﻿WEBVTT

00:00:07.841 --> 00:00:09.426
بیا اینجا

00:00:10.636 --> 00:00:12.262
امشب چه اتفاقی افتاده؟

00:00:12.346 --> 00:00:15.057
نمی‌تونم با بچه‌هام تماس بگیرم

00:00:15.140 --> 00:00:16.475
بچه‌هات چند سالشون هست؟

00:00:16.558 --> 00:00:18.185
شش سال و نیم‌ـه
و شونزده ساله

00:00:18.268 --> 00:00:19.144
- خیلی‌خب - ...اون

00:00:20.312 --> 00:00:22.731
اون... عقلش رو از دست داده

00:00:22.856 --> 00:00:25.317
نمی‌دونم چه جور دیگه‌ای این رو بگم

00:00:25.442 --> 00:00:27.861
چه ویژگی‌ای داره که باعث میشه برای
خودش یا دیگران خطری داشته باشه؟

00:00:27.903 --> 00:00:29.863
منو تهدید کرده. که منو می‌کشه

00:00:29.947 --> 00:00:31.907
تهدید کرده می‌کشتت؟ -
آره -

00:00:32.032 --> 00:00:34.785
برای بچه‌هات چه خطری داره؟

00:00:34.868 --> 00:00:36.870
نمی‌دونم می‌خواد باهاشون چی کار کنه

00:00:36.912 --> 00:00:38.956
نمی‌دونم که می‌خواد باهاشون فرار کنه
یا صدمه‌ای بهشون بزنه

00:00:39.039 --> 00:00:41.083
این خونه‌اس یا اونی که چراغش
روشن و خاموش میشه؟

00:00:41.166 --> 00:00:42.167
همینجاست

00:00:45.879 --> 00:00:47.464
ماشینا رو برده

00:00:47.547 --> 00:00:49.883
نمی‌دونم بچه‌هام کجان -
درو بشکون -

00:00:54.179 --> 00:00:55.180
خدای من

00:00:59.476 --> 00:01:02.271
...توی خونه نشسته بودم

00:01:02.354 --> 00:01:04.773
که دو تا کارآگاه اومدن و درِ خونه رو زدن

00:01:06.358 --> 00:01:08.402
گفتن تو کولبی رایان هستی؟ گفتم آره

00:01:09.111 --> 00:01:11.530
ازم پرسید تایلی و جی جی هم اینجان؟

00:01:12.614 --> 00:01:14.700
منم با تعجب پرسیدم: تایلی؟ خواهرم؟

00:01:17.619 --> 00:01:18.829
!جی جی

00:01:22.291 --> 00:01:23.417
به مامانم زنگ زدم

00:01:25.085 --> 00:01:27.129
گفتش نمی‌دونم الان بهت چی بگم

00:01:27.212 --> 00:01:29.089
گفت قضیه رو حل می‌کنم. نگران نباش

00:01:29.214 --> 00:01:32.509
بعدم گفت خودم درستش می‌کنم، دوستت
دارم، خداحافظ

00:01:33.802 --> 00:01:35.304
یه بار دیگه بهش زنگ زدم

00:01:35.804 --> 00:01:37.264
و دیگه تلفنش در دسترس نبود

00:01:38.015 --> 00:01:39.850
بعدش یه ایمیل برام فرستاد و توش
...نوشته بود که

00:01:39.933 --> 00:01:42.686
دوستت دارم. فقط بدون که جامون
امنه، و خوبیم

00:01:44.229 --> 00:01:45.522
قضیه از اینجا شروع شد

00:01:46.106 --> 00:01:48.025
...آیا عقاید یه فرقه مذهبی

00:01:48.108 --> 00:01:51.236
منجر به ناپدید شدن جی جی والو و
تایلی رایان شده؟

00:01:51.320 --> 00:01:55.699
مادرشون، لوری والو، به کسی نمیگه
که بچه‌ها کجان

00:01:55.824 --> 00:01:57.659
پرونده سختیه

00:01:57.743 --> 00:02:02.289
مکتب مذهبی، آخرالزمان، اورشلیم نو

00:02:02.372 --> 00:02:04.541
...رد تمام شواهد قتل

00:02:04.624 --> 00:02:07.669
مستقیماً به چد دیبل و لوری والو می‌رسه

00:02:07.753 --> 00:02:11.048
،فقط می‌خوام جواب یه سوال رو بهم بده
اینکه بچه‌ها کجان؟

00:02:11.131 --> 00:02:15.177
لوری مادر فوق العاده‌ای بود، تا اینکه
با چد دیبل آشنا شد

00:02:15.260 --> 00:02:16.136
و عوض شد

00:02:16.178 --> 00:02:18.138
...لوری اعتقاد داشت که اون و چد

00:02:18.180 --> 00:02:19.848
برگزیده شدن تا این مأموریت رو به
انجام برسونن

00:02:20.432 --> 00:02:22.976
پلیس مجوز بازرسی صادر کرده

00:02:23.018 --> 00:02:25.562
...پلیس رکس‌بورگ، دفتر کلانتری بخش فریمونت

00:02:25.645 --> 00:02:27.314
و اف بی آی، همشون الان اینجان

00:02:27.564 --> 00:02:28.648
- [لوری: عزیزم]
- [حالت خوبه؟]

00:02:30.108 --> 00:02:31.151
- [چد: دارن بازرسی می‌کنن]
- ...می‌دونی که دوستت دارم

00:02:32.569 --> 00:02:34.988
و واسه همین، این سخت‌ترین گفتگویی
...که توی زندگیم

00:02:35.072 --> 00:02:36.782
تا الان با هر کسی داشتم

00:02:36.865 --> 00:02:41.411
هیچوقت فکرشو نمی‌کردم همچین کاری بکنی

00:02:43.205 --> 00:02:45.665
فکر می‌کنی من چی کار کردم؟

00:02:45.689 --> 00:02:59.689
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:03:27.833 --> 00:03:30.710
عقاید آدم، تو رو به یه جای متفاوتی می‌کشونه

00:03:33.130 --> 00:03:36.341
اگه خیلی افراطی به چیزی باور داشته
باشی، فکر می‌کنی باید این کارها رو بکنی

00:03:36.925 --> 00:03:39.469
...و مامانم چون خیلی اعتقادات افراطی داره

00:03:39.553 --> 00:03:42.264
فکر می‌کنم واسه همین درک کردنش سخته

00:03:43.390 --> 00:03:45.142
هنوز توی دنیای خودش سیر می‌کنه

00:03:46.268 --> 00:03:49.354
مادربزرگم خیلی حامی و مدافع خونوادشه

00:03:50.772 --> 00:03:53.483
از دستش عصبانی بودم که از مامانم
دفاع می‌کنه

00:03:54.651 --> 00:03:58.447
ولی اینم می‌فهمم که اون از کسایی که
خیلی دوستشون داره دفاع می‌کنه

00:03:58.530 --> 00:04:00.449
...تمام عکسامون با لوری رو نگه می‌داریم

00:04:01.867 --> 00:04:05.537
ولی الان خیلی از دیدنشون حس خوبی
پیدا نمی‌کنیم

00:04:05.662 --> 00:04:06.955
نه -
سخته -

00:04:07.080 --> 00:04:09.249
خب، واسه من، فکر کنم
...حسم اینطوریه که

00:04:09.291 --> 00:04:12.711
اصلاً نمی‌دونم که واقعاً برام فرقی داره
که اینا رو نگه نگه داریم یا نه

00:04:12.794 --> 00:04:14.504
آره -
...نمی‌تونم کلاً حذفش کنم -

00:04:14.588 --> 00:04:16.256
[جنیس کاکس - مادرِ لوری والو]
...ولی در عین حال

00:04:17.883 --> 00:04:19.885
...نمی‌دونم کی پیش میاد که بگم

00:04:19.968 --> 00:04:21.970
[کولبی رایان - پسر لوری والو]
آره، می‌خوام این خاطره ازش رو نگه دارم

00:04:22.095 --> 00:04:23.722
منظورمو متوجه میشی؟ -
یه روزی بالاخره میگی -

00:04:23.805 --> 00:04:26.391
حالا ببینیم چی میشه -
و مشکلی ندارم که تا اون موقع صبر کنم -

00:04:26.433 --> 00:04:28.810
الان نمی‌تونم. هنوز خیلی عصبانی‌ام

00:04:28.894 --> 00:04:32.606
نمی‌تونم الان درست به قضیه نگاه کنم. باید
...لوری رو همونطوری که قبلاً بوده به یاد بیارم

00:04:33.523 --> 00:04:35.484
و نه وضع الانش -
آره -

00:04:36.485 --> 00:04:38.278
...توی ذهنم کاملاً

00:04:38.320 --> 00:04:40.530
جدا از همن -
اهوم. درسته -

00:04:42.991 --> 00:04:48.747
به عقب که نگاه می‌کنم، همه چی طبیعی بود

00:04:50.332 --> 00:04:53.418
دو تا پسر داشتیم که یه سال
تفاوت سنی‌شون بود. الکس و آدام

00:04:54.711 --> 00:04:56.630
آدام عین عروسک می‌مونه

00:04:56.713 --> 00:05:00.133
همیشه قشنگ بوده. همیشه عاشق
خونوادش بوده

00:05:00.717 --> 00:05:05.013
الکس هم خیلی بامزه بود

00:05:06.139 --> 00:05:08.225
دلش می‌خواست که استندآپ کمدین بشه

00:05:09.809 --> 00:05:11.811
لوری هم بچه‌ی بعدی‌مون بود

00:05:13.939 --> 00:05:16.191
لوری یه دختر کوچولوی دوست‌داشتنی بود

00:05:17.567 --> 00:05:19.486
و بعدشم سامر به دنیا اومد

00:05:20.445 --> 00:05:21.655
کوچیکترین بچه‌مه

00:05:23.448 --> 00:05:26.826
خونواده‌ی بزرگی داشتیم
و خیلی بهمون خوش می‌گذشت

00:05:28.370 --> 00:05:31.164
من تمام بچه‌هام رو طبق آیین کلیسای
مورمون‌ها بزرگ کردم

00:05:32.332 --> 00:05:34.334
تمام بچه‌هام کتاب مذهبی مورمون رو دوست دارن

00:05:35.168 --> 00:05:37.379
لوری همیشه متون مذهبی رو دوست داشت

00:05:38.213 --> 00:05:39.839
فوراً بهشون رو آورد

00:05:41.049 --> 00:05:44.511
هشت سالش بود و داشتم تلاش می‌کردم
...یه چیزایی یادش بدم

00:05:44.594 --> 00:05:46.471
[بری کاکس - پدرِ لوری والو]
که گریه‌اش گرفت

00:05:46.555 --> 00:05:52.227
و وقتی اومد خونه به جنیس و برادر
...و خواهرهاش گفت

00:05:52.352 --> 00:05:56.064
بابا یه آدم بزرگ مذهبیه

00:05:56.773 --> 00:05:59.568
ولی خیلی به این موضوع حساس بود

00:06:00.986 --> 00:06:03.655
...می‌دونم که پدر مقدس

00:06:05.407 --> 00:06:07.200
...لوری رو دوست داره

00:06:07.242 --> 00:06:13.665
عین همه‌ی کسایی که شیطان اونا رو
به اسارت گرفته یا روشون تأثیر گذاشته

00:06:16.626 --> 00:06:19.004
مامانم بعد از دبیرستانش زود ازدواج کرد

00:06:19.671 --> 00:06:21.798
ازدواج اولش خیلی طول نکشید

00:06:22.966 --> 00:06:25.927
منم توی سن 22 سالگی به دنیا آورد

00:06:26.928 --> 00:06:30.098
[ویلیام لاگیویا - شوهر دوم لوری]
مامان و بابام رابطه‌ی خوبی نداشتن

00:06:30.932 --> 00:06:32.934
و دلش نمی‌خواست که من توی همچین
...وضعیتی باشم

00:06:33.018 --> 00:06:36.730
عملاً منو برداشت و از اون شرایط
کشید بیرون

00:06:39.024 --> 00:06:42.527
[آنی کوشینگ - خواهر شوهرِ سابق لوری والو]
...برادرم جو رایان، و لوری

