﻿WEBVTT

00:01:32.000 --> 00:01:39.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:54.290 --> 00:01:58.130
‫سنسی... تو رو خدا بهم گوش کن...

00:01:58.210 --> 00:01:59.130
‫رایدا-سان!

00:02:00.500 --> 00:02:01.540
‫چیه چیه؟!

00:02:01.540 --> 00:02:03.420
‫بین کسایی که رفتن اجرا...

00:02:03.710 --> 00:02:06.080
‫آبیکو-سنسی، خالق توکیو بلید هم بوده!

00:02:07.880 --> 00:02:08.790
‫بیارش اینجا!
‫چـ ـ چشم!

00:02:10.420 --> 00:02:12.630
‫باید مهمون‌نواز باشم... مهمون‌نواز!

00:02:14.920 --> 00:02:19.130
‫واااای، اصلاً فکرش هم نمی‌کردم شما بیاید به تماشای این اجرا، سنسی...

00:02:19.540 --> 00:02:22.880
‫اگه بهم می‌گفتید، براتون بلیت می‌گرفتم.

00:02:23.880 --> 00:02:25.960
‫خب،‌ اجرامون چطور بود؟

00:02:26.790 --> 00:02:29.540
‫تئاترها توی این دوره‌زمونه این‌جوری شدن پس؟

00:02:30.170 --> 00:02:32.460
‫اصلاً درموردش همچین فکری نمی‌کردم.

00:02:33.210 --> 00:02:36.290
‫واسه نوشتن نمایش‌نامه، مرجع خوبی می‌شه.

00:02:36.290 --> 00:02:39.210
‫از ـ از شنیدنش خوش‌حال شدم.
quiver

00:02:39.210 --> 00:02:45.210
‫اصلاً‌ همین که می‌بینم شما شخصاً می‌خواید
‫نمایش‌نامه رو بنویسید، قند تو دلم آب می‌شه!

00:02:45.460 --> 00:02:49.210
‫وقتی خودتون نمایش‌نامه رو بنویسید، بازیگرها
‫و دست‌اندرکارها هم حسابی خوش‌حال می‌شن.

00:02:49.920 --> 00:02:53.670
‫ولی، فقط شما هستی که می‌تونه یه کاریش بکنه، رایدا-سان.

00:03:00.880 --> 00:03:01.750
‫سنسی.

00:03:03.210 --> 00:03:05.670
‫بیاین یه صحبت دوستانه داشته باشیم.

00:03:06.710 --> 00:03:09.500
‫الان من توی موقعیت خطرناکی‌ام.

00:03:10.130 --> 00:03:14.630
‫اگه نتونم رابطه‌مو با ناشر به خوبی حفظ کنم،
‫نمی‌تونم کارهای آینده‌م رو تضمین کنم.

00:03:15.210 --> 00:03:19.880
‫بین حقوق نویسنده‌ها، پایبندی به اصول اخلاقی هم حق شماست.

00:03:20.080 --> 00:03:24.330
‫پس بدون اجازه‌ی شما،‌ ما نمی‌تونیم توکیو بلید رو هیچ‌جوره اجرا کنیم، ‌سنسی.

00:03:25.210 --> 00:03:29.540
‫استفاده از این حق هم طبیعتاً برای شما قانونی هست.

00:03:30.040 --> 00:03:32.420
‫ولی لطفاً اینو در نظر داشته باشید.

00:03:33.330 --> 00:03:38.710
‫کاملاً ممکنه از نمایش‌نامه‌ای که شما می‌نویسید، تمام و کمال استفاده بشه.

00:03:39.210 --> 00:03:42.790
‫خب... اینکه برای من هیچ مشکلی نداره.

00:03:42.790 --> 00:03:45.170
‫نه، لطفاً درست بهش فکر کنید.

00:03:45.580 --> 00:03:54.000
‫حتی اگه نمایش‌نامه‌ای که می‌نویسید افتضاح باشه، احتمالش
‫هست با همون پیش بریم تا فرصت تمرین برای بازیگرها هم مهیا شه.

00:03:54.540 --> 00:03:56.830
‫حالا بگیم یه رمان‌نویس نابغه...

00:03:57.040 --> 00:04:01.130
‫بخواد برای بار اول مانگا طراحی کنه، می‌تونه نمره‌ی ۱۰۰ بگیره؟

00:04:01.460 --> 00:04:02.540
‫معلومه که نه.

00:04:02.830 --> 00:04:04.920
‫خب نمایش‌نامه‌ی تئاتر هم همینه!

