﻿WEBVTT

00:00:00.100 --> 00:00:01.450
‫هی، پت هستم
‫فقط زنگ زدم...

00:00:01.500 --> 00:00:03.509
‫تا بهت تبریک بگم
‫خیلی خبر خوبیه

00:00:05.210 --> 00:00:08.290
‫در سال 77، متجاوز بخش شرقی
‫شروع کرد به حمله کردن به زوجها

00:00:08.540 --> 00:00:12.750
‫هدفش رابطه نبود
‫هدفش وحشت بود

00:00:13.000 --> 00:00:15.500
‫احساس شرم کردم
‫چیز خاصی پوشیدم؟

00:00:15.580 --> 00:00:18.790
‫زمانی وجود داشت که
‫یه جورایی همه چیز...

00:00:18.870 --> 00:00:19.790
‫تقصیر خود زن بود

00:00:20.000 --> 00:00:21.920
‫میشل رویاهای خیلی شفاف میدید

00:00:22.000 --> 00:00:23.960
‫حالا جیغی برای همیشه
‫در گلوم لونه کرده

00:00:24.500 --> 00:00:26.830
‫وقتی بیدارش میکردم،
‫هنوز وسط خواب بود

00:00:27.540 --> 00:00:29.330
‫نمیدونیم کی ممکنه...

00:00:29.420 --> 00:00:31.210
‫ما رو غرق خون بکنه

00:00:32.210 --> 00:00:35.670
‫درکش خیلی سخت بود که از زیر...

00:00:35.750 --> 00:00:36.750
‫این کارها قسر در رفته

00:00:37.170 --> 00:00:39.250
‫طرف هر چی جلوتر میرفت خشن‌تر میشد

00:00:40.290 --> 00:00:42.960
‫میخواد بکشه
‫و آخرش هم میکشه

00:00:42.984 --> 00:00:54.984
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:59.120 --> 00:01:02.120
‫آزمایش، آزمایش، آزمایش، آزمایش

00:01:08.121 --> 00:01:11.121
‫[ ژانویه 1978 کارآگاهان ساکرامنتو روی ]
‫[ تلفن قربانی تجاوز شنود گذاشتند ]

00:01:15.540 --> 00:01:16.670
‫الو؟

00:01:20.040 --> 00:01:21.040
‫الو؟

00:01:23.960 --> 00:01:25.000
‫الو؟

00:01:34.001 --> 00:01:37.001
‫[ این باور وجود دارد که صدای ]
‫[ ضبط شده متعلق به متجاوز بخش شرقی باشد ]

00:01:37.790 --> 00:01:40.000
‫تو رو میکشم

00:01:41.670 --> 00:01:43.870
‫میکشمت...

00:01:46.000 --> 00:01:48.620
‫میکشمت

00:01:51.621 --> 00:01:52.621
‫هرزه

00:01:55.960 --> 00:01:57.000
‫هرزه

00:01:58.670 --> 00:02:05.040
‫هرزه

00:02:08.290 --> 00:02:10.120
‫یه دیوونه بود

00:02:10.210 --> 00:02:11.620
‫عوضی

00:02:11.710 --> 00:02:14.210
‫دیده نشده بود
‫پس دوبرابر ترسناک بود

00:02:15.210 --> 00:02:16.460
‫الو؟

00:02:16.540 --> 00:02:19.120
‫خطر رفتن از پیچ
‫اشتباهی در گورستان...

00:02:19.210 --> 00:02:22.290
‫همیشه در این پرونده خودشو نشون میده

00:02:22.370 --> 00:02:24.420
‫فاحشه‌ی عوضی

00:02:26.000 --> 00:02:28.370
‫به کارآگاهان بازنشسته روی اوردم

00:02:29.540 --> 00:02:33.080
‫ابراز تاسف کردم
‫که دارم به زحمت پیش میرم

00:02:35.250 --> 00:02:37.370
‫یکی گفت، نصیحت منو میخوای؟

00:02:38.000 --> 00:02:39.460
‫سفت بهش بچسب

00:02:39.540 --> 00:02:41.120
‫تا آخرش برو

00:02:55.710 --> 00:02:59.420
‫ خب، قدم گذاشتم تو بهمن

00:03:01.000 --> 00:03:03.920
‫ روح منو پوشونده

00:03:06.250 --> 00:03:10.460
‫ وقتی این گوژپشتی
‫ که می‌بینی نیستم

00:03:11.580 --> 00:03:14.540
‫ زیر تپه‌ی طلایی میخوابم

00:03:16.920 --> 00:03:20.830
‫ تویی که میخوای درد رو فتح کنی

00:03:20.920 --> 00:03:26.960
‫ باید یاد بگیری
‫ یاد بگیری خوب بهم خدمت کنی

00:03:34.960 --> 00:03:37.710
‫به طور قطع
‫یکی از بزرگترین رازهاست

00:03:37.790 --> 00:03:38.790
‫شکی نیست

00:03:38.870 --> 00:03:41.620
‫تمامش یه رازه

00:03:41.710 --> 00:03:45.170
‫و این طرف حالت یه هیولا رو داره

00:03:45.250 --> 00:03:47.420
‫گاهی حس میکنه یه شبح ـه

00:03:55.170 --> 00:03:58.460
‫تا سال 1979، متجاوز بخش شرقی...

00:03:58.540 --> 00:03:59.870
‫به نظر میرسید متوقف شده

00:03:59.960 --> 00:04:02.250
‫کاملا ممکنه که متجاوز بخش شرقی...

00:04:02.330 --> 00:04:05.500
‫مثل شما رفته باشه تعطیلات تابستونی

00:04:05.580 --> 00:04:08.170
‫بیاین امیدوار باشیم
‫یادش بره بیاد خونه

00:04:10.330 --> 00:04:13.000
‫نیروی ویژه ما تعطیل شد

00:04:13.080 --> 00:04:16.710
‫و بهمون گفته شد
‫که حالا رفته

00:04:16.790 --> 00:04:18.830
‫دیگه مشکل ما نیست

00:04:18.920 --> 00:04:22.370
‫روسای کرامپتون
‫از خوشحالی می‌رقصیدن

00:04:23.830 --> 00:04:27.710
‫اما در واقعیت، متجاوز بخش شرقی...

00:04:27.790 --> 00:04:30.370
‫فقط 400 مایل به جنوب رفته بود...

00:04:30.460 --> 00:04:35.210
‫جایی که به اسم
‫کمین‌کننده اصلی شب معروف شد

00:04:46.370 --> 00:04:48.250
‫گولتا یه شهر دانشجویی...

00:04:48.330 --> 00:04:49.870
‫در حومه‌ی سانتا بارباراست

00:04:51.250 --> 00:04:53.580
‫با وجود امنیت مشهورش...

00:04:53.670 --> 00:04:56.870
‫افراد کمی جرات میکردن
‫به نهر سن خوزه...

00:04:56.960 --> 00:04:58.670
‫اونم تنها و شبانه برن

00:05:02.460 --> 00:05:04.870
‫میشل و من، سال 2013 بود

00:05:04.960 --> 00:05:07.420
‫به اینجا یعنی سانتا باربارا اومدیم

00:05:07.500 --> 00:05:09.960
‫و هر کدوم از صحنه‌ها رو دیدیم...

00:05:10.040 --> 00:05:13.870
‫که مربوط به ناحیه فعالیت قاتل بود

00:05:16.871 --> 00:05:20.871
‫مردی که دنبالش بودیم یه
‫کمین‌کننده و جوینده ماهر بود

00:05:20.872 --> 00:05:23.872
‫ما که در پی شکارش هستیم هم
‫مبتلا به همین امراضیم

00:05:24.870 --> 00:05:26.460
‫بدون شک زیر این پل زمانی رو گذرونده...

00:05:26.540 --> 00:05:32.290
‫و احتمالا چندین بار از این ناحیه گذشته

00:05:32.370 --> 00:05:36.120
‫ردپاش در تمام
‫این منطقه دیده شده بود

00:05:36.210 --> 00:05:38.120
‫الگوی خاصی داشت

00:05:38.210 --> 00:05:41.670
‫خب، مدرکی وجود داشت...

00:05:41.750 --> 00:05:44.170
‫که در محدوده هست

00:05:48.920 --> 00:05:51.580
‫محققان حس کردن
‫شبی که اونو عوض کرده...

00:05:51.670 --> 00:05:52.790
‫رو میشناسن

00:05:53.420 --> 00:05:56.210
‫اول اکتبر، 1979

00:05:56.290 --> 00:05:58.210
‫شبی بود که یه زوج گلوتا...

00:05:58.290 --> 00:06:01.830
‫در کویین آن لین
‫با نور کورکننده چراغ قوه بیدار شدن...

00:06:01.920 --> 00:06:04.790
‫و یه مرد جوان با دندونهای
‫بهم فشرده زمزمه میکرد

00:06:05.960 --> 00:06:08.710
‫به زن دستور داده شد
‫دوست‌پسرش رو ببنده

00:06:09.540 --> 00:06:12.040
‫بعدش مهاجم اونو بست

00:06:12.120 --> 00:06:14.210
‫زن رو به اتاق نشیمن برد...

00:06:14.290 --> 00:06:17.040
‫و مجبورش کرد رو به زمین بخوابه...

00:06:17.120 --> 00:06:21.790
‫یه شورت تنیس روی سرش کشید
‫تا چشماش بسته باشه

00:06:21.870 --> 00:06:23.370
‫شنیدن وارد آشپزخونه‌شون شد...

00:06:23.460 --> 00:06:25.830
‫با خودش زمزمه کرد، میکشمت

00:06:25.920 --> 00:06:28.540
‫میکشمت. میکشمت

00:06:28.620 --> 00:06:29.960
‫ترشح زیاد آدرنالین...

00:06:30.040 --> 00:06:32.620
‫اجازه داد زن
‫از بند خودشو آزاد کنه...

00:06:32.710 --> 00:06:35.170
‫و جیغ‌زنان از در جلویی فرار کنه

00:06:35.171 --> 00:06:38.171
‫زیاد پیش نمیاد یه خانم زیبا و عریان رو ببینی که...

00:06:38.460 --> 00:06:40.460
‫- ساعت 2:30 صبح روی چمن جلوی خونه‌ت ظاهر بشه
‫- درسته. آره

00:06:41.461 --> 00:06:42.461
‫حتما از خواب پریدی

00:06:42.790 --> 00:06:46.170
‫همسایه بغلی
‫یه مامور اف‌بی‌آی بود

00:06:46.250 --> 00:06:50.210
‫با جیغ زن وحشت کرد
‫و درست به موقع اومد بیرون...

00:06:50.290 --> 00:06:53.080
‫تا مردی رو ببینه که رکاب‌زنان...

00:06:53.170 --> 00:06:55.870
‫با دوچرخه نقره‌ای
‫دزدی ده دنده‌ای نیشیکی فرار میکرد

00:06:55.960 --> 00:06:57.710
‫دیدم که از پارکینگ اومد بیرون...

00:06:57.790 --> 00:06:59.290
‫و از اینطرف رفت

00:06:59.370 --> 00:07:01.080
‫خب گفتین ایست، یا یه
‫چیزی تو همین مایه‌ها؟

00:07:01.170 --> 00:07:02.620
‫- آره، سرش داد زدم
‫- آره

00:07:02.710 --> 00:07:05.040
‫سوار ماشینم شدم
‫درست جلوم بود

00:07:05.120 --> 00:07:08.330
‫میتونستم چراغ شب‌تاب دوچرخه رو ببینم

00:07:08.420 --> 00:07:10.750
‫خیلی سریع بهش نزدیک شدم

00:07:10.830 --> 00:07:11.830
‫آره

00:07:11.920 --> 00:07:14.290
‫و چند صد متر رفت...

00:07:14.370 --> 00:07:16.420
‫و دوچرخه رو انداخت روی پیاده رو...

00:07:16.500 --> 00:07:17.920
‫و از روی یه حصار پرید

00:07:20.670 --> 00:07:23.620
‫استن لوس از
‫پلیسهای محلی کلی بدوبیراه شنید...

00:07:23.710 --> 00:07:25.370
‫که چرا به طرف شلیک نکرده

00:07:25.460 --> 00:07:27.120
‫چرا بهش شلیک نکردی؟

00:07:27.210 --> 00:07:28.580
‫خب...

00:07:28.670 --> 00:07:30.920
‫آخه، فقط یه جیغ شنیده بودم...

00:07:31.000 --> 00:07:32.670
‫و یه بچه روی دوچرخه

00:07:32.750 --> 00:07:34.790
‫- و یه بچه، یه آدم روی دوچرخه بود
‫- آره. آره

00:07:34.870 --> 00:07:37.250
‫نمیتونست
‫پیش‌بینی کنه که دفعه‌ی بعد...

00:07:37.330 --> 00:07:39.370
‫از چند خیابون پایینتر پیداش میشه...

00:07:40.370 --> 00:07:42.870
‫یه قاتل افسار گسیخته میشه

00:07:44.120 --> 00:07:45.540
‫شانس اوردن

00:07:45.620 --> 00:07:47.120
‫- وقتی بهش فکر میکنی، یعنی، هیچکس...
‫- هستن

00:07:47.210 --> 00:07:49.540
‫بعد از اون، هیچکس زنده نموند

00:07:53.330 --> 00:07:57.080
‫این یه حمله کلاسیک
‫متجاوز بخش شرقیه

00:07:57.170 --> 00:07:59.710
‫متوجه نشدن این همون آدمه...

00:07:59.790 --> 00:08:02.210
‫که در کالیفرنیای شمالی داره حمله میکنه...

00:08:02.290 --> 00:08:04.540
‫میدونی، فقط یه پرونده یگانه داشتن

00:08:06.750 --> 00:08:09.540
‫اون موقع خیلی چیزهای
‫مرتبط درنظر گرفته نشد

00:08:11.000 --> 00:08:13.080
‫اما مرور اهمیت داره

00:08:16.920 --> 00:08:19.290
‫در میون راه‌هایی
‫که متجاوز بخش شرقی...

00:08:19.370 --> 00:08:22.670
‫کسانی که هدف گرفتن رو قربانی میکرد
‫این بود که اشیایی رو بدزده...

00:08:22.750 --> 00:08:25.370
‫که شخصی و غیرقابل جایگزینی باشن...

00:08:25.460 --> 00:08:27.040
‫چیزهایی مثل حلقه‌ی ازدواج...

00:08:27.120 --> 00:08:30.540
‫جواهراتی که
‫به نظر ارثی بودن

00:08:30.620 --> 00:08:32.790
‫میشل حس کرد
‫که اگه بتونه...

