﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:12.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:12.024 --> 00:00:24.024
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:00:36.724 --> 00:00:39.594
‫سلام، کلیف
‫اسم من میشل مکناماراست

00:00:39.684 --> 00:00:41.554
‫نویسنده جنایی در لس‌آنجلسم

00:00:41.634 --> 00:00:44.014
‫دارم مجموعه‌ای در مورد
‫جرایم حل نشده می‌نویسم

00:00:44.094 --> 00:00:47.554
‫سلام، کیت
‫میشل مکنامارام

00:00:47.634 --> 00:00:50.224
‫- سلام، میشلم
‫- سلام، میشل

00:00:50.304 --> 00:00:51.844
‫سلام

00:00:51.934 --> 00:00:54.434
‫زیاد در مورد پرونده‌های
‫حل نشده می‌نویسم

00:00:54.514 --> 00:00:57.134
‫یکی که خیلی نظرمو به خودش جلب کرد...

00:00:57.224 --> 00:01:00.224
‫متجاوز بخش شرقی بود،
‫پرونده کمین‌کننده شب اصلی

00:01:00.304 --> 00:01:01.684
‫فکر کنم خیلی راحت حل میشه

00:01:01.764 --> 00:01:03.844
‫احتمالش خیلی زیاده
‫که هنوز زنده باشه...

00:01:03.934 --> 00:01:05.094
‫و آزاد میچرخه

00:01:06.474 --> 00:01:08.384
‫فکر کنم برام حالت مسکن رو داره...

00:01:08.474 --> 00:01:10.474
‫چون حس میکنم فقدان قدرتمندی...

00:01:10.554 --> 00:01:13.434
‫یه جنایت حل نشده تسخیر میکنه

00:01:13.514 --> 00:01:16.804
‫قاتلان به محضی اینکه
‫اونا رو میشناسیم، قدرتشونو از دست میدن

00:01:16.884 --> 00:01:19.134
‫پیراهن نامرتب‌شونو می‌بینیم...

00:01:19.224 --> 00:01:21.184
‫ترس و تردید
‫صورت‌هاشونو مچاله میکنه...

00:01:21.264 --> 00:01:23.014
‫درست وقتی وارد دادگاه میشن

00:01:24.014 --> 00:01:25.384
‫وقتی در مورد جزییات...

00:01:25.474 --> 00:01:26.514
‫یه جنایت حل نشده فکر میکنم...

00:01:26.594 --> 00:01:29.224
‫مثل موشی تو هزارتو میشم
‫که ماموریتی بهش دادن

00:01:29.304 --> 00:01:32.224
‫و منظورم به بهترین شکل ممکنه

00:01:32.304 --> 00:01:35.764
‫دنیا باریک میشه،
‫تحقیق جلو میره

00:01:35.844 --> 00:01:39.264
‫به معنای واقعی کلمه
‫حس کردم جذب شدم

00:01:39.344 --> 00:01:42.224
‫عادت به قتل داشتم و بد بود

00:01:43.304 --> 00:01:46.014
‫تا آخر عمر حسش میکردم

00:02:02.014 --> 00:02:05.844
‫ خب، قدم گذاشتم تو بهمن

00:02:07.344 --> 00:02:10.384
‫ روح منو پوشونده

00:02:12.554 --> 00:02:17.804
‫ وقتی این گوژپشتی
‫ که می‌بینی نیستم

00:02:17.884 --> 00:02:21.094
‫ زیر تپه‌ی طلایی میخوابم

00:02:23.224 --> 00:02:27.134
‫ تویی که میخوای درد رو فتح کنی

00:02:27.224 --> 00:02:28.884
‫ باید یاد بگیری

00:02:28.974 --> 00:02:33.054
‫ یاد بگیری خوب بهم خدمت کنی

00:02:56.724 --> 00:02:58.844
‫خب، در هرندون، ویرجینیا چیه؟

00:02:58.934 --> 00:03:01.844
‫هرندون، ویرجینیا،
‫جاییه که پدرومادرم زندگی میکنن...

00:03:01.934 --> 00:03:04.224
‫پس یه هفته برگشتم اونجا...

00:03:04.304 --> 00:03:08.134
‫و وقتی دخترم با پدرومادربزرگ دیدار میکرد...

00:03:08.224 --> 00:03:09.804
‫من تو زیرزمین بودم...

00:03:09.884 --> 00:03:12.514
‫درگیر تموم کردن کار بودم...

00:03:12.594 --> 00:03:14.054
‫چون سخت پیش میرفت

00:03:14.134 --> 00:03:17.594
‫چون داشتم دوباره کتاب رو میخوندم

00:03:17.684 --> 00:03:19.474
‫و لحظاتی وجود داشت که...

00:03:19.554 --> 00:03:21.304
‫دلم میخواست فقط...

00:03:21.384 --> 00:03:23.224
‫برم بالا و
‫یه چیزی بهش بگم...

00:03:23.304 --> 00:03:24.974
‫چون انگار داشتم
‫به اون گوش میکردم...

00:03:25.054 --> 00:03:26.514
‫و با خودم میگفتم، نه، اینجا نیست...

00:03:26.594 --> 00:03:27.684
‫میدونی

00:03:27.764 --> 00:03:29.264
‫فقط خیلی...

00:03:31.344 --> 00:03:33.344
‫- آره، فکرشو میکنم
‫- سخت بود برام

00:03:49.094 --> 00:03:53.224
‫اون تابستون، کتاب
‫قاتل زنجیره‌ای در شب رو...

00:03:53.304 --> 00:03:55.134
‫در اتاق بازی دخترم پیدا کردم

00:03:56.134 --> 00:03:58.684
‫برگشتم به محل کار خودم...

00:03:58.764 --> 00:04:03.094
‫و لپ‌تاپم رو روشن کردم
‫و در مورد مردی جستجو کردم که اصلا ندیدم...

00:04:03.184 --> 00:04:06.804
‫که آدمایی که نمیشناختم رو کشته بود
‫و بهشون تجاوز کرده بود

00:04:07.934 --> 00:04:11.224
‫در 1977، قاتل گلدن استیت...

00:04:11.304 --> 00:04:15.934
‫من اسم رو روش گذاشتم،
‫هنوز دست به قتل نزده بود

00:04:16.014 --> 00:04:19.474
‫مدتها قبل از اینکه با
‫نام مخفف ایرآنز شناخته بشه...

00:04:19.554 --> 00:04:23.264
‫و حتی قبل از اینکه
‫به کمین‌کننده اصلی شب معروف بشه...

00:04:23.344 --> 00:04:25.764
‫بهش میگفتن متجاوز بخش شرقی...

00:04:25.844 --> 00:04:28.594
‫که به زنها و دخترها در
‫اتاق خوابشون حمله میکرد...

00:04:28.684 --> 00:04:31.094
‫در سرتاسر کالیفرنیای شمالی

00:04:31.184 --> 00:04:33.264
‫این مرد به عنوان...

00:04:33.344 --> 00:04:36.764
‫یک فرد بسیار خشن شناخته می‌شود

00:04:36.844 --> 00:04:38.764
‫کار زیادی از دست شما برنمی‌آید...

00:04:38.844 --> 00:04:41.134
‫به جز تن دادن به خواسته‌هایش

00:04:42.724 --> 00:04:44.724
‫همیشه نقاب میزد

00:04:45.844 --> 00:04:47.934
‫قربانها آروم خوابیده بودن...

00:04:48.014 --> 00:04:52.224
‫تا وقتی با نور شدید
‫چراغ قوه تو چشماشون بیدار میشدن

00:04:52.304 --> 00:04:55.054
‫ذهنهای خوابالو راه می‌افتاد،
‫بعد به سرعت هوشیار میشد

00:04:56.184 --> 00:04:59.594
‫کسی که نمیتونستن ببین نور رو گرفته بود

00:04:59.684 --> 00:05:02.434
‫اما کی؟ و چرا؟

00:05:07.184 --> 00:05:10.100
هفت سال قبل

00:05:10.184 --> 00:05:11.974
‫یه مورد جالب دیگه این پرونده...

00:05:12.054 --> 00:05:13.974
‫که زیاد در موردش فکر میکنم اینه که...

00:05:14.054 --> 00:05:16.934
‫قاتلان زنجیره‌ای، خدایا

00:05:17.014 --> 00:05:18.684
‫خیلی ناجوره

00:05:18.764 --> 00:05:21.134
‫سلام

00:05:21.224 --> 00:05:23.844
‫چرا دامن رو مثل یه لباس پوشیدی؟

00:05:23.934 --> 00:05:25.224
‫خدای من

00:05:25.304 --> 00:05:27.804
‫خیلی بامزه‌ای

00:05:27.884 --> 00:05:29.344
‫خب، چطوری...

00:05:29.434 --> 00:05:30.804
‫بیا از همون اول شروع کنیم

00:05:30.884 --> 00:05:33.934
‫چطوری برای بار اول
‫به این پرونده علاقه‌مند شدی؟

00:05:34.014 --> 00:05:35.184
‫به خصوص این پرونده؟

00:05:35.264 --> 00:05:37.844
‫خب، در این پرونده‌ی خاص، میدونی، جالبه که...

00:05:37.934 --> 00:05:41.094
‫یادم میاد...

00:05:41.184 --> 00:05:43.184
‫این پرونده یه تراژدی بزرگ برام بود...

00:05:43.264 --> 00:05:44.684
‫که بهتره کسی ندونه

00:05:44.764 --> 00:05:46.804
‫یعنی نمیتونم، میدونی...

00:05:46.884 --> 00:05:49.844
‫ای کاش زودیاک
‫کمی از شهرتش کاسته میشد...

00:05:49.934 --> 00:05:51.804
‫تا یکم به ایرآنز توجه بشه...

00:05:51.884 --> 00:05:53.134
‫- متوجهی؟
‫- آره

00:05:53.224 --> 00:05:55.014
‫و خیلی شوکه شدم

00:05:55.094 --> 00:05:56.804
‫فکر کنم چهار یا پنج سال پیش بود...

00:05:56.884 --> 00:05:58.344
‫که اتفاقی یه شب خونه بودم...

00:05:58.434 --> 00:06:00.684
‫و یکی از برنامه‌هایی ایی بود یا یه چیز دیگه...

00:06:00.764 --> 00:06:03.344
‫و با خودم گفتم، شوخی میکنی.
‫هیچوقت من... چی؟

00:06:08.684 --> 00:06:09.804
‫دنبالش گشتم

00:06:15.884 --> 00:06:19.014
‫و کتاب لری کرامپتون
‫نظرمو جلب کرد

00:06:20.884 --> 00:06:23.974
‫همین پارسال
‫بهش برخورده بودم

00:06:24.054 --> 00:06:27.054
‫- درسته
‫- با اون کتاب شروع شد

00:06:46.804 --> 00:06:48.224
‫شب جمعه بود

00:06:48.304 --> 00:06:52.344
‫احتمالا بعد از یک و نزدیک به دو بود

00:06:53.344 --> 00:06:56.344
‫با یه صدا از خواب بیدار شدیم...

00:06:56.434 --> 00:06:58.684
‫و نور درخشانی تو صورتمون بود

00:06:58.764 --> 00:07:03.594
‫بعدش با ماسک اسکی اونجا بود...

00:07:03.684 --> 00:07:06.884
‫و تنها چیزی که میدیدی سایه‌ش بود

00:07:06.974 --> 00:07:08.514
‫بعدش گفت...

00:07:09.184 --> 00:07:12.054
‫تکون نخور وگرنه میکشمت

00:07:23.514 --> 00:07:25.094
‫به صحنه‌ی جرم خوش اومدین...

00:07:25.184 --> 00:07:27.934
‫یه پادکست در مورد
‫جرایم واقعیه

00:07:28.014 --> 00:07:31.724
‫میشل مکنامارا هستم
‫از سایت تروکرایمدایری.کام

00:07:34.384 --> 00:07:38.224
‫وحشت از هجدهم ژوئن 1976 شروع شد...

00:07:38.304 --> 00:07:41.474
‫وقتی یه مرد نقابدار به
‫یه زن تنها در خونه در...

00:07:41.554 --> 00:07:43.974
‫محله متوسط رنچو کوردوا تجاوز کرد

00:07:50.764 --> 00:07:53.184
‫لری کرامپتون
‫ستوان بازنشسته...

00:07:53.264 --> 00:07:56.304
‫از کلانتری کنترا کاستاست

00:07:56.384 --> 00:07:59.514
‫در دهه هفتاد در نیروی
‫ویژه متجاوز معروف کار کرده

00:07:59.594 --> 00:08:02.304
‫باشه. همه‌ی اینا مظنونانی بودن...

00:08:02.384 --> 00:08:06.934
‫که روش کار کردیم
‫و حذفشون کردیم

00:08:07.014 --> 00:08:08.184
‫و...

00:08:08.264 --> 00:08:11.764
‫و بعضیاشون خیلی خیلی خوب بودن

00:08:11.844 --> 00:08:13.014
‫اما...

00:08:13.094 --> 00:08:15.724
‫به تازگی کتاب در مورد
‫این پرونده چاپ کرده

00:08:16.684 --> 00:08:19.184
‫وحشت ناگهانی به گزارشهای پلیس...

00:08:19.264 --> 00:08:21.844
‫مصاحبه‌های قربانی،
‫یادداشتهای کرامپتون...

00:08:21.934 --> 00:08:23.764
‫و بریده‌های روزنامه میپردازه

00:08:25.224 --> 00:08:27.684
‫در ادامه گفتگوی من باهاش رو می‌بینین

00:08:34.724 --> 00:08:36.594
‫خب، برای سرهم کردن کتابت...

00:08:36.684 --> 00:08:38.514
‫بیشتر پرونده‌هاتو گشتی. آیا...

00:08:38.594 --> 00:08:40.684
‫- آره، همه چیزو داشتم
‫- عجب

00:08:40.764 --> 00:08:44.014
‫و خودم اونجا بودم

00:08:48.264 --> 00:08:52.014
‫گروهبان لری کرامپتون هستم...

