﻿WEBVTT

00:00:00.956 --> 00:00:10.956
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:30.980 --> 00:01:33.980
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و... 
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

00:01:32.860 --> 00:01:35.860
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و... 
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

00:01:44.930 --> 00:01:45.830
‫مادر؟

00:01:57.730 --> 00:02:01.220
‫چرا مادر... همچون نگاهی به صورت داشت؟

00:02:04.430 --> 00:02:06.810
‫خب، به اتاقت برگرد.

00:02:07.230 --> 00:02:08.340
‫بـ ـ بله.

00:02:13.160 --> 00:02:19.100
‫اون پیرمرد... اون پیرزن... اونا کی بودن؟

00:02:23.950 --> 00:02:25.770
‫درست یادم نمیاد...

00:02:37.070 --> 00:02:38.840
‫چه خواب بدی.

00:02:46.840 --> 00:02:52.000
‫اون موقع، هیچ راهی برای اینکه بفهمم اون پیرمرد و اون پیرزن کی بودن، نداشتم.

00:02:52.000 --> 00:02:53.520
‫بعدها بهم گفتن.

00:02:53.970 --> 00:02:57.070
‫پیرمرد پدرم بود و پیرزن مادربزرگم بود.

00:02:57.470 --> 00:02:58.570
‫و اینکه...

00:02:59.000 --> 00:03:03.070
‫بهم گفتن مردی که همیشه فکر می‌کردم پدرمه... در واقع برادرمه.

00:03:07.700 --> 00:03:10.140
‫اون دختر گاهی‌اوقات توی فهمیدن خیلی چیزا خنگ می‌شه،

00:03:10.140 --> 00:03:11.710
‫اما دیر یا زود سر در میاره.

00:03:12.710 --> 00:03:14.030
‫یا شاید تا الانم فهمیده...

00:03:15.160 --> 00:03:17.240
‫اینطوری خیالم راحت می‌شه.

00:03:17.570 --> 00:03:20.830
‫تا همیشه نمی‌تونم در موردش ساکت بمونم.

00:03:28.570 --> 00:03:32.560
‫قدیما، آدمای دیگه‌ای توی این سرزمین زندگی می‌کردن.

00:03:33.270 --> 00:03:37.230 line:20%
‫قسمــــت

00:03:33.270 --> 00:03:37.230 line:20%
قسمــــت

00:03:33.270 --> 00:03:37.230 line:20%
31

00:03:33.270 --> 00:03:37.230 line:20%
31

00:03:33.270 --> 00:03:37.230 line:20%
معبد انتخاب

00:03:33.270 --> 00:03:37.230 line:20%
معبد انتخاب

00:03:33.570 --> 00:03:40.210
‫این مردم رهبری نداشتن، اما یک زن نجیب‌زاده از سرزمین دوری آمد.

00:03:40.210 --> 00:03:43.140
‫زن فرزند بهشت رو باردار بود.

00:03:43.760 --> 00:03:47.200
‫اون شد اولین امپراتور لی.

00:03:47.710 --> 00:03:51.080
‫زن که چشم‌های بینایی در تاریک‌ترین شب‌ها داشت،

00:03:51.080 --> 00:03:53.000
‫بعدها مادر امپراتوری شناخته شد.

00:03:53.000 --> 00:03:57.000
‫بعضی‌ها می‌گن که جادوگری بود که از سرزمین جادوگرها به زمین آماده بود.

00:03:57.550 --> 00:04:00.510
‫افسانه‌ی بنیان‌گذاری کشوره؟

00:04:00.510 --> 00:04:02.080
‫چطوره، داروساز؟

00:04:02.080 --> 00:04:04.640
‫جینشی-ساما، مراقب باشین وگرنه چهره‌‌ی عالی رو زیارت می‌کنن.

00:04:05.020 --> 00:04:06.100
‫ای وای.

00:04:06.100 --> 00:04:08.460
‫بندگان خدا این‌طور حواسشونو دادن به درس.

00:04:08.460 --> 00:04:11.990
‫چهره‌ی همچین موجودی هوش و حواس رو از سرشون می‌پرونه.

00:04:11.990 --> 00:04:13.890
‫حدود بیست دانش‌آموزن؟

00:04:14.750 --> 00:04:17.370
‫انتظار داشتم تعداد بیشتری جمع بشن.

00:04:17.370 --> 00:04:20.400
‫اولش با ده نفر شروع کردیم، دارن زیاد می‌شن.

00:04:20.400 --> 00:04:24.150
‫خب، گویا که این‌طوره. ولی...

00:04:24.770 --> 00:04:29.500
‫اگه نقشه‌ی جینشی-ساما جواب بده و ندیمه‌های بیشتری باسواد بشن،

00:04:29.500 --> 00:04:31.910
‫طبیعت کاخ اندرونی هم کم‌کم عوض می‌شه.

00:04:32.460 --> 00:04:37.750
‫در واقع، شائولان الان دیگه خودش داستان‌های ساده رو می‌خونه.

00:04:38.560 --> 00:04:40.930
‫جینشی-ساما، کم‌کم وقتشه.

00:04:40.930 --> 00:04:43.050
‫آره. تو چیکار می‌کنی؟

00:04:43.850 --> 00:04:46.750
‫من یکم دیگه نگاه می‌کنم.

