﻿WEBVTT

00:00:00.400 --> 00:00:08.400
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان::..
.:: www.bolboljan.net::.

00:00:14.424 --> 00:00:21.424
.:: telegram: @bollbolljan::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com::.

00:00:29.600 --> 00:00:33.640
‫فکر نکنم تا حالا همچین خانواده شگفت‌انگیزی رو
‫دیده باشیم، یا اینکه شبیه‌ش رو دوباره ببینیم.

00:00:34.400 --> 00:00:37.120
‫مهری که به ما ورزیدن بینظیر بود.

00:00:39.720 --> 00:00:43.240
‫اون خواهر بزرگترمه، سونیتا متا اسمشه.

00:00:44.800 --> 00:00:47.560
‫خواهر شوهرمه.

00:00:49.040 --> 00:00:51.560
‫شوهرم با لالیت دوست بود.

00:00:51.640 --> 00:00:56.160
‫به تدریج خانواده من و خانواده اونا
‫تبدیل به یه خانواده گسترده شد.

00:00:57.360 --> 00:01:01.240
‫بچه‌هامون هم عاشق بچه‌های اونا بودن.
‫خیلی وابسته هم بودن.

00:01:01.320 --> 00:01:03.880
‫پسرم کارن و پسرش ویشوا...

00:01:06.120 --> 00:01:08.960
‫این‌ها هدایایی هستن که
مونو (مناکا) به کارن داد.

00:01:09.680 --> 00:01:12.480
‫عشقش نسبت به پسرم در این حد بود.

00:01:12.560 --> 00:01:15.360
‫چطور ممکنه یه نفر این‌قدر عاشق برادرش باشه؟

00:01:19.840 --> 00:01:22.880
‫همه این هدیه‌ها رو خود اون خانوم ساخته.

00:01:22.960 --> 00:01:27.360
‫وقتی بازشون کنی می‌بینی
هرکدوم چقدر خاص هستن.

00:01:28.120 --> 00:01:30.080
‫ "تولدت مبارک برادر."

00:01:31.720 --> 00:01:34.760
‫این‌ها همه خلاقیت ذهن مناکاست.

00:01:37.120 --> 00:01:39.160
‫مناکا دختر خیلی خوبی بود،

00:01:40.040 --> 00:01:41.480
‫خیلی باهوش بود.

00:01:45.440 --> 00:01:47.560
‫می‌خواست زندگیش معنایی داشته باشه.

00:01:48.720 --> 00:01:52.400
‫روحشم خبر نداشت که همچین بلایی سرش میاد.

00:01:58.880 --> 00:02:01.240
‫کارت‌ها رو یکی یکی برام نفرستاد،

00:02:01.320 --> 00:02:03.360
‫کل بسته رو یک‌جا تو تولدم بهم داد.

00:02:04.440 --> 00:02:08.040
‫اینقدر وابسته‌ی من بود
که می‌خواست غافلگیرم کنه.

00:02:08.120 --> 00:02:12.000
‫درواقع خودش همه‌ی این کارت‌ها رو
‫برای تولدم درست کرد.

00:02:15.400 --> 00:02:19.440
‫دلبستگی‌مون از دلبستگی
هر برادر خواهری بیشتر بود.

00:02:23.520 --> 00:02:25.200
‫بعضی وقتا یهو شوکه میشم

00:02:26.200 --> 00:02:28.120
‫وقتی یادم میفته اون دیگه پیشمون نیست.

00:02:34.360 --> 00:02:37.920
‫ولی خب، باید بپذیرم این حقیقتو.

00:02:45.120 --> 00:02:47.800
‫انگار یه چیزی توی پسرم تغییر کرده بود.

00:02:48.800 --> 00:02:51.200
‫چندین روز تو اتاقش خوابیدم.

00:02:51.280 --> 00:02:52.760
‫حاضر نبودم تنهاش بذارم.

00:02:52.840 --> 00:02:56.520
می‌گفت:
‫ "امکان نداره همچین بلایی سر مونو بیاد."

00:02:57.640 --> 00:03:01.920
‫"مامان، چرا این کارو کردن؟
‫چرا عمو لالیت مجبورشون کرد این کارو کنن؟"

00:03:03.520 --> 00:03:05.400
‫فقط خدا جواب این سئوالات رو می‌دونه.

00:03:05.480 --> 00:03:09.000
‫چه اتفاقی افتاد؟ چرا این اتفاق افتاد؟
‫چطور این اتفاق افتاد؟

00:03:23.280 --> 00:03:28.320
‫اصن با عقل جور در نمیاد.
‫گریه نکن، پروین. لطفا گریه نکن.

00:03:28.400 --> 00:03:32.320
‫میراث‌مون خاطرات زیباییه که خانواده
‫برامون بجا گذاشت.

00:03:38.240 --> 00:03:43.640
‫واقعا جای تعجبه برام که بحث‌های بیشتری ‫[ ممکنه اینو ندونی ولی تو
بهترین هدیه‌ای هستی ‫که دریافت کردم. همیشه برات حاضر خواهم بود ]

00:03:43.720 --> 00:03:48.400
‫درباره‌ی اتفاق دقیقی که
‫توی بوراری رخ داد، مطرح نشده.

00:03:49.880 --> 00:03:53.800
‫صحبت کردن درباره‌ی این
‫عملکرد بازتاب‌دهنده‌ی متفکرانه،

00:03:53.880 --> 00:03:55.960
‫محبوس نکردن حرف دلمون،

00:03:56.040 --> 00:04:01.920
‫می‌تونه به تقویت گفتوگوهای آینده کمک کنه.

00:04:03.000 --> 00:04:08.400
‫مشخصاً یه سری چیزها خیلی خیلی بد پیش رفتن.

00:04:32.920 --> 00:04:35.440
‫این‌ها همه ساخته‌ی ذهن لالیت بوده.

00:04:36.960 --> 00:04:41.280
‫واضحه که سال‌ها تو سرش
یه فکری رو می‌پرورونده،

00:04:41.360 --> 00:04:43.160
‫و بعدش داخل ساخته‌ی ذهنی خودش اسیر شد.

00:04:44.360 --> 00:04:47.840
‫از همون اولش، از لحاظ روان‌شناختی
‫با ذهن‌شون بازی می‌کرده،

00:04:47.920 --> 00:04:50.880
‫بنظرم اتفاقی که برای کل خانواده افتاد
‫خیلی ناعادلانه بود.

00:04:53.080 --> 00:04:56.120
‫این نمازهای شبانگاهی را مضحک نشمارید

00:04:57.040 --> 00:05:02.640
‫و از افرادی که از صحبت کردن
‫با آن‌ها منع شده‌اید دوری کنید.

00:05:02.720 --> 00:05:08.120
‫ای لالیت، هر بار که غفلت می‌کنی،
‫تینا و شیوام باید بهایش را بپردازند.

00:05:08.200 --> 00:05:12.120
‫اما تو همیشه این رو فراموش می‌کنی

00:05:12.200 --> 00:05:15.000
‫اگه کسی غفلت می‌کرد،
‫یا از دستوراتش سرپیچی می‌کرد،

00:05:15.080 --> 00:05:19.120
‫یا اینکه از دستورات توی دفتر خاطرات
‫سرپیچی می‌کرد، مجازات می‌شد.

00:05:19.920 --> 00:05:24.720
‫این فضیلیت‌‍یست که خداوند از برای اگاهی
‫یافتن‌تان از گناهان‌تان بر شما ارزانی داشته.

00:05:24.800 --> 00:05:28.320
‫از دسامبر به بعد، ظرف مدت یک سال،
‫شمایان مجازات خواهید شد.

00:05:30.320 --> 00:05:33.280
‫امسال سال آخرتان است

00:05:35.280 --> 00:05:37.480
‫وضعش داشت بدتر می‌شد.

00:05:38.520 --> 00:05:41.040
‫این دگرگونه‌یابی بهم میگه که

00:05:41.120 --> 00:05:44.320
‫لالیت فکر می‌کرد از جهات گوناگونی
‫اینقدر از کنترل خارجه،

00:05:44.400 --> 00:05:47.400
‫که دیگه بیش از این نمی‌تونست
‫بار رو بر دوش حمله کنه.

00:05:48.240 --> 00:05:51.960
‫بقولی، آب از سرش گذشته بود.