00:04:05.250 --> 00:04:09.790
‫هرچقدر هم مانگاکای نابغه‌ای باشید، نمی‌تونید
‫فوراً یه نمایش‌نامه‌ای رو بنویسید که استثنا باشه!

00:04:11.750 --> 00:04:13.040
‫یه بار دیگه می‌گم.

00:04:13.380 --> 00:04:19.330
‫اگر شما حقوق شخصیتون به‌عنوان یه نویسنده رو به کار ببرید،
‫کاملاً ممکنه که ما از همون نمایش‌نامه‌ی شما استفاده کنیم.

00:04:19.920 --> 00:04:22.790
‫احتمالاً تهش می‌شه یه اجرای کسل‌کننده و متوسط.

00:04:23.290 --> 00:04:24.790
‫داری تهدیدم می‌کنی؟

00:04:25.000 --> 00:04:26.750
‫آره ولی دوطرفه‌ست مگه نه؟

00:04:28.630 --> 00:04:31.080
‫مذاکره‌های این‌جوری واسه من چیز تازه‌ای نیست!

00:04:31.420 --> 00:04:35.380
‫من باید از شغل بیشتر از ۱۰۰ نفری که توی این کار دخیلن محافظت کنم!

00:04:35.630 --> 00:04:39.750
‫حتی اگه لازم باشه *** یکی دوتا پیرمرد رو هم *** می‌زنم تا همه‌چی حل شه!

00:04:41.080 --> 00:04:43.880
‫چقدر چندش و کثیف... چی می‌گی آخه؟

00:04:44.040 --> 00:04:46.290
‫اون اجرا رو دیدید دیگه؟

00:04:47.080 --> 00:04:50.080
‫نمایش‌نامه‌ش رو گوآ-کون نوشته بود.

00:04:51.500 --> 00:04:54.500
‫می‌شه لطفاً به کارش اعتماد کنید؟

00:04:57.710 --> 00:04:59.210
‫گه‌گاهی می‌بینمشون.

00:04:59.750 --> 00:05:02.250
‫کارهایی که توی رسانه‌ان، فعالیت‌های گروهی‌ان.

00:05:02.920 --> 00:05:06.290
‫مجموعه‌ای از کارهان که تنهایی نمی‌تونی انجام بدی.

00:05:10.960 --> 00:05:14.750
‫متوجه شدم. به کار کسی که توی حرفه‌ش وارده اعتماد می‌کنم.

00:05:15.750 --> 00:05:18.540
‫هرچند، یه شرط دارم.

00:05:21.630 --> 00:05:22.710
‫که این‌طور...

00:05:23.080 --> 00:05:24.920
‫پس می‌خواید این‌جوری پیش برید؟

00:05:26.790 --> 00:05:29.960
‫متن‌ها رو توی فضای ابری و همین الان به اشتراک می‌ذاریم.

00:05:30.210 --> 00:05:35.040
‫آبیکو-سنسی و گوآ-کون هم همین‌جا درموردش حرف می‌زنن و اصلاحش می‌کنن.

00:05:35.460 --> 00:05:39.170
‫به‌عنوان تهیه‌کننده، بهترین کاریه که از دستم برمیاد.

00:05:39.960 --> 00:05:41.920
‫خب، مستقیم بریم سراغش؟

00:05:44.080 --> 00:05:47.130
‫بسیار خب. لطفاً بفرمائید.

00:05:47.710 --> 00:05:49.460
‫خیلی‌خب، از صفحه ۱ شروع کنید.

00:05:51.380 --> 00:05:56.040
‫آبیکو-سنسی، واسه شروع، شما از اون مدلی که
‫شاهدخت سایا این‌قدر جنگ طلب شد خوشتون نیومد، نه؟

00:05:52.080 --> 00:05:58.130
‫با این کار، نمایش‌نامه‌نویس و مانگاکا یا باهم رفیق جینگ
‫می‌شن یا آبشون هیچ‌جوره باهم توی یه جوب نمی‌ره.

00:05:56.290 --> 00:06:01.710
‫به‌نظرم شخصیت‌های دیگه‌ای جز شاهدخت سایا هم مشکل دارن.

00:05:58.960 --> 00:06:06.170
‫خیلی از این مدل جلسه‌ها تهش به دعوا کشیده در حدی که کل پروژه
‫کنسل شده، پس به‌عنوان یه میانجی، نقشه‌ی خیلی مریضی کشیدم.

00:06:02.580 --> 00:06:06.830
‫متوجه شدم. پس بیاید برسونیمشون به شکل دلخواه شما و پیش بریم.