00:08:32.870 --> 00:08:35.790
‫از یه جایی یکی از این اشیا رو پیدا کنه...

00:08:35.870 --> 00:08:37.960
‫که ممکنه سرنخی باشه تا اونو...

00:08:38.040 --> 00:08:39.670
‫به متجاوز بخش شرقی برسونه

00:08:39.750 --> 00:08:43.170
‫به دکمه سردست‌های بسیار آشنایی برخوردم...

00:08:43.250 --> 00:08:45.620
‫که همون حروف اولیه
‫و همون ظاهر رو داشتن

00:08:45.710 --> 00:08:48.170
‫و من خریدمشون و در اون لحظه میدونستم...

00:08:48.250 --> 00:08:50.290
‫باید به یه کارآگاه واقعی بدمش...

00:08:50.370 --> 00:08:53.420
‫میدونی، تا ببینیم
‫میشه بفهمیم اینا از کجا اومدن

00:09:02.620 --> 00:09:04.040
‫داری ضبط میکنی؟

00:09:04.120 --> 00:09:07.120
‫فقط میخواستم مطمئن بشم. بله

00:09:07.210 --> 00:09:09.370
‫هر فکری که داری...

00:09:09.460 --> 00:09:11.870
‫ازش استقبال میکنم

00:09:11.960 --> 00:09:13.210
‫- باشه
‫- خب...

00:09:13.290 --> 00:09:15.670
‫یه مصاحبه با لری پول ترتیب دادم...

00:09:15.750 --> 00:09:17.120
‫بازرس اورنج کانتی...

00:09:17.210 --> 00:09:21.120
‫که از اواسط دهه 90
‫رییس نیروی ویژه پرونده‌های راکد بود

00:09:21.210 --> 00:09:24.540
‫هر بازرسی که من میشناسم...

00:09:24.620 --> 00:09:28.540
‫که فرصت بررسی این
‫پرونده رو داشته، حس میکنه...

00:09:28.620 --> 00:09:32.710
‫باید قبل از مرگشون این پرونده حل بشه

00:09:32.790 --> 00:09:36.040
‫در پایان گفتگومون فرصت پیدا کردم...

00:09:36.120 --> 00:09:38.870
‫و دکمه سردستها رو از تو کیفم دراوردم

00:09:38.960 --> 00:09:41.210
‫خب، باید بهت بگم، ما...

00:09:41.290 --> 00:09:42.540
‫گاهی اوقات بی‌خواب میشم

00:09:42.620 --> 00:09:43.790
‫گاهی ساعت سه صبح...

00:09:43.870 --> 00:09:45.250
‫شروع میکنم به جستجو کردن در اینترنت

00:09:45.330 --> 00:09:47.170
‫منم

00:09:47.250 --> 00:09:49.120
‫پس میدونی، 50 بار هیچ اتفاقی نیافتاد

00:09:49.210 --> 00:09:51.540
‫بعد خیلی اتفاقی
‫یه جفت دکمه سردست پیدا کردم

00:09:51.620 --> 00:09:53.040
‫خب، یکم غیرعادیه

00:09:53.710 --> 00:09:55.500
‫چون هیچوقت نمیدونی

00:09:58.500 --> 00:09:59.960
‫من...

00:10:00.961 --> 00:10:02.610
‫دکمه سردست، ازشون عکس بگیرم؟

00:10:02.790 --> 00:10:03.830
‫نه، دست خودت باشه

00:10:03.920 --> 00:10:05.790
‫- میتونم؟
‫- آره، آره. بله

00:10:05.791 --> 00:10:06.791
‫منو خیلی خوشحال کردی

00:10:07.540 --> 00:10:10.580
‫نمیدونستم با این کار عصبانی میشی یا نه

00:10:10.670 --> 00:10:12.920
‫اصلا، راستشو بخوای عاشقت شدم

00:10:13.000 --> 00:10:15.710
‫خوبه. خوشحالم

00:10:16.920 --> 00:10:20.790
‫خیلی خوشحال شده بود، چون میدونی...

00:10:20.870 --> 00:10:23.250
‫دنبال روشهای جستجوی غیرمعمول...

00:10:23.330 --> 00:10:26.460
‫برای حل این پرونده بود
‫و به فکر این کار نیافتاده بود

00:10:26.540 --> 00:10:30.290
‫به مدت یه آخر هفته
‫رد قربانی رو گرفت...

00:10:30.370 --> 00:10:32.250
‫فکر میکردن همون دکمه سردستها بودن

00:10:32.330 --> 00:10:34.040
‫و خیلی هیجانزده شده بودیم

00:10:34.120 --> 00:10:37.120
‫مشخص شد که
‫اونا دکمه سردستهای واقعی نیستن

00:10:37.210 --> 00:10:40.290
‫پس اون مسیر به بن بست رسید

00:10:40.370 --> 00:10:43.120
‫اما یه جورایی رابطه‌ای رو باز کرد...

00:10:43.210 --> 00:10:46.120
‫با این کارآگاهان
‫که در این رابطه من...

00:10:46.210 --> 00:10:49.620
‫اولین باری که
‫در مورد این زن شنیدم...

00:10:49.710 --> 00:10:51.120
‫زنی به اسم میشل مکنامارا

00:10:51.210 --> 00:10:53.120
‫لری پول اسمشو پیش کشید

00:10:53.210 --> 00:10:58.540
‫و گفتش یه نویسنده
‫وقایع جنایی و وبلاگر ـه...

00:10:58.620 --> 00:11:00.790
‫که علاقه‌مند به نوشتن مقاله‌ای...

00:11:00.870 --> 00:11:04.420
‫برای مجله‌ی لس‌آنجلس
‫در مورد این پرونده‌س

00:11:04.500 --> 00:11:06.460
‫در این مقطع زمانی من دو دهه...

00:11:06.540 --> 00:11:09.000
‫درگیر پرونده متجاوز بخش شرقی بودم

00:11:09.080 --> 00:11:11.290
‫اما عموم مردم ازش بی‌خبر بودن

00:11:11.370 --> 00:11:14.290
‫امید اینه که شاید با داشتن...

00:11:14.370 --> 00:11:16.250
‫توجه عمومی بیشتر، فرد مناسب...

00:11:16.330 --> 00:11:19.040
‫پا پیش بذاره
‫و مسیر درست رو نشون بده

00:11:20.120 --> 00:11:22.920
‫میشل مدت کوتاهی
‫بعد از اون بهم زنگ زد

00:11:23.000 --> 00:11:26.620
‫هیچ منبع موثقی داری...

00:11:26.710 --> 00:11:28.330
‫که بتونی به من بدیش؟

00:11:28.420 --> 00:11:30.620
‫و من خیلی سردم

00:11:30.710 --> 00:11:32.540
‫میدونی، چیزهایی گفتم...

00:11:32.620 --> 00:11:34.670
‫که موقع چاپ شدن
‫معنای خاصی نداشته باشه

00:11:34.750 --> 00:11:36.790
‫پس، جوابهای
‫خیلی مبهمی دادم

00:11:36.870 --> 00:11:39.500
‫و بعدش ادامه داد و گفت، نه، صبر کن

00:11:39.580 --> 00:11:40.710
‫این حقیقت نداره؟

00:11:40.790 --> 00:11:42.500
‫و یه مسئله در مورد پرونده رو پیش میکشید

00:11:42.580 --> 00:11:45.620
‫و با خودم گفتم، بلده،
‫خوب کارشو بلده

00:11:45.710 --> 00:11:49.870
‫شروع کردم به گفتن
‫جزییات تحقیقاتم...

00:11:49.960 --> 00:11:51.250
‫به طور غیررسمی

00:11:51.330 --> 00:11:53.790
‫سه ماه بعد از
‫اولین حمله...

00:11:53.870 --> 00:11:57.040
‫در گلوتا، سانتاباربارا،
‫یه قتل دوگانه...

00:11:57.120 --> 00:11:59.040
‫درست نزدیک نهر سن خوزه اتفاق افتاد

00:11:59.120 --> 00:12:00.580
‫درسته

00:12:00.670 --> 00:12:04.250
‫حمله هورنیک هیمل در اکتبر سال 79...

00:12:04.330 --> 00:12:08.620
‫و حمله آفرمن-منینگ
‫در پایان دسامبر سال 79

00:12:08.710 --> 00:12:13.750
‫و در فاصله چند خیابون از هم بودن

00:12:13.830 --> 00:12:16.790
‫در صبح سی‌ام دسامبر 1979...

00:12:16.870 --> 00:12:19.040
‫معاونهای کلانتری
‫سانتا باربارا کانتی...

00:12:19.120 --> 00:12:20.920
‫به تماس تلفنی از یه خونه جواب دادن...

00:12:21.000 --> 00:12:24.540
‫خونه‌ی جراح ارتوپد دکتر رابرت افرمن...

00:12:24.620 --> 00:12:27.960
‫و دوست‌دختر جدیدش،
‫روانشناس دبرا منینگ

00:12:28.040 --> 00:12:31.120
‫دوستان صمیمی‌شون برای
‫بازی تنیس رسیده بودن...

00:12:31.210 --> 00:12:34.210
‫و دیده بودن در کشویی شیشه‌ای بازه

00:12:34.290 --> 00:12:35.580
‫مهاجم ما وارد میشه

00:12:35.670 --> 00:12:38.830
‫هم افرمن و هم
‫منینگ رو دمر روی تخت...

00:12:38.920 --> 00:12:40.790
‫میخوابونه و بعدش میره...

00:12:40.870 --> 00:12:42.920
‫مثل همیشه میره
‫ظرفها یا یه چیز دیگه رو...

00:12:43.000 --> 00:12:44.580
‫بیاره

00:12:44.670 --> 00:12:46.580
‫کاری که در تجاوزها انجام داد،
‫طرف رو بسته...

00:12:46.670 --> 00:12:48.960
‫و بعدش میره تو آشپزخونه غذا بخوره

00:12:49.040 --> 00:12:52.250
‫در خونه‌ی افرمن،
‫نزدیک کریسمس بوده...

00:12:52.330 --> 00:12:55.500
‫و بوقلمون رو میاره بیرون و میخوردش

00:12:58.250 --> 00:13:00.870
‫برمیگرده تا سری به قربانی‌ها بزنه...

00:13:00.960 --> 00:13:03.750
‫دکتر افرمن بندهاشو شل کرده...

00:13:03.830 --> 00:13:05.500
‫و بلند میشه و بهش ضربه میزنه

00:13:06.870 --> 00:13:08.750
‫مهاجم به افرمن شلیک میکنه...

00:13:08.830 --> 00:13:11.120
‫بعدش به پشت سر دکتر منینگ..

00:13:11.210 --> 00:13:14.420
‫شلیک میکنه و بعدش فرار میکنه

00:13:14.500 --> 00:13:18.080
‫چون این مورد درست پیش نرفته،
‫هرگز فرصت نکرده...

00:13:18.170 --> 00:13:20.120
‫تا به دبرا منینگ تعرض جنسی کنه

00:13:20.210 --> 00:13:22.460
‫میدونی چی فکرمو به خودش مشغول میکنه...

00:13:22.540 --> 00:13:25.670
‫میدونی چه کتابی روی میز
‫کنار تخت افرمن بوده؟

00:13:25.750 --> 00:13:29.000
‫افرمن داشته کتابی به اسم
‫چگونه مدعی باشیم رو میخونده

00:13:29.670 --> 00:13:30.710
‫واقعا؟

00:13:30.790 --> 00:13:33.000
‫آره. یه جورایی عجیبه

00:13:40.790 --> 00:13:44.120
‫در مورد قتلهای کالیفرنیای جنوبی...

00:13:44.210 --> 00:13:45.710
‫شنیدم

00:13:46.500 --> 00:13:47.670
‫پس به سانتا باربارا زنگ زدم

00:13:47.750 --> 00:13:50.000
‫گفتم، فکر کنم
‫کمین‌کننده‌ی اصلی شب...

00:13:50.080 --> 00:13:51.670
‫همون متجاوز بخش شرقیه

00:13:51.750 --> 00:13:53.670
‫و گفتن نمیدونیم منظورت چیه

00:13:53.750 --> 00:13:56.460
‫اینجا چنین چیزی نداریم

00:13:56.540 --> 00:14:00.000
‫و بعدش در فوریه،
‫به سن‌دیه‌گو فرستاده شدم...

00:14:00.080 --> 00:14:01.330
‫تا در کلاسی شرکت کنم

00:14:01.420 --> 00:14:03.370
‫و اتفاقا معاون سانتا باربارا هم...

00:14:03.460 --> 00:14:05.330
‫در کلاس بود و تونستم باهاش حرف بزنم

00:14:05.420 --> 00:14:07.870
‫و گفتش، آره ما...

00:14:07.960 --> 00:14:09.290
‫قتلهای دوگانه رو داشتیم

00:14:09.370 --> 00:14:10.620
‫گفتش، راستشو بخوای...

00:14:10.710 --> 00:14:13.790
‫قبل از اون بهشون تجاوز شده

00:14:13.870 --> 00:14:15.120
‫و گفتم، چی؟

00:14:16.290 --> 00:14:20.420
‫پس، اون گزارشها رو داشتم،
‫و دست‌وپای بسته رو

00:14:21.420 --> 00:14:23.580
‫و نقاب اسکی رو

00:14:24.420 --> 00:14:27.420
‫همه‌ش وجود داشت

00:14:27.500 --> 00:14:30.500
‫میدونم که همون آدمه

00:14:30.580 --> 00:14:32.620
‫طبق گفته‌ی
‫سخنگوی کلانتری بیل میلر...

00:14:32.710 --> 00:14:33.960
‫اداره یه بازرس رو...

00:14:34.040 --> 00:14:35.620
‫هفته‌ی پیش به سانتا باربارا فرستاد...

00:14:35.710 --> 00:14:37.540
‫تا نگاهی بندازه
‫به تیراندازیهای دسامبر...

00:14:37.620 --> 00:14:40.210
‫به یه دکتر و دوست‌دختر روانشناسش

00:14:40.290 --> 00:14:41.670
‫دو نفر به قتل رسیدن

00:14:41.750 --> 00:14:44.000
‫اما چیزی که دارن فقط مدرک...

00:14:44.080 --> 00:14:46.420
‫در صحنه‌س و
‫یه نشونه‌ی قوی از اینکه...

00:14:46.500 --> 00:14:47.870
‫ممکنه همون مرد باشه

00:14:47.960 --> 00:14:49.830
‫اگرچه، وقتی با
‫گروهبان ویلیام بیکر از...

