﻿WEBVTT

00:00:00.062 --> 00:00:12.062
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <font color="#ff9800">www.bolboljan.net</font> ::.

00:00:19.186 --> 00:00:22.736
گاهی اوقات صدای ترمز یک ماشینو در برف میشنوم

00:00:22.856 --> 00:00:25.154
و فکر میکنم ممکنه اون کسی باشه که میاد

00:00:25.275 --> 00:00:26.743
تا به ما اخبار بدو بده.

00:00:26.860 --> 00:00:29.784
که برای من خوب نبود که به اون فکر کنم
<font color="#ff8040">ژان-ماری کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

00:00:29.905 --> 00:00:31.782
اون یک اضطراب همیشگی بود
<font color="#ff8040">ژان-ماری کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

00:00:31.907 --> 00:00:34.786
که واقعا فکر میکنم همه اوقات وجود داشت
<font color="#ff8040">ژان-ماری کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

00:00:36.411 --> 00:00:39.335
دنتون کراکر جونیور در همه دوران جوانیش

00:00:39.456 --> 00:00:41.629
معروف به موگی در نزد خانواده اش

00:00:41.792 --> 00:00:43.840
در رویای خدمت به کشورش بود

00:00:43.961 --> 00:00:46.214
در دفاع از آنچه که او آنرا آزادی فردی مینامید

00:00:46.338 --> 00:00:50.138
زندگیش را به خطر انداخت

00:00:50.300 --> 00:00:54.225
او انقدر خواستار خدمت در ویتنام بود که

00:00:54.346 --> 00:00:57.350
والدینش را تحت فشار گذاشت تا اجازه بدهند

00:00:57.474 --> 00:01:00.444
تا او پیش از 18 سالگی به ارتش ملحق شود

00:01:02.854 --> 00:01:06.484
او مشتاق نبرد بود و زمانی که به گردان یکم

00:01:06.608 --> 00:01:10.954
از هوابرد معروف صدو یکم مامور شد،خوشحال شد

00:01:11.071 --> 00:01:15.167
"عقابهای جیغ کشان"ی که راه را در روز ر(نبرد نرماندی در جنگ دوم جهانی)گشوده بودند

00:01:15.325 --> 00:01:19.046
ولی او زمانی که خود را وابسته به سرفرماندهی گردان

00:01:19.162 --> 00:01:24.043
برای تعمیر سلاحها،آماده کردن فهرستها و حفظ پرونده ها یافت

00:01:24.167 --> 00:01:25.919
به سرعت نا امید شد.

00:01:26.044 --> 00:01:29.514
او به خانه نوشت که آنکارها خسته کننده است

00:01:29.673 --> 00:01:32.873
فکر میکنم شاید شما به نا امیدی من زمانیکه میبینید که

00:01:32.926 --> 00:01:35.679
حس وحال کمی در بودن در اینجا وجود دارد،پی خواهید برد

00:01:35.846 --> 00:01:38.019
مگر در یکصورت،هدف اصلی

00:01:38.140 --> 00:01:40.689
نابود کردن ویت کنگ.

00:01:42.978 --> 00:01:45.401
مطمئنا فرد هیچ احساسی از موفقیت

00:01:45.522 --> 00:01:48.196
زمانیکه دوستان فرد در حال مواجهه با همه خطرات هستند،ندارد

00:01:51.570 --> 00:01:54.744
من یک نقشه در پشت در اتاق نشیمن داشتم

00:01:54.865 --> 00:01:58.790
و هر وقت که دنتون جونیور جابجا میشد،سوزنهایی رو در اون میگذاشتم

00:01:58.910 --> 00:02:00.253
و اون خیلی زیاد جابجا شد

00:02:01.538 --> 00:02:03.882
و من اون اسامی رو زمانی میدونستم

00:02:04.041 --> 00:02:09.218
همچنین هر منطقه ای رو در قلمرو خودمون رو.

00:02:11.209 --> 00:02:13.409
<font face="Microsoft Sans Serif"><b>جنگ ویتنام</b></font>

00:02:20.307 --> 00:02:22.651
خب،چجوری تو یک آخر هفته خوب داشتی؟
<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور آمریکا</font>

00:02:23.852 --> 00:02:25.104
اره،خب داشتم آقای رئیس جمهور
<font color="#ff8040">رابرت مک نامارا،وزیر دفاع</font>

00:02:25.228 --> 00:02:26.400
امیدوارم شما هم همچنین میداشتید

00:02:26.563 --> 00:02:28.041
این روزها به چی فکر میکنی؟
<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور آمریکا</font>

00:02:28.065 --> 00:02:29.317
من با تو حرف نزده ام
<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور آمریکا</font>

00:02:29.441 --> 00:02:30.738
در دوره  وقفه در بمباران چه اتفاقی رخ داده؟
<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور آمریکا</font>

00:02:30.859 --> 00:02:32.236
ژنرالهامون چی میگن؟
<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور آمریکا</font>

00:02:32.402 --> 00:02:34.780
میدونی،من فکر میکنم شما برخی از رهبران خارجیو پیدا خواهید کرد که
<font color="#ff8040">رابرت مک نامارا،وزیر دفاع</font>

00:02:34.905 --> 00:02:37.704
چنانکه به بمباران ادامه دهید از شما انتقاد خواهند کرد
<font color="#ff8040">رابرت مک نامارا،وزیر دفاع</font>

00:02:37.824 --> 00:02:41.419
در حقیقت هیچ منبع اطلاعاتی دیگری

00:02:41.536 --> 00:02:44.585
که من دیده ام اشاره ای بر اینکه هانوی حتی حرکت بسمت
<font color="#ff8040">رابرت مک نامارا،وزیر دفاع</font>

00:02:44.748 --> 00:02:46.421
مذاکره رو مد نظر قرار داده

00:02:46.541 --> 00:02:48.635
بخاطر اینکه ما رو بسمت تمدید وقفه بمباران پیش ببره،وجود نداره

00:02:48.752 --> 00:02:50.220
خبر اطلاعاتی..

00:02:50.337 --> 00:02:54.092
زمانیکه سال 1966 شروع شد،رئیس جمهور ایالات متحده

00:02:54.257 --> 00:02:56.601
تازه داشت اسم مردی که

00:02:56.760 --> 00:03:00.936
قدرتمندترین عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست در هانوی بود را می اموخت

00:03:01.056 --> 00:03:02.524
لی زوان.

00:03:02.641 --> 00:03:04.494
دبیرکل حزب کمونیست

00:03:04.518 --> 00:03:07.613
مردی بنام لی زوان،ال-ای-دی-یو-ان

00:03:07.771 --> 00:03:10.115
که امروز فشار قابل توجهی به هوشی مین

00:03:10.232 --> 00:03:13.736
و سایرین برای اطمینان از ادامه جنگ وارد میکنه

00:03:13.860 --> 00:03:16.158
جنگی که اون فکر میکنه اونا در اون پیروز میشن یا میتونن ببرن.

00:03:18.281 --> 00:03:20.659
<i><font color="#ffff00"># اونا اساتید جنگ هستن #</font></i>

00:03:23.495 --> 00:03:28.626
<i><font color="#ffff00">#شما همه اون تفنگهای بزرگ را میسازید#</font></i>

00:03:28.792 --> 00:03:30.260
<i><font color="#ffff00"># شما اون هواپیماهای بزرگ را میسازید #</font></i>

00:03:30.377 --> 00:03:32.105
همچنانکه آنها به تشدید جنگ ادامه میدادند

00:03:32.129 --> 00:03:34.973
جانسون و مک نامارا از اینکه فرماندهان

00:03:35.132 --> 00:03:39.012
آمریکایی در ویتنام که طی جنگ دوم جهانی

00:03:39.136 --> 00:03:41.480
و جنگ کره به عرصه آمده بودند ناامید شده بودند

00:03:41.596 --> 00:03:43.769
آن فرماندهان اوقات سختی در فهمیدن

00:03:43.890 --> 00:03:46.268
آنچه که داشت روی زمین رخ میداد ،داشتند.

00:03:46.393 --> 00:03:51.490
در ماهها و سالهای آتی،زمانی که حضور آمریکاییها گسترده تر میشد

00:03:51.648 --> 00:03:53.901
هانوی هم حضورش را گسترده تر میکرد

00:03:54.025 --> 00:03:56.824
سربازان بیشتر و بیشتری به جنوب میفرستاد

00:03:56.987 --> 00:04:00.116
سیستمهای دفاع هواییش را مستحکم  میکرد

00:04:00.240 --> 00:04:02.288
و رزمندگان بیشتری از

00:04:02.409 --> 00:04:05.788
روستاهای بیگانه شده ویتنام جنوبی به خدمت میگرفت

00:04:09.666 --> 00:04:12.636
دولت جانسون داشت به سختی تلاش میکرد

00:04:12.753 --> 00:04:16.803
تا دولت در سایگون را سرپا نگاه دارد و همزمان

00:04:16.923 --> 00:04:20.097
کمک کند تا آن دولت به طریقی وفاداری مردم خودش را

00:04:20.218 --> 00:04:22.061
کسب کند

00:04:22.179 --> 00:04:26.229
جانسون تلاش کرده بود تا یک ائتلاف بین المللی

00:04:26.349 --> 00:04:28.647
برای دفاع از ویتنام جنوبی به راه اندازد.

00:04:28.769 --> 00:04:33.866
ولی تنها 5 کشور دیگر سربازان جنگی فرستادند

00:04:34.024 --> 00:04:37.870
استرالیا و نیوزلند،تایلند؛فیلیپین

00:04:38.028 --> 00:04:39.905
و کره جنوبی.

00:04:41.490 --> 00:04:46.087
مهمترین متفقین آمریکا یعنی بریتانیا،فرانسه و کانادا

00:04:46.203 --> 00:04:52.210
از مشارکت سرباز زدند و بجایش خواستار مذاکرات صلح میشدند

00:04:52.334 --> 00:04:54.962
و آمریکاییهای بیشتر و بیشتری

00:04:55.086 --> 00:04:57.805
از جمله برخی از معتبرترین کارشناسان

00:04:57.923 --> 00:04:59.721
سیاست خارجی کشور

00:04:59.883 --> 00:05:03.308
شروع به پرسش در مورد روش جنگی که در حال انجام بود

00:05:03.428 --> 00:05:05.647
خواه بتوان  در ان پیروز شد

00:05:05.764 --> 00:05:10.691
و اینکه آیا ایالات متحده باید کلا در ویتنام حضور داشته باشد،کرده بودند
<font color="#ffff00">آمریکا حالا از ویتنام بیرون برو</font>

00:05:13.355 --> 00:05:21.081
زمانیکه 1966 آغاز شد،2344 آمریکایی  در ویتنام کشته شده بودند

00:05:21.196 --> 00:05:24.040
نزدیک 200 هزار نفر آنجا مستقر شدند
<font color="#ffff00">184300 سرباز</font>

00:05:24.157 --> 00:05:27.206
و تعداد بیشتری در حال رفتن به آنجا بودند.

00:05:28.703 --> 00:05:31.081
آن سربازان بسرعت در میافتند که

00:05:31.248 --> 00:05:33.421
جنگی که از انها خواسته شده بود که در آن شرکت کنند

00:05:33.583 --> 00:05:36.257
جنگ پدرشان نبوده است

00:05:39.172 --> 00:05:42.426
ما میخواهیم که در جنگ بعدی

00:05:42.551 --> 00:05:45.430
به همان روشی که در جنگ قبلی مبارزه کرده ایم بجنگیم

00:05:45.595 --> 00:05:49.725
ما زندانیان تجربه خودمان هستیم

00:05:49.850 --> 00:05:52.228
و بسیاری از اون چیزهایی که ما در جنگ دوم جهانی

00:05:52.352 --> 00:05:53.399
یاد گرفتیم که اثر بخشه
<font color="#ff8040">سم ویلسون،ارتشی</font>

00:05:53.520 --> 00:05:56.990
در جنگ ویتنام قابل کاربرد نبودند.
<font color="#ff8040">سم ویلسون،ارتشی</font>

00:05:58.900 --> 00:06:00.948
ما بسادگی فکر میکردیم که با یک پتک وارد میشیم

00:06:01.069 --> 00:06:02.696
و اونا رو از پای در میاریم،پاکسازیشون میکنیم

00:06:02.821 --> 00:06:04.664
و اون برای همیشه تموم میشه.

00:06:04.781 --> 00:06:08.251
اون نوعی بیش از حد ساده گرفتن

00:06:08.368 --> 00:06:10.120
مساله

00:06:10.245 --> 00:06:14.466
همراه با اعتماد بنفس بیش از حدمان بود که باعث شد ما

00:06:14.583 --> 00:06:17.086
فکر میکنم،مغرور بشیم

00:06:17.210 --> 00:06:20.464
و اگه غرورتون رو حفظ کنید برطرف کردن اون جهالت

00:06:20.630 --> 00:06:22.758
خیلی خیلی مشکله

00:06:22.883 --> 00:06:27.980
<i><font color="#ffff00"># من روی جسد تو خواهم ایستاد و مطمئن میشم که تو مرده ای#</font></i>

00:06:28.394 --> 00:06:33.294
<font face="Microsoft Sans Serif">قسمت چهارم</font>
عزم راسخ
(ژانویه 1966(دی ماه)-ژوئن 1967(خرداد ماه)

00:06:39.065 --> 00:06:41.989
در اوایل فوریه 1966(بهمن)

00:06:42.152 --> 00:06:45.281
رئیس جمهور جانسون اخبار بدتری دریافت کرد

00:06:45.405 --> 00:06:48.158
دوست قدیمیش،جی.ویلیام فولبرایت

00:06:48.325 --> 00:06:49.326
رئیس مقتدر

00:06:49.492 --> 00:06:51.961
شورای روابط خارجی مجلس سنا

00:06:52.078 --> 00:06:55.173
برنامه ریزی کرد تا جلسه استماع  در مورد جنگ ویتنام برگزار کند

00:06:55.290 --> 00:06:59.761
و شبکه های تلویزیونی قصد داشتند تا این جلسه را

00:06:59.878 --> 00:07:01.596
از اول تا آخر پوشش بدهند.

00:07:01.713 --> 00:07:05.138
فولبرایت که زمانی از جنگ پشتیبانی کرده بود

00:07:05.258 --> 00:07:07.135
حالا مخالف آن بود

00:07:07.260 --> 00:07:10.514
به لیندون جانسون هشدار داده شد

00:07:10.639 --> 00:07:13.438
مشاوران خود او مشورتهای متناقضی به او

00:07:13.558 --> 00:07:15.981
در مورد ویتنام بمدت چندین سال ارائه کرده بودند

00:07:16.102 --> 00:07:19.197
ولی یک بحث عمومی در مورد چگونگی اداره جنگ توسط او

00:07:19.314 --> 00:07:23.319
در مقابل میلیونها آمریکایی او را آکنده از ترس  و وحشت میکرد

00:07:24.182 --> 00:07:25.129
<font color="#ffff00">جانسون در هاوایی
رئیس جمهور با رهبران سایگون ملاقات میکند</font>

00:07:25.153 --> 00:07:27.372
همچنانکه جلسات استماع در جریان بود

00:07:27.530 --> 00:07:29.157
رئیس جمهور تلاش کرد تا توجه مردم را

00:07:29.282 --> 00:07:33.003
با اعلام ناگهانی اینکه او داشت به یک کنفرانس نظامی در هونولولو

00:07:33.119 --> 00:07:37.295
برای ملاقات اولین بار با دو ژنرالی میرفت

00:07:37.415 --> 00:07:40.168
که حالا دولت سایگون را رهبری میکردند،منحرف کند.

00:07:40.293 --> 00:07:42.021
این یک ملاقات بیسابقه است

00:07:42.045 --> 00:07:44.889
و برای تحکیم عزم ایالات متحده

00:07:45.006 --> 00:07:48.431
برای اینکه تا انتها به عقب راندن سلطه کمونیست

00:07:48.551 --> 00:07:49.894
در ویتنام جنوبی ادامه دهد.

00:07:54.057 --> 00:07:57.436
ژنرال وویین وان تیو رئیس دولت بود

00:07:57.560 --> 00:08:01.030
ولی قدرت واقعی در دست رقیب بیرحم تیو

00:08:01.147 --> 00:08:04.242
رئیس پیشین نیروی هوایی ویتنام جنوبی

00:08:04.401 --> 00:08:07.405
نخست وزیر وین کائو کی بود

00:08:07.570 --> 00:08:12.326
به نقل از یک دیپلمات آمریکایی کی یک "موشک بدون هدایت"بود

00:08:12.450 --> 00:08:15.124
او بخاطر یونیفرمهای پر زرق و برقش،

00:08:15.245 --> 00:08:19.250
زندگی خصوصی مجللش و اظهار نظرهای علنیش معروف بود

00:08:19.416 --> 00:08:23.671
او یکبار به یک گزارشگر گفته بود که آنچه که ویتنام واقعا به آن نیاز دارد

00:08:23.795 --> 00:08:26.218
پنج هیتلر بود

00:08:26.339 --> 00:08:29.969
چجوری ما تونستیم اجازه بدیم و موافقت کنیم تا اون اتفاق بیفته؟

00:08:30.093 --> 00:08:32.016
اون یک شارلاتان بود

00:08:32.137 --> 00:08:34.686
اون مرد نه تنها هیچ آموزشی نداشت

00:08:34.806 --> 00:08:37.855
هیچ تعلیمی نداشت ولی بنظر نمیرسه که
<font color="#ff8040">فان کوانگ تو،سایگون</font>

00:08:37.976 --> 00:08:43.483
علاقه ای به آموزش دیدن داشته باشه و به جهلش میبالید
<font color="#ff8040">فان کوانگ تو،سایگون</font>

00:08:43.886 --> 00:08:45.019
رئیس جمهور جانسون

00:08:45.100 --> 00:08:47.033
بعد از ملاقات و گفتگو با "کی"

00:08:47.503 --> 00:08:48.503
خیلی خوشحال بود

00:08:50.150 --> 00:08:52.550
او گفت:خب این شبیه یک پسر آمریکاییه.

00:08:53.165 --> 00:08:56.765
چون بخوبی انگلیسی حرف میزد و میدونست چگونه مشروب بنوشه

00:08:57.086 --> 00:08:58.820
و چجوری با زنها لاس بزنه.

00:09:04.276 --> 00:09:06.543
اون یک
<font color="#ff8040">تران گوک چائو،سیاستمدار ویتنام جنوبی</font>

00:09:06.721 --> 00:09:07.721
اون یکجور

00:09:10.735 --> 00:09:14.368
من اونو غریبه ای در کشور خودمون مینامم

00:09:16.848 --> 00:09:20.148
رئیس جمهور اغلب اوقاتش را در هونولولو

00:09:20.268 --> 00:09:23.442
صرف اصرار به "کی" برای تمرکز بر سیاست آرام سازی

00:09:23.563 --> 00:09:26.567
کسب حمایت مردم ویتنام جنوبی

00:09:26.691 --> 00:09:29.991
از طریق انجام اصلاحات اقتصادی و اجتماعی کرد که

00:09:30.111 --> 00:09:34.161
آمریکاییها خواستار انجام آن برای بیش از یک دهه بوده اند.

00:09:34.282 --> 00:09:37.786
جانسون گفت که علاقه ای به عبارات پرطمطراق

00:09:37.911 --> 00:09:40.039
درمورد پیشرفت نداشته است.

00:09:40.163 --> 00:09:42.541
او خواستار دستاوردهای واقعی بود

00:09:42.665 --> 00:09:47.671
آنچه که آنها در تگزاس انرا پوستهای راکون روی دیوار مینامند

00:09:47.837 --> 00:09:51.592
خب هیچکس نفهمید که معنی پوست راکون چیه

00:09:51.716 --> 00:09:56.313
و مردم ویتنام در هیات نمایندگان از من میپرسیدن
<font color="#ff8040">بوی زیم،دیپلمات ویتنام جنوبی</font>

00:09:56.429 --> 00:09:58.227
تو فهمیدی اون چیه؟
<font color="#ff8040">بوی زیم،دیپلمات ویتنام جنوبی</font>

00:09:58.348 --> 00:10:00.771
و من خودم گفتم خب من نمیفهمم.

00:10:00.892 --> 00:10:03.315
من باید از بعضی آمریکاییها بپرسم تا برام توضیح بدن

00:10:03.436 --> 00:10:06.565
و بعضی از دوستان آمریکایی بعدا برام توضیح دادن

00:10:06.689 --> 00:10:08.817
و فقط بعد از اون بود که ویتنامیها معنی اونو فهمیدن.

00:10:10.568 --> 00:10:12.536
من اتفاقا این دیدگاه رو دارم که

00:10:12.695 --> 00:10:14.163
که مدت زیادی نخواهد گذشت که
<font color="#ff8040">سناتور واین مورس از ایالت اورگون</font>

00:10:14.280 --> 00:10:16.328
مردم آمریکا بعنوان یک ملت
<font color="#ff8040">سناتور واین مورس از ایالت اورگون</font>

00:10:16.449 --> 00:10:18.998
جنگ ما را در ویتنام جنوبی رد خواهند کرد.
<font color="#ff8040">سناتور واین مورس از ایالت اورگون</font>

00:10:19.119 --> 00:10:20.879
که البته خبر خوبی برای هانوی
<font color="#ff8040">ژنرال مکسول تیلور</font>

00:10:20.912 --> 00:10:22.084
هست سناتور.
<font color="#ff8040">ژنرال مکسول تیلور</font>

00:10:22.205 --> 00:10:23.878
اوه من میدونم که

00:10:23.998 --> 00:10:26.592
لکه هنرمندانه ای که شما نظامیها به ما نسبت میدید

00:10:26.709 --> 00:10:28.395
اختلافات واضحی با نظر شما داره.

00:10:28.419 --> 00:10:31.047
ولی من قصد ندارم که با شما دهن به دهن بشم

00:10:31.214 --> 00:10:33.387
و وارد اونجور بحثها بشم ژنرال.

00:10:33.550 --> 00:10:36.975
سفر جانسون به هونولولو حواس

00:10:37.095 --> 00:10:38.392
مردم آمریکا را پرت نکرد

00:10:38.513 --> 00:10:41.562
آنان مجذوب جلسات استماع شده بودند.

00:10:41.724 --> 00:10:44.193
و من همچنین فکر میکنم که کشورهای بزرگ

00:10:44.310 --> 00:10:46.233
بخصوص این کشور
<font color="#ff8040">ژنرال ویلیام فولبرایت</font>

00:10:46.396 --> 00:10:49.195
باندازه ای قوی هست تا در یک مصالحه
<font color="#ff8040">ژنرال ویلیام فولبرایت</font>

00:10:49.315 --> 00:10:51.443
بدون از دست دادن موقعیتش در جهان

00:10:51.568 --> 00:10:54.037
بدون از دست دادن حیثیتش بعنوان یک کشور بزرگ وارد شود.

00:10:54.154 --> 00:10:56.202
در مقابل من فکر میکنم اون یکی

00:10:56.322 --> 00:11:00.577
از بزرگترین پیروزیها برای ما و حیثیتمون میشه

00:11:00.702 --> 00:11:04.423
اگه ما بتونیم باندازه کافی هوشمند و خوش نیت باشیم

00:11:04.581 --> 00:11:06.424
تا به نوعی از توافق

00:11:06.541 --> 00:11:08.259
در این منازعه بخصوص دست پیدا کنیم.

00:11:08.418 --> 00:11:12.844
فولبرایت دیپلمات معتبر جرج کنان را

00:11:12.964 --> 00:11:14.466
برای شهادت دادن دعوت کرد.

00:11:14.591 --> 00:11:17.561
بمدت دو دهه،دکترین سد نفوذ(در برابر کمونیسم)او

00:11:17.677 --> 00:11:19.554
جلوگیری از توسعه شوروی

00:11:19.679 --> 00:11:22.728
به پایه سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده بود

00:11:22.849 --> 00:11:25.898
و به طریقی تبدیل به توجیهی

00:11:26.019 --> 00:11:31.276
برای رهنمون کردن ایالات متحده به ورطه جنگ نیابتیش  در ویتنام شده بود.

00:11:31.399 --> 00:11:32.751
اولین نکته ای که میخواهم بدان اشاره کنم

00:11:32.775 --> 00:11:36.996
این است که اگر ما باندازه ای که امروز درگیر هستیم، در ویتنام
<font color="#ff8040">ژنرال کنان،دیپلمات سابق</font>

00:11:37.113 --> 00:11:38.786
درگیر نمیشدیم
<font color="#ff8040">ژنرال کنان،دیپلمات سابق</font>

00:11:38.948 --> 00:11:40.370
من هیچ دلیلی نمیدیدم

00:11:40.491 --> 00:11:43.119
که چرا ما باید بخواهیم انقدر درگیر شویم

00:11:43.286 --> 00:11:44.879
و میتوانستم به دلایل متعددی بیندیشم

00:11:44.996 --> 00:11:46.418
که چرا ما نباید آنرا بخواهیم.

00:11:46.539 --> 00:11:50.635
شما اینجا به سیاست سد نفوذ اشاره کردید

00:11:50.793 --> 00:11:56.015
چجوری..چجوری ما میتونیم این سیاستو در ویتنام بکار ببریم؟
<font color="#ff8040">جان اسپارکمن</font>

00:11:56.132 --> 00:11:59.807
ما یهتر عمل میکردیم  اگر ما واقعا خودمان را یک کم بیشتر آرامتر

00:11:59.928 --> 00:12:03.307
و کمتر وحشت زده از آنچه

00:12:03.431 --> 00:12:05.354
در

00:12:05.475 --> 00:12:09.275
مطمئنا  این کشورهای کوچکتر آسیایی و آفریقایی رخ داده نشان میدادیم

00:12:09.395 --> 00:12:13.400
و مثل یک فیل وحشت زده از یک موش

00:12:13.524 --> 00:12:15.652
هر زمان که این اتفاقات می افتاد به هوا نمیپریدیم

00:12:15.777 --> 00:12:19.452
جانسون وقتی در لحظه آخر بجای پخش

00:12:19.572 --> 00:12:22.496
شهادت کنان،شبکه سی بی اس

00:12:22.659 --> 00:12:26.004
مجددا  سریال(کمدی) مک کوی واقعی،شوی(کمدی) اندی گریفیث

00:12:26.162 --> 00:12:30.133
و (سریال کمدی)من لوسی را دوست دارم نمایش داد،خلاص شد.

00:12:30.250 --> 00:12:34.300
ولی شبکه ان بی سی دوربینها را روشن نگاه داشت.

00:12:34.420 --> 00:12:37.173
این نه تنها وظیفه ماست

00:12:37.340 --> 00:12:39.183
بلکه من فکر نمیکنم ما بتوانیم آنرا بطور موفقیت آمیزی انجام دهیم

00:12:39.342 --> 00:12:42.186
و من اینطور برداشت میکنم که منظور شما اینه که

00:12:42.303 --> 00:12:45.352
این بسادگی یک هدف تحقق پذیر نیست

00:12:45.473 --> 00:12:47.896
همانطور که من آنرا در این کشور میفهمم.

00:12:48.017 --> 00:12:50.315
ما نمیتوانیم آنرا حتی با نهایت اراده مان بدست بیاوریم

00:12:50.436 --> 00:12:53.030
درسته،و من از این میترسم که

00:12:53.189 --> 00:12:58.696
تفکر ما در مورد کل این مشکل هنوز تحت تاثیر
<font color="#ff8040">جرج کنان</font>

00:12:58.820 --> 00:13:03.371
گونه ای از توهمات پیرامون شکست ناپذیریمان در بخش خودمان باشد.

