق "

00:08:17.040 --> 00:08:20.040
" «جِینی-ای»

00:08:20.040 --> 00:08:22.750
خدای من

00:08:22.750 --> 00:08:23.880
چی شده؟

00:08:26.290 --> 00:08:29.250
اسمِ خواهر منم «جِین»‌ـه

00:08:29.250 --> 00:08:31.320
خواهرناتنی‌ـم

00:08:32.920 --> 00:08:36.010
شوهرش هم مردی
به اسم «داگلاس جونز»ـه

00:08:38.710 --> 00:08:40.630
«ولی همه صداش می‌کنن «داگی

00:08:45.250 --> 00:08:48.170
و لقبِ خودشم "جِینی-ای"ـه

00:08:48.170 --> 00:08:50.290
کجا زندگی می‌کنن؟

00:08:50.290 --> 00:08:52.500
آخرین‌باری که شنیدم تو «لاس‌وگاس» بودن

00:08:52.500 --> 00:08:55.580
آخرین‌دفعه کِی باهاش صحبت کردی؟

00:08:56.960 --> 00:09:00.040
خیلی به هم نزدیک نیستیم

00:09:02.330 --> 00:09:04.000
ازش متنفرم

00:09:04.000 --> 00:09:08.960
پس سال‌هاست که باهم حرف نزدیم

00:09:08.960 --> 00:09:12.000
تَمی» ، دفتر «لاس‌وگاس» رو برام بگیر»

00:09:15.500 --> 00:09:18.830
دفتر «لاس‌وگاس» لطفاً

00:09:21.670 --> 00:09:24.330
«رئیس‌پلیس «گوردون کول
روی خط منتظرتونن قربان

00:09:24.330 --> 00:09:26.420
گوردون کول»؟»

00:09:28.630 --> 00:09:29.830
...رئیس «کول» قربان ، من

00:09:29.830 --> 00:09:31.120
هر اطلاعاتی که دارین

00:09:31.120 --> 00:09:32.750
<i>یا می‌تونین از آقا و خانمی
«به اسم «داگلاس جونز</i>

00:09:32.750 --> 00:09:36.920
توی شهرتون پیدا کنید رو می‌خوام

00:09:36.920 --> 00:09:40.540
این آدما تو پرونده‌ی
قتل 2 نفر درگیرن

00:09:40.540 --> 00:09:41.580
و ممکنه مسلح و خطرناک باشن

00:09:41.580 --> 00:09:44.670
<i>مراقب باشین</i>

00:09:44.670 --> 00:09:46.370
«داگلاس جونز»

00:09:46.370 --> 00:09:48.540
<i>بله قربان -</i>
اولویتِ اول -

00:09:48.540 --> 00:09:49.830
<i>باهام تماس بگیر</i>

00:09:49.830 --> 00:09:52.580
منشی‌ـت اطلاعات تماسم رو داره -
<i>بله قربان -</i>

00:09:57.040 --> 00:09:59.960
توی منطقه 23تا «داگلاس جونز» وجود دارن

00:10:01.830 --> 00:10:04.330
از کجا اونی که دنبالشیمُ پیدا کنیم؟

00:10:04.330 --> 00:10:06.170
...ویلسون» ، چندبار بهت گفتم»

00:10:07.460 --> 00:10:10.670
کارمون توی اف‌بی‌آی همینه

00:10:11.790 --> 00:10:12.790
«ممنونم «دایان

00:10:15.670 --> 00:10:16.750
آره

00:10:20.330 --> 00:10:21.330
خیلی‌خب

00:10:32.330 --> 00:10:34.420
قبلِ اینکه بیام

00:10:34.420 --> 00:10:39.540
داشتم با کلانتر «ترومن» که توی
توئین پیکس»‌ـه صحبت می‌کردم»

00:10:39.540 --> 00:10:45.630
بهم گفت که از دفترچه خاطراتِ
لورا پالمر» یه چیزهایی گیر آوردن»

00:10:45.630 --> 00:10:48.170
که نشون میده
2تا «کوپر» وجود داره

00:10:53.330 --> 00:10:57.880
و دیشب یه خوابِ دیگه
از «مونیکا بلوچی» دیدم

00:10:57.880 --> 00:10:59.190
پسر

00:11:07.330 --> 00:11:12.080
توی پاریس بودم . داشتم روی یه
پرونده کار می‌کردم

00:11:12.080 --> 00:11:14.210
مونیکا» زنگ زد»

00:11:14.210 --> 00:11:17.370
و بهم گفت برم تو یه کافه‌ای ببینمش

00:11:20.080 --> 00:11:22.670
<i>گفت که باید باهام صحبت کنه</i>

00:11:31.420 --> 00:11:37.170
وقتی توی کافه همدیگر رو دیدیم
کوپر» هم اونجا بود»

