﻿WEBVTT

00:00:05.850 --> 00:00:09.270
من مطمئنم که این مشکلات همشون ازبین خواهند رفت ‏‏‏.‏‏‏

00:00:10.310 --> 00:00:12.730
الان بدجوری هوس مشروب کردم ‏‏‏.‏‏‏

00:00:13.400 --> 00:00:15.820
اگه بخوای کمی ‏‏‏"‏‏‏ ویسکی بون‏‏‏-‏‏‏بون ‏‏‏"‏‏‏ دارم بهت بدم ‏‏‏.‏‏‏

00:00:17.280 --> 00:00:19.190
از هیچی که بهتره ‏‏‏.‏‏‏

00:00:19.200 --> 00:00:21.740
تازشم یه دختر خیلی ناز بهم هدیه داده ‏‏‏.‏‏‏

00:00:23.660 --> 00:00:25.120
چیزی شده ؟

00:00:25.120 --> 00:00:26.490
انگار خیلی ناراحتی ‏‏‏.‏‏‏

00:00:31.420 --> 00:00:33.710
دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم ‏‏‏.‏‏‏

00:00:33.710 --> 00:00:36.250
اگه بخوای میتونی باهام حرف بزنی ‏‏‏.‏‏‏

00:00:38.970 --> 00:00:40.510
بهش اعتماد داشتم ‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏

00:00:41.550 --> 00:00:45.010
هیچوقت فکرشم نمیکردم کاراگاه زِمَن چنین کاری بکنه ‏‏‏.‏‏‏

00:00:46.060 --> 00:00:47.510
مگه چی شده ؟

00:00:49.350 --> 00:00:51.350
بهش اعتماد داشتم ‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏

00:00:59.190 --> 00:01:00.860
حالا ‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏

00:01:00.860 --> 00:01:03.030
تنها کسی که قلباً بهش اعتماد دارم ‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏

00:01:09.910 --> 00:01:11.120
توئی ‏‏.‏‏

00:01:20.300 --> 00:01:30.300
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:02:43.550 --> 00:02:48.510
اتّفاقی باورنکردنی و تکان دهنده در داخل
دفتر مرکزی پلیس شهر پراگ

00:02:48.510 --> 00:02:55.390
اجساد رئیس پلیس هِملیک ‏،‏ سربازرس پاترا و کاراگاه جاناسِک در حالی که بوسیله ی سم کشته شده بودند پیدا شد ‏.‏

00:02:56.230 --> 00:03:01.730
هدف قاتل برای انجام چنین عمل وحشتناک
و غیرقابل باوری چه بوده است ؟‏!‏؟

00:03:02.190 --> 00:03:08.150
شایعات به گوش رسیده حاکی از آن است که میان پلیس مرکزی پراگ و پلیس مخفی سابق چکسلواکی رابطه ای وجود داشته است ‏.‏

00:03:08.150 --> 00:03:13.320
این شایعات تا چه اندازه حقیقت دارند و آیا در پشت پرده ی
این اتّفاق رسوایی بزرگتری پنهان گشته است ؟‏!‏؟

00:03:13.330 --> 00:03:15.240
یکی داره میاد بیرون ‏!‏

00:03:15.660 --> 00:03:17.750
شما میدونید که قاتل چه کسی ـه ؟

00:03:17.750 --> 00:03:19.790
واقعیّت داره سمّی که استفاده شده ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:03:19.790 --> 00:03:21.790
نوعی سست کننده ی عضلات بوده ؟

00:03:21.790 --> 00:03:26.750
این درسته که حتّی رئیس پلیس پراگ ‏،‏
آقای هِملیک ‏،‏ با پلیس مخفی در ارتباط بوده ؟

00:03:27.380 --> 00:03:29.380
خب ‏،‏ راستش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:03:29.380 --> 00:03:32.930
این اتّفاق ارتباطی هم با پرونده ی قتل کاراگاه زِمَن داره یا نه ؟

00:03:33.890 --> 00:03:39.270
خب ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ما هنوزم داریم روی پرونده تحقیق می کنیم ‏،‏ ولی خب ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:03:39.270 --> 00:03:43.400
پس با این حساب شما اعتقاد دارید که این
اتّفاقات به همدیگه مرتبط هستند ؟‏!‏؟

00:03:43.400 --> 00:03:44.560
گفتم که ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:03:44.570 --> 00:03:48.030
در حال شناسایی و بررسی تمامی مدارک
و احتمالات هستیم تا زودتر ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:03:48.030 --> 00:03:49.360
منو ببخشید ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:03:49.360 --> 00:03:51.990
ایشون مسئول پرونده ی دیگه ای هستند ‏،‏ پس ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:03:52.610 --> 00:03:55.490
دهن گشادت رو ببند و زودتر ازینجا برو ‏!‏

