﻿WEBVTT

00:00:00.760 --> 00:00:14.760
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:31.280 --> 00:00:32.560
‫به محض اینکه به اونجا رسیدیم،

00:00:33.560 --> 00:00:36.480
‫همه از خوشحالی شروع به
‫جیغ زدن و فریاد زدن کردن.

00:00:38.360 --> 00:00:41.520
‫پریانکا پرسید که آیا
‫کفش های پنجابی مخصوصش رو اوردم؟

00:00:41.600 --> 00:00:43.800
‫گفتم "بله!"
‫مخصوصا برای خودش اورده بودمشون

00:00:47.480 --> 00:00:50.880
‫برای پراتیبا لباس و برای
‫خانواده میوه خشک خریدم.

00:00:52.280 --> 00:00:56.320
‫همه در حال و هوای جشن و پایکوبی بودن.

00:01:00.840 --> 00:01:03.720
‫تمام شب جشن گرفتیم و رقصیدیم.

00:01:04.480 --> 00:01:06.800
‫حتی نفهمیدیم زمان چطور گذشت.

00:01:08.200 --> 00:01:10.560
‫لالیت ترتیب تمام برنامه‌های موسیقی رو داده بود.

00:01:11.160 --> 00:01:15.160
‫روی گوشیش لیست پخش رو تنظیم کرده بود
‫و وقتی نوبت اجرای ما رسید،

00:01:15.240 --> 00:01:17.000
‫آهنگ مناسبی از گوشیش پخش شد.

00:01:22.880 --> 00:01:27.320
‫رقصیدن رو که شروع کردم
‫یکی یکی اومدن بهم ملحق شدن

00:01:28.280 --> 00:01:31.760
‫خب دیگه، داشتیم نامزدی پریانکا رو جشن می‌گرفتیم

00:01:38.440 --> 00:01:43.640
- ‫دقیقا توی همون جایی که دیدن ‫از حلق آویزون‌شون
کردن داشتیم می‌رقصیدیم - ‫ [ پروین متا - دوست لالیت ]

00:01:45.800 --> 00:01:48.160
‫آخه کی می‌دونست تا ده روز دیگه این اتفاق میفته؟

00:01:49.080 --> 00:01:50.520
‫فراتر از تصور هر کسی بود.

00:02:11.240 --> 00:02:14.400
‫"کالبد شکافی" این‌گونه‌ای
‫معنیش میشه:خودت با چشم خودت ببین.

00:02:15.440 --> 00:02:17.760
‫یعنی، باید بدن‌ها رو تجزیه تحلیل کرد

00:02:18.480 --> 00:02:23.520
- ‫وقتی اولین بار خبر رو شنیدم، ‫خبر مرگ 11
نفر رو، - ‫ [ دکتر کالبد شکافی مونیشا پرادان ]

00:02:23.600 --> 00:02:25.800
‫می‌دونستم که روز درازی رو پیش‌رو دارم.

00:02:28.360 --> 00:02:31.040
‫مرده‌ها نمی‌تونن از جانب خودشون حرف بزنن.

00:02:31.120 --> 00:02:34.800
‫پس ما تبدیل به سخن‌پیشگان اونا میشیم.

00:02:34.880 --> 00:02:40.120
‫ما باید حقیقتشون رو پیدا کنیم و آشکارش کنیم.

00:02:43.840 --> 00:02:47.400
‫گمونم چیزی که توی این خانواده
‫دیدیم نسخه‌ای افراطی از چیزی بود

00:02:47.480 --> 00:02:50.320
‫که توی تمام خانواده‌ها توی سرتاسر دنیا می‌بینیم.

00:02:51.320 --> 00:02:55.040
‫خانواده خودش رو اغلب این جوری جلوه میده،

00:02:52.511 --> 00:02:57.960
‫ [ رچانا جوری - روانشناس ]

00:02:55.120 --> 00:02:58.520
‫خانواده‌ای هندی که زیباست، هماهنگه، و منسجمه.

00:03:02.120 --> 00:03:03.920
‫خانواده ها رازهایی دارن

00:03:04.000 --> 00:03:06.920
‫و می‌شه به هر قیمتی حفظشون کرد.

00:03:28.680 --> 00:03:31.120
‫كشف جنازه حدود ساعت 15:30 آغاز شد.

00:03:31.200 --> 00:03:33.240
‫11 تا جسد زمان زیادی به خرج میبرن

00:03:33.320 --> 00:03:37.200
- ‫بعلاوه، رسانه‌ها داشتن سرک می‌کشیدن ‫به امید بدست اوردن سرنخ.
- ‫ [ مانوج کومار - افسر پلیس ]

00:03:38.080 --> 00:03:40.800
‫به امید گرفتن یه نما از سردخانه.

00:03:41.680 --> 00:03:44.560
‫خب هرچی داخلش هست، ما داریم حسابرسیش می‌کنیم.
‫بذارین نتیجه کارمون بدست بیاد.

00:03:45.560 --> 00:03:47.320
‫روانگردان‌خورشون کردن؟

00:03:47.400 --> 00:03:49.840
- ‫غذاشون مسموم شده بود؟ ‫همه این احتمالات وجود دارن.
- ‫‫ [ مانوج تیواری - رهبر حزب مخالف ]

00:03:49.920 --> 00:03:52.680
‫چرا در باز بود؟
‫ده جسدِ حلق آویز شده پیدا شدن.

00:03:52.760 --> 00:03:57.080
‫اما جسد مادرسالار صورتش به‌روی پایین بود، روی زمین.

00:03:57.160 --> 00:03:59.440
‫... و ظاهرا خفه‌اش کرده بودن.

00:03:59.520 --> 00:04:02.040
‫ تو حاضری مادرتو بکشی؟

00:04:01.624 --> 00:04:02.896
[ سوجاتا نگپال - خواهر بازمانده ]

00:04:02.920 --> 00:04:06.800
‫پس چرا خانواده من باید مادرمو بکشه؟
‫دست از اتهامات کذب بردارید!

00:04:07.280 --> 00:04:10.400
‫چطور ممکنه یه خانواده کارشون
‫از برپایی جشن بزرگ برای دخترشون،

00:04:10.480 --> 00:04:12.320
‫برسه به خودکشی دسته جمعی، اونم توی 14 روز؟

00:04:12.400 --> 00:04:15.000
‫من پنج روز اینجا با خانواده بودم.

00:04:15.080 --> 00:04:16.640
- ‫من روز 20ام ماه رفتم - [ دینش چوندوات -
برادر بازمانده ] - ‫اگر باید خودکشی می‌کردن

00:04:18.080 --> 00:04:20.720
‫چرا باید 400 هزار روپیه خرج نامزدی می‌کردن؟

00:04:21.800 --> 00:04:23.320
‫حالا علت واقعی مرگ

00:04:23.399 --> 00:04:25.720
‫فقط با گزارش‌های پس از مرگ قابل تاییده.

00:04:26.279 --> 00:04:28.720
‫پلیس این پرونده رو به شعبه
‫جرایم جنایی منتقل کرده.

00:04:29.480 --> 00:04:31.480
- ‫بزرگترین سرنخی که پیدا کردیم ‫فیلم دوربین مداربسته بود.
- ‫ [ ساتیش کومار - بازرس ]

00:04:31.560 --> 00:04:35.440
‫دوربین مداربسته ورود افراد
‫خارجی به خونه رو نشان نمی‌داد.

00:04:39.360 --> 00:04:41.920
‫تصاویر اون شب فقط
‫حرکت اعضای خانواده رو نشان می‌داد.

00:04:44.160 --> 00:04:47.640
‫ در یکشنبه 11 عضو از یه خانواده اینجا مردن

00:04:47.720 --> 00:04:51.560
‫اما حالا بر اساس تصاویر جدید از
دوربین ‫مدار بسته، به نظر می‌رسه،

00:04:51.640 --> 00:04:54.360
‫که این به طور سازمان‌یافته برنامه ریزی شده بوده.

00:05:08.760 --> 00:05:13.400
‫خونه چهار اتاق داشت.
‫هر گوشه رو به دقت بررسی کردیم.

00:05:16.800 --> 00:05:20.400
‫ نمی خواستیم هیچ جزئیاتی رو از دست بدیم.

00:05:20.520 --> 00:05:24.640
- ‫می خواستیم تمام مدارک رو جمع آوری کنیم.
- [ ساروش سینگ - از بخش عکاسی ]

00:05:26.440 --> 00:05:29.400
‫فقط با نگاه کردن به صحنه جنایت،
‫متوجه شدم که چیزی در جریانه.

00:05:32.320 --> 00:05:35.440
‫بقایای تشریفات آتشزنی مردگان رو پیدا کردیم.

00:05:38.000 --> 00:05:39.560
‫خاکستر گویای ماجرا بود.

00:05:39.640 --> 00:05:44.080
- ‫یجورایی گویا از این بود که ‫شب قبل یه تشریفاتی
رو انجام داده بودن - ‫ [ نارش باتیا - بازرس فرعی ]

00:05:46.480 --> 00:05:49.000
‫معمولا، در پرونده‌های مربوط به خودکشی،

00:05:49.080 --> 00:05:53.080
‫ما دور و بر منطقه معبدی که مردم یادداشت‌های خودکشی
‫رو داخلش می‌ذارن جستجو می کنیم.