00:04:46.750 --> 00:04:50.290
‫که این‌طور. اگه چیزی نظرتو جلب کرد بهم بگو.

00:04:50.290 --> 00:04:51.310
‫اطاعت می‌شه.

00:04:52.920 --> 00:04:53.860
‫شائولان.

00:04:54.450 --> 00:04:57.310
‫اوه! مائومائو اومدی!؟

00:04:57.740 --> 00:05:00.270
‫خب؟ حروف جدید یاد گرفتی؟

00:05:01.270 --> 00:05:05.240
‫هنوز مونده! می‌خوام باز از استاد بپرسم.

00:05:05.240 --> 00:05:06.450
‫بیا با هم بریم مائومائو.

00:05:06.450 --> 00:05:07.070
‫اوه باش.

00:05:07.420 --> 00:05:12.000
‫استاد توی ساختمون کناریه. گاهی‌اوقات ازش سوال می‌پرسم.

00:05:12.550 --> 00:05:15.580
‫هومم؟ یه معبد قدیمیه؟

00:05:15.580 --> 00:05:19.190
‫ببخشید! با اجازه!

00:05:19.190 --> 00:05:23.670
‫بله بله. اون خانم کوچیکو بار اوله می‌بینم.

00:05:31.140 --> 00:05:34.850
‫به‌طور عجیبی باریک و بلنده، بنظر خیلی قدیمی‌ایه.

00:05:35.540 --> 00:05:40.310
‫فاصله‌ی ستون‌‌هاش کمه. حتماً چندتا اتاق داره.

00:05:41.490 --> 00:05:43.400
‫اون معبد نظرتو جلب کرده؟

00:05:43.820 --> 00:05:48.020
‫بله، یکم شکل عجیبی داره.

00:05:48.020 --> 00:05:52.460
‫اون معبد توسط مردمی ساخته شده که در ابتدا این‌جا زندگی می‌کردن.

00:05:52.460 --> 00:05:57.700
‫وقتی مادر امپراتوری روی این سرزمین حکمرانی می‌کردن، دین قدیمی رو تقبیح نکردن.

00:05:57.700 --> 00:05:59.580
‫مادر امپراتوری همون مادر اولین امپراتوره که...

00:05:59.580 --> 00:06:01.380
‫توی داستانی که یکم پیش گفتین، بود؟

00:06:02.110 --> 00:06:05.940
‫درسته. مادر امپراتوری به پسرش اینطور گفتن:

00:06:06.510 --> 00:06:11.690
‫«امپراتوری که بر روی این سرزمین حکمرانی می‌کنه باید از اون معبد عبور کنه.

00:06:11.690 --> 00:06:16.620
‫و تنها کسانی که مسیر درست رو انتخاب کنن قادر به حکمرانی این سرزمین هستن.»

00:06:16.620 --> 00:06:21.270
‫پسر با موفقیت از اون معبد عبور کرد و امپراتور شد.

00:06:21.900 --> 00:06:25.730
‫این شهر هم به‌خاطر اون معبد پایتخت شده.

00:06:25.730 --> 00:06:26.820
‫عـــه؟

00:06:26.820 --> 00:06:29.940
‫اما دهه‌هاست که دیگه ازش استفاده‌ای نشده.

00:06:29.940 --> 00:06:32.760
‫برام سواله دیگه ازش استفاده‌ای می‌شه؟

00:06:33.460 --> 00:06:35.090
‫منظورتون چیه؟

00:06:35.090 --> 00:06:40.750
‫برادران بزرگتر امپراتور پیشین همه بابت بیماری همه‌گیر مردن.

00:06:41.620 --> 00:06:44.210
‫فقط امپراتور پیشین زنده موندن.

00:06:44.210 --> 00:06:48.010
‫پس یعنی برای تعیین جانشین دیگه نیازی به مراسم عبور نبوده.

00:06:48.510 --> 00:06:54.320
‫خوشحال شدم که بعد از مدت‌ها کسی نظرش به اون معبد جلب شد.

00:06:54.320 --> 00:06:57.320
‫قبلاً‌ها بیشتر توجه جلب می‌کرد؟

00:06:57.320 --> 00:07:01.400
‫آره. قدیم‌ها یه پزشک عجیب این‌جا کار می‌کرد.

00:07:01.400 --> 00:07:05.260
‫هرزمان وقت داشت اطراف کاخ اندرونی پرسه می‌زد.

00:07:05.260 --> 00:07:08.020
‫اون‌هم مثل تو در مورد اون معبد‌ـــ

00:07:08.020 --> 00:07:09.630
‫لومن بودش؟

00:07:09.630 --> 00:07:10.860
‫می‌شناسیش؟

00:07:11.320 --> 00:07:13.350
‫ای وای. از دهنم پرید.

00:07:13.840 --> 00:07:15.020
‫پدرخوانده‌م هست.

00:07:15.020 --> 00:07:16.370
‫بعد از اینکه از کاخ اندرونی رفت،

00:07:16.370 --> 00:07:18.840
‫توی منطقه‌ی سرگرمی به عنوان دارساز مشغول به کار شد.

