﻿WEBVTT

00:00:04.280 --> 00:00:07.520
ـ 23 سپتامبر 1877

00:00:09.300 --> 00:00:14.900
گروهي از جنگجويان شورشي سامورايي
در دامنه کوهي در جنوب ژاپن سنگر گرفته بودند

00:00:16.020 --> 00:00:20.780
در مدت بيش از 700 سال گذشته، سامورايي ها طبقه نخبگان جنگجوي ژاپن بودند

00:00:22.300 --> 00:00:27.380
اما حالا در معرض فراموشي به دست «ارتش» ژاپن قرار گرفته بودند

00:00:28.580 --> 00:00:31.740
دولت ژاپن به سرعت در حال مدرنيزاسيون بود

00:00:31.740 --> 00:00:35.300
و شتاب داشت تا انقلاب صنعتي رو در آغوش بگيره

00:00:35.300 --> 00:00:38.380
همون انقلاب صنعتي که دنياي امروز رو شکل داد. ـ

00:00:40.900 --> 00:00:44.940
سامورايي‌ها ترجيح مي دادند بميرند و اين شيوه زندگي رو قبول نکنند. ـ

00:00:48.900 --> 00:00:55.680
اين جنگ، جنگي بود ميان گذشته روستايي و سنتي
با آينده شهري و صنعتي

00:00:57.220 --> 00:01:01.260
در قرن نوزدهم اين جنگ دور تا دور جهان رو به هم ريخته بود. ـ

00:01:02.860 --> 00:01:04.420
از آمريکا

00:01:07.060 --> 00:01:09.620
تا روسيه

00:01:09.620 --> 00:01:11.740
از چين

00:01:11.740 --> 00:01:13.300
تا ژاپن

00:01:16.180 --> 00:01:20.260
جهان کهنسالِ پادشاهان و زمين‌داران

00:01:20.260 --> 00:01:23.740
با ضربه انقلاب صنعتي تلو‌تلو مي خورد

00:01:26.500 --> 00:01:29.340
جهان در شتاب بود

00:01:29.341 --> 00:01:33.414
<c.white>اندرو مـار</c>

00:01:29.340 --> 00:01:34.620
و عصر نوين ابرقدرت‌ها داشت متولد مي‌شد. ـ

00:01:34.620 --> 00:01:41.580
اما اين قصه،ـ
اون قصه ساده‌لوحانه پيشرفت نيست

00:01:41.580 --> 00:01:46.380
بلکه قصه اون‌هايي هم هست که گفتند «نه»ـ

00:01:46.404 --> 00:01:56.404
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:57.054 --> 00:02:01.854
تـــاريخ جهـــان
به روايت اندرو مار

00:02:02.379 --> 00:02:06.179
اين قسمت
عصر صنعت

00:02:09.980 --> 00:02:15.780
ـ300 سال پيش چيز جديدي بر فراز سطح زمين پديدار شد

00:02:15.780 --> 00:02:21.180
يک شبح ضخيم چرب، که روي هوا معلق بود

00:02:21.180 --> 00:02:25.220
شبحي که بيشتر از هر دودي بر فراز هر شهر و روستايي دوام آورد

00:02:25.220 --> 00:02:29.820
و بزرگتر از دود آتش جنگل و آتشفشان بود

00:02:30.820 --> 00:02:38.900
انقلاب صنعتي
بزرگترين داستاني بود که بعد از ابداع کشاورزي، براي ما اتفاق افتاد

00:02:38.980 --> 00:02:45.540
اون لکه کثيف دود پخش شد و رسيد به
آمريکاي شمالي

00:02:45.540 --> 00:02:48.180
بخش زيادي از اروپا
چين و ژاپن

00:02:49.420 --> 00:02:55.420
اما اين موج، اول از يک جزيره کوچک با اندازه‌اي حقيرانه شروع شد

00:02:55.420 --> 00:03:02.060
که اسم خودش رو -نه چندان حقيرانه - گذاشته بود: ـ
«بريتانياي کبير»

00:03:08.380 --> 00:03:12.380
موتور تمام اين اتفاقات
ـ«موتور» بود

00:03:13.380 --> 00:03:19.260
موتورهاي بخار، انرژي مدفون ميليونها سال گذشته رو که در زغال سنگ به دام افتاده بود مي‌سوزوندند

00:03:19.260 --> 00:03:22.500
و به انرژي حي و حاضر بدل مي کردند

00:03:23.820 --> 00:03:26.340
عجب لحظه اي!ـ

00:03:26.340 --> 00:03:30.620
در طول کل تاريخ، يک چيز هيچ وقت عوض نشده بود

00:03:30.620 --> 00:03:35.500
هميشه مقدار قدرتي که بشر مي‌تونست ازش بهره ببره حد ثابتي داشت

00:03:35.500 --> 00:03:39.780
ماهيچه‌هاي خودش، چند تا حيوون، آسيابهاي غريب بادي و آبي ... ـ

00:03:41.220 --> 00:03:44.740
اما به زودي موتورهاي بخار در بريتانيا کاري رو انجام مي دادند

00:03:44.740 --> 00:03:47.840
که براي انجام اون 40 ميليون نفر بايد با حداکثر سرعت کار مي کردند

00:03:51.500 --> 00:03:53.660
چرا اين اتفاقات در بريتانيا افتاد؟

00:03:53.660 --> 00:03:57.180
چون بريتانيايي ها هوش بي نظيري داشتند؟

00:03:57.180 --> 00:03:58.740
نه

00:03:58.740 --> 00:04:01.540
چون مثلا نصف کشورشون از زغال سنگ درست شده بود؟

00:04:01.565 --> 00:04:03.139
نه بّابا

00:04:03.140 --> 00:04:07.140
دليل اين بود که بريتانيايي ها يک سيستم سياسي جديد ايجاد کرده بودند

00:04:07.140 --> 00:04:11.940
که پادشاهي رو محدود کرده بود، به همه حقوق قانوني داده بود، ـ

00:04:11.940 --> 00:04:14.620
امکان جريان آزاد عقايد رو فراهم کرده بود

00:04:14.620 --> 00:04:19.540
و به نوابغ بريتانيايي تضمين داده بود که ايده هاي اونها مال خودشونه

00:04:19.540 --> 00:04:22.300
و مي تونن با ايده هاشون پولدار بشن. ـ

00:04:26.980 --> 00:04:31.300
آزادي کافي براي داشتن عقيده، قوانين کافي براي کسب سود، ـ

00:04:33.300 --> 00:04:35.500
آزاد گذاشتن ظهور آدم‌هاي نو

00:04:35.500 --> 00:04:39.020
که با سروصداي صاحبان ثروت و قدرت فاصله داشتند

00:04:41.220 --> 00:04:43.580
کساني مانند «جورج استيونسون»ـ

00:04:43.580 --> 00:04:48.180
که در 1825 مشغول وصل کردن دو شهر در شمال انگلستان بود

00:04:49.580 --> 00:04:52.260
يعني شهرهاي «استاکتون» و «دارلينگتون»ـ

00:04:54.180 --> 00:04:57.980
کسي که تا 18 سالگي سواد نداشت، ـ

00:04:57.980 --> 00:05:00.180
مي‌خواست اختراع خودش رو به پيش ببره. ـ

00:05:00.180 --> 00:05:03.660
اختراعي با قيافه‌اي عجيب
که ملقمه اي بود از يک مشت لوله و آتيش

00:05:03.660 --> 00:05:07.420
خودش اسمشو گذاشته بود «لوکوموشن»ـ
<c.white>معادل انگليسي: نقل و انتقال</c>

00:05:09.540 --> 00:05:10.820


00:05:10.820 --> 00:05:12.220


00:05:15.100 --> 00:05:19.380
ماشين «استيونسون» بزرگترين خبر اون دوره بود

00:05:20.940 --> 00:05:23.700
ـ«لوکوموشن» براي جابجايي زغال سنگ ساخته شده بود

00:05:23.700 --> 00:05:27.260
اما در سفر اول لوکوموشن، مردم در گاري هاي زغال سنگ سوار شدند

00:05:28.860 --> 00:05:34.740
حتي يک کالسکه آزمايشي براي حمل مسافر هم بهش بسته شد
که بهش مي گفتند «اکسپريمنت»ـ

00:05:36.820 --> 00:05:41.940
پيش‌تر هرگز اين همه آدم
همچين مسافتي رو جابجا نشده بودند

00:05:41.940 --> 00:05:43.180
به اين سرعت. ـ

00:05:47.940 --> 00:05:51.660
حالا راه‌آهن‌ها شروع کرده بودند به پيوند دادن ملت‌ها به هم .ـ

00:05:52.900 --> 00:05:54.580
اول بريتانيا

00:05:54.580 --> 00:05:58.460
و بعد به زودي ايالات متحده
آلمان

00:05:58.460 --> 00:06:00.380
و بقيه اروپا

00:06:01.540 --> 00:06:05.900
تغييري بي وقفه
انقلابي بي وقفه

00:06:05.900 --> 00:06:12.180
مثل اغلب انقلاب‌ها، انقلاب صنعتي هم تلفات زيادي داشت

00:06:12.180 --> 00:06:15.180
مردان، زنان و همين طور کودکاني که هشت يا نه سال بيشتر نداشتند

00:06:15.180 --> 00:06:18.580
دوازده ساعت در روز رو در کارخانه هاي بزرگ کار مي کردند

00:06:18.580 --> 00:06:22.260
بسياري از اونها توسط ماشين آلات جديد از کار افتاده يا حتي کشته مي‌شدند

00:06:22.260 --> 00:06:26.780
ضمنا زير نور مصنوعي و طبق ساعت کارخونه کار مي کردند

00:06:26.780 --> 00:06:28.820
نه بر اساس ريتم طبيعي

00:06:28.820 --> 00:06:33.060
اعتراضات در اون دوره، گسترده و با عصبانيت همراه بود

00:06:33.060 --> 00:06:38.900
هر فناوري نو و بزرگي تغييراتي در جامعه و سياست هم به بار مياره

00:06:38.900 --> 00:06:45.780
و اين موتورهاي جديد هم فقط پيستون ها و لوکوموتيوها رو به جلو نبردند. ـ

00:06:45.780 --> 00:06:49.580
اونها اتحاديه‌گرايي تجاري، برنامه‌ريزي شهري، ـ

00:06:49.580 --> 00:06:53.980
اصلاحات سياسي، مدارس جديد و دموکراسي رو هم به پيش بردند.ـ

00:06:53.980 --> 00:06:56.980
چه موجودات قَدَري بودند موتورهاي بخار

00:06:59.700 --> 00:07:03.820
بريتانيا وارد سريع‌ترين ديگرگوني اجتماعي تاريخ شد

00:07:03.820 --> 00:07:08.340
مردم از روستاها سرازير شدند تا در کارخانه هاي شهري کار کنند

00:07:09.700 --> 00:07:14.800
در عرض يک قرن
بريتانيا از کشوري که فقط 2 شهر بالاي 50 هزار نفر داشت

00:07:14.840 --> 00:07:19.460
تبديل شد به کشوري با 29 شهر با اين اندازه

00:07:21.260 --> 00:07:25.100
بسيار شبيه به اون چيزي که الان داره در چين اتفاق ميفته