00:08:52.094 --> 00:08:53.434
‫از دفتر کلانتری

00:08:58.384 --> 00:09:00.514
‫مصاحبه‌ای ترتیب دادیم...

00:09:01.634 --> 00:09:04.134
‫برای پرونده 7917426...

00:09:04.224 --> 00:09:08.384
‫که در ششم سپتامبر 79 اتفاق افتاده

00:09:08.474 --> 00:09:10.134
‫تو کتاب اینقدر در موردش
‫خوب صحبت کردی...

00:09:10.224 --> 00:09:12.344
‫که با اومدنت حسش کردی...

00:09:12.434 --> 00:09:14.974
‫و فقط میخوام بدونم
‫چه جور حسی بوده

00:09:15.054 --> 00:09:16.344
‫فقط...

00:09:16.434 --> 00:09:18.974
‫باورش سخته...

00:09:20.094 --> 00:09:22.474
‫اما وقتی وارد خونه شدم...

00:09:22.884 --> 00:09:23.974
‫یه حسی داشتم

00:09:27.304 --> 00:09:28.804
‫موهای پشت گردنم...

00:09:28.884 --> 00:09:31.474
‫انگار سیخ شده بودن

00:09:36.264 --> 00:09:37.804
‫فقط اینکه...

00:09:38.764 --> 00:09:42.344
‫ترسی که در قربانیان بود...

00:09:42.434 --> 00:09:44.974
‫و گوش کردن به...

00:09:45.054 --> 00:09:47.054
‫حرفهایی که زدن...

00:09:47.134 --> 00:09:50.344
‫این حس بهم دست داد
‫که طرف یه دیوونه‌س

00:09:53.054 --> 00:09:56.184
‫چیزی نبود که قبلا
‫باهاش سروکله زده باشیم

00:10:09.184 --> 00:10:11.094
‫همیشه نقاب داشت...

00:10:11.184 --> 00:10:13.264
‫همیشه دستکش داشت

00:10:13.344 --> 00:10:15.514
‫با دندونهای بهم فشرده حرف میزد...

00:10:16.684 --> 00:10:20.634
‫خونه‌ها رو قبل از رسیدن قربانی آماده میکرد...

00:10:20.724 --> 00:10:22.974
‫درها و پنجره‌ها رو باز میکرد...

00:10:23.054 --> 00:10:24.554
‫دروازه‌ها رو باز میذاشت

00:10:25.344 --> 00:10:26.764
‫باشه

00:10:26.844 --> 00:10:29.054
‫این حیاط پشتی ماست

00:10:29.134 --> 00:10:32.184
‫اینم همون پنجره‌س

00:10:32.264 --> 00:10:34.384
‫اونطرف خونه‌س

00:10:35.934 --> 00:10:38.304
‫از اینجا اومدم بیرون،
‫رفتم پایین...

00:10:38.384 --> 00:10:41.634
‫و از این راه رفتم تو خیابون...

00:10:41.724 --> 00:10:44.514
‫و از همینجا رفتم بیرون

00:10:45.764 --> 00:10:47.554
‫این حصار پشتیه...

00:10:48.344 --> 00:10:50.184
‫که ازش رد شدم

00:10:50.264 --> 00:10:52.094
‫اگه مردی تو خونه بود...

00:10:52.184 --> 00:10:54.764
‫روی تخت بند کفش مینداخت...

00:10:54.844 --> 00:10:57.384
‫و به زنه میگفت ببندتش

00:10:57.474 --> 00:11:01.094
‫جستجو میکرد و
‫بعد با چند تا ظرف می‌اومد

00:11:01.184 --> 00:11:02.844
‫ظرفها رو میذاشت روی پشت مرد...

00:11:02.934 --> 00:11:05.264
‫و بهش میگفت، اگه
‫صدای بهم خوردن ظرفها رو بشنوم...

00:11:05.344 --> 00:11:06.594
‫زنت رو میکشم

00:11:06.684 --> 00:11:07.884
‫این اتاق خونوادگی‌مونه

00:11:07.974 --> 00:11:11.264
‫و همچین چیزی تو ذهنشون کرده بود...

00:11:11.344 --> 00:11:13.974
‫که قراره بمیرن

00:11:14.054 --> 00:11:17.434
‫و بارها و بارها و بارها این کار رو کرد

00:11:18.384 --> 00:11:20.134
‫دو هزار هفتادوهشت

00:11:23.344 --> 00:11:24.594
‫23

00:11:27.344 --> 00:11:32.224
‫در چهاردهم می 1977 بهم حمله شد

00:11:32.304 --> 00:11:35.134
‫خب این اولین تولدم بعد از حمله‌س

00:11:38.264 --> 00:11:41.134
‫این مال منه
‫همون اتاقیه که توش بودم

00:11:41.224 --> 00:11:44.054
‫اینم آشپزخونه‌مه

00:11:44.134 --> 00:11:48.134
‫پسر، مدتهاست
‫که این عکسها رو ندیدم

00:11:49.804 --> 00:11:52.434
‫وظیفه داشتم دستگیرش کنم
‫و این کار رو نکردم

00:11:52.514 --> 00:11:55.934
‫و نمیتونم بیخیالش بشم

00:11:57.634 --> 00:12:00.384
‫به طور طبیعی قربانی‌ها
‫خیالشون راحت شد که زنده موندن...

00:12:00.474 --> 00:12:01.884
‫- که اونا...
‫- بله. بله

00:12:01.974 --> 00:12:03.184
‫- آره
‫- حتما

00:12:03.264 --> 00:12:04.844
‫آره. در تعجب بودم. سعی کردم خودمو...

00:12:04.934 --> 00:12:07.014
‫در موقعیت قرار بدم...

00:12:07.094 --> 00:12:08.634
‫برم خونه‌ی یکی...

00:12:08.724 --> 00:12:10.014
‫و از لحاظ روانی اذیتشون کنم

00:12:10.094 --> 00:12:12.384
‫- آره
‫- آره

00:12:12.474 --> 00:12:14.304
‫- ترسناکه
‫- آره

00:12:33.724 --> 00:12:38.134
‫میدونی، فکر کنم داستان قربانیان...

00:12:38.224 --> 00:12:40.014
‫باید گفته بشه

00:12:42.634 --> 00:12:46.594
‫یادمه میشل در نهایت میخواست...

00:12:46.684 --> 00:12:49.384
‫به دستگیر شدن این یارو کمک کنه

00:12:49.474 --> 00:12:54.094
‫از نقطه نظر امیدوارانه
‫و خوش‌بینانه نگاه میکرد...

00:12:54.184 --> 00:12:56.264
‫انسانها قطعات پازل رو کنار هم میذاشتن...

00:12:56.344 --> 00:12:57.934
‫سعی میکردن به نتیجه برسن...

00:12:58.014 --> 00:13:01.724
‫سعی میکردن
‫خشونت و ناامیدی رو درک کنن

00:13:03.344 --> 00:13:04.844
‫خب، چیزی که بهم انگیزه میده...

00:13:04.934 --> 00:13:10.844
‫نیاز به دادن
‫یه چهره به یه قاتل ناشناسه

00:13:10.934 --> 00:13:13.804
‫و چیزی که دوست دارم...

00:13:13.884 --> 00:13:17.054
‫تبادل بین فناوری و
‫حل جنایته...

00:13:17.134 --> 00:13:20.094
‫که مردم میتونن
‫از خونه‌شون اینقدر استفاده کنن...

00:13:20.184 --> 00:13:23.134
‫برای کاری که در 1957
‫انجام دادن، به خاطر اینترنت...

00:13:23.224 --> 00:13:26.304
‫به خاطر دی‌ان‌ای
‫واقعا از این خوشم میاد

00:13:26.384 --> 00:13:30.094
‫برام خیلی شگفت‌انگیزه،
‫و میخوام بخشی ازش باشم

00:13:30.184 --> 00:13:32.554
‫میدونی هر کسی هدف خودشو داره...

00:13:32.634 --> 00:13:35.474
‫و این حس رو دارم
‫برای همین کار به دنیا اومدم

00:13:39.804 --> 00:13:43.054
‫عاشق گشتن دنبال سرنخ‌هام،
‫عاشق گذاشتن قطعات کنار هم

00:13:43.134 --> 00:13:44.594
‫عاشق پازل بودنشم

00:13:44.684 --> 00:13:47.434
‫عاشق اشتباه کردنم،
‫چون ثابت میکنه...

00:13:47.514 --> 00:13:49.884
‫که به اندازه کافی نمیدونستی،
‫و روشهای جدید رو یاد میگیری

00:13:49.974 --> 00:13:52.554
‫عاشق هر جنبه‌شم

00:13:55.094 --> 00:13:58.224
‫چی باعث شد این وبلاگ رو راه بندازی؟

00:13:58.304 --> 00:14:01.344
‫خب، همیشه داستانهای جنایی رو دنبال کردم...

00:14:01.434 --> 00:14:02.724
‫و همیشه نویسنده بودم

00:14:02.804 --> 00:14:07.304
‫واقعا همینطوری الکی شروع کردمش

00:14:07.384 --> 00:14:09.764
‫شروع کردم به خوندن وبلاگ میشل...

00:14:09.844 --> 00:14:13.634
‫ترو کرایم دایری رو
‫با توصیه یکی دیگه خوندم

00:14:13.724 --> 00:14:16.974
‫و نظرم بهش جذب شده بود
‫انگار هر چی پست میکرد کم بود

00:14:18.134 --> 00:14:21.184
‫داستانهاش و طوری
‫که تعریفشون میکرد...

00:14:21.264 --> 00:14:22.684
‫خیلی به یادموندنی‌شون میکرد

00:14:22.764 --> 00:14:25.134
‫میدونی، همه‌ش یادت میموند

00:14:25.224 --> 00:14:28.554
‫هر نوری که وجود داشت سد شده بود

00:14:28.634 --> 00:14:32.384
‫صدای قدمهای
‫باعجله محو شده بود

00:14:32.474 --> 00:14:34.134
‫این حس رو داشتم که...

00:14:34.224 --> 00:14:36.264
‫شب با چراغ قوه رفتم زیر پتو

00:14:36.344 --> 00:14:41.054
‫یه جورایی تعجب کردم
‫که چقدر سریع همه گیر شد

00:14:41.134 --> 00:14:44.384
‫وقتی مردم باهام
‫در مورد پیدا کردن وبلاگ حرف میزنن...

00:14:44.474 --> 00:14:46.514
‫هیجان زیادی دارن و میگن...

00:14:46.594 --> 00:14:48.554
‫تک‌تک پستها رو خوندم

00:14:48.634 --> 00:14:50.844
‫انگار که بهش معتاد شده باشن

00:14:50.934 --> 00:14:52.304
‫با خیال راحت میگم در عرض یه سال...

00:14:52.384 --> 00:14:54.434
‫تازه متوجه شدم که فقط من تنها نیستم...

00:14:54.514 --> 00:14:57.634
‫مردم شروع کردن به
‫خوندن و جواب دادن بهش

00:14:57.990 --> 00:15:00.990
اکثر برنامه های تلویزیونی
که این داستان ها رو پوشش میدادن

00:15:01.070 --> 00:15:04.570
خیلی سرد
یا به نوعی دستکاری شده بودن

00:15:04.660 --> 00:15:06.700
...زمانی زیادی رو صرف

00:15:06.780 --> 00:15:10.110
...دیدن دوباره‌ی یک بازیگر زن جوان و زیبا کردیم

00:15:10.200 --> 00:15:13.410
در حالی که لباس زیر تنشه
مورد حمله قرار می‌گیره

00:15:14.820 --> 00:15:18.910
اما فکر می‌کنم وبلاگ میشل
...یه جورایی همه چیز رو تغییر داد

00:15:18.990 --> 00:15:20.610
و به اون‌ها ‌شخصیت داد

00:15:20.678 --> 00:15:24.718
‫اگه بتونین انسانیت رو یاد آدمهایی بندازین...

00:15:24.798 --> 00:15:26.388
‫که اونطرف لوله تفنگ وایستادن

00:15:26.468 --> 00:15:29.888
‫این آدمی بوده با
‫امید و آرزو، با خونواده...

00:15:29.968 --> 00:15:31.798
‫که ممکن بوده فلان کار رو انجام بده

00:15:31.888 --> 00:15:33.088
‫میشل در نوشتارش همین کار رو کرده

00:15:33.178 --> 00:15:34.838
‫باشه. شروع کنیم، بچه‌ها

00:15:34.928 --> 00:15:36.178
‫میشل مکنامارا رو داریم

00:15:36.258 --> 00:15:38.178
‫نویسنده و کارآگاه اینترنتیه

00:15:38.258 --> 00:15:40.928
‫در کالج نویسندگی درس داده
‫و به عنوان سردبیر کار کرده...

00:15:41.008 --> 00:15:44.048
‫در تلویزیون بازی کرده
‫و مشاور سایت دیت لاین بوده

00:15:44.138 --> 00:15:46.548
‫واقعا میشه گفت جوینده‌ی حقیقته

00:15:46.638 --> 00:15:48.048
‫بذار باهاش روبه‌رو بشیم

00:15:48.138 --> 00:15:49.338
‫شغل و زندگی داری...

00:15:49.428 --> 00:15:51.008
‫چون مردم همیشه کشته میشن

00:15:51.088 --> 00:15:54.638
‫- خب، آره. خبرنگار قتل
‫- با شیطان سروکار داری

00:15:54.718 --> 00:15:56.718
‫یه پیشگام بود، کسی بود...

00:15:56.798 --> 00:15:59.088
‫که یه چیز جدید رو بوجود می‌اورد

00:15:59.178 --> 00:16:01.838
‫آره. در 2007 چنین چیزی وجود نداشت

00:16:03.218 --> 00:16:04.718
‫سلام، لس‌آنجلس

00:16:04.798 --> 00:16:06.758
‫پتون آزوالت در
‫برنامه موسیقی جونزی

00:16:06.838 --> 00:16:09.138
‫آهنگ سرمونی بود از گروه نظم جدید

00:16:09.218 --> 00:16:11.388
‫من اینجا در کنار میشل مکنامارای...