00:05:56.000 --> 00:05:58.600
‫لالیت نقش کلیدی توی این ماجرا داشت.

00:05:59.600 --> 00:06:01.720
‫موفقیتش بخاطر این بود که

00:06:01.800 --> 00:06:05.400
‫با موفقیت خودش رو بعنوان پدرسالار جا داد.

00:06:05.480 --> 00:06:07.720
‫پس همه مجبور بودن ازش پیروی کنن.

00:06:07.800 --> 00:06:12.080
‫یه نفر مسئول عاقبت به گور
شدن همه‌ی این معصومینه.

00:06:12.160 --> 00:06:13.880
‫لالیت.

00:06:13.960 --> 00:06:17.080
‫فقط بخاطر تو، همه جون‌شون رو از دست دادن.

00:06:18.480 --> 00:06:23.200
‫طبق کشفیات فاش شده از سوی تحقیقات پلیس،

00:06:23.280 --> 00:06:30.240
‫کوچک‌ترین فرزند پسر، لالیت،
‫کل خانواده را تحریک به خودکشی دست‌جمعی کرد.

00:06:30.320 --> 00:06:34.840
‫چیزی که تو این ماجرا دل‌شکننده‌اس ‫اینه که
حادثه خودش رو فقط با اسم "غیرعادی" معرفی کرد.

00:06:36.000 --> 00:06:38.880
‫چون تو این حادثه اتفاقات دیگه هم درجریانه،

00:06:38.960 --> 00:06:41.920
‫ولی فقط خودشو بعنوان یه
چیز جنجالی معرفی کرده،

00:06:42.000 --> 00:06:45.360
‫و بعنوان یه چیز مردم‌آزارانه وحشتناک.

00:06:45.440 --> 00:06:47.920
‫چون این همه غیرعادیه،
‫نمی‌شه دست از تماشا برداشت.

00:06:50.520 --> 00:06:53.520
‫بر سکوت کر کننده رخنه می‌کنیم ‫و برای‌تان
اخبار درجه یک شورانگیز را می‌اوریم.

00:06:57.720 --> 00:07:00.280
‫حقیقت از خانه‌ی مرگ بوراری
‫مکشوف شد!

00:07:01.960 --> 00:07:06.560
‫رسانه‌ها برای پوشش همچین مواردی
‫رویکردهای متفاوتی در دست می‌گیرن.

00:07:06.640 --> 00:07:09.920
‫قبلا اینو دیدیم،
‫و توی آینده هم ادامه پیدا می‌کنه.

00:07:11.280 --> 00:07:14.720
‫ولی با نحوه‌ی گزارش دادن پرونده‌هایی
‫همچون این یکی، موافقت داری؟

00:07:18.000 --> 00:07:19.440
‫منو تو دردسر می‌ندازینا.

00:07:24.000 --> 00:07:25.000
‫خیلی‌خب.

00:07:26.520 --> 00:07:30.200
موافقت ندارم پیاز داغ گزارشات رو زیاد کنی.

00:07:30.280 --> 00:07:32.760
‫بعضی از گزارشگرها رویکرد‌شون
‫این‌جوری بوده تو این مورد،

00:07:32.840 --> 00:07:36.680
‫و بطور افراطی پوشش خبری‌شون رو تبلیغ کردن.

00:07:36.760 --> 00:07:40.560
‫آیا این قتلی بوده که پلیس درپی‌اش نیست؟

00:07:40.640 --> 00:07:43.600
‫احتمال دخالت یه "بابا" چی؟ شاید اون بوده؟

00:07:43.680 --> 00:07:47.800
‫آیا این لوله‌ها رو وصل کردن
‫تا به گریز روح 11 مرده کمک کنن؟

00:07:47.880 --> 00:07:50.560
‫یکی از چیزایی که این
پرونده به وضوح درگیرش شد

00:07:50.640 --> 00:07:52.560
‫و دلیل دانش کم‌مون درباره‌اش هست،

00:07:52.640 --> 00:07:56.800
‫اینه که به شیوه‌ی دراما
طوری گزارشش رو پخش کردن،

00:07:57.680 --> 00:08:01.240
‫جوری گزارششو پخش کردن انگار
‫قصه‌ی عددشناسی و شماربینی بوده،

00:08:01.320 --> 00:08:04.080
‫انگار بُعد "تنتریکی" داشته.

00:08:05.240 --> 00:08:07.640
‫فکر کنم پیغام‌رسانی ابتدایی‌ای بود

00:08:07.720 --> 00:08:10.880
‫از این جور مزخرفات

00:08:10.960 --> 00:08:14.160
‫که خبرنگاری فراگیر توی فضای عام تلویزیون

00:08:14.240 --> 00:08:15.440
‫توی هند نزول داده.

00:08:21.520 --> 00:08:23.840
‫رسانه‌ها خبر دادن که از
خونه صدای جیغ شنیده شده

00:08:23.920 --> 00:08:25.560
‫و مردم روح دیدن.

00:08:25.640 --> 00:08:30.720
‫مردم به شدت از اخبار
جعلی و پرهیاهو لذت می‌بردن.

00:08:30.800 --> 00:08:32.456
‫رسانه‌ها داشتن این خواسته رو تأمین می‌کردن.

00:08:32.480 --> 00:08:39.080
‫ همه جور ادویجات و دروغ‌گویی ‫به چاشنی
اخبارشون اضافه کردن تا فروش‌شون بالا بره.

00:08:40.000 --> 00:08:43.840
‫آدم خبرنگار باید واقع‌نگر و معقول باشه
‫درمورد چیزی که داره ازش خبرنگاری می‌کنه.

00:08:43.920 --> 00:08:46.560
‫و توی پرونده بوراری این موضوع
‫اهمیت بالاتری داشت، چون که،

00:08:46.640 --> 00:08:51.000
‫با یه پرونده غیرعادی سروکار دارین
‫پرونده‌ای که با عقل جور در نمیاد

00:08:51.080 --> 00:08:54.440
‫پرونده‌ای که همه جور موردی داره
‫که باید با حساسیت باهاش برخورد کرد.

00:08:55.640 --> 00:08:58.960
‫اشتهای بی‌رحمانه‌ی جمع برای رسوایی‌گرایی

00:08:59.040 --> 00:09:03.760
‫نشئت گرفته از "بیگانگی‌جویی" در ناکارآمدیه.

00:09:04.560 --> 00:09:06.280
‫خیلی راحت‌تره که تظاهر کنی

00:09:06.360 --> 00:09:09.240
‫این برای بقیه اتفاق می‌افته
‫ولی برای تو نه.

00:09:10.840 --> 00:09:14.920
‫و این شما و اینم یه خانواده‌ی کامل
‫که خودشو دار زده،

00:09:15.000 --> 00:09:19.640
‫یا حداقل این چیزیه که درباره‌اش بهمون گفتن
‫و ما عیناً خودمون هیچی درموردش نمی‌دونیم؟

00:09:20.400 --> 00:09:24.800
‫هیچکس با قطعیت عینی بهمون
‫نگفته چرا و چطور این اتفاق رخ داده.

00:09:24.880 --> 00:09:29.320
‫و هیچکدوم‌مون به گذشته رجوع نکردیم
‫که سعی کنیم رد ماجرا رو بگیریم؟

00:09:29.400 --> 00:09:31.640
‫الکی الکی از روی نقش و نگار ور افتاد.

00:09:42.000 --> 00:09:44.080
‫اسم پدرشون بوپال سینگ بود.

00:09:46.600 --> 00:09:50.800
‫مرد ساده‌ای بود.
‫سیگار نمی‌کشید و فساد اخلاقی نداشت.

00:09:52.320 --> 00:09:56.720
‫رفیق‌های قدیمی هم بودیم.
‫می‌نشستیم کنار هم گپ می‌زدیم.

00:09:56.840 --> 00:10:00.080
‫اغلب خاطراتش از توهانا رو باهام
‫به اشتراک می‌گذاشت.

00:10:08.640 --> 00:10:12.120
‫از روزهای کشاورزیش گرفته
‫تا کسب‌وکار پر رونقش توی بازار شیر.

00:10:14.760 --> 00:10:17.840
‫تو مزرعه‌شون گاو
‫و بوفالو هم داشتن.

00:10:20.240 --> 00:10:22.880
‫این هشت هکتار زمینِ اطراف ما،

00:10:23.760 --> 00:10:26.680
‫همه‌اش متعلق به بوپال سینگ بود.