00:14:49.920 --> 00:14:51.750
‫کلانتری سانتا باربارا حرف زدم...

00:14:51.830 --> 00:14:53.210
‫یه نظر خیلی متفاوت داشتم

00:14:53.290 --> 00:14:56.460
‫از میون چند عاملی که در پرونده دخیل بودن...

00:14:56.461 --> 00:14:59.461
‫یه سری تشابهات وجود داره
‫اگه بشه گفت تشابه

00:14:59.462 --> 00:15:02.462
‫احتمالا مدرک بیشتری از
‫این واقعیت وجود داره...

00:15:02.463 --> 00:15:04.463
‫که هیچ ارتباطی بین این دو نیست

00:15:06.790 --> 00:15:09.540
‫تا وقتی صورتی به
‫یه قاتل ندیم...

00:15:09.620 --> 00:15:10.580
‫همچنان یه علامت سوال میمونه

00:15:10.670 --> 00:15:13.620
‫همچنان بالای سر ما میچرخه

00:15:14.670 --> 00:15:17.670
‫گاهی با خودم میگم باید برگردم عقب

00:15:20.040 --> 00:15:23.170
‫میگم نمیتونه به من آسیب بزنه...

00:15:23.250 --> 00:15:26.040
‫متوجه نیستم هر لحظه
‫که در تعقیب اونم...

00:15:26.120 --> 00:15:30.540
‫و دخترم رو نوازش نمیکنم،
‫آسیبش رو وارد میکنه

00:15:37.040 --> 00:15:38.500
‫هی، نانسی هستم

00:15:45.330 --> 00:15:47.670
‫میشل در نهایت..

00:15:47.750 --> 00:15:50.420
‫اسم قاتل گلدن استیت
‫رو انتخاب کرد، چون منطقی بود

00:15:50.500 --> 00:15:52.670
‫سرتاسر ایالت رو
‫به وحشت انداخته بود

00:15:54.370 --> 00:16:00.580
‫تلاشی بود تا
‫نشون بده که اون شکارچی...

00:16:00.670 --> 00:16:04.420
‫نظر مردم در مورد کالیفرنیاست،
‫شکارچی رویاهاشون

00:16:04.500 --> 00:16:06.920
‫یه جورایی از دید همه قایم شده بود

00:16:07.000 --> 00:16:08.580
‫در حالی که زودیاک یا...

00:16:08.670 --> 00:16:10.330
‫میدونی، پسر سم
‫تمام توجه رو جلب کرده بودن

00:16:10.420 --> 00:16:12.920
‫و با خودم گفتم این یارو
‫قربانی‌هاش ده برابر...

00:16:13.000 --> 00:16:15.120
‫بیشتر از اوناست
‫و ده برابر بدتره

00:16:15.210 --> 00:16:17.420
‫و باید در موردش بدونیم
‫و باید همه اهمیت بدیم...

00:16:17.500 --> 00:16:20.750
‫و باید عدالت رو برای
‫این افراد برقرار کنیم

00:16:20.830 --> 00:16:24.330
‫شبی که داستان رو آپلود کردیم...

00:16:24.420 --> 00:16:26.170
‫منفجر شد

00:16:26.250 --> 00:16:29.620
‫با به اشتراک گذاشتنش،
‫همینطوری بزرگ و بزرگتر شد

00:16:29.710 --> 00:16:31.210
‫راجر ایبرت در موردش توییت کرد

00:16:31.290 --> 00:16:33.790
‫اولین مقاله مهمش بود

00:16:33.870 --> 00:16:37.500
‫کاری که میشل کرد
‫معرفی خودش بود...

00:16:37.580 --> 00:16:41.370
‫به عنوان یه شخصیت مهم
‫و یه آدم دلسوز...

00:16:41.460 --> 00:16:43.870
‫و آدمی که باید به شناختش میرسیدیم...

00:16:43.960 --> 00:16:47.370
‫تقریبا از راه
‫یه شرح حال تا کمک کنه...

00:16:47.460 --> 00:16:49.790
‫این مجموعه ناهماهنگ از تراژدیها رو...

00:16:49.870 --> 00:16:51.580
‫کنار هم بیاره

00:16:55.120 --> 00:16:58.000
‫خیلی زیبا و شخصی نوشته شده بود

00:16:58.080 --> 00:17:00.670
‫انگار هر موردی که اتفاق افتاده...

00:17:00.750 --> 00:17:02.170
‫پای یکی از دوستاش دخیل بوده

00:17:02.250 --> 00:17:04.170
‫فقط یه گزارش معمول نبود

00:17:04.250 --> 00:17:08.000
‫همینطور یه ندای زیرکانه
‫برای دعوت به عمل بود

00:17:08.080 --> 00:17:14.830
‫در این زمینه احتمالا از زمان ترومن کاپوتی...

00:17:14.920 --> 00:17:17.080
‫چیزی به این خوبی نخونده بودم

00:17:17.170 --> 00:17:19.210
‫میدونی یکی از چیزهایی بود که...

00:17:19.290 --> 00:17:21.420
‫که مو به تن آدم سیخ میکنه

00:17:22.000 --> 00:17:23.500
‫سلام، میشل، پدرتم

00:17:23.501 --> 00:17:25.501
‫امروز مجله‌مو گرفتم

00:17:25.502 --> 00:17:28.502
‫و عکسهاش معرکه شده،
‫حتی گرامپوس هم خوشگل شده

00:17:28.503 --> 00:17:30.503
‫خیلی عالیه، عزیزم

00:17:31.960 --> 00:17:33.460
‫میدونی، همون موقع...

00:17:34.290 --> 00:17:36.710
‫همه چی واقعا براش شروع شد

00:17:44.210 --> 00:17:46.370
‫به میشل زنگ زدم و
‫گفتم که آدم مناسبی هستم...

00:17:46.460 --> 00:17:48.920
‫اگه میخواد تبدیل به کتابش کنه...

00:17:49.000 --> 00:17:50.960
‫و نماینده اون کتاب بشم

00:17:51.040 --> 00:17:54.540
‫فکر کنم بهترین راه
‫برای فروش کتاب اینه که...

00:17:54.620 --> 00:17:57.750
‫به نیویورک بیای و
‫با ناشران ملاقات کنی

00:17:58.790 --> 00:18:00.250
‫دنیل گرینبرگ گفت...

00:18:00.330 --> 00:18:03.830
‫میخواد یه طرح پیشنهادی
‫برای کتاب جنایت واقعی بفرسته...

00:18:03.920 --> 00:18:06.250
‫که این ژانر رو ارتقا میده

00:18:06.330 --> 00:18:10.170
‫چیزی که منو بیشتر از
‫همه جذب کرد این بود که میشل...

00:18:10.250 --> 00:18:12.170
‫تمام قربانیان رو انسانی کرده بود

00:18:12.250 --> 00:18:15.080
‫و این واقعیت که
‫میشل بخشی از داستان بود...

00:18:15.170 --> 00:18:16.250
‫خیلی جالب بود

00:18:16.330 --> 00:18:19.830
‫و به نظرم همین
‫از بقیه متفاوتش کرد

00:18:19.920 --> 00:18:23.210
‫یادمه که در شاترز در ساحل بودیم

00:18:23.290 --> 00:18:24.580
‫من و میشل و آلیس

00:18:24.670 --> 00:18:29.580
‫و بعدش، به میشل زنگ زدن
‫که کتاب رو فروخته

00:18:29.670 --> 00:18:31.580
‫و خیلی، خیلی هیجانزده بودیم

00:18:31.670 --> 00:18:32.870
‫شامپاین سفارش دادم

00:18:32.960 --> 00:18:34.330
‫و آلیس روی تخت بالا و پایین میپرید...

00:18:34.420 --> 00:18:36.830
‫چون مامان در
‫مورد یه چیزی خیلی هیجان‌زده بود

00:18:54.000 --> 00:18:55.290
‫آلیس، میتونی بیای پایین...

00:18:55.370 --> 00:18:56.620
‫و یه ثانیه بشینی رو مبل؟

00:18:56.710 --> 00:18:58.000
‫ببخشید

00:18:58.080 --> 00:19:01.000
‫آلیس، بیا پایین، باشه؟

00:19:02.210 --> 00:19:03.960
‫میخوای بری ببینی مرسدس و...

00:19:04.040 --> 00:19:05.460
‫بریم تماشا کنیم...

00:19:09.120 --> 00:19:11.620
‫- چی؟
‫- بریم پپا ببینیم

00:19:11.710 --> 00:19:14.460
‫تو برو پپا پیگ ببین
‫مامان داره حرف میزنه

00:19:14.540 --> 00:19:17.040
‫من میرم پپا پیگ ببینم

00:19:17.120 --> 00:19:20.210
‫باشه. میشه...

00:19:23.250 --> 00:19:24.250
‫اما...

00:19:26.080 --> 00:19:28.500
‫آره، نمیدونم...

00:19:28.580 --> 00:19:30.750
‫خب، اینو از کجا شروع کردی؟

00:19:32.000 --> 00:19:34.620
‫خدایا

00:19:35.580 --> 00:19:37.040
‫خدایا

00:19:37.120 --> 00:19:39.170
‫من...

00:19:39.250 --> 00:19:41.330
‫تو برو پپا پیگ تماشا کن
‫و بعد لباس تنت کن...

00:19:41.420 --> 00:19:42.670
‫و بعدش میریم

00:19:42.750 --> 00:19:44.870
‫تو برو. برو لباس تنت کن، ممنون

00:19:44.960 --> 00:19:46.210
‫برو لباس تنت کن

00:19:49.290 --> 00:19:52.620
‫خب، تمام محله رو دوباره بررسی کردم

00:19:52.710 --> 00:19:56.040
‫تمام گزارشهای پلیس...

00:19:56.120 --> 00:19:58.250
‫در یه سال قبل و یه سال بعدش بررسی کردم

00:19:58.330 --> 00:20:00.000
‫خب، فکر کنم
‫یه کارهایی میتونی بکنی

00:20:00.080 --> 00:20:01.620
‫دوباره، مسئله زمان، انرژی...

00:20:01.710 --> 00:20:03.960
‫بعد از تموم کردن مقاله گفتیم...

00:20:04.040 --> 00:20:05.040
‫کارمون تموم شد

00:20:05.120 --> 00:20:06.540
‫یه جورایی آسیب
‫روانی دیده بودم

00:20:06.620 --> 00:20:08.000
‫خوابهای عجیب می‌دیدم

00:20:08.080 --> 00:20:13.460
‫فکر نکنم متوجه بودم
‫تا چه حد میتونه سمی و ترسناک باشه

00:20:13.540 --> 00:20:15.370
‫اما تموم شده بود

00:20:15.460 --> 00:20:17.670
‫و میخوام برم روی یه مقاله...

00:20:17.750 --> 00:20:22.290
‫در مورد ساندویچ تاکو
‫برای نسخه بعدی مجله لس‌آنجلس کار کنم

00:20:22.370 --> 00:20:23.670
‫میشل باید ادامه میداد

00:20:23.750 --> 00:20:25.250
‫گفتش که من باید ادامه بدم

00:20:25.330 --> 00:20:27.250
‫باید ادامه بدم...

00:20:27.330 --> 00:20:29.370
‫باید به کار روش ادامه بدم

00:20:33.371 --> 00:20:36.371
‫[ کتاب رو برای هارپر کالینز می‌نویسم ]
‫[ سرخوشی با اضطراب قاطی شده ]

00:20:36.372 --> 00:20:39.372
‫[ هجده ماه براش وقت دارم ]

00:20:39.373 --> 00:20:44.263
‫[ میدونم یه دوره کامل شک و تردید دارم، ]
‫[ اما فکر کنم در وجودم هست که تمومش کنم ]

00:20:44.264 --> 00:20:46.264
‫[ به علاوه، دارو دارم ]

00:20:48.265 --> 00:20:50.265
‫[ خدا کمکم کنه ]

00:20:58.080 --> 00:21:00.460
‫میشل و من، داشتیم یه رابطه دوستانه...

00:21:00.540 --> 00:21:03.170
‫بوجود می‌اوردیم

00:21:03.250 --> 00:21:05.460
‫پس وقتی مقاله‌ش منتشر شد...

00:21:05.540 --> 00:21:06.960
‫خیلی نگران بودم

00:21:07.040 --> 00:21:09.500
‫و به آخر مقاله که رسیدم...

00:21:09.580 --> 00:21:11.370
‫گفتم، خدا رو شکر

00:21:11.460 --> 00:21:13.000
‫سر قولش موند

00:21:13.870 --> 00:21:14.960
‫میتونم بهش اعتماد کنم

00:21:16.080 --> 00:21:18.080
‫تماسهای بیشتری داشتیم...

00:21:18.170 --> 00:21:21.290
‫و قبول کردیم یه
‫سری ارتباطات ایمیلی برقرار کنیم

00:21:22.080 --> 00:21:23.920
‫و واقعا در همون لحظه بود...

00:21:24.000 --> 00:21:26.710
‫که اتفاق مهم بین
‫میشل و من افتاد

00:21:27.830 --> 00:21:29.370
‫خودشو بهم ثابت کرد

00:21:29.460 --> 00:21:31.250
‫و به کلی باز و راحت شدم...

00:21:31.330 --> 00:21:34.960
‫گفتم میخوام
‫تحقیقاتم رو در این مسیر پیش ببرم

00:21:35.961 --> 00:21:37.961
‫این سابقه‌ که اینجاست...

00:21:38.370 --> 00:21:41.500
‫یه لیست عمومی از
‫پرونده‌ها و زمان...

00:21:41.580 --> 00:21:43.210
‫حملاته

00:21:43.290 --> 00:21:45.620
‫وقتی به قتلهای جنوب نگاه میکنیم...

00:21:47.080 --> 00:21:48.790
‫تمام قربانیها
‫به نظر بسته می‌اومدن...

00:21:48.870 --> 00:21:50.790
‫اما گاهی بندها رو میذاشته...

00:21:50.870 --> 00:21:52.040
‫و بعدش
‫تمام بندها رو برمیداشته

00:21:52.120 --> 00:21:53.620
‫و به نظرت بندها رو برمیداشته...

00:21:53.710 --> 00:21:55.420
‫چون یه جورایی
‫داشته یاد میگرفته...

00:21:55.500 --> 00:21:57.540
‫و نمیخواسته مدرکی به جا بذاره؟

00:21:57.620 --> 00:21:59.500
‫خب، احتمالش هست

00:22:00.750 --> 00:22:02.420
‫خب، و خیلی جالبه که گفتی...

