﻿WEBVTT

00:00:06.172 --> 00:00:10.677
قسمت پیشِ رو حاوی توصیفاتی)
(از کودک آزاری میباشد

00:00:10.760 --> 00:00:13.930
(‌که ممکن است برای برخی بیننده‌ها آزاردهنده باشد)

00:00:13.954 --> 00:00:20.954
<font color=#FFFF00>..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:26.860 --> 00:00:28.820
لطفا خودتونو معرفی کنین

00:00:30.113 --> 00:00:32.615
...من زن سنگدلیم که باعث جنجالِ

00:00:32.699 --> 00:00:34.743
حادثه بیبی گاردن شدم
که سال 1996 اتفاق افتاد

00:00:34.826 --> 00:00:35.869
(سون یونگ ره)

00:00:35.952 --> 00:00:38.097
(عضو سابق بیبی گاردن، مادر چوی ناک گی)

00:00:38.121 --> 00:00:40.040
من مادر ناک گی، سون یونگ ره هستم

00:00:59.476 --> 00:01:00.769
من روانیم

00:01:01.436 --> 00:01:04.564
از نظر روانی مریضم، کاملا دیوونه‌م

00:01:15.867 --> 00:01:18.078
...چون ناک گی پوستش خیلی روشن بود

00:01:18.161 --> 00:01:20.622
همه میگفتن خیلی کیوت و خوشگله

00:01:20.705 --> 00:01:22.040
همه دوستش داشتن

00:01:23.625 --> 00:01:25.585
...وقتی داشتم درباره این حادثه تحقیق میکردم

00:01:25.668 --> 00:01:27.879
...یکی از بزرگ‌ترین سوالام این بود که

00:01:27.962 --> 00:01:29.798
"مادر ناک گی کیه؟"

00:01:32.634 --> 00:01:33.635
...خب

00:01:35.261 --> 00:01:38.181
حتی نمیتونم به خودم بگم مادر
نمیتونم از این کلمه استفاده کنم

00:01:41.226 --> 00:01:44.437
من یه آدم بد و وحشتناکم
من خود شیطانم

00:01:44.521 --> 00:01:47.232
کاش یکی بیاد منو بکشه

00:01:47.315 --> 00:01:48.733
من آدم آشغالیم

00:01:49.317 --> 00:01:52.278
کاش بمیرم، لیاقت زنده موندن ندارم

00:01:52.403 --> 00:01:54.322
بس کنین لطفا

00:01:56.366 --> 00:01:58.493
من خیلی آدم وحشتناکیم

00:02:06.751 --> 00:02:08.878
نمیتونم خودمو ببخشم

00:02:13.842 --> 00:02:16.886
بعد از یه مدت سکوت، فرقه مذهبی دوباره برگشته

00:02:16.970 --> 00:02:20.431
...چهار رهبر فرقه مذهبی بیبی گاردن

00:02:20.515 --> 00:02:23.017
...به‌خاطر دزدیدن پول از پیروانشون و

00:02:23.101 --> 00:02:27.438
قتل سه تا از اعضای فرقه به‌خاطر
عدم پیروی از رهبرانشون، دستگیر شده بودن

00:02:27.522 --> 00:02:29.107
(کیم کی سون، بنیان گذار بیبی گاردن)

00:02:29.190 --> 00:02:32.360
رهبر کیم کی سون، این فرقه رو تشکیل داد

00:02:32.443 --> 00:02:34.028
...اون پیروانش رو با وعده‌ی

00:02:34.112 --> 00:02:37.073
زندگی ابدی و بهشت روی زمین
گول زد

00:02:37.782 --> 00:02:39.826
منابع ما میگن که اون
خودش رو خدا میدونسته

00:02:40.326 --> 00:02:42.954
و پیروانی که ازش پیروی نمیکردن رو
وحشیانه مورد ضرب و شتم قرار داده

00:02:45.373 --> 00:02:46.958
(...پسری هفت ساله به اسم چوی ناک گی)

00:02:47.041 --> 00:02:49.252
یک هفته در یک خوکدونی)
(گشنگی کشید و کتک خورد

00:02:49.335 --> 00:02:53.882
اسمش رو از ناک وون به ناک گی تغییر داد)
("چون "توسط یه روح شیطانی تسخیر شده بود

00:02:53.965 --> 00:02:56.259
توی خوکدونی حبس شده بود)
(و مجبورش کردن مدفوع انسان بخوره

00:02:57.260 --> 00:03:00.597
ناک گی، پسر یکی از اعضای فرقه مذهبی
...1987 به اسم چوی میونگ هو، وقتی که در سال

00:03:00.680 --> 00:03:04.142
توی خوکدونی تا سر حد مرگ
کتک خورد، فقط پنج سالش بود

00:03:09.981 --> 00:03:12.609
نمیتونم اتفاقی که افتاده رو عوض کنم

00:03:14.736 --> 00:03:17.113
حتی از زنده بودنمم خجالت میکشم

00:03:17.197 --> 00:03:18.323
خیلی شرم میکنم

00:03:52.190 --> 00:03:56.190
..:: کانال تلگرام و اينستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:03:56.736 --> 00:04:03.076
(بیبی گاردن، در راه بهشت)

00:04:18.424 --> 00:04:21.761
(ایچئون)

00:04:29.227 --> 00:04:31.729
(دنیای آریرانگ)

00:04:33.273 --> 00:04:36.818
(سینارا)

00:04:43.741 --> 00:04:45.034
وقتی کارت تموم شد بیا بیرون

00:04:45.118 --> 00:04:46.202
!جونگ هه سون

00:04:48.162 --> 00:04:49.747
بیخیال! بسه، یه لحظه

00:04:50.498 --> 00:04:52.625
باید سریع انجامش بدی و بیای بیرون

00:04:55.837 --> 00:04:58.881
نمیخوام ببینمش
نمیدونستم اینقد بده

00:05:00.091 --> 00:05:02.969
وحشتناکه
من فقط داشتم از دستورات پیروی میکردم

00:05:03.469 --> 00:05:05.930
نمیدونستم بعدش قراره چی بشه

00:05:06.681 --> 00:05:08.975
وقتی اینجوری میبینمش خیلی فرق داره

00:05:09.934 --> 00:05:11.394
قلبمو میشکنه

00:05:12.729 --> 00:05:16.274
(چوی ناک گی، در زمان حادثه پنج ساله بود)

00:05:17.525 --> 00:05:18.568
اسم من سون بوک ره ست

00:05:18.651 --> 00:05:21.112
(عضو سابق بیبی گاردن، خاله ناک گی)

00:05:21.195 --> 00:05:22.238
من خاله ناک گی‌ام

00:05:22.322 --> 00:05:26.117
من توی قتل یه پسر بی‌گناه شرکت کردم

00:05:27.160 --> 00:05:30.163
اون خواهرزاده کوچیکم، ناک گی بود

00:05:37.295 --> 00:05:41.007
(سال 1987، مرگ ناک گی)

00:05:45.428 --> 00:05:46.804
تابستون بود

00:05:46.888 --> 00:05:50.016
اون موقع، توی یه کارخونه کار میکردم

00:05:50.600 --> 00:05:52.852
شیفت عصرم داشت تموم میشد

00:05:52.935 --> 00:05:55.772
یه تماس داشتم
کیم کی سون میخواست منو ببینه

00:06:05.406 --> 00:06:08.451
منو به دفتر کارش دعوت کرد
و من پایین پاش نشستم

00:06:09.660 --> 00:06:10.661
...گفت که

00:06:11.412 --> 00:06:14.957
ناک گی مدفوع کرده
و بعد پخشش کرده روی دیوار

00:06:15.541 --> 00:06:16.876
گفت که اون تسخیر شده

00:06:20.338 --> 00:06:24.467
گفت باید تنبیه‌ش کنیم
اما مامانش سر کار بود

00:06:24.550 --> 00:06:28.513
و باباشم نبود
پس من باید تنبیه‌ش میکردم

00:06:29.305 --> 00:06:31.849
گفت ناک گی توی خوکدونیه

00:06:33.601 --> 00:06:34.894
منم رفتم اونجا

00:06:35.895 --> 00:06:37.105
...وقتی رسیدم اونجا

00:06:37.688 --> 00:06:40.775
تمام لباسای خواهرزاده‌م رو درآورده بودن

00:06:41.776 --> 00:06:42.902
و بسته بودنش

00:06:43.444 --> 00:06:47.073
با دستایی که از پشت بسته بودن
توی خوکدونی ولش کرده بودن

00:06:49.826 --> 00:06:54.455
نمیتونستم برم چون آدماش
تا اونجا دنبالم اومده بودن

00:06:54.956 --> 00:06:57.959
تا ببینن به دستور کیم کی سون
عمل میکنم یا نه

00:06:58.042 --> 00:07:01.421
پس چاره‌ای جز انجام دستوراتش نداشتم

00:07:02.088 --> 00:07:04.208
عضو سابقی که در کتک زدن)
(چوی ناک گی مشارکت کرده بود