00:06:42.611 --> 00:06:45.822
دوران آشنایی‌شون خیلی سریع پیش رفت

00:06:46.865 --> 00:06:48.116
با هم ازدواج کردن

00:06:48.617 --> 00:06:51.745
[جو رایان - شوهر سوم لوری]
رفتیم توی خونه‌مون و اونم خیلی مهربون و راحت بود

00:06:51.828 --> 00:06:55.123
.بودن این خونواده کنار هم، حس خوبی داشت
کل زندگیم دنبال همچین چیزی بودم

00:06:55.248 --> 00:06:56.708
فکر کنم مامانم همینو می‌خواست

00:06:56.833 --> 00:06:58.835
یه خونواده‌ی بزرگ می‌خواستیم
که خوشبخت باشه

00:07:00.712 --> 00:07:04.716
لوری خواهر خوبی برام شد

00:07:05.592 --> 00:07:08.887
خوشحال بود که قراره دختردار بشه

00:07:08.970 --> 00:07:11.181
...اسمش رو هم انتخاب کرده بودن

00:07:11.264 --> 00:07:15.018
و به نظرم اسم قشنگی هم بود

00:07:16.186 --> 00:07:18.355
لوری خیلی هیجان داشت که
تایلی به دنیا بیاد

00:07:19.272 --> 00:07:22.275
اون یه دختر کوچولوی جیگر بود

00:07:22.317 --> 00:07:24.611
یه کوچولوی چشم آبی که زیر دو کیلو
وزن داشت

00:07:24.694 --> 00:07:27.864
و کولبی هم براش می‌مرد

00:07:27.947 --> 00:07:30.617
همه‌ی دنیاش شده بود

00:07:31.368 --> 00:07:34.871
.خیلی خوشحال بودم که خواهردار شدم
انگار تنها چیزی که می‌خواستم، داشتن خونواده بود

00:07:38.291 --> 00:07:41.670
...وقتی لوری با جو ازدواج کرد

00:07:41.753 --> 00:07:44.506
مدت کوتاهی بعد از اینکه تایلی
...به دنیا اومد

00:07:44.589 --> 00:07:47.759
توی مسابقات دختر شایسته‌ی تگزاس
شرکت کرد

00:07:47.884 --> 00:07:51.471
شرکت کننده‌ی شماره 13، لوری رایانه

00:07:52.221 --> 00:07:57.393
می‌دونم که برای اون، رفتن
...روی صحنه

00:07:58.060 --> 00:08:01.439
اهمیت زیادی داشت

00:08:02.691 --> 00:08:07.737
اینکه مادر خوبی باشم، همسر خوبی
...باشم و کارمند خوبی هم باشم، برام خیلی مهمه

00:08:07.821 --> 00:08:10.365
و مدیریت همه‌ی اینا با هم
...کار آسونی نیست

00:08:10.448 --> 00:08:13.243
پس عملاً من الان یه بمب ساعتی‌ام

00:08:17.581 --> 00:08:21.418
گردونه‌ی شانس

00:08:21.543 --> 00:08:23.795
مرسی! خیلی ممنونم

00:08:25.672 --> 00:08:28.675
...بعدش هم که رفت مسابقه‌ی گردونه‌ی شانس

00:08:28.717 --> 00:08:34.890
...احساس می‌کنم همیشه این تمایل رو داشت

00:08:34.973 --> 00:08:37.142
که به همه چی یه نگاه معنوی داشته باشه

00:08:37.767 --> 00:08:39.186
شیشصد -
اِس -

00:08:39.686 --> 00:08:41.980
دو تا اس داریم، درسته -
بسیار خب -

00:08:42.564 --> 00:08:46.276
...اینجوری عنوان می‌کرد که خدا بهش گفته

00:08:46.318 --> 00:08:48.987
که باید بره مسابقه‌ی گردونه‌ی شانس

00:08:49.571 --> 00:08:54.492
باید حتماً این مهر تایید رو هم می‌داشت که
نه! خدا اینو بهش گفته

00:08:54.576 --> 00:08:57.704
سلام، حالت چطوره، لوری؟
لوری رایان اهل آستنِ تگزاسه

00:08:57.746 --> 00:08:59.581
درسته -
توی آستن، آرایشگر مویی، درسته؟ -

00:08:59.706 --> 00:09:01.625
!درسته. اونجا بهترینم -
اوضاع موها توی آستن چطوره؟ -

00:09:01.708 --> 00:09:03.793
خوبه. آستن جای خوبیه واسه پیشرفت -
خوبه -

00:09:03.877 --> 00:09:05.837
احتمالاً به لطف تو اینطوریه -
تا حد زیادی -

00:09:05.921 --> 00:09:07.797
یه کم راجع به خونوادت بگو

00:09:07.881 --> 00:09:09.591
یه همسر خوب دارم به اسم جوزف
...که الان خونه‌اس

00:09:09.716 --> 00:09:11.593
...و مراقب دو تا بچه‌ی قشنگمونه

00:09:11.718 --> 00:09:13.720
یعنی کولبی که هفت سالشه و تایلی
که اونم یک سالشه

00:09:13.803 --> 00:09:15.722
ممنون، لوری

00:09:18.600 --> 00:09:21.519
...یادمه اون اوایل، جو خیلی

00:09:21.603 --> 00:09:23.313
...مرد خوبی بود، ولی بعدش

00:09:23.813 --> 00:09:27.734
نمی‌دونم وقتی بچه بودم کارای من
...اذیتش می‌کرد یا نه، ولی

00:09:27.817 --> 00:09:30.237
هر کاری که می‌کردم روی مخش بود

00:09:30.320 --> 00:09:32.864
...عین صدای دهنم موقع غذا خوردن

00:09:32.948 --> 00:09:36.243
یه جوری که انگار ادب نداشتم، ولی
اینجوری نبود که چیزی یادم بده

00:09:36.326 --> 00:09:37.619
فقط می‌خواست انضباط حاکم باشه

00:09:39.162 --> 00:09:41.081
اوضاع همینطوری بدتر و بدتر شد

00:09:41.831 --> 00:09:44.334
...و رسید به جایی که

00:09:44.459 --> 00:09:46.336
با مشت کوبید پشت سرم

00:09:47.921 --> 00:09:50.048
من یه بچه بودم و ترسیده بودم

00:09:50.131 --> 00:09:52.384
به مامانم نگاه می‌کردم تا بیاد نجاتم بده

00:09:53.969 --> 00:09:55.637
خیلی نگران بودم

00:09:55.762 --> 00:09:59.891
ازش پرسیدم که تا حالا ازش
...سواستفاده شده یا تجاوز شده

00:10:00.475 --> 00:10:02.936
و بهم گفت که با شوهرش این اتفاق افتاده

00:10:04.479 --> 00:10:06.147
ازش خواستم که ترکش کنه

00:10:08.066 --> 00:10:10.193
یه روز که هیچوقت یادم نمیره، اون
خونه رو ترک کردیم

00:10:10.860 --> 00:10:12.487
خونمون یه مسیر ماشین‌روی طولانی داشت

00:10:13.488 --> 00:10:15.699
و وقتی داشتیم ازش رد می‌شدیم

00:10:15.782 --> 00:10:17.367
حس آزادی داشتیم

00:10:18.827 --> 00:10:20.787
دیگه دلم نمی‌خواست ببینمش

00:10:24.708 --> 00:10:29.671
یادمه راجع به سو استفاده جنسیش
ازم به مامانم گفتم

00:10:30.130 --> 00:10:31.881
هشت سالم بود

00:10:33.383 --> 00:10:36.386
اصلاً نمی‌دونستم چجوری توضیح
...بدم که چه اتفاقی افتاده

00:10:37.095 --> 00:10:41.099
ولی بهش گفتم که چجوری بهم دست‌درازی
کرده و چی کار کرده

00:10:42.392 --> 00:10:45.312
و یادمه مامانم فقط سکوت کرده بود

00:10:46.396 --> 00:10:48.857
یادمه حس می‌کردم که انگار من
کار اشتباهی کردم

00:10:49.399 --> 00:10:51.443
...حس می‌کردم زندگیشو

00:10:53.153 --> 00:10:53.987
خراب کردم

00:10:54.112 --> 00:10:57.324
انگار از اینجا شروع شد. انگار این یه نقطه
شکست بود براش

00:10:59.284 --> 00:11:03.455
[یه نقطه شکستی توی زندگی من وجود داشت]
[که باعث شد به معنویات رو بیارم]

00:11:05.081 --> 00:11:08.209
[با کسی ازدواج کرده بودم که]
[آدم خیلی مزخرفی بود]

00:11:08.418 --> 00:11:10.420
[که به بچه‌هام تجاوز کرده بود]

00:11:11.129 --> 00:11:13.423
[و می‌خواستم بکشمش]

00:11:15.050 --> 00:11:16.676
[حس می‌کردم دیگه تحملشو ندارم]

00:11:18.094 --> 00:11:20.180
[...واسه همین رفتم پیش اسقف و]

00:11:21.014 --> 00:11:24.517
[یا باید به معنویات رو می‌آوردم]
[یا مرتکب قتل می‌شدم]

00:11:24.934 --> 00:11:28.646
[و کاملاً هم صادقانه میگم، چون اون دوران]
[هیچی واسه از دست دادن نداشتم]

00:11:30.440 --> 00:11:33.443
[فقط می‌خواستم جلوی خونریزی بیشتر]
[رو بگیرم]

00:11:34.069 --> 00:11:35.904
[جلوی رنج رو]

00:11:40.241 --> 00:11:41.910
...مامانم همیشه، یا جلوی ما

00:11:41.993 --> 00:11:45.163
یا توی صحبتاش با بقیه، می‌گفت که
دلش می‌خواد جو بمیره

00:11:45.246 --> 00:11:48.249
...تا حالا شده بدونی که کاری درسته

00:11:48.333 --> 00:11:50.960
[الکس کاکس - برادر لوری والو]
ولی بعداً مشخص بشه که... جرم بوده؟

00:11:52.879 --> 00:11:56.341
الان که بهش نگاه می‌کنم می‌بینم
...الکس می‌خواست بره و

00:11:56.466 --> 00:11:58.760
جو شوکر بزنه و بندازتش توی ماشینش

00:11:58.885 --> 00:12:01.304
خب از کجا معلوم؟ الکس آدم عجیبی بود

00:12:01.388 --> 00:12:02.472
این یه داستان واقعاً اتفاق افتاده

00:12:02.514 --> 00:12:05.183
فهمیدم که شوهر خواهرم، آدمیه
...که به بچه‌ها تجاوز می‌کنه

00:12:05.225 --> 00:12:08.770
منم یه شوکر برداشتم رفتم زدم
بین پاهاش

00:12:08.895 --> 00:12:10.772
!واقعاً این کارو کردم

00:12:10.814 --> 00:12:13.900
و توی تگزاس این یه جرم محسوب میشه

00:12:13.983 --> 00:12:18.613
فکر می‌کردم ازم تقدیر بشه یا به احترامم
رژه برگزار کنن

00:12:19.781 --> 00:12:21.908
ولی با سند از زندان اومدم بیرون

00:12:23.034 --> 00:12:28.039
[سال 2006]

00:12:28.039 --> 00:12:28.915
...بعد از جو

00:12:28.957 --> 00:12:32.710
ما خونه به خونه، مدرسه به مدرسه
و کلیسا به کلیسا جا به جا می‌شدیم

00:12:33.545 --> 00:12:37.424
بعدش مامانم از طریق یکی از مشتری‌های
سالنش، با چارلز آشنا شد

00:12:37.465 --> 00:12:38.842
[چارلز والو - شوهر چهارم لوری]

00:12:38.842 --> 00:12:40.844
مرد جذابی بود، اهل جنوب بود

00:12:41.511 --> 00:12:42.929
خوش هیکل بود

00:12:44.139 --> 00:12:46.224
و دیدنشون کنار هم قشنگ بود

00:12:46.307 --> 00:12:49.352
واقعاً فکر می‌کردم برای هم ساخته شدن

00:12:51.146 --> 00:12:53.982
چارلز هم دیگه کلیسا می‌رفت و الکل
رو هم ترک کرد

00:12:55.233 --> 00:12:58.736
فکر کنم مامانم به این دلیل با
...چارلز ازدواج کرد که دوستش داشت

