﻿WEBVTT

00:00:01.940 --> 00:00:09.910
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:54.890 --> 00:01:00.190
<i>داستان مینگ لان</i>

00:01:00.190 --> 00:01:03.070
<i>قسمت 53</i>

00:02:08.660 --> 00:02:10.620
بیداری

00:03:08.510 --> 00:03:10.810
چرا اینجا میخوابی؟

00:03:13.450 --> 00:03:19.060
طبق حرفایی که میزنی ، دوست نداری من اینجا تو اتاقت بخوابم

00:03:19.060 --> 00:03:22.700
نه تو الان باید پا بشی

00:03:29.530 --> 00:03:32.020
هنوز صبح نشده

00:03:32.020 --> 00:03:34.150
بیا یکم دیگه هم بخوابیم

00:03:48.020 --> 00:03:50.620
میگم حالا که

00:03:50.620 --> 00:03:55.400
دارم صیغه میگیرم ، اگه در موردش ناراحتی

00:03:55.400 --> 00:03:57.850
فقط بهم بگو

00:03:58.890 --> 00:04:01.480
واقعا چیزی نیست

00:04:09.760 --> 00:04:14.560
وقتی وارد خونت شدم ، سختیهات رو هنوز نمیدونستم

00:04:14.560 --> 00:04:19.450
و بازم کاملا وضعیت خونت رو نمیدونستم

00:04:19.450 --> 00:04:22.340
ترسیده بودم که اگه تعداد آدما زیاد باشه ، سخت بشه کنترلشون کرد

00:04:23.660 --> 00:04:25.490
,حالا

00:04:26.500 --> 00:04:31.020
من وضعیت این خونه رو میدونم

00:04:32.420 --> 00:04:35.610
عمه ات مستقیما بهم گفت ، و چشمای اون زن همسایه هم شاهدش بود

00:04:35.610 --> 00:04:37.900
من نمیتونم اشتباهی بکنم

00:04:37.900 --> 00:04:40.550
به هر حال میدونم که خیلی عاشقمی

00:04:40.550 --> 00:04:45.720
تو همچنین مدیریت خونه رو بهم دادی به خاطر همین من باید مراقب فنگ شیان باشم

00:04:45.720 --> 00:04:49.380
وقتی اوضاع رو به راه شد ، زنه رو میفرستم بره

00:04:52.650 --> 00:04:55.500
چطوره که من اصلا حس نمیکنم که تو حسودی؟

00:04:56.540 --> 00:04:58.940
من حسود نیستم

00:04:58.940 --> 00:05:01.630
مگه حسود بودن بد نیست؟

00:05:04.870 --> 00:05:07.950
خوب نیست . دیگه پا میشم

00:05:33.270 --> 00:05:35.940
سرپرست باغ بهم گفته بود

00:05:35.940 --> 00:05:39.550
 10 ، 15 روزه  کار باغ تموم میشه

00:05:41.290 --> 00:05:43.630
بعد حساب کردنش

00:05:43.630 --> 00:05:46.390
کار دو ماهه که طول کشیده

00:05:46.390 --> 00:05:50.850
اگه بیشتر از اینم طول بکشه ، میترسم که مردم شروع کنن به حرف زدن

00:05:51.530 --> 00:05:53.500
دارم فکر میکنم که

00:05:54.530 --> 00:05:57.040
وقتی کار باغ تموم شد

00:05:57.040 --> 00:05:59.700
بیا درهای عمارت رو باز کنیم و یه مهمونی بگیریم

00:06:00.470 --> 00:06:02.140
اینجوری قضیه حله

00:06:03.650 --> 00:06:07.260
تو بانوی بزرگ این خونه ای . حرف آخرو تو میزنی

00:06:08.550 --> 00:06:12.440
یه مهمونی بزرگ میشه . همه دوستای نزدیک و اشراف میان

00:06:12.440 --> 00:06:16.430
شوهر جان ، تو باید یکم وقت پیدا کنی و اینجا بمونی و مهمونا رو سرگرم کنی

00:06:17.500 --> 00:06:21.190
به محض اینکه خبرا رو بدی ، مردم میان تا خونمون رو ببینن

00:06:21.190 --> 00:06:23.030
خونمون رو ببینن؟
آره

00:06:25.900 --> 00:06:28.730
اونایی که در طی یکی کردن خونه ها نمیتونن بیان

00:06:28.730 --> 00:06:32.400
نمیخوان که بیان یا میترسن که اگه بیان،  خیلی جلب توجه کنن

00:06:32.400 --> 00:06:36.410
قبل اینکه بخواهیم مهمونی بگیریم میان

00:06:37.200 --> 00:06:39.010
اینقده زود؟

00:06:41.500 --> 00:06:45.730
اگه یه تنور داغ باشه ، حتی اگه تو ماه ششم هم باشیم

00:06:45.730 --> 00:06:48.160
حتما یکی پیدا میشه تا بیاد اینجا تا بسوزه
(کلا منظورش فضولی کردنه)

00:06:55.860 --> 00:07:00.450
...تو واقعا باهوشی . میترسم که

00:07:00.450 --> 00:07:02.850
,میترسم که آتیشه خیلی قوی باشه

00:07:02.850 --> 00:07:04.890
.و باعث بشه تنور خراب بشه

00:07:09.080 --> 00:07:13.570
قطعا . به خاطر همین تو باید خوب از تنور مراقبت کنی

00:07:13.570 --> 00:07:16.480
نمیتونی بذاری هرکس دلش خواست هیزم بریزه

00:07:18.920 --> 00:07:23.370
جنگ واسه گسترش حکومته . یه مهمونی به خاطر یکی کردن خونه ها هم نوعی از گسترش حکومته

00:07:23.370 --> 00:07:27.310
خیلی باید مراقب باشی

00:07:30.740 --> 00:07:34.780
حالا ، ما تو یه تنوریم

00:07:36.330 --> 00:07:38.770
بیا هر دو مراقب باشیم

00:07:40.090 --> 00:07:42.550
تو در مورد یکی کردن خونه ها تصمیم گرفتی

00:07:42.550 --> 00:07:45.890
تو باید مراقب اون آدمای خونه همسایه باشی

00:07:46.570 --> 00:07:48.100
میدونم

00:07:51.730 --> 00:07:54.440
وقتی کوچیک بودم پدر و مادرم خیرخواه نبودن

00:07:54.440 --> 00:07:56.480
اینو میدونی

00:08:03.010 --> 00:08:06.430
اگرچه پدرم نسبت به من سختگیر بود

00:08:06.430 --> 00:08:09.690
وقتی بهم عشق می ورزید یا ازم متنفر بود

00:08:09.690 --> 00:08:11.580
همش واقعی بود

00:08:12.720 --> 00:08:15.790
بر عکس نامادریم که همیشه یه ماسک رو چهره اش داره

00:08:16.750 --> 00:08:22.280
اما چطوره که من اونقدری که با پدرم بد بودم با نامادریم بد رفتار نمیکنم؟

00:08:23.240 --> 00:08:25.070
میدونی چرا؟

00:08:25.070 --> 00:08:28.000
به خاطر اینکه نامادری یه غریبه است

00:08:28.530 --> 00:08:30.230
قطعا

00:08:31.780 --> 00:08:35.110
پدرم دوباره ازدواج کرد

00:08:35.110 --> 00:08:38.830
وقتی نامادری بچه اش رو به دنیا آورد ، من مثل خار تو چشمش شدم

00:08:38.830 --> 00:08:42.690
من دارم آیندشون رو تغییر میدم به خاطر همین ، اون آرزو میکنه که هرچه زودتر بمیرم

00:08:42.690 --> 00:08:47.180
اون خیلی نفرت انگیزه ، اما ازونجایی که میدونم اون یه غریبه است

