﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:01.000
....

00:00:01.024 --> 00:00:15.024
<font color=#FFFF00>..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:15.048 --> 00:00:29.048
..:: کانال تلگرام و اينستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:01:18.932 --> 00:01:22.263
‫فصل یکم — قسمت هفتم و پایانی
‫«هیس!»

00:01:33.786 --> 00:01:38.388
‫[بر اساس داستانی واقعی]

00:01:45.731 --> 00:01:48.901
‫در کتاب مقدس آمده:
‫کسانی که مهری ندارند،

00:01:48.901 --> 00:01:50.734
‫خداوند را نمی‌شناسند.

00:01:50.979 --> 00:01:52.985
‫چرا که خداوند خود مهرورزی است.

00:01:53.280 --> 00:01:55.604
‫به همین دلیل ما عزیزان و رفتگانمان را...

00:01:55.709 --> 00:01:58.597
‫به مهر و رحمت خداوند می‌سپاریم.

00:01:59.033 --> 00:02:01.410
‫تا که روحشان قرین رحمت قرار گیرد.

00:02:02.373 --> 00:02:05.496
‫بتی گور در زمان غسل تعمیدش،
‫مسیحی زاده شد،

00:02:05.520 --> 00:02:08.295
‫پس باشد تا بتی گور به اذن مسیح...

00:02:08.295 --> 00:02:10.840
‫- جامه‌ی جلال پوشد.
‫- کندی.

00:02:10.840 --> 00:02:13.676
‫جامه‌ی جلال پوشد. جامه‌ی جلال پوشد.

00:02:13.676 --> 00:02:15.511
‫- کندی.
‫- جامه‌ی جلال پوشد.

00:02:15.511 --> 00:02:16.846
‫کندی.

00:02:19.769 --> 00:02:20.834
‫آماده‌ای؟

00:02:27.440 --> 00:02:28.441
‫شنیدی چی گفتم؟

00:02:29.942 --> 00:02:31.944
‫از این آماده‌تر نمی‌شم.

00:02:33.310 --> 00:02:36.313
‫هیچ مسئله‌ای رو ناگفته نذار.

00:02:36.750 --> 00:02:39.836
‫حتی اگه ذره‌ای به نظر بیاد که داری
‫مخفی‌کاری می‌کنی، پرونده رو باختیم.

00:02:44.584 --> 00:02:45.619
‫وقتشه.

00:02:57.637 --> 00:02:59.123
‫[خداوند منتظر است]

00:02:59.149 --> 00:03:01.163
‫[قاتل تبربه‌دست رحمت خداوند را می‌خواهد]

00:03:01.209 --> 00:03:03.589
‫[خداوند منتظر است]

00:03:03.614 --> 00:03:04.730
‫[خیانت به رفیق]

00:03:09.517 --> 00:03:11.424
‫[دوست، دوست نمی‌کشد]

00:03:12.939 --> 00:03:14.619
‫[گناهکار]

00:04:08.611 --> 00:04:10.532
‫آقای کراودر، حاضرین ادامه بدیم؟

00:04:10.960 --> 00:04:12.206
‫بله جناب قاضی.

00:04:12.545 --> 00:04:14.763
‫کندیس مونتگومری رو به جایگاه فرا می‌خوانم.

00:04:21.710 --> 00:04:23.962
‫شما شهادت آلن گور رو شنیدین.

00:04:24.082 --> 00:04:26.668
‫توصیفات دقیقی از رابطه‌تون ارائه دادن؟

00:04:27.673 --> 00:04:28.778
‫بله.

00:04:30.090 --> 00:04:33.268
‫در نهایت این رابطه از بین رفت؟
‫یعنی مجددا تکرار نشد؟

00:04:35.558 --> 00:04:36.617
‫درسته.

00:04:37.278 --> 00:04:40.444
‫شعله‌ای از علاقه باقی نمونده بود
‫که باعث بشه بخواید به رابطه برگردین؟

00:04:42.450 --> 00:04:43.534
‫اصلا و ابدا.

00:04:44.326 --> 00:04:46.996
‫توجهتون رو به وقایع روز
‫سیزدهم ژوئن جلب می‌کنم،

00:04:47.870 --> 00:04:49.322
‫چی شد که به منزل گور رفتین؟

00:04:51.007 --> 00:04:53.576
‫قرار بود بریم سینما
‫و فیلم «امپراتوری ضربه می‌زند» رو ببینیم.

00:04:53.961 --> 00:04:56.964
‫آلیسا می‌خواست باهامون بیاد،
‫جنی هم از خداش بود که آلیسا بیاد.

00:04:57.206 --> 00:04:59.516
‫جنی دختر هفت‌ساله‌ی خودتونه؟

00:05:00.050 --> 00:05:01.860
‫- بله.
‫- آلیسا چطور؟

00:05:01.902 --> 00:05:04.738
‫آلیسا گور دوست صمیمی جنیه.
‫شب قبلش رو خونه ما مونده بود.

00:05:05.187 --> 00:05:06.392
‫دختر بتی گور هستن؟

00:05:06.778 --> 00:05:09.294
‫- بله.
‫- خودتون هم با بتی دوست بودین؟

00:05:09.544 --> 00:05:10.576
‫بله.

00:05:10.728 --> 00:05:13.814
‫قبل از روز سیزدهم ژوئن امسال،

00:05:14.690 --> 00:05:16.486
‫توی رابطه‌تون با خانم گور،

00:05:16.784 --> 00:05:19.509
‫نزاع و بحث کلامی پیش اومده بود؟

00:05:20.029 --> 00:05:21.663
‫- خیر.
‫- تا به حال شده بود،

00:05:21.688 --> 00:05:23.898
‫- درگیری فیزیکی پیش بیاد؟
‫- خیر.

00:05:23.991 --> 00:05:26.952
‫اصلا یادتون میاد به جز روز سیزدهم ژوئن،

00:05:27.041 --> 00:05:29.223
‫با هر کسی در هر دوره‌ای از زندگیتون،

00:05:29.321 --> 00:05:31.124
‫درگیری فیزیکی داشته باشین؟

00:05:31.349 --> 00:05:33.101
‫فکر نمی‌کنم پیش اومده باشه.

00:05:33.751 --> 00:05:35.443
‫درگیری لفظی چطور؟

00:05:36.003 --> 00:05:37.127
‫حضور ذهن ندارم.

00:05:37.380 --> 00:05:39.101
‫پس تا جایی که خاطرتون هست،

00:05:39.125 --> 00:05:41.926
‫تا قبل روز سیزدهم ژوئن،

00:05:42.392 --> 00:05:44.193
‫نه با کسی درگیری فیزیکی داشتین،

00:05:44.451 --> 00:05:46.129
‫و نه بحث و جدل کلامی داشتین؟

00:05:47.197 --> 00:05:48.330
‫درسته.

00:05:48.420 --> 00:05:50.839
‫پس گفتین اون روز راهی منزل گور شدین؟

00:05:51.811 --> 00:05:53.594
‫دنبال لباس شنای آلیسا رفته بودم.

00:05:56.593 --> 00:05:58.054
‫اون روز کلاس شنا داشت،

00:05:58.079 --> 00:05:59.971
‫برای همین اگه قرار بود
‫شب دیگه‌ای پیشمون بمونه،

00:05:59.996 --> 00:06:01.497
‫من باید تا کلاس می‌بردمش.

00:06:02.074 --> 00:06:04.659
‫قبل اینکه راهی اونجا بشین،
‫با خانم گور هماهنگ کرده بودین؟

00:06:05.903 --> 00:06:07.218
‫- خیر.
‫- سلام کندی.

00:06:07.243 --> 00:06:09.703
‫ببخشید. من هم که همه‌اش
‫سرزده میام پیشت.

00:06:09.822 --> 00:06:11.492
‫وقتی دیدینش حالش چطور بود؟

00:06:12.177 --> 00:06:14.166
‫کمی دست‌پاچه به نظر می‌رسید.

00:06:14.599 --> 00:06:15.656
‫دست‌پاچه؟

00:06:16.048 --> 00:06:17.957
‫برنامه‌ی مسافرتی رو ریخته بود،

00:06:17.981 --> 00:06:19.928
‫که حسابی سرش اضطراب داشت.

00:06:20.422 --> 00:06:22.174
‫- دعوت کرد وارد خونه بشین؟
‫- بله.

00:06:22.453 --> 00:06:24.594
‫بعد اینکه ازتون دعوت کرد، چه اتفاقی افتاد؟

00:06:25.856 --> 00:06:26.886
‫بعد...

00:06:27.894 --> 00:06:29.932
‫درمورد برنامه‌ی سینما صحبت کردیم.

00:06:29.932 --> 00:06:32.184
‫ازش پرسیدم مشکلی نداره
‫آلیسا باهامون بیاد یا نه.

00:06:32.685 --> 00:06:34.757
‫درمورد کلاس شنا و...

00:06:34.997 --> 00:06:36.521
‫سفری که قرار بود بره صحبت کردیم.

00:06:36.630 --> 00:06:38.502
‫بعد توله‌ی جدیدشون رو بهم نشون داد.

00:06:38.773 --> 00:06:41.984
‫یعنی مکالمه‌ی دوستانه و معمولی بود؟

00:06:43.779 --> 00:06:44.780
‫کاملا.

00:06:45.531 --> 00:06:47.491
‫تا اینکه خواستم بلند بشم و برم.

00:06:48.659 --> 00:06:50.161
‫اون‌موقع چه اتفاقی افتاد؟

00:06:52.734 --> 00:06:54.277
‫خب، بهش گفتم از اونجا که...

00:06:55.499 --> 00:06:57.877
‫کارهای زیادی دارم، باید رفع زحمت کنم.

00:06:59.003 --> 00:07:00.671
‫بعد حرف دلش رو به زبون آورد.

00:07:01.190 --> 00:07:03.317
‫تو با آلن رابطه داری؟

00:07:04.508 --> 00:07:05.926
‫شما چی جواب دادین؟

00:07:07.678 --> 00:07:09.138
‫آره.

00:07:11.640 --> 00:07:13.501
‫ولی مال خیلی وقت پیش بود.

00:07:14.810 --> 00:07:16.011
‫می‌شه یه دقیقه صبر کنی؟

00:07:16.812 --> 00:07:18.439
‫با خودم گفتم لابد...

00:07:19.815 --> 00:07:21.974
‫نامه‌ای پیدا کرده که از...

00:07:22.653 --> 00:07:24.214
‫نامه‌های من و آلن به همدیگه بوده،

00:07:24.239 --> 00:07:26.701
‫و می‌خواد بره نامه رو برای من بیاره.

00:07:28.717 --> 00:07:30.169
‫بعد که برگشت چی شد؟

00:07:34.528 --> 00:07:35.737
‫با تبر برگشت.

00:07:40.187 --> 00:07:43.546
‫بعد دیدن اون صحنه،
‫نگران سلامت جانی خودتون شدین؟

00:07:44.171 --> 00:07:45.297
‫خیر.