00:12:59.279 --> 00:13:03.074
ولی فکر می‌کنم یکی از دلایلش هم این
بود که به لحاظ مالی وضعش خوب بود

00:13:03.575 --> 00:13:07.078
می‌تونست هوامونو داشته باشه و خودش
هم نشون داده بود که این تمایل رو داره

00:13:07.162 --> 00:13:08.997
دلش می‌خواست که مراقب من و تایلی
هم باشه

00:13:09.956 --> 00:13:11.249
...خودش هم چند تا پسر داشت

00:13:11.291 --> 00:13:13.960
و وقتی با اونا جور شدیم، عین یه گروه بودیم

00:13:14.043 --> 00:13:16.171
همه حس بهتری داشتن و آرامش بیشتری پیدا
کرده بودن

00:13:16.254 --> 00:13:18.756
و بعدش سال 2013، جی جی رو به
سرپرستی گرفتن

00:13:20.592 --> 00:13:24.596
[جی جی والو - پسرِ لوری والو]

00:13:24.679 --> 00:13:26.181
چی می‌خونی؟

00:13:27.932 --> 00:13:29.934
[لری وودکاک - پدربزرگ جی جی]
چراغ‌ها رو خاموش کن

00:13:29.934 --> 00:13:31.352
مهمونی تمومه

00:13:31.853 --> 00:13:35.982
میگن همه‌ی چیزای خوب، یه پایانی دارن

00:13:36.900 --> 00:13:40.445
حالا بگو راننده‌ی شما، بابابزرگمه، لری وودکاکه

00:13:40.987 --> 00:13:43.490
راننده‌ی شما، بابابزرگمه، لری وودکاکه

00:13:43.573 --> 00:13:45.700
بگو ممنونم -
ممنونم -

00:13:47.368 --> 00:13:48.995
کِی، خواهر چارلزه

00:13:50.997 --> 00:13:54.292
پسرش یه بچه‌ای داشت که نمی‌تونست
ازش نگهداری کنه

00:13:55.126 --> 00:13:56.294
[کی وودکاک - مادربزرگ جی جی]

00:13:56.294 --> 00:13:57.795
...کی و لری داشتن پیر می‌شدن

00:13:57.879 --> 00:14:02.467
و حس می‌کردن بهتر باشه که جی جی پیش
...یه زن و شوهر جوونتر باشه

00:14:03.426 --> 00:14:06.304
واسه همین از مامانم و چارلز خواستن که
سرپرست اون بشن

00:14:07.013 --> 00:14:09.224
ازش پرسیدم واقعاً می‌خواین یه بچه
داشته باشین؟

00:14:09.766 --> 00:14:11.643
به نظرم خل شده بودن

00:14:13.520 --> 00:14:16.105
...خب می‌دونستیم که اون اوتیسم داره

00:14:16.189 --> 00:14:19.442
و می‌دونستیم که سر یه چیزایی
مشکلاتی داره

00:14:19.526 --> 00:14:21.361
!من نبودم

00:14:23.404 --> 00:14:27.242
ولی اون بود که کاری کرد که همه
حس کنن می‌خوان خود واقعی‌شون باشن

00:14:28.660 --> 00:14:30.328
و من خیلی دوستش دارم

00:14:32.413 --> 00:14:34.832
...رابطه‌ی نزدیکی بینمون شکل گرفت

00:14:36.376 --> 00:14:41.047
و جی جی عاشق تایلی بود، و از تایلی
حرف‌شنوی داشت

00:14:41.089 --> 00:14:43.758
داری از بچه‌ام فیلم می‌گیری؟

00:14:44.259 --> 00:14:46.344
بچه‌ی تو؟ -
بچه‌ی منه -

00:14:46.427 --> 00:14:47.929
...از نظرم، تایلی توی یه زمانی

00:14:47.971 --> 00:14:50.932
...یه رابطه خاصی با جی جی پیدا کرد

00:14:50.974 --> 00:14:52.475
چون خیلی شخصیتش حامی بود

00:14:53.393 --> 00:14:55.061
...و زمان که گذشت

00:14:55.144 --> 00:14:58.398
کلیسای مورمون، به موضوع بزرگی توی
خونه‌ی ما تبدیل شد

00:14:59.065 --> 00:15:02.360
کم کم داشت به بت‌پرستی تبدیل میشد

00:15:04.195 --> 00:15:06.531
عکساش همه جا نصب شد

00:15:06.656 --> 00:15:09.826
همه چی با عکسای کلیسا و عبادتگاه
جایگزین میشد

00:15:10.410 --> 00:15:12.245
توی کل خونه، روی همه چی
اثرش دیده میشد

00:15:14.205 --> 00:15:18.209
[...کلیسای مورمون‌ها، دروازه‌ایه برای اینکه]

00:15:18.209 --> 00:15:19.919
[به معنویت اعلایی برسی]

00:15:20.044 --> 00:15:22.130
[تا پروردگار خودش تربیتت کنه]

00:15:23.756 --> 00:15:25.258
[...یه بار خودم توی اتاق عقد بودم]

00:15:25.383 --> 00:15:27.385
[...و یه خواهر راهبه رو دیدم]

00:15:27.594 --> 00:15:30.430
[...که اومد سمتم و گونه‌ام رو بوسید و]

00:15:30.513 --> 00:15:32.515
[و رفت سمت دیوار و ناپدید شد]

00:15:33.057 --> 00:15:35.351
[...و اینم بگم که، یه کسایی باهام حرف می‌زدن]

00:15:35.476 --> 00:15:37.478
[...یه دفعه یه صدای بلند می‌شنیدم]

00:15:38.104 --> 00:15:40.398
[بعد دور و برم رو نگاه می‌کردم و می‌پرسیدم]
[کسی این صدا رو نشنید؟]

00:15:40.940 --> 00:15:42.150
[نه؟ خیلی‌خب]

00:15:42.442 --> 00:15:43.651
[منو به یه مأموریتی فرستاد]

00:15:45.069 --> 00:15:47.488
[به من و شوهرم گفت که]
[بریم جزیره کائوآئی]

00:15:49.115 --> 00:15:51.034
هاوایی

00:15:53.036 --> 00:15:56.581
[کائوآئی در هاوایی - دسامبر سال 2014]
سه سال رفتیم کائوآئی. فکر می‌کردم همیشه
دیگه اونجا بمونیم

00:15:59.000 --> 00:16:02.629
عاشق اون بچه‌ها بودم. خیلی خوش می‌گذشت

00:16:03.713 --> 00:16:04.631
سلام

00:16:05.173 --> 00:16:08.176
زندگی من یه دایره‌ی کامل بود

00:16:08.843 --> 00:16:12.180
باید با این مرد ازدواج می‌کردم، این
...بچه رو به سرپرستی می‌گرفتم

00:16:12.263 --> 00:16:15.600
تا به این نقطه برسم و این زمان، توی
کائوآئی باشم

00:16:15.725 --> 00:16:16.893
عاشق اونجا بودم

00:16:18.895 --> 00:16:20.146
عین بهشت بود

00:16:20.188 --> 00:16:23.441
یه جور پاداش بود در ازای تمام اتفاقات بدی
که افتاده بود

00:16:23.483 --> 00:16:25.902
که برن هاوایی و زندگی‌شون رو اونجا بکنن

00:16:29.072 --> 00:16:31.532
[وایسیا آیتاهائو]
...سه چهار باری رفتم اونجا

00:16:31.616 --> 00:16:35.453
و یه مدتی می‌موندم و خیلی هم
بهمون می‌رسیدن

00:16:35.536 --> 00:16:38.039
یه زمان‌هایی میشد که دلم می‌خواست
...توی خونه‌ش زندگی کنم

00:16:38.164 --> 00:16:40.249
چون خیلی اونجا احساس راحتی داشتم

00:16:41.084 --> 00:16:43.169
ده تا ویژگی من که دوست داری رو بگو

00:16:49.967 --> 00:16:51.469
...اسم من اپریل ریمونده

00:16:51.969 --> 00:16:55.473
[اپریل ریموند - دوست سابق لوی والو]
...و زمانی که لوری والو توی کائوآئی زندگی می‌کرد

00:16:55.515 --> 00:16:57.767
و منم اونجا زندگی می‌کردم، با هم دوست بودیم

00:16:59.519 --> 00:17:01.062
توی کلیسا باهاش آشنا شدم

00:17:01.187 --> 00:17:03.648
جفتمون ساکن بخش هانالی بودیم

00:17:04.357 --> 00:17:05.692
...منو به ناهار دعوت کرد

00:17:05.775 --> 00:17:08.945
و دوستی‌مون از اونجا شروع شد

00:17:10.405 --> 00:17:12.657
...اون زمان من یه مادر تنها بودم

00:17:12.782 --> 00:17:15.368
و کسایی که طلاق گرفتن، خصوصاً
...اگه عضو کلیسای مورمون باشن

00:17:15.493 --> 00:17:17.787
حواشی زیادی دارن

00:17:19.622 --> 00:17:22.500
و واقعاً فکر می‌کردم که جواب دعاهام
...رو گرفتم

00:17:23.000 --> 00:17:28.256
که بالاخره یه نفر با گذشته‌ی
مشابه خودم رو پیدا کردم

00:17:29.674 --> 00:17:34.220
راستش، لوری و چارلز، از نظر من
زن و شوهر ایده‌آلی بودن

00:17:34.804 --> 00:17:37.014
به نظرم همه چیز تموم بودن

00:17:39.016 --> 00:17:41.644
...بعدترش، من و لوری

00:17:41.728 --> 00:17:43.938
...عصرها پیش هم تنها بودیم

00:17:43.980 --> 00:17:45.940
...و بعد از شام با هم گپ می‌زدیم

00:17:46.607 --> 00:17:49.110
و خیلی از چارلز پیشم گله می‌کرد

00:17:49.235 --> 00:17:52.155
دیگه چارلز به عنوان شریک روحی
خودش نمی‌دید

00:17:52.238 --> 00:17:55.366
همین موضوع، دلیل بزرگی برای
اختلاف زناشویی‌شون بود

00:17:56.743 --> 00:18:00.955
حس می‌کردم که شوهرش مدام داره
...سعی می‌کنه خودشو باهاش وفق بده

00:18:00.997 --> 00:18:05.418
تا جایی که مثلاً سعی کنه مفاهیمی که
اصلاً درک نمی‌کرد رو بفهمه

00:18:06.419 --> 00:18:10.882
ولی نمی‌دونم چقدر می‌دونست که
زنش آشفته‌اس

00:18:13.176 --> 00:18:16.763
لوری واقعاً دنبال یه جفت روحی توی
شوهرش می‌گشت

00:18:19.015 --> 00:18:23.186
وابستگیش به چارلز بهش این حس رو
می‌داد که اونو عقب نگه می‌داره

00:18:25.146 --> 00:18:27.565
عقایدش خیلی افراطی‌تر شده بود

00:18:29.567 --> 00:18:34.030
...کم کم بهم می‌گفت که یه ارتباط‌هایی با

00:18:34.155 --> 00:18:35.615
فرشته مورونی داره

00:18:37.200 --> 00:18:41.621
و به طور مدام باهاش در ارتباطه

00:18:44.081 --> 00:18:46.667
[...من توسط فرشته مورونی انتخاب شدم]

00:18:47.001 --> 00:18:48.169
[خودم دیدمش]

00:18:49.003 --> 00:18:52.924
[کلی مسئولیت معنوی روی دوشم بود]

00:18:53.841 --> 00:18:56.344
[...دیگه نیازی نداشتم زیاد بخوابم]

00:18:56.552 --> 00:19:01.057
[چون فرشته‌ها مدام بیدارم می‌کردن]
[...تا دستورهای جدیدی در مورد کارهایی]

00:19:01.182 --> 00:19:05.978
[بهم بدن که می‌تونم انجام بدم تا امر]
[الهی انجام بشه]

00:19:06.395 --> 00:19:10.191
[الان وقتشه. پیشوامون داره پیروانش]
[رو دور هم جمع می‌کنه]