00:13:13.084 --> 00:13:15.212
درست پیش ازینکه جلسه استماع آغاز شود
<font color="#ffff00">تیتر روزنامه:مهمانی تمام شد...بمبها روی ویتنام شمالی فرو میفتد</font>

00:13:15.378 --> 00:13:18.382
رئیس جمهور تصمیم گرفته بود تا به بمباران اهداف در
<font color="#ffff00">تیتر روزنامه:مهمانی تمام شد...بمبها روی ویتنام شمالی فرو میفتد</font>

00:13:18.548 --> 00:13:20.391
ویتنام شمالی از سر گیرد.

00:13:20.508 --> 00:13:26.311
وقفه 37 روزه که در شب کریسمس 1965 آغاز شده بود
<font color="#ffff00">تیتر روزنامه:ایالات متحده  سرانجام از تحرکات صلح جویانه بی ثمر و طولانی در ویتنام دست برداشت</font>

00:13:26.431 --> 00:13:29.480
هیچ نشانه ای از تمایل هانوی به آمدن
<font color="#ffff00">تیتر روزنامه:ایالات متحده  سرانجام از تحرکات صلح جویانه بی ثمر و طولانی در ویتنام دست برداشت</font>

00:13:29.600 --> 00:13:31.728
سر میز مذاکره ارائه نمیداد.
<font color="#ffff00">تیتر روزنامه:ایالات متحده  سرانجام از تحرکات صلح جویانه بی ثمر و طولانی در جنگ ویتنام دست برداشت</font>

00:13:33.896 --> 00:13:37.776
چریکهای ویت کنگ در ویتنام جنوبی حالا معتقد شدند

00:13:37.900 --> 00:13:41.905
که نزدیک سه چهارم کشور را تحت کنترل دارند

00:13:42.030 --> 00:13:44.874
ولی ژنرال ویلیام وستمورلند

00:13:44.991 --> 00:13:48.746
فرمانده آمریکایی،فکر میکرد ضروری ترین وظیفه اش

00:13:48.911 --> 00:13:52.586
نابودی یگانهای ارتش منظم ویتنام شمالی بود که

00:13:52.707 --> 00:13:54.459
هانوی به جنوب میفرستاد

00:13:56.502 --> 00:13:59.381
هدف وستمورلند برای دو سال بعدی

00:13:59.505 --> 00:14:03.601
رسیدن به آنچه  بود که او آنرا "نقطه تقاطع "مینامید

00:14:03.718 --> 00:14:06.562
نقطه ای که نیروهای ایالات متحده و ارتش ویتنام جنوبی

00:14:06.679 --> 00:14:10.559
سربازان دشمن بیشتر از مقداری که بتوان جایگزین کرد میکشتند.

00:14:11.601 --> 00:14:15.151
آن یک جنگ فرسایشی میشد.

00:14:15.271 --> 00:14:20.152
ولی آن هنوز  نیازمند سربازان آمریکایی بیشتری میبود.

00:14:22.278 --> 00:14:25.532
آنها از هر گوشه ای از کشور میامدند.

00:14:28.785 --> 00:14:32.289
من زمانیکه پدرم در وست پوینت(دانشگاه نظامی)استاد بود  در انجا به دنیا امدم

00:14:32.413 --> 00:14:34.882
از ابتدایی ترین خاطراتم

00:14:34.999 --> 00:14:37.252
وست پوینت همان جایی بود که من میخواستم برم

00:14:37.377 --> 00:14:40.130
نه حتی بخصوص بخاطر اینکه من از حرفه نظامی

00:14:40.254 --> 00:14:42.382
اطلاع داشتم یا یک میل قوی به آن داشتم.
<font color="#ff8040">مت هریسون،وست پوینت</font>

00:14:42.507 --> 00:14:43.633
اون فقط

00:14:43.800 --> 00:14:45.720
وست پوینت به نوعی نقطه اوج جاه طلبیم بود.

00:14:47.929 --> 00:14:50.978
مت هریسون پسر یک سرهنگ که در جنگ دوم جهانی خدمت کرده بود

00:14:51.099 --> 00:14:55.821
در پایگاههای ارتش در اطراف جهان بزرگ شده بود.

00:14:55.978 --> 00:14:57.946
از نظر او و چهار برادر و خواهرش

00:14:58.064 --> 00:15:02.319
ارتش همیشه مرکز زندگیشان بود

00:15:02.485 --> 00:15:06.615
شما والدینتون رو "قربان" و "خانم" خطاب میکنید

00:15:06.739 --> 00:15:09.492
و شما میگید "بله" و نه"آره".

00:15:09.659 --> 00:15:12.879
و شما پای تلفن پاسخ میدید"منزل سرهنگ هریسون".

00:15:12.995 --> 00:15:15.714
ما هر روز شنبه صبح پا میشدیم  و خونه رو گردگیری میکردیم.
<font color="#ff8040">آن هریسون بومن،خواهر</font>

00:15:15.832 --> 00:15:18.756
پدرم مارش نظامی وست پوینت رو پخش میکرد
<font color="#ff8040">آن هریسون بومن،خواهر</font>

00:15:18.876 --> 00:15:20.996
و خواهرم و من اطراف اتاق پذیرایی رو گرد گیری میکردیم.

00:15:22.422 --> 00:15:24.015
والدین مت اینطور فکر میکردند که

00:15:24.173 --> 00:15:26.346
او نمیتواند کار اشتباهی بکند

00:15:26.467 --> 00:15:29.687
او تجسم  ارزشهایی بود که آنها امید داشتند تا به همه بچه هایشان

00:15:29.846 --> 00:15:34.852
القا کنند:وظیفه شناسی،افتخار،و کشور.

00:15:36.394 --> 00:15:38.817
نیرومندترین تاثیری که از کلاس و

00:15:38.938 --> 00:15:43.318
هم کلاسیهایم گرفتم این بود که اونها افرادی بودند که   آرمانگرای محض بودند

00:15:43.443 --> 00:15:46.367
و فکر میکنم افرادی که از شهرهای کوچک

00:15:46.487 --> 00:15:49.787
از سراسر ایالات متحده آمده بودند اون خصلت رو همگی داشتند.

00:15:49.907 --> 00:15:52.786
آن دوره زمانی پیش از سوالهایی

00:15:52.910 --> 00:15:54.958
در مورد(ایده) منحصر به فرد بودن آمریکاییان(نسبت به ملل پیشرفته دیگر) بود

00:15:55.079 --> 00:15:57.002
ما سوالی در این مورد نداشتیم

00:15:57.123 --> 00:16:00.218
ما به آنچه که این کشور نمادش بود اعتقاد داشتیم

00:16:00.376 --> 00:16:04.506
و ما به افرادی که این توانایی را داشتند

00:16:04.630 --> 00:16:07.725
تا سربازان را به کاری که باید انجام دهند رهنمون شوند،اعتقاد داشتیم

00:16:16.893 --> 00:16:19.396
# Mustang Sally #

00:16:19.520 --> 00:16:20.942
# Huh! #

00:16:21.063 --> 00:16:23.065
من میخواستم تا همراه گلادیاتورها برم

00:16:23.232 --> 00:16:25.075
من میخواستم همراه آدمهای خفن برم

00:16:27.737 --> 00:16:31.708
من در بوستون متولد شدم  در بخش راکسبری بوستون.

00:16:31.824 --> 00:16:34.873
اونجا افرادی بودن که شما رو برای گروههای تبهکار استخدام میکردن
<font color="#ff8040">روجر هریس،راکسبری،ماساچوست</font>

00:16:34.994 --> 00:16:38.248
و سعی میکردن تا شما رو به انجام اونکارهایی که
<font color="#ff8040">راجر هریس،راکسبری،ماساچوست</font>

00:16:38.372 --> 00:16:41.922
در خدمت منافع عالی جامعه نبود اغوا کنند.
<font color="#ff8040">راجر هریس،راکسبری،ماساچوست</font>

00:16:42.043 --> 00:16:43.044
بزارید اینجوری مودبانه تعبیرش کنم.

00:16:44.587 --> 00:16:46.760
راجر هریس رویای رفتن به دانشگاه

00:16:46.881 --> 00:16:49.509
از طریق بورسیه در رشته فوتبال  را داشت ولی به اندازه کافی بزرگ نبود

00:16:49.634 --> 00:16:52.057
تا برای تیمش  در دبیرستان بازی کند

00:16:52.178 --> 00:16:54.306
و بنابراین من در سپاه تفنگداران دریایی ثبت نام کردم

00:16:54.430 --> 00:16:58.401
و حس میکردم که اون برد-برده

00:16:58.518 --> 00:17:03.240
چون اولا اگر من میمردم پس از اون مادرم میتونست

00:17:03.356 --> 00:17:06.485
10 هزار دلار طبق شرایط بیمه نامه بگیره.

00:17:06.609 --> 00:17:08.282
فکر میکردم که اون پول زیادیه

00:17:08.444 --> 00:17:09.946
که اگه من بمیرم،مادرم ثروتمند خواهد شد.

00:17:10.112 --> 00:17:11.112
میدونی،اون ثروتمند میشد.

00:17:12.740 --> 00:17:15.414
اگه زنده میموندم،یک قهرمان میشدم،میدونی

00:17:15.535 --> 00:17:17.788
و میتونم برگردم و شغلی گیر بیارم.

00:17:17.954 --> 00:17:20.298
خام،احمق؟میدونی

00:17:21.958 --> 00:17:24.381
جان ماسگریو اهل the Fair-mount neighborhood

00:17:24.502 --> 00:17:26.846
of Independence, Missouri  بود.

00:17:26.963 --> 00:17:30.308
من هفده سالم بود و بهترین دوستم و من

00:17:30.466 --> 00:17:32.560
رفتیم و در سپاه تفنگداران دریایی ثبت نام کردیم

00:17:32.677 --> 00:17:35.601
من همیشه در رویای یک تفنگدار دریایی شدن بودم

00:17:35.721 --> 00:17:39.414
و
<font color="#ff8040">جان موسگریو،از فیرمونت ایالت میزوری</font>

00:17:40.268 --> 00:17:44.148
خب من میدونستم که نمیرم تا فورا مرد بشم

00:17:44.272 --> 00:17:46.741
بلکه من داشتم میرفتم تا یک تفنگدار دریایی بشم و اون کافی بود

00:17:46.857 --> 00:17:51.078
من داشتم یک کار بالغانه انجام میدادم

00:17:51.195 --> 00:17:53.744
و داشتم کاری انجام میدادم که مهم بود

00:17:53.864 --> 00:17:58.665
و یک جنگی در جریان بود و میخواستم بخشی از اون باشم

00:18:00.580 --> 00:18:02.674
من در پرکیزی ایالت پنسیلوانیا بزرگ شدم

00:18:02.790 --> 00:18:04.984
و هر روز یادبود(برای کشته شدگان در حال خدمت در قوای مسلح آمریکا)

00:18:05.001 --> 00:18:08.096
همه اون نسل جنگ دوم جهانی یونیفرمهای
<font color="#ff8000">بیل ارهارت،پرکیز،ایالت پنسیلوانیا</font>

00:18:08.212 --> 00:18:10.252
لژیون آمریکایی رو میپوشیدند و اطراف رژه میرفتند.
<font color="#ff8000">بیل ارهارت،پرکیز،ایالت پنسیلوانیا</font>

00:18:11.757 --> 00:18:15.603
و من کاغذ رنگیهای قرمز ،سفید و آبی روی دوچرخم میزدم.

00:18:15.720 --> 00:18:18.018
و اون بچه ها میتونستن پشت مراسم رژه دوچرخ سواری کنن

00:18:19.765 --> 00:18:23.235
بیل ارهارت در نظام ثبت نام میکرد بخشی بخاطر اینکه پدرش

00:18:23.352 --> 00:18:26.196
که یک کشیش بود خدمت نکرده بود

00:18:26.355 --> 00:18:29.359
ارهارت یک دانش آموز با استعداد بود

00:18:29.483 --> 00:18:31.360
و در سال پایانی دبیرستان

00:18:31.527 --> 00:18:34.497
از چهار دانشگاه پذیرش داشت.

00:18:34.614 --> 00:18:36.366
اگر او در هریک از آنها حضور میافت

00:18:36.532 --> 00:18:39.752
خدمت نظام وظیفه اش به تعویق میفتاد

00:18:39.869 --> 00:18:41.371
همه اش به این فکر ختم میشد که

00:18:41.537 --> 00:18:44.507
من داشتم میرفتم تا به کشورم خدمت کنم و یک قهرمان بشم

00:18:44.624 --> 00:18:48.049
و اون یونیفرم خوشگل سپاه تفنگداران دریایی رو داشته باشم

00:18:48.210 --> 00:18:51.134
و اون دخترایی که بهم از گردنم آویزون میشدن

00:18:51.255 --> 00:18:53.883
و هیچکس دوباره منو کتک نمیزد

00:18:54.008 --> 00:18:55.260
ولی در همون زمان

00:18:55.384 --> 00:18:58.854
من واقعا در حال خدمت به کشورم میبودم

00:18:58.971 --> 00:19:01.599
این بخت واقبال من بود که در خدمت کشورم باشم

00:19:01.724 --> 00:19:04.273
کسی نمیخواد تا اون رو بی اهمیت کنه ولی این بخت من بود که

00:19:04.393 --> 00:19:06.236
تا ستاره فیلم جان وین خودم باشم

00:19:06.354 --> 00:19:11.531
این بخت من بود که آنچه را که نسل جنگ دوم جهانی انجام داده بود

00:19:11.651 --> 00:19:13.870
انجام بدم و بنظر میرسید که به اون ببالند

00:19:13.986 --> 00:19:16.865
حالا نوبت من بود

00:19:18.282 --> 00:19:19.593
از هر جایی که آنها امده بودند

00:19:19.617 --> 00:19:22.587
دلایلشان برای پیوستن به ارتش هر چه که باشد

00:19:22.703 --> 00:19:25.081
دوره آموزش نظامی، آنها را تغییر داد

00:19:34.090 --> 00:19:36.343
حدود 5 هفته اول در(موسسه نظامی)پاریس آیلند

00:19:36.467 --> 00:19:39.937
متقاعد شدم که قراره اونجا بمیرم

00:19:41.430 --> 00:19:43.550
مربیان آموزش نظامی گفتند که اونا قراره منو بکشن

00:19:43.641 --> 00:19:45.188
و اونا قطعا جدی بنظر میرسیدند

00:19:47.853 --> 00:19:50.527
من همه عمرم در محله ای که از لحاظ نژادی جدا شده بود بزرگ شدم

00:19:50.648 --> 00:19:54.403
بنابراین من هرگز یک شخص سیاهپوست رو ندیده بودم تا زمانیکه به اردوگاه آموزشی رسیدم.

00:19:54.527 --> 00:19:58.202
هرگز کنار یک سیاهپوست یا لاتین تبار

00:19:58.322 --> 00:19:59.949
یا هرکسی که یهودی بود نایستاده بودم

00:20:00.116 --> 00:20:03.211
من فقط...اونا در جایی که من بزرگ شده بودم قاطی نشده بودن.

00:20:03.327 --> 00:20:05.796
پس تنها اونجا بود که چشم آدم باز میشد

00:20:05.955 --> 00:20:09.380
ولی زمانی که خواستم با هرکسی صحبت کنم،ما همه یکجور بودیم

00:20:09.500 --> 00:20:12.094
ما همه از طبقه کارگر و فقیر بودیم

00:20:12.211 --> 00:20:15.340
و ما همه بدجوری میخواستیم تفنگدار دریایی بشیم

00:20:16.549 --> 00:20:18.051
اونزمانی که فارغ التحصیل شدم

00:20:18.175 --> 00:20:21.475
حس میکردم مثل اینکه پادشاه جهانم

00:20:21.595 --> 00:20:23.472
من خدا بودم

00:20:23.639 --> 00:20:25.858
میتونستم هر کاری بکنم

00:20:25.975 --> 00:20:29.195
اونروزی که من تفنگدار دریایی شدم.

00:20:29.311 --> 00:20:33.111
میدونی ،سپاه تفنگداران دریایی به شما آموزش میده تا یک رزمنده بشین.

00:20:33.232 --> 00:20:35.280
اونا شما رو آموزش میدن تا بجنگین،اونا به شما آموزش میدن تا بکشین.

00:20:35.401 --> 00:20:38.530
اونا عادت داشتن تا اینو بگن که اگه شما یک تفنگدار دریایی باشین،شما نمیتونین بمیرین

00:20:38.654 --> 00:20:41.248
مگر تا زمانی که سه ویتنامی رو بکشین.

00:20:42.616 --> 00:20:44.539
و من گفتم خب من اهل راکسبریم.

00:20:44.660 --> 00:20:49.541
اگه انتظار اونا سه ویتنامیه،من 10 تا رو خواهم کشت.

00:20:51.375 --> 00:20:53.002
میدونی،دیوانگی بود.

00:21:01.886 --> 00:21:04.856
تمایل برای استفاده از قدرت برتر

00:21:05.014 --> 00:21:06.857
اونچه که بمعنی

00:21:07.016 --> 00:21:10.190
قدرت آتش آن،قدرت ویرانگری آن است.

00:21:10.311 --> 00:21:13.485
فروافکندن بمبهای بسیار،و شلیک توپ بسیار

00:21:13.606 --> 00:21:15.358
به فاصله دور است

00:21:15.483 --> 00:21:16.700
شما جانها رو نجات میدید

00:21:16.859 --> 00:21:19.408
شما خیلی از اونا رو میکشید،شما تعداد زیادی از نیروهای خودی رو از دست نمیدید.
<font color="#ff8040">لزلی گلب،از پنتاگون(وزارت دفاع آمریکا)</font>

00:21:21.030 --> 00:21:23.783
ایالت ساحلی مرکزی بین دین

00:21:23.908 --> 00:21:26.787
سکونتگاه بیش از نیم میلیون نفر بود.

00:21:26.911 --> 00:21:30.506
بمدت دهه ها آن تبدیل به  پناهگاه امن چریکی شده بود

00:21:30.623 --> 00:21:33.467
و در اوایل 1966

00:21:33.584 --> 00:21:38.715
نیروهای ویت کنگ با نیروهای منظم ویتنام شمالی تقویت شده بود

00:21:38.839 --> 00:21:41.388
و در کل به 8000 نفر رسیده بودند

00:21:45.054 --> 00:21:47.898
ژنرال وستمورلند 20 هزار سرباز آمریکایی

00:21:48.015 --> 00:21:50.859
ویتنام جنوبی و کره جنوبی

00:21:50.976 --> 00:21:54.230
فرستاده بود تا از سراسر این ایالت در تعقیب دشمن

00:21:54.396 --> 00:21:56.899
و منابع تدارکاتیشان حمله کنند

00:21:57.066 --> 00:22:01.537
آنها در ابتدا مطالبی برای هشدار به روستاییان در مورد سرنوشت وحشتناکی

00:22:01.654 --> 00:22:03.656
که در انتظار هرکسی است که به هلیکوپترهایشان آتش بگشاید

00:22:03.781 --> 00:22:07.456
و اصرار به اینکه خانه هایشان را ترک کنند

00:22:07.576 --> 00:22:09.795
و دادن وعده یک معبر امن برای هر ویت کنگی

00:22:09.912 --> 00:22:13.132
که میخواست تسلیم شود اوراقی را فرو ریختند

00:22:13.249 --> 00:22:14.751
و از بلندگوهای قوی پخش کردند

00:22:14.875 --> 00:22:18.425
بعد آنها تقاضای حملات هوایی و توپخانه ای کردند

00:22:18.587 --> 00:22:22.308
و دهکده ها را منهدم کردند.

00:22:22.424 --> 00:22:26.804
آن اولین سری عملیاتهای جستجو و انهدام در مقیاس وسیع

00:22:26.929 --> 00:22:28.772
در جنگ بود.

00:22:32.935 --> 00:22:36.030
این تهاجم 42 روز طول کشید

00:22:36.146 --> 00:22:42.745
ارتش گزارش داد که 2389 سرباز دشمن کشته شدند.

00:22:42.862 --> 00:22:45.832
وستمورلند خوشنود بود

00:22:45.948 --> 00:22:48.542
ولی فرماندهان در صحنه نگران بودند که

00:22:48.659 --> 00:22:52.334
با وجود همه قدرت اتشی که آمریکاییان علیه انها بکار گرفتند

00:22:52.454 --> 00:22:56.300
اغلب نیروهای منظم ویتنام شمالی هنوز

00:22:56.417 --> 00:23:00.012
در حال فرار به عقب به درون ارتفاعات مرکزی بودند.

00:23:00.129 --> 00:23:04.635
این عملیات بیش از صد هزار غیرنظامی را

00:23:04.800 --> 00:23:06.427
از خانه هایشان آواره کرد.

00:23:07.761 --> 00:23:10.810
سلسله عملیاتهای جستجو و انهدام و بمباران مشابهی

00:23:10.931 --> 00:23:15.983
17 عملیات تهاجمی  در مقیاس وسیع آمریکا به تنهایی  در 1966

00:23:16.145 --> 00:23:17.522
در کل بیش از

00:23:17.646 --> 00:23:20.616
بیش از سه میلیون مردم بیخانمان

00:23:20.733 --> 00:23:22.280
در سراسر کشور بجا گذاشت

00:23:22.401 --> 00:23:27.623
حدود یک پنجم جمعیت ویتنام جنوبی.

00:23:31.952 --> 00:23:35.252
از انجایی که هیچ جبهه ای در ویتنام

00:23:35.372 --> 00:23:38.842
مثل جبهه های جنگهای جهانی اول و دوم وجود نداشت

00:23:39.001 --> 00:23:43.302
از انجایی که هیچ زمینی هیچوقت دائما فتح یا از دست داده نمیشد

00:23:43.422 --> 00:23:47.097
فرماندهی نظامی امریکا در ویتنام یا MACV

00:23:47.217 --> 00:23:51.643
بیشتر و بیشتر به یک مقیاس وحشتناک منفرد

00:23:51.764 --> 00:23:53.516
از موفقیت مورد نظر متوسل میشد:

00:23:53.641 --> 00:23:55.860
شمارش اجساد

00:23:55.976 --> 00:23:58.604
حساب کردن تعداد جسدها

00:24:03.776 --> 00:24:05.170
مشکل جنگ

00:24:05.194 --> 00:24:07.822
همانطور که اغلب هست،سنجشی و متریک است

00:24:07.947 --> 00:24:12.794
مشکل جایی است که شما نتونید چیزی که مهمه رو بشمرید
<font color="#ff8040">
جیمز ویلبانکس،مشاور ارتش</font>

00:24:12.910 --> 00:24:15.333
شما آنچه را که میتونید مهم بشمارید انجام میدید.
<font color="#ff8040">
جیمز ویلبانکس،مشاور ارتش</font>

00:24:16.705 --> 00:24:18.558
بنابراین در این مورد خاص آنچه که شما میتونستید بشمرید

00:24:18.582 --> 00:24:21.051
اجساد مرده دشمن بود

00:24:23.003 --> 00:24:25.722
شما جزئیات رو با شمارش اجساد بدست نمیارید

00:24:25.839 --> 00:24:27.637
شما اعداد رو بدست میارید

00:24:27.758 --> 00:24:32.559
و اغلب اعداد دروغین هستند

00:24:32.680 --> 00:24:37.186
اگه شمارش اجساد نشانه موفقیت شماست
<font color="#ff8040">
جو گالووی،روزنامه نگار</font>

00:24:37.309 --> 00:24:43.362
بعد در غیر اینصورت شما دارید افراد شریف،رزمندگان رو مجبور میکنین
<font color="#ff8040">
جو گالووی،روزنامه نگار</font>

00:24:43.482 --> 00:24:44.859
دروغگو شوند

00:24:46.735 --> 00:24:48.533
اگر شمارش اجساد
<font color="#ffff00">1757،882،1106 نفر کشته شده در نبرد</font>

00:24:48.654 --> 00:24:49.871
میزان موفقیت رو میسنجه
<font color="#ffff00">2389 کشته شده در نبرد</font>

00:24:49.989 --> 00:24:53.539
بعد این تمایل وجود داره تا هر جنازه ای
<font color="#ffff00">531 نفر کشته شده در نبرد</font>

00:24:53.659 --> 00:24:55.753
بعنوان سرباز دشمن شمارش بشه.
<font color="#ffff00">1043،1397،977 نفر کشته شده در نبرد</font>

00:24:55.911 --> 00:25:00.337
این تمایل وجود داره تا بخواهید اجساد کشتگان رو
انباشته کنید
<font color="#ff8040">رابرت گارد،از ارتش</font>

00:25:00.457 --> 00:25:06.464
و شاید از قدرت آتش کمتر دقیقی استفاده کنید
<font color="#ff8040">رابرت گارد،از پنتاگون(وزارت دفاع)</font>

00:25:06.588 --> 00:25:08.056
نسبت به اونچه که شما در غیراینصورت

00:25:08.173 --> 00:25:11.598
بخاطر کسب نتیجه ای که

00:25:11.760 --> 00:25:15.310
شما مسئول بودید با تلاش کسب کنید استفاده میکردید

00:25:35.784 --> 00:25:41.336
فقط در مورد این مشکل از دیدگاه شمالیها فکر کنید

00:25:41.457 --> 00:25:44.802
اونا مجبور بودن به جنوب تدارکات برسونن

00:25:44.918 --> 00:25:48.138
من دارم در مورد آوردن افراد،تجهیزات،تدارکات

00:25:48.255 --> 00:25:50.132
و از این قبیل صحبت میکنم

00:25:50.257 --> 00:25:55.184
اونا از صفر شروع کردن و یک جاده رو از اون گذروندن
<font color="#ff8040">مریل مکپیک،نیروی هوایی</font>

00:25:55.304 --> 00:25:58.228
از میان یک منطقه ای به ابعاد ایالت ماساچوست.

00:25:58.348 --> 00:26:02.194
خب این مقدار ناچیزی از املاک نیست که

00:26:02.311 --> 00:26:05.485
اونا یک جاده روش بسازن

00:26:05.606 --> 00:26:07.153
و بعد ازش حفاظت کنن

00:26:09.943 --> 00:26:13.618
هانوی بمدت چند سال اغلب تسلیحات و تدارکاتش را

00:26:13.739 --> 00:26:16.993
را به جنوب سوار بر ناوگانی ابتدایی از قایقهای چینی

00:26:17.117 --> 00:26:19.461
کرجی ماهیگیری و قایقهای باری قاچاق کرده بود.

00:26:19.578 --> 00:26:22.081
ولی زمانیکه نیروی دریایی آمریکا بطور موثری خط ساحلی

00:26:22.206 --> 00:26:23.958
جنوبی را محاصره کرد

00:26:24.083 --> 00:26:26.381
ویتنام شمالیها مجبور شدند تا تقریبا همه

00:26:26.502 --> 00:26:29.255
تدارکاتشان را بر روی زمین

00:26:29.379 --> 00:26:31.473
از طریق لائوس و کامبوج جابجا کنند

00:26:31.590 --> 00:26:33.888
کشورهای بیطرفی که هانوی بخشی از

00:26:34.009 --> 00:26:36.353
میدان نبرد بزرگتر در نظرشان میگرفت.

00:26:36.512 --> 00:26:40.062
آمریکاییها آنرا مسیر هوشی مین  نامیدند

00:26:40.182 --> 00:26:44.232
ویتنام شمالیها انرا مسیر 559

00:26:44.353 --> 00:26:48.358
از روی مردان و زنان سپاه  559 ام نامیدند

00:26:48.482 --> 00:26:51.861
که انرا از شبکه درهم تنیده ای از مسیرهای پیاده روی باریک

00:26:51.985 --> 00:26:56.115
به 19000 کیلومتر  جاده سواره رو جنگلی درهم تنیده ای تبدیل میکردند که

00:26:56.240 --> 00:26:59.915
از طریق آن افراد و تجهیزات بسمت جنوب میرفتند.