00:16:11.468 --> 00:16:12.928
‫ناز و باهوش نشستم، همسرم...

00:16:13.008 --> 00:16:17.088
‫که نویسنده و آفریننده‌ی
‫تروکرایمدایری.کام ـه

00:16:17.178 --> 00:16:18.968
‫فکر کنم یکی از بهترین...

00:16:19.048 --> 00:16:21.218
‫و ترسناکترین وبلاگها در اینترنته

00:16:21.298 --> 00:16:23.138
‫چقدر شوهر خوبی هستی

00:16:23.218 --> 00:16:25.298
‫واقعا هست! باور کن خیلی خوبه

00:16:25.388 --> 00:16:28.638
‫اگه این سایت افتضاح بود،
‫باید تمام مدت دروغ میگفتم

00:16:28.718 --> 00:16:30.588
‫خب، میشل

00:16:30.678 --> 00:16:32.088
‫داشتی بهم در مورد...

00:16:32.178 --> 00:16:34.548
‫چیزی میگفتی که الان
‫در شمال غربی جریان داره

00:16:36.548 --> 00:16:38.508
‫آره، خب یه نظریه دارم که...

00:16:38.588 --> 00:16:41.548
‫یه قاتل زنجیره‌ای داره
‫در شمال غربی فعالیت میکنه...

00:16:41.638 --> 00:16:44.838
‫زوجهایی که به اردو میرن رو میکشه

00:16:44.928 --> 00:16:47.638
‫چهار یا پنج مورد بوده...

00:16:47.718 --> 00:16:49.928
‫که به نظر میاد
‫هیچ انگیزه‌ای وجود نداره...

00:16:50.008 --> 00:16:52.048
‫و به سر هر دو نفر شلیک شده

00:16:53.508 --> 00:16:55.718
‫پرونده جنر رو خیلی خوب یادمه

00:16:55.798 --> 00:16:57.838
‫نقطه عطف مهمی براش بود...

00:16:57.928 --> 00:17:00.298
‫چون خیلی شیفته و مجذوب...

00:17:00.388 --> 00:17:02.508
‫نحوه‌ی تحقیق جرائم شد

00:17:03.888 --> 00:17:06.298
‫رسیدن به این ساحل آسون نیست

00:17:06.388 --> 00:17:08.638
‫باید از یه مسیر ناهموار رد بشی...

00:17:08.718 --> 00:17:10.048
‫از صخره بیای پایین

00:17:14.468 --> 00:17:16.338
‫در چهارشنبه، هجدهم آگوست...

00:17:16.428 --> 00:17:19.798
‫هلیکوپتر کلانتری
‫متوجه دو کیسه خواب...

00:17:19.888 --> 00:17:21.548
‫در ساحل فیش هد شد

00:17:21.638 --> 00:17:24.678
‫با وجود سروصدا و
‫نزدیک بودن هلیکوپتر...

00:17:24.758 --> 00:17:28.758
‫افراد داخل کیسه خواب تکون نخوردن

00:17:28.838 --> 00:17:32.588
‫به لیندزی و جیسون
‫از فاصله‌ی نزدیک با...

00:17:32.678 --> 00:17:36.008
‫تفنگ کالیبر 45 مارلین شلیک شده بود

00:17:36.088 --> 00:17:37.468
‫واقعا ساحل ترسناکیه

00:17:37.548 --> 00:17:38.838
‫تمام مدارک رو نشونت دادم...

00:17:38.928 --> 00:17:41.338
‫یا همون فیلم رو
‫واقعا ساحل ترسناکیه

00:17:41.428 --> 00:17:44.388
‫خود رفتن به صحنه‌ی جرم...

00:17:44.468 --> 00:17:46.968
‫و دنبال کردن پرونده به جلو بردش

00:17:47.048 --> 00:17:48.678
‫آره، فقط نمیشه تو
‫اینترنت گشت بزنم

00:17:48.758 --> 00:17:52.548
‫باید برم اونجا رو
‫نگاه کنم و بهش سر بزنم

00:17:52.638 --> 00:17:55.548
‫همین طرز نوشتنش رو تغییر داد

00:17:55.638 --> 00:17:58.048
‫کی این تغییر رو ایجاد کردی، میشل...

00:17:58.138 --> 00:18:01.718
‫که فقط از خوندن و جذب مطالب...

00:18:01.798 --> 00:18:04.048
‫به این فکر برسی
‫که یه کاری از دستت برمیاد

00:18:04.138 --> 00:18:07.298
‫میتونم شروع کنم به
‫وصل کردن نقاط بهم که شاید من ببینم...

00:18:07.388 --> 00:18:08.798
‫و بقیه ندیده باشن؟

00:18:08.888 --> 00:18:11.218
‫یه خبر ملی بود...

00:18:11.298 --> 00:18:13.338
‫در مورد یه آدمربایی در میزوری

00:18:13.428 --> 00:18:16.298
‫یه پسر از ایستگاه اتوبوس دزدیده شده بود

00:18:16.388 --> 00:18:19.468
‫و بلافاصله منو
‫یاد یه پرونده کمتر شناخته شده انداخت...

00:18:19.548 --> 00:18:21.048
‫که پنج سال قبلش اتفاق افتاده...

00:18:21.138 --> 00:18:22.638
‫که دیگه کسی در موردش حرف نمیزد...

00:18:22.718 --> 00:18:24.838
‫اما چیزایی بودن که
‫برام جالب بودن

00:18:24.928 --> 00:18:26.048
‫پس منم پستش کردم...

00:18:26.138 --> 00:18:28.138
‫که فکر کنم هر کسی
‫این پسر، بن اونبی رو دزدیده...

00:18:28.218 --> 00:18:30.638
‫احتمالا این بچه، شاون هورنبک رو هم دزدیده

00:18:30.718 --> 00:18:32.548
‫و چهارشنبه پستش کردم

00:18:32.638 --> 00:18:34.638
‫همون جمعه، پلیس در سنت لوییس...

00:18:34.718 --> 00:18:38.008
‫دنبال یه سرنخ در مورد
‫مکان احتمال بن اونبی بود...

00:18:38.088 --> 00:18:39.388
‫و دم در یه خونه رو زدن...

00:18:39.468 --> 00:18:41.588
‫و شاون هورنبک در رو باز کرد

00:18:41.678 --> 00:18:44.088
‫یعنی، بچه‌ای که
‫سالها پیش دزدیده شده بود...

00:18:44.178 --> 00:18:46.048
‫- در رو باز کرد؟
‫- درسته. درسته

00:18:46.138 --> 00:18:48.088
‫و دوباره، سه روز
‫بعد از پست من بود...

00:18:48.178 --> 00:18:50.718
‫که گفته بودم احتمالا یه نفر اونا رو دزدیده

00:18:51.678 --> 00:18:53.258
‫لحظه‌ی بزرگی برام بود

00:18:53.338 --> 00:18:56.718
‫تونستم ببینم جایی
‫که ذهنم پر از حقایق و جزییاته...

00:18:56.798 --> 00:18:59.258
‫میتونه با فناوری همراه بشه

00:18:59.338 --> 00:19:03.048
‫میدونی، شروع کرده بودم
‫به استفاده از ابزار اینترنت...

00:19:03.138 --> 00:19:05.338
‫تا مشخص کنم
‫اینها شبیه هم بودن...

00:19:05.428 --> 00:19:07.008
‫و شاید بهم ربط داشته باشن

00:19:07.088 --> 00:19:08.588
‫باید شگفت‌انگیز باشه...

00:19:08.678 --> 00:19:10.428
‫وقتی یه سرنخ جدید پیدا میکنی

00:19:10.508 --> 00:19:12.298
‫وقتی مردم تعریف میکنن...

00:19:12.388 --> 00:19:13.798
‫که اعتیاد فیلمهای پورن
وجود داشته یا همچین چیزی

00:19:13.888 --> 00:19:15.928
‫- نه، واقعا خیلی عجیبه
‫- درسته

00:19:16.008 --> 00:19:18.838
‫نمیتونم جلوی خودمو بگیرم،
‫زمان ناپدید میشه

00:19:18.928 --> 00:19:19.968
‫درسته

00:19:20.048 --> 00:19:21.798
‫میدونی، تمام این اتفاقها می‌افته

00:19:21.928 --> 00:19:23.138
‫پس یه اعتیاد واقعیه؟

00:19:23.218 --> 00:19:24.638
‫- آره، آره
‫- تو هم موافقی

00:19:24.718 --> 00:19:26.088
‫الان داری این کار رو میکنی؟

00:19:26.178 --> 00:19:27.968
‫هر شب، تا
‫ساعت دو صبح

00:19:30.388 --> 00:19:32.678
‫یادم نمیاد...

00:19:32.758 --> 00:19:34.798
‫دقیقا چه زمانی
‫در مورد ایرآنز شروع به حرف زدن کردیم...

00:19:34.888 --> 00:19:37.298
‫چون هر روز، کلی پرونده داشتیم...

00:19:37.388 --> 00:19:38.428
‫که دنبالشون میکرد

00:19:38.508 --> 00:19:41.588
‫و بعد به طور کاملا طبیعی...

00:19:41.678 --> 00:19:43.928
‫تبدیل به چیز محدودی شد

00:19:47.008 --> 00:19:48.718
‫به وبلاگ میشل نگاه انداختم...

00:19:48.798 --> 00:19:52.298
‫تروکریمدایری.کام و
‫واقعا خوشم اومد

00:19:52.388 --> 00:19:54.508
‫خب اون و من اولین
‫بار در 2011 همدیگه رو دیدیم...

00:19:54.588 --> 00:19:56.638
‫تا در مورد چند تا ایده داستانی حرف بزنیم

00:19:56.718 --> 00:19:59.338
‫و خیلی باهوش بود...

00:19:59.428 --> 00:20:04.008
‫و خیلی باحال و فروتن

00:20:04.088 --> 00:20:05.838
‫و کارشو خوب بلد بود

00:20:05.928 --> 00:20:08.798
‫نه تنها بلد بود، بلکه
‫واقعا از اینکه متظاهر نیست خوشم اومد...

00:20:08.888 --> 00:20:12.678
‫اونم در شهر و کاری
‫که تظاهر توش موج میزنه

00:20:12.758 --> 00:20:14.838
‫یادمه که کفش چوبی پاش بود

00:20:14.928 --> 00:20:16.838
‫یه کوله داشت که انگار...

00:20:16.928 --> 00:20:18.218
‫از تارگت خریده بود

00:20:18.298 --> 00:20:21.008
‫و کاملا با یه پیرهن چهارخونه پشمی اومده بود...

00:20:21.088 --> 00:20:24.088
‫و سعی کرده بود کاملا ساده باشه

00:20:24.178 --> 00:20:26.508
‫همدیگه رو دیدیم و رفتیم به یه کافه

00:20:26.588 --> 00:20:28.548
‫فکر کنم ساعت یازده اونجا رسیدیم...

00:20:28.638 --> 00:20:30.088
‫و احتمالا همونجا نشستیم...

00:20:30.178 --> 00:20:32.838
‫تا ساعت سه بعدازظهر نرفتیم بیرون

00:20:32.928 --> 00:20:37.758
‫چون شروع کرد به گفتن
‫داستان یه مرد

00:20:39.758 --> 00:20:41.338
‫پرونده‌ای که یه جورایی...

00:20:41.428 --> 00:20:43.718
‫بزرگترین پرونده‌ای که
‫روش حساسیت دارم...

00:20:43.798 --> 00:20:47.258
‫به طور خلاصه میشه گفت
‫بدترین مجرم سریالی...

00:20:47.338 --> 00:20:50.218
‫در تاریخ مدرن حساب میشه
‫که هیچکس چیزی در موردش نمیدونه

00:20:50.298 --> 00:20:53.048
‫به 50 زن در کالیفرنیا تجاوز کرده...

00:20:53.138 --> 00:20:55.008
‫و ده نفر رو کشته

00:20:55.088 --> 00:20:58.008
‫و هرگز دستگیر نشده

00:20:58.968 --> 00:21:00.638
‫هیچکس مثل اون وجود نداره

00:21:00.718 --> 00:21:02.178
‫تا حالا وجود نداشته

00:21:02.258 --> 00:21:06.218
‫یه مجرم خیلی خاصه

00:21:06.298 --> 00:21:09.468
‫این فرد یکی
‫از پرکارترین...

00:21:09.548 --> 00:21:12.428
‫خشن‌ترین، وحشی‌ترین متجاوز سریالیه...

00:21:12.508 --> 00:21:14.388
‫که در نهایت قاتل شده

00:21:14.468 --> 00:21:16.178
‫و اصلا اسمشو نشنیده بودم

00:21:16.258 --> 00:21:17.638
‫شما اسم قاتل زودیاک رو شنیدین...

00:21:17.718 --> 00:21:19.758
‫اسم پسر سم رو شنیدین،
‫تمام قاتلان بزرگ...

00:21:19.838 --> 00:21:22.178
‫دهه هفتاد و هشتاد
‫که به نظر میرسید...

00:21:22.258 --> 00:21:26.138
‫بارورترین دوره
‫برای داستانهای قاتلان زنجیره‌ای باشه

00:21:26.218 --> 00:21:28.588
‫و اصلا اسمشو نشنیده بودم

00:21:28.678 --> 00:21:30.758
‫در آشپزخونه‌ی مردم غذا میخورده...

00:21:30.838 --> 00:21:32.928
‫شریان‌بند رو
‫زیر کوسن قایم میکرده...

00:21:33.008 --> 00:21:34.508
‫تا وقتی حمله میکنه...

00:21:34.588 --> 00:21:35.758
‫تا یهو یه مرد رو ببینی...

00:21:35.838 --> 00:21:37.218
‫که یه شریان‌بند رو
‫از زیر کوسن برمیداره...

00:21:37.298 --> 00:21:39.258
‫حتی نمیدونستی تو خونه‌ت حضور داره

00:21:39.338 --> 00:21:41.138
‫مثل آرنولد پالمر اینو مینوشم...