00:19:12.318 --> 00:19:15.196
...فکر می‌کردم که شاید این عقایدش بهش

00:19:15.238 --> 00:19:18.324
معنی و هدف زندگی یا یه جور هویت میده

00:19:19.408 --> 00:19:23.037
...واقعاً فکر نمی‌کردم که

00:19:23.746 --> 00:19:27.041
به شرایطی که الان توش هستیم، ختم بشن

00:19:28.626 --> 00:19:32.338
بعدش بهم گفت که می‌خواد برگرده آریزونا

00:19:32.380 --> 00:19:36.926
پس تا سه شنبه شب وقت داریم
تا کل گروه برگرده خونه

00:19:37.051 --> 00:19:39.136
مامانی الان گریه می‌افته -
...بعدش همه میرن -

00:19:39.220 --> 00:19:40.972
...سر کار خودشون، ولی

00:19:41.055 --> 00:19:42.807
سر زندگی شلوغشون. شما دیگه مرد شدین

00:19:42.932 --> 00:19:44.934
...آره، منم یه کارهای دارم، دخترها هستن

00:19:45.059 --> 00:19:47.270
باید برگردی سراغ دوستای دخترت -
بسکتبال -

00:19:47.353 --> 00:19:50.147
باید برگردی سر ورزش و دوستای
دخترت و کلاس‌هات

00:19:50.231 --> 00:19:53.359
کلاسام! از کلاس متنفرم

00:19:53.860 --> 00:19:55.570
به هر حال، به نظرم خیلی خوب بود

00:19:55.653 --> 00:19:57.530
پس قطعش می‌کنی -
بهترین تجربه‌مون بود -

00:19:57.655 --> 00:19:59.866
کریسمس مبارک. تمام -
تا بعد -

00:20:03.786 --> 00:20:07.540
برگشتن به چندلر و این خونه رو پیدا کردن

00:20:08.082 --> 00:20:09.083
من دوران مدرسه‌ام بود

00:20:09.667 --> 00:20:13.546
دلیل اینکه دوباره اومدم توی این خونه و موندم
به خاطر خودم و کلسی بود

00:20:14.546 --> 00:20:16.757
مال من تا آخرش میره پایین -
بذار بالاش رو ببینم -

00:20:20.344 --> 00:20:23.347
اولین باری که کلسی رو دیدم
...توی سالن ورزشی مدرسه‌مون بود

00:20:23.847 --> 00:20:29.227
و موهای بلوندش هم ریخته بود
پایین و یه چشمش رو پوشونده بود

00:20:30.645 --> 00:20:32.397
کولبی رفیق برادرم بود

00:20:32.481 --> 00:20:34.941
[کلسی رایان - همسر کولبی رایان]
...در اصل اولین بار، توی دوران مدرسه راهنمایی دیدمش

00:20:34.983 --> 00:20:37.569
...و از دوران دبیرستان هم می‌شناسمش

00:20:37.652 --> 00:20:39.946
ولی دوران دانشگاه بود که بالاخره
منو دعوت کرد بیرون

00:20:41.239 --> 00:20:44.117
...و بعد از اولین قرارمون، جفتمون حس کردیم که

00:20:44.242 --> 00:20:46.578
این رابطه پتانسیل جدی شدن داره

00:20:48.705 --> 00:20:51.375
من با کلسی به یک کلیسای مسیحی رفتم

00:20:51.875 --> 00:20:53.877
مامانم از این موضوع خیلی ناراحت شد

00:20:54.837 --> 00:20:59.091
حس می‌کرد که دارم کولبی رو
از کلیسای مورمون دور می‌کنم

00:20:59.967 --> 00:21:02.887
به نظرم بیشتر بحث کنترل کردن
لوری وسط بود تا چیز دیگه

00:21:03.888 --> 00:21:05.765
خیلی زیرزیرکی موش می‌دوئوند

00:21:06.515 --> 00:21:09.685
خودشو می‌انداخت وسط هر کاری و
...نظرشو غالب می‌کرد

00:21:09.769 --> 00:21:11.062
یا باعث میشد کولبی حس بدی پیدا کنه

00:21:11.687 --> 00:21:15.649
همیشه با من سر عشق و توجهِ کولبی
...رقابت می‌کرد و

00:21:16.233 --> 00:21:18.361
نمی‌دونم، همیشه حس ناجوری بهش داشتم

00:21:19.653 --> 00:21:23.491
بعد از اینکه نامزد کردیم، رفتار لوری
خیلی عجیب شد

00:21:24.575 --> 00:21:27.912
یهو یه حرفای عجیب و نامربوط
...میزد، مثلا می‌گفت

00:21:28.371 --> 00:21:30.581
حضرت عیسی تو رو دوست داره، ولی
منو از همه بیشتر دوست داره

00:21:32.917 --> 00:21:35.211
و بعدش هم که سر مراسم عروسی
اونجوری کرد

00:21:37.338 --> 00:21:39.382
عروسی‌مون عجیب بود

00:21:40.508 --> 00:21:42.134
...با تمام اعضای خونواده من عکس گرفتیم

00:21:42.218 --> 00:21:44.845
و بعدش می‌خواستیم با خونواده‌ی
...اون عکس بگیریم

00:21:44.929 --> 00:21:46.305
...ولی تایلی پیداش نبود

00:21:46.389 --> 00:21:48.349
و من و کولبی پرسیدیم تایلی کجاست؟

00:21:48.432 --> 00:21:50.935
اونام گفتن ای بابا، رفته اسکی بازی کنه

00:21:50.976 --> 00:21:52.103
ما هم تعجب کردیم

00:21:53.604 --> 00:21:55.981
...هنوزم تا همین امروز دلم می‌سوزه

00:21:56.107 --> 00:21:59.276
که توی عروسی‌مون، با تایلی عکس نداریم

00:22:01.987 --> 00:22:05.533
فکر می‌کنم مامانم با اینکه کلسی
...اومده بود توی زندگیم

00:22:06.242 --> 00:22:09.870
و زن زندگیم شده بود، مشکل داشت

00:22:10.579 --> 00:22:11.831
...و از اون لحظه به بعد

00:22:13.541 --> 00:22:15.334
سر همه چی مشکل پیش می‌اومد

00:22:18.462 --> 00:22:23.426
بعد از مراسم عروسی، لوری تغییر کرد

00:22:23.968 --> 00:22:26.137
...خیلی ناراحت بود

00:22:26.178 --> 00:22:31.767
و به نظرم نوع حرفاش در مورد
مذهبش تغییر کرد

00:22:31.851 --> 00:22:34.186
...تمرکزش روی آخر الزمان بیشتر شده بود

00:22:34.270 --> 00:22:35.479
و همش از ترسناک بودن این دوران می‌گفت

00:22:36.355 --> 00:22:39.358
...کلی برنج و

00:22:39.442 --> 00:22:41.902
لوبیا و شیر خشک و چادر و همه
...چی ذخیره می‌کرد

00:22:41.986 --> 00:22:43.612
تا براش آماده باشه

00:22:43.696 --> 00:22:44.697
انگار که داره اتفاق می‌افته

00:22:44.780 --> 00:22:48.075
انگار که باید واقعاً توی یه دنیای زامبی‌وار
زنده بمونی

00:22:48.159 --> 00:22:49.660
انگار باید تلاش کنی نمیری

00:22:50.744 --> 00:22:54.039
واقعاً ترس برش داشته بود

00:22:54.165 --> 00:22:57.877
...به جایی رسیده بود که به زبون می‌آورد که

00:22:58.002 --> 00:23:00.421
این دوران حتماً خیلی ترسناکه

00:23:00.504 --> 00:23:03.924
می‌گفت گاهی فکر می‌کنم بهتره
...توی ماشین، همراه بچه‌هام بپریم

00:23:04.008 --> 00:23:07.303
توی دره، تا اینکه توی آخر‌الزمان زنده باشیم

00:23:07.344 --> 00:23:09.180
منم می‌گفتم: لوری، اینجوری نگو

00:23:10.264 --> 00:23:13.100
[ما به عنوان قدیس و پرهیزکار دور هم]
[جمع میشیم]

00:23:13.100 --> 00:23:14.727
[به عنوان خواهر و برادر]

00:23:14.727 --> 00:23:17.938
[و برای ظهور مجدد عیسی مسیح]
[آماده میشیم]

00:23:18.147 --> 00:23:21.150
[می‌خوایم کنار هم آماده‌ی اومدنش بشیم]

00:23:21.192 --> 00:23:23.194
[و کنار هم قوی باشیم]

00:23:24.445 --> 00:23:26.614
...وقتی از هاوایی برگشتن

00:23:26.655 --> 00:23:30.201
...الکس و لوری با هم یه پادکستایی گوش می‌دادن

00:23:30.784 --> 00:23:34.079
و الکس برای من هم پادکستایی می‌فرستاد
و می‌گفت مامان اینو حتما گوش بده

00:23:35.039 --> 00:23:37.750
...الکس بیشتر بهمون سر میزد

00:23:38.250 --> 00:23:41.921
و لوری هم وقتی اون می‌اومد انگار
خوشحال‌تر میشد

00:23:42.922 --> 00:23:47.760
هنوز سر درنیاورده بودم که لوری
به چه مکتب مذهبی اعتقاد داره

00:23:47.843 --> 00:23:51.764
و کم کم شروع کرد راجع به این گروه
...پادکستی که دارن و عضوش بود

00:23:51.847 --> 00:23:52.848
برام بگه

00:23:52.932 --> 00:23:57.853
و اسم یکی از اعضای دیگه‌ی گروه
یعنی ملانی گیب رو پیشم آورد

00:23:58.604 --> 00:24:00.689
[امروز صبح اینجا همراه لوری و ملانی در]

00:24:00.814 --> 00:24:02.816
[پادکستمون با عنوان "آتش رو حس کن" هستیم]

00:24:03.943 --> 00:24:05.736
[امیدوارم همه بتونن این آتش و جوشش]
[رو حس کنن]

00:24:05.861 --> 00:24:07.154
[و خیلی از شما ممنونم]

00:24:07.196 --> 00:24:08.781
[دوست داریم همه بتونن این آتش و جوشش]
[رو حس کنن]

00:24:08.822 --> 00:24:09.823
[!جوشش بهشتی رو]

00:24:09.823 --> 00:24:12.326
[که با عشق اون، احاطه‌ات می‌کنه]

00:24:12.785 --> 00:24:13.869
[درسته]

00:24:14.745 --> 00:24:17.540
آمارش از دستم در رفته که چندین بار من و
...تایلی به طور خاص در این مورد حرف زدیم

00:24:17.665 --> 00:24:19.959
و از هم می‌پرسیدیم که تو حس بدی نداری؟

00:24:20.084 --> 00:24:21.669
که به نظرت عجیب نیست؟

00:24:21.710 --> 00:24:23.879
...نوع رفتار مامان و شکل صحبتای اون

00:24:23.963 --> 00:24:26.799
و ملانی و بحث‌‌هاشون عجیب بود

00:24:27.466 --> 00:24:29.718
دوستای جدیدی پیدا کرده بود

00:24:29.802 --> 00:24:33.472
حس می‌کردیم به آدمایی که شبیهمون
نیستن داره نزدیک میشه

00:24:35.307 --> 00:24:36.809
اسم زولما رو هم پیشم آورد

00:24:37.393 --> 00:24:39.270
لوری توی کلیسا باهاش آشنا شده بود

00:24:40.980 --> 00:24:44.275
براش ذوق داشتم، چون خیلی وقت بود
که با کسی دوست نشده بود

00:24:45.109 --> 00:24:47.278
حتی یه بار بهش گفتم بهت افتخار می‌کنم

00:24:47.403 --> 00:24:51.699
می‌گفتم برو خوش بگذرون. برو با مامانای دیگه
رفیق شو. که خیلی کار خوبیه

00:24:51.740 --> 00:24:54.618
نمی‌دونستم که گروهی این وسطه. نمی‌دونستم
که مسئولیت چیزی رو به عهده داره

00:24:54.702 --> 00:24:57.204
خبر نداشتم که عضو گروهی هست

00:24:57.705 --> 00:25:00.416
ولی یادمه که یه کنفرانس‌هایی رو می‌رفت

00:25:02.126 --> 00:25:05.796
...کنفرانس "آماده سازیِ جماعت" رو با حضور

00:25:05.879 --> 00:25:08.132
چد دیبل، یکی از سخنرانان اصلی‌مون
برگزار می‌کنیم

00:25:08.173 --> 00:25:10.718
افتخار می‌کنم که عضوی از این کنفرانس هستم

00:25:11.176 --> 00:25:13.637
[چد دیبل - نویسنده]
به تازگی کتاب زندگی‌نامه‌ی خودم رو
...منتشر کردم