00:07:25.100 --> 00:07:29.380
دنيايي از  کشاورزان روستايي تبديل ميشه به دنيايي از کارخانه ها

00:07:29.380 --> 00:07:33.660
روستاها خالي ميشن
و ساختمانهاي بلند و زاويه دار از زمين سر بر ميارن

00:07:33.660 --> 00:07:36.140


00:07:41.380 --> 00:07:46.780
تا سال 1860، بريتانيا با بيش از 16 هزار کيلومتر راه آهن به هم وصل شده بود

00:07:46.780 --> 00:07:50.740
توليد زغال سنگ و فولاد و آهن سر به فلک گذاشته بود. ـ

00:07:50.740 --> 00:07:56.620
شهرها مثل قارچ از همه جا سر برآوردند
و اختراعات جديد از کشتي بخار و پل‌هاي آهني گرفته

00:07:56.620 --> 00:08:02.260
تا چراغ‌هاي خيابان
همه از اين جزاير نم‌دار و دودآلود بيرون جستند

00:08:02.260 --> 00:08:04.940
اما يه انرژي اي در ميان بود، ـ

00:08:04.940 --> 00:08:10.660
يه جور جستجوي خستگي‌ناپذير به دنبال مواد خام، بازارهاي جديد و سود بيشتر بود

00:08:10.660 --> 00:08:14.660
که بريتانيايي ها رو به پيش برد تا در کنار هم

00:08:14.660 --> 00:08:18.220
بزرگترين امپراطوري تاريخ جهان رو به سرعت بر پا کنند

00:08:20.180 --> 00:08:23.860
هميشه در تاريخ امپراطوري هايي بودند در مقابل مردماني ضعيف؛

00:08:23.860 --> 00:08:26.860
کشورهايي غني در مقابل کشورهايي ضعيف؛

00:08:26.860 --> 00:08:28.980
اما آنچه در انقلاب صنعتي جديد بود

00:08:28.980 --> 00:08:32.260
اين بود که اين انقلاب مانع فولادين بزرگي را

00:08:32.260 --> 00:08:37.580
که ميان ملل داراي قدرت جديد بودند و مللي که فاقد اين قدرت بودند فرو ريخت

00:08:37.580 --> 00:08:41.420
از جمله ملل فاقد اين قدرت در 1839 ميلادي چين بود. ـ

00:08:47.140 --> 00:08:51.660
بريتانيا مي خواست با اين غول شرقي تجارت کنه

00:08:51.660 --> 00:08:57.420
جمعيت 400 ميليوني چين بازاري وسيع و سودآور براي کالاهاي بريتانيايي بود. ـ

00:08:58.940 --> 00:09:04.780
و در مقابل، طبقه متوسط جديد صنعتي در بريتانيا مشتاق بود از چين کالاهاي تجملاتي بخره

00:09:04.780 --> 00:09:07.100
اما يه مشکلي وجود داشت. ـ

00:09:07.100 --> 00:09:10.140
ـ 300 سال بود که درهاي چين بسته بود. ـ

00:09:10.140 --> 00:09:13.460
چين خودکفا بود و نيازي به کالاهاي بريتانيا نداشت

00:09:13.460 --> 00:09:15.740
فقط يک مکان بود که بازرگانان خارجي مي تونستند بيايند

00:09:15.740 --> 00:09:18.580
و چيزهايي که مي خواستند بخرند. اون مکان همين جا بود

00:09:18.580 --> 00:09:21.140
که اون روزها بهش مي گفتن «کنتون» ـ

00:09:21.140 --> 00:09:24.860
بريتانيايي ها بيشتر از هر چيزي
ـ«چاي» مي خواستند

00:09:28.100 --> 00:09:31.060
چاي تبديل به نوشيدني ملي شده بود؛

00:09:31.060 --> 00:09:33.340
اما مسئله فراتر از اين حرفها بود

00:09:33.340 --> 00:09:37.380
يک دهم درآمد دولت بريتانيا از ماليات بر چاي به دست  مي‌آمد

00:09:37.380 --> 00:09:42.340
اين پول براي پرداختن حقوق نيمي از ناوگان دريايي پادشاهي کافي بود. ـ

00:09:42.340 --> 00:09:47.660
خب پس در مجموع چي داشتيم؟
يک ملت معتاد به چاي

00:09:47.660 --> 00:09:52.100
به اضافه يک دولت معتاد به ماليات چاي

00:09:57.860 --> 00:10:02.020
و چيني ها هم نمي خواستند در عوض چاي هيچي از بريتانيايي‌ها بخرند

00:10:03.260 --> 00:10:06.420
اونها در مقابل چاي فقط نقره مي پذيرفتند

00:10:08.460 --> 00:10:13.220
مخازن نقره از بريتانيا به سمت خزانه هاي چين سرازير شده بود

00:10:14.340 --> 00:10:18.380
حتما يه چيز ديگه‌اي بوده که مي شده بريتانيايي ها در عوض چاي از چين بگيرند. نبوده؟

00:10:21.820 --> 00:10:23.500
چرا بوده

00:10:24.540 --> 00:10:26.140
ترياک

00:10:27.460 --> 00:10:32.540
چيني ها علاقه زيادي به اين ماده اعتيادآور و غيرقانوني داشتند

00:10:33.820 --> 00:10:37.820
و بريتانيايي ها هم در املاک امپراطوري خودشون در هند ترياک مي کاشتند

00:10:39.940 --> 00:10:42.420
خب پس مي شد يه قرار گذاشت

00:10:42.420 --> 00:10:47.700
مي تونستيم ماده خطرناک ترياک رو به داخل چين قاچاق کنيم، ـ

00:10:47.700 --> 00:10:52.100
و براي پرداخت در مقابل چاي چين ازش استفاده کنيم

00:10:52.100 --> 00:10:56.820
در 1830 ميلادي موفق‌ترين قاچاقچيان مواد در دنيا

00:10:56.820 --> 00:11:02.500
راهزنان مکزيکي يا فرماندهان افغان نبودند
بلکه بريتانيايي‌ها بودند

00:11:03.900 --> 00:11:10.580
در مارس 1839، تعداد معتادان به ترياک در چين 12 ميليون نفر تخمين زده مي شد

00:11:10.580 --> 00:11:15.140
امپراطور چين، يکي از معتمدترين مقامات خودش

00:11:15.140 --> 00:11:20.140
کسي که معروف به دوري از فساد بود
يعني مامورعالي‌رتبه «لين» رو به «کنتون» فرستاد

00:11:21.740 --> 00:11:24.580
او تحقيقات کاملي در خصوص منطقه معاملاتي آغاز کرد

00:11:24.580 --> 00:11:29.140
همون منطقه اي که بازرگانان بريتانيايي در اون منطقه به چين ترياک قاچاق مي کردند

00:11:29.140 --> 00:11:31.860
«تکلم به زبان کنتون»

00:11:33.500 --> 00:11:36.660
تمامي قاچاقچيان به مرگ محکوم شدند

00:11:36.660 --> 00:11:41.140
خارجي ها گردن زده بشن
و چيني ها با فشرده شدن گلو کشته بشن

00:11:43.700 --> 00:11:45.380
«تکلم به زبان کنتون»

00:11:48.780 --> 00:11:50.740
«تکلم به زبان کنتون»

00:12:02.180 --> 00:12:03.220
«تکلم به زبان کنتون»

00:12:12.980 --> 00:12:17.740
ـ«لين» از بريتانيا خواست تمام مخازن ترياکش رو تحويل بده

00:12:19.100 --> 00:12:22.980
با سرباززدن بريتانيا
ـ«لين» منطقه تجاري رو بست

00:12:26.740 --> 00:12:28.340
ـ«لين» از کسي نمي ترسيد

00:12:28.340 --> 00:12:30.180
او اجازه ورود غذا به منطقه رو سلب کرد

00:12:30.180 --> 00:12:34.460
پشت درگاه‌ها 500 نيرو به کشيک گذاشته شد

00:12:34.460 --> 00:12:38.300
و تمام شب ناقوس‌هاي عظيمي نواختند. ـ

00:12:46.620 --> 00:12:51.380
پس از 24 ساعت بي خوابي
بريتانيايي ها تسليم شدند

00:12:55.740 --> 00:13:00.060
بازرگانان 20 هزار جعبه ترياک تسليم کردند

00:13:00.060 --> 00:13:03.420
ارزش اين ميزان ترياک به پول امروز بيش از 160 ميليون پوند بود
<c.white>* در زمان ترجمه زيرنويس معادل بيش از 700 ميليارد تومان</c>

00:13:05.220 --> 00:13:07.100
ـ«لين» تمام محموله رو از بين برد

00:13:10.180 --> 00:13:14.380
ـ«لين» پيروز شد. اما در شناختن دشمنش دچار اشتباه مرگباري شده بود

00:13:14.380 --> 00:13:19.820
اون هيچ نمي دونست که اين مبادلات چقدر حائز اهميت بود

00:13:19.820 --> 00:13:22.780
مبادله ترياک هند با چاي چين

00:13:22.780 --> 00:13:27.060
يکي از منفعت‌آميزترين معاملات تجار امپراطوري بريتانيا بود

00:13:27.060 --> 00:13:30.180
بريتانيايي ها نمي زاشتن اين سود از دستشون بره

00:13:30.180 --> 00:13:34.300
حالا دو امپراطوري بزرگ در فاز برخورد با هم بودند

00:13:36.220 --> 00:13:38.980
قايقهاي ته پهن چوبي چيني ها

00:13:38.980 --> 00:13:43.180
در مقابل سلاح جديد بريتانيا در عصر صنعتي:ـ

00:13:43.180 --> 00:13:45.980
نخستين کشتي جنگي زره پوش

00:13:47.100 --> 00:13:48.740
«نمه‌سيس»
<c.white>*الهه انتقام در اساطير يوناني</c>

00:13:51.140 --> 00:13:55.340
بريتانيايي ها رودخانه مرواريد رو بستند و به سمت ساحل پيشروي کردند

00:13:55.340 --> 00:13:59.100
و شهرهاي بزرگ منطقه رو بمباران و تصرف کردند

00:14:03.740 --> 00:14:11.180
ارتش چيني ها که سلاحشون تير و کمان و نيزه و تفنگ فيتيله اي بود
در خشکي، درو شد

00:14:11.180 --> 00:14:16.140
چيني ها در عرض دو سال مجبور به تسليم شدند

00:14:25.740 --> 00:14:30.260
چيني ها چاره اي جز باز کردن راه مبادلات بريتانيايي ها نداشتند

00:14:34.060 --> 00:14:36.060
قراردادي که بسته شد تحقيرکننده بود

00:14:36.060 --> 00:14:42.620
چيني ها مجبور شدند در ازاي ترياکي که لين از بين برد
معادل 2 ميليارد پوند پول امروز بپردازند
<c.white>* معادل 8 هزار و 600 ميليارد تومان</c>

00:14:42.700 --> 00:14:45.060
و به خاطر جنگيدن در مقابل بريتانيا پول بپردازه

00:14:45.060 --> 00:14:50.460
ـ5 بندر چيني به اجبار به روي تجار بريتانيايي باز شد