00:03:55.950 --> 00:03:57.490
چــ ‏-‏ چشم ‏.‏

00:03:58.080 --> 00:04:00.960
نشست رسمی مطبوعاتی کی قراره برگزار بشه ؟

00:04:00.960 --> 00:04:03.960
تا زمانی که تحقیقاتمون تموم نشده نشستی در کار نخواهد بود ‏.‏

00:04:03.960 --> 00:04:05.250
تا اونموقع تأمّل بفرمائید ‏.‏

00:04:05.250 --> 00:04:07.750
همیشه ی خدا اینقدر لفتش می دید ‏!‏

00:04:21.430 --> 00:04:26.600
وسعت نفوذ تاریکی و سیاهی

00:04:25.840 --> 00:04:27.320
باز اینجا پیدات شد ؟

00:04:27.820 --> 00:04:29.650
دوباره اومدی سوال پیچمون کنی ؟‏!‏؟

00:04:30.240 --> 00:04:31.400
معذرت میخوام ‏،‏

00:04:32.240 --> 00:04:35.780
افسران بالا رتبه بهم دستور دادند که درمورد
این پرونده دوباره از اوّل شروع کنم ‏.‏

00:04:36.660 --> 00:04:40.160
قبلاً با بچّه هایی که به یتیم خونه های دیگه رفتند صحبت کردم ‏.‏

00:04:41.960 --> 00:04:44.250
تاحالا به این بچّه ها فکر کردی ؟

00:04:45.000 --> 00:04:46.210
اونا شاهد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:04:46.210 --> 00:04:48.840
مرگ آقای پتروف و دستیارش بودند ‏،‏کسانی
که براشون خیلی عزیز بودند ‏.‏

00:04:48.840 --> 00:04:52.800
اونا درست جلوی چشمای این بچّه ها بقتل رسیدند و این خیلی بده ‏.‏

00:04:54.050 --> 00:04:56.800
بعضی از اونا هنوزم شبا کابوس می بینند ‏.‏

00:04:57.930 --> 00:05:01.020
واقعاً دلم میخواد هرچه زودتر همه چیزو فراموش کنند ‏.‏

00:05:02.680 --> 00:05:03.520
با اینکه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:04.100 --> 00:05:06.480
بعید میدونم چنین چیزی از ذهنشون محو بشه

00:05:07.310 --> 00:05:10.780
کسی که از ته دل دوستش داشتند جلوی چشماشون بقتل رسید ‏.‏

00:05:15.240 --> 00:05:16.700
پانزده دقیقه برای هرکدوم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:17.700 --> 00:05:20.030
ازشونم سوال هایی نمیپرسی که اذیّتشون کنه ‏.‏

00:05:20.040 --> 00:05:21.290
فهمیدی ؟

00:05:23.370 --> 00:05:25.960
بله ‏،‏ واقعاً زندگی خوبی داشتیم ‏.‏

00:05:27.040 --> 00:05:29.790
آقای پتروف و خاله آنّا آدمای خوب و مهربونی بودند ‏.‏

00:05:30.250 --> 00:05:31.050
که اینطور ‏.‏

00:05:31.920 --> 00:05:34.800
خب ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ میخوام چندتا سوال درمورد روز حادثه ازت بپرسم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:36.680 --> 00:05:40.010
اون آقایی که اونروز به دیدن شما اومدو قبلاً هم دیده بودی ؟

00:05:40.640 --> 00:05:42.720
نه ‏،‏ اوّلین بار بود ‏.‏

00:05:42.720 --> 00:05:44.600
میدونی چرا اومد اونجا ؟

00:05:44.600 --> 00:05:45.770
نمیدونم ‏.‏

00:05:46.520 --> 00:05:49.770
رفتار آقای پتروف و آقای گریمر باهمدیگه چطور بود ؟

00:05:51.020 --> 00:05:54.030
رفتارشون زیاد دوستانه و نزدیک نبود ‏،‏ ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:54.030 --> 00:05:55.190
ولی چی ؟

00:05:55.200 --> 00:05:57.860
درمورد یه سری چیزای پیچیده و سخت حرف میزدند ‏.‏

00:05:57.870 --> 00:06:00.320
شما بچّه ها کمی آلمانی بلدید ‏،‏ مگه نه ؟

00:06:01.370 --> 00:06:02.790
درمورد چی حرف میزدند ؟

00:06:03.080 --> 00:06:06.410
میگفت ‏:‏ ‏"‏ اینجا غیرقانونیه و مجوّز نداره ‏.‏ ‏"‏