00:07:46.175 --> 00:07:48.093
‫چون فکرش هم نمی‌کردم
‫بخواد باهاش کاری بکنه.

00:07:49.735 --> 00:07:50.976
‫پس بعدش چی شد؟

00:07:51.555 --> 00:07:53.967
‫بهش گفتم «گمونم تحت شرایط فعلی،»

00:07:54.087 --> 00:07:57.583
‫«بهتر باشه آلیسا رو
‫بعد کلاس کلیسا، برگردونم خونه.»

00:07:58.145 --> 00:08:01.047
‫- بعد بهم گفت...
‫- نه، دیگه نمی‌خوام چشمم بهت بیفته.

00:08:01.457 --> 00:08:03.584
‫بعد هم تبر رو زمین گذاشت.

00:08:03.609 --> 00:08:05.952
‫تا به حال این تبر رو دیده بودین؟

00:08:06.302 --> 00:08:07.338
‫خیر.

00:08:07.363 --> 00:08:09.460
‫اصلا می‌دونستین تبری توی منزل گور هست؟

00:08:09.865 --> 00:08:11.890
‫- خیر.
‫- بعدش چی شد؟

00:08:12.270 --> 00:08:13.959
‫رفتم توی رخت‌شورخانه،

00:08:13.984 --> 00:08:16.111
‫تا لباس شنای آلیسا رو بردارم.

00:08:16.997 --> 00:08:18.749
‫که مصادف با زمانی می‌شه...

00:08:18.749 --> 00:08:21.521
‫که بتی با حوله‌ای از حمام اومد.

00:08:22.269 --> 00:08:23.480
‫بعدش چی شد؟

00:08:26.757 --> 00:08:28.801
‫انگار خیلی اذیت شده بود.

00:08:29.354 --> 00:08:31.485
‫خانم، اگه می‌شه بلندتر صحبت کنین.

00:08:32.819 --> 00:08:34.305
‫گفتین انگار اذیت شده بود؟

00:08:36.767 --> 00:08:38.950
‫دستم رو روی شونه‌اش گذاشتم.

00:08:40.312 --> 00:08:41.605
‫اونجا بود که بهش گفتم...

00:08:42.064 --> 00:08:43.858
‫واقعا معذرت می‌خوام.

00:08:45.602 --> 00:08:47.560
‫که از این حرفم خوشش نیومد.

00:08:55.619 --> 00:08:58.185
‫- مال تو نمی‌شه.
‫- یهو دوباره تبر رو برداشت.

00:08:58.210 --> 00:09:00.087
‫مال تو نمی‌شه، مال تو نمی‌شه!

00:09:00.112 --> 00:09:01.392
‫قراره بچه دیگه‌ای به دنیا بیارم.

00:09:01.417 --> 00:09:02.834
‫- مال تو نمی‌شه.
‫- من که...

00:09:02.834 --> 00:09:05.292
‫- مال تو نمی‌شه!
‫- من اصلا نمی‌خوامش!

00:09:05.504 --> 00:09:07.334
‫بتی، خواهشا نکن.

00:09:09.383 --> 00:09:10.468
‫چی کار می‌کنی؟

00:09:10.468 --> 00:09:12.150
‫در اون لحظه به ذهنتون خطور کرد...

00:09:12.174 --> 00:09:14.051
‫که می‌خواد شما رو بکشه؟

00:09:14.076 --> 00:09:16.411
‫همچنان باورم نمی‌شد که چنین کاری بکنه.

00:09:16.657 --> 00:09:18.784
‫ولی طی درگیری نظرتون برگشت؟

00:09:18.929 --> 00:09:20.764
‫- بله.
‫- چه زمانی؟

00:09:24.856 --> 00:09:27.890
‫وقتی که تبر رو برد بالا که...

00:09:30.265 --> 00:09:32.617
‫باعث شد به سرم ضربه بخوره.

00:09:36.218 --> 00:09:38.729
‫می‌تونین بگین با چه نیرویی ضربه زد؟

00:09:39.263 --> 00:09:41.474
‫به نظر می‌اومد با تموم وجود ضربه زده باشه.

00:09:41.735 --> 00:09:44.460
‫در اون لحظه نگران جان خودتون بودین؟

00:09:44.620 --> 00:09:46.583
‫اونجا بود که فهمیدم می‌خواست من رو بکشه.

00:09:48.876 --> 00:09:49.965
‫بعدش چه اتفاقی افتاد؟

00:09:52.481 --> 00:09:54.181
‫تبر رو گرفتم.

00:09:56.064 --> 00:09:57.064
‫تو...

00:10:20.101 --> 00:10:21.334
‫اول فکر کردم کشتمش.

00:10:26.757 --> 00:10:27.967
‫بعدش چی شد؟

00:10:30.881 --> 00:10:32.587
‫فقط می‌خواستم برم، ولی...

00:10:37.946 --> 00:10:38.946
‫ولی چی؟

00:10:55.155 --> 00:10:56.365
‫ولم کن!

00:11:02.413 --> 00:11:04.174
‫تو رو خدا، من نمی‌خوامش!

00:11:04.811 --> 00:11:06.626
‫نه، نمی‌خوامش!

00:11:09.133 --> 00:11:10.837
‫من اصلا نمی‌خوامش!

00:11:11.020 --> 00:11:13.468
‫نمی‌خوامش! نکن!

00:12:28.488 --> 00:12:31.933
‫یادتون میاد وقتی که سرپا بود
‫چند ضربه به بدنش وارد کردین؟

00:12:32.894 --> 00:12:33.921
‫خیر.

00:12:34.431 --> 00:12:36.155
‫وقتی بی‌هوش شد چطور؟

00:12:39.051 --> 00:12:41.925
‫فقط یادمه می‌ترسیدم که دوباره بلند بشه،

00:12:41.950 --> 00:12:44.077
‫برای همین مدام زدمش.

00:12:49.620 --> 00:12:51.856
‫وقتی به منزل گور رسیدین،

00:12:52.581 --> 00:12:55.324
‫توی ذهنتون این نقشه رو داشتین
‫که بتی گور رو بکشین؟

00:12:55.460 --> 00:12:56.460
‫خیر.

00:12:56.485 --> 00:12:59.113
‫بعد اینکه بار اول به سرتون ضربه زد،

00:12:59.113 --> 00:13:01.740
‫به این فکر کردین که بتی گور رو بکشین؟

00:13:01.740 --> 00:13:02.658
‫خیر.

00:13:02.658 --> 00:13:05.911
‫بعد اینکه بار دوم بهتون حمله کرد،
‫به ذهنتون رسید که...

00:13:05.911 --> 00:13:07.288
‫- بتی گور رو بکشین؟
‫- خیر.

00:13:07.288 --> 00:13:08.539
‫پس چه موقعی بود،

00:13:08.539 --> 00:13:11.670
‫که خودآگاهانه تصمیم گرفتین،
‫برای نجات جان خودتون،

00:13:11.695 --> 00:13:13.615
‫مرتکب قتل بتی گور بشین؟

00:13:13.961 --> 00:13:15.421
‫خودآگاهانه چنین تصمیمی رو نگرفتم.

00:13:16.130 --> 00:13:17.506
‫یهویی پیش اومد.

00:13:21.861 --> 00:13:23.571
‫بعد اینکه دیگه نزدینش،

00:13:23.856 --> 00:13:25.145
‫چی کار کردین؟

00:13:29.518 --> 00:13:30.895
‫کمی توی خونه چرخیدم.

00:13:32.188 --> 00:13:33.814
‫رفتم عقب و...

00:13:34.701 --> 00:13:36.468
‫به خودم نگاه کردم و دیدم...

00:13:37.087 --> 00:13:38.561
‫که سر تا پام خونی شده.

00:13:41.407 --> 00:13:43.868
‫در اون لحظه چه احساسی داشتین؟

00:13:50.071 --> 00:13:51.791
‫احساس کثیفی می‌کردم.

00:13:53.037 --> 00:13:55.737
‫باید خون رو تمیز می‌کردم،
‫داشت حالم رو به هم می‌زد.

00:13:57.505 --> 00:13:59.023
‫رفتم توی خونه دوش بگیرم.

00:14:17.138 --> 00:14:19.817
‫می‌خواستم کل این واقعه رو پاک کنم،
‫ولی نتونستم چنین کاری کنم.

00:14:25.115 --> 00:14:28.761
‫مدام با خودم می‌گفتم،
‫که باید طبیعی رفتار کنم.

00:14:32.000 --> 00:14:33.387
‫نوبتی به کارهام برسم.

00:14:33.999 --> 00:14:37.287
‫اول برم کارت روز پدر بگیرم،
‫بعد کلاس شنا،

00:14:37.730 --> 00:14:38.856
‫بعد هم سینما.

00:14:40.557 --> 00:14:42.156
‫نوبتی به کارهای عادی‌ام برسم.

00:14:43.968 --> 00:14:46.895
‫بعد که از منزلشون خارج شدین
‫و راهی خونه خودتون شدین،

00:14:47.129 --> 00:14:50.918
‫در اون لحظات چی توی سرتون بود؟

00:14:53.064 --> 00:14:54.603
‫که اشتباه برداشت کردم.

00:14:57.166 --> 00:14:58.876
‫که چنین اتفاقی واقعا نیفتاده.

00:15:02.769 --> 00:15:04.321
‫که اصلا واقعی نبود.

00:15:06.685 --> 00:15:07.991
‫ولی واقعی بود.

00:15:14.223 --> 00:15:16.329
‫شما بتی گور رو با این تبر کشتین.

00:15:16.354 --> 00:15:19.429
‫- لطفا مجبورم نکنین بهش نگاه کنم.
‫- با همین تبر کشتینش!

00:15:19.454 --> 00:15:22.362
‫- بسه، بسه.
‫- می‌تونین بهش نگاه کنین! نگاه کنین!

00:15:25.258 --> 00:15:26.460
‫کمی تنفس لازم دارین؟

00:15:30.806 --> 00:15:31.906
‫نه، خوبم.

00:15:32.930 --> 00:15:34.077
‫حالم خوبه.

00:15:39.899 --> 00:15:40.900
‫شاهد در اختیار شماست.

00:15:49.156 --> 00:15:51.437
‫وقتی از منزل خارج شدین،
‫بچه‌شون هنوز اونجا بود.

00:15:52.369 --> 00:15:55.367
‫تک و تنها بود. مادرش هم مرده بود.

00:15:57.958 --> 00:16:00.279
‫اصلا فکرم پیش بچه نرفت.

00:16:01.270 --> 00:16:04.240
‫حتی ذره‌ای نمی‌تونستم فکر کنم.

00:16:04.482 --> 00:16:06.317
‫ولی تا اون حدی فکر کردین...

00:16:07.339 --> 00:16:08.721
‫که دوش بگیرین.

00:16:09.113 --> 00:16:11.613
‫تا حدی فکر کردین که خون رو تمیز کنین.