00:05:51.088 --> 00:05:53.421
[ وی ال ناراسیمان - بخش خیم شناسی ]

00:05:53.640 --> 00:05:57.360
‫جستوجوی بی کم و کاستی انجام دادیم و
‫در نزدیکی حرم یه دفترچه پیدا کردیم.

00:06:03.920 --> 00:06:06.760
‫دفترچه خاطرات رو نگاه کردیم
‫و مطالب داخلش رو خوندیم.

00:06:06.840 --> 00:06:08.560
‫همه چیز به روی چشمامون شفاف شد.

00:06:13.040 --> 00:06:14.200
‫یکی دیگه رو هم توی اتاق دیگه‌ای پیدا کردیم،

00:06:14.280 --> 00:06:17.800
- ‫و بعدش تیمم رو وادار کردم که کل مکان رو بگردن.
- ‫ [ دکتر جوی ان تیرکی - معاون کمیسر پلیس ]

00:06:19.000 --> 00:06:21.400
‫هر اتاق حداقل ده بار بررسی شد.

00:06:22.400 --> 00:06:23.520
‫ده بار.

00:06:25.080 --> 00:06:26.880
‫در مجموع، 11 دفتر خاطرات پیدا کردیم.

00:06:27.600 --> 00:06:30.240
‫اولیشون تاریخش مربوط به سال 2007 بود.

00:06:31.280 --> 00:06:34.520
‫و آخرین مورد تاریخش دقیقا مال قبل از حادثه بود.

00:06:35.880 --> 00:06:36.800
‫11 سال.

00:06:39.520 --> 00:06:43.320
‫بزرگترین مشکل این بود که شاهدی درکار نبود،

00:06:42.473 --> 00:06:45.924
- ‫ [ ویشال اناند - خبرنگار ویژه ]
- ‫و همچنین نه مجرم مشخصی، و نه بازمانده‌ای.

00:06:47.640 --> 00:06:49.720
‫با این وضعیت، دفترچه‌های خاطرات تبدیل به

00:06:49.800 --> 00:06:51.480
‫مهم ترین اجزای شواهد شدن.

00:06:54.400 --> 00:06:57.720
‫می‌تونید ببنید که ماموران شعبه جنایت
‫دارن از خونه بیرون میان.

00:06:57.800 --> 00:07:00.880
‫اسناد و دفتر خاطراتی دستشونه

00:07:00.960 --> 00:07:03.000
‫که توی محل جنایت کشف کردن.

00:07:04.120 --> 00:07:09.600
‫محتویات این دفترها برای اعتبارسنجی استفاده میشن.

00:07:11.680 --> 00:07:16.240
‫وقتی روی تراس ایستاده بودیم،
‫میتونستیم پلیس‌ها رو ببینیم

00:07:17.520 --> 00:07:21.560
‫که داشتن یه سری یادداشت و دفتر خاطرات رو می‌بردن.
‫ما اینو دیدیم.

00:07:27.160 --> 00:07:29.320
‫دفتر خاطرات چی میگن؟
‫یادداشت‌های دست‌نویس چی‌ان؟

00:07:30.040 --> 00:07:32.000
- ‫می‌دونید توی اسناد دست‌نویس چی نوشته شده؟
- [ الوک کومار - کمیسر متشرک پلیس ]

00:07:32.080 --> 00:07:35.320
‫یه چیزایی می‌دونم،
‫اما فعلا چیزی نگم بهتره.

00:07:36.040 --> 00:07:39.360
‫چطوری همچین چیزی رو به خوانندگان‌مون توضیح بدیم؟

00:07:40.160 --> 00:07:44.640
‫آخه روح‌مون هم خبر نداشت
‫چی داخل اون یادداشت‌ها نوشته شده.

00:07:45.200 --> 00:07:48.120
‫آیا یادداشت‌ها مربوط به این حادثه‌ان؟

00:07:48.200 --> 00:07:51.160
‫آیا یادداشت‌ها مسئول مرگ 11 نفرن؟

00:07:53.240 --> 00:07:57.960
‫چون باید اولین کسی می‌بودم که
‫خبر رو منتشر کنه، بدجور تحت فشار بودم.

00:07:59.800 --> 00:08:03.480
- ‫و یه سری خبرنگار میومدن تا هرچی ‫زودتر بتونن جواب معما رو پیدا کنن.
- ‫ [ موکش سنگار - خبرنگار ارشد ویژه ]

00:08:04.560 --> 00:08:07.640
‫بیرون اون خونه ایستاده بودم و داشتم نگاهش می‌کردم.

00:08:08.360 --> 00:08:11.680
- ‫یهویی چشمام به دیوار عریان افتاد.
- ‫ [ پرامو شارما - خبرنگار ویژه ]

00:08:11.760 --> 00:08:14.680
‫روش اشیایی بودن که شبیه نقطه بودن.

00:08:14.760 --> 00:08:17.840
‫یکم فاصله داشتم،
‫پس گوشیم رو در اوردم و روش زوم کردم.

00:08:19.680 --> 00:08:24.400
‫داشتم با همکارم در مورد
‫لوله‌های عجیب روی دیوار صحبت می‌کردم،

00:08:24.960 --> 00:08:28.360
‫با خودم فکر می‌کردم، یعنی کی اینجوری
‫لوله توی خونه‌اش وصل می‌کنه؟

00:08:28.440 --> 00:08:31.160
‫دقیقا همون موقع یه کانال داشت
‫گزارش زنده پخش می‌کرد. صدامو شنیدن.

00:08:31.720 --> 00:08:36.400
‫در کمال تعجب، هفت لوله روشون به پایین بود.

00:08:36.480 --> 00:08:38.200
‫چهار تاشون هم مستقیم بودن.

00:08:39.520 --> 00:08:41.360
‫بین کشته شدگان هفت زن بود

00:08:41.919 --> 00:08:42.799
‫و چهار مرد

00:08:45.080 --> 00:08:46.520
‫و خط و رسم لوله ها

00:08:46.600 --> 00:08:50.440
‫دقیقاً مثل اجساد آویزون شده بود.

00:08:53.120 --> 00:08:54.680
‫وقتی هنوز داشتیم درموردش بحث می‌کردیم،

00:08:54.760 --> 00:08:57.400
‫یه خبرنگار دیگه درباره‌اش
‫صحبت کرد توی گزارش زنده‌اش

00:08:57.960 --> 00:08:59.520
‫لوله، برنامه ریزی، و خط و رسم.

00:09:01.520 --> 00:09:04.600
‫لوله‌ها و خط و رسم اجساد آویزون شده.

00:09:04.680 --> 00:09:07.240
‫11 لوله‌ی بیرون زده دیده شدن…

00:09:07.320 --> 00:09:11.400
‫آیا این لوله‌ها برای کمک به
‫فرار روح 11 میت نصب شدن؟

00:09:11.480 --> 00:09:15.600
‫به زودی، عدد 11 به طرحی مکرر
‫توی این پرونده تبدیل شد

00:09:15.680 --> 00:09:19.840
‫همونطور که می‌بینید،
‫11 میله روی کباب‌پز وجود داره.

00:09:19.920 --> 00:09:22.200
‫و حالا ما 11 پنجره و
‫11 دریچه رو پیدا کردیم.

00:09:22.280 --> 00:09:27.600
‫این ایده من بود که عدد 11
‫توی این پرونده ارتباط عمیقی داره.

00:09:27.680 --> 00:09:30.040
‫لوله ها معنای دیگری نداشتن.

00:09:30.120 --> 00:09:32.960
‫برای نور و تهویه نصب شدن دیگه.

00:09:33.480 --> 00:09:34.920
‫ازم خواستن لوله‌کشی کنم

00:09:35.000 --> 00:09:37.080
‫چون نمی‌خواستن پنجره‌هاشون رو به سازه‌ی دیگه‌ای باشه.

00:09:37.160 --> 00:09:39.720
‫وقتی همسایه‌ها چاردیواری‌شونو می‌سازن
‫باید بسته باشن

00:09:41.320 --> 00:09:43.840
‫به نظر ما منطقی نبود.

00:09:43.920 --> 00:09:46.880
‫انگار برای تهویه نبوده.

00:09:47.360 --> 00:09:49.880
‫چرا کسی باید برای تهویه لوله‌گذاری کنه؟

00:09:49.960 --> 00:09:52.760
‫و اصن لوله‌های خمیده چطور می‌تونن
‫برای تهویه استفاده بشن؟

00:09:58.240 --> 00:10:00.360
‫لوله‌ها رو بی برنامه‌ریزی همینجوری گذاشتیم.

00:10:03.120 --> 00:10:06.640
- ‫چند تا لوله قدیمی دستم رسید، ‫بعضیاشون خمیده بعضیاشون هم صاف و راست.
- [ کَنوار پال سینگ - پیمان‌کار ]

00:10:06.720 --> 00:10:10.080
‫کارگرهام تنبل بودن.
‫به خودشون زحمت ندادن لوله‌های خمیده رو برش بزنن.