00:14:50.460 --> 00:14:53.740
ها
هنگ کنگ هم به عنوان بخشي از قرارداد به بريتانيا داده شد

00:14:53.740 --> 00:14:56.820
مستعمره‌اي متعلق به بريتانيا درست دمِ درِ چين. ـ

00:14:58.500 --> 00:15:03.740
چين به زور تفنگ مجبور شد خودش رو به اقتصاد جديد جهاني عرضه کنه

00:15:05.180 --> 00:15:10.060
پيام واضح بود
روند صنعتي سازي قادر بود يک کشور کوچک مثل بريتانيا رو

00:15:10.060 --> 00:15:12.620
به يک ابرقدرت جهاني تبديل کنه. ـ

00:15:14.940 --> 00:15:20.380
ناديده گرفتن اين پيام به معني قرار گرفتن در طبقه دوم ملل (بازموندن از طبقه اول) بود

00:15:23.340 --> 00:15:27.580
دور تا دور جهان، جوامع روستايي سنتي از اين وقايع درس گرفتند. ـ

00:15:30.180 --> 00:15:35.420
روسيه قرن نوزدهم خودش رو يک قدرت اروپايي تصور مي کرد. ـ

00:15:35.420 --> 00:15:39.220
اما اون هم مثل چين و به شيوه خاص خودش در دام گذشته افتاده بود

00:15:41.700 --> 00:15:48.060
ـ22 ميليون نفر روسي، رعيت زمين‌داران اشراف‌سالار بودند.ـ

00:15:48.060 --> 00:15:51.620
رعايا مثل برده ها مملوک ديگران بودند

00:15:51.620 --> 00:15:55.420
و مي شد به اونها دستور هر نوع کاري داد. ـ

00:15:55.420 --> 00:15:58.300
بسياري از اونها مورد سوءاستفاده فيزيکي و جنسي قرار مي گرفتند

00:15:59.900 --> 00:16:04.820
سيستم اونها اقتصادي راکد درست کرده بود که مبتني بر کشاورزي به شيوه سنتي بود. ـ

00:16:10.260 --> 00:16:14.700
با اين حال، ملت بزرگ و مغرور روس حالا اومده بود

00:16:14.700 --> 00:16:19.860
تا در جنگ «کريمه» به مصاف بريتانياي صنعتي شده و متحد او فرانسه بره

00:16:21.220 --> 00:16:24.700
روس ها همون دم در خونه شکست خوردند

00:16:26.740 --> 00:16:28.780
اما روسيه آبستن تغييراتي شد

00:16:28.780 --> 00:16:32.100
پس از شکست تحقرآميز در جنگ «کريمه»ـ

00:16:32.100 --> 00:16:35.740
تزار جديد، الکساندر دوم که در پي اصلاحات بود، ـ

00:16:35.740 --> 00:16:40.140
به اين نتيجه رسيد که اگر روسيه مي خواهد در مقابل قدرتهاي صنعتي غرب به رقابت بپردازه، ـ

00:16:40.140 --> 00:16:43.100
بايد اقتصاد رعيتي رو بريزه دور. ـ

00:16:43.100 --> 00:16:44.740
گفتنش راحته. ـ

00:16:44.740 --> 00:16:51.500
اشراف و زمين داران روس براي حفظ قدرت و اموالشون
جنگ سختي به راه مي انداختند

00:16:55.220 --> 00:16:59.140
از خيلي جنبه ها، سرنوشت روسيه در دستان اشراف بود

00:17:00.660 --> 00:17:03.180
خب؛
در بهار 1853

00:17:03.180 --> 00:17:08.580
زمين دار اشراف سالاري با رفقاي خودش که افسران ارتش بودند قمار مي کرد

00:17:09.580 --> 00:17:10.980
مبلغ شرط بالا بود

00:17:12.220 --> 00:17:17.300
کُنت جوان تا همين جاش هم تمام روستاهايي که داشت رو

00:17:17.300 --> 00:17:19.180
با تمام رعاياي ساکن اونها باخته بود

00:17:20.980 --> 00:17:23.820
«تکلم به روسي»

00:17:25.060 --> 00:17:29.100
حالا خونه اي که در اون خونه به دنيا اومده بود رو هم باخته بود

00:17:30.900 --> 00:17:33.220
اسم او «لئو تولستوي» بود

00:17:33.220 --> 00:17:36.420
بعدها او تبديل به تايتان ادبيات روس شد
<c.white>*خداي خورشيد در اساطير يونان</c>

00:17:36.420 --> 00:17:39.860
نويسنده «جنگ و صلح»ـ

00:17:39.860 --> 00:17:44.220
او ضمنا بازيگري کليدي در نبرد سياسي اي مي شد که گريبان روسيه رو گرفته بود: ـ

00:17:44.220 --> 00:17:46.700
نبرد براندازي رعيت گري

00:17:50.500 --> 00:17:55.740
تولستوي فقط 18 سالش بود که وارث ولايت «يازنايا پوليانا» شد

00:17:55.740 --> 00:17:57.700
که به روسي يعني «علفزار روشن»ـ

00:17:58.740 --> 00:18:04.180
اين ولايت وسيع بود و شامل 11 روستا و 200 رعيت مي شد

00:18:05.500 --> 00:18:09.540
اون موقع دوره زمانه اي بود که يک روستا با تمام مردم ساکن در اون

00:18:09.540 --> 00:18:13.540
ممکن بود به شير و خط يک سکه بند باشند

00:18:13.540 --> 00:18:16.060
اما تولستوي با بقيه فرق داشت

00:18:16.060 --> 00:18:21.820
حس گناه او رو چندان منقلب کرد که به اين باور رسيد که نه تنها خود او بايد تغيير کنه

00:18:21.820 --> 00:18:24.460
بلکه روسيه هم بايد تغيير کنه

00:18:26.180 --> 00:18:32.140
آيا راه ديگري ميان صنعتي سازي وحشيانه و خودکامگي روستايي وجود داشت؟

00:18:34.620 --> 00:18:36.820
پيدا کردن اين راه شد ماموريت تولستوي

00:18:36.820 --> 00:18:39.420
او به باقيمانده ولايتش برگشت

00:18:39.420 --> 00:18:44.380
لباس يک دهاتي پوشيد و کنار رعايا مشغول کار شد. ـ

00:18:49.820 --> 00:18:52.380
او در حقيقت يک کشاورز پنج زاري بيش نبود

00:18:52.380 --> 00:18:58.060
و حتما در ابتدا پوزخندهاي روستايي ها هم پشت سر حضرت والا بوده. ـ

00:19:03.540 --> 00:19:07.700
اما تولستوي اصلاح‌طلبي سرسخت و حتي ميشه گفت بي‌پروا بود

00:19:08.940 --> 00:19:12.180
تولستوي تصميم گرفت رعاياش رو آزاد کنه

00:19:12.180 --> 00:19:14.900
اين کار به اون معني بود که به اونها زمين هم بده يا بفروشه. ـ

00:19:14.900 --> 00:19:17.700
چرا که زمين بدون رعيت ارزشي نداشت

00:19:17.700 --> 00:19:20.340
و رعايا بدون زمين از گرسنگي مي مردند. ـ

00:19:20.340 --> 00:19:24.500
لذا به اون ها پيشنهادي بسيار سخاوتمندانه داد
هر نفر [تقريبا] 5 هکتار زمين

00:19:24.500 --> 00:19:27.540
يه مقدارش رو رايگان، يه مقدارش هم به قيمت بسيار ارزان. ـ

00:19:27.540 --> 00:19:30.740
کُنت شريف و نجيب، جناب تولستوي

00:19:30.740 --> 00:19:33.060
نه؛ رعايا قضيه رو اين طورهام نمي ديدند

00:19:33.060 --> 00:19:35.140
اون‌ها شايعاتي شنيده بودند

00:19:35.140 --> 00:19:39.820
مبني بر اين که تزار قراره آزادي و زمين‌هاي رعايا رو به رايگان بهشون اعطا کنه، ـ

00:19:39.820 --> 00:19:42.780
و کُنت حتما مي خواهد سرشون کلاه بزاره. ـ

00:19:42.780 --> 00:19:45.500
اين طور شد که رعايا يه نگاهي به پيشنهاد تولستوي انداختند

00:19:45.500 --> 00:19:50.220
و در کمال تعجب و ترس او، بهش گفتند «نه. دس شما درد نکنه» ـ

00:19:53.700 --> 00:19:56.460
اما تولستوي به اين راحتي نااميد نمي شد

00:19:56.460 --> 00:20:03.660
او بر اين باور بود
که روسيه با داشتن مردمي که غالبا سواد خوندن و نوشتن ندارند، نمي تونه رو به جلو حرکت کنه

00:20:03.660 --> 00:20:10.700
بنابراين در اکتبر 1859، ـ
مدرسه اي براي آموزش رعاياي کم سن و سال در ولايتش برپا کرد

00:20:12.220 --> 00:20:17.180
بايد اين رو هم بگيم که
چند تا از اون بچه ها هم بچه هاي نامشروع خودش بودند

00:20:18.180 --> 00:20:22.580
در عرض سه سال، او 21 مدرسه در منطقه محلي بنا کرد

00:20:22.580 --> 00:20:24.300
«تکلم به روسي»

00:20:30.780 --> 00:20:35.020
تولستوي مورد نفرت زمين‌داران محلي خشمگين قرار گرفت

00:20:35.020 --> 00:20:37.980
دور تا دور دنيا اين طبقه زمين‌داران بود که

00:20:37.980 --> 00:20:41.300
با همه امتيازات و سنن خودشون

00:20:41.300 --> 00:20:44.140
به خاطر تغييرات، در معرض بيشترين تهديد بودند. ـ

00:20:46.340 --> 00:20:52.020
و در روسيه هم اون‌ها در قالب طرح‌هاي بحث‌برانگيز
نبردي دشوار در مقابل اصلاحات تزار داشتند. ـ

00:20:54.740 --> 00:20:57.900
يک موفقيت براي رعايا کافي بود تا کار زمين‌دارها زار بشه. ـ

00:21:02.300 --> 00:21:07.580
وقتي در سوم مارس 1861، بالاخره جزئيات طرح اعلام شد، ـ

00:21:07.580 --> 00:21:10.900
کاشف به عمل اومد که رعايا اسماً آزاد خواهند بود

00:21:10.900 --> 00:21:14.420
اما زير بار سنگين وام و قواعد پرشمار. ـ

00:21:15.780 --> 00:21:18.220
شکست تراژيکي بود در بهره‌برداري از يک موقعيت. ـ

00:21:19.460 --> 00:21:23.980
اگر تزار در مقابل زمين‌داران مقاومت کرده بود، تاريخ روسيه خيلي با امروز متفاوت تر مي بود

00:21:30.020 --> 00:21:32.940
و حتما از امروز شادتر.ـ

00:21:35.660 --> 00:21:39.940
موجي عظيم از خشم و نااميدي به راه افتاد

00:21:39.940 --> 00:21:43.060
چيزي حدود 2000 شورش رعايا اتفاق افتاد

00:21:43.060 --> 00:21:46.380
که براي سرکوب برخي از اون ها احتياج به نيرو [هاي نظامي] بود