00:10:26.760 --> 00:10:32.440
‫بین سال 1988-1989 بهمون فروختش.

00:10:34.680 --> 00:10:36.400
‫اسمم گوردیال سینگه.

00:10:37.600 --> 00:10:39.440
‫این دو تا برادرهای منن.

00:10:40.160 --> 00:10:42.280
‫اسم برادر بزرگترم کرم سینگه.

00:10:42.360 --> 00:10:44.720
‫اسم برادر کوچیک‌ترم گورچارن سینگه.

00:10:44.800 --> 00:10:47.240
‫اسم مستعارش تاری‌ئه.

00:10:49.400 --> 00:10:56.040
‫به محض اینکه با پدرم آشنا شد،
‫با هم وصله‌ی قوی‌ای ایجاد کردن.

00:10:56.680 --> 00:11:01.800
‫می‌گفتن برادر همدیگه هستیم.
‫کلی عشق بین‌شون وجود داشت.

00:11:03.520 --> 00:11:06.320
‫تو مزرعه‌اش هم یه دفتر
خاطرات درست کرده بود.

00:11:06.400 --> 00:11:09.400
‫بعد از این، بعنوان یه کارگر سخت کار کرد
‫و بچه‌هاشو بزرگ کرد.

00:11:09.480 --> 00:11:11.280
‫بعدش تراکتور خریدن.

00:11:11.360 --> 00:11:13.000
‫به کشاورزی روی زمین روی اوردن.

00:11:13.080 --> 00:11:17.240
‫ولی بعدش تمام درامدش رو
خرج ازدواج بچه‌هاش کرد.

00:11:17.920 --> 00:11:22.400
‫بعد از عروسی‌ها،
‫به پدرم گفت بدهکاری بدجور دامن‎شون رو گرفته.

00:11:24.960 --> 00:11:28.400
‫بعد از این نقطه از داستان بود
‫که زمین‌شون رو به ما فروختن.

00:11:29.400 --> 00:11:33.560
‫بعد از اینکه زمین رو فروخت گفت:
‫ "حالا زنده موندنم هیچ معنایی نداره."

00:11:34.360 --> 00:11:38.160
‫گفت: "بچه‌هام اینجا زندگی پر رونقی داشتن،

00:11:38.240 --> 00:11:41.480
‫ولی تو همچین جامعه‌ای،
‫نمی‌تونم سقوط توی سراشیبی رو تحمل کنم."

00:11:43.800 --> 00:11:47.720
‫اینطور بود که تصمیم گرفتن، از اونجایی که
‫اقوامشون توی دهلی بودن، باید اونجا هم برن.

00:11:51.040 --> 00:11:55.120
‫بوپال سینگ مرد بسیار خوبی بود.

00:11:55.200 --> 00:11:57.200
‫اونو "عمو" خطاب می‌کردیم.

00:11:58.440 --> 00:12:00.120
‫همیشه گزیده سخن می‌گفت.

00:12:00.880 --> 00:12:05.200
‫آدم کوته فکری نبود،
درواقع خیلی روشنفکر بود.

00:12:05.840 --> 00:12:08.440
‫اصلا سختگیر نبود.

00:12:10.360 --> 00:12:13.560
‫اون موقع‌ها خانواده کاملا
‫با خوشحالی اینجا زندگی می‌کردن.

00:12:14.680 --> 00:12:18.160
‫لالیت پسر ساده لوح و شیطونی بود.

00:12:18.840 --> 00:12:20.760
‫خیلی شیطون بود.

00:12:22.200 --> 00:12:24.200
‫بچه‌ی آخر همیشه نازپرورده بار میاد.

00:12:24.280 --> 00:12:27.240
‫لالیت هم بچه آخر بود، و عزیزدل همه بود.

00:12:29.720 --> 00:12:32.360
‫لالیت، چندر و من،

00:12:34.360 --> 00:12:37.880
‫کلاس 12ام بودیم و آبجو می‌خوردیم.

00:12:37.960 --> 00:12:41.560
‫دریغ نمی‌کردیم از اینکه
‫با هم وقت بگذرونیم و آبجو بخوریم.

00:12:44.000 --> 00:12:47.600
‫تا نصف شب با هم حرف می‌زدیم.

00:12:47.680 --> 00:12:50.560
‫لالیت همیشه سرکرده‌ی تمام مباحث بود.

00:12:50.640 --> 00:12:54.520
‫همیشه هی پشت سر هم
بحث گذشته یا آینده رو می‌کرد.

00:12:54.640 --> 00:12:59.120
‫مدام صحبت می‌کرد و ما رو سرگرم می‌کرد.

00:12:59.840 --> 00:13:03.880
‫ما وصله‌ی خونی نداشتیم.
‫رابطه‌امون فراتر از اینا بود.

00:13:03.960 --> 00:13:05.840
‫اون برای من یه دوست واقعی بود.

00:13:06.800 --> 00:13:11.120
‫وقتی اولین بار، همدیگه رو دیدیم،
‫یه بار با حادثه مواجه شده بود.

00:13:14.400 --> 00:13:16.280
‫دقیقا یادم نیست ولی فکر کنم

00:13:16.360 --> 00:13:18.520
‫اولین تصادف لالیت، با یه موتور بود.

00:13:19.240 --> 00:13:21.160
‫اون رو چندین روز بستری کردن.

00:13:22.440 --> 00:13:23.960
‫باید امتحان می‌داد،

00:13:24.040 --> 00:13:27.800
‫ولی تو بیمارستان بود و نتونست
‫سر جلسه امتحان حاضر شه.

00:13:29.280 --> 00:13:32.760
‫با والدینش صحبت کردم و فهمیدم که

00:13:32.840 --> 00:13:36.480
‫اون موقع لالیت سرش وخیمانه ضربه خورده بوده.

00:13:37.320 --> 00:13:39.720
‫یادم میاد همیشه خوابش می‌اومد.

00:13:39.800 --> 00:13:43.800
‫درست وسط یه مکالمه، خوابش می‌گرفت.

00:13:46.240 --> 00:13:48.320
‫پس این اولین تصادفش بود،

00:13:48.920 --> 00:13:51.320
‫که توی دورانش، تا چندین روز بستری شد.

00:13:51.400 --> 00:13:56.240
‫بعد از اینکه به دهلی کوچ کرد
‫با یه تصادف دیگه روبرو شد.

00:13:56.320 --> 00:13:59.880
‫درواقع نمی‌تونم اسمشو تصادف بذارم
‫قصد جونش رو کردن.

00:14:00.560 --> 00:14:06.080
‫افرادی که بهش حمله کردن می‌خواستن بکشنش.

00:14:06.160 --> 00:14:07.760
‫اون موق بود که قدرت تکلمش رو از دست داد.

00:14:08.600 --> 00:14:14.040
‫لالیت توی یه مغازه چوب نئوپان
‫در حومه‌ی اون طرف رود یامونا کار می‌کرد.

00:14:14.640 --> 00:14:17.280
‫با کارفرماش درمورد کارمزدش به مشکل برخورد.

00:14:18.760 --> 00:14:20.800
‫بخاطرش با هم دعوا کردن.

00:14:21.360 --> 00:14:27.560
‫شنیدیم لالیت توی یه مغازه حبس شده
‫و مغازه رو آتش زدن.

00:14:38.360 --> 00:14:42.320
‫هیچکی نمی‌دونه قصد مهاجم چی بوده،

00:14:42.400 --> 00:14:46.840
‫ولی بدجور لالیت رو مشت و مال داد
‫و توی مغازه نئوپان زندانیش کرد.

00:14:46.920 --> 00:14:52.160
‫جعبه‌هایی که تو مغازه بود رو آتیش زد.

00:14:53.800 --> 00:14:56.720
‫وقتی لالیت به هوش آمد،

00:14:56.800 --> 00:14:59.240
‫متوجه شد نئوپان روش فرو ریخته.

00:15:00.160 --> 00:15:01.680
‫چوب روی شونه‌اش گیر کرده بود.

00:15:01.760 --> 00:15:05.920
‫گوشیش رو از جیبش در اورد
‫و به داداشش زنگ زد.

00:15:06.000 --> 00:15:08.160
‫ "بهم حمله کردن!"

00:15:08.880 --> 00:15:11.520
‫ "بهم آسیب زدن و توی مغازه محبوسم کردن."