00:06:07.040 --> 00:06:13.750
‫ولی فکر نکنم اوضاع از اینی که هست بدتر بشه!
‫من که چیزی برای از دست دادن ندارم پس تا تهش هستم!

00:06:08.670 --> 00:06:14.080
‫درمورد قسمت بلید و روستایی‌ها، می‌خوام
‫مکالمه‌شون رو عین جوری که توی مانگا هست تغییر بدم.

00:06:14.420 --> 00:06:18.170
‫منظورتون اون دیالوگ‌های بعد از «اگه پاپیچم بشی...» هست؟
‫حالا اینا هیچی، من یه نگرانی بزرگ‌تر دارم...

00:06:19.330 --> 00:06:25.710
‫اگه این کارو بکنیم، باید صحبت‌های ایدو رو هم عوض
‫کنیم. حس می‌کنم این‌جوری خیلی طولانی می‌شه...

00:06:21.080 --> 00:06:21.920
‫خب حالا...

00:06:22.420 --> 00:06:25.710
‫چی می‌شه؟ فقط خدا می‌دونه.

00:06:26.380 --> 00:06:29.920
‫می‌تونید صحنه‌ای که بلید، اون گردن‌کلفت‌ها رو شکست می‌ده رو حذف کنید.

00:06:30.290 --> 00:06:33.460
‫به‌جاش،‌ حین نبرد بعدیش با تسوروگی،

00:06:33.920 --> 00:06:37.750
‫دیالوگ‌هایی رو اضافه می‌کنیم مبنی بر اینکه
‫تسوروگی می‌تونه شصیت بلید رو درک کنه.

00:06:37.960 --> 00:06:41.540
‫این‌جوری از منبع اصلی که مانگا باشه، فاصله نمی‌گیریم؟

00:06:41.830 --> 00:06:45.420
‫عیبی نداره. چیزی که مهمه، اصالت شخصیت‌هاست.

00:06:46.080 --> 00:06:49.000
‫تا وقتی که این عوض نشه، هرکاری کنیم اشکالی نداره.

00:06:49.460 --> 00:06:50.580
‫که این‌طور...

00:06:51.130 --> 00:06:54.330
‫دارم یواش‌یواش می‌فهمم تا چه حد اجازه می‌دید دستم باز باشه، سنسی.

00:06:54.960 --> 00:07:00.880
‫پس اگه این‌طوره، چطوره بعد از نبرد،
‫بلید شمشیر رو بذاره رو شونه‌ش و صحبت کنه؟

00:07:01.080 --> 00:07:04.460
‫اوه خوبه خوبه. داری می‌فهمی ها.

00:07:05.420 --> 00:07:07.830
‫پس، اینجا رو این‌جوری می‌کنیم...

00:07:08.330 --> 00:07:09.710
‫عه؟ چرا؟

00:07:09.960 --> 00:07:14.250
‫اگه ندونید تئاترها چطوری هستن، تصورش براتون سخت می‌شه،

00:07:14.790 --> 00:07:18.710
‫ولی حرکت صفحه‌نمایش بعد از صحبت‌هاشون، به احساساتشون هم میاد.

00:07:19.040 --> 00:07:20.170
‫منطقیه...

00:07:20.540 --> 00:07:21.750
‫این‌طوری خوبه.

00:07:22.210 --> 00:07:24.580
‫من دانش و تجربه‌ی لازم توی این مسائلو ندارم.

00:07:24.580 --> 00:07:29.750
‫خب من از این راه پول درمیارم.
‫شاید بهم نیاد ولی واسه‌م سر و دست می‌شکونن.

00:07:30.920 --> 00:07:34.920
‫آها راستی، یه تئاتر که شما نوشته بودید رو دیدم،‌ گوآ-سان.

00:07:35.290 --> 00:07:38.000
‫اوووه... چطور بود؟

00:07:39.080 --> 00:07:39.960
‫خب...

00:07:41.210 --> 00:07:42.920
‫واقعاً ازش خوشم اومد.

00:07:45.790 --> 00:07:47.880
‫این از اون چیزاییه که معمولاً می‌نویسم!

00:07:48.380 --> 00:07:51.500
‫لطفاً همین حس رو توی تئاتر توکیو بلید هم القا کنید!

00:07:51.500 --> 00:07:54.880
‫مطمئنید؟ یه‌کمی حس‌وحالش رو تغییر می‌ده ها.

00:07:55.170 --> 00:07:59.500
‫اشکالی نداره، اشکالی نداره.
‫هرکاری که توش خوبید رو انجام بدید.

00:07:59.710 --> 00:08:03.000
‫پس واسه اینجا از جلوه‌های صحنه استفاده می‌کنیم.