00:21:41.218 --> 00:21:43.258
‫انگار 36 هزار اونسه...

00:21:43.338 --> 00:21:45.758
‫و همینطوری میخورم
‫و سر میکشم...

00:21:45.838 --> 00:21:47.428
‫اونم داشت داستان رو تعریف میکرد

00:21:47.508 --> 00:21:49.758
‫بدجوری واجب شد برم دستشویی...

00:21:49.838 --> 00:21:52.758
‫چون مثانه‌م داشت می‌ترکید

00:21:52.838 --> 00:21:54.678
‫اما نتونستم. نتونستم

00:21:54.758 --> 00:21:57.138
‫و همینطوری گوش میکردم
‫و گوش میکردم

00:21:57.218 --> 00:21:59.088
‫و اینطوری بود که فهمیدم داستان جالبیه

00:21:59.178 --> 00:22:01.678
‫میدونی، چالش برای هر
‫سردبیر مجله‌ای...

00:22:01.758 --> 00:22:03.468
‫هر خبرنگار و نویسنده‌ای...

00:22:03.548 --> 00:22:06.388
‫اینه که یه شخص
‫یا یه عنوان گیر بیاری...

00:22:06.468 --> 00:22:09.428
‫یه آدم خیلی جالب
‫از مدتها قبل...

00:22:09.508 --> 00:22:11.428
‫اما بازم چیز جدیدی برای گفتن وجود نداشت

00:22:15.258 --> 00:22:17.388
‫چیزی که در مورد این پرونده جذاب بود...

00:22:17.468 --> 00:22:20.338
‫اینه که پر از سرنخه...

00:22:20.428 --> 00:22:22.968
‫و واقعا به نظر میرسید که...

00:22:23.048 --> 00:22:25.008
‫زمان، انرژی و کنجکاوی میخواد

00:22:25.088 --> 00:22:28.758
‫و راستش باید حل میشد

00:22:28.838 --> 00:22:30.678
‫خب، واقعا باید حل میشد

00:22:33.718 --> 00:22:37.388
‫وقتی تا این حد جذب کتاب کرامپتون شدم...

00:22:37.468 --> 00:22:41.338
‫متجاوز بخش شرقی،
‫کمین‌کننده اصلی شب رو جستجو کردم

00:22:41.428 --> 00:22:43.838
‫و یه لینک بالا اومد...

00:22:43.928 --> 00:22:46.258
‫لینک پیام به
‫بخش پرونده‌های راکد

00:22:47.798 --> 00:22:49.218
‫و منم...

00:22:49.298 --> 00:22:51.138
‫میدونی، برای یکی مثل من، دوباره...

00:22:51.218 --> 00:22:54.048
‫گفتم، عجب، اینا رو ببین...

00:22:54.138 --> 00:22:55.258
‫عجب

00:22:55.338 --> 00:22:56.508
‫گفتم، صبر کن

00:22:56.588 --> 00:22:59.678
‫کی این همه وقت صرف کرده...

00:22:59.758 --> 00:23:00.928
‫خب، من، فکر کنم...

00:23:01.008 --> 00:23:03.588
‫چون یه هفته بعدش
‫بیست هزار پست رو خوندم

00:23:06.888 --> 00:23:08.338
‫میدونی بدون شک در این پرونده...

00:23:08.428 --> 00:23:10.508
‫یه عده از مردم حضور داشتن

00:23:10.588 --> 00:23:12.838
‫همگی دلایل خودشونو
‫برای درگیری در این پرونده داشتن

00:23:12.928 --> 00:23:14.928
‫بعضیاشون از ساکرامنتو بودن...

00:23:15.008 --> 00:23:17.258
‫و یادشون بود
‫و هنوزم میترسیدن...

00:23:17.338 --> 00:23:18.928
‫و میخواستن پرونده بسته بشه

00:23:22.588 --> 00:23:24.968
‫بقیه بیشتر...

00:23:25.048 --> 00:23:27.298
‫کارآگاه و گردآورنده‌ی اطلاعات بودن

00:23:31.428 --> 00:23:32.798
‫میدونی، این برای من خاص بود...

00:23:32.888 --> 00:23:34.298
‫چون هرگز بخشی از...

00:23:34.388 --> 00:23:36.838
‫چنین جامعه بزرگی نبودم

00:23:36.928 --> 00:23:40.048
‫سرنخها رو پشت‌سرهم میفرستادن و میدونی...

00:23:40.138 --> 00:23:42.508
‫و با خوشحالی وارد سوراخ خرگوش میشدی...

00:23:42.588 --> 00:23:45.888
‫میگفتی، جریان بی‌انتهای اطلاعات وجود داره...

00:23:45.968 --> 00:23:47.338
‫که میتونم پیداش کنم

00:23:48.468 --> 00:23:50.048
‫ایرآنز یه مخفف...

00:23:50.138 --> 00:23:53.718
‫برای متجاوز بخش شرقی یا
‫همون کمین‌کننده‌ی اصلی شبه

00:23:53.798 --> 00:23:57.258
‫یه اسم ترسناک مناسب
‫مردی که قضات و مامورین قانون رو...

00:23:57.338 --> 00:24:00.468
‫تا دهه‌ها درگیر خودش کرده بود

00:24:00.548 --> 00:24:02.968
‫چه جور مردی بوده؟

00:24:13.218 --> 00:24:15.428
‫احتمالا چند سالی میشه...

00:24:15.508 --> 00:24:17.178
‫که از وجود میشل خبر دارم

00:24:17.258 --> 00:24:19.718
‫از طرفدارهای سایتش بودم

00:24:20.888 --> 00:24:23.758
‫تمام ترو کرایم دایری رو خوندم

00:24:23.838 --> 00:24:26.678
‫پس وقتی بالاخره در
‫مورد متجاوز بخش شرقی نوشت...

00:24:26.758 --> 00:24:29.088
‫میدونی جذاب بود

00:24:29.178 --> 00:24:31.798
‫وسواس دارم. سالم نیستم

00:24:31.888 --> 00:24:34.588
‫عجیبترین جزییات رو در موردش میدونم

00:24:34.700 --> 00:24:36.280
‫گروه خونیش رو میدونم

00:24:36.360 --> 00:24:38.030
سایز آلت تناسلیش رو میدونم

00:24:39.160 --> 00:24:42.280
از فنس‌ها پرید
از تعقیب و گریز فرار کرد

00:24:42.389 --> 00:24:46.229
‫اما به باور من در
‫لحظات نادری که انسان بوده...

00:24:46.309 --> 00:24:48.979
‫در آخر باعث سقوطش میشه

00:24:49.059 --> 00:24:52.979
‫نوشته‌ش حس درونی رو در من زنده کرد...

00:24:53.059 --> 00:24:54.019
‫که مرموز بود...

00:24:54.099 --> 00:24:57.229
‫این سوال که کی پشت این جرمه؟

00:24:57.309 --> 00:24:59.689
‫یه سگ شکاری عظیم و بزرگ نبود

00:24:59.769 --> 00:25:01.439
‫هیچ جای نوشته‌ش تو ذوق نمیزد

00:25:01.519 --> 00:25:03.349
‫لحن مناسبی داشت

00:25:03.439 --> 00:25:05.139
‫تعداد بسیار زیادی از مردم...

00:25:05.229 --> 00:25:08.439
‫دور هم در وبسایت
‫حمایت شده ای‌اند‌ایی جمع شدن

00:25:08.519 --> 00:25:10.849
‫برخلاف انجمن‌های دیگه جرائم حل نشده...

00:25:10.939 --> 00:25:13.639
‫تمایل انجمن ایرآنز برای عدالت...

00:25:13.729 --> 00:25:16.019
‫قوی و شدید بود

00:25:16.099 --> 00:25:19.099
‫شخصا بهم زنگ زد و
‫شروع به تطابق اطلاعات کردیم...

00:25:19.189 --> 00:25:21.349
‫و مشخص بود که...

00:25:21.439 --> 00:25:23.769
‫در این پرونده به اندازه‌ی من غرق شده

00:25:23.849 --> 00:25:26.229
‫یه جورایی دیدم چه کسانی...

00:25:26.309 --> 00:25:28.389
‫در این انجمن حالت رهبری دارن...

00:25:28.479 --> 00:25:30.389
‫و بهشون پیام شخصی دادم

00:25:30.479 --> 00:25:32.309
‫میدونی، شروع کردیم
‫به یادداشت فرستادن...

00:25:32.389 --> 00:25:36.809
‫و خیلی سریع یه توافق شکل دادیم

00:25:36.889 --> 00:25:38.639
‫میدونی، اعتماد دوطرفه برقرار شد...

00:25:38.729 --> 00:25:39.939
‫تا وقتی که...

00:25:40.019 --> 00:25:42.689
‫با خیال راحت
‫کارمونو در اختیار هم گذاشتیم

00:25:42.769 --> 00:25:44.439
‫و همونجا بود که متوجه شدیم...

00:25:44.519 --> 00:25:46.349
‫خیلی‌هاش با هم جور بود

00:25:47.559 --> 00:25:49.809
‫شروع کردیم به ردوبدل کردن ایده‌ها...

00:25:49.889 --> 00:25:51.229
‫و نظریات و از اینجور چیزا

00:25:51.309 --> 00:25:53.349
‫و تونستیم یه جور دوستی بوجود بیاریم...

00:25:53.439 --> 00:25:55.229
‫یه دوستی عجیب...

00:25:55.309 --> 00:25:57.979
‫سر یه پرونده عجیب سی ساله

00:26:00.939 --> 00:26:02.849
‫سلام

00:26:02.939 --> 00:26:04.309
‫اسم من میشله

00:26:04.389 --> 00:26:07.059
‫در انجمن ایرآنز خیلی وقته عضوم

00:26:07.139 --> 00:26:09.389
‫این پرونده نظر منو جلب کرده و به نظر میاد...

00:26:09.479 --> 00:26:12.599
‫شما جوابهای بسیار
‫حساب شده و دقیقی دارین

00:26:12.689 --> 00:26:15.729
‫میخواستم نظر شما رو در مورد یه چیزی بدونم

00:26:15.809 --> 00:26:17.729
‫یه بعدازظهر کمی جستجو کردم...

00:26:17.809 --> 00:26:21.939
‫و حس میکنم که
‫تونستم به یه مظنون مناسب برسم

00:26:22.019 --> 00:26:24.139
‫سلام، میشل
‫ممنون که بهم اعتماد داری...

00:26:24.229 --> 00:26:25.599
‫و اطلاعات میدی

00:26:25.689 --> 00:26:26.939
‫بومی ساکرامنتو هستم...

00:26:27.019 --> 00:26:29.689
‫و سالهاس در مورد این
‫پرونده تحقیق میکنم

00:26:29.769 --> 00:26:30.889
‫بیا حرف بزنیم

00:26:32.349 --> 00:26:33.889
‫تا ساکرامنتو رفتم...

00:26:33.979 --> 00:26:36.889
‫تا زنی رو ببینم
‫که اصلا نمیشناختم...

00:26:36.979 --> 00:26:40.019
‫حتی بلد نبودم فامیلش رو هجی کنم

00:26:43.689 --> 00:26:46.729
‫مددکار اجتماعی به عنون یه دربان...

00:26:46.809 --> 00:26:49.559
‫بین محققان و انجمن عمل میکنه

00:26:49.639 --> 00:26:51.519
‫چند تا عکس نشون میده...

00:26:51.599 --> 00:26:54.689
‫که اونو متهم به
‫افشای اطلاعات محرمانه میکنه...

00:26:54.769 --> 00:26:57.809
‫اما بعدش که خواستیم
‫باهامون سهیم بشه بسته شد

00:26:57.889 --> 00:27:00.269
‫تو پارکینگ به دیدنم اومد...

00:27:00.349 --> 00:27:03.889
‫دستهاشو بالای سرش به شدت تکون میداد

00:27:03.979 --> 00:27:05.729
‫همونجا ازش خوشم اومد

00:27:06.729 --> 00:27:08.309
‫خب، در ارتباط بودیم

00:27:08.389 --> 00:27:10.479
‫میدونستم به ساکرامنتو پرواز داره...

00:27:10.559 --> 00:27:13.059
‫و یه شهروند دیگه‌س که به جنبش...

00:27:13.139 --> 00:27:14.809
‫علاقه‌مند شده

00:27:14.889 --> 00:27:17.439
‫و یه دوری اطراف صحنه‌های جرم زدیم

00:27:17.519 --> 00:27:19.599
‫بردمش به مناطق مورد نظر

00:27:19.689 --> 00:27:22.189
‫پس ساعتها رانندگی کردیم

00:27:22.269 --> 00:27:24.349
‫از اینجا پنج مایل دیگه باید بریم

00:27:24.439 --> 00:27:25.689
‫باشه

00:27:25.769 --> 00:27:28.019
‫و اول میبرمت به صحنه‌ی جرم اول

00:27:28.099 --> 00:27:29.229
‫باشه

00:27:29.309 --> 00:27:32.269
‫بلافاصله همه‌ش...

00:27:32.349 --> 00:27:34.729
‫در مورد حقایق پرونده
‫و چیزی که میدونستیم حرف زدیم...

00:27:34.809 --> 00:27:36.599
‫و این چیه و نظرت چیه؟

00:27:36.689 --> 00:27:38.769
‫حرفهایی که احتمالا هیچکس دیگه...

00:27:38.849 --> 00:27:40.939
‫متوجه نمیشد و ازش سردرنمی‌اورد...

00:27:41.019 --> 00:27:42.599
‫مگه اینکه تجربه‌شو میداشتین...

00:27:42.689 --> 00:27:44.439
‫یا از پرونده باخبر بودین

00:27:44.519 --> 00:27:47.559
‫فکر نکنم یکی باشه که همه بگن...

00:27:47.639 --> 00:27:49.309
‫این همون متجاوز بخش شرقیه

00:27:49.389 --> 00:27:51.599
‫- خب، فکر میکنم حق با توئه چون...
‫- فکر کنم...

00:27:51.689 --> 00:27:52.809
‫دستگیر نشد

00:27:52.889 --> 00:27:54.309
‫- خب، معلومه...
‫- آره، فکر کنم...