00:16:13.934 --> 00:16:15.345
‫وقتی از منزل خارج شدین،

00:16:15.813 --> 00:16:18.462
‫می‌دونستین بتی گور رو
‫با تبر کشتین، درست نمی‌گم؟

00:16:18.813 --> 00:16:21.565
‫- می‌دونستم.
‫- وقتی برگشتین به کلیسا،

00:16:21.898 --> 00:16:22.983
‫به کسی نگفتین؟

00:16:23.250 --> 00:16:25.377
‫قصد داشتم جوری وانمود کنم
‫که چنین اتفاقی نیفتاده.

00:16:25.628 --> 00:16:28.243
‫می‌خواستین «وانمود» کنین
‫که چنین اتفاقی نیفتاده.

00:16:29.365 --> 00:16:32.967
‫جلوی دوستان و اجتماع
‫کلیسا هم «وانمود» کردین؟

00:16:33.886 --> 00:16:36.639
‫- بله.
‫- جلوی دوستان صمیمیتون از جمله جکی پاندر...

00:16:36.664 --> 00:16:38.341
‫که کشیش سابقتون بود هم «وانمود» کردین؟

00:16:39.542 --> 00:16:41.335
‫- بله.
‫- جلوی شوهرتون هم «وانمود» کردین؟

00:16:41.427 --> 00:16:43.617
‫به‌خصوص جلوی نیروهای پلیس «وانمود» کردین.

00:16:43.997 --> 00:16:46.563
‫در ابتدا واقعیت رو نگفتم،

00:16:47.525 --> 00:16:50.868
‫ولی درست مثل حرفی که به بقیه می‌زدم،
‫داشتم به خودم هم دروغ می‌گفتم.

00:16:50.904 --> 00:16:53.163
‫ولی امروز که دیگه دروغ نمی‌گین؟

00:16:54.490 --> 00:16:55.516
‫خیر.

00:16:58.894 --> 00:17:02.731
‫گفتین بتی گور وارد رخت‌شورخانه شد،

00:17:02.731 --> 00:17:05.192
‫بعد با تبری برگشت.

00:17:05.217 --> 00:17:06.885
‫- درسته.
‫- سعی نکردین فرار کنین؟

00:17:07.572 --> 00:17:09.258
‫کمی قبل هم اشاره کردم،

00:17:09.422 --> 00:17:12.133
‫که در اون مطقع فکر نمی‌کردم
‫جانم در خطر باشه.

00:17:12.158 --> 00:17:13.451
‫ولی بعدش چنین خطری حس کردین.

00:17:13.609 --> 00:17:14.994
‫چرا اون‌موقع فرار نکردین؟

00:17:14.994 --> 00:17:16.537
‫اون‌موقع در منزلشون قفل شده بود.

00:17:16.618 --> 00:17:18.620
‫پس چرا از در گاراژ نرفتین؟

00:17:18.645 --> 00:17:19.846
‫بسته بود.

00:17:22.672 --> 00:17:24.042
‫جناب قاضی، می‌شه نزد متهم برم؟

00:17:24.918 --> 00:17:27.629
‫بهتون مدرک شماره سیزده رو نشون می‌دم.

00:17:32.945 --> 00:17:33.964
‫براتون آشنا نیست؟

00:17:34.613 --> 00:17:36.201
‫لنز عینک دودی خودمه.

00:17:36.226 --> 00:17:38.249
‫- همون عینکی که اون روز به چشمتون بود؟
‫- بله.

00:17:38.767 --> 00:17:40.962
‫جایی که این لنز پیدا شد...

00:17:41.055 --> 00:17:43.793
‫توی گاراژ بود. وارد گاراژ شده بودین؟

00:17:44.601 --> 00:17:46.252
‫- خیر.
‫- هیچ‌وقت؟

00:17:47.209 --> 00:17:49.420
‫هیچ‌وقت پام رو توی گاراژ
‫منزل گور نذاشته بودم.

00:17:49.445 --> 00:17:51.572
‫پس چه توضیحی وجود داره
‫که لنز عینک شما...

00:17:51.597 --> 00:17:53.074
‫توی گاراژ منزلشون بود؟

00:17:53.924 --> 00:17:55.530
‫شاید حین درگیری،

00:17:56.111 --> 00:17:58.172
‫داخل گاراژ پرتاب شد.

00:17:58.361 --> 00:17:59.800
‫«پرتاب شد»؟

00:18:00.244 --> 00:18:01.725
‫در حالی که «در بسته بود»؟

00:18:01.750 --> 00:18:05.337
‫نه، گفتم قصد داشتم خارج بشم،

00:18:06.451 --> 00:18:08.066
‫کمی در رو باز کردم،

00:18:08.091 --> 00:18:10.506
‫تا اینکه بتی دوباره بهم حمله کرد.

00:18:10.591 --> 00:18:13.219
‫پس شاید در حالی که در نیمه‌باز بود،

00:18:13.472 --> 00:18:15.106
‫اتفاقی توی گاراژ پرت شده.

00:18:16.697 --> 00:18:18.574
‫تنها توضیحی که به ذهنم می‌رسه، همینه.

00:18:18.599 --> 00:18:20.518
‫شک ندارم بهونه‌ی بهتری هم پیدا می‌کنین.

00:18:20.994 --> 00:18:23.047
‫- اعتراض دارم.
‫- اول که گفتین در بسته بود.

00:18:23.072 --> 00:18:24.939
‫الان هم می‌گین «نیمه‌باز» بود.

00:18:24.964 --> 00:18:26.315
‫خانم مونتگومری،

00:18:27.666 --> 00:18:29.431
‫الان هم جلوی ما دارین «وانمود» می‌کنین؟

00:18:29.456 --> 00:18:31.420
‫- اعتراض دارم.
‫- وارد نیست.

00:18:31.445 --> 00:18:33.756
‫به زعم خودتون دروغ‌گوی ماهری هستین؟

00:18:33.783 --> 00:18:36.536
‫- اعتراض دارم.
‫- وارد نیست. انقدر هم مزاحم نشین.

00:18:36.561 --> 00:18:38.229
‫وقتی از منزل گور برگشتین و...

00:18:38.254 --> 00:18:40.689
‫به جماعت کلیساتون گفتین
‫که هیچ اتفاقی نیفتاده،

00:18:40.714 --> 00:18:42.132
‫حرفتون رو باور کردن؟

00:18:43.335 --> 00:18:44.388
‫بله.

00:18:44.413 --> 00:18:46.960
‫وقتی به جکی پاندر گفتین،
‫ایشون هم باورش شد؟

00:18:47.629 --> 00:18:48.629
‫بله.

00:18:48.654 --> 00:18:50.823
‫وقتی به شوهرتون گفتین،
‫ایشون هم باورش شد؟

00:18:52.508 --> 00:18:55.219
‫- بله.
‫- تمام این افراد حرفتون رو باور کردن.

00:18:55.820 --> 00:18:57.238
‫شک ندارم دروغ‌گوی ماهری هستین.

00:18:57.263 --> 00:18:59.178
‫- اعتراض دارم!
‫- تازه این‌ها کسانی هستن...

00:18:59.203 --> 00:19:00.463
‫که شما رو خیلی خوب می‌شناسن.

00:19:00.488 --> 00:19:02.331
‫- اعتراض دارم!
‫- خیلی‌خب حالا.

00:19:07.430 --> 00:19:08.639
‫ضربه بدی بهمون زد.

00:19:08.941 --> 00:19:11.610
‫باید بیشتر روی استدلال
‫لنز عینکه کار می‌کردیم.

00:19:11.642 --> 00:19:13.284
‫اتفاقا به نظرم روز خوبی داشتیم.

00:19:13.879 --> 00:19:15.932
‫کسی شهادت کندی رو باور نمی‌کنه.

00:19:15.957 --> 00:19:18.534
‫- ما که خبر نداریم.
‫- اصلا اخبار رو دنبال می‌کنی؟

00:19:18.757 --> 00:19:20.749
‫حرف رسانه‌ها که اهمیتی نداره.

00:19:21.137 --> 00:19:23.482
‫موقع شهادت کندی داشتم به صورت
‫هیئت منصفه نگاه می‌کردم.

00:19:24.014 --> 00:19:25.850
‫به تک‌تک جملاتش دقت می‌کردن.

00:19:26.061 --> 00:19:27.771
‫انگار حرفش رو باور کردن.

00:19:28.794 --> 00:19:30.061
‫دکتر فیسون رو چی کار کنیم؟

00:19:30.563 --> 00:19:32.829
‫گمون نکنم قاضی رایان هیپنوتیزم رو
‫ادله‌ی قابل‎قبولی بدونه.

00:19:32.854 --> 00:19:34.865
‫آره، ولی باید تلاشمون رو بکنیم.

00:19:35.092 --> 00:19:37.879
‫چون ادعای دفاع از خود،
‫چهل ضربه رو توجیه نمی‌کنه.

00:19:38.137 --> 00:19:39.430
‫باید فیسون رو احضار کنیم.

00:19:54.019 --> 00:19:55.187
‫قربونت برم.

00:19:58.532 --> 00:19:59.784
‫تویی مامان؟

00:20:01.321 --> 00:20:02.788
‫- واسه چی اومدی اینجا؟
‫- هیس!

00:20:05.505 --> 00:20:06.882
‫چرا اومدی اینجا؟

00:20:06.968 --> 00:20:09.178
‫باید از خودت دفاع کنی قربونت برم.

00:20:09.960 --> 00:20:11.719
‫بیا، این رو بگیر.

00:20:34.793 --> 00:20:36.420
‫کندی، چی شده؟

00:20:54.338 --> 00:20:55.730
‫دان، الان تقریبا نیمه‌شبه.

00:20:55.755 --> 00:20:57.924
‫باهاتون تماس گرفتم،
‫چرا تلفن رو قطع کردین؟

00:20:57.967 --> 00:21:00.718
‫چون کلی مزاحم تلفنی داریم.

00:21:00.744 --> 00:21:02.805
‫خب، من هم باید باهاتون در تماس باشم.

00:21:02.830 --> 00:21:04.346
‫تلفن رو دوباره وصل کنین.

00:21:04.833 --> 00:21:06.012
‫چرا؟ مگه چی شده؟

00:21:08.411 --> 00:21:10.020
‫برنامه‌هامون کمی عوض شده.

00:21:10.380 --> 00:21:11.715
‫شاهد بعدی قراره خودت باشی.

00:21:12.331 --> 00:21:14.081
‫من؟ چرا؟

00:21:14.183 --> 00:21:15.726
‫ناسلامتی اینجا تگزاسه پت.

00:21:16.026 --> 00:21:17.969
‫ملت شاید بتونن قتل رو ببخشن،

00:21:18.320 --> 00:21:20.317
‫ولی خیانت زناشویی رو نمی‌بخشن.

00:21:21.715 --> 00:21:24.052
‫از همون زمان بخشیدمش.