00:22:02.500 --> 00:22:04.960
‫به خاطر دفاع از خودش آدم کشته

00:22:05.040 --> 00:22:07.870
‫به نظر میاد
‫تا مطرح شدن پرونده اسمیت در ونچورا...

00:22:07.960 --> 00:22:09.830
‫دیگه این کار رو نمیکرده

00:22:09.920 --> 00:22:13.370
‫بیشتر از روی خشم خالص بوده،
‫که میخوام این آدمها رو بکشم

00:22:13.460 --> 00:22:14.580
‫آره

00:22:16.920 --> 00:22:19.870
‫واقعا حس میکنی که براساس خونه
‫قربانی رو انتخاب کرده

00:22:19.960 --> 00:22:21.870
‫مدام رفت‌وآمد...

00:22:21.960 --> 00:22:23.670
‫آدمها رو می‌بینی...

00:22:23.750 --> 00:22:26.000
‫بدون اینکه کسی مشکوک بشه...

00:22:26.080 --> 00:22:28.330
‫که داری چه کار میکنی

00:22:28.420 --> 00:22:31.620
‫پس میدونیم که پشت خونه کجاست؟

00:22:33.621 --> 00:22:35.621
‫فکر کنم همینجا باشه، درسته؟

00:22:36.080 --> 00:22:37.370
‫آره. خودشه

00:22:38.750 --> 00:22:40.750
‫این حیاط پشتی قربانیه

00:22:44.250 --> 00:22:46.580
‫لایمن اسمیت
‫یه وکیل شناخته شده...

00:22:46.670 --> 00:22:50.000
‫در آستانه رسیدن
‫به قضاوت دادگاه عالی بود

00:22:50.080 --> 00:22:52.960
‫همسرش شارلین
‫یه طراح داخلی بود...

00:22:53.040 --> 00:22:54.790
‫که تجارت جواهر داشت

00:23:03.790 --> 00:23:05.580
‫یه یکشنبه عادی بود...

00:23:05.670 --> 00:23:07.540
‫و برادر کوچیکترم گری...

00:23:07.620 --> 00:23:10.170
‫رفته بود تا چمن‌های
‫خونه‌ی بابام رو کوتاه کنه

00:23:13.620 --> 00:23:15.210
‫اما رفته داخل خونه...

00:23:15.290 --> 00:23:17.210
‫و شنیده که صدای زنگ ساعت بلند شده

00:23:19.710 --> 00:23:21.210
‫و گری گفته، لعنتی...

00:23:21.290 --> 00:23:22.540
‫تازه دارن از خواب بیدار میشن

00:23:22.620 --> 00:23:24.870
‫که عجیبه
‫چون ساعت یک ظهر بود

00:23:24.960 --> 00:23:26.460
‫همینطوری زنگ میزد

00:23:28.120 --> 00:23:30.370
‫پس به اتاق خواب رفته

00:23:30.460 --> 00:23:33.210
‫دیده که هنوز توی تخت هستن
‫و با خودش گفته...

00:23:33.290 --> 00:23:34.870
‫باید تنهاشون بذارم

00:23:34.960 --> 00:23:36.210
‫اما در همون با خودش گفته...

00:23:36.290 --> 00:23:37.420
‫عجیبه. تکون نمیخورن...

00:23:37.500 --> 00:23:38.790
‫و زنگ ساعت هم خاموش نمیشه

00:23:38.870 --> 00:23:41.750
‫پس رفته کنار پدرم

00:23:45.170 --> 00:23:47.370
‫زنگ ساعت رو خاموش کرده
‫و ملافه رو برداشته...

00:23:47.460 --> 00:23:51.920
‫و رنگی رو دیده که
‫فکر کنم خون خشک شده بوده

00:23:52.000 --> 00:23:55.210
‫میدونست که تکون نمیخورن
‫و دردسر بزرگی پیش اومده

00:23:55.290 --> 00:23:58.670
‫ملافه رو برگردونده و تلفن رو برداشته...

00:23:58.750 --> 00:24:02.000
‫که کنار تخت بوده و به 911 زنگ زده

00:24:03.420 --> 00:24:06.250
‫تازه خیلی چیزها فهمیدیم
‫که چطور این اتفاق تو خونه...

00:24:06.330 --> 00:24:09.710
‫افتاده و چطوری مردن
‫و چطوری به قتل رسیدن

00:24:09.790 --> 00:24:12.960
‫و خیلی بدتر از چیزی بود
‫که کسی فکرشو میکرد

00:24:14.870 --> 00:24:18.920
‫مهاجم تونسته
‫لایمن رو برگردونه و ببنده

00:24:19.000 --> 00:24:21.620
‫احتمالا شارلین رو به لایمن بسته

00:24:21.710 --> 00:24:24.620
‫حتی از پتو استفاده کرده...

00:24:24.710 --> 00:24:26.710
‫و زیر بازوهاش تا کرده...

00:24:26.790 --> 00:24:28.620
‫تا برای لایمن خیلی سخت بشه...

00:24:28.710 --> 00:24:32.580
‫تا بتونه از تخت فرار کنه

00:24:34.120 --> 00:24:36.750
‫به جای ترک کردن اتاق و بردن زن...

00:24:36.830 --> 00:24:38.710
‫به بیرون از اتاق خواب...

00:24:38.790 --> 00:24:40.250
‫کاری که معمولا انجام میداده...

00:24:40.330 --> 00:24:42.370
‫فکر کنم به شارلین در حالی
‫تعرض جنسی کرده...

00:24:42.460 --> 00:24:44.370
‫که لایمن هنوز روی تخت بوده

00:24:45.460 --> 00:24:50.330
‫در یه لحظه رفته
‫و یه چماق برداشته...

00:24:50.420 --> 00:24:51.830
‫و تا حد مرگ اونا رو زده

00:24:53.830 --> 00:24:57.080
‫جنایتها تا این مقطع
‫تیراندازی و قتل بودن...

00:24:57.170 --> 00:25:01.000
‫چون داشته از خودش دفاع میکرده

00:25:01.080 --> 00:25:05.330
‫این اولین باریه
‫که اونطور که دلش میخواد پیش میره...

00:25:05.420 --> 00:25:09.330
‫و احتمالا متوجه میشه
‫که از موفق بودن در این کار...

00:25:09.420 --> 00:25:12.250
‫بار روانی زیادی از دوشش برداشته میشه

00:25:16.790 --> 00:25:19.420
‫پنج ماه بعد از
‫قتل خونواده اسمیت...

00:25:19.500 --> 00:25:22.460
‫حمله‌ی بعدی رو در آگوست 1980 می‌بینیم...

00:25:22.540 --> 00:25:24.000
‫در لاگونا نیگل...

00:25:24.080 --> 00:25:27.330
‫با کیت و پاتریس هرینگتون

00:25:27.420 --> 00:25:31.540
‫این پرونده کاملا
‫با پرونده اسمیت در ونچورا یکسانه

00:25:31.620 --> 00:25:34.540
‫به محله میره تا...

00:25:34.620 --> 00:25:38.750
‫آره، میشه گفت
‫داشته کارشو توسعه میداده

00:25:38.751 --> 00:25:40.751
‫و فکر کنم فهمیده...

00:25:40.752 --> 00:25:43.752
‫قتل بیشتر راضیش میکنه

00:25:43.960 --> 00:25:46.670
‫کیت دانشجوی سال چهارم پزشکی بود

00:25:46.750 --> 00:25:50.460
‫همسرش که چهار ماه
‫با هم ازدواج کرده بودن، پتی، پرستار بود

00:25:51.790 --> 00:25:53.870
‫کیت و پاتریس هرینگتون

00:25:53.960 --> 00:25:56.580
‫دمر روی تخت خوابشون پیدا شدن

00:25:56.670 --> 00:25:59.870
‫با یک سلاح ناشناس تا
‫حد مرگ بهشون ضربه زده شده بود

00:25:59.960 --> 00:26:01.870
‫یه تیکه فلز شبیه به آلیاژ برنج...

00:26:01.960 --> 00:26:04.460
‫در زخم سر پتی پیدا شد

00:26:04.540 --> 00:26:06.250
‫که نشون میداد یکی...

00:26:06.330 --> 00:26:08.750
‫سر شیرهای برنجی
‫جدید نصب شده رو از حیاط برداشته...

00:26:08.830 --> 00:26:11.460
‫و داخل خونه اورده

00:26:11.540 --> 00:26:14.000
‫در منطقه‌ای با نگهبان و دروازه...

00:26:14.080 --> 00:26:15.670
‫خطر زیادی داشته

00:26:15.750 --> 00:26:17.540
‫نشون میداد که لذت قاتل...

00:26:17.620 --> 00:26:20.670
‫بخشی در این بوده
‫که خطر رو زیاد کنه

00:26:20.750 --> 00:26:22.920
‫و شش ماه بعد...

00:26:23.000 --> 00:26:25.000
‫در فوریه 1981...

00:26:25.080 --> 00:26:28.040
‫کمین‌کننده اصلی شب
‫در آیرواین پیداش میشه...

00:26:28.120 --> 00:26:29.920
‫و به مانوئلا ویتهون حمله میکنه

00:26:30.000 --> 00:26:31.460
‫بازرس ویچ...

00:26:31.540 --> 00:26:33.250
‫از اداره پلیس آیرواین

00:26:33.330 --> 00:26:36.250
‫زمان تقریبا 14:05 دقیقه‌س

00:26:36.330 --> 00:26:39.040
‫در مورد یه جنایت تحقیق میکنم...

00:26:39.120 --> 00:26:44.580
‫که در عصر دیروز اتفاق افتاده

00:26:44.670 --> 00:26:47.250
‫مانوئلا یه لباس
‫خواب قهوه‌ای تنش کرده بود...

00:26:47.330 --> 00:26:49.540
‫و تا حدی در کیسه خواب پیچیده شده بود...

00:26:49.620 --> 00:26:52.250
‫که گاهی وقتی سردش بود
‫در اون میخوابید

00:26:52.330 --> 00:26:54.170
‫کیسه خواب...

00:26:54.250 --> 00:26:56.040
‫بالای سرش بوده

00:26:56.120 --> 00:26:58.210
‫و با یه شی به سرش...

00:26:58.290 --> 00:26:59.580
‫ضربه خورده

00:26:59.670 --> 00:27:03.080
‫باعث شده که خود کیسه سوراخ بشه

00:27:03.170 --> 00:27:05.460
‫نبود چراغ به
‫پلیس ایده خوبی داد...

00:27:05.540 --> 00:27:07.790
‫که جسم سنگین استفاده شده...

00:27:07.870 --> 00:27:09.750
‫برای خورد کردن سر مانوئلا چی بوده

00:27:09.830 --> 00:27:11.120
‫در پرونده‌ی مانوئلا...

00:27:11.210 --> 00:27:12.370
‫بهش تعرض جنسی شد...

00:27:12.460 --> 00:27:14.420
‫بسته شد و
‫بعد تا حد مرگ ضربه خورد...

00:27:14.500 --> 00:27:16.250
‫درست مثل قربانی‌های قبلی

00:27:16.330 --> 00:27:18.500
‫فقط اینکه این بار
‫خبری از یه مرد نیست

00:27:18.501 --> 00:27:20.501
‫فکر کنم احتمالا وارد شده...

00:27:20.502 --> 00:27:22.502
‫فکر میکرده به دو نفر حمله میکنه

00:27:23.210 --> 00:27:26.920
‫در اون جنایت؛ شوهر باید اونجا میبوده

00:27:27.370 --> 00:27:28.670
‫درسته، درسته

00:27:28.750 --> 00:27:30.500
‫برادرم، دیو،
‫عفونت دستگاه تنفسی داشت

00:27:30.580 --> 00:27:32.830
‫پس، دکتر توصیه کرده بود که...

00:27:32.920 --> 00:27:34.960
‫چند روزی بره بیمارستان

00:27:35.040 --> 00:27:39.750
‫حس پشیمونی بسیاری داشت
‫از اینکه زنده مونده

00:27:39.830 --> 00:27:42.460
‫بارها و بارها گفت،
‫اگه من خونه بودم...

00:27:42.540 --> 00:27:44.250
‫هرگز این اتفاق نمی‌افتاد

00:27:49.150 --> 00:27:51.030
‫چند روز بعد از مراسم سوگواری رفتم اونجا...

00:27:51.110 --> 00:27:52.450
‫و پیش برادرم موندم

00:27:52.530 --> 00:27:53.950
‫میدونی، داشت آبجو میخورد...

00:27:54.030 --> 00:27:56.280
‫و متوجه شدم که داره یکم...

00:27:56.360 --> 00:27:58.700
‫مست میشه

00:27:58.780 --> 00:28:02.450
‫و یهو این حرف از دهنش پرید و گفت...

00:28:02.530 --> 00:28:04.320
‫درو، اونا فکر میکنن من کشتمش

00:28:04.321 --> 00:28:06.321
‫فکر میکرد به اون شک دارن؟

00:28:06.700 --> 00:28:10.110
‫گفتش که اونا فکر میکنن من کشتمش. من

00:28:11.350 --> 00:28:12.770
‫و نمیدونستم
‫چی جوابش رو بدم

00:28:12.850 --> 00:28:14.690
‫همینطوری گفتم، کشتی؟

00:28:14.770 --> 00:28:16.100
‫خب، همینطوری از دهنم پرید

00:28:16.190 --> 00:28:17.310
‫درسته

00:28:17.400 --> 00:28:20.100
‫گفتش: نه درو، کار من نبود
‫من همسرمو نکشتم

00:28:21.440 --> 00:28:22.730
‫هرگز بهش آسیب نمیزدم

00:28:22.810 --> 00:28:24.440
‫هرگز چنین کاری باهاش نمیکردم

00:28:24.520 --> 00:28:26.850
‫نه، به هیچ وجه.
‫خیلی دوستش داشتم

00:28:30.060 --> 00:28:31.400
‫و حرفشو باور کردم

00:28:37.150 --> 00:28:38.810
‫قتلهای مانوئلا ویتهون...

00:28:38.900 --> 00:28:42.440
‫و پتی و کیت هرینگتون
‫شباهتهای بزرگ...

00:28:42.520 --> 00:28:45.690
‫و کوچیکی داشتن

00:28:47.230 --> 00:28:50.440
‫تطابق جرم‌شناسی
‫بین پرونده‌ها وجود نداشت...

00:28:50.520 --> 00:28:52.350
‫اما این حس وجود داشت

00:28:52.440 --> 00:28:55.350
‫این حس که یه
‫ذهن واحد پشت این کار بوده

00:28:55.351 --> 00:29:00.264
‫کسی که سرنخ
‫یا حرف زیادی نزد، یا صورتشو نشون نداد

00:29:00.265 --> 00:29:04.265
‫کسی که بدون دیده شدن
‫در ازدحام طبقه متوسط خرامید

00:29:05.266 --> 00:29:09.266
‫یه مرد عادی با
‫اختلال ضربان آرام قلب

00:29:11.020 --> 00:29:12.770
‫جای تاریکی بود...