00:27:54.389 --> 00:27:56.189
‫یکی باشه که بگه، واقعا؟

00:27:56.269 --> 00:27:57.269
‫درسته، آره

00:27:57.349 --> 00:27:59.729
‫معلومه که در اون
‫زمان قابل تشخیص نبوده

00:27:59.809 --> 00:28:02.019
‫بودن دو زن در کنار که...

00:28:02.099 --> 00:28:04.349
‫هدف و انگیزه‌ی یکسانی دارن، معرکه‌س...

00:28:04.439 --> 00:28:06.059
‫و میدونی، ما جنگجوی پیشروییم

00:28:06.139 --> 00:28:08.189
‫داریم می‌جنگیم و در مسیر هستی

00:28:08.269 --> 00:28:12.189
‫میدونی، این آغاز یه رابطه بود

00:28:12.269 --> 00:28:16.019
‫تا آخر عمر دوست میمونیم

00:28:22.689 --> 00:28:25.519
‫اول میریم طرف
‫دامداری کوردوا...

00:28:25.599 --> 00:28:29.559
‫به سمت اولین حملاتش...

00:28:29.639 --> 00:28:32.729
‫شماره‌ی یک و شماره‌ی سه

00:28:32.809 --> 00:28:36.729
‫ساکرامنتو. یعنی، وقتی داشتی بزرگ میشدی...

00:28:36.809 --> 00:28:38.769
‫به نظر می‌اومد
‫خیلی از آدماش کار میکردن...

00:28:38.849 --> 00:28:41.439
‫- شهر گاوی بود...
‫- باشه، اما...

00:28:41.519 --> 00:28:43.229
‫وقتی میگی شهر گاوی، یعنی...

00:28:43.309 --> 00:28:45.939
‫- مزرعه و دامداری داشت؟
‫- آره، مزارع دور افتاده

00:28:46.019 --> 00:28:48.309
‫- هنوزم کلی وجود داره...
‫- هنوزم خیلی مزارع دورافتاده داره

00:28:48.389 --> 00:28:49.639
‫خب، می‌بینی، جالبه...

00:28:49.729 --> 00:28:51.559
‫چون از لس‌آنجلس که بیای،
‫تقریبا هیچوقت...

00:28:51.639 --> 00:28:53.519
‫چنین فضاهای بزرگ و خالی نمی‌بینی

00:28:53.599 --> 00:28:55.559
‫و رانندگی میکردم و میگفتم، وای...

00:28:55.639 --> 00:28:57.559
‫داریم به قلمرو دامداری کوردوا وارد میشیم

00:28:57.639 --> 00:28:58.889
‫باشه. آره

00:28:58.979 --> 00:29:02.059
‫و میخوام ببرمت به قلب همه چیز

00:29:03.559 --> 00:29:05.849
‫اولین جنایت اینجا اتفاق می‌افته

00:29:08.059 --> 00:29:13.689
‫وقتی برای بار اول
‫در مورد پرونده فهمیدی...

00:29:13.769 --> 00:29:17.189
‫دلت میخواد حس کنی...

00:29:17.269 --> 00:29:19.939
‫که این چیزا کجا اتفاق افتاده؟

00:29:20.019 --> 00:29:23.439
‫عاملین کی بودن و...

00:29:23.519 --> 00:29:26.229
‫میتونی چیز بیشتری در
‫مورد این مجرم بگی...

00:29:26.309 --> 00:29:28.889
‫با رفتن به جاهایی
‫که قاتل بوده؟

00:29:28.979 --> 00:29:31.389
‫چند خونه سمت راست شماره‌ی سه‌س

00:29:31.479 --> 00:29:33.769
‫آره، این خونه‌ها بهم نزدیکن. آره

00:29:33.849 --> 00:29:37.269
‫آره. و بهت خونه‌ی
‫شماره‌ی یک رو نشون میدم

00:29:37.349 --> 00:29:41.729
‫میشل گفت که میخوام
‫وارد ذهن این طرف بشم

00:29:41.809 --> 00:29:43.519
‫میخوام به این مکانها برم

00:29:43.599 --> 00:29:45.729
‫میخوام سعی کنم درک کنم...

00:29:46.889 --> 00:29:50.389
‫چرا این ناحیه،
‫و چرا اینقدر نزدیک بهم؟

00:29:50.479 --> 00:29:52.229
‫میدونی، اهل اینجا بوده؟

00:29:52.309 --> 00:29:55.269
‫اینجا پاتوقشه

00:29:56.519 --> 00:29:58.599
‫همین خونه‌ی سمت راستیه

00:29:58.689 --> 00:30:01.309
‫خطوط تلفن رو قطع میکنه...

00:30:01.389 --> 00:30:05.639
‫و بهش تجاوز کرده...

00:30:05.729 --> 00:30:08.019
‫و صحنه رو ترک میکنه

00:30:08.099 --> 00:30:13.189
‫در ماه ژوئن بوده
‫هجدهم ژوئن این حمله اتفاق افتاد

00:30:13.269 --> 00:30:16.019
‫و حمله‌ای که بررسیش میکنیم
‫در آگوست اتفاق افتاده بود...

00:30:16.099 --> 00:30:18.889
‫29آگوست سال 76

00:30:18.979 --> 00:30:22.309
‫داریم الان به سمت حمله شماره‌ی سه میریم

00:30:22.389 --> 00:30:24.889
‫اینقدر نزدیک بوده

00:30:24.979 --> 00:30:26.639
‫حتما اهل همین اطراف بوده

00:30:26.729 --> 00:30:30.599
‫یه پسر دوازده ساله
‫مردی نقابدار رو از پنجره دیده...

00:30:30.689 --> 00:30:32.349
‫دویده و مادرشو بیدار کرده

00:30:32.439 --> 00:30:36.189
‫مادر رفته تو آشپزخونه
‫و به اپراتور زنگ زده

00:30:36.269 --> 00:30:39.019
‫چند لحظه بعد، ایر دم در ایستاده بود...

00:30:39.099 --> 00:30:42.269
‫با یه چماق و اسلحه،
‫و از کمر به پایین عریان

00:30:42.349 --> 00:30:45.059
‫به مادر گفته وایستا وگرنه میکشمت

00:30:45.139 --> 00:30:48.889
‫مادر وقتی مرد بهش
‫نزدیک شده بند اسلحه رو گرفته

00:30:48.979 --> 00:30:51.599
‫اونم اینقدر با چماق زدتش
‫که افتاده رو زمین

00:30:51.689 --> 00:30:55.099
‫یه همسایه دیده ایر
‫بدون هیچ شلواری اومده بیرون...

00:30:55.189 --> 00:30:57.389
‫اما نتونسته صورتش رو توصیف کنه

00:30:57.479 --> 00:30:59.389
‫این دومین خونه‌ای که بهش وارد شده...

00:30:59.479 --> 00:31:01.349
‫و اگه به خونه‌ی کناری بریم...

00:31:01.439 --> 00:31:03.979
‫اگه بتونی در جهت حصار نگاه کنی...

00:31:04.059 --> 00:31:05.519
‫درست در این راستا...

00:31:05.599 --> 00:31:08.559
‫مستقیم به طرف حمله میره...

00:31:08.639 --> 00:31:10.309
‫حمله‌ی شماره‌ی یک

00:31:10.389 --> 00:31:12.559
‫در ژون 76

00:31:12.639 --> 00:31:15.729
‫همسایه همچنین گفته
‫که در چند ماه قبل...

00:31:15.809 --> 00:31:20.389
‫یه سری از روی حصارش می‌پریدن

00:31:20.479 --> 00:31:25.349
‫حدس من اینه که داشته...

00:31:25.439 --> 00:31:28.769
‫به این خونه‌ها مدتها
‫قبل از حمله نگاه میکرده

00:31:30.349 --> 00:31:32.849
‫برام واقعا تعجب داره که یکی...

00:31:32.939 --> 00:31:36.139
‫این همه جنایت کنه و ازش قسر در بره

00:31:36.229 --> 00:31:39.139
‫می‌بینی فاصله‌شون...

00:31:39.229 --> 00:31:41.849
‫به اندازه یه سنگ پرت کردنه

00:31:41.939 --> 00:31:43.849
‫و درست در راستاری خط حصار

00:31:43.939 --> 00:31:46.349
‫اما از روی این حصار نپریده، نه؟

00:31:46.439 --> 00:31:47.769
‫- آره
‫- خب...

00:31:47.849 --> 00:31:49.389
‫گفته شده که پیاده بوده

00:31:49.479 --> 00:31:50.769
‫عجب

00:31:57.769 --> 00:31:59.389
‫همینطور که میشل داشت...

00:31:59.479 --> 00:32:02.519
‫در ساکرامنتو دور میزد...

00:32:03.189 --> 00:32:05.439
‫متوجه افزایش اعتمادش شدم

00:32:05.519 --> 00:32:08.599
‫هیجان‌انگیز بود
‫که کسی رو داشته باشی...

00:32:08.689 --> 00:32:11.309
‫عاشق یکی باشی
‫و اونا مشغول باشن...

00:32:11.389 --> 00:32:14.689
‫و میتونی ببین چقدر
‫به خاطرش هیجانزده و پرانرژی هستن

00:32:14.769 --> 00:32:16.849
‫و همین شما رو هیجانزده و پرانرژی میکنه

00:32:19.059 --> 00:32:22.599
‫تعجب میکنم هنوز خنده‌دارم
‫شاخ در میارم

00:32:22.689 --> 00:32:24.809
‫چون عاشقم

00:32:24.889 --> 00:32:27.889
‫عاشقم. عاشقم

00:32:27.979 --> 00:32:29.059
‫بله، هستم

00:32:29.700 --> 00:32:31.320
...و هیچ چیز

00:32:31.410 --> 00:32:33.410
...سریع‌تر از رابطه جنسی منظم

00:32:33.490 --> 00:32:35.780
و عاشق بودن، فاتحه حرفه‌ی
یک کمدین رو نمی‌خونه

00:32:35.860 --> 00:32:38.280
این بدترین چیز روی زمینه

00:32:38.397 --> 00:32:40.357
‫دوست‌دخترم واقعا
‫جرائم واقعی رو دوست داره...

00:32:40.447 --> 00:32:42.647
‫و قاتلان زنجیره‌ای
‫تمام روز کارش همینه

00:32:42.737 --> 00:32:45.447
‫پرونده‌های ا‌ف‌بی‌آی،
‫و جرمشناسی تو تلویزیون نگاه میکنه

00:32:45.527 --> 00:32:48.777
‫پررنگ و لعابترین برنامه‌های
‫آشفته‌کننده و ناراحت‌کننده

00:32:48.857 --> 00:32:50.397
‫هر روز میرم خونه و میگم...

00:32:50.487 --> 00:32:53.487
‫مقدار اسپرم پیدا شده
‫در حفره منجر شد که بازرسان...

00:32:53.567 --> 00:32:55.067
‫خدای من!

00:32:56.567 --> 00:32:58.897
‫اونم میگه این خود قاتل اسپرم‌کشه...

00:32:58.987 --> 00:33:00.487
‫میخوام ببینم که...

00:33:04.567 --> 00:33:07.567
‫وقتی میشل رو دیدم...

00:33:09.107 --> 00:33:10.987
‫در یه برنامه در لارگو بود

00:33:11.067 --> 00:33:13.277
‫فکر کنم بیستم می بود

00:33:14.237 --> 00:33:16.107
‫پنج سال بود که...

00:33:16.197 --> 00:33:17.447
‫سلطان کویینز رو بازی میکردم

00:33:17.527 --> 00:33:20.027
‫و در اون نقطه
‫چند تا برنامه خاص داشتم

00:33:20.107 --> 00:33:22.947
‫اما اون اونقدرا
‫در کمدی اشباع نشده بود...

00:33:23.027 --> 00:33:25.197
‫پس نمیدونست من کیم

00:33:25.277 --> 00:33:28.897
‫این یارو خنده‌دار بود
‫خیلی خنده‌دار

00:33:28.987 --> 00:33:33.027
‫دمدمی مزاج و هیجانزده اما شوخ طبع بود

00:33:33.107 --> 00:33:36.567
‫میتونست جمعیت رو
‫با کوچکترین حرکت به وجد بیاره

00:33:36.647 --> 00:33:38.357
‫گفتش، دختران ایرلندی

00:33:38.447 --> 00:33:41.027
‫میکروفون رو زد به پیشونیش

00:33:41.107 --> 00:33:43.357
‫دختران ایرلندی منو ضعیف میکنن

00:33:43.447 --> 00:33:45.737
‫و همینطوری در پاتوق نشسته بودم...

00:33:45.817 --> 00:33:47.567
‫و داشت میرفت و واقعا دست زد رو شونه‌م...

00:33:47.647 --> 00:33:49.567
‫و گفت، زنان ایرلندی، خوبه

00:33:49.647 --> 00:33:53.147
‫و یه خوشگل تمام عیار بود...

00:33:53.237 --> 00:33:55.697
‫که حیرت‌زده شدم
‫و فرار کردم...

00:33:55.777 --> 00:33:58.067
‫سر گذاشتم به خیابون

00:33:58.147 --> 00:33:59.397
‫و گفتم، هی!

00:33:59.487 --> 00:34:01.987
‫و اولین کلمه‌ای که بهش
‫گفتم همین بود، هی!

00:34:02.067 --> 00:34:03.527
‫جیغ زد

00:34:03.607 --> 00:34:05.067
‫و بعد رو به من کرد و گفتم...

00:34:05.147 --> 00:34:06.487
‫دیگه هیچ بازی نمیکنم

00:34:06.567 --> 00:34:08.357
‫اسم و شماره‌تو میخوام تا آخر هفته...

00:34:08.447 --> 00:34:09.817
‫- ببرمت سر قرار، وقت داری؟
‫- آره!

00:34:09.897 --> 00:34:11.317
‫و گفت، آره
‫و منم گفتم خوبه!

