﻿WEBVTT

00:00:00.300 --> 00:00:06.300
<font color=#FFFF00>..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:07.024 --> 00:00:11.024
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:00:11.094 --> 00:00:13.888
.من اون زمان وکیل جوانی بودم

00:00:15.286 --> 00:00:16.766
.بیست و چند ساله بودم

00:00:17.392 --> 00:00:19.561
.تازه اومده بودم میلواکی

00:00:19.644 --> 00:00:23.481
،و زنی بودم که تنها زندگی می‌کرد
.و آدمای زیادی رو نمی‌شناختم

00:00:25.984 --> 00:00:28.319
.جری بویل رئیسم بهم زنگ زد

00:00:29.279 --> 00:00:32.615
.گفت، ببین یه پرونده جدید داریم، و مهمه

00:00:32.640 --> 00:00:36.399
.و ازت می‌خوام بری ساختمون مدیریت پلیس

00:00:40.874 --> 00:00:42.834
،جری بویل اشاره کرد و گفت

00:00:42.859 --> 00:00:45.737
.این کسیه که قبلا هم وکیلش بودم

00:00:45.762 --> 00:00:48.723
،مرد خوبیه، نگران نباش
.کله‌ت رو نمی‌کنه

00:00:49.966 --> 00:00:53.011
،سریع رفتم اونجا و همون‌جور که خواسته بود

00:00:53.759 --> 00:00:55.219
.رفتم دیدن جفری دامر

00:00:56.058 --> 00:00:57.268
.این اولین کارم بود

00:01:01.428 --> 00:01:04.514
،اولین بار که رفتم دیدنش

00:01:05.296 --> 00:01:08.216
.تو یه اتاق مصاحبه‌ی خیلی کوچیک بود

00:01:15.366 --> 00:01:18.661
.جف اونجا گوشه‌ی میز نشسته بود

00:01:20.546 --> 00:01:22.465
،من شدیدا مضطرب بودم

00:01:22.490 --> 00:01:25.452
.چون حس می‌کردم این ماجرا خیلی از سرم زیاده

00:01:25.769 --> 00:01:28.313
...حتی افسران پلیس بازنشسته هم می‌گویند

00:01:28.338 --> 00:01:31.447
این از عجیب‌ترین صحنه‌های قتلی بوده
.که تابه‌حال شاهدش بوده‌‌اند

00:01:32.342 --> 00:01:36.197
کل کشور مسحور
.داستان وحشتناک جفری دامر شده

00:01:36.455 --> 00:01:38.807
،قتل، قطع عضو
.و حتی هم‌نوع‌خواری
[چند جسد؟ چه کسی؟]

00:01:39.599 --> 00:01:42.852
ترس و وحشتی موقع حمل
...یک دیگ بزرگ توسط پلیس

00:01:42.877 --> 00:01:47.131
در بزرگ‌ترین و زننده‌ترین پرونده
.قتل عام تاریخ میلواکی ایجاد گشته

00:01:47.312 --> 00:01:50.442
حس کردم جای
.کلاریس استارلینگ سکوت بره‌هام

00:01:51.528 --> 00:01:53.947
.اون... خیلی مودب بود

00:01:55.073 --> 00:01:57.534
،به‌گمونم تاحدودی غافلگیر شده بودم

00:01:57.617 --> 00:02:00.537
.که جف چقدر صمیمی بود

00:02:01.996 --> 00:02:04.499
،برای یک وکیل مدافع خوب شدن

00:02:04.582 --> 00:02:07.085
...نباید قضاوت کنید

00:02:07.456 --> 00:02:09.371
.و ایجاد اعتماد کنید

00:02:09.766 --> 00:02:12.352
.و اون بهم می‌گفت، وندی
.منم بهش گفتم، جف

00:02:13.298 --> 00:02:16.844
.مشکلی نداره جف
.یعنی به‌خاطرش خجالت نکش

00:02:17.720 --> 00:02:19.973
من... من دارم معذبت می‌کنم؟

00:02:19.998 --> 00:02:22.651
...نه، باید باهاش مواجه شد، پس

00:02:23.880 --> 00:02:25.507
فقط خیلی عجیبه، مگه نه؟

00:02:26.844 --> 00:02:28.706
.حرف زدن... حرف زدن ازش ساده نیست

00:02:28.731 --> 00:02:30.483
،مسئله‌ایه که سال‌های زیادی

00:02:30.567 --> 00:02:33.778
،در وجود خودم خاکش کرده بودم

00:02:33.803 --> 00:02:35.054
...و اصلا

00:02:35.732 --> 00:02:36.732
.آره

00:02:37.615 --> 00:02:41.661
مثل اینه که بخوای یه سنگ دو تنی رو
.از ته چاه بکشی بیرون

00:02:42.440 --> 00:02:45.568
به‌نظرم هیچ چیزی وجود نداره
...که بتونه هیچ احدی رو

00:02:45.593 --> 00:02:47.702
.برای همچین کشت و کشتاری آماده کنه

00:02:50.026 --> 00:03:02.026
<font color=#FFFF00>..:: بلبل جان تقدیم میکند ::..

00:03:40.825 --> 00:03:42.301
‫[22 ژوئیه، 1991]

00:03:43.372 --> 00:03:45.544
[میلواکی، ویسکانسین]

00:03:51.311 --> 00:03:53.564
.شب ساکتی بود

00:03:54.288 --> 00:03:57.624
می‌دونید، یکی از اون
.شب‌های تابستونی که شرجی بود

00:03:58.514 --> 00:04:02.195
من گزارشگر تلویزیونی بودم
...و از اولین کسانی بودم

00:04:02.220 --> 00:04:02.670
[جف فلمینگ]
[گزارشگر، شبکه ان‌بی‌سی میلواکی]

00:04:02.695 --> 00:04:04.644
که شب دستگیری دامر
.رسیدم سر صحنه‌ی آپارتمانش

00:04:06.746 --> 00:04:10.583
وقتی رسیدم
،همین که صورت افسرهای پلیس رو دیدم

00:04:10.608 --> 00:04:14.069
همون موقع فهمیدم که اونجا
.یه خبرای مهمی شده بوده

00:04:20.760 --> 00:04:23.346
.رفتم سراغ یه افسر پلیس که می‌شناختمش

00:04:23.371 --> 00:04:24.900
.اسمش بابی رائو بود

00:04:25.423 --> 00:04:28.093
.و گفتم بگو دیگه بابی
قضیه جدیه؟

00:04:28.118 --> 00:04:31.622
،بهم نگاه کرد، سر تکون داد و گفت
.معلومه، جدیه

00:04:33.788 --> 00:04:35.331
.ستوان روزولت هارل

00:04:35.525 --> 00:04:37.205
...ما در حال قتل عمدی هستیم

00:04:37.230 --> 00:04:40.569
که در یک آپارتمان در بلوک 900 خیابون
.بیست و پنجم شمالی رخ داده

00:04:40.647 --> 00:04:41.359
[روزولت هارل]
[ستوان، پلیس میلواکی]

00:04:41.384 --> 00:04:45.013
.ما یک شخص رو بازداشت کردیم

00:04:45.081 --> 00:04:49.252
به احتمال قوی‌ای
،ممکنه قتل‌های دیگه‌ای هم رخ داده باشه

00:04:49.277 --> 00:04:52.697
که ما درحال بررسیش باشیم
،و این شخص درش دست داشته باشه

00:04:53.501 --> 00:04:57.297
افسر پلیسی که به خونه‌ی
...آپارتمان‌های آکسفورد فرستاده شده بود

00:04:58.045 --> 00:04:59.421
.باهام آشنا دراومد

00:05:00.008 --> 00:05:01.634
،و ازش پرسیدیم، التماسش کردیم

00:05:01.659 --> 00:05:04.703
می‌شه بریم داخل؟
می‌شه از داخل آپارتمان دامر عکس بگیریم؟

00:05:04.846 --> 00:05:07.724
.اون سرش رو تکون داد
.اگه عکس بگیرید من بی‌کار می‌شم

00:05:08.364 --> 00:05:12.562
.ولی گفت، می‌تونید داخل رو نگاه کنید
.فقط نباید از چهارچوب در رد شید

00:05:13.074 --> 00:05:14.605
،پس ما یک جا رفتیم دم در

00:05:14.689 --> 00:05:18.568
،چهارچوب رو گرفتیم و خم شدیم جلو
.و داخل آپارتمان رو نگاه کردیم

00:05:19.694 --> 00:05:22.905
.و یادمه به دلایل زیادی به‌یاد موندنی نبود

00:05:22.930 --> 00:05:24.473
.یه فرش جمع شده اونجا بود

00:05:26.159 --> 00:05:27.827
.آشپزخونه دست چپ بود

00:05:29.329 --> 00:05:32.707
.دست راستم یه اتاق خواب و دستشویی بود

00:05:36.648 --> 00:05:39.693
اما تنها چیزی که بیشتر
...از هرچیز دیگه‌ای توجه آدم رو جلب می‌کرد

00:05:39.964 --> 00:05:43.718
.لامپ گدازه‌ای چندشی بود که تکون می‌خورد

00:05:43.743 --> 00:05:46.454
.حباب‌هاش بالا پایین می‌رفت

00:05:46.479 --> 00:05:49.440
.آپارتمانه یه حس... مخوفی داشت

00:05:58.066 --> 00:06:00.151
،شبی که خبر دامر پخش شد
[جیمز کسی - گزارشگر میلواکی سنتینال]

00:06:00.234 --> 00:06:03.363
.من اون زمان خبرنگار میلواکی سنتینال بودم

00:06:03.875 --> 00:06:06.962
.و یعنی تنها خبرنگار اونجا بودم چون دیروقت بود

00:06:08.906 --> 00:06:10.158
،تینا برنساید

00:06:10.233 --> 00:06:13.093
.که خبرنگار پلیس‌های شب بود زنگ زد

00:06:15.296 --> 00:06:18.843
و بهم گفت جیمز ازت می‌خوام خیلی
.با دقت با این مسئله برخورد کنی

00:06:20.838 --> 00:06:24.801
فشار زیادیه که ویراستارت
،بیخ گوشت باشه و بگه

00:06:24.826 --> 00:06:26.244
.همین الان اون داستانه رو می‌خوام

00:06:26.599 --> 00:06:29.435
.فرستادمش برای ویراستار شب

00:06:29.460 --> 00:06:31.963
.ویرایشش کرد فرستادش بره

00:06:33.199 --> 00:06:35.034
،یادمه که اون زمان گفت

00:06:36.560 --> 00:06:37.592
[وحشتی آشکار گشته]
[یازده جمجمه، مظنون اعتراف کرده]

00:06:37.617 --> 00:06:41.770
این قراره بزرگترین خبری باشه
.که در تاریخ شهر میلواکی پخش می‌شه

00:06:45.272 --> 00:06:49.192
...من سال‌ها پیش دادستان کل میلواکی بودم
[جرالد بویل - وکیل مدافع اصلی دامر]

00:06:49.260 --> 00:06:51.095
.و بعدش وکیل مدافع شدم

00:06:51.327 --> 00:06:53.371
.پس در هر دو طرف مرز بودم

00:06:54.244 --> 00:06:58.123
،بهم زنگ زدن
.یه مرده از ایستگاه تلویزیونی اصلی‌مون بود

00:06:58.148 --> 00:07:00.776
.می‌خوام درباره‌ی یه موکل‌هاتون حرف بزنم

00:07:00.878 --> 00:07:03.172
من گفتم کی هست؟
.اون گفت جفری دامر

00:07:03.256 --> 00:07:05.758
.به‌نظرمون طرف یه قاتل روانیه

00:07:05.783 --> 00:07:10.805
من سال 1988 برای به سری
.جرائم جنسی وکیلش بودم

00:07:11.727 --> 00:07:15.351
.و گفتم، وایسا ببینم
.باید... باید زنگ بزنم پدرش

00:07:15.935 --> 00:07:17.478
،زنگ زدم لاینل دامر

00:07:18.020 --> 00:07:21.107
.و حرفی که خبرنگاره بهم زده بود رو بهش گفتم

00:07:21.816 --> 00:07:25.570
و بهش گفتم به یکی
.می‌سپارم ببینه قضیه چیه

00:07:26.320 --> 00:07:28.793
،به وندی پاتریکوس زنگ زدم

00:07:29.240 --> 00:07:30.974
.و وندی وقت داشت

00:07:34.912 --> 00:07:38.916
می‌دونید اولین کسی که بردنم
.ببینمش کارآگاه مورفی بود