00:25:13.721 --> 00:25:15.514
..."به اسم "زندگی در نوک بهشت

00:25:15.598 --> 00:25:18.767
که توش از دو تا تجربه‌ی
...خودم از مواجهه با مرگ نوشتم

00:25:18.851 --> 00:25:21.312
و اینکه این اتفاق چجوری منجر به
نوشته شدن رمان‌هام شد

00:25:21.437 --> 00:25:25.065
اسمش "آماده سازیِ جماعت" بود. یه نشست بود

00:25:25.858 --> 00:25:28.027
لوری ازمون خواست که باهاش بریم

00:25:28.777 --> 00:25:31.155
و چد هم توش سخنرانی داشت

00:25:31.614 --> 00:25:34.950
بیست سال صبر کردم تا یه اتفاقی بیفته

00:25:35.451 --> 00:25:37.328
تمام این رمان‌ها رو نوشتم و مردم
...همش ازم می‌پرسیدن

00:25:37.453 --> 00:25:39.079
پس کی شروع میشه؟

00:25:39.163 --> 00:25:42.166
و الان یکی از شخصیت‌های
...محبوب خودم رو بهتون نشون میدم

00:25:42.249 --> 00:25:45.544
چون همه فکر می‌کنن من رفتارم شبیهشه

00:25:46.587 --> 00:25:50.799
...نقش وودی هرلسون توی فیلم 2012

00:25:50.883 --> 00:25:53.469
...و اعضای خانواده هم واقعاً فکر می‌کنن

00:25:53.510 --> 00:25:56.597
که توی پنج سال گذشته من
این شکلی رفتار کردم

00:25:58.474 --> 00:26:00.809
ولی حق با اون بود

00:26:01.393 --> 00:26:07.066
می‌تونیم خودمون رو آماده کنیم تا از امتحان‌های
الهی که قراره پیش بیاد، جون سالم به در ببریم

00:26:07.566 --> 00:26:09.234
و دلیل اینکه شما اینجایید هم همینه

00:26:09.360 --> 00:26:13.405
می‌دونم که روحتون شما رو به اینجا کشونده
تا بیاید و نقش خودتون رو ایفا کنید

00:26:14.990 --> 00:26:18.952
[صدای ملانی گیب]
بعد از کنفرانس، داشت کتاباشو می‌فروخت که
لوری رفت سر میزش

00:26:19.787 --> 00:26:21.246
اونجا آشنا شدن

00:26:22.706 --> 00:26:24.249
لوری خیلی باهاش حرف زد

00:26:24.792 --> 00:26:26.293
کلی سوال ازش پرسید

00:26:27.294 --> 00:26:30.089
...خیلی به افکارش علاقه داشت

00:26:30.130 --> 00:26:31.799
و اونم چیزایی که لوری می‌دونست
براش جالب بود

00:26:32.675 --> 00:26:36.303
و ارتباطشون یه جورایی از اونجا شکل گرفت

00:26:36.804 --> 00:26:38.514
...وقتی همدیگه رو دیدن به لوری گفته بود

00:26:38.555 --> 00:26:40.974
که توی زندگی‌های قبلی، اونا چندین
...بار با هم ازدواج کردن

00:26:41.934 --> 00:26:43.435
...نه اینجا توی زندگی روی زمین

00:26:43.519 --> 00:26:46.313
بلکه توی زندگی‌های موازی و چیزای اینطوری

00:26:47.106 --> 00:26:49.233
اولین باری که همدیگرو دیدن اینا بینشون
رد و بدل شده

00:26:50.234 --> 00:26:53.153
[:چد دیبل به لوری والو گفت]
[...یه صدایی بهم گفته بود، امروز یه زنی رو]

00:26:53.153 --> 00:26:55.155
[می‌بینی که زندگیت رو عوض می‌کنه]

00:26:55.280 --> 00:27:01.578
[وقتی با هم دست دادن، یه شوک بهش وارد]
[شد، و ضربان قلبش تندتر شد]

00:27:01.912 --> 00:27:08.794
[حس بینشون خیلی عمیق بود]
[انگار که خیلی وقته همدیگه رو می‌شناسن]

00:27:12.673 --> 00:27:17.010
اسم من دکتر جان ماتایاسه. روانشناس
بالینی و پزشکی قانونی هستم

00:27:17.136 --> 00:27:19.012
...مجموعاً توی 25 سال گذشته

00:27:19.138 --> 00:27:22.766
بین پونصد تا شیشصد معاینه روانشناسانه داشتم

00:27:24.893 --> 00:27:30.691
برای شناخت چد دیبل، فکر می‌کنم
باید برگردین به سال 1985

00:27:33.652 --> 00:27:38.365
،حدود 30 سال پیش، همراه با با چد دیبل
...خادم کلیسای مورمون بودیم

00:27:39.158 --> 00:27:41.160
[بنجامین هاید - دوست چد دیبل]
وای! سی سال گذشته

00:27:43.620 --> 00:27:46.165
دو سال توی نیو جرسی خدمت کردیم

00:27:46.999 --> 00:27:50.294
توی دوران خدمتمون، همیشه دوتایی بودیم

00:27:51.628 --> 00:27:53.589
تمام وقت توی یه منطقه با هم بودیم

00:27:54.339 --> 00:27:57.342
هدف اصلی خادمین اینه که
...افرادی رو به کلیسا جذب کنن

00:27:57.468 --> 00:27:58.594
و اونا رو غسل تعمید بدن

00:27:59.762 --> 00:28:02.890
و چد همه جور غسل تعمیدی رو انجام داده بود

00:28:04.641 --> 00:28:06.727
خیلی راحت میشد باهاش ارتباط گرفت

00:28:08.187 --> 00:28:10.606
یه جورایی شبیه باب راس بود، ولی نه
اونقدر پر حرف

00:28:11.523 --> 00:28:14.318
...منزوی هم نیست، ولی آدم ساکتیه

00:28:15.652 --> 00:28:16.612
آرومه

00:28:19.114 --> 00:28:20.783
...دوران خادم بودنش تموم شد

00:28:20.908 --> 00:28:26.914
و چد رفته بود سمت دره‌های فلامینگ
...گورج توی یوتا

00:28:26.997 --> 00:28:28.540
...تا از صخره‌ها پرش داشته باشه

00:28:29.124 --> 00:28:31.335
و اونجا بود که اولین تجربه‌اش
توی مواجهه با مرگ رو داشت

00:28:33.212 --> 00:28:37.341
سرش به یه صخره خورد و به گفته‌ی
خودش بیهوش شده بود

00:28:37.841 --> 00:28:40.010
...اینجا بود که چد دیبل اعتقاد داره که

00:28:40.093 --> 00:28:44.556
یه جورایی چشم برزخی پیدا کرده
و می‌تونه یه تصاویری از آینده رو ببینه

00:28:46.517 --> 00:28:50.145
توی تصاویر ذهنی خودش، حس می‌کرد
قدرت پیامبر بودن رو پیدا کرده

00:28:53.398 --> 00:28:58.237
بعد از دوران خادمیت چد، اون با تمی
آشنا شد

00:28:59.279 --> 00:29:01.698
[تمی دیبل - همسر چد دیبل]

00:29:01.740 --> 00:29:03.826
تمی آدم سرزنده‌تری بود

00:29:04.368 --> 00:29:07.371
و کنار هم زوج جالبی بودن

00:29:07.955 --> 00:29:12.668
.عین لیمو و شکر واسه درست کردن لیموناد
یعنی، اون، پر جنب و جوش‌تر بود

00:29:14.962 --> 00:29:17.589
عملاً با اولین دختری که به طور جدی
آشنا شده بود، ازدواج کرد

00:29:18.674 --> 00:29:21.385
شوهر خیلی خوبیه و پنج تا بچه داره

00:29:23.011 --> 00:29:25.389
و داره چند تا کتاب هم می‌نویسه

00:29:26.473 --> 00:29:28.183
توی کنفرانس‌ها سخنرانی می‌کنه

00:29:28.725 --> 00:29:32.396
گویا چندنفر هم توی رکس بورگ
...پیدا شدن که

00:29:33.146 --> 00:29:35.107
پیروی عقایدش شدن

00:29:35.190 --> 00:29:39.069
به جایی رسیدم که حس کردم باید
انتشاراتی خودم رو راه بندازم

00:29:39.152 --> 00:29:41.989
و انتشارات اسپرینگ گریک رو راه انداختم

00:29:43.115 --> 00:29:44.575
اسم من جولی روئه

00:29:45.284 --> 00:29:47.828
[جولی رو - دوست سابق چد دیبل]
...دومین بچه از ده تا بچه‌ی خونوادم

00:29:47.911 --> 00:29:51.915
و توی کلیسای مورمون بزرگ شدم

00:29:51.999 --> 00:29:54.585
...نه تنها نعمت پیامبرگونه بهم اعطا شده

00:29:55.043 --> 00:29:58.797
بلکه در موردش به طور عمومی صحبت می‌کنم
و کلیسای مورمون هم به حرفام اهمیتی نمیده

00:29:58.881 --> 00:30:00.799
...حقیقت قضیه اینه که ما

00:30:00.883 --> 00:30:03.093
اکثر ماها توی این سیاره، زندگی‌هایی
در گذشته داشتیم

00:30:03.176 --> 00:30:06.305
کسایی هستن که این اولین زندگی‌شون
...در قالب یه موجود فانیه

00:30:06.346 --> 00:30:09.516
ولی اکثر ما حداقل یک زندگی دیگه رو
داشتیم، من خودم چند تا زندگی داشتم

00:30:10.100 --> 00:30:14.187
و اعتقاد دارم توی آخرین روزهای قبل از
ظهور مجدد عیسی مسیح هستیم

00:30:16.815 --> 00:30:20.027
چد دیبل ناشر پنج تا کتاب اول من بوده

00:30:21.445 --> 00:30:23.530
...تا قبل از اینکه اولین کتابم منتشر بشه

00:30:23.614 --> 00:30:26.116
خودش و زنش تمی و بچه‌هاش رو ندیده بودم

00:30:26.950 --> 00:30:28.660
به نظر آدمای خیلی خوبی می‌اومدن

00:30:29.494 --> 00:30:32.080
چد موهای به هم ریخته‌ای داشت
...و عین باباها جین پاش بود

00:30:33.332 --> 00:30:36.335
کفشای تنیس ارزون و پیرهن چهارخونه تنش بود

00:30:38.754 --> 00:30:41.465
یه سری توانایی‌های معنوی داشت و
...آدمایی که می‌دیدیم رو

00:30:41.506 --> 00:30:45.510
به گفته‌ی خودش، با یک سیستم شماره‌گذاری
...اونا رو درجه بندی می‌کرد که

00:30:45.636 --> 00:30:47.471
که قبلاً چند تا زندگی و جون داشتن

00:30:47.512 --> 00:30:51.642
،چد می‌خواست آدما رو بیاره توی یه ظرف
ولی با این سیستم امتیاز بندی نمیشد

00:30:52.351 --> 00:30:53.852
پیشوای ما آدما رو امتیاز بندی نمی‌کنه

00:30:55.646 --> 00:30:57.356
چد اینجای کارو اشتباه رفته بود

00:30:57.898 --> 00:31:00.484
چون شیطان و فرشته روی دوش شمان

00:31:01.151 --> 00:31:06.114
و هر چی توانایی‌های معنویت بیشتر بشه یا
بهت اعطا بشه، فریب‌های شیطان هم بیشتر میشه

00:31:07.532 --> 00:31:10.953
چد اعتقاد داشت که آخر الزمان نزدیکه

00:31:12.829 --> 00:31:15.082
و فقط اونایی که درستکار هستن
زنده می‌مونن

00:31:16.124 --> 00:31:20.671
و 144 هزار نفر هستن که برگزیده
...شدن و زنده می‌مونن

00:31:21.672 --> 00:31:26.134
و از طوفان در امان می‌مونن تا اورشلیم نو
...برپا بشه