00:34:11.397 --> 00:34:13.857
‫شماره‌تو بده

00:34:13.947 --> 00:34:19.647
‫از اون صحنه‌های
‫ناجور و غیر جیمز باندی بود...

00:34:19.737 --> 00:34:21.527
‫که ممکن بود سرم چی بیاد

00:34:27.860 --> 00:34:29.360
ماسکم رو بردار

00:34:29.450 --> 00:34:32.030
اولین قرارمون در لوس‌آنجلس
...نمایش یک فیلم

00:34:32.110 --> 00:34:34.110
توی هالیوود بود

00:34:34.200 --> 00:34:36.570
رفتیم یک فیلم ایتالیایی رو ببینیم

00:34:36.660 --> 00:34:37.950
فیلمی به نام
"دهمین قربانی"

00:34:42.030 --> 00:34:45.280
یک فیلم واقعا احمقانه
علمی و تخیلی بود

00:34:45.360 --> 00:34:47.950
از استرس زیاد نمی‌تونستم حرف بزنم

00:34:48.030 --> 00:34:50.490
اون خیلی بیشتر حرف می‌زد

00:34:50.570 --> 00:34:52.160
با خودم گفتم گفتم
...وای خدای من"

00:34:52.240 --> 00:34:55.160
اون خیلی باهوش و خونسرده
"حتما الان گند می‌زنم

00:34:59.410 --> 00:35:01.360
یادمه یه شب دیر وقت بهش زنگ زدم

00:35:01.450 --> 00:35:03.280
و گفتم داره فیلم
موجودی از مرداب سیاه" رو نشون می‌ده"

00:35:03.360 --> 00:35:05.740
گفت "دارم می‌بینمش
"یک از فیلم‌های موردعلاقمه

00:35:05.820 --> 00:35:08.410
یکی از چیزهایی بود که
باعث شد ما با هم جور بشیم

00:35:08.490 --> 00:35:09.740
هر دو دوسش داشتیم

00:35:09.820 --> 00:35:12.160
ما چیزهای مشترکی رو دوست داشتیم

00:35:12.240 --> 00:35:14.950
مثلا فیلم
"موجودی از مرداب سیاه"

00:35:15.030 --> 00:35:18.320
داستان های ترسناک و نامتعارف
غذاهای خوشمزه

00:35:19.570 --> 00:35:21.780
...از اینکه خودش و دوستای کمدینش

00:35:21.860 --> 00:35:25.030
جوک تعریف می‌کردن، خوشم نمیومد
و گوش نمی‌دادم

00:35:26.490 --> 00:35:29.070
اون فکر می‌کرد من نازک نارنجی‌ام

00:35:29.160 --> 00:35:32.530
یه زمانی فکر می‌کردیم
که این رابطه جواب نمی‌ده

00:35:33.570 --> 00:35:35.860
اما یه شب
...که داشت باهام خدافظی می‌کرد

00:35:35.950 --> 00:35:36.990
...برای همیشه من رو مال خودش کرد

00:35:37.070 --> 00:35:41.200
با اثر قابل ستایش ادوارد جی رابینسون

00:35:41.280 --> 00:35:43.610
بهش گفتم
آره، ببین

00:35:43.713 --> 00:35:45.623
‫اون سیخ گوجه فرنگی رو ببین
‫که داره فرار میکنه

00:35:45.700 --> 00:35:51.617
‫اینجوری باهاش حرف میزدم، با یه لهجه قدیمی
‫و اون فکر میکرد خیلی خنده‌داره

00:35:51.784 --> 00:35:54.703
‫خندیدم و گرفتمش

00:35:54.870 --> 00:35:56.747
‫گفتم بیشتر

00:35:56.913 --> 00:35:59.874
‫پشت اون خوشگله رو ببین

00:36:00.041 --> 00:36:04.128
‫زوج‌ها با همدیگه شوخی می‌کنن...

00:36:04.295 --> 00:36:07.798
‫و این یکی از شوخی‌های
‫گانگستری دهه سی بود

00:36:07.950 --> 00:36:11.450
‫اما بازم دلت میخواد بیانش کنی
‫نمیتونم، خدایا

00:36:12.677 --> 00:36:14.830
‫نتونستم ولش کنم

00:36:14.850 --> 00:36:19.260
‫بعد از یه مدت، تسلیم شدیم
‫و رفتیم پیش هم زندگی کنیم

00:36:19.443 --> 00:36:24.560
‫براش یه میز درست کردم
‫که یه جور شکل نیم ماه داشت

00:36:24.700 --> 00:36:28.100
‫میخواستم یه جور
‫مرکز فرماندهی داشته باشه

00:36:28.270 --> 00:36:31.000
‫هیچوقت از حرفهای رابینسون خسته نشدم

00:36:32.320 --> 00:36:34.230
‫هرگز از پتون خسته نمیشم

00:36:36.740 --> 00:36:39.820
میشل میدونست که داره
‫با یه آدم مشهور ازدواج میکنه،

00:36:39.973 --> 00:36:45.200
‫و زندگی داره
‫که خیلی‌ها رویاش رو داشتن

00:36:45.370 --> 00:36:48.540
‫هیچکدوم اینا براش اهمیت نداشت
‫و جدی میگم

00:36:50.211 --> 00:36:55.800
‫یه دختر معمولی و فروتن
‫از میانه غربی بود

00:36:55.966 --> 00:36:58.303
‫و نمیخواست چیز دیگه‌ای باشه

00:36:58.468 --> 00:37:01.970
‫اینکه بقیه ازت عکس بگیرن
‫و رفتن به پیش‌نمایش و این چیزها...

00:37:02.130 --> 00:37:05.224
‫هیچ معنایی براش نداشت

00:37:05.393 --> 00:37:07.101
‫به خصوص اگه کسی فکر کنه...

00:37:07.263 --> 00:37:08.593
‫میخوام برم خونه و چیزی بنویسم...

00:37:08.673 --> 00:37:10.093
‫میخوام فردا بلند شم و بنویسم

00:37:10.173 --> 00:37:12.223
‫یکی از چیزهای مورد علاقه‌ش در دنیا...

00:37:12.303 --> 00:37:15.013
‫این بود که تو
‫اتاقش زیر ملافه باشه...

00:37:15.093 --> 00:37:16.633
‫و مثل یه طرفدار واقعی بخونه

00:37:16.723 --> 00:37:18.553
‫میخواین تنها از پتون عکس بگیرین؟

00:37:18.633 --> 00:37:20.133
‫میخوای بری؟

00:37:20.223 --> 00:37:21.673
‫آره، میخوام

00:37:21.763 --> 00:37:23.473
‫به اسکار رفت، به گرمی رفت

00:37:23.553 --> 00:37:25.843
‫همیشه بهش می‌خندیدیم
‫آخه، خیلی...

00:37:25.923 --> 00:37:28.223
‫متفاوت از دوران بچگی‌مون بود

00:37:28.303 --> 00:37:30.223
‫معمولا سیاه می‌پوشید
‫و شوخی میکرد...

00:37:30.303 --> 00:37:32.923
‫که فکر میکردن
‫جز روابط عمومی مراسمه

00:37:33.013 --> 00:37:35.423
‫یه آدم درونگرا بود. همین

00:37:35.713 --> 00:37:38.333
‫خیلی خوب میتونست کاری کنه...

00:37:38.423 --> 00:37:40.713
‫که نادیده گرفته بشه

00:37:40.793 --> 00:37:41.833
‫فکر کنم به خاطر همین...

00:37:41.923 --> 00:37:43.543
‫خیلی راحت میتونه
‫آدما رو بشناسه...

00:37:43.623 --> 00:37:44.753
‫گوش کرد، تماشا کرد...

00:37:44.833 --> 00:37:47.083
‫لازم نبود مرکز توجه باشه

00:37:47.173 --> 00:37:48.713
‫نمیخواست باشه

00:37:48.793 --> 00:37:50.583
‫فکر کنم همیشه...

00:37:50.673 --> 00:37:53.623
‫بهش گفتن، نویسنده‌ی معرکه‌ای هستی

00:37:53.713 --> 00:37:56.173
‫و بعدش به لس‌آنجلس اومد...

00:37:56.253 --> 00:37:58.673
‫آدمهای زیادی سعی
‫میکنن همین کار رو بکنن...

00:37:58.753 --> 00:38:00.213
‫و این براش سخت بود

00:38:00.293 --> 00:38:02.333
‫تجربه‌ای نداشت...

00:38:02.423 --> 00:38:04.333
‫که تا این حد عدم پذیرش...

00:38:04.423 --> 00:38:06.543
‫و شکست و ناامیدی رو قبول کنه

00:38:06.623 --> 00:38:09.373
‫رویای نهاییش همیشه
‫این بوده که کتاب بنویسه...

00:38:09.463 --> 00:38:11.293
‫یا برای نیویورکر کار کنه

00:38:11.373 --> 00:38:15.583
‫همینطور خیلی دلش بچه میخواست

00:38:18.503 --> 00:38:21.713
‫چهار سال بعد از ازدواجمون،
‫دخترمون به دنیا اومد

00:38:21.793 --> 00:38:25.043
‫آلیس، سلام

00:38:25.583 --> 00:38:26.583
‫سلام

00:38:26.673 --> 00:38:28.123
‫خیلی معرکه بود

00:38:28.200 --> 00:38:32.530
...نگاه‌ش کن

00:38:33.887 --> 00:38:35.471
اوه، آلیس

00:38:37.645 --> 00:38:40.975
‫و فکر کنم آلیس
‫دو یا سه سالش بود...

00:38:41.055 --> 00:38:44.605
‫که میشل با
‫ظرافت و پشتکار زیاد...

00:38:44.685 --> 00:38:47.055
‫در مورد ایرآنز تحقیق میکرد

00:38:47.145 --> 00:38:51.855
‫در ساکرامنتو، هوا خیلی بهتر بود

00:38:51.935 --> 00:38:55.435
‫پر از فضاهای بزرگ و باز بود

00:38:55.515 --> 00:38:58.645
‫کمی بیشتر از نیم میلیون،
‫یا حدود نیم میلیون آدم...

00:38:58.925 --> 00:38:59.965
‫اما حس میکردی...

00:39:00.055 --> 00:39:02.255
‫چون از لس‌آنجلس میای،
‫خیلی کوچیکتر باشه

00:39:08.965 --> 00:39:10.385
‫اینجا اوضاع چطوره؟

00:39:10.465 --> 00:39:13.595
‫خوبم، شاید...

00:39:13.675 --> 00:39:15.675
‫باشه، دیوونگیه
‫میشه یه لاته دیگه بهم بدین؟

00:39:15.755 --> 00:39:17.555
‫البته

00:39:17.635 --> 00:39:19.135
‫- حتما
‫- باشه

00:39:19.215 --> 00:39:22.385
‫- اما خیلی خوشمزه بود
‫- خوبه

00:39:24.385 --> 00:39:28.135
‫وقتی میشل باهام مصاحبه کرد،
‫برای صبحونه همدیگه رو...

00:39:28.215 --> 00:39:34.215
‫در هتل سیتیزن در
‫مرکز ساکرامنتو دیدیم

00:39:34.305 --> 00:39:38.555
‫حرف زدن در مورد حمله سخته، اما میشل...

00:39:38.635 --> 00:39:42.385
‫خیلی در مورد پرونده جدی بود

00:39:42.465 --> 00:39:45.675
‫حرف زدن باهاش خیلی آسون بود

00:39:45.755 --> 00:39:48.345
‫خب، من از حومه شیکاگو میام

00:39:48.425 --> 00:39:50.715
‫پس تمام این چیزا برام جدیده

00:39:50.805 --> 00:39:51.885
‫اما چیزی که میخواستم...

00:39:51.965 --> 00:39:54.715
‫سعی میکنم برگردم
‫به ذهنیت اصلی

00:39:54.805 --> 00:39:57.095
‫خیلی‌ها میگن...

00:39:58.095 --> 00:40:03.385
‫که جرائم ایر...

00:40:04.095 --> 00:40:05.135
‫دورانش...

00:40:05.215 --> 00:40:09.215
‫یه جور پایان
‫برای دوران بیگناهی ساکرامنتو بود

00:40:16.990 --> 00:40:21.450
ما محل تلاقی رودخانه
...آمریکا و ساکرامنتو را داریم

00:40:21.530 --> 00:40:24.450
...که به عنوان یک مرکز تجاری ساخته شد

00:40:24.530 --> 00:40:26.990
و به پایتخت ایالت تبدیل شد

00:40:27.070 --> 00:40:31.610
ما پایگاه‌های نیروی هوایی مَتِر و مک‌کللان رو داریم

00:40:31.700 --> 00:40:35.490
...پس ارتش بخش بزرگی از اقتصاد

00:40:35.570 --> 00:40:37.570
مردمی که اینجا
زندگی می‌کردن رو تشکیل می‌داد

00:40:37.669 --> 00:40:40.869
‫در اون روزگار،
‫بیشتر همسایه‌هاتو میشناختی...

00:40:40.959 --> 00:40:43.749
‫مردم در خونه‌هاشونو قفل نمیکردن...

00:40:43.829 --> 00:40:46.709
‫یا ماشین‌هاشون، اونم همیشه

00:40:46.789 --> 00:40:49.419
‫و جرائم وحشتناک...

00:40:49.499 --> 00:40:53.619
‫اصلا رایج نبود

00:40:56.709 --> 00:40:58.329
‫در دهه هفتاد ساکرامنتو...

00:40:58.419 --> 00:41:02.119
‫پلیس بودن مثل هر جای دیگه بود

00:41:02.209 --> 00:41:04.079
‫خیلی کند و آروم

00:41:04.169 --> 00:41:06.959
‫و بعدش ماه ژوئن که
‫رسید یه منحرف پیداش شد...

00:41:07.039 --> 00:41:08.869
‫که بعدا به متجاوز بخش شرقی معروف شد

00:41:10.709 --> 00:41:15.959
‫در پنجم اکتبر 1976، به یه
‫تعرض خونگی، تجاوز، رسیدگی میکردم

00:41:16.039 --> 00:41:18.789
‫جین کارسون در خیابون وود پارکوی

00:41:18.869 --> 00:41:21.789
‫در اون زمان پرونده
‫متجاوز بخش شرقی شروع شد...