00:15:11.600 --> 00:15:14.440
‫ "زودی بگیر بیا. مغازه رو آتش زدن."

00:15:14.520 --> 00:15:18.680
‫عملاً طرف این تهاجم رو برنامه‌ریزی
کرده بود. ‫مطمئنم از لالیت نفرت داشته.

00:15:18.760 --> 00:15:20.960
‫فرض کردن قصد قتل داشته.

00:15:21.040 --> 00:15:26.400
‫تقریباً تهاجمی کشنده بود،
‫فکر می‌کردن لالیت مرده.

00:15:28.520 --> 00:15:32.440
‫درحال حاضرش هم آسیب به سرش رسیده بود،

00:15:32.520 --> 00:15:35.000
‫ولی بعد از حادثه دوم،

00:15:35.760 --> 00:15:38.040
‫دود وارد ریه‌هایش شد.

00:15:38.920 --> 00:15:41.040
‫بخاطر همین، حنجره‌اش از کار افتاد.

00:15:43.640 --> 00:15:47.360
‫وقتی اون دوران بهش سر می‌زدم،

00:15:47.440 --> 00:15:49.960
‫توی نظرم مرد پرتوان و
‫شوخ‌طبعی رو می‌دیدم که سرکوب شده.

00:15:50.040 --> 00:15:52.720
‫مجبور بود برای برقرار کردن ارتباط با ما
‫افکارشو رو کاغذ بنویسه.

00:15:52.800 --> 00:15:54.560
‫از سرکارش استعفا داد.

00:15:54.640 --> 00:15:57.120
‫کل خانواده از یاس پر شده بود،

00:15:57.200 --> 00:15:59.160
‫چون لالیت تنها عضو پول‌زای خانواده بود.

00:16:01.280 --> 00:16:04.760
‫تو دورانی که لالیت دیگه
‫قدرت تکلم نداشت پسرش بدنیا اومد،

00:16:04.840 --> 00:16:06.320
‫و قبلنا فکر می‌کردم که

00:16:06.400 --> 00:16:12.040
‫چقدر سخته برای لالیت،
‫چون نمی‌تونه اسم پسر خودشو صدا بزنه.

00:16:14.120 --> 00:16:17.200
‫یقین داشتم واقعا لال شده.

00:16:17.280 --> 00:16:19.760
‫هیچ دلیلی برای شک داشتن نبود.

00:16:22.800 --> 00:16:24.080
‫چیز خیلی بعیدیه

00:16:24.160 --> 00:16:28.080
‫مگر اینکه شخص ضربه‌ی مغزی
‫ یا خون‌ریزی مغزی داشته باشه،

00:16:28.160 --> 00:16:31.120
‫و این باعث صدمه به مرکز گفتاری شده باشه.
‫[ دکتر، متخصص عروق و نویسنده ]

00:16:31.200 --> 00:16:35.000
‫یا شاید هم ضربه‌ی روحی
یا بیماری، صدمه‌ی جسمی

00:16:35.720 --> 00:16:37.760
‫به حنجره زده بوده، به نای‌گلوش.

00:16:39.240 --> 00:16:41.520
‫فکر نکنم از هیچکدوم از این
‫فرضیات شواهدی درکار باشه.

00:16:42.120 --> 00:16:46.520
‫واقعا لال شده بود؟
‫یا فقط داشت تظاهر می‌کرد؟

00:16:46.600 --> 00:16:48.920
‫نمی‌تونم با اطمینان نظری بدم.

00:16:49.000 --> 00:16:51.160
‫خانواده تصمیم گرفتن این
بخش داستان رو دفن کنن.

00:16:51.240 --> 00:16:53.880
‫مادرش هم ازم خواست که
درموردش با لالیت بحث نکنم.

00:16:53.960 --> 00:16:58.280
‫ "بهتره فراموشش کنیم و
هیچوقت بحثشو پیش نیاریم."

00:16:58.960 --> 00:17:03.640
‫کم کم سعی کردیم اون حادثه رو فراموش کنیم.

00:17:08.080 --> 00:17:14.120
شفا یافتن از همچین چیزی نیاز به
‫بهبودی خیلی زیادی داره.

00:17:14.200 --> 00:17:16.800
‫هم بهبودی جسمی هم بهبودی روحی روانی.

00:17:18.560 --> 00:17:22.720
‫و اللخصوص چون بعد از حادثه دیگه صحبتی نکرد،

00:17:22.800 --> 00:17:25.280
‫بنظر میومد که قدرت تکلمش رو از دست داده.

00:17:25.360 --> 00:17:28.720
‫واقعاً قدرت تکلمش رو از دست داده بود؟
‫نمی‌دونیم اینو

00:17:29.360 --> 00:17:33.840
‫یا شایدم از لحاظ سطوح عمیق روان‌شناختی
‫ضربه‌ی روحی این‌قدر پرشدت بوده

00:17:35.080 --> 00:17:38.400
‫که صرفاً تصمیم گرفت دیگه
‫علاقه‌ای به صحبت کردن نداره.

00:17:38.480 --> 00:17:40.600
‫چون بیش از حد دردناکه.

00:17:41.200 --> 00:17:45.120
‫و هیچکس سعی نکرد هراس پس از سانحه‌ش
‫که بعد از آتش‌سوزی بوجود اومد رو درمان کنه،

00:17:45.200 --> 00:17:46.480
‫هیچکس درمانش نکرد.

00:17:48.600 --> 00:17:50.800
‫بعد از حادثه، دکتر پیشنهاد کرد که

00:17:50.880 --> 00:17:53.160
‫بهتره لالیت رو پیش روانپزشک ببریم.

00:17:53.240 --> 00:17:54.760
‫خانواده هم به ما گفتن

00:17:54.840 --> 00:17:57.280
‫که بهشون توصیه شده لالیت
رو پیش روانپزشک ببرن.

00:17:59.240 --> 00:18:02.880
‫ولی مردم تصور می‌کنن
‫فقط آدم‌های "دیوونه" میرن روانپزشک.

00:18:02.960 --> 00:18:06.280
‫ولی اون بیماری روانی داشت.
‫باید جدی می‌گرفتنش.

00:18:09.720 --> 00:18:12.040
‫ادبیات روانشناسی پیشنهاد می‌کنه

00:18:12.120 --> 00:18:16.000
‫وقتی یه شخص بلاهای
روحی روانی زیادی سرش میاد،

00:18:16.760 --> 00:18:19.120
‫اگه از ضربه‌ی اون بلاها شفا پیدا نکنی،

00:18:19.200 --> 00:18:22.280
‫سطح معینی از روان پریشی بوجود میاد.

00:18:24.200 --> 00:18:27.440
‫روان‌پریشی یه ناتوانی ذهنیه

00:18:27.520 --> 00:18:31.320
‫در منطقی برخورد کردن

00:18:31.400 --> 00:18:33.680
‫با اونچه تو زندگیت در جریانه.

00:18:35.160 --> 00:18:40.840
‫و یکی از پیامدهای مستقیم روان‌پریشی
‫شنیدن صداهاییِ که وجود ندارن.

00:18:43.520 --> 00:18:45.840
‫قضیه‌ی از دست دادن پدرش هم به صحنه اومد.

