﻿WEBVTT

00:00:03.079 --> 00:00:06.461
‫شرافت، جوان‌مردی
‫بوشیدو...

00:00:06.565 --> 00:00:12.709
‫اینا اصولی بودن که به استاد عزیزِ استاد
‫اسپلینتر یعنی هاماتو یوشی انگیزه دادن.

00:00:14.918 --> 00:00:18.059
‫استاد یوشی فرسنگ‌ها سفر کرد
‫تا به یه قلعه برسه.

00:00:18.163 --> 00:00:21.787
‫اما ۴ جنگجوی ممتاز فوت
‫راهش رو سد کرده بودن.

00:00:23.409 --> 00:00:28.621
‫اما توی این شب مخصوص
‫مهم نبودن نینجاها ۴تا باشن یا ۴۰۰تا

00:00:28.725 --> 00:00:32.833
‫چرا که استاد یوشی انگیزه‌ای
‫داشت که بهش ناآشنا بود...

00:00:32.936 --> 00:00:34.006
‫نفرت.

00:00:34.030 --> 00:00:42.030
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:42.221 --> 00:00:46.639
‫نفرتی به بزرگی کوه‌های مرتفع که حتی
‫برای خود استاد یوشی هم تهدید حساب می‌شدن.

00:00:46.743 --> 00:00:49.867
‫نفرتی که فقط با هدف انتقام شکل گرفته بود.

00:00:50.410 --> 00:00:52.205
‫♪ لاکپشت‌های نینجای نوجوان جهش یافته ♪

00:00:53.724 --> 00:00:54.690
‫♪ لاکپشت‌ها، بشمارید ♪

00:00:54.794 --> 00:00:56.278
‫♪ یک، دو، سه، چهار ♪

00:00:56.381 --> 00:00:58.073
‫- ♪ لاکپشت‌ها! ♪
‫- ♪ زنجیره واکنش جهشی لاکپشتی ♪

00:00:58.176 --> 00:00:59.730
‫- ♪ لاکپشت‌ها! ♪
‫- ♪ نااُمیدمون نمی‌کنن ♪

00:00:59.833 --> 00:01:01.697
‫- ♪ لاکپشت‌ها! ♪
‫- ♪ با فن‌های نینجوتسو ♪

00:01:01.801 --> 00:01:04.804
‫- ♪ لاکپشت‌ها! ♪
‫- ♪ یه شهری شده نگم برات ♪

00:01:06.357 --> 00:01:07.979
‫♪ لاکپشت‌ها، بشمارید ♪

00:01:08.083 --> 00:01:11.051
‫- ♪ یک! ♪
‫- ♪ لئوناردو همیشه خونسردیش رو حفظ می‌کنه ♪

00:01:11.155 --> 00:01:14.330
‫- ♪ دو! ♪
‫- ♪ عاقلشون مایکل‌آنجلوـه ♪

00:01:14.434 --> 00:01:17.333
‫- ♪ سه! ♪
‫- ♪ همه‌چی دونِ گروه داناتلوـه ♪

00:01:17.437 --> 00:01:21.683
‫- ♪ چهار! ♪
‫- ♪ مطمئن باش که مُشت اول با رافائل‌ـه ♪

00:01:27.274 --> 00:01:30.519
‫- ♪ من عاشق...
‫- ♪ من عاشق...