00:08:03.250 --> 00:08:04.330
‫اینجا رو هم حذف کنید.

00:08:04.670 --> 00:08:06.830
‫می‌شه اینجا رو هم حذف کنیم؟

00:08:07.830 --> 00:08:10.330
‫بازی بچه‌ها می‌تونه اینجاشو پوشش بده!

00:08:11.540 --> 00:08:13.000
‫خوب راه افتادی هــا!

00:08:13.420 --> 00:08:14.420
‫اینجا هم حذف!

00:08:14.750 --> 00:08:16.250
‫حذف، حذف!

00:08:26.790 --> 00:08:30.330
‫به‌لطف گوآ-سان، الان یه نمایش‌نامه‌ی خیلی خوب داریم!

00:08:30.330 --> 00:08:33.830
‫قشنگ می‌تونم بازیِ بازیگرها رو توی صحنه‌ها تصور کنم!

00:08:34.330 --> 00:08:40.880
‫آره خدایی... سنسی، ‌دوستان، از همه‌تون ممنونم.

00:08:41.380 --> 00:08:43.380
‫بله، دیگه مرخص می‌شم!

00:08:43.830 --> 00:08:45.380
‫بنده هم مرخص می‌شم.

00:08:48.580 --> 00:08:49.670
‫گوآ-کون؟

00:08:50.250 --> 00:08:51.250
‫وایییی...

00:08:51.630 --> 00:08:53.790
‫یه‌جورایی بهمون خوش گذشت...

00:08:54.500 --> 00:08:57.540
‫چیزی که ازش می‌ترسیدم سرم اومد!

00:08:57.540 --> 00:09:02.040
‫وقتی خالق‌های اثر باهم رفیق می‌شن، یه چیز خیلی خفن و مولایی می‌سازن!

00:09:02.540 --> 00:09:05.210
‫ولی ما وقت نداریم واسه همین باید با همین پیش بریم.

00:09:06.040 --> 00:09:09.380
‫و اگه خوب پیش بره، فوق‌العاده از آب در میاد.

00:09:10.170 --> 00:09:13.420
‫سگ توش. استرسم بیشتر شد.

00:09:22.080 --> 00:09:24.750
‫دیالوگ‌های تفسیری رو زدن کامل حدف کردن،

00:09:24.750 --> 00:09:28.630
‫و کلی صحنه هست که صرفاً باید با حرکتمون اجراش کنیم.

00:09:29.920 --> 00:09:34.710
‫همه‌چی حول محور بازیگری ما می‌چرخه.
‫اگه نمایش‌نامه‌ش خدا نیست پس چیه؟

00:09:35.080 --> 00:09:41.460
‫پس اگه گند زده بشه توش، همه‌ی تقصیرا میفته گردن ما.
‫عجب چیز سختی رو از ما می‌خوان خدا وکیلی.

00:09:42.080 --> 00:09:46.580
‫هوم هوم، و الان تفسیری که نمایش‌نامه
‫از شاهدخت سایا داره، با مال من یکیه!

00:09:46.580 --> 00:09:50.420
‫که یعنی می‌تونم یه بخش دیگه‌ای از وجودش رو نشون بدم!

00:09:51.790 --> 00:09:54.580
‫قشنگ نمایش‌نامه‌ش ارزش اینو داره که بشینی دقیق بخونیش.

00:09:54.830 --> 00:09:57.460
‫ولی اجرا کردنش سخت می‌شه ها.

00:09:57.830 --> 00:09:59.250
‫واسه من مشکلی نیست.

00:10:00.540 --> 00:10:03.250
‫چون به‌نظر خودمم نمایش‌نامه‌ی قبلی یه چیزایی کم داشت.

00:10:03.750 --> 00:10:05.960
‫این یکی با توانایی‌های منم بیشتر جوره.

00:10:06.330 --> 00:10:09.290
‫آخه بازیگری وقتی بهتر می‌شه که از کل بدنت استفاده کنی!

00:10:09.630 --> 00:10:12.710
‫همه‌جای نمایش‌نامه یه ردی از گوآ-سان هست.

00:10:12.710 --> 00:10:19.040
‫خب ما که توی چندتا از اجراهاش بودیم و می‌تونیم
‫جاهای کلیدی رو بفهمیم پس فکر نکنم مشکلی باشه.

00:10:19.500 --> 00:10:24.040
‫حالا فرصت اینه که نشون بدیم ستاره‌ی برتر شرکت تئاتر لالا لای کیه.

00:10:24.830 --> 00:10:28.290
‫همه‌ی بچه‌های لالا لای واسه نمایش‌نامه‌ی جدید هیجان‌زده‌ن.