00:07:18.840 --> 00:07:21.460
‫که این‌طور. لومن...

00:07:22.200 --> 00:07:26.010
‫ایشون... با پدر صمیمی بودن؟

00:07:26.010 --> 00:07:26.840
‫مائومائو!

00:07:27.320 --> 00:07:29.010
‫ببین! یه چیزی نوشتم!

00:07:29.440 --> 00:07:30.280
‫وای.

00:07:33.150 --> 00:07:34.670
‫سمی ندارن.

00:07:36.590 --> 00:07:38.160
‫با اجازه‌تون.

00:07:38.160 --> 00:07:39.480
‫وایسا، داروساز.

00:07:39.840 --> 00:07:42.800
‫بعد این‌جا به جایی می‌رم و می‌خوام همراهیم کنی.

00:07:43.400 --> 00:07:44.480
‫کجا؟

00:07:44.800 --> 00:07:46.710
‫به معبد انتخاب.

00:07:48.740 --> 00:07:51.070
‫یهویی چرا این‌کارو می‌کنین؟

00:07:51.070 --> 00:07:53.520
‫دقیقاً می‌خواد چیکار کنه؟

00:07:54.670 --> 00:07:56.580
‫همون معبد قدیمیه که اون روز دیدم.

00:07:57.500 --> 00:07:58.660
‫و...

00:07:58.660 --> 00:08:00.780
‫همون استاد مکتب‌خونه‌ست؟

00:08:00.780 --> 00:08:02.620
‫منتظرتون بودم.

00:08:02.910 --> 00:08:05.790
‫می‌شه یه بار دیگه امتحان کنم؟

00:08:06.080 --> 00:08:10.340
‫ممکنه بازم نتیجه همون باشه، اما اگه باش مشکلی ندارین، بفرمایین.

00:08:10.800 --> 00:08:14.100
‫عجب جرئتی داره با امپراتور این‌طوری حرف می‌زنه.

00:08:14.100 --> 00:08:15.860
‫کی همراهیتون می‌کنه؟

00:08:15.860 --> 00:08:18.510
‫هومم... با این دو نفر می‌رم.

00:08:18.800 --> 00:08:19.550
‫ها؟

00:08:19.550 --> 00:08:22.460
‫ببخشید، ورود زن‌ها به این‌جا ممنوع نیست؟

00:08:23.410 --> 00:08:25.940
‫مادر امپراتوری و ملکه‌ی مادر هم زن هستن.

00:08:26.980 --> 00:08:27.970
‫بفرمایین.

00:08:27.970 --> 00:08:29.690
‫خب، راه بیفتیم.

00:08:35.540 --> 00:08:37.320
سه تا در...؟

00:08:37.370 --> 00:08:42.200
وارد درب قرمز رنگ نشوید

00:08:38.110 --> 00:08:41.180
وارد درب قرمز نشوید؟

00:08:41.180 --> 00:08:44.710
‫رنگ درها؛ آبی، قرمز، سبز هستن.

00:08:45.140 --> 00:08:47.520
‫پس یعنی باید آبی یا سبز رو انتخاب کنیم؟

00:08:47.520 --> 00:08:50.040
‫کدوم در رو انتخاب می‌کنین؟

00:08:50.040 --> 00:08:53.740
‫با آبی پیش بریم، دفعه‌ی پیش سبز رو انتخاب کردم.

00:08:53.740 --> 00:08:57.200
‫درست می‌گین. خب از این طرف.

00:09:01.280 --> 00:09:04.480
‫امیدوارم حواستون به ماها که وظیفه‌ی نگهداری از این‌جا داریم هم باشه.

00:09:04.480 --> 00:09:09.700
‫برای مدت‌ها‌ی طولانی بدون استفاده مونده و ناگهان یه نفر قصد استفاده ازشو کرده.

00:09:09.700 --> 00:09:11.730
‫هاها، شرمنده بابت دردسر.

00:09:13.650 --> 00:09:17.970
‫بازم سه‌تا در... سبز، قهوه‌ای، آبی کمرنگ.

00:09:17.970 --> 00:09:21.030
‫نوشته، «وارد درب قهوه‌ای نشوید.»

00:09:18.660 --> 00:09:21.030
<font face="a afsaneh">وارد درب قهوه‌ای نشوید</c>

00:09:21.380 --> 00:09:23.050
‫با سبز پیش بریم.

00:09:23.050 --> 00:09:24.160
‫نکنه...

00:09:26.030 --> 00:09:29.540
‫قراره همین‌طوری... ادامه پیدا کنه؟

00:09:35.030 --> 00:09:38.410
‫بالا پایین، رفت برگشت،

00:09:38.410 --> 00:09:40.720
‫دیگه نمی‌دونم کجام.

00:09:40.720 --> 00:09:43.940
‫انگار که همه‌ش داریم دور خودمون می‌چرخیم.

00:09:44.380 --> 00:09:47.350
‫چرا امپراتور منو هم همراه خودش آورد؟

00:09:48.450 --> 00:09:50.540
‫کاش زودتر تموم شه...

00:09:55.750 --> 00:09:57.530
‫این آخرین دره.

00:09:58.450 --> 00:10:02.540
‫درهای بعدی؛ آبی، بنفش، زرد هستن.