00:10:10.880 --> 00:10:12.480
‫چیز بیشتری تو این داستان وجود نداره.

00:10:18.120 --> 00:10:20.720
‫این سوال باقی می‌مونه که
‫چرا همه چیزِ اون خونه

00:10:20.800 --> 00:10:21.920
‫رو شماره 11 فیکسه؟

00:10:24.960 --> 00:10:29.360
‫به نظر من، کل این داستان "11"
‫تصادفیه.

00:10:29.880 --> 00:10:31.680
‫مطلقاً هیچ ارتباطی وجود نداره

00:10:31.760 --> 00:10:34.800
‫بین لوله‌ها، اعداد، و 11 تنی که مردن.

00:10:35.480 --> 00:10:37.880
‫اما باز هم، چون
‫داستان خیلی غیرمعمول بود،

00:10:37.960 --> 00:10:40.160
‫درک کردنش سخت بود.

00:10:40.240 --> 00:10:41.520
‫این افراد چه کسایی بودن؟

00:10:42.440 --> 00:10:47.160
‫چطور یکی که 14 سال بیشتر سن نداره،
‫حاضره همچین کاری کنه؟

00:10:47.240 --> 00:10:51.440
‫چطور یه دختر تحصیل کرده که می‌خواد
‫کارشناسی ارشد بازرگانیش رو بگیره،

00:10:51.520 --> 00:10:53.720
‫کسی که با یه شرکت چند ملیتی کار می‌کنه،

00:10:53.800 --> 00:10:57.080
‫چطور همچین کسی می‌تونه
‫با انجام چنین کاری موافقت کنه؟

00:10:57.800 --> 00:11:00.760
‫اونا کارایی که تو دفتر خاطراته رو
‫داشتن انجام می‌دادن. همین قدرشو باور دارم.

00:10:59.210 --> 00:11:03.022
‫ [ همانی بندری - گزارشگر جنایی ]

00:11:01.760 --> 00:11:05.840
‫به این باور دارم که به هرچی توی
‫اون دفترها نوشته شده بود

00:11:05.920 --> 00:11:07.440
‫پایبند بودن.

00:11:10.680 --> 00:11:13.640
‫وقتی دفترهای خاطرات رو پیدا کردیم
‫شروع به خوندنشون کردیم.

00:11:13.720 --> 00:11:15.720
‫و بعدش، کلی زمانمون رو دربر گرفت.

00:11:18.400 --> 00:11:20.520
‫من تک تک کلمات رو خودم خوندم.

00:11:21.280 --> 00:11:25.600
‫خودمو تو یه دفتر مبحوس کردم و یه ضرب
‫همه‌اشو خوندم.

00:11:26.880 --> 00:11:29.440
‫لحنش آموزشی و دستور دهنده بود.

00:11:30.040 --> 00:11:31.640
‫گاهی هم سرزنش‌کننده

00:11:32.320 --> 00:11:34.200
‫محاوره‌ای بود

00:11:35.880 --> 00:11:38.000
‫و بلافاصله به صفحه آخر رفتیم.

00:11:39.280 --> 00:11:40.240
‫و همه‌اش اونجا بود....

00:11:43.600 --> 00:11:47.720
‫همه چیزهایی که تو صحنه جنایت پیدا کردیم
دقیقاً‫ همون چیزی بود که توی دفترها نوشته شده بود.

00:11:48.360 --> 00:11:50.560
‫کل روند رو مستند کرده بودن.

00:11:53.680 --> 00:11:55.960
‫حدود یک هفته پیش نوشته بودنشون.

00:11:56.040 --> 00:11:59.360
‫و درباره‌ی تشریفاتی که تا هفت روز بعد
‫برپا و برجا می‌ذارنش حرف می‌زدن.

00:11:59.920 --> 00:12:01.160
‫بهش می‌گفتن «باد پوجا».

00:12:03.160 --> 00:12:06.800
‫باد یه درختیه که ریشه‌هاش از شاخه‌هاش آویزونه.

00:12:07.400 --> 00:12:10.440
‫پس لحن و منظورش ائم از اینه که باید مثله

00:12:10.520 --> 00:12:12.480
‫ریشه‌هایی که از شاخه‌ها آویزونن رفتار کنن.

00:12:13.560 --> 00:12:15.200
‫حتی زمانش رو ثبت کردن.

00:12:15.280 --> 00:12:17.480
‫نوشتن قراره در حدود یک بامداد اتفاق بیفته.

00:12:24.080 --> 00:12:28.000
‫"تا هفت روز متوالی تشریفات باد را بجا اورید."

00:12:28.080 --> 00:12:30.720
‫"اگر کسی به خانه مراجعه کند،
‫باید روز بعدش انجام شود."

00:12:30.800 --> 00:12:32.200
‫"هیچ چیز نباید قابل مشاهده باشد."

00:12:32.280 --> 00:12:35.160
‫"باید از نور کم استفاده کرد.
‫چشم‌ها باید کاملا بسته باشند."

00:12:35.920 --> 00:12:38.280
‫"چشم بند باید به درستی
‫روی چشم ها بسته شود."

00:12:38.360 --> 00:12:40.640
‫"دهان را باید با دستمال بست."

00:12:40.720 --> 00:12:43.240
‫"وضعیت ذهنی باید روی صفر باشد."

00:12:43.840 --> 00:12:45.480
‫"هیچ چیز نباشد جز بی‌کرانگی."

00:12:48.400 --> 00:12:50.160
‫"در حالی که در معرض توجه ایستاده‌اید،

00:12:51.000 --> 00:12:54.440
‫تصور کنید شاخه‌های درخت دورتان می‌پیچند."

00:13:00.720 --> 00:13:03.000
‫"تشریفات درخت بانیان را
‫با اتحاد و عزم راسخ انجام دهید."

00:13:03.080 --> 00:13:05.200
‫"این شما را یاری می‌دهد که
‫از گناهان‌تان استغفار جویید."

00:13:09.960 --> 00:13:15.200
‫تلاش‌های غیرقابل تصوری کردم که
‫دستم به چند تا صفحه از اون دفتر خاطرات برسه.

00:13:16.960 --> 00:13:21.160
‫سعی کردم با چند نفر تماس بگیرم،
‫ولی هیچکی هیچ سرنخی نداشت.

00:13:21.720 --> 00:13:28.560
‫وقتی از منبعم تماس دریافت کردم
‫از همه جام مایه گذاشتم.

00:13:30.280 --> 00:13:33.560
‫اون یادداشت‌ها وحشتناک بودن.

00:13:34.320 --> 00:13:40.520
‫داشتم تک تک سطرهای نوشته شده
‫توی یادداشت‌ها رو مرور می‌کردم.

00:13:40.600 --> 00:13:44.160
‫تلاش می‌کردم نیت و مفهوم درون‌شون رو بفهمم.

00:13:45.160 --> 00:13:48.200
‫از اونجایی که به یادداشت‌ها دسترسی داشتم،

00:13:48.680 --> 00:13:51.480
‫می خواستم روز بعدی منتشرشون کنم.

00:13:54.400 --> 00:13:56.560
‫خبری انحصاری بود.

00:13:59.240 --> 00:14:03.360
‫به نظر می‌رسید که یادداشت‌ها
‫به صورت روزانه نوشته شده بودن.

00:14:04.320 --> 00:14:10.760
‫هر روز صبح، یکی از
‫اعضای خانواده سروقت دفتر خاطرات میومده

00:14:10.840 --> 00:14:13.760
‫تا برنامه روزش رو بنویسه.

00:14:13.840 --> 00:14:17.360
‫اینکه وظیفه‌اشون چیه، کی قصور کرده.

00:14:17.440 --> 00:14:19.600
‫"همه باید امشب نمازی ارائه دهید."

00:14:19.680 --> 00:14:21.800
‫"صبح به حاجت مادر رسیدگی کنید."

00:14:22.600 --> 00:14:27.160
‫یه درگذاشت در خاطرات هست،
‫متعلق به 24 دسامبر 2017،

00:14:27.800 --> 00:14:28.960
‫که داخلش نوشته شده

00:14:29.040 --> 00:14:32.400
‫"دروو سرش زیادی تو گوشیشه."

00:14:32.480 --> 00:14:33.320
‫"این باید اصلاح شود."

00:14:34.240 --> 00:14:39.440
‫پس حتی این چیزهای کوچیکو هم
‫توی دفتر خاطراتشون ذکر کردن.

00:14:39.520 --> 00:14:42.960
‫دفتر خاطرات درواقع بهشون میگن که
‫چطوری زندگی‌شونو اداره کنن.

00:14:47.240 --> 00:14:49.520
‫همچنین پر از جزئیات عجیب و غریب بودن،

00:14:50.240 --> 00:14:57.160
‫که اشاره‌ای به جادوگری
‫و اعمال غیبی داشتن

00:14:57.640 --> 00:14:59.720
‫و این مسئول مرگ‌شون بوده.