00:18:47.760 --> 00:18:49.680
‫بعد از اینکه پدر "جی" درگذشت،

00:18:49.760 --> 00:18:51.960
‫یه روز لالیت صدای پدرشو شنید که بهش می‌گفت

00:18:52.040 --> 00:18:55.720
که هانومان چالیسا رو هر
روز ساعت 10 شب قرائت کنه

00:18:55.800 --> 00:18:57.360
"لالیت صداش رو میگیره"

00:19:01.560 --> 00:19:04.520
اینو تبدیل به یک روتین کرده بودن
هر روز صبح ساعت 7 صبح دعا میکردن

00:19:04.600 --> 00:19:07.680
دوازده ظهر و بعد ده شب

00:19:07.760 --> 00:19:11.800
ولی لالیت صداش رو پس نگرفت، یکسال گذشت

00:19:15.000 --> 00:19:20.400
داشتن هانومان چالیسا رو قرائت
میکردن که یهو شروع کرد به آواز خوندن

00:19:21.120 --> 00:19:24.200
همه که اینو شنیدن آواز رو قطع کردن

00:19:24.280 --> 00:19:26.200
و لالیت آهنگ رو به اتمام رسوند

00:19:26.280 --> 00:19:31.480
لالیت محسور بود و متوجه نشد
تنها کسی بود که داشت میخوند

00:19:36.640 --> 00:19:39.880
زنگ زدن و با هیجان خبر
دادن که صدای لالیت برگشته

00:19:39.960 --> 00:19:43.760
"درست وسط دعامون. بابا درست میگفت"

00:19:45.720 --> 00:19:48.400
لالیت بهم گوش زد کرد و گفت

00:19:48.480 --> 00:19:55.400
همه اینا بخاطر موهبت پدره

00:19:55.480 --> 00:19:59.960
ولی هیچوقت به روح پدر اشاره نکرد

00:20:00.040 --> 00:20:02.800
حقیقت اینه که روح پدر درونش سخن میگفت

00:20:02.880 --> 00:20:07.400
قبلا همه چیز رو با من به اشتراک میزاشت
ولی هیچوقت درمورد این چیزی نگفت

00:20:12.040 --> 00:20:16.400
وقتی که پدر رفت کسی مورد تایید نبود

00:20:16.480 --> 00:20:18.760
مادرشون علیل بود

00:20:18.840 --> 00:20:21.160
و برادر بزرگتر زیاد پیشقدم نبود

00:20:21.240 --> 00:20:23.640
پس لالیت مجبور شد
خوانواده رو کنار هم نگه داره

00:20:23.720 --> 00:20:25.160
که خیلی هم عالی انجامش داد

00:20:25.240 --> 00:20:29.720
توی این 11 سال اخیر هیچکسی آسیبی ندید

00:20:29.800 --> 00:20:31.480
به غیر از ایندفعه

00:20:34.920 --> 00:20:39.520
با بهبود وضعیت مالیشون،
اعتقاداتشون هم مشخص شد

00:20:40.680 --> 00:20:47.440
نتیجش یک ایمان کور کورانه به لالیت بود

00:20:50.680 --> 00:20:52.760
از اون موقع که صداش برگشت

00:20:52.840 --> 00:20:55.840
تا زمانی که خاطراتی که از بعضی
از صفحات دفترچه خاطراتش داریم

00:20:55.920 --> 00:20:59.000
نوشته بود
"این چیزیه که پدرمون بهمون میگه"

00:20:59.080 --> 00:21:00.480
"این‌چیزیه که‌ما باید انجام بدیم"

00:21:01.240 --> 00:21:03.480
به همه میگه که چطوری رفتار کنن

00:21:03.560 --> 00:21:05.960
و سختگیرانه هم میگه

00:21:06.680 --> 00:21:08.680
و همه هم بهش باور داشتن

00:21:13.200 --> 00:21:18.200
شروع کردن به دعا کردن و
خدا هم به دعا هاشون جواب میداد

00:21:20.480 --> 00:21:24.800
هر چیزی که لالیت گفت و
ازشون میخواست انجام بدن

00:21:24.880 --> 00:21:29.280
فکر میکردن چیزی بود که
پدرشون میخواست انجام بدن

00:21:29.360 --> 00:21:33.120
این لالیت رو حتی قدرتمند تر کرد

00:21:36.800 --> 00:21:40.560
پس این یک فرمول کامله

00:21:40.640 --> 00:21:42.960
که باعث شد آرمانی در نظر گرفته بشه

00:21:43.080 --> 00:21:46.640
یکجورایی یک‌قدرت ترسناک

00:21:46.720 --> 00:21:50.000
و همه هم هرکاری که ازشون میخواست رو میکردن

00:21:50.080 --> 00:21:54.720
و مثل یک فرقه کوچیک تو یک خوانواده بود

00:21:57.480 --> 00:22:01.000
اگه برید به شروع پیدایش یک فرقه که

00:22:02.000 --> 00:22:04.640
یکی هست به اسم رهبر فرقه

00:22:04.720 --> 00:22:09.320
که محتاج به یک اجرای فوق‌العادست

00:22:09.400 --> 00:22:11.400
که طبیعتا برخلاف قانون طبیعته

00:22:12.360 --> 00:22:18.200
که اون دارای توانایی های
فوقالعاده یا فرا انسان هست

00:22:21.240 --> 00:22:23.560
گرفتن صدا

00:22:23.640 --> 00:22:26.320
اون اجرای خارق‌العاده بود

00:22:28.920 --> 00:22:34.480
شما نمی‌تونید دستوری رو توی یک
فرقه بدید مگه اینکه مطیع داشته باشید

00:22:37.120 --> 00:22:42.160
این نوع انزوای اجتماعی درست
شده که شما از آن لذت نبرید

00:22:42.240 --> 00:22:45.480
شما فقط باید از لذت، لذت ببرید

00:22:45.560 --> 00:22:48.560
چیزای مذهبی که تو خونه اتفاق می‌افتاد

00:22:51.640 --> 00:22:55.680
هر اونچه که ما تو موارد
نوشته شده پیدا کردیم

00:22:55.760 --> 00:22:59.960
بصورت مدام تاکید شده بود که هیچکس
نباید درمورد چیزی که نوشته شده سرپیچی کنه

00:23:00.760 --> 00:23:04.040
و تو گذشته برای اونها مناسب
بود. کیفیت زندگی اونها بهتر شد

00:23:04.120 --> 00:23:07.200
از یک مغازه به دوتا گسترش پیدا کردن

00:23:07.280 --> 00:23:10.040
یادداشت ها اونها رو به سرمایه گذاری
تو جاهای های خاص هدایت می کرد

00:23:10.120 --> 00:23:11.360
که موفق آمیز بود

00:23:11.440 --> 00:23:14.680
فراهم کردن ازدواج برای دخترشون
که اینم جواب داد

00:23:14.760 --> 00:23:19.760
وقتی که قواعد رو دنبال کردن
خوانواده رشد چشمگیری کرد

00:23:20.680 --> 00:23:23.120
این باعث شد که اعتقادشون چند برابر بشه

00:23:23.200 --> 00:23:27.800
هر قدرتی که داشت راهنماییشون میکرد
مجبور شدن از اون پیروی کنن

00:23:33.280 --> 00:23:38.320
داشت آروم آروم تاثیری روی همه میزاشت

00:23:38.400 --> 00:23:40.720
و همه بهش باور داشتن

00:23:40.800 --> 00:23:43.160
و فکر کردن این بهترین
راه برای زندگی کردن بود

00:23:44.720 --> 00:23:47.960
باید بهشون گفته باشه که
رازمون باید فقط بین خودمون بمونه

00:23:48.600 --> 00:23:51.960
ما معمولا بچه هامون رو همینجوری بزرگ میکنیم

00:23:52.040 --> 00:23:56.400
وقتی که بهشون میگیم درمورد
مسائل خونه با غریبه ها حرف نزنن

00:23:56.480 --> 00:23:58.760
چیزی که مردم میگن برای ما مهمه

00:23:58.840 --> 00:24:00.120
پس مردم باورش میکنن

00:24:00.200 --> 00:24:02.680
و خیلی از ما که درواقع باورداریم

00:24:02.760 --> 00:24:04.920
راز های خونه باید یک راز بمونه

00:24:09.120 --> 00:24:12.440
همیشه رویداد های متعددی در زندگی وجود داره

00:24:12.520 --> 00:24:17.040
ولی همیشه یک جرقه وجود
داره که تبدیلشون میکنه به روانی

00:24:26.200 --> 00:24:28.400
احساس می‌کرد که قراره

00:24:28.480 --> 00:24:30.920
یکسری مشکلات درمورد نامزدی اتفاق بی‌افته؟

00:24:31.000 --> 00:24:34.400
اگه پریانکا بره دنیا میفهمه که

00:24:34.480 --> 00:24:36.320
چیز دیگه ای تو خوانواده
داشته اتفاق می‌افتاده؟

00:24:36.360 --> 00:24:38.520
این به این معنیه که ما تو خطریم

00:24:38.600 --> 00:24:41.560
و یهو می‌فهمن که دیگه قراره دور شه و بره

00:24:41.640 --> 00:24:44.120
و دنیا قراره که متوقف بشه

00:24:45.440 --> 00:24:50.840
اگه اسم اینو بزارید قلمرو پادشاهی لالیت

00:24:50.920 --> 00:24:54.080
و بخش خیلی خیلی مهم این پادشاهی

00:24:54.160 --> 00:24:57.400
قرار بود از خوانواده بره بیرون

00:24:58.120 --> 00:25:01.080
پس، یه ممنوعیت برای پادشاهی بود اون بود

00:25:04.840 --> 00:25:06.600
و هیچکسی اجازه نداشت که بره

00:25:10.320 --> 00:25:15.040
متوجه شدم‌ که چندروز پیش توی نامزدی پریانکا

00:25:15.120 --> 00:25:19.760
رفتار لالیت تغییر کرد

00:25:21.200 --> 00:25:24.840
پیشتر از همیشه غیرعادی بود

00:25:25.880 --> 00:25:28.960
لالیت از ما دوری میکرد که وارد صحبت نشه

00:25:29.040 --> 00:25:34.360
وقتی که بچه ها داشتن تمرین
رقص میکردن برای نامزدی پرایانکا