00:01:30.623 --> 00:01:32.245
‫♪ من عاشق لاکپشت بودنم ♪

00:01:32.348 --> 00:01:34.350
‫♪ لاکپشت‌های نینجای نوجوان جهش یافته ♪

00:01:34.454 --> 00:01:35.420
‫♪ لاکپشت‌ها، بشمارید ♪

00:01:35.524 --> 00:01:36.939
‫♪ یک، دو، سه، چهار ♪

00:01:37.043 --> 00:01:38.803
‫- ♪ لاکپشت‌ها! ♪
‫- ♪ هیچکس رو دستشون نیست ♪

00:01:38.907 --> 00:01:40.322
‫- ♪ لاکپشت‌ها! ♪
‫- ♪ شردر نابودتون می‌کنه ♪

00:01:40.425 --> 00:01:41.944
‫- ♪ لاکپشت‌ها! ♪
‫- ♪ اون برادرهای نوجوون ♪

00:01:42.048 --> 00:01:43.946
‫- ♪ لاکپشت‌ها! ♪
‫- ♪ با بقیه برادرها فرق دارن ♪

00:01:44.050 --> 00:01:46.673
‫♪ یک، دو، سه، چهار ♪
‫♪ یک، دو، سه، چهار ♪

00:01:46.777 --> 00:01:48.772
‫♪ لاکپشت‌های نینجای نوجوان جهش یافته ♪

00:01:51.020 --> 00:01:55.420
‫«فصل: ۴ قسمت: ۲۲»
‫«داستان استاد یوشی»

00:02:03.740 --> 00:02:05.397
‫حالِت خوبه داناتلو؟

00:02:05.501 --> 00:02:07.744
‫فکر کردم داشتم ترمینال
‫رو به زمین وصل می‌کردم

00:02:07.848 --> 00:02:10.126
‫اما اشتباهی قطعش کردم.

00:02:10.230 --> 00:02:15.649
‫شرمنده مایکی، اما تلویزیون‌ها
‫قرار نیست امشب درست بشن.

00:02:15.752 --> 00:02:20.240
‫نه، نـه!
‫من به تلویزیونم نیاز دارم!

00:02:20.343 --> 00:02:22.897
‫بدون تلویزیون عزیزم می‌میرم!

00:02:23.001 --> 00:02:26.176
‫خواهش می‌کنم، یکی منو
‫از زندگی پر از بدبختیم خلاص کنه.

00:02:26.280 --> 00:02:28.662
‫منظورت زندگی پر از بدبختی ما با وجود توئه؟

00:02:28.765 --> 00:02:30.250
‫پس با کمال میل مایکی.

00:02:32.562 --> 00:02:34.254
‫رافائل.

00:02:34.357 --> 00:02:37.912
‫برای امروز دیگه کار کافیه پسران من.

00:02:38.913 --> 00:02:40.881
‫اما استاد، قراره چیکار کنیم؟

00:02:40.984 --> 00:02:43.573
‫نه تلویزیون، نه بازی؟

00:02:43.677 --> 00:02:46.645
‫آدم‌ها تا الان چطوری توی یه همچین
‫دنیای کابوس‌واری دَووم آوردن؟

00:02:46.749 --> 00:02:50.960
‫اتفاقاً قبل از تلویزیون و بازی
‫شرایط مردم خیلی هم خوب بود مایکل‌آنجلو

00:02:51.063 --> 00:02:53.756
‫شاید بشه گفت حتی بهتر از الان بود.

00:02:53.859 --> 00:02:56.793
‫آدم‌ها برای هم‌دیگه داستان تعریف می‌کردن

00:02:56.897 --> 00:02:59.417
‫و به‌نظرم ما هم باید الان همینکار رو بکنیم.

00:03:01.557 --> 00:03:02.972
‫کی می‌خواد اول داستان بگه؟

00:03:03.075 --> 00:03:07.563
‫شاید لئو بتونه از
‫ماجراهاش با فرد باستانی بگه.

00:03:07.666 --> 00:03:09.979
‫آره! یکی از داستان‌هات
‫با فرد باستانی رو بگو لئو!

00:03:10.082 --> 00:03:12.153
‫خیلی دلم می‌خواد ببینم چه راه‌های جدیدی

00:03:12.257 --> 00:03:14.397
‫برای کتک زدن دشمن‌ها یادت داده.

00:03:14.501 --> 00:03:17.435
‫خب، راستش نمی‌دونم از کجا شروع کنم.

00:03:17.538 --> 00:03:19.126
‫اما فرد باستانی یه‌بار
‫یه داستان بهم گفت

00:03:19.229 --> 00:03:21.059
‫که فکر کنم شما خیلی خوشتون بیاد.

00:03:21.162 --> 00:03:24.614
‫در مورد استادِ استاد
‫اسپلینترـه، هاماتو یوشی.

00:03:24.718 --> 00:03:25.960
‫پس تعریف کن.

00:03:26.064 --> 00:03:28.929
‫داستان در مورد یه دختریه.