00:27:01.120 --> 00:27:02.400
زمانیکه آنان با فرانسویها جنگیده بودند

00:27:02.538 --> 00:27:06.543
ویت مین به دهها هزار باربر و

00:27:06.708 --> 00:27:09.632
سپس لژیونهای دوچرخه سوار وابسته شده بود.

00:27:09.753 --> 00:27:12.882
حالا برای خنثی کردن حضور رو به رشد آمریکاییها

00:27:13.048 --> 00:27:16.678
ویتنام شمالیها از حمل و نقل مکانیزه تر

00:27:16.802 --> 00:27:19.897
مبتنی بر کامیونهای شش چرخه ساخت روسیه استفاده میکردند

00:27:20.055 --> 00:27:23.650
که تحت پوشش تاریکی شب مسافرت میکردند

00:27:23.767 --> 00:27:26.737
فرماندهی نظامی امریکا در ویتنام استدلال آورد که اگر مسیر هوشی مین

00:27:26.854 --> 00:27:29.323
میتوانست بطریقی بطور کافی مورد آسیب قرار بگیرد

00:27:29.439 --> 00:27:33.740
دشمن از تقویت خودش ناتوان میشد

00:27:36.321 --> 00:27:39.871
سه میلیون تن مواد منفجره نهایتا بر

00:27:39.992 --> 00:27:42.586
بر بخش لائوس این مسیر به تنهایی فروریخته شد

00:27:42.703 --> 00:27:46.879
یک میلیون تن بیشتر از میزانی که بر آلمان و ژاپن

00:27:46.999 --> 00:27:49.752
در طی کل جنگ جهانی دوم فرو ریخته شد.

00:27:49.918 --> 00:27:53.923
برخی معابر حساس کلیدی بسیار مورد اصابت قرار گرفت

00:27:54.047 --> 00:27:57.426
کارگران به ان معابر اسامی"دروازه مرگ"

00:27:57.551 --> 00:28:03.149
"تپه گوشت بریان" و "تنگه ارواح گمشده" میدادند.

00:28:05.309 --> 00:28:07.812
سایر هواپیماها برای آشکار کردن عبور و مرور دشمن

00:28:07.936 --> 00:28:10.780
مواد شیمیایی از بین برنده برگ گیاهان

00:28:10.939 --> 00:28:12.816
از جمله عامل نارنجی فرو ریختند

00:28:12.941 --> 00:28:15.865
که هزاران هکتار از درختان را نابود کرد

00:28:15.986 --> 00:28:19.741
و زمین را به آنچه که یک خلبان آمریکایی آنرا

00:28:19.865 --> 00:28:22.459
"استخوانی،گرد و غبار کره ماه"نامید،تبدیل کرد.

00:28:24.369 --> 00:28:26.713
ما یک سوراخ در جاده درست میکردیم و میگفتیم

00:28:26.830 --> 00:28:28.433
ها ها، اونا هرگز نمیتونن این یکیو دور بزنن.

00:28:28.457 --> 00:28:31.051
و شما روز بعد میومدید و اون سوراخ اونجا نمیبود.

00:28:31.168 --> 00:28:33.887
و گردو خاکی روی درختها میبود،میدونی،50 متر
<font color="#ff8040">مریل مکپیک،نیروی هوایی</font>

00:28:34.004 --> 00:28:36.848
در هر دو طرف،نشاندهنده ترافیک سنگین در کل شب بود

00:28:38.315 --> 00:28:40.648
یک دوست امریکائیم یکبار از من پرسید

00:28:41.220 --> 00:28:44.820
شما چجوری در مقابل این حمله خارق العاده مقاومت میکنید؟

00:28:45.369 --> 00:28:49.535
بله اون یک حمله شدید بود ولی ما زمین رو در کنترل داشتیم
<font color="#ff8040">دونگ سی گویین،از ویتنام شمالی</font>

00:28:49.615 --> 00:28:52.348
نیروی هوایی شما فقط اون بالا در آسمان بود

00:28:54.233 --> 00:28:59.114
نیروی بسیاری باندازه 230 هزار نفر از نوجوانان که بسیاری از انها داوطلب بودند

00:28:59.238 --> 00:29:03.163
کار میکردند تا جاده ها را باز و عبور و مرور را در جریان نگاه دارند

00:29:03.325 --> 00:29:06.204
بیش از نیمی از آنها زنان بودند

00:29:08.830 --> 00:29:11.800
لی مین کوه که خانه اش را در شمال بهمراه داستانی از

00:29:11.917 --> 00:29:14.761
ارنست همینگوی در کوله پشتیش ترک کرده بود

00:29:14.878 --> 00:29:18.428
شاهد هفدهمین سالگرد تولدش در آن مسیر بود.

00:29:19.119 --> 00:29:20.719
همه ما باید طاقت میوردیم

00:29:21.243 --> 00:29:23.143
جنگل شرجی و مرطوب بود

00:29:23.312 --> 00:29:25.445
بمبها روز و شب فرو میبارید

00:29:26.922 --> 00:29:29.656
ما زنها مجبور بودیم راهی برای بقا میافتیم

00:29:31.384 --> 00:29:34.707
ما فکر میکردیم که اون وحشتناک بود.
<font color="#ff8040">لی مین کووه،داوطلب جوان</font>

00:29:34.731 --> 00:29:39.828
هزاران نفر در آن مسیر براثر گرسنگی و حوادث

00:29:39.945 --> 00:29:43.540
تب و نیش مارها و از توان افتادن صرف

00:29:43.657 --> 00:29:46.456
همچنین بر اثر بمباران بیرحمانه مردند.

00:29:52.469 --> 00:29:54.336
ما حتی وقت نداشتیم نفس بکشیم

00:29:54.832 --> 00:29:58.065
یک گروه چاله های ایجاد شده براثر بمب را میشمرد و اندازه میگرفت

00:29:58.093 --> 00:29:59.827
دیگران اونها رو پر میکردند

00:30:00.883 --> 00:30:04.049
گاهی اوقات درست پس از اینکه ما اون چاله های بمب رو پر میکردیم

00:30:04.054 --> 00:30:06.920
بمبهای آمریکایی دوباره روی اونا می افتادند.

00:30:08.551 --> 00:30:10.284
چجوری شما وحشتزده نمیشدید؟

00:30:16.198 --> 00:30:17.464
هیچ چیزی باقی نمیموند.

00:30:19.805 --> 00:30:22.472
یک بوی گند و ابرهای دود در هوا معلق بود.

00:30:23.165 --> 00:30:30.998
برخی سربازان در یگان من اعصاب خودشونو از دست دادند
<font color="#ff8040">تران کونگ تانگ،از ارتش ویتنام شمالی</font>

00:30:32.574 --> 00:30:36.474
برخی فرار کردند و به شمال برگشتند

00:30:39.861 --> 00:30:41.595
ما یگانهای دیگه ای داشتیم که اونا رو جمع میکردن

00:30:43.315 --> 00:30:44.315
آموزششون میدادن

00:30:44.926 --> 00:30:47.593
و تشویقشون میکردن که به اون جبهه برگردند

00:30:58.607 --> 00:31:00.918
ولی در این نوع جنگ شما هرگز اطلاعی ندارین

00:31:00.942 --> 00:31:02.694
شما باید مدام هشیار باشید

00:31:02.819 --> 00:31:05.242
چون شما نمیتونید دوستانو از دشمنان تشخیص بدین

00:31:05.364 --> 00:31:08.789
برای لحظه ای استراحت میکنین و جایزتون ممکنه یک نارنجک

00:31:08.950 --> 00:31:10.327
یا تگرگی از گلوله ها باشه.

00:31:10.452 --> 00:31:12.625
من نمیتونستم اخبار تماشا کنم.

00:31:12.788 --> 00:31:15.837
والدینم جلوی تلویزیون مینشستند

00:31:15.957 --> 00:31:18.335
و من تو آشپزخونه قایم میشدم
<font color="#ff8040">کارول کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

00:31:20.504 --> 00:31:24.054
البته شما به کسی نمیگفتین ولی اون بار خیلی زیادی بود
<font color="#ff8040">کارول کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

00:31:24.174 --> 00:31:26.097
من واقعا نمیخواستم بدونم

00:31:36.144 --> 00:31:40.115
# Oh-oh, smokestack lightnin'. #

00:31:40.232 --> 00:31:43.577
موگی کراکر اکثر دوران کودکیش را با مطالعه

00:31:43.693 --> 00:31:45.445
در مورد جنگ گذراند

00:31:45.570 --> 00:31:48.870
ولی هیچ چیزی او را برای آنچه که در ایالت کوانگ دوک

00:31:48.990 --> 00:31:51.960
در مرز کامبوج تجربه میکرد ،آماده نکرده بود.

00:31:54.037 --> 00:31:55.664
او عمدا در وظایفش

00:31:55.789 --> 00:31:58.167
در سرفرماندهی گردان انقدر بد عمل کرد

00:31:58.291 --> 00:31:59.838
که نهایتا به آنچه که

00:31:59.960 --> 00:32:03.305
بیشتر از هر چیز طالب آن بود مجددا  ماموریت یافت،..یک یگان رزمی.

00:32:03.422 --> 00:32:07.393
<i><font color="#ffff00">#اوه بمن بگو عزیزم #</font></i>

00:32:07.509 --> 00:32:11.514
<i><font color="#ffff00">#تو چته؟#</font></i>

00:32:11.638 --> 00:32:14.687
<i><font color="#ffff00">#چرا صدای گریه منو نمیشنوی؟#</font></i>

00:32:14.850 --> 00:32:16.523
# Oooh #

00:32:16.643 --> 00:32:19.692
بی خبری در اون روزها خیلی سخت بود

00:32:19.813 --> 00:32:24.193
حداقل 8 تا 10 روز معمولا بین نامه ها فاصله داشت

00:32:24.317 --> 00:32:28.197
خب با دونستن اینکه اون در عملیاته،شما دقیقا نمیدونین
<font color="#ff8040">ژان-ماری کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

00:32:28.363 --> 00:32:30.115
میدونید،چه چیزی داره اتفاق میفته.

00:32:31.992 --> 00:32:33.994
فرمانده گردان موگی

00:32:34.119 --> 00:32:36.292
سرهنگ دوم هنری امرسون

00:32:36.413 --> 00:32:37.881
معروف به "تفنگچی"

00:32:38.039 --> 00:32:41.714
بی باک،سنگدل و بیرحم بود

00:32:43.170 --> 00:32:45.093
چند ماه پیش از اینکه موگی آنجا برسد

00:32:45.213 --> 00:32:48.592
او پیشنهاد یک جعبه ویسکی برای اولین نفر از افرادش که

00:32:48.717 --> 00:32:52.813
برایش سر بریده یک سرباز دشمن را بیاورد،داده بود.

00:32:52.929 --> 00:32:55.773
آنها این کار را کردند

00:32:58.643 --> 00:33:02.648
بمدت 9 روز در اوایل 1966(اردیبهشت ماه)

00:33:02.772 --> 00:33:07.073
موگی و یگانش با چیزی جز عوارض زمین نمیجنگیدند

00:33:07.235 --> 00:33:10.205
آنها در میان هزار تویی از علف فیل

00:33:10.322 --> 00:33:11.619
و بوته های خار

00:33:11.740 --> 00:33:14.459
بامبو بلند تر از قد سه نفر

00:33:14.576 --> 00:33:17.295
و جنگلهای سه سایبانه که انقدر انبوه بود

00:33:17.412 --> 00:33:21.417
که گاهی اوقات یک ساعت وقت میبرد تا 30 متر جابجا شد.

00:33:22.834 --> 00:33:24.256
بارانهای موسمی شروع شده بود

00:33:24.377 --> 00:33:27.847
نور خورشید به ندرت به کف جنگل میرسید

00:33:27.964 --> 00:33:29.966
زالوهای سیاه باندازه طول انگشت

00:33:30.091 --> 00:33:33.721
زخمهایی ایجاد میکرد که بسرعت عفونی میشد.

00:33:33.845 --> 00:33:37.099
زمانیکه سرهنگ امرسون دریافت که چهار گروهان

00:33:37.265 --> 00:33:39.814
ویتنام شمالی آماده کمین زدن میشدند

00:33:39.935 --> 00:33:43.030
تصمیم گرفت تا به کمین زنندگان کمین بزند

00:33:44.314 --> 00:33:47.864
در 11 می(اردیبهشت ماه) او به افرادش

00:33:47.984 --> 00:33:51.454
با پشتیبانی حملات هوایی و توپخانه ای گسترده دستور حمله داد

00:33:53.907 --> 00:33:55.875
پیش از اینکه نبرد خاتمه یابد

00:33:55.992 --> 00:34:01.965
حدود 2000 گلوله توپ مواضع دشمن را درهم کوبیده بود.

00:34:02.123 --> 00:34:05.878
همه جا را خون گرفته بود،روی زمین خون جمع شده بود

00:34:06.002 --> 00:34:09.472
روی برگها و علفها و بامبو پخش شده بود

00:34:09.589 --> 00:34:11.967
شماری از اجساد

00:34:12.133 --> 00:34:16.479
متلاشی شده یا منفجر شده روی زمین،مخفی شده در بیشه ها

00:34:16.638 --> 00:34:19.733
نیمه دفن شده در قبرهای بیرونزده قرار داشتند

00:34:19.849 --> 00:34:22.147
ضربه های لرزش زمین

00:34:22.310 --> 00:34:26.156
چشمان برخی از آنها را از کاسه سرشان بیرون آورده بود

00:34:27.649 --> 00:34:28.992
در اواسط نبرد

00:34:29.109 --> 00:34:31.737
جوخه موگی در حالیکه در امتداد مسیر باریکی حرکت میکرد

00:34:31.861 --> 00:34:35.035
دو مسلسل دشمن بر روی آنها آتش گشود.

00:34:41.454 --> 00:34:44.674
نزدیکترین دوستش بطور مرگباری مجروح شد

00:34:44.833 --> 00:34:49.464
موگی در جلوی او خم شد و با بیسیم درخواست آتش سرکوب کننده کرد

00:34:49.588 --> 00:34:53.468
و بعد همزمان با ادامه تیراندازی آن دو تیربار

00:34:53.592 --> 00:34:57.972
او دوست در حال مرگش را از میدان نبرد خارج کرد.

00:34:59.097 --> 00:35:00.269
برای شجاعتش

00:35:00.390 --> 00:35:04.520
به او مدال تقدیر ارتش پاداش داده شد.

00:35:06.813 --> 00:35:10.067
موگی در نامه هایش به خانه به خانواده اش

00:35:10.191 --> 00:35:14.071
هیچ چیزی در مورد آنچه دیده یا انجام داده است نگفت.

00:35:21.369 --> 00:35:24.714
یک روز زمانیکه من در اداره پست داشتم چیزی پست میکردم

00:35:24.873 --> 00:35:28.719
من از کارمند پرسیدم:اگه پسرت مجروح بشه

00:35:28.877 --> 00:35:30.720
اونا چجوری بهت اطلاع میدن؟

00:35:30.837 --> 00:35:33.841
خیلی برام سخت بود تا اون کلمات رو بگم

00:35:33.965 --> 00:35:36.559
ولی من فقط حس کردم که من مجبورم بدونم.

00:35:36.676 --> 00:35:40.931
من فقط حس میکردم که انقدر در هوا معلقم،در اضطراب.

00:35:42.891 --> 00:35:46.395
و اون مرد گفت:حالا اینرو نپرس.

00:35:46.519 --> 00:35:48.897
در موردش فکر نکن

00:35:49.064 --> 00:35:51.692
من گفتم :من باید بدونم

00:35:51.816 --> 00:35:55.411
و اون گفت:نگران نباش،اونا بهت خواهند گفت.

00:35:59.235 --> 00:36:01.302
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:از کشتن اجتناب کنید</font>

00:36:02.952 --> 00:36:05.080
<i><font color="#ffff00">#اوه گروهبان،من سرباز وظیفه ام#</font></i>

00:36:05.246 --> 00:36:07.795
<i><font color="#ffff00"># و من تازه وارد اردوگاه شده ام#</font></i>

00:36:07.916 --> 00:36:12.467
<i><font color="#ffff00">#من آمده ام تا یونیفرم بپوشم و به قدم رو نظامی ملحق بشم#</font></i>
<font color="#ff8040">پارچه نوشته:به جنگ در ویتنام پایان دهید</font>

00:36:12.587 --> 00:36:17.263
<i><font color="#ffff00">#و میخوام تا وظیفمو انجام بدم ولی یک چیزیو درخواست دارم#</font></i>

00:36:17.384 --> 00:36:19.011
<font color="#ffff00">#تو باید درسهایی به من بدی،گروهبان#</font>
<font color="#ff8040">تابلو نوشته:هیچ ویتنامی هرگز مرا کاکاسیاه خطاب نکرده</font>

00:36:19.135 --> 00:36:22.264
<i><font color="#ffff00"># چون من هرگز قبلا کسیو نکشته ام#</font></i>
<font color="#ff8040">تابلو نوشته:هیچ ویتنامی هرگز مرا کاکاسیاه خطاب نکرده،جنگ را متوقف کنید</font>

00:36:22.626 --> 00:36:24.200
<font color="#ffff00">تابلو نوشته ها:جنگ را بس کنید.
از ویتنام برید بیرون.
تجاوز آمریکا:جنایت علیه بشریت</font>

00:36:24.224 --> 00:36:28.900
من معترضین به جنگ رو اصلا دوست نداشتم

00:36:29.020 --> 00:36:32.115
من به نوعی فکر میکردم که اونا بچه های لوس و از طبقه ممتاز جامعه هستند

00:36:32.273 --> 00:36:38.997
که ممکنه معترض باشند چون اونا نمیخواستن که به جنگ برن.
<font color="#ff8040">فلیپ کاپوتو،از تفنگداران دریایی</font>

00:36:39.114 --> 00:36:41.537
بنابراین اونا جنگ رو برای افرادی گذاشتن

00:36:41.658 --> 00:36:43.956
که احتمالا دو سال دبیرستانو تموم کنن

00:36:44.077 --> 00:36:45.374
تا بجای اونا به سربازی برن.

00:36:46.621 --> 00:36:49.090
جنگ تا سال 1966
<font color="#ffff00">نوشته:حالا مذاکره کنید</font>

00:36:49.207 --> 00:36:51.630
شروع به تاثیر گذاشتن روی طبقه متوسط گذاشت
<font color="#ffff00">نوشته:حالا مذاکره کنید</font>

00:36:51.793 --> 00:36:54.922
چون فراخوان برای سربازی باید گسترده میشد.
<font color="#ff8040">بیل زیمرمان،از دانشگاه شیکاگو </font>

00:36:55.046 --> 00:36:58.016
اونا نمیتونستن افراد کافی رو بصورت داوطلب بیارن
<font color="#ff8040">بیل زیمرمان،از دانشگاه شیکاگو </font>

00:36:58.133 --> 00:37:00.352
یا افراد رو برای خدمت سربازی از طبقه کارگر بیارن.

00:37:00.468 --> 00:37:02.266
اونا شروع به سرباز گیری از دانشگاه کردند.

00:37:02.387 --> 00:37:06.517
و اون زمانیه که جنبش ضد جنگ از یک

00:37:06.641 --> 00:37:10.236
جنبش اخلاقی به یک جنبش برای نفع شخصی تغییر مسیر داد

00:37:10.353 --> 00:37:13.448
که توسط افرادی که نمیخواستن به جنگ برن

00:37:13.565 --> 00:37:17.820
و معشوقه هایشان نمیخواستن اونا به جنگ برن به پیش برده میشد.

00:37:17.944 --> 00:37:20.322
<i><font color="#ffff00">#و من میدونم که اون اهمیتی نخواهد داشت#</font></i>

00:37:20.488 --> 00:37:23.833
<i><font color="#ffff00">#که من هرگز پیش از این کسیو نکشته ام#</font></i>

00:37:25.368 --> 00:37:27.621
بیل زیمرمن دانشجوی فارغ التحصیل

00:37:27.746 --> 00:37:32.092
دانشگاه شیکاگو در می 1966 بود.

00:37:32.208 --> 00:37:34.836
او که فرزند پناهجویان اروپای شرقی بود

00:37:34.961 --> 00:37:37.510
برای حقوق شهروندی در می سی سی پی فعالیت میکرد

00:37:37.630 --> 00:37:40.884
و از 1963 مخالف درگیری آمریکا در ویتنام

00:37:41.009 --> 00:37:43.728
شده بود.

00:37:43.845 --> 00:37:46.348
خدمت سربازی یک مشغله فکری

00:37:46.514 --> 00:37:49.017
برای مردان جوان نسل زیمرمن شده بود.

00:37:49.142 --> 00:37:53.443
از همه شهروندان مذکر ایالات متحده از سال 1942

00:37:53.563 --> 00:37:57.238
خواسته میشد تا در سن 18 سالگی برای نظام وظیفه ثبت نام کنند

00:37:57.358 --> 00:38:00.828
ولی از نزدیک به 27 میلیون مرد آمریکایی

00:38:00.945 --> 00:38:03.573
که طی جنگ ویتنام به آن سن رسیدند

00:38:03.698 --> 00:38:06.702
بیش از نیمی از انها از خدمت نظامی

00:38:06.826 --> 00:38:09.249
از طریق معافیتها و به تعویق انداختن اجتناب کردند.

00:38:09.370 --> 00:38:13.045
نزدیک به 500 هزار آمریکایی برای

00:38:13.166 --> 00:38:15.385
مشمولیت در وضعیت مغایر با وجدان

00:38:15.502 --> 00:38:17.630
در زمینه های اخلاقی یا مذهبی اقدام کردند

00:38:17.754 --> 00:38:20.724
شش برابر میزان جنگ دوم جهانی.

00:38:20.882 --> 00:38:27.060
در کل به 170 هزار نفر اجازه داده شد تا خدمت جایگزین در

00:38:27.180 --> 00:38:31.526
بیمارستانها،پناهگاههای بیخانمانها و مدارس انجام دهند.

00:38:31.643 --> 00:38:35.693
برخی بعنوان پزشکیار آموزش دیدند و به ویتنام فرستاده شدند.

00:38:35.814 --> 00:38:38.283
حداقل دو نفر از آنها کشته شدند

00:38:38.399 --> 00:38:42.154
هر دو مدال افتخار کنگره را دریافت کردند.

00:38:42.278 --> 00:38:46.704
یک میلیون مرد جوان در نیروهای احتیاط یا گارد ملی

00:38:46.825 --> 00:38:50.420
با این انتظار که هرگز به نبرد فرستاده نشوند ،خدمت کردند.

00:38:50.537 --> 00:38:55.043
نیروهای احتیاط و نگهبانان تقریبا همیشه سفید پوست بودند

00:38:55.166 --> 00:38:57.840
معمولا آموزش بهتری دیده بودند،روابط بهتری داشتند

00:38:57.961 --> 00:39:00.589
و حقوق بهتری نسبت به سربازان وظیفه میگرفتند.

00:39:00.755 --> 00:39:04.259
رئیس جمهور فکر میکرد که بهم زدن زندگیهایشان

00:39:04.384 --> 00:39:07.183
مخالفت با جنگ را افزایش میداد.

00:39:07.303 --> 00:39:12.810
نظامیها میگفتند اگر شما مایه تیله داشته باشید لازم نیست (به خدمت)بروید.

00:39:14.519 --> 00:39:16.613
نتیجه بیعدالتی بسیار زیاد ارتش

00:39:16.771 --> 00:39:19.490
نسبت به اقلیتها و قشر محروم جامعه بود.

00:39:19.607 --> 00:39:22.611
<i><font color="#ffff00"># آقای بکلش#</font></i>

00:39:22.777 --> 00:39:25.326
<i><font color="#ffff00"># تو دقیقا فکر میکنی که من کی هستم؟#</font></i>

00:39:25.446 --> 00:39:28.370
<i><font color="#ffff00">#تو مالیاتهای منو زیاد میکنی،دستمزد منو ثابت نگه میداری#</font></i>

00:39:28.491 --> 00:39:31.540
<i><font color="#ffff00"># و پسر منو به ویتنام میفرستی #</font></i>

00:39:31.661 --> 00:39:34.460
برای مدت زمانی،آمریکائیان آفریقایی تبار

00:39:34.581 --> 00:39:38.131
با وجودیکه انها تنها 12 درصد جمعیت را تشکیل میدادند

00:39:38.293 --> 00:39:41.968
متحمل تعداد تلفات بی تناسب(با نسبت جمعیتشان)شدند.

00:39:42.130 --> 00:39:46.055
خشم شروع به افزایش کرد

00:39:46.175 --> 00:39:48.237
ما باید انقدر جامعه مان را

00:39:48.261 --> 00:39:49.729
قوی بسازیم

00:39:49.846 --> 00:39:51.848
که اگر آنها آمدند تا یک نفر را بگیرند

00:39:51.973 --> 00:39:53.450
مجبور باشند تا با همه ما در بیفتند.
<font color="#ff8000">
استاکلی کارمایکل،شورای هماهنگی غیر خشونت امیز دانشجویان</font>

00:39:53.474 --> 00:39:54.600
این همون کاریه که ما باید بکنیم

00:39:54.726 --> 00:39:56.069
این همون کاریه که ما باید بکنیم.

00:39:57.687 --> 00:40:02.158
ما مجبوریم تا انقدر قدرت درون جامعه مان ایجاد کنیم
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:سفید پوستان فقیر و کاکاسیاه ها در ویتنام میمیرند،ثروتمندان ثروتمندتر میشوند.</font>

00:40:02.275 --> 00:40:05.575
تا جایی که زمانیکه لیندون جانسون میگه:پسر بیا اینجا به جنگ من
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:سفید پوستان فقیر و کاکاسیاه ها در ویتنام میمیرند،ثروتمندان ثروتمندتر میشوند.</font>

00:40:05.695 --> 00:40:07.697
ما بگیم:عمرا،ما نخواهیم رفت.

00:40:09.157 --> 00:40:11.376
<i><font color="#ffff00">#ولی جهان بزرگه#</font></i>

00:40:11.492 --> 00:40:12.803
من قرار نیست تا به کسی کمک کنم

00:40:12.827 --> 00:40:14.955
چیزیو بگیرم که برادران سیاهم ندارن

00:40:15.079 --> 00:40:16.399
اگه قرار باشه تا بمیرم،من حالا خواهم مرد

00:40:16.456 --> 00:40:19.175
درست اینجا در حال جنگ با شما،اگه قرار باشه بمیرم.
<font color="#ff8040">محمد علی کلی</font>

00:40:19.292 --> 00:40:23.092
شما دشمن هستید،دشمن من سفید پوستان هستند نه ویت کنگها.
<font color="#ff8040">محمد علی کلی</font>

00:40:23.212 --> 00:40:24.680
یا چینیها یا ژاپنیها

00:40:24.797 --> 00:40:27.175
زمانیکه من آزادی میخوام شما مخالف من هستید

00:40:27.300 --> 00:40:29.143
زمانیکه من عدالت میخوام شما مخالف من هستید

00:40:29.260 --> 00:40:30.682
زمانیکه من برابری میخوام شما مخالف من هستید
<font color="#ffff00">روزنامه:کلی 5 سال در مساله خدمت سربازی جریمه شد.</font>

00:40:30.803 --> 00:40:32.521
و شما از من میخواید جایی برم و بجنگم
<font color="#ffff00">روزنامه:کلی 5 سال در مساله خدمت سربازی جریمه شد.</font>

00:40:32.680 --> 00:40:34.978
ولی شما حتی در اینجا در خانه جلوی من نمی ایستید
<font color="#ffff00">روزنامه:کلی 5 سال در مساله خدمت سربازی جریمه شد.</font>

00:40:35.099 --> 00:40:40.196
در ابتدا ده هزار سرباز وظیفه هر ماه فرا خوانده میشدند

00:40:40.355 --> 00:40:45.703
ولی در 1966 تقاضای رو به رشد برای سربازان تازه نفس در ویتنام

00:40:45.818 --> 00:40:49.368
آن عدد را به 30 هزار نفر در ماه رساند.