00:10:03.160 --> 00:10:05.660
‫«وارد درب آبی نشوید.»

00:10:03.160 --> 00:10:05.660
<font face="a afsaneh">وارد درب آب نشوید</c>

00:10:06.440 --> 00:10:10.220
‫و اینکه، یه در دیگه هم هست که منتهی به این‌جا می‌شه.

00:10:10.220 --> 00:10:12.960
‫گمونم یه مسیر دیگه‌ست که به همین‌جا می‌رسه.

00:10:12.960 --> 00:10:14.420
‫تصمیممو گرفتم.

00:10:15.190 --> 00:10:16.130
‫زرد رو انتخاب می‌کنم.

00:10:18.740 --> 00:10:20.450
‫مطمئنین؟

00:10:20.450 --> 00:10:21.260
‫لطفاً.

00:10:24.700 --> 00:10:26.180
‫بن‌بست.

00:10:26.180 --> 00:10:30.190 position:80% line:20%
فرزند امپراتوری 
اما نه فرزند مادر امپراتوری

00:10:26.840 --> 00:10:30.190
‫«فرزند امپراتوری، اما نه فرزند مادر امپراتوری؟»

00:10:30.690 --> 00:10:34.060
‫سر در نمیارم ولی گویا یه‌طور رد شدنه.

00:10:34.060 --> 00:10:36.490
‫نتیجه با دفعه‌ی قبلی یکی شد.

00:10:41.260 --> 00:10:43.720
‫چرا انقدر جدیه حالا؟

00:10:44.080 --> 00:10:47.230
‫گویا رمز‌گشایی خواسته‌ی آسمان‌ها از توان من خارجه.

00:10:47.230 --> 00:10:49.490
‫باید مخالفت کنم.

00:10:49.490 --> 00:10:52.960
‫وقتی این معبد رو جزئی از کاخ اندرونی کردین،

00:10:52.960 --> 00:10:56.700
‫تنها من مسئول اداره‌کردنش شدم.

00:10:56.700 --> 00:10:59.340
‫خواسته‌ی آسمان‌ها چه ارزشی می‌تونه داشته باشه؟

00:10:59.660 --> 00:11:03.470
‫احتمالاً این معبد قدیمی از زمانی قبل‌تر از ساخته شدن کاخ اندرونی...

00:11:03.930 --> 00:11:06.160
‫توسط این خواجه‌ی پیر اداره می‌شده.

00:11:06.610 --> 00:11:11.060
‫برای این‌کار حتی اخته شدن برای اینکه خواجه بشه و اینجا بمونه رو هم پذیرفته.

00:11:12.780 --> 00:11:14.940
‫خروجی از این سمته.

00:11:14.964 --> 00:11:16.964
بلبل جان
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:11:20.020 --> 00:11:25.480
‫امپراتور همه‌ی مسیرها رو دنبال کرد. به‌نظر نمیومد اشتباهی کرده باشه.

00:11:25.480 --> 00:11:27.990
‫ولی بازم نتونست به جواب درست برسه.

00:11:28.940 --> 00:11:31.620
‫هدف دیگه‌ای پشتش بوده؟

00:11:31.620 --> 00:11:35.010
‫تعداد اتاق‌ها؟ رنگ درهای انتخابی؟

00:11:35.010 --> 00:11:38.700
‫اگر لومن بود حتماً می‌فهمید.

00:11:38.700 --> 00:11:40.700
‫پدر می‌فهمید...؟

00:11:40.700 --> 00:11:43.200
‫منظورتون اینه پدرخونده‌م می‌فهمید؟

00:11:43.200 --> 00:11:45.470
‫خب، مطمئن که نیستم.

00:11:46.120 --> 00:11:48.680
‫شکی در این نیست که دانش پدر وسیعه.

00:11:49.310 --> 00:11:52.850
‫ولی اینکه بگی من نمی‌تونم یکم رو اعصابه.

00:11:53.410 --> 00:11:57.710
‫دانش پدر توی زمینه‌ی پزشکی واقعاً فوق‌العاده‌ست.

00:11:57.710 --> 00:11:59.740
‫اون به طریقی به این مرتبطه؟

00:12:09.040 --> 00:12:11.880
‫سه در، سه رنگ.

00:12:11.080 --> 00:12:16.210
فرزند امپراتوری 
اما نه فرزند مادر امپراتوری

00:12:12.150 --> 00:12:15.710
‫«فرزند امپراتوری، اما نه فرزند مادر امپراتوری.»

00:12:15.710 --> 00:12:18.760
‫این جمله... چه معنایی داره؟

00:12:23.660 --> 00:12:27.640
‫تو می‌دونی معنای «اما نه فرزند مادر امپراتوری» یعنی چی؟

00:12:28.450 --> 00:12:29.510
‫حالا که بهش فکر می‌کنم،

00:12:29.960 --> 00:12:37.270
‫توی افسانه‌ی بنیان سرزمین، فقط مادر امپراتوری پیداش می‌شه، اما خبری از پدر نیست.