00:07:04.257 --> 00:07:05.800
منم رفتم تا بزنمش

00:07:05.883 --> 00:07:09.929
داشتم بعد از ناهار دندونامو مسواک میزدم
و بقیه داشتن بیرون دنبالم میگشتن

00:07:10.805 --> 00:07:15.059
گفتن ناک گی توسط شیطان تسخیر شده

00:07:15.643 --> 00:07:17.728
آگایا گفت باید جن‌گیری کنیم

00:07:17.812 --> 00:07:19.230
منم دنبالشون رفتم

00:07:21.065 --> 00:07:23.276
گفتن باید مدفوع بخوره

00:07:23.359 --> 00:07:27.196
منم یه‌کم مدفوع با دستم برداشتم
و گذاشتمش توی دهنش

00:07:27.780 --> 00:07:31.242
بعدش ناک گی با زبونش
پرتش کرد بیرون

00:07:31.909 --> 00:07:33.536
دوبار این کارو کرد

00:07:35.455 --> 00:07:39.333
بعدش گفت هرکدوممون باید یه تیکه
چوب برداریم، صف بکشیم و بزنیمش

00:07:46.841 --> 00:07:50.052
...‌فکر کنم به چوبی که باهاش زدمش

00:07:50.136 --> 00:07:51.929
میخ وصل بود

00:07:52.513 --> 00:07:53.931
چون داشت خونریزی میکرد

00:07:54.515 --> 00:07:58.728
وقتی خون رو دیدم، چوب رو
پرت کردم و از اونجا رفتم

00:08:00.271 --> 00:08:04.025
هر بچه دیگه‌ای گریه میکرد
و خاله‌شو صدا میزد

00:08:04.525 --> 00:08:07.737
باید یه کاری میکردن، باید بس میکردن

00:08:08.738 --> 00:08:12.074
من چند باری زدمش
همه به نوبت زدنش

00:08:12.158 --> 00:08:15.912
میگفتیم "ای روح شیطانی، بدنشو ترک کن
"به چه جراتی اومدی اینجا شیطان؟
(حرومزاده‌های روانی)

00:08:15.995 --> 00:08:17.413
همینجوری کتکش میزدیم

00:08:19.916 --> 00:08:21.417
(شش روز قبل از مرگ ناک گی)

00:08:21.501 --> 00:08:26.797
(هشتم آگوست 1987، بیبی گاردن، ایچئون)

00:08:32.970 --> 00:08:34.770
(عضو سابق، شاهد حادثه چوی ناک گی)

00:08:34.805 --> 00:08:36.474
خوب یادمه که تعطیلات تابستونی بود

00:08:37.934 --> 00:08:41.938
دقیقا یادم نمیاد چه کار اشتباهی کرده بودم
اما بهم گفتن حتی از خوکم بدترم

00:08:42.438 --> 00:08:45.066
کل تابستون توی خوکدونی زندگی کردم

00:08:47.193 --> 00:08:48.873
وقتی بردنم اونجا
ناک گی از قبل اونجا بود

00:08:48.945 --> 00:08:50.225
(ناک وون: اسم اصلی ناک گی)

00:08:50.279 --> 00:08:51.364
بسته بودنش

00:08:56.786 --> 00:08:57.995
...چیزی که واقعا حالمو بد میکرد

00:08:58.079 --> 00:08:59.956
این بود که کل روز بهش غذا نمیدادن

00:09:00.456 --> 00:09:01.499
حتی آب

00:09:02.083 --> 00:09:06.629
اونجا یه لوله‌ای بود که خوک‌ها ازش آب میخوردن
فقط اگه فشارش میدادی، آب ازش میومد بیرون

00:09:07.797 --> 00:09:09.757
به‌خاطر همین توی دستام آب جمع کردم

00:09:10.841 --> 00:09:12.260
تا کمک کنم ناک گی یه‌کم آب بخوره

00:09:23.020 --> 00:09:26.983
ده روز نمیشد که اونجا بود
اما حداقل یه هفته میشد

00:09:27.066 --> 00:09:30.111
یه شب رفت به آشپزخونه
چون گشنه‌ش بود

00:09:30.611 --> 00:09:33.072
"رفت اونجا و گفت "آجوما گشنمه

00:09:35.449 --> 00:09:37.994
حتی برای یه مرد بالغ هم خیلی فاصله‌ش زیاده

00:09:39.287 --> 00:09:42.290
(غذاخوری، خوکدونی)

00:09:42.373 --> 00:09:45.376
احتمالا امیدوار بود که
یه‌کم غذا مونده باشه

00:09:45.459 --> 00:09:49.046
به‌خاطر همین اون همه راه رو رفت
حتما خیلی گشنه‌ش بوده

00:09:50.089 --> 00:09:53.718
خانمی که توی آشپزخونه کار میکرد
"مستقیم رفت پیش کیم کی سون و گفت "آگایا، آگایا

00:09:54.302 --> 00:09:56.887
"فکر کنم ناک گی توسط یه روح تسخیر شده"

00:09:58.264 --> 00:09:59.849
هیچی برای خوردن نداشته"

00:09:59.932 --> 00:10:02.602
اما بازم اونقد انرژی داشته که
"این همه راه تا اینجا بیاد

00:10:04.103 --> 00:10:06.564
به‌خاطر همین بلافاصله
برگردوندنش اونجا و بستنش

00:10:07.523 --> 00:10:10.860
حتی نذاشتن یه ذره آب بخوره
بردنش و بستنش

00:10:11.360 --> 00:10:13.321
...وقتی اینو فهمیدم، من

00:10:23.331 --> 00:10:26.334
بعد از دو روز، کیم کی سون دوباره کتکش زد

00:10:26.417 --> 00:10:29.962
با اینکه اونقد ضعیف بود
که حتی نمیتونست گریه کنه

00:10:30.463 --> 00:10:31.839
دیدم که داره میزنتش

00:10:31.922 --> 00:10:33.841
دقیقا جلوی چشمام بود

00:10:38.054 --> 00:10:40.473
داشت میزدش
اما اون بچه حتی نمیتونست جیغ بزنه

00:10:41.557 --> 00:10:43.017
خیلی کتکش زد

00:10:44.435 --> 00:10:46.854
باید از درد جیغ میزد یا گریه میکرد

00:10:47.438 --> 00:10:48.731
اما نمیتونست

00:10:53.694 --> 00:10:57.448
در عوض، چشماش کاملا باز بود
خیلی خوب یادمه

00:10:58.157 --> 00:11:00.785
اما اونو نگاه نمیکرد

00:11:01.452 --> 00:11:02.828
اون فقط یه بچه بود

00:11:02.912 --> 00:11:04.330
یه بچه‌ی بی‌گناه

00:11:05.748 --> 00:11:07.500
...انگار حتی نمیدونست

00:11:08.459 --> 00:11:09.669
چرا اونجاست

00:11:10.795 --> 00:11:12.505
بعد از اون ناک گی ما رو ترک کرد

00:11:13.172 --> 00:11:14.172
همین

00:11:17.551 --> 00:11:20.471
سون بوک ره، خاله ناک گی)
(در کتک زدن چوی ناک گی مشارکت داشت

00:11:20.554 --> 00:11:23.516
میدونستم اون روز رو یادم میمونه
بارون شدیدی میومد

00:11:24.141 --> 00:11:26.894
کفش خواهرزاده‌م رو بیرون دستشویی دیدم

00:11:26.977 --> 00:11:28.062
(1987 چهاردهم آگوست)

00:11:28.145 --> 00:11:32.942
وقتی کفشو دیدم، باورم نمیشد خواهرزاده‌م مرده

00:11:46.789 --> 00:11:49.542
وقتی این اتفاقا افتاد، من رفته بودم خرید

00:11:50.167 --> 00:11:51.669
...فردای روزی که پسرم توی خوکدونی مرد

00:11:52.378 --> 00:11:54.588
درباره این حادثه فهمیدم

00:11:54.672 --> 00:11:57.049
کیم کی سون ازم خواست برم دیدنش

00:11:57.133 --> 00:11:58.426
(1987 پونزدهم آگوست)

00:12:00.344 --> 00:12:02.763
"گفت "ناک گی از پیشمون رفته، اون مرده

00:12:04.640 --> 00:12:07.893
"وقتی مرد، صورتش مثل گربه بود"

00:12:07.977 --> 00:12:12.314
گفت "لازم بود که یه نفر قربانی بشه
"تا بقیه درس بگیرن

00:12:12.898 --> 00:12:15.526
"و بقیه پدر و مادرها خیلی باایمانن"

00:12:16.026 --> 00:12:18.195
...چون خانواده تو از همه دیرتر ملحق شده"