00:10:29.000 --> 00:10:30.130
‫ولی...

00:10:33.040 --> 00:10:34.540
‫خدایی؟

00:10:34.750 --> 00:10:37.040
‫فکر نکنم بتونم از پسش بر بیام.

00:10:37.420 --> 00:10:39.290
‫فقط دو هفته تا اجرا مونده.

00:10:39.670 --> 00:10:41.540
‫تا اون‌موقع می‌تونم؟

00:10:42.170 --> 00:10:45.710
‫شک ندارم این چیزا واسه تو عین آب خوردنه آکوا.

00:10:46.290 --> 00:10:48.170
‫نه، همچین هم مطمئن نیستم.

00:10:52.500 --> 00:10:54.630
‫خیلی‌خب، شروع کنیم.

00:10:55.290 --> 00:11:00.290
‫پس تو رهبر جدید شینجوکویی؟
‫ بیا ببینم چی توی چنته داری!

00:11:00.710 --> 00:11:07.080
‫چه عیبی داره از اون بی‌شرف‌های شیبویا متنفر باشم؟
‫اون‌ها... والدین و خواهر برادرهامو کشتن!

00:11:07.460 --> 00:11:10.170
‫در هرصورت، اون‌ها اوباشی بیش نیستند.

00:11:10.420 --> 00:11:15.420
‫احتمال اینکه ما شکست بخوریم یک در میلیون، نه، یک در میلیارده.

00:11:15.670 --> 00:11:18.040
‫هیاکومه، می‌تونی اینجا یه‌کم اغراق‌آمیز‌ترهم بازی کنی.

00:11:18.040 --> 00:11:18.670
‫چشم!

00:11:23.790 --> 00:11:24.670
‫توکی...

00:11:25.920 --> 00:11:27.210
‫شاهدخت-سایا...

00:11:27.460 --> 00:11:28.250
‫توقف!

00:11:28.750 --> 00:11:32.170
‫توکی، این بزرگ‌ترین صحنه‌ی توئه.

00:11:32.750 --> 00:11:34.420
‫بیشتر تلاش کن!

00:11:35.080 --> 00:11:36.000
‫ببخشید.

00:11:37.130 --> 00:11:43.000
‫این صحنه نقطه اوج نمایشه... درحین نبرد،
‫شاهدخت سایا صدمه بدی می‌بینه و از هوش می‌ره.

00:11:43.330 --> 00:11:44.960
‫توکی احساس یأس و نومیدی می‌کنه...

00:11:45.500 --> 00:11:48.920
‫ولی، معجزه‌ای رخ می‌ده و شاهدخت
‫سایا چشمانش رو باز می‌کنه.

00:11:49.170 --> 00:11:51.500
‫با دیدن اون، چه احساساتی
‫روی صورت توکی ظاهر می‌شه؟

00:11:52.040 --> 00:11:53.790
‫از نومیدی رها می‌شه.

00:11:54.170 --> 00:11:57.040
‫و گمونم حس قوی‌ای از خوش‌حالی و امید می‌گیره.

00:11:57.040 --> 00:11:58.210
‫درسته.

00:11:58.540 --> 00:12:01.790
‫درسته که بازی تو در راستای اثر اصلی قرار داره.

00:12:01.790 --> 00:12:07.080
‫ولی، روی صحنه، اگه با شدت بیشتری احساساتت رو بروز
‫ندی، نمی‌تونی احساساتت رو به تماشاچی‌ها منتقل کنی.

00:12:07.420 --> 00:12:09.420
‫احساسات بیشتری از خودت بیرون بکش.

00:12:09.880 --> 00:12:12.790
‫این صحنه بازی احساسی می‌طلبه.

00:12:13.540 --> 00:12:15.040
‫دشمن خونی خانواده‌ی من!

00:12:15.420 --> 00:12:16.710
‫مدرکت کو؟
‫خیلی‌خب، با اون پیش می‌ریم.

00:12:16.710 --> 00:12:19.420
‫اون‌قدر آدم کشتم که قیافه‌هاشون به‌زور یادمه!

00:12:19.040 --> 00:12:19.790
‫آخیش!

00:12:20.830 --> 00:12:26.000
‫نازی، نازی. این اولین نمایشته، برای همین
‫تعجبی نداره که نمی‌تونی تعادل مناسبی پیدا کنی.

00:12:26.670 --> 00:12:28.580
‫کم‌کم بازیت رو با من وفق بده تا همه‌چی...

00:12:28.580 --> 00:12:30.000
‫لوسش نکن.