00:03:29.032 --> 00:03:31.759
‫دختر؟
‫اون هم دشمن‌ها رو کتک می‌زده؟

00:03:31.863 --> 00:03:33.761
‫ساکت باش رافائل!

00:03:33.865 --> 00:03:36.799
‫خواهش می‌کنم ادامه بده لئوناردو.

00:03:36.902 --> 00:03:39.974
‫خیلی‌خب، داستان توی توکیو شروع میشه

00:03:40.078 --> 00:03:43.046
‫اوایل دهه ۶۰ میلادی.

00:03:44.634 --> 00:03:47.499
‫ژاپن داشت سعی می‌کرد
‫دوباره سرپا شه.

00:03:47.603 --> 00:03:50.157
‫بعد از حمله‌ی گودزیلا؟

00:03:50.260 --> 00:03:53.367
‫نه، بعد از شکست توی جنگ جهانی دوم.

00:03:56.232 --> 00:03:58.683
‫اون دوره توی ژاپن
‫دیدن بچه‌های یتیمی که

00:03:58.786 --> 00:04:01.479
‫درخواست پول و غذا می‌کردن
‫عادی بود.

00:04:14.043 --> 00:04:16.286
‫وای، ۵ یِن.

00:04:16.390 --> 00:04:18.910
‫آروم باش یوشی، بذارش توی جیبت.

00:04:19.013 --> 00:04:22.948
‫نه ماشیمی، اینکار درست نیست.

00:04:23.052 --> 00:04:24.950
‫یوشی؟!

00:04:26.814 --> 00:04:29.576
‫آقا، آقا ببخشید.

00:04:29.679 --> 00:04:31.785
‫پولتون ازتون افتاد.

00:04:31.888 --> 00:04:33.580
‫عجب.

00:04:33.683 --> 00:04:40.000
‫شکم گرسنه و صداقت؟

00:04:40.103 --> 00:04:45.350
‫سعی کنید با نهایت سرعتتون سکه رو از دست من
‫بگیرید، در اون صورت می‌تونید نگه‌‍ش دارید.

00:04:50.044 --> 00:04:51.391
‫به این راحتی‌ها هم نیست.

00:04:56.223 --> 00:04:59.468
‫جفتتون خیلی کُندیـ...

00:05:07.441 --> 00:05:11.169
‫عجب سرعتی، حتماً استعداد ذاتی داری.

00:05:11.272 --> 00:05:14.759
‫بیا، بریم با هم برات غذا بخرم.

00:05:14.862 --> 00:05:17.727
‫میشه دوستم هم بیاد آقا؟
‫لطفاً؟

00:05:22.042 --> 00:05:25.079
‫خیلی‌خب، مشکلی نداره.
‫دوستت هم بیار.

00:05:28.186 --> 00:05:31.741
‫دنبالم بیاید، هیچی هم نگید.

00:05:31.845 --> 00:05:36.815
‫فرد باستانی اون دو بچه رو به خونه‌‍ش بُرد

00:05:36.919 --> 00:05:40.336
‫و مثل بچه‌های خودش بزرگشون کرد.

00:05:49.897 --> 00:05:53.591
‫اون دو بچه تبدیل به هنرجو شدن و
‫فرد باستانی بهشون نینجوتسو آموزش داد.

00:05:58.975 --> 00:06:02.600
‫سال‌های سال اونا سخت تمرین و تلاش کردن

00:06:02.703 --> 00:06:04.464
‫و تبدیل به دو مرد جَوون شدن.

00:06:04.567 --> 00:06:06.431
‫به‌هم نزدیک‌تر شدن
‫با هم مثل برادر بودن

00:06:06.535 --> 00:06:11.747
‫بهترین دوست‌های هم بودن
‫طوری که بدون هم‌دیگه هیچ کاری نمی‌کردن.

00:06:11.850 --> 00:06:17.649
‫حتی هم‌زمان عاشق یه دختر شدن، تَنگ شِن.

00:06:19.271 --> 00:06:20.928
‫خیلی خیلی خاطر خواه اون دختر بودن.

00:06:21.032 --> 00:06:24.760
‫تنگ شن هم یه بچه‌ی یتیم بود
‫که فرد باستانی بزرگش کرده بود.