00:21:46.380 --> 00:21:52.500
تولستوي خودش رعاياي خودش رو آزاد کرد و پولي هم در مقابل نخواست

00:21:52.500 --> 00:21:56.980
اما سراسر روسيه اغلب روستايي ها اگر چه که ديگه از نظر فني آزاد بودند، ـ

00:21:56.980 --> 00:22:01.900
اما باز هم بايد در مقابل زمينشون پول مي پرداختند
براي سفر اجازه مي گرفتند

00:22:01.900 --> 00:22:04.820
و هنوز هم در معرض کتک خوردن قرار داشتند. ـ

00:22:04.820 --> 00:22:08.260
اصلاحات الکساندر به شکست رسيده بود

00:22:08.260 --> 00:22:12.580
عاقبت بسياري از رعايا به سمت شهرها رانده شدند

00:22:12.580 --> 00:22:16.300
و اونجا هم آخرش سرباز پياده نظام مي شدند: ـ

00:22:16.300 --> 00:22:20.140
سرباز انقلابي که عاقبت روسيه کُهَن رو کنار مي زد. ـ

00:22:25.500 --> 00:22:32.380
در همون زمان، مسئله بسيار مشابهي داشت آمريکا رو هم تکه‌پاره مي کرد

00:22:36.380 --> 00:22:41.980
در آمريکا هم طبقه زيردستان در حاشيه جهان صنعتي مشغول زندگي بودند

00:22:44.700 --> 00:22:49.220
ملتي که بر مبناي ايده‌آل‌هاي آزادي و برابري بنا شده بود

00:22:49.220 --> 00:22:54.380
آلوده سيستمي شده بود که حتي از سيستم رعيتي هم بدتر بود: ـ

00:22:54.380 --> 00:22:55.860
برده‌داري

00:22:58.100 --> 00:23:02.220
در ميانه دهه 1800، چيزي حدود 4 ميليون برده در آمريکا بود

00:23:02.220 --> 00:23:06.140
که تقريبا همه اونها در جنوب و در مزارعي شبيه به اين کار مي کردند

00:23:06.140 --> 00:23:09.780
که توش کتان، تنباکو و خيلي چيزهاي ديگه مي کاشتند.ـ

00:23:09.780 --> 00:23:13.460
از ديد اقتصادي
برده‌داري سيستمي پويا و کارا بود

00:23:13.460 --> 00:23:18.380
و با آغاز گسترش آمريکا به سمت سرزمين‌هاي غربي، ـ

00:23:18.380 --> 00:23:22.220
جنوبي ها قصد کردند برده‌داري رو هم گسترش بدهند

00:23:22.220 --> 00:23:25.860
اما در شمال که بسياري از ايالات، برده‌داري رو ممنوع کرده بودند،ـ

00:23:25.860 --> 00:23:27.620
طرز فکر کاملا متفاوت بود. ـ

00:23:27.620 --> 00:23:31.180
اون‌ها مصمم بودند نگذارند برده‌داري رشد کنه

00:23:31.180 --> 00:23:33.980
آمريکا در راستاي خط شمال-جنوب به دو نيمه شد. ـ

00:23:35.180 --> 00:23:38.100
اوضاع در سال 1860 بيخ پيدا کرد

00:23:38.100 --> 00:23:42.580
سالي که «آبراهام لينکلن» از شمال به رياست جمهوري رسيد. ـ

00:23:42.580 --> 00:23:46.260
[اما وقتي آراء ما اجازه اين کار را نمي دهند]

00:23:46.260 --> 00:23:50.420
[مي توانيم اجازه بدهيم برده‌داري در مناطق شمالي هم شيوع يابد؟]

00:23:50.420 --> 00:23:53.420
ـ«لينکلن» بر اين باور بود که برده‌داري اشتباهه

00:23:53.420 --> 00:23:58.020
اما مي گفت که قصد برانداختن برده‌داري رو هم نداره

00:23:58.020 --> 00:24:00.820
و اميدواره که برده‌داري در طول زمان منسوخ بشه. ـ

00:24:02.740 --> 00:24:06.700
اما سياستمداران جنوبي فکر ميکردند رسيدن لينکلن به کاخ سفيد

00:24:06.700 --> 00:24:12.020
به معني جلوگيري از آمال اونها بر گسترش بيشتر برده‌داري خواهد بود. ـ

00:24:13.700 --> 00:24:17.620
ـ11 ايالت جنوبي تصميم گرفتند از اتحاد ايالات بيرون بيان

00:24:17.620 --> 00:24:20.500
و دولت مستقلي بنا بنهند

00:24:20.500 --> 00:24:22.220
با نام
کنفدراسيون آمريکا

00:24:24.180 --> 00:24:29.060
لينکلن چاره اي نداشت جز اون که براي دفاع از اتحاد، به ايالات جنوبي اعلام جنگ کنه

00:24:31.860 --> 00:24:35.700
اين کشمکشي بود ميان دو شيوه مختلف زندگي: ـ

00:24:35.700 --> 00:24:39.740
در جنوب، جامعه اي از کشاورزان بودند

00:24:39.740 --> 00:24:42.260
سنتي و محافظه‌کار

00:24:42.260 --> 00:24:46.220
که بسياري از مردم بر مبناي مزارعي زندگي مي کردند که در واقع مزارعي خودکفا بودند

00:24:46.220 --> 00:24:48.540
و لذا از بقيه دنيا جدا شده بودند. ـ

00:24:48.540 --> 00:24:53.780
حرف شمالي‌ها اين بود که
 «بله؛ ولي تمام ثروت شما وابسته به برده‌داريه»

00:24:53.780 --> 00:24:57.140
در شمال
آمريکاي شهري و صنعتي

00:24:57.140 --> 00:25:01.420
مبتني بر فولاد و راه‌آهن و طبقه متوسطي بود که داشت پا مي گرفت. ـ

00:25:01.420 --> 00:25:07.660
جنوبي ‌ها مي گفتند
«بله. پيشرفت شما هم به برده‌هاي دستمزد وابسته‌س»

00:25:07.660 --> 00:25:14.500
اين طور شد که دو آمريکا
ديگه نمي تونستند با هم درست صحبت کنند

00:25:17.180 --> 00:25:22.500
در دوازدهم آوريل 1861، اين دو آمريکا حسب حال به جنگ هم رفتند

00:25:25.500 --> 00:25:28.700
لينکلن قدرت صنعتي شمال رو به راه انداخت

00:25:28.700 --> 00:25:31.740
و از راه‌آهن براي جابه‌جايي افراد و مهمات استفاده کرد. ـ

00:25:34.140 --> 00:25:36.260
اما اوايل شرايط خوب پيش نرفت. ـ

00:25:38.300 --> 00:25:42.620
جنوبي ها ژنرال‌هاي بهتر و روحيه جنگ‌طلب سخت تري داشتند. ـ

00:25:47.100 --> 00:25:49.060


00:25:51.660 --> 00:25:54.620
پس از 18 ماه چاره اي براي لينکلن نماند

00:25:55.820 --> 00:26:00.540
او تصميم به تخريب بنيان جنوب گرفت

00:26:02.220 --> 00:26:03.940
اون برده ها رو آزاد اعلام کرد

00:26:05.900 --> 00:26:11.140
گفت
«ما يا بايد برده ها رو آزاد کنيم. يا خود رام ديگران شويم»

00:26:11.140 --> 00:26:15.420
اون اميدوار بود که اين کار اقتصاد جنوب رو تخريب کنه و روحيه مردم اون منطقه رو از ميان ببره. ـ

00:26:15.420 --> 00:26:19.020
و اين چنين شد که در روز عيد سال 1863

00:26:19.020 --> 00:26:24.740
درست دو سال پس از اون که روس ها آزادي رعايا رو اعلام کرده بودند، ـ

00:26:24.740 --> 00:26:29.540
لينکن بيانيه ش مبني بر «اعلام آزادي» رو منتشر کرد

00:26:29.540 --> 00:26:34.900
که بر مبناي اون برده هاي ايالات شورشگر، از همان لحظه آزاد اعلام شدند

00:26:37.500 --> 00:26:41.740
برده هاي آزاد شده گرد هم آمدند تا در کنار نيروهاي شمال به جنگ بپردازند... ـ

00:26:44.900 --> 00:26:49.380
اين در حالي بود که جبهه جنوب دست به گريبان کمبود و تورم بود. ـ

00:26:56.260 --> 00:26:59.540
ورق جنگ به نفع شمالي‌ها برگشت. ـ

00:27:01.300 --> 00:27:03.140
در 9 آوريل 1865

00:27:03.140 --> 00:27:07.540
پس از تهاجمي هولناک، جبهه جنوب تن به تسليم داد

00:27:10.340 --> 00:27:13.980
ـ620 هزار سرباز در جنگ کشته شده بودند. ـ

00:27:15.500 --> 00:27:21.540
تقريبا به اندازه کل تعداد سربازاني که در تمام جنگ‌هاي ديگر ايالات متحده جنگيده بودند. ـ

00:27:27.740 --> 00:27:31.820
در آخرين روزهاي جنگ، لينکلن دست به کاري خارق‌العاده زد

00:27:31.820 --> 00:27:37.820
او سر از پايتخت کنفدراسيون شورشي در آورد: ريچموند در ايالت ويرجينيا

00:27:37.820 --> 00:27:39.700
که از واشينگتون اونقدرها دور نبود

00:27:39.700 --> 00:27:43.660
نيروهاي شمال تازه شهر رو تسخير کرده بودند و شهر هنوز در شعله‌ها مي سوخت

00:27:43.660 --> 00:27:50.660
وقتي او با قايق به اينجا در «راکتس لندينگ» رسيد هيچ کس نمي دونست چي ميشه

00:27:50.700 --> 00:27:54.700
جمعيت عظيمي از سياه پوستان اينجا بود

00:27:54.700 --> 00:27:59.060
اون موقع چهره لينکلن در تمام آمريکا شناخته شده بود

00:27:59.060 --> 00:28:01.140
و همه به سرعت او رو [از بين ملازمانش] پيدا کردند

00:28:01.140 --> 00:28:05.500
برخي فرياد مي زدند «اي مسيح ما» و برخي «يا عيسي مسيح» ـ

00:28:05.500 --> 00:28:11.620
مردي در مقابل او زانو زد
لينکلن گفت : «نه نه! تنها خداي توست که بايد در مقابلش زانو بزني» ـ

00:28:12.740 --> 00:28:17.580
سپس کل گروه شروع به راه رفتن کردند و [تقريبا] سه و نيم کيلومتر تا مرکز ريچموند پياده اومدند

00:28:17.580 --> 00:28:21.460
و به آرامي سفيدپوستان بيشتري به جمع اضافه شدند. ـ

00:28:21.460 --> 00:28:26.300
ريچموندي ها اخمو و ساکت از پنجره ها و سقف ساختمانها به جمعيت زل زده بودند