00:12:30.710 --> 00:12:33.830
‫تو تا حالا بازی احساسی انجام ندادی، درسته آکوا؟

00:12:34.630 --> 00:12:37.790
‫در نهایت، شخصیت هر فرد رو می‌شه توی بازیش دید.

00:12:38.290 --> 00:12:43.830
‫و تو هیچ‌وقت احساساتت رو بروز نمی‌دی.
‫و به‌خاطر همینه که احساساتت توی بازیت دیده نمی‌شه.

00:12:44.500 --> 00:12:48.830
‫تا حالا، تو فقط بازی‌هایی که جای
‫دیگه دیده بودی رو بازسازی کردی.

00:12:49.380 --> 00:12:52.040
‫این برمی‌گرده به ذاتت.

00:12:52.040 --> 00:12:54.080
‫یه‌جور حرف می‌زنی انگار کامل می‌شناسیش.

00:12:54.210 --> 00:12:59.210
‫معلومه که می‌شناسمش! از همه‌ی آدمای
‫اینجا، آشناییت بیشتری باهاش داشتم!

00:12:59.580 --> 00:13:02.580
‫تازه، از بچگی‌ هم همو می‌شناختیم.

00:13:02.920 --> 00:13:05.170
‫اصلاً می‌شه گفت دوست دوران بچگی هم هستیم.

00:13:05.170 --> 00:13:09.960
‫اصلاً شبیه رابطه‌ای که با «دوست‌دختر کاریش» داره نیست!

00:13:12.210 --> 00:13:14.830
‫این‌جوری می‌گی، ولی ما همین
‫چند وقت پیش تجدید رابطه کردیم.

00:13:17.750 --> 00:13:19.670
‫با این‌حال، درک می‌کنم.

00:13:20.290 --> 00:13:22.670
‫حق کاملاً با آریماست.

00:13:23.630 --> 00:13:25.460
‫من نمی‌تونم احساسی بازی کنم.

00:13:26.080 --> 00:13:30.580
‫من بازی‌ای انجام بدم که توش
‫هیجان‌زده بشم و گریه کنم؟ عمراً.

00:13:33.580 --> 00:13:35.210
‫شاید یه‌کم زیاده‌روی کردم.

00:13:35.670 --> 00:13:38.290
‫ولی اگه من نگم، هیچ‌کس دیگه نمی‌گه.

00:13:38.750 --> 00:13:41.250
‫آریما، تو چطوری برای بازی گریه می‌کنی؟

00:13:43.080 --> 00:13:43.920
‫هممم...

00:13:44.130 --> 00:13:48.210
‫روش‌های زیادی مثل گریه احساسی و گریه فیزیکی هست...

00:13:48.630 --> 00:13:51.580
‫ولی در دنیای بازیگرای خردسال، پر استفاده‌ترین روش...

00:13:52.670 --> 00:13:53.830
‫آکوا-کون...

00:13:54.170 --> 00:13:57.380
‫اگه مادرت بمیره، چی‌کار می‌کنی؟

00:14:00.790 --> 00:14:01.960
‫این‌طوری!

00:14:02.290 --> 00:14:06.040
‫خودت رو متقاعد می‌کنی که چیزی که جلوته برات عزیزه.

00:14:06.500 --> 00:14:11.710
‫در این مورد، توکی وقتی شاهدخت سایا رو
‫زنده می‌بینه، غرق خوش‌حالی می‌شه.

00:14:11.960 --> 00:14:16.080
‫پس، موقع بازی باید چیزایی رو
‫به‌یاد بیاری که خوش‌حالت می‌کنه.

00:14:17.210 --> 00:14:21.790
‫حتماً تو هم یکی دو تا چیز داری که خوش‌حالت کرده، درسته؟

00:14:27.380 --> 00:14:28.710
‫از سر راهم برو کنار، تسوروگی!

00:14:29.080 --> 00:14:31.380
‫می‌خوای دست خالی بری به شیبویا؟

00:14:31.750 --> 00:14:34.290
‫تو حتی از بلید هم سامورایی کودن‌تری هستی.

00:14:34.830 --> 00:14:37.960
‫اینجا رو جوری بازی کنید که انگار
‫همیشه دست پیش رو نسبت به حریفتون دارید.

00:14:38.250 --> 00:14:39.210
‫چشم!

00:14:42.080 --> 00:14:44.420
‫خاطرات زمانی که خوش‌حال بودم؟

00:15:29.040 --> 00:15:30.920
‫حق نداری خوش‌حال باشی!

00:15:37.750 --> 00:15:38.960
‫فراموش نکن...