00:11:37.170 --> 00:11:39.750
<i>ولی نمی‌تونستم صورتشُ ببینم</i>

00:11:43.960 --> 00:11:46.500
مونیکا» خیلی دوست‌داشتنی بود»

00:11:46.500 --> 00:11:49.540
<i>با چندتا از دوستاش اومده بود</i>

00:11:52.460 --> 00:11:55.250
همه باهم یه قهوه‌ای زدیم

00:12:13.120 --> 00:12:16.580
: و بعدشم اون جمله‌ی کلاسیکشُ گفت

00:12:16.580 --> 00:12:20.710
<i>ما مثل یه آدم خیالبافیم</i>

00:12:20.710 --> 00:12:25.120
<i>که خیالبافی می‌کنه و بعدم
توی همون خیالاتش زندگی می‌کنه</i>

00:12:25.120 --> 00:12:27.120
<i>ما مثل یه آدم خیالبافیم"</i>

00:12:27.120 --> 00:12:32.670
که خیالبافی می‌کنه و بعدم
"توی همون خیالاتش زندگی می‌کنه

00:12:32.670 --> 00:12:36.000
بهش گفتم که فهمیدم چی گفته

00:12:36.000 --> 00:12:38.580
: و بعدشم گفت

00:12:40.830 --> 00:12:44.460
<i>ولی خب ، اون آدم خیالباف کیه؟</i>

00:12:48.580 --> 00:12:51.460
"ولی خب ، اون آدم خیالباف کیه؟"

00:12:56.330 --> 00:13:00.460
یه حس خیلی قوی
<i>و سخت بهم دست داد</i>

00:13:00.460 --> 00:13:04.290
<i>مونیکا» اونطرفمُ نگاه کرد»</i>

00:13:04.290 --> 00:13:09.830
<i>و بهم فهموند که پشتمُ نگاه کنم
</i>به یه چیزی که داشت اتفاق میفتاد

00:13:09.830 --> 00:13:12.880
<i>برگشتم و نگاه کردم</i>

00:13:15.630 --> 00:13:18.290
<i>خودمُ دیدم</i>

00:13:18.290 --> 00:13:26.630
منِ" سال‌ها پیشمُ دیدم توی اون"
«دفترهای قدیمیِ توی «فیلادلفیا

00:13:26.630 --> 00:13:28.580
که به «کوپر» گوش میدادم

00:13:28.580 --> 00:13:31.420
که بهم می‌گفت درموردِ یه خوابی
<i>که دیده خیلی نگران‌ـه</i>

00:13:31.420 --> 00:13:36.420
<i>گوردون» ، ساعت 10:10 صبح‌ـه»
روزِ 16ـم «فوریه»ست</i>

00:13:38.580 --> 00:13:42.814
<i>نگرانِ امروز بودم به‌خاطر همون
خوابی که برات تعریفشُ کردم</i>

00:13:44.330 --> 00:13:46.170
و اون همون روزی بود که
فیلیپ جفریز» سروکله‌ـش پیدا شد»

00:13:46.170 --> 00:13:48.540
<i>«گوردون»</i>

00:13:48.540 --> 00:13:50.290
<i>و پیدا نشد</i>

00:13:50.290 --> 00:13:53.920
<i>فیلیپ»؟ تویی؟»</i>

00:13:53.920 --> 00:13:55.790
<i>فیلیپ»؟»</i>

00:13:55.790 --> 00:13:59.630
<i>«کوپر» ، با این «فیلیپ جفریزِ»
گمگشته آشنا شو</i>