00:06:35.771 --> 00:06:39.050
‫تنگ شن هم باهوش بود، هم زیبا و هم مهربون.

00:06:39.153 --> 00:06:43.675
‫تنگ شن این امر رو وظیفه‌ی خودش دید
‫تا به خونه‌ی فرد باستانی سر و سامون بده.

00:06:43.779 --> 00:06:45.850
‫کاری کرد که مطمئن باشه
‫خانواده‌شون همیشه

00:06:45.953 --> 00:06:47.817
‫بهش رسیدگی میشه و غذای خوبی می‌خورن.

00:06:47.921 --> 00:06:50.579
‫و گاهی اوقات این رسیدگی بیشتر می‌شد

00:06:50.682 --> 00:06:53.236
‫و حتی به مهمون‌های
‫ناخونده‌ی آشپزخونه هم می‌رسید.

00:06:55.238 --> 00:06:56.826
‫ماشیمی متوجه مهمون ناخونده شد

00:06:56.930 --> 00:07:00.243
‫و به‌نظرش تنها راهش از بین بردنش بود.

00:07:00.347 --> 00:07:01.797
‫ماشیمی، نـه!

00:07:01.900 --> 00:07:04.800
‫اما تنگ شن فقط یه موجود مظلوم و گرسنه دید.

00:07:04.903 --> 00:07:07.009
‫و مثل همیشه اولین چیزی که به ذهنش اومد

00:07:07.112 --> 00:07:09.024
‫رسیدگی کردن به اون مهمون ناخونده بود.

00:07:10.806 --> 00:07:14.499
‫برای همین تصمیم گرفت اون موش کنجکاو
‫رو به‌عنوان حیوون خونگی نگه داره.

00:07:17.813 --> 00:07:20.781
‫یوشی وقتی دید که تنگ شن خیلی
‫به اون موش علاقه پیدا کرده

00:07:20.885 --> 00:07:24.336
‫تصمیم گرفت که برای جدیدترین عضو خانواده‌شون
‫خونه بسازه.

00:07:29.100 --> 00:07:31.965
‫با اینکه هر دو پسر دلشون
‫پیش تنگ شن گیر کرده بود

00:07:32.068 --> 00:07:34.588
‫اما به مرور زمان مشخص شد که
‫دل تنگ شن فقط برای

00:07:34.692 --> 00:07:37.418
‫یکی از اون پسرها جا داره و اون یوشی بود.

00:07:44.253 --> 00:07:46.289
‫یه شب وقتی که توی شهر داشتن می‌گشتن

00:07:46.393 --> 00:07:51.225
‫به چیزی برخوردن که زندگی‌شون
‫رو برای همیشه تغییر داد.

00:07:51.329 --> 00:07:52.951
‫نـه!

00:07:53.055 --> 00:07:55.609
‫نزدیک نشید، خواهش می‌کنم!

00:07:59.371 --> 00:08:02.374
‫چهار نفر به یه نفر؟
‫جوان‌مردی حالی‌شون نیست؟

00:08:02.478 --> 00:08:04.135
‫بیا تعداد رو برابر کنیم

00:08:04.238 --> 00:08:05.826
‫و وضعیت رو درست کنیم.

00:08:23.441 --> 00:08:26.478
‫بی‌باک و دست خالی، یوشی
‫ماشیمی رو به مبارزه‌ای

00:08:26.582 --> 00:08:28.860
‫مقابل دشمن‌های شمشیر به دست کشوند

00:08:28.963 --> 00:08:32.691
‫دشمن‌هایی که بعداً فهمیدن اسمشون
‫«فوت»ـه.

00:08:34.279 --> 00:08:36.108
‫اونجا اولین باری بود که این دو مرد جَوون

00:08:36.212 --> 00:08:40.630
‫از مهارت‌های نینجوتسوشون توی
‫یه مبارزه‌ی واقعی استفاده می‌کردن.

00:08:49.743 --> 00:08:54.644
‫اون شب ماشیمی و یوشی فهمیدم که تمرین‌های
‫نینجوتسوشون کاملاً کارآمد و تأثیرگذار بوده.