00:21:24.267 --> 00:21:26.436
‫حتی خودم رو مسببش می‌دونستم.

00:21:26.887 --> 00:21:29.614
‫- چطور؟
‫- رابطه‌ای که با آلن داشت،

00:21:29.682 --> 00:21:32.893
‫بیشتر برای این بود که
‫هم‌صحبتی کنار خودش داشته باشه.

00:21:33.151 --> 00:21:35.404
‫که من برای کندی...

00:21:35.858 --> 00:21:37.568
‫چندان هم‌صحبت خوبی نبودم.

00:21:37.934 --> 00:21:40.162
‫احساساتم رو باهاش در میون نمی‌ذاشتم.

00:21:42.138 --> 00:21:43.319
‫آقای مونتگومری،

00:21:43.550 --> 00:21:47.414
‫بعد اینکه متوجه شدین
‫توی رخت‌شورخانه چه اتفاقی افتاد،

00:21:47.785 --> 00:21:49.922
‫همچنان کنار همسرتون ایستادین؟

00:21:50.329 --> 00:21:51.408
‫معلومه.

00:21:51.984 --> 00:21:54.278
‫بله، همسرم آدم خشنی نیست.

00:21:54.955 --> 00:21:57.525
‫راستش بعد اینکه کمی
‫آرامش و سکون پیدا کردیم،

00:21:57.549 --> 00:21:59.460
‫به نوعی شکرگزار هم بودم.

00:21:59.680 --> 00:22:00.889
‫خدا رو شاکر شدم.

00:22:01.275 --> 00:22:02.735
‫از چه لحاظ شاکر شدین؟

00:22:03.841 --> 00:22:06.010
‫بتی خانم درشت‌اندامی بود.

00:22:06.561 --> 00:22:08.205
‫به علاوه تبری هم دستش بود.

00:22:09.854 --> 00:22:11.429
‫ممکن بود شرایط جور دیگه‌ای پیش بره.

00:22:13.601 --> 00:22:15.436
‫کندی آدم بامحبتیه.

00:22:15.809 --> 00:22:17.431
‫آدم خشنی نیست.

00:22:17.704 --> 00:22:19.214
‫علت اینکه چنین کاری کرده،

00:22:19.757 --> 00:22:20.884
‫این بود که بتی بهش حمله کرد.

00:22:21.689 --> 00:22:23.430
‫همسرتون بهتون گفت که چه کاری کرده؟

00:22:23.886 --> 00:22:25.679
‫گمون کنم سعی داشت انکارش کنه.

00:22:25.852 --> 00:22:27.570
‫بهتون دروغ گفت، ازتون مخفی کرد.

00:22:28.140 --> 00:22:29.849
‫به نظرم در اون لحظه یادش نبود.

00:22:30.432 --> 00:22:31.976
‫یعنی می‌گین فراموش کرده بود؟

00:22:33.448 --> 00:22:35.222
‫مسئله «فراموش» کردن اون واقعه نیست.

00:22:35.498 --> 00:22:38.382
‫ایشون به ضرباتش با تبر آگاه بود،

00:22:38.667 --> 00:22:41.420
‫ولی دچار واکنش تجزیه‌ای شد،

00:22:41.445 --> 00:22:45.324
‫که برای سرکوب احساسی مثل خشم،
‫یا در مورد ایشون: حس شرم رو...

00:22:45.324 --> 00:22:47.760
‫- با فراموشی همراه کرد.
‫- اجازه بدین.

00:22:47.785 --> 00:22:50.299
‫یعنی ایشون بیماری روانی دارن؟

00:22:50.721 --> 00:22:53.140
‫یعنی نمی‌تونستن اقدامشون رو...

00:22:53.165 --> 00:22:54.625
‫با خودشناختی خودشون مطابقت بدن،

00:22:54.650 --> 00:22:56.637
‫به همین ترتیب سعی در انکارش داشتن.

00:22:56.936 --> 00:23:00.064
‫به نظرتون این واکنش می‌تونه
‫دلیلی بر این باشه که...

00:23:00.089 --> 00:23:02.585
‫بعدش ایشون کارت روز پدر خریدن
‫و به کلیسا برگشتن،

00:23:02.817 --> 00:23:05.721
‫جوری که انگار در ذهن خانم مونتگومری،

00:23:05.746 --> 00:23:07.540
‫چنین واقعه‌ای رخ نداده؟

00:23:07.863 --> 00:23:09.448
‫البته می‌دونستن که رخ داده.

00:23:09.473 --> 00:23:12.351
‫ولی با اجبار برای سپری کردن
‫روز عادی خودشون،

00:23:12.376 --> 00:23:15.421
‫به نوعی می‌خواستن ماهیت حقیقی
‫این واقعه رو منکر بشن.

00:23:16.580 --> 00:23:20.251
‫بخشی از شخصیت ایشون،
‫از خودآگاهشون جدا شده بود.

00:23:20.276 --> 00:23:23.871
‫دکتر فیسون، اعتراف می‌کنم
‫من تخصصی در زمینه پزشکی ندارم،

00:23:24.374 --> 00:23:28.437
‫ولی زمانی که بخشی از شخصیت کسی،
‫از خودآگاهش جدا می‌شه،

00:23:28.676 --> 00:23:30.694
‫از نظرم همون بیماری روانی می‌شه.

00:23:30.719 --> 00:23:31.803
‫می‌شه صحبتی کنیم جناب قاضی؟

00:23:38.784 --> 00:23:42.515
‫یادم نمیاد پیش اومده باشه که توی گزارش
‫تخصصی پزشکی مداخله کرده باشی.

00:23:42.822 --> 00:23:46.178
‫من حق دارم رأسا هر سوالی که
‫می‌خوام رو از شاهدان بپرسم.

00:23:46.931 --> 00:23:48.932
‫می‌دونی «رأسا» یعنی چی جناب وکیل؟

00:23:49.638 --> 00:23:51.736
‫یعنی اینجا دادگاه منه.

00:23:51.761 --> 00:23:54.977
‫اگه می‌شه نظرات خودت رو
‫وارد گزارش پرونده نکن.

00:23:55.030 --> 00:23:57.284
‫لزومی نداره بهم بگی چه چیزی
‫وارد پرونده بشه یا نشه.

00:23:57.763 --> 00:23:58.847
‫می‌دونی چرا؟

00:23:58.956 --> 00:24:01.375
‫چون حرفی که از دهنم در بیاد،
‫خود جزوی از گزارش پرونده‌است.

00:24:01.477 --> 00:24:03.502
‫من وکیل زنی هستم که ممکنه...

00:24:03.527 --> 00:24:07.490
‫بابت اقدامش حبس ابد بخوره،
‫پس می‌خوام گزارش پرونده...

00:24:07.515 --> 00:24:10.935
‫دقیقا حاکی از تبعیض
‫و پیش‌داوری خودت باشه.

00:24:13.743 --> 00:24:15.244
‫بابت این اهانتت،

00:24:17.041 --> 00:24:18.470
‫به دادگاه رسمی، جریمه‌ات می‌کنم.

00:24:18.495 --> 00:24:20.048
‫همین الانش هم جریمه‌ام کردی.

00:24:20.107 --> 00:24:21.483
‫پس دوباره می‌کنم.

00:24:21.508 --> 00:24:23.093
‫صد دلار دیگه جریمه‌ات می‌کنم،

00:24:23.355 --> 00:24:26.392
‫به علاوه هفتاد و دو ساعت بازداشت
‫توی بازداشتگاه شهرستان کولین،

00:24:26.417 --> 00:24:30.129
‫که بعد تنفس جلسه‌ی امروز،
‫می‌دم این حکم رو اجرا کنن.

00:24:36.852 --> 00:24:41.524
‫دکتر، ازتون می‌خوام درمورد واکنش تجزیه‌ای
‫موکل من صحبت کنین.

00:24:41.549 --> 00:24:45.256
‫ترجیحا بدون اینکه کسی غفلت کنه
‫و وسط حرفتون بپره.

00:24:46.295 --> 00:24:47.895
‫در مخیله‌ی خانم مونتگومری نمی‌گنجید،

00:24:47.920 --> 00:24:49.819
‫که توانایی بروز چنین خشمی رو داشته باشن.

00:24:49.844 --> 00:24:52.514
‫حتی این خانم نفرتی نسبت به خشونت داره.

00:24:53.761 --> 00:24:57.098
‫همچنین کندی مونتگومری آدمیه
‫که به شدت...

00:24:57.123 --> 00:24:58.883
‫نگران نظرات دیگرانه.

00:24:59.100 --> 00:25:01.852
‫چنین ویژگی‌ای بین کسایی که...

00:25:01.877 --> 00:25:04.130
‫دچار واکنش تجزیه‌ای هستن، مشترکه.

00:25:04.130 --> 00:25:06.298
‫دکتر، ازتون می‌خوام که...

00:25:06.323 --> 00:25:07.643
‫از پاسخ‌های روایی خودداری کنین.

00:25:07.900 --> 00:25:10.111
‫فقط جواب سوال آقای کراودر رو بدین.

00:25:10.136 --> 00:25:13.722
‫گفتین طبیعیه کسایی که دچار
‫واکنش تجزیه‌ای هستن،

00:25:13.722 --> 00:25:16.696
‫نگران نظرات دیگران درمورد خودشون باشن؟

00:25:16.839 --> 00:25:17.839
‫بله.

00:25:18.050 --> 00:25:20.646
‫یکی از علت‌هاش هم همین بود
‫که خانم مونتگومری،

00:25:20.646 --> 00:25:24.275
‫بین خودشون و وقایع اون روز،
‫به نوعی دیواری کشیدن.

00:25:24.393 --> 00:25:26.583
‫فقط زمانی که ایشون رو هیپنوتیزم کردم،

00:25:26.608 --> 00:25:29.547
‫تونستن به طور کامل،
‫به خاطراتشون دسترسی پیدا کنن.

00:25:29.652 --> 00:25:30.903
‫چطوری؟

00:25:31.407 --> 00:25:33.821
‫تونستم ذهن ایشون رو به سنی ببرم،

00:25:33.845 --> 00:25:36.495
‫که برای اولین بار تجربه‌ی...

00:25:36.520 --> 00:25:38.272
‫واکنش تجزیه‌ای رو داشتن.

00:25:38.891 --> 00:25:41.018
‫اولین بار ایشون چهار سالش بود.

00:25:41.754 --> 00:25:47.418
‫توی مسابقه‌ای شرکت کرده بودن
‫که یکی از پسرها از ایشون بزرگتر بود،

00:25:47.746 --> 00:25:50.563
‫و برنده قرار بود مقداری آب رو
‫داخل کوزه‌ای بریزه.

00:25:51.193 --> 00:25:54.780
‫ایشون هم از باختشون عصبانی شدن
‫و کوزه رو به سمت پمپ پرت کردن،

00:25:54.891 --> 00:25:56.476
‫که باعث شد کوزه بشکنه.