00:15:02.720 --> 00:15:07.040
‫به نظر می‌رسید انرژی
‫عرفانی دیگه‌ای وجود داره،

00:15:07.720 --> 00:15:10.280
‫و به غیر از این 11 نفر
‫حضور دیگه‌ای هم حس می‌شد،

00:15:10.360 --> 00:15:13.240
‫و بهشون جهت و نشان می‌داد،

00:15:13.320 --> 00:15:15.080
‫"این کارو کنید. اون کارو کنید."

00:15:16.160 --> 00:15:18.960
‫این خانواده غرق باورهای خرافی بودن.

00:15:19.040 --> 00:15:20.920
‫این باعث شد باور کنیم که

00:15:21.000 --> 00:15:26.440
‫شاید توسط یه "تنتریک" بهشون توصیه شده بوده
‫که همچین تشریفاتی رو انجام بدن.

00:15:26.520 --> 00:15:28.600
‫آقا، تنتریکی هم دخالت داشته؟

00:15:28.680 --> 00:15:30.240
- ‫یه راهنمای مذهبی؟
- ‫غیبگو چطور؟

00:15:32.040 --> 00:15:33.920
- ‫رسانه تحقیقات رو تحت فشار قرار داده بود.
- ‫روزنامه‌ها از دخالت یه تنتریک خبر دادن.

00:15:35.560 --> 00:15:37.200
‫کارفرماهامون ازمون خواستن
‫که دنبال یه تنتریک بگردیم.

00:15:37.280 --> 00:15:40.600
‫اون موقع بود که دختر لوله‌کش
‫پاش به ماجرا کشیده شد.

00:15:40.680 --> 00:15:42.840
‫باهاش مصاحبه کردن
‫و گفتن تنتریک خودشه،

00:15:42.920 --> 00:15:44.960
‫فقط بخاطر اینکه لباس قرمز می‌پوشید.

00:15:45.440 --> 00:15:50.000
‫گیتا ماتا دختر پیمانکار بود

00:15:50.080 --> 00:15:53.840
‫و داشت خونه لالیت رو بازسازی می‌کرد.

00:15:54.920 --> 00:16:00.880
‫رسانه‌ها اسمشو بعنوان
‫تدبیرگر عرفانی خانواده تبلیغ کردن

00:16:00.960 --> 00:16:05.040
‫شعبه جنایات پلیس دهلی در حال
‫بازجویی از گیتا ماتای تنتریک می‌باشد

00:16:05.120 --> 00:16:06.120
‫برای حل پرونده مرگ‌های بوراری.

00:16:06.200 --> 00:16:09.480
‫گیتا از خانه‌اش در
‫بوراری دستگیر شده.

00:16:09.560 --> 00:16:11.880
‫من هیچ چیزم به این پرونده ربط نداره.

00:16:11.960 --> 00:16:16.040
‫تمام حرفم هم همینه.
‫و چیز دیگه‌ای برای گفتن ندارم.

00:16:17.720 --> 00:16:19.640
‫پدرم همیشه پنج قرارداد داره

00:16:19.720 --> 00:16:22.480
‫هرکی براش کار می‌کنه رو نمی‌بینم که.

00:16:23.080 --> 00:16:25.840
‫رسانه‌ها می‌تونن از یه ریزتپه یه کوه بسازن.

00:16:25.920 --> 00:16:28.240
‫حاضرن برای ایجاد خبرهای حساس هرکاری کنن.

00:16:28.880 --> 00:16:30.400
‫بی‌دلیل، مورد آزار و اذیت قرار گرفتم.

00:16:29.831 --> 00:16:35.233
‫ [ گیتا - دختر پیمان‌کار ]

00:16:31.240 --> 00:16:33.200
‫اخبار چهره‌امو نشون داد

00:16:34.200 --> 00:16:36.160
‫و همه‌جور مزخرفی درباره‌ام گفتن.

00:16:37.120 --> 00:16:39.080
‫اینو به کارکن‌های رسانه‌ای هم گفتم.

00:16:39.160 --> 00:16:41.520
‫اینکه هیچ نقشی تو این قضیه نداشتم.

00:16:43.120 --> 00:16:45.160
‫بچه‌هام سه روز گشنگی کشیدن.

00:16:45.240 --> 00:16:48.000
‫نمی‌تونستم براشون غذا بپزم.
‫اوضاعمون بدجور وخیم بود.

00:16:48.080 --> 00:16:50.520
‫و چندین بار برای بازجویی
‫توی سرتاسر شهر منو فرا خوندن.

00:16:50.600 --> 00:16:53.040
‫ایجاد مزاحمت برای یه آدم خوب کار درستی نیست.

00:16:55.920 --> 00:16:59.960
‫دنبال فردی با سابقه مذهبی و معنوی گشتیم

00:17:00.040 --> 00:17:02.360
‫که شاید با خانواده تماس داشته.

00:17:03.200 --> 00:17:07.080
‫تماس های آخر شب، پیام‌های روزانه،
‫چیزی شبیه به این.

00:17:08.120 --> 00:17:10.400
‫حتی یه نفر هم تو این مایه‌ها پیدا نکردیم.

00:17:11.200 --> 00:17:12.119
حتی یکی هم نه.

00:17:13.359 --> 00:17:15.800
‫پس سوال دوم این بود که کی خاطرات رو نوشته؟

00:17:22.319 --> 00:17:25.280
‫در هند، بطور معمول یک خانوادۀ پیوسته

00:17:25.359 --> 00:17:28.560
‫چندین نسله که زیر یه سقف زندگی می‌کنن

00:17:29.400 --> 00:17:33.000
‫و یه سرپرست خانواده وجود داره، یه پدرسالار.

00:17:31.425 --> 00:17:32.925
‫ [ آنیتا اناند - هیپنودرمان‌گر بالینی ]

00:17:33.079 --> 00:17:35.960
‫و تمام اختیارات از اون مشتق گرفته میشه.

00:17:39.760 --> 00:17:44.480
‫اما وقتی پدر می‌میره،
‫یه خلاء تو خانواده ایجاد میشه.

00:17:47.160 --> 00:17:51.200
‫خانواده به شدت تحت تأثیر
‫بوپال سینگ قرار داشت.

00:17:51.280 --> 00:17:53.320
‫اون شخصیتی صاحب‌نظر بود

00:17:55.720 --> 00:17:57.680
‫بوپال سینگ از نظر مالی وضعیت خوبی نداشت.

00:17:58.640 --> 00:18:00.600
‫بوپال سینگ پیش پدر نارایانی دیوی اومد،

00:18:00.680 --> 00:18:01.680
‫و درخواست کار کرد.

00:18:05.520 --> 00:18:09.560
‫پدرش به بوپال سینگ علاقمند شد و
‫بنظرش صادق و قابل اطمینان بود.

00:18:11.160 --> 00:18:13.240
‫بخاطر همین، دخترش رو به عقدش در اورد.

00:18:13.320 --> 00:18:14.560
‫و بوپال سینگ رو توی خانواده و خونه‌اش پذیرفت.

00:18:15.720 --> 00:18:18.960
‫اون موقع بود که بوپال سینگ
‫اسم خانوادگی "باتیا" رو به خودش گرفت.

00:18:20.320 --> 00:18:22.040
‫اسم خانوادگی قبلیش،
‫"چندوات" رو کنار گذاشت.

00:18:26.280 --> 00:18:28.600
‫بعد از مرگش اوضاع شروع به تغییر کرد.

00:18:30.880 --> 00:18:33.720
‫تا وقتی زنده بود رئیس خانواده بود.

00:18:33.800 --> 00:18:38.040
‫از مدیریت کل خانواده گرفته،
‫تا برنامه‌ریزی تحصیلات فرزندان، دست خودش بود.

00:18:38.680 --> 00:18:42.160
‫نحوه مدیریت پس انداز و گسترش کسب و کار.
‫همه‎ی این انتخابات دست خودش بود.

00:18:43.760 --> 00:18:44.840
‫وقتی پدر از دنیا رفت،

00:18:44.920 --> 00:18:48.080
‫خانواده تو این موندن که چه کسی
‫سرپرستی خانواده رو بر عهده می‌گیره؟

00:18:58.024 --> 00:19:02.789
[ توهانا، هریانا ]

00:19:05.600 --> 00:19:09.960
‫از سال 1988 تا 2018،
‫30 سال دوستی.

00:19:11.680 --> 00:19:15.120
‫تو دهه 90 به دهلی نقل مکان کردن.
‫قبلش توی توهانا زندگی می کردن.

00:19:16.040 --> 00:19:18.000
‫توی دهلی از صفر شروع کردن.

00:19:18.080 --> 00:19:21.640
- ‫از اون موقع تا حالا ‫فقط به‌خاطر اونا به دهلی می‌رفتیم.
- [ چندر متا - دوست لالیت ]

00:19:23.800 --> 00:19:27.680
‫برادر ارشد دور از
‫خانواده توی کوتا زندگی می‌کرد.

00:19:27.760 --> 00:19:29.160
‫دینِش، آره، اسمش همینه.

00:19:29.760 --> 00:19:31.920
‫برادر وسطی، بوونش، خیلی محافظه‌کار بود.

00:19:32.000 --> 00:19:35.640
‫صبح می‌رفت سر کار، شب برمی‌گشت.