00:29:12.850 --> 00:29:14.480
‫جایی که شما رو با خودش میبرد

00:29:14.560 --> 00:29:17.980
‫و یادمه یه بار
‫برام صفحاتی رو فرستاد...

00:29:18.060 --> 00:29:19.350
‫و در سربرگ نوشته بود...

00:29:19.440 --> 00:29:21.060
‫اینو تنها در شب نخون

00:29:21.150 --> 00:29:23.310
‫منابع بیشتر و بیشتری پیدا میکرد...

00:29:23.400 --> 00:29:25.650
‫که میخواستن
‫باهاش حرف بزنن و مسیرهای بیشتری...

00:29:25.730 --> 00:29:29.980
‫تا دنبالشون بره و
‫میتونم بفهمم که چقدر فریبنده...

00:29:30.060 --> 00:29:34.270
‫و اغوا کننده بوده و اینکه چقدر...

00:29:34.350 --> 00:29:36.230
‫اعتیادآور

00:29:36.310 --> 00:29:38.480
‫- مصاحبه‌گر خوبی هستی
‫- واقعا؟

00:29:38.560 --> 00:29:40.150
‫- هستی
‫- خوبه

00:29:40.230 --> 00:29:44.150
‫خب، کی تصمیم گرفتی این
‫کار رو بکنی و اولین باره کتاب مینویسی؟

00:29:44.230 --> 00:29:47.060
‫نه، خب...

00:29:47.061 --> 00:29:49.061
‫همیشه میخواستم یه کتاب بنویسم، اما...

00:29:49.062 --> 00:29:50.062
‫نمیدونستم در این مورد باشه

00:29:50.400 --> 00:29:51.770
‫و...

00:29:51.771 --> 00:29:53.771
‫چه ناشری میخواد
‫باعث ایجاد تفاوت بشه و...

00:29:53.772 --> 00:29:55.772
‫میخوام نظر خودم درش باشه

00:29:56.773 --> 00:29:58.773
‫و اینجاست که
‫جلوی نویسنده گرفته میشه

00:29:58.774 --> 00:30:00.774
‫احساس راحتی نمیکنم...

00:30:00.775 --> 00:30:02.009
‫که در مورد خودم و زندگیم حرف بزنم

00:30:02.060 --> 00:30:04.270
‫به شکلی میشه گفت که...

00:30:04.271 --> 00:30:06.271
‫سخت باهاش کنار میام

00:30:08.850 --> 00:30:11.270
‫نظر میشل بخشی از طرح بود...

00:30:11.350 --> 00:30:16.350
‫و از همون اول
‫بخش مهمی بود و میدونین...

00:30:16.440 --> 00:30:18.940
‫اینطوری در کتاب به یه شکلی...

00:30:19.020 --> 00:30:20.150
‫خودشو جا داده بود

00:30:20.230 --> 00:30:21.730
‫اما میدونم یه بخشی ازش بود...

00:30:21.810 --> 00:30:23.810
‫که سعی داشت راه رو پیدا کنه

00:30:23.900 --> 00:30:26.810
‫آدمی نبود که همه‌ش از خودش دم بزنه

00:30:26.900 --> 00:30:29.190
‫علاقه‌ی خیلی بیشتری
‫به بقیه مردم داشت...

00:30:29.270 --> 00:30:30.810
‫تا در مورد خودش حرف بزنه

00:30:38.770 --> 00:30:41.270
‫اوک پارک

00:30:43.270 --> 00:30:46.150
‫اوک پارک. لعنتی

00:30:47.310 --> 00:30:50.560
‫اوک پارک در غرب
‫شیکاگو قرار داشت

00:30:50.650 --> 00:30:52.600
‫ارنست همینگوی
‫که اونجا بزرگ شده بود...

00:30:52.690 --> 00:30:56.060
‫در جمله‌ی مشهوری
‫اونجا رو شهر چمن‌های بلند...

00:30:56.150 --> 00:30:57.900
‫و ذهن‌های کوچیک توصیف کرده

00:30:57.980 --> 00:31:01.020
‫اما تجربه‌ی من
‫از اونجا اینطوری نبود

00:31:02.100 --> 00:31:04.940
‫ما در یه خونه‌ی قدیمی
‫سه طبقه‌ی ویکتوریایی در...

00:31:05.020 --> 00:31:06.810
‫خیابونی منتهی
‫به مرکز شهر زندگی میکردیم

00:31:08.480 --> 00:31:11.270
‫میشل خواهر کوچولوی ما بود...

00:31:11.350 --> 00:31:15.850
‫و وقتی دوازده سالم بود
‫به دنیا اومد

00:31:15.940 --> 00:31:18.560
‫پس، شکاف بزرگی بین میشل...

00:31:18.650 --> 00:31:19.900
‫و بقیه‌ی ما وجود داشت

00:31:20.900 --> 00:31:23.100
‫من از عروسک بازی...

00:31:23.190 --> 00:31:25.770
‫رسیده بودم به یه عروسک واقعی

00:31:25.850 --> 00:31:30.270
‫و مامانم بیشتر دلش
‫میخواست اونو بده به من

00:31:30.350 --> 00:31:34.060
‫از جهاتی، میشل
‫تک فرزند بود...

00:31:34.150 --> 00:31:36.100
‫چون ما بزرگ شده و بیرون بودیم

00:31:36.101 --> 00:31:40.081
‫به گذشته که نگاه میکنم،
‫حس میکنم در یه مهمونی به دنیا اومدم...

00:31:40.082 --> 00:31:42.099
‫که به آخرهاش رسیده

00:31:42.100 --> 00:31:44.440
‫چون از بقیه خیلی کوچکتر بود...

00:31:44.520 --> 00:31:46.400
‫فکر کنم خیلی زود
‫نظرش مستقل شد

00:31:46.480 --> 00:31:47.900
‫و فکر کنم به استقلال فکری رسید...

00:31:47.980 --> 00:31:49.900
‫و روحیه‌ی مستقلی پیدا کرد

00:31:49.980 --> 00:31:51.730
‫خب، قوی از آب دراومد

00:31:53.270 --> 00:31:54.480
‫اراده‌ش قوی شد

00:31:58.060 --> 00:32:00.480
‫وقتی میشل
‫به دبیرستان رسید...

00:32:00.560 --> 00:32:03.350
‫که زمان عادی برای شورشی شدنه...

00:32:03.440 --> 00:32:04.650
‫میشل و مادرم...

00:32:04.730 --> 00:32:07.520
‫رابطه‌ی پیچیده‌ای
‫رو با هم ساخته بودن

00:32:08.650 --> 00:32:12.270
‫میشل، فکر کنم
‫به مادرمون بیشتر به چشم...

00:32:12.350 --> 00:32:15.480
‫یه دشمن نگاه میکرد تا...

00:32:15.560 --> 00:32:18.150
‫کسی که داشت حمایتش میکرد

00:32:18.230 --> 00:32:21.150
‫خب، فکر کنم میشل
‫چون کوچیکترین بود...

00:32:21.230 --> 00:32:25.810
‫محبت فیزیکی
‫و توجه بیشتری میخواست...

00:32:25.900 --> 00:32:29.020
‫در حالی که مادرم خیلی، خیلی تودار بود

00:32:30.100 --> 00:32:31.690
‫خب، هرگز شکی وجود نداشت که...

00:32:31.770 --> 00:32:35.190
‫از صمیم قلب عاشق همه‌ی ماست...

00:32:35.270 --> 00:32:38.440
‫و هر کاری میتونست کرد
‫تا ما رو حمایت کنه

00:32:38.520 --> 00:32:41.980
‫اما، میدونی، فکر کنم گاهی...

00:32:42.060 --> 00:32:44.350
‫در تعریف کردن مستقیم مشکل داشت

00:32:44.440 --> 00:32:47.810
‫ارتباط‌شون خیلی متفاوت بود...

00:32:47.900 --> 00:32:49.150
‫و تسلیم نمی‌شدن

00:32:49.151 --> 00:32:51.151
‫[ مادرم... ]

00:32:56.152 --> 00:32:58.152
‫[ رابطه‌مون همیشه پر تنش بود ]

00:32:59.100 --> 00:33:02.100
‫تمام زندگیمون بهمون فشار اوردن

00:33:03.690 --> 00:33:06.230
‫یه کلبه‌ی تابستونی
‫در دریاچه‌ی میشیگان داشتیم...

00:33:06.310 --> 00:33:09.810
‫و یادمه یه روز بعدازظهر
‫در زمان بچگی میون موجها بازی میکردم...

00:33:09.900 --> 00:33:12.230
‫مادرم روی یه صندلی دم
‫ساحل داشت کتاب میخوند

00:33:14.230 --> 00:33:17.020
‫متوجه شدم موجها
‫اینقدر ارتفاع دارن...

00:33:17.100 --> 00:33:19.520
‫تا بتونم زیر آب بمونم...

00:33:19.600 --> 00:33:21.650
‫و برای یه تنفس
‫سریع بیام بالا...

00:33:21.730 --> 00:33:23.650
‫وقتی موج در بالاترین ارتفاعش بود...

00:33:23.730 --> 00:33:25.440
‫منو از دید دور نگه میداشت

00:33:28.190 --> 00:33:31.850
‫گذاشتم مادرم بیاد
‫و آب رو بگرده

00:33:32.770 --> 00:33:34.980
‫گذاشتم کتابشو بذاره زمین

00:33:35.690 --> 00:33:37.940
‫گذاشتم وایسته

00:33:38.020 --> 00:33:41.690
‫گذاشتم به سمت آب بدوه
‫و آماده‌ی جیغ زدن بشه

00:33:42.810 --> 00:33:46.310
‫فقط اون موقع
‫با بی‌میلی اومدم بالا

00:33:47.940 --> 00:33:51.810
‫تمام عمرش و برای شوخی
‫یا بیشتر جدی صدام میکرد...

00:33:51.900 --> 00:33:53.980
‫جادوگر کوچولو

00:33:56.500 --> 00:34:00.500
‫در برابر نقص‌هامون در زندگی
‫یا غرق میشیم یا شنا میکنیم

00:34:00.600 --> 00:34:05.783
‫و از همین استفاده کرد تا منو
‫طوری تشویق کنه که خودش نشده بود

00:34:06.310 --> 00:34:10.480
‫اما انتظاراتش رو حس کردم،
‫انتقال امیدش رو حس کردم...

00:34:10.560 --> 00:34:12.190
‫و مو به تن سیخ شد

00:34:14.310 --> 00:34:17.400
‫هم برای گرفتن تاییدش مشتاق بودم...

00:34:17.480 --> 00:34:20.600
‫و به خاطر حسابی که روم میکرد
‫در حالت خفقان بودم

00:34:31.559 --> 00:34:33.519
‫به باور من قاتل گلدن استیت...

00:34:33.599 --> 00:34:36.559
‫به راحتی از این آبراهه‌ها استفاده میکرد

00:34:38.939 --> 00:34:40.849
‫اینو در منطقه ساکرامنتو دیده بودیم...

00:34:40.939 --> 00:34:43.269
‫و وقتی به سانتا باربارا میاد...

00:34:43.349 --> 00:34:45.229
‫به ناحیه‌ای برمیگرده...

00:34:45.309 --> 00:34:47.559
‫که دو بار قبلا بهش حمله کرده...

00:34:47.649 --> 00:34:51.149
‫و یه ویژگی جغرافیایی داره، یه نهر

00:35:10.399 --> 00:35:13.899
‫در صبح 27 جولای، 1981...

00:35:13.979 --> 00:35:16.439
‫یه دلال املاک اجسادشونو پیدا کرد

00:35:16.519 --> 00:35:20.309
‫شری دومینگو،
‫شبیه ناتالی وود...

00:35:20.399 --> 00:35:24.399
‫یه دختر سنتی و رمانتیک
‫که عاشق رقصیدن بود

00:35:24.479 --> 00:35:28.269
‫دوست‌پسرش گریگوری سانچز
‫یه برنامه‌نویس کامپیوتر...

00:35:28.349 --> 00:35:31.479
‫که مربی لیگ کوچیک
‫و موتورسوار بود

00:35:33.559 --> 00:35:35.439
‫دومینگو-سانچز...

00:35:35.519 --> 00:35:36.849
‫دوباره توی تخت بودن

00:35:36.939 --> 00:35:39.019
‫نصفه شب بود

00:35:39.099 --> 00:35:42.519
‫جنگ وحشتناکی شد
‫خیلی خشن

00:35:44.769 --> 00:35:47.769
‫مهاجم از دروازه جانبی...

00:35:47.849 --> 00:35:49.689
‫وارد حیاط پشتی میشه

00:35:49.769 --> 00:35:52.729
‫و اینطور که به نظر میاد
‫گریگوری حس کرده...

00:35:52.809 --> 00:35:55.269
‫که یه ولگرد بیرون خونه‌س

00:35:55.349 --> 00:35:59.189
‫چون وقتی وارد اتاق خواب اصلی میشه...

00:35:59.269 --> 00:36:02.399
‫گریگوری سانچز بیدار بوده
‫و مقابلش ایستاده

00:36:03.439 --> 00:36:05.519
‫مهاجم اسلحه میکشه
‫و به گریگوری شلیک میکنه

00:36:06.689 --> 00:36:08.439
‫اگرچه، گریگوری بلند میشه

00:36:08.519 --> 00:36:12.149
‫حالا مهاجم با گرگ سانچز...

00:36:12.229 --> 00:36:14.439
‫شش فوتی تن به تن میشه

00:36:15.189 --> 00:36:17.059
‫دعوای وحشتناکی بوده

00:36:17.149 --> 00:36:20.519
‫مظنون در نهایت سر
‫گرگ رو خرد میکنه...

00:36:20.599 --> 00:36:22.939
‫و میندازتش تو کمد لباس...

00:36:23.019 --> 00:36:25.479
‫همونجا هم جسدش پیدا میشه

00:36:25.559 --> 00:36:28.439
‫و دومینگو هم شدت کتک خورده بود

00:36:29.599 --> 00:36:32.099
‫وقتی سالها بعد
‫با جرم‌شناس حرف زدم...

00:36:32.189 --> 00:36:35.269
‫هنوزم حالش به خاطر...