00:12:18.696 --> 00:12:20.114
،و ایمان کافی نداره

00:12:20.614 --> 00:12:24.201
برات سخت میشد که بدون
"قربانی کردن ناک گی اینجا بمونی

00:12:26.328 --> 00:12:28.998
...اما حالا به خاطر فداکاری ناک گی"

00:12:29.081 --> 00:12:31.292
"موهبت بهشت نصیبت میشه

00:12:31.375 --> 00:12:33.335
"باید توی این قضیه باهامون همکاری کنی"

00:12:35.463 --> 00:12:36.714
"فقط کاری که میگم بکن"

00:12:39.091 --> 00:12:41.260
(سال 1987، مرگ ناک گی)

00:12:43.804 --> 00:12:47.266
(سال 1978، ظهور کیم کی سون)

00:12:47.349 --> 00:12:49.101
(رقص آسمان‌ها، لخت بچرخید)

00:12:49.185 --> 00:12:52.146
خانم کیم کی سون یکی از
بهترین شاگردای کشیش لی بود

00:12:52.229 --> 00:12:54.940
کشیش لی به‌خاطر لخت رقصیدن
...همراه با پیروانش در یک مراسم عبادت

00:12:55.024 --> 00:12:56.650
در اواخر دهه 70، سروصدا به پا کرد

00:12:56.734 --> 00:12:57.985
(پرستش لخت، کشیش لی کیو بو)

00:12:58.068 --> 00:12:59.820
...مراسم‌های عبادت خانم کیم

00:12:59.904 --> 00:13:03.365
که در اون هنگام پوشیدن لباس‌های نازک
،و بدن‌نما، آهنگای محبوب رو میخونه

00:13:03.449 --> 00:13:05.284
به نظر میاد که از کشیش لی الهام گرفته شده

00:13:08.204 --> 00:13:11.165
من لی کیو بو رو از وقتی که
...به‌عنوان کشیش، توی دهه هفتاد

00:13:11.248 --> 00:13:13.918
توی جولابوک دو کار میکرد، میشناسم

00:13:14.001 --> 00:13:17.001
یانگ بونگ شیک، خبرنگار)
(گزاشگر حادثه بیبی گاردن

00:13:17.046 --> 00:13:19.882
،اون زندگی سرشار از درستی
فداکاری و اخلاق رو آموزش داد

00:13:19.965 --> 00:13:22.927
لی کیو بو حدود هزار پیرو داشت

00:13:27.306 --> 00:13:31.477
،اگه کیم کی سو داره یه قلمروی الهی میسازه

00:13:31.560 --> 00:13:33.687
پس منم میرم اونجا تا باهاش باشم

00:13:34.188 --> 00:13:35.523
چجوری بگم؟

00:13:35.606 --> 00:13:37.286
(لی کیو بو، معلم روحانی کیم کی سون)

00:13:37.316 --> 00:13:40.861
کیم کی سون یکی از پیروانی بود که
به انجمن‌های من میومد

00:13:40.945 --> 00:13:42.822
اون یکی از اعضای کلیسا بود

00:13:43.489 --> 00:13:48.077
"گفت "دقیقا مثل مسیح، به شما احترام میذارم

00:13:48.577 --> 00:13:50.287
گفت ازم پیروی میکنه

00:13:50.913 --> 00:13:53.624
حتی بقیه هم فکر میکردن اینجوریه

00:13:58.379 --> 00:14:00.673
توی سن خیلی کم یتیم شده بود

00:14:00.756 --> 00:14:05.302
فقیر بود، میخواست درس بخونه
تا شکوه و افتخار به دست بیاره

00:14:05.845 --> 00:14:08.973
بعد از اینکه با پسر یکی از کشیش‌ها
،ازدواج کرد و یه پسر به دنیا آورد

00:14:09.849 --> 00:14:11.976
دیگه نمیتونست رویاشو دنبال کنه

00:14:12.059 --> 00:14:14.854
(کیم کی سون، بنیان‌گذار بیبی گاردن)

00:14:14.937 --> 00:14:18.107
فکر کنم به‌خاطر این، پر از حسرت بود

00:14:19.441 --> 00:14:22.736
...و بعد یهویی و به طرز باورنکردنی

00:14:22.820 --> 00:14:25.656
،مردم به جای لی کیو بو
شروع کردن به پیروی از کیم کی سون

00:14:25.739 --> 00:14:28.409
من در اصل از پیروان کیم کی سو نبودم

00:14:28.492 --> 00:14:31.161
و لی کیو بو کسی بود کا
زندگی صادقانه‌ای داشت

00:14:32.162 --> 00:14:35.708
یه جورایی، الگوی خوبی برای آدمای دیگه بود

00:14:36.333 --> 00:14:39.628
من یکی از پیروان آقای لی بودم
چون از شنیدن آموزه‌هاش لذت میبردم

00:14:39.712 --> 00:14:40.588
(عضو سابق)

00:14:40.671 --> 00:14:42.711
کشیش یک فرقه‌ی دینی، هشت نفر رو)
(زندانی کرد و مورد ضرب و شتم قرار داد

00:14:42.756 --> 00:14:46.468
اون موقع، دو سال و شش ماه افتادم زندان

00:14:48.637 --> 00:14:52.558
بعد از اون حادثه، کشیش لی رفت زندان

00:14:53.309 --> 00:14:57.563
و وقتی نبود، سر و کله کیم کی سون
پیدا شد و موعظه‌ها رو دست گرفت

00:14:58.063 --> 00:15:01.609
خیلیا فکر کردن که روح آقای لی
منتقل شده به بدن اون

00:15:02.234 --> 00:15:04.486
...یه‌کم بعد کیم کی سون فهمید که

00:15:04.570 --> 00:15:07.656
اگه از اسم من استفاده کنه
میتونه سود ببره

00:15:07.740 --> 00:15:12.369
اون آدما ازش پیروی میکنن
حتی اگه بهشون بگه خودتونو بندازین توی آتیش

00:15:13.996 --> 00:15:17.750
برای کیم کی سون خیلی سخت نبود که
جامعه دینی لی کیو بو رو تصاحب کنه

00:15:18.626 --> 00:15:21.420
گفت به ملاقات لی کی بو توی زندان رفته

00:15:21.503 --> 00:15:25.507
و اون شخصا ازش خواسته که
حواسش به پیروانش باشه

00:15:28.969 --> 00:15:33.891
وقتی از زندان برگشت، درباره
صحبتاش با لی کیو بو بهمون گفت

00:15:33.974 --> 00:15:35.225
(کیم سونگ کون، عضو سابق)

00:15:35.309 --> 00:15:37.770
...گفت که آقای لی شخصا ازش خواسته که

00:15:37.853 --> 00:15:40.606
حواسش به ما باشه
راهنماییمون کنه و متحد نگهمون داره

00:15:41.982 --> 00:15:46.320
گفت که کیو بو مثل یه واسطی بوده که
اونو با جامعه دینی آشنا کرده

00:15:46.403 --> 00:15:49.740
"گفت "اون مثل یوحنائه

00:15:49.823 --> 00:15:52.618
"اما الان من اینجام، پس باید ازم پیروی کنین"

00:15:53.619 --> 00:15:56.497
این شروع قدرت گرفتن کیم کی سون بود

00:15:56.580 --> 00:15:59.500
،وقتی که لی کیو بو نبود
اون تبدیل شد به رهبر

00:15:59.583 --> 00:16:02.419
"بهمون گفت که صداش کنیم "آگایا

00:16:09.093 --> 00:16:11.303
"گفت "آگایام، یه بچه سه ساله

00:16:11.387 --> 00:16:13.555
اگه بچه نبود، نمیتونست به بهشت بره

00:16:13.639 --> 00:16:16.183
وقتی آهنگ میخوندیم
باید بهش نگاه میکردیم

00:16:16.266 --> 00:16:18.811
وقتی مناجات میخوندیم هم
بهش نگاه میکردیم

00:16:18.894 --> 00:16:25.818
♪ آرامش عالی و بی‌نظیر ♪

00:16:27.069 --> 00:16:33.909
♪ هدیه‌ای از طرف آگایائه ♪

00:16:35.160 --> 00:16:38.914
اول اسمش باغ بهشت بود اما
بعدا تغییرش داد به باغ کودک
(بیبی گاردن = باغ کودک)

00:16:38.998 --> 00:16:40.332
(مزرعه اشتراکی بیبی گاردن)

00:16:40.416 --> 00:16:42.918
(سال 1978، ظهور کیم کی سون)

00:16:44.628 --> 00:16:48.382
(سال 1982، آغاز بیبی گاردن)

00:16:48.966 --> 00:16:53.554
(بیبی گاردن، ایچئون، گیونگی دو)