00:31:27.386 --> 00:31:29.888
و امر خدا رو تا ابدیت ادامه بدن

00:31:31.848 --> 00:31:34.434
[وقتی خونوادم تصمیم گرفتن که]
[...از اسپرینگ ویل جا به جا بشن]

00:31:34.977 --> 00:31:36.561
[...و به رکس بورگ برن]

00:31:36.561 --> 00:31:37.896
[مردم فکر می‌کردن ما خل شدیم]

00:31:38.689 --> 00:31:40.524
[یه روزی بعد از اینکه زلزله بیاد]

00:31:40.941 --> 00:31:45.445
[رکس بورگ، موقتاً به مرکز کلیساها تبدیل میشه]

00:31:46.863 --> 00:31:49.950
[پروردگار مراقب ماست]
[و روی اردوگاه‌ها، زره پهن می‌کنه]

00:31:50.659 --> 00:31:52.494
[یعنی عملاً نامرئی میشیم]

00:31:53.829 --> 00:31:58.333
کم کم چد می‌گفت که رکس بورگ و آیداهو
همون اورشلیم نوئه

00:32:00.002 --> 00:32:04.172
قراره عیسی مسیح بیاد اونجا و
رهبر دوران بعد از آخر الزمان باشه

00:32:05.257 --> 00:32:08.427
ولی از دیدگاه چد، اون خودش میاد
و رهبر میشه

00:32:09.928 --> 00:32:13.932
...چد فکر می‌کرد که کتاباش کتابای دینی هستن

00:32:14.850 --> 00:32:17.936
و باید عین کتاب مذهبی مورمون باهاشون
رفتار بشه

00:32:18.020 --> 00:32:21.940
به عبارت دیگه، اون داشت تلاش می‌کرد
تا بر پایه‌ی مورمون، مذهب جدیدی رو ابداع کنه

00:32:23.942 --> 00:32:27.195
لوری کتاباش رو می‌خوند

00:32:27.738 --> 00:32:31.992
اونم به این باور رسیده بود که این کتابا
فراتر از رمانن

00:32:32.576 --> 00:32:33.952
لوری خیلی جذبش شده

00:32:35.454 --> 00:32:37.914
اولین باری که شنیدم لوری اسم
...چد دیبل رو آورد

00:32:37.998 --> 00:32:41.752
زمانی بود که داشت از گروهی
که عضوش هست می‌گفت

00:32:42.210 --> 00:32:46.006
...چیزی در این رابطه نگفت که

00:32:46.089 --> 00:32:50.927
با اون ارتباطی غیر از ارتباط کاری
و حرفه‌ای داره

00:32:52.095 --> 00:32:53.221
لوری و چد

00:32:53.972 --> 00:32:55.390
...اصلاً، حتی

00:32:56.475 --> 00:32:58.977
اصلاً... تصورش هم نمی‌کردم

00:33:00.228 --> 00:33:03.190
فقط می‌دونم که بعد از آشنایشش
با چد، تغییر کرد

00:33:04.733 --> 00:33:06.234
[...توی پادکست آتش رو حس کن]

00:33:06.276 --> 00:33:07.569
[همراه با چد دیبل هستیم]

00:33:08.070 --> 00:33:09.279
[چد، سلام]

00:33:10.113 --> 00:33:11.615
[صدای چد دیبل: سلام]

00:33:12.240 --> 00:33:14.242
[خوشحالم که توی پادکستتون هستم]

00:33:14.743 --> 00:33:18.455
[به نظرم حرفات رو با اولین تجربه‌ات از]
[رویارویی با عیسی مسیح شروع کن]

00:33:18.497 --> 00:33:19.790
[مثل رفیقش بودی؟]

00:33:19.790 --> 00:33:21.416
[باهاش حرف می‌زدی؟]

00:33:21.917 --> 00:33:24.211
[...آره، یه سری صحنه‌ها رو نشونم داد]

00:33:24.753 --> 00:33:26.630
[از وقایعی که توی آینده اتفاق می‌افته]

00:33:27.589 --> 00:33:29.591
[مصیبت‌های بزرگی توی دنیا اتفاق می‌افتن]

00:33:29.800 --> 00:33:32.302
[اکثر جاهای دنیا دچار هرج و مرج میشه]

00:33:33.136 --> 00:33:38.308
[ولی داشت پیروانش رو ساماندهی می‌کرد]
[تا اورشلیم نو رو بسازن]

00:33:40.811 --> 00:33:43.063
آخرین باری که من و اون به هم
...پیام دادیم

00:33:43.146 --> 00:33:47.692
لوری بهم گفت که شوهرش چارلز
...دیگه مرده

00:33:48.235 --> 00:33:51.071
و یه شیطان درونش زندگی می‌کنه

00:33:51.154 --> 00:33:55.367
و اینکه هر روز ممکنه تصمیم بگیره که
...اون شیطان

00:33:55.450 --> 00:33:58.995
...که توی جسم چارلز نفوذ کرده

00:33:59.079 --> 00:34:00.288
بمیره

00:34:00.872 --> 00:34:04.668
...و عملاً گفت که منتظره تا این شیطان بمیره

00:34:04.751 --> 00:34:08.547
و اسمی که بهم گفت ند اسنایدر بود

00:34:09.840 --> 00:34:11.550
ند. به من گفت ند

00:34:11.591 --> 00:34:14.845
فکر کنم به بقیه گفته نیک، ولی به من گفت ند

00:34:19.766 --> 00:34:22.769
...به مامانم زنگ زدم و بهم گفت

00:34:22.853 --> 00:34:24.855
فهمیدم که چارلز چند ساله داره
بهم خیانت می‌کنه

00:34:24.980 --> 00:34:26.565
...هر دفعه که میره کالیفرنیا

00:34:26.690 --> 00:34:30.861
یه دخترایی هستن که پنهانی میره پیششون
و کلی پول خرجشون می‌کنه

00:34:30.902 --> 00:34:34.573
...منم بهش زنگ زدم و اونم وحشت کرد

00:34:34.698 --> 00:34:37.409
...بهم گفت که مامانت دیوونه شده

00:34:37.492 --> 00:34:39.369
و گفت که این اصلاً مامان تو نیست، کولبی

00:34:39.452 --> 00:34:41.163
و نفهمیدم اصلاً منظورش چیه

00:34:41.288 --> 00:34:42.873
بهش گفتم چی داری میگی؟

00:34:42.914 --> 00:34:45.876
بهش گفتم خودت حرفات بیشتر از حدی که
میگی اون دیوونه‌اس، به دیوونه‌ها می‌خوره

00:34:46.376 --> 00:34:49.588
اون زمان حسم به حرفاش عین
...حرفای کسی بود که گیر افتاده و

00:34:49.629 --> 00:34:51.047
ترس برش داشته

00:34:51.131 --> 00:34:52.883
واسه همین، حرفم باهاشو تموم کردم

00:34:53.425 --> 00:34:56.386
بعدش شروع کرد به تمام اعضای
...خونواده ایمیل زد

00:34:56.469 --> 00:34:59.723
و می‌گفت که مامانم دیوونه شده
و فکر می‌کنه خداست

00:34:59.764 --> 00:35:03.226
به همه توی خانواده گفته بود و این
کارش خیلی منو ناراحت می‌کرد

00:35:03.310 --> 00:35:07.606
که این یه موضوع بین اون و خودشه. نباید
پای بقیه رو بکشه وسط

00:35:08.815 --> 00:35:13.445
چارلز می‌گفت که لوری فکر می‌کنه
...یه موجودیت برتره

00:35:13.528 --> 00:35:16.198
و چیزایی می‌دونه که ما نمی‌دونیم

00:35:16.323 --> 00:35:19.910
ولی هر کسی که بخواد بگه که تو دیوونه‌ای
همینا رو میگه

00:35:20.911 --> 00:35:22.621
که تو فکر می‌کنی خدایی

00:35:22.662 --> 00:35:25.624
به همین دلیل، حرفای چارلز رو باور نکردم

00:35:25.916 --> 00:35:28.627
[صدای آدام کاکس: بهم زنگ زد و بلند گریه]
[...می‌کرد، چون حس می‌کرد]

00:35:28.668 --> 00:35:31.838
[زنش دیگه اون آدم سابق نیست، دیگه]
[اون لوری سابق نیست]

00:35:32.088 --> 00:35:36.259
[،و خونواده‌ی من هم به حرفش گوش نکردن]
[چون لوری بهشون گفته بود به حرفاش گوش ندین]

00:35:37.010 --> 00:35:40.013
[:لوری والو به جنیس، سامر و الکس کاکس]
[لطفاً اگه چارلز زنگ زد، جواب ندید]

00:35:40.013 --> 00:35:43.016
[اختلاف شدیدی بینمون پیش اومده و دنبال]
[اینه که آدما رو بکشونه طرف خودش. دوستتون دارم]

00:35:43.058 --> 00:35:45.852
و من تنها کسی بودم که تلفنای چارلز
...رو جواب می‌دادم

00:35:45.936 --> 00:35:47.354
ولی توی کانزاس زندگی می‌کردم

00:35:49.064 --> 00:35:51.650
...روز سی ژانویه سال 2019

00:35:51.691 --> 00:35:54.110
...چارلز یه سفر کاری رفته بود هیوستون

00:35:54.194 --> 00:35:58.657
و لوری پرواز برگشت چارلز به آریزونا
رو کنسل کرد

00:35:58.782 --> 00:36:02.160
...به الکس گفت که بره و ماشین چارلز رو هم

00:36:02.661 --> 00:36:04.788
از پارکینگ فرودگاه برداره

00:36:05.038 --> 00:36:08.833
[لوری والو به الکس کاکس: سوئچی داخلشه]
[قبض پارکینگ و 100 دلار پول هم توی داشبورده]

00:36:08.875 --> 00:36:11.753
[باک بنزین هم پره]

00:36:11.878 --> 00:36:15.590
[راهروی دی انگلیسی، وسط ردیف‌هاست]
[راحت پیداش می‌کنی]

00:36:15.674 --> 00:36:20.845
بعدش الکس رفت خونه‌شون و تمام وسایل
چارلز رو برداشت

00:36:20.971 --> 00:36:24.808
تمام لباساش، کامیپوترش، همه چی رو برد

00:36:25.725 --> 00:36:27.269
...چارلز بهم زنگ زد و گفت

00:36:27.394 --> 00:36:30.605
جنیس، من لوازمم رو می‌خوام

00:36:30.689 --> 00:36:32.857
لباسام و ماشینمو می‌خوام

00:36:33.984 --> 00:36:35.110
خیلی عصبانی بود

00:36:37.696 --> 00:36:39.406
بیا اینجا

00:36:40.532 --> 00:36:42.242
امشب چه اتفاقی افتاده؟

00:36:42.325 --> 00:36:44.828
نمی‌تونم با بچه‌هام تماس بگیرم

00:36:44.911 --> 00:36:46.246
بچه‌هات چند سالشونه؟

00:36:46.329 --> 00:36:47.998
شش سال و نیمه و شونزده ساله

00:36:48.123 --> 00:36:48.915
خیلی‌خب

00:36:49.416 --> 00:36:51.293
...ولی اون

00:36:51.835 --> 00:36:52.836
...اون

00:36:52.919 --> 00:36:54.713
...عقلشو از دست داده، من

00:36:55.505 --> 00:36:57.757
.نمی‌دونم چه جور دیگه‌ای اینو بگم
...ما پیروی کلیسای مورمون هستیم

00:36:57.841 --> 00:37:01.594
...فکر می‌کنه مبعوث شده و

00:37:02.721 --> 00:37:04.014
...و خداست و

00:37:04.055 --> 00:37:06.016
یکی از 144 هزار نفر موعوده

00:37:06.057 --> 00:37:08.059
و اینکه عیسی مسیح سال بعد ظهور می‌کنه

00:37:08.143 --> 00:37:10.520
تمام پولش رو امروز از حساب بانکیش
آورده بیرون

00:37:10.603 --> 00:37:13.064
ماشینم نیست. رفته فرودگاه و برش داشته

00:37:13.148 --> 00:37:15.734
چه ویژگی‌ای داره که باعث میشه برای
خودش یا دیگران خطری داشته باشه؟