00:25:57.032 --> 00:25:58.951
‫خرده‌های شکسته‌ی کوزه،

00:25:58.976 --> 00:26:02.062
‫به سمت پیشونی خودشون پرتاب شد
‫و باعث شد که خونریزی کنن.

00:26:02.182 --> 00:26:04.165
‫وقتی ایشون رو به بیمارستان منتقل کردن،

00:26:04.190 --> 00:26:07.525
‫شدیدا از بلایی که فکر می‌کردن
‫قراره سرشون بیاد، ترسیده بودن.

00:26:10.905 --> 00:26:12.656
‫برای همین جیغ می‌زدن.

00:26:13.741 --> 00:26:15.174
‫مادرشون بهشون گفت...

00:26:15.254 --> 00:26:16.254
‫هیس!

00:26:16.279 --> 00:26:18.740
‫می‌دونی با این کارت مردم درموردت چی می‌گن؟

00:26:18.775 --> 00:26:19.860
‫گریه نکن.

00:26:20.763 --> 00:26:22.403
‫هیس! هیس!

00:26:22.918 --> 00:26:24.265
‫هیس!

00:26:27.646 --> 00:26:29.940
‫این خاطره رو تحت هیپنوتیزم بازگو کردن؟

00:26:30.251 --> 00:26:33.393
‫درسته. چون به صورت خودآگاهانه،
‫چنین خاطره‌ای توی ذهنشون نبود.

00:26:34.111 --> 00:26:36.530
‫علی‌رغم اینکه تحت هیپنوتیزم بودن،
‫به شدت از بیان احساساتی...

00:26:36.555 --> 00:26:38.873
‫که بهشون دست داده بود، می‌ترسیدن.

00:26:38.898 --> 00:26:42.244
‫ازشون خواستم وقتی تا سه شمردم،
‫سعی کنن صراحتا...

00:26:42.269 --> 00:26:43.954
‫احساساتشون رو بروز بدن.

00:26:44.872 --> 00:26:47.249
‫بعد تا سه شمردم. یک،

00:26:47.840 --> 00:26:49.852
‫دو، سه.

00:27:00.458 --> 00:27:02.067
‫دروغ نگم چنین فریادی...

00:27:03.415 --> 00:27:07.002
‫چنین صدایی رو... به عمرم نشنیده بودم.

00:27:07.837 --> 00:27:10.589
‫- که با «هیس» گفتن مادرش تحریک شده بود؟
‫- بله.

00:27:11.298 --> 00:27:14.145
‫به نظرتون ممکنه محرک بروز خشم،
‫این باشه که بتی گور بهشون «هیس» گفته؟

00:27:15.861 --> 00:27:16.862
‫احتمالش هست.

00:27:17.738 --> 00:27:20.116
‫از نظرم فواره‌ی چنین خشمی نسبت به بتی گور،

00:27:20.141 --> 00:27:24.145
‫حاصل از خشمیه که از سن چهار سالگی ایشون،

00:27:24.145 --> 00:27:27.721
‫در روانشون ایجاد شده
‫و مدام مورد سرکوب قرار گرفته.

00:27:28.524 --> 00:27:31.819
‫- در جواب این توصیفم گفتن...
‫- وای خدا.

00:27:32.403 --> 00:27:34.212
‫یعنی می‌خواستم مامانم رو بکشم؟

00:27:36.069 --> 00:27:38.172
‫نکنه به نوعی می‌خواستن مادرشون رو بکشن؟

00:27:38.451 --> 00:27:41.996
‫نه. صرفا قصد دفاع در مقابل
‫حمله‌ی بتی گور رو داشتن.

00:27:42.680 --> 00:27:45.374
‫ولی عمق این غضب و تندخویی،

00:27:45.482 --> 00:27:47.556
‫به ریشه‌ی خشمی برمی‌گرده،

00:27:47.581 --> 00:27:48.874
‫که از مادرشون داشتن.

00:27:48.899 --> 00:27:50.901
‫بذارین سوال آخرم رو ازتون بپرسم.

00:27:51.088 --> 00:27:52.620
‫آیا کندیس مونتگومری،

00:27:52.644 --> 00:27:55.714
‫حتی برای لحظه‌ای در روز سیزدهم ژوئن ۱۹۸۰،

00:27:55.739 --> 00:27:59.525
‫با اطلاع خودشون،
‫یعنی به صورت خودآگاهانه،

00:27:59.822 --> 00:28:02.332
‫اقدام به قتل بتی گور کرده بودن؟

00:28:02.546 --> 00:28:03.991
‫به نظرم چنین نبوده.

00:28:08.495 --> 00:28:09.982
‫دیگه سوالی ندارم جناب قاضی.

00:28:17.006 --> 00:28:19.300
‫متهم با تبر چهل و یک ضربه به مقتول زد.

00:28:19.617 --> 00:28:23.037
‫صورت بتی گور رو مثل توده‌ای نرم
‫از کود گیاهی، له کردن.

00:28:23.287 --> 00:28:28.167
‫اون‌وقت شهادت شما حاکی از اینه
‫که «هیس» گفتن بتی،

00:28:28.167 --> 00:28:29.794
‫باعث شد تا یاد مادرشون بیفتن؟

00:28:30.064 --> 00:28:34.064
‫بنده گفتم ایشون قصد داشتن از جان خودشون...

00:28:34.089 --> 00:28:36.592
‫در مقابل بتی گور دفاع کنن،
‫که منجر به بروز خشونتی شد...

00:28:36.702 --> 00:28:39.528
‫که ده‌ها سال در روان ایشون سرکوب شده بود.

00:28:39.553 --> 00:28:43.959
‫خشمی که ناشی از «هیس» شنیدن
‫از مادرشون در سن چهار سالگی بوده؟

00:28:44.114 --> 00:28:47.159
‫لزوما ازش نشأت نگرفته،
‫بلکه محرک این خشم بوده.

00:28:47.184 --> 00:28:49.396
‫یعنی صلاحیت روانی دفاع از خود رو داشتن،

00:28:49.396 --> 00:28:51.357
‫ولی صلاحیت روانی برای پذیرفتن این مسئله،

00:28:51.357 --> 00:28:53.303
‫که بتی گور رو تیکه‌تیکه کردن، ندارن؟

00:28:54.376 --> 00:28:57.755
‫باز هم تکرار می‌کنم:
‫واکنش ابتدایی جهت دفاع از خود بوده،

00:28:57.780 --> 00:29:00.563
‫ولی حین درگیری از خود بی‌خود شدن.

00:29:02.576 --> 00:29:04.453
‫صرفا از روی کنجکاوی خودم می‌پرسم.

00:29:05.679 --> 00:29:08.140
‫ایشون در اون لحظه می‌دونستن
‫که دارن چندین و چند بار...

00:29:08.165 --> 00:29:10.667
‫- با تبر به بتی گور حمله می‌کنن؟
‫- بله.

00:29:10.793 --> 00:29:13.379
‫ضرباتشون هم ناشی از خشم بود؟

00:29:14.035 --> 00:29:15.414
‫- بله.
‫- متشکرم.

00:29:22.138 --> 00:29:24.216
‫الان دیگه می‌تونیم صحبت کنیم؟

00:29:25.095 --> 00:29:27.002
‫چون دیگه شهادتم رو دادم.

00:29:28.277 --> 00:29:29.563
‫الان اشکالی نداره.

00:29:31.430 --> 00:29:33.561
‫چرا اون‌جوری ازم خواستی که به تبر نگاه کنم؟

00:29:34.983 --> 00:29:36.349
‫می‌خواستم احساساتی بشی.

00:29:37.232 --> 00:29:40.235
‫استدلال ما اینه که دچار فروپاشی احساسی شدی.

00:29:41.146 --> 00:29:43.273
‫می‌خواستم هیئت منصفه
‫بخشی از احساساتت رو ببینه.

00:29:53.547 --> 00:29:54.671
‫حالا چی می‌شه؟

00:29:55.588 --> 00:29:57.186
‫بتی گور مقصر این اتفاق بود.

00:29:57.326 --> 00:29:59.534
‫باید بخشی از این واقعیت رو هم
‫به هیئت منصفه نشون بدیم.

00:29:59.559 --> 00:30:00.609
‫شوخی نکن.

00:30:02.257 --> 00:30:04.610
‫نمی‌شه خطر بیش از حد
‫دلسوز بودنش رو به جون بخریم.

00:30:08.184 --> 00:30:10.394
‫من شخصا بتی رو آدم بدجنسی نمی‌دیدم.

00:30:10.707 --> 00:30:12.348
‫ولی گاهی اوقات بدخلق بود.

00:30:12.774 --> 00:30:14.987
‫من دمدمی‌مزاج توصیفش می‌کنم.

00:30:15.445 --> 00:30:16.840
‫از نظر من بدجنس بود.

00:30:17.485 --> 00:30:19.926
‫بتی گور خیلی هم آدم ستیزه‌جویی بود.

00:30:20.463 --> 00:30:22.312
‫می‌تونین مثالی هم بزنین؟

00:30:22.337 --> 00:30:25.576
‫خب، مثلا حین خطبه‌های من،
‫چندین و چند بار خرخرهای تحقیرآمیز می‌کرد.

00:30:25.802 --> 00:30:28.303
‫دقیقا هم ردیف جلوی می‌نشست
‫که همه ببینن و بشنون.

00:30:28.328 --> 00:30:29.643
‫چون عضو گروه کر کلیسا بود.

00:30:30.180 --> 00:30:32.912
‫مدت کمی بعد اینکه به کلیسای لوکاس اومدم،

00:30:33.323 --> 00:30:36.072
‫بهم گفت برگردم جایی که ازش اومدم.

00:30:37.521 --> 00:30:40.107
‫- پس بتی گور ازتون خوشش نمی‌اومد؟
‫- ازم متنفر بود.

00:30:40.400 --> 00:30:41.949
‫کندی هم چندان ازم خوشش نمی‌اومد.

00:30:41.974 --> 00:30:43.229
‫البته اوایل چنین حسی بهم داشت.

00:30:43.254 --> 00:30:44.974
‫ولی کندی رفتار صمیمی داشت.

00:30:45.387 --> 00:30:46.972
‫بتی آدم بدجنسی بود.

00:30:46.997 --> 00:30:50.677
‫شما از ایشون تعریف کردین.
‫گفتین آدم زیبایی بود.

00:30:51.370 --> 00:30:54.090
‫ایشون مثل تمامی مخلوقات خداوند،
‫موجود زیبایی بودن.

00:30:55.151 --> 00:30:56.485
‫ولی آدم عصبی‌ای بود.

00:30:59.282 --> 00:31:00.607
‫دیگه سوالی ندارم.

00:31:02.305 --> 00:31:03.473
‫از اونجا که دیروقته،

00:31:03.498 --> 00:31:05.379
‫گمون کنم وقت خوبی باشه
‫که به دادگاه تنفس بدیم.

00:31:06.138 --> 00:31:07.286
‫تا روز بعدی جلسه.