00:07:39.721 --> 00:07:40.860
،و در اون مرحله

00:07:40.885 --> 00:07:44.505
.تمام بازجویی تحت کنترل کارآگاه‌ها بود
[وندی پاتریکوس - وکیل مدافع دامر]

00:07:48.634 --> 00:07:50.386
،اولین بار که دامر رو دیدم

00:07:50.987 --> 00:07:52.864
،تنها حرفی که بهم زد این بود که
[دنیس مورفی - کارآگاه پلیس میلواکی]

00:07:52.889 --> 00:07:56.476
چرا همین الان برای
کاری که کردم بهم شلیک نمی‌کنید؟

00:07:57.693 --> 00:07:59.487
،و من نشستم پیشش

00:07:59.512 --> 00:08:02.473
و بهش اطمینان خاطر دادم
،که هرچیزی که بتونه بهم بگه

00:08:02.498 --> 00:08:07.796
،هیچ تأثیری روی دیدم ازش نمی‌ذاره
.دیگه باعث نمی‌شه ازش خوشم بیاد یا بدم بیاد

00:08:08.636 --> 00:08:11.013
...و بعدش

00:08:11.058 --> 00:08:13.208
.اعترافش رو روی کاغذ نوشت

00:08:14.327 --> 00:08:15.669
،من ستوانی بودم
[کنت مولر - ستوان بخش قتل پلیس میلواکی]

00:08:15.708 --> 00:08:18.997
.که محل خدمتم بخش قتل بود

00:08:19.457 --> 00:08:21.792
،دنیس مورفی و پت کندی

00:08:21.817 --> 00:08:24.027
.اولین اشخاصی بودن که با دامر مصاحبه کردن

00:08:24.052 --> 00:08:26.899
.در واقع، تقریبا هر روز کارشون این بود

00:08:27.757 --> 00:08:30.092
...جوری که می‌تونست

00:08:30.117 --> 00:08:33.287
.تک تک جزیئات این قتل‌ها رو به‌خاطر بیاره

00:08:33.539 --> 00:08:34.672
[رفت سراغ یک هیچهایکر]

00:08:35.579 --> 00:08:37.164
.شگفت انگیز بود

00:08:38.226 --> 00:08:39.219
[هتل امبسدور]

00:08:39.310 --> 00:08:40.645
،اونطور که یادمه

00:08:40.728 --> 00:08:43.523
.جف اون زمان یه کمی مست بود

00:08:47.394 --> 00:08:51.130
اتفاقا ازش پرسیدم که چرا
،داشت همه چی رو به پلیس می‌گفت

00:08:51.155 --> 00:08:53.241
.چرا داشت اعتراف تحویل‌شون می‌داد

00:08:53.266 --> 00:08:57.437
و بهم گفت، وندی خیلی چیزها
.تو آپارتمانم پیدا کردن

00:08:57.967 --> 00:09:02.096
.می‌دونی، دارن ته و توش رو درمیارن
.پس ترجیح می‌دم بازم باهاشون حرف بزنم

00:09:02.787 --> 00:09:04.961
.دیگه از قبل تصمیمش رو گرفته بود

00:09:05.044 --> 00:09:08.589
،در اون وهله باید می‌گفتم
.جف. من به این کارت احترام می‌ذارم

00:09:09.340 --> 00:09:11.175
.دیگه اعترافش رو کرده بود

00:09:11.910 --> 00:09:14.454
.پس می‌دونستم دامر دفاعیه‌ای نداره

00:09:14.804 --> 00:09:17.723
،پس بهش گفتم
می‌خوای چی‌کار کنم؟

00:09:18.391 --> 00:09:21.936
اون گفت، می‌خوام بدونم
.چرا من چیزی‌ام که هستم

00:09:22.365 --> 00:09:23.688
،پس من بهش گفتم

00:09:23.771 --> 00:09:26.607
...می‌تونم یه روانپزشک خوب جور کنم

00:09:27.115 --> 00:09:28.776
،تا بیاد باهات حرف بزنه

00:09:28.859 --> 00:09:32.947
و به دلیل بیماری روانی
.دادخواست بی‌گناهی برات بده

00:09:33.656 --> 00:09:34.656
.دیوانگی

00:09:34.681 --> 00:09:37.141
...اما باید دکترهایی پیدا کنم

00:09:37.166 --> 00:09:39.376
.که بهم بگن می‌تونن پشتش رو بگیرن

00:09:40.329 --> 00:09:44.208
کار اصلی این بود که اونقدری
...اطلاعات به‌دست بیاریم و بدیم به دکترها

00:09:44.716 --> 00:09:46.593
.تا بشه جواب سوالاتشون رو داد

00:09:46.677 --> 00:09:49.540
.سوال این بود که عاقل بود یا دیوانه

00:09:51.090 --> 00:09:54.844
،در چند ماه بعدش
،وقت زیادی رو پیشش صرف می‌کردم

00:09:55.636 --> 00:09:57.305
،درباره تک تک قربانی‌ها حرف می‌زدیم

00:09:57.388 --> 00:10:00.850
.و حتی الامکان اطلاعات جمع می‌کردیم

00:10:02.154 --> 00:10:06.380
‫[وندی پاتریکوس وکیل به منظور آمادگی برای دفاعیه‌ی
‫دامر بیش از 32 ساعت از مکالماتشان را ضبط کرد]

00:10:06.405 --> 00:10:08.718
[مکالمات از ژوئیه تا اکتبر 1991 اتفاق افتاد]

00:10:12.815 --> 00:10:15.541
‫[نوارها تابه‌حال هرگز
‫عمومی نشده بوده‌اند... تا به الان]

00:10:17.658 --> 00:10:20.338
.خب جف، بگو به چی فکر می‌کنی

00:10:20.995 --> 00:10:26.292
برام سوال شده بود
.چرا وادار شدم اون قتل‌ها رو انجام بدم

00:10:27.209 --> 00:10:29.003
...دنبال چی می‌گشتم

00:10:29.028 --> 00:10:31.906
.که تهی بودنی که حس می‌کردم رو پر کنه

00:10:32.898 --> 00:10:36.110
،به قتل رسوندن یه آدم
...و سریعا دور انداختنشون

00:10:36.135 --> 00:10:38.804
...لذت ماندگار زیاد

00:10:38.888 --> 00:10:41.599
.یا احساس کامیابی زیادی به آدم نمی‌ده

00:10:42.683 --> 00:10:45.394
...و با این وجود حس می‌کردم مجبورم

00:10:46.604 --> 00:10:48.939
.تا در طول این سال‌ها انجامش بدم

00:10:52.224 --> 00:10:55.477
اینکه جف که می‌خواست
،تموم قربانی‌ها شناسایی بشن

00:10:56.141 --> 00:10:58.393
.خیلی منحصر به‌فرد بود

00:10:58.649 --> 00:11:03.237
،اونم برای کسی که قاتل سریالیه
.یه قاتل سریالی واقعی

00:11:03.454 --> 00:11:04.997
.انکارش نکرد

00:11:05.081 --> 00:11:08.318
.و گفت، بله کشتم و کشتم

00:11:08.343 --> 00:11:11.054
.اینجوری کشتم. و این دلیلش بود

00:11:11.994 --> 00:11:14.663
...به‌نظر من احساسات

00:11:14.965 --> 00:11:18.552
.عادی همدلی رو نداشتم

00:11:19.860 --> 00:11:21.821
،تاحالا شده با خودت فکر کنی

00:11:21.846 --> 00:11:24.390
چرا این احساساتی
که آدمای عادی دارن رو ندارم؟

00:11:25.161 --> 00:11:26.823
.برام سوال شده بود

00:11:28.889 --> 00:11:31.232
.با خیال و خیالات شروع شد

00:11:31.257 --> 00:11:34.302
،همیشه با خیالات شروع می‌شد و بعد

00:11:34.450 --> 00:11:38.413
و درنهایت به‌نظر می‌رسید
.اون خیالات محقق می‌شدن

00:11:40.743 --> 00:11:43.052
...اون دنیای خیالاتش رو

00:11:43.123 --> 00:11:46.084
،به درجه‌ و جاهایی رسونده بود
[دکتر کنت اسمیل - روانشناس جرم شناسی]

00:11:46.138 --> 00:11:48.416
.که اکثر ماها حتی نمی‌تونیم درکش کنیم

00:11:51.226 --> 00:11:55.089
من به درخواست جری بویل وکیل مدافع
.با جفری دامر مصاحبه کردم

00:11:55.297 --> 00:12:00.135
ازم پرسیده شده بود که از نظر من می‌شه
.دفاعیه‌ی دیوانگی رو استفاده کرد یا نه

00:12:01.082 --> 00:12:04.544
من در میلواکی 30 سال
،روانشناس جرم شناسی بودم

00:12:04.711 --> 00:12:07.714
.و پرونده دامر در اواسط مسیر کاری من بود

00:12:08.404 --> 00:12:11.657
،پرونده‌های دیگه‌ای هم بعدش بودن
.اما هیچکدوم مثل این نبودن

00:12:13.925 --> 00:12:16.553
چی موجب همه‌شون شد؟

00:12:16.777 --> 00:12:19.905
کاش می‌تونستم برای این
.سوالت یه جواب سرراست بدم

00:12:21.902 --> 00:12:25.906
اگر مسئله‌ای باشه
،که واقعا بشه مقصر دونستش

00:12:25.931 --> 00:12:30.477
.تفکر مریض خودمه
.سال‌ها بود که تفکر عادی نداشتم

00:12:34.692 --> 00:12:36.512
[ژوئیه‌ی 1991]

00:12:45.681 --> 00:12:49.185
جفری نسبت به حرف زدن
.از بچگیش محتاط‌تر بود

00:12:51.187 --> 00:12:54.857
یک سری عکس از بچگی‌هاش
،با پدرش لاینل دیدم

00:12:54.882 --> 00:12:57.885
.و می‌دونید، خیلی عادی به‌نظر می‌رسید

00:12:57.910 --> 00:13:00.329
.می‌دونید، با توپ بیسبال بازی می‌کردن

00:13:00.354 --> 00:13:02.231
.اما پدرش خیلی وقت‌ها نبوده

00:13:03.157 --> 00:13:06.827
،دانشمنده و می‌دونید
.داشته تحصیلات خودش رو بست می‌داده

00:13:07.453 --> 00:13:10.664
اما جف مصر بود
...که هیچ آسیب روحی بزرگی نبوده

00:13:10.689 --> 00:13:13.358
.که باعث بشه این کارها رو بکنه

00:13:13.860 --> 00:13:16.529
اینطور نبوده که بهش تعرض جنسی
.شده باشه یا کتک خورده باشه

00:13:16.754 --> 00:13:20.299
البته یک مسئله که جفری
...به من و جری بویل

00:13:20.324 --> 00:13:23.619
درباره کودکیش گفت
،که واقعا روش تأثیر گذاشته

00:13:23.644 --> 00:13:27.523
.این جر و بحث همیشگی بین والدینش بوده

00:13:28.242 --> 00:13:32.163
دوران بچگی مشکل بین مامان و بابات چی بود؟

00:13:34.262 --> 00:13:37.516
،انگار اصلا نمی‌تونستن با هم کنار بیان

00:13:37.733 --> 00:13:39.485
.مخصوصا از جانب مامانم

00:13:39.510 --> 00:13:40.636
خشونتی هم بود؟

00:13:41.195 --> 00:13:43.239
.فقط چک و کتک زدن

00:13:43.781 --> 00:13:47.117
کی کی رو می‌زد؟ -
.مامانم بابا رو می‌زد -

00:13:48.481 --> 00:13:50.066
تو طرف کی بودی؟

00:13:51.205 --> 00:13:54.583
.سعی داشتم طرف کسی نباشم

00:13:56.162 --> 00:14:01.173
من راجع به گذشته خانوادگی
...هر دو طرف تحقیق کرده بودم