00:08:54.748 --> 00:08:59.477
‫اما این در مقابل فهمیدن هویت مردی
‫که به تازگی نجاتش داده بودن هیچی نبود.

00:09:04.344 --> 00:09:07.864
‫چون اون مرد اصلاً انسان نبود
‫بلکه یه اوترام بود

00:09:07.968 --> 00:09:10.350
‫اوترام‌ـی به نام «مورتو».

00:09:19.186 --> 00:09:21.361
‫آقای مورتو تحت تأثیر
‫مهارتشون قرار گرفته بود

00:09:21.464 --> 00:09:24.053
‫و از اونجایی که یوشی و ماشیمی
‫ذات واقعی آقای مورتو رو دیده بودن

00:09:24.156 --> 00:09:26.366
‫بهشون چندتا پیشنهاد داد.

00:09:26.469 --> 00:09:28.644
‫یا الان برید و با این رازی که امشب دیدید

00:09:28.747 --> 00:09:31.750
‫زندگی کنید
‫یا خدمت به‌عنوان محافظ رو در نظر بگیرید

00:09:31.854 --> 00:09:35.029
‫و تمام داستان رو بفهمید.

00:09:35.133 --> 00:09:38.516
‫هر دو کنجکاوتر از همیشه
‫می‌خواستن بدونن داستان چیه.

00:09:38.619 --> 00:09:41.484
‫آقای مورتو داستان اوترام‌ها
‫درباره‌ی درگیری چند صد ساله‌شون

00:09:41.588 --> 00:09:44.453
‫با شردر و فوت‌ها
‫رو بیشتر از اونی که ما می‌دونیم

00:09:44.556 --> 00:09:49.354
‫برای یوشی و ماشیمی تعریف کرد.

00:09:49.458 --> 00:09:51.701
‫تا آخر داستان
‫دو مرد جَوون داستان

00:09:51.805 --> 00:09:54.428
‫تصمیم گرفتن که به
‫محافظ اوترام‌ها تبدیل بشن.

00:09:58.915 --> 00:10:02.056
‫اما فرد باستانی شدیداً مخالف این موضوع بود.

00:10:02.160 --> 00:10:03.955
‫نه!

00:10:04.058 --> 00:10:06.923
‫جای شما بین محافظان نیست.

00:10:07.027 --> 00:10:09.063
‫شما نباید اینکار رو بکنید.

00:10:09.167 --> 00:10:13.413
‫سرنوشت متفاوتی در انتظار توئه یوشی.

00:10:13.516 --> 00:10:15.484
‫هیچ کدوم از شما آماده نیستید.

00:10:15.587 --> 00:10:18.176
‫باید بیشتر آموزش ببینید.

00:10:18.279 --> 00:10:21.075
‫استاد، ما حتی از آماده هم اونورتریم.

00:10:21.179 --> 00:10:24.147
‫جسمانی شاید
‫اما قلبی

00:10:24.251 --> 00:10:27.565
‫و ذهنی هنوز به تمرین بیشتری نیاز داری
‫پسرم.

00:10:27.668 --> 00:10:30.878
‫محافظان نیروی خوب و با شرافتی هستن استاد.

00:10:30.982 --> 00:10:33.467
‫من می‌خوام بهشون کمک کنم.

00:10:33.571 --> 00:10:37.402
‫نه، حق نداری عضو محافظان بشی.

00:10:37.506 --> 00:10:39.646
‫این حرف آخرمه.

00:10:45.617 --> 00:10:48.068
‫اما هاماتو یوشی
‫و یوکیو ماشیمی

00:10:48.171 --> 00:10:49.621
‫دنبال اجازه‌ی فرد باستانی نبودن.

00:10:49.725 --> 00:10:51.934
‫اونا دیگه بچه نبودن.

00:10:53.936 --> 00:10:58.803
‫برای همین رفتن و پیش
‫آقای مورتو و اوترام‌ها آموزش دیدن.

00:10:58.906 --> 00:11:01.633
‫یوشی طی تمرین‌های زیاد
‫تا اولین رتبه پیشرفت کرد

00:11:01.737 --> 00:11:05.603
‫و مقام محافظ برتر رو دریافت کرد.