00:08:48.220 --> 00:08:50.790
اونقدرا هم آزرده نمیشم

00:08:53.110 --> 00:08:56.380
اما مارکیز بزرگ پدر واقعیته

00:09:03.990 --> 00:09:08.080
.از وقتی بچه بودم پدرم آسمونم بود

00:09:09.330 --> 00:09:14.490
اون مثل خدای آسمون بود . بهش احترام میذاشتم و عاشقش بودم

00:09:15.220 --> 00:09:19.250
مهم نبود چطور باهام رفتار میکنه ، بازم همیشه نسبت بهش امیدوار بودم

00:09:20.250 --> 00:09:25.100
حس میکردم که روزی بلاخره منو درک میکنه

00:09:25.100 --> 00:09:30.890
اما تا آخر وقتی دیگه امیدم نا امید شد

00:09:30.890 --> 00:09:33.360
,خیلی درد کشیدم

00:09:38.530 --> 00:09:41.540
به خاطر اینکه حس میکردم که اون باید طبیعتا منو دوست میداشت

00:09:47.000 --> 00:09:48.800
میفهمم

00:09:50.530 --> 00:09:52.460
نه نمیفهمی

00:09:55.170 --> 00:09:57.440
تو زنمی

00:09:57.440 --> 00:10:03.090
میفهمم . اگرچه مثل زمینی که به سمت بالا به آسمون نگاه میکنه ،

00:10:03.090 --> 00:10:08.160
و ستاره ای که به ماه نگاه میکنه ، باهات رفتار میکنم . بهت احترام میذارم و عاشقتم

00:10:11.720 --> 00:10:13.570
بیا غذامون بخوریم

00:10:17.920 --> 00:10:20.340
چیز اشتباهی گفتم؟

00:10:20.340 --> 00:10:23.160
هنوزم نگرفتی

00:10:34.450 --> 00:10:37.090
شیتو
اینقدر زود به جلسه صبحگاهی میرید مارکیز؟

00:10:37.090 --> 00:10:39.290
چه زودی؟ هنوزم خیلی زوده؟

00:10:46.120 --> 00:10:49.720
مارکیز چشونه؟ به نظر ناراحت میان ؟

00:10:50.860 --> 00:10:53.570
از دیروزه که عجیب رفتار میکنه

00:10:53.570 --> 00:10:57.180
شاید چیزای زیادی تو دربار سلطنتی هست که نگرانشون باشه

00:10:58.840 --> 00:11:01.120
شیتو دوباره واست غذا آورده؟

00:11:01.120 --> 00:11:04.450
گیلاس سرخ شده از مغازه نانبی
بانوی بزرگ یکم مزه کنید

00:11:09.520 --> 00:11:11.910
اینا از مغازه نانبی هستن
بله

00:11:14.830 --> 00:11:18.250
بدک نیست . محصولات مغازه نانبی خوشمزه ان

00:11:18.250 --> 00:11:19.980
درسته

00:11:19.980 --> 00:11:22.690
کار باغ به زودی تموم میشه

00:11:22.690 --> 00:11:25.890
ما یه مهمونی میخوایم بگیریم تا از یه سری مهمون پذیرایی کنیم . این میوه بد نیست

00:11:25.890 --> 00:11:28.330
به بخش شیرینی بگو تا ازینا بخرن و تو روز مهمونی پذیرایی کنن

00:11:28.330 --> 00:11:30.860
باشه باشه

00:11:30.860 --> 00:11:34.370
اون شیرینی‌های گل سیب که اون دفعه خوردیم هم خوب بود . اونا رو هم اضافه کن

00:11:34.370 --> 00:11:36.260
باشه . باشه

00:11:45.340 --> 00:11:48.600
یانسائو !یانسائو ! سریع بیا اینجا
امروز کلی آدم اینجان

00:11:49.310 --> 00:11:53.360
این غذا ها رو جلو بذار
 دانجو

00:12:01.230 --> 00:12:03.010
طبق انواعشون بزارشون

00:12:03.010 --> 00:12:06.380
زن داداش ، یواش. بفرمایید بفرمایید

00:12:07.540 --> 00:12:08.870
بی شرف

00:12:08.870 --> 00:12:12.670
یکی کردن دو تا عمارت ،  واقعا یه عمارت خیلی بزرگی ساخته

00:12:12.670 --> 00:12:15.980
فایده اینقدر بزرگ بودن چیه؟ ما فقط باغ رو بازسازی کردیم

00:12:15.980 --> 00:12:17.820
زن داداش خوب بهش نگاه کنید

00:12:17.820 --> 00:12:21.020
مردای خشنی مثل ما اینجور چیزا رو نمیفهمن

00:12:21.020 --> 00:12:23.700
زن داداش نگاه بندازید و اگه از چیزی خوشتون نیومد بهم بگید

00:12:23.700 --> 00:12:25.220
بنّا هنوز نرفته

00:12:25.220 --> 00:12:29.950
مارکیز شما خیلی مؤدبید . همسرتون همه بازسازی ها رو به عهده داشتن؟

00:12:29.950 --> 00:12:33.290
اون همشو انجام داده . من چه میدونم؟

00:12:33.920 --> 00:12:35.570
بفرمایید . بفرمایید

00:12:35.570 --> 00:12:40.130
<i>راهو باز کنید . لطفا نگاه کنید از کدوم طرف میرید!</i>

00:12:40.130 --> 00:12:42.150
یه کالسکه از عمارت شماست

00:13:09.420 --> 00:13:11.640
شوهر جان سلام

00:13:13.720 --> 00:13:18.260
ایشون باید مارکیز گو باشن که خواهر بزرگ قبل اینکه از دنیا بره در موردش صحبت میکرد ، درست نمیگم؟

00:13:19.020 --> 00:13:23.250
احوال شما مارکیز . بابت یکی کردن خونه ها بهتون تبریک میگم

00:13:25.090 --> 00:13:29.310
این خواهر سوم همسر مرحومم هستش . چند روز پیش به عنوان صیغه ام گرفته شده

00:13:30.160 --> 00:13:33.050
ازونجایی که ژنرال یه صیغه دارن که
همراهیتون کنه

00:13:33.050 --> 00:13:35.340
منو ببخشید اگه میرم خونه تا استراحت کنم

00:13:35.340 --> 00:13:37.530
زن داداش نرید

00:13:38.420 --> 00:13:40.800
خواهر راحت باش و برگرد

00:13:40.800 --> 00:13:44.430
خیالت راحت باشه من خوب شوهر رو همراهی میکنم

00:13:44.430 --> 00:13:46.250
واقعا میخوای برگردم

00:13:46.250 --> 00:13:50.660
اما من چرا برم؟ من اونی نیستم که بودنم اینجا خودمو خجالت زده کنم

00:13:50.660 --> 00:13:52.790
خواهر شما نباید شوهر رو به خاطر این سرزنش کنید

00:13:52.790 --> 00:13:56.510
این من بودم که بعد اینکه دعوت نامه رو دیدم اصرار کردم بیام
همسر

00:14:04.660 --> 00:14:10.200
اینجا چی خبره ؟ با اینکارت به خانواده جانگ توهین کردی

00:14:10.200 --> 00:14:13.290
این یه مهمونی رسمیه ، اونوقت یه صیغه آوردی؟

00:14:13.290 --> 00:14:15.700
برخلاف رسومه

00:14:21.730 --> 00:14:25.060
خواهر پنجم میترسید که بارداریش ممکنه اذیتش کنه به خاطر همین مخصوصا ازم خواست تا ازت عذرخواهی کنم

00:14:25.060 --> 00:14:27.050
برای اینکه نمیتونه بیاد

00:14:27.050 --> 00:14:32.510
و چانگبای هم رفته وظیفه ها شو تو فرهنگستان هانلین انجام بده