00:14:01.749 --> 00:14:03.726
،تا ببینم دیوانگی‌ای وجود داره یا نه

00:14:03.751 --> 00:14:07.859
،این اعضای خانواده خصوصیت عجیبی داشتن

00:14:08.138 --> 00:14:09.890
...که شاید بینشی

00:14:09.915 --> 00:14:13.335
از چگونگی تبدیل شدن
.دامر به این آدم بهمون بده

00:14:14.311 --> 00:14:17.815
.و از طرف خانواده لاینل دامر چیزی پیدا نکردم

00:14:18.691 --> 00:14:20.818
،و از طرف خانواده جویس

00:14:20.901 --> 00:14:23.654
.فکر کنم یه کم مشکل اعتیاد به الکل داشتن

00:14:24.154 --> 00:14:26.782
اما تو خیلی از خانواده‌ها
.مشکل الکلی بودن هست

00:14:27.198 --> 00:14:28.992
.پس برام معنای خاصی نداشت

00:14:31.161 --> 00:14:34.918
و جفری، یه برادر داشت
.که شش سالگی جفری به‌دنیا اومده بود

00:14:35.504 --> 00:14:36.584
.دیوید

00:14:38.043 --> 00:14:41.422
اون موقع تموم توجهات
.معطوف به برادر کوچیکش شده بود

00:14:42.095 --> 00:14:44.967
.پس اون دیگه خیلی تنها شده بوده

00:14:47.337 --> 00:14:49.380
،موقع بزرگ شدن من و جف

00:14:49.542 --> 00:14:52.670
.فکر نکنم واقعا تعداد دوستاش زیاد بودن
[اریک تایسون - دوست کودکی]

00:14:52.695 --> 00:14:56.032
.واقعا هیچوقت ندیده بودم بقیه بیان خونه‌مون

00:14:56.290 --> 00:14:58.918
.عملا جف بود و... و خودم

00:15:00.441 --> 00:15:03.527
خونه‌هامون دقیقا
،دو طرف خیابون روبه‌روی هم بود پس

00:15:03.985 --> 00:15:07.572
می‌تونستم راحت با دوچرخه راه بیفتیم
،و تو خیابون گشت بزنیم

00:15:07.781 --> 00:15:09.909
.یا اصلا توپ بازی کنیم، بریم سورتمه سواری

00:15:10.635 --> 00:15:12.553
...پدرش خیلی نگران بود

00:15:12.578 --> 00:15:15.539
.که جفری اوضاع خوبی در مدرسه نداره

00:15:15.564 --> 00:15:17.399
.دوست‌های زیادی نداشت

00:15:17.424 --> 00:15:19.877
.هرگز ارتباطی با دخترها نداشته

00:15:21.098 --> 00:15:23.868
چند وقت بود که می‌دونستی همجنسگرایی؟

00:15:23.893 --> 00:15:26.730
.باید بگم از 13 سالگیم

00:15:27.846 --> 00:15:33.782
جفری حدودا زمان بلوغ
،از گرایش جنسیش آگاه شده بود

00:15:33.807 --> 00:15:35.768
.که همین انتظار هم می‌ره

00:15:36.977 --> 00:15:39.772
...می‌دونست که برخلاف

00:15:39.797 --> 00:15:42.633
.خواست پدر و مادرش می‌شه

00:15:43.264 --> 00:15:45.558
...و همون موقع‌ها بود که

00:15:45.583 --> 00:15:49.000
یک سری کاوش‌های جنسی
.با یه پسری در محله‌ش انجام داده بود

00:15:50.699 --> 00:15:53.619
چی‌کار کردید؟ -
.فقط بوسیدن -

00:15:54.161 --> 00:15:55.663
،کنار هم خوابیدیم

00:15:55.746 --> 00:15:57.081
.تو خونه‌ی درختی

00:15:57.831 --> 00:15:59.875
.حدودا 14 15 ساله بودم

00:16:00.793 --> 00:16:02.503
.و هر دو طرف رضایت داشتیم

00:16:04.380 --> 00:16:06.339
،با بزرگ‌تر شدنش

00:16:06.364 --> 00:16:11.111
جفری از لحاظ احساسی بین خودش
،و همسن‌هاش، و معلم‌هاش دیوارکشی کرد

00:16:11.136 --> 00:16:13.556
.بین دوست‌های بچگیش و حتی پدر مادرش

00:16:17.218 --> 00:16:22.832
،من در طول سال‌های قتل دامر
.دادستان منطقه‌ی منتخب میلواکی بودم

00:16:22.888 --> 00:16:25.515
.همینطور مدعی العموم خود پرونده هم بودم

00:16:25.540 --> 00:16:27.834
.من وکیل بازپرس دادگاه اون بودم
[ای. مایکل مک کین - دادستان منطقه میلواکی]

00:16:32.074 --> 00:16:33.993
،وقتی به سال آخر دبیرستان رسیده بود

00:16:34.018 --> 00:16:37.021
.دچار خیالات شد
.خیالات جنسی

00:16:37.046 --> 00:16:39.465
و یکی از اون خیالات
،داشتن سکس با شخصی بود

00:16:39.490 --> 00:16:41.909
.که عملا کامل تحت سلطه‌ش بوده

00:16:42.167 --> 00:16:45.045
.که یکی رو با خشونت مجبور به تسلیم شدن بکنی

00:16:45.536 --> 00:16:49.528
اولین بار کی به فکر انجام
این کارها با یه آدم افتادی؟

00:16:51.635 --> 00:16:53.637
.یعنی همون خیالات خالیش -
.باشه -

00:16:54.304 --> 00:16:57.099
.احتمالا حدودا وقتی 18 سالم بود

00:16:59.518 --> 00:17:02.958
درباره‌ی یه دونده که مرتب از
.اونجا رد می‌شده فکر و خیال می‌کرد

00:17:03.637 --> 00:17:07.349
با خودش می‌گفت اون شخص
.بی پیرهن چه شکلی می‌شه

00:17:08.049 --> 00:17:11.427
،می‌خواست با اون مرد جوان سکس داشته باشه
.برای داشتن سکس به اون مرد جذب شده بود

00:17:12.406 --> 00:17:14.616
.اما نمی‌دونست چطور بگه یا چی‌کار کنه

00:17:14.641 --> 00:17:18.103
پس تصمیم گرفت که توی جنگل
...می‌زنه بیهوشش می‌کنه

00:17:18.128 --> 00:17:20.464
.و موقعی که بی‌هوشه باهاش سکس می‌کنه

00:17:21.155 --> 00:17:22.990
.هدفش کشتن اون نبود

00:17:23.208 --> 00:17:27.296
،هدفش لمس، هم آغوشی
.و کشف بدنش بود

00:17:27.321 --> 00:17:29.156
.خواستش رابطه نبود

00:17:29.181 --> 00:17:30.907
.خواستش شخص نبود

00:17:30.932 --> 00:17:32.767
،خواستش اون بدن خوش هیکل

00:17:32.792 --> 00:17:35.461
.مردونه بود. این رو می‌خواست

00:17:36.555 --> 00:17:39.892
برای اسلجه یه چوب بیسبال
.جور کرد تا مرده رو بی‌هوش کنه

00:17:40.770 --> 00:17:42.439
.پشت یه درخت قایم شده بود

00:17:45.481 --> 00:17:48.192
،اما اون دونده‌ی خاص پیداش نشد

00:17:48.275 --> 00:17:49.818
.پس بیخیال اون فکر شد

00:17:51.461 --> 00:17:54.631
.این عملا اولین خیال خشن دامر بود

00:17:55.449 --> 00:17:58.786
این بود که این بلا رو سر
.مردی که تو محله‌ش می‌دویده بیاره

00:18:10.192 --> 00:18:11.794
[ژوئیه‌ی 1991]

00:18:14.593 --> 00:18:17.012
.تلویزیون دابلیو‌تی‌ام‌جی

00:18:17.037 --> 00:18:19.582
.کانال 24 ساعته‌ی خبری میلواکی

00:18:20.057 --> 00:18:23.604
.این اخبار صبحگاهی شبکه خبر 4 است

00:18:24.144 --> 00:18:27.356
اولین فرصتم برای
،به‌اشتراک گذاشتن خبره با دنیا

00:18:27.556 --> 00:18:31.352
.در یه مصاحبه‌ی زنده
.در برنامه خبری صبحگاهی بود

00:18:31.377 --> 00:18:35.047
صبح بخیر دوستان. کشف بسیار
.وحشتناکی دیشب در میلواکی انجام شده

00:18:35.072 --> 00:18:38.992
پلیس میلواکی صحنه‌ای وحشتناک رو
.داخل یک آپارتمان پیدا کرده

00:18:39.482 --> 00:18:43.862
.حرفی که گفتم گوینده‌های ایستگاه رو شوکه کرد

00:18:44.097 --> 00:18:47.142
،مایک و جولیت، پلیس نیمه شب رسید اینجا

00:18:47.167 --> 00:18:51.296
و چیزی که پیدا کردن یک آپارتمان
.پر از اعضای بدن آدم بوده

00:18:51.380 --> 00:18:55.050
مردانی که ظاهرا توسط یک مرد دیگه
،کشته شدن، که ساکن اینجاست

00:18:55.075 --> 00:18:58.495
.ظاهرا قربانی یک قتل عام با انگیزه جنسی بودن

00:18:59.555 --> 00:19:02.349
،در آخر پخش خبر
.انتظار داشتم ازم سوال بشه

00:19:02.374 --> 00:19:04.835
همیشه گوینده‌ها یک سری
.سوال همیشگی ازت می‌پرسن

00:19:05.477 --> 00:19:07.062
،اجساد تکه تکه شده بودن

00:19:07.087 --> 00:19:09.665
پس به معنی واقعی کلمه
،کنار هم گذاشتن اطلاعات

00:19:09.690 --> 00:19:12.677
.قراره برای فهمیدن هویت قربانی‌ها مشکل باشه

00:19:13.005 --> 00:19:14.173
.سکوت کرده بودن

00:19:17.156 --> 00:19:21.160
بعدا ازشون پرسیدم، چی شد؟
چرا ازم سوال نپرسیدید؟

00:19:21.241 --> 00:19:24.746
،گفتن، اصلا مونده بودیم
.نمی‌تونستیم سوالی پیدا کنیم

00:19:27.916 --> 00:19:29.501
،یادمه رفته بودم سر صحنه

00:19:29.526 --> 00:19:32.116
،چون به‌عنوان یک خبرنگار
.بهتره با چشم خودت ببینیش

00:19:32.141 --> 00:19:34.435
.و اصلا... واقعا باغ وحش بود

00:19:35.019 --> 00:19:38.522
.چندین روز پشت سر هم اینجوری بود

00:19:38.776 --> 00:19:43.149
.مردم شوکه شده بودن. مونده بودن
.و نمی‌تونستن برن

00:19:49.763 --> 00:19:53.142
.تصور جدیت کل اون ماجرا سخته

00:19:53.167 --> 00:19:55.086
.اضطراب وجود داشت

00:19:55.111 --> 00:19:58.531
.تاحدودی هیجان زیادی وجود داشت

00:19:59.364 --> 00:20:01.867
اما نگران بودم
.که کارم رو درست انجام دادم یا نه

00:20:02.212 --> 00:20:04.673
پدر مادرت کی جدا شدن؟

00:20:04.906 --> 00:20:06.241
.وقتی 18 سالم بود

00:20:06.997 --> 00:20:08.624
.سال 1978

00:20:09.666 --> 00:20:13.378
القاء تدریجی اینکه
،من کسی نیستم که بشینم اینجا و قضاوتش کنم

00:20:14.087 --> 00:20:17.799
برای دستیابی به همه چیز
.اهمیت بسیار بالایی داشت

00:20:17.824 --> 00:20:19.742
.چون اطلاعات خیلی زیادی وجود داشت

00:20:20.741 --> 00:20:24.473
به‌دست آوردن این اطلاعات
.تفاوت خیلی زیادی ایجاد می‌کرد

00:20:26.058 --> 00:20:29.519
.مامان و بابا، مشکلات خودشون رو داشتن

00:20:30.295 --> 00:20:33.315
برای عوض کردن وضعیت
،کاری از دست من برنمی‌‌اومد

00:20:33.815 --> 00:20:35.359
...پس فقط سعی کردم

00:20:35.859 --> 00:20:39.321
،به روش خودم یه کم شادی پیدا کنم

00:20:39.988 --> 00:20:42.157
.که طبیعا روش اشتباهی بوده

00:20:45.078 --> 00:20:46.210
[ژوئیه‌ی 1991]