00:17:07.151 --> 00:17:09.111
"اون گفت "من بهشت روی زمین رو میسازم

00:17:09.194 --> 00:17:11.155
(لی سون بوک، عضو سابق بیبی گاردن)

00:17:11.238 --> 00:17:13.383
"ما همه یه خانواده‌ایم، همه خواهر و برادریم"

00:17:13.407 --> 00:17:14.616
و ما باورش کردیم

00:17:14.700 --> 00:17:17.953
اولش توی خونه‌های خودمون زندگی میکردیم
اما بعدا دسته جمعی زندگی میکردیم

00:17:19.038 --> 00:17:22.291
اون آدما رو گول زد
گفت که آخرالزمان داره میرسه

00:17:22.374 --> 00:17:25.419
و فقط پیروان اون وارد قلمروی هزاره میشن

00:17:25.502 --> 00:17:28.589
پس اساسا تنها راهی که میتونستین
روحتون رو حفظ کنین، ورود به بیبی گاردن بود

00:17:32.301 --> 00:17:36.263
یادمه میگفت "فقط افراد منتخب
"میتونن وارد قلمرو بشن

00:17:37.347 --> 00:17:41.268
و اینجوری شد که 300 یا 400 نفر
تصمیم گرفتن دسته جمعی زندگی کنن

00:17:47.858 --> 00:17:50.944
همتون باید بفهمین که این عشقه

00:17:51.028 --> 00:17:54.406
همه آدمای اطراف ما میگن که این عشقه
و اشتباهم نمیکنن

00:17:54.490 --> 00:17:56.492
این عشقه و اینم مدرکشه

00:17:57.993 --> 00:18:00.829
توی ذهن خودش، کیم کی سون
یه مکتب ساخته بود

00:18:00.913 --> 00:18:01.830
(خانه‌ی عشق)

00:18:01.914 --> 00:18:03.248
اسمش "عشق" بود

00:18:03.332 --> 00:18:05.292
،برای اینکه وارد این قلمرو بشین

00:18:05.918 --> 00:18:08.670
،جایی که میتونین توش تا ابد زندگی کنین
تمام کاری که باید میکردین عشق ورزیدن بود

00:18:09.797 --> 00:18:12.049
حالا، در عشق رو باز میکنم

00:18:12.549 --> 00:18:15.344
همش روی عشق تاکید داشت
و میگفت خدا عشقه

00:18:15.427 --> 00:18:18.347
وقتی همچین حرفایی میزد
مردم باورش میکردن

00:18:24.937 --> 00:18:27.689
وقتی حرفاشو شنیدم، فکر کردم
اونجا واقعا بهشت روی زمینه

00:18:27.773 --> 00:18:29.566
با این فکر که اونجا بهشته، توش زندگی میکردم

00:18:29.650 --> 00:18:31.235
(عضو سابق بیبی گاردن)

00:18:31.318 --> 00:18:34.905
واقعا باورم شده بود که اگه اونجا بمونم
روحم تا ابد زنده میمونه

00:18:36.949 --> 00:18:39.368
(...همش میگفتن که وقتی دنیا تموم بشه)

00:18:39.451 --> 00:18:41.286
میتونم با آدمایی که دوست دارم)
(تا ابد اونجا زندگی کنم

00:18:41.370 --> 00:18:42.788
(به خاطر همین بیشتر و بیشتر غرقشون شدم)

00:18:44.248 --> 00:18:46.125
(...کیم کی سون بهمون گفت که آدمای تحصیل‌کرده)

00:18:46.208 --> 00:18:47.288
(...مثل پروفسورها و دکترها)

00:18:47.334 --> 00:18:49.334
جلوی ما زانو میزنن)
(و بهمون خدمت میکنن انگار که پادشاهیم

00:18:49.378 --> 00:18:54.049
♪ در عشق باز شده ♪

00:18:54.133 --> 00:18:57.970
♪ باز شده ♪

00:18:58.053 --> 00:19:02.724
♪ عشق رو ♪

00:19:02.808 --> 00:19:07.187
♪ دنبال کنین ♪

00:19:08.647 --> 00:19:10.107
!ما باید عشق بورزیم

00:19:10.607 --> 00:19:11.984
!هممون باید عشق بورزیم

00:19:12.526 --> 00:19:16.238
خواهرها و برادرهای من
که این لباس‌های عبادت رو پوشیدین

00:19:16.822 --> 00:19:18.740
برادرهای من که خون بچه رو دارین

00:19:18.824 --> 00:19:21.535
اون منم-
همه عشق رو فراموش کردن-

00:19:22.119 --> 00:19:24.329
آگایا، آگایا، اجازه بدین عشق بورزیم

00:19:25.247 --> 00:19:28.208
اون خدا و حاکم منه، مسیح منه

00:19:28.292 --> 00:19:30.752
فکر میکردم اون ظهور مجدد مسیحه

00:19:33.005 --> 00:19:35.799
(آگایای بهشتی ما که اسمش هم مقدسه)

00:19:35.883 --> 00:19:39.469
(آخرالزمان فرا میرسه و ما در بهشتیم)

00:19:40.220 --> 00:19:42.472
تو آگایا، حاکم عشق

00:19:45.601 --> 00:19:48.020
برای تو شکوه و پرستشمون رو پیشکش میکنیم

00:19:49.354 --> 00:19:50.772
حاکم عشق

00:19:51.857 --> 00:19:56.862
خنده، آواز و رقصمون رو وقف تو میکنیم

00:20:12.669 --> 00:20:14.379
آدما اینجورین

00:20:14.463 --> 00:20:16.715
وقتی به کسی جوری احترام میذاری
،که انگار خداست

00:20:16.798 --> 00:20:19.509
تمام کاراشون خوب و قشنگ به نظر میرسه

00:20:22.888 --> 00:20:25.599
هممون فکر میکردیم اون واقعا خداست

00:20:25.682 --> 00:20:27.684
به خاطر همین نمیتونستیم اشکالاتش رو ببینیم

00:20:30.187 --> 00:20:32.522
به خاطر همین رقصیدم و رقصیدم

00:20:32.606 --> 00:20:34.024
با کیم کی سون؟

00:20:34.107 --> 00:20:37.861
آره، فکر کنم اون روزا من
بیشتر از همه باهاش میرقصیدم

00:21:07.516 --> 00:21:10.978
ما منبع ابدی شادی شما میشیم

00:21:12.562 --> 00:21:16.066
آگایا، شما خیلی زیبا هستین

00:21:20.612 --> 00:21:24.324
کیم کی سون به پیروانش میگفت
وارد جامعه بشن و پول دربیارن

00:21:24.408 --> 00:21:27.536
برای ساختن قلمروی هزاره‌ش
به پول نیاز داشت

00:21:30.580 --> 00:21:32.291
خیلی مشتاق بودیم

00:21:33.125 --> 00:21:35.085
اون موقع چیزی نداشتیم

00:21:35.168 --> 00:21:39.840
پس آدمایی که وضعشون بهتر بود
اموالشون رو فروختن و باهامون به اشتراک گذاشتن

00:21:42.634 --> 00:21:45.345
...تقریبا همه کسایی که اونجا زندگی میکردن

00:21:45.429 --> 00:21:47.389
موقع ملحق شدن، پولشون رو به اون میدادن

00:21:48.223 --> 00:21:49.308
...1980 سال

00:21:50.100 --> 00:21:52.311
سه میلیون وون قرض گرفتم
و بهش دادم

00:21:53.895 --> 00:21:56.815
ارزش زمینم حدود 18 میلیون وون بود

00:21:57.357 --> 00:21:58.984
به علاوه 40 کیسه برنج

00:21:59.067 --> 00:22:00.819
تقریبا 20 میلیون وون بهش دادم

00:22:01.945 --> 00:22:04.614
فقط میخواستم هرچی دارم، بهش بدم

00:22:05.907 --> 00:22:07.284
ما پول نداشتیم

00:22:07.367 --> 00:22:10.162
نه فقط ما، بلکه خانواده‌ی همسرمم
پول زیادی نداشتن

00:22:10.746 --> 00:22:13.332
چون پول نداشتیم
...بهمون پیشنهاد دادن که

00:22:13.415 --> 00:22:14.916
برای جامعه کار کنیم

00:22:16.168 --> 00:22:19.254
ما هم قبول کردیم
هر روز صبح زود بیدار میشدیم

00:22:19.338 --> 00:22:22.632
و کیک ماهی و کیمباپ میفروختیم

00:22:25.969 --> 00:22:29.056
هر روزِ خدا میرفتیم سر کار
حتی اگه بارون شدید بود

00:22:29.806 --> 00:22:32.225
حتی یه روزم مرخصی نداشتیم

00:22:32.309 --> 00:22:36.313
واقعا تمام تلاشمونو کردیم، فکر نکنم
بیشتر از اون میتونستیم کار کنیم

00:22:38.398 --> 00:22:39.816
(عضو سابق بیبی گاردن)