00:14:32.510 --> 00:14:36.120
گفتش که شوهرت میدونه که اون اهل اینجور مهمونیا نیست

00:14:36.120 --> 00:14:39.250
به خاطر همین مخصوصا واسش دعوت نامه نفرستاد . واقعا خیلی باملاحظه است

00:14:39.250 --> 00:14:43.300
وقتی به هم میرسن حرفاشون تمومی نداره
اره

00:14:43.300 --> 00:14:47.280
تبریک میگم . تبریک میگم
 خواهش میکنم

00:14:49.480 --> 00:14:52.420
چرا اونم دعوت کردی؟

00:14:53.230 --> 00:14:57.030
در واقع دو تا دعوت نامه بود یکیش واسه کنتس وو بود

00:14:57.030 --> 00:14:59.400
و یکیشم واسه شوهر خواهر چهارم بود

00:14:59.400 --> 00:15:02.560
اما وقتی نامه رسون به عمارتشون رسیده ، گفتن که شوهر خواهر چهارم

00:15:02.560 --> 00:15:05.490
همراه کنتس وو به لوجو رفتن تا نقاشی بخرن

00:15:05.490 --> 00:15:09.040
دعوت نامه ها به دستشون نرسیده

00:15:09.040 --> 00:15:12.820
مطمئنم که تو قبل اینکه دعوت نامه ها رو بفرستی حسابی روزا رو محاسبه کرده بودی

00:15:12.820 --> 00:15:16.960
چند روز پیش ، شوهر مارکیز من مخصوصا به شوهر خواهر چهارم در مورد

00:15:16.960 --> 00:15:20.870
نقاشی هایی که کنتس وو میخواد گفت که اونا تو لوجو هستش

00:15:20.870 --> 00:15:24.410
شما زن و شوهر از عمد اینکارو کردید

00:15:24.410 --> 00:15:28.120
اما روز بعد ، مادر شوهر یه دعوت نامه

00:15:28.120 --> 00:15:31.300
واسه خواهر چهارم فرستاد

00:15:31.300 --> 00:15:34.860
مادر شوهرت واقعا مشهوره

00:15:34.860 --> 00:15:38.270
اون واقعا بین زنای اشراف قدرتمنده

00:15:38.270 --> 00:15:42.930
یادم میاد که وقتی خانواده کنت یان داشتن تقسیم ارث میکردن اون مخصوصا  به عنوان قاضی دعوت شد

00:15:42.930 --> 00:15:45.840
خوبیش اینه که اون فقط یه نامادریه ، وگرنه روزات

00:15:45.840 --> 00:15:48.230
سخت تر از مال من میشد

00:15:52.710 --> 00:15:55.190
بله . اگه ایشون نبودن خانوادشون اصن نمیتونستن

00:15:55.190 --> 00:15:57.640
تو این قضیه تقسیم اموال تصمیم بگیرن
نه بابا حالا اینطوریم نبود

00:15:57.640 --> 00:16:00.480
.من اونقدرا هم مصمم نیستم

00:16:01.840 --> 00:16:06.070
از وقتی خانواده کانگ وارد پایتخت شدن ، من مجبور شدم هر 3 تا 5 روز برگردم خونه

00:16:06.070 --> 00:16:09.530
و هر بار که رفتم دیدم خاله خونمونه

00:16:10.480 --> 00:16:13.840
بانوی بزرگ و خواهرشون رابطه خیلی نزدیکی دارن .خیلی تعجب آور نیست

00:16:13.840 --> 00:16:17.370
فراموش کردی که چطور ازت انتقاد میکرد؟

00:16:17.370 --> 00:16:19.890
خب چیکار باید میکردم؟

00:16:24.380 --> 00:16:29.670
اونها فقط بهم لطف کردن و ازم خواستن که شاهدشون باشم

00:16:29.670 --> 00:16:34.250
کاملا یه دورهمی پر صلح و صفا بود . اونها با هم در مورد مسائل صحبت کردن و خیلی سریع تکلیف همه چیز روشن کردن

00:16:34.250 --> 00:16:36.910
...من فقط

00:16:36.910 --> 00:16:40.120
واسه دو روز اونجا خوش گذروندم

00:16:42.640 --> 00:16:47.120
سرپرست گِه گفتش که آشپزخونه حاضره . فقط دستور بدید تا غذا رو سرو کنند

00:16:47.120 --> 00:16:50.940
فقط اینکه خدمتکارای بانوی اعظم چند باری سعی کردن تا دید بزنن ، اما هر بار جلوشون گرفته شد

00:16:50.940 --> 00:16:53.230
.میترسم که ممکنه مشکل درست کنند

00:16:53.860 --> 00:16:57.880
به حوزه ها و بخش های مختلف خونمون بگو تا به سرپرست های حوزه ها و بخش های عمارت دیگه بگن

00:16:57.880 --> 00:16:59.390
که امروز فقط یه نمایشه

00:16:59.390 --> 00:17:01.930
بعد اینکه انجامش دادیم ، همه میتونن یه استراحت خوب داشته باشن

00:17:01.930 --> 00:17:05.320
.ما مطمئنا بهشون مدیریت این عمارت رو برمی گردونیم

00:17:06.680 --> 00:17:08.600
بله

00:17:08.600 --> 00:17:11.860
خواهر جون من الان میرم . تو به کارات برس

00:17:36.040 --> 00:17:39.860
مادر
الان بر میگردم

00:17:39.860 --> 00:17:41.680
چی شده؟

00:17:41.680 --> 00:17:44.190
مادر ، شما هم

00:17:44.190 --> 00:17:48.320
چطور میتونید باهاشون بشینید و اینقدر صمیمی حرف بزنید؟

00:17:54.770 --> 00:17:57.040
 زن عمو جان واسه یکی کردن عمارت ها بهتون تبریک میگم

00:17:57.040 --> 00:18:01.180
با این مهمونی بزرگی که ترتیب دادید ، میترسم که خیلی خسته شده باشید

00:18:01.820 --> 00:18:04.340
لازم نیست اینقدر مودب باشید

00:18:04.340 --> 00:18:08.190
منو ببخشید به جا نیاوردمتون
...شما

00:18:08.190 --> 00:18:10.330
ایشون مادام شِن هستند

00:18:10.330 --> 00:18:14.990
ایشون همسر لرد جوان از خانواده دوک چی ایالت هستند

00:18:15.680 --> 00:18:20.770
قبلا من شما رو در طی مراسم تشییع مارکیز یو از دور دیدم

00:18:20.770 --> 00:18:24.860
فکر میکنم که شما خیلی اون موقع سرتون شلوغ بود به خاطر همین منو ندیدید

00:18:26.700 --> 00:18:29.680
پس شما از خونه پرنسس خانم رتبه دوم هستید

00:18:29.680 --> 00:18:33.070
اگرچه خانواده های ما خویشاوند هستند ، اما نسبتمون دوره
(فامیل درجه پنجم)

00:18:33.070 --> 00:18:36.640
نیازی نیست به من زن عمو بگید .
وقتی اینجوری صدام میزنید

00:18:36.640 --> 00:18:39.350
واقعا منو شرمنده میکنید

00:18:40.190 --> 00:18:42.400
لطفا بفرمایید بنشینید

00:18:47.290 --> 00:18:49.690
من شنیدم که شما وقتی بچه بودید عاشق شوخی کردن بودید

00:18:49.690 --> 00:18:53.340
شنیدن این چیزا باعث میشه مردم یه نفسی تازه کنن و دلشون نیاد  جلوی خوشی یکی دیگرو بگیرن