00:28:26.300 --> 00:28:29.260
مردماني که چند لحظه پيش شکست خورده بودند. ـ

00:28:30.460 --> 00:28:35.460
گروه لينکلن منتظر فريادهاي دشنام و حتي شليک گلوله بودند ... ـ

00:28:36.820 --> 00:28:38.740
اما هيچ خبري نبود

00:28:38.740 --> 00:28:40.020
و در همون لحظه

00:28:40.020 --> 00:28:44.540
به نظر اومد که آبراهام لينکلن آمريکا رو دوباره تمام و کمال برگردوند

00:28:49.420 --> 00:28:55.100
[من حداقل يک راه براي نگهداشتن ايالت «ريونزديل» در خانواده بلدم]

00:28:55.100 --> 00:28:56.460
[چه راهي؟]

00:28:56.460 --> 00:28:59.460
[ازدواج دختر تو با طلبکار]

00:28:59.460 --> 00:29:01.020
[با تو؟]

00:29:01.020 --> 00:29:02.940


00:29:04.540 --> 00:29:09.060
ده روز پس از واقعه ريچموند، لينکلن در واشينگتن به سالن تئاتر رفت

00:29:10.100 --> 00:29:13.740
خودش چندان مشتاق نبود ولي همسرش ازش خواهش کرده بود که بياد

00:29:15.100 --> 00:29:17.580
يک شب مرخصي براي آقاي قهرمان

00:29:17.580 --> 00:29:19.300
[ديديش؟]

00:29:19.300 --> 00:29:21.540
[اونُ نه. ولي اونُ مي بينم]

00:29:22.700 --> 00:29:25.540


00:29:25.540 --> 00:29:28.980


00:29:30.380 --> 00:29:36.180
اما جنوب شکست خورده مي رفت تا مرتکب آخرين خونريزي بشه

00:29:37.220 --> 00:29:40.900
يکي از هنرپيشگان درجه دو که حامي کنفدراسيون جنوب بود

00:29:40.900 --> 00:29:45.420
و نامش «جان ويلکس بوث» بود، لينکن رو پادشاهي خودکامه مي دونست. ـ

00:29:47.500 --> 00:29:50.460
او مي رفت تا آخرين اجراش رو به نمايش بگذاره

00:29:52.380 --> 00:29:54.900
و مي دونست که نقدهاي مختلفي به نمايش آخرش وارد خواهد آمد

00:29:54.900 --> 00:29:58.300
[من اونقدرم بي خبر نيستم و از ذات پليدت آگاهم]

00:29:58.300 --> 00:30:01.100
[حقه باز! تو براي پيرمردها تله مي زاري]

00:30:01.100 --> 00:30:02.500


00:30:06.420 --> 00:30:07.700


00:30:07.700 --> 00:30:09.740


00:30:13.980 --> 00:30:15.260


00:30:20.420 --> 00:30:24.100
ـ«بوث» شروع به سر دادن شعار لاتيني ايالت ويرجينيا کرد: ـ

00:30:24.100 --> 00:30:26.460
[تکلم به لاتيني]
Sic semper tyrannis!

00:30:26.460 --> 00:30:29.340
ـ چنين باد هماره بر خودکامگان! ـ

00:30:29.340 --> 00:30:31.860
[کمکم کنيد]

00:30:31.860 --> 00:30:33.900
[کمک!ـ]

00:30:33.924 --> 00:30:40.924
بلبل جان
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:30:42.500 --> 00:30:46.020
شمال به سوگ يک قهرمان سياسي هميشه‌جاويد نشست

00:30:47.940 --> 00:30:50.060
جنوبي‌ها جشن گرفتند

00:30:51.580 --> 00:30:57.460
يکي از روزنامه هاي تگزاسي حال خودش رو اين طور ابراز کرد
«شادان از مرگ سرکوبگر»

00:30:58.940 --> 00:31:02.260
جنگ داخلي آمريکا ميراث تلخي به جا گذاشت. ـ

00:31:02.260 --> 00:31:05.180
در جنوب که سوخته و ويران شده بود

00:31:05.180 --> 00:31:09.620
سفيدها همچنان به شدت از اتفاقات اخير برافروخته بودند

00:31:09.620 --> 00:31:16.140
و سياهها دهه هاي متوالي بود که از فقر، ـ

00:31:16.140 --> 00:31:20.460
قوانين تبعيض‌آميز و  کيفر ناعادلانه سياهاني که از بردگي سر باز زده بودند، زجر کشيده بودند

00:31:21.780 --> 00:31:25.860
اما اتحاد پابرجا موند

00:31:25.860 --> 00:31:31.900
اما در شمال، اقتصاد خارق‌العاده صنعتي و مستحکم شمال

00:31:31.900 --> 00:31:36.100
با خط آهن به هم متصل شد و به پيش تاخت. ـ

00:31:36.100 --> 00:31:40.780
غول آمريکا با گامهاي بلندش به سمت قرن بيستم مي رفت. ـ

00:31:43.860 --> 00:31:49.260
ايالات متحده که از اقتصاد برده رهايي يافته بود به سرعت دست به کار مدرنيزاسيون شد .ـ

00:31:50.500 --> 00:31:55.740
براي نخستين بار آمريکايي ها شروع به تحميل خودشون به ساير نقاط جهان کردند

00:31:56.740 --> 00:32:00.380
هيچي نشده اونها به سمت غرب و آن سوي اقيانوس آرام چشم داشتند ـ

00:32:05.460 --> 00:32:09.020
ژاپن خواسته بود که خود رو از بقيه جهان جدا نگه داره

00:32:09.020 --> 00:32:10.820
بيش از 200 سال بود که اين طور بود

00:32:10.820 --> 00:32:13.860
و به صنعت غرب هم تمايلي نداشت

00:32:15.460 --> 00:32:20.220
روزي که ژاپن درهاش رو به روي دنيا بست، ايالات متحده اصلا وجود نداشت

00:32:21.900 --> 00:32:28.460
لذا روزي که در 1853، سروکله ناوگان آمريکا به رهبري دريادار «مثيو پري» پيدا شد، ـ

00:32:28.460 --> 00:32:31.340
همه چيز يک کم شگفت انگيز بود. ـ

00:32:34.940 --> 00:32:38.940
ژاپني ها هرگز چيزي شبيه به کشتي هاي بخار آمريکايي نديده بودند

00:32:41.020 --> 00:32:44.780
برخي از ژاپني ها فکر مي کردند که اين کشتي ها «اژدهاهاي عظيمي هستند که دود بازدم مي کنند» ـ

00:32:47.820 --> 00:32:52.540
دريادار «مثيو پري» نامه اي از رياست جمهوري آمريکا تحويل داد

00:32:52.540 --> 00:32:56.300
که اصرار داشت ژاپن درهاش رو باز کنه. ـ

00:32:56.300 --> 00:32:59.380
اصل کلام: ـ
يا تجارت آزاد يا گلوله

00:33:04.900 --> 00:33:09.260
با به يادآوردن آنچه بريتانيايي ها بر سر چيني ها آورده بودند، ـ

00:33:09.260 --> 00:33:11.820
حکام ژاپن راه رو بر آمريکايي ها باز کردند

00:33:13.540 --> 00:33:19.780
با تشخيص اين که ژاپن بايد در مقابل ديگر تهديدات غرب تقويت بشه، ـ

00:33:19.780 --> 00:33:24.420
دولت ژاپن به سرعت به مدرنيزاسيون و صنعتي سازي پرداخت

00:33:24.420 --> 00:33:26.420
[من مايلم طرح‌هامون رو به شما نشون بدم]

00:33:26.420 --> 00:33:31.020
شعار اونها اين بود
«بگير! تسخير کن»

00:33:32.820 --> 00:33:37.220
اونها هزاران غربي رو دعوت به تدريس و مشاوره کردند

00:33:38.220 --> 00:33:42.180
راه آهن ساختند
و خطوط تلگراف و کارخانه بنا نهادند

00:33:44.620 --> 00:33:49.860
جامه ژاپني رفت
کت و شلوار و کلاه جاش رو گرفت

00:33:54.500 --> 00:33:59.940
اما يکي از طبقات اجتماعي کشور با انقلاب صنعتي ويران شده بود

00:34:01.860 --> 00:34:03.260
سامورايي ها

00:34:04.620 --> 00:34:06.540
صدها سال بود که

00:34:06.540 --> 00:34:11.780
اين طبقه جنگجوي که جنگجويي رو به ارث مي بردند، جامعه ژاپن رو تحت غلبه خودشون داشتند

00:34:11.780 --> 00:34:15.340
امتيازات ويژه اي داشتند ـ تنها مردماني بودند که اجاره جنگيدن داشتند ـ

00:34:15.340 --> 00:34:18.340
تنها مرداني بودند که مي تونستند دو شمشير خودشون رو در ملأ عام حمل کنند

00:34:18.340 --> 00:34:20.820
و از ماليات معاف بودند. ـ

00:34:20.820 --> 00:34:25.220
اما ژاپن  بيش از 200 سال بود که در صلح بود. ـ

00:34:25.220 --> 00:34:27.540
سال 1870 شده بود

00:34:27.540 --> 00:34:31.180
ديگه کي به جنگنجوهاي قرون وسطايي نياز داشت؟

00:34:31.180 --> 00:34:35.180
اين طور شد که امتيازات سامورايي ها يکي پس از ديگري از دستشون رفت

00:34:35.180 --> 00:34:38.060
حق حمل شمشير رفت، ـ

00:34:38.060 --> 00:34:44.380
ماليات بر درآمدشون بسته شد
و درهاي ارتش به روي سربازان وظيفه -روستايي ها- باز شد

00:34:49.060 --> 00:34:53.020
در 1876 طبقه سامورايي ها با الغا روبه‌رو شد

00:34:56.140 --> 00:34:58.300
برخي از اونها تصميم گرفتند بجنگند

00:34:59.580 --> 00:35:03.940
و پيش يکي از سامورايي هاي پيشتاز کشور رفتند
«سايگو تاکاموري»

00:35:05.380 --> 00:35:07.900
بعيد بود «سايگو» اهل شورش باشه

00:35:07.900 --> 00:35:12.580
اول از اصلاحات دفاع کرد. از جمله از مدرنيزاسيون ارتش

00:35:13.940 --> 00:35:19.860
او يکي از مرداني بود که بين ايده‌آل‌هاي سامورايي خودش

00:35:19.860 --> 00:35:22.660
و نياز کشور به مدرنيزاسيون مانده بود

00:35:22.660 --> 00:35:26.220
وقتي تمام راهها بر او بسته شد

00:35:26.220 --> 00:35:33.060
تصميم گرفت براي گذشته در مقابل آينده بجنگه

00:35:35.140 --> 00:35:37.420
«تکلم به ژاپني»

00:35:40.620 --> 00:35:44.300
سايگو که شاعر، خيالباف و سياستمدار هم شده بود

00:35:44.300 --> 00:35:50.620
لشکري شورشي متشکل از بيش از 30 هزار سامورايي ترتيب داد تا مدرن کننده ها رو در توکيو بربياندازه

00:35:53.820 --> 00:35:58.740
و اين طور شد که ژاپن کهن بر ژاپن جديد شوريد

00:35:58.740 --> 00:36:03.780
لشگر شورشي «سايگو» متشکل از جنگجويان سنتي سامورايي بود