00:36:35.349 --> 00:36:39.559
‫آسیبی که به قربانی رسیده بود بد بود

00:36:39.649 --> 00:36:41.559
‫اسپرم مهاجم پیدا شد...

00:36:41.649 --> 00:36:43.149
‫اما به میزان بسیار کم...

00:36:43.229 --> 00:36:45.479
‫و روی ملافه پیدا شد

00:36:45.559 --> 00:36:50.099
‫پس معلوم نیست
‫که چه جور رابطه جنسی داشته...

00:36:50.189 --> 00:36:51.979
‫اما معلومه به حالتی رسیده...

00:36:52.059 --> 00:36:53.599
‫که مقداری اسپرم باقی بذاره

00:36:58.439 --> 00:37:01.399
‫پنج سال بعد، جنل کروز...

00:37:01.479 --> 00:37:02.599
‫هجده ساله رو کشت

00:37:02.689 --> 00:37:05.689
‫مانوئلا و جنل
‫در یه منطقه زندگی میکردن...

00:37:05.769 --> 00:37:07.559
‫و دو مایل با هم فاصله داشتن

00:37:08.559 --> 00:37:10.649
‫قربانیان مونثش فقط...

00:37:10.729 --> 00:37:14.519
‫زنان شهوت‌برانگیز خندان
‫و بدشانسی بودن

00:37:14.599 --> 00:37:16.189
‫مادر، همسر...

00:37:16.269 --> 00:37:19.309
‫که دایره‌ای ناخوشایند دور قاتل...

00:37:19.399 --> 00:37:20.809
‫در رویاپردازی‌هاش ساخته بودن

00:37:22.099 --> 00:37:25.399
‫عمل کتک زدن باعث تحریکش میشده

00:37:26.189 --> 00:37:27.979
‫تنفر رو نمایان میکرده

00:37:30.479 --> 00:37:31.899
‫مامانم و من...

00:37:31.979 --> 00:37:34.019
‫طوری هستیم که همه
‫میگن شما خواهرین

00:37:34.099 --> 00:37:36.309
‫و عاشق ساحله، عاشق...

00:37:36.399 --> 00:37:38.599
‫فضای آزاده
‫یه دختر کالیفرنیایی بود

00:37:38.689 --> 00:37:39.729
‫آره، آره

00:37:39.809 --> 00:37:41.809
‫معرکه بود

00:37:42.809 --> 00:37:45.599
‫وقتی مامانم کشته شد، من بچه بودم

00:37:45.689 --> 00:37:47.899
‫فکر کنم که درست...

00:37:47.979 --> 00:37:49.439
‫آخرهای سال دهم بودم

00:37:49.519 --> 00:37:51.189
‫زمان خونه اومدن تعیین میکرد...

00:37:51.269 --> 00:37:52.769
‫و من میزدم زیرش

00:37:52.849 --> 00:37:54.899
‫و قانون تعیین میکرد
‫و منم یه راست از پنجره مینداختمش دور

00:37:54.979 --> 00:37:56.689
‫چقدر مهربون بود، نمیدونم چطوری...

00:37:56.769 --> 00:37:58.019
‫جلوی خودشو میگرفت تا گردنمو نشکنه

00:37:58.099 --> 00:38:01.729
‫و بنابراین در مورد...

00:38:01.809 --> 00:38:05.149
‫میخوام بگم دو هفته
‫قبل از اینکه کشته بشه...

00:38:05.229 --> 00:38:06.729
‫یه دعوای حسابی کردیم

00:38:06.809 --> 00:38:10.189
‫و یه مسابقه‌ی جیغ زدن
‫احمقانه با هم گذاشتیم

00:38:10.269 --> 00:38:13.269
‫و آخرین چیزی که بهش گفتم این بود...

00:38:13.349 --> 00:38:16.059
‫چرا از زندگیم گورتو گم نمیکنی بیرون؟

00:38:16.149 --> 00:38:17.439
‫و گیرنده رو کوبیدم زمین

00:38:17.519 --> 00:38:19.939
‫و آخرین حرفهایی بود که بهش زدم

00:38:20.019 --> 00:38:21.849
‫آره. نمیدونست، میدونی؟

00:38:21.939 --> 00:38:23.809
‫- آره
‫- نمیدونست چطوری کنترلم کنه...

00:38:23.899 --> 00:38:26.349
‫و چقدر مهربون بود...
‫- خدایا، جالبه...

00:38:26.439 --> 00:38:27.689
‫چون مامانم و من...

00:38:27.769 --> 00:38:29.599
‫همچین رابطه‌ی پیچیده‌ای داشتیم...

00:38:29.689 --> 00:38:32.149
‫اما هرگز نتونستیم سر هم داد بکشیم

00:38:32.229 --> 00:38:33.729
‫همیشه از زیر
‫در اتاق خوابم...

00:38:33.809 --> 00:38:36.479
‫پاکت سُر میداد تو...

00:38:36.559 --> 00:38:39.269
‫میدونی، خیلی واضح یادمه...

00:38:39.349 --> 00:38:41.269
‫میگفت تو بدردنخور،
‫بی‌فکر و بی‌ادبی

00:38:41.349 --> 00:38:43.979
‫خب، کلی حرفهای بد
‫که فقط میتونست بنویسدشون

00:38:44.059 --> 00:38:45.769
‫نمیتونست بهم بگه

00:38:45.849 --> 00:38:49.099
‫خب، آره، چون
‫خیلی فرق داشتیم

00:38:53.899 --> 00:38:55.019
‫در مراسم ازدواجم...

00:38:55.099 --> 00:38:58.399
‫مادرم و من
‫بزرگترین دعوامونو کردیم

00:39:00.070 --> 00:39:02.990
‫احتمالا زیاد از حد روی...

00:39:03.070 --> 00:39:04.610
‫برنامه‌ریزی وقت گذاشتیم

00:39:05.910 --> 00:39:08.950
‫سر شام، گروه کوچیکی از افراد رو...

00:39:09.030 --> 00:39:10.660
‫که همدیگه رو نمیشناختن، کنار هم گذاشتم

00:39:10.740 --> 00:39:11.910
‫تنها چیزی که بهشون گفتم...

00:39:11.990 --> 00:39:13.950
‫این بود که یه چیز مشترک دارن...

00:39:14.030 --> 00:39:15.700
‫و باید خودشون بفهمنش

00:39:16.660 --> 00:39:17.820
‫مادرم اومد پیشم...

00:39:17.910 --> 00:39:20.240
‫و داشتم به طرف دستشویی میرفتم

00:39:20.320 --> 00:39:22.360
‫سر میزها ژست گرفت

00:39:22.450 --> 00:39:25.740
‫گفتش، وقتت زیادی کرده

00:39:26.780 --> 00:39:28.990
ازش دوری می‌کردم
...چون که یکی از دوست‌هام

00:39:29.070 --> 00:39:32.320
...اشتباهی به من گفت که اوایل عصر

00:39:32.410 --> 00:39:34.280
...به مادرم گفته بود که فکر می‌کنه

00:39:34.360 --> 00:39:36.530
من بهترین نویسنده‌ای هستم
که می‌شناسه

00:39:36.613 --> 00:39:40.033
‫مادرم گفته بود، آره میدونم، به نظر منم همینطور

00:39:40.113 --> 00:39:43.113
‫اما به نظرت زیادی براش دیر نیست؟

00:39:47.413 --> 00:39:50.243
‫رفتم دستشویی زنونه،
‫خودمو زندانی کردم...

00:39:50.323 --> 00:39:53.613
‫و اجازه دادم پنج دقیقه گریه کنم...

00:39:55.953 --> 00:39:57.283
‫بعدش برگشتم بیرون...

00:39:57.284 --> 00:40:00.284
‫و وانمود کردم همه چی مرتبه

00:40:05.283 --> 00:40:07.033
‫سلام، عزیزم. پتونم

00:40:07.113 --> 00:40:10.243
‫صفحات جدیدی
‫که برام فرستادی معرکه‌ن

00:40:10.323 --> 00:40:12.703
‫فقط چند تا مشکل
‫کوچیک دارم، اما...

00:40:12.783 --> 00:40:16.283
‫واقعا یه متن خیلی باحال بود،
‫به خصوص پاراگراف آخر

00:40:16.363 --> 00:40:17.243
‫خدای من

00:40:17.323 --> 00:40:19.533
‫سلام، پتون هستم. در میامی

00:40:19.613 --> 00:40:23.363
‫در تورنتو هستم
‫دارم میرم به آیسلند

00:40:23.453 --> 00:40:25.573
‫همسرم ده بار از من باهوشتره

00:40:25.663 --> 00:40:29.663
‫در یه سطح خیلی بالاتر
‫فکر و کار میکنه

00:40:29.743 --> 00:40:31.663
‫و وقتی چیزی بگوزه...

00:40:31.743 --> 00:40:33.073
‫بهش اشاره می‌کنم...

00:40:33.163 --> 00:40:35.413
‫تا وقتی که بهم میگه،
‫بهش اشاره نکن...

00:40:35.493 --> 00:40:37.363
‫باشه؟ باشه؟

00:40:37.453 --> 00:40:38.953
‫اون کیه، آلیس؟

00:40:39.823 --> 00:40:41.363
‫کی تو تلویزیونه؟

00:40:43.953 --> 00:40:44.953
‫بابا

00:40:45.033 --> 00:40:46.413
‫باباست؟

00:40:47.493 --> 00:40:50.033
‫بابا

00:40:55.034 --> 00:40:57.034
‫[ چطوری؟ ]

00:40:58.533 --> 00:41:02.413
‫نمونه‌ی کتاب پتون رو میخونم
‫و خیلی معرکه‌س...

00:41:02.414 --> 00:41:04.414
‫و با اینکه خیلی براش خوشحالم...

00:41:04.415 --> 00:41:06.415
‫یه حس آزاردهنده رو تجربه میکنم...

00:41:06.416 --> 00:41:09.416
‫که ترکیبی از حسادت و بیچارگیه

00:41:11.533 --> 00:41:13.323
‫میشل...

00:41:13.413 --> 00:41:14.863
‫خیلی به خودش سخت میگرفت

00:41:14.953 --> 00:41:18.203
‫نوشته‌هاش و
‫اینکه چطور مامان خوبی باشه؟

00:41:18.283 --> 00:41:20.533
‫و پتون هم خیلی کار میکرد

00:41:20.613 --> 00:41:22.033
‫پس، آره، میخوام...

00:41:22.113 --> 00:41:24.363
‫در بارنز می‌بینمت
‫باید یه آواز بخونم

00:41:24.453 --> 00:41:26.953
‫وقتشه برای
‫مجله اسپین یه فیلم بگیریم

00:41:27.033 --> 00:41:29.863
‫خیلی به آخر این فیلم لعنتی نزدیک شدم

00:41:33.493 --> 00:41:36.993
‫ایمیلت رو گرفتم
‫الان دارم کارها رو انجام میدم

00:41:37.073 --> 00:41:38.993
‫میخوای به کلاس ساعت دو برسه؟

00:41:39.073 --> 00:41:41.163
‫دارم با سرعت
‫هر چه تمام کارها رو میکنم؟

00:41:41.243 --> 00:41:43.493
‫اگه چیزی لازم بود تا بگیرم...

00:41:43.573 --> 00:41:44.953
‫بهم زنگ بزن، خداحافظ

00:41:45.033 --> 00:41:46.033
‫هی، پتونم

00:41:46.113 --> 00:41:47.363
‫- سلام!
‫- با سرعت هر چه تمام...

00:41:47.453 --> 00:41:49.323
‫- میرم خونه
‫- روی اسب نشستی

00:41:49.413 --> 00:41:51.453
‫سلام، پتون هستم...

00:41:51.533 --> 00:41:53.163
‫الان افرادم در سی‌ای‌ای زنگ زدن

00:41:53.243 --> 00:41:55.823
‫- که میتونن من
‫- رو اسبی

00:41:55.913 --> 00:41:57.703
‫برای همین پنجشنبه...

00:41:57.783 --> 00:42:00.283
‫دو بلیط برای دیدن
‫پرنس در فروم

00:42:00.363 --> 00:42:03.283
‫ باید تموم میکردم بارون بنفش رو

00:42:03.363 --> 00:42:04.863
‫ بارون بنفش

00:42:04.953 --> 00:42:06.323
‫تولدت مبارک، میشل

00:42:06.413 --> 00:42:08.613
‫سلام. یادآوری پرکننده...

00:42:08.703 --> 00:42:12.323
‫از داروخونه سی‌وی‌اس
‫برای میشل مکنامارا

00:42:12.413 --> 00:42:14.283
‫نشون دادیم
‫که شماره‌های نسخه...

00:42:14.363 --> 00:42:15.413
‫برای پر کردن هستن

00:42:15.493 --> 00:42:16.913
‫سلام، میشل
‫من پدرتم...

00:42:16.993 --> 00:42:18.863
‫زنگ زدم بهت تولدت رو تبریک بگم

00:42:18.953 --> 00:42:20.413
‫دوباره 41 ساله بشی

00:42:20.493 --> 00:42:22.613
‫چقدر نازه
‫به زودی باهات حرف میزنم

00:42:22.703 --> 00:42:29.033
‫ تولدت مبارک

00:42:29.113 --> 00:42:30.203
‫ دو بشقابه

00:42:30.283 --> 00:42:35.613
‫ تولدت مبارک، آلیس عزیز

00:42:35.703 --> 00:42:40.613
‫ تولدت مبارک

00:42:48.863 --> 00:42:50.453
‫میدونی، میشل...

00:42:51.363 --> 00:42:54.703
‫میشل یه محقق معرکه بود

00:42:54.783 --> 00:42:57.163
‫به غیر از اینکه
‫نویسنده‌ی خوبی بود...

00:42:57.243 --> 00:42:59.613
‫ذهن کنجکاوی داشت

00:42:59.703 --> 00:43:01.913
‫فقط دنبال تیک زدن یه سری چیزها نبود

00:43:01.993 --> 00:43:06.663
‫یه متفکر خلاق در
‫زمینه جرم بود

00:43:06.743 --> 00:43:08.363
‫خب، واقعا شوکه شدم...

00:43:08.453 --> 00:43:10.533
‫وقتی لری کرامپتون بهم گفت
‫به سانتا باربارا زنگ زده...

00:43:10.613 --> 00:43:14.203
‫و پشت تلفن بهش گفته بودن
‫هیچ قتلی اتفاق نیافتاده

00:43:14.283 --> 00:43:15.913
‫- شوکه شده بودم
‫- آره

00:43:15.993 --> 00:43:18.743
‫گفتش، گوش کن،
‫یه زمان متفاوت بود

00:43:18.823 --> 00:43:20.663
‫خیلی چیزها اشتباه پیش رفت، چون مردم...