00:25:34.440 --> 00:25:38.200
از لالیت پرسیدم که تمرین رقص چطور پیش میره

00:25:38.280 --> 00:25:42.880
لالیت به من بی توجهی کرد و رفت

00:25:42.960 --> 00:25:45.880
یهو رفتارش عوض شد

00:25:47.600 --> 00:25:51.600
از پریانکا خواستم بیاد قدم بزنیم

00:25:51.680 --> 00:25:54.840
اگه لالیت موافقه؟

00:25:55.640 --> 00:25:59.160
تردید کرد و گفت باشه

00:25:59.240 --> 00:26:01.920
به این اشاره کردم که چرا حرف نمیزنه

00:26:02.000 --> 00:26:04.040
گفت که لالیت مشکل گلو داره

00:26:04.120 --> 00:26:06.880
پرسیدم‌که دارو مصرف میکنه، و اون گفت آره

00:26:08.840 --> 00:26:13.160
خیلی عجیب بود، تاحالا
انقدر کودن ندیده بودمش

00:26:14.320 --> 00:26:17.760
همه شب و صبحش خواب بود

00:26:17.840 --> 00:26:21.880
بعد از نامزدی همش خواب بود

00:26:22.520 --> 00:26:25.760
از تینا پرسیدم که چه اتفاقی برای
لالیت افتاده؟ چرا انقدر میخوابه؟

00:26:25.840 --> 00:26:27.960
گفت که درگیر یه مشکل عصبیه

00:26:28.040 --> 00:26:31.120
تحت درمان گرفته شده و میخوابه

00:26:31.200 --> 00:26:33.000
دیگه بعد از اون مزاحم نشدم

00:26:33.080 --> 00:26:35.480
ولی بنظرم خیلی عجیب بود که انقدر میخوابید

00:26:36.880 --> 00:26:39.880
حتی بعد از اون به لالیت زنگ زدم

00:26:40.560 --> 00:26:46.600
تینا تماسم رو جواب داد و گفت که هنوز خوابه

00:26:46.680 --> 00:26:49.480
بهش گفتم این همون چیزیه که
میخوام درموردش حرف بزنم

00:26:49.560 --> 00:26:51.200
چرا انقدر میخوابه؟

00:26:51.960 --> 00:26:55.560
تینا بهم گفت نیازی نیست که انقدر نگران باشم

00:26:56.360 --> 00:26:58.560
اون آخرین باری بود که باهم حرف زدیم

00:27:16.440 --> 00:27:20.600
این اولین تجربه من با مرگ بود

00:27:20.680 --> 00:27:22.560
برای یک هفته، خیلی ترسیده بودم

00:27:22.640 --> 00:27:26.400
تنهایی تو اتاقم نمی‌رفتم
و نمیخواستم خودم باشم

00:27:30.520 --> 00:27:34.760
توی خواب هام میدیدمشون،
هنوزم بعضی وقت ها میبینمشون

00:27:34.840 --> 00:27:38.280
چندماه پیش دیدمشون

00:27:40.800 --> 00:27:43.360
شب بود

00:27:45.560 --> 00:27:48.720
توی خوابم دیدم روی یه سقف وایسادم

00:27:49.880 --> 00:27:53.480
.من و خواهرم
شروع کردیم اسم های هم رو مسخره صدا زدیم

00:27:54.400 --> 00:27:57.840
و درو اونجا وایساده بود،
انگار که هنوز زنده بود

00:28:01.720 --> 00:28:03.640
خیلی معمولی یجا وایساده بود

00:28:03.720 --> 00:28:06.000
چندبار داد زدیم درو، درو

00:28:06.720 --> 00:28:09.280
و اون داد زد و گفت، جیتین چخبرا؟

00:28:12.160 --> 00:28:14.280
بعد بیدار شدم و ترسیدم

00:28:17.000 --> 00:28:19.000
من مخصوصا درو و شیوام رو اون شب یادم میاد

00:28:19.080 --> 00:28:21.440
اون روزها قبلا باهم بازی میکردیم

00:28:31.360 --> 00:28:33.400
چطوری این حادثه رو توضیح بدم؟

00:28:33.480 --> 00:28:34.760
باشه

00:28:34.840 --> 00:28:36.640
این یه جرم نیست

00:28:36.720 --> 00:28:39.000
اونها نمیخواستن بمیرن

00:28:40.400 --> 00:28:42.200
پس نمیشه بهش گفت خودکشی

00:28:43.080 --> 00:28:47.480
هرکاری که اونا کردن با اراده
خودشون بوده پس قتل نیست

00:28:49.720 --> 00:28:51.440
اسمش رو چی باید بزاریم؟

00:28:52.480 --> 00:28:54.880
سوال خیلی خوبیه، اسمش رو چی باید بزاریم؟

00:29:04.600 --> 00:29:06.640
همه چیز نشونه میره به سمت خودکشی

00:29:06.720 --> 00:29:08.960
آیا میتونیم مطمئن بگیم خودکشی بوده؟

00:29:09.840 --> 00:29:12.280
آره-
یا مرگ‌ تصادفی؟-

00:29:14.120 --> 00:29:18.080
مرگ تصادفی
اگر به صفحه دفتر خاطرات نگاه کنید

00:29:18.960 --> 00:29:22.520
گفته میشه که، همه به همدیگه
کمک میکنن که خودشون رو باز کنن

00:29:22.600 --> 00:29:24.400
ولی این اتفاق هیچوقت نیوفتاد

00:29:25.120 --> 00:29:27.680
انتظار داشتن که از این
مراسم زنده بیرون بیان

00:29:27.760 --> 00:29:31.280
ما معتقدیم یک تصادف بوده

00:29:32.640 --> 00:29:35.240
این یک قتل نیست، یک خودکشی نیست

00:29:35.320 --> 00:29:37.920
یک مرگ تصادفیه-
یک‌مرگ‌ تصادفیه-

00:29:39.040 --> 00:29:41.240
وقتی که تحقیقات گروه کامل شد

00:29:41.320 --> 00:29:43.920
و تصمیم‌گرفتیم یکچیزی رو براش انتخاب کنیم

00:29:44.000 --> 00:29:47.040
میشه اسمش رو گذاشت کالبد شکافی روانی

00:29:47.120 --> 00:29:50.680
یک گروه از دانشمندان به علاوه روانشناسان

00:29:50.760 --> 00:29:55.680
اونها وارد روح و روان
افرادی میشن که مرده اند

00:29:55.760 --> 00:29:59.200
برای اینکه بفهمن چطوری
و برای چی این اتفاق افتاده

00:29:59.840 --> 00:30:02.360
همه اینها توی کالبد شکافی
روانی مورد بررسی شد

00:30:03.200 --> 00:30:07.880
درواقع لالیت دارای مشکل روانشناختی بود

00:30:07.960 --> 00:30:10.600
و لالیت به خوانواده انتقالش داد

00:30:10.680 --> 00:30:13.160
باعث اشتراک گذاری بیماری روانی شد

00:30:13.240 --> 00:30:15.720
هرچیزی که لالیت میگفت رو باور میکردن

00:30:17.160 --> 00:30:18.760
پس با توجه به همه اینها

00:30:19.480 --> 00:30:20.760
کالبد شکافی روانی

00:30:20.840 --> 00:30:23.440
میگه که نقشه‌ای برای خودکشی نداشتن

00:30:24.800 --> 00:30:26.160
این یه خودکشی نیست

00:30:26.240 --> 00:30:31.040
این یه مراسم بوده که بد پیشرفته
و جونشون رو از دست دادن