00:06:06.420 --> 00:06:09.790
و ‏:‏ ‏"‏ حتماً به پلیس همه چیزو گزارش میدم ‏.‏ ‏"‏

00:06:10.290 --> 00:06:12.300
آقای گریمر اینارو میگفت ؟

00:06:12.300 --> 00:06:12.800
بله ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:06:13.380 --> 00:06:16.800
یه چیزایی هم درمورد ‏"‏ آزمایش ‏"‏ و ‏"‏ آموزش ‏"‏ میگفتند ‏.‏

00:06:17.180 --> 00:06:18.130
‏"‏ آزمایش ‏"‏ ؟‏!‏؟

00:06:19.260 --> 00:06:20.050
دیگه چی ؟

00:06:20.350 --> 00:06:21.760
دیگه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:06:22.310 --> 00:06:24.770
اگه دوست نداری بخاطر بیاری اشکال نداره هونزا ‏.‏

00:06:25.020 --> 00:06:28.270
یه چیزایی هم درمورد ‏"‏ 511 کیندرهایم ‏"‏ میگفتند ‏.‏

00:06:28.850 --> 00:06:32.190
‏"‏ کیندرهایم 511 ‏"‏ ؟

00:06:33.400 --> 00:06:35.940
تو میدونی اینجا کجاست ؟‏!‏؟

00:06:35.940 --> 00:06:37.070
نمیدونم ‏.‏

00:06:37.070 --> 00:06:38.070
شما چی ؟

00:06:38.070 --> 00:06:40.280
مطمئنّاً چنین جایی در جمهوری چک نیست ‏.‏

00:06:46.660 --> 00:06:48.080
درمورد آقای گریمر ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:06:49.080 --> 00:06:50.790
چجور آدمی بود ؟

00:06:51.080 --> 00:06:52.790
واقعاً آدم باحالی بود ‏.‏

00:06:53.420 --> 00:06:54.840
ایزی نظر توأم همینه ؟‏!‏؟

00:06:54.840 --> 00:06:56.800
اون با ما فوتبال بازی کرد ‏!‏

00:06:56.800 --> 00:06:59.340
بازیش زیادم خوب نبودا ‏،‏

00:06:59.340 --> 00:07:02.050
ولی انگار داشت بهش خوش میگذشت ‏.‏

00:07:02.220 --> 00:07:04.430
اصلاً بلد نبود توپ رو با سر بزنه ‏!‏

00:07:04.430 --> 00:07:06.180
همش کف زمین ولو میشد ‏!‏

00:07:06.180 --> 00:07:09.440
خدائیش هونزا در مقابلش یه اعجوبست ‏!‏

00:07:09.440 --> 00:07:10.060
راست میگم ‏!‏

00:07:12.230 --> 00:07:17.070
همه ی بچّه ها بهم گفتند که تو اونجا رهبرشون بودی ‏،‏ درسته آنتونین ؟

00:07:17.690 --> 00:07:19.700
من واقعاً همچین آدمی نبودم ‏،‏

00:07:20.740 --> 00:07:23.280
فقط از بقیّه اونا بزرگتر بودم ‏.‏

00:07:24.030 --> 00:07:25.540
میخوام از اون روز برام بگی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:07:26.200 --> 00:07:27.540
درمورد آقای گریمره ؟‏!‏؟

00:07:29.330 --> 00:07:33.130
هونزا و ایزی بهم گفتند که ازشون درمورد چی سوال میکردی ‏.‏

00:07:33.130 --> 00:07:35.040
آها ‏،‏ خب ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:07:35.880 --> 00:07:37.130
نظر تو چیه ؟

00:07:37.130 --> 00:07:38.260
آدم خوبیه ‏.‏

00:07:39.590 --> 00:07:42.510
نکنه شماها بهش شک کردید ؟

00:07:42.890 --> 00:07:45.470
نه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ هنوز به اونجاها کشیده نشده ‏.‏

00:07:45.470 --> 00:07:47.520
آقای گریمر قاتل نیست ‏.‏

00:07:48.100 --> 00:07:50.390
ما داشتیم باهمدیگه فوتبال بازی میکردیم ‏.‏

00:07:50.390 --> 00:07:53.520
موقعی هم که برگشتیم ‏،‏ آقای پتروف و خاله آنّا مرده بودند ‏.‏

00:07:54.690 --> 00:07:57.280
قبلاً همه ی اینارو به پلیس گفته بودیم ‏.‏

00:07:57.690 --> 00:07:59.190
ما هممون ‏"‏ اون ‏"‏ رو دیدیم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:07:59.190 --> 00:08:02.280
یه خانوم خوشگل با موهای بلوند داشت از خونمون میرفت بیرون ‏.‏