00:40:49.530 --> 00:40:52.704
حالا هزاران دانشجوی دانشگاهها

00:40:52.825 --> 00:40:56.125
دیگر نمیتوانستند انتظار تعویق خدمت را  داشته باشند

00:40:56.245 --> 00:40:59.545
و اگه رتبه شما به زیر حد معینی میرسید

00:40:59.666 --> 00:41:02.715
شما از دانشگاه اخراج میشدید.

00:41:02.835 --> 00:41:05.429
و بدترین چیزی که میشد برای شما اتفاق بیفته اینه که شما در ویتنام

00:41:05.546 --> 00:41:07.219
کشته بشید

00:41:07.382 --> 00:41:10.761
بنابراین ما در دانشگاه شیکاگو دست به اعتراض زدیم

00:41:10.885 --> 00:41:15.436
همون دانشگاهی که با این جنگ  از طریق

00:41:15.556 --> 00:41:19.811
موافقت با حمایت کردن از اینکه رتبه پایینها رو به سربازی بفرسته،همدستی میکرد.
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:رتبه بندی نکنید</font>

00:41:19.936 --> 00:41:22.530
ما برای اولین بار به این فکر کردیم ،میدونی

00:41:22.647 --> 00:41:24.399
ما واقعا داریم یک تاثیری میگذاریم

00:41:28.236 --> 00:41:33.834
ولی اکثریت امرکاییها،پیر و جوان،از جنگ حمایت میکردند.

00:41:33.950 --> 00:41:36.123
انجمن امریکاییهای جوان برای  آزادی

00:41:36.244 --> 00:41:39.669
ایجاد شده توسط نویسنده محافظه کار ویلیام اف.باکلی

00:41:39.789 --> 00:41:44.420
ضد تظاهراتهایی را در محوطه دانشگاههای سراسر کشور برگزار کرد

00:41:44.585 --> 00:41:48.010
<i><font color="#ffff00">#صداقتش درحال پیشروی است#</font></i>

00:41:53.369 --> 00:41:55.569
برادرم، هفتمین بچه خانواده مان

00:41:56.195 --> 00:41:58.695
به مقاومت محلی پیوست

00:41:59.681 --> 00:42:03.813
آمریکاییها طی یک عملیات جستجو و پاکسازی اومدن
<font color="#ff8040">لی کوان کونگ،ویت کنگ</font>

00:42:03.954 --> 00:42:05.754
و اونو کشتند
<font color="#ff8040">لی کوان کونگ،ویت کنگ</font>

00:42:05.778 --> 00:42:08.378
دیگر برادرم زمانی که خواب بود کمین خورد

00:42:08.748 --> 00:42:10.748
به قلبش  تیر خورد.

00:42:14.429 --> 00:42:19.129
شوهر خواهرم توسط خبر چینها مورد خیانت قرار گرفت

00:42:22.260 --> 00:42:23.993
اونا گردنشو شکستن و کشتنش.

00:42:25.578 --> 00:42:27.512
اونا به خونمون تیراندازی کردن

00:42:27.883 --> 00:42:29.483
و خواهرمو کشتن.

00:42:30.474 --> 00:42:32.774
مادرم همه وقت گریه میکرد

00:42:34.598 --> 00:42:38.931
با این وجود او جوانترین برادرمو تشویق میکرد تا به انقلاب بپیونده.

00:42:43.061 --> 00:42:46.907
من به این باور رسیده بودم که کمونیستها افرادی بودن که

00:42:47.023 --> 00:42:51.995
خانواده رو نابود میکنن،مذهب رو نابود میکنن

00:42:52.153 --> 00:42:55.623
و مردمی هستند که هیچ وفاداری به کشورمون ندارن

00:42:55.740 --> 00:42:58.789
بجز وفاداری به کمونیسم بین الملل.

00:42:58.910 --> 00:43:02.835
مادرم اونا رو به این صورت

00:43:02.997 --> 00:43:05.170
توصیف میکرد که معنیش اینه که اینها افرادی هستن که

00:43:05.333 --> 00:43:07.961
سر بوفالو آبی و صورت یک اسب رو دارن
<font color="#ff8040">زوانگ وان مای، سایگون</font>

00:43:08.086 --> 00:43:12.011
بمعنی اینکه اونا پست تر از انسان و وحشی بودن.

00:43:13.341 --> 00:43:16.515
ولی من از طرف دیگه فکر میکردم که در بین اونا افرادی مثل

00:43:16.677 --> 00:43:20.307
خواهرم تانگ و خیلی از فامیلهام هم هستند.

00:43:20.431 --> 00:43:24.686
من نمیتونستم کاملا این دو تصور رو با هم وفق بدم.

00:43:24.811 --> 00:43:29.066
ولی از بین این دو تصویر فکر میکنم اون تصویر دیگه خیلی قویتره

00:43:29.190 --> 00:43:31.067
چون از اونا خیلی میترسیدم.

00:43:31.192 --> 00:43:34.696
فکر میکردم که این مردم باید واقعا واقعا افراد وحشتناکی باشن.

00:43:34.821 --> 00:43:37.244
این تصویر ذهنی هست

00:43:37.365 --> 00:43:41.586
که زمانیکه شروع به تحقیق در مورد جنبش کمونیستی کردم داشتم.

00:43:41.702 --> 00:43:45.252
زوانگ وان مای دختر یکی از  مقامات

00:43:45.373 --> 00:43:48.547
در دولت ویتنام جنوبی بود و حالا با یک آمریکایی

00:43:48.668 --> 00:43:51.217
دیوید الیوت ازدواج کرده بود.

00:43:51.337 --> 00:43:54.432
او در 1964 برای کار

00:43:54.549 --> 00:43:57.143
برای شرکت  RAND به سایگون رفته بود.

00:43:57.260 --> 00:43:59.513
اتاق فکری که از سوی رابرت مک نامارا

00:43:59.637 --> 00:44:03.358
ماموریت یافته بود تا یک مطالعه بر روی اسرای دشمن

00:44:03.474 --> 00:44:06.398
برای یافتن اینکه ویت کنگ چگونه افرادی هستند

00:44:06.561 --> 00:44:08.814
و چه چیزی آنها را اینگونه میکند،انجام دهد.

00:44:10.565 --> 00:44:12.863
من اولین مصاحبه ام رو بخاطر میارم

00:44:12.984 --> 00:44:14.577
من خودم بودمو خودم.

00:44:14.694 --> 00:44:19.541
من خیلی جوون بودم و داشتم به این زندان کاملا وحشتناک

00:44:19.657 --> 00:44:24.254
میرفتم تا با این افسران کادری عالی رتبه مصاحبه کنم که اسیر شده بودند.

00:44:24.412 --> 00:44:28.417
من با این تفکر وارد شدم که من قراره با این دیو ملاقات کنم میدونی

00:44:28.541 --> 00:44:30.885
این یارو با سر بوفالو آبی

00:44:31.002 --> 00:44:32.504
و صورت اسب.

00:44:32.628 --> 00:44:35.256
اون وارد شد و اون از دیدن من خیلی جا خورد.

00:44:36.632 --> 00:44:39.260
درست به همان میزانی که من از دیدن اون غافلگیر شدم

00:44:39.385 --> 00:44:43.640
اینجا مردی بود که همه زندگیشو وقف جنگیدن

00:44:43.764 --> 00:44:46.734
برای چیزی کرده بود که اونو تنها هدفی

00:44:46.851 --> 00:44:49.445
برای آزادی کشورش از سلطه اجنبی

00:44:49.604 --> 00:44:54.110
برای یکپارچه کردنش تحت تنها یک دولت مینامید.

00:44:54.275 --> 00:44:56.243
بنابراین او واقعا بطور کامل به اون اعتقاد داشت

00:44:56.360 --> 00:44:59.580
تا جایی که او کل زندگیش را برای این هدف فدا کند.

00:44:59.697 --> 00:45:02.325
خب من از اونجا رفتم، من خیلی تحت تاثیر اون قرار گرفتم.

00:45:04.035 --> 00:45:05.787
زمانیکه گزارش شرکت RAND به

00:45:05.912 --> 00:45:08.836
معاونین ارشد مک نامارا در پنتاگون(وزارت دفاع) ارائه شد

00:45:08.956 --> 00:45:11.960
که ویت کنگ را بعنوان دشمن کاملا متعهدی معرفی میکرد که

00:45:12.084 --> 00:45:15.463
تنها میشد با هزینه گزافی شکست داده شود

00:45:15.588 --> 00:45:19.889
یک مقام ارشد گفت:اگر آنچه که شما میگویید صحیح باشد

00:45:20.009 --> 00:45:22.478
ما داریم در سمت اشتباه میجنگیم

00:45:22.637 --> 00:45:25.561
سمتی که دارد این جنگ را میبازد.

00:45:39.820 --> 00:45:46.999
<i><font color="#ffff00">#نور آفتاب با لطافت امروز از پنجره ام وارد شد#</font></i>

00:45:47.119 --> 00:45:54.173
<i><font color="#ffff00"># میتونست بسادگی بره ولی من سبک کارمو تغییر داده ام #</font></i>

00:45:54.293 --> 00:45:59.595
این افسانه همه گیر از ارتش آمریکایی که با زور راهشو باز میکنه

00:45:59.715 --> 00:46:04.846
با سیاست ،با استراتژی،با تاکتیکهایی برای ارعاب و قتل

00:46:05.012 --> 00:46:09.643
و مردم بی گناه ویتنام جنوبیو قربانی میکنه

00:46:09.767 --> 00:46:11.360
این تصویر

00:46:11.477 --> 00:46:14.697
این برای مردان و زنان جوانی که
<font color="#ff8040">استوارت هرینگتون،مشاور ارتش</font>

00:46:14.814 --> 00:46:15.986
اونجا خدمت کردند منصفانه نیست.
<font color="#ff8040">استوارت هرینگتون،مشاور ارتش</font>

00:46:16.107 --> 00:46:18.906
این مطمئنا توصیف دقیقی

00:46:19.026 --> 00:46:21.529
از اونچه ارتش ما بود،نیست.

00:46:23.364 --> 00:46:26.538
دولت جانسون از ابتدا فهمید که

00:46:26.659 --> 00:46:28.457
این جنگ را نمیشد بدون

00:46:28.577 --> 00:46:32.377
متقاعد کردن کشاورزان فقیری که در نواحی روستایی زندگی میکردند،پیروز شد.

00:46:32.540 --> 00:46:36.261
اینکه دولت سایگون و نه ویت کنگ

00:46:36.377 --> 00:46:40.883
بیشترین توجهشان به مرکز باشد.

00:46:41.048 --> 00:46:43.176
بسیاری از آمریکاییها علاوه بر ارتش

00:46:43.301 --> 00:46:46.396
به سازمانهایی که در روستاهای

00:46:46.554 --> 00:46:48.227
ویتنام کار میکردند،کمک میکردند.

00:46:48.347 --> 00:46:51.100
آنها چاهها را حفر میکردند و آسیابهای بادی میساختند

00:46:51.225 --> 00:46:55.196
مدارس را باز میکردند,برنج اصلاح شده را معرفی میکردند

00:46:55.313 --> 00:46:56.986
مراقبت پزشکی ارائه میکردند

00:46:57.106 --> 00:47:00.781
و به بسیاری از نواحی روستایی برق میرساندند.

00:47:03.404 --> 00:47:06.203
فرماندهی نظامی امریکا در ویتنام تحت فشار مک نامارا

00:47:06.324 --> 00:47:10.045
در حال تقلا برای یافتن راههایی برای سنجش پیشرفت

00:47:10.161 --> 00:47:14.416
روند آرام سازی در 44 ایالت

00:47:14.582 --> 00:47:19.429
220 ناحیه و 13000 دهکده ویتنام جنوبی بود

00:47:19.545 --> 00:47:24.722
و نهایتا با سیستم ارزیابی دهکده آمد.

00:47:24.842 --> 00:47:28.938
بزودی حدود 220 مشاور ناحیه

00:47:29.096 --> 00:47:32.817
برای ایجاد حدود نود هزار صفحه

00:47:32.933 --> 00:47:37.689
از داده ماهانه مورد نیاز شد،کوهی از اطلاعات که چنان عظیم بود

00:47:37.813 --> 00:47:41.443
که هیچ کس نمیتوانست از آن سر در بیاورد.

00:47:44.195 --> 00:47:47.074
همه چیز میتونه کمی بشه.

00:47:47.198 --> 00:47:51.044
بنابراین شما میتونین دقیقا بگین:این روستا چقدر آرام سازی شده؟

00:47:51.160 --> 00:47:54.209
"اون 37/5 درصد آرامسازی شده"

00:47:54.330 --> 00:47:56.503
خب اون معنیش چیه؟

00:47:56.624 --> 00:47:57.967
یک آمریکایی به شما میگفت

00:47:58.084 --> 00:48:01.304
میدونی ما هرگز یک حادثه در این روستا

00:48:01.462 --> 00:48:03.965
یا این ایالت حالا هر چی نداشته ایم

00:48:04.090 --> 00:48:09.893
میزان بروز حادثه داره پایین میره و بنابراین ما داریم میبریم.

00:48:10.012 --> 00:48:12.606
ولی ما اشاره میکردیم که مناطق مشکل دار مشخص

00:48:12.723 --> 00:48:15.317
در ایالاتیکه ما داشتیم  در اونها کار میکردیم
<font color="#ff8040">فیلیپ بردی،از آژانس ایالات متحده برای توسعه بین المللی</font>

00:48:15.434 --> 00:48:18.608
ما بسادگی میگفتیم که اون آرام سازی نشده

00:48:18.729 --> 00:48:22.484
مگر اینکه شما بخواید اون رو از جانب طرف دیگر(ویت کنگ) آرام سازی شده تلقی کنید.

00:48:24.235 --> 00:48:26.579
با وجود وسعتی که آرام سازی موفق میشد

00:48:26.695 --> 00:48:29.744
مدارس ساخته میشدن،چاهها تمیز میشدن.

00:48:29.865 --> 00:48:31.162
بعد در یک شب زیبا

00:48:31.283 --> 00:48:34.002
400 سرباز ویتنام شمالی اینجا،به داخل روستا میومدن

00:48:34.161 --> 00:48:36.960
کدخدا رو اعدام میکردن 12 نفر جوون رو میربودند

00:48:37.081 --> 00:48:40.506
میدونی،برای خدمت در قوای مسلح انقلابی

00:48:40.668 --> 00:48:42.716
و مردم به دولت نگاه میکردن و میگفتن

00:48:42.837 --> 00:48:48.185
شما بما قول دادید که از ما حمایت میکنید ولی شما سر قولتون نموندین

00:48:53.556 --> 00:48:55.308
من اون اوایل اونجا بودم.

00:48:55.433 --> 00:48:59.779
من همراه یک یگان واقعا خوبی بودم که به سنتهای نظامی معتقد بودند

00:48:59.895 --> 00:49:01.397
اونا به افتخار باور داشتن

00:49:01.522 --> 00:49:05.527
اونا حتی اعتقاد داشتن که با دشمنتون زمانیکه اسیر جنگی میبود
<font color="#ff8040">مایک هنی،ارتش</font>

00:49:05.651 --> 00:49:07.699
انسانی رفتار کنید
<font color="#ff8040">مایک هینی،ارتش</font>
<font color="#ff8040">مایک هنی،ارتش</font>

00:49:07.820 --> 00:49:12.200
ستوان مایک هینی از بسکینگ ریج نیوجرسی

00:49:12.366 --> 00:49:15.336
سردسته یک جوخه در لشکر سواره نظام یکم بود

00:49:15.453 --> 00:49:18.707
او دیرهنگام  در 1965 رسید

00:49:18.831 --> 00:49:21.801
و به یک بخش پرجمعیت از

00:49:21.917 --> 00:49:23.134
ویتنام مرکزی منصوب شد

00:49:23.252 --> 00:49:25.346
جایی که او خودش را  در محاصره

00:49:25.463 --> 00:49:27.716
نفوذیهای ویتنام شمالی

00:49:27.840 --> 00:49:31.344
و روستائیانی که وفاداریشان مبهم بود،یافت.

00:49:32.470 --> 00:49:34.689
ما هرگز واقعا نفهمیدیم

00:49:34.805 --> 00:49:37.228
چجوری بفهمیم دشمن کی بود.

00:49:37.391 --> 00:49:42.238
بعنوان یک پسر جوان معمول نجیب آمریکایی

00:49:42.354 --> 00:49:45.198
شما نمیتونستین فقط تفنگتون رو بالا بیارین و به یک فردی شلیک کنین

00:49:45.316 --> 00:49:46.442
و سعی کنین بکشینش

00:49:46.567 --> 00:49:50.322
مگر اینکه شما کاملا مطمئن باشین که اون یک دشمنه.

00:49:50.446 --> 00:49:52.995
و اگه اون مسلح نبود

00:49:53.115 --> 00:49:57.086
یا هیچ جوری برای شما تهدیدی نبود،ما به اون شلیک نمیکردیم

00:49:58.787 --> 00:50:00.460
ما از یک روستایی میگذشتیم که

00:50:00.581 --> 00:50:03.004
اونجا هیچ آدمی نبود که بتونیم بعنوان

00:50:03.125 --> 00:50:06.629
سرباز دشمن تشخیصش بدیم و ما یک مخفیگاه برنج بزرگ پیدا میکردیم

00:50:06.754 --> 00:50:10.008
خب دستورالعملهای موجود میگفت که اونرو منفجرش کنیم،بسوزونیمش

00:50:10.132 --> 00:50:11.884
نابودش کن. مسمومش کن هرچی .

00:50:12.009 --> 00:50:15.559
ما واقعا نمیخواستیم اونکارو بکنیم چون اون

00:50:15.679 --> 00:50:17.898
شما مجبور نبودین تا یک دانشمند موشکی باشید تا اطرافو نگاه کنین

00:50:18.015 --> 00:50:19.618
و این ادما رو ببینی که به اون(برنج)وابستن.

00:50:19.642 --> 00:50:20.642
این غذاشونه.

00:50:22.228 --> 00:50:25.107
گاهی اوقات بما گفته میشد تا خانه های کاهی رو بسوزونیم.

00:50:25.231 --> 00:50:26.528
و افراد با اکراه

00:50:26.649 --> 00:50:28.777
سعی میکردن تا سقف رو با فندک اتیش بزنن.

00:50:28.901 --> 00:50:30.619
و همینکه اون شعله خاموش میشد

00:50:30.736 --> 00:50:33.114
اونا نمیخواستن تا دوباره سعی کنن

00:50:33.239 --> 00:50:36.493
دلمون واقعا نمیخواست تا سعی کنیم

00:50:36.617 --> 00:50:38.790
غذا و خانه های غیرنظامیها رو نابود کنیم

00:50:38.953 --> 00:50:42.082
اون بما حس آزار دهنده ای در مورد اینکه

00:50:42.206 --> 00:50:43.924
"این جنگ برای چیه؟" میداد.

00:50:48.462 --> 00:50:50.464
اغلب نبردها در ویتنام

00:50:50.589 --> 00:50:53.138
از نوعی بود که مایک هینی آنرا قرار بود ببیند

00:50:53.259 --> 00:50:58.982
در مقیاس کوچک،از نزدیک و آغاز شده با دشمن گریزان.

00:51:00.474 --> 00:51:03.148
ارتش آنرا "برخورد"نامید.

00:51:04.687 --> 00:51:10.319
گرانتس دوست داشت بگه:جنگ جهنمه ولی برخورد یک مادره

00:51:14.863 --> 00:51:19.619
وظیفه یک جوخه پیاده نظام معمولا تلاش برای ترساندن

00:51:19.743 --> 00:51:22.792
پیاده نظام و از پا در اوردن اونه.

00:51:22.913 --> 00:51:27.339
در حقیقت تاکتیکها این بود که ما بعنوان طعمه عمل میکردیم

00:51:27.501 --> 00:51:29.503
و تا حدی ما اونو میدونستیم.

00:51:29.628 --> 00:51:32.347
میدونی،پیاده به جنگل برید و آتش روشن کنید.

00:51:34.174 --> 00:51:35.801
هینی شش ماه پس از ماموریتش

00:51:35.926 --> 00:51:38.600
به انچه که او و افرادش فکر میکردند

00:51:38.721 --> 00:51:40.348
یک ماموریت ساده است گمارده شدند:

00:51:40.514 --> 00:51:44.690
از یک شیب تپه ای نه چندان دور از پایگاهشان در "آن کی"

00:51:44.810 --> 00:51:48.531
بالا بروید و یگان کوچک خمپاره انداز دشمن را از خط الراس تپه برانید و دور کنید

00:51:48.647 --> 00:51:53.323
همون لحظه ای که شروع به کار کردیم،حس بدی در ما ایجاد شد

00:51:53.444 --> 00:51:58.701
ما تعدادی رد پوتین در گل

00:51:58.866 --> 00:52:01.369
در مرز این منطقه فرود

00:52:01.493 --> 00:52:04.463
و یک مسیر خوب،یک مسیر راحت که بسمت بالای خط الراس تپه میرفت پیدا کردیم.

00:52:04.580 --> 00:52:08.710
یادم میاد که با یکی از سر دسته های جوخه ام در مورد این حرف میزدم

00:52:08.834 --> 00:52:12.884
و ما هر دو اونجا نشسته بودیم میگفتی:خوب،کثافت،این مزخرفه

00:52:14.131 --> 00:52:17.010
و یکهویی اولین نفر در جلوی جوخه

00:52:17.134 --> 00:52:19.432
اولین نفر در ستون گروهبان میز

00:52:19.553 --> 00:52:23.057
بدون گفتن چیزی فقط تفنگ ام-16 شو بالای شونش گرفت

00:52:23.182 --> 00:52:24.559
و یک خشاب رو شلیک کرد

00:52:24.725 --> 00:52:27.854
و اون به اطراف میچرخید و میگفت:ویت کنگ در مسیرمون.

00:52:27.978 --> 00:52:29.696
ویت کنگ در مسیرمون

00:52:31.732 --> 00:52:35.612
پیش ازینکه فرصت اینو داشته باشم تا بفهمم قضیه رو،اون افتاد.

00:52:35.736 --> 00:52:36.612
درست به قفسه سینش تیر خورد.

00:52:36.737 --> 00:52:37.737
بوم!

00:52:39.114 --> 00:52:40.912
و یکهویی

00:52:41.033 --> 00:52:44.879
اونچه که یک کمین خیلی خوب سازمان یافته بود،یکهو آشکار شد.

00:52:46.246 --> 00:52:50.376
و اون انقدر صداش بلند بود و انقدر غیرمنتظره بود

00:52:50.501 --> 00:52:54.847
من برای چند لحظه مبهوت شدم،میدونی

00:52:54.963 --> 00:52:56.590
چه کوفتی داره اتفاق میفته؟

00:52:56.757 --> 00:53:00.557
کاربر بیسیم هینی،سرباز تری کارپنتر

00:53:00.678 --> 00:53:03.022
با فرمانده گروهان تماس گرفت.

00:53:03.138 --> 00:53:06.267
هینی گفت:ما در مخمصه بدی افتاده ایم

00:53:06.433 --> 00:53:11.280
در اون لحظه گلوله ای به سر کارپنتر اصابت کرد

00:53:11.438 --> 00:53:12.906
میدونستم تری مرده.

00:53:13.023 --> 00:53:14.821
میدونستم گروهبان میز مرده.

00:53:14.942 --> 00:53:17.320
من از اولین خدمه تیربار خواستم تا بیان

00:53:17.444 --> 00:53:19.117
و شروع به شلیک آتش تیربار کنن.

00:53:19.279 --> 00:53:21.657
اونا خیلی سریع کشته شدن

00:53:21.782 --> 00:53:25.127
اونا در حقیقت شانسی برای تیر اندازی زیادی نداشتن.

00:53:25.285 --> 00:53:27.003
در اون لحظه هیچکسی

00:53:27.121 --> 00:53:28.964
در یگان جلوییم باقی نمونده بود.

00:53:29.123 --> 00:53:31.967
همه اونا بجز من کشته شده بودن

00:53:32.126 --> 00:53:33.844
همه.

00:53:33.961 --> 00:53:36.259
همه کشته شده بودن

00:53:36.380 --> 00:53:38.474
یا بطور مرگباری در اون لحظه مجروح شده بودن.

00:53:42.803 --> 00:53:44.146
شب فرا رسید

00:53:44.304 --> 00:53:46.306
آنچه که از گروهان هینی باقی مانده بود آماده

00:53:46.432 --> 00:53:50.107
حمله ای شدند که انها فکر میکردند در سپیده دم فرا میرسد.

00:53:51.311 --> 00:53:53.279
من اونجا روی زمین دراز کشیده بودم

00:53:53.397 --> 00:53:55.525
من درست پهلوی جنازه سرباز دشمن دراز کشیده بودم.

00:53:55.649 --> 00:53:58.368
به نوعی صورتم و پاش مقابل هم بود.

00:53:58.485 --> 00:54:00.078
و من به عقب به اون نگاه میکردم

00:54:00.195 --> 00:54:02.664
چون نمیتونستم هیچ زخمی روی بدن اون ببینم.

00:54:02.823 --> 00:54:05.201
و میدونی،به چیزای عجیب فکر میکنی،

00:54:05.325 --> 00:54:06.998
این یارو قراره منو بکشه.

00:54:07.119 --> 00:54:08.371
اون داره نقش بازی میکنه

00:54:08.495 --> 00:54:09.775
اون منتظر حملشونه

00:54:09.830 --> 00:54:11.798
بعد میخواد بپره و منو بکشه

00:54:11.915 --> 00:54:13.383
و من تقریبا بهش تیراندازی کردم.

00:54:13.500 --> 00:54:15.093
فقط برای اطمینان ازینکه اون مرده.

00:54:16.670 --> 00:54:18.889
بعد دشمن شروع به پرتاب گلوله های خمپاره

00:54:19.006 --> 00:54:21.259
در بین افراد هینی کرد.

00:54:21.383 --> 00:54:23.477
من حس کردم مثل اینکه کسی با چماق

00:54:23.594 --> 00:54:27.690
به ساق پام زد،ساق پای راستم،با نهایت توانش.

00:54:27.848 --> 00:54:32.820
من از اون ضربه تیر خوردن انقدر گیج شده بودم

00:54:32.936 --> 00:54:38.067
و من با درد وحشتناکی نفس عمیق میکشیدم.

00:54:38.192 --> 00:54:40.490
نمیتونستم حرف بزنم

00:54:40.611 --> 00:54:43.410
درست پس ازینکه اون کمین اتفاق افتاد

00:54:43.530 --> 00:54:45.407
و من میدونستم گروهی از افرادو از دست داده ام

00:54:45.532 --> 00:54:49.753
من به خدا دعا میکردم و میگفتم

00:54:49.870 --> 00:54:52.373
اگه تو باید افراد بیشتری رو از جوخه من بگیری،منو بگیر.

00:54:52.539 --> 00:54:54.416
افراد دیگه منو نگیر.

00:54:54.541 --> 00:54:57.886
همون لحظه که اینو گفتم،از خودم ترسیدم و گفتم

00:54:58.003 --> 00:55:01.598
ای وای بر من،میتونم دعامو پس بگیرم؟

00:55:01.715 --> 00:55:02.716
ولی خیلی دیر شده بود.

00:55:02.883 --> 00:55:04.305
من اون گفته بودم.

00:55:04.426 --> 00:55:05.723
و همونطور که معلوم شد

00:55:05.886 --> 00:55:09.436
هیچ فرد دیگری در جوخه من پس از اون دعا نمرد.