00:30:33.560 --> 00:30:38.320
خیلی خیلی توضیح دادنش آسونه

00:30:38.400 --> 00:30:42.480
از جمله مواردی مانند، روان
پریشی جمعی، که من فکر می کردم

00:30:42.560 --> 00:30:46.800
که احتمالا درسته، ولی یجورایی جملش گیراست

00:30:46.880 --> 00:30:50.480
که همه چیز رو میگه ولی
همه چیز رو یکجا نمیگه

00:30:51.840 --> 00:30:54.640
آه، که ارزش متقاعد کردن مردم رو داره

00:30:54.720 --> 00:30:57.720
توی دنیایی که همه اطمینان میخوان

00:30:57.800 --> 00:30:59.936
در حالی که، در واقع، آنچه شما نیاز دارید
زندگی کردن با اونه

00:30:59.960 --> 00:31:01.320
که جواب ها رو نمیدونید

00:31:01.400 --> 00:31:03.760
پس بهتره که بگیم

00:31:03.880 --> 00:31:09.120
که این چیزی که ما تصور
میکردیم قبل اینکه این اتفاق بیوفته

00:31:09.200 --> 00:31:11.520
اینها چیزایی که ما فکر
می‌کردیم اتفاق می‌افتاد

00:31:14.320 --> 00:31:15.600
به جای این

00:31:15.680 --> 00:31:18.520
اسمش چی بود؟
کالبد شکافی روانی

00:31:18.600 --> 00:31:21.600
چیزی که ما واقعا احتیاج
داریم کالبد شکافی روانیه

00:31:22.360 --> 00:31:25.000
در قلبش بنظر میرسه که

00:31:25.080 --> 00:31:28.960
این مقاومت زیاد درمورد صحبت از سلامت روان

00:31:29.080 --> 00:31:32.840
چون ما به این گفتگوها انگ زدیم

00:31:32.920 --> 00:31:35.400
فکر میکنم دلیلش همین باشه

00:31:35.480 --> 00:31:38.040
خیلی از وقت ها، ما
نتونستیم حقیقت رو پیدا کنیم

00:31:40.840 --> 00:31:45.400
فکر میکنم که جامعه
احتیاج به اینجور مباحث داره

00:31:46.280 --> 00:31:49.040
نداشتن اینجور صحبت ها جوابش نیست

00:31:50.520 --> 00:31:55.000
مشکل اینه که ما اگه این مکالمه های
دشوار ناراحت کننده رو نداشته باشیم

00:31:55.920 --> 00:31:57.920
ممکنه دوباره این اتفاق بیوفته

00:32:08.760 --> 00:32:12.600
اونها جسد ها رو عصر
روز بعدش بهمون تحویل دادن

00:32:12.680 --> 00:32:16.760
دینش هم سر موقع رسید

00:32:16.840 --> 00:32:20.840
دینش و من جسد ها رو
شناسایی کردیم و بردیمشون

00:32:23.280 --> 00:32:27.800
نگاه کردن به جسد ها و حمل کردنشون

00:32:31.120 --> 00:32:34.760
نمیتونیم همچین چیزی رو فراموش کنیم

00:32:39.080 --> 00:32:42.680
واقعا سخت و وحشتناک بود

00:32:43.680 --> 00:32:47.640
وقتی که مجبورمون کردن با دیدن
به صورت هاشون شناساییشون کنیم

00:32:52.880 --> 00:32:58.280
اون لحظه‌ای که ما تاییدیه رو دادیم

00:32:58.360 --> 00:33:01.760
وقتی که جسد ها رو از مرده شور خونه گرفتیم

00:33:17.320 --> 00:33:24.280
یک بلاک کامل برای سوزاندنشون گرفتیم

00:33:24.920 --> 00:33:28.080
این منطقه جا برای جای دادن
12 تا 15 مرده سوزانده داشت

00:33:29.280 --> 00:33:34.480
تمام تشریفات، از کشیش تا آماده کردن آتش،

00:33:34.560 --> 00:33:37.280
با تشریفات و سریع انجامش دادیم

00:33:39.480 --> 00:33:41.120
تو مرکز سوزاندن

00:33:41.200 --> 00:33:43.920
خیلی آدم بود

00:33:45.000 --> 00:33:50.160
دوستان، آشنا ها، خوانواده
ها، فامیل، همسایه ها

00:33:52.600 --> 00:33:54.760
همه اونجا بودن

00:33:55.680 --> 00:33:57.200
ولی به اندازه‌ای که باید بود نبودن

00:33:58.800 --> 00:34:02.760
به اندازه کافی کشیش نبود

00:34:05.360 --> 00:34:10.120
نمیتونستیم به اندازه کافی کشیش بیاریم

00:34:11.600 --> 00:34:13.960
میخواستیم

00:34:15.960 --> 00:34:18.800
توی مراسم عدالت رو رعایت کنیم

00:34:18.880 --> 00:34:20.360
نباید چیزی از قلم می‌افتاد

00:34:21.840 --> 00:34:25.160
پس تصمیم گرفته شد یک کشیشی
ارشد برای همه جسد ها بیاد

00:34:26.800 --> 00:34:31.840
و تمام مراسمات رو اجرا کنه

00:34:33.080 --> 00:34:37.160
و این آخرین باری بود که من و
مامان تینا رو برای آخرین بار دیدیم

00:34:47.400 --> 00:34:48.920
لالیت

00:34:49.840 --> 00:34:51.480
شیوام

00:34:56.160 --> 00:34:57.920
بهشون گفتیم

00:34:58.000 --> 00:35:01.040
حداقل بزارید برای آخرین
بار از صورتشون استفاده کنیم

00:35:03.840 --> 00:35:07.240
پس صورتشون رو بهمون نشون دادن

00:35:09.080 --> 00:35:11.880
اون آخرین باری بود که دیدمش

00:35:15.360 --> 00:35:17.680
مادرم هی گریه میکرد

00:35:22.040 --> 00:35:25.200
آخرین اجرا معمولا توسط
پسر یا نوه انجام میشه

00:35:25.280 --> 00:35:28.240
فقط چندتا از افراد منتخب
خوانواده میتونن مراسم رو انجام بدن

00:35:28.320 --> 00:35:31.760
یازده تا فامیل نبود که
بشه همه رو یکجا سوزوند

00:35:33.040 --> 00:35:39.160
دینش آتش را برای یک بدن روشن
کرد و سپس به بدن بعدی رفت.

00:35:40.120 --> 00:35:42.840
داشتم به داداش دینش نگاه میکردم

00:35:42.920 --> 00:35:49.640
یکی یکی مراسم رو اجرا میکرد و
به بدن بعدی می‌رفت و گریه میکرد

00:35:51.120 --> 00:35:53.560
پسرش هم برای جسد بعدی این‌کار رو میکرد

00:35:55.120 --> 00:35:59.000
چیزی که بنظرم نباید هر کسی انجام بده

00:36:00.560 --> 00:36:02.160
برای اولین بار توی زندگیم

00:36:03.400 --> 00:36:08.680
آخرین بار مناسک 11 اعضای خوانواده رو دیدم

00:36:13.280 --> 00:36:15.800
لورد کریشنا به آرجون گفت

00:36:24.320 --> 00:36:28.240
"هی، آرجون ذهن ما فرسایش پیدا نمیکنه."