00:18:56.220 --> 00:18:58.670
اما من واقعا یه آدم بی مصرفم

00:18:58.670 --> 00:19:01.390
شوهرم همش افسرده و غمگینه

00:19:01.390 --> 00:19:05.310
هرچند نمیدونم که چطور باید نصحیتش کنم

00:19:07.680 --> 00:19:13.990
خانم ، خانم پنجم ما رو صدا میزدن

00:19:13.990 --> 00:19:16.520
اونجا هیچ خانم پنجمی نیست

00:19:19.160 --> 00:19:22.250
مرد ها آرزو دارن که به دوردست ها سفر کنن و نشونشون رو بزارن

00:19:22.250 --> 00:19:26.070
هنگ اِر در حال حاضر در حالتیه که با خدمت کردن و تلاش کردن برای کشورش قصد بهبود بخشیدن خودش رو داره

00:19:26.070 --> 00:19:31.470
اگرچه من یه زنم ، میدونم که خیلی کارا هست که تو دربار سلطنتی باید سرو سامون داده بشن

00:19:31.470 --> 00:19:36.000
هنگ اِر فقط در مورد مسائل دولت نگرانه . این یه عمل خوبه

00:19:36.000 --> 00:19:39.800
اون نمیتونه هر روز باهات دنبال پروانه ها کنه یا واست ابروهاتو آرایش کنه ، درسته ؟

00:19:40.580 --> 00:19:45.600
با وجود شما دو نفر که به هم احترام میگذارید و عاشق هم هستید ، خانوادتون متحد ، موفق و بدون هیچ مشکلی میشه

00:19:45.600 --> 00:19:48.040
این یکی از راست ترین راه هاست

00:19:48.040 --> 00:19:50.750
درست نمیگم ، عروس عمو جان ؟

00:19:57.370 --> 00:19:58.960
درسته

00:20:01.080 --> 00:20:02.820
,اگه بچه هایی مثل شما خوب زندگی کنن

00:20:02.820 --> 00:20:06.700
بزرگترایی مثل ما خیالشون راحته

00:20:11.090 --> 00:20:16.090
زن عمو جان درست میگید . اما چطور شوهر من قابل مقایسه با عمو جانه؟

00:20:16.090 --> 00:20:19.260
ایشون الان خیلی مشهور و قدرتمند هستند ، مثل این میمونه که دارن تو بهار اسب سواری میکنن

00:20:19.930 --> 00:20:22.830
به تعداد آدمایی که تو این جشن هستن نگاه کنید

00:20:22.830 --> 00:20:25.140
شانس و اقبال مربوط به مقام عمو جان خیلی خوب جریان داره

00:20:25.140 --> 00:20:27.830
 به شما هم که مقام اعطا شده

00:20:28.660 --> 00:20:33.800
همونطور که میگن ، ماه کامل رو به افول میره و کوزه ای که از آب پر شده ممکنه سرریز کنه

00:20:33.800 --> 00:20:36.800
عمو و زن عمو در حال حاضر مثل آسمون ظهر میمونن

00:20:36.800 --> 00:20:38.750
شما دو نفر باید خیلی مراقب باشید

00:20:49.330 --> 00:20:51.800
ازونجایی که خواهر چهارم سعی کرده تا باهات معاشرت کنه

00:20:51.800 --> 00:20:54.610
مطمئنا کلی چیز راجع به مسائل من گفته

00:20:55.940 --> 00:20:59.210
زن عمو ، شما آروم و خیلی پرهیزکار هستید

00:21:01.100 --> 00:21:05.930
همه میگن که ازدواج کردن با عمارت مارکیز واسه من مثل بالا رفتن از یه شاخه بلند تره

00:21:07.560 --> 00:21:10.760
فقط همین امروز ، تو چند ساعت اخیر

00:21:10.760 --> 00:21:15.130
هفت ، هشت نفر از همسر های اشراف بهم گفتن که خیلی خوش شانس بودم

00:21:16.180 --> 00:21:18.330
,اما کی میدونه که تو این عمارت

00:21:18.330 --> 00:21:23.260
من مجبور بودم اول اون همه صیغه که واسه مدتها اینجا ول میگشتن رو بفرستم برن

00:21:23.260 --> 00:21:26.260
همچنین ، از تنها فرزند

00:21:26.260 --> 00:21:29.460
که از یه معشوقه وحشی به جا مونده نگهداری کنم

00:21:30.860 --> 00:21:33.050
دوما من باید

00:21:33.050 --> 00:21:36.130
با یه مادرشوهر که خیلی شهرت خوبی داره

00:21:36.130 --> 00:21:39.450
و داخل عمارت ، همچنین خدمتکارای بدجنسی هستن که واسه اربابشون قلدری میکنن

00:21:39.450 --> 00:21:41.920
و املاکی که توی حساباشون تقلب میکنن ، سر و کله بزنم و مدیریتشون کنم

00:21:41.920 --> 00:21:44.300
من فقط یه دختر نامشروعم

00:21:44.850 --> 00:21:51.580
هیچکسو ندارم که بهش تکیه کنم . وقتی وارد این عمارت شدم واسم سخت بود حتی یه قدم بردارم

00:21:51.580 --> 00:21:54.740
بهم بگو، اگه من نتونم همشون پشت سر بگذارم

00:21:54.740 --> 00:21:58.230
از شدت مشکلات پس میمیرم دیگه

00:21:59.100 --> 00:22:02.050
من همچنین از مادر شوهرم شنیدم که

00:22:02.050 --> 00:22:05.460
عمارت مارکیز اونقدرا هم صلح و صفا نیست

00:22:05.460 --> 00:22:10.290
تو این دنیا ، استاندارد های لازمه زنان خیلی بالاست

00:22:11.580 --> 00:22:15.160
اگه زن هایی مثل ما چیزا رو واسه خودمون سخت کنیم

00:22:15.160 --> 00:22:18.480
قطعا نمیتونیم هرگز دیگه روزگارمون رو بگذرونیم

00:22:21.350 --> 00:22:25.900
خانم فکر نمیکنید که خیلی چیزای شخصی رو دارید بهم میگید

00:22:25.900 --> 00:22:28.090
با توجه به رابطه سطحی که داریم؟

00:22:29.700 --> 00:22:33.750
مشکلات زیادی به خاطر صحبت های سطحی با وجود داشتن رابطه های عمیق به وجود آمده

00:22:33.750 --> 00:22:37.100
بیا با هم رک و بی پرده باشیم

00:22:37.100 --> 00:22:39.230
اینجوری میتونیم از همدیگه یه سطح از انتظارات رو داشته باشین

00:22:39.230 --> 00:22:42.590
در آینده هیچ ناامیدی وجود نخواهد داشت

00:22:43.560 --> 00:22:46.080
رک باشیم؟

00:22:49.740 --> 00:22:52.570
,چی میشه اگر بعد رک بودن با هم دیگه

00:22:53.140 --> 00:22:57.280
از خواب خوشت بیدار بشی ؟ اون موقع چی میشه؟

00:23:01.800 --> 00:23:05.700
به سرپرست بگو تا دوتا میز دیگه واسه مهمونای مردی که در حیاط غربی هستند بزاره

00:23:05.700 --> 00:23:10.100
به راهنما ها بگو دقت بیشتری بکنن . نزارن ارباب عالیقدر لیو

00:23:10.100 --> 00:23:12.900
و لرد گائو از فرهنگستان سلطنتی سر یه میز بشینن

00:23:12.900 --> 00:23:15.600
دو خانواده چند روز پیش با هم دعوا  داشتن

00:23:15.600 --> 00:23:17.800
نذارید اوضاع به هم بریزه و زشت بشه

00:23:17.800 --> 00:23:19.500
چشم

00:23:19.500 --> 00:23:23.980
اون نمیتونه تنهایی همه کارا رو انجام بده شما دو تا هم برید کمکش