00:31:12.004 --> 00:31:14.499
‫[کلانتری شهرستان کولین]

00:31:31.525 --> 00:31:32.904
‫[سیگار لاکی استرایک]

00:31:56.136 --> 00:31:57.810
‫چی شد که نظرش عوض شد؟

00:31:57.835 --> 00:32:00.357
‫رابرت با دادگاه تجدیدنظر جنایی،

00:32:00.382 --> 00:32:02.899
‫تماس اورژانسی گرفته بود.

00:32:03.072 --> 00:32:05.035
‫ولی کاش چنین کاری نمی‌کرد.

00:32:05.927 --> 00:32:07.875
‫اگه حین محاکمه چند روز بازداشت می‌موندم،

00:32:08.039 --> 00:32:10.140
‫مهمات بیشتری توی دادگاه تجدیدنظر داشتم.

00:32:13.767 --> 00:32:15.269
‫دستت درد نکنه.

00:32:32.374 --> 00:32:33.565
‫چی کار می‌کنی؟

00:32:34.270 --> 00:32:35.721
‫ما که بتی گور رو می‌شناختیم.

00:32:37.183 --> 00:32:38.791
‫ناسلامتی دوستش بودیم.

00:32:39.212 --> 00:32:41.462
‫درست نیست که این‌جوری
‫درموردش بدگویی کنی.

00:32:41.487 --> 00:32:43.112
‫من که چنین کاری نکردم.

00:32:43.230 --> 00:32:44.565
‫خوب هم کردی.

00:32:44.590 --> 00:32:47.051
‫کشیش رو به جایگاه احضار کردی،
‫انتظار داشتی چی بگه؟

00:32:47.185 --> 00:32:49.187
‫که خدا خواسته این بلا سرش بیاد؟

00:32:49.212 --> 00:32:52.006
‫من صرفا این ادله رو ثابت کردم...

00:32:53.044 --> 00:32:55.568
‫که بتی گاهی رفتارش ستیزه‌جویانه بود.

00:32:56.441 --> 00:32:57.478
‫که واقعیت هم همینه.

00:32:57.478 --> 00:32:59.605
‫این پرونده میراث زندگی‌ات می‌شه دان.

00:32:59.630 --> 00:33:01.215
‫اذیتم نکن دیگه.

00:33:02.360 --> 00:33:04.332
‫میراث اینه که آدم زندگی کنه و بمیره.

00:33:04.357 --> 00:33:07.485
‫که اگه شانس بیاره، اعمال زندگی‌اش
‫بعدها به چشم بقیه بیاد.

00:33:08.155 --> 00:33:10.821
‫این قضیه روح و روانت رو می‌خوره.

00:33:12.015 --> 00:33:13.682
‫حتی موجب فاسد شدن‌ات بشه.

00:33:17.334 --> 00:33:19.912
‫همین‌جوریش خودم
‫کم افکار منفی ندارم کارول.

00:33:37.201 --> 00:33:40.663
‫طبق گفته‌های دکتر، عملا اقدام ایشون
‫جهت دفاع از خود بوده،

00:33:40.688 --> 00:33:45.192
‫که بعد به دستگاه کشنده‌ی
‫ناخودآگاهی بدل شدن.

00:33:45.918 --> 00:33:48.504
‫حتی کشیش قربانی به همراه دیگر جماعت کلیسا،

00:33:48.529 --> 00:33:50.363
‫درمورد مقتول صحبت کردن.

00:33:50.471 --> 00:33:52.106
‫خداوند هر کسی رو دوست داره.

00:33:52.449 --> 00:33:54.826
‫بتی گور رو هم دوست داشت.

00:33:56.611 --> 00:33:59.347
‫من صرفا گفتم گاهی اوقات
‫رفتار ستیزه‌جویانه‌ای داشت.

00:33:59.932 --> 00:34:02.393
‫من تا به حال ندیده بودم
‫بتی با کسی نامهربونی کنه.

00:34:02.418 --> 00:34:05.417
‫خیلی هم آدم باوجدانی بود. معذرت می‌خوام.

00:34:14.543 --> 00:34:16.963
‫برات خوب نیست که
‫انقدر اخبار رو نگاه می‌کنی.

00:34:18.767 --> 00:34:23.047
‫تا زمان صدور رأی نهایی که نمی‌تونم
‫توی جلسه حضور پیدا کنم،

00:34:24.356 --> 00:34:26.619
‫فقط این‌جوری می‌تونم بفهمم
‫که قضیه از چه قراره.

00:34:28.819 --> 00:34:31.473
‫مسبب تمام این اتفاقات خودمم.

00:34:32.451 --> 00:34:33.953
‫علت اینکه بتی مرده...

00:34:35.384 --> 00:34:36.927
‫این بود که بهش خیانت کردم.

00:34:37.109 --> 00:34:39.570
‫تو که از آینده خبر نداشتی.

00:34:42.750 --> 00:34:45.836
‫اگه بخوای انقدر خودت رو مقصر بدونی
‫که زندگی‌ات رو تباه می‌کنی.

00:34:46.337 --> 00:34:49.507
‫واقعا ممنونم که انقدر ازم حمایت می‌کنی.

00:34:52.760 --> 00:34:55.304
‫آخه خیلی احساس تنهایی می‌کنم.

00:34:56.138 --> 00:34:57.388
‫تو که تنها نیستی.

00:34:59.159 --> 00:35:00.202
‫اصلا نیستی.

00:36:16.527 --> 00:36:18.988
‫قصد ندارم درمورد
‫دانسته‌های شما گمانه‌زنی کنم،

00:36:19.013 --> 00:36:22.116
‫ولی گمونم شما هم با من هم‌نظر باشین،

00:36:22.442 --> 00:36:25.661
‫که کندی مونتگومری روز سیزدهم ژوئن ۱۹۸۰،

00:36:25.686 --> 00:36:27.930
‫با نقشه‌ی کشتن بتی گور از خواب بیدار نشد.

00:36:28.038 --> 00:36:31.417
‫مثلا بلند نشد برای بچه‌ها صبحانه آماده کنه،
‫راهی مدرسه‌ی کلیسا بشه،

00:36:31.442 --> 00:36:33.736
‫توی عبادتگاه براشون داستان بخونه،

00:36:33.736 --> 00:36:37.136
‫راهی وایلی بشه تا لباس شنای آلیسا رو
‫برداره و با خودش بگه:

00:36:37.161 --> 00:36:40.873
‫«عه، حالا که تا اینجا اومدم،
‫بهتره بتی گور رو با تبر بکشم.»

00:36:41.560 --> 00:36:43.257
‫اصلا با عقل جور در نمیاد.

00:36:43.731 --> 00:36:44.817
‫اصلا.

00:36:45.931 --> 00:36:49.185
‫اتفاقی که افتاد، محتمل‌ترین سناریو نبود.

00:36:49.210 --> 00:36:51.586
‫دقیقا چیزی بود که کندی براتون تعریف کرد.

00:36:52.021 --> 00:36:54.982
‫راهی منزل گور شد،
‫بتی هم دچار مشکلاتی بود.

00:36:55.390 --> 00:36:57.360
‫از احتمال حامله بودنش، آشفته بود.

00:36:57.385 --> 00:36:59.637
‫بابت مسافرت شوهرش ناراحت بود.

00:36:59.917 --> 00:37:02.763
‫بعد کمی مکالمه‌ی عجیب و سرسری،

00:37:02.788 --> 00:37:05.892
‫بتی با سلاح سردی مقابل کندی قرار گرفت.

00:37:06.619 --> 00:37:07.828
‫بینشون درگیری پیش اومد.

00:37:07.853 --> 00:37:09.855
‫کندی بعد اینکه با تبر بهش ضربه خورد،

00:37:09.855 --> 00:37:12.691
‫واکنش دفاع از خود نشون داد.

00:37:13.137 --> 00:37:14.918
‫که حین همون درگیری...

00:37:15.588 --> 00:37:16.897
‫از کوره در رفت.

00:37:17.947 --> 00:37:22.318
‫دکتر فیسون تأیید کرد که
‫کندی داره واقعیت رو می‌گه.

00:37:22.991 --> 00:37:26.628
‫همچنین اذعان داشتن که این خشونت
‫ناشی از آسیب روحی کودکی بوده.

00:37:26.937 --> 00:37:29.302
‫باعث شد کندی به حجمی از خشم برسه،

00:37:29.327 --> 00:37:32.436
‫که دیگه اختیارش دست خودش نبود.

00:37:33.337 --> 00:37:37.047
‫شهادت کندی به هیچ عنوان،
‫توسط هیچ‌کسی نقض نشد.

00:37:37.233 --> 00:37:39.509
‫همچنین مطابق گزارش پزشکی دکتر فیسون بود.

00:37:39.568 --> 00:37:41.987
‫تمام بازرسان پلیس، گزارشات پزشکی،

00:37:42.012 --> 00:37:43.947
‫گزارشات آسیب‌شناسی،
‫هیچ‌کدومشون...

00:37:43.971 --> 00:37:46.742
‫تکرار می‌کنم: هیچ‌کدومشون،
‫استدلال دفاع از خود رو رد نکردن.

00:37:47.950 --> 00:37:49.159
‫به نظر شما می‌شه رد کرد؟

00:37:50.079 --> 00:37:52.375
‫هیچ‌کس این احتمال رو حذف نکرد
‫که بتی گور...

00:37:52.399 --> 00:37:54.982
‫در ابتدا با تبر به کندی حمله‌ور شد.

00:37:55.701 --> 00:37:57.035
‫به نظر شما می‌شه حذفش کرد؟

00:37:57.548 --> 00:38:00.342
‫جایی که تمام روایات تفاهم داشتن،

00:38:00.722 --> 00:38:03.843
‫این بود که درگیری عظیمی رخ داده بود.

00:38:04.145 --> 00:38:06.303
‫که اگه این درگیری نقشه‌ی کندی بوده،

00:38:06.507 --> 00:38:09.550
‫به نظرم یکی از بدترین نقشه‌های تاریخ بوده.

00:38:09.575 --> 00:38:13.329
‫آخه کندی به اهالی کلیسا گفته بود...

00:38:13.838 --> 00:38:15.640
‫که قراره راهی منزل بتی گور بشه.

00:38:16.126 --> 00:38:17.722
‫حتی انگیزه‌ای برای این قتل نداشته.

00:38:18.315 --> 00:38:20.886
‫طبق شهادت کندی و آلن گور،

00:38:20.911 --> 00:38:24.247
‫موکل من از کشتن بتی،
‫هیچ سودی عایدش نمی‌شد.

00:38:24.822 --> 00:38:26.574
‫رابطه‌شون قرار نبود ادامه پیدا کنه.

00:38:26.599 --> 00:38:29.185
‫نه کندی و نه آلن تمایلی به ادامه‌اش نداشتن.

00:38:29.852 --> 00:38:30.852
‫پرونده‌اش بسته شده بود.