00:20:53.502 --> 00:20:56.129
.دامر تازه از دبیرستان فارغ التحصیل شده بوده

00:20:58.298 --> 00:21:00.384
،والدینش داشتن از هم طلاق می‌گرفتن

00:21:00.409 --> 00:21:03.495
.و دامر در خونه‌شون در بث اوهایو تنها بود

00:21:05.222 --> 00:21:07.599
.مادرش پدرش رو از خونه بیرون کرده بود

00:21:07.683 --> 00:21:09.851
.اونم رفته بود تو مسافرخونه زندگی می‌کرد

00:21:10.769 --> 00:21:12.521
،مادرش به دور از اطلاع باباش

00:21:12.546 --> 00:21:14.798
،به این نتیجه رسید
.که دیگه طاقت ندارم

00:21:14.823 --> 00:21:17.534
.پس ناگهانی با برادرش خونه رو ترک کرد

00:21:18.499 --> 00:21:20.232
...فکر نکنم پدرش می‌دونسته

00:21:20.304 --> 00:21:24.016
.که مادره اون زمان راهی ویسکانسین شده بوده

00:21:25.090 --> 00:21:28.302
جفری دامر هرگز از کلمه
،ترک شدن توسط پدر مادرش استفاده نکرد

00:21:28.327 --> 00:21:32.373
البته فکر کنم ممکنه
.با اون حس آشنا بوده باشه

00:21:33.375 --> 00:21:35.812
...روزی که از چیپوا فالز رفت

00:21:35.836 --> 00:21:38.005
دیگه باهاش حرف نزدی؟ -
.درسته -

00:21:38.030 --> 00:21:40.032
اون زمان چه احساسی بهت دست داد؟

00:21:40.057 --> 00:21:41.601
.افسردگی

00:21:41.800 --> 00:21:43.260
.تنهایی و بی‌حوصلگی

00:21:44.771 --> 00:21:46.398
.اون موقع می‌گفتم که گیج شدم

00:21:47.973 --> 00:21:49.850
.هیچکس تو خونه نبود

00:21:50.617 --> 00:21:52.494
.یه مرده رو دیدم که داشت هیچهایک می‌کرد

00:21:52.519 --> 00:21:56.106
گفتم خوب می‌شه
،که یکی پیشم باشه و باهاش حرف بزنم

00:21:57.115 --> 00:22:01.286
.و کسی باشه که بخوام برای سکس باهاش باشم

00:22:05.863 --> 00:22:07.058
‫[18 ژوئن 1978]

00:22:07.261 --> 00:22:09.245
[سه هفته بعد از فارغ التحصیلی دبیرستان]

00:22:10.037 --> 00:22:14.791
،سال 1978
...استیون هیکس داشت هیچهایک می‌کرد

00:22:14.875 --> 00:22:17.044
.تا بره به یک کنسرت راک
[ان ای شوارتز - گزارشکر میلواکی ژورنال]

00:22:18.991 --> 00:22:23.912
یکی از مسائلی که جفری
...همیشه بهش علاقه داشت

00:22:24.647 --> 00:22:27.358
،کمر شخص بود، فیزیک بدنی

00:22:27.383 --> 00:22:31.991
،که چقدر ورزیده‌ن
.که اون شخص چقدر جذابه

00:22:32.684 --> 00:22:34.936
.این نیروی محرک علاقه‌ش بوده

00:22:36.032 --> 00:22:39.785
.این جذبم می‌کرد. فیزیک جسمی

00:22:40.003 --> 00:22:41.860
.جسم عضلانی خالص

00:22:42.444 --> 00:22:44.696
.همین... انگیزه‌م همین بود

00:22:45.614 --> 00:22:48.784
وقتی استیون هیکس مشغول
،هیچهایک بود و پیرهنی تنش نبود

00:22:49.376 --> 00:22:52.879
بهم گفت. این باورنکردنیه
.این خیالی بود که داشتم

00:22:53.538 --> 00:22:55.540
.حالا می‌تونم بهش جامه عمل بپوشونم

00:22:55.997 --> 00:22:57.117
،جفری با خودش گفته بود

00:22:57.142 --> 00:23:00.729
.عجب فرصت عالی‌ایه
.ماشین دارم، خونه. کسی هم نیست

00:23:00.796 --> 00:23:04.341
پس بذار ببینم می‌تونم این مرده رو
.مجاب کنم باهام بیاد تو خونه یا نه

00:23:05.155 --> 00:23:07.427
،ایستاد، باهاش حرف زد و گفت

00:23:07.452 --> 00:23:09.946
.ببین من تو خونه مشروب و ماریجوانا دارم

00:23:10.119 --> 00:23:12.830
می‌خوای بیای و باهمدیگه بکشیم؟

00:23:13.517 --> 00:23:14.935
.استیون هیکس قبول کرد

00:23:15.519 --> 00:23:17.687
.آقای هیکس گی نبود

00:23:18.397 --> 00:23:20.315
.ارتباط جنسی‌ای در کار نبود

00:23:22.244 --> 00:23:24.621
باهاش کاری که نکردی، درسته؟

00:23:24.831 --> 00:23:25.861
.نه

00:23:26.905 --> 00:23:31.467
،یه کم که باهاش حرف زدم
.فقط حس کردم که اصلا علاقه‌ای نداره

00:23:31.492 --> 00:23:33.660
.پس فکر نکنم ازش خواسته باشم، نه

00:23:34.788 --> 00:23:35.789
.باشه

00:23:36.706 --> 00:23:40.168
،در یک وهله
،استیون هیکس به جفری گفت

00:23:40.200 --> 00:23:42.869
.که ببین دیگه باید برم
.دیگه نمی‌‌تونم اینجا بمونم

00:23:43.004 --> 00:23:45.090
.بقیه نگرانم می‌شن که کجام

00:23:46.550 --> 00:23:48.093
.جفری نمی‌خواست بذاره بره

00:23:50.470 --> 00:23:52.848
...اولین بار بود که

00:23:53.473 --> 00:23:56.309
.میل به کنترل کردن داشتم

00:23:57.477 --> 00:23:59.020
،تموم احساساتم رو از دست دادم

00:23:59.729 --> 00:24:02.607
...پس به‌گمونم تصمیم گرفتم

00:24:03.525 --> 00:24:06.486
.انجامش بدم، حالا چه گی باشه یا نه

00:24:06.570 --> 00:24:08.238
.واقعا مهم نبود

00:24:10.699 --> 00:24:13.618
...دامز یه دمبل برداشت

00:24:13.718 --> 00:24:16.288
.و زدش به سر استیون هیکس

00:24:30.166 --> 00:24:35.223
،نمی‌دونم چرا زدمش
.فقط می‌خواستم بیشتر پیشش بمونم

00:24:36.608 --> 00:24:39.402
،استیون اون موقع بی‌هوش شده

00:24:39.478 --> 00:24:43.857
.و جفری از دمبل استفاده کرد تا... تا استیون رو خفه کنه

00:24:44.566 --> 00:24:47.152
...با خودم گفتم چقدر خارق العاده‌ست

00:24:47.235 --> 00:24:52.365
.که واقعا دارم با یک انسان دیگه انجامش می‌دم

00:24:52.390 --> 00:24:53.757
...شوکه‌ شده بودم

00:24:53.909 --> 00:24:55.994
.که کارم به اونجا کشیده

00:24:57.287 --> 00:24:59.539
،و یک احساس هیجان

00:24:59.623 --> 00:25:00.623
،و کنترلی داشت

00:25:01.166 --> 00:25:03.460
.اما خیلی با ترس ترکیب شده بود

00:25:04.415 --> 00:25:06.726
با جسدش چی‌کار کردی؟ -
.هیچی -

00:25:06.751 --> 00:25:08.336
...همون زیر

00:25:09.299 --> 00:25:12.344
.انداختمش تو فضای خالی زیر خونه

00:25:12.369 --> 00:25:14.889
رفتی پایین بهش نگاه کنی؟ -
.آره، یک بار رفتم -

00:25:14.914 --> 00:25:16.416
.اما فقط بهش نگاه کردم

00:25:17.430 --> 00:25:20.516
وقتی داشتی بهش نگاه می‌کردی
چی تو ذهنت گذشت؟

00:25:23.388 --> 00:25:26.599
...یه‌جور کنجکاوی مریض

00:25:28.539 --> 00:25:31.125
.که یه آدم مرده چه شکلیه

00:25:34.741 --> 00:25:37.869
.کنجکاوی ترکیب شده با کلی ترس

00:25:40.817 --> 00:25:42.319
...بعد از اون بود که

00:25:42.368 --> 00:25:46.463
.دیگه یه حس اضطراب و وحشت داره

00:25:46.724 --> 00:25:50.269
با جسده چی‌کار کنم؟
چطور از شرش خلاص شم؟

00:25:57.234 --> 00:25:59.904
.شروع کردم به تیکه تیکه کردنش و این کارها

00:25:59.988 --> 00:26:02.532
.یه چیزی رو ازش یادم میاد

00:26:02.557 --> 00:26:06.152
.پاهاش رو قطع کردم و بعد دست‌ها و سرش

00:26:07.601 --> 00:26:09.103
به چیزی دست زدی؟

00:26:09.257 --> 00:26:11.176
.احتمالا دست زده باشم

00:26:11.227 --> 00:26:12.687
.کبد و قلبش

00:26:15.657 --> 00:26:17.867
.یه مدت سرش رو جدا نگه داشته بود

00:26:17.919 --> 00:26:21.354
.با اعضای بدن خود ارضایی می‌کرده

00:26:21.988 --> 00:26:26.397
اصلا نگران نشده بودی که چرا اون زمان
چنین احساس رضایتی داشتی؟

00:26:26.431 --> 00:26:30.046
وقتی 18 ساله بودی
و ازش برای خود ارضایی استفاده می‌کردی؟

00:26:30.749 --> 00:26:33.502
اصلا مطمئن نیستم
.که حتی دلیلش رو می‌دونستم

00:26:33.555 --> 00:26:36.876
از انجامش یک احساس
.هیجان انگیزی بهم دست می‌داد

00:26:38.755 --> 00:26:39.881
.اما انجامش دادم

00:26:40.807 --> 00:26:43.101
چند وقت تو خونه پیش خودت نگه‌ش داشتی؟

00:26:44.561 --> 00:26:46.730
.نمی‌دونم. شش ساعت

00:26:51.776 --> 00:26:53.653
...بیشترین رضایت رو

00:26:53.678 --> 00:26:55.805
.از کاری که بعدش با جسد کرده بود برده

00:26:57.157 --> 00:27:00.115
.حقیقت داشت که واقعا اختلال جنسی داشته

00:27:00.689 --> 00:27:05.235
برای اینکه سعی کنیم
،و براش دادخواست دیوانگی کنیم

00:27:05.303 --> 00:27:09.307
،می‌دونم که یکی از متخصصین‌مون
.خیلی زحمت کشید

00:27:10.920 --> 00:27:13.048
.من روانپزشک جرم شناسم

00:27:13.379 --> 00:27:16.382
.من شاهد متخصص پرونده جفری دامر بودم

00:27:18.970 --> 00:27:22.223
،حیطه تخصص من پارافیلیاست
...که در گفتمان عادی

00:27:22.248 --> 00:27:23.833
.می‌شه اختلاف انحراف جنسی
[دکتر فرد برلین - روانپزشک جرم شناسی]

00:27:23.858 --> 00:27:27.320
مردم در انجام امر جنسی‌شون
.خواسته‌ی متفاوت یا اشتباهی دارن

