﻿WEBVTT

00:00:01.660 --> 00:00:06.060
...اوشيو. اين قصصه برا وقتي که تو هنوز به دنيا نيومده بودي

00:00:07.460 --> 00:00:09.650
.قصه اي که تا موقع به دنيا اومدنته

00:00:11.130 --> 00:00:15.870
ماماني و بابايي موقعي که سال سوم دبيرستان بودن برا اولين بار با همديگه آشنا شدن

00:00:16.200 --> 00:00:18.500
اولين بارتون بود که همديگرو مي ديديد؟

00:00:18.500 --> 00:00:22.190
.آره. حتي تا اون موقع اسم همديگروئم  نميدونستيم

00:00:30.550 --> 00:00:31.630
.پيراشکي

00:00:33.390 --> 00:00:35.650
شما از اين مدرسه خوشتون مياد؟

00:00:36.050 --> 00:00:39.200
.من واقعا، واقعا عاشق اين مدرسه ام

00:00:39.540 --> 00:00:43.480
.اما هيچ چيز بدون تغيير نميمونه

00:00:50.980 --> 00:00:54.320
...اتفاقات خاطره انگيز... اتفاقات شاد

00:00:55.540 --> 00:00:58.140
.به احتمال زياد همه ي اينا تغيير ميکنن

00:00:58.140 --> 00:01:01.240
با اين حال، بازم از اينجا خوشتون مياد؟

00:01:03.020 --> 00:01:04.790
.فقط کافيه بگردي دنبالشون

00:01:16.130 --> 00:01:21.010
.فقط کافيه بگردي دنبال اتفاقات خوب و خاطره انگيز

00:01:23.400 --> 00:01:24.960
.يالا، بريم

00:01:24.984 --> 00:01:32.984
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:01:33.008 --> 00:01:41.008
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:01:41.330 --> 00:01:44.870
.اينجوري بود که ما همديگرو شناختيم

00:01:46.260 --> 00:01:49.830
.ماماني يه سال از بقيه بزرگتر بود

00:01:54.690 --> 00:01:57.380
اوم، کمکي از دست من بر مياد؟

00:01:57.380 --> 00:02:00.840
.ميخوام بپرسم چرا اين بيرون تنهايي ناهار ميخوري

00:02:01.710 --> 00:02:04.760
شما از اين مدرسه خوشتون مياد؟

00:02:05.580 --> 00:02:06.930
.نه خيلي

00:02:06.930 --> 00:02:09.940
.من واقعا، واقعا عاشق اين مدرسه ام

00:02:09.940 --> 00:02:15.610
همينجا بود که کلي دوست پيدا کردم و با
... کلي معلم آشنا شدم، اما الان ديگه

00:02:15.610 --> 00:02:16.900
پس چي شد؟

00:02:17.550 --> 00:02:22.140
.پارسال، يه مدت خيلي طولاني اي از مدرسه دور بودم

00:02:22.140 --> 00:02:23.180
...به خاطر هيمن، الان من

00:02:23.920 --> 00:02:24.910
.ميدوني، داري حرفايي که قبلا زديو دوباره تکرار ميکني

00:02:25.630 --> 00:02:28.010
.بله، حق با شماست دارم دوباره همون حرفا رو ميزنم

00:02:31.350 --> 00:02:37.420
، همه ي اونايي رو که ميشناختم فارغ التحصيل شدن
. و الان مدرسه پر از آدماييه که باهاشون هيچ آشنايي اي ندارم

00:02:37.420 --> 00:02:40.430
.احساس ميکنم مثل اوراشيما تارو شدم

00:02:37.420 --> 00:02:40.430
<b>يادداشت:اوروشيما تارو يه داستانه که در اون شخصيت اصلي داستان به آينده سفر ميکنه و
ميفهمه در آينده همه ي افرادي که ميشناخته مردن و هيچکدوم ديگه زنده نيستن</b>