00:55:11.058 --> 00:55:15.234
توپخانه آمریکا نهایتا روی دشمن متمرکز شد

00:55:15.395 --> 00:55:18.194
بازماندگان گروهان هینی بسختی پایین تپه

00:55:18.315 --> 00:55:19.988
به منطقه امن آمدند.

00:55:20.108 --> 00:55:22.987
او به بیمارستانی منتقل شد

00:55:30.911 --> 00:55:33.755
من روی تختم دراز کشیده بودم و گریه میکردم

00:55:33.872 --> 00:55:36.170
و این پرستار اونجا اومد

00:55:36.291 --> 00:55:37.884
او خم شد و گفت:ستوان

00:55:38.001 --> 00:55:40.424
افراد شما همه اون محلو ترک کردن

00:55:40.546 --> 00:55:42.594
شما نباید گریه کنید

00:55:42.714 --> 00:55:45.513
و در اون موقع گروهبان دومم

00:55:45.634 --> 00:55:48.979
فرد سیاهپوست عظیم الجثه ای از دیترویت که من خیلی دوسش دارم

00:55:49.096 --> 00:55:52.600
گروهبان سم هانت پیشم اومد و کنارم نشست

00:55:52.724 --> 00:55:54.192
و دستمو گرفت

00:55:54.309 --> 00:55:55.652
و به اون پرستار گفت

00:55:55.769 --> 00:55:57.396
خانم این ستوانی که اینجاست

00:55:57.521 --> 00:55:59.489
نباید از انجام هیچ کاری دست برداره

00:56:03.675 --> 00:56:06.275
من شاهد مرگ آمریکاییها بودم

00:56:10.428 --> 00:56:13.028
حتی با وجودیکه زبونشون رو بلد نبودم
<font color="#ff8040">لی کونگ هوان(ویت کنگ)</font>

00:56:13.125 --> 00:56:17.725
میدیدم اونا گریه میکنن و همدیگه رو بغل میکنن
<font color="#ff8040">لی کونگ هوان(ویت کنگ)</font>

00:56:17.901 --> 00:56:20.834
وقتی کسی کشته میشد،دیگران کنار همدیگه میومدن

00:56:21.612 --> 00:56:22.946
اونا جنازه رو میبردن

00:56:24.094 --> 00:56:25.094
و اشک میریختن

00:56:26.720 --> 00:56:29.387
من شاهد چنین صحنه هایی بودم و فکر میکردم

00:56:29.702 --> 00:56:30.702
آمریکاییها

00:56:31.559 --> 00:56:33.225
مثل ما ویتنامیها

00:56:34.216 --> 00:56:37.149
همچنین حس عمیقی از انسانیت دارند

00:56:38.804 --> 00:56:40.604
اونا به همدیگه اهمیت میدادن

00:56:41.967 --> 00:56:43.900
اون منو واداشت تو فکر فرو برم

00:56:51.408 --> 00:56:53.048
این دانشجویان حالا عصبانی هستند

00:56:53.160 --> 00:56:54.662
و این کلام رد و بدل میشد

00:56:54.828 --> 00:56:58.173
تا در معبد اصلی بوداییها در سایگون پس از تاریکی جمع شوند

00:57:00.250 --> 00:57:01.570
پس از همه این سالها

00:57:01.668 --> 00:57:05.013
ویتنامیها اموخته اند تا با بحران ها و جنگ زندگی کنند

00:57:05.130 --> 00:57:08.350
ولی انها هنوز نیاموخته اند تا بعنوان یک ملت زندگی کنند

00:57:09.843 --> 00:57:12.062
حالا دین قراره ما چیکار کنیم؟
<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور ایالات متحده</font>

00:57:12.179 --> 00:57:15.979
آیا ما داریم به جایی میرسیم که برای ما خواستن از مردم
<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور ایالات متحده</font>

00:57:16.099 --> 00:57:17.851
برای اینکه به مردن در اونجا ادامه بدن سخت میشه؟

00:57:18.018 --> 00:57:20.942
هر دو یا سه ماه قرار اینجوری بشه؟
<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور ایالات متحده</font>

00:57:21.063 --> 00:57:22.863
من به هیچ عنوانی هنوز اینجوری فکر نمیکنم
<font color="#ff8040">دین راسک،وزیر امور خارجه</font>

00:57:23.023 --> 00:57:26.197
من فکر میکنم این هنوز یک مشکل اقلیتیه.
<font color="#ff8040">دین راسک،وزیر امور خارجه</font>

00:57:26.360 --> 00:57:29.204
ولی گفتگوی سیاسی قرار نیست قادر باشه تا به جایی برسه

00:57:29.363 --> 00:57:31.206
اگه اونا عناصر نظم رو حفظ نکنن.

00:57:35.285 --> 00:57:38.084
در 15 می 1966(اردیبهشت ماه)

00:57:38.205 --> 00:57:41.334
دولت ویتنام جنوبی،کشوری که

00:57:41.458 --> 00:57:43.927
بسیاری از آمریکاییها جانشان را برایش به خطر می انداختند

00:57:44.044 --> 00:57:46.888
مجددا ظاهرا در آستانه فروپاشی بود.

00:57:49.341 --> 00:57:52.936
"کی" که بانفوذتر از نخست وزیر بود با حمله شدیدی

00:57:53.053 --> 00:57:55.727
از جانب فعالان بودایی مواجه شده بود که خواستار

00:57:55.889 --> 00:57:59.564
حکومت دموکراتیک و مذاکره برای پایان جنگ از 1963

00:57:59.685 --> 00:58:01.779
شده بود

00:58:01.895 --> 00:58:05.900
زمانیکه"کی"ناگهان یک ژنرال رقیب

00:58:06.024 --> 00:58:07.742
یک فرمانده بودایی محبوب را اخراج کرد

00:58:07.859 --> 00:58:13.081
تظاهر کنندگان به خیابانهای هوی و دانانگ ریختند

00:58:13.240 --> 00:58:15.459
آنها آن بندر را تعطیل کردند

00:58:15.575 --> 00:58:17.748
که از طریق آن تدارکات امریکایی میرسید.

00:58:19.913 --> 00:58:23.838
برخی از سربازان ویتنامی وفادار به آن ژنرال معزول

00:58:23.959 --> 00:58:26.462
نبرد علیه کمونیستها را ترک کردند

00:58:26.586 --> 00:58:29.055
و روانه شهر شدند

00:58:29.172 --> 00:58:32.517
جمعیت خشمگین جیپهای آمریکایی را سوزاند

00:58:32.634 --> 00:58:36.639
نوشته های "صلح" و آمریکایی به خانه برو

00:58:36.763 --> 00:58:38.436
همه جا به چشم میخورد

00:58:38.598 --> 00:58:41.727
رئیس جمهور جانسون انقدر نگران بود

00:58:41.852 --> 00:58:45.402
که از مشاورانش خواست تا در صورت سقوط دولت "کی"

00:58:45.522 --> 00:58:47.570
آماده یک وضعیت طرح جایگزین باشند

00:58:47.691 --> 00:58:51.286
او گفت:در صورت لزوم ایالات متحده باید آماده

00:58:51.403 --> 00:58:53.826
خروج از ویتنام و شاید

00:58:53.947 --> 00:58:58.248
علیه کمونیسم بطور جایگزین در تایلند مقاومت کند.

00:59:00.454 --> 00:59:02.456
"کی"به سربازان ویتنام جنوبی دستور داد

00:59:02.622 --> 00:59:05.250
تا دانانگ را محاصره و تسخیر کنند

00:59:05.375 --> 00:59:09.130
جایی که آنها با هم قطاران قبلیشان به تبادل آتش میپرداختند.

00:59:12.799 --> 00:59:17.976
زمانیکه قوای "کی" به معبد بوداییها در دانانگ یورش برد

00:59:18.138 --> 00:59:21.142
هواپیماهای جنگیش سربازان مخالف را

00:59:21.308 --> 00:59:22.981
که بازار مرکزی را اشغال کرده بودند به گلوله بستند.

00:59:26.021 --> 00:59:27.739
شورش در هم کوبیده شد

00:59:27.856 --> 00:59:30.735
واشنگتن خلاص شد

00:59:30.859 --> 00:59:34.659
به نظر میرسید که "کی"مجددا بر اوضاع مسلط شده است

00:59:34.780 --> 00:59:39.035
ولی یک ستوان تفنگداران دریایی امریکایی از مقر فرماندهیش

00:59:39.159 --> 00:59:42.538
روی نوک تپه ای خارج از شهر،با ناباوری شاهد

00:59:42.662 --> 00:59:46.337
دو نبردی بود که همزمان جریان داشت:

00:59:46.500 --> 00:59:51.631
در غرب هم قطاران تفنگدار دریاییش درحال نبرد با ویت کنگ بودند

00:59:51.755 --> 00:59:55.430
د رشرق،ارتش ویتنام جنوبی

00:59:55.550 --> 00:59:58.349
بنظر میرسید که با خودش در حال جنگ است

01:00:06.186 --> 01:00:09.190
<i><font color="#ffff00">#سلام تاریکی،ای دوست قدیمیم#</font></i>

01:00:09.314 --> 01:00:12.193
16 می 1966

01:00:12.359 --> 01:00:14.737
مادر و پدر عزیزم

01:00:14.861 --> 01:00:16.784
عملیات ما اینجا در مرز کامبوج

01:00:16.905 --> 01:00:19.078
تبدیل به یک موفقیت کامل شده است.

01:00:19.199 --> 01:00:21.452
شکی نیست که شما در مورد آن در اخبار خواهید شنید.

01:00:22.869 --> 01:00:25.042
ما مدام با عملیاتهای بیشتر و بیشتری علیه خودمان مواجه میشویم

01:00:25.205 --> 01:00:27.207
طوری که هیچ چیز کاملا قطعی نیست

01:00:27.332 --> 01:00:32.008
<i><font color="#ffff00"># بطوریکه آنچه در مغزم کاشته شده هنوز باقی است#</font></i>

01:00:32.129 --> 01:00:34.973
آیا من دوباره بزودی خارج میشوم،نمیدانم

01:00:35.090 --> 01:00:36.467
ولی روی نامه های مداوم حساب نکنید

01:00:39.761 --> 01:00:42.014
به رندی بگین که من منتظرم تا سگ جدیدشو ببینم

01:00:45.392 --> 01:00:48.396
من ممکنه یک مرخصی 15 روزه به توکیو بگیرم

01:00:48.562 --> 01:00:50.360
تا از پا در نیام.

01:00:50.480 --> 01:00:53.074
<i><font color="#ffff00">#زیر هاله چراغی در خیابان#</font></i>

01:00:53.233 --> 01:00:55.076
اون یک روز دوست داشتنی بهاری بود

01:00:55.193 --> 01:00:58.288
و من اون نامه ای رو باز کردم که اون مطلبو میگفت

01:00:58.405 --> 01:01:01.204
و من واقعا داغون شدم

01:01:01.324 --> 01:01:05.454
چون تا آن زمان ویتنام در آشوب محض بود
<font color="#ff8040">ژان-ماری کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

01:01:05.579 --> 01:01:08.002
یک تحول مداوم

01:01:08.123 --> 01:01:12.173
از قدرت مردم درحکومت ویتنام جنوبی وجود داشت

01:01:12.294 --> 01:01:15.764
و اعتراضات کاهنان بوداییها و دیگران وجود داشت

01:01:15.922 --> 01:01:17.094
بطوریکه

01:01:17.215 --> 01:01:19.092
تظاهرات ضد آمریکایی وجود داشت

01:01:19.259 --> 01:01:21.933
من فقط فکر میکردم:چرا،چرا ما اونجا هستیم؟

01:01:23.680 --> 01:01:25.640
فکر میکنم اون نامه زمانیکه برادرم

01:01:25.682 --> 01:01:28.276
نوعی از ناامیدی را نشان داد

01:01:28.393 --> 01:01:31.613
احتمالا اولین باریه که اون آشکارا اونرو

01:01:31.771 --> 01:01:34.524
برای کل خانواده بیان میکرد

01:01:38.195 --> 01:01:42.621
اون انعکاسی از زمانی بود که او بمن گفته بود
<font color="#ff8040">کارول کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

01:01:42.782 --> 01:01:44.284
"من نمیخوام برگردم"

01:01:45.785 --> 01:01:47.662
موگی برای یک دوست قدیمی دبیرستان

01:01:47.787 --> 01:01:51.758
حتی صراحت بیشتری نشان داد

01:01:51.875 --> 01:01:54.469
داف عزیز

01:01:54.586 --> 01:01:56.884
از زمان آخرین نامه ام که ماهها قبله

01:01:57.005 --> 01:01:59.099
تعدادی از وقایع هیجان انگیز ولی بشدت ناخوشایند

01:01:59.216 --> 01:02:02.937
اتفاق افتاده است،بدترین آنها به زمین دوخته شدن

01:02:03.053 --> 01:02:04.475
توسط دو مسلسل سبک چینیه

01:02:04.596 --> 01:02:07.065
که 900 گلوله در دقیقه شلیک میکند

01:02:07.182 --> 01:02:09.856
و باعث شد بهترین دوستم کم وبیش کنارم کشته بشود

01:02:12.062 --> 01:02:13.609
روزی ممکنه به تو کل قضیه رو بگم

01:02:13.730 --> 01:02:16.483
اگر تا آنزمان اعصابم کاملا از دست نرفته باشد.

01:02:16.608 --> 01:02:19.862
در حقیقت این آخری تنها افکار پوچه

01:02:19.986 --> 01:02:24.287
که با امید کاذب،آنها من رو از خط مقدم خارج کنند

01:02:24.407 --> 01:02:28.287
من برای مدتی بطور حیرت آوری مذهبی بودم

01:02:28.411 --> 01:02:31.540
دعاهای جور واجور و متفرقه ای میکردم که عمدتا در مورد

01:02:31.665 --> 01:02:34.635
تلاش برای زنده ماندن بود

01:02:34.751 --> 01:02:39.257
ولی من دوباره تا زمانیکه شلیکها شروع شود ملحد میشوم

01:02:56.523 --> 01:02:58.025
من واقعا باور دارم

01:02:58.191 --> 01:03:02.367
که ما باید جلوی گسترش کمونیسم رو بگیریم

01:03:02.529 --> 01:03:07.535
من همچنین باور داشتم که ما در طرف فرشته ها بودیم.

01:03:07.701 --> 01:03:10.124
درست مثل زمانیکه فرانسه از ما طی انقلابمون
<font color="#ff8040">مت هریسون،ارتش</font>

01:03:10.245 --> 01:03:13.249
انقلابمون حمایت کرده بود،ما از ویتنام جنوبیها
<font color="#ff8040">مت هریسون،ارتش</font>

01:03:13.373 --> 01:03:15.421
طی انقلابشون حمایت میکردیم

01:03:15.542 --> 01:03:19.137
متیو هریسون در میان 300 فارغ التحصیل

01:03:19.254 --> 01:03:23.805
کلاس 1966 بود که داوطلب رفتن به ویتنام شد.

01:03:23.925 --> 01:03:24.801
تکاوران!

01:03:24.926 --> 01:03:25.927
تکاوران!

01:03:26.052 --> 01:03:27.725
- آخرین یورش!
-آخرین یورش!

01:03:27.887 --> 01:03:31.357
ولی اول او به فلوریدا رفت تا تکاور شود

01:03:31.474 --> 01:03:34.148
و نه هفته ضروری ترین تمرینات را

01:03:34.269 --> 01:03:36.146
که ارتش باید ارائه میکرد تاب آورد.

01:03:36.271 --> 01:03:38.740
بابای هوابرد میخواد ی سفر کوچیک داشته باشه

01:03:38.898 --> 01:03:41.401
بابای هوابرد میخواد ی سفر کوچیک داشته باشه

01:03:41.568 --> 01:03:45.118
فرد مسئول سرگرد چارلز ای.بکویث بود
<font color="#ff8040">فرمانده عملیات شکست خورده طبس برای آزادی گروگانهای آمریکایی در 1359</font>

01:03:45.238 --> 01:03:46.660
چارلی مهاجم
<font color="#ff8040">فرمانده عملیات شکست خورده طبس برای آزادی گروگانهای آمریکایی در 1359</font>

01:03:46.781 --> 01:03:49.910
قهرمان محاصره پلی می در سال قبل.
<font color="#ff8040">فرمانده عملیات شکست خورده طبس برای آزادی گروگانهای آمریکایی در 1359</font>

01:03:50.076 --> 01:03:54.456
او به هر گروه از تازه واردین میگفت:اگر یک مرد احمق لعنتی باشد

01:03:54.581 --> 01:03:57.881
مادرش یک تلگرام دریافت خواهد کرد و در ان گفته میشود:

01:03:58.001 --> 01:04:00.754
پسرت کشته شد چون اون احمقه.

01:04:00.879 --> 01:04:06.101
بیایید آرزو کنیم در تلگرام شما تنها این را بخواند:پسرت کشته شد.

01:04:06.259 --> 01:04:09.263
با آموزشهایی که ما قراره به شما اینجا بدیم

01:04:09.387 --> 01:04:13.267
ممکن است مادرتان اصلا تلگرامی دریافت نکند

01:04:13.391 --> 01:04:15.189
بنابراین توجه کنید.

01:04:16.519 --> 01:04:17.736
برای گذراندن آن

01:04:17.854 --> 01:04:19.948
هریسون و همقطاران آموزشیش باید روزها

01:04:20.065 --> 01:04:24.411
بدون خواب دوام میاوردند،از آب و غذا محروم میشدند

01:04:24.527 --> 01:04:28.452
مجبور میشدند از کوهها بالا بروند تا زمانی که پاهایشان خون بیاید

01:04:28.615 --> 01:04:32.119
و در میان مردابهایی گشت بزنند که مامن مارهای زهردار آبزی copperheads

01:04:32.243 --> 01:04:33.460
و cottonmouths بود

01:04:33.578 --> 01:04:36.627
باید یاد میگرفتند چگونه تله های انفجاری شناسایی کنند

01:04:36.748 --> 01:04:41.845
و از کهنه سربازانی که لباس مبدل ویت کنگ را پوشیده بودند جلو میزدند

01:04:41.961 --> 01:04:46.307
بکویث به کارآموزانش بارها و بارها  میگفت:انتظار غیر منتظره

01:04:46.466 --> 01:04:48.059
را داشته باشید

01:04:48.176 --> 01:04:51.476
همچنین میگفت:"زندگی غیرمنصفانه است"

01:04:52.847 --> 01:04:54.815
هریسون زمانی که تکاور شد مشتاق بود

01:04:54.974 --> 01:04:58.729
تا به ویتنام برود و مهارتهای بقا و رهبری

01:04:58.853 --> 01:05:02.198
که او بمدت 5 سال آموخته بود

01:05:02.315 --> 01:05:04.568
به کار بندد

01:05:04.692 --> 01:05:07.662
به یاد میارم که با هم کلاسیهام بحث میکردم که

01:05:07.779 --> 01:05:10.157
چقدر خدمت در ارتش وحشتناک میشد

01:05:10.281 --> 01:05:14.536
اگر هر کسی که فقط یکسال از ما جلوتر بود در میدان نبرد خدمت کرده باشد

01:05:14.661 --> 01:05:16.914
و ما این فرصت را نداشته باشیم تا آنرا انجام دهیم.

01:05:17.038 --> 01:05:20.167
من میترسیدم که ما قراره تا جنگ رو چنان بسرعت ببریم

01:05:20.333 --> 01:05:23.007
و من فرصت نداشته باشم تا آنرا تجربه کنم

01:05:46.651 --> 01:05:52.454
3 ژوئن 1966(خرداد ماه)،نوزدهمین سال تولد موگی کراکر بود

01:05:52.574 --> 01:05:56.124
گروهانش هنوز درگیر سلسله عملیاتهای دیگری

01:05:56.244 --> 01:05:59.874
با هدف یافتن و کشتن سربازان ویتنام شمالی بود که

01:06:00.039 --> 01:06:04.465
به درون ارتفاعات مرکزی از لائوس نفوذ کرده بودند

01:06:04.586 --> 01:06:08.466
با رسیدن شب موگی و جوخه اش دستور یافتند

01:06:08.590 --> 01:06:10.718
تا بسمت قله تپه ای حرکت کنند

01:06:10.884 --> 01:06:14.184
که بر یک پاسگاه محاصره شده ارتش ویتنام جنوبی اشراف داشت

01:06:14.304 --> 01:06:16.306
بخاطر اینکه توپخانه بتواند بالا آورده شود

01:06:16.431 --> 01:06:19.776
و برای گلوله باران دشمن در صبح مستقر شود.

01:06:22.770 --> 01:06:26.570
آنها به آرامی حرکت میکردند  و با احتیاط از شیب تپه بالا میرفتند

01:06:26.733 --> 01:06:28.735
موگی اولین نفر ستون بود

01:06:31.779 --> 01:06:34.453
یک مسلسل از میان تاریکی آتش گشود

01:06:37.243 --> 01:06:41.874
دنتون کراکر جونیور هرگز موفق نشد تا به نوک تپه برسد

01:06:51.883 --> 01:06:54.056
<i><font color="#ffff00">#پایین خیابون سگها دارن پارس میکنن#</font></i>

01:06:54.177 --> 01:06:57.807
<i><font color="#ffff00"># و روز داره به پایان میرسه#</font></i>

01:06:57.931 --> 01:07:01.356
اون یک روز دوست داشتنی در بیرون تو باغچمون بود

01:07:03.269 --> 01:07:07.115
کندی دختر کوچیکمون به جشن تولد رفت

01:07:07.232 --> 01:07:10.452
و بچه دیگمون فکر میکنم در خونه بود

01:07:10.568 --> 01:07:15.449
ولی کمی بعد از نهار من روی ایوان خونه رفتم

01:07:19.744 --> 01:07:22.964
دو مرد یونیفرم پوش دیدم که به سمت خونمون میامدند

01:07:25.708 --> 01:07:29.303
و میدونستم اتفاق وحشتناکی رخ داده

01:07:30.672 --> 01:07:32.265
و از پله ها پایین اومدم

01:07:32.382 --> 01:07:34.931
و فقط یکی از اونها رو گرفتم و گفتم

01:07:35.051 --> 01:07:36.894
بمن چیزی نگو،بمن اونو نگو

01:07:37.011 --> 01:07:39.560
نه پسر زیبای من.

01:07:39.681 --> 01:07:42.059
و اون فقط گفت:بله

01:07:42.183 --> 01:07:44.026
<i><font color="#ffff00">#از تقاطع جلوی آستانه درم#</font></i>

01:07:44.143 --> 01:07:46.237
<i><font color="#ffff00">#چشمانم شروع به سیاهی رفتن کرد#</font></i>

01:07:46.354 --> 01:07:48.754
من روی نیمکتی در اتاق پذیرایی نشسته بودم

01:07:48.856 --> 01:07:52.736
یکهو صدای مادرم رو شنیدم که برای پدرم جیغ میکشید

01:07:52.860 --> 01:07:56.831
مثل فیلمها اون کشیش بهمراه یک سرباز به بالای پله ها اومد

01:07:56.948 --> 01:07:59.326
و مادرم داشت میگفت اوه نه

01:07:59.450 --> 01:08:03.045
و پدرمو صدا میزد

01:08:03.162 --> 01:08:05.915
واکنشم این بود که از روی نیمکت بالا پریدم

01:08:06.040 --> 01:08:07.508
بسمت در پشتی دویدم

01:08:07.625 --> 01:08:09.502
و دست داداش کوچیکمو گرفتم

01:08:09.669 --> 01:08:11.012
و فقط شروع به راه رفتن کردم

01:08:11.129 --> 01:08:13.507
گفتم:تو باید با من بیایی

01:08:13.631 --> 01:08:15.258
گفتم میخوام چیزیو بهت نشون بدم

01:08:15.383 --> 01:08:17.351
هیچ فکر نمیکردم که کجا دارم میرم

01:08:17.510 --> 01:08:22.186
فقط به خودم گفتم نه

01:08:22.348 --> 01:08:23.691
این قرار نیست اتفاق بیفته

01:08:23.808 --> 01:08:27.438
و چیزی منو اطراف میچرخوند

01:08:27.562 --> 01:08:31.567
و من به پشت خونمون از کوچه رفتم

01:08:31.691 --> 01:08:34.535
و پدرم اونجا وایستاده بود

01:08:34.694 --> 01:08:38.198
و من به بغلش افتادم و گفتم

01:08:38.323 --> 01:08:40.121
نذار اون حقیقت داشته باشه بابا

01:08:42.535 --> 01:08:44.537
حقیقت داره؟

01:08:44.704 --> 01:08:46.206
و اون گفت بله

01:08:49.375 --> 01:08:52.549
من یجوری فهمیدم که قضایا برای همیشه تغییر کرده بود

01:08:54.255 --> 01:08:57.259
اینکه مامانم بعنوان مامانم و بابام بعنوان بابام

01:08:57.383 --> 01:09:00.387
هرگز قرار نیست دوباره کاملا همونجوری باشن

01:09:00.553 --> 01:09:02.396
من فقط بخاطر میارم که روی نیمکت نشسته بودم

01:09:02.513 --> 01:09:04.481
و بازوانم رو دور اونا حلقه کرده بودم و گفتم

01:09:04.599 --> 01:09:07.773
ما همدیگرو دوست خواهیم داشت و همه چیز درست خواهد شد

01:09:07.894 --> 01:09:11.194
ولی نمیدونم چقدر اون اتفاق افتاده(درست شدن امور)

01:09:11.314 --> 01:09:12.566
میدونی؟

01:09:12.690 --> 01:09:15.068
ما همه خسته هستیم

01:09:15.234 --> 01:09:17.862
<i><font color="#ffff00"># ما هر دو فقط یکی از صبحهای خیلی زیاد#</font></i>
<font color="#ff8040">روزنامه:دانتون دبلیو کراکر جونیور 19 ساله در ویتنام کشته شد</font>

01:09:17.987 --> 01:09:20.957
<i><font color="#ffff00"># و هزار مایل عقبیم#</font></i>
<font color="#ff8040">روزنامه:دانتون دبلیو کراکر جونیور 19 ساله در ویتنام کشته شد</font>

01:09:21.074 --> 01:09:23.543
کارول روزی بمدت خیلی کوتاهی

01:09:23.660 --> 01:09:26.004
پس از اینکه پسرم کشته شد

01:09:26.120 --> 01:09:30.796
احتمالا همون روز به من گفت:چجوری میتونی به خدا معتقد باشی؟

01:09:30.917 --> 01:09:34.046
و من گفتم:چون من موگیو داشتم.

01:09:37.382 --> 01:09:41.933
و فکر میکنم که زندگیش یک موهبت واقعی بود.

01:09:42.095 --> 01:09:45.144
داشتن اون مزیت بزرگی بود

01:09:45.264 --> 01:09:46.436
دوستی بمن نوشت

01:09:46.557 --> 01:09:50.187
بچه های ما واقعا تنها قرضی به ما هستند

01:09:50.311 --> 01:09:52.188
که فکر میکنم حقیقت داشته باشه

01:09:54.732 --> 01:09:58.453
ده روز بعد یک سروان ارتش جسد موگی را

01:09:58.611 --> 01:10:00.830
به مرده شوی خانه دیک استون همراهی کرد.