00:27:28.730 --> 00:27:31.566
.تشخیص من از آقای دامر نکروفیلیا بود

00:27:32.184 --> 00:27:34.686
...نکروفیلیا یک وضعیتیه

00:27:34.711 --> 00:27:36.588
...که در اون شخص

00:27:36.613 --> 00:27:41.720
خیلی از داشتن سکس
.بعد از مرگ افراد تحریک می‌شه

00:27:43.038 --> 00:27:45.058
.پس جسد هست

00:27:45.489 --> 00:27:46.823
.جفری هم هست

00:27:47.188 --> 00:27:48.496
،حدودا ساعت 3 صبح

00:27:48.815 --> 00:27:52.895
...تصمیم گرفت با بردن جسد به آبکندی

00:27:52.920 --> 00:27:56.035
.که چند کیلومتری اونجا بود از جسد خلاص شه

00:28:00.887 --> 00:28:03.723
،جسد رو برداشت
،انداختش داخل کیسه زباله

00:28:03.748 --> 00:28:07.793
و چون از خط وسط جاده رد شده بود
.پلیس جلوش رو گرفته بوده

00:28:12.023 --> 00:28:15.068
.برای رانندگی در مستی ازش تست گرفتن
.قبول شده بود

00:28:15.151 --> 00:28:18.154
پلیسه چراغ قوه‌ش رو
،برداشت و انداختش پشت ماشین

00:28:18.179 --> 00:28:21.599
.و کیسه زباله‌ی جسد هیکس اونجا بوده

00:28:21.624 --> 00:28:25.595
.پلیسه ازش پرسیده چی توشه
.اونم گفته آشغال. پدر مادرم دارن جدا می‌شن

00:28:25.620 --> 00:28:28.581
،من تنهام. خوابم نمی‌برد
.پس گفتم آشغال‌ها رو بریزم دور

00:28:28.665 --> 00:28:32.502
یه جسد که تازه زدی
،کشتیش تو صندلی عقبته

00:28:32.527 --> 00:28:34.488
.و داری با یه افسر پلیس حرف می‌زنی

00:28:34.513 --> 00:28:36.473
.یه پسر 18 ساله‌ای

00:28:36.673 --> 00:28:40.176
،دامر می‌دونست کارش چه خطری داشته
،و دامر اونقدری خونسرد بوده که بگه

00:28:40.201 --> 00:28:43.829
.فقط دارم می‌رم آشغال رو بریزم دور
.پلیسه باورش کرد

00:28:43.854 --> 00:28:47.688
،با اینکه کیسه‌ها رو دید
.اما داخل کیسه‌ها رو نگاه نکرد

00:28:48.351 --> 00:28:51.104
.تونست پلیسه رو متقاعد کنه

00:28:51.688 --> 00:28:54.482
بعد از اون می‌دونست
.که می‌تونه دیگران رو بازی بده

00:28:54.507 --> 00:28:58.427
می‌دونست که می‌تونه
.به یکی چیزی بگه و قسر در بره

00:28:59.368 --> 00:29:01.912
.دور زد و برگشت به خونه

00:29:03.673 --> 00:29:08.386
.یه لوله‌ی گالوانیزه پیدا کرد
،گفت حدود نیم متر بود

00:29:08.423 --> 00:29:10.518
.و کیسه‌ها رو کرد داخلش

00:29:11.207 --> 00:29:13.960
،رفت روی پل
،روی رودخونه

00:29:14.034 --> 00:29:19.107
و هر وسیله‌ی شخصی
.دیگه‌ای که آقای هیکس داشت رو ریخت دور

00:29:19.924 --> 00:29:22.552
...من جمله چاقویی که... ازش برای

00:29:22.577 --> 00:29:25.313
تکه تکه کردن جسد
.به تیکه‌های قابل حمل استفاده کرده بود

00:29:25.974 --> 00:29:28.059
،بابا داشت توی هتل زندگی می‌کرد

00:29:28.308 --> 00:29:31.603
.پس من چند ماهی تقریبا خودم تنها بودم

00:29:32.395 --> 00:29:34.606
،مدتی که پدرت هتل بود

00:29:34.689 --> 00:29:36.608
روزی چند بار باهاش صحبت می‌کردی؟

00:29:37.650 --> 00:29:39.527
.شاید هفته‌ای یکی دو بار

00:29:40.612 --> 00:29:43.740
،پدرش و شری که به‌زودی نامادریش می‌شد

00:29:43.823 --> 00:29:45.200
.برگشتن خونه

00:29:45.225 --> 00:29:47.269
.غذای زیادی توی یخچال نبود

00:29:47.294 --> 00:29:49.254
.بطری‌های مشروب ریخته بوده رو زمین

00:29:49.279 --> 00:29:53.443
به‌نظرشون می‌رسیده این مرد جوان
.در زندگی به مشکل خورده

00:29:54.167 --> 00:29:56.419
،پدرش خیلی نگران شده بوده

00:29:56.444 --> 00:29:58.362
.پس برگشتن توی خونه

00:30:02.759 --> 00:30:05.762
بعد از اون گفتی رفتی دانشگاه اوهایو؟

00:30:05.853 --> 00:30:07.522
.حدود سه ماه

00:30:09.599 --> 00:30:13.561
،اونجا خیلی مشروب خوردم
.پس نمراتم خیلی خوب نبود

00:30:14.638 --> 00:30:16.988
...فکر کنم باباش به زور فرستاده بودش

00:30:17.482 --> 00:30:18.942
.دانشگاه ایالتی اوهایو

00:30:19.025 --> 00:30:21.778
،شدیدا مشروب می‌خورده
.عملا اخراج شد

00:30:22.805 --> 00:30:26.373
،بابا و نامادریش تصمیم گرفتن

00:30:26.655 --> 00:30:28.067
.که بره ارتش

00:30:29.786 --> 00:30:32.372
.فرستادنم برای تمرینات پایه

00:30:33.289 --> 00:30:34.958
.بعدش هم آموزش بهیاری ارتش

00:30:36.725 --> 00:30:38.435
...بهم اشاره کرد که

00:30:38.460 --> 00:30:43.907
،اینکه بتونه اعضای بدن رو تشخیص بده

00:30:44.042 --> 00:30:46.628
.از طریق آموزشش تو ارتش یاد گرفته بودش

00:30:47.488 --> 00:30:51.140
.جفری دامر به‌خاطر مشروب خوردن مرخص شد

00:30:51.808 --> 00:30:53.994
،اواخرش خیلی سنگین مشروب می‌خوردم

00:30:54.018 --> 00:30:58.439
.پس باید با بچه‌ها برمی‌گشتم اوهایو

00:30:59.816 --> 00:31:03.319
وقتی برگشت
،و سه سال بعدش برگشت تو خونه

00:31:03.945 --> 00:31:06.614
...کیسه‌های جسد استیون هیکس

00:31:07.544 --> 00:31:09.254
.اون کیسه‌ها هنوز اونجا بودن

00:31:13.996 --> 00:31:17.708
...جفری دامر بقایای استیون هیکس رو

00:31:17.761 --> 00:31:20.514
...در 1.25 هکتار جنگلی

00:31:20.539 --> 00:31:22.333
.که خانواده‌ش زندگی می‌کرد پخش کرد

00:31:22.403 --> 00:31:26.093
.یه مرد جوان رعنا هست که دود شده رفته هوا

00:31:28.928 --> 00:31:32.765
.می‌تونید تصور کنید
.اونا تا ژوئیه‌ی 1991 خبر دار نشدن

00:31:32.790 --> 00:31:36.627
.پسرشون ژوئن 1978 ناپدید شده بوده

00:31:36.769 --> 00:31:38.438
،برای 13 سال

00:31:38.463 --> 00:31:43.134
اون خانواده نمی‌دونسته
.چی به سر پسرشون استیون هیکس اومده

00:31:47.383 --> 00:31:48.516
[استیون مارک هیکس]

00:31:51.679 --> 00:31:54.390
.من به‌خاطرش آشفته بودم

00:31:57.073 --> 00:32:00.160
چطور خودش رو نشون داده بود
که ازش آشفته شده بودی؟

00:32:00.185 --> 00:32:01.854
چه حسی داشتی؟

00:32:01.879 --> 00:32:03.172
.عذاب وجدان زیاد

00:32:04.422 --> 00:32:06.549
...بلاتکلیفی سر اینکه باید

00:32:07.605 --> 00:32:08.850
.اعتراف کنم یا نه

00:32:12.919 --> 00:32:15.338
.اما هرگز شجاعتش رو پیدا نکردم

00:32:15.516 --> 00:32:17.101
به چی فکر می‌کردی؟

00:32:17.810 --> 00:32:21.022
خب می‌دونستم
.چقدر کار وحشتناک اشتباهی بود

00:32:22.482 --> 00:32:26.569
و هرگز نمی‌خواستم
.بذارم دوباره همچین اتفاقی بیفته

00:32:34.582 --> 00:32:36.528
[آگوست 1991]

00:32:38.790 --> 00:32:40.917
،در طول مصاحبه‌مون با جفری دامر

00:32:40.942 --> 00:32:43.987
،راجع به افراد خانواده حرف زدیم

00:32:44.012 --> 00:32:46.658
.و جف گفت، پای خانواده‌م رو وسط نکشید

00:32:47.507 --> 00:32:51.719
گفت، پدر مادرم
.هیچ اطلاعی از فعالیت‌های من ندارن

00:32:52.720 --> 00:32:54.305
،من به لاینل

00:32:54.389 --> 00:32:55.723
،پدر جف

00:32:56.176 --> 00:32:59.560
،جریان قتل‌ها رو گفتم
.و واکنشش شوکه شدن بود

00:33:00.151 --> 00:33:03.697
نمی‌تونست بفهمه چطور
.پسرش همچین بلایی رو سر کسی می‌آورده

00:33:04.607 --> 00:33:07.443
واکنش خانواده‌ش به این قضیه چیه؟

00:33:08.111 --> 00:33:10.989
...فقط می‌تونم بگم قابل پیش بینیه
[جرالد بویل ]

00:33:11.021 --> 00:33:13.690
که چطور خانواده هر آدمی نسبت
.به این قضیه واکنش نشون می‌دن

00:33:13.715 --> 00:33:17.928
.خود اون‌ها هم شدیدا ناامید شدن

00:33:18.454 --> 00:33:21.708
برای فاجعه‌ای
،که اتفاق افتاده حال خیلی بدی دارن

00:33:22.183 --> 00:33:25.295
.برای قربانی‌ها و خانواده قربانی‌ها

00:33:25.378 --> 00:33:28.339
و طبیعتا احساس
.غم عظیمی برای پسرشون می‌کنن

00:33:28.719 --> 00:33:31.388
.خانواده خیلی خوب و خارق العاده‌ای داره

00:33:31.759 --> 00:33:34.429
،پدرش لاینل اصلا مرد شگفت انگیزیه

00:33:34.454 --> 00:33:37.040
.و اونم به بدی هرکس دیگه‌ای در عذابه

00:33:38.057 --> 00:33:43.229
.دوستش دارم
.اصلا نمی‌دونستم که چقدر مریض بوده

00:33:43.315 --> 00:33:43.909
[صدای لاینل دامر]

00:33:43.947 --> 00:33:46.983
،و من مثل همیشه

00:33:47.008 --> 00:33:49.386
.در افکار و نیایش‌هام ازش حمایت می‌کنم

00:33:55.591 --> 00:33:58.052
،کارآگاه‌ها بهش اجازه دادن سیگار کشه

00:33:58.077 --> 00:34:00.788
.و هرقدر هم قهوه‌ هم خواست بخوره

00:34:01.695 --> 00:34:03.906
،این کار آروم و متمرکز نگه‌ش داشته بود

00:34:04.083 --> 00:34:08.086
،و فکر کنم بدون اون‌ها
.نمی‌تونستیم کل داستان رو بشنویم

00:34:08.377 --> 00:34:14.591
چون حاضر بود تا وقتی که می‌تونست اون دو تا
.چیز رو داشته باشه بیشتر و بیشتر حرف بزنه

00:34:15.344 --> 00:34:19.514
آشکار کردن این احساسات
و انگیزه‌ها سخته می‌دونی؟

00:34:19.539 --> 00:34:22.875
.می‌دونم که واقعا سخته
.اگه برات بیش از حد سخت شد بهم بگو