00:02:44.430 --> 00:02:47.860
خلاصه داستان

00:02:44.430 --> 00:02:47.860
زير درخت سبز

00:02:49.180 --> 00:02:51.600
.بابايي تو مدرسه شون يه آدم الاف و بيکار بود

00:03:03.730 --> 00:03:10.160
،ولي بعد از اين که با ماماني آشنا شد
.همه چي يواش  يواش عوض شد

00:03:12.750 --> 00:03:15.200
.ماماني دلش ميخواست تئاتر بازي کنه

00:03:15.880 --> 00:03:20.380
.ولي براي اين کار، قبلش لازم بود که کانون تئاترو دوباره به کار بندازه

00:03:20.720 --> 00:03:22.590
توئم تو اين کار کمکش کرد بابايي، مگه نه؟

00:03:22.590 --> 00:03:28.100
آره . ماماني خيلي دلش ميخواست اين کارو بکنه و تو کارش مصمم
. بود به خاطر همين منم نميتونستم بي خيالش بشم

00:03:32.100 --> 00:03:36.170
.(اون موقع فهميدم که ماماني عاشق دانگو داي کازوکوئه(خانواده ي بزرگ دانگو ها

00:03:37.020 --> 00:03:39.430
.توئم که عاشقشي، مگه نه، اوشيو؟

00:03:39.430 --> 00:03:40.780
.آره عاشقشم

00:03:43.490 --> 00:03:45.700
.ماماني تنهايي تمرين ميکرد

00:03:46.380 --> 00:03:48.190
.يه نمايشنامه تو ذهنش بود که ميخواست اونو اجرا کنه

00:03:51.500 --> 00:03:54.590
ميخواي تو رو با خودم ببرم؟...

00:03:56.500 --> 00:04:00.500
. جايي از اين شهر که اونجا هر آرزويي بکني برآورده ميشه

00:04:03.190 --> 00:04:04.930
.بعدش همينجوري دوستامون به ما اضافه شدن

00:04:05.800 --> 00:04:08.940
. اولين کسي که به ما ملحق شد فوجي باياشي کيو بود

00:04:09.300 --> 00:04:12.480
.ميشناسيش. معلم مهدتونه

00:04:15.860 --> 00:04:16.990
.تو نبايد اين کارو بکني

00:04:16.990 --> 00:04:21.190
.من...چجوري بگم...نه با هم ميريم بيرون نه هيچ چيز ديگه

00:04:22.140 --> 00:04:23.700
...تازه،ريوئم

00:04:23.700 --> 00:04:25.260
!وايسا! وايسا! وايسا

00:04:25.260 --> 00:04:26.100
!گوش بده ببين چي ميگم

00:04:26.930 --> 00:04:32.200
،معلومه تو يه پسري
...پس اگه به اين کارا علاقه داري درکت ميکنم

00:04:32.600 --> 00:04:35.640
.بعدش خواهر کوچيکش، فوجي باياشي ريو

00:04:36.070 --> 00:04:38.330
. اون مبصر کلاس بابايي اينا بود

00:04:38.330 --> 00:04:42.090
.با-باشه. خيلي جدي به حرفاتون گوش ميدم

00:04:42.090 --> 00:04:44.840
.همينجوري اينجا داره بيشتر و بيشتر شبيه کانون تئاتر ميشه

00:04:44.840 --> 00:04:48.850
همه ي دخترا به صورت ژنتيکي و ذاتا از فال و فال گيري خوششون مياد

00:04:48.850 --> 00:04:52.330
.باهوش ترين دختر مدرسم به ما پيوست

00:04:52.890 --> 00:04:54.480
.ايچينوسه کوتومي

00:04:55.180 --> 00:04:57.940
.بعدا معلوم شد که قبلا هم بازي بچگي هاي بابايي بوده

00:04:58.820 --> 00:05:00.230
.خيلي خوبه

00:05:00.960 --> 00:05:03.070
.چند نفر ديگم بودن

00:05:03.070 --> 00:05:05.720
.مثل ساکاگامي تومويو از سال دوميا

00:05:07.730 --> 00:05:09.960
.راهي که ما بر گزيديم هنوز ادامه داره

00:05:09.960 --> 00:05:11.200
.بهتره هر جفتمون سخت تلاش کنيم

00:05:11.200 --> 00:05:12.590
.بيا به هم ديگه قول بديم

00:05:15.070 --> 00:05:17.000
.ساگارا ميسائه-سان، سرپرست خوابگاه

00:05:18.230 --> 00:05:23.710
همينطور، ميازاوا يوکينه ، که همش تو اتاق منابع پلاس بود تا هر
. موقع خواستي بري باهاش حرف بزني و درد دل کني