00:43:20.743 --> 00:43:22.073
‫اصلا اطلاعات رو بین...

00:43:22.163 --> 00:43:24.913
‫همکاران به اشتراک نذاشتین،
‫که دیوونگیه

00:43:24.993 --> 00:43:27.113
‫میتونستن این پرونده‌ها رو حل کنن

00:43:27.203 --> 00:43:29.413
‫هیچ سوالی نیست

00:43:29.493 --> 00:43:32.413
‫و فکر کنم مردم خیلی تعجب میکنن

00:43:32.493 --> 00:43:35.453
‫که چطوری این تحقیقات
‫خیلی آسون از مسیر خارج میشن...

00:43:35.533 --> 00:43:36.783
‫و هرگز به جایی نمیرسن

00:43:38.033 --> 00:43:41.493
‫پس هر کسی که
‫باهاش حرف زدم در مورد...

00:43:41.573 --> 00:43:43.743
‫سانتا باربارا غر زد

00:43:43.823 --> 00:43:45.863
‫حس میکنی یه چیزی مربوط به گذشته‌س؟

00:43:45.864 --> 00:43:50.864
‫خب، وقتی نظر اولیه‌م در مورد
‫حمله‌ی سانتا باربارا رو نوشتم

00:43:50.865 --> 00:43:52.865
‫به بن بست رسیدیم

00:43:55.533 --> 00:43:57.993
‫وقتی در سانتا باربارا کار میکردم...

00:43:58.073 --> 00:44:02.243
‫آمار دزدی، ولگردی...

00:44:02.323 --> 00:44:04.413
‫و تجاوز بسیار زیاد بود

00:44:06.203 --> 00:44:10.243
‫برای من، تعداد
‫تجاوزها بسیار شگفت‌انگیز بود

00:44:10.323 --> 00:44:12.613
‫و خیلی‌هاش اینطوری
‫نوشته شده بود...

00:44:12.703 --> 00:44:15.203
‫خب، یه شهر دانشگاهیه
‫چه انتظاری دارین؟

00:44:15.283 --> 00:44:16.703
‫چه انتظاری دارین؟ خب

00:44:17.743 --> 00:44:19.113
‫اما هرگز نفهمیدم...

00:44:19.203 --> 00:44:21.203
‫سانتا باربارا تفاوتی...

00:44:21.283 --> 00:44:22.533
‫با حوزه‌های
‫قضایی دیگه داشته باشه

00:44:22.613 --> 00:44:24.533
‫باید حتما به این ربط داشته باشه
‫که نمیخوایم تبلیغ بدی بشه؟

00:44:24.613 --> 00:44:26.163
‫فکر کردی چی بود؟

00:44:26.243 --> 00:44:30.363
‫خب، مزرعه ریگان
‫حدود 15 مایلی ساحل بود

00:44:30.453 --> 00:44:32.493
‫در اون زمان، رونالد ریگان...

00:44:32.573 --> 00:44:35.863
‫در زمان اعلام کاندیداتوریش...

00:44:35.953 --> 00:44:37.323
‫برای ریاست‌جمهوری بود...

00:44:37.413 --> 00:44:40.073
‫و نمیخواستن این تاثیر
‫منفی ایجاد بشه

00:44:40.163 --> 00:44:43.573
‫نمیخواستن تبلیغ بد بشه

00:44:43.663 --> 00:44:45.823
‫و بعد مونتسیتو رو داشتیم، جایی که...

00:44:45.913 --> 00:44:49.703
‫هر آدم مشهوری
‫روی زمین حداقل یه خونه اونجا داره

00:44:51.953 --> 00:44:55.613
‫پس، نشون میده که شما پول...

00:44:55.703 --> 00:44:58.363
‫و نفوذ سیاسی اونجا رو دارین

00:44:59.323 --> 00:45:02.203
‫یادم اومد که از گروهبان پرسیدم...

00:45:02.283 --> 00:45:05.703
‫چرا اعلام نمیکنین...

00:45:05.783 --> 00:45:07.203
‫که حملات جنسی داریم؟

00:45:07.283 --> 00:45:10.323
‫خب، کلانتر با هیئت...

00:45:10.413 --> 00:45:13.863
‫دلالان توافق کرده
‫که جرائم خاصی رو...

00:45:13.953 --> 00:45:15.203
‫اعلام نکنه

00:45:15.283 --> 00:45:16.363
‫خدایا

00:45:16.453 --> 00:45:18.493
‫چون ارزش ملک میره پایین...

00:45:18.573 --> 00:45:19.613
‫عجب

00:45:19.703 --> 00:45:21.533
‫و نمیخوان مردم بترسن...

00:45:21.613 --> 00:45:23.033
‫تا بیان اینجا و بخرن

00:45:23.113 --> 00:45:24.703
‫چون گلوتا داشت رشد میکرد

00:45:24.783 --> 00:45:28.573
‫پس وقتی به دوران
‫جنایتها رسیدیم...

00:45:29.323 --> 00:45:31.323
‫ما ساکت شدیم

00:45:37.363 --> 00:45:38.993
‫هی، میش، مری ریتا هستم

00:45:39.073 --> 00:45:40.493
‫فقط رفتیم بابا رو ببینیم

00:45:40.573 --> 00:45:42.413
‫آره، حسابی آرام‌بخش خورده بود
‫و بیهوش بود

00:45:42.493 --> 00:45:45.743
‫اما، مشخصه که 48 ساعت آینده حیاتیه

00:45:45.823 --> 00:45:47.243
‫شما رو در جریان میذاریم

00:45:47.323 --> 00:45:48.573
‫باشه، ممنون
‫خداحافظ

00:45:49.574 --> 00:45:52.574
‫[ میشل: امروز به بابا زنگ میزنم، حالش چطوره؟ ]

00:45:52.575 --> 00:45:55.575
‫[ مری ریتا: منتظر نتایج اسکن بابا هستیم ]

00:45:56.576 --> 00:45:59.576
‫[ بابا به دکتر گفت باید حداقل 12 ]
‫[ ماه زنده بمونه تا کتابتو ببینه ]

00:46:07.493 --> 00:46:10.163
‫سلام، از شرکت امنیتی نورس استارم

00:46:10.164 --> 00:46:12.164
‫یه آژیر در اتاق نشیمن به صدا دراومده

00:46:12.165 --> 00:46:13.165
‫در عقب سمت چپ

00:46:13.993 --> 00:46:18.993
‫شرکت امنیتی نورس استار
‫در 3237304935

00:46:19.073 --> 00:46:22.283
‫[ میشل: میخواستم بدونم ]
‫[ در رو قفل کردی یا نه ]

00:46:22.284 --> 00:46:27.284
‫[ اینقدر متوهم شدم که فکر کردم ]
‫[ در رو قفل کردم اما شاید نکردم؟ ]

00:46:27.285 --> 00:46:29.285
‫[ من بازش کردم تا ]
‫[ آشغالها رو ببرم بیرون. بله! ]

00:46:29.286 --> 00:46:31.286
‫[ قفلش میکنم ]
‫[ ببخشید که ترسوندمت! ]

00:46:32.363 --> 00:46:34.613
‫تازه یه سیستم
‫امنیتی حسابی نصب کردیم...

00:46:34.703 --> 00:46:37.363
‫در خونه‌مون،
‫احتمالا یکم متوهم شدم...

00:46:37.453 --> 00:46:38.743
‫اما بهتره احتیاط کنی تا پیشمون بشی

00:46:38.823 --> 00:46:40.993
‫متوجه شدم توری
‫یکی از پنجره‌ها پاره شده

00:46:41.073 --> 00:46:43.453
‫فرض من اینه که،
‫میخواستم اینو از قبل بگم...

00:46:43.533 --> 00:46:45.163
‫اما ترجیح میدم اگه هیچکدوم...

00:46:45.243 --> 00:46:47.453
‫میخواستم مطمئن بشم،
‫در صورتی که یه مرد دیوونه...

00:46:47.533 --> 00:46:49.453
‫از یه فیلم وحشتناک سعی کنه بیاد بیرون

00:46:49.533 --> 00:46:51.413
‫یه چیزی که اغلب تعجب‌آوره

00:46:51.493 --> 00:46:53.113
‫میدونم که دارم متوهم میشم، اما...

00:46:53.114 --> 00:46:56.114
‫پسر، نوشتن یه کتاب در مورد
‫این چیزها باعث شده سر درد بگیرم

00:46:57.953 --> 00:46:59.283
‫شما اسلحه دارین؟

00:46:59.363 --> 00:47:01.113
‫- نه
‫- باید یکی بگیرین

00:47:01.203 --> 00:47:03.953
‫میدونم، خب، نه
‫پتون مثل یه خفاش کوره

00:47:04.033 --> 00:47:05.203
‫وحشت‌زده‌م

00:47:05.283 --> 00:47:07.533
‫بدترین آدمها در دنیاییم
‫که اسلحه داشته باشیم

00:47:07.613 --> 00:47:08.783
‫دوست داره با اسلحه شلیک کنه

00:47:08.863 --> 00:47:10.743
‫ما نباید تو خونه یکی داشته باشیم

00:47:28.744 --> 00:47:30.744
‫[ میشل: خواب بابا بهتر شده؟ ]

00:47:30.745 --> 00:47:33.745
‫[ مری ریتا: روزی سختی داشتم. ]
‫[ بدترین حالتیه که بابا داشته ]

00:47:34.746 --> 00:47:38.746
‫[ فکر میکنیم باید به زودی بیای تا ]
‫[ بتونه تو رو ببینه. شاید سعی کنه برای دیدنت بمونه ]

00:47:41.993 --> 00:47:44.073
‫سلام، میشل. پدرتم که زنگ میزنم

00:47:44.074 --> 00:47:45.074
‫سلام، میشل. پدرتم

00:47:45.075 --> 00:47:47.075
‫شنیدم مجله‌ت به خیابون راه پیدا کرده

00:47:47.076 --> 00:47:49.076
‫واقعا آفرین بهت، دخترجون

00:47:50.077 --> 00:47:52.077
‫سلام، میشل. فقط پدرتم

00:47:52.078 --> 00:47:54.078
‫کنجکاوم بدونم پیشرفتی
‫در گرفتن چیز نداشتی...

00:47:55.079 --> 00:47:57.079
‫قاتل گلدن استیت

00:48:03.493 --> 00:48:05.243
‫در زمانی که پدر مرد...

00:48:05.323 --> 00:48:07.953
‫واقعا تو خودش رفت...

00:48:08.783 --> 00:48:10.743
‫درست وقتی که پدر...

00:48:11.113 --> 00:48:12.033
‫بیهوش شد..

00:48:12.113 --> 00:48:13.613
‫میدونی آگاهی رو از دست داد

00:48:13.703 --> 00:48:18.493
‫و بنابراین نتونست در آخرین لحظه...

00:48:18.573 --> 00:48:20.243
‫کنارش باشه

00:48:20.323 --> 00:48:23.953
‫پس شوک زیادی بهش وارد شد

00:48:25.453 --> 00:48:27.783
‫میشل و بابام
‫رابطه‌ی خاصی داشتن

00:48:27.863 --> 00:48:31.283
‫میشه گفت که
‫اونا همسان بودن

00:48:32.323 --> 00:48:34.783
‫بعد از اینکه فوت کرد،
‫بهمون گفت...

00:48:34.863 --> 00:48:37.743
‫متنی که میخواسته
‫روی کتابش بنویسه این بوده...

00:48:37.823 --> 00:48:39.493
‫تقدیم به پدرم که باور داشت

00:48:44.913 --> 00:48:47.613
‫اما میدونی همینطوری ادامه داد...

00:48:47.703 --> 00:48:48.953
‫و همینطوری به کار ادامه داد

00:48:49.033 --> 00:48:53.033
‫و در خفا، احتمالا...

00:48:53.113 --> 00:48:55.163
‫یکم کند شده و یکم...

00:48:55.243 --> 00:48:56.863
‫وقت بیشتری به خودش داده

00:49:00.993 --> 00:49:04.493
‫حالا مدتهاست داری مطالعه میکنی...

00:49:04.573 --> 00:49:06.283
‫و به عنوان یه پازل
‫بهش نگاه میکنی...

00:49:06.363 --> 00:49:09.743
‫که وحشت دیگه
‫روت اثر نداره

00:49:09.823 --> 00:49:11.283
‫خب، مطمئن نیستم

00:49:11.363 --> 00:49:13.453
‫- واقعا؟
‫- آره، آخه...

00:49:13.533 --> 00:49:15.993
‫آره، احتمالا هنوز...

00:49:16.073 --> 00:49:18.283
‫یه شب خوب نخوابیدم

00:49:18.363 --> 00:49:20.073
‫و خدا رو شکر که آمبین هست

00:49:20.163 --> 00:49:23.283
‫اما حس آرامش‌بخشی نیست

00:49:23.363 --> 00:49:24.863
‫معناش این نیست که متوقف میشم...

00:49:24.953 --> 00:49:28.283
‫اما مطمئنم
‫که یه جورایی راه خودشو...

00:49:28.363 --> 00:49:29.993
‫به مغزم باز کرده

00:49:30.994 --> 00:49:33.994
‫فکر کنم تو ایمیل گفتی،
‫یعنی یه جورایی بعدش حس کردی...

00:49:33.995 --> 00:49:35.733
‫یه جور ناراحتی عادی وجود داشت

00:49:35.743 --> 00:49:37.533
‫خب، معلوم بود

00:49:37.534 --> 00:49:39.032
‫راحت میتونی تو طرف ببینی، میدونی؟

00:49:39.033 --> 00:49:40.743
‫- آره
‫- ناامید شد

00:49:40.744 --> 00:49:42.744
‫تصور این بود که دو یا سه روز
‫طول میکشه، به یه سری سرنخ میرسیم...

00:49:43.283 --> 00:49:44.363
‫آره

00:49:44.364 --> 00:49:46.364
‫شاید یکی تو محله بوده،
‫طرف رو میگرفتیم

00:49:46.533 --> 00:49:48.533
‫برای برادرم،
‫این ابر شک و تردید...

00:49:48.613 --> 00:49:50.533
‫هرگز از بین نرفت

00:49:56.493 --> 00:49:59.573
‫برخی از افراد
‫بسیار حرفه‌ای و خوش نیت...

00:49:59.663 --> 00:50:01.743
‫در مورد این جنایت تحقیق میکردن

00:50:01.823 --> 00:50:03.993
‫اما هیچ مظنونی نداشتن

00:50:04.073 --> 00:50:07.453
‫پس همیشه باید
‫فرد مظنون می‌موند

00:50:08.953 --> 00:50:12.863
‫نمیدونم از نظر احساسی چطوری
‫روز به روز و سال به سال...