00:41:21.869 --> 00:41:23.419
‫توی بخش جنایی کار میکردم

00:41:23.499 --> 00:41:24.869
‫و فکر کنم پرونده‌ی پنجم بود...

00:41:24.959 --> 00:41:28.869
‫که به صحنه احضار شدم،
‫و قربانی جین کارسون بود

00:41:28.959 --> 00:41:31.119
‫چه احساسی در وجودت داری...

00:41:31.209 --> 00:41:33.669
‫و با خودت میگی
‫که آیا کار درست رو کردی...

00:41:33.749 --> 00:41:35.749
‫یا کار اشتباه رو کردی...

00:41:35.829 --> 00:41:38.459
‫و میتونستی
‫کار متفاوتی بکنی یا نه

00:41:38.539 --> 00:41:42.119
‫و فکر کنم خیلی خوب
‫موقعیت رو مدیریت کردی

00:41:42.209 --> 00:41:44.459
‫خب، به فکر این بودم که با لگد بزنمش...

00:41:44.539 --> 00:41:46.119
‫اما فایده‌ای نداشت...

00:41:46.209 --> 00:41:48.079
‫دستا و چشمامو بسته بود

00:41:48.169 --> 00:41:50.249
‫- و بچه‌م پیشم بود
‫- باشه

00:41:51.749 --> 00:41:54.169
‫وقتی شوهرش برای کار میره بیرون...

00:41:54.249 --> 00:41:56.749
‫متجاوز در خونه و روی قربانی بوده

00:41:56.829 --> 00:41:59.669
‫دقیقه به دقیقه میدونسته
‫در خونه‌ی جین و محله...

00:41:59.749 --> 00:42:02.919
‫چی میگذره

00:42:02.999 --> 00:42:04.749
‫وقتی اون از اونجا رفتم، متقاعد شدم...

00:42:04.829 --> 00:42:06.919
‫که این احتمالا
‫یه تجاوز عادی نبوده

00:42:06.999 --> 00:42:08.499
‫در واقع، میدونم که نبود

00:42:08.579 --> 00:42:10.999
‫و بعدش شروع کردم
‫به جستجوی بیشتر

00:42:11.079 --> 00:42:13.079
‫تا اون موقع، چندین
‫مورد تجاوز داشتیم

00:42:13.169 --> 00:42:14.459
‫در اون نقطه، شکی نبود...

00:42:14.539 --> 00:42:18.369
‫که یه متجاوز سریالی داریم
‫یه الگوی مشخص داشت

00:42:18.459 --> 00:42:21.579
‫وقتی اولش فهمیدیم
‫که یه جرم سریالی داریم...

00:42:21.669 --> 00:42:24.709
‫کلانتر نمیخواست
‫رسانه‌ها چیزی ازش بفهمن

00:42:24.789 --> 00:42:26.709
‫چون هیچی نداشتیم

00:42:26.789 --> 00:42:29.709
‫به خاطر اتفاقی که در تجاوزها می‌افتاد...

00:42:29.789 --> 00:42:31.669
‫نمیخواست خبرش پخش بشه...

00:42:31.749 --> 00:42:33.289
‫تا ترس در جامعه پخش نشه

00:42:33.369 --> 00:42:36.119
‫فقط آماده‌ی
‫چنین چیزی نبودیم

00:42:36.209 --> 00:42:38.459
‫میدونی، افراد زیادی نداشتیم
‫که روش کار کنن

00:42:40.119 --> 00:42:41.919
‫این حمله‌ی شماره‌ی هشته

00:42:41.999 --> 00:42:45.209
‫و این قربانی بیرون خونه‌ش
‫بهش تعرض شده...

00:42:45.289 --> 00:42:48.169
‫وقتی داشته ماشینشو توی پارکینگ میذاشته

00:42:48.249 --> 00:42:52.369
‫به حیاط پشتی
‫همسایه‌ش برده میشه...

00:42:52.459 --> 00:42:57.499
‫و تیکه‌های لباس اونجا ریخته بود

00:42:57.579 --> 00:42:59.539
‫قوزکش با سیم بسته شده بود

00:42:59.619 --> 00:43:01.459
‫چشمها و دهنش بسته شده بود

00:43:01.539 --> 00:43:03.119
‫کلیدهای ماشینشو تکون میداد...

00:43:03.209 --> 00:43:05.919
‫ایر گفت پنج دقیقه دیگه برمیگرده

00:43:05.999 --> 00:43:08.669
‫گزارش شد ماشین
‫در اون منطقه پیدا شد...

00:43:08.749 --> 00:43:11.079
‫با سگی که در
‫گاوصندوق زندانی شده بود

00:43:11.169 --> 00:43:12.749
‫رسانه‌ها از باخبر شدن

00:43:12.829 --> 00:43:15.119
‫کلانتر گفت،
‫لطفا چیزی چاپ نکنین...

00:43:15.209 --> 00:43:16.789
‫میخوایم این یارو رو بگیریم

00:43:16.869 --> 00:43:19.919
‫و بعدش زمان گذشت
‫و این یارو رو نگرفتیم...

00:43:19.999 --> 00:43:23.419
‫رسانه‌ها گفتن باشه،
‫شروع میکنیم به چاپ

00:43:23.499 --> 00:43:27.329
‫همون موقع بود که
‫کل مردم دور هم جمع شدن

00:43:27.419 --> 00:43:29.579
‫اتفاقی که بعد از شماره‌ی هشت افتاد...

00:43:29.669 --> 00:43:31.709
‫در سوم نوامبر سال 76...

00:43:31.789 --> 00:43:33.749
‫تجاوزهای سریالی مورد توجه قرار گرفت...

00:43:33.829 --> 00:43:36.249
‫در جلسه‌ای در
‫مورد جلوگیری از جرائم

00:43:36.329 --> 00:43:38.789
‫پونصد نفر شرکت کردن

00:43:38.869 --> 00:43:40.539
‫میتونین فقط
‫از یه آژیر ساده استفاده کنین

00:43:40.619 --> 00:43:43.749
‫یه زنگ بیرون خونه‌تون نصب کنین

00:43:43.829 --> 00:43:46.579
‫چند تا سیم به منبع برق بزنین...

00:43:46.669 --> 00:43:49.249
‫و بعدش سری دیگه سیمها رو بزنین...

00:43:49.329 --> 00:43:52.539
‫به یه میز بغل تخت بزنین
‫و کلید اونجا نصب کنین

00:43:52.619 --> 00:43:54.619
‫اگه یه موقع صدای
‫شکستن شیشه رو شنیدین...

00:43:54.709 --> 00:43:57.419
‫کنار میز بغل تخت برین
‫و کلید رو بزنین...

00:43:57.499 --> 00:44:00.119
‫زنگ بیرون خونه به صدا درمیاد

00:44:00.209 --> 00:44:01.869
‫به غیر از حرف زدن...

00:44:01.959 --> 00:44:03.289
‫که شاید فقط حرف مردم باشه...

00:44:03.369 --> 00:44:05.169
‫در مورد یه همسایه که بهش تجاوز شده...

00:44:05.249 --> 00:44:08.959
‫تا الان اطلاعات زیادی در کار نبوده

00:44:09.039 --> 00:44:13.669
‫در چهارم نوامبر سال 76، اولین
‫مقاله روزنامه در مورد ایر...

00:44:13.749 --> 00:44:16.539
‫در ساکرامنتو بی ظاهر شد

00:44:16.619 --> 00:44:18.289
‫وارن هالووی خبرنگار بود

00:44:18.369 --> 00:44:21.249
‫و من یه یادداشت
‫یک پاراگرافی برای کارآگاه‌ها گذاشتم

00:44:21.329 --> 00:44:23.869
‫یه سری تجاوز سریالی
‫در بخش شرقی داشتیم

00:44:23.999 --> 00:44:25.169
‫و اومد بیرون و اون پیام رو دید

00:44:25.249 --> 00:44:27.669
‫روز بعد در روزنامه نوشتن، متجاوز بخش شرقی

00:44:27.749 --> 00:44:29.829
‫همین خبر برداشته شد و همین کافی بود...

00:44:29.919 --> 00:44:30.999
‫متجاوز بخش شرقی

00:44:31.079 --> 00:44:33.329
‫سه هفته بعد از حمله شماره‌ی هشت...

00:44:33.419 --> 00:44:34.539
‫که اعلام شد...

00:44:34.619 --> 00:44:37.119
‫یه جلسه در شهرداری رنچو کوردوا برگزار شد

00:44:37.209 --> 00:44:41.619
‫از 35 نفری که شرکت کردن
‫فقط یکی مرد بود

00:44:43.079 --> 00:44:44.579
‫دو هفته‌ی بعدش...

00:44:44.669 --> 00:44:46.829
‫مقاله‌ی تبلیغات
‫شاید متجاوز را کم‌اهمیت کرده...

00:44:46.919 --> 00:44:49.669
‫در ساکرامنتو بی نوشته شد

00:44:49.749 --> 00:44:52.249
‫بعد دهمین حمله‌شو انجام داد

00:44:54.209 --> 00:44:56.119
‫خیلی‌ها درک نمیکنن...

00:44:56.209 --> 00:44:59.869
‫اما شش تجاوز در ساکرامنتو...

00:44:59.959 --> 00:45:01.369
‫از بین ده تای اول...

00:45:02.789 --> 00:45:04.789
‫شش‌ نفرشون نوجوون بودن

00:45:04.869 --> 00:45:07.619
‫و دو تاشون پونزده ساله

00:45:22.289 --> 00:45:26.539
‫این یکی که اینجاست
‫شاید روز کریسمس باشه...

00:45:26.619 --> 00:45:29.119
‫که باید یه هفته
‫بعد از اون اتفاق باشه

00:45:37.119 --> 00:45:39.039
‫هجدهم دسامبر بود

00:45:39.119 --> 00:45:42.749
‫تو دبیرستان رقص داشتیم
‫و سرما خورده بودم

00:45:42.829 --> 00:45:46.709
‫پس در آخرین دقیقه،
‫تصمیم گرفتم خونه بمونم

00:45:46.789 --> 00:45:49.669
‫پدرومادرم به مهمونی کریسمس رفتن...

00:45:49.749 --> 00:45:51.539
‫و خواهرم سر کار بود

00:45:52.709 --> 00:45:55.579
‫پدرومادرم احتمالا
‫حول ساعت 6:30 رفتن

00:45:55.669 --> 00:45:58.369
‫و فکر کنم یه پیتزا گذاشتم تو اجاق...

00:45:58.459 --> 00:46:00.539
‫یادمه که کفش راحتی پوشیده بودم...

00:46:00.619 --> 00:46:02.829
‫و تصمیم گرفتم برم پیانو بزنم

00:46:10.119 --> 00:46:15.169
‫یه صدایی شنیدم،
‫اما در پونزده سالگی...

00:46:15.249 --> 00:46:16.669
‫همیشه تو خونه سروصداهایی میشنوی...

00:46:16.749 --> 00:46:17.999
‫اونم وقتی پدرومادرت خونه نیستن

00:46:18.079 --> 00:46:20.209
‫پس زیاد بهش فکر نکردم

00:46:20.289 --> 00:46:21.709
‫وایستادم

00:46:21.789 --> 00:46:24.829
‫یادمه وایستادم و گوش کردم...

00:46:27.829 --> 00:46:30.919
‫و هیچی دیگه نشنیدم و
‫به نواختن ادامه دادم

00:46:34.829 --> 00:46:37.539
‫زیاد طول نکشید،
‫شاید چند دقیقه...

00:46:37.619 --> 00:46:39.369
‫که حس کردم...

00:46:41.289 --> 00:46:45.119
‫یکی کنارم وایستاده

00:46:45.209 --> 00:46:47.919
‫و بالا رو نگاه کردم...

00:46:48.869 --> 00:46:50.869
‫و حس کردم
‫یه چاقو زیر گلومه

00:46:58.039 --> 00:47:00.619
‫و بعدش تو گوشهام گفت، میدونی...

00:47:00.709 --> 00:47:02.959
‫اگه جیغ بکشی یا تکون بخوری...

00:47:03.039 --> 00:47:05.459
‫این چاقو رو فرو میکنم تو گلوت...

00:47:05.539 --> 00:47:07.249
‫و توی تاریکی ناپدید میشم

00:47:12.169 --> 00:47:15.709
‫منو از راهرو به گاراژ برد...

00:47:15.789 --> 00:47:18.369
‫و بعد حیاط پشتی...

00:47:21.709 --> 00:47:24.869
‫جایی که روی نیمکت پیک نیک...

00:47:25.749 --> 00:47:27.079
‫رها شدم...

00:47:27.169 --> 00:47:29.209
‫اونم برگشت تو خونه

00:47:29.289 --> 00:47:32.419
‫و بهم گفت هر ده ثانیه تماشام میکنه

00:47:37.209 --> 00:47:40.039
‫برگشت بیرون...

00:47:40.119 --> 00:47:42.749
‫و همونجا لباسهامو دراورد

00:47:48.079 --> 00:47:51.619
‫منو میاورد داخل و بهم تجاوز میکرد...

00:47:51.709 --> 00:47:53.789
‫برمیگردوند بیرون...

00:47:53.869 --> 00:47:57.419
‫داخل، دوباره تجاوز میکرد
‫و دوباره بیرون

00:47:57.499 --> 00:47:58.919
‫و یه بار دیگه تکرار کرد

00:48:01.289 --> 00:48:02.329
‫آره

00:48:02.419 --> 00:48:07.669
‫پس این اولین خاطره‌م از این اتفاق بود

00:48:18.119 --> 00:48:20.959
‫اما فکر کنم در طول اون زمان...

00:48:21.039 --> 00:48:23.709
‫حس زیادی وجود نداشت

00:48:23.789 --> 00:48:25.709
‫خیلی کرخت بودم

00:48:25.789 --> 00:48:28.919
‫و اما چیزی که خوب یادمه...