00:22:39.900 --> 00:22:42.235
تقریبا 300 نفر توی جامعه بودیم

00:22:42.319 --> 00:22:44.821
اول یاد گرفتم که چجوری
دستشویی و روشویی رو درست کنم

00:22:45.405 --> 00:22:50.869
بعدش هر روز صبح زود پا میشدم
تا کیمباپ و کیک برنج بفروشم

00:22:50.952 --> 00:22:52.454
راستش حتی وقت نمیکردم بخوابم

00:22:55.916 --> 00:22:59.169
!کیک برنج خوشمزه

00:22:59.795 --> 00:23:02.589
!پوره گندم سیاه

00:23:03.215 --> 00:23:07.177
همش اینو میخوندم، حتی
اگه خیابون خلوت بود

00:23:07.260 --> 00:23:10.347
"!بعدش یکی داد میزد "آهای کیک برنجی

00:23:10.430 --> 00:23:13.141
و منم میدوئیدم تا خونه‌ش
و بهش کیک میفروختم

00:23:13.892 --> 00:23:17.187
!کیک برنج خوشمزه

00:23:17.729 --> 00:23:20.816
!پوره گندم سیاه

00:23:21.483 --> 00:23:24.903
!کیک برنج خوشمزه

00:23:24.986 --> 00:23:29.574
(ساخت قلمروی هزاره)

00:23:36.123 --> 00:23:38.458
با کار کردن بقیه، اون کلی پول به جیب زد

00:23:38.542 --> 00:23:40.335
(ده وول میون، ایچئون گون، گیونگی دو)

00:23:40.419 --> 00:23:43.547
و با اون پولا، میتونست
زمین‌های بیشتر و بیشتری بخره

00:23:43.630 --> 00:23:49.010
نوزدهم دسامبر 1982، برای اولین بار
یه سری زمین توی ایچئون خرید

00:23:51.096 --> 00:23:54.808
رفت اونجا و به زمینای خالی
و کوه‌ها نگاه انداخت

00:23:54.891 --> 00:23:57.561
یه جایی میخواست که توش خونه بسازه

00:23:57.644 --> 00:24:00.522
به خاطر همینم هزاران متر زمین خرید

00:24:09.072 --> 00:24:13.160
وقتی بیبی گاردن تاسیس شد
با دستای خودمون اونجا رو ساختیم

00:24:13.743 --> 00:24:16.037
پیروان خودشون همه چیو ساختن

00:24:18.081 --> 00:24:20.083
...تمام ساختمون‌ها و خونه‌ها

00:24:20.167 --> 00:24:22.878
...با کار و زحمت زن‌ها و مردها ساخته شد

00:24:22.961 --> 00:24:25.213
که با دست خالی همه چیو ساختن

00:24:26.006 --> 00:24:28.633
همه کارا رو پیروان کردن
هیچکس رو استخدام نکردیم

00:24:29.593 --> 00:24:32.262
"ما به دنبال لذت دنیوی نیستیم"

00:24:32.345 --> 00:24:38.101
"بعدا به قلمروی ابدی و بهشت روی زمین میریم"

00:24:49.654 --> 00:24:53.158
بیبی گاردن؟ بیشتر باغ شیطان بود
تا باغ کودک

00:24:53.742 --> 00:24:56.661
...زندگیم کاملا برعکس چیزی شد که

00:24:56.745 --> 00:25:00.207
وقتی به جامعه مذهبی ملحق شدم
انتظار داشتم

00:25:02.501 --> 00:25:04.920
...برای بیشتر آدما، داستان قربانی‌های

00:25:05.003 --> 00:25:07.839
فرقه مذهبی بیبی گاردن
فراتر از تصوراتشونه

00:25:07.923 --> 00:25:08.924
(قلمروی غیرانسانی)

00:25:09.007 --> 00:25:10.927
گروهی عجیب با عقاید کوکورانه)
(که در یک مزرعه زندگی میکنن

00:25:10.967 --> 00:25:12.567
اونا مجبورن از صبح زود
کارهای سختی رو انجام بدن

00:25:12.594 --> 00:25:15.072
و اگه هرکدوم از اعضا از دستورات
پیروی نکنه، ممکنه بمیره

00:25:15.096 --> 00:25:16.640
زندگیشون رسما جهنمه

00:25:16.723 --> 00:25:18.123
(بیبی گاردن، باغ جهنمی)

00:25:20.477 --> 00:25:23.355
بیبی گاردن مثل بقیه فرقه‌هایی
که درباره‌شون میخونین نبود

00:25:23.438 --> 00:25:25.518
(کانگ مین گو، دادستان سابق مسئول پرونده)

00:25:25.565 --> 00:25:28.777
اونا آدمای معمولی رو
شست و شوی مغزی میدادن

00:25:29.402 --> 00:25:32.155
و مثل برده یا چارپا
مجبورشون میکردن کار کنن

00:25:42.499 --> 00:25:46.294
سه چیزی که برای ورود به)
(قلمروی هزاره باید ترک کنین

00:25:47.379 --> 00:25:49.923
همدردی، کالاهای مادی و میل جنسی

00:25:50.006 --> 00:25:54.177
برای اینکه تا ابد توی بهشت زندگی کنیم
باید اینا رو ترک‌ میکردیم

00:25:55.428 --> 00:25:59.224
(همدردی: علاقه بیش از حد به خانواده)

00:26:00.016 --> 00:26:02.227
راستش اون موقع
،اگه کیم کی سون بهم دستور میداد

00:26:02.310 --> 00:26:05.397
هرکاری میکردم
حتی حاضر بودم پدر و مادرمو بکشم

00:26:06.022 --> 00:26:07.941
باید حس همدردی رو رها میکردیم

00:26:08.024 --> 00:26:10.235
...حتی اگه بچه‌ت باشه یا

00:26:11.278 --> 00:26:12.654
همسرت یا مادرت

00:26:12.737 --> 00:26:16.199
همدردی ما رو ضعیف میکنه که
به خاطر همینم باید از شرش خلاص میشدیم

00:26:16.283 --> 00:26:18.285
"حتی نمیتونستیم به کسی بگیم "عزیزم

00:26:19.661 --> 00:26:22.122
نمیشد به بچه‌هامون
به چشم بچه‌های خودمون نگاه کنیم

00:26:22.205 --> 00:26:25.166
باید بهشون به چشم اعضای
بیبی گاردن نگاه میکردیم

00:26:25.250 --> 00:26:27.919
اون موقع بچه‌ها باید به مادراشون
"میگفتن "آجوما

00:26:28.003 --> 00:26:29.588
مجبورشون میکردن

00:26:30.255 --> 00:26:33.925
قطع کردن سه رابطه از جمله روابط خانوادگی)
(پدرتون مثل یه مرد غریبه‌ست

00:26:34.009 --> 00:26:35.552
میخواست مادرها رو بفرسته سرکار

00:26:35.635 --> 00:26:38.096
اما بچه‌ها گریه میکردن
و دامن مادراشون رو می‌چسبیدن

00:26:38.179 --> 00:26:40.348
"و میگفتن "مامان اینو میخوام، اونو میخوام

00:26:40.432 --> 00:26:42.642
کیم کی سون نمیتونست اینو تحمل کنه

00:26:44.936 --> 00:26:47.397
هیچ دلیلی نداشت که)
(پدر یا برادرمو صدا کنم

00:26:47.480 --> 00:26:50.567
"اما بهم گفتن بهشون بگم "آجوشی)
("و به مادرم هم بگم "آجوما

00:26:51.484 --> 00:26:55.989
خیلی دلم واسه پدر و مادرم تنگ شده)
(اما مجبور بودم ارتباطمو باهاشون قطع کنم

00:26:56.072 --> 00:26:59.868
بیاد فقط کیم کی سون رو)
(توی قلبم نگه میداشتم

00:27:01.453 --> 00:27:03.079
باید جدا از هم زندگی میکردیم

00:27:03.163 --> 00:27:05.498
به‌خاطر همینم خانم‌ها با خانم‌ها میخوابیدن

00:27:05.582 --> 00:27:08.877
مردها هم با مردها میخوابیدن
هیچوقت خانوادگی کنار هم نبودیم

00:27:08.960 --> 00:27:10.545
(اتاق مردان، کی کی سون، اتاق زنان)

00:27:10.629 --> 00:27:12.881
باید به محض اینکه پا میشدم، میرفتم سرکار

00:27:12.964 --> 00:27:15.091
حالا که بهش فکر میکنم، رسما دیوونه بودم

00:27:15.175 --> 00:27:17.844
حتما زده بود به سرم
نمیدونستم دارم چیکار میکنم

00:27:19.262 --> 00:27:23.224
اونجا، فقط آدمای خاص
اجازه داشتن برن بیمارستان

00:27:23.308 --> 00:27:25.101
برای بقیه، خودمون مراقب خودمون بودیم

00:27:25.185 --> 00:27:30.190
فقط اگه رو به موت بودیم
میتونستیم بری بیمارستان

00:27:30.690 --> 00:27:34.611
وقتی به خاطر کار دستمون آسیب میدید
بهمون میگفت موکسابسشن کنیم