00:13:59.630 --> 00:14:02.120
<i>ممکنه از آکادمی یه چیزهایی
راجبش شنیده باشی</i>

00:14:02.120 --> 00:14:04.830
و درحالی‌که ظاهراً «جفریز» اونجا بوده

00:14:04.830 --> 00:14:06.880
دستش رو آورد بالا

00:14:06.880 --> 00:14:09.670
و به سمت «کوپر» گرفت
: و ازم پرسید

00:14:09.670 --> 00:14:12.370
<i>فکر می‌کنی اونی که اونجاست کی باشه؟</i>

00:14:13.750 --> 00:14:15.210
لامصب

00:14:15.210 --> 00:14:17.250
یادم نبودش

00:14:17.250 --> 00:14:20.750
حالا واقعاً شده یه چیز جالبی
که آدم بهش فکر کنه

00:14:21.920 --> 00:14:23.420
آره

00:14:25.000 --> 00:14:27.420
منم داره کم‌کم یادم میادش

00:14:45.630 --> 00:14:47.540
سلام

00:14:47.540 --> 00:14:48.420
خیلی‌خب

00:14:48.420 --> 00:14:51.120
بوقلمون و پنیر

00:14:51.120 --> 00:14:52.920
همبرگر و پنیر

00:14:52.920 --> 00:14:53.540
رُست‌بیف و پنیر

00:14:53.540 --> 00:14:56.420
و پنیرِ خالی

00:14:57.000 --> 00:15:01.080
کی پنیرِ خالی سفارش داده؟ -
من -

00:15:01.080 --> 00:15:05.960
«مربوط به قدیما میشه «چَد
خیلی از دورانِ تو قبل‌تر

00:15:05.960 --> 00:15:09.120
کجا میرین؟ -
بالای کوه -

00:15:09.120 --> 00:15:11.670
«و تو هم بازداشتی «چَد

00:15:11.670 --> 00:15:14.500
چی؟ چی شده؟

00:15:14.500 --> 00:15:16.630
فکر می‌کنم خودت خوب میدونی

00:15:17.790 --> 00:15:21.000
اندی» و «بابی» ، ببرینش طبقه‌ی پایین»

00:15:22.580 --> 00:15:24.170
داری اشتباه بزرگی می‌کنی

00:15:24.170 --> 00:15:26.750
«اشتباه رو تو کردی «چَد
ماه‌هاست که زیرنظر داریمت

00:15:26.750 --> 00:15:29.920
نشانش رو هم بگیر
و زندانیش کن

00:15:29.920 --> 00:15:33.000
داری مرتکبِ اشتباه بزرگی میشی -
خفه‌شو -

00:15:41.250 --> 00:15:43.040
اینم از رُست‌بیف و پنیرتون

00:16:59.920 --> 00:17:00.920
«بابی»

00:18:22.960 --> 00:18:26.000
اینجا قبلاً جاده بود
همینجایی که داریم راه میریم

00:18:26.000 --> 00:18:28.580
درست همونجا ایستگاهِ شنودِ بابام بود

00:18:28.580 --> 00:18:30.040
الان دیگه چیزی ازش نمونده

00:18:30.040 --> 00:18:31.500
همه چیز رو بردن

00:18:33.170 --> 00:18:36.500
بعد بابات اون بالا چی‌کار می‌کرد «بابی»؟

00:18:36.500 --> 00:18:39.630
نمیدونم . فوق‌محرمانه بود

00:18:39.630 --> 00:18:40.880
وقتی بچه بودم یه چندباری
منُ داخل بود

00:18:40.880 --> 00:18:46.580
ولی تنها چیزی که یادم میاد تعدادِ
خیلی زیادی ماشین و تجهیزات‌ـه

00:18:47.370 --> 00:18:49.750
ولی بابام من رو اینجا میاورد

00:19:03.370 --> 00:19:04.690
یه لحظه وایسین

00:19:15.040 --> 00:19:16.120
خودش‌ـه

00:19:16.120 --> 00:19:18.540
«قلعه جک‌ربیت»

00:19:34.120 --> 00:19:39.370
میدونی ، ما اینجا می‌نشستیم و بعد
قصه‌های طولانی درست می‌کردیم

00:19:41.330 --> 00:19:46.250
253یارد به سمت شرق

00:19:46.250 --> 00:19:49.250
و باید یه‌خُرده خاک بریزیم تو جیبامون

00:19:54.670 --> 00:19:58.790
بیاین امیدوار باشیم این یکی
از داستان‌های بلند پدرت نباشه

00:19:58.790 --> 00:20:01.170
منم امیدوارم

00:20:01.170 --> 00:20:02.750
من اینطور فکر نمی‌کنم

00:20:02.750 --> 00:20:04.920
به‌زودی متوجه میشیم

00:20:04.920 --> 00:20:09.120
پدر به من گفت هیچ‌وقت
بدون اون اینجا نچرخم

00:20:14.790 --> 00:20:18.120
بریم

00:22:31.670 --> 00:22:33.330
اون زنده‌ست

00:23:20.880 --> 00:23:22.880
الان 2:53 هست دوستان

00:25:14.823 --> 00:25:19.490
<c.red>من «آتش‌نشان» هستم</c>

00:27:17.040 --> 00:27:18.630
<c.red><i>فندک داری؟</i></c>

00:30:11.210 --> 00:30:13.250
باید از کوهستان ببریمش پایین

00:30:13.250 --> 00:30:17.830
اون خیلی مهمه و آدمایی هستن
که اون رو مُرده می‌خوان