00:36:03.780 --> 00:36:06.940
و لشگر دولت، ارتشي مدرن متشکل از سربازان وظيفه

00:36:06.940 --> 00:36:09.540
که آخرين تفنگ ها و توپ ها رو در اختيار داشت، ـ

00:36:09.540 --> 00:36:12.260
و کشتي هاي بخار و راه آهن به اونها تدارکات مي رسوند.. ـ

00:36:12.260 --> 00:36:15.660
اين تنها راهي بود که مي تونست به جايي برسه

00:36:15.660 --> 00:36:22.380
پس از 7 ماه، لشکر چندهزار نفري «سايگو» تبديل به لشکري از فقط چندصد جنگجو شد

00:36:22.380 --> 00:36:24.220
و تازه اونها محاصره هم شده بودند

00:36:25.220 --> 00:36:26.780
ـ60 به 1ـ

00:36:27.900 --> 00:36:31.220
«تکلم به ژاپني»

00:36:32.820 --> 00:36:37.740
ـ«سايگو» به جنگجويانش گفت که با شرافت به مصاف مرگ بروند

00:36:37.740 --> 00:36:44.300
لحظه تراژيکي در تاريخ ژاپن که ملت ژاپن رو به دو نيم کرده بود

00:36:44.300 --> 00:36:50.060
سربازاني که منتظر دستور حمله به سامورايي هاي «سايگو» بودند
از آن چه بايد مي کردند نفرت داشتند

00:36:57.620 --> 00:36:59.660


00:37:03.060 --> 00:37:09.300
در عرض دو ساعت ارتش ژاپن تعداد نيروهاي «سايگو» رو به فقط 40سامورايي رسوند

00:37:20.060 --> 00:37:22.780
سحرگاه، ـ
در حالي که تنها سلاحشون شمشير بود، ـ

00:37:22.780 --> 00:37:26.340
آخرين سامورايي ها قدم برداشتند تا با مرگ حتمي رو به رو بشن

00:37:26.340 --> 00:37:29.300


00:37:29.300 --> 00:37:32.700
در نيمه راه دامنه تپه، گلوله اي به ران راست «سايگو» اصابت کرد

00:37:41.220 --> 00:37:47.940
ـ«سايگو» که به شدت مجروح شده بود با دست زدن به سنت سامورايي خودکشي مُرد

00:38:11.060 --> 00:38:15.260
ژاپن برنامه مدرنيزاسيون خودش رو به جلو برد ... ـ

00:38:16.860 --> 00:38:19.100
و لقب «کارگاه آسيا» رو به خود گرفت. ـ

00:38:22.460 --> 00:38:28.980
هيچ کشوري با سرعت و موفقيت ژاپن مدرنيزاسيون رو اجرا نکرد

00:38:28.980 --> 00:38:38.520
در 1905، ناوگان جديد اونها با فرستادن ناوگان اعلاي روسيه به اعماق دريا
دنيا رو متحير کرد

00:38:38.500 --> 00:38:46.660
اين اولين بار از زمان قرون وسطا بود که يک کشور شرقي يک ملت غربي رو شکست مي داد

00:38:46.660 --> 00:38:53.500
با اين حال ژاپن هرکز نتونست «سايگو» رو از صحنه بيرون کنه

00:38:53.500 --> 00:38:59.180
پس از مرگ، «سايگو» تبرئه و تبديل به يک قهرمان ملي شد

00:38:59.180 --> 00:39:05.540
نمادي تراژيک از ژاپن کهن، نمادي از شرافت و فداکاري

00:39:06.700 --> 00:39:10.140
روح سامورائي اي که هنوز

00:39:10.140 --> 00:39:13.860
زير يونيفورمهاي غربي و کت و شلوارهاي تجاري وجود داشت. ـ

00:39:21.380 --> 00:39:27.240
ژاپن خودش رو از تبديل شدن به يک قرباني عصر جديد صنعت و امپراطوري نجات داده بود

00:39:29.060 --> 00:39:32.140
بخشهاي ديگر جهان اين قدر خوش شانس نبودند

00:39:33.340 --> 00:39:37.180
آفريقا يکي از بخشهاي زمين بود که کم ترين ميزان توسعه يافتگي را داشت

00:39:37.180 --> 00:39:40.540
اما منابع طبيعي غني اي داشت

00:39:41.820 --> 00:39:44.940
و دست غرب هم تقريبا بهش نرسيده بود

00:39:46.860 --> 00:39:49.100
اما در اواخر قرن 19

00:39:49.100 --> 00:39:51.540
امپراطوري هاي صنعتي اروپا به راه افتادند

00:39:51.540 --> 00:39:55.140
تا مناطق جديدي براي اکتشاف و استثمار پيدا کنند. ـ

00:39:59.740 --> 00:40:03.300
در 1877، کاشف «هنري مورتون استنلي» ـ

00:40:03.300 --> 00:40:07.660
يک تقريبا ولگرد که براي هر دو طرف در جنگ داخلي آمريکا جنگيده بود، ـ

00:40:07.660 --> 00:40:09.380
نخستين غربي اي شد

00:40:09.380 --> 00:40:14.980
که کل [تقريبا] 5000 کيلومتر طول رودخانه کنگو رو نقشه نگاري کرد

00:40:17.980 --> 00:40:25.380
سفر او 999 روز به طول انجاميد و به قيمت جان 242 نفر انجام شد

00:40:27.300 --> 00:40:30.940
اما نگاه غرب به آفريقا رو عوض کرد

00:40:32.100 --> 00:40:34.100
استنلي گفت
ـ«اين رودخونه ... ـ

00:40:34.100 --> 00:40:39.100
شاهراه عظيم تجارت به قلب آفريقا هست و خواهد بود» ـ

00:40:55.100 --> 00:40:58.900
اخبار کشف بزرگ «استنلي» به زودي به اروپا رسيد

00:41:02.500 --> 00:41:09.140
و هيچ کس بيش تر از «لئوپولد دوم» شاه بلژيک از اين اخبار خوشحال نشد

00:41:11.060 --> 00:41:12.900
اون غر مي زد که «مشکل بلژيک اينه که ... ـ

00:41:12.900 --> 00:41:17.020
کشوري کوچيک با مردماني کم تعداده» ... ـ

00:41:16.245 --> 00:41:21.899
<c.white>استنلي به دنبال مسير رود کنگو است</c>

00:41:18.300 --> 00:41:23.140
ـ«لئوپولد دوم» بازار رو مي شناخت و مي‌خواست در جهان سري ميان سرها در بياره

00:41:23.140 --> 00:41:27.060
او مي خواست يک امپراطور باشه. پس نياز به يک مستعمره داشت

00:41:27.060 --> 00:41:30.700
تقريبا همه جا رفته بود تا يه دونه مستعمره بخره

00:41:30.700 --> 00:41:34.980
اقيانوس آرام، آمريکاي جنوبي، شرق دور، چين

00:41:34.980 --> 00:41:36.780
حتي جزاير فارو! ـ

00:41:36.780 --> 00:41:38.660
ولي هيچي نصيبش نشده بود

00:41:38.660 --> 00:41:42.460
اين طور شد که وقتي در مورد ثروت عظيم آفريقا شنيد، ـ

00:41:42.460 --> 00:41:45.260
نتونست هيجان خودش رو مخفي کنه

00:41:45.260 --> 00:41:47.420
«ما نبايد اين موقعيت رو از دست بديم»

00:41:47.420 --> 00:41:53.580
« و بايد يه تيکه از اين کيک آفريقايي فوق العاده رو مال خود کنيم»

00:41:55.660 --> 00:41:59.220
ـ«لئوپولد» «استنلي» رو متقاعد کرد که براش در کنگو کار کنه

00:42:01.460 --> 00:42:05.220
کار اون اين بود که با آفريقايي ها مذاکره کنه

00:42:05.220 --> 00:42:09.840
و شبکه اي از ايستگاههاي مبادلات در طول رودخانه کنگو ايجاد کنه

00:42:11.500 --> 00:42:13.020
لئوپولد اسم پروژه شو گذاشت

00:42:13.020 --> 00:42:17.540
«اتحاديه بين المللي کنگو»

00:42:17.540 --> 00:42:20.100
و اون رو به شکل يک نوع جنگ نرم صليبي به فروش رسوند

00:42:20.100 --> 00:42:22.300
که آفريقا رو مومن مي کرد

00:42:22.300 --> 00:42:25.620
و آفريقايي ها رو از بند تجار برده ي شيطان صفت عرب نجات مي داد. ـ

00:42:25.620 --> 00:42:29.220
اون يه موزه عظيم در بروکسل ساخت

00:42:29.220 --> 00:42:32.660
تا ايده خودش رو به مردم بلژيک بفروشه

00:42:32.660 --> 00:42:34.200
اما
 لئوپولد داشت ... ـ

00:42:34.625 --> 00:42:36.525
ـ چطوري بگيم؟ ـ

00:42:36.650 --> 00:42:38.099
ـ ... دروغ مي گفت

00:42:38.100 --> 00:42:40.700
او يک متصدي بدبين و بي ثباتي بود

00:42:40.700 --> 00:42:44.540
و فقط دنبال پول و قدرت براي خودش بود

00:42:44.540 --> 00:42:47.820
اون به «استنلي» نوشت که قراردادهاي ما با اعراب

00:42:47.820 --> 00:42:50.220
«بايد همه چيز به ما بده»

00:42:51.660 --> 00:42:52.980
و همين  طور هم شد

00:42:52.980 --> 00:42:55.380
[من از سوي پادشاه خودم براي شما هدايا ميارم]

00:42:55.380 --> 00:42:57.300
[از سوي شاه لئوپولد]

00:42:57.300 --> 00:43:08.340
سران آفريقايي نمي دونستند که دارند تعهد مي کنند که در برابر البسه، جواهرات و عرق
کشورشون رو به ديگران بدهند

00:43:08.420 --> 00:43:11.060
ـ[به سلامتي موفقيت
و به سلامتي شاه لئوپولد]ـ

00:43:12.940 --> 00:43:17.820
تا ماه مِي 1885، لئوپولد منطقه اي تحت کنترل داشت

00:43:17.820 --> 00:43:22.300
که 76 بار بزرگتر از خود بلژيک بود

00:43:24.300 --> 00:43:28.980
سرزمين جديدش منابع طبيعي وسيعي داشت مثل عاج، رزين، ـ

00:43:28.980 --> 00:43:31.540
الوار و مِس. ـ

00:43:31.540 --> 00:43:32.700
[حالا ما قرار داد داريم]

00:43:34.340 --> 00:43:39.460
اون شروع کرد به استخراج منابع و صادر کردن اون‌ها به اروپا. ـ

00:43:40.700 --> 00:43:44.300
لئوپولد ديگه دست از تظاهر به خيريه بودن کارش برداشت

00:43:44.300 --> 00:43:49.260
و خودش رو آشکارا «پادشاه عاليه ايالت آزاد کنگو» ناميد