00:27:36.071 --> 00:27:42.118
موکسابسشن رو به عنوان درمان
،روی کل بدنم، شونه‌هام

00:27:42.619 --> 00:27:44.245
بازوهام و شکمم میذاشتم

00:27:50.919 --> 00:27:52.462
ایناهاش

00:27:52.545 --> 00:27:54.756
یه زخم بد روی بدنم مونده

00:27:55.256 --> 00:27:58.218
به خاطر این زندگی خیلی سخت شد

00:28:00.345 --> 00:28:01.971
،وقتی موکسابسشن انجام میدین

00:28:02.055 --> 00:28:04.099
اون ناحیه شروع میکنه به ترشح کردن

00:28:04.182 --> 00:28:07.686
به‌خاطر همینم وقتی کار میکردم می‌خارید
و نمیتونستم وایسم

00:28:07.769 --> 00:28:09.938
یه عالمه عوارض جانبی داشت

00:28:10.021 --> 00:28:12.357
حس میکردم دارم آتیش میگیرم

00:28:12.440 --> 00:28:15.068
خیلی دردناک و وحشتناک بود

00:28:16.027 --> 00:28:18.405
دردش حتی از زایمانم بیشتر بود

00:28:19.030 --> 00:28:20.824
دوتا زخم بزرگ دارم، دوتا

00:28:21.408 --> 00:28:23.493
کجا؟-
روی شکمم-

00:28:23.576 --> 00:28:27.497
(میل جنسی: علاقه بیش از حد به سکس)

00:28:27.580 --> 00:28:30.834
تنها زندگی کنین، میل جنسی رو رها کنین
کسی رو دوست نداشته باشین

00:28:30.917 --> 00:28:33.378
دوست داشتن خدا خوب و رضایت‌بخشه

00:28:34.087 --> 00:28:37.257
اما دوست داشتن کس دیگه‌ای اشتباه بود

00:28:37.340 --> 00:28:39.660
اینکه زن‌ها و مردها قرار بذارن
و همو دوست داشته باشن، گناه بود

00:28:39.718 --> 00:28:40.802
(عضو سابق)

00:28:40.885 --> 00:28:42.971
اگه این کارو میکردن
"بهش میگفتن "زنا

00:28:46.057 --> 00:28:48.828
اگه بین یه زن و یه مرد)
(...چیزی شبیه رابطه وجود داشت

00:28:48.852 --> 00:28:51.622
مثل برده‌ها باهاشون رفتار میشد)
(حتی آدم حساب نمیشدن

00:28:51.646 --> 00:28:53.982
(تا حدی که جای دیگه مثلش دیده نمیشد)

00:28:55.066 --> 00:28:57.360
هم زن‌ها و هم مردها خدمتکار میشدن

00:28:57.444 --> 00:28:59.362
حتی اگه ازش بزرگ‌تر بودن هم مهم نبود

00:28:59.446 --> 00:29:01.281
مثل خدمتکار باهاشون رفتار میکرد

00:29:02.490 --> 00:29:04.200
...وضعیت اینجوری بود که

00:29:04.284 --> 00:29:07.412
تا زمانی که کیم کی سون اجازه نمیداد
هیچ آزادی‌ای نداشتن

00:29:07.495 --> 00:29:11.416
انگار توی زندان بودن، باید هرکاری که
یه برده میکنه رو انجام میدادن

00:29:11.499 --> 00:29:14.461
مثلا صبح زود بیدار میشدن تا تمیزکاری کنن

00:29:14.544 --> 00:29:16.546
کمتر از بقیه میخوابیدن

00:29:16.629 --> 00:29:19.549
پس اساسا هیچ آزادی
و حق و حقوقی نداشتن

00:29:19.632 --> 00:29:21.551
باید سرتو مینداختی پایین

00:29:21.634 --> 00:29:23.595
و مثل یه مجرم فقط به زمین نگاه میکردی

00:29:28.516 --> 00:29:30.602
قبلا با یه اوپا کار میکردم

00:29:30.685 --> 00:29:32.604
از نظر احساسی بهش وابسته شدم

00:29:32.687 --> 00:29:34.314
و آخرش ازش خوشم اومد

00:29:34.397 --> 00:29:37.484
به خاطر احساساتم
خیلی بهم سخت میگذشت

00:29:37.567 --> 00:29:40.069
اما بعدا کیم کی سون فهمید

00:29:40.153 --> 00:29:43.615
بعدش رسما برده‌ش شدم

00:29:44.115 --> 00:29:46.659
باید لباسایی که کهنه و پوسیده بودن میپوشیدم

00:29:46.743 --> 00:29:50.205
و حتی وقتی بقیه خواب بودن
باید کار میکردم

00:29:51.581 --> 00:29:55.168
اون موقع، کتک زدن عادی بود
ولی توی جمع این کارو نمیکرد

00:29:55.251 --> 00:29:57.670
بله-
میبردت یه جای دیگه-

00:29:57.754 --> 00:29:59.380
با هرچی دم دستش بود میزدت

00:29:59.464 --> 00:30:01.466
حتی یه بار دیدم که
از زنجیر استفاده میکرد

00:30:02.550 --> 00:30:03.843
زنجیر دوچرخه بود

00:30:08.473 --> 00:30:10.850
هرموقع عشقش میکشید، بقیه رو میزد

00:30:10.934 --> 00:30:13.394
ولی اول اعضای خانواده اون آدمو
مجبور میکرد بزننش

00:30:13.478 --> 00:30:17.649
میگفت اگه یکی از اعضای خانواد هم
این کارو بکنه، عواقب قانونیش کمتر میشه

00:30:18.149 --> 00:30:21.194
اگه یه نفر دیگه بزنتت
ضرب و شتم تلقی میشه

00:30:21.277 --> 00:30:24.656
ولی اگه یکی از اعضای خانواده بزنتت
میتونی بگی فقط تنبیهت کرده

00:30:24.739 --> 00:30:26.908
بچه‌هایی بودن که والدینشون رو میزدن

00:30:30.328 --> 00:30:33.248
آخه یه بچه چطور میتونه
پدر و مادرشو بزنه؟

00:30:33.331 --> 00:30:35.834
اما برای اینکه بتونیم اونجا
،زندگی کنیم، جفتمون

00:30:36.584 --> 00:30:38.920
اونیم و من، باید مامانمونو میزدیم

00:30:42.048 --> 00:30:46.845
کیم کی سون گفت مامانم روانی شده
چون تسخیر شده

00:30:47.345 --> 00:30:50.265
و اینکه مامانم با یکی از آجوشی‌ها
یواشکی قرار میذاشته

00:30:50.348 --> 00:30:53.601
و بغلش کرده و باهاش رابطه داشته

00:30:54.227 --> 00:30:55.854
بهمون گفت که بزنیمش

00:30:57.772 --> 00:31:00.149
وقتی اونی و من شروع کردیم
...به کتک زدن مامان

00:31:01.943 --> 00:31:03.862
بقیه هم شروع کردن به زدنش

00:31:10.410 --> 00:31:14.038
اتفاقات زیادی اونجا افتاد که
حتی توی مخیله بقیه هم نمیگنجه

00:31:14.122 --> 00:31:17.292
هیچوقت نمیدونستی
کی پته‌تو میریزه روی آب

00:31:17.375 --> 00:31:19.502
همه جاسوسی همدیگه رو میکردن

00:31:19.586 --> 00:31:24.299
به خاطر همین وقتی کلاس پنجم بودم
سعی کردم از خونه فرار کنم