00:19:37.840 --> 00:19:41.840
‫با اینکه لالیت کوچیک‌تر از همه بود،
‫همه ازش حرف شنوی داشتن.

00:19:43.280 --> 00:19:45.280
‫بخاطر این بود که عقلش از سنش خیلی بیشتر بود.

00:19:45.360 --> 00:19:47.960
‫پس همه چشم به انتظار اون بودن.

00:19:48.040 --> 00:19:51.960
‫سر در نمی‌اوردم چرا با وجود اینقدر جوون بودنش
‫این همه فهمیده‌اس.

00:19:52.040 --> 00:19:53.320
‫از همه مراقبت می‌کرد.

00:19:53.400 --> 00:19:56.640
- ‫از مادرش گرفته تا از بچه‌ها.
- [ پروین متا - دوست لالیت ]

00:19:59.200 --> 00:20:01.800
‫اون با موفقیت خلأیی که
‫مرگ پدرش پشت سر بجا گذاشته بود رو پر کرد.

00:20:01.880 --> 00:20:06.400
‫خانواده حرفش رو حرف حساب می‌شمردن.

00:20:08.480 --> 00:20:11.120
‫لالیت حتی قبل از ازدواج‌مون هم با چندر دوست بود.

00:20:11.680 --> 00:20:14.760
‫خیلی ازش خوشم می‌اومد،
‫مثل یه برادر بزرگ‌تر بود برام.

00:20:14.840 --> 00:20:17.520
‫برای راهنمایی توی همه‌چیز، از اون الهام می‌گرفتم.

00:20:18.080 --> 00:20:20.600
‫می‌گفت: "به عصبانیت چندر توجه نکن."

00:20:20.680 --> 00:20:23.080
‫"از اولش هم اخلاقش همین بوده."

00:20:23.160 --> 00:20:25.040
‫وقتی کنار هم می‌نشستن،

00:20:25.120 --> 00:20:27.320
‫اینقدر جک می‌گفتن که روده‌بر می‌شدن.

00:20:31.200 --> 00:20:34.760
‫درست مثل خودمون بودن،
‫یه خانواده معمولی با سطح متوسط.

00:20:37.400 --> 00:20:39.960
‫خانم بدون اجازه پدرم نمی‌تونه بیرون بره.

00:20:40.040 --> 00:20:42.040
‫به رضایت پدرم نیاز داره.

00:20:42.120 --> 00:20:45.120
‫با اینکه می‌دونیم پدر هرگز نه نمی‌گه.

00:20:45.600 --> 00:20:48.120
‫اما حق وِتو با پدرمه.

00:20:49.400 --> 00:20:51.880
‫بخاطر همینه که تو این 25 سال
‫هیچ دعوایی بین‌مون نبوده.

00:20:51.960 --> 00:20:53.160
‫تا الان هیچ دعوایی نداشتیم.

00:20:56.400 --> 00:20:59.000
‫همه از لالیت حرف شنوی داشتن.

00:20:59.480 --> 00:21:02.080
- ‫هرچی می‌گفت، همه ازش اطاعت می‌کردن.
- ‫ [ پریتال کئور - همسایه ]

00:21:02.160 --> 00:21:04.520
‫حتی توی جشنواره‌ها می‌دیدیم که

00:21:04.600 --> 00:21:08.800
- ‫لالیت جشن‌ها رو رهبری می‌کرد.
- ‫ [ امریک سینگ - همسایه ]

00:21:08.880 --> 00:21:13.480
‫بدون حضور لالیت، هیچ بچه‌ای
‫حتی حاضر نبود ترقه روشن کنه.

00:21:13.560 --> 00:21:16.080
‫ما دور و بر سال 97 تا 98 به اینجا کوچ کردیم.

00:21:16.160 --> 00:21:18.800
‫اوایل، متوجه همچین رفتاری نبودیم.

00:21:18.880 --> 00:21:21.760
‫برام سوال بود چرا یهو
‫همه چیز بعد از مرگ پدرش تغییر کرد.

00:21:26.320 --> 00:21:28.880
‫درمورد رابطه‌اشون وقتی که
‫بوپال سینگ زنده بود چیزی نمی‌دونیم.

00:21:28.960 --> 00:21:33.240
‫اما بعد از مرگش،
‫دلبستگی لالیت به پدرش

00:21:33.320 --> 00:21:34.680
‫قوی‌تر شد.

00:21:38.640 --> 00:21:42.520
‫اولین درگذاشت، طبق یادداشت‌هام، سپتامبرِ 2007ئه.

00:21:42.600 --> 00:21:44.960
‫دقیقا بعد از مرگ بوپال سینگ.

00:21:48.000 --> 00:21:52.080
‫بیشتر موارد ذکر شده توی دفتر خاطرات
‫مربوط به لالیت بود.

00:21:52.880 --> 00:21:56.640
‫"شماها همه دارید لالیت رو بسیار مضطرب می‌کنید."

00:21:57.240 --> 00:22:01.880
‫"از دستورات لالیت پیروی کنید
‫وگرنه عواقب فاجعه‌باری درپی دارد."

00:22:01.960 --> 00:22:05.560
‫"اگر برای مشکلات‌تان راه حل می‌خواهید

00:22:05.640 --> 00:22:08.400
‫پس باید از دستورات لالیت پیروی کنید."

00:22:11.280 --> 00:22:13.920
‫هرچقدر پلیس خاطرات بیشتری کشف می‌کرد،
‫جرئیات بیشتری مکشوف می‌شد.

00:22:14.000 --> 00:22:16.440
‫اون موقع بود که فهمیدیم از سال 2007 به بعد،

00:22:16.520 --> 00:22:20.920
‫پدر مرده‌ی لالیت توی خواب‌هاش به ملاقاتش می‌اومده.

00:22:21.000 --> 00:22:23.400
‫با پدر مرده‌اش معاشرت داشته،

00:22:23.480 --> 00:22:25.080
‫هرچی پدرش می‌گفته رو انجام می‌داده.

00:22:25.640 --> 00:22:30.640
‫و کم کم، این دستورات رو
‫با خانواده‌اش به اشتراک گذاشت.

00:22:34.200 --> 00:22:36.320
‫نیتو به همسایه‌هاش گفته بود

00:22:36.400 --> 00:22:40.800
‫که عموش توسط روح پدربزرگشون تسخیر شده.

00:22:41.320 --> 00:22:42.840
‫اون روح خانواده رو مدیریت می‌کنه.

00:22:46.680 --> 00:22:50.720
‫هروقت لالیت به تسخیر در می‌اومد،
‫صداش تغییر می‌کرد.

00:22:53.400 --> 00:22:57.400
‫صدایی که باهاش حرف‌هاش بیان می‌شد،
‫صدای پدرش بود.

00:23:00.400 --> 00:23:04.480
‫فکر کنم همون لحظه بود
‫که برای همه یه اتفاقی افتاد.

00:23:06.480 --> 00:23:09.160
‫اون تبدیل به واسطه‌ای برای روح پدرش شد.

00:23:09.240 --> 00:23:11.720
‫مثل پدرش حرف می‌زد و رفتار می‌کرد.

00:23:15.680 --> 00:23:17.680
‫با اینکه نارایانی دیوی مادر لالیت بود،

00:23:18.160 --> 00:23:19.560
‫اونو «نارایانی» خطاب می‌کرد.

00:23:19.640 --> 00:23:23.320
- ‫دقیقا همونطور که عمو بوپال خطابش می‌کرد.
- ‫ [ تیلاک راج باتیا - دوست خانواده ]

00:23:24.520 --> 00:23:27.960
‫لالیت تحت تسخیر روح پدرش بود.

00:23:28.440 --> 00:23:30.120
‫و هر چه لالیت می‌نوشت

00:23:30.200 --> 00:23:34.240
‫تصور می‌شد که دستورات پدر مرده برای خانواده هستن.

00:23:35.520 --> 00:23:37.720
‫بعد از درگذشتم
‫همه‌ی شما باید به خفتن روید.

00:23:38.480 --> 00:23:39.840
‫نیازی به بحث نیست

00:23:39.920 --> 00:23:42.720
‫بازدید‌ها پدیده‌هایی معمولی نیستند

00:23:43.400 --> 00:23:46.680
‫نباید عزم خداوندگار را سرسری بگیرید

00:23:47.720 --> 00:23:49.680
‫نگران سلامتی لالیت نباشید

00:23:50.160 --> 00:23:52.520
‫بازدید‌های من روی جسمش تاثیر می‌گذارند

00:23:52.600 --> 00:23:53.800
‫خفتن شفایش می‌دهد

00:23:55.200 --> 00:23:56.840
‫به این سطر از دفتر خاطرات دقت کنید،

00:23:56.920 --> 00:23:59.960
‫"سه شنبه، پنجشنبه، شنبه
‫و یکشنبه، من برمی‌گردم."

00:24:03.120 --> 00:24:06.120
‫به‌جای خواسته‌ها و اراده‌ی خود،
‫از خواسته‌ی دفتر خاطرات پیروی کنید.