00:15:39.580 --> 00:15:41.920
‫نتونستی نجاتش بدی.

00:15:44.250 --> 00:15:46.500
‫تو حقی برای‌‌ ایـ...

00:15:53.460 --> 00:15:54.290
‫آکوا؟!
‫آکوا-کون؟!

00:15:56.960 --> 00:15:58.000
‫هوی، چی شده؟
‫قضیه چیه؟

00:15:59.960 --> 00:16:00.880
‫حالم خوبه.

00:16:01.630 --> 00:16:03.130
‫فقط سرم گیج رفت.

00:16:04.210 --> 00:16:06.290
‫تا وقتی حالم بیاد سر جاش، استراحت می‌کنم.

00:16:15.460 --> 00:16:16.540
‫کم‌خونی؟

00:16:16.540 --> 00:16:18.080
‫لابد خماری الکله؟

00:16:18.250 --> 00:16:22.460
‫کیندایچی-سان که نیست، هنوز دبیرستانیه

00:16:23.880 --> 00:16:24.630
‫آکانه.

00:16:25.420 --> 00:16:27.830
‫مگه دوست‌دخترش نیستی؟ برو پیشش باش.

00:16:28.210 --> 00:16:29.080
‫باشه.

00:16:34.330 --> 00:16:36.000
‫چه بهونه‌ی مناسبی...

00:16:43.960 --> 00:16:45.000
‫بفرمایید، آب.

00:16:45.960 --> 00:16:46.880
‫ممنون.

00:16:51.880 --> 00:16:55.580
‫عرق کرده. نمی‌تونه صاف روی پاش وایسه...
‫ممکنه وحشت‌زدگی باشه.

00:16:56.500 --> 00:17:00.040
‫رنگت پریده، شاید بهتره یه‌کم دراز بکشی...

00:17:00.960 --> 00:17:03.210
‫زنگ می‌زنم به خانواده‌ت تا یه نفر بیاد و‌...

00:17:03.210 --> 00:17:04.130
‫نه.

00:17:05.250 --> 00:17:07.170
‫نمی‌خوام خواهرم بفهمه.

00:17:08.330 --> 00:17:14.080
‫اون الان داره آینده رو می‌بینه.
‫نمی‌خوام چیزای نامربوط رو به‌یادش بیارم.

00:17:14.790 --> 00:17:15.380
‫ها؟

00:17:16.040 --> 00:17:19.380
‫ولی، اگه یه نفر بیاد دنبالت بهتره.

00:17:20.880 --> 00:17:22.000
‫پس...

00:17:26.830 --> 00:17:29.710
‫من که باباش نیستم.

00:17:31.670 --> 00:17:32.460
‫ای بابا.

00:17:36.210 --> 00:17:38.130
‫بذا ببینم، تو...

00:17:38.630 --> 00:17:40.460
‫دوست‌دختر آکوایی؟

00:17:43.750 --> 00:17:46.830
‫جدی؟ خیال می‌کردم که‌...

00:17:48.580 --> 00:17:49.540
‫همم...

00:17:50.420 --> 00:17:53.670
‫انگار سرش گرم کارایی بوده که من ازش خبر نداشتم.

00:18:01.540 --> 00:18:04.290
‫ببخشید که یهویی مزاحمتون شدیم.

00:18:04.540 --> 00:18:08.710
‫نه، اشکال نداره. من تقریباً تنها
‫کسی هستم که درجریان وضعیتشم.

00:18:09.330 --> 00:18:11.630
‫تازه، دفعه‌ی اولشم نیست.

00:18:12.420 --> 00:18:14.830
‫قبلاً هم همچین اتفاقایی افتاده؟

00:18:21.080 --> 00:18:24.290
‫خب، گمونم چون دوست‌دخترشی،
‫اشکال نداره بهت بگم.

00:18:25.580 --> 00:18:29.040
‫خیلی وقت پیش، اون گرفتار یه حادثه‌ی وحشتناک شد.

00:18:29.670 --> 00:18:32.750
‫وقتی اون رو به‌یاد میاره، گه‌گداری این‌طوری می‌شه.

00:18:34.020 --> 00:18:44.020
‫PTSD یه جور مشکل روحیه که پس از یه اتفاق وحشتناک مثل جنگ، بلایای طبیعی، تصادف و ... ممکنه پیش بیاد. تو PTSD
‫خاطرات اون اتفاق مدام تو ذهن مرور می‌شه، آدمو اذیت می‌کنه و فرد علائمی مثل کابوس، اضطراب، افسردگی و ... رو تجربه می‌کنه.