00:34:23.478 --> 00:34:25.613
...متوجه‌ای چرا -
...بله، این... این -

00:34:25.811 --> 00:34:28.238
....حرف زدن و تحلیل کردنشه که

00:34:29.108 --> 00:34:30.860
،نشونم می‌ده که اصلا چقدر

00:34:30.943 --> 00:34:33.613
.تفکرم بسته بوده

00:34:35.779 --> 00:34:38.365
،در رابطه‌م با اون هرچی بیشتر رشد کرد

00:34:38.390 --> 00:34:41.268
...اون بیشتر و بیشتر میل داشت

00:34:41.496 --> 00:34:46.734
.تا جزئیات هر پرونده و هر قتل رو شرح بده

00:34:48.169 --> 00:34:51.297
.مواقعی بود که حس کردم مثل مادرشم

00:34:51.322 --> 00:34:54.325
...مواقعی بود که حس کردم
.که اون مثل برادرمه

00:34:54.350 --> 00:34:58.021
مواقعی بود که حس کردم
..اون... من روانشناسشم

00:34:59.257 --> 00:35:01.760
شده بود سعی کنی رابطه تشکیل بدی؟

00:35:02.024 --> 00:35:05.069
.نه، فکر نکنم چنین کاری کرده باشم

00:35:05.144 --> 00:35:06.562
برای چی؟

00:35:06.646 --> 00:35:09.899
.خب، به‌خاطر وضعیت خونه بود

00:35:09.982 --> 00:35:15.113
نمی‌تونستم جایی که ساکن بودم
.یه رابطه‌ی بلند مدت داشته باشم

00:35:16.030 --> 00:35:21.077
پدر جف پیشنهاد کرده بود
.بره خونه‌ی مادربزرگش. که اون هم رفت

00:35:21.661 --> 00:35:25.039
،بعد از اینکه به مادربزرگش کاترین

00:35:25.064 --> 00:35:27.983
درباره فعالیت‌هاش
،و کارهایی که کرده بود اطلاع دادم

00:35:28.008 --> 00:35:29.968
.روانش فرو ریخت و گریه کرد

00:35:30.555 --> 00:35:32.140
.باورش نمی‌شد

00:35:32.380 --> 00:35:37.550
.گفت نمی‌خواسته توی کارهاش دخالت کنه

00:35:39.050 --> 00:35:42.994
.و نمی‌خواسته بدونه توی زیرزمین چه خبر بوده

00:35:45.292 --> 00:35:47.081
[آگوست 1991]

00:35:58.781 --> 00:36:00.843
،اون موقع از خونه رفتم

00:36:00.867 --> 00:36:03.161
...اومدم اینجا به ویسکانسین

00:36:03.186 --> 00:36:04.813
.تا به مامان بزرگم کمک کنم

00:36:05.762 --> 00:36:08.514
گفتن خب چرا نمی‌ری
پیش مامان بزرگ زندگی کنی؟

00:36:08.708 --> 00:36:13.254
.یه جاییه که برای روحیه‌ت خوبه
.اون داره پیرتر می‌شه. کمک لازمه

00:36:13.936 --> 00:36:16.973
.و می‌دونی، توی یه شهر جدید زندگیت رو شروع کن

00:36:17.758 --> 00:36:20.702
جفری بهم گفت
.که خیلی مادربزرگش رو دوست داشت

00:36:22.623 --> 00:36:24.041
...مادربزرگ جفری

00:36:24.515 --> 00:36:27.894
توسط جفری به‌عنوان یک
.مادربزرگ عالی توصیف شده بود

00:36:28.367 --> 00:36:29.974
.اهل جنوب میلواکی

00:36:30.605 --> 00:36:32.607
.مذهبی، دلسوز

00:36:33.274 --> 00:36:34.775
.یک شخص خیلی خیلی مهربون

00:36:34.800 --> 00:36:38.846
و طبیعتا این محیطیه
.که لاینل دامر درش بزرگ شده بود

00:36:38.871 --> 00:36:41.665
،خیلی حامی بود
.و عاشق جف بود

00:36:41.787 --> 00:36:44.998
مشخص بود که خیلی
.با مادر پدرش صمیمی نبود

00:36:46.621 --> 00:36:49.457
،خونه‌ی مامان برگش در وست آلیس بود
.در حومه‌ی میلواکی

00:36:50.291 --> 00:36:53.002
...برای نگهداری حیاط

00:36:53.085 --> 00:36:54.543
.و کارهای مختلف کمکش کردم

00:36:55.838 --> 00:36:59.217
،وقتی جفری رفت توی اون خونه
.فکر نکنم ازش خواسته‌ی زیادی داشته

00:36:59.774 --> 00:37:02.944
برام مشخص نیست
.که گرایش جنسیش رو می‌دونسته یا نه

00:37:03.846 --> 00:37:05.139
...اما جفری می‌دونست

00:37:05.164 --> 00:37:08.587
،که اگر می‌فهمید
.خیلی قضاوتش می‌کرده

00:37:09.393 --> 00:37:10.978
،در اون زمان

00:37:11.062 --> 00:37:13.606
.آشکارسازی، کاملا فرق داشته

00:37:13.631 --> 00:37:17.594
.براش سخت بوده. خودش بهم گفت
.گفت از گی بودن خوشم نمیاد

00:37:21.303 --> 00:37:24.098
،واقعا از ته دل تلاش کردم

00:37:24.833 --> 00:37:27.753
،تا مدل زندگیم رو عوض کنم

00:37:27.778 --> 00:37:29.446
.تا امیالم رو عوض کنم

00:37:29.872 --> 00:37:32.959
...تا از شر

00:37:33.026 --> 00:37:36.529
.احساس همجنسگراییم خلاص شم

00:37:37.088 --> 00:37:39.757
.از هر فکر گناه‌آلودی

00:37:41.133 --> 00:37:45.221
.شروع کردم مرتب با مامان‌بزرگ رفتم کلیسا

00:37:46.247 --> 00:37:51.508
سعی کردم هر احساس
.جنسی‌ای که داشتم رو خفه کنم

00:37:53.813 --> 00:37:57.483
.به‌نظرم این واقعا، کم کم عوضش کرد

00:37:57.566 --> 00:37:59.527
.کتاب مقدس رو می‌خوند

00:37:59.805 --> 00:38:03.559
می‌دونید، اونا موقع
.شام خیلی با هم وقت می‌گذروندن

00:38:04.422 --> 00:38:07.576
.مامان بزرگم هر یکشنبه می‌رفت کلیسا

00:38:08.077 --> 00:38:09.745
از کدوم شاخه بود؟

00:38:09.829 --> 00:38:10.997
.پروتستان

00:38:14.041 --> 00:38:17.044
.داشت می‌رفت کلیسا
...دعا می‌کرد که یک راهی پیدا کنه

00:38:17.128 --> 00:38:21.382
،تا با این غرایز
.با این امیال بیمارگونه‌ی جنسی بجنگه

00:38:21.523 --> 00:38:23.025
...در همون مدت زمان بود که

00:38:23.050 --> 00:38:26.304
سعی کرد جایگزین‌هایی
.بسازه تا جون آدم‌ها رو نگیره

00:38:29.640 --> 00:38:32.768
...داشتم اطراف ساوثریدج راه می‌رفتم

00:38:33.561 --> 00:38:35.563
...و یه مانکنی رو دیدم

00:38:35.646 --> 00:38:38.024
.که یه جورایی چشمم رو گرفت

00:38:38.107 --> 00:38:40.818
...اون مانکن رو می‌خواستم پس

00:38:42.403 --> 00:38:43.904
.رفتم تو فروشگاه

00:38:43.988 --> 00:38:45.406
.هیچکس اون تو نبود

00:38:45.489 --> 00:38:47.950
.تا زمان بستن اونجا موندم

00:38:48.034 --> 00:38:50.328
و دزدگیر صدا نکرد؟ -
.نه هیچی -

00:38:50.426 --> 00:38:52.219
،به مانکنه لباس پوشوندم

00:38:52.272 --> 00:38:53.850
،تا خونه یه تاکسی گرفتم

00:38:53.875 --> 00:38:58.252
.و تو گاراژ خونه‌ی مامان بزرگ قایمش کردم

00:38:58.878 --> 00:39:01.339
و بعد از اینکه لباس
...تنش می‌کردم و درش می‌آوردم

00:39:02.923 --> 00:39:05.009
.باهاش ور می‌رفتم

00:39:06.927 --> 00:39:08.554
.تظاهر می‌کردم واقعیه

00:39:11.140 --> 00:39:14.643
اتفاقا ازش برای همخوابگی
،و خود ارضایی استفاده کرد

00:39:14.727 --> 00:39:17.813
.که به خوبی آدم نبود

00:39:17.897 --> 00:39:19.669
.براش نا امید کننده بود

00:39:20.399 --> 00:39:23.944
یه مانکن بی‌چهره
.از فروشگاه براش کافی نبود

00:39:25.321 --> 00:39:28.824
،یکی دو هفته بعدش
.مامان بزرگ اتفاقی پیداش می‌کرد

00:39:28.849 --> 00:39:32.311
داشت یه سری لباس
.که برام شسته بود رو پهن می‌کرد

00:39:32.336 --> 00:39:35.014
واقعا؟ -
.آره. ازم پرسید که چیه -

00:39:35.039 --> 00:39:36.332
.از کجا آوردمش

00:39:36.415 --> 00:39:40.002
...و براش این داستان رو بافتم که از یه جا

00:39:40.086 --> 00:39:42.671
که یه مانکن اضافی داشتن
.و می‌خواستن بفروشنش خریدمش

00:39:42.755 --> 00:39:46.384
،فکر کنم به بابا زنگ زد
.پس گفتم بهتره بندازمش دور

00:39:46.409 --> 00:39:48.995
،بردمش زیرزمین

00:39:49.136 --> 00:39:52.431
،ترکوندمش
.و انداختمش تو آشغالی

00:40:01.399 --> 00:40:03.859
.من حدودا 20 قاتل سریالی دیدم

00:40:04.473 --> 00:40:06.892
.نه همه اما اکثرا جنسی بودن

00:40:07.490 --> 00:40:10.243
،و چندین آدم کش زنجیره‌ای دیدم

00:40:10.491 --> 00:40:15.803
و دفتر دادستانی منطقه ازم خواست
.تا آقای دامر رو ارزیابی کنم

00:40:16.539 --> 00:40:20.876
،سه روز دیدمش
.و بعد در محاکمه‌ش شهادت دادم

00:40:20.967 --> 00:40:26.831
در مقایسه جفری دامر با بقیه‌ی
...قاتل‌های سریالی که باهاشون مصاحبه کردم

00:40:26.856 --> 00:40:29.709
مسئله‌ی خارق العاده اینه
.که اصلا هیچ حالت تدافعی‌ای بهش نداشت

00:40:29.844 --> 00:40:33.764
،تا اونجایی که من می‌تونم بگم
.سعی نداشت چیزی رو ازم پنهان کنه

00:40:33.789 --> 00:40:38.001
البته فکر کنم یک مدت سعی داشت
.یک راه حل دیگه‌ای پیدا کنه

00:40:38.535 --> 00:40:43.284
،اما وقتی دامر سعی داشت از الکل دوری کنه

00:40:43.691 --> 00:40:47.153
...سعی داشت از سکس گی دوری کنه

00:40:47.243 --> 00:40:50.455
،چون قید و بند مذهبیش مخالفش بود

00:40:51.855 --> 00:40:55.525
،جیزی رو تجربه کرد که براش بی‌سابقه بود

00:40:55.703 --> 00:40:59.290
،اینکه یک مرد در کتابخونه براش نوشته بذاره

00:40:59.315 --> 00:41:01.901
.و پیشنهاد کنه که در دستشویی براش ساک بزنه

00:41:03.544 --> 00:41:06.380
...تو کتابخونه‌ی وست آلیس بودم

00:41:07.631 --> 00:41:10.329
همین جوری نشسته بودم
.روی صندلی، کتاب می‌خوندم

00:41:11.135 --> 00:41:13.637
آخرین چیزی بود که انتظار داشتم، می‌دونید؟

00:41:14.362 --> 00:41:18.074
.اصلا پیش خودم خندیدم
،با خودم گفتم

00:41:18.099 --> 00:41:24.647
این تلاش واهی
.خیلی بدی برای به لغزش انداختن منه

00:41:25.441 --> 00:41:26.442
می‌دونید؟

00:41:26.984 --> 00:41:29.195
.و اصلا صورت و ایناش رو هم ندیدم

00:41:31.322 --> 00:41:34.402
وقتی با مامان بزرگت می‌رفتی
،کلیسا اون وسواس رو کنار می‌ذاشتی