00:24:08.800 --> 00:24:11.680
‫مبادا بی‌اندیشید، "چه فایده‌ای دارد؟"

00:24:08.800 --> 00:24:14.037
‫ [ برنامه‌ی بازدیدهای بابایی ]

00:24:12.720 --> 00:24:15.640
‫وقتی واقعه رخ دهد
‫چشمان‌تان باز می‌شود.

00:24:19.480 --> 00:24:21.800
‫بازدید بعدی من پنجشنبه
‫یا شنبه خواهد بود.

00:24:23.160 --> 00:24:24.880
‫کاملا آماده باشید

00:24:27.120 --> 00:24:29.640
‫لحنی که لالیت ازش استفاده می‌کرد،

00:24:29.720 --> 00:24:32.880
‫نمی‌گفت که: "من می‌گویم
‫شما باید این کار رو انجام بدید."

00:24:32.960 --> 00:24:36.120
‫جوری بود که انگار،
‫پدر می‌گفت لالیت باید این کارو کنه.

00:24:36.800 --> 00:24:39.360
‫خب حالا پدر که مرده.

00:24:39.440 --> 00:24:41.320
‫پس یجورایی یه آدم مرده....

00:24:42.400 --> 00:24:45.960
‫می‌دونید، یجورایی عجیبه که یه آدم مرده

00:24:46.040 --> 00:24:50.280
‫اقتدار بیشتری می‌طلبه
‫و از خانواده می‌خواد براش احترام بیشتری قائل بشن.

00:24:51.600 --> 00:24:54.160
‫خب، اینجا نه ده تا از اعضای خانواده رو داریم

00:24:55.080 --> 00:24:59.080
‫که آماده‌ان گوش به فرمان لالیت باشن،
‫که درواقع فرمان‌های پدر هستن.

00:25:01.880 --> 00:25:06.240
‫هرگز احساس نمی‌کردم که
‫ساویتا از خودش علایقی داشته باشه.

00:25:06.320 --> 00:25:09.320
‫تنها کارش این بود که
‫از صبح تا شب حواسش به آشپزخونه باشه.

00:25:10.960 --> 00:25:13.440
‫برامون سوال بود چرا زن بدبخت همیشه تو خونه بود.

00:25:14.280 --> 00:25:17.440
‫فکر کنم دفتر خاطرات
‫این نقش رو براش طرح کرده بودن.

00:25:19.160 --> 00:25:23.200
‫ساویتا نتوانسته با نقش
‫خود در آشپزخانه کنار بیاید.

00:25:25.280 --> 00:25:30.640
‫او باید به کج خلقی‌اش پایان دهد.

00:25:30.720 --> 00:25:33.120
‫باید مراقب خردسالی و نیازهای مادر باشی

00:25:34.360 --> 00:25:36.520
‫اگر بتوانی والدینت را خوشحال نگه‌داری

00:25:36.600 --> 00:25:38.160
‫پس خواست خدا را ارج می‌گذاری

00:25:38.800 --> 00:25:43.760
‫ساویتا و تینا باید رابطه
‫خود را با پراتیبا بهبود بخشند.

00:25:43.840 --> 00:25:45.440
‫کاری کنید که احساس دوست داشته شدن کند

00:25:47.120 --> 00:25:48.840
‫!بوونش مواظب باش

00:25:49.960 --> 00:25:52.760
‫عذاب در ظاهر الکل
‫وارد خانه خواهد شد.

00:25:53.880 --> 00:25:56.360
‫عدم هماهنگی بین پریانکا و نیتو

00:25:56.440 --> 00:25:58.200
‫در سطوح مختلف موانع ایجاد می‌کند

00:25:59.960 --> 00:26:04.160
‫همه شما باید از ارزش‌ها و
‫رفتار لالیت و تینا تقلید کنید.

00:26:06.520 --> 00:26:09.960
‫همسر لالیت، تینا، بسیار خوش اخلاق بود.

00:26:10.040 --> 00:26:16.040
‫اما از اونجایی که لالیت
‫سرپرستی خانواده رو بر عهده گرفته بود،

00:26:16.120 --> 00:26:20.600
‫تینا ازش منفعت می‌برد.

00:26:20.680 --> 00:26:22.320
‫زندگی برای عروس خانواده ممکنه سخت بشه.

00:26:22.800 --> 00:26:25.560
‫هرچی لالیت می‌گفت،
‫تینا تاییدش می‌کرد.

00:26:26.400 --> 00:26:28.440
‫انگار دو جسم بودن که یه روح دارن.

00:26:29.720 --> 00:26:33.040
‫پس لابد خیلی تشویقش می‌کرده،

00:26:33.120 --> 00:26:36.160
‫چون براش خیلی منفعت داشته.

00:26:37.760 --> 00:26:42.440
‫شناختن تینا شوکه ‌برانگیزه.
‫اون مدرک کارشناسی ارشد توی رشته جامعه شناسی داشت.

00:26:45.520 --> 00:26:47.000
‫و با این حال، از لالیت حمایت می‌کرد؟

00:26:49.560 --> 00:26:53.280
‫تمام دستاوردهای فعلی شما به
‫لطف تلاش های لالیت و تینا است.

00:26:54.680 --> 00:26:56.560
‫هر اشتباه کوچکی که مرتکب می‌شوید

00:26:56.640 --> 00:26:59.000
‫روی خوشبختی لالیت و تینا تاثیر دارد.

00:27:00.880 --> 00:27:05.280
‫برای محافظت از لالیت و تینا، همه شما
‫تا موقع دیوالی مورد آزمایش قرار خواهید گرفت.

00:27:07.680 --> 00:27:09.360
‫11 سال زمان خیلی طولانی‌ایه.

00:27:10.560 --> 00:27:14.520
‫از اعضای خانواده‌اش ضدیتی هم دید؟

00:27:14.600 --> 00:27:19.040
‫توسط کسی مورد چالش قرار گرفت؟
‫کسی سعی کرد فرار کنه؟

00:27:19.120 --> 00:27:20.120
‫واضحا، نه.

00:27:20.880 --> 00:27:23.360
‫برای انجام یه بازی به دو بازیکن نیازه.

00:27:23.440 --> 00:27:26.000
‫باید کسایی باشن درکنارتون که بگن،

00:27:26.080 --> 00:27:28.880
‫"باشه، من حاضرم تحت کنترل باشم."

00:27:32.360 --> 00:27:33.720
‫روزی که این پرونده ثبت شد،

00:27:33.800 --> 00:27:38.040
‫پلیس 8 تا 10 دفتر خاطرات مورد بحث رو ارسال کرد

00:27:38.120 --> 00:27:41.000
- ‫همراه با دفتر خاطرات شخصی اعضای خانواده.
- ‫ [ دکتر ویرندا سینگ - از بخش تشخیص دست‌خط ]

00:27:41.560 --> 00:27:44.560
‫کارمون این بود که بفهمیم آیا
‫دست خط مطابقت داره

00:27:44.640 --> 00:27:47.360
‫با نوشته‌های توی دفترچه‌ خاطرات شخصی.

00:27:51.160 --> 00:27:55.480
‫فکر کردیم حتما لالیت بوده
‫که اون یادداشت‌ها رو نوشته.

00:27:57.720 --> 00:28:02.480
‫ولی گزارش سنجیده شده که
‫توسط کارشناس دست خط تهیه شد

00:28:02.560 --> 00:28:06.360
‫فاش کرد که دختر پراتیبا، پریانکا،

00:28:08.360 --> 00:28:11.880
‫و دختر بوونش، نیتو، این یادداشت‌ها رو می‌نوشتن.

00:28:14.200 --> 00:28:18.760
‫خیلی شوکه‌آور بود، که تحت فرمان لالیت،

00:28:19.360 --> 00:28:23.000
‫این دخترای عصر جدید براش یادداشت می‌نوشتن.
‫بدجور تحت تاثیرش بودن.

00:28:25.520 --> 00:28:29.840
‫حتی یه نفر هم از اعضای خانواده
‫درمورد این موضوع به کسی چیزی نگفته بود.

00:28:29.920 --> 00:28:31.680
‫میزان کنترل در این حد بوده.

00:28:31.760 --> 00:28:35.080
‫می‌تونی اسمشو ایمان یا باور یا حتی ترس بذاری.

00:28:35.160 --> 00:28:36.160
‫ولی هرچی بوده، روالش اینجور بوده.

00:28:37.360 --> 00:28:41.720
‫قبلا داشتن سعی می‌کردن اقتصاد خانواده دوام بیاره

00:28:41.800 --> 00:28:45.320
‫ولی بعد از مرگ پدر، وقتی که تشریفات رو شروع کردن،

00:28:45.400 --> 00:28:48.560
‫زندگی‌شون شروع به سامان‌گیری کرد.

00:28:48.640 --> 00:28:53.240
‫فکر کردن وضعشون تو رونق افتاده.
‫رفتن مغازه جدید باز کردن.

00:28:53.320 --> 00:28:54.720
‫پریانکا کار پیدا کرد.

00:28:55.480 --> 00:28:58.680
‫همه‌اشون اوضاعشون توپ شد و سروسامون گرفتن.