00:05:24.430 --> 00:05:28.210
.ميازاوا برا  من قصه ي اين شهرو تعريف کرد

00:05:29.080 --> 00:05:32.520
".يه گوي از جنس نور براي اونايي که شاد و خوشحالن ظاهر ميشه"

00:05:33.450 --> 00:05:37.020
ميگفتش که اگه بتوني اونا رو تو دستات بگيري اون وقت هر آرزويي داشته باشي برآورده ميشه

00:05:39.660 --> 00:05:41.560
يوهي اُجي-چان(عمو جون) چي؟

00:05:41.560 --> 00:05:43.860
.اِ راس ميگي، يادم رفته بود

00:05:43.860 --> 00:05:47.130
.اين يه بازيه به نام عشق بازي پسرا

00:05:47.730 --> 00:05:51.410
.يعني، همون بويز لاو گيم

00:05:53.410 --> 00:05:58.290
يه بار با مي-چان، آبجي کوچيکش، با هم نقشه
. کشيديم تا دوباره برش گردونيم به تيم فوتبال

00:06:00.190 --> 00:06:06.050
اگه اون پيش بابايي نبود ، احتمالا قبل از اينکه
. با ماماني آشنا بشم از مدرسه ميرفتم

00:06:13.190 --> 00:06:17.300
،همه ي ماالان جاي ديگه سرمون به کار خودمون گرمه
.اما هر از چند گاهي دوباره دور هم جمع ميشيم

00:06:17.790 --> 00:06:22.220
،همشون با هم پاسال، سال نو اومدن خونمون
پس بايد الان اونا رو بشناسي، مگه نه؟

00:06:26.280 --> 00:06:29.670
،تو گذشته کلي اتفاق افتاد
.کانون تئاتر دوباره به کار انداخته شد

00:06:30.090 --> 00:06:34.410
.مثلا ديگه يوشينو يوسکه-سان و کوکو-سان با هم ازدواج کردن

00:06:36.720 --> 00:06:39.870
.کوکو-سان يه خواهر داشتن که تو بيمارستان بستري بود

00:06:40.570 --> 00:06:42.530
. دوستتو ميگم ، فوکو-چان

00:06:45.590 --> 00:06:50.320
.علاوه بر اعضا، بايد دنبال يه معلم ميگشتيم تا استاد راهنمامون باشه

00:06:50.800 --> 00:06:54.970
،به خاطر همين با گروه کُر سر کومورا-سنسي دعوامون شد

00:06:54.970 --> 00:06:58.980
و ما حتي به خاطر اينکه به گروه کُر نشون بديم چقدر مصميم
.مجبور شديم يه مسابقه ي بسکتبال بديم

00:07:01.770 --> 00:07:05.860
،آخرش، کيو سونوهارا
.و بقيه عضو کانون شدن

00:07:06.370 --> 00:07:11.600
کانون تئاتر بالاخره به خاطر تلاش و کار
... خيليا شروع به فعاليت کرد، ولي

00:07:12.300 --> 00:07:16.200
.بعد از اون، يه مشکل برا من پيش اومد

00:07:16.200 --> 00:07:19.310
.اُياجي(بابا) اگه ميخواي بخوابي، بايد حتما دراز بکشي

00:07:19.790 --> 00:07:21.510
.هي،اُياجي

00:07:23.190 --> 00:07:25.380
.اِ،سلام

00:07:25.880 --> 00:07:29.420
.فک کنم دوباره تومويا-کونو تو زحمت انداختم

00:07:30.670 --> 00:07:35.880
. اون موقع بابايي رابطش خيلي با بابا بزرگ خوب نبود

00:07:36.800 --> 00:07:40.560
به خاطر همين من خونه رو ترک کردم و رفتم خونه ي ماماني اينا زندگي کردم