00:11:05.706 --> 00:11:09.745
‫اما ماشیمی پشت سر هم شکست خورد و رد شد.

00:11:09.848 --> 00:11:11.436
‫طولی نکشید که عدم پیشرفت ماشیمی

00:11:11.540 --> 00:11:14.819
‫تبدیل به حسادت شد.

00:11:19.202 --> 00:11:21.860
‫در حالی که صمیمیت بین
‫یوشی و ماشیمی کم رنگ‌تر می‌شد

00:11:21.964 --> 00:11:25.795
‫از اون طرف رابطه‌ی یوشی و
‫تنگ شن از همیشه صمیمی‌تر شده بود.

00:11:33.251 --> 00:11:35.736
‫اما خارهای حسادت
‫بیشتر و بیشتر به قلب و روح ماشیمی

00:11:35.840 --> 00:11:40.983
‫فشار میاوردن
‫تا اینکه یه فکری به سر ماشیمی زد.

00:11:50.682 --> 00:11:51.821
‫تنگ شن!

00:11:55.376 --> 00:11:58.966
‫ماشیمی، زهره ترکم کردی.

00:12:03.315 --> 00:12:07.354
‫چـ...تو چه‌‍ت شده؟

00:12:11.254 --> 00:12:12.877
‫تنگ شن؟

00:12:14.913 --> 00:12:16.294
‫تنگ شن!

00:12:17.191 --> 00:12:20.470
‫وای نه، تنگ شن.

00:12:34.985 --> 00:12:38.023
‫اون شب، اوترام‌ها و مقر
‫فرماندهی‌شون در توکیو

00:12:38.127 --> 00:12:39.921
‫توسط یکی از افراد خودشون

00:12:40.025 --> 00:12:43.511
‫بزرگ‌ترین شکست رو متحمل شدن.

00:12:47.308 --> 00:12:48.896
‫بهشون خیانت شده بود.

00:13:04.532 --> 00:13:06.810
‫تمام خروجی‌ها رو ببندید.

00:13:06.914 --> 00:13:09.019
‫نذارید کسی فرار کنه.

00:13:12.057 --> 00:13:15.716
‫ماشیمی!
‫تو بهمون خیانت کردی؟

00:13:15.819 --> 00:13:18.408
‫ماشیمی؟!
‫آخه چرا؟

00:13:18.512 --> 00:13:22.378
‫چطور جرأت می‌کنی بپرسی چرا؟
‫تو بهم خیانت کردی.

00:13:22.481 --> 00:13:25.553
‫ما مثل برادر بودیم
‫اما تو همه چیز رو ازم گرفتی

00:13:25.657 --> 00:13:28.556
‫و هیچی برام نذاشتی.
‫هیچی!

00:13:28.660 --> 00:13:31.525
‫حالا من ازت همه چیزت رو می‌گیرم.

00:13:31.628 --> 00:13:34.907
‫مِن‌جمله جونت.

00:13:35.011 --> 00:13:39.878
‫اوترام‌ها، محافظان
‫روند تخلیه‌ی اُمگا ۹ رو آغاز کنید.

00:13:55.963 --> 00:13:57.309
‫محافظ هاماتو یوشی!

00:13:57.413 --> 00:13:59.035
‫باید از اینجا بریم!

00:14:08.527 --> 00:14:10.874
‫از دستمون فرار کردن.

00:14:10.978 --> 00:14:14.361
‫نگفته بودی سفینه‌ی فرار دارن.

00:14:14.464 --> 00:14:17.467
‫مـ...من خبر نداشتم.

00:14:17.571 --> 00:14:19.952
‫به جون خودم قسم می‌خورم!

00:14:20.056 --> 00:14:23.956
‫آره، به جون خودت.

00:14:25.751 --> 00:14:28.961
‫یوشی برگشت خونه تا به تنگ شن
‫داستان رو بگه

00:14:29.065 --> 00:14:32.586
‫اما وقتی رسید که دیگه دیر شده بود.

00:14:41.388 --> 00:14:42.596
‫نه.

00:14:44.184 --> 00:14:45.806
‫تنگ شن.

00:14:45.909 --> 00:14:48.084
‫نه.