00:50:12.953 --> 00:50:14.033
‫تحملش کرد

00:50:15.203 --> 00:50:19.033
‫مانوئلا در 1981 کشته شد
‫و تا سال 2000 طول کشید...

00:50:19.113 --> 00:50:21.913
‫تا برادرم دیگه فرد مشکوک نباشه

00:50:25.203 --> 00:50:28.163
‫فقط روزنامه صبح
‫یکشنبه رو برداشتم

00:50:28.243 --> 00:50:31.453
‫بازش کردم و
‫عکس برادرم اونجا بود

00:50:31.533 --> 00:50:33.663
‫یه ارتباط دی‌ان‌ای...

00:50:33.743 --> 00:50:36.323
‫بین قتل مانوئلا و بقیه برقرار کرده بودن

00:50:37.324 --> 00:50:39.324
‫براساس اون مقاله بالاخره آزاد شد

00:50:40.073 --> 00:50:42.203
‫اما داشتن این ابر شک و تردید...

00:50:42.283 --> 00:50:45.073
‫- درسته
‫- اونم به این مدت طولانی

00:50:48.074 --> 00:50:49.074
‫هرگز مثل روز اول نشد

00:50:49.613 --> 00:50:51.863
‫معلومه برای افسردگی خوددرمانی میکرده

00:50:51.953 --> 00:50:53.033
‫آره، کاملا درسته

00:50:53.113 --> 00:50:55.073
‫- یعنی زندگی‌شو نابود کرد
‫- آره

00:50:56.163 --> 00:50:57.453
‫در خواب فوت کرد

00:51:02.743 --> 00:51:05.953
‫وقتی آزمایشگاه‌های جرم‌شناسی
‫شروع به انجام آزمایش دی‌ان‌ای...

00:51:06.033 --> 00:51:08.863
‫در اوایل دهه نود کردن،
‫اورنج کانتی تصمیم گرفت...

00:51:08.953 --> 00:51:12.993
‫جرمهایی که حاوی
‫حملات جنسی بودن رو در اولویت قرار بده

00:51:13.073 --> 00:51:17.203
‫هر اینچ و میلیمتر
‫از بافت و کتان...

00:51:17.283 --> 00:51:18.783
‫نویدبخش بود

00:51:19.953 --> 00:51:23.993
‫در 1996، مری هانگ
‫یکی از جرم‌شناسانی بود...

00:51:24.073 --> 00:51:27.453
‫که وظیفه داشت
‫روی پرونده‌های راکد تمرکز کنه

00:51:27.533 --> 00:51:30.163
‫یه جرم‌شناس پیرتر
‫اونو کنار کشید

00:51:30.663 --> 00:51:32.243
‫بعد از پونزده سال...

00:51:32.323 --> 00:51:34.993
‫هنوز شک قدیمی‌شو
‫فراموش نکرده بود

00:51:34.994 --> 00:51:37.994
‫گفتش، ویتهون. هرینگتون

00:51:37.995 --> 00:51:40.995
‫همیشه فکر میکردم کار یه نفر بوده

00:51:41.993 --> 00:51:44.703
‫این پرونده همون پرونده‌ی راکدی بود...

00:51:44.783 --> 00:51:46.033
‫که شروع کردم به کار کردن روش...

00:51:46.113 --> 00:51:48.243
‫و در سال 1997 بود

00:51:48.323 --> 00:51:50.243
‫یه در کنترا کاستا کانتی به عنوان...

00:51:50.323 --> 00:51:52.413
‫یه جرم‌شناس جوان کار میکردم

00:51:52.493 --> 00:51:54.913
‫تازه کار با دی‌ان‌ای رو آموزش میدیدم

00:51:54.993 --> 00:51:57.203
‫یه روز یه کمد فایل پیدا کردم...

00:51:57.283 --> 00:51:59.243
‫که هیچوقت ندیدم کسی سراغش بره

00:51:59.323 --> 00:52:03.113
‫چیزی که واقعا مشخص بود ایر قرمز...

00:52:03.203 --> 00:52:04.613
‫که روی هر برچسب نوشته شده بود

00:52:04.703 --> 00:52:07.993
‫همون موقع در مورد متجاوز
‫بخش شرقی فهمیدم

00:52:08.613 --> 00:52:10.453
‫مجذوب شده بود

00:52:10.533 --> 00:52:11.993
‫نمیتونستیم کاری بکنیم...

00:52:12.073 --> 00:52:14.863
‫چون خیلی از
‫محدودیت زمانی گذشته بود

00:52:14.953 --> 00:52:16.783
‫اما فقط میخوام ازش سر دربیارم...

00:52:16.863 --> 00:52:19.453
‫میدونی، شاید بتونم
‫طرف رو شناسایی کنم...

00:52:19.533 --> 00:52:21.163
‫و این سری رو حل کنم

00:52:23.203 --> 00:52:25.033
‫در نهایت به لری کرامپتون زنگ زدم

00:52:26.863 --> 00:52:28.743
‫یه تماس داشتم

00:52:28.823 --> 00:52:32.863
‫و طرف گفت، پاول هولز هستم

00:52:32.953 --> 00:52:36.033
‫از آزمایشگاه جرم‌شناسی کنترا کاستا

00:52:36.113 --> 00:52:41.283
‫و گفتم، پاول، از
‫پنج جنایت...

00:52:41.363 --> 00:52:42.823
‫جنوب کالیفرنیا خبر دارم

00:52:42.913 --> 00:52:45.323
‫میدونم کار متجاوز ما بوده...

00:52:45.413 --> 00:52:50.493
‫اما هیچکس باهام حرف نمیزنه
‫و هیچکس کمکم نمیکنه

00:52:50.573 --> 00:52:53.363
‫بهم گفته شد
‫که دفتر کلانتری اورنج کانتی...

00:52:53.453 --> 00:52:54.993
‫داره یه سری تحقیق دی‌ان‌ای انجام میده

00:52:55.073 --> 00:52:56.823
‫پس به مری هونگ زنگ زدم...

00:52:56.913 --> 00:53:00.113
‫اما دی‌ان‌ای ما
‫فناوری متفاوتی داشتن

00:53:00.203 --> 00:53:02.323
‫نتونستیم مقایسه‌شون کنیم

00:53:02.413 --> 00:53:06.413
‫چهار سال طول کشید
‫تا فناوری آنلاین پیدا شد...

00:53:06.493 --> 00:53:09.203
‫و تونستیم دوباره پرونده
‫متجاوز شرقی رو مرور کنیم

00:53:09.283 --> 00:53:11.163
‫لوله‌هایی که راز رو...

00:53:11.243 --> 00:53:14.573
‫به پاسخ نزدیکتر میکردن
‫باز و آزمایش شدن

00:53:14.663 --> 00:53:19.073
‫وقتی نتایج برگشت،
‫پاول هولز به مری هونگ زنگ زد

00:53:20.073 --> 00:53:22.533
‫مری گفت: همون آدمه

00:53:23.993 --> 00:53:25.663
‫با پرونده ونچورا...

00:53:25.743 --> 00:53:27.323
‫لایمن، شارلین اسمیت...

00:53:27.413 --> 00:53:28.953
‫مدرک اسپرم داشتیم

00:53:29.033 --> 00:53:32.413
‫در پاتریس و کیت هرینگتون
‫مدرک اسپرم داشتیم

00:53:32.493 --> 00:53:35.243
‫در مورد مانوئلا ویتهون
‫هم مدرک اسپرم داشتیم

00:53:35.323 --> 00:53:39.533
‫دومینگو-سانچز،
‫جنیل کروز...

00:53:39.613 --> 00:53:42.663
‫پنج پرونده همه
‫یه مدرک دارن...

00:53:42.743 --> 00:53:46.863
‫که آزمایش دی‌ان‌ای نشون داد
‫همون مهاجم بوده...

00:53:46.953 --> 00:53:48.283
‫همون دی‌ان‌ای رو داشته

00:53:48.363 --> 00:53:50.533
‫و البته در حوزه‌ی قضایی من...

00:53:50.613 --> 00:53:52.533
‫در کانترا کاستا کانتی،
‫سه پرونده داشتم...

00:53:52.613 --> 00:53:55.033
‫که هنوز از حملات جنسی مدرک داشتم...

00:53:55.113 --> 00:53:58.533
‫که با اون پرونده
‫مرتبط با دی‌ان‌ای...

00:53:58.613 --> 00:54:00.283
‫در مجموعه کمین‌کننده اصلی شب تطابق داشت

00:54:00.363 --> 00:54:03.863
‫و اون ارتباط در مارس 2001 ایجاد شد

00:54:03.953 --> 00:54:07.323
‫بر این باوریم
‫که مسئول بیش از 12 قتل...

00:54:07.413 --> 00:54:11.243
‫پنجاه تجاوز بین 1976 و 1986 ـه

00:54:11.323 --> 00:54:14.033
‫اسمی نداریم و هدف همینه

00:54:14.113 --> 00:54:16.663
‫باید یه اسم رو
‫با دی‌ان‌ای تطابق بدیم

00:54:17.664 --> 00:54:23.664
‫[ دی‌ان‌ای تجاوزهای دهه 70 را ]
‫[ به پرونده‌های قتل مرتبط می‌کند ]

00:54:26.493 --> 00:54:27.992
‫سلام، میشل

00:54:27.993 --> 00:54:29.703
‫دن گرینبرگ هستم

00:54:29.704 --> 00:54:31.704
‫با جنیفر حرف زدم

00:54:31.705 --> 00:54:33.705
‫یه چیزی که پرسید...

00:54:33.706 --> 00:54:35.706
‫اینه که اگه امکان داره دسامبر...

00:54:35.707 --> 00:54:39.707
‫کتاب تموم بشه، به جای ژانویه

00:54:40.708 --> 00:54:42.708
‫بیا هفته‌ی آینده حرف بزنیم

00:54:42.709 --> 00:54:44.709
‫امیدوارم اوضاع مرتب باشه
‫به زودی باهات حرف میزنم. خداحافظ

00:54:46.710 --> 00:54:49.710
‫[ روز شکرگزاری 2015 ]

00:54:58.711 --> 00:54:59.711
‫[ پتون: سلام عزیزم ]

00:55:02.712 --> 00:55:04.712
‫[ لطفا اینو از من قبول کن ]
‫[ که میخوام مفید و صادق باشم ]

00:55:07.713 --> 00:55:11.713
‫[ اما متوجهم داری همون کارهایی رو میکنی ]
‫[ که من در ابتدای نوشتن کتابم انجام دادم ]

00:55:14.533 --> 00:55:18.863
‫[ در کل، یه چیزی پیدا کن ]
‫[ تا جایگزین فشار محدودیت زمانی بشه ]

00:55:20.864 --> 00:55:22.864
‫[ مخزن گاز رو پر نگه میدارم ]

00:55:22.865 --> 00:55:26.865
‫[ حواسم به شستن لباسهاست. دوش ]
‫[ و وقت خواب شبونه، آخر هفته‌ها هم فوتبال ]

00:55:30.866 --> 00:55:32.866
‫[ همه‌ش انجام میشه ]

00:55:35.113 --> 00:55:38.823
‫ساعت 7:07 دقیقه در
‫اول صبح روز شکرگزاری...

00:55:38.913 --> 00:55:40.243
‫بیست‌وششمین روز از نوامبر

00:55:40.323 --> 00:55:41.993
‫شکرگزاری مبارک
‫شکرگزاری مبارک

00:55:42.073 --> 00:55:43.663
‫بله، شکرگزاری همه مبارک

00:55:43.743 --> 00:55:44.953
‫چقدر خوبه که شما با مایین

00:55:44.954 --> 00:55:45.954
‫[ در 54 ساعت آینده چی؟ ]

00:55:45.955 --> 00:55:49.955
‫[ فقط صبح باید از خواب بیدار بشی ]
‫[ قهوه و صبحونه بخوری و صفحاتت رو بنویسی ]

00:55:52.956 --> 00:55:54.956
‫[ باشه؟ ]

00:55:54.957 --> 00:55:56.957
‫[ دوستت دارم ]

00:56:04.958 --> 00:56:05.958
‫[ میشل: تازه رسیدم ]

00:56:05.959 --> 00:56:08.959
‫[ واقعا به خاطر من همه‌شو تحمل کردی ]

00:56:08.960 --> 00:56:09.960
‫ [پتون: برای تو همیشه حاضرم ]

00:56:09.961 --> 00:56:12.961
‫[ حالا یکم شراب بریز، غذا بخور، ]
‫[ و کتابت رو بنویس ]

00:56:19.323 --> 00:56:20.703
‫الو؟

00:56:23.573 --> 00:56:24.613
‫الو؟

00:56:25.863 --> 00:56:27.993
‫الو؟

00:56:45.243 --> 00:56:47.913
‫میکشمت

00:56:49.453 --> 00:56:52.113
‫میکشمت

00:56:53.743 --> 00:56:56.663
‫میکشمت

00:57:05.664 --> 00:57:07.664
‫[ میشل: شما عاشق منید، درسته؟]

00:57:07.665 --> 00:57:09.665
‫[ حتی اگه دچار فروپاشی عصبی بشم ]

00:57:09.666 --> 00:57:11.666
‫[ و هر چیزی که نوشتم رو پاره کنم؟ ]

00:57:14.667 --> 00:57:17.667
‫[ به یکی از اون حالتهایی رسیدم ]
‫[ که هیجانم رو از دست میدم ]

00:57:17.668 --> 00:57:22.146
‫[ پیام شکرگزاری خوش بگذره، میدونم...]

00:57:27.147 --> 00:57:29.147
‫[ این یعنی نزدیکی ]

00:57:29.148 --> 00:57:32.148
‫[ هر چیز خلاقانه‌ای میخواد در امنیت ]
‫[ و گرمای ذهنت بمونه ]

00:57:32.149 --> 00:57:36.149
‫[ داری سعی میکنی بیرون بکشیش ]

00:57:39.150 --> 00:57:43.150
‫[ آلیس و من روی نیمکت نشستیم، ]
‫[ به یادت هستیم ]

00:57:46.151 --> 00:57:49.151
‫[ حالا اون عوضی رو چهار میخ کن ]
‫[ و جایزه‌تو بگیر ]

00:57:50.152 --> 00:57:57.152
‫[ لیاقتش رو داری ]

00:57:57.176 --> 00:58:09.176
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:58:09.200 --> 00:58:21.200
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.