00:12:37.270 --> 00:12:38.730
‫پس شاید این‌طور بشه برداشت کرد که،

00:12:38.730 --> 00:12:40.780
‫ما سیستمی رو به کار می‌گیریم که براساس ارزش‌گذاری خط خونی مادری ـه،

00:12:40.780 --> 00:12:44.680
‫این در حالیه که توی کشور ما بر اساس یه سیستم جانشینی پدری‌ ـه.

00:12:44.680 --> 00:12:48.280
‫بنابراین، اگر کسی بخواد راهی برای ادامه‌ی خط خونی مادر امپراتوری ابداع کنه...

00:12:48.580 --> 00:12:52.750
‫برادران بزرگتر امپراتور پیشین همه بابت بیماری همه‌گیر مردن.

00:12:53.460 --> 00:12:54.570
‫جینشی-ساما.

00:12:55.020 --> 00:12:56.660
‫متوجه چیزی شدی؟

00:12:57.130 --> 00:13:00.500
‫برادر و خواهرهای امپراتور پیشین همه از یک مادر بودن؟

00:13:01.020 --> 00:13:06.650
‫همه‌شون از یک مادر نبودن، اما شنیدم مادرهایی 
‫که شاهزاده‌ها رو به دنیا آوردن، خواهر بودن.

00:13:06.650 --> 00:13:09.760
‫پس یعنی، همه از خط خونی نزدیکی بودن.

00:13:10.920 --> 00:13:15.370
‫ممکنه گستاخی باشه، اما می‌شه راحت صحبت کنم؟

00:13:15.370 --> 00:13:17.100
‫اجازه می‌دم. بگو ببینم.

00:13:18.030 --> 00:13:24.070
‫چند تن از امپراتورهای پیشین بینایی ضعیفی داشتن؟

00:13:26.110 --> 00:13:29.690
‫درسته... یک بار شنیدم که خیلی‌هاشون بینایی خوبی نداشتن.

00:13:29.690 --> 00:13:32.330
‫اما... امپراتور قبلی بیناییشون خوب بود.

00:13:32.330 --> 00:13:33.560
‫می‌دونستم.

00:13:34.170 --> 00:13:37.420
‫می‌شه یه بار دیگه از اون معبد رد شیم؟

00:13:37.880 --> 00:13:41.130
‫خانم‌ کوچیک... فکر می‌کنی شایسته‌ش هستی؟

00:13:42.100 --> 00:13:46.300
‫دفعه‌ی قبلی اجازه‌ی ورود دادم، اما امکان چندبار تلاش نیست.

00:13:46.840 --> 00:13:50.900
‫بخصوص که بخوای در مورد درهای انتخابی اظهار نظری هم بکنی.

00:13:50.900 --> 00:13:54.310
‫تو... همنشین یا شاهدخت نیستی، درسته؟

00:13:54.670 --> 00:13:56.560
‫نه بابا یه ندیمه‌‌ی دون‌پایه‌ام.

00:13:56.560 --> 00:14:00.380
‫هومم... پس می‌تونم همنشینش کنم.

00:14:00.380 --> 00:14:03.070
‫هرچند متقاعد کردن لاکان دردسرای خودشو داره.

00:14:03.070 --> 00:14:04.970
‫حتماً مزاح می‌فرمایید...

00:14:04.970 --> 00:14:08.150
‫حتماً مزاح می‌فرمایید! بقیه‌ی همنشین‌ها چه فکری می‌کنن!

00:14:09.720 --> 00:14:10.970
‫آره اونم هست.

00:14:11.640 --> 00:14:14.360
‫پس... تو باید با خودت ببریش.

00:14:15.910 --> 00:14:17.710
‫در اون صورت مشکلی نیست؟

00:14:17.710 --> 00:14:20.540
‫اگه شما این‌طور می‌فرمایین.

00:14:20.990 --> 00:14:22.880
‫خب، راه بیفتیم.

00:14:23.880 --> 00:14:26.260
‫از همیشه شیطون‌تر شده.

00:14:27.980 --> 00:14:31.320
‫اول، درهای آبی، قرمز و سبز.

00:14:31.640 --> 00:14:34.390
<font face="a afsaneh">وارد درب قرمز رنگ نشوید</c>

00:14:32.090 --> 00:14:34.390
‫«وارد درب قرمز رنگ نشوید.»

00:14:34.740 --> 00:14:36.130
‫کدومشو انتخاب می‌کنی؟

00:14:36.130 --> 00:14:36.890
‫آبی.

00:14:37.470 --> 00:14:40.460
‫این همون دریه که امپراتور انتخاب کرد.

00:14:42.270 --> 00:14:45.810
‫بعدی سبز، قهوه‌ای، و آبی کم‌رنگ.

00:14:45.280 --> 00:14:47.780
<font face="a afsaneh">وارد درب قهوه‌ای نشوید</c>

00:14:45.810 --> 00:14:47.400
‫«وارد درب قهوه‌ای نشوید.»

00:14:48.350 --> 00:14:49.650
‫در آبی کمرنگ.

00:14:51.630 --> 00:14:55.290
‫هومم. دری نیست که من انتخاب کردم.

00:14:56.420 --> 00:14:59.230
‫دفعه‌ی قبلی که رد شدیم متوجه نشدم.

00:14:59.230 --> 00:15:02.040
‫اگه دری باشه که فقط فرزند مادر امپراتوری بتونه انتخابش کنه...