00:14:48.188 --> 00:14:50.017
‫نـه!

00:15:01.270 --> 00:15:02.892
‫این تقصیر منه.

00:15:02.995 --> 00:15:07.828
‫می‌دونستم ماشیمی توی قلبش
‫یه نیمه‌ی تاریک داره.

00:15:07.931 --> 00:15:12.729
‫تقصیر شما نیست استاد
‫تقصیر ماشیمی‌ـه

00:15:12.833 --> 00:15:16.802
‫و با جونش تقاص اینکارش رو میده.

00:15:19.253 --> 00:15:23.740
‫مواظب باش پسرم، انتقام مثل
‫خرده چوبه.

00:15:23.844 --> 00:15:28.745
‫ممکنه بره توی پوستت و باعث شه
‫زندگیت عفونت کنه.

00:15:30.644 --> 00:15:33.163
‫اما گوش یوشی بدهکار نبود.

00:15:33.267 --> 00:15:37.133
‫تمام فکر و ذکرش یه‌چیز بود.

00:15:44.209 --> 00:15:46.970
‫اومدم سراغ یوکیو ماشیمی!

00:16:07.546 --> 00:16:10.192
‫یوشی به مقر فرماندهی
‫شردر اومده بود تا انتقام

00:16:10.216 --> 00:16:12.862
‫تنگ شن رو از یوشی بگیره
‫و هیچ چیز جلودارش نبود.

00:16:38.577 --> 00:16:41.891
‫یوکیو ماشیمی، اومدم ازت انتقام بگیرم!

00:16:41.994 --> 00:16:44.583
‫خودت رو نشون بده خائن!

00:16:47.241 --> 00:16:48.794
‫ماشیمی.

00:16:50.658 --> 00:16:55.939
‫ماشیمیِ قاتل، تو رو دعوت
‫به مبارزه تن‌به‌تن می‌کنم.

00:16:56.043 --> 00:16:58.148
‫مبارزه‌ی تن‌به‌تن؟

00:16:58.252 --> 00:17:01.635
‫با جهل و نادونی وارد
‫لونه‌ی زنبور شدی یوشی.

00:17:01.738 --> 00:17:03.878
‫اصلاً مجبور نیستم تنها باهات مبارزه کنم.

00:17:03.982 --> 00:17:05.742
‫ما ازت بیشتریم.

00:17:05.846 --> 00:17:08.883
‫اشتباه می‌کنی یوکیو ماشیمی.

00:17:08.987 --> 00:17:10.954
‫تو تنهایی.

00:17:11.058 --> 00:17:13.854
‫هاماتو یوشی رو شکست بده
‫تا حقارتی که باعث شدی

00:17:13.957 --> 00:17:17.375
‫در پایگاه اوترام‌ها متحمل بشیم رو ببخشم.

00:17:17.478 --> 00:17:21.724
‫فقط در صورتی که بتونی یوشی
‫رو شکست بدی می‌ذارم زنده بمونی.

00:17:22.863 --> 00:17:25.383
‫هر طور مایلید ارباب.

00:17:28.006 --> 00:17:31.320
‫پس بالأخره داستانمون به پایان رسید یوشی.

00:17:31.423 --> 00:17:33.632
‫داستانمون در کنار هم شروع شد

00:17:33.736 --> 00:17:37.912
‫و حالا هم با هردومون در
‫مقابل هم به پایان می‌رسه.

00:17:38.016 --> 00:17:42.296
‫داستان ما فقط با مُردن
‫یکی از ما به پایان می‌رسه.

00:17:56.931 --> 00:18:00.659
‫یوشی، منو ببخش.

00:18:04.422 --> 00:18:05.975
‫محافظ رو دستگیر کنید.

00:18:06.078 --> 00:18:09.806
‫باید مجبورش کنیم ما رو به مقر جدید
‫اوترام‌ها هدایت کنه.

00:18:09.910 --> 00:18:12.947
‫تعداد فوت‌ها از یوشی بیشتر بود
‫و یوشی هم نمی‌تونست بذاره

00:18:13.051 --> 00:18:15.122
‫که دستگیرش کنن.