00:07:43.000 --> 00:07:45.100
.خدا حافظ، پدر جون

00:07:50.030 --> 00:07:53.120
...پس... پس نوناي من

00:07:53.120 --> 00:07:54.520
.هِ-هي

00:07:54.520 --> 00:07:57.870
!خيلي طبيعيه که همشون فروخته نشن و يه ذرشون بمونه؟

00:07:56.710 --> 00:07:59.340
.مادر و دختر عين هم ميمونن

00:07:59.340 --> 00:08:02.040
.خدا کنه بابائه حداقل آدم حسابي باشه

00:08:02.040 --> 00:08:02.910
.آهاي

00:08:03.480 --> 00:08:04.290
چيه؟

00:08:05.640 --> 00:08:08.040
.چيزيو گفتي که نبايد ميگفتي

00:08:08.940 --> 00:08:11.620
لازم نيست که راجب سانائه-سان و اکّي برات بگم، لازمه؟

00:08:12.510 --> 00:08:16.220
يه بارم به خاطر اين که آکّي ازمون ميخواست همگي با هم بيسبال بازي کرديم

00:08:17.600 --> 00:08:23.140
از همون روز اول هم سانائه-سان هم اکّي جفتشون با
. آغوش باز از  من تو خونشون استقبال کردن

00:08:24.580 --> 00:08:31.460
،اون موقع من نميدونستم يه خونواده ي واقعي چجوريه
.به خاطر همين از همون اول خيلي نميتونستم باهاشون راه بيام

00:08:32.240 --> 00:08:36.990
. ولي سانائه-سان و آکّي هر جفتشون هوامو داشتن

00:08:38.530 --> 00:08:42.750
،ماماني از لحاظ جسمي ضعيف بود
.به خاطر همين، بعضي وقتا از زور مريضي تو رختخواب ميخوابيد

00:08:43.340 --> 00:08:48.460
.سانائه-سان و اکّي هر جفتشون خيلي خوب از ماماني مراقبت ميکردن

00:08:49.040 --> 00:08:52.940
.حقيقت تلخه

00:08:57.260 --> 00:08:58.930
.موقع جشواره ي مدرسه شد

00:08:59.390 --> 00:09:03.980
.مائم براي نمايشمون خيل سخت کار و تلاش کرديم

00:09:07.690 --> 00:09:11.370
.ولي درست لحظه ي آخر يه اتفاقي افتاد

00:09:13.280 --> 00:09:14.460
...اين عکسا

00:09:15.550 --> 00:09:18.250
.آلبوما و دفترچه خاطرات قديميو پيدا کردم

00:09:18.630 --> 00:09:21.830
.اُکازاکي-سان، من هيچوقت از اين موضوع اطلاع نداشتم

00:09:22.330 --> 00:09:24.620
.نميدونستم که بابا هنر پيشه ي تئاتر بودن

00:09:26.670 --> 00:09:31.840
...و حالا، اونا هر جفتشون به خاطر من از آرزوهاشون گذشتن

00:09:42.050 --> 00:09:43.510
.اوضاع اصلا خوب نيست، بهتر پرده رو بکشيم

00:09:49.100 --> 00:09:53.190
!!!آرزوتو برآورده کن، ناگيسا

00:09:55.230 --> 00:09:56.250
چي؟

00:09:56.250 --> 00:09:56.690
اُ-سان(پيري)؟

00:09:56.690 --> 00:09:58.450
!ناگيسا

00:09:59.160 --> 00:10:01.200
!اسگولي چيزي هستي مگه؟

00:10:01.750 --> 00:10:04.010
!آرزو هاي يه بچه آرزو هاي پدر و مادرشه

00:10:04.010 --> 00:10:05.700
!پس آرزوتو به خاطر ما برآورده کن

00:10:05.700 --> 00:10:09.210
!ما آرزو داشتيم يه رزوي برسه که تو آرزوت برآورده شه