00:30:17.830 --> 00:30:19.040
فیزیکی سالم‌ـه

00:30:19.040 --> 00:30:22.630
باید ببریمش تو سلول
یه جا که براش امن باشه

00:30:24.420 --> 00:30:25.960
باشه

00:30:25.960 --> 00:30:27.920
درباره‌ی این به کسی چیزی نگین

00:30:44.210 --> 00:30:47.250
اونجا چه اتفاقی برامون افتاد؟

00:30:47.250 --> 00:30:53.460
نمیدونم . یه چیزی شد
ولی هیچی یادم نیست

00:30:53.460 --> 00:30:56.040
منم همینطور

00:31:04.290 --> 00:31:07.000
امیدوارم این لباسا خوب باشن

00:31:07.000 --> 00:31:13.250
توی کمد لباسم بودن از وقتی که
اون سگِ اینجا گم شد

00:31:13.250 --> 00:31:16.500
«اینا خیلی خوشگلن «لوسی

00:31:16.500 --> 00:31:19.500
اون‌شب رو یادته «اندی»؟

00:31:19.920 --> 00:31:22.830
آره . یادمه

00:31:28.560 --> 00:31:29.930
احمقا

00:31:30.130 --> 00:31:32.920
«خیلی مسخره‌ای «اندی

00:31:32.920 --> 00:31:35.130
تو اصلاً پلیس نیستی

00:31:35.130 --> 00:31:37.380
تو به‌هیچ‌وجه پلیس نیستی

00:31:37.380 --> 00:31:41.460
تو به‌هیچ‌وجه پلیس نیستی

00:31:47.290 --> 00:31:51.750
«تو خیلی آدم بدی هستی «چَد

00:31:51.750 --> 00:31:54.330
تو اسمِ پلیسا رو لکه‌دار کردی

00:31:55.330 --> 00:31:58.960
اسمِ پلیسا رو لکه‌دار کردی

00:32:30.040 --> 00:32:31.420
خفه‌شو مرتیکه مست

00:32:31.420 --> 00:32:34.670
خفه‌شو مرتیکه مست

00:33:01.170 --> 00:33:03.540
خدا لعنت‌ـت کنه . گفتم خفه‌شو

00:33:03.540 --> 00:33:04.540
خفه‌شو

00:33:06.710 --> 00:33:08.870
مشکلت چیه آخه لعنتی؟

00:33:08.870 --> 00:33:11.620
مشکلت چیه آخه لعنتی؟

00:33:13.170 --> 00:33:14.920
دیونه‌خونه‌ست اینجا

00:33:14.920 --> 00:33:17.130
دیونه‌خونه

00:34:15.290 --> 00:34:17.420
بهتره من این‌کار رو بکنم

00:34:28.670 --> 00:34:31.960
می‌خوای با صندوقا چی‌کار کنم؟ -
بیخیال‌شون شو -

00:34:31.960 --> 00:34:34.790
امروز صبح من روشون پارچه انداختم
اینطوری براشون راحت‌ترـه

00:34:34.790 --> 00:34:36.120
اینم خدمت شما

00:34:37.540 --> 00:34:40.630
سخت نگیر . همه چیز درسته

00:34:40.630 --> 00:34:42.670
«باشه «جیمی

00:34:45.830 --> 00:34:48.120
یه جا دیگه مونده که
وسایل رو بهش برسونیم

00:34:48.120 --> 00:34:51.790
"بعدشم میریم سمت "رُد هاوس

00:34:51.790 --> 00:34:54.170
کی قراره توش بخونه؟

00:34:54.170 --> 00:34:56.670
نمیدونم

00:34:56.670 --> 00:34:59.420
«می‌خوای ببینی که «رِنِه
اونجا هست یا نه

00:35:01.120 --> 00:35:02.960
آره . شاید

00:35:02.960 --> 00:35:05.010
ولی اون ازدواج کرده

00:35:05.540 --> 00:35:08.040
میدونم

00:35:10.540 --> 00:35:12.750
چند سالته «فِرِدی»؟

00:35:12.750 --> 00:35:14.790
داره میشه 23

00:35:14.790 --> 00:35:17.750
23سالگیم رو یادمه

00:35:22.000 --> 00:35:23.920
امروز روز تولدم‌ـه

00:35:23.920 --> 00:35:26.290
جدّی میگی؟

00:35:26.290 --> 00:35:29.080
«خب ، تولدت مبارک «جیمی

00:35:29.080 --> 00:35:30.250
این یه مناسبت واقعی‌ـه

00:35:39.040 --> 00:35:42.170
پس واقعاً نمی‌تونی درش‌بیاری ، نه؟

00:35:42.170 --> 00:35:43.670
نه . نمی‌تونم

00:35:45.960 --> 00:35:48.370
اصلاً درک نمی‌کنم

00:35:48.370 --> 00:35:52.080
این یه بخشی از منه

00:35:52.080 --> 00:35:55.540
یه‌دفعه دکتر سعی کرد درش‌بیاره

00:35:55.540 --> 00:35:57.120
شروع به خونریزی کرد

00:36:00.540 --> 00:36:01.880
از کجا گیرش آوردی؟

00:36:01.880 --> 00:36:05.960
راستش نمی‌تونم بگم

00:36:05.960 --> 00:36:08.170
فِرِدی» ، امروز تولدم‌ـه»
باید بهم بگی

00:36:08.170 --> 00:36:11.330
بیخیال . من که به کسی نمیگم

00:36:11.330 --> 00:36:13.580
باشه . به‌هرحال هم که
حرفم رو باور نمی‌کنی

00:36:13.580 --> 00:36:15.210
خب پس بهم بگو دیگه

00:36:15.210 --> 00:36:18.210
فِرِدی» ، زودباش پسر»
داستانش رو بهم بگو

00:36:19.500 --> 00:36:21.830
زودباش

00:36:21.830 --> 00:36:24.790
...خب

00:36:24.790 --> 00:36:27.170
من به دکتر گفتم

00:36:27.170 --> 00:36:30.790
فکر کنم به تو هم بتونم بگم

00:36:30.790 --> 00:36:34.250
و خب ، از اونجایی که تولدت هم هست
دیگه حتماً باید بگم