00:23:28.700 --> 00:23:31.600
بانوی بزرگ بریم استراحت کنیم

00:23:31.600 --> 00:23:35.100
من میگم یه کاسه پودینگ توفو براتون بیارن تا تشنگیتون رفع بشه

00:23:36.000 --> 00:23:38.500
شاوتائو
بله
...تو

00:23:40.200 --> 00:23:41.700
...تو

00:23:44.700 --> 00:23:48.000
برو دنبال لرد جوان چی بگرد

00:23:50.400 --> 00:23:51.300
لرد جوان چی؟

00:23:51.300 --> 00:23:56.200
.بهش بگو که من میخوام باهاش حرف بزنم .بگو تا در راهرو پل غربی منتظرم باشه

00:23:56.800 --> 00:23:58.900
خانم ، اینکار درست نیست

00:24:00.600 --> 00:24:03.400
اون الانشم اوضاعش با زنش خوب نیست

00:24:03.400 --> 00:24:07.000
اگه تکلیفو روشن نکنم ، میترسم که مشکل بزرگی پیش بیاد

00:24:08.000 --> 00:24:11.000
نگران نباش . حدود خودمو میدونم

00:24:21.600 --> 00:24:25.800
خواهر کوچک کانگ ، خیلی باحال بود

00:24:25.800 --> 00:24:27.900
خیلی جالب توجه بود

00:24:27.900 --> 00:24:30.300
چطوره که این گیلاس های سرخ شده طعم متفاوتی دارند ؟

00:24:30.300 --> 00:24:34.700
خواهر ارشد ، لطفا دیگه در موردش صحبت نکن . فقط بزارش زمین و نخورش

00:24:34.700 --> 00:24:36.200
چرا؟

00:24:37.300 --> 00:24:41.100
عروس دومم گفت که من پیرم و ترسید که من خسته بشم

00:24:41.100 --> 00:24:43.400
به خاطر همین مسئولیت این مهمونی رو به عهده گرفت

00:24:43.400 --> 00:24:47.800
نمیدونم کدوم مغازه تو خیابونا این گیلاس های سرخ شده رو درست میکنند

00:24:47.800 --> 00:24:52.800
به هر حال ، اون مغازه ای نیست که ما همیشه ازش شیرینی میگیریم

00:24:52.800 --> 00:24:55.400
,الان تو این خونه

00:24:55.400 --> 00:24:58.000
.من دیگه اون کسی نیستم که تصمیم میگیره

00:24:58.000 --> 00:25:00.200
اگه هر مشکلی توی مهمونی دیدید

00:25:00.200 --> 00:25:04.500
لطفا به خاطر احترام به منم شده تحمل کنید

00:25:04.500 --> 00:25:07.400
واسه دختر نامشروعی مثل اون خیلی شانس بزرگی بوده

00:25:07.400 --> 00:25:09.600
که با عمارت مارکیز شما ازدواج کنه

00:25:09.600 --> 00:25:12.800
چطور تونسته هنوزم اینقدر بی تربیت باشه که یه همچین کارای احمقانه ای مثل این بکنه؟

00:25:12.800 --> 00:25:17.000
شما واقعا خیلی مهربونید . خیلی نسبت به دیگران مهربونید

00:25:17.000 --> 00:25:20.200
اینقدر لوسشون کردید که حتی دیگه به اخلاقیات طبیعی هم احترام نمیذارن

00:25:20.200 --> 00:25:23.400
.من پیر شدم و حمایتم از دست دادم

00:25:23.400 --> 00:25:26.800
حالا این عروس دوممه که مدیریت این عمارت رو به عهده داره

00:25:26.800 --> 00:25:31.600
منم دیگه تنبل شدم ، اونم دیگه باید یاد بگیره و تجربه کسب کنه

00:25:31.600 --> 00:25:34.400
پسر دومت خیلی زنش رو دوست داره

00:25:34.400 --> 00:25:37.200
و در حال حاضر دست راسته امپراطوره

00:25:37.200 --> 00:25:40.400
جاری من الان خیلی پشیمونه

00:25:40.400 --> 00:25:44.000
اگه اون میدونست که پسر دوم راهشو اینطور زیرکانه عوض میکنه

00:25:44.000 --> 00:25:47.400
دخترشو به ازدواج پسر دوم درمیاورد

00:25:47.400 --> 00:25:50.500
اینجوری دیگه لازم نبود هر سه ، چهار روز بیاد خونه مامانش

00:25:50.500 --> 00:25:54.100
و ازین اینکه شوهرش چقدر اوباشه شکایت کنه

00:25:54.100 --> 00:25:56.000
اینجوری نیست که من پرحرف باشم

00:25:56.000 --> 00:25:58.000
اگه دختر جاریتون با این خونه ازدواج میکرد

00:25:58.000 --> 00:26:01.800
اینقدر اوضاع و احوالش مثل عروس الان خوب نمیشد

00:26:01.800 --> 00:26:04.600
.. . وا منظورتون چیه؟

00:26:08.400 --> 00:26:11.800
خواهر زاده ام مادرش رو وقتی بچه بود از دست داد

00:26:11.800 --> 00:26:16.600
خواهر تنی کوچیکم که همسر مشروع هم هست اولش میخواست اونو بزرگ کنه

00:26:16.600 --> 00:26:20.300
اما هیچوقت فکرشم نمیکرد که اون نمیخوادش

00:26:20.300 --> 00:26:24.200
و فقط برگشت به سمت اتاق مادربزرگش دویید

00:26:24.200 --> 00:26:26.300
با یه همچین زیرکی

00:26:26.300 --> 00:26:29.000
حتی ارتش سواره نظام قبیله چیادن هم نمیتونه بگیرتش

00:26:29.000 --> 00:26:31.200
.اون واقعا خیلی سرکشه

00:26:32.400 --> 00:26:34.800
هر وقت که به عمارت شنگ میرم

00:26:34.800 --> 00:26:39.400
این دختره نامشروع مثل یه دختر مشروع رفتار میکنه

00:26:39.400 --> 00:26:41.600
خواهراش هیچکدوم جرات ناراحت کردنشو ندارن

00:26:41.600 --> 00:26:44.200
منم فقط یکم پرحرفی کردم و سرزنشش کردم

00:26:44.200 --> 00:26:48.600
هیچوقت دیگه فکرشو نمیکردم که اون علیه من میشه

00:26:48.600 --> 00:26:51.700
من فکر میکردم که یکی باید پاشه و ادبش کنه درسته؟

00:26:52.700 --> 00:26:55.000
بعد به دست آوردن رگ خواب مادربزرگش

00:26:55.000 --> 00:26:58.200
تونست کلید خونه رو بگیره و خونه رو مدیریت کنه

00:26:58.200 --> 00:27:03.000
اون حتی تونست مافوق خواهر کوچیک من که بانوی اصلی اون خونه بود بشه

00:27:05.500 --> 00:27:08.800
من پیرم . دیگه توان حمایت کردن این خانواده رو ندارم

00:27:08.800 --> 00:27:11.000
دیگه وقتشه که یکم آروم بگیرم و با آرامش اوقاتم رو بگذرونم

00:27:11.000 --> 00:27:14.000
اما فقط واسه اینکه یکم آرامش داشته باشید ، بخواهید همش تسلیم بشید

00:27:14.000 --> 00:27:17.400
فقط روزای آیندتون رو سخت تر میکنید

00:27:18.200 --> 00:27:22.800
خواهر زاده ، تو تنها دختر دوک یینگ ایالتی

00:27:22.800 --> 00:27:27.100
چطور میتونی سختی های یک نامادری بودن رو درک کنی؟

00:27:28.400 --> 00:27:32.200
حالا که مارکیز ارشد فوت کردن و همچنین پسر ارشد هم مرده