00:15:03.690 --> 00:15:07.020
‫کلید می‌شه... رنگ درها.

00:15:09.870 --> 00:15:14.550
‫این دهمیه. درهای سفید، بنفش و سبز.

00:15:14.550 --> 00:15:17.930
<font face="a afsaneh">درب قرمز را انتخاب کنید</c>

00:15:15.240 --> 00:15:17.550
‫«درب قرمز رنگ را انتخاب کن.»

00:15:17.930 --> 00:15:19.150
‫هوممم.

00:15:19.150 --> 00:15:22.400
‫در قرمزی نیست. یعنی چی؟

00:15:22.830 --> 00:15:24.400
‫در سبز رنگ.

00:15:25.250 --> 00:15:26.190
‫سبز؟

00:15:27.540 --> 00:15:28.820
‫وقتی ازش رد بشین می‌فهمین.

00:15:32.320 --> 00:15:33.460
‫این...

00:15:39.530 --> 00:15:43.830
‫تبریک عرض می‌کنم. مسیر درست رو انتخاب کردین.

00:15:44.790 --> 00:15:49.780
‫قدیم‌ها، کسی که توسط مادر امپراتوری انتخاب می‌شد امپراتور بعدی می‌شدن.

00:15:49.780 --> 00:15:54.780
‫این‌جا می‌استادن و به مردم اعلام می‌کردن.

00:15:54.780 --> 00:15:58.530
‫اگه کسی نمی‌تونست مسیر درست رو انتخاب کنه،

00:15:58.530 --> 00:16:04.850
‫دوباره همراه با یک با همنشین که می‌تونست 
‫مسیر درست رو انتخاب کنه از معبد عبور می‌کرد.

00:16:04.850 --> 00:16:09.940
‫گذشته، این کار توسط افرادی که خون اصیل رو داشتن رو انجام می‌شد.

00:16:09.940 --> 00:16:14.410
‫اما گویا این‌بار شخص دیگه‌ای جواب درست پیدا کرد.

00:16:14.890 --> 00:16:18.490
‫خودت بودی که تحریکم کردی. این پیری چشه؟

00:16:18.740 --> 00:16:24.120
‫جدای این، می‌شه برام توضیح بدی تا بفهمم؟

00:16:24.120 --> 00:16:28.130
‫خب... اینو باید از این خانم کوچیک بپرسین.

00:16:28.910 --> 00:16:32.420
‫این پیری... الانم کار سخته رو انداخت گردن من؟!

00:16:32.720 --> 00:16:33.800
‫شنیدی که چی گفت.

00:16:37.520 --> 00:16:39.280
‫توی افسانه‌ی بنیان‌گذاری کشور،

00:16:39.280 --> 00:16:44.030
‫گفته شده مادر امپراتوری چشم‌هایی داشتن که 
‫توی تاریک‌ترین شب‌ها هم بینا بودن.

00:16:44.460 --> 00:16:47.070
‫پس یعنی کسایی که توسط این معبد انتخاب می‌شن،

00:16:47.070 --> 00:16:48.690
‫که خون مادر امپراتوری رو توی رگ داشته باشن،

00:16:49.070 --> 00:16:52.440
‫و نمی‌تونن رنگ‌ها رو از هم تشخیص بدن.

00:16:52.860 --> 00:16:54.410
‫رنگ‌ها رو از هم تشخیص بدن؟

00:16:54.910 --> 00:16:56.110
‫منظورت چیه؟

00:16:56.660 --> 00:17:01.240
‫پس... بذارین توضیح بدم از اول چطوری درها رو انتخاب کردم.

00:17:01.680 --> 00:17:04.750
‫اول، درهای: آبی، قرمز، و سبز بودن.

00:17:04.750 --> 00:17:07.750
<font face="a afsaneh">وارد درب قرمز رنگ نشوید</c>

00:17:05.310 --> 00:17:07.750
‫با پیام، « وارد درب قرمز نشوید.»

00:17:08.190 --> 00:17:11.480
‫پس آبی و سبز هر دو باید درست باشن،

00:17:11.480 --> 00:17:14.830
‫اما یک فرزند مادر امپراتوری رنگ آبی رو انتخاب می‌کنه.

00:17:14.830 --> 00:17:18.380
‫چرا... چون اساساً قادر به تمییز دادن دو رنگ قرمز و سبز از هم نیست.

00:17:18.380 --> 00:17:21.010
‫پس دری رو انتخاب می‌کنه که مطمئنه قرمز نیست.

00:17:21.480 --> 00:17:24.660
‫نمی‌تونه قرمز و سبز رو از هم تشخیص بده...

00:17:24.660 --> 00:17:27.710
‫توی کشور ما کم پیش میاد، اما توی مناطق غربی،

00:17:27.710 --> 00:17:33.030
‫گفته می‌شه که از هر ده مرد یه نفر قادر به تشخیص رنگ قرمز و سبز از هم نیست.

00:17:33.030 --> 00:17:35.400
‫اگر لومن بود حتماً می‌فهمید.

00:17:35.900 --> 00:17:40.160
‫بابا که توی غرب تحصیل کرده، حتماً از این ویژگی خبر می‌داشت.