00:43:50.700 --> 00:43:52.180
آزاد؟؟

00:43:52.180 --> 00:43:54.660
اين نمونه در واقع نمونه اعلاي اين موضوع بود

00:43:54.660 --> 00:43:58.860
که تکنولوژي صنعتي چطور مي تونه تعداد کمي اروپايي رو

00:43:58.860 --> 00:44:01.980
مجاز به تصرف ساير بخشهاي جهان کنه. ـ

00:44:02.980 --> 00:44:06.620
حقيقتي که منجر به شتاب در تصرف سرزمين آفريقا شد

00:44:07.740 --> 00:44:11.220
بازيگران اصلي عبارت بودند از
فرانسه

00:44:11.220 --> 00:44:13.340
آلمان

00:44:13.340 --> 00:44:15.300
و بريتانيا

00:44:17.140 --> 00:44:21.900
اما ايتاليا و پرتغال هم بودند. ـ

00:44:24.180 --> 00:44:27.460
اين شتاب به «تقلا براي آفريقا» معروف شد

00:44:30.700 --> 00:44:34.940
لئوپولد راحت نشست به جريان پولي که به سمتش سرازير شده بود نگاه کرد

00:44:34.940 --> 00:44:38.540
اما راز کثيفش در شرف برملا شدن بود. ـ

00:44:39.660 --> 00:44:46.180
در 1901، يکي از کارمندان جوان بخش حمل و نقل در «آنتوپ» متوجه چيز عجيبي شد

00:44:46.180 --> 00:44:50.900
عاج و رزين و سودشون به اين سمت سرازير بود، ـ

00:44:50.900 --> 00:44:53.220
اما چيزي در عوض به اون سمت برنمي‌گشت

00:44:54.180 --> 00:44:58.620
به جز تفنگ و مهمات

00:44:58.620 --> 00:45:01.300


00:45:02.580 --> 00:45:05.020
حقيقت هولناک برملا شد

00:45:09.180 --> 00:45:14.060
کنگوي لئوپولد يک رژيم نظامي تروريست بود

00:45:17.460 --> 00:45:21.740
آفريقايي ها به قيمت مرگ مجبور مي شدند تا در مزارع لئوپولد کار کنند

00:45:23.460 --> 00:45:26.700
اگر روستايي سر باز مي زد، نظاميون به اونجا فرستاده مي شدند

00:45:29.060 --> 00:45:31.380


00:45:45.860 --> 00:45:51.540
اگر آفريقايي‌اي تبعيت نمي کرد-که خيلي هاشون هم نمي کردند- به طور سيستماتيک به قتل مي رسيد

00:45:51.540 --> 00:45:54.900
زنان و کودکان به گروگان گرفته مي شدند

00:45:54.900 --> 00:45:58.140
مردان رو براي تمرين تيراندازي به کار مي بردند، ـ

00:45:58.140 --> 00:46:00.500
دار مي زدند و يا گاهي اوقات اون قدر کتکشون مي زدند تا بميرند

00:46:03.260 --> 00:46:06.460
جمعيت کنگو نصف شد

00:46:06.460 --> 00:46:10.180
باورکردنش تقريبا غيرممکنه

00:46:10.180 --> 00:46:15.740
اما امروز بر اين باورند که 10 ميليون نفر در اين وقايع کشته شدند

00:46:15.740 --> 00:46:17.940
اسمش نسل‌کُشيه

00:46:23.500 --> 00:46:25.940
لئوپولد منکر همه چيز شد

00:46:28.700 --> 00:46:33.500
اما در مارس 1908 دولت بلژيک بالاخره دخالت کرد

00:46:33.500 --> 00:46:36.940
و او رو مجبور کرد تا کنگو رو به دولت تحويل بده .ـ

00:46:39.340 --> 00:46:43.700
به پول امروز، لئوپولد تا همون زمان هم تبديل به يک ميلياردر شده بود

00:46:43.525 --> 00:46:48.025
<c.white>شاه لئوپولد کنگو را از دست داد</c>

00:46:45.860 --> 00:46:48.500
بدترين افراطي‌گري بلژيکي‌ها يعني داستان کنگو

00:46:48.500 --> 00:46:52.880
توسط کمپيني که گروههاي مسيحي به وسيله روزنامه و با افراد غضبناک به راه انداختند
به پايان رسيد

00:46:52.880 --> 00:47:00.100
اين کمپين در واقع اولين کمپين بين‌المللي حقوق بشر بود. ـ

00:47:02.540 --> 00:47:05.180
اما زمين‌خواري ادامه پيدا کرد

00:47:05.180 --> 00:47:10.240
مرزبندي دول شکست‌خورده ‌اي که در آفريقاي آينده ظهور کردند، در واقع حاصل خطوطي است

00:47:10.260 --> 00:47:16.560
که توسط ايتاليايي ها، آلماني ها، فرانسوي ها، بريتانيايي ها و ساير اروپايي ها
روي نقشه کشيده شده بود

00:47:16.660 --> 00:47:20.700
برخي از بدترين چيزهايي که هنوز در آفريقاي مدرن اتفاق مي افته

00:47:20.700 --> 00:47:25.020
مثل قطع عضو براي مجازات، يا به سربازي بردن کودکان

00:47:25.020 --> 00:47:30.340
به همون زمان «تقلا»ي اروپايي ها برمي‌گرده

00:47:30.340 --> 00:47:33.300
به همون جنون اروپايي. ـ

00:47:37.860 --> 00:47:41.820
رقابت ملي بخشي از زندگيه

00:47:41.820 --> 00:47:46.860
اما رقابت خالي از عقل که از مستي قدرت صنعتي اومده بود، ـ

00:47:46.860 --> 00:47:49.540
ديگه به خشونت رسيده بود. ـ

00:47:49.540 --> 00:47:55.340
در 1914، قبايل اروپايي، تفنگهاي خود رو
 نه به سمت بوميان بي دفاع، ـ

00:47:55.340 --> 00:47:56.900
که به سمت همديگه نشانه رفتند

00:47:58.780 --> 00:48:03.420
بريتانيا، فرانسه و روسيه
عليه آلمان و اتريش

00:48:03.420 --> 00:48:08.340
شايد رهبران اروپا فکر مي کردند نبرد سنتي شکوهمندي ميان سواره نظام ها رو شاهد خواهند بود

00:48:09.340 --> 00:48:12.460
اما آن چه به اون رسيدند، وحشتي بي سابقه بود

00:48:12.460 --> 00:48:14.220
يک جنگ صنعتي

00:48:15.820 --> 00:48:19.060
اما اين حداقل هنوز جنگ جهاني نبود

00:48:20.780 --> 00:48:26.080
رئيس جمهور آمريکا «وودرو ويلسون» تصميم گرفته بود کشورش رو بيرون از جنگ نگه داره

00:48:30.020 --> 00:48:34.020
اما در 1917، وزير خارجه جديد آلمان

00:48:34.020 --> 00:48:37.300
مي رفت تا نظر آمريکا رو عوض کنه. ـ

00:48:37.300 --> 00:48:41.220
ـ«آرثور زيمرمان» به سرعت در سرويس خارجي آلمان بالا آمده بود

00:48:41.220 --> 00:48:45.500
و تبديل به تنها شخص غيراشراف‌سالار در کابينه آلمان شده بود

00:48:47.140 --> 00:48:50.100
او رو خوش ذات، صادق و وفادار مي دونستند

00:48:50.100 --> 00:48:52.980
«تکلم به آلماني»

00:48:52.980 --> 00:48:56.980
اون از طرفداران سرسخت جنگ جهاني بود

00:48:56.980 --> 00:49:00.020
به شورش هاي ايرلند مقابل بريتانيا کمک مالي کرده بود

00:49:00.020 --> 00:49:04.420
و دستي هم در برانگيختن جهاد اسلامي در خاورميانه داشت

00:49:04.420 --> 00:49:07.940
[تکلم به آلماني]

00:49:07.940 --> 00:49:10.620
اما هنوز بزرگترين حقه هاش رو رو نکرده بود

00:49:12.020 --> 00:49:15.300
قلم «زيمرمان» هيچ وقت از نوشتن باز نموند

00:49:15.300 --> 00:49:18.420
منشي تايپش هيچ وقت دست از تايپ کردن بر نداشت

00:49:18.420 --> 00:49:20.580
دستش تو همه کار بود

00:49:20.580 --> 00:49:24.380
دوران، دوران طلايي بوروکرات ها بود

00:49:24.380 --> 00:49:28.500
و «زيمرمان» هم يکي از نمونه هاي تقريبا کامل بوروکراسي بود

00:49:28.500 --> 00:49:31.980
سفير آمريکا در برلين او رو اينچنين توصيف کرد: ـ

00:49:31.980 --> 00:49:35.340
«يک جور آلماني سرخوش و گنده»

00:49:35.340 --> 00:49:38.860
ـ«زيمرمان» روياي تغيير جهان رو در سر داشت

00:49:38.860 --> 00:49:40.660
و همين کار رو هم کرد

00:49:40.660 --> 00:49:43.100
فقط اون جوري که مي خواست در نيومد

00:49:43.100 --> 00:49:51.680
دقيق تر اين که يکي از برداشت ها مي تونه اين هم باشه
که «آرثور زيمرمان» يکي از مخرب ترين افراد در قرن بيستم بود

00:49:53.300 --> 00:49:58.980
فرصتي که «زيمرمان» براي تغيير جهان به دنبالش بود در ژانويه 1917 به دست اومد

00:49:58.980 --> 00:50:03.420
زماني که نخبگان نظامي آلمان نقشه جديدي براي پيروزي اعلام کردند

00:50:05.660 --> 00:50:11.460
طرح عبارت بود از جنگ دريايي بي حدوحصر براي هدف قرار دادن تمام کشتي هاي تجاري که بريتانيا مي آمدند

00:50:12.860 --> 00:50:16.460
اون ها اميدوار بودند اين کار بريتانيا رو قحطي زده و واردار به تسليم کنه

00:50:18.940 --> 00:50:21.020
کار بسيار خطرناکي بود

00:50:21.020 --> 00:50:24.660
چرا؟ چون معني ش مي شد زدن کشتي هاي آمريکايي

00:50:24.660 --> 00:50:28.020
و تقريبا به طور قطع باز شدن پاي آمريکايي‌ها به جنگ

00:50:28.020 --> 00:50:31.900
و اگر آمريکايي ها به اروپا مي رسيدند، آلمان ديگه نمي تونست پيروز بشه

00:50:31.900 --> 00:50:36.780
با اين حال فرماندهي عالي آلمان تشخيص داد اين کار به ريسکش مي ارزه

00:50:36.780 --> 00:50:39.820
و در اول فوريه 1917

00:50:39.820 --> 00:50:43.940
آلمان اعلان جنگ بي حدوحصر دريايي کرد

00:50:51.940 --> 00:50:57.820
ـ«آرثور زيمرمان» به دنبال راهي براي پرت کردن حواس آمريکايي ها مي گشت

00:51:00.700 --> 00:51:02.740
و يک راه عالي پيدا کرد

00:51:02.740 --> 00:51:05.780
«تکلم به آلماني»

00:51:07.140 --> 00:51:13.620
ـ نقشه «زيمرمان» اين بود که مکزيک رومتقاعد کنه با کمک آلماني ها به آمريکا حمله کنه