00:38:34.081 --> 00:38:35.749
‫در نظر کندی،

00:38:36.200 --> 00:38:38.382
‫وقتی بتی گور بهش حمله‌ور شد،

00:38:38.811 --> 00:38:42.082
‫و با تبر بهش ضربه‌ای زد،

00:38:43.044 --> 00:38:45.043
‫بتی دیگه انسان تلقی نمی‌شد.

00:38:46.494 --> 00:38:49.747
‫به حیوانی بدل شده بود
‫که دنبال شکار خودش بود.

00:38:49.772 --> 00:38:52.282
‫آنچه که در رخت‌شورخانه رخ داد،

00:38:52.307 --> 00:38:54.486
‫مبارزه‌ی خشنی سر مرگ و زندگی بود.

00:38:54.575 --> 00:38:56.645
‫بتی گور شدیدا زن درشت‌اندامی بود.

00:38:56.670 --> 00:38:59.842
‫مغز کندی جهت تلاش برای بقا،
‫باید آدرنالین ترشح می‌کرد.

00:38:59.867 --> 00:39:01.879
‫که ترشح هم کرد،

00:39:02.056 --> 00:39:04.630
‫سپس جان یک نفر گرفته شد.

00:39:05.217 --> 00:39:07.076
‫وقتی یه نفر کشته می‌شه،

00:39:07.198 --> 00:39:10.624
‫طبیعیه که بخوایم کسی رو مقصر بدونیم.

00:39:10.701 --> 00:39:13.861
‫طبیعیه که بخوایم اوضاع رو درست کنیم.

00:39:14.288 --> 00:39:15.556
‫که جبران کنیم.

00:39:15.831 --> 00:39:18.125
‫حتی شاید عده‌ای از شما بخواین...

00:39:18.150 --> 00:39:19.944
‫گزارش پلیس رو لحاظ قرار بدین.

00:39:19.944 --> 00:39:21.445
‫ولی بهتون یادآوری می‌کنم،

00:39:21.470 --> 00:39:24.765
‫حتی گزارش پلیس هم ادله‌ی
‫دفاع از خود رو رد نکرده.

00:39:27.428 --> 00:39:28.762
‫جان استاینبک...

00:39:29.662 --> 00:39:30.913
‫در جایی نوشته بود:

00:39:31.413 --> 00:39:34.917
‫«کسانی از اطرافیان ما،
‫چنان کوهی از تجربیات دارند،»

00:39:34.942 --> 00:39:36.694
‫«که در مخیله‌ی ما هم نمی‌گنجد.»

00:39:37.269 --> 00:39:40.064
‫اگه نگرانی‌تون از این بابته
‫که خانم مونتگومری،

00:39:40.089 --> 00:39:41.632
‫تا به این لحظه مجازات شده یا نه،

00:39:42.551 --> 00:39:43.803
‫نگران نباشین.

00:39:44.531 --> 00:39:46.827
‫چون کوهی از تجربیات تلخ رو داشته.

00:39:48.510 --> 00:39:52.476
‫براش مثل سلولی شده که
‫مدام این تلخی رو مرور کنه.

00:39:53.662 --> 00:39:55.247
‫که براش فرقی با زندان نداره.

00:39:57.331 --> 00:39:59.625
‫روزی از زندگی خانم مونتگومری نخواهد بود،

00:39:59.650 --> 00:40:02.853
‫که بتونه فراموش کنه
‫در روز سیزدهم ژوئن ۱۹۸۰،

00:40:03.511 --> 00:40:05.638
‫چه اقدامی انجام داد.

00:40:07.533 --> 00:40:10.034
‫آنچه در این دادگاه گذشت،

00:40:10.828 --> 00:40:12.605
‫فاجعه‌ای تاریخی برای آمریکا بود.

00:40:13.180 --> 00:40:16.142
‫ولی راه حل این فاجعه‌ی به‌خصوص،

00:40:16.167 --> 00:40:18.478
‫محکومیت متهم نیست.

00:40:19.973 --> 00:40:22.517
‫دادستانی جرمی رو اثبات نکرده.

00:40:24.300 --> 00:40:26.425
‫طبیعیه که تردید معقول داشته باشین.

00:40:30.014 --> 00:40:31.014
‫براتون آرزوی موفقیت دارم.

00:40:51.559 --> 00:40:53.160
‫آقای کراودر درست می‌گن...

00:40:54.067 --> 00:40:56.544
‫که شهادت خانم مونتگومری رد نشده.

00:40:58.115 --> 00:41:01.367
‫کسی که بتونه شهادتش رو رد کنه،
‫امروز در میان ما نیست.

00:41:01.783 --> 00:41:04.161
‫ایشون مرده. تیکه‌تیکه شده.

00:41:05.065 --> 00:41:07.185
‫چون وقتی دو نفر در مکانی باشن و...

00:41:07.210 --> 00:41:10.588
‫یک نفرشون مقتول باشه،
‫فقط یک روایت رو می‌شه لحاظ کرد.

00:41:13.308 --> 00:41:14.801
‫پس به روایت کندی مونتگومری گوش بدیم.

00:41:15.409 --> 00:41:17.912
‫گمونم غیرقابل رد بودن شهادت ایشون،

00:41:17.937 --> 00:41:21.107
‫بی‌ربط به این نیست که از قبل
‫به تمام شواهد آگاه بودن.

00:41:21.188 --> 00:41:22.772
‫- اعتراض دارم.
‫- وارد نیست.

00:41:22.797 --> 00:41:24.937
‫دخالت نکن آقای کراودر.
‫ایشون که وسط حرف شما نپرید.

00:41:29.058 --> 00:41:33.319
‫استدلال آقای کراودر اینه که
‫اصلا با عقل جور در نمیاد.

00:41:34.470 --> 00:41:36.231
‫من هم نمی‌خوام کاری کنین
‫که برامون منطقی بشه.

00:41:36.956 --> 00:41:38.999
‫فقط ازتون می‌خوام به شواهد نگاه کنین.

00:41:39.758 --> 00:41:43.543
‫کندی مونتگومری چهل و یک بار،
‫با تبر به بدن بتی گور حمله کرد.

00:41:44.188 --> 00:41:46.607
‫قربانی رو به قتل رسوند،
‫پیکرش رو مخدوش کرد،

00:41:46.632 --> 00:41:48.926
‫استخوان‌هاش رو شکوند،
‫شریان‌هاش رو برید،

00:41:48.926 --> 00:41:51.303
‫جمجمه و صورت مقتول رو نابود کرد.

00:41:51.328 --> 00:41:53.470
‫چنین عملی مصداق دفاع از خود نیست.

00:41:55.003 --> 00:41:57.558
‫آقای کراودر با وقاحت...

00:41:58.455 --> 00:42:01.545
‫گفتن رفتار بتی گور انسانی نبود.

00:42:02.730 --> 00:42:05.626
‫من از شما می‌پرسم:
‫رفتار چه کسی انسانی نبود؟

00:42:06.621 --> 00:42:07.956
‫رفتار چه کسی مثل حیوان بود؟

00:42:08.904 --> 00:42:10.393
‫ازتون می‌خواد حرفش رو باور کنین.

00:42:10.749 --> 00:42:12.782
‫می‌خواد شهادتش رو معتبر بدونین.

00:42:13.309 --> 00:42:14.370
‫واقعا؟

00:42:15.052 --> 00:42:16.720
‫ایشون هر دفعه دروغ تحویل داد.

00:42:16.745 --> 00:42:19.740
‫به پلیس، به دوستانش،
‫حتی به شوهر خودش دروغ گفت.

00:42:19.975 --> 00:42:21.769
‫دقیقا بعد اینکه دستگیر شد و...

00:42:22.309 --> 00:42:24.186
‫اثر انگشتش مطابقت پیدا کرد،

00:42:24.211 --> 00:42:27.115
‫ناگهان کندی مونتگومری،
‫تصمیم گرفت واقعیت رو بگه!

00:42:29.777 --> 00:42:31.302
‫دفاع از خود...

00:42:31.971 --> 00:42:33.093
‫دروغی بیش نیست.

00:42:34.113 --> 00:42:37.450
‫چندین و چند بار حمله به زنی که بی‌هوشه و...

00:42:37.475 --> 00:42:41.520
‫غرق خون شده،
‫اسمش دفاع از خود نمی‌شه.

00:42:44.964 --> 00:42:49.548
‫«چون بتی عین مامانم وقتی چهار سالم بود،
‫بهم گفت هیس»؟

00:42:51.464 --> 00:42:53.007
‫عملا به شعور حضار توهین کرده.

00:42:53.032 --> 00:42:54.592
‫به شعور شما توهین کرده.

00:42:54.617 --> 00:42:57.161
‫کندی مونتگومری می‌دونست که نمی‌تونه...

00:42:57.161 --> 00:42:58.749
‫اعمالش در روز سیزدهم ژوئن رو موجه کنه،

00:42:58.774 --> 00:43:00.831
‫برای همین سعی در انکارشون داشت.

00:43:00.831 --> 00:43:02.208
‫تصمیم گرفت دروغ بگه.

00:43:02.208 --> 00:43:05.169
‫چهاردهم ژوئن، پونزدهم، شونزدهم،

00:43:05.169 --> 00:43:08.665
‫هفدهم و تا هجدهم ژوئن،
‫همچنان همون دروغ رو می‌گفت.

00:43:08.773 --> 00:43:10.775
‫برای پلیس و دوستان و شوهرش
‫همون قصه رو تعریف کرد.

00:43:10.800 --> 00:43:13.121
‫که وقتی رفت بتی زنده بود،

00:43:13.538 --> 00:43:15.415
‫رفت فروشگاه تارگت تا کارت روز پدر بخره.

00:43:16.280 --> 00:43:19.488
‫بعد که حقیقت روشن شد،

00:43:20.812 --> 00:43:23.690
‫ادعاش عوض شد.
‫یهو گفت دفاع از خود بوده.

00:43:28.936 --> 00:43:31.305
‫برای توجیه چهل و یک ضربه هم...

00:43:35.300 --> 00:43:36.694
‫هیس!

00:43:42.530 --> 00:43:44.156
‫کمی عزت برای خودتون قائل بشین.

00:43:46.090 --> 00:43:48.092
‫برای بتی گور عزت قائل بشین.

00:43:58.114 --> 00:44:00.157
‫ادله‌ی جفت طرفین قوی بود،
‫جفتشون نظراتشون رو گفتن،

00:44:00.182 --> 00:44:02.243
‫و جفتشون به احساسات متوسل شدن.

00:44:02.268 --> 00:44:04.603
‫این پرونده احساسات زیادی رو برانگیخت و...

00:44:04.628 --> 00:44:06.428
‫وکلای پرونده از توسل
‫به احساسات امتناع نکردن.

00:44:09.024 --> 00:44:11.026
‫سلام، به نظرت چی می‌شه؟

00:44:11.842 --> 00:44:13.462
‫دلم نمی‌خواست انقدر زود
‫رأی نهایی رو بدن.