00:48:28.999 --> 00:48:34.539
‫اینه که کاناپه رو به شومینه‌مون
‫خیلی نزدیک کرده بود

00:48:34.619 --> 00:48:38.789
‫اما چون چشم بند داشتم
‫و نمیتونستم ببینم...

00:48:38.869 --> 00:48:43.209
‫فکر کردم که کاناپه رو آتیش زده

00:48:44.419 --> 00:48:47.329
‫و فکر کنم احتمالا...

00:48:48.459 --> 00:48:50.419
‫همین خیلی ترسناک بود

00:48:50.499 --> 00:48:53.749
‫چون فکر میکردم قراره بمیرم

00:48:53.829 --> 00:48:56.999
‫و بعدش رفت

00:49:03.749 --> 00:49:05.579
‫مدت کوتاهی بعد از حمله...

00:49:05.669 --> 00:49:07.829
‫دیگه پیانو نزدم

00:49:09.499 --> 00:49:12.579
‫نواختن برام سخت بود...

00:49:12.669 --> 00:49:16.539
‫چون همیشه حس میکردم یه نفر...

00:49:17.119 --> 00:49:18.539
‫پشتم وایستاده

00:49:21.749 --> 00:49:26.539
‫فقط چند ساعت بود
‫اما همه چیزو تغییر داد

00:49:28.209 --> 00:49:30.289
‫یه ماه از آخرین حمله گذشته...

00:49:30.369 --> 00:49:31.919
‫اما دوباره حمله کرده

00:49:31.999 --> 00:49:34.329
‫این بار یه دختر پونزده ساله بوده

00:49:34.419 --> 00:49:37.289
‫دوباره، در محله
‫شمال شرق ساکرامنتو بوده

00:49:37.369 --> 00:49:39.289
‫دوباره، میدونسته قربانی تنهاست...

00:49:39.369 --> 00:49:41.999
‫به زور چاقو و
‫تهدید قربانی وارد شده...

00:49:42.079 --> 00:49:44.289
‫و چندین ساعت مدام بهش تجاوز کرده...

00:49:44.369 --> 00:49:47.039
‫و مجبورش کرده کارهای
‫نامناسب  انجام بده

00:49:47.119 --> 00:49:49.459
‫آخرین قربانی از
‫بقیه جوونتر بوده...

00:49:49.539 --> 00:49:51.459
‫و حمله در ابتدای شب اتفاق افتاده...

00:49:51.539 --> 00:49:54.749
‫در حالی که بقیه حمله‌ها
‫بین ساعت یازده شب و صبح اتفاق افتادن

00:49:54.829 --> 00:49:57.079
‫اما بدون شک همون متجاوزی بوده...

00:49:57.169 --> 00:49:59.749
‫که بیش از یه ساله
‫از دست مقامات فرار کرده

00:50:04.669 --> 00:50:06.869
‫وقتی میشل و من در مورد این
‫داستان حرف زدیم...

00:50:06.959 --> 00:50:08.999
‫یکی از چیزهایی بود که...

00:50:09.079 --> 00:50:10.959
‫مدام بهش فکر میکردم

00:50:11.039 --> 00:50:14.119
‫میشل تحقیق بسیار
‫شگفت‌انگیزی انجام داده بود

00:50:14.209 --> 00:50:17.329
‫و یادمه به خودم گفتم، باشه
‫چندین مانع داریم

00:50:17.419 --> 00:50:20.709
‫باید اینو به سردبیرم نشون بدم

00:50:20.789 --> 00:50:23.169
‫همه عاشق داستانی
‫در مورد یه قاتلن

00:50:23.249 --> 00:50:24.619
‫اما برای اینکه توجه‌شو جلب کنم...

00:50:24.709 --> 00:50:28.329
‫مجبور شدم متقاعدش کنم
‫که این داستان به قتل ربط داره...

00:50:28.419 --> 00:50:29.329
‫و اینکه یه جور داستان...

00:50:29.419 --> 00:50:32.169
‫لس‌آنجلسی و کالیفرنیایی بود

00:50:32.249 --> 00:50:34.709
‫میشل یه خبرنگار بی‌باک و معرکه بود

00:50:34.789 --> 00:50:37.169
‫همینطور که سعی میکردیم
‫قطعات رو کنار هم بذاریم...

00:50:37.249 --> 00:50:39.919
‫خودش تنهایی میرفت و تحقیق میکرد

00:50:39.999 --> 00:50:41.369
‫میتونستی کاملا مطمئن باشی...

00:50:41.459 --> 00:50:43.419
‫که قرار بود با یه چیزی برگرده...

00:50:43.499 --> 00:50:44.419
‫یه چیز خوب

00:50:44.499 --> 00:50:45.749
‫و نه فقط حقیقت رو پیدا میکرد...

00:50:45.829 --> 00:50:48.289
‫بلکه میتونست رابطه‌ای...

00:50:48.369 --> 00:50:50.369
‫با کسی که نیاز داره رو برقرار کنه

00:50:50.459 --> 00:50:52.289
‫که هیچکس دیگه
‫نمیتونست بهش برسه

00:50:56.709 --> 00:50:59.959
‫به مجله ال‌‌ای
‫داستان ایر رو دادم

00:51:00.039 --> 00:51:02.209
‫و به چاپش علاقه‌مند شدن...

00:51:02.289 --> 00:51:04.039
‫که عالی میشه
‫خب، مثل اینه که...

00:51:04.119 --> 00:51:06.579
‫یه جور تبلیغاته
‫که نمیتونی بخری

00:51:06.669 --> 00:51:08.789
‫میدونی؟
‫به نظرم این داستان...

00:51:08.869 --> 00:51:10.579
‫- خیلی مهمه که گفته بشه
‫- درسته

00:51:10.669 --> 00:51:12.459
‫خب، منو به این شخص میرسونه...

00:51:12.539 --> 00:51:15.039
‫- حس میکنم یه جایی داره پوزخند میزنه...
‫- آره

00:51:15.119 --> 00:51:17.499
‫- میگه هرگز بهای این کارها رو نمیدم
‫- گور باباش

00:51:17.579 --> 00:51:22.459
‫اگه راهی وجود داشت
‫که میتونستم به کاری که کردی نگاهی بندازم...

00:51:22.539 --> 00:51:25.579
‫و چیزی رو کپی نمیکنم،
‫فقط بهش نگاه میکنم و یادداشت برمیدارم...

00:51:25.669 --> 00:51:27.249
‫و بعدش فردا بهت برگردونم؟

00:51:27.329 --> 00:51:30.459
‫حداقل میتونم بگم
‫پرونده‌ها رو دیدیم

00:51:30.539 --> 00:51:32.249
‫میشه...

00:51:32.329 --> 00:51:35.119
‫بذار تا وقتی اینجایی،
‫به یه سری چیزها نگاه کنی؟

00:51:37.829 --> 00:51:40.709
‫چون سوگند رازداری خوردم...

00:51:40.789 --> 00:51:42.669
‫هرگز فایده نداره...

00:51:43.669 --> 00:51:45.079
‫نمیشه از پیش من ببریشون

00:51:45.169 --> 00:51:46.709
‫درسته. آره. خب...

00:51:46.789 --> 00:51:48.499
‫نظرت چیه که اینجا بشینم...

00:51:48.579 --> 00:51:50.419
‫- میتونی بشینی و بخونیشون
‫- باشه

00:51:50.499 --> 00:51:52.369
‫نمیتونم بذارم از خونه‌م برن بیرون

00:51:52.459 --> 00:51:55.749
‫درسته. در کل چند صفحه داره؟

00:51:55.829 --> 00:51:57.499
‫احتمالا چهار یا پنج هزار

00:51:57.579 --> 00:51:59.079
‫- خدای من
‫- آره، زیاده

00:51:59.169 --> 00:52:00.999
‫- آره
‫- تمام تجاوزهاست

00:52:01.079 --> 00:52:03.369
‫- درسته
‫- تمام پنجاه تجاوز

00:52:03.459 --> 00:52:04.539
‫عجب

00:52:05.800 --> 00:52:07.700
امروز باید باهات یه معامله کنم

00:52:07.750 --> 00:52:10.500
بذار من این رو امروز با خودم ببرم
منم می‌ذارم که پرونده‌ها رو ببری

00:52:11.289 --> 00:52:14.250
‫- بعدش به هم پسش می‌دیم
می‌تونم این کار رو بکنم -

00:52:14.300 --> 00:52:16.500
می‌تونم. بعدش باید به هم پسش بدیم

00:52:16.579 --> 00:52:18.709
‫باورم نمیشه این کار رو میکنم، اما...

00:52:18.789 --> 00:52:20.369
‫این تبادلات زیرزمینی...

00:52:20.459 --> 00:52:21.869
‫نتیجه اتحادهای پنهانی بودن...

00:52:21.959 --> 00:52:25.459
‫که به خاطر وسواس مشترک به
‫یه قاتل زنجیره‌ای بی‌چهره شکل گرفتن...

00:52:25.539 --> 00:52:26.999
‫رایج بودن

00:52:27.079 --> 00:52:29.619
‫کارآگاهان آنلاین و بازنشسته...

00:52:29.709 --> 00:52:32.959
‫و کارآگاهان فعال،
‫همه شرکت کردن

00:52:50.329 --> 00:52:52.169
‫جوینده بزرگ وجودیم...

00:52:52.249 --> 00:52:55.169
‫صبر نداشت تا
‫فلش مموری رو به لپ‌تاپم بزنم...

00:52:55.249 --> 00:52:56.419
‫به هتل برگردم

00:52:58.209 --> 00:52:59.329
‫پشت هر چراغ راهنمایی...

00:52:59.419 --> 00:53:01.869
‫به جیب بالایی
‫کوله‌م دست زدم...

00:53:01.959 --> 00:53:05.079
‫تا مطمئن بشم
‫که مستطیل کوچیک اونجاست

00:53:09.499 --> 00:53:12.289
‫وقتی به اتاقم رسیدم،
‫بلافاصله لباس خواب...

00:53:12.369 --> 00:53:14.869
‫سفید و خشک هتل رو پوشیدم

00:53:14.959 --> 00:53:17.789
‫پرده رو کشیدم و
‫تلفنم رو خاموش کردم

00:53:19.419 --> 00:53:22.369
‫یه بسته پاستیل خرسی تو یه لیوان ریختم...

00:53:22.459 --> 00:53:23.959
‫و گذاشتم روی تخت، کنارم...

00:53:24.039 --> 00:53:27.329
‫و چهارزانو جلوی لپ‌تاپ نشستم

00:53:29.829 --> 00:53:32.959
‫جلوی من یه
‫برنامه 24 ساعته نادر بود...

00:53:33.039 --> 00:53:35.819
‫بدون هیچ مزاحم و حواس‌پرتی

00:53:36.490 --> 00:53:40.660
بدون دست‌های کوچک رنگی که
نیاز به شستشو داشته باشه

00:53:40.740 --> 00:53:44.950
بدون شوهر گرسنه ای
که منتظر شام باشه

00:53:46.200 --> 00:53:51.200
فلش رو گذاشتم
‫ذهنم در حالت جستجو بود...

00:53:51.280 --> 00:53:54.530
‫انگشت اشاره‌م
‫روی دکمه‌ی فلش پایین بود

00:53:54.610 --> 00:53:58.240
‫شروع کردم به خوندن نه درک کردن

00:54:02.530 --> 00:54:05.280
‫گودالهای آب
‫و کانالهای سیمانی...

00:54:05.360 --> 00:54:07.990
‫بارها در گزارش پلیس اومده بود

00:54:10.280 --> 00:54:11.860
‫از همون اول مشخص بود...

00:54:11.950 --> 00:54:15.200
‫از ردپاها، مدارک
‫و دیدن چیزهای مشکوک...

00:54:15.280 --> 00:54:18.240
‫و حتی اوردن
‫یه قربانی به اونجا...

00:54:18.320 --> 00:54:21.360
‫که متجاوز بخش شرقی به این
‫طرف سفر کرده...

00:54:21.450 --> 00:54:24.610
‫مثل یه موجود زیرزمینی

00:54:24.985 --> 00:54:26.736
مشغول شناسایی بود

00:54:26.903 --> 00:54:29.489
‫داشته مردم رو مطالعه میکرده

00:54:29.990 --> 00:54:31.950
‫می‌فهمیده کی خونه بودن

00:54:33.160 --> 00:54:35.030
‫که یعنی زنهایی وجود داشتن...

00:54:35.110 --> 00:54:38.240
‫که به خاطر تغییر برنامه یا شانس...

00:54:38.320 --> 00:54:40.490
‫هرگز قربانی نشدن

00:54:40.570 --> 00:54:43.410
‫اما یه چیز وحشتناک حس کردن...

00:54:43.490 --> 00:54:44.860
‫که از مقابلشون رد شده

00:54:49.990 --> 00:54:53.700
‫ساعتها طی شد
‫پاستیلهای خرسی تموم شد

00:54:55.200 --> 00:54:58.030
‫از شکر و گرسنگی عصبی بودم...

00:54:58.110 --> 00:55:00.450
‫و وقت زیادی توی تاریکی تنها بودم...

00:55:00.530 --> 00:55:03.530
‫و یه داستان وحشتناک
‫پنجاه بخشی رو میخوندم

00:55:09.360 --> 00:55:12.110
‫بخشی از هیجان بازی برای اون، به باور من...

00:55:12.200 --> 00:55:14.110
‫ربط دادن نقاط این پازل بوده...

00:55:14.200 --> 00:55:16.570
‫که با آدمها بازی کرده

00:55:16.660 --> 00:55:19.240
‫شاید فکر کنین
‫که چیز مشترکی...

00:55:19.320 --> 00:55:20.860
‫با همسایه‌تون ندارین...

00:55:21.530 --> 00:55:22.700
‫اما دارین

00:55:24.030 --> 00:55:25.030
‫من

00:55:25.060 --> 00:55:32.300
:پیام از طرف نانسی میلر
"سلام میشل. با سردبیر مجله حرف زدم. موافقت کرد"

00:55:32.324 --> 00:55:44.324
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.