00:17:40.760 --> 00:17:43.040
‫پس منظورش این بود.

00:17:43.490 --> 00:17:45.000
‫در بعدی هم همینه.

00:17:45.000 --> 00:17:47.330
<font face="a afsaneh">وارد درب قهوه‌ای نشوید</c>

00:17:45.480 --> 00:17:47.330
‫«وارد درب قهوه‌ای نشوید.» دستورالعمل این بود.

00:17:47.870 --> 00:17:50.380
‫اگه قهوه‌ای و سبز برای شخصی یکی به نظر برسن،

00:17:50.380 --> 00:17:52.840
‫در جریان حذف گزینه، آبی کمرنگ رو انتخاب می‌کنه.

00:17:53.240 --> 00:17:58.920
‫و برای در آخر هم، گفته شده «درب قرمز رو انتخاب کنید.»
‫در حالیکه در قرمز رنگی وجود نداشت.

00:17:54.510 --> 00:17:56.880
درب قرمز را انتخاب کنید

00:17:59.430 --> 00:18:04.740
‫اما، اگه می‌تونستن رنگ سفید و بنفش رو ببینن،

00:18:04.740 --> 00:18:07.390
‫فرد این‌طور برداشت می‌کنه که در آخر باید قرمز باشه.

00:18:07.870 --> 00:18:11.110
‫به عبارتی، با اینکه به‌نظر دو انتخاب درست وجود داشت،

00:18:11.610 --> 00:18:15.000
‫در اصل فقط یک جواب درست وجود داشت.

00:18:15.360 --> 00:18:21.600
‫اما... اگه همه‌ی امپراتورها این خصیصه رو می‌داشتن، متوجه‌ش می‌شدیم، نه؟

00:18:21.600 --> 00:18:25.930
‫از پدرخوانده‌م شنیدم حتی با وجودی که نمی‌تونستن رنگ‌ها رو از هم تشخیص بدن،

00:18:25.930 --> 00:18:28.640
‫وقتی بهش عادت می‌کردن، می‌تونستن به زندگی عادیشون ادامه بدن.

00:18:28.640 --> 00:18:31.380
‫برای همین تشخیصش برای بقیه عموماً سخته.

00:18:31.740 --> 00:18:34.590
‫و اینکه، گفته می‌شه در ازای تشخیص رنگ‌ها،

00:18:34.590 --> 00:18:36.840
‫توی تاریکی بینایی خیلی خوبی داشتن.

00:18:36.840 --> 00:18:40.630
‫این... شاید همونی باشه که بعدها افسانه‌ی بینایی مادر امپراتوری شد.

00:18:41.070 --> 00:18:46.570
‫پس فقط کسایی که همون خصیصه از مادر امپراتوری رو داشتن می‌تونستن از درها رد بشن.

00:18:46.570 --> 00:18:50.760
‫مطمنم بعضی‌ها هم تصادفی ازش رد شدن، اما...

00:18:50.760 --> 00:18:54.610
‫احتمال اینکه تا آخرین در رد شده باشن، کمه.

00:18:55.710 --> 00:19:00.550
‫توی افسانه گفته می‌شه که مادر امپراتوری از سرزمین دوری اومده بود.

00:19:01.590 --> 00:19:05.710
‫خصیصه‌ای داشته که نمی‌تونسته رنگ‌ها رو از هم تشخیص بده.

00:19:05.710 --> 00:19:09.870
‫با خدمتکارهای زیادی از غرب به این‌جا رسیده.

00:19:10.180 --> 00:19:14.160
‫استقرار توی یه سرزمین جدید هرگز آسون نیست.

00:19:14.160 --> 00:19:18.090
‫برای همین، با رهبر این سرزمین ازدواج کرده.

00:19:18.370 --> 00:19:22.930
‫وایسا داروساز. طبق افسانه‌ها مادر امپراتوری هیچوقت شوهری نداشته.

00:19:22.930 --> 00:19:25.930
‫این... یه تصمیم زیرکانه توسط خود مادر و خانواده‌ش بوده.

00:19:26.770 --> 00:19:28.640
‫پذیرفتن یک همسر از سرزمین دور...

00:19:28.640 --> 00:19:32.190
‫برای جلوگیری از اینکه ارث خونی خالص بشه، عجیب نیست.

00:19:32.670 --> 00:19:34.300
‫حتی اگه مادر امپراتوری منشأ باشه،

00:19:34.300 --> 00:19:37.090
‫تاج و تخت امپراتوری به وسیله‌ی جانشینی پدری به ارث می‌رسه.

00:19:37.090 --> 00:19:40.860
‫این تصمیم احتمالاً برای بزرگداشت رهبر اصلی این سرزمین گرفته شده.

00:19:41.350 --> 00:19:48.410
‫اما، خانواده‌ی مادر امپراتوری نمی‌خواستن خط خونی خودشون کمرنگ و ناپدید بشه.

00:19:48.910 --> 00:19:52.460
‫چطور می‌شه از برقرار موندن خط خونی مادر امپراتوری مطمئن شد؟

00:19:52.460 --> 00:19:55.210
‫اینجا... پای این معبد انتخاب به میون میاد.