00:41:34.488 --> 00:41:36.823
و اون هم قوی‌تر می‌اومد سراغت، درسته؟

00:41:37.828 --> 00:41:39.997
.به گمونم همین تحریکش کرد

00:41:41.999 --> 00:41:46.378
...باعث شد بیشتر به سکس گی فکر کنه

00:41:46.921 --> 00:41:49.173
.و درک کنه که می‌تونه بره به‌دستش بیاره

00:41:50.565 --> 00:41:54.110
.پس از این نظر اتفاقا دنیا رو به روش باز کرد

00:41:54.785 --> 00:41:58.403
.و یک زمانی رسید که احتیاط رو کنار گذاشت

00:42:04.522 --> 00:42:06.607
.جفری دامر کار پیدا کرد

00:42:07.816 --> 00:42:12.346
توی کارخونه‌ی
.شکلات آمبروژا مخلوط کننده بود

00:42:13.239 --> 00:42:15.032
.توی شیفت شب کار می‌کرد

00:42:15.616 --> 00:42:19.203
...کاری بود که می‌ذاشت

00:42:19.286 --> 00:42:21.330
.آخر هفته‌ها بره بیرون

00:42:22.362 --> 00:42:25.442
حداقل کاری داشتم
.که یه حقوق کار راه بنداز داشت

00:42:25.873 --> 00:42:27.958
.می‌تونستم چشم انتظار وقت آزادم باشم

00:42:27.983 --> 00:42:29.586
.حریم خصوصی

00:42:31.173 --> 00:42:32.925
،دوباره شروع کردم به مشروب خوردن

00:42:33.884 --> 00:42:35.427
.می‌رفتم تو کتابفروشی‌ها

00:42:37.901 --> 00:42:41.696
جای بارهای گی رو پیدا کردم
.و رفتم اونجاها

00:42:42.685 --> 00:42:45.771
.چیزی که دنبالش بودم یه همراهی زنده بود

00:42:46.331 --> 00:42:48.207
.کسی که شب رو پیشش بگذرونم

00:42:48.232 --> 00:42:51.944
،مردی که کنترل کامل روش داشته باشم

00:42:52.528 --> 00:42:55.030
.و بتونم هرکاری بخوام باهاش بکنم

00:42:55.449 --> 00:42:57.201
،یه چیز واقعی

00:42:57.449 --> 00:43:00.452
.نه یه چیز قلابی مثل مانکن

00:43:00.477 --> 00:43:02.062
.خلاصه خیال من این بود

00:43:04.081 --> 00:43:07.209
...کم کم، دوباره به قهقرا رفتم

00:43:12.131 --> 00:43:15.092
.اصلا دیگه، بیخیال مقاومت کردن شدم

00:43:18.262 --> 00:43:22.141
من جفری دامر
.و چند نفر از قربانی‌هاش رو می‌شناختم

00:43:23.392 --> 00:43:25.644
،بعد از لو رفتن تموم ماجرا

00:43:25.728 --> 00:43:29.648
،چندین نفر توی بارها گفتم
.یادمه. اون رو یادمه

00:43:29.673 --> 00:43:32.592
.خب طبیعتا همه یادمون بود
.میلواکی تهش انقدر بزرگ باشه

00:43:36.572 --> 00:43:38.240
.دهه‌ی 1980

00:43:39.105 --> 00:43:44.236
.آینده زندگی گی‌ها در میلواکی روشن بود

00:43:45.331 --> 00:43:50.009
به اندازه شیکاگو و نیویورک
،و لس آنجلس اختصاصی نبود

00:43:50.544 --> 00:43:52.921
،اما توی شهری مثل میلواکی

00:43:53.662 --> 00:43:54.829
.بهمون خوش گذشت

00:43:55.007 --> 00:43:56.383
.ترکونده بودیم

00:43:58.831 --> 00:44:01.459
،تقریبا هر شب هفته می‌تونستی بری بیرون

00:44:01.515 --> 00:44:04.162
.و همیشه یه جایی یه خبری می‌بود
[جف کانر - دوست تونی سیر]

00:44:05.434 --> 00:44:07.144
.می‌تونستی خودت باشی

00:44:07.227 --> 00:44:09.063
.آزادی داشتی

00:44:09.941 --> 00:44:12.235
.پس راحت بودی

00:44:12.608 --> 00:44:16.070
.یعنی لباس می‌پوشیدیم و می‌رفتیم بار

00:44:17.028 --> 00:44:19.781
.بارها موسیقی زیبایی داشتن

00:44:20.396 --> 00:44:22.398
.مردم همیشه می‌خواستن برقصن

00:44:24.453 --> 00:44:28.058
.محوطه‌ی بارهای گی تقریبا مرکز محور بود

00:44:28.616 --> 00:44:33.686
همه‌شون تو یه محوطه‌ی
.هشت یا نه بلوکی پیش هم بودن

00:44:34.898 --> 00:44:37.049
.راحت می‌تونستی از یکی بری به جای دیگه

00:44:38.550 --> 00:44:43.013
.همه داشتیم خودمون رو ابراز می‌کردیم

00:44:43.722 --> 00:44:45.474
.خودمون رو قبول می‌کردیم

00:44:47.142 --> 00:44:50.896
.خیلی از اون آدم‌ها افراد زیبایی بودن

00:44:59.363 --> 00:45:01.782
...من کل عمرم رو میلواکی زندگی کردم

00:45:01.865 --> 00:45:06.036
.و از سن کم در این اجتماع بودم
[ایکل تاکچ - متصدی پروژه تاریخ ال‌جی‌بی‌تی‌کیو در میلواکی]

00:45:06.120 --> 00:45:09.331
،در اون زمان
...همینطور ستون نویس و خبرنگار

00:45:09.356 --> 00:45:10.690
.محوطه میلواکی هم بودم

00:45:12.080 --> 00:45:14.082
،دامر زمان فعالیت در این فضا

00:45:14.688 --> 00:45:16.773
.با دقت اینجاها رو انتخاب کرده بود

00:45:16.918 --> 00:45:19.254
،نوع افراد، مدل مشتری‌ها

00:45:19.330 --> 00:45:20.831
.محل بارها

00:45:21.009 --> 00:45:22.720
.اینجا خیابون‌های روشنی نبودن

00:45:22.760 --> 00:45:26.305
جایی نبودن که مردم ماشینشون رو
.پارک کنن و احساس امنیت کنن

00:45:26.890 --> 00:45:30.185
...این نبود شفافیت واقعا کار

00:45:30.210 --> 00:45:33.932
کسی مثل دامر رو برای شکارچی بودن
...در اون فضاها ساده کرده بود

00:45:33.957 --> 00:45:37.669
چون کلا هیچکس نمی‌دونست
.اسم واقعی این افراد چیه

00:45:38.068 --> 00:45:41.739
مردان گی اغلب به پوشش تاریکی
... روی می‌آورد تا زندگی دوم خود

00:45:41.764 --> 00:45:44.392
.از کار خوب، زن و بچه پنهان کنند
[بعضی‌ها گی صدایشان می‌زنند - مستند خبری]

00:45:44.417 --> 00:45:48.421
رئیس اتحادیه‌ی افراد گی می‌گوید
...رابطه‌ی مردان همجنسگرا

00:45:48.446 --> 00:45:50.779
.اغلب در هاله‌ای از رازداری پیچیده شده

00:45:52.791 --> 00:45:56.945
یک سنت دیرینه‌ی
.اجتماع گی‌ها گرمابه‌ها بود

00:45:59.334 --> 00:46:01.024
،به دهه‌ی 1970 و 1980 که رسیدیم

00:46:01.049 --> 00:46:04.136
واقعا فقط و فقط برای
...یه محیط اجتماعی استفاده می‌شدن

00:46:04.161 --> 00:46:06.888
.تا مردهای گی همدیگه رو برای سکس ببینن

00:46:08.098 --> 00:46:11.143
...می‌تونستید برید گرمابه و راحت

00:46:11.794 --> 00:46:15.340
.لخت مادرزاد بشید و آزادانه راه برید

00:46:15.944 --> 00:46:18.235
.اگه کسی رو ببینی که می‌خوای، دست به کار می‌شی

00:46:18.358 --> 00:46:20.569
.چون ناشناس بود

00:46:20.594 --> 00:46:24.598
.می‌دونی، لازم نبود بشناسی‌شون
.مردم فقط می‌خواستن سکس داشته باشن

00:46:26.200 --> 00:46:30.496
در میلواکی محبوب ترین
.گرمابه کلاب بث بود

00:46:32.164 --> 00:46:35.417
،طبقه دوم بود
.تنها راه دسترسیش از طریق کوچه بود

00:46:35.867 --> 00:46:39.328
.متأسفانه برای جفری دامر هم جای محبوبی بود

00:46:41.048 --> 00:46:44.218
تو گرمابه‌ها مردها رو می‌دید
.و باهاشون رابطه جنسی برقرار می‌کرد

00:46:44.243 --> 00:46:46.871
.هرچند دامر نمی‌خواست تحت تسلط کسی باشه

00:46:47.351 --> 00:46:49.645
.جفری می‌خواست کاملا در کنترل باشه

00:46:50.224 --> 00:46:53.393
.پس دامر کم کم به گرمابه‌ها مواد آورد

00:46:54.535 --> 00:46:56.703
از چه قرص خوابی استفاده می‌کردی؟

00:46:56.772 --> 00:46:58.065
.هالسیون

00:46:58.148 --> 00:47:00.275
به چه دلیل نسخه‌ش رو می‌گرفتی؟

00:47:01.944 --> 00:47:03.654
.برای مشکل خواب

00:47:03.737 --> 00:47:05.072
.من شیفت سوم بودم

00:47:06.240 --> 00:47:08.367
بهت احساس کنترل می‌دادن؟

00:47:10.227 --> 00:47:12.482
.می‌تونستم بیشتر اونجا نگه‌شون دارم

00:47:13.205 --> 00:47:15.874
...می‌تونستم راحت کنارشون دراز بکشم

00:47:15.899 --> 00:47:19.736
بدون اینکه از انجام کاری
.که می‌خواستن احساس فشار کنم

00:47:22.584 --> 00:47:24.336
...هیچ چیزی نمی‌گفتن

00:47:24.361 --> 00:47:26.780
.هیچ خواسته‌ای ازم نمی‌کردن

00:47:27.094 --> 00:47:30.639
می‌تونستم راحت جوری که
.می‌خواستم ازشون لذت ببرم

00:47:31.943 --> 00:47:35.113
به این فکر کردی
که اونا ممکنه چه حسی داشته باشن؟

00:47:35.344 --> 00:47:38.764
،آره، بهش فکر که کردم
.اما اون موقع دیگه برام مهم نبود

00:47:38.789 --> 00:47:41.374
.فقط می‌خواستم کاری رو بکنم که دلم می‌خواست

00:47:41.399 --> 00:47:43.317
.پس برام مهم نبود

00:47:45.112 --> 00:47:48.490
این مشکل اینکه
،نمی‌خواست مردم برن رو حل کرد

00:47:48.515 --> 00:47:52.477
و اینکه بتونن یک مدت
،مدیدی کنار هم بخوابن

00:47:52.502 --> 00:47:55.672
.که از اول خواسته‌ش همین بود

00:47:55.932 --> 00:47:58.267
.این افراد به‌هوش نبودن
.حرکتی نمی‌کردن

00:47:58.292 --> 00:47:59.892
.نمی‌تونستن از خودشون محافظت کنن

00:47:59.918 --> 00:48:04.089
و برخلاف خواسته‌شون
.درگیر عمل جنسی شده بودن

00:48:05.924 --> 00:48:08.260
،و یک بار بیش از حد به یه نفر دارو داد

00:48:08.285 --> 00:48:10.788
و وقتی طرف
مشکل به‌هوش اومدن پیدا کرد

00:48:10.813 --> 00:48:13.024
،صاحب حمام
.زنگ زد اورژانس

00:48:18.562 --> 00:48:21.690
،و بعدش خبرش پیچید
.دامر رو به گرمابه راه ندید

00:48:23.595 --> 00:48:27.696
،پلیس درباره این پرونده‌ی با عنوان تجاوز

00:48:27.779 --> 00:48:29.489
،یا آزار جنسی

00:48:29.514 --> 00:48:31.516
.یا حتی رفتار خلاف نظم عمومی تحقیق نکرد

00:48:31.541 --> 00:48:34.544
...فقط به صاحب گرمابه گفتن

00:48:34.745 --> 00:48:38.790
،اگه برگشت بهشون خبر بدن
.و نذارن وارد اونجا بشن

00:48:39.333 --> 00:48:44.129
فکر نکنم این واقعیت رو قبول داشتن
.که ممکنه به یک مرد تجاوز شه