00:37:15.775 --> 00:37:17.944
منو تهدید کرده. که منو می‌کشه

00:37:18.028 --> 00:37:20.363
تهدید کرده می‌کشتت؟ -
...آره و گفت که -

00:37:20.447 --> 00:37:22.866
چجوری اینو گفت؟ -
گفت که می‌تونم بکشمت -

00:37:22.907 --> 00:37:25.201
...گفت می‌تونم بکشمت. و اینو از دیدگاه

00:37:25.285 --> 00:37:26.870
گفت می‌کشمت -
روحی می‌گفت؟ -

00:37:26.911 --> 00:37:28.538
نه، منظورش کشتن فیزیکی بود

00:37:28.621 --> 00:37:30.582
می‌کشمت، چون تو چارلز نیستی

00:37:30.665 --> 00:37:31.666
- و هیچکس هم براش مهم
نیست - ...خیلی‌خب. پس

00:37:32.959 --> 00:37:35.295
الان فکر می‌کنه تو شوهرش نیستی؟

00:37:35.378 --> 00:37:37.756
فکر می‌کنه من اسمم نیک اشنایدره

00:37:37.797 --> 00:37:39.883
میک اشنایدر کیه؟ -
من نمی‌دونم -

00:37:39.966 --> 00:37:42.093
این اسمو به زبون میاره. نمی‌دونم از
کجا این اسمو آورده

00:37:42.177 --> 00:37:43.178
باشه -
...فقط -

00:37:43.261 --> 00:37:46.473
حتی تماشای اون ویدیو هم قلب
آدمو خورد می‌کنه

00:37:46.556 --> 00:37:52.896
توی تصویری که ویدیوی دوربین همراه
پلیس، چارلز التماس می‌کنه کمکش کنن

00:37:52.979 --> 00:37:57.400
چارلز می‌خواست که براش حکم بگیره
...تا اجباراً بیان ببرنش و

00:37:57.484 --> 00:37:59.235
روانپزشک معاینه‌اش کنه

00:37:59.319 --> 00:38:01.654
رفتم بخش تحقیقات جنایی تا گزارش پر کنم

00:38:02.906 --> 00:38:06.326
یه مرکز خدماتی یا همچین چیزی بود. گزارش
پر کردم

00:38:06.826 --> 00:38:08.953
پس دادخواست ارائه دادی؟

00:38:09.079 --> 00:38:10.789
بله، دستور انتقالش رو دادن -
باشه -

00:38:11.623 --> 00:38:14.000
ولی حتی نمی‌دونی که اینجا هست یا نه، درسته؟

00:38:14.084 --> 00:38:15.210
...امروز، تلفنی

00:38:15.251 --> 00:38:18.088
نمیشه... تمام ماشینامون اینجان، الان
پارکینگ درش بسته‌اس

00:38:18.213 --> 00:38:20.090
نمی‌دونم، در پارکینگ رو قفل کرده

00:38:20.215 --> 00:38:22.384
این خونه‌اس یا اونی که چراغش
روشن و خاموش میشه؟

00:38:22.509 --> 00:38:23.510
همینجاست

00:38:26.721 --> 00:38:27.972
اینجا نیست

00:38:29.224 --> 00:38:30.517
کسی داخله؟

00:38:32.268 --> 00:38:33.520
ماشینا هیچکدوم نیستن

00:38:35.980 --> 00:38:37.607
نمی‌دونم بچه‌هام کجان

00:38:39.234 --> 00:38:40.360
درو بشکون

00:38:46.866 --> 00:38:47.951
پلیس گیلبرت

00:38:49.244 --> 00:38:50.453
کسی توی خونه‌اس؟

00:38:59.963 --> 00:39:01.464
کامپیوترها رو بردن؟

00:39:01.548 --> 00:39:02.549
- نمی‌دونم - اینجا خالیه

00:39:05.969 --> 00:39:07.887
...دوستان، حالا -
بله -

00:39:07.971 --> 00:39:09.556
بعدش حالا چی میشه؟

00:39:09.639 --> 00:39:11.850
امشب که جرمی اتفاق نیفتاده

00:39:11.891 --> 00:39:13.977
معلوم نیست که الان کجاست. نمی‌دونیم
که کجاست

00:39:14.060 --> 00:39:16.688
حق داره که بچه‌ها رو ببره. اون موقع
شما خونه نبودی

00:39:17.188 --> 00:39:19.065
پس حق قانونی این کارو داره

00:39:19.774 --> 00:39:20.608
خب؟

00:39:21.192 --> 00:39:23.319
...اگه فردا اومد خونه، می‌تونی بهمون زنگ بزنی

00:39:23.403 --> 00:39:25.613
و ما با این مجوز میایم

00:39:25.697 --> 00:39:27.031
باشه. خیلی ممنونم -
خواهش می‌کنم -

00:39:30.410 --> 00:39:32.287
جی جی فرداش مدرسه داشت

00:39:33.163 --> 00:39:37.625
چارلز می‌دونست که لوری می‌بره می‌رسونتش

00:39:37.709 --> 00:39:43.339
واسه همین چارلز رفت سمت
مدرسه‌ی جی جی توی چندلر

00:39:44.090 --> 00:39:45.592
...کیف لوری رو برداشته بود

00:39:46.176 --> 00:39:49.012
و با پلیس گیلبرت تماس گرفته بود

00:39:49.053 --> 00:39:51.389
چی شده؟ تلفنش رو چجوری برداشتی؟

00:39:51.473 --> 00:39:54.017
چون امروز صبح وقتی کنار مدرسه
پارک کرد، توی ماشین گذاشته بود

00:39:54.100 --> 00:39:56.519
سوئیچ رو از توی کیفش برداشتم تا
نتونه بره

00:39:56.603 --> 00:39:58.062
اون موقع به شما زنگ زدم -
خب -

00:39:58.188 --> 00:40:00.190
...ولی سوئیچ یدک داشته و رفته

00:40:00.315 --> 00:40:01.107
!سگم هم برده

00:40:01.191 --> 00:40:03.026
...الان منتظر می‌مونیم

00:40:03.109 --> 00:40:05.612
تا همکار من برسه

00:40:05.695 --> 00:40:06.738
...بعدش اون روز

00:40:07.447 --> 00:40:13.495
لوری و تایلی و ملانی گیب
رفتن اداره پلیس چندلر

00:40:16.331 --> 00:40:17.332
- این دختر منه - بله

00:40:19.626 --> 00:40:21.336
سلام

00:40:21.961 --> 00:40:24.756
صندلی کافی واسه همه هست؟ آره، فکر کنم

00:40:26.799 --> 00:40:27.926
اینو می‌خوای؟

00:40:28.051 --> 00:40:30.053
برامون بگو چه اتفاقی افتاده

00:40:30.094 --> 00:40:33.056
...دیروز، پشت تلفن با شوهرم بحثم شد

00:40:33.097 --> 00:40:36.351
اونم واسه کار رفته بود تگزاس و
منم یه مدارکی پیدا کرده بودم که اونجا چی کار می‌کنه

00:40:36.434 --> 00:40:38.728
مچش رو گرفته بودم که داره بهم خیانت می‌کنه

00:40:38.811 --> 00:40:40.647
بهش اینو گفتم و گفتم خونه نیا

00:40:40.688 --> 00:40:43.358
!بهش گفتم لوازم و ماشینش رو می‌برم

00:40:44.108 --> 00:40:46.653
اونم یه کم عصبانی شد

00:40:46.736 --> 00:40:48.947
...منم بچه‌ها رو برداشتم و شب رفتیم هتل

00:40:49.072 --> 00:40:50.532
چون می‌دونستم که میاد خونه

00:40:50.657 --> 00:40:54.869
امروز صبح که پسرم رو بردم مدرسه، یه
...جایی منتظر وایساده بود

00:40:54.953 --> 00:40:56.955
و اومده کیفم رو از داخل ماشین دزدیده

00:40:57.080 --> 00:40:59.999
کل کیفم و هر چی توش بود. تلفنم، کیف
...پولم، پولام

00:41:00.083 --> 00:41:01.668
هر چی که داخلش بوده رو برده

00:41:01.709 --> 00:41:04.587
...پس اگه بگیم کیفت رو بیاره

00:41:04.671 --> 00:41:05.797
- مشکل برطرف میشه؟
- ...خب

00:41:07.131 --> 00:41:09.384
خیلی خوب میشه اگه کیفم رو بهم برگردونین

00:41:09.425 --> 00:41:11.970
چون همه چیم توشه. خیلی به
رژ لبم نیاز دارم

00:41:12.095 --> 00:41:14.472
کارت‌های اعتباری چی؟

00:41:14.556 --> 00:41:15.974
...تمام کارت‌ها پیششه و

00:41:16.099 --> 00:41:17.850
...در کل، فکر می‌کنم

00:41:17.976 --> 00:41:22.146
افسرهای پلیس، خامِ لوری شدن

00:41:22.730 --> 00:41:27.151
با زبون‌بازیش اونا رو فریب داد

00:41:28.027 --> 00:41:32.031
تمام لوازمش، حتی تا لباس زیرهای
چارلز رو برده بود

00:41:32.115 --> 00:41:34.701
حتی اعتراف کرد که ماشینش رو برداشته

00:41:34.784 --> 00:41:37.203
کلی دلیل وجود داشت تا بهش شک کنن

00:41:37.704 --> 00:41:41.708
...این یه آبروریزی توی این پرونده‌اس

00:41:41.749 --> 00:41:44.168
...که می‌بینی که پلیس چندلر

00:41:44.294 --> 00:41:47.422
چقدر با این شبهه‌ها بدون مسئولیت
رفتار کرده

00:41:47.505 --> 00:41:49.924
...گویا توی مسیر اینجاست که کیفت رو بیاره

00:41:50.008 --> 00:41:53.428
و یه مجوز هم دستشه که افسر ما
باید تاییدش کنه

00:41:53.469 --> 00:41:58.141
...اگه تایید بشه، باید برید یک مرکزی که

00:41:58.600 --> 00:42:00.143
...در واقع سلامت روانی رو

00:42:00.184 --> 00:42:01.561
معاینه می‌کنن

00:42:02.061 --> 00:42:04.230
چون مجوزش، دستور داره

00:42:04.314 --> 00:42:06.608
می‌تونن بین 24 تا 48 ساعت نگهت دارن

00:42:06.733 --> 00:42:08.943
یعنی تا هر زمانی که احساس کنن لازمه
تا معاینه‌ات کنن

00:42:09.027 --> 00:42:11.237
درسته -
...اینم بر اساس چیزیه که شوهرت -

00:42:11.321 --> 00:42:12.155
- ادعا کرده - ...من

00:42:13.239 --> 00:42:15.950
...یعنی فقط معاینه‌ام می‌کنن؟ یعنی فقط

00:42:16.743 --> 00:42:20.204
در رو نمی‌شکنیم که دستگیرت کنیم، ولی
در می‌زنیم

00:42:20.330 --> 00:42:22.957
...پس اگه دیدی پلیس داره در می‌زنه

00:42:23.041 --> 00:42:25.460
اگه نمی‌خوای ببرنت، باهاشون
دم در صحبت کن

00:42:25.543 --> 00:42:26.377
باشه

00:42:26.461 --> 00:42:28.838
...الان که باهات حرف می‌زنم

00:42:28.921 --> 00:42:32.550
گمان نمی‌کنم که برای خودت یا
دیگران خطری ایجاد کنی

00:42:32.634 --> 00:42:34.385
بچه‌هات رو باید ببری مدرسه

00:42:34.469 --> 00:42:37.639
و اگه می‌خوای که یه بررسی رایگان
...پزشکی، یعنی بررسی روانپزشکی داشته باشی

00:42:37.764 --> 00:42:39.891
...الان سه روزه هیچی نخوابیدم

00:42:39.974 --> 00:42:41.476
اگه مرکزشون راحته میرم

00:42:41.559 --> 00:42:44.103
تا جایی که من می‌دونم همینطوریه

00:42:44.187 --> 00:42:45.688
بدون مامانت سختت نیست؟

00:42:45.772 --> 00:42:47.482
یه اتاق امن بهت میدن

00:42:49.400 --> 00:42:51.361
چارلز می‌خواست که اون معاینه بشه

00:42:51.402 --> 00:42:53.780
پلیس بهش گفت که بهتره خودش
...بره و انجامش بده تا

00:42:53.821 --> 00:42:55.948
اینکه بخوان به زور ببرنش

00:42:56.074 --> 00:42:58.076
اونم رفت واسه معاینه

00:43:01.079 --> 00:43:04.082
ولی خب، طبق پیش‌بینی‌مون، مشکلی
توی رفتارش پیدا نکردن