00:51:13.620 --> 00:51:18.180
و تگزاس، نيومکزيکو و آريزونا رو از آمريکا پس بگيره

00:51:18.180 --> 00:51:20.220
«تکلم به آلماني»

00:51:20.220 --> 00:51:22.900
حواس آمريکا با اين کار حسابي پرت مي شد

00:51:22.900 --> 00:51:28.620
اگر «آرثور» مي تونست اين قضيه رو در بياره، تبديل به قهرمان آلماني ها مي شد

00:51:28.620 --> 00:51:30.940
[تکلم به آلماني]
[ايده خوبيه]

00:51:30.940 --> 00:51:33.220
[تکلم به آلماني]
[خيلي ممنونم قربان، ممنونم]

00:51:34.340 --> 00:51:39.520
ـ«زيمرمان» تلگرامي حاوي شرح کامل طرحش رو به سفير آلمان در مکزيک فرستاد

00:51:41.420 --> 00:51:44.660
اون اين تلگرام رو بر روي يک خط امن از برلين فرستاد

00:51:44.660 --> 00:51:47.180


00:51:50.500 --> 00:51:54.900
فقط اين خط، اون قدر که «زيمرمان» فکر مي کرد امن نبود

00:51:57.100 --> 00:51:59.740
در اتاق 40 اداره نيروي دريايي در لندن

00:51:59.740 --> 00:52:05.060
سرويس اطلاعاتي نيروي دريايي بريتانيا پيغام «زيمرمان» رو پيدا کرد و اون رو رمزگشايي کرد

00:52:07.740 --> 00:52:10.500
در ساعت 1 بعدازظهر 24 فوريه 1917

00:52:10.500 --> 00:52:16.280
محتواي پيغام به رئيس جمهور آمريکا ارائه شد

00:52:19.060 --> 00:52:24.580
ـ«وودرو ويلسون» که به سختي براي بيرون ماندن آمريکا از جنگ تلاش کرده بود، ـ

00:52:24.580 --> 00:52:27.420
چشماش رو از ناباوري مي ماليد. ـ

00:52:27.420 --> 00:52:31.340
او سپس دست به افشاي اخبار زد، اول اخبار رو به نمايندگان کنگره رسوند

00:52:31.340 --> 00:52:35.300
و سپس در رسانه ها منتشر کرد و حسابي سر و صدا شد

00:52:35.300 --> 00:52:40.860
با اين حال بسياري از آمريکايي ها به راحتي هنوز باورشون نمي شد. ـ

00:52:40.860 --> 00:52:45.620
[اونا نظرشون اين بود که]اصلا خيلي هم خوب بود که آلماني ها مي خواستند همچين کاري کنند

00:52:45.620 --> 00:52:52.380
و اين حتما نقشه انگليساي حقه باز بوده که مي خواستند آمريکا رو گول بزنند و به جنگ بکشونند

00:52:52.380 --> 00:52:56.340
خب آمريکايي ها انقد احمق نبودند و در دام نمي افتادند

00:52:57.620 --> 00:53:00.060
اينجا دوباره برمي‌گرديم به «آرثور زيمرمان» ـ

00:53:02.340 --> 00:53:05.500
ـ «زيمرمان» دعوت به رد داستان پيغام تلگرام شد

00:53:08.820 --> 00:53:10.420
«تکلم به آلماني»

00:53:11.740 --> 00:53:14.260
اما آرثور دروغ‌گو نبود

00:53:14.260 --> 00:53:16.020
«تکلم به آلماني»

00:53:19.100 --> 00:53:21.660
اون گفت: «بله بله همه ش واقعيت داره» ـ

00:53:26.660 --> 00:53:28.140
ايول «زيمرمان» (!) ـ

00:53:29.940 --> 00:53:36.100
اعتراف شگفت‌آور «زيمرمان» عاقبت آمريکا رو به جايي کشوند که اعلان جنگ بر ضد آلمان کرد. ـ

00:53:36.100 --> 00:53:39.660
اين جنگ حالا ديگه بدون شک، جنگ جهاني بود

00:53:40.900 --> 00:53:43.900
اما «زيمرمان» دست از حقه بازي برنداشت

00:53:49.100 --> 00:53:53.620
اون حالا توجهش رو به دشمن آلمان در شرق جلب کرد
روسيه

00:53:55.220 --> 00:53:57.260
اونا رو چطوري تضعيف کنه؟

00:53:58.780 --> 00:54:02.380
موقعيت موردنظر «زيمرمان» در فوريه 1917 به دست اومد

00:54:02.380 --> 00:54:07.980
در اين ماه بود که مردم ناچار و منکوب شده روسيه عاقبت عليه تزار انقلاب کردند

00:54:09.300 --> 00:54:12.420
ـ«زيمرمان» مي‌خواست نفت به اين آتش بريزه

00:54:12.420 --> 00:54:16.020
او نياز به يک روس تندروي ضد جنگ داشت

00:54:16.020 --> 00:54:19.620
که قدرت رو به دست بگيره و روسيه رو از جنگ کنار بکشه

00:54:20.860 --> 00:54:23.980
عمال «زيمرمان» دقيقا همچين مردي رو سراغ داشتند

00:54:23.980 --> 00:54:27.780
او داشت در سکوت و تواضع در تبعيد زندگي مي کرد

00:54:27.780 --> 00:54:32.860
بين نويسندگان و هنرمندان در زوريخ پايتخت سوييس. ـ

00:54:32.860 --> 00:54:37.500
نقشه «زيمرمان» که اسمش رو گذاشته بود نقشه انقلابي

00:54:37.500 --> 00:54:42.140
به معني استفاده از اين مرد به منظور تضعيف ميل روسيه به جنگ بود

00:54:42.140 --> 00:54:45.580
نام اين مرد «ولاديمير ايليچ يوليانف» بود. ـ

00:54:46.860 --> 00:54:48.820
ما او رو بيشتر به اسم «لنين» مي شناسيم

00:54:52.100 --> 00:54:55.540
در 1917، «لنين» رهبر «بلشويک ها» بود

00:54:55.540 --> 00:55:00.060
يک حزب کمونيست انقلابي که مي خواست روسيه از جنگ کنار بکشه

00:55:02.260 --> 00:55:06.820
بسياري لنين رو يک باکتري مسري توصيف کردند

00:55:06.820 --> 00:55:08.540
و يک گاز سمي

00:55:09.540 --> 00:55:13.740
او انقدر نيازمند برگشت به روسيه و تلاش براي به دست گرفتن قدرت بود، ـ

00:55:13.740 --> 00:55:17.220
که پول آلمانها و پيشنهاد اونها رو پذيرفت

00:55:17.220 --> 00:55:20.060
اگر موفق مي شد، برنامه صلح رو دنبال مي کرد. ـ

00:55:20.060 --> 00:55:23.820
اين طور شد که زيمرمان يک قطار ممهور دست و پا کرد

00:55:23.820 --> 00:55:26.900
تا لنين و ساير بلشويک ها رو

00:55:26.900 --> 00:55:30.740
از آلمان تا خود «پتروگراد» در روسيه ببره

00:55:30.740 --> 00:55:37.140
انگار سرنگي پر از زهر رو از اينجا به اندازه نصف قاره اون طرف تر بپاشند

00:55:46.260 --> 00:55:51.900
در اکتبر 1917، «لنين» انقلاب موفق بلشويک ها رو رهبري کرد

00:55:53.860 --> 00:55:59.420
در ظرف فقط 8 ماه، او از يک ناشناخته در تبعيد

00:55:59.420 --> 00:56:03.100
تبديل به مردي شد که مي رفت تا رهبر 160 ميليون نفر

00:56:03.100 --> 00:56:06.180
در اولين کشور کمونيستي در جهان بشه. ـ

00:56:08.380 --> 00:56:12.900
اين بار «زيمرمان» دقيقا همون چيزي که مي خواست رو به دست آورد

00:56:12.900 --> 00:56:17.700
روسيه شوروي در 1918 از اولين جنگ جهاني کنار کشيد

00:56:19.100 --> 00:56:23.540
اما تا اون موقع، آمريکايي ها به کمک متحدينشون شتافته بودند تا آلمان رو شکست بدهند

00:56:25.980 --> 00:56:29.060
وقتي در نووامبر 1918 جنگ تمام شد، ـ

00:56:29.060 --> 00:56:34.380
دو قدرت جديد با استحکام در صحنه بين الملل پا گرفتند

00:56:34.380 --> 00:56:36.220
يکي کپيتاليست

00:56:38.300 --> 00:56:39.700
يکي کمونيست ... ـ

00:56:41.420 --> 00:56:44.220
جهان جديد ديگه زير غلبه امپراطوري ها نمي رفت

00:56:44.220 --> 00:56:48.060
بلکه در غلبه اين دو قدرت و ابرقدرت‌هاي جديدي قرار مي گرفت

00:56:48.060 --> 00:56:51.380
که اين دو قدرت رو اداره مي کردند. ـ

00:56:55.460 --> 00:57:00.180
لذا يک آلماني غيرنظامي معمولي نقش قابله رو بازي کرده بود

00:57:00.180 --> 00:57:04.380
تا دو ابرقدرت قرن بيستم متولد بشوند. ـ

00:57:06.580 --> 00:57:13.300
آمريکا که ديگه بي گناه نبود، در نزاعهاي بقيه جهان دخالت کرد. ـ

00:57:13.300 --> 00:57:17.820
و در روسيه، انقلاب بلشويک ها سرآغازي شد

00:57:17.820 --> 00:57:21.900
براي عصر دهشتناک قحطي، ـ

00:57:21.900 --> 00:57:25.860
جنگ داخلي، اردوگاه‌هاي کار اجباري و ترور. ـ

00:57:26.940 --> 00:57:29.300
اما آرثور زيمرمان

00:57:29.300 --> 00:57:33.900
او در 1917 اخراج شد و ديگه هيچ وقت به مقامي نرسيد

00:57:33.900 --> 00:57:36.700
و در 1940 مُرد. ـ

00:57:36.700 --> 00:57:40.340
انگار که همه چيز از اول شروع شده باشه.ـ

00:57:51.740 --> 00:57:56.900
در برنامه بعد ... ـ
عصر قدرت
جهان در جنگ

00:57:58.540 --> 00:58:00.900
انقلاب فرهنگي ... ـ

00:58:00.900 --> 00:58:04.380
و پيروزي ماشين هاي باهوش

00:58:05.460 --> 00:58:09.500
اگه ميخواهيد در مورد اين که چطور اطلاعات تاريخي رو به دست مياريم بيشتر بدونيد

00:58:09.500 --> 00:58:13.900
مي تونيد يک کتابچه رايگان سفارش بديد به نام
How Do They Know That?

00:58:13.900 --> 00:58:17.140
کافيه با اين شماره تماس بگيريد:ـ

00:58:18.940 --> 00:58:22.500
يا بريد به:ـ

00:58:24.300 --> 00:58:27.220
و لينک ها رو به
Open University
دنبال کنيد

00:58:27.220 --> 00:58:42.740
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:58:42.764 --> 00:58:57.764
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.