00:27:32.200 --> 00:27:37.000
پسر دوم مقام اشرافی رو به ارث برده و منم که مادر اصلیش نیستم

00:27:37.000 --> 00:27:39.600
هر چی میگم اشتباهه

00:27:39.600 --> 00:27:42.600
هر کاری که میکنم آزار دهنده است

00:27:42.600 --> 00:27:45.000
فراموشش کنید . فراموشش کنید

00:27:48.800 --> 00:27:52.400
چطوره که همسر پسر اول ، بانو شائو امروز تشریف نیاوردن؟

00:27:52.400 --> 00:27:55.600
,با اون اخلاقی که عروس دوم داره

00:27:55.600 --> 00:27:58.000
و با توجه به اینکه عادت داشته که مسئول همه چی باشه

00:27:58.000 --> 00:28:00.600
واقعا باعث ترس عروس اول شده

00:28:02.400 --> 00:28:05.500
اون یکم دچار کمبود نیروی چی و لرز شده بود

00:28:07.000 --> 00:28:09.000
به خاطر همین ازش خواستم یکم بیشتر تو اندرونی استراحت کنه

00:28:09.000 --> 00:28:11.390
اینجوری وقتی بیرون بیاد دوباره نمیترسه

00:28:12.000 --> 00:28:15.600
هر چی بیشتر شما ضعیف بمونید ، اون مستبد تر نمیشه؟

00:28:15.600 --> 00:28:18.200
مگه خاندان من دیگه هیچ قانونی نداره؟

00:28:18.200 --> 00:28:19.730
ولش کن . ولش کن

00:28:19.730 --> 00:28:22.700
من الانشم نصف عمرمو زندگی کردم

00:28:23.600 --> 00:28:26.200
تا وقتی که بتونم این شکایت ها رو تحمل کنم

00:28:26.200 --> 00:28:29.200
عروس اول و دخترش

00:28:29.200 --> 00:28:32.000
میتونن روز های بهتری راشته باشن

00:28:34.300 --> 00:28:38.300
اگه جرات کنه و منو عصبانی کنه ، مطمئنا روش تف میندازم

00:29:02.350 --> 00:29:04.050
خواهر کوچک ششم

00:29:04.660 --> 00:29:06.690
لرد جوان سلام

00:29:09.100 --> 00:29:13.900
چطوره که فقط منو ... یوآنرئو صدا بزنی؟

00:29:18.300 --> 00:29:20.400
من روی از بین رفتن شهرتم ریسک کردم

00:29:20.400 --> 00:29:25.000
تا اینجا ببینمت و حرف بزنیم نه اینکه یادی از گذشته مون بکنیم

00:29:28.600 --> 00:29:30.840
تا وقتی که این تویی که منو صدا میزنه

00:29:31.500 --> 00:29:33.300
من با هیچ چیزی مشکلی ندارم

00:29:35.600 --> 00:29:40.000
من فکر میکنم که خانواده گو و خانواده چی با هم فامیل هستند

00:29:40.000 --> 00:29:42.200
اگرچه فامیل دور هستید

00:29:42.200 --> 00:29:46.700
بازم باید ما رو عمو و زن عمو صدا بزنی

00:29:48.400 --> 00:29:50.300
منظورت چیه؟

00:29:51.400 --> 00:29:55.200
تو همچنین قبلا همسر مارکیز من رو عمو گو صدا میزدی

00:29:57.400 --> 00:30:00.300
تو میخوای من تو رو ... میخوای به تو بگم
به لحاظ ارشدیت

00:30:00.300 --> 00:30:03.200
من بزرگترت حساب میشم

00:30:12.350 --> 00:30:14.510
تو خیلی ظالمی

00:30:27.000 --> 00:30:29.600
چطوره که نمیتونم هیچ جا بانوی بزرگ رو ببینم؟

00:30:31.050 --> 00:30:33.560
شاوتائو هم نیستش

00:30:34.800 --> 00:30:37.600
اون خانم ها بعد سالها تجربه تبدیل به هیولاهای قدرتمندی شدن

00:30:37.600 --> 00:30:39.600
مطمئنا هیچ چیز خوبی رو واسه مینگلان نمیخوان

00:30:39.600 --> 00:30:42.000
برو دنبالش بگرد و نذار واسش قلدری کنن

00:30:42.000 --> 00:30:44.500
چشم . الان میرم

00:30:54.000 --> 00:30:57.000
همه میگن که من الان یه زندگی خوب دارم

00:30:57.000 --> 00:30:59.600
اینکه افتادم تو شیشه عسل

00:30:59.600 --> 00:31:04.000
حتی آدمایی هستن که میگن دختر نامشروعی مثل من زیر دست مادربزرگش بزرگ شده

00:31:04.000 --> 00:31:06.700
چون که مادر اصلیش قبلا عود  واسه خدایان روشن کرده

00:31:08.200 --> 00:31:11.200
اما من حاضرم تا این زندگی باشکوه رو ترک کنم

00:31:11.200 --> 00:31:14.600
چه مقام اشرافی و کالسکه ای ، چه مقام اعطا شده و عمارتی؟

00:31:14.600 --> 00:31:17.600
من حاضرم همه اینا رو بدم تا به جاش مادرم برگرده

00:31:17.600 --> 00:31:19.900
تا وقتی که مادرم دوباره زنده بشه

00:31:20.600 --> 00:31:25.000
حاضرم تا ابد تو یه اتاق تنگ و تاریک تو عمارت شنگ بمونم

00:31:25.000 --> 00:31:29.400
من با اینکه هیچ غذا و یا لباس خوبی ، هیچ زغالی واسه آتیش نداشته باشم ، مشکلی ندارم

00:31:29.400 --> 00:31:32.000
تا وقتی که اون بتونه برگرده

00:31:32.000 --> 00:31:34.800
تا وقتی که بتونم دوباره سرمو بزارم رو زانوش

00:31:34.800 --> 00:31:37.000
هر کاری که باشه انجام میدم

00:31:40.600 --> 00:31:43.300
میدونم . همه چیزو درک میکنم

00:31:43.300 --> 00:31:45.400
نه نمیکنی

00:31:47.800 --> 00:31:50.400
مادر من هرگز برنمیگرده

00:31:50.400 --> 00:31:54.000
اون دیگه نمیتونه برگرده . نمیتونه دوباره زنده بشه

00:31:54.000 --> 00:31:57.500
مهم نیست من چه کاری بکنم ، اون دیگه برنمیگرده

00:31:58.600 --> 00:32:01.200
من هنوز جوونم و باید زندگی کنم

00:32:02.300 --> 00:32:06.200
وقتی یه نفر میمیره نمیتونه دوباره زنده بشه

00:32:06.200 --> 00:32:10.000
وقتی زمان میگذره هرگز  نمیتونه به عقب برگرده

00:32:12.770 --> 00:32:14.500
لرد جوان

00:32:15.250 --> 00:32:18.460
.ما هر دو تامون با دو نفر دیگه ازدواج کردیم

00:32:20.800 --> 00:32:23.180
ما دیگه نمیتونیم به عقب برگردیم

00:32:41.600 --> 00:32:43.280
یانسائو
بله
بیا اینجا

00:32:44.400 --> 00:32:45.800
بانوی بزرگ رو ندیدی؟

00:32:45.800 --> 00:32:47.600
نه ندیدم

00:32:47.600 --> 00:32:49.800
برو برو

00:32:50.500 --> 00:32:53.400
چطوره که من خواهر کوچیک ششم رو نمیبینم؟

00:32:54.600 --> 00:32:58.000
.دیدمشون که داشتن به سمت حیاط غربی میرفتن

00:32:58.000 --> 00:33:02.000
اون حیاط سرده ، دوره و آدمایی کمی اونجا هستن ، حتما رفته تا استراحت کنه