00:28:59.840 --> 00:29:02.480
‫یقین داشتن که این همه رونق‌ بخاطر این اومده سراغشون

00:29:02.560 --> 00:29:04.920
‫چون از دستورات پدر پیروی می‌کنن.

00:29:06.200 --> 00:29:09.760
‫هرچی می‌گفت نتایج خوبی درپی داشت.
‫کم کم سودزایی کردن.

00:29:09.840 --> 00:29:12.480
‫بعدش وضعیت مالی‌شون هم بهتر شد.

00:29:13.680 --> 00:29:17.400
اون ‫حتی اعتبار ازدواج دختری که ازدواجش
‫برنامه‌ریزی داده شده بود رو مدعی شد.

00:29:17.880 --> 00:29:20.840
‫"همه‌ی این رویدادهای خوب فقط بخاطر پیروی کردنتون
از دفترهای خاطرات، اتفاق می‌افتن."

00:29:23.720 --> 00:29:25.080
‫همه توی نامزدی پریانکا شرکت کردیم.

00:29:26.000 --> 00:29:27.200
کل خانواده اومدن.

00:29:28.160 --> 00:29:30.440
‫همونطور که توی ویدیو می‌بینید،
‫خانواده پیش‌هماهنگی‌های دقیقی انجام دادن.

00:29:30.520 --> 00:29:32.440
‫روزها طول کشید تا بچه‌‌ها آماده بشن.

00:29:32.520 --> 00:29:36.560
‫رقص رو با یک طراح رقص حرفه‌ای تمرین کردن.

00:29:39.560 --> 00:29:42.360
‫بر اساس پروفایل فیسبوک پریانکا و تحقیقات پلیس،

00:29:42.440 --> 00:29:44.360
‫به این موضوع پی بردیم که

00:29:44.440 --> 00:29:49.080
‫اون به عنوان یه مدیر ارشد
‫توی یه شرکت چند ملیتی کار می‌کرده.

00:29:49.160 --> 00:29:50.960
‫از دانشگاه دهلی فارغ التحصیل شده بوده.

00:29:54.160 --> 00:29:57.240
‫وقتی با یکی از مقامات
‫توی دفتر اون دختر صحبت کردم،

00:29:59.080 --> 00:30:02.040
‫اون آقا گفت که دختره عادت داشته
‫فاصله‌اشو با بقیه حفظ کنه.

00:30:04.240 --> 00:30:06.400
‫در واقع، طبق اون‌چه بهم گفته شد،

00:30:06.480 --> 00:30:09.560
‫اصلاً در مورد نامزدیش توی دفتر چیزی نگفته بود.

00:30:18.600 --> 00:30:21.680
‫دخترها مثل الهه‌ها بودن،
‫خیلی پاک و خوش قلب بودن.

00:30:22.400 --> 00:30:23.840
‫تقصیرشون چه بوده؟

00:30:25.320 --> 00:30:29.640
‫هروقت به اون بچه‌ها فکر می‌کنم قلبم می‌شکنه.

00:30:29.720 --> 00:30:31.720
‫اون دوران، دوران لذت بردن از زندگی‌شون بود.

00:30:36.960 --> 00:30:39.640
‫از دستورات من در دفتر خاطرات سرپیچی نکنید

00:30:41.480 --> 00:30:43.680
‫با وجود مرتکب اشتباه شدن
‫شبانگاه به اینجا می‌آیید

00:30:43.760 --> 00:30:45.600
‫و ادعا می‌کنید که هیچ اشتباهی مرتکب نشده‌اید

00:30:47.200 --> 00:30:51.920
‫فراموش نکنید که ارتعاشات اشتباهات
‫سابق‌تان هرگز به خاتمه نمی‌رسند.

00:30:53.000 --> 00:30:54.360
‫آن‌ها شما را تعقیب می‌کنند

00:30:56.080 --> 00:30:59.160
‫اگر همچنان به هشدارهای خدا بی‌اعتنایی کنید

00:31:00.160 --> 00:31:03.080
‫ممکن است خدا شخصاً شما را به درگاهش احضار کند

00:31:04.480 --> 00:31:06.440
‫این‌ها بچه‌های خیلی تحصیل کرده‌ای هستن.

00:31:07.000 --> 00:31:08.080
‫جَوُونَن.

00:31:08.160 --> 00:31:11.360
‫توی سنه‌ای قرار دارن که
‫باید سوال‌پیچی کنن بقیه رو.

00:31:11.440 --> 00:31:15.360
‫به خصوص نسل جوان‌تر.
‫که، در ظاهر، «مدرن» هستن.

00:31:16.280 --> 00:31:17.760
‫فکر نکنم بدونم

00:31:18.520 --> 00:31:23.560
‫که چطور کثرت نداهایی که
‫معمولا درون آدم وجود داره،

00:31:24.120 --> 00:31:28.440
‫چطور شد که اینجوری مطلقا خفه باقی موند؟

00:31:31.120 --> 00:31:33.040
‫بذارید در واقع با چند خبر فوری شروع کنیم.

00:31:33.120 --> 00:31:35.680
‫اکنون گزارش پسا-مرگی تایید کرده

00:31:35.760 --> 00:31:38.640
‫که مرگ ده نفر از اعضای خانواده
‫به دلیل حلق آویز شدن بوده است.

00:31:38.720 --> 00:31:42.120
‫با این حال، گزارش کالبدشکافی پیرترین عضو خانواده

00:31:42.200 --> 00:31:46.560
‫یعنی مادربزرگ، هنوز منتشر نشده است.

00:31:49.920 --> 00:31:53.880
‫هر وقت که با اجساد مردگان سروکار داشته باشیم،
‫در واقع احساسات توی جایگاه دوم قرار می‌گیرن.

00:31:54.600 --> 00:31:56.960
‫چون باید خیلی فنی‌طور بهش بپردازیم.

00:31:58.600 --> 00:32:00.600
‫مادربزرگ، بزرگترین عضو خانواده،

00:32:01.160 --> 00:32:03.440
‫پرونده‌اش حاوی "نیمه حلق‌آویز شدن" بود.

00:32:05.680 --> 00:32:08.840
‫مادربزرگ رو درحالتی که
‫کنار تختش دراز کشیده بود پیدا کردن

00:32:10.120 --> 00:32:13.920
‫یه کمد لباس هم کنارش بود.
‫روسری به دسته‌اش بسته شده بود.

00:32:16.360 --> 00:32:19.040
‫وقتی خاطرات رو خوندیم،
‫همه این‌ها توجیه شدن.

00:32:20.360 --> 00:32:22.800
‫از اونجایی که مادر پیره و اضافه وزن داره،

00:32:22.880 --> 00:32:26.400
‫نمی‌تونست مثل بقیه روی چهارپایه وایسه
‫و تشریفات رو انجام بده.

00:32:27.360 --> 00:32:29.360
‫پس تشریفات رو دراز کشیده انجام باید بده.

00:32:32.600 --> 00:32:37.120
‫نمی‌دونم نارایانی دیوی رو
‫مجبور کردن یا به راحتی قانعش کردن؟

00:32:37.600 --> 00:32:40.560
‫مادربزرگ یه سری آثار جراحت داشت.

00:32:41.480 --> 00:32:44.480
‫ممکنه که بر اثر محکم گرفته شدن
‫توسط یکی بوجود اومده باشن.

00:32:47.400 --> 00:32:51.680
‫این پرونده برامون خیلی سخت بود که درکش کنیم،
‫چون خیلی غیرمعمول بود.

00:32:52.680 --> 00:32:56.960
‫همه نقاب، لایه گذاری، و چشم بند داشتن.

00:32:57.040 --> 00:32:59.400
‫چیز رایجی بود.
‫گوش‌گیر.

00:32:59.960 --> 00:33:02.320
‫با دستمال دهن رو پر کرده بودن.

00:33:02.400 --> 00:33:04.560
‫یکی از بچه‌ها بود، پسرها.

00:33:06.080 --> 00:33:08.000
‫کوچکترین پسر.

00:33:10.640 --> 00:33:13.440
‫درگذاشت یادداشت‌ها توی دفتر خاطرات،

00:33:13.520 --> 00:33:16.240
‫کلی سرنخ در این مورد در اختیارمون قرار داد،

00:33:16.320 --> 00:33:20.760
‫که در واقع با یافته‌های پسا-مرگی همخوانی داشتن.

00:33:23.000 --> 00:33:24.880
‫مطمئن شوید که محکم بسته شده‌اید

00:33:25.840 --> 00:33:27.800
‫خداوند به راستین
‫تحت تأثیر عزم راسخ شما قرار می‌گیرد.

00:33:29.440 --> 00:33:31.800
‫از پارچه‌های مرطوب
‫برای بسته کردن دهان‌تان استفاده کنید.

00:33:32.480 --> 00:33:36.000
‫در غیر این صورت، از چسب دکتری
‫روی دهان‌تان استفاده کنید.

00:33:38.520 --> 00:33:39.440
‫امکان نداره، عمرا باور کنم

00:33:39.520 --> 00:33:42.440
‫که تو این دنیا کسی بتونه بچه‌ها رو
‫به خودکشی کردن وادار کنه.