00:19:56.190 --> 00:19:59.020
‫اگه هیچ وارث بلقوه‌ای این خصیصه رو نداشته باشه،

00:19:59.020 --> 00:20:03.720
‫یه همنشین از از دودمان خویشاوند برای همراهیش به معبد آورده می‌شه.

00:20:04.610 --> 00:20:08.410
‫برای همین قانون اجازه‌ی ورود همنشین‌ها همراه با امپراتورها داده شد.

00:20:08.410 --> 00:20:12.600
‫و این‌طوری بود که کم‌کم به درون ملت رسوخ کردن.

00:20:13.160 --> 00:20:16.480
‫انقدر عمیق که دیگه رهبر اصلی رو از داستان بیرون کنن...

00:20:16.480 --> 00:20:18.470
‫و مادر امپراتوری رو منشأ اصلی بکنن.

00:20:18.960 --> 00:20:24.350
‫وقتی دیگه کسی نموند که دانش دست اول رو داشته باشه، این افسانه تبدیل به حقیقت می‌شه.

00:20:24.350 --> 00:20:28.740
‫این یه تسخیر کاملاً مسالمت‌آمیز... و عمدی بوده.

00:20:28.740 --> 00:20:31.860
‫البته خب، اینو که نمی‌تونم به زبون بیارم.

00:20:31.860 --> 00:20:36.000
‫پس یعنی من... خون مادر امپراتوری رو توی رگ‌هام ندارم؟

00:20:36.410 --> 00:20:40.800
‫این معبد صرفاً دقیق‌ترین روش برای تشخیص این موضوعه.

00:20:40.800 --> 00:20:45.170
‫گاهی‌اوقات، خصیصه‌ها از والدین به فرزند‌ها منتقل نمی‌شه.

00:20:45.170 --> 00:20:49.080
‫و اینکه، خط خونی‌ای که زیادی خالص بشه، می‌تونه مشکل‌ساز بشه.

00:20:49.080 --> 00:20:53.850
‫شاید برای همینه که تمامی خواهر و برادرهای امپراتور قبلی برای بیماری همه‌گیر مردن.

00:20:54.980 --> 00:21:00.830
‫واقعاً فکرشو نمی‌کردم این دخترک از کل جریان سر در بیاره.

00:21:00.830 --> 00:21:02.140
‫دخترک؟

00:21:02.140 --> 00:21:04.660
‫گفته می‌شه که مادر امپراتوری...

00:21:04.660 --> 00:21:08.840
‫بابت اینکه هوش نادری داشتن به این سرزمین حکومت کردن.

00:21:08.840 --> 00:21:14.460
‫منظورش اینه با کسی ازدواج کنی که از خط خونیِ دیگه‌ای باشه.

00:21:08.840 --> 00:21:14.460
‫اگه قراره خلوص خط خونی رو کم‌‌رنگ‌تر کنین، چطوره که این یکی رو هم بهش اضافه کنین؟

00:21:14.770 --> 00:21:15.460
‫ها؟

00:21:16.610 --> 00:21:19.200
‫این پیری چی داره می‌گه؟

00:21:19.200 --> 00:21:23.400
‫خب شاید جالب بشه، اما نمی‌خوام با لاکان در بیفتم.

00:21:23.400 --> 00:21:27.420
‫و اینکه، حداقل یه ۱۵ سانت دیگه برای سینه‌ش نیاز داره.

00:21:27.420 --> 00:21:28.800
‫همینه که هست.

00:21:29.290 --> 00:21:31.260
‫اما لطفاً مراقب باشین.

00:21:31.260 --> 00:21:35.950
‫خیلی‌ها هستن که زیاد موافق وارد کردن خط خونی جدید نیستن.

00:21:35.950 --> 00:21:37.480
‫بله می‌دونم.

00:21:37.480 --> 00:21:41.140
‫بله، امپراتور حتماً خبر دارن.

00:21:41.800 --> 00:21:43.910
‫لطفاً مراقب باشین.

00:21:46.140 --> 00:21:47.340
‫می‌دونم.

00:21:57.870 --> 00:22:00.040
‫این دقیقاً کیه؟

00:22:00.810 --> 00:22:06.080
‫«خواجه‌ی محبوب امپراتور؟» ولی این با عقل جور در نمیاد...

00:22:08.890 --> 00:22:10.390
‫هرکی می‌خواد باشه.

00:22:10.910 --> 00:22:14.440
‫بهتره بعضی چیزا رو نفهمید. اینطوری بهتره.

00:22:14.460 --> 00:22:24.460
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:22:24.484 --> 00:22:36.484
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:23:45.060 --> 00:24:00.000
‫قسمت بعدی

00:23:56.330 --> 00:23:59.270 line:20%
‫قسمت بعدی: «ملکه‌ی مادر»

00:23:56.370 --> 00:24:00.000 line:20%
‫قسمـت

00:23:56.370 --> 00:24:00.000 line:20%
قسمـت

00:23:56.370 --> 00:24:00.000 line:20%
32

00:23:56.370 --> 00:24:00.000 line:20%
32

00:23:56.370 --> 00:24:00.000 line:20%
ملکه‌ی مادر

00:23:56.370 --> 00:24:00.000 line:20%
ملکه‌ی مادر