00:33:02.000 --> 00:33:05.800
چطوره که برم به جای شما ایشون رو صدا بزنم؟

00:33:05.800 --> 00:33:10.400
ولش کن . مطمئنم که به خاطر برگزاری یه همچین مهمونی بزرگی خسته شده

00:33:10.400 --> 00:33:12.200
به جاش میرم دنبال خواهر ارشد میگردم تا باهاش صحبت کنم

00:33:12.200 --> 00:33:14.100
بله

00:33:17.500 --> 00:33:19.100
ارباب جوان

00:33:20.000 --> 00:33:22.600
من از خدمتکار مولان شنیدم که

00:33:22.600 --> 00:33:25.350
بانوی بزرگ در حیاط غربی استراحت میکنند

00:33:26.300 --> 00:33:29.300
باید خسته شده باشه . میرم ببینمش

00:33:35.100 --> 00:33:36.800
تو اون حرف ها رو از مولان شنیدی؟

00:33:36.800 --> 00:33:38.800
درسته . مولان گفتش

00:33:48.900 --> 00:33:51.230
من هر روز دارم از پشیمونی میمیرم

00:33:53.000 --> 00:33:56.600
هر سه چهار تا کارو همزمان باهم انجام میدم

00:33:56.600 --> 00:33:58.600
جرات ندارم بیکار باشم

00:33:58.600 --> 00:34:02.510
به خاطر اینکه اگه هیچ کاری نکنم ، به این فکر میکنم که

00:34:02.510 --> 00:34:04.400
...چرا؟

00:34:04.400 --> 00:34:07.400
چطور وقتی خانوادم مخالف بودن

00:34:08.530 --> 00:34:10.870
سخت تر تلاش نکردم؟

00:34:12.300 --> 00:34:15.400
چرا باید قبل اینکه میومدم خونتون تا خواستگاری کنم

00:34:15.400 --> 00:34:17.800
صبر میکردم تا آزمون استخدامی رو قبول بشم؟

00:34:18.820 --> 00:34:20.460
...چرا اینکارو کردم

00:34:21.600 --> 00:34:23.400
...چرا باید

00:34:26.000 --> 00:34:28.300
خودنمایی میکردم

00:34:28.300 --> 00:34:30.600
تا اون شاهزاده خانم رتبه سوم عاشقم.بشه؟

00:34:34.430 --> 00:34:37.800
همچنین متنفرم . از اون شاهزاده یانگ و خانوادش متنفرم

00:34:37.800 --> 00:34:39.890
اونها ظالم و غیر قابل تحمل بودند

00:34:40.600 --> 00:34:43.000
اونها پدرمو گروگان گرفته بودند

00:35:03.400 --> 00:35:09.300
لرد جوان ، چیزی که بین ما اتفاق افتاد فقط یه شوخی بود که آسمونا انجامش دادن

00:35:10.360 --> 00:35:12.020
خواهر ششم

00:35:13.950 --> 00:35:16.000
خوبه که درک میکنی

00:35:21.200 --> 00:35:23.800
فقط تو میتونی بفهمی

00:35:23.800 --> 00:35:25.300
من

00:35:26.600 --> 00:35:29.100
..من .. فقط ترسیده بود

00:35:30.150 --> 00:35:33.960
که تو ازم متنفر شده باشی و کینه به دل گرفته باشی

00:35:34.800 --> 00:35:38.400
من هرگز ازت متنفر نشدم و کینه ای به دل نگرفتم

00:35:38.400 --> 00:35:42.900
میدونم که واست آسون نبوده . میفهمم

00:35:45.330 --> 00:35:49.800
چرا ؟ چرا ازم متنفر نیستی؟

00:35:50.400 --> 00:35:52.650
چرا باید ازت متنفر باشم؟

00:35:53.300 --> 00:35:56.000
به عنوان یه پسر

00:35:56.000 --> 00:35:59.000
معلومه که باید به فکر والدینت می بودی

00:35:59.000 --> 00:36:04.500
علاده بر این تو نمیدونستی که در آینده ، اوضاع قصر به هم میریزه و اون شاهزاده یانگ کشته میشه

00:36:04.500 --> 00:36:07.000
اون موقع تو هیچ چاره ای نداشتی

00:36:07.000 --> 00:36:09.200
میدونم

00:36:10.200 --> 00:36:12.100
...نه ، تو

00:36:13.010 --> 00:36:15.690
تو ... باید از من متنفر باشی

00:36:16.720 --> 00:36:18.950
باید از من متنفر باشی

00:36:20.000 --> 00:36:21.900
لرد جوان

00:36:23.400 --> 00:36:26.600
اگه کل زندگیمون هی بخواهیم به عقب نگاه کنیم

00:36:26.600 --> 00:36:29.480
دیگه نمیتونیم زندگی کنیم

00:36:30.100 --> 00:36:33.400
من امروز همسرت رو دیدم

00:36:33.400 --> 00:36:37.200
میتونم ببینم که چقدر واسش ارزشمندی و اینکه چقدر عاشقته

00:36:38.800 --> 00:36:43.400
منم قدردان زندگی الانم هستم .شوهرم خیلی خوب با من رفتار میکنه

00:36:43.400 --> 00:36:46.500
تا حالا اون مارکیز گو رو دوست داشتی؟

00:36:48.400 --> 00:36:52.900
هیچوقت تا حالا مثل من بوده که شبا از فکر تو خواب به چشماش نیاد ؟

00:36:53.900 --> 00:36:56.500
تا حالا اینطوری دلت واسش تنگ شده؟

00:36:58.990 --> 00:37:01.260
تا الان هر وقت بهش فکر میکنی

00:37:02.200 --> 00:37:05.400
اشکت دراومده؟

00:37:06.800 --> 00:37:10.100
نه ، هرگز نشده

00:37:10.100 --> 00:37:11.800
تو هرگز

00:37:24.440 --> 00:37:27.400
.من هیچوقت واسه تو هم خون گریه نکردم

00:37:27.400 --> 00:37:29.600
همش هی توی جلسات صبحگاهی ازش شکایت میکنی

00:37:29.600 --> 00:37:32.100
تا حالا به احساسات من فکر کردی؟

00:37:33.000 --> 00:37:34.600
.خوبیش اینه که اون یه آدم منطقیه

00:37:34.600 --> 00:37:37.000
اگه اون یه آدم غیرمنطقی ظالم بود ، چطور میتونستم زندگی کنم؟

00:37:37.000 --> 00:37:38.800
تا حالا به این چیزا فکر کردی؟

00:37:38.800 --> 00:37:42.000
بله ، تو واسه خانواده چی ارزشمندی

00:37:42.000 --> 00:37:44.200
هر کاری که دوست داری میتونی انجام بدی

00:37:45.200 --> 00:37:48.100
اما من تنهام

00:37:49.600 --> 00:37:53.000
من باید روزهای آینده ام رو اینجا تو عمارت مارکیز بگذرونم

00:37:53.000 --> 00:37:55.100
واقعا اینکارا رو واسه خالی کردن عصبانیتت انجام میدی

00:37:55.100 --> 00:37:58.400
یا واسه من؟ تا حالا بهش خوب فکر کردی؟

00:38:03.000 --> 00:38:04.400
..من

00:38:05.800 --> 00:38:10.200
البته که هر کاری کردم واسه این بوده که تو بتونی بهتر باشی