00:33:43.640 --> 00:33:47.560
‫بخاطر همین اینقدر محکم بسته شده بودن
‫تا تشریفات به هر قیمتی اتفاق بیفتن.

00:33:53.840 --> 00:33:55.840
‫کاری که با بچه‌ها کردن غیرقابل بخششه.

00:33:59.200 --> 00:34:02.840
‫مجبورشون کرد قورتش بدن،
‫یا خودش زورکی تو گلوشون کردش؟

00:34:03.680 --> 00:34:08.440
‫اگه زنده بود، نمی‌دونم چه بلایی سرش می‌اوردم.

00:34:08.520 --> 00:34:10.240
‫بدجور احساس عصبانیت می‌کنم.

00:34:13.239 --> 00:34:19.760
‫این پرونده سوالات زیادی رو درباره
‫اعتقادات خودم و جامعه، برانگیخته کرد.

00:34:20.719 --> 00:34:24.000
‫مرز به شدت باریکی بین ایمان و توهم وجود داره.

00:34:24.080 --> 00:34:27.120
‫ایمان در چه نقطه‌ای به پایان می‌رسه و
‫توهم در چه نقطه‌ای شروع میشه؟

00:34:27.920 --> 00:34:29.199
‫خط قرمز رو کجا رسم می‌کنی؟

00:34:34.480 --> 00:34:39.000
‫از پله‌ها بالا رفتم و دیدم
‫همه بطور دایره‌واری ایستادن.

00:34:40.600 --> 00:34:43.600
‫دو دقیقه اونجا ایستادم

00:34:44.760 --> 00:34:46.199
‫در این خیال که آیا این واقعیه یا نه.

00:34:47.600 --> 00:34:52.960
‫حس می‌کنم، آخرین کسی که،
‫آخرین کسی که خودکشی کرد لالیت بوده.

00:34:53.040 --> 00:34:54.480
‫نظر من اینه.

00:34:54.560 --> 00:34:59.960
‫چون چیزی که دستش باهاش بسته شده بود
‫یجور سیم بود.

00:35:00.040 --> 00:35:03.000
‫بند اون با بقیه متفاوت بود.

00:35:06.200 --> 00:35:07.520
‫لالیت و تینا،

00:35:08.320 --> 00:35:10.880
‫دست جفتشون درست بسته نشده بود.

00:35:10.960 --> 00:35:12.320
‫بند پاهاشون زیادی گسسته بود.

00:35:12.400 --> 00:35:15.640
‫انگار این دو تا بقیه رو بسته کرده بودن.

00:35:15.720 --> 00:35:18.760
‫هیچکس نمی‌تونه خودش دست خودشو
‫از پشت ببنده.

00:35:24.560 --> 00:35:26.120
‫تینا قطعا شریک جرمش بوده.

00:35:26.200 --> 00:35:28.400
‫می‌دونم که لالیت هیچ چیو ازش مخفی نمی‌کرد.

00:35:28.880 --> 00:35:32.640
‫نمی‌تونم با قطعیت بگم کسی دیگه‌ای تو خانواده
‫می‌دونسته که ماجرا به کجا ختم میشه.

00:35:33.560 --> 00:35:36.720
‫ولی این دو تا قطعا می‌دونستن چیکار می‌‌کنن.

00:35:38.480 --> 00:35:41.000
‫می‌دونستن این خاتمه‌ی بدی برای خانواده داره.

00:35:46.480 --> 00:35:50.520
‫انگار ذات مادری که برای حفاظت از بچه‌هاست

00:35:51.400 --> 00:35:52.760
‫از دست رفته بود.

00:35:55.200 --> 00:35:58.720
‫اغلب می‌شنویم که زن‌ها مبارزه می‌کنن تا،

00:35:58.800 --> 00:36:01.280
‫اگه کار خاص دیگه‌ای هم نتونن کنن،
‫حداقل از بچه‌اشون حفاظت کنن.

00:36:04.200 --> 00:36:07.840
‫برای من، سوالاتی که برافروخته شد،
‫مربوط به قدرت و سلطه بود.

00:36:08.920 --> 00:36:10.680
‫آیا تعداد زنان خانه که مردن،

00:36:10.760 --> 00:36:13.360
‫و همچنین زنان دیگه، بیشتر از مردها بود…

00:36:13.920 --> 00:36:17.040
‫آیا زنان خانه حق داشتن
‫توی اون تشریفات شرکت نکنن؟

00:36:17.120 --> 00:36:19.760
‫و اگه نداشتن، پس میشه هنوز
‫اسم کارشون رو "خوکشی" گذاشت؟

00:36:19.840 --> 00:36:21.240
‫یا بهتره اسمش رو قتل گذاشت؟

00:36:26.280 --> 00:36:28.720
‫در 30 ژوئن 2018

00:36:29.720 --> 00:36:32.720
‫این مراسم از هشت روز پیش آغاز شده بود

00:36:32.800 --> 00:36:35.440
‫همونطور که در یادداشت‌ها سند شده

00:36:36.480 --> 00:36:39.600
‫پدر نوید داده بود در سرانجام عمل‌شون بشه

00:36:46.800 --> 00:36:50.480
‫و به همین خاطر کل خانواده
‫موافقت کرده بودن که این تشریفات را اجرا کنن،

00:36:51.400 --> 00:36:53.920
‫تا وضعشون رو بهبود ببخشند.

00:36:54.480 --> 00:36:56.160
‫گفتن فقط 10 تا 15 دقیقه بیشتر طول نمی‌کشه.

00:36:57.440 --> 00:37:00.560
‫به این اعتقاد وادار شده بودن
‫که پدر میاد نجاتشون میده.

00:37:00.640 --> 00:37:02.520
‫"هیچ آسیبی به شما نخواهد رسید.
‫این به نفع خودتان است."

00:37:08.840 --> 00:37:11.480
‫اسم من جاتین‌ئه.
‫من دوست دروو و شیوام بودم.

00:37:11.560 --> 00:37:14.040
‫همسایه‌هام بودن.
‫خونه‌اشون کنار خونه من بود.

00:37:14.120 --> 00:37:19.440
‫اون شب هم دیدمشون.
‫داشتم یه دست غذا می‌بردم خونه.

00:37:19.520 --> 00:37:20.800
- ‫توی مغازه‌شون وایساده بودن.
- ‫داشتن بین خودشون جک می‌گفتن و می‌‎خندیدن.

00:37:22.640 --> 00:37:23.680
با منم شوخی کردن.

00:37:25.000 --> 00:37:28.040
‫گفتم می‌خواین بازی کنین؟
‫گفتن: "امروز نه."

00:37:31.880 --> 00:37:33.960
‫حوالی ساعت 10:30 بود.

00:37:47.400 --> 00:37:52.880
‫یه جمله تو کل این قسمت هست
‫که همیشه‌ی همیشه به‌یادم می‌مونه

00:37:52.960 --> 00:37:54.680
‫"وقت بازدید بابایی رسیده."

00:37:56.200 --> 00:37:57.920
‫مورمورم شد.

00:38:05.160 --> 00:38:08.080
‫و مشخصاً، جادوی اون لحظه اینقدر بود که

00:38:08.160 --> 00:38:11.440
‫باور کردن کردن که
‫"ما نمی‌میریم."

00:38:12.080 --> 00:38:13.920
‫"و می‌تونیم بی هیچ نقصی اعتماد کنیم."

00:38:21.120 --> 00:38:23.240
‫خداوند از شما خرسند است

00:38:27.080 --> 00:38:31.520
‫با دانستن اینکه هر 11 تن از شمایان
‫با یک فکر در یک راستا ایستاده‌اید.

00:38:35.600 --> 00:38:38.280
‫هنگام انجام تشریفات درخت بانیان وحشت نکنید.

00:38:40.040 --> 00:38:42.760
‫گر زمین به لرزه افتد یا آسمان‌ها به جنبیدن افتند

00:38:44.040 --> 00:38:45.840
‫اجازه ندهید این اراده‌ی شما را ضعیف کند

00:38:47.360 --> 00:38:51.480
‫بچه‌ها را متقاعد کنید که به سرایش ادامه دهند

00:38:53.080 --> 00:38:56.040
‫سرایش ممکن است از
‫پنج تا 15 دقیقه طول بکشد.

00:38:57.280 --> 00:38:59.480
‫تا زمانی که سرایش ادامه یابد

00:39:00.640 --> 00:39:02.960
‫لالیت از همه شما محافظت خواهد کرد

00:39:05.800 --> 00:39:09.120
‫مسئولیت بستن همه افراد به
‫یکی از شما محول شده است.

00:39:11.680 --> 00:39:14.320
‫وقتی همه بندها با اطمینان بسته شوند

00:39:15.480 --> 00:39:18.760
‫سپس لالیت با یک
‫چوب علامتی می‌دهد.

00:39:19.960 --> 00:39:22.880
‫یک لیوان پر از آب در مجاورت نهید

00:39:24.720 --> 00:39:27.160
‫همانا که رنگ آب تغییر کند

00:39:27.240 --> 00:39:28.720
‫باز خواهم گشت

00:39:28.744 --> 00:40:01.744
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.