00:36:39.250 --> 00:36:41.500
میدونی ، زمانی بود که
هنوز تو خونه زندگی می‌کردم

00:36:41.500 --> 00:36:46.370
کجا بود؟ -
میشه آخرهای شرق شهر لندن -

00:36:46.370 --> 00:36:49.460
تقریباً 6 ماه قبل

00:36:49.460 --> 00:36:53.290
آخر یه شب بعد از اینکه
از یه بار با رفیقام زدم بیرون

00:36:53.290 --> 00:36:56.460
تنهایی رفتم سمت خونه

00:36:56.460 --> 00:36:59.420
و وقتی که چرخیدم تو اون کوچه
یه حس غریبی بهم دست داد

00:36:59.420 --> 00:37:02.920
من از اون کوچه به‌عنوان
میون‌بُر استفاده می‌کردم

00:37:02.920 --> 00:37:06.460
انگار به من یه تلنگر زد که دارم زندگیم
«رو تلف می‌کنم «جیمی

00:37:06.460 --> 00:37:07.290
با رفیقام می‌چرخم

00:37:07.290 --> 00:37:11.630
هر شب میرفتم یه جا و مست می‌کردم

00:37:11.630 --> 00:37:15.330
اونم وقتی که باید به مردم کمک می‌کردم

00:37:15.330 --> 00:37:22.920
با این احساساتی که اون‌شب داشتم
تو همون کوچه یه کوه از جعبه دیدم

00:37:22.920 --> 00:37:24.750
منم پریدم روشون

00:37:24.750 --> 00:37:28.120
میدونی ، همونطوری برای خنده

00:37:28.120 --> 00:37:32.540
من پریدم روی این کوه بزرگ جعبه‌ها

00:37:32.540 --> 00:37:37.830
و یهو داشتم توی یه
گرداب مکیده می‌شدم

00:37:37.830 --> 00:37:41.250
که از یه تونل هوایی خیلی بزرگ
سر درآورده بودم

00:37:41.250 --> 00:37:45.750
بعد چیزی که دیدم این بود
که تو هوا معلق بودم

00:37:45.750 --> 00:37:48.670
یه جایی اون بالاها

00:37:48.670 --> 00:37:52.170
مثله یه فضای توخالی

00:37:52.170 --> 00:37:54.210
و اون یارو اونجا بود

00:37:54.210 --> 00:37:59.250
آتش‌نشان» اسمی بود که»
طرف باهاش خودش رو صدا میزد

00:37:59.250 --> 00:38:01.370
و به من گفت

00:38:01.370 --> 00:38:04.960
به مغازه ابزارفروشی نزدیک آپارتمانت برو

00:38:04.960 --> 00:38:09.000
و اونجا یه قفسه از دستکش‌های
سبزرنگ باغبونی پیدا می‌کنی

00:38:09.000 --> 00:38:11.210
یکی از بسته‌ها قبلاً باز شده

00:38:11.210 --> 00:38:15.040
که فقط یه دستکشِ دست راست
توش هست

00:38:15.040 --> 00:38:17.040
اون بسته رو بخر

00:38:17.040 --> 00:38:19.250
و دستکش رو بکن تو دست راست‌ـت

00:38:19.250 --> 00:38:22.790
بعدش دست راست‌ـت
قدرتی بدست میاره

00:38:22.790 --> 00:38:25.420
که مثله یه دستگاه میخکوب بزرگ‌ـه

00:38:26.710 --> 00:38:28.120
بعد برگشتم تو اتاق خوابم

00:38:28.120 --> 00:38:30.290
صبح روز بعد بیدار شدم

00:38:30.290 --> 00:38:34.080
از تخت اومدم بیرون
موهام رو یه شونه زدم

00:38:34.080 --> 00:38:35.540
از پله‌ها رفتم پایین
و یه فنجون برداشتم

00:38:35.540 --> 00:38:36.250
نه

00:38:36.250 --> 00:38:38.370
اون قسمت رو شوخی کردم

00:38:40.120 --> 00:38:42.710
خب ، من سریع رفتم پایین که برسم
به مغازه‌ی ابزارفروشی