00:48:45.505 --> 00:48:49.626
.اون نشون شده بود
.دیگه جایی نمی‌تونست بره

00:48:51.595 --> 00:48:53.865
این کارها بهت احساس رضایت داد؟

00:48:53.890 --> 00:48:56.517
از این نظر که رضایت واقعی پیدا کردی؟

00:48:56.542 --> 00:48:57.542
.ندادن

00:48:58.352 --> 00:49:01.146
...روشون کنترل نداشتم. من

00:49:02.723 --> 00:49:05.726
.همه‌شون رو می‌خواستم، می‌دونی

00:49:05.817 --> 00:49:08.320
و نمی‌تونستم اونجوری به‌دستش بیارم

00:49:11.936 --> 00:49:13.475
‫[21 نوامبر 1987]

00:49:14.030 --> 00:49:15.858
[نه سال پس از قتل استیون هیکس]

00:49:19.158 --> 00:49:21.327
،جفری یک شب رفته بود بیرون

00:49:22.584 --> 00:49:25.003
.و با استیون تومی آشنا شد

00:49:25.545 --> 00:49:27.965
،و می‌خواست شب رو پیشش بمونه

00:49:28.555 --> 00:49:31.725
.و تو خونه مادربزرگش کار سختی بود

00:49:32.719 --> 00:49:36.139
.پس تو هتل امبسدور اتاق گرفتن

00:49:45.857 --> 00:49:48.193
.و کلی مشروب خوردن

00:49:50.487 --> 00:49:52.447
.و شب رو با هم گذروندن

00:50:01.123 --> 00:50:02.874
،صبح روز بعدش

00:50:02.958 --> 00:50:05.293
...جف دست آخر بیدار شد

00:50:05.961 --> 00:50:07.504
.و هیچی از شب قبل یادش نبوده

00:50:08.184 --> 00:50:10.064
کاملا بی‌هوش شده بودی؟

00:50:10.394 --> 00:50:11.228
.آره

00:50:11.258 --> 00:50:12.858
اصلا نمی‌دونستی داری کاری می‌کنی؟

00:50:12.884 --> 00:50:15.262
.نه. نه تا وقتی که صبحش بیدار شدم

00:50:15.386 --> 00:50:16.805
.باورم نمی‌شد

00:50:17.389 --> 00:50:19.641
.دست‌هاش خونی بود
.ملحفه‌ها خونی بود

00:50:19.725 --> 00:50:21.727
.صورت یارو خونی بود

00:50:22.949 --> 00:50:25.618
.شوکه بودم

00:50:26.166 --> 00:50:27.208
.وحشت کرده بودم

00:50:28.358 --> 00:50:29.651
.و

00:50:30.819 --> 00:50:32.279
...خیلی شرمنده بودم که اینجوری شده بود

00:50:32.304 --> 00:50:35.714
.چون اصلا قصد نداشتم چنین چیزی بشه

00:50:35.759 --> 00:50:37.862
از کجا می‌دونستی مرده؟
نبضش رو چک کردی؟

00:50:38.160 --> 00:50:39.453
.ترسیده بودم. نه

00:50:40.200 --> 00:50:42.744
.و از دهنش خون اومده بود

00:50:43.425 --> 00:50:47.886
.ظاهرا با مشت زده بودم رو قفسه‌ی سینه‌ش

00:50:50.756 --> 00:50:54.259
.همه جا خون ریخته بود
.گفت از سر زیاده روی الکل بی‌هوش شده

00:50:55.834 --> 00:50:57.377
.خودش هم تعجب کرده بود

00:50:58.722 --> 00:51:01.725
.پس واقعا از قصد نبوده
.خیال نبوده

00:51:02.893 --> 00:51:05.437
اما با این وجود
.درونی‌ترین میلش بیرون زده بود

00:51:08.065 --> 00:51:09.665
،مشخصه که نقشه‌ش رو نداشته

00:51:09.691 --> 00:51:12.044
،چون فقط برای یک روز هتل رو گرفته بوده

00:51:12.069 --> 00:51:16.248
و مجبور بود برای روز دوم هم
.اتاق رو بگیره تا از شر جسد خلاص شه

00:51:17.699 --> 00:51:20.535
،زد بیرون و رفت چمدون فروشی

00:51:20.619 --> 00:51:23.663
،یه چمدون گنده خرید
.و بردش هتل

00:51:24.664 --> 00:51:28.085
...و چمدون رو برد تو اتاقش

00:51:28.168 --> 00:51:31.338
.و آقای تومی رو کرد تو چمدون

00:51:31.421 --> 00:51:34.466
.بعد زنگ زد راننده تاکسی بیاد دنبالش

00:51:40.472 --> 00:51:42.432
،دامر حتی گفت که راننده تاکسی بهش گفته

00:51:42.457 --> 00:51:45.251
.حتما یه جسد جپوندی اون تو
.چمدونه خیلی سنگین بوده

00:51:46.645 --> 00:51:50.440
بعد جسد استیون تومی رو
.برداشت و برگشت خونه‌ی مادربزرگش

00:51:51.066 --> 00:51:53.193
.و مخفیانه جسدش رو دور ریخت

00:51:54.444 --> 00:51:57.280
،اعضای بدنش رو برید
،ریختشون تو کیسه‌های بزرگ

00:51:57.305 --> 00:51:58.765
.و انداختش سطل آشغال

00:52:03.671 --> 00:52:05.179
[نوامبر 1987]

00:52:11.044 --> 00:52:13.204
تومی در آپر پنینسلای
،میشیگان بزرگ شده بود

00:52:13.230 --> 00:52:16.566
،در شهر کوچیک اونتاناگان
.که اکثر افراد می‌شناختنش

00:52:16.659 --> 00:52:20.121
،و بچه‌ی خیلی ساکتی بود
.منم به همین می‌شناختمش

00:52:20.235 --> 00:52:22.654
واقعا ساکت بود
.و هیچوقت کاری به کار کسی نداشت

00:52:22.722 --> 00:52:26.977
استیون تومی حدودا اواسط
،دهه‌ی 80 به میلواکی نقل مکان کرد

00:52:27.002 --> 00:52:29.588
.و به‌عنوان آشپز نیمه وقت شاغل شد

00:52:29.613 --> 00:52:33.534
آخرین باری که
.کسی او را دیده پاییز 1987 بوده

00:52:34.747 --> 00:52:38.380
،بعد از اعترافش
،من حرف دامر رو باور کردم

00:52:38.405 --> 00:52:42.033
.چون اون دلیلی نداشت که حقیقت رو بهمون نگه

00:52:42.117 --> 00:52:45.245
،دلیلی نداشت که بگه اون قربانی‌ای بوده که کشته

00:52:45.270 --> 00:52:49.274
چون اون یکی از قربانی‌هایی بود
.که مدرک خیلی کمی ازش داشتیم

00:52:49.416 --> 00:52:53.420
به‌خاطر استشهاد خود دامر
.و شرح جزئیات دقیقش بود

00:52:54.212 --> 00:52:58.466
دلیلی نبود که اطلاعات حقیقی‌ای
.که دامر بهمون داده بود رو باور نکنیم

00:52:59.274 --> 00:53:03.361
بعد از اعترافش، رفتم
.دیدن خانواده‌ش در آپر میشیگان

00:53:04.890 --> 00:53:09.769
پسرشون رفته بوده میلواکی تا کار پیدا کنه
.و در منطقه‌ی شهری‌تری باشه

00:53:09.853 --> 00:53:13.440
می‌دونید تا بفهمه
.می‌خواد با زندگیش چی‌کار کنه

00:53:13.523 --> 00:53:15.025
.و خانواده دیگه هرگز نمی‌بیندش

00:53:17.396 --> 00:53:20.691
.و فکر کنم خیلی سختشون بود تا قبولش کنن

00:53:23.200 --> 00:53:26.745
بعد از اون اتفاق امبسدور
چه حسی داشتی؟

00:53:27.537 --> 00:53:28.580
...وحشت کرده بودم

00:53:29.357 --> 00:53:31.776
.که دوباره شروع شده، می‌دونی

00:53:32.125 --> 00:53:36.338
و اصلا نمی‌خواستم
.دوباره همچین اتفاقی بیفته

00:53:36.839 --> 00:53:40.843
بعد از اینکه موقع بی‌هوش بودنت
بروز پیدا کرده چه حسی داشتی؟

00:53:41.884 --> 00:53:44.095
.گیج بودم

00:53:45.388 --> 00:53:47.766
حس کردی کم کم داشتی
کنترلت رو از دست می‌دادی؟

00:53:47.791 --> 00:53:49.376
.آره می‌دونستم. آره

00:53:51.520 --> 00:53:54.606
.پس این اولین قتلی بود
،که از سال 1978

00:53:54.689 --> 00:53:57.609
،که استیون هیکس بود
،رسید به نوامبر 1987

00:53:57.634 --> 00:53:59.344
.قتل استیون تومی

00:53:59.407 --> 00:54:03.062
.اولین کشتن حدودا زمان 18 سالگیش بود

00:54:03.720 --> 00:54:05.987
.بعدش نه سال بدون کشتن کسی دوام آورده بود

00:54:06.618 --> 00:54:09.120
...امبسدور یه کاری باهام کرد

00:54:09.204 --> 00:54:10.747
،یه چیزی رو به راه انداخت

00:54:12.368 --> 00:54:14.120
.بیشتر می‌خواستم

00:54:14.376 --> 00:54:17.504
،نمی‌دونم چی بوده
.اما یه چیزی رو به راه انداخت

00:54:17.587 --> 00:54:20.674
.قتل تومی براش نقطه‌ی بازگشت بود

00:54:21.424 --> 00:54:25.303
،بالاخره به این نتیجه رسید
.که دارم در مبارزه با خودم می‌بازم

00:54:25.395 --> 00:54:27.272
.دیگه نمی‌تونم کنترلش کنم

00:54:27.297 --> 00:54:30.300
.اصلا یک لذت مریضی بهم داده بود

00:54:30.325 --> 00:54:33.495
.انجام این کارها ملکه‌ی ذهنم شده بود

00:54:35.313 --> 00:54:38.942
خطر ممکنه کسی باشه
.که درست عین همسایه‌تونه

00:54:39.025 --> 00:54:43.321
اون تو خیابون مثل
.یک فرد خیلی عادی راه می‌رفت

00:54:43.405 --> 00:54:45.282
.ظاهرش ترسناک نبود

00:54:45.387 --> 00:54:47.931
.یه آدم کش سریالی در میلواکیه

00:54:47.993 --> 00:54:50.120
...هیچکس جز دامر

00:54:50.145 --> 00:54:53.857
نمی‌دونست یه آدم کش سریالی
.در شهرمون آزاد می‌گرده

00:54:53.882 --> 00:54:57.852
.پلیس اصلا نمی‌‌دونست
.هیچکس تو اجتماع مردم نمی‌دونست

00:54:58.295 --> 00:55:01.881
بعد از سال‌ها تلاش برای
.مقابله با این امیال، یک باره تسلیم شد

00:55:01.906 --> 00:55:05.368
تبدیل به یه ماشین کشتاری شد
.که کاملا افسار گسیخته بود

00:55:06.011 --> 00:55:09.222
.وسواسم... از هرچیز دیگه‌ای قوی‌تر بود

00:55:12.142 --> 00:55:15.437
.یه نیروی محرک فراگیر بود

00:55:16.995 --> 00:55:17.980
...امیال

00:55:18.523 --> 00:55:20.483
...من

00:55:21.526 --> 00:55:23.153
.طبیعتا، هیولاوار بودن

00:55:24.918 --> 00:55:38.918
<font color=#FFFF00>بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.