00:18:34.040 --> 00:18:35.460
‫PTSD...

00:18:35.920 --> 00:18:39.210
‫یعنی می‌گی خاطرات ناگوار روانی رو به‌یاد میاره؟

00:18:39.540 --> 00:18:40.420
‫آره.

00:18:41.080 --> 00:18:47.080
‫برای مدتی طولانی تحت مشاوره بود، ولی احتمالاً
‫نمی‌خواسته خانواده‌ش رو زیادی نگران کنه؛

00:18:47.580 --> 00:18:49.420
‫و وانمود کرده که خوب شده.

00:18:51.130 --> 00:18:54.040
‫ولی خب، گمونم اونو نشه هیچ‌جوره فراموش کرد.

00:18:54.920 --> 00:18:57.290
‫آخه، حتی روح منم رو تا حدودی عذاب می‌ده.

00:18:59.040 --> 00:19:01.830
‫من یه‌کم کار برای انجام دادن دارم. حواست بهش باشه.

00:19:03.130 --> 00:19:03.920
‫باشه.

00:19:21.670 --> 00:19:27.580
‫اون بوی زننده شبیه به بوی زنگ‌زدگی
‫خون، چیزیه که عمراً بتونم فراموش کنم.

00:19:28.830 --> 00:19:34.330
‫حس سرد شدن تدریجی دستاش،
‫هیچ‌وقت از ذهنم بیرون نمی‌ره.

00:19:37.080 --> 00:19:39.830
‫اگه حواست رو بیشتر جمع می‌کردی...

00:19:41.170 --> 00:19:43.420
‫اگه با جونت ازش محافظت می‌کردی...

00:19:47.960 --> 00:19:48.750
‫آی...

00:19:51.210 --> 00:19:52.000
‫«آی.»

00:19:53.710 --> 00:19:57.920
‫آیدلی که آکوا-کون از هوادارای
‫متعصبشه و ۱۴ سال پیش فوت کرده.

00:19:58.630 --> 00:20:00.960
‫آی توی آژانس آکوا-کون اینا بود...

00:20:01.290 --> 00:20:06.210
‫و خواهر کوچیکش، که اون هم یه آیدله،
‫بی کوماچی رو دوباره زنده کرد.

00:20:06.880 --> 00:20:10.040
‫این خواهر و برادر، وابستگی شدیدی به آی دارن.

00:20:10.630 --> 00:20:12.000
‫خاطرات ناگوار روانی.

00:20:12.380 --> 00:20:15.000
‫حادثه‌ای که هوشینو آکوا در بچگی گرفتارش شد.

00:20:15.330 --> 00:20:16.580
‫مشاوره.

00:20:16.580 --> 00:20:18.130
‫قتل آی.

00:20:20.250 --> 00:20:23.880
‫نماینده‌ی شرکت تولیدی توت‌فرنگی که
‫باهاش زندگی می‌کنن اسم سایتو میاکوـه.

00:20:24.290 --> 00:20:25.540
‫فرزند‌خواندگی.
‫پدر واقعیشون.

00:20:27.080 --> 00:20:29.540
‫دلیل اینکه از نام‌خانوادگی هوشینو استفاده می‌کنن.

00:20:31.540 --> 00:20:33.880
‫نام خانوادگی آی هرگز عمومی نشد.

00:20:47.290 --> 00:20:48.040
‫آی...

00:21:02.040 --> 00:21:03.000
‫آکانه...

00:21:03.790 --> 00:21:05.380
‫چرا گریه می‌کنی؟

00:21:06.830 --> 00:21:09.630
‫یه چیز خیلی ترسناک رو تصور کردم.

00:21:10.500 --> 00:21:15.080
‫و وقتی فکر کردم که «نکنه شاید واقعی باشه؟»، دلم گرفت...

00:21:16.540 --> 00:21:19.790
‫فکر اینکه چقدر تنها بوده چون
‫نمی‌تونسته به هیچ‌کس بگه...

00:21:27.460 --> 00:21:32.170
‫آکوا-کون، هر اتفاقی هم که بیفته، من طرف تو‌ئم.

00:21:33.080 --> 00:21:36.920
‫همه‌ی درد‌ها رو باهات شریک می‌شم.

00:21:39.330 --> 00:21:40.460
‫داری درمورد چی حرف می‌زنی؟

00:21:43.290 --> 00:21:46.880
‫یه سناریوی ساختگی توی ذهنم...

00:22:05.900 --> 00:22:10.600
قســـــــــمت
۱۵
بازی احساسی

00:22:10.620 --> 00:22:17.620
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال و انيمه با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.