00:18:15.225 --> 00:18:17.676
‫برای همین وقت رفتن بود.

00:18:27.962 --> 00:18:30.137
‫یوشی این دفعه از دست شردر فرار کرد

00:18:30.240 --> 00:18:33.934
‫اما دیگه زندگیش مثل قبل نشد.

00:18:36.454 --> 00:18:38.904
‫من باید برم استاد.

00:18:39.008 --> 00:18:40.837
‫می‌دونم.

00:18:40.941 --> 00:18:44.116
‫جدای از برنامه‌های یک پیرمرد دیوونه

00:18:44.220 --> 00:18:46.602
‫هر کسی باید سرنوشت خودش رو دنبال کنه

00:18:46.705 --> 00:18:50.122
‫مهم نیست آخرش چی بشه.

00:18:50.226 --> 00:18:52.849
‫خداحافظ پسرم.

00:18:52.953 --> 00:18:55.680
‫خداحافظ پدر.

00:18:58.268 --> 00:19:01.479
‫و یوشی هم سرنوشتش رو دنبال کرد

00:19:01.582 --> 00:19:04.482
‫و به نیویورک اومد تا به اوترام‌ها

00:19:04.585 --> 00:19:08.071
‫به‌عنوان محافظ برتر خدمت کنه.

00:19:08.175 --> 00:19:11.454
‫خب کوچولو، اسمت رو می‌ذارم اسپلینتر
‫(خُرده چوب)

00:19:11.558 --> 00:19:14.492
‫تا یادم باشه چیکار کردم

00:19:14.595 --> 00:19:16.908
‫و توی چه کاری شکست خوردم.

00:19:17.011 --> 00:19:26.435
‫و با هم یادآور تنگ شن، زیباییش
‫و مهربونیش و عشقش می‌شیم.

00:19:34.443 --> 00:19:38.032
‫خب، فکر کنم دیگه بقیه‌ی داستان رو بلدیم.
‫[تی‌.سی‌.آر.آی]

00:19:40.414 --> 00:19:43.555
‫چه داستان حوصله سر بری.

00:19:43.659 --> 00:19:47.421
‫شاید اینطور باشه مایکل‌آنجلو
‫اما شاید هم نه.

00:19:47.525 --> 00:19:50.873
‫در بهترین حالت
‫سرنوشت یک نیروی غیر قابل درکه.

00:19:50.976 --> 00:19:55.878
‫اگر این اتفاقات نمیوفتاد
‫من هیچوقت به نیویورک نمیومدم.

00:19:55.981 --> 00:19:59.364
‫و اوترام‌ها هم مجبور نمی‌شدن
‫به اینجا جا‌به‌جا بشن.

00:19:59.468 --> 00:20:01.366
‫که یعنی اون ماده‌ی سبز هم دیگه وجود نداشت.

00:20:01.470 --> 00:20:03.610
‫در نتیجه ما هم وجود نداشتیم.

00:20:03.713 --> 00:20:07.096
‫بله، سرنوشت مثل یه پارچه‌ست
‫با الگوهای بی‌پایان در هم تنیده

00:20:07.199 --> 00:20:12.135
‫و ما فقط نخ‌های اون حساب می‌شیم.

00:20:15.959 --> 00:20:21.159
‫[ژاپن - زمان حال]

00:20:39.128 --> 00:20:42.338
‫من اومدم ضمانت لاکپشت‌ها رو بکنم.

00:20:42.442 --> 00:20:45.306
‫شما نباید برنامه‌تون رو عملی کنید.

00:20:47.826 --> 00:20:52.521
‫دیگه خیلی دیر شده فرد باستانی.

00:20:52.624 --> 00:20:56.421
‫ما تصمیم‌مون رو گرفتیم.

00:20:56.525 --> 00:21:00.114
‫قضاوت سرنوشت لاکپشت‌ها
‫به دست ما انجام میشه.

00:21:00.218 --> 00:21:04.084
‫ما مشخص می‌کنیم که
‫لاکپشت‌ها باید زنده بمونن...

00:21:04.187 --> 00:21:08.778
‫یا باید زندگی‌شون پایان پیدا کنه.

00:21:11.826 --> 00:21:19.826
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.