01:10:00.947 --> 01:10:03.826
کشیش خانواده پبشنهاد کرده بود

01:10:03.950 --> 01:10:06.328
که موگی در ساراتوگا اسپرینگز دفن شود

01:10:06.452 --> 01:10:10.423
بخاطر اینکه والدینش بتوانند به آسانی سر مزارش بروند

01:10:10.540 --> 01:10:15.171
ولی آنها بجایش قبرستان ملی آرلینگتون را انتخاب کردند

01:10:16.587 --> 01:10:19.807
مادرش بخاطر میاورد که:گوشه ای از قلب من میدانست

01:10:19.924 --> 01:10:21.517
که اگر او نزدیک ما دفن شود

01:10:21.634 --> 01:10:26.310
میخواستم تا با چنگ زمین را بکنم تا گرمی او را دوباره بدست بیاورم

01:10:33.938 --> 01:10:35.440
من میشنوم که دوستام میگن

01:10:35.565 --> 01:10:37.863
"من به دردسر افتاده ام" و "من گیج شده ام"

01:10:37.984 --> 01:10:39.361
و "من نا امید شده ام"

01:10:39.485 --> 01:10:42.079
و همه ما میتونیم این مردمو درک کنیم

01:10:42.196 --> 01:10:45.166
گاهی اوقات من تقریبا فقط با شنیدن حرفاشون

01:10:45.283 --> 01:10:47.377
زخم معده میگیرم

01:10:47.493 --> 01:10:50.167
و همه ما آرزو داریم تا این جنگ به پایان برسد

01:10:50.288 --> 01:10:52.382
ما همه آرزو میکنیم آن سربازان به خانه برگردند

01:10:52.498 --> 01:10:55.672
در سراسر این جهان هیچ انسانی وجود ندارد

01:10:55.835 --> 01:10:59.465
که بیشتر از رئیس جمهور ایالات متحده شما

01:10:59.589 --> 01:11:01.466
آرزو داشته باشد این اتفاقات بیفتد

01:11:01.591 --> 01:11:04.185
اینکه صلح به جهان بیاید

01:11:14.604 --> 01:11:16.527
ارتش ادعا کرد که حدود

01:11:16.647 --> 01:11:23.246
57 هزار سرباز دشمن را در شش ماهه اول 1966 کشته است

01:11:23.362 --> 01:11:26.286
ولی دولت در خفا نگران بود

01:11:26.407 --> 01:11:29.286
"نقطه تقاطع" ژنرال وستمورلند

01:11:29.410 --> 01:11:32.630
زمانیکه سربازان دشمن بیشتری نسبت به

01:11:32.747 --> 01:11:36.672
آنچه که بتوان جایگزین کرد کشته شوند،به نظر میرسید نزدیکتر نیست.

01:11:36.793 --> 01:11:40.468
از همان ابتدا روسای ستاد مشترک به رئیس جمهور اصرار کرده بودند

01:11:40.588 --> 01:11:41.840
تا تهاجمی تر باشد

01:11:41.964 --> 01:11:47.642
تا اجازه دهد سربازان دشمن را در درون خاک لائوس و کامبوج تعقیب کنند

01:11:47.762 --> 01:11:52.563
و فهرست اهداف را برای بمباران ویتنام شمالی گسترش دهد.

01:11:52.725 --> 01:11:56.775
جانسون هنوز اجازه نمیداد تا سربازان نیروی زمینی

01:11:56.896 --> 01:12:00.241
از مرزها عبورکنند از ترس اینکه چین یا

01:12:00.399 --> 01:12:03.778
حتی اتحاد شوروی به جنگ کشیده شوند.

01:12:03.903 --> 01:12:06.577
و او در مورد بمباران شدیدتر  از ترس مورد هدف

01:12:06.697 --> 01:12:09.576
قرار دادن غیرنظامیان بیشتر ،بسیار محتاط بود.

01:12:09.742 --> 01:12:12.416
ولی علیرغم نگرانیش

01:12:12.578 --> 01:12:16.128
رئیس جمهور حالا با تشدید عملیاتهای بمباران

01:12:16.249 --> 01:12:18.798
موسوم به عملیات تندر غران موافقت کرد.

01:12:18.918 --> 01:12:22.013
او حملات بر تاسیسات نفتی

01:12:22.129 --> 01:12:24.348
در سراسر ویتنام شمالی

01:12:24.465 --> 01:12:27.344
از جمله برخی تاسیسات مجاور شهرهای

01:12:27.468 --> 01:12:31.018
هایفونگ و هانوی تصویب کرد.

01:12:31.138 --> 01:12:33.061
فرماندهانش به او اطمینان دادند

01:12:33.182 --> 01:12:35.810
که این یک ضربه مرگبار بر دشمن خواهد بود

01:12:35.935 --> 01:12:38.654
که مطمئنا ویتنام شمالیها را مجبور میکند

01:12:38.771 --> 01:12:40.318
تا پای میز مذاکره بیایند.

01:12:47.947 --> 01:12:51.622
دهها هزار سورتی پرواز انجام شد.

01:12:54.745 --> 01:12:57.965
بسیاری از بمبها به اهداف مورد نظر اصابت کردند

01:12:58.124 --> 01:13:00.126
ولی بسیاری به اهداف اصابت نکردند

01:13:00.293 --> 01:13:03.888
و بجایش روی مناطق مسکونی مجاور افتادند.

01:13:04.005 --> 01:13:06.884
درست همانچیزی که رئیس جمهور از آن وحشت داشته بود.

01:13:11.429 --> 01:13:14.478
آیا امور از لحاظ منطقی در جنوب خوب پیش میره،نه؟
<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور ایالات متحده</font>

01:13:14.640 --> 01:13:16.768
بله،اینطور فکر میکنم.
<font color="#ff8040">رابرت مک نامارا،وزیر دفاع</font>

01:13:16.893 --> 01:13:19.316
چون ما فکر میکنیم ما در حال وارد کردن تلفات سنگین به اونا هستیم

01:13:19.437 --> 01:13:22.065
ولی اون منو زمانیکه میبینم آنچه که ما مشغول انجام اون در آنجا هستیم

01:13:22.189 --> 01:13:25.284
با خدا میدونه چند تا هواپیما و هلیکوپتر

01:13:25.401 --> 01:13:30.157
و قدرت آتش و دنبال کردن چند تا گدا گشنه ،منو کاملا میترسونه.

01:13:30.323 --> 01:13:32.451
این اونچیزیه که داره در جنوب رخ میده.

01:13:32.575 --> 01:13:35.044
و خطر بزرگ اینه که

01:13:35.161 --> 01:13:39.758
که اونا این وضعیتو تا تقریبا ابد تحمل کنن.

01:13:39.874 --> 01:13:41.794
تنها چیزی که جلوی این وضعیت را خواهد گرفت آقای رئیس جمهور

01:13:41.834 --> 01:13:43.552
درهم شکستن روحیه اوناست.

01:13:43.669 --> 01:13:46.047
هیچ شکی وجود نداره مگر اینکه سربازان در جنوب

01:13:46.172 --> 01:13:47.765
ویت کنگ و ویتنام شمالیها

01:13:47.882 --> 01:13:50.681
بدونن ما داریم شمال رو بمباران میکنیم.

01:13:50.801 --> 01:13:52.269
و ما آزادی عمل داریم

01:13:52.386 --> 01:13:53.946
و وقتی اونا ببینن که دارن اینچنین

01:13:54.013 --> 01:13:55.606
به میزان زیادی در جنوب کشته میشن

01:13:55.723 --> 01:13:59.023
و اونا ببینن که تدارکات کمتر محتمل است تا از شمال

01:13:59.185 --> 01:14:00.787
به جنوب برسد،من فکر میکنم اون به روحیشون

01:14:00.811 --> 01:14:01.858
یک کم بیشتر آسیب خواهد زد

01:14:02.021 --> 01:14:03.332
و از نظر من اون تنها راه برای پیروزیه

01:14:03.356 --> 01:14:05.199
چون ما قرار نیست اونا رو به اون اندازه بکشیم

01:14:05.358 --> 01:14:08.453
تا برای شمال ادامه جنگ رو غیر ممکن کنه.

01:14:08.569 --> 01:14:11.322
ولی ما قراره به اون اندازه از اونا برو کشیم تا روحیه مردم

01:14:11.447 --> 01:14:12.824
اونجا رو نابود کنیم

01:14:12.949 --> 01:14:15.029
در صورتیکه اونا فکر کنن که این قراره تا ابد ادامه داشته باشه.

01:14:16.786 --> 01:14:17.833
خیلی خوب

01:14:17.954 --> 01:14:19.752
همین جوری ادامه بده باب.

01:14:24.887 --> 01:14:26.787
مردم کشته شدند

01:14:27.182 --> 01:14:28.382
خونه هاشون خراب شد

01:14:29.540 --> 01:14:32.007
مدرسه من به یک منطقه روستایی تخلیه شد

01:14:32.438 --> 01:14:33.838
زندگیهامون زیرو رو شد

01:14:36.080 --> 01:14:38.347
من 14 سالم بود
<font color="#ff8040">باو نین،از هانوی</font>

01:14:39.429 --> 01:14:41.562
من نترسیده بودم
<font color="#ff8040">باو نین،از هانوی</font>

01:14:41.630 --> 01:14:42.630
عصبانی بودم

01:14:45.015 --> 01:14:48.148
گاهی اوقات بمبها در بازارها و مدارس منفجر میشدن

01:14:48.472 --> 01:14:50.005
خیلی از بچه ها رو میکشت

01:14:52.490 --> 01:14:55.257
خیلی از مردم در ویتنام شمالی کشته شدند
<font color="#ff8040">هو هوو لان،از ارتش ویتنام شمالی</font>

01:14:55.306 --> 01:14:57.406
از جمله اعضای خانوادم.
<font color="#ff8040">هو هوو لان،از ارتش ویتنام شمالی</font>

01:14:57.799 --> 01:15:01.132
بنابراین تنها راه برای کسب صلح و امنیت در پشت جبهه

01:15:01.552 --> 01:15:03.019
ادامه نبرد در جبهه بود

01:15:05.376 --> 01:15:08.926
مردم در مورد آسیب جانبی صحبت میکنن ولی اون بمعنی چیزیه

01:15:10.631 --> 01:15:13.180
شما نمیخواین تا آسیب جانبی ایجاد بکنین

01:15:13.300 --> 01:15:16.304
شما میخواین اون آسیبیو ایجاد کنین که میخواین ایجاد کنین
<font color="#ff8040">مریل مکپیک،نیروی هوایی</font>

01:15:16.429 --> 01:15:18.272
انجام اینکار یکجور روش پیروزیه.

01:15:32.069 --> 01:15:34.288
حتی باوجودیکه من به تنهایی در یک سلول بودم

01:15:34.447 --> 01:15:37.166
و دیگران با خودشون بودند ما تنها نبودیم

01:15:37.283 --> 01:15:39.752
ما بهمراه یکدیگر در این زندان قدیمی فرانسه

01:15:39.869 --> 01:15:42.668
نصف دنیا اونورتر از ایالات متحده بودیم.

01:15:42.788 --> 01:15:47.339
من بتدریج فهمیدم که این میتونه خیلی زیاد طول بکشه

01:15:47.460 --> 01:15:50.805
زمان زیاد برای من مثلا شاید یکی دو سال بود.
<font color="#ff8040">اورت آلوارز،اسیر جنگی</font>

01:15:50.921 --> 01:15:55.142
من هرگز تصور نمیکردم که اون هشت سال ونیم طول بکشه

01:15:55.301 --> 01:15:59.852
تا تابستان 1966،ستوان اورت آلوارز

01:15:59.972 --> 01:16:02.816
اولین خلبان آمریکایی که برفراز ویتنام شمالی

01:16:02.975 --> 01:16:07.276
سرنگون شده بود،بمدت نزدیک دو سال اسیر بود

01:16:07.396 --> 01:16:10.240
و به او بیش از صد هوانورد سرنگون شده دیگر

01:16:10.357 --> 01:16:13.452
داخل و اطراف هانوی ملحق شده بودند

01:16:13.569 --> 01:16:17.369
حتی با وجودیکه ویتنام شمالیها همگی آنها را

01:16:17.490 --> 01:16:20.744
"متجاوزان"،"جنایتکاران" و "دزدان هوایی"

01:16:20.868 --> 01:16:24.247
بجای اسرای جنگی که شایسته رفتار انسانی بودند در نظر میگرفت،

01:16:24.371 --> 01:16:28.046
با آلوارز و دیگران در ابتدا نسبتا خوب

01:16:28.167 --> 01:16:29.384
برخورد شده بود

01:16:29.502 --> 01:16:32.506
ولی آن رفتار زیاد طول نکشیده بود

01:16:32.630 --> 01:16:36.385
ارتباط با یکدیگر بزودی برای این مردان ممنوع شد

01:16:36.509 --> 01:16:38.853
مجبور بودند تا برای زندانبانانشان تعظیم کنند

01:16:39.011 --> 01:16:42.311
و بگویند که کشورشان آنها را فراموش کرده است.

01:16:42.431 --> 01:16:45.856
آنها تحت انزوا،کتک خوردن

01:16:46.018 --> 01:16:48.612
و ساعتهای پیاپی شکنجه قرار گرفتند

01:16:48.729 --> 01:16:52.324
همه بمنظور مجبور کردن آنها به اقرار به گناهشان

01:16:52.441 --> 01:16:56.821
و ضبط بیاناتشان در مورد تقبیح جنگ.

01:16:58.489 --> 01:17:01.208
زمانیکه در سلول باز میشد،وقتی که اونا میگفتن

01:17:01.325 --> 01:17:06.673
هی تو ،نوبت توه،میدونی،همه دنیا مقابلت تیره و تار میشد

01:17:06.789 --> 01:17:09.838
و تو میدونستی که ممکنه برنگردی

01:17:09.959 --> 01:17:15.056
اون دستبندها،طنابها،کتک زدنها،اونا استخونها رو میشکستن

01:17:15.172 --> 01:17:16.970
اونا...اونا همه کاری میکردند

01:17:18.551 --> 01:17:20.224
بازوهام بر اثر دست بندها

01:17:20.344 --> 01:17:23.518
که کل جریان خون رو بند میوردن، سیاه شدند

01:17:23.639 --> 01:17:25.391
و اونا نمیذاشتن من بمیرم

01:17:25.516 --> 01:17:27.564
اونا فقط درد رو حفظ میکردن

01:17:27.726 --> 01:17:30.730
اون زمانی بود که من فهمیدم که من یک ابرانسان نیستم

01:17:34.483 --> 01:17:39.785
اولین باری که در هم شکستم و به اونا چیزی دادم،خیلی احساس حقارت کردم

01:17:39.905 --> 01:17:43.205
احساس کردم خیلی کوچیک شدم

01:17:45.411 --> 01:17:48.085
برخی از افرادی که مجبور شدند تا گفته هایشان ضبط شود

01:17:48.205 --> 01:17:52.585
حداکثر تلاششان را کردند تا خبر احساسات واقعیشان را به خانه بفرستند

01:17:52.751 --> 01:17:56.676
فرمانده جرمای دنتون ،با چشمک زدن

01:17:56.797 --> 01:17:59.175
رمز مورس"شکنجه" را هیجی کرد.

01:18:06.682 --> 01:18:10.186
در 6 جولای(تیر ماه) ،درست یک هفته پس از اینکه بمبهای آمریکا

01:18:10.311 --> 01:18:13.110
اولین بار بر روی هانوی و هایفونگ سقوط کرد

01:18:13.272 --> 01:18:17.618
زندانبانان آلوارز و 51 زندانی دیگر را جمع کردند

01:18:17.735 --> 01:18:20.158
و زمانیکه دوربینها فیلم میگرفت

01:18:20.279 --> 01:18:22.782
آنها را از میان پایین شهر هانوی

01:18:22.907 --> 01:18:26.207
از مقابل شهروندان عصبانی شهر پیاده راه بردند

01:18:26.327 --> 01:18:28.671
میتونستم بشنوم که جمعیت برانگیخته میشدند.

01:18:28.787 --> 01:18:32.758
و زمانیکه از جلوی اون یارو که بلندگو داشت رد شدم

01:18:32.875 --> 01:18:34.923
اون بمن نگاه کرد و برای جمعیت فریاد کشید:

01:18:35.044 --> 01:18:38.093
آلوارز،آلوارز،مادر قحبه،مادر قحبه!

01:18:38.214 --> 01:18:41.718
مردم شروع کردند به فشار اوردن،چیزهایی رو پرت میکردن

01:18:41.842 --> 01:18:43.810
بطری،کفش

01:18:43.969 --> 01:18:46.097
ولی محافظین تا اونزمان اوقات سختی

01:18:46.222 --> 01:18:48.645
داشتن تا جلوی مردمو بگیرن.

01:18:48.807 --> 01:18:51.606
ویتنام شمالیها امید داشته بودند تا حمایت بین المللی

01:18:51.727 --> 01:18:56.107
برای محاکمه اسرا بعنوان جنایتکاران جنگی بدست بیاورند.

01:18:56.232 --> 01:18:58.109
آن نتیجه معکوس داشت

01:18:58.234 --> 01:19:02.410
مردم همه جا،حتی بسیاری که مخالف جنگ بودند

01:19:02.529 --> 01:19:06.534
با این مردان بی پناه که تلو تلو خوران راه میرفتند همدردی میکردند

01:19:07.952 --> 01:19:10.876
برنامه ها برای محاکمات علنی موقوف شد.

01:19:13.165 --> 01:19:17.636
بمباران ادامه پیدا کرد و هواپیماهای آمریکایی بیشتری سرنگون شد.

01:19:20.506 --> 01:19:25.012
ویتنام شمالیها به اسیر کردن هوانوردان آمریکایی میبالیدند.

01:19:25.135 --> 01:19:29.015
حتی از بچه ها انتظار داشتند تا سهمشان را ادا کنند.

01:19:30.849 --> 01:19:32.692
دستها بالا!دستها بالا!

01:19:33.115 --> 01:19:35.455
تو "دستها بالا" رو بخوبی تلفظ نمیکنی.دوباره

01:19:35.479 --> 01:19:37.447
دستها بالا

01:19:38.524 --> 01:19:39.524
دستها بالا

01:19:40.818 --> 01:19:43.037
بمباران اطراف هانوی و هایفانگ

01:19:43.153 --> 01:19:45.531
که باعث شد بسیاری از مردم ما برای دوره

01:19:45.656 --> 01:19:46.748
زمانی طولانی اسیر جنگی شوند

01:19:46.865 --> 01:19:48.708
از زیرزمین کاخ سفید منشا میگرفت

01:19:48.826 --> 01:19:51.705
خود رئیس جمهور اهداف را انتخاب میکرد

01:19:51.829 --> 01:19:53.581
و تصمیم میگرفت که ما قراره حالا حمله کنیم

01:19:53.706 --> 01:19:55.708
و بعد قرار بود تا ما برای مدتی کاری نکنیم

01:19:56.959 --> 01:20:01.556
برای مدت زیادی از نیروی هوایی سوء استفاده شد

01:20:05.009 --> 01:20:07.512
عملیات تندر غران اغلب

01:20:07.636 --> 01:20:12.062
تاسیسات ذخیره نفت ویتنام شمالی را منهدم کرد

01:20:12.224 --> 01:20:15.023
ولی ویتنام شمالیها اغلب

01:20:15.144 --> 01:20:17.863
نفتشان را به مخازن زیرزمینی انتقال دادند

01:20:17.980 --> 01:20:23.783
و میزان بیشتری هر روزه از چین و اتحاد شوروی میرسید.

01:20:26.989 --> 01:20:30.038
بمباران به هر حال افزایش یافت

01:20:32.077 --> 01:20:33.078
در سراسر شمال

01:20:33.245 --> 01:20:35.919
پناهگاههای هوایی ساده کافی

01:20:36.081 --> 01:20:40.086
از لوله بتونی دفن شده  در 165 سانتی زیر زمین

01:20:40.210 --> 01:20:43.180
برای جا دادن تقریبا 18 میلیون نفر فراهم شد

01:20:43.297 --> 01:20:46.551
تقریبا باندازه کل جمعیت.

01:20:50.721 --> 01:20:54.601
گفته شد که بیش از یک میلیون نفر روز و شب

01:20:54.767 --> 01:20:57.395
برای جبران خساراتی که بمبهای امریکایی به بار آورده بودند کار میکردند.

01:20:57.519 --> 01:21:00.113
زمانیکه پلهای کلیدی نابود شد

01:21:00.272 --> 01:21:02.570
آنها طی شب پلهای موقت جور کردند

01:21:02.691 --> 01:21:04.443
تا عبور و مرور مختل نشود

01:21:04.568 --> 01:21:09.290
گروه کارگران در امتداد جاده ها بهمراه توده های شن و سنگ

01:21:09.448 --> 01:21:13.419
و الوار منتظر می ماندند تا چاله های بمب را پر کنند.

01:21:13.535 --> 01:21:19.542
آنها با شعار "دشمن ویران میکند،ما ترمیم میکنیم"کار میکردند.

01:21:19.666 --> 01:21:24.297
دشمن ویران میکند،ما مجددا ترمیم میکنیم.

01:21:30.677 --> 01:21:33.021
عملیات تندر غران،احمقانه ترین سلسله عملیاتهایی بود

01:21:33.138 --> 01:21:35.482
که تابحال نوع بشر انجام داده است

01:21:35.599 --> 01:21:37.727
کاری که انسان طبیعی انجام میده

01:21:37.851 --> 01:21:40.354
اینه که باین فکر کنه که دشمنتون مثل شما فکر میکنه.

01:21:40.479 --> 01:21:43.358
یک داستان قدیمی،که اعتبار نداره
<font color="#ff8040">
جیمز ویلبانکس،مشاور ارتش</font>

01:21:43.482 --> 01:21:45.234
اینه که زمانیکه مک نامارا میخواست بدونه

01:21:45.359 --> 01:21:48.408
هوشی مین به چی داره فکر میکنه،با خودش مصاحبه میکرد.
<font color="#ff8040">
جیمز ویلبانکس،مشاور ارتش</font>

01:21:48.529 --> 01:21:51.328
مشکلی که بعدا بوجود میاد اینه که

01:21:51.448 --> 01:21:55.043
شما مدام سعی میکنین تا  پیامهاییو بفرستین که

01:21:55.160 --> 01:21:57.504
برمبنای قضاوتتون از عقلانیت،منطقیه

01:21:57.621 --> 01:22:00.795
ولی در طرف دیگه  هیچ ربطی

01:22:00.916 --> 01:22:02.338
با تعریف منطقی بودن نداره

01:22:03.669 --> 01:22:05.671
بنابراین اون چیزی که برای ما غیرمنطقیه

01:22:05.796 --> 01:22:07.548
کاملا برای طرف دیگه منطقیه

01:22:07.673 --> 01:22:12.349
اگه شما تصمیم گرفته اید که قراره شما ویتنامیها رو بار دیگر متحد کنید

01:22:12.511 --> 01:22:16.766
اهمیتی نداره چه هزینه ای داره،اهمیتی نداره چقدر تلفات داره

01:22:20.477 --> 01:22:23.356
هانوی همه توانش را بکار بست تا آسیبی

01:22:23.480 --> 01:22:26.700
که بمبهای آمریکایی برای شهروندان ایجاد میکرد را منتشر کند.

01:22:26.859 --> 01:22:31.990
اغلب آمریکاییها این گزارشها را بعنوان تبلیغات کمونیستی رد میکردند

01:22:34.158 --> 01:22:37.378
ولی زمانیکه هریسون سالیزبوری از روزنامه نیویورک تایمز
<font color="#ffff00">روزنامه:حملات آمریکا دو شهر را داغان کرد،مسیر تدارکاتی مختصری آسیب دیده است</font>

01:22:37.494 --> 01:22:43.126
به ویتنام شمالی مسافرت کرد و در روز کریسمس 1966 گزارشی
<font color="#ffff00">روزنامه:حملات آمریکا دو شهر را داغان کرد،مسیر تدارکاتی مختصری آسیب دیده است</font>

01:22:43.250 --> 01:22:44.502
از آنچه دیده بود تهیه کرد

01:22:44.626 --> 01:22:48.881
تردیدهای عمومی در مورد اخلاقی بودن جنگ افزایش یافت.
<font color="#ffff00">روزنامه:"هدف رویایی"در حقیقت یک تله و توهم است.</font>

01:22:50.340 --> 01:22:52.889
تعداد زیادی از نظامیانی که ما با انها صحبت کردیم

01:22:53.010 --> 01:22:57.311
مثل ما نگرانیهایی درمورد چگونگی نبرد در حال انجام داشتند

01:22:57.431 --> 01:22:59.729
و اینکه میشد در اون پیروز شد یا نه.

01:22:59.892 --> 01:23:02.771
ولی وقتی که در یک موضع رسمی قرار میگرفتند

01:23:02.895 --> 01:23:05.739
این چیزی بود که ما اونو بخوبی میدانستیم.
<font color="#ff8040">لزلی گلب،از پنتاگون(وزارت دفاع آمریکا)</font>

01:23:05.898 --> 01:23:08.777
مثلا"ما میتوانیم در این جنگ به پیروزی برسیم و ما به نحو درستی در حال جنگ  هستیم"
<font color="#ff8000"> لزلی گلب،از پنتاگون(وزارت دفاع آمریکا)</font>

01:23:08.901 --> 01:23:13.452
"ما فقط نیاز به سربازان بیشتر،بمباران بیشتری داریم"

01:23:19.620 --> 01:23:24.126
برای نمونه بخاطر میارم بعد از اینکه از ویتنام برگشتم

01:23:24.249 --> 01:23:27.924
رفتم تا مک نامارا رو ببینم

01:23:29.922 --> 01:23:34.348
اون داشت میگفت:خوب،برنامه بمباران استراتژیک ما چگونه

01:23:34.468 --> 01:23:36.937
بر روند جنگ تاثیر میگذاره؟

01:23:38.138 --> 01:23:42.735
من گفتم:اون برامون هیچ سودی نداره

01:23:42.851 --> 01:23:46.526
حقیقتا اون بی فایدس.

01:23:48.190 --> 01:23:49.442
اون گفت:منظورت چیه؟

01:23:52.152 --> 01:23:58.376
من گفتم:آقای وزیر،این رویکرد با پتک زدن جواب نمیده.

01:23:58.492 --> 01:24:01.416
این مردم میدونن زمانی

01:24:01.537 --> 01:24:04.131
ما از کشتن اونا خسته خواهیم شد

01:24:04.248 --> 01:24:06.592
و اونا فکر میکنن میتونن از ما بیشتر دووم بیارن.

01:24:06.708 --> 01:24:11.305
و او گفت:چرا اون افراد بمن این چیزا رو نمیگن؟
<font color="#ff8040">سم ویلسون،ارتشی</font>

01:24:13.924 --> 01:24:17.269
من گفتم:آقای وزیر،شما نپرسیدید.
<font color="#ff8040">سم ویلسون،ارتشی</font>

01:24:20.806 --> 01:24:22.900
فکر میکنم هر پدر و پسری

01:24:23.016 --> 01:24:28.773
در دوره ای از زندگیهاشون با هم کشمکش دارن.

01:24:28.897 --> 01:24:32.868
<i><font color="#ffff00"># در یک دسامبر تاریک و طولانی #</font></i>

01:24:32.985 --> 01:24:38.333
و فکر نمیکنم بابام و من از اون مستثنی باشیم.

01:24:38.490 --> 01:24:41.039
نکته جالب برای من اینه که

01:24:41.159 --> 01:24:44.709
فضای صحبت در مورد ویتنام هرگز ایجاد نشد.

01:24:44.830 --> 01:24:48.835
و اون بوضوح تصمیمی بود که بر عهده پدرم بود.

01:24:49.001 --> 01:24:50.753
<i><font color="#ffff00">#من یک صخرم #</font></i>

01:24:50.877 --> 01:24:54.347
کریگ مک نامارا،پسر وزیر دفاع

01:24:54.464 --> 01:24:56.558
دانش آموز مدرسه سنت پل

01:24:56.675 --> 01:24:58.302
در کنکورد نیوهمپشایر بود

01:24:58.427 --> 01:25:02.523
که در انجا یک سخنرانی عمومی در مورد جنگ قرار بود برگزار شود.