00:44:14.345 --> 00:44:15.763
‫صرفا باید صبر کنیم.

00:44:17.178 --> 00:44:20.682
‫رأی‌شون هر چیزی که باشه،
‫مطمئنم صلاح همون بوده.

00:44:33.132 --> 00:44:35.981
‫- بچه‌ها پیش شری می‌مونن؟
‫- فعلا.

00:44:36.852 --> 00:44:38.186
‫تا وقتی رأی نهایی صادر بشه.

00:44:44.074 --> 00:44:46.076
‫راستش مامانم همیشه می‌گفت:

00:44:46.896 --> 00:44:50.355
‫هیچ غذایی بیشتر از استیک سالزبری
‫همراه ماکارونی، آدم رو آروم نمی‌کنه.

00:44:54.309 --> 00:44:57.694
‫اخیرا باهاش صحبت کردی؟
‫یعنی به جز توی خواب.

00:44:58.222 --> 00:45:01.133
‫امروز صبح حرف زدیم. برام دعا کرد.

00:45:02.203 --> 00:45:04.468
‫معمولا هم دعاهاش مستجاب می‌شه.

00:45:08.138 --> 00:45:09.750
‫احیانا ازت عصبانی که نیست؟

00:45:11.088 --> 00:45:15.381
‫لابد با خوندن چنین اخباری،
‫زیاد خوشحال نمی‌شه.

00:45:17.421 --> 00:45:20.238
‫[هیس!]

00:45:20.654 --> 00:45:23.115
‫نه، بهش گفتم هیچ‌جوره سمت...

00:45:23.140 --> 00:45:24.680
‫روزنامه و اخبار نره.

00:45:26.967 --> 00:45:28.301
‫درسته.

00:45:28.813 --> 00:45:30.689
‫دلم می‌خواد زودتر این ماجرا تموم بشه و...

00:45:30.714 --> 00:45:34.042
‫برگردم سراغ زندگی عادی خودم.

00:45:34.467 --> 00:45:37.304
‫یعنی بدون اینکه کسی بهم زل بزنه،
‫برم فروشگاه و خرید کنم.

00:45:39.240 --> 00:45:41.390
‫کندی، رأی نهایی هر چیزی که باشه،

00:45:41.414 --> 00:45:42.952
‫این ماجرا هیچ‌وقت تموم نمی‌شه.

00:45:43.198 --> 00:45:44.699
‫به شرطی که بی‌گناه اعلام بشم.

00:45:45.270 --> 00:45:47.230
‫هیئت‌منصفه که بی‌گناه اعلامت نمی‌کنه.

00:45:47.930 --> 00:45:49.707
‫صرفا از اتهامات مبراء می‌شی.

00:45:50.467 --> 00:45:53.772
‫که... فرق داره.

00:45:54.688 --> 00:45:56.732
‫اینجا دیگه زندگیمون عادی نمی‌شه.

00:45:56.757 --> 00:45:59.093
‫باید از مک‌کینی بریم.

00:46:03.806 --> 00:46:05.514
‫فقط باید دعا کنیم چنین فرصتی قسمتمون بشه.

00:46:08.727 --> 00:46:10.633
‫واقعا شهادتت خیلی خوب بود.

00:46:11.564 --> 00:46:12.815
‫لطف داری.

00:46:14.008 --> 00:46:16.010
‫پت، نمی‌دونم لایق تو هستم یا نه.

00:46:17.093 --> 00:46:18.540
‫ولی خوش‌شانسم که کنار خودم دارمت.

00:46:21.991 --> 00:46:23.116
‫من هم خوش‌شانسم.

00:46:26.932 --> 00:46:28.848
‫گمونم بهتره برگردم پیش دان و منتظر بمونم.

00:46:28.873 --> 00:46:31.991
‫آخه وقتی اینجا هستم کمی اضطراب می‌گیرم.

00:46:32.016 --> 00:46:34.544
‫باشه. خیلی‌خب.

00:46:41.486 --> 00:46:43.488
‫دان! دان!

00:46:44.685 --> 00:46:45.936
‫برگشتن.

00:46:46.948 --> 00:46:48.628
‫هیئت‌منصفه رو می‌گم.
‫رأی نهایی آماده شده.

00:46:49.618 --> 00:46:51.203
‫- به این زودی؟
‫- قاضی تماس گرفت.

00:46:51.228 --> 00:46:53.022
‫ماشین رو آماده کردم تا برگردیم.

00:46:54.190 --> 00:46:55.858
‫شما هم راه بیفتین.

00:47:26.889 --> 00:47:28.612
‫آقایون، بذارین رد بشم.

00:47:37.527 --> 00:47:38.695
‫قیام کنید!

00:47:48.757 --> 00:47:50.717
‫خانم‌ها و آقایون، می‌تونین بشینین.

00:47:53.521 --> 00:47:56.936
‫مسئله‌ای رو باید به وکلا، طرفین،

00:47:57.434 --> 00:47:58.900
‫و حضار گوشزد کنم.

00:47:59.755 --> 00:48:01.409
‫وقتی دارم رأی نهایی رو می‌خونم،

00:48:02.059 --> 00:48:04.630
‫نمی‌خوام هیچ‌یک از حضار واکنشی نشون بدن.

00:48:05.136 --> 00:48:09.326
‫رأی نهایی هر چیزی که باشه،
‫هیچ واکنش کلامی و فیزیکی نشون ندین.

00:48:10.165 --> 00:48:13.293
‫قصد ندارم اذیتتون کنم،
‫فقط روند عادی دادگاه رو گوشزد کردم.

00:48:14.395 --> 00:48:15.551
‫خب، هیئت‌منصفه رو بیار.

00:48:26.748 --> 00:48:27.843
‫بشینید.

00:48:33.588 --> 00:48:36.466
‫بسیارخب آقای فورمن،
‫هیئت‌منصفه به رأی نهایی رسیده؟

00:48:36.592 --> 00:48:37.914
‫بله جناب قاضی.

00:48:57.373 --> 00:48:58.754
‫می‌شه متهم بایسته؟

00:49:05.135 --> 00:49:06.153
‫رأی هیئت‌منصفه...

00:49:09.717 --> 00:49:11.179
‫برائت متهم از اتهاماته.

00:49:13.345 --> 00:49:15.639
‫لطفا اعضایی که با این رأی موافق هستن،

00:49:15.664 --> 00:49:18.918
‫دست‌هاشون رو بالا بگیرن.

00:49:18.918 --> 00:49:21.670
‫رأی نهایی پذیرفته و بایگانی شد.

00:49:21.695 --> 00:49:22.947
‫پرونده به حالت تعلیق در میاد.

00:49:32.973 --> 00:49:34.972
‫مبارک باشه کندی.

00:50:04.213 --> 00:50:06.507
‫چه حسی دارین؟ جا خوردین؟

00:50:24.211 --> 00:50:25.793
‫[هشت روز بعد]

00:50:25.818 --> 00:50:27.685
‫تخت و وسایلمون چی می‌شه؟

00:50:27.987 --> 00:50:32.366
‫اون‌ها رو باربر منتقل می‌کنه عزیزم.
‫فعلا وسایل مورد نیازمون رو می‌بریم.

00:50:32.366 --> 00:50:34.910
‫باربرها می‌خوان این‌همه راه
‫تا جورجیا بیارنش؟

00:50:34.935 --> 00:50:37.263
‫آره دیگه. برای همین شغلشون باربریه.

00:50:50.276 --> 00:50:52.467
‫می‌شه شما برین از شری خداحافظی کنین؟

00:50:52.645 --> 00:50:54.227
‫- یادم رفته چیزی رو بردارم.
‫- سلام رفیق.

00:50:54.280 --> 00:50:56.782
‫سلام، حالت چطوره؟

00:50:56.807 --> 00:50:59.852
‫خوبی؟ قراره کیف کنین‌ها.
‫خب، بعدا می‌بینمتون.

00:51:08.295 --> 00:51:10.216
‫قول می‌دم به محض اینکه رسیدم،
‫باهات تماس بگیرم.

00:51:10.241 --> 00:51:12.785
‫باشه. حتما بگیر.

00:51:17.315 --> 00:51:18.457
‫همه‌چی حاضره؟

00:51:19.747 --> 00:51:21.415
‫- آره.
‫- آماده‌است؟

00:51:37.473 --> 00:51:39.433
‫- زیاد طول نمی‌کشه.
‫- خیلی‌خب.

00:52:11.804 --> 00:52:15.409
‫تو فکرم بود قبلش بهت زنگ بزنم،
‫ولی ترسیدم بهم بگی که نیام.

00:52:18.697 --> 00:52:19.943
‫بگذریم.

00:52:20.157 --> 00:52:23.702
‫من و پت همراه بچه‌ها قراره از مک‌کینی بریم.

00:52:23.727 --> 00:52:26.017
‫می‌ریم زندگی جدیدی توی جورجیا شروع کنیم.

00:52:26.783 --> 00:52:29.286
‫نزدیک خانواده‌ی خودم هم هستیم.

00:52:31.110 --> 00:52:34.447
‫خلاصه خواستم بیام و ازت خداحافظی کنم.

00:52:38.075 --> 00:52:40.953
‫- باشه.
‫- آلن، همچنین...

00:52:42.639 --> 00:52:44.141
‫ازت معذرت می‌خوام.

00:52:45.249 --> 00:52:48.384
‫بابت تمام اتفاقاتی که افتاد.
‫اصلا قصدم این نبود که...

00:52:53.466 --> 00:52:55.143
‫من هم... من هم معذرت می‌خوام.

00:52:55.499 --> 00:52:57.501
‫من و بتی دوست‌های خوبی بودیم.

00:52:58.512 --> 00:53:00.014
‫واقعا آدم...

00:53:01.599 --> 00:53:02.933
‫آدم خوبی بود.

00:53:05.519 --> 00:53:07.813
‫خیلی هم شبیه همدیگه بودیم،
‫خیلی...

00:53:09.523 --> 00:53:11.025
‫آدم خوب و مهربونی بود.

00:53:14.445 --> 00:53:15.696
‫بگذریم،

00:53:17.948 --> 00:53:20.113
‫امیدوارم زندگی خوبی داشته باشی.

00:53:21.038 --> 00:53:22.832
‫من هم امیدوارم زندگی خوبی داشته باشی.

00:53:26.624 --> 00:53:27.624
‫آره...

00:53:30.753 --> 00:53:32.004
‫خب دیگه.

00:53:33.445 --> 00:53:34.546
‫خداحافظ.

00:54:25.950 --> 00:54:29.665
‫[مسافرخانه‌ی کومو]

00:54:50.638 --> 00:54:52.964
‫[مسافرخانه‌ی کومو]

00:54:52.988 --> 00:54:59.988
..:: کانال تلگرام و اينستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:55:00.012 --> 00:55:07.012
<font color=#FFFF00>بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.