00:38:42.710 --> 00:38:44.170
اون بسته از دستکش رو پیدا کردم

00:38:44.170 --> 00:38:48.370
و خب ، من اون
بسته‌ی باز شده رو دیدم

00:38:48.370 --> 00:38:51.580
که یه دستکش دست راست توش مونده بود

00:38:51.580 --> 00:38:54.880
وقتی رفتم سمت صندق و بسته
رو گذاشتم که طرف حساب کنه

00:38:54.880 --> 00:38:58.120
به من گفت : "این رو نمی‌تونم
بهت بفروشم

00:38:58.120 --> 00:39:00.710
"باید یکی رو بخری که باز نشده باشه

00:39:00.710 --> 00:39:04.170
بعد من بهش گفتم مشکلی نیست
همین رو می‌خوام

00:39:04.170 --> 00:39:07.420
بعد بهم گفت نمی‌تونم این رو بهت بفروشم

00:39:07.420 --> 00:39:09.580
بهش گفتم گوش کن رفیق

00:39:09.580 --> 00:39:15.920
من فقط می‌خوام یه دستکش بخرم
ولی قیمت کاملش رو بهت میدم

00:39:15.920 --> 00:39:20.080
نه . این قبلاً باز شده"
"نمی‌تونم این رو بهت بفروشم

00:39:20.080 --> 00:39:28.250
راستش از اونجایی که من میام
به همچین کسایی میگن کاردوست

00:39:28.250 --> 00:39:30.710
کسی‌ـه که از این‌کار لذت می‌بره که

00:39:30.710 --> 00:39:33.750
یا مانعی برای آدم ایجاد کنه
یا رفتاری کنه که به آدم کمکی نمی‌کنه

00:39:33.750 --> 00:39:37.670
مثله این : "نمی‌تونم کمکت کنم
"این بیشتر از ارزش کاره منه

00:39:39.330 --> 00:39:41.630
واسه همین منم به این کاردوست گفتم

00:39:41.630 --> 00:39:44.250
گوش کن . من این دستکش رو میخرم

00:39:44.250 --> 00:39:47.580
بعد پولم رو گذاشتم روی پیشخون
رفتم به سمت در

00:39:47.580 --> 00:39:50.880
بعد اون مرتیکه کاردوست مثله
یه چیتا افتاد دنبالم

00:39:50.880 --> 00:39:53.210
داد میزد که من نمی‌تونم
اون دستکش رو بردارم

00:39:53.210 --> 00:39:55.710
که جعبه‌اش قبلاً باز شده بود

00:39:55.710 --> 00:39:57.330
منم رفتم سمت در و زدم بیرون

00:39:57.330 --> 00:40:00.710
امیدوارم بودم که اون مرتیکه کاردوست
تو گرد و خاک گیر بکنه

00:40:00.710 --> 00:40:03.080
همینطور هم که داشتم میدوئیدم
دستکش رو دستم کردم

00:40:03.080 --> 00:40:06.120
بعد اون اومد و سرعتم رو کم کرد

00:40:06.120 --> 00:40:08.290
بعد قبل از اینکه بفهمم کاردوست
روی من تکل زد

00:40:08.290 --> 00:40:09.500
که حقش کارت قرمز بود

00:40:09.500 --> 00:40:12.040
و باعث شد روی زمین سُر بخورم

00:40:12.040 --> 00:40:14.250
از روی غریزه برای دفاع از خودم

00:40:14.250 --> 00:40:18.580
با یه مشت زدم تو صورت
اون یارو کاردوست

00:40:18.580 --> 00:40:21.580
صدای شکستن شنیدم

00:40:21.580 --> 00:40:24.420
بعد کله‌ـش یه‌وری شد
و سعی کرد حرف بزنه

00:40:25.750 --> 00:40:27.750
ترسیدم که نکنه
زدم فکش رو شکستم

00:40:30.040 --> 00:40:35.500
و بعدش تو همون لحظه

00:40:35.500 --> 00:40:39.210
یادم میاد یه چیزی اومد تو آسمون
...و بهم گفت که

00:40:39.210 --> 00:40:42.580
وقتی که دستکش رو دست‌ـت کردی

00:40:42.580 --> 00:40:49.170
«برو به «توئین پیکس» تو «واشنگتون
تو ایالات متحده‌ی آمریکا

00:40:49.170 --> 00:40:53.210
و اونجا تو سرنوشت
خودت رو پیدا می‌کنی

00:40:55.830 --> 00:40:58.000
«خب ، حالا هم که اینجام «جیمی

00:40:58.000 --> 00:41:00.120
تو روز تولدت

00:41:00.120 --> 00:41:02.290
کلی هم برات خوشحالم

00:41:07.290 --> 00:41:08.580
«ممنون «فِرِدی
چه داستان فوق‌العاده‌ای بود

00:41:08.580 --> 00:41:11.630
منم که باید تشکر کنم قربان

00:41:14.750 --> 00:41:16.540
چرا تو؟

00:41:16.540 --> 00:41:20.500
منظورم اینه که فکر می‌کنی چرا
آتش‌نشان» تو رو انتخاب کرد؟»