00:38:10.200 --> 00:38:13.600
اما این منم که باید بگم چی واقعا  واسم خوبه

00:38:13.600 --> 00:38:16.100
اینکه تو چی فکر میکنی به حساب نمیاد

00:38:19.500 --> 00:38:22.600
اما الان دیگه اینم مهم نیست که به حساب بیاد یا نه

00:38:22.600 --> 00:38:25.400
همه اون چیزا خیلی وقته که دیگه تموم شده

00:38:25.400 --> 00:38:27.800
فقط تویی که ول کن ماجرا نیستی

00:39:04.500 --> 00:39:07.000
لرد جوان حتی با وجود اینکه یه مقام رسمیه

00:39:07.000 --> 00:39:09.800
و عضو دربار سلطنتیه ، اخلاق و رفتارش

00:39:09.800 --> 00:39:12.600
هنوزم مثل بچه هاست

00:39:12.600 --> 00:39:14.200
فقط هر کاری که بهش فکر میکنه رو انجام میده

00:39:14.200 --> 00:39:18.800
من بهش گفتم نه ازش متنفرم و نه کینه ای به دل گرفتم ، اما به جاش عصبانی تر شد

00:39:18.800 --> 00:39:23.400
ازم میخواد که ازش متنفر باشم؟ ازش کینه به دل بگیرم؟

00:39:23.400 --> 00:39:27.000
دیدم که لرد جوان آخرای صحبت هاتون خیلی ناراحت شد

00:39:28.140 --> 00:39:30.780
من میدونم که اون درد میکشه

00:39:30.800 --> 00:39:34.500
,اما اگه به دودل بودنش ادامه بده و هی همه چیز پشت گوش بندازه

00:39:34.500 --> 00:39:37.000
اونوقت میخواد با تموم مسائل گذشته دفن بشه؟

00:39:37.000 --> 00:39:39.200
سرزنش کردنش ، بیدار کردنش

00:39:39.200 --> 00:39:44.200
واسه خودش ، خانوادش ، و همسرش مفید خواهد بود

00:39:44.200 --> 00:39:46.600
پس مارکیز چی؟

00:39:46.600 --> 00:39:47.830
مارکیز؟

00:39:47.830 --> 00:39:50.400
اگه اون دیگه شکایت کردن از مارکیز رو تو دربار تموم کنه

00:39:50.400 --> 00:39:54.200
پس واسه مارکیز هم خوب میشه .اگه واسه اون خوب بشه واسه منم خوب میشه

00:39:54.200 --> 00:39:58.000
اینجوری میتونیم در آینده با آرامش بیشتر و وضعیت پایدار تری زندگی کنیم

00:40:02.800 --> 00:40:07.500
آسمون همین الانشم عوض شده . یه صیغه جرات کرده تا به یه مهمونی مثل این بیاد

00:40:07.500 --> 00:40:11.100
چجوری آدمایی از جایی به ویرانی و فقر یوجو میتونن بفهمن؟

00:40:11.100 --> 00:40:14.400
فقط اونا میتونن اینقدر بی شرم باشن که بزارن یه صیغه به اینجور مهمونیا بیاد

00:40:14.400 --> 00:40:18.000
صداتو بیار پایین . اون گروه از آدمایی که اونجان همشون از یوجو هستن

00:40:18.000 --> 00:40:20.100
که چی؟
من میندازم

00:40:20.100 --> 00:40:22.800
بیانجینگ هنوزم پایتخت امپراطوریه

00:40:22.800 --> 00:40:25.400
یوجو که نیست

00:40:29.800 --> 00:40:32.000
بانو شن ، شما خیلی وقته که اینجایید

00:40:32.000 --> 00:40:34.400
هنوزم ژنرال جِنگ اینجان؟

00:40:38.600 --> 00:40:40.700
بیایید به بازی ادامه بدیم

00:40:43.100 --> 00:40:45.400
دیگه باهات بازی نمیکنم

00:40:48.000 --> 00:40:49.800
بزارید یه جک تعریف کنم

00:40:49.800 --> 00:40:54.600
اون زن جانگ بیشتر از شیش ماه نیست که با خانواده شن ازدواج کرده؟

00:40:54.600 --> 00:40:58.400
اما من اصلا ندیدم اغلب باهم بخوابن

00:40:58.400 --> 00:41:00.200
و هنوزم میخواد حامله بشه؟

00:41:00.200 --> 00:41:03.100
خوابشو ببینه

00:41:03.100 --> 00:41:07.200
تو همسر پست، جرات داری تا پشت سر بانوی بزرگت حرف بزنی؟
 چیکار میکنید؟

00:41:07.200 --> 00:41:10.000
فکر کردی کی هستی؟ جرات کردی خانم منو هل بدی؟

00:41:10.000 --> 00:41:11.900
دایه فن

00:41:18.000 --> 00:41:19.700
صیغه

00:41:22.170 --> 00:41:24.480
جلوتر چی داشتی میگفتی؟

00:41:27.610 --> 00:41:29.800
بانوی بزرگ

00:41:31.000 --> 00:41:33.300
من چیز زیادی نگفتم

00:41:33.300 --> 00:41:37.700
ما فقط داشتیم حدس میزدیم که میتونید لهجه یوجو مون رو صحبت بکنید

00:41:37.700 --> 00:41:41.200
اگه شرابمون رو خورده باشید

00:41:42.600 --> 00:41:47.400
یوجوی ما شاه ماهی های بزرگ و جنگل های شاهتوت داره

00:41:47.400 --> 00:41:50.400
خیلی بده که زمیناش بی حاصل و هواش سرده

00:41:50.400 --> 00:41:53.200
.ما فقط ابریشم های بی کیفیت اونجا داریم

00:41:53.200 --> 00:41:54.800
دور افتاده و مخروبه است

00:41:54.800 --> 00:41:56.400
دهنتو ببند

00:41:58.000 --> 00:42:01.300
درسته . دورافتاده و مخروبه است

00:42:01.300 --> 00:42:05.800
اما مردمی مثل ما که با پوشیدن همچین چیزایی بزرگ شدن

00:42:05.800 --> 00:42:09.400
,نه فقط اونها ، حتی خواهر تنی ژنرال

00:42:09.400 --> 00:42:11.200
من ، خواهرم

00:42:11.200 --> 00:42:15.200
خود ژنرال و ملکه فعلی

00:42:15.200 --> 00:42:18.800
بانوی بزرگ ، شما توی بیانجینگ به دنیا آمدید

00:42:18.800 --> 00:42:23.100
شما تو لونه خوشبختی به دنیا اومدید .هیچی نمیدونید

00:42:23.100 --> 00:42:27.200
فقط من میدونم که چطور شیرینی لایه لایه مورد علاقه ژنرال رو درست کنم

00:42:27.200 --> 00:42:30.200
فقط من در مورد شهر مادری ژنرال میدونم

00:42:30.200 --> 00:42:31.400
کافیه . کمتر حرف بزن

00:42:31.400 --> 00:42:33.200
تو فقط یه پتیاره ای

00:42:33.200 --> 00:42:35.200
به کی میگی پتیاره؟
زن داداش

00:42:35.200 --> 00:42:38.900
<i>دوباره بگو ببینم . دوباره بگو ببینم</i>

00:42:40.100 --> 00:42:41.600
وقتی مهمونی خیلی بزرگه

00:42:41.600 --> 00:42:45.600
نمیتونی واسه اون آدمایی که از هم کینه دارن کاری بکنی

00:42:45.600 --> 00:42:48.600
بعضی از مردم خیلی نسبت به هم نمک نشناسن

00:42:48.600 --> 00:42:51.400
اونایی که از یوجو و بیانجینگ هستند

00:42:51.400 --> 00:42:53.800
هر دو آدمایی هستند که نباید دلخور بشن

00:42:53.800 --> 00:42:56.400
اگه اون نتونه وضعیت خونه اش رو پایدار کنه

00:42:56.400 --> 00:43:00.700
واقعا این مهمونی زشت به نظر میرسه

00:43:02.000 --> 00:43:32.000
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:43:32.024 --> 00:44:17.024
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.