01:25:02.681 --> 01:25:06.026
تماسم با پدرم رو از یک باجه تلفن بخاطر میارم که گفتم
<font color="#ff8040">کریگ مک نامارا،پسر</font>

01:25:06.184 --> 01:25:08.312
بابا ما قراره این تجربه رو داشته باشیم

01:25:08.437 --> 01:25:10.189
و اگه هرگونه موضوعات حمایتی داری

01:25:10.314 --> 01:25:15.491
که فکر میکنی من باید مطرح کنم لطفا بزار بدونم.

01:25:17.029 --> 01:25:19.703
اون موضوعات حمایتی مطرح نشد.

01:25:19.865 --> 01:25:23.870
فکر میکنم پدرم واقعا میخواست از روی محبت از من

01:25:24.036 --> 01:25:27.165
با نهایت توانش درمقابل تجربه ویتنام حفاظت کنه.

01:25:27.289 --> 01:25:29.007
خب ما میدونیم تو نمیتونی اون کارو بکنی

01:25:29.124 --> 01:25:33.174
اخبار نشت پیدا میکنه و اون به اونصورت رخ نمیده.

01:25:33.295 --> 01:25:35.798
احتمالا اون در اونزمان فهمید که

01:25:35.922 --> 01:25:40.723
موضوعات حمایتی وجود نداشتن.

01:25:46.558 --> 01:25:48.918
امروز میتونم بهتون بگم که پیشرفت نظامی

01:25:49.019 --> 01:25:53.570
در 12 ماه گذشته بسیار فراتر از انتظاراتمون بوده است.

01:25:53.732 --> 01:25:55.575
ویت کنگ قادر نبوده تا تهاجمی را انجام دهند

01:25:55.734 --> 01:25:57.828
که اونا برنامه داشته بودند

01:25:57.944 --> 01:26:02.450
تا به وسیله ان کشور را در میانه باریکش به دو نیم تقسیم کنند

01:26:02.574 --> 01:26:04.542
این فشار نظامی

01:26:04.660 --> 01:26:06.708
که نیروها علیه یکدیگر اعمال کردند

01:26:06.828 --> 01:26:08.348
مانع از آنها شده است تا آن عملیات تهاجمی را انجام دهند

01:26:08.372 --> 01:26:11.717
و تلفات بسیار سنگینی بر آنان وارد کرده است.

01:26:11.833 --> 01:26:13.426
مهم نیست که شما آنرا به حساب چی میگذارید

01:26:13.585 --> 01:26:17.055
ما از آنچه که فکر میکردیم در این زمان باشیم بهتر بوده ایم.

01:26:20.258 --> 01:26:22.932
<i><font color="#ffff00">#من میدونم تو میخوای منو ترکم کنی... #</font></i>

01:26:23.095 --> 01:26:24.906
مطمئنا من وقتی رسیدم،فکر میکردم

01:26:24.930 --> 01:26:26.898
در یک ماجراجویی در حال پیروزی درگیر شده ام

01:26:27.015 --> 01:26:28.767
منظورم اینه که آمریکا نمیبازه

01:26:28.892 --> 01:26:30.769
ما هرگز شکست نمیخوریم

01:26:30.936 --> 01:26:34.782
من به نوعی اطلاع چندانی در مورد جنگ 1812(جنگ بریتانیا با آمریکا) نداشتم
<font color="#ff8000">بیل ارهارت، از تفنگداران دریایی</font>

01:26:34.898 --> 01:26:38.277
که تقریبا بدون برنده تموم شد

01:26:38.443 --> 01:26:41.617
یا جنگ داخلی که در اون نیمی از آمریکا شکست خورد

01:26:41.738 --> 01:26:44.833
و جنگ کره که ما نیمه اول رو بردیم

01:26:44.950 --> 01:26:46.042
و نیمه دوم رو باختیم.

01:26:46.159 --> 01:26:48.912
ولی من فکر میکردم که آمریکا هرگز نمیبازه

01:26:49.037 --> 01:26:53.087
تفنگداران دریایی اولین سربازان رزمی آمریکایی بودند

01:26:53.208 --> 01:26:55.176
که در ویتنام میجنگیدند.

01:26:55.293 --> 01:26:57.716
و از آنها انتظار میرفت تا طولانی تر از

01:26:57.838 --> 01:27:02.139
همتایان ارتشیشان بجنگند...13 ماه بجای 12 ماه.

01:27:04.136 --> 01:27:05.979
سربازان تفنگدار دریایی بیل ارهارت

01:27:06.096 --> 01:27:10.647
جان ماسگریو و راجر هریس همه در اوایل 1967

01:27:10.809 --> 01:27:13.278
به دانانگ رسیدند

01:27:13.395 --> 01:27:17.491
اولین چیزی که به بینیم تهاجم کرد بوهای غریب بود.

01:27:17.607 --> 01:27:19.905
و مردمی را میدیدم که در کنار

01:27:20.026 --> 01:27:21.494
جاده توالت میکردند

01:27:21.611 --> 01:27:24.410
و حیواناتی میدیدم که هرگز قبلا ندیده بودم

01:27:24.531 --> 01:27:26.408
اون بوفالوهای بزرگ آبی.

01:27:26.533 --> 01:27:28.911
میدونی،اون مثل بودن در مریخ بود

01:27:29.035 --> 01:27:32.710
چون اون کاملا برام نا آشنا بود.

01:27:32.831 --> 01:27:37.507
ولی من صادقانه بگم،بعنوان یک پسر جوون ابله اهل میسوری

01:27:37.627 --> 01:27:40.005
فکر میکردم:"به همه این خارجیها نگاه کن"
<font color="#ff8040">جان موسگریو،از  تفنگداران دریایی</font>

01:27:40.130 --> 01:27:42.508
و یک لحظه هم به ذهنم نرسید که
<font color="#ff8040">جان موسگریو،از  تفنگداران دریایی</font>

01:27:42.674 --> 01:27:45.848
تنها خارجی در اون ناحیه من بودم.

01:27:47.804 --> 01:27:51.525
حسمون این بود که ما داریم به اونجا میریم تا مردمو نجات بدیم

01:27:51.641 --> 01:27:54.690
و اون کمونیستها داشتن این کشورو میگرفتن

01:27:54.811 --> 01:27:56.813
و اونا به کمک نیاز داشتن

01:27:56.938 --> 01:27:59.441
ولی بعد ازینکه به اونجا رسیدیم فهمیدیم که

01:27:59.566 --> 01:28:01.614
واقعا مثل اون نبود،میدونی
<font color="#ff8040">راجر هریس،از تفنگداران دریایی</font>

01:28:01.735 --> 01:28:04.033
بسیاری از ویتنامیها به کامیونهامون تف مینداختند

01:28:04.154 --> 01:28:06.031
و بما میگفتن به آمریکا برگردید.

01:28:06.156 --> 01:28:07.759
و بعد میدونی،ما شروع به پرسش از خودمون کردیم

01:28:07.783 --> 01:28:09.000
میدونی،چرا ما اینجا هستیم؟

01:28:10.452 --> 01:28:12.204
این مردم ما رو اینجا نمیخوان.

01:28:14.331 --> 01:28:18.211
راجر هریس به گروهان جی،از گردان دوم

01:28:18.376 --> 01:28:22.347
از هنگ نهم لشکر سوم تفنگداران دریایی در فوبای

01:28:22.464 --> 01:28:24.637
خارج از هوی مامور شد.

01:28:24.758 --> 01:28:26.806
جان ماسگریو اول همراه

01:28:26.927 --> 01:28:31.148
لشکر یکم تفنگداران دریایی در پایگاه هوایی دانانگ مستقر شد.

01:28:31.264 --> 01:28:33.813
و بیل ارهارت به هنگ یکم

01:28:33.934 --> 01:28:37.234
از لشکر یکم تفنگداران دریایی نزدیک شهر هوآن ملحق شد.

01:28:39.898 --> 01:28:41.821
به سرباز ارهارت یک شغل پشت میزی داده شد.

01:28:41.942 --> 01:28:44.036
اخبار کوچک را

01:28:44.152 --> 01:28:46.280
برای خلاصه اطلاعات روزانه تلفیق میکرد.

01:28:48.615 --> 01:28:50.743
سه روز پس ازینکه او به هویان رسید

01:28:50.867 --> 01:28:55.998
گروهی از بازداشتیهای غیر نظامی به مجتمع آورده شدند

01:28:56.122 --> 01:28:59.547
این دو خودروی نظامی آبی خاکی به دروازه پشتی اومد.

01:28:59.668 --> 01:29:02.012
تفنگداران دریایی که روش نشسته بودن شروع به هل دادن اونا به پایین کردند.

01:29:02.128 --> 01:29:03.768
دستاشون بسته بود،پاهاشون بسته بود

01:29:03.797 --> 01:29:05.470
اونا هیچ جوری نمیتونستن جلوی افتادنشونو بگیرن.

01:29:05.590 --> 01:29:10.346
شما به معنی واقعی کلمه میتونستین صدای شکستن استخونها،در رفتن شانه ها رو بشنوین

01:29:10.470 --> 01:29:13.440
و من سرجوخه سول رو گرفتم

01:29:13.598 --> 01:29:16.477
و اون با خونسردی کامل،با خفه ترین صدا

01:29:16.601 --> 01:29:17.978
که تابحال شنیده بودم گفت:

01:29:18.103 --> 01:29:22.324
ارهارت،تو بهتره دهنتو بسته نگه داری و چشماتو باز

01:29:22.440 --> 01:29:24.693
تا زمانی که بفهمی دوروبر اینجا چه خبره.

01:29:24.818 --> 01:29:27.196
اون رهیابها،اونا اونجا هر روز

01:29:27.320 --> 01:29:29.118
تو دشتهای شنی روی مین میرن.

01:29:29.281 --> 01:29:31.283
اونا دارن کشته میشن،اونا دارن ناقص العضو میشن.

01:29:31.408 --> 01:29:34.833
و این افراد میدونن اون مینها کجا هستن.

01:29:34.953 --> 01:29:38.628
اگه تو با این افراد در مقابل اون رهیابها خوب برخورد کنی

01:29:38.748 --> 01:29:39.920
و اون رهیابها

01:29:40.041 --> 01:29:41.641
سر و تهتو یکی میکنن

01:29:41.793 --> 01:29:43.261
و خنده کنان میرن

01:29:44.880 --> 01:29:48.009
خب در اون لحظه با گذشت سه روز در ویتنام

01:29:48.133 --> 01:29:49.931
داشتم فکر میکردم که وای

01:29:50.051 --> 01:29:53.305
تو این جهنم دره چه خبره؟

01:29:55.307 --> 01:29:57.776
فکر میکنم اون داره خوش نامی

01:29:57.893 --> 01:30:00.442
و رهبری ایالات متحده رو از بین میبره
<font color="#ff8000">دکتر بنیامین اسپاک</font>

01:30:00.562 --> 01:30:05.489
بعلاوه من اعتقاد دارم که این جنگ از لحاظ نظامی قابل بردن نیست.
<font color="#ff8000">دکتر بنیامین اسپاک</font>

01:30:05.609 --> 01:30:10.035
معتقدم که از هزاران  مرد جوان آمریکایی

01:30:10.155 --> 01:30:14.251
خواسته میشود بمیرند تا وجهه لیندون جانسون حفظ شود.

01:30:14.367 --> 01:30:17.837
او باید تاکنون فهمیده باشد که این جنگ غیر قابل پیروزی است

01:30:17.954 --> 01:30:20.298
ولی اون نمیدونه چجوری تسلیم بشه.

01:30:20.415 --> 01:30:24.090
بنابراین من معتقدم که ان مردان نه تنها کارشان توجیه نمیشود

01:30:24.210 --> 01:30:27.214
بلکه اگر آنان به این موضوع از طریق

01:30:27.339 --> 01:30:31.185
اجتناب از مشارکت در چنین جنگ ظالمانه ای توجه کنند،مورد قدردانی قرار میگیرند.

01:30:35.221 --> 01:30:38.475
دکتر بنجامین اسپاک مشهورترین متخصص اطفال

01:30:38.600 --> 01:30:39.897
دوره خودش

01:30:40.018 --> 01:30:43.989
میلیونها تن از والدین آمریکایی از  کتاب پرفروشش

01:30:44.105 --> 01:30:46.403
"مراقبت از نوزاد و کودک" استفاده کرده بودند.

01:30:46.524 --> 01:30:51.075
او در اوایل 1967،مقدمه ای بر یک مقاله

01:30:51.196 --> 01:30:53.870
در مجله چپگرای  Ramparts(خاکریزها)

01:30:54.032 --> 01:30:59.539
با موضوع تاثیر بمبهای ناپالم آمریکایی بر کودکان ویتنام جنوبی نوشت

01:30:59.704 --> 01:31:04.380
دکتر مارتین لوتر کینگ جونیور در میان کسانی بود که آنرا خوانده بودند

01:31:04.542 --> 01:31:07.637
او بمدت ماهها بخاطر جنگ دچار غم و اندوه شدید شده بود

01:31:07.754 --> 01:31:10.553
ولی او اکراه داشته بود تا آشکارا با لیندون جانسون

01:31:10.715 --> 01:31:14.595
که کارهای بسیاری در مورد حقوق شهروندی انجام داده بود دوستیش را برهم بزند.

01:31:14.719 --> 01:31:18.895
حالا او دیگر نمیتوانست ساکت باقی بماند

01:31:19.057 --> 01:31:24.188
من امشب به این عبادتگاه باشکوه آمده ام
4آوریل 1967(فروردین ماه)

01:31:24.312 --> 01:31:29.284
چون وجدان من برایم چاره دیگری نگذاشته است

01:31:29.401 --> 01:31:35.408
زمانی فرا میرسد که سکوت خیانت است

01:31:35.532 --> 01:31:42.290
آن زمان برایمان در رابطه با ویتنام فرا رسیده است

01:31:44.416 --> 01:31:47.590
لوتر کینگ یازده روز بعد به

01:31:47.711 --> 01:31:50.464
دکتر اسپاک و شاید نیم میلیون معترض دیگر

01:31:50.588 --> 01:31:53.888
در یک تظاهرات گسترده در پارک مرکزی پیوست

01:31:54.009 --> 01:31:56.103
که توسط متحد جدید

01:31:56.219 --> 01:32:00.850
جنبش ملی برای پایان جنگ در ویتنام سازماندهی شده بود
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:جنگ برای پرندگان است</font>

01:32:00.974 --> 01:32:03.022
<i><font color="#ffff00">#چند وقت قبل یک رویای دیوانه وار دیدم #</font></i>

01:32:03.143 --> 01:32:06.113
<i><font color="#ffff00">#خواب دیدم  که داشتم به جنگ جهانی سوم پا میگذاشتم#</font></i>
<font color="#ff8040">تابلو نوشته:سربازان را حالا به خانه برگردانید</font>

01:32:06.229 --> 01:32:09.278
اون بزرگترین جمعیتی بود که هر کدام از ما تا آنوقت

01:32:09.399 --> 01:32:10.776
در زندگیمان درش شرکت داشتیم

01:32:10.942 --> 01:32:14.947
و زمانیکه جلوی راهپیمایی به مقر سازمان ملل رسید
<font color="#ff8040">بیل زیمرمان،فعال ضد جنگ</font>

01:32:15.113 --> 01:32:17.992
قسمت عقب راهپیمایی هنوز پارک مرکزیو ترک نکرده بود.
<font color="#ff8040">بیل زیمرمان،فعال ضد جنگ</font>

01:32:18.116 --> 01:32:21.336
این تعداد افرادیه که ما بودیم

01:32:26.082 --> 01:32:30.303
همه مردم شرکت کننده در اون راهپیمایی دانشجو نبودند

01:32:30.420 --> 01:32:35.221
و در نتیجه ما همگی حس میکردیم که حالا یک فرصتی داریم
<font color="#ff8040">تابلو نوشته:آیا ناپالم شما را به دموکراسی تبدیل میکند؟</font>

01:32:35.341 --> 01:32:39.938
میدونی یک راهی وجود داشت که ما میتوانستیم پایان جنگ را ببینیم.

01:32:41.693 --> 01:32:43.451
<font color="#ffff00">جنگ ویتنام برای پایان دادن به همه صلح</font>

01:32:43.475 --> 01:32:46.069
بمباران را متوقف کنید

01:32:46.186 --> 01:32:49.986
بگذارید ما افتخار ملیمان را حفظ کنیم

01:32:50.148 --> 01:32:54.369
بمباران را متوقف کنید و جنگ را متوقف کنید

01:32:54.486 --> 01:32:59.367
بگذارید ما زندگی آمریکاییها و ویتنامیها را نجات بدیم

01:32:59.491 --> 01:33:02.995
بگذارید که ما یک قدم فوری

01:33:03.161 --> 01:33:04.504
به سمت میز برای صلح برداریم

01:33:04.621 --> 01:33:06.089
بمباران را متوقف کنید

01:33:07.665 --> 01:33:09.713
جنبش ضد جنگ از نظر تعداد

01:33:09.834 --> 01:33:12.963
و درگیری در حال رشد بود.

01:33:13.088 --> 01:33:16.843
"ما دیگر نفعی در اعتراض محض به جنگ نداریم"

01:33:17.008 --> 01:33:20.433
یک سازمان دهنده اینرا گفت و گفت"ما بشدت میخواهیم جلوی آنرا بگیریم"

01:33:23.348 --> 01:33:27.228
در همین اثنا،برخی در دولت جانسون متقاعد شدند که

01:33:27.352 --> 01:33:30.606
جنبش ضد جنگ یک توطئه کمونیستی

01:33:30.730 --> 01:33:32.573
با هدایت مسکو هست.

01:33:32.690 --> 01:33:37.412
اف بی آی(اداره پلیس فدرال)و سیا(سازمان اطلاعات آمریکا)
که

01:33:37.529 --> 01:33:39.907
ممنوعیت انجام عملیات توسط آنها در خاک ایالات  متحده مشمول مرور زمان شده بود

01:33:40.031 --> 01:33:44.332
شروع به نفوذ در جنبش،استراق سمع رهبرانش

01:33:44.452 --> 01:33:49.549
حتی تحریک به خشونت به منظور تضعیف جاذبه شان کردند.

01:33:52.171 --> 01:33:53.562
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:خودتان را بسوزانید نه پرچممان را</font>

01:33:53.586 --> 01:33:56.590
در اون زمان مردمیکه از جنگ حمایت میکردند
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:خودتان را بسوزانید نه پرچممان را</font>

01:33:56.714 --> 01:34:00.093
علاقه داشتند بگویند"کشورمه درست یا غلط"
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:خودتان را بسوزانید نه پرچممان را</font>

01:34:00.218 --> 01:34:03.097
"آمریکا را دوستش داشته باش یا ترکش کن"

01:34:03.221 --> 01:34:06.691
یا "بهتره بمیریم تا تحت سلطه سرخها در بیایم"
<font color="#ffff00">تابلو نوشته یک حامی جنگ:مائو تسه تونگ و هوشی مین،از چپها،همجنس بازان مرد،بزدلان،طفره روندگان از خدمت سربازی تشکر کنید</font>

01:34:06.808 --> 01:34:10.938
اون احساسات برای ما بی معنی بود.
<font color="#ffff00"> تابلو نوشته:کمونیست خوب کمونیست مرده است</font>

01:34:11.062 --> 01:34:13.235
ما نمیخوایم در کشوری زندگی کنیم

01:34:13.356 --> 01:34:15.556
که ما قراره چه درست چه غلط ازش حمایت کنیم

01:34:15.650 --> 01:34:16.993
ما میخوایم در کشوری زندگی کنیم

01:34:17.110 --> 01:34:20.330
که درست عمل میکنه و اشتباه عمل نمیکنه

01:34:20.446 --> 01:34:24.747
و اگه کشورمون اون کارو انجام نمیده،اون باید اصلاح بشه

01:34:24.909 --> 01:34:28.083
بنابراین ما یک نظر خیلی متفاوت نسبت به میهن پرستی داریم

01:34:28.204 --> 01:34:34.758
بنابراین ما دوره ای رو شروع کردیم که در اون دو گروه از آمریکاییها

01:34:34.919 --> 01:34:37.889
هر دو فکر میکردند که اونا داشتن میهن پرستانه عمل میکردند

01:34:38.006 --> 01:34:40.179
و همراه هم به جنگ رفتند

01:34:40.300 --> 01:34:44.021
بیش از 200 هزار هوادار کمونیست

01:34:44.137 --> 01:34:47.107
در اون پارک امروز صبح،سعی داشتند تا این پرچمو بسوزونن

01:34:47.265 --> 01:34:48.938
ولی اونا موفق نشدند

01:34:49.058 --> 01:34:50.658
من اینجوری بیانش میکردم

01:34:50.727 --> 01:34:53.071
یک افسانه هیولایی در خارج  وجود داره

01:34:53.188 --> 01:34:56.613
افسانه ای که هانوی اونو خلق میکنه و به اون باور داره

01:34:56.774 --> 01:34:59.869
و اون اینه که ایالات متحده چنان متفرق و چند دسته است
<font color="#ff8040">ریچارد نیکسون،معاون رئیس جمهور پیشین</font>

01:34:59.986 --> 01:35:04.537
که اگه اونا فقط روی اون تاکید کنند،آنها در واشنگتن

01:35:04.657 --> 01:35:06.927
و در ایالات متحده آن پیروزی که مردان در حال نبردمان

01:35:06.951 --> 01:35:08.624
مانع از کسبش توسط ویتنامیها در میدان جنگ میشوند را کسب کنند.

01:35:08.745 --> 01:35:11.589
همانطور که من قبلا گفته ام

01:35:11.706 --> 01:35:15.461
در ارزیابی استراتژی دشمن،برای من روشن است که

01:35:15.585 --> 01:35:19.180
او باور دارد که پاشنه آشیل ما(نقطه ضعف) عزم و اراده ماست.

01:35:20.632 --> 01:35:22.805
دو هفته پس از اعتراضات منهتن،

01:35:22.967 --> 01:35:27.097
ژنرال وست مورلند در جلسه مشترک کنگره(مجلس سنا و نمایندگان) سخنرانی کرد

01:35:27.222 --> 01:35:30.476
اولین ژنرالی که تا آنروز از میدان نبرد به کشور

01:35:30.642 --> 01:35:33.111
توسط رئیس جمهورش فراخوانده میشد تا آن کار را انجام دهد.

01:35:33.228 --> 01:35:38.860
ما در میهن توسط عزم،اعتماد به نفس،صبر

01:35:38.983 --> 01:35:42.032
تصمیم راسخ و حمایت مداوم

01:35:42.153 --> 01:35:46.249
بر کمونیستهای متجاوز در ویتنام پیروز خواهیم شد.

01:35:47.951 --> 01:35:50.170
پشت صحنه

01:35:50.286 --> 01:35:53.665
نه وستمورلند و نه دولتی که او به آن خدمت میکرد

01:35:53.790 --> 01:35:56.885
مطمئن نبودند که ایالات متحده پیروز خواهد شد

01:35:58.461 --> 01:36:00.680
وستمورلند به رئیس جمهور گزارش داد که

01:36:00.838 --> 01:36:03.261
بر مبنای آخرین آمارها

01:36:03.383 --> 01:36:07.263
به "نقطه تقاطع"نهایتا در بهار آنسال

01:36:07.387 --> 01:36:11.767
باستثنای بخش نظامی درست در جنوب منطقه غیر نظامی شده رسیده میشد

01:36:11.891 --> 01:36:15.896
ولی او هشدار داد که ایالات متحده در حال انجام کار کمی بهتر

01:36:16.020 --> 01:36:17.488
از حفظ بقای خویش است

01:36:17.605 --> 01:36:21.326
اگر به او 200 هزار سرباز اضافی  داده میشد

01:36:21.442 --> 01:36:24.696
و به او اجازه داده میشد تا وارد لائوس و کامبوج شود

01:36:24.821 --> 01:36:26.869
او میتوانست مسیر هوشی مین را قطع کند

01:36:26.990 --> 01:36:29.664
و جنگ را طی دو سال پایان دهد

01:36:29.784 --> 01:36:33.129
جانسون پرسید:ولی زمانیکه ما لشکرها رو اضافه کنیم

01:36:33.246 --> 01:36:35.795
آیا دشمن نمیتواند چند لشکر اضافه کند؟

01:36:35.915 --> 01:36:38.088
کجا همه اش تمام میشود؟

01:36:38.209 --> 01:36:41.429
وستمورلند پاسخی نداشت

01:36:41.546 --> 01:36:44.550
بجایش او و روسای ستاد مشترک از رئیس جمهور خواستند

01:36:44.716 --> 01:36:48.562
تا به آنها اجازه دهد مناطقی را درست زیر مرز چین بمباران کنند

01:36:48.720 --> 01:36:51.439
و بنادر ویتنام شمالی را  برای

01:36:51.556 --> 01:36:57.404
جلوگیری از تجدید تدارکات توسط متحد شوروی هانوی از طریق دریا، مین گذاری کنند.

01:36:57.520 --> 01:37:02.777
در همین ضمن،رابرت مک نامارا معمار اصلی

01:37:02.900 --> 01:37:05.949
استراتژی آمریکا در ویتنام

01:37:06.070 --> 01:37:08.198
اعتمادش را بیش از پیش به

01:37:08.323 --> 01:37:10.417
موفقیت نهائیش و

01:37:10.575 --> 01:37:14.421
در خواستهای مکرر برای افراد بیشتر و بمباران بیشتر

01:37:14.579 --> 01:37:17.583
از سوی ارتشی که او ناظرش بود را از دست میداد.

01:37:17.707 --> 01:37:22.713
رابرت مک نامارا غول واشتگتن دی.سی بود

01:37:22.837 --> 01:37:28.059
او تجسم هوش و اعتماد به نفس بود

01:37:28.176 --> 01:37:31.726
اگر مساله ای وجود میداشت،باید پاسخی وجود میداشت

01:37:31.846 --> 01:37:34.850
و آن نقص کشنده اش بود

01:37:34.974 --> 01:37:37.602
نکته غافلگیر کننده اینه که
<font color="#ff8040">لزلی گلب،از پنتاگون(وزارت دفاع آمریکا)</font>

01:37:37.769 --> 01:37:43.822
این مرد که هرگز به نظر نمیرسید به هیچ چیزی که گفته باشه شک داشته باشه
<font color="#ff8040">لزلی گلب،از پنتاگون(وزارت دفاع آمریکا)</font>

01:37:43.941 --> 01:37:47.491
در حقیقت شروع به تردید عمیقی در مورد آنچه که  در ویتنام

01:37:47.612 --> 01:37:49.205
انجام میداد، کرد.

01:37:49.322 --> 01:37:50.915
ولی ما در مورد آن چیزی نمیدانستیم

01:37:51.032 --> 01:37:54.411
در یک یادداشت خصوصی به رئیس جمهور

01:37:54.535 --> 01:37:57.129
مک نامارا به جانسون گفت که

01:37:57.246 --> 01:37:59.965
این تصویر از بزرگترین ابر قدرت جهان

01:38:00.124 --> 01:38:04.925
که در هفته 1000 غیرنظامی را میکشد یا بشدت مجروح میکند

01:38:05.046 --> 01:38:09.472
در حالی که سعی دارد تا به زور این کشور کوچک عقب مانده را

01:38:09.634 --> 01:38:12.604
در مورد مساله ای که استحقاقش بشدت مورد اختلاف است،مطیع کند

01:38:12.720 --> 01:38:14.688
زیبا نیست.

01:38:14.806 --> 01:38:19.482
او به رئیس جمهور اصرار کرد تا تعداد سربازان را محدود کند نه اینکه افزایش دهد

01:38:19.644 --> 01:38:23.694
و پایان بی قید و شرط همه بمبارانها را

01:38:23.815 --> 01:38:26.284
در شمال عرض جغرافیایی 20 درجه را اعلام کند.