00:41:20.500 --> 00:41:22.670
خب ، این خیلی سوال خوبی‌ـه

00:41:22.670 --> 00:41:27.120
خودمم ازش همین رو پرسیدم
که چرا من؟

00:41:27.120 --> 00:41:30.880
"و اونم گفت : "چرا تو نباشی؟

00:41:30.880 --> 00:41:34.710
و وقتی که رفتم یه بلیط بگیرم
که بیام اینجا

00:41:34.710 --> 00:41:37.210
اونا به من گفتن که من
از قبل بلیط دارم

00:41:40.880 --> 00:41:45.710
یادت نره . ما باید
کوره رو هم بررسی کنیم

00:41:45.710 --> 00:41:48.750
آره . تو منتظر پیک باش
یادت نره فاکتور رو امضا کنی

00:41:48.750 --> 00:41:51.120
منم میرم که کوره رو بررسی کنم

00:45:03.210 --> 00:45:05.790
«بلادی مری» -
الان برات میارم -

00:45:38.040 --> 00:45:39.080
ممنون

00:46:09.710 --> 00:46:13.540
امشب تنهایی می‌خوای مست کنی؟

00:46:14.540 --> 00:46:20.830
سرت به کار خودت باشه لطفاً

00:46:20.830 --> 00:46:23.580
خب ، اینطوری خیلی مؤدبانه نبود

00:46:27.670 --> 00:46:31.580
قرار هم نبود مؤدبانه باشه

00:46:44.250 --> 00:46:50.210
میشه بری عقب بشینی همونجایی
که نشسته بودی لطفاً؟

00:46:50.210 --> 00:46:51.420
من هر جا عشقم بکشه میشینم

00:46:51.420 --> 00:46:57.290
اینجا یه کشور آزاده
اینجا یه کشور آزاده

00:46:58.420 --> 00:47:02.710
این یه کشور آزاده

00:47:09.880 --> 00:47:13.920
شاید تو هم یکی از قلدرها باشی

00:47:13.920 --> 00:47:15.000
آره

00:47:15.000 --> 00:47:20.010
حالا که دارم بهش فکر می‌کنم
شبیه یه لزبین قلدری

00:47:25.250 --> 00:47:28.920
کُس‌لیسی دوست داری ، نه؟

00:47:31.290 --> 00:47:32.370
می‌خورمت

00:47:32.370 --> 00:47:35.420
چی؟

00:47:35.420 --> 00:47:37.630
آره . باشه جنده‌ی بدبخت

00:47:37.630 --> 00:47:42.880
می‌گیرم اون سینه‌های کوچیک
لزبین‌ـیت رو از جاش می‌کنم

00:47:58.710 --> 00:48:01.580
<c.red><i>واقعاً می‌خوای سربه‌سر من بذاری؟</i></c>

00:48:21.290 --> 00:48:26.630
چه خبره؟ چی شد؟ -
همینطوری افتاد . نمیدونم -

00:48:26.630 --> 00:48:29.330
چی؟ همینطوری که
نصف گردنش هم نیست؟

00:48:29.330 --> 00:48:31.330
لعنتی

00:48:31.330 --> 00:48:33.170
این داستان ربطی به تو داره؟

00:48:33.170 --> 00:48:35.210
چی؟ خودت که من رو دیدی

00:48:35.210 --> 00:48:37.540
من اونجا نشسته بودم
داشتم نوشیدنیم رو می‌خوردم

00:48:39.210 --> 00:48:43.670
عزیزم ، زنگ بزن 911

00:48:43.670 --> 00:48:46.330
یه آدم مُرده تو بار هست

00:48:50.830 --> 00:48:53.790
می‌بینیم چی میشه

00:48:53.790 --> 00:48:55.960
باشه

00:48:55.960 --> 00:48:59.170
واقعاً که خیلی عجیب‌ـه ، نه؟

00:49:21.630 --> 00:49:23.420
این برای اینه که داری تو
دیونه‌خونه می‌چرخی دیگه

00:49:23.420 --> 00:49:27.170
نه

00:49:27.170 --> 00:49:28.630
میری اونجا چِت می‌کنی

00:49:28.630 --> 00:49:29.960
مزخرف‌ـه . من این‌کار رو نمی‌کنم

00:49:29.960 --> 00:49:33.880
توی اتاقم چِت می‌کنم
تو اتاق خودم پرواز می‌کنم

00:49:33.880 --> 00:49:36.000
فقط نرو تو اون دیونه‌خونه

00:49:36.000 --> 00:49:38.540
لعنت بهت
اصلاً کی گفته که من میرم اونجا؟

00:49:46.630 --> 00:49:49.710
بلوز قشنگی‌ـه
این رو از کجا بلند کردی؟

00:49:52.460 --> 00:49:54.960
مال «پائولا»ست

00:50:03.120 --> 00:50:04.200
قشنگ‌ـه

00:50:09.830 --> 00:50:11.540
بیلی» رو ندیدی؟»