00:10:09.820 --> 00:10:12.350
!هيچوقت بيخيال آرزومون نشديم

00:10:12.350 --> 00:10:15.000
!ما آرزو هامونو به آرزوي تو تغيير داديم

00:10:15.390 --> 00:10:17.550
!پدر و ماد وظيفشون همينه

00:10:17.550 --> 00:10:20.260
!!!خونواده همچين چيزيه

00:10:20.880 --> 00:10:23.250
...پس... از اون روز

00:10:23.740 --> 00:10:25.560
...هر روز، وقتي نون مي پختيم

00:10:26.560 --> 00:10:29.890
!زنديگي ميکرديم، تا همچين روزي برسه...

00:10:30.310 --> 00:10:33.630
!اگه امروز اينجا شکست بخوري، ما نا اميد ميشيم

00:10:33.630 --> 00:10:34.690
!ميشنوي؟

00:10:34.690 --> 00:10:38.300
!وظيفه ي سنگيني رو دوشته، صدامو ميشنوي؟

00:10:56.380 --> 00:10:57.710
...ميخواي

00:10:58.380 --> 00:11:00.990
ميخواي تو رو با خودم ببرم؟

00:11:03.540 --> 00:11:06.990
.جايي از اين شهر که اونجا هر آرزويي بکني برآورده ميشه

00:11:07.520 --> 00:11:09.890
.ما رو با خودت ببر اونجا، ناگيسا

00:11:10.520 --> 00:11:11.600
.ما رو ببر

00:11:17.020 --> 00:11:18.830
.نمايش با موفقيت تموم شد

00:11:19.220 --> 00:11:20.820
داستانش چي بود؟

00:11:21.430 --> 00:11:24.370
. قصه ي يه دختر که توي يه دنيايي زندگي ميکرد که به پايان رسيده بود

00:11:25.560 --> 00:11:28.410
.ما اسم داستان يا نويسندشو  نميدونستيم

00:11:28.900 --> 00:11:30.820
.آخرشم عجيب تموم شد

00:11:31.810 --> 00:11:37.090
ماماني ميگفتش شايد يه قصه اي باشه که وقتي خيلي کوچيک بوده يه نفر براش تعريف کرده

00:11:37.920 --> 00:11:42.480
.ولي به طرز عجيبي، من احساس کردم که منم اين  قصه رو شنيدم

00:11:47.280 --> 00:11:55.100
بعدش ماماني و بابايي به هم ديگه قول دادن تا تو جاده ي زندگي با هم قدم بذارن

00:12:04.940 --> 00:12:07.560
.درست قبل از فارغ التحصيلي مون، به يه مشکل خيلي بزرگ برخورديم

00:12:08.500 --> 00:12:11.830
.ماماني مريض شد و نتونست فارغ التحصيل شه

00:12:12.920 --> 00:12:14.650
.من جداً شوکه شده بودم

00:12:23.250 --> 00:12:26.490
.فک کنم جداً منم بايد دوباره از نو امسالو تکرار ميکردم

00:12:28.980 --> 00:12:30.040
.تومويا-کون

00:12:33.230 --> 00:12:36.120
.شما نبايد اينجوري از راه خودتون باز بمونين

00:12:36.600 --> 00:12:39.190
. اگه ميتونين به حرکتتون ادامه بدين ، پس لازمه که اين کارو انجام بدين

00:12:39.880 --> 00:12:41.910
.لطفا به حرکتتون ادامه بدين

00:13:06.160 --> 00:13:10.930
بعد از اين که فارغ التحصيل شدم، يه مدت کوتاهي
.به سانائه-سان و آکّي کمک ميکردم

00:13:15.140 --> 00:13:19.060
.ولي خودم اينو ميدونستم که تا ابد نميتونم اينجوري بمونم

00:13:20.140 --> 00:13:25.470
به خاطر هيمن رفتم با يوشينو-سان صحبت کردم و
. تو يه شرکت الکتريکي مشغول به کار شدم