01:38:26.401 --> 01:38:30.372
مک نامارا نوشت :"این جنگ در ویتنام در حال کسب چنان نیروی جنبشی است

01:38:30.488 --> 01:38:33.492
که باید متوقف شود

01:38:33.616 --> 01:38:36.995
افزایش چشمگیر در مستقر شدن سربازان ایالات متحده

01:38:37.120 --> 01:38:39.964
و حملات به شمال لزومی ندارد

01:38:40.081 --> 01:38:41.708
و راه حل نیستند

01:38:41.833 --> 01:38:45.588
دشمن میتواند آنانرا تحلیل ببرد یا با آنها مقابله  کند

01:38:45.711 --> 01:38:47.304
که ما را بیشتر در باتلاق فرو میبرد.

01:38:47.422 --> 01:38:52.679
و حتی خطر جدی تر تشدید جنگ را داشته باشد".

01:38:52.844 --> 01:38:57.520
جانسون در پایان تلاش کرد تا  راه حل میانه ای را بیابد

01:38:57.640 --> 01:39:00.109
او فهرست اهداف بمباران را گسترش داد

01:39:00.226 --> 01:39:02.979
ولی او از مین گذاری بنادر اجتناب کرد

01:39:03.104 --> 01:39:05.357
و او موافقت کرد تا برای وستمورلند

01:39:05.481 --> 01:39:08.200
تنها 47 هزار سرباز دیگر بفرستد

01:39:08.359 --> 01:39:11.533
که کل نیروهای ایالات متحده در آن کشور را

01:39:11.654 --> 01:39:13.827
به بیش از نیم میلیون نفر میرساند

01:39:16.200 --> 01:39:21.377
در 17 ژوئن 1967(خرداد ماه)،رابرت مک نامارا تماس تلفنی

01:39:21.497 --> 01:39:25.627
با دستیار نظامیش،سرهنگ دوم رابرت گارد گرفت

01:39:25.751 --> 01:39:28.800
تلفنم زنگ خورد و اون چراغ کوچک نشان داد

01:39:28.921 --> 01:39:31.515
وزیر پشت خطه

01:39:31.632 --> 01:39:34.761
و من گوشیو بلند کردم و گفتم:بله،آقای وزیر؟

01:39:34.886 --> 01:39:36.729
و آقای مک نامارا گفت:
<font color="#ff8040">رابرت گارد،از ارتش</font>

01:39:36.888 --> 01:39:39.516
باب من یک بررسی کامل بر روی پیش زمینه
<font color="#ff8040">رابرت گارد،از ارتش</font>

01:39:39.640 --> 01:39:42.109
درگیریمان در ویتنام میخوام و گوشی رو قطع کرد.

01:39:42.226 --> 01:39:45.571
لزلی گلب،عضو 30 ساله

01:39:45.730 --> 01:39:48.904
ستاد امور امنیتی بین المللی

01:39:49.025 --> 01:39:52.029
که برای نظارت بر تجزیه و تحلیل فوق سری

01:39:52.153 --> 01:39:56.374
اینکه چگونه تصمیمات کلیدی گرفته شده است،گمارده شد،
کل پرونده ها را

01:39:56.491 --> 01:39:58.585
از زمان حکومت ترومن بررسی کرد

01:40:00.745 --> 01:40:05.626
مک نامارا دسترسی کامل به  صندوقخانه اش

01:40:05.750 --> 01:40:08.299
در دفترش را داد که مثل یک اتاق میموند.

01:40:08.419 --> 01:40:10.888
ولی همه اوراق خصوصیش اونجا بود

01:40:11.005 --> 01:40:13.428
و من یادداشتهاییو انتخاب میکردم

01:40:13.549 --> 01:40:16.098
خیلی از اونها رو کمک کردم نوشته بشه.

01:40:16.260 --> 01:40:19.355
ولی اوراق دیگه ای اونجا بود که من هرگز ندیده بودم

01:40:19.472 --> 01:40:26.572
در این یادداشتها شما میدیدید که رابرت مک نامارا با رئیس جمهور
<font color="#ffff00">ختم بمباران را مورد توجه قرار بدهید،</font>
<font color="#ffff00">منتظر پاسخ ما بمانید</font>

01:40:26.687 --> 01:40:31.739
به تنهایی تردیدهایش را مطرح میکرد.
<font color="#ffff00">سیاست آرام سازی یک ناامیدی بدیست.</font>

01:40:31.859 --> 01:40:34.112
اون منو مبهوت کرد
<font color="#ffff00">امنیت هیچ جا وجود ندارد</font>

01:40:35.176 --> 01:40:37.043
<font color="#ffff00">وضعیت بسیار ناراحت کننده است</font>

01:40:41.786 --> 01:40:44.710
من فکر کرده بودم که ما عمدتا در یک جنگ چریکی میجنگیدیم.

01:40:47.458 --> 01:40:53.761
من نمیدونستم که ما قراره تا با افرادی مثل خودمون بجنگیم

01:40:53.881 --> 01:40:55.679
که من یک بدل اونجا دارم
<font color="#ff8040">مت هریسون،ارتشی</font>

01:40:55.800 --> 01:41:01.057
که یک جوخه تفنگدار رو رهبری میکرد،کسی که میدونست چیکار میکنه
<font color="#ff8040">مت هریسون،ارتشی</font>

01:41:01.180 --> 01:41:06.528
کسی که کاملا برای کشتن من همونطوری که من برای کشتن اون بودم،آماده است.

01:41:08.813 --> 01:41:11.862
در آن ژوئن(خرداد ماه)،ستوان یکم متیو هریسون

01:41:11.983 --> 01:41:16.614
نهایتا دستوراتش را برای ملحق شدن به هوابرد 173 ام دریافت کرد

01:41:16.737 --> 01:41:20.958
یک یگان نخبه که در صورت نیاز به آنها،آماده یورش به هرجایی بود.

01:41:21.075 --> 01:41:26.548
آنها به خودشان لقب تیپ آتشین وستمورلند داده بودند.

01:41:31.002 --> 01:41:34.472
رسیدن هریسون به بین هوا تجدید دیدار دستجات مختلف بود

01:41:34.589 --> 01:41:39.345
او و هفت نفر دیگر از کلاس وست پوینت 1966

01:41:39.468 --> 01:41:42.472
همگی خودشان را درحال خدمت در گردان دوم یافتند

01:41:42.597 --> 01:41:45.851
از جمله دو تن از دوستان بسیار صمیمیش:

01:41:46.017 --> 01:41:50.022
دونالد جاد و ریچارد هود

01:41:50.187 --> 01:41:53.361
بعنوان ستوانهای جوان 22 ساله

01:41:53.482 --> 01:41:58.534
ما واقعا آرمانخواه بودیم و واقعا پسران پیشاهنگ بودیم

01:41:58.696 --> 01:42:02.826
من واقعا فکر میکردم مثل اینکه من بطور منحصر بفردی شایستگی اینرا داشتم

01:42:02.950 --> 01:42:04.543
تا سربازان آمریکایی رو رهبری کنم

01:42:04.702 --> 01:42:06.955
و اینکه هیچ چیزی اهمیت بیشتری از اینکه

01:42:07.079 --> 01:42:09.457
آنچه من قرار بود انجام دهم ندارد.

01:42:09.582 --> 01:42:13.086
ولی وقتی که من به یگان 173 ام ملحق شدم

01:42:13.210 --> 01:42:16.805
فکر میکنم اولین روزی که اونجا بودم،برخی افراد بمن

01:42:16.922 --> 01:42:20.722
آنچه شبیه چند تا زردآلو روی تسمه چرمی بود نشون دادن

01:42:20.885 --> 01:42:24.389
معلوم شد که اونا گوشهای خشک شده بودن

01:42:26.265 --> 01:42:29.940
من از لحاظ نظری معنی در جنگ بودن رو فهمیدم

01:42:30.061 --> 01:42:32.985
ولی البته هیچ کس نمیتونست واقعا اونو درک کنه

01:42:33.105 --> 01:42:34.482
تا زمانیکه در جنگ شرکت میکرد

01:42:39.445 --> 01:42:42.164
هریسون در گروهان چارلی رهبر یک جوخه بود.

01:42:42.281 --> 01:42:47.959
همکلاسان وست پوینش در گروهان آلفا خدمت میکردند

01:42:48.079 --> 01:42:50.423
طی چند روز

01:42:50.539 --> 01:42:53.418
آنها به درون قلب ارتفاعات مرکزی نزدیک داکتو

01:42:53.542 --> 01:42:57.012
هلی برن شدند،جایی که نیروهای منظم ویتنام شمالی

01:42:57.129 --> 01:43:02.101
گفته میشد که در حال تهدید یک اردوگاه نیروهای مخصوص بودند

01:43:02.259 --> 01:43:05.012
آنها همگی از طریق هوایی به مناطق فرودی برده شدند

01:43:05.137 --> 01:43:08.391
که در دامنه پرشیب پوشیده از جنگل

01:43:08.516 --> 01:43:12.271
کوهی قرار داشت که آمریکائیان آنرا تپه 1338

01:43:12.395 --> 01:43:17.617
بخاطر ارتفاعش به متر مینامیدند،دستورات آنها تعقیب و کشتن دشمن بود

01:43:17.775 --> 01:43:20.119
آنها دو روز

01:43:20.236 --> 01:43:23.080
مسیر خوب استتار شده دشمن را دنبال کردند

01:43:23.197 --> 01:43:27.794
مدام مراقب تله های انفجاری یا کمین بودند

01:43:32.331 --> 01:43:34.208
در عصر گاه 21 ژوئن

01:43:34.333 --> 01:43:37.587
گروهان چارلی هریسون،برای شب توقف کرد

01:43:37.712 --> 01:43:41.091
در حالیکه دوستانش در گروهان آلفا اردوگاهی کمتر از

01:43:41.215 --> 01:43:43.513
سه کیلومتری آنها در جنوب برپا کردند

01:43:43.634 --> 01:43:47.389
در امتداد همان مسیر جنگلی لغزنده

01:43:47.513 --> 01:43:52.314
هیچ کس نمیدانست که کل یک گردان ویتنام شمالی

01:43:52.476 --> 01:43:54.820
تقریبا 500 نفر

01:43:54.979 --> 01:43:57.653
در سمت دیگر خط الراس اردو زده بودند

01:43:57.815 --> 01:44:01.490
درست چند صد متر آنطرف تر

01:44:03.487 --> 01:44:05.489
در ساعت 6:58 صبح روز بعد

01:44:05.656 --> 01:44:09.331
یک گشت از گروهان آلفا به جوخه ای از

01:44:09.493 --> 01:44:11.120
ویتنام شمالیها برخورد.

01:44:11.245 --> 01:44:14.124
آمریکاییها عقب نشستند

01:44:14.248 --> 01:44:17.468
و تلاش کردند اطراف خود خط دفاعی ایجاد کنند

01:44:17.585 --> 01:44:20.088
طی چند دقیقه،آنها تحت حمله

01:44:20.212 --> 01:44:24.718
شدید آتش خودکار  کلاشینکف قرار گرفتند

01:44:24.842 --> 01:44:28.096
دشمن پیاپی حمله میکرد

01:44:28.220 --> 01:44:31.099
هر لحظه نزدیکتر میشد

01:44:31.223 --> 01:44:35.023
گروهان آلفا از طریق بیسیم درخواست پشتیبانی هوایی و توپخانه ای کردند

01:44:35.186 --> 01:44:39.157
ولی جنگل 3 سایبانه جلوی دید هدف یاب را سد میکرد.

01:44:41.208 --> 01:44:42.208
ما آلفا 6 هستیم

01:44:42.771 --> 01:44:43.771
پاراگون 6 تمام.

01:44:44.319 --> 01:44:45.919
ما یک نیروی بسیار بزرگی

01:44:46.780 --> 01:44:48.780
داریم که دارن در این دره کوچک

01:44:48.845 --> 01:44:51.212
بسمت غرب اینجایی که هستیم حرکت میکنن.

01:44:51.276 --> 01:44:52.942
ما حملات هوایی لازم داریم

01:44:53.353 --> 01:44:55.486
چیزی(بمبها)رو در اطراف همه این تپه بریزید

01:44:55.606 --> 01:44:57.739
ولی خط الراس رو مستثنی کنید.تمام

01:44:58.711 --> 01:44:59.744
من پاراگون 6 هستم

01:44:59.784 --> 01:45:03.450
تو گفتی که نیروهای زیادی دارن بسمت شما از غرب میان،تمام

01:45:04.072 --> 01:45:07.605
ما تحرکات زیاد و آتشباری بر روی سمت چپمون داریم

01:45:07.683 --> 01:45:11.283
ما برخی  از قهرمانهای واقعیو رو داریم و من بشدت به اونا میبالم.

01:45:11.380 --> 01:45:15.114
ولی هشیار باشین که این افراد همگی کلاه بره های سیاه دارن

01:45:15.232 --> 01:45:17.432
اونا همگی کلاشینکف(AK-47) دارن

01:45:17.515 --> 01:45:19.215
و اونا خیلی زیاد مهمات دارن

01:45:19.293 --> 01:45:21.093
اونا دو برابر ما مهمات دارن

01:45:22.110 --> 01:45:24.510
ما هر چه زودتر اونجا خواهیم بود،تمام

01:45:24.945 --> 01:45:25.945
خیلی ممنون

01:45:26.853 --> 01:45:28.519
فقط هر کاری میتونین بکنین

01:45:30.741 --> 01:45:34.086
نزدیک ظهر،یگان هریسون دستور یافت تا افراد به دام افتاده

01:45:34.203 --> 01:45:37.082
گروهان آلفا را نجات دهد

01:45:37.248 --> 01:45:39.876
اون یک زمین کوهستانی بود

01:45:40.000 --> 01:45:41.718
ما دو جسد رو همراه با

01:45:41.836 --> 01:45:44.305
مقداری تجهیزات مهندسی حمل میکردیم

01:45:44.421 --> 01:45:49.723
و ما نمیتونستیم اون چند صد متر تا

01:45:49.844 --> 01:45:52.768
جایی که بیشتر اون نبرد رخ داده بود رو پایین بریم

01:45:54.765 --> 01:45:56.984
مسیر پرشیب و لغزنده بود

01:45:57.101 --> 01:45:59.149
سربازان ویتنام شمالی

01:45:59.270 --> 01:46:01.989
حالا  در امتداد هر دو طرف مسیر سنگر گرفته بودند

01:46:02.106 --> 01:46:06.737
مانع از رسیدن هریسون و افرادش به گروهان آلفا میشدند.

01:46:06.861 --> 01:46:10.411
در هنگام گرگ ومیش شب،تیراندازی متوقف شد

01:46:10.531 --> 01:46:12.954
و آنها در نوک یک ستیغ سنگر گرفتند

01:46:13.075 --> 01:46:15.954
و حداکثر توانشان را بکار گرفتند تا بخوابند

01:46:17.788 --> 01:46:21.543
خب ما اونجا در شب 22 ژوئن دراز کشیدیم

01:46:21.667 --> 01:46:26.138
و میتونستیم جیغ و داد زخمیها رو از پایین اون تپه

01:46:26.297 --> 01:46:30.848
وقتی ویتنام شمالیها اطراف اونا میرفتن و بهشون شلیک میکردن، بشنویم

01:46:30.968 --> 01:46:34.142
تا سپیده دم،دشمن ناپدید شده بود

01:46:37.850 --> 01:46:41.104
هریسون و جوخه اش پایین تپه خزیدند

01:46:41.228 --> 01:46:44.823
و به انچه که از گروهان آلفا بجا مانده بود رسیدند

01:46:46.275 --> 01:46:52.157
از 137 نفر،76 نفر در امتداد مسیر مرده افتاده بودند.

01:46:52.323 --> 01:46:57.295
43 نفر از فاصله نزدیک به سرشان تیر خورده بود.

01:46:57.411 --> 01:47:01.962
گوشهای برخی قطع شده بود،چشمها بیرون اورده شده بود

01:47:02.082 --> 01:47:04.005
انگشتان حلقه ناپدید بود.

01:47:04.126 --> 01:47:07.801
23 نفر دیگر زخمی شدند.

01:47:07.922 --> 01:47:13.679
هریسون هم کلاسیهایش دونالد جاد و ریچارد هود را

01:47:13.844 --> 01:47:15.892
در میان کشتگان یافت

01:47:17.556 --> 01:47:21.686
این معرفی من به جنگ بود.

01:47:21.810 --> 01:47:25.610
این خوشامد گویی من به ویتنام بود

01:47:27.900 --> 01:47:31.370
ما بقیه روز رو صرف گذاشتن اون اجساد

01:47:31.487 --> 01:47:34.866
در کیسه های جسد و بردنشون از اونجا کردیم

01:47:34.990 --> 01:47:37.709
کشته شدن همیشگی بود

01:47:37.868 --> 01:47:43.591
و اون چیزی بود که من از نظر تئوری میدونستم

01:47:43.707 --> 01:47:45.880
ولی  بخصوص حالا زمانیکه دو هم کلاسیم رو

01:47:46.043 --> 01:47:48.637
در کیسه جسد میگذاشتم،درکش میکردم

01:47:48.754 --> 01:47:51.382
اشخاصی که من بمدت چهار سال باهاشون دانشکده رفته بودم

01:47:51.507 --> 01:47:54.477
و دوستای خوبی بودن و کسایی بودن که تنها هفته قبل

01:47:54.593 --> 01:47:57.517
ما با هم آبجو خورده بودیم و همدیگه رو دست انداخته بودیم

01:47:57.638 --> 01:48:00.687
و این افراد حالا از دست رفته بودند

01:48:01.767 --> 01:48:02.869
گروهان چارلی تنها

01:48:02.893 --> 01:48:06.443
نه یا ده جنازه ویتنام شمالی را یافت

01:48:06.563 --> 01:48:09.237
هریسون و افرادش دستور یافتند تا

01:48:09.400 --> 01:48:13.200
دامنه های تپه های اطراف را برای جنازه بیشتر دشمن بگردند

01:48:13.320 --> 01:48:17.325
که فرماندهان فکر میکردند توسط توپخانه آمریکا کشته شده بودند.

01:48:17.449 --> 01:48:21.044
فرماندهی نظامی امریکا در ویتنام نیاز به شمارش اجسادش داشت.

01:48:23.664 --> 01:48:26.713
ما هرگز اونا رو پیدا نکردیم و من امروز معتقدم

01:48:26.834 --> 01:48:29.804
که ما اونا رو پیدا نکردیم چون اونا اونجا نبودن

01:48:29.920 --> 01:48:34.426
فکر میکنم ما فقط متحمل یک تلفات وحشتناک در 22 ژوئن شدیم

01:48:34.591 --> 01:48:41.645
تایید اینکه یک گروهان تفنگدار در یگان 173 ام

01:48:41.765 --> 01:48:43.938
توسط ویتنام شمالیها محو شده بودند،چیزی نبود که

01:48:44.059 --> 01:48:45.436
رهبرانمون آمادگیشو داشته باشن.

01:48:45.561 --> 01:48:51.284
بنابراین ما مجبور بودیم تا بخودمون و عامه مردم

01:48:51.400 --> 01:48:54.779
این ایده رو بفروشیم که ما تلفاتی

01:48:54.903 --> 01:48:56.621
بر ویتنام شمالی تحمیل کرده بودیم که به همون شدتی بود

01:48:56.780 --> 01:48:58.999
که اونا به ما تحمیل کرده بودن

01:48:59.116 --> 01:49:03.587
یک افسر به یک گزارشگر گفت که گروهان تفنگدار درهم کوبیده شده

01:49:03.704 --> 01:49:07.959
475 سرباز دشمن را کشته بود

01:49:08.083 --> 01:49:12.133
زمانی که افسر دیگری به ژنرال وستمورلند پیشنهاد کرد که

01:49:12.254 --> 01:49:15.098
این تعداد به نظر زیادتر از آنی است که باور شود

01:49:15.215 --> 01:49:17.559
او پاسخ داد:خیلی دیره

01:49:17.676 --> 01:49:20.054
اون خبر از قبل پخش شده

01:49:20.179 --> 01:49:23.023
طی چند روز پس از اون نبرد

01:49:23.140 --> 01:49:25.359
وستمورلند اومد تا در مورد

01:49:25.476 --> 01:49:29.197
آنچه که ما در مورد خودمان بعنوان تیپ او فکر میکنیم،صحبت بکنه.

01:49:29.313 --> 01:49:35.320
و اون روی کاپوت یک جیپ با چهره خسته پرید

01:49:35.486 --> 01:49:38.365
هر سانت فرماندهی نبرد رو از نظر گذروند

01:49:38.489 --> 01:49:42.835
و به ما سخنان روحیه بخشی گفت و به ما گفت که چقدر او بخود میبالید

01:49:42.951 --> 01:49:45.454
و چه کار با شکوهی ما انجام داده ایم

01:49:45.579 --> 01:49:50.506
ولی تا اونزمان من بیش از فقط یک شک و تردید

01:49:50.667 --> 01:49:56.800
داشتم،اینکه اون داستان پریانه ،اینکه وستمورلند در اشتباه بود

01:49:56.924 --> 01:49:59.848
و من نمیدونستم آیا او میدونست در اشتباهه

01:49:59.968 --> 01:50:03.689
یا اینکه به آنچه که به او گفته میشد باور داشت

01:50:03.806 --> 01:50:06.025
و میخواست باور کنه

01:50:06.141 --> 01:50:10.521
ولی این اولین باری بود که من داشتم این حقیقتو میفهمیدم

01:50:10.646 --> 01:50:12.398
که رهبری یا نمیدونست

01:50:12.523 --> 01:50:16.153
یا داشت دروغ میگفت

01:50:18.529 --> 01:50:20.452
<i><font color="#ffff00">#پایین خیابون اون سگها دارن پارس میکنن#</font></i>

01:50:20.572 --> 01:50:22.995
<i><font color="#ffff00">#و روز داره شب میشه#</font></i>

01:50:23.117 --> 01:50:26.872
من یک گفتگوی خیلی سختیو بیاد میارم که

01:50:27.037 --> 01:50:30.337
با دختری که حقیقتا بهترین دوستم شده بود داشتم

01:50:30.457 --> 01:50:33.836
و گفتگو به ویتنام کشیده شد

01:50:33.961 --> 01:50:36.840
و من بیاد میارم که اون به من نگاه کرد و گفت

01:50:36.964 --> 01:50:44.269
پدرم میگه تو نمیتونی به حرف مردمی گوش کنی
<font color="#ff8040">کارول کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

01:50:44.388 --> 01:50:47.062
کسیو در جنگ از دست دادن

01:50:47.182 --> 01:50:48.775
چون اونا دارن ازش حمایت میکنن

01:50:48.892 --> 01:50:50.986
تا مرگ اون شخصو توجیه کنن

01:50:52.855 --> 01:50:55.859
من حس کردم مثل اینکه اون به شکمم مشت زده

01:50:55.983 --> 01:51:00.159
ولی در اون لحظه میدونستنم ،تفرقه هایی رو به گسترشه

01:51:00.279 --> 01:51:04.000
و این قرار نبود مسیر راحتی برای رفتن باشه

01:51:04.116 --> 01:51:05.743
اون مردم داشتن عقایدی در مورد

01:51:05.909 --> 01:51:08.162
مرگ برادرم پیدا میکردن

01:51:08.287 --> 01:51:12.008
که یک جورایی از نظر من ربطی به مرگش نداشت

01:51:16.545 --> 01:51:20.721
<i><font color="#ffff00"># سلام تاریکی،دوست قدیمیم#</font></i>

01:51:20.841 --> 01:51:25.312
<i><font color="#ffff00">#من اومده ام دوباره باهات صحبت کنم#</font></i>

01:51:25.429 --> 01:51:30.060
<i><font color="#ffff00"># چون یک خیالی به نرمی داره میخزه#</font></i>

01:51:30.184 --> 01:51:34.564
<i><font color="#ffff00">#زمانیکه من خواب بودم بذرهاشو کاشت#</font></i>

01:51:34.688 --> 01:51:41.162
<i><font color="#ffff00"># و اون خیال که در مغزم کاشته شد#</font></i>

01:51:41.278 --> 01:51:44.782
<i><font color="#ffff00"># هنوز باقی مونده #</font></i>

01:51:44.907 --> 01:51:50.664
<i><font color="#ffff00">#درون صدای سکوت#</font></i>

01:51:50.787 --> 01:51:55.133
<i><b><font color="#ffff00">#در رویاهای بیقراری که به تنهایی راه رفتم#</font></b></i>

01:51:55.250 --> 01:51:59.676
<i><font color="#ffff00">#در خیابانهای باریک سنگفرش شده#</font></i>

01:51:59.796 --> 01:52:04.176
<i><font color="#ffff00"># زیر هاله نور چراغ خیابان# </font></i>

01:52:04.301 --> 01:52:08.807
<i><font color="#ffff00"># من یقمو از سرما و رطوبت بالا کشیدم#</font></i>

01:52:08.972 --> 01:52:15.480
<i><font color="#ffff00">#وقتی چشام با برق نور چراغ نئون سوراخ شد#</font></i>

01:52:15.604 --> 01:52:18.949
<i><font color="#ffff00">#که شب رو میشکافت#</font></i>

01:52:19.066 --> 01:52:25.199
<i><font color="#ffff00"># و صدای سکوت رو لمس کرد#</font></i>

01:52:25.322 --> 01:52:29.168
<i><font color="#ffff00">#و در روشنایی عریان من دیدم#</font></i>

01:52:29.326 --> 01:52:33.923
<i><font color="#ffff00">#ده هزار نفر ،شاید بیشتر#</font></i>

01:52:34.039 --> 01:52:38.590
<i><font color="#ffff00">#اون مردم داشتن بدون تکلم صحبت میکردن#</font></i>

01:52:38.710 --> 01:52:43.011
<i><font color="#ffff00"># اون افراد داشتن بدون شنیدن گوش میدادن#</font></i>

01:52:43.131 --> 01:52:50.515
<i><font color="#ffff00">#اون مردم داشتن سرودهایی مینوشتند که هرگز به صدا در نمیاد#</font></i>

01:52:50.681 --> 01:52:54.185
<i><font color="#ffff00">#و هیچ کس جرات نداره #</font></i>

01:52:54.351 --> 01:52:59.949
<i><font color="#ffff00">#صدای سکوت رو ناراحت کنه#</font></i>

01:53:00.065 --> 01:53:04.366
<i><font color="#ffff00"># و اون مردم تعظیم کردند و نماز خواندند#</font></i>

01:53:04.528 --> 01:53:08.783
<i><font color="#ffff00">#برای خدای نئونی که اونا رو ساخته #</font></i>

01:53:08.907 --> 01:53:13.128
<i><font color="#ffff00"># و تابلو داشت با خاموش و روشن شدن هشدارشو میداد#</font></i>

01:53:13.245 --> 01:53:17.546
<i><font color="#ffff00">#با کلماتی که داشتن شکل میگرفتن#</font></i>

01:53:17.666 --> 01:53:19.168
<i><font color="#ffff00"># و اون علائم گفتن #</font></i>

01:53:19.293 --> 01:53:24.891
<i><font color="#ffff00">#عبارات پیشگویان رو که نوشته شده  بود روی دیوارهای بزرگراه#</font></i>

01:53:25.048 --> 01:53:28.427
<i><font color="#ffff00">#و اتاقهای اپارتمانها #</font></i>

01:53:28.552 --> 01:53:37.028
<i><font color="#ffff00">#و در صداهای سکوت نجوا شد#</font></i>

01:53:37.052 --> 01:53:49.052
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <font color="#ff9800">www.bolboljan.net</font> ::.