00:50:14.210 --> 00:50:16.580
نه . چند روزی میشه ندیدم

00:50:18.750 --> 00:50:21.040
شنیدم تو آخرین کسی بودی
که اون رو دیده

00:50:24.880 --> 00:50:27.120
خیلی ترسناک بود

00:50:27.120 --> 00:50:30.250
اون با من و مادرم تو آشپزخونه بود

00:50:30.250 --> 00:50:34.790
فکر کنم عموم هم اونجا بود
مطمئن نیستم

00:50:34.790 --> 00:50:37.790
میدونی ، از پنجره «بیلی» رو دیدیم

00:50:37.790 --> 00:50:40.710
اون از روی فنس پرید
یه فنس 6 فوتی بود

00:50:40.710 --> 00:50:42.370
و اومد تو حیاط پشتی ما

00:50:42.370 --> 00:50:45.120
بعد مثله چی اومد سمت در پشتی ما

00:50:45.120 --> 00:50:47.170
و حدس میزنم من رو از تو پنجره دیده

00:50:47.170 --> 00:50:49.000
و بعد یه قیافه‌ای به خودش گرفته بود

00:50:49.000 --> 00:50:50.630
اومد و همینطوری می‌کوبید به در

00:50:50.630 --> 00:50:52.370
با لگد می‌کوبید به در آشپزخونه

00:50:52.370 --> 00:50:55.960
من شروع کردم به جیغ کشیدن
بعد فکر کنم مامانم هم جیغ کشید

00:50:55.960 --> 00:50:59.120
بعد داشت از دماغ و دهنش خون میومد

00:50:59.120 --> 00:51:02.080
بعد اومد تو و سرش رو کرد تو سینک

00:51:02.080 --> 00:51:05.040
خون مثله آبشار ازش میریخت پایین

00:51:05.040 --> 00:51:06.920
بعد برگشت و ما رو نگاه کرد

00:51:06.920 --> 00:51:10.420
خیلی عجیب بود
و همه‌ـش هم خونی بود

00:51:10.420 --> 00:51:12.960
و بعد دوباره از همون در پشتی زد بیرون

00:51:12.960 --> 00:51:15.420
ما همینطوری مونده بودیم که چرا

00:51:15.420 --> 00:51:17.830
و این رو به هیچ‌کسی نگفتی؟

00:51:17.830 --> 00:51:19.710
ما نمیدونستیم باید چی‌کار بکنیم

00:51:19.710 --> 00:51:23.830
راستش ما اصلاً نمیدونستیم
اون داره چی‌کار می‌کنه

00:51:25.630 --> 00:51:28.330
و میدونستم که یه چیزی بین مامانم
و اون هست

00:51:28.330 --> 00:51:30.750
جدّی؟ چی؟ -
آره -

00:51:30.750 --> 00:51:33.170
حداقل تا همین اواخر

00:51:33.170 --> 00:51:36.920
میدونی ، من فقط بعضی اوقات
یه چیزهایی میدیدم

00:51:36.920 --> 00:51:41.040
هر وقتی یکی اسمش رو می‌گفت
مامانم لبخند میزد

00:51:44.750 --> 00:51:46.500
اسم مادرت چیه؟

00:51:48.580 --> 00:51:49.790
اسمش «تینا»ست

00:52:00.330 --> 00:52:03.580
بعد اون همونطوری دوباره فرار کرد؟

00:52:03.580 --> 00:52:05.540
آره . همونطوری

00:52:05.540 --> 00:52:08.500
اون فکر کنم فقط برای 10 ثانیه
تو آشپزخونه موند

00:52:08.500 --> 00:52:11.290
بعد خیلی سریع از خونه زد بیرون

00:52:11.290 --> 00:52:15.170
بعدش ما کلی خون دیدیم که
روی زمین ریخته بود

00:52:15.170 --> 00:52:17.120
و یه‌خُرده هم روی دیوار ریخته بود

00:52:17.120 --> 00:52:19.040
کلی طول کشید تا تمیزش کنیم

00:52:19.040 --> 00:52:20.913
من و مامانم 2تایی

00:52:20.938 --> 00:52:25.234
یادم نمیاد که عموم
هم اونجا بود یا نه

00:52:39.290 --> 00:52:43.880
"خانم‌ها و آقایون ، "رُد هاوس
مفتخر است که به

00:52:43.880 --> 00:52:46.670
به «لیسی» خوشامد بگه

00:54:20.100 --> 00:54:31.100
..:: جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت ::..
<c.color00ff80>‏ .::   @bollbolljan_com  ::. </c>

00:54:32.100 --> 00:54:43.100
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏<c.color0a9046>.::  www.bolboljan.net ::.</c>