00:13:26.570 --> 00:13:30.030
.خوب معلومه، مطمئنا اولش فقط گند به بار مياوردم

00:13:30.690 --> 00:13:33.770
.اگه همون آدم قبلي بودم مطمئنم که اون موقع بي خيال کار مي شدم

00:13:34.580 --> 00:13:43.930
ولي به خاطر ماماني و بقيه ي همکارا
.تونستم با کارم کنار بيام

00:13:46.570 --> 00:13:49.360
.ماماني همه ي تلاششو ميکرد تا بتونه بره مدرسه

00:13:50.730 --> 00:13:51.510
...ولي بعدش

00:13:54.350 --> 00:13:59.230
همون موقع بود که، برا بابايي تو  يه شرکت بزرگتر
.کار پيدا شده بود و شانس اينو داشتم تا برم اونجا کار کنم

00:14:00.330 --> 00:14:03.680
.ولي به خاطر مشکلات فراوون، نشد که بشه

00:14:09.610 --> 00:14:14.410
بازم دوباره اين ماماني بودش که وقتي داشتم
. بيخيال همه چي ميشدم منو نجات داد

00:14:15.690 --> 00:14:18.260
.همون موقع بود که به ماماني پيشنهاد ازدواج دادم

00:14:23.220 --> 00:14:26.170
.ولي نميتونستيم همون موقع با هم عروسي کنيم

00:14:27.120 --> 00:14:31.720
.ماماني دوباره مريض شد و اخرشم نتونست بره به جشن فارغ التحصيلي

00:14:36.360 --> 00:14:40.590
ولي همه به خاطر ماماني دور هم جمع شديم و
. براش يه جشن فارغ التحصيلي راه انداختيم

00:14:41.730 --> 00:14:45.390
.ماماني و بابايي بعد از اون ماجرا با هم ازدواج کردن

00:14:52.350 --> 00:14:54.340
.ما با هم ديگه زن و شوهر شديم

00:14:54.340 --> 00:14:57.290
.بعدش از شيکم ماماني يه بچه، قلپي زد بيرون

00:14:58.040 --> 00:15:00.630
.اون بچه تو بودي اوشيو

00:15:00.630 --> 00:15:01.910
واقعا؟

00:15:05.320 --> 00:15:07.680
.ولي ماماني از لحاظ جسمي خيلي قوي نبود

00:15:08.780 --> 00:15:11.150
.قبل از اين که تو به دنيا بياي کلي مکافات داشتيم

00:15:15.700 --> 00:15:20.860
دکتر به من گفتش که به دنيا آوردن بچه تو خونه خطرناکه
. و يه سري ريسک با خودش به همراه داره

00:15:21.700 --> 00:15:24.180
.هنوز اين مسئله رو به ناگيسا نگفتم

00:15:24.180 --> 00:15:26.820
. الان فقط من و شما اين مسئله رو ميدونيم

00:15:27.980 --> 00:15:33.410
،موقعي که من از ناراحتي داشتم از تو خورد ميشدم
.آکّي برام يه قصه تعريف کرد

00:15:34.710 --> 00:15:38.560
.درختا و بوته ها روي مامانيو که اون موقع مريض بوده پوشونده بودن

00:15:40.160 --> 00:15:43.610
.قبل از اينکه خوشم متوجه بشه، ماماني بر گشته بوده

00:15:44.920 --> 00:15:46.110
.يه چيزي تو همين مايه ها

00:15:49.540 --> 00:15:51.550
اوشيو؟اوشيو؟

00:15:52.480 --> 00:15:54.070
نکنه خوابش برده باشه؟

00:15:56.870 --> 00:15:58.810
.يه خاطره ي خيلي عجيب تو ذهنمه

00:15:59.910 --> 00:16:04.600
.اينو به اوشيو نگفتم، ولي اون يه بار ديگم قبلا به دنيا اومده

00:16:05.970 --> 00:16:11.670
.تو اون خاطره، ناگيسا وقتي که اوشيو به دنيا اومد از دنيا رفت

00:16:21.660 --> 00:16:26.920
من اوشيو رو سپردم دست فوروکاواها
. و شروع کردم به تنهايي زندگي کردن