00:43:05.917 --> 00:43:08.670
دیگه چی بگیم؟

00:43:10.630 --> 00:43:13.132
هم لوری و هم چارلز رو باهاشون
...حرف زدن

00:43:13.216 --> 00:43:16.803
و اون زمان، پلیس حس می‌کردم که چارلز
از لوری، سلامت عقلش حتی کمتره

00:43:18.304 --> 00:43:21.724
وقتی از هم جدا شدن، مامانم توی
خونه‌شون زندگی می‌کرد

00:43:22.809 --> 00:43:25.728
چارلز هم قرار بود توی هیوستون بمونه
...و به کاراش برسه

00:43:25.812 --> 00:43:28.606
...و به طور هفتگی بیاد و سر بزنه

00:43:28.690 --> 00:43:31.401
تا جی جی رو ببینه و بهش برسه

00:43:33.111 --> 00:43:34.404
الفبا رو بخون، جی جی

00:43:36.239 --> 00:43:39.117
تایلی از این شرایط خیلی ناراحت بود

00:43:39.659 --> 00:43:42.829
چارلز رفته بود، خونه از هم پاشیده بود

00:43:42.912 --> 00:43:44.831
نمی‌دونست چه حسی یا فکری باید داشته باشه

00:43:45.248 --> 00:43:49.335
[دوم جولای سال 2019]

00:43:50.169 --> 00:43:53.047
[چارلز والو: آدام، آدرس ایمیلت چیه؟ لوری]
[یه ایمیل از طرف من به اسم من فرستاده]

00:43:53.089 --> 00:43:54.382
[از این اصلاً خبر نداشتم. یه چک بکن]

00:43:54.424 --> 00:43:56.092
[آدام کاکس: باشه]

00:43:57.343 --> 00:44:00.346
[...چارلز والو هستم، از آریزونا پیام میدم]

00:44:01.973 --> 00:44:04.434
[حاضرم بهت پول بدم تا کمکم کنی کتابم]
[...به اسم تو چاپ بشه]

00:44:04.475 --> 00:44:07.562
[امکان داره چند روز بیای اینجا و کمکم کنی]
[تا کارهای کتاب انجام بشه؟]

00:44:07.895 --> 00:44:11.107
[من توی لیگ‌های آماتور بیس‌بال هم بازی کردم و]
[کلی داستان هم دارم که مخاطبام باهاش ارتباط بگیرن]

00:44:11.107 --> 00:44:13.943
[خوشحال میشم اول هفته بعد برات پرواز بگیرم تا]
[قبل از تعطیلات بیای اینجا و هزینه‌هات هم با من]

00:44:13.943 --> 00:44:15.361
[می‌تونی تو اتاق مهمان خونمون هم بمونی]

00:44:15.486 --> 00:44:17.780
[چارلز والو: ایمیل رو خوندی؟]

00:44:17.989 --> 00:44:20.700
[آدام کاکس: الان خوندم. یعنی چی؟]
[با عقل جور در نمیاد]

00:44:20.825 --> 00:44:24.328
[چرا باید خودشو جای تو جا بزنه و بگه توی]
[می‌خوای یه کتاب در مورد لیگ آماتور بیس‌بال بنویسی؟]

00:44:24.328 --> 00:44:28.040
[رمز نیست؟ تا زن طرف فکر کنه که تو ایمیل]
[دادی و نه خودش؟]

00:44:28.166 --> 00:44:32.587
[داره با اون بهم خیانت می‌کنه. با اسم من ایمیل]
[...میده تا به نظر برسه که اون باید بیاد آریزونا]

00:44:32.587 --> 00:44:36.299
[و زنش هم شک نکنه]

00:44:36.382 --> 00:44:40.803
چارلز به ارتباط لوری و چد مشکوک شده بود

00:44:42.013 --> 00:44:45.308
چارلز این نامه‌ی جعلی که فرستاده شده
بود رو پیدا کرده بود

00:44:46.309 --> 00:44:49.103
[نامه‌ای که برات فرستادم به نظرم نشون میده که]
[لوری با یه مردی به اسم چد دیبل توی رابطه‌اس]

00:44:49.228 --> 00:44:53.733
[باید یه بازرس خصوصی استخدام کنیم تا از]
[اونا کنار هم عکس بگیره]

00:44:53.858 --> 00:44:56.152
[دوشنبه با زن چد صحبت می‌کنم. انقدر ادای]
[آدمای بزرگ رو درمیاره، بعد حالا داره خیانت می‌کنه]

00:44:56.235 --> 00:44:59.489
...چارلز با برادر لوری، آدام کاکس تماس گرفت

00:44:59.614 --> 00:45:02.617
که بهش بگه قراره با تمی تماس بگیره

00:45:06.245 --> 00:45:10.208
ایمیل تمی رو از روی سایت چد پیدا کرده بود

00:45:11.167 --> 00:45:15.171
[جهت اطلاع تو و چد، باید بگم که می‌خوام با تمی]
[.صحبت کنم. اگه لازم باشه حضوری]

00:45:15.171 --> 00:45:19.759
[بهش ایمیل و پیامک دادم. دیگه دستتون رو شده]

00:45:19.884 --> 00:45:22.386
[داری وقتت رو تلف می‌کنی! اونا جفتشون دوستای]
[منن. برو دنبال زندگیت]

00:45:22.428 --> 00:45:23.513
[بیا این داستانو تموم کنیم]

00:45:23.554 --> 00:45:27.433
[دارین زندگی آدما رو خراب می‌کنین]

00:45:27.558 --> 00:45:29.977
[از این حرفات خسته شدم]

00:45:30.186 --> 00:45:32.688
[از حرفای من؟ تویی که داری خیانت می‌کنی]

00:45:32.814 --> 00:45:35.525
[دیوانه شدی. منم که انقدری شجاع هستم و]
[...دوستت دارم که این ماجرای مزخرف رو]

00:45:35.525 --> 00:45:36.526
[به روت آوردم. شرم آوره]

00:45:36.567 --> 00:45:38.569
[به من پیام نده. وگرنه بلاکت می‌کنم]

00:45:38.694 --> 00:45:43.783
[دست بردار از این توهمات مسخرت که]
[داره زندگی بقیه رو خراب می‌کنه]

00:45:43.950 --> 00:45:46.661
...واسه چارلز ناراحت بودم و بهش گفتم

00:45:46.786 --> 00:45:49.914
[صدای آدام کاکس: چارلز، هر کمکی ازم بربیاد]
[انجام میدم ولی لوری با من حرف نمی‌زنه]

00:45:50.039 --> 00:45:52.041
[چون فکر می‌کنه از نظر من اون دیوونه شده]

00:45:52.041 --> 00:45:54.043
[چارلز گفت بالاخره باید یه کاری کرد]

00:45:54.085 --> 00:45:56.087
[چون لوری داره زندگی آدما رو خراب می‌کنه]

00:45:56.921 --> 00:45:59.006
[آدام کاکس: قضیه رو به مامان گفتم. می‌خوام]
[...یه نشست خونوادگی بذارم. باید لوری در مورد]

00:45:59.006 --> 00:46:00.925
[حرفایی که زده توضیح بده...]
[و دلیلش رو بگه]

00:46:00.967 --> 00:46:04.554
[من نمیام، من تلاش کردم به خانواده کمک کنم]
[ولی کل خانواده، به جز تو، بهم انگ چسبوندن]

00:46:05.388 --> 00:46:09.892
[یه اتفاق غم انگیزی باید براش بیفته تا]
[بفهمه که قدرت ماورایی نداره]

00:46:10.017 --> 00:46:14.814
[موفق باشی، آدام. دعات می‌کنم. اگه به کمکم نیاز]
[داشتی بگو. تاریخ دقیق جلسه‌تون رو بهم اطلاع بده]

00:46:15.022 --> 00:46:17.024
[باشه. ممنون چارلز]

00:46:17.608 --> 00:46:20.111
...ازم خواست که با پرواز برم اونجا

00:46:20.194 --> 00:46:22.154
[صدای آدام کاکس - خواهر لوری والو]
...منم گفتم باشه، میرم اونجا

00:46:22.280 --> 00:46:25.449
...بعد گفت ولی به لوری یا خونوادت نگو که دارم میارمت

00:46:25.575 --> 00:46:26.617
وگرنه لوری در میره

00:46:26.701 --> 00:46:29.412
و دیگه باهات حرف نمی‌زنه. منم گفتم باشه

00:46:30.121 --> 00:46:33.833
[فردا می‌تونم بیام و شنبه یا یکشنبه برگردم خونه]

00:46:33.833 --> 00:46:36.836
[چطوری می‌خوای بدون اینکه لوری بفهمه]
[همه رو جمع کنی؟]

00:46:36.961 --> 00:46:40.882
[میرم خونه‌ی لوری باهاش حرف بزنم و صداش]
[رو با گوشیم ضبط می‌کنم]

00:46:40.882 --> 00:46:44.677
[قرار یه شام خونوادگی با حضور همه هم داریم]

00:46:44.802 --> 00:46:48.598
[پروازت رو گرفتم. من راجع به واکنشش حس خوبی]
[ندارم. نه فقط در مورد تو، در مورد خودم و برندون]

00:46:48.598 --> 00:46:52.143
با پرواز رفتم آریزونا و خونه‌ی
مامان و بابام موندم

00:46:52.226 --> 00:46:57.148
به الکس زنگ زدم، ولی اون هیچوقت جواب
تلفنامو نمیده یا دوباره تماس نمی‌گیره

00:46:58.774 --> 00:47:01.402
[پیام لوری والو به الکس کاکس: ازت می‌خوام این]
[...چند روز رو نزدیکم باشی. می‌خوان توی کارمون]

00:47:01.402 --> 00:47:02.403
[دخالت کنن]

00:47:02.445 --> 00:47:05.031
[ممنون که هوامو داری. این هفته قراره]
[دور هم جمع بشیم]

00:47:05.281 --> 00:47:08.868
[احتمالا مربوط به رفتن ند باشه. که خوشبختانه]
[همین روزها این اتفاق می‌افته]

00:47:08.868 --> 00:47:11.704
[خوش بگذره و از شر ند هم خلاص شو]

00:47:12.914 --> 00:47:18.794
[صدای آدام کاکس: وقتی رفتم آریزونا]
[رفتم خونه مامان و بابام]

00:47:18.836 --> 00:47:21.547
[...و چارلز قرار بود صبح پنج‌شنبه]

00:47:21.631 --> 00:47:22.840
بره دنبال جی جی

00:47:23.466 --> 00:47:26.260
بعدش ساعت 7:30 صبح بهم پیام داد

00:47:27.803 --> 00:47:32.600
[چارلز والو به آدام کاکس: الکس اومده اینجا]

00:47:43.653 --> 00:47:46.238
با 911 تماس گرفتید؟ به پلیس وصلتون کنم یا اورژانس؟ -
بله -

00:47:47.281 --> 00:47:49.200
[صدای الکس کاکس: جفتش]

00:47:49.200 --> 00:47:51.202
[چه مشکلی پیش اومده؟]

00:47:51.827 --> 00:47:54.038
[یه دعوایی بین من و شوهر خواهرم پیش اومد]

00:47:54.038 --> 00:47:56.040
[منم برای دفاع از خودم بهش شلیک کردم]

00:47:56.082 --> 00:47:58.584
[به‌هوشه و علائم داره یا بی‌هوشه؟]

00:47:58.584 --> 00:47:59.585
[بیهوشه]

00:48:00.044 --> 00:48:01.212
[بله. اسمتون چیه آقا؟]

00:48:01.253 --> 00:48:04.256
[اسمم الکسه. فامیلیم هم کاکس. کاف]
[الف کاف سین]

00:48:04.674 --> 00:48:06.342
[اسم شوهر خواهرتون چیه؟]

00:48:07.176 --> 00:48:08.594
[چارلز والو]

00:48:08.618 --> 00:48:15.618
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.