00:36:29.040 --> 00:36:35.960
"نابود نمیشه، کشته نمیشه
و غیرقابل نابودیه. جاودانه"

00:36:47.680 --> 00:36:51.800
اشک هامون پاک شد

00:36:58.320 --> 00:37:03.840
ولی داشتیم به خاطرات
خوب گذشتمون فکر میکردیم

00:37:12.240 --> 00:37:14.120
ولی من هیچوقت

00:37:17.080 --> 00:37:19.000
اون خاطرات رو فراموش نمیکنم

00:37:19.960 --> 00:37:22.240
اون خاطرات همیشه یادآورم هستن

00:37:24.400 --> 00:37:25.920
از اون خلاء که بوجود اومده

00:37:46.280 --> 00:37:50.720
باید بهتون بگم که چشم هاشون اهدا شده

00:37:50.800 --> 00:37:53.120
بالاخره دارم نور میبینم

00:37:55.200 --> 00:37:58.040
حداقل یک بسته شدن وجود داره

00:37:58.120 --> 00:38:01.280
یه نشانه کوچکی از تسکین

00:38:12.680 --> 00:38:15.280
وقتی یک مرگی یکجا اتفاق میوفته

00:38:15.360 --> 00:38:17.240
خوانواده بازمانده احتیاج به مشاوره داره

00:38:17.320 --> 00:38:20.160
و احدا کردن چشم های مردشون

00:38:21.160 --> 00:38:26.440
به آقای دینش احترام میزارم که
خودش رو برای همیچن شرایطی آماده کرده بود

00:38:26.520 --> 00:38:28.800
و همچین تصمیمی رو توی همون روز گرفت

00:38:28.880 --> 00:38:31.600
وقتی سه نسل از یو خوانواده نابود میشن

00:38:31.680 --> 00:38:35.520
حتی توی همچین شرایطی به این فکر کرد که

00:38:35.600 --> 00:38:42.000
اگه چشم ها رو احدا کنه یکجورایی
خوانودش رو زنده نگه میداره

00:38:56.880 --> 00:39:01.480
باعث میشه همزمان احساس
عصبانیت و ناراحتی بکنم

00:39:02.280 --> 00:39:05.480
ایکاش یکی از بچه ها یک سرنخی میداد

00:39:08.120 --> 00:39:10.040
هر قسمی که خوردن

00:39:10.120 --> 00:39:12.640
که این راز رو با کسی به اشتراک‌ نزارن

00:39:13.360 --> 00:39:17.640
هر رازی که بین 11 عضو خوانواده بوده

00:39:17.720 --> 00:39:20.280
اون شب باهاشون مرد

00:39:48.160 --> 00:39:51.280
اونها آدم های خوب و معمولی بودن
هنوزم برامون هستن

00:39:53.360 --> 00:39:55.280
خیلی چیز ها بعد از مرگشون تغییر کرد

00:39:56.360 --> 00:39:58.560
مغازه هامون درست جلوی هم بود

00:39:58.640 --> 00:40:02.200
ما بهوونش و نیتو رو توی مغازه می‌دیدیم

00:40:02.280 --> 00:40:03.680
و حالا نمیتونیم

00:40:04.520 --> 00:40:06.400
تصور کنید بهترین روزهای
ما هنوز فرا نرسیده بود

00:40:06.480 --> 00:40:08.880
بچه هامون بزرگ‌ میشدن و
عروسیشون رو جشن میگرفتیم

00:40:08.960 --> 00:40:10.280
میتونستیم باهم باشیم

00:40:16.120 --> 00:40:20.000
بعد از مرگ اون یازده نفر

00:40:21.360 --> 00:40:24.160
ما هم درد کشیدیم

00:40:28.080 --> 00:40:30.400
این منطقه خیلی باعث آبروریزی بوده

00:40:31.600 --> 00:40:33.640
مغازه هامون تغریبا برای یکسال بسته بوده

00:40:33.720 --> 00:40:35.520
نمیتونستیم کاری کنیم بقیه بیان

00:40:36.560 --> 00:40:39.880
با گذر زمان همه چیز از یاد میره

00:40:39.960 --> 00:40:43.720
آدم های جدیدی میان، همه چیز فراموش میشه
قانون این دنیا همینه

00:40:48.680 --> 00:40:51.400
اشتیاق برای یافتن پاسخ ها

00:40:51.480 --> 00:40:53.960
که اینو مرتب کنار هم‌ نگه میداره

00:40:54.040 --> 00:40:57.960
و یهو صحنه ای از یازده آدم مرده درست میکنه

00:40:58.040 --> 00:40:59.680
واقعا گیراست

00:41:00.520 --> 00:41:03.160
شاید دیگه وحود نداشته باشه

00:41:05.040 --> 00:41:07.520
خاتمش جای دیگست

00:41:09.560 --> 00:41:11.280
هر پرونده‌ای یه پایانی داره

00:41:11.360 --> 00:41:14.240
ولی اینجا یک عالمه سوال های بی پاسخه

00:41:14.320 --> 00:41:17.040
و همیشه بدون پاسخ میمونه

00:41:17.120 --> 00:41:21.520
چون هیچکسی نیست که بهمون بگه چیشد

00:41:23.080 --> 00:41:27.360
فکر می کنم تک تک لحظه های
پوشش آن داستان رو دوباره زنده کردم.

00:41:27.440 --> 00:41:28.520
همشو

00:41:28.600 --> 00:41:31.520
و امشب وقتی که برمیگردم خونه

00:41:32.680 --> 00:41:34.960
فکر کنم یکمدتی قراره بهش فکر کنم

00:41:35.760 --> 00:41:37.000
قراره دیگه بمونه

00:41:39.240 --> 00:41:41.720
تقریبا یکسال شده

00:41:42.400 --> 00:41:47.400
ولی این‌مکالمه منو برد به سال قبل

00:41:47.480 --> 00:41:54.120
من تموم احساست و ناراحتی
های اونموقع رو زنده کردم

00:41:57.720 --> 00:42:01.600
تا همین امروز مردم مدام
درمورد پرونده ازم میپرسن

00:42:03.120 --> 00:42:04.760
هنوز براشون مثل یک معماست

00:42:04.840 --> 00:42:07.040
با اینکه درموردش توی روزنامه خوندن

00:42:07.120 --> 00:42:09.840
توی اخبار دیدن و درموردش میدونن

00:42:09.920 --> 00:42:12.680
همه خوانواده اینجا جمع شدن

00:42:12.760 --> 00:42:17.480
.ولی اونها میخوان واقعیت رو بدونن
میگم که حقیقتی وجود نداره

00:42:17.560 --> 00:42:20.200
"چی میخواین ازم بشنوین؟"

00:42:22.520 --> 00:42:27.320
بعضی از مردم تئوری که بیرونه رو باور نمیکنن

00:42:33.960 --> 00:42:35.720
هر پرونده ای متفاوته

00:42:35.800 --> 00:42:39.600
ما قلب و روحمون رو روی گرفتن مجرم‌ میزاریم

00:42:40.520 --> 00:42:42.920
خیلی خوشحالم که این پرونده حل شده

00:42:44.120 --> 00:42:46.320
و این پرونده رو حل کردیم

00:42:47.080 --> 00:42:48.560
همینه

00:42:54.880 --> 00:42:57.760
موندم‌ اونا اون شب به چی فکر میکردن

00:42:57.840 --> 00:43:00.160
چرا تسلیم‌ دیوانگی شدن؟

00:43:01.600 --> 00:43:03.960
حتما چیزی تو ذهنشون بوده

00:43:06.280 --> 00:43:08.920
من دیگه باورم رو به خدا از دست دادم

00:43:11.600 --> 00:43:16.480
زنم پاروین‌میگه که من هیچوقت یه مومن نبودم

00:43:17.280 --> 00:43:19.040
ولی من الان یه آتئیست کاملم

00:43:19.120 --> 00:43:23.480
این قسمت نقش اساسی توش داشت

00:43:26.400 --> 00:43:28.960
اگه چیزی مثل این اتفاق افتاد
پس خدا کجا بود؟

00:43:29.040 --> 00:43:33.400
اگه خدا وجود داشت حداقل به یکیشون عقل میداد

00:43:33.480 --> 00:43:37.120
داد زدن برای کمک که یه
همسایه بشنوه و بیاد کمک

00:43:38.400 --> 00:43:40.040
اون موقع خدا کجا بود؟

00:43:44.400 --> 00:43:46.840
راز داری که باهاش این اتفاق افتاد

00:43:48.000 --> 00:43:52.840
این حرف از عدم ارتباط متقابل

00:43:53.760 --> 00:43:55.040
جامعه میزنه

00:43:56.040 --> 00:43:59.840
پس جامعه احتیاج به همچین‌مکالماتی داره

00:43:59.920 --> 00:44:05.600
حتی اگر اونها ناراحت کننده باشن،
داستان این افراد را روایت می‌کنن

00:44:06.320 --> 00:44:08.040
که به نفس مربوطه

00:44:10.160 --> 00:44:11.920
و اتمام

00:44:14.160 --> 00:44:17.280
هم برای اونها هم برای ما

00:44:17.500 --> 00:44:24.499
بلبل جان مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با
زيرنويس چسبيده .:: www.bolboljan.net::.

00:44:24.500 --> 00:44:32.500
..:: کانال تلگرام و اينستاگرام بلبل جان::..
.:: telegram: @bollbolljan::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com::.