00:31:27.510 --> 00:31:29.137
...اما بعضی بزرگترا

00:31:30.263 --> 00:31:32.265
از بیبی گاردن
بلافاصله پیدام کردن

00:31:32.849 --> 00:31:34.475
و به زور برگردوندنم ایچئون

00:31:44.360 --> 00:31:47.196
توی ایچئون بود که کیم کی سون
شروع کرد به زدنم

00:31:50.241 --> 00:31:52.452
تا سرحد مرگ کتکم زد

00:31:53.578 --> 00:31:55.914
سر تا پام کبود شده بود

00:31:56.664 --> 00:31:58.291
حتی یه نقطه هم از زیر دستش در نرفته بود

00:32:00.126 --> 00:32:02.712
پدر و مادرتون چی؟
اونا کجا بودن؟

00:32:02.795 --> 00:32:05.048
راستش، کاری از دستشون برنمیومد

00:32:05.632 --> 00:32:09.052
اگه بهش میگفتن بس کنه، بدتر میشد

00:32:10.428 --> 00:32:11.971
ممکن بود هممون کتک بخوریم

00:32:12.639 --> 00:32:15.767
حتما مامانم خیلی ناراحت شده بود
ولی ساکت موند

00:32:16.935 --> 00:32:19.020
نمیشد هیچی به کیم کی سون گفت

00:32:22.982 --> 00:32:24.567
وحشت محض بود

00:32:25.109 --> 00:32:27.820
همیشه با ترس زندگی میکردم

00:32:28.321 --> 00:32:30.156
همیشه منو میزد

00:32:30.657 --> 00:32:32.533
بقیه رو مجبور میکرد منو بزنن

00:32:33.034 --> 00:32:34.619
خیلی عادی بود

00:32:34.702 --> 00:32:36.746
به خاطر همین همیشه میترسیدم

00:32:37.330 --> 00:32:40.249
...بعضی از کسایی که از بیبی گاردن فرار کردن

00:32:40.333 --> 00:32:42.710
داستان‌های شوکه کننده‌شون رو
به اشتراک گذاشتن

00:32:46.464 --> 00:32:51.177
گفتم کیم کی سون با کلی از
پیروان مرد جوونش خوابیده

00:32:51.970 --> 00:32:55.223
همه رو مجبور میکرد
زندگی عاری از رابطه داشته باشن

00:32:55.765 --> 00:33:00.019
اما برای خودش
بهترین مردای جوون رو انتخاب میکرد

00:33:00.770 --> 00:33:04.273
فکر میکرد اونا خوشتیپ و سالمن

00:33:05.233 --> 00:33:07.402
و اینجوری نیازهای افراطی خودشو ارضا میکرد

00:33:07.485 --> 00:33:12.031
موقع دادگاه، یه مقاله خبری
درباره این وضعیت نوشتم

00:33:12.657 --> 00:33:13.817
(مردانی که خواستار "جلسات عشق" هستن)

00:33:13.866 --> 00:33:15.306
شاهدها باور داشتن که
خدا اونا رو لمس کرده

00:33:15.368 --> 00:33:16.786
(در اتاق خواب‌های لاکچری، لخت میرقصه)

00:33:19.163 --> 00:33:20.915
(برگزاری سکس پارتی)

00:33:22.583 --> 00:33:26.004
با هرکسی این کارو نمیکرد
فقط به آدمای موردعلاقه‌ش اجازه میداد

00:33:26.087 --> 00:33:28.089
منظورم اینه واضح نیست؟

00:33:28.172 --> 00:33:30.633
آخه باهاشون پشت درهای بسته
چیکار میتونسته بکنه؟

00:33:30.717 --> 00:33:32.468
اون موقع جوون بودم

00:33:32.552 --> 00:33:35.763
وقتی سینه‌هاشو بهم نشون داد
نمیتونستم جای دیگه‌ای رو نگاه کنم

00:33:35.847 --> 00:33:37.974
توی اون لحظه، شروع کردم به لیس زدنشون

00:33:38.474 --> 00:33:40.643
واقعا فکر میکردم که معشوقمه

00:33:42.061 --> 00:33:44.355
اون موقع آدمای جوون زیادی بودن

00:33:44.439 --> 00:33:47.233
بعضیاشون حتی از منم جوون‌تر بودن
هممون تو دهه 20 سالگی بودیم

00:33:49.360 --> 00:33:52.155
وقتی بغلمون میکرد
،و پشتمونو ناز میکرد

00:33:52.238 --> 00:33:54.782
توی خلسه میرفتیم

00:33:55.783 --> 00:33:57.744
اینکه مورد تائیدشیم خوشحالمون میکرد

00:34:02.623 --> 00:34:05.126
...کیم کی سون از آدمای خوشتیپ و جوون

00:34:05.209 --> 00:34:06.794
خوشش میومد

00:34:09.756 --> 00:34:13.801
اون موقع فکر میکردیم رابطه‌مون
...با زن‌ها و خدا

00:34:13.885 --> 00:34:15.344
یکیه

00:34:19.307 --> 00:34:22.435
حس خوبی نیست که
فکر کنی معشوقه‌ت خداست؟

00:34:22.518 --> 00:34:26.814
به خاطر همین هممون با سرسپردگی
دوستش داشتیم

00:34:27.315 --> 00:34:28.858
...وقتی مردها میرفتن اون تو

00:34:28.941 --> 00:34:30.234
(عضو سابق بیبی گاردن)

00:34:30.318 --> 00:34:31.986
ناله میکردن و صدا درمیاوردن

00:34:32.070 --> 00:34:34.238
فهمیدم که دارن سکس میکنن

00:34:34.322 --> 00:34:36.341
...این-
صداشون شنیده میشد؟-

00:34:36.365 --> 00:34:39.243
البته! قشنگ صدای سکسشون میومد

00:34:39.911 --> 00:34:42.830
همیشه مردها میرفتن تو و میومدن بیرون

00:34:44.207 --> 00:34:49.545
یکی میومد تو و به بعدی
میگفت بره تو

00:34:50.129 --> 00:34:52.381
وقتی میومدن بیرون
صورتشون سرخ بود

00:34:53.633 --> 00:34:57.678
بعضیا کل شب صف میبستن تا برن تو
اما هیچوقت نوبت بهشون نمیرسید

00:34:57.762 --> 00:34:59.972
بعید میدونم حتی یه شبم تنها گذرونده باشه

00:35:01.015 --> 00:35:04.018
هروقت مردها میرفتن تو
زن‌ها حسودیشون میشد

00:35:04.102 --> 00:35:09.232
چون زن بودن، نمیتونستن
عشقشو مثل مردا تجربه کنن

00:35:09.315 --> 00:35:11.901
همیشه حسودیمون میشد
فقط هم من نبودم

00:35:18.407 --> 00:35:21.702
قبلا توی بیبی گاردن
خیلی خوب باهام رفتار میشد

00:35:21.786 --> 00:35:23.454
(عضو سابق بیبی گاردن)

00:35:24.455 --> 00:35:28.042
ظاهرا قبلا خیلی خوشتیپ بودم

00:35:29.627 --> 00:35:34.507
بعضی از اعضا حسودیشون میشد
چون خیلی خوب باهام رفتار میکرد

00:35:36.008 --> 00:35:39.470
مثلا، اون بهترین غذاها رو میخورد

00:35:39.554 --> 00:35:42.056
چندتا لقمه میخورد

00:35:42.140 --> 00:35:45.893
و بعد بهم میگفت "بیا اینجا
"اینا رو به جای من، تو بخور

00:35:48.563 --> 00:35:53.025
اولین باری که صدام کرد
با لباس خواب روی تخت دراز کشیده بود

00:35:54.277 --> 00:35:57.029
لباس خوابی پوشیده بود
که سینه‌هاش از زیرش مشخص بود

00:35:58.072 --> 00:35:59.657
"گفت "میخوای ببینیش؟

00:36:00.158 --> 00:36:04.495
بعدش سینه‌هاشو نشونم داد
و بهم گفت لمسشون کنم

00:36:05.788 --> 00:36:10.084
ازم پرسید خجالت میکشم یا نه
و بعد گفت که اون، خود عشقه

00:36:10.168 --> 00:36:12.628
گفت لباسامو دربیارم

00:36:13.254 --> 00:36:15.173
اولش ازم خواست شلوارمو دربیارم

00:36:15.673 --> 00:36:17.133
بهم گفت نشون بدم

00:36:17.800 --> 00:36:20.845
و بعد آزار جنسی رسوند

00:36:24.182 --> 00:36:26.350
وای، حتی نمیخوام بهش فکر کنم

00:36:27.351 --> 00:36:28.978
دارم بالا میارم

00:36:31.606 --> 00:36:35.193
حالا که بهش فکر میکنم
خیلی هوشمندانه ما رو به بازی گرفته بود

00:36:36.819 --> 00:36:40.406
ما رو گول زد و از پسرای جوون خام
سواستفاده کرد

00:36:42.825 --> 00:36:45.369
آدمایی مثل من، اونو مثل
معشوقه‌مون دوست داشتیم

00:36:45.453 --> 00:36:47.914
،پس وقتی یه چشمه از اون حس رو دیدیم

00:36:48.456 --> 00:36:50.499
خیلی سخت براش کار کردیم

00:36:58.799 --> 00:37:00.509
واقعا باورنکردنیه

00:37:00.593 --> 00:37:04.722
اون تک تک آدمای تشکیلات رو
...به خاطر خواسته‌های شخصیش

00:37:04.805 --> 00:37:06.432
اسیر خودش کرده بود

00:37:06.515 --> 00:37:09.810
نکته خاص بیبی گاردن، انحصاریتش بود

00:37:09.894 --> 00:37:11.437
اونا تبلیغ مذهبی نمیکردن

00:37:11.520 --> 00:37:14.899
معمولا فرقه‌ها سعی میکنن آدمای
بیشتری رو جذب کنن و گسترش پیدا کنن