00:16:32.270 --> 00:16:34.410
،بعدش، توي تابستوني که اوشيو پنج سالش بود

00:16:38.480 --> 00:16:43.480
ما با هم ديگه رفتيم به يه مسافرت که سانائه-سان از قبل
. نقشه شو کشيده بود و حتي مقصدشم پيدا کرده بود

00:16:51.900 --> 00:16:55.700
.مادر بزرگ من يه عالمه قصه برام تعريف کرد

00:16:56.490 --> 00:16:59.260
.مثل الان که من اين همه قصه تعريف کردم

00:17:00.660 --> 00:17:04.470
.قصه ي موقعي که من هنوز به دنيا نيومده بودم

00:17:10.660 --> 00:17:13.410
.الان،اُياجي برگشته خونه ي مامانش

00:17:14.580 --> 00:17:18.270
.ميخوام ببينم اگه بشه با اوشيو با هم در آينده ي نزديک بريم ببينيمش

00:17:23.460 --> 00:17:26.220
.بعد از اون ماجرا ها ما ديگه با هم ديگه زندگي کرديم

00:17:27.560 --> 00:17:30.260
.معلم مهد اوشيو همون کيو بود

00:17:34.560 --> 00:17:36.990
.اوشيوئم دوست فوکو شده بود

00:17:38.700 --> 00:17:41.140
.همه چي داشت خوب  پيش ميرفت

00:17:42.670 --> 00:17:43.500
...که يهو

00:17:45.970 --> 00:17:47.080
چي شده، اوشيو؟

00:17:48.340 --> 00:17:51.460
.نتونستم تنهايي دستشويي کنم

00:17:56.780 --> 00:17:58.050
!چي شده، اوشيو؟

00:18:01.820 --> 00:18:04.560
.شبيه يه کابوس بود

00:18:06.680 --> 00:18:08.730
.اما الان، اوشيو در کنار من به خوبي داره زندگي ميکنه

00:18:09.410 --> 00:18:11.210
.هيچوقتم مريضي خيلي بدي نگرفته، خدا رو شکر

00:18:13.550 --> 00:18:19.120
.ولي اوشيويي که تو اون دنيا بود هيچوقت خوب نشد

00:18:36.260 --> 00:18:38.980
.همون موقع، يه اتفاقي افتاد

00:18:48.370 --> 00:18:51.270
.وقتي بهوش اومدم، ناگيسا درست جلو چشام بود

00:18:52.500 --> 00:18:55.750
.برگشته بودم به پنج سال پيش اون موقع که اوشيو تازه به دنيا اومده بود

00:18:56.690 --> 00:18:58.120
.خيلي عجيبه

00:19:12.880 --> 00:19:16.630
.ولي فک کنم اين يه اتفاقي باشه که اغلب رخ ميده

00:19:33.620 --> 00:19:35.730
،من و ناگيسا تو اين شهر با هم آشنا شديم

00:19:36.240 --> 00:19:38.170
.و اوشيو تو همين شهر به دنيا اومد

00:19:39.390 --> 00:19:41.570
،با کلي آدم تو اين شهر آشنا شدم

00:19:41.980 --> 00:19:44.660
.و با کلي اتفاق خوب و بد تو زندگيم تو اين شهر روبر شدم

00:19:46.860 --> 00:19:51.310
.ما به زدگيمون ادامه خواهيم داد، با حمايت ديگران

00:19:52.530 --> 00:19:53.560
. تو همين شهر

00:20:06.120 --> 00:20:07.220
.اوشيو

00:20:07.220 --> 00:20:08.080
.فوکو

00:20:08.390 --> 00:20:09.760
.سرما ميخوري

00:20:09.760 --> 00:20:11.270
.وقتشه که ديگه جفتتون بلند شين

00:20:23.670 --> 00:20:27.900
!شيو-چان! بابايي! فو-چان

00:20:28.530 --> 00:20:30.490
.بريم خونه

00:20:30.960 --> 00:20:31.990
!ماماني

00:20:32.014 --> 00:20:36.014
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:20:36.740 --> 00:20:39.800
پايان