00:37:14.982 --> 00:37:19.153
اما بیبی گاردن با کار کشیدن
از اعضاش پول درمیاورد

00:37:19.820 --> 00:37:23.866
با اون پول، کیم کی سون میتونست
هرکاری دوست داره بکنه

00:37:26.285 --> 00:37:27.703
(علاقه بیش از حد به کالاهای مادی)

00:37:27.787 --> 00:37:29.330
من رسما یه برده بودم

00:37:29.830 --> 00:37:31.332
برده کیم کی سون

00:37:33.084 --> 00:37:35.127
اونا همه رو مجبور میکردن کار کنن

00:37:35.211 --> 00:37:37.421
اگه فروشنده نبودی، کشاورز بودی

00:37:37.505 --> 00:37:40.216
اگه کشاورز نبودی
یه کار دیگه ازت میخواستن

00:37:40.800 --> 00:37:44.637
حتی پیرزن‌ها هم کمک میکردن
سبزی پاک میکردن و غذا درست میکردن

00:37:45.263 --> 00:37:46.806
تنبلی مجاز نبود

00:37:48.933 --> 00:37:52.353
بعضی وقتا فقط میخواستم
پنج دقیقه هم که شده چرت بزنم

00:37:52.853 --> 00:37:56.899
توی خیابون خوابم میگرفت
نیاز داشتم استراحت کنم

00:37:56.983 --> 00:37:58.734
...اگه چیزی نبود که روش بخوابم

00:37:58.818 --> 00:38:02.947
میخواستم فقط پنج دقیقه روی زمین
چرت بزنم تا حالم بهتر بشه

00:38:04.240 --> 00:38:08.035
(در این فیلم تصویر هیچ یک از افراد واضح نیست)

00:38:09.662 --> 00:38:12.290
یازدم مارچ در ایستگاه
،جونگنو 3 گا در سئول

00:38:12.373 --> 00:38:15.584
پسری با لباس‌های کهنه سوار مترو شد

00:38:15.668 --> 00:38:17.878
و به مسافرها آدامس و شکلات میفروخت

00:38:17.962 --> 00:38:19.338
چقده؟-
پنجاه وون-

00:38:19.422 --> 00:38:20.506
بیا

00:38:21.465 --> 00:38:26.178
از بچه‌ها استفاده میکردن تا چیزی بفروشن
اونا رو مجبور میکردن ادای یتیم‌ها رو دربیارن

00:38:26.679 --> 00:38:29.015
بچه‌های کوچولوی دبستانی یا راهنمایی

00:38:29.598 --> 00:38:31.475
مجبورشون میکردن چیزمیز بفروشن

00:38:33.519 --> 00:38:34.895
"برو دنبال اون یارو"

00:38:35.479 --> 00:38:37.440
"برو به اون آجوما بفروش"

00:38:41.027 --> 00:38:45.323
حتی بچه‌ها رو مجبور میکردن التماس میکنن
همشون این کارو کردن، همشون

00:38:58.336 --> 00:38:59.337
(عضو سابق)

00:38:59.420 --> 00:39:02.590
هیچکدوم از بچه‌هام
نتونستن برن دبیرستان

00:39:02.673 --> 00:39:03.924
(عضو سابق)

00:39:04.008 --> 00:39:05.760
بعضیاشون دانش‌آموزای خوبی بودن

00:39:05.843 --> 00:39:07.511
...اما برخلاف پتانسیلشون

00:39:07.595 --> 00:39:09.638
نمیتونستن برن مدرسه

00:39:11.766 --> 00:39:14.352
اون گفت که لازم نیست
چیزی یاد بگیریم

00:39:14.435 --> 00:39:15.895
ما توی قلمروی خداییم

00:39:16.896 --> 00:39:19.148
مجبورمون کرد درس نخونیم

00:39:19.857 --> 00:39:22.568
...به خاطر همین توی تعطیلات تابستونی

00:39:22.651 --> 00:39:24.445
سال اول راهنمایی
ترک تحصیل کردم

00:39:25.446 --> 00:39:27.656
نیازی به مدرسه ندارین"
"دنیا داره به پایان میرسه

00:39:27.740 --> 00:39:29.200
نمیذاشت درس بخونن

00:39:29.283 --> 00:39:31.827
در عوض، وضع بچه‌های خودش عالی بود

00:39:31.911 --> 00:39:35.164
رفتن دانشگاه
و حتی خارج درس خوندن

00:39:37.291 --> 00:39:38.709
...اینجور که یادمه

00:39:39.210 --> 00:39:40.711
هیچ کدوممون پول نمیگرفتیم

00:39:40.795 --> 00:39:44.298
به حساب بانکیم دسترسی نداشتم
حتی نمیدونستم حساب دارم

00:39:45.841 --> 00:39:47.843
به اسم ما حساب بانکی باز کردن

00:39:47.927 --> 00:39:50.721
دفترچه‌های حساب پیششون بود
خودشون بهش رسیدگی میکردن

00:39:50.805 --> 00:39:55.309
حساب‌های بانکیمون دستشون بود
و ما هم با هرچی بهمون میدادن زندگی میکردیم

00:39:55.393 --> 00:39:58.604
زندگیمون اینجوری بود
هرموقع دستور میدادن، کار میکردیم

00:40:00.940 --> 00:40:03.943
رهبر کیم کی سون
...با هدایای پیروانش

00:40:04.026 --> 00:40:06.695
شرکتی به اسم سینارا تاسیس کرده

00:40:06.779 --> 00:40:09.198
که شرکتی بسیار تاثیرگذار
در صنعت موسیقیه

00:40:10.783 --> 00:40:13.953
...شرکت سینارا که سال 1982 تاسیس شد

00:40:14.036 --> 00:40:17.415
رشد چشمگیری داشته
،و در تمام مناطق گسترش پیدا کرده

00:40:17.498 --> 00:40:19.625
باعث شده همه به موسیقی
دسترسی داشته باشن

00:40:20.960 --> 00:40:23.504
اون موقع، میخواست بیزینس موسیقی داشته باشه

00:40:24.672 --> 00:40:29.593
تمام صفحه‌های گرامافون
و نوار کاست‌های چونگ گیچون رو خرید

00:40:30.177 --> 00:40:32.388
بعد شروع کرد که فروختن اونا
توی مغازه‌های موسیقی

00:40:33.722 --> 00:40:36.308
دیگه چیزی نبود که
پولمونو براش خرج کنه

00:40:36.392 --> 00:40:40.396
به خاطر همینم کلی پول پس‌انداز کرد

00:40:41.439 --> 00:40:44.859
(بیبی گاردن "قلمروی موسیقی" ئه)

00:40:44.942 --> 00:40:49.405
بزرگ‌ترین فروشگاه موسیقی)
(در کره جنوبی افتتاح میشود

00:40:52.700 --> 00:40:53.784
(سینارا موزیک)

00:40:53.868 --> 00:40:56.120
اونا کلی پول درآوردن

00:40:56.787 --> 00:40:58.372
...شنیدم اونقد پول درآوردن که

00:40:58.456 --> 00:40:59.665
(عضو سابق، کارمند سینارا)

00:40:59.748 --> 00:41:01.333
در کلام نمیگنجه

00:41:01.417 --> 00:41:02.793
(عضو سابق، کارمند سینارا)

00:41:02.877 --> 00:41:07.256
فکر کنم اتاق کیم کی سون 1500 متر بود

00:41:07.339 --> 00:41:08.674
...و وقتی براش پول میبردیم

00:41:08.757 --> 00:41:13.345
دو سوم اتاقش تا سقف
پر از پول نقد بود

00:41:21.937 --> 00:41:23.397
توی وحشت زندگی میکردم

00:41:27.776 --> 00:41:29.153
...اولش

00:41:29.236 --> 00:41:32.239
راستش فکر میکردم اتفاقی که
داره میفته امکان نداره درست باشه

00:41:32.865 --> 00:41:34.325
در این حد شوکه کننده بود

00:41:36.827 --> 00:41:38.287
همشون مردن

00:41:38.370 --> 00:41:42.333
،یون یونگ اونگ، سو جونگ وون
ناک گی، می گیونگ، همشون

00:41:42.416 --> 00:41:44.418
فراتر از تصور بود

00:41:45.252 --> 00:41:47.963
ولی... چرند نبود

00:41:50.841 --> 00:41:57.841
<font color=#FFFF00>بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.

00:42:00.309 --> 00:42:01.703
در تمام مصاحبه‌های این مستند)
(از شهادت‌های واقعی استفاده شده است

00:42:01.727 --> 00:42:04.488
برای حفاظت از هویت افراد)
(برخی مصاحبه‌ها بازسازی شده‌اند