00:08:07.080 --> 00:08:08.290
میخوای دستگیرش کنی ؟

00:08:08.750 --> 00:08:09.290
کی رو ؟‏!‏؟

00:08:09.910 --> 00:08:11.040
آقای گریمر ‏.‏

00:08:11.420 --> 00:08:12.330
نه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:12.330 --> 00:08:14.330
هنوز چنین تصمیمی نگرفتم ‏.‏

00:08:23.550 --> 00:08:25.050
ما میخواهیم بریم ببینیمش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:28.060 --> 00:08:29.600
چون بهم قول دادیم ‏.‏

00:08:29.600 --> 00:08:30.810
جاش هم مشخّص شده ‏.‏

00:08:31.940 --> 00:08:33.810
بهم میگی کجاست ؟

00:08:33.810 --> 00:08:35.190
بله ‏.‏

00:08:35.190 --> 00:08:36.310
مطمئنّی ؟

00:08:36.320 --> 00:08:38.320
ممکنه دستگیرش کنیم ‏.‏

00:08:39.900 --> 00:08:42.820
بهتون که گفتم ‏،‏ اون قاتل نیست و نبوده ‏.‏

00:08:55.170 --> 00:08:57.040
سلام ‏!‏

00:08:58.090 --> 00:09:00.050
خیلی وقته ندیدمتون ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:09:00.050 --> 00:09:01.420
همتون روبراهید ؟

00:09:02.550 --> 00:09:04.180
ازین بهتر نمیشیم ‏!‏

00:09:04.640 --> 00:09:06.680
ببینم دیگه گریه نمیکنید که ؟‏!‏؟

00:09:07.970 --> 00:09:09.720
فقط این تاحالا دوبار جاشو خیس کرده ‏!‏

00:09:10.810 --> 00:09:14.640
اگه به اینه من بیشتر از شماها رختخوابم رو خیس میکردم ‏!‏

00:09:20.730 --> 00:09:22.030
آنتونین ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:09:22.030 --> 00:09:23.650
چیزی که بهت دادم هنوزم پیشته ؟

00:09:28.660 --> 00:09:29.700
ممنون ‏.‏

00:09:30.740 --> 00:09:32.620
با نگهداریش بهترین کارو کردی ‏.‏

00:09:33.040 --> 00:09:36.370
این یه چیز خیلی مهمّه که از پدربزرگت بهم رسیده ‏.‏

00:09:38.840 --> 00:09:40.380
خب دیگه وقت رفتنه ‏،‏

00:09:40.710 --> 00:09:42.760
باید باهاتون خداحافظی کنم ‏.‏

00:09:42.760 --> 00:09:43.880
مراقب خودتون باشید ‏.‏

00:09:44.340 --> 00:09:46.130
بیا بازم فوتبال بازی کنیم ‏،‏ گریمرسان ‏.‏

00:09:47.010 --> 00:09:49.100
ام ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ معذرت میخوام ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:09:49.100 --> 00:09:50.560
آخه خیلی دیرم شده ‏.‏

00:09:50.560 --> 00:09:51.760
معرّفیشون نکردم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:09:52.220 --> 00:09:53.720
اونا دوستای جدیدمون هستند ‏.‏

00:09:56.770 --> 00:09:58.060
خیله خب ‏،‏

00:09:58.060 --> 00:09:59.480
انگار چاره ی دیگه ای ندارم ‏.‏

00:09:59.570 --> 00:10:00.980
آخ جووون ‏!‏

00:10:08.530 --> 00:10:09.780
زودباش بنداز اینطرف ‏!‏

00:10:09.780 --> 00:10:10.990
بنداز دیگه ‏!‏

00:10:13.450 --> 00:10:14.080
توپ لو رفت ؟‏!‏؟

00:10:16.960 --> 00:10:18.330
الان خودم میگیرمش ‏!‏

00:10:24.420 --> 00:10:26.340
آهای مدافع ‏،‏ پاشو دیگه ‏!‏

00:10:29.510 --> 00:10:30.340
لعنتی ‏!‏

00:10:36.230 --> 00:10:37.270
بگیرش ‏!‏

00:10:37.270 --> 00:10:38.060
برو ‏!‏

00:10:51.700 --> 00:10:52.830
آقای گریمر شمائید ؟

00:10:53.740 --> 00:10:55.040
اومدی دستگیرم کنی ؟

00:10:56.830 --> 00:10:58.290
اسلحت رو درنیار ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:10:58.290 --> 00:11:00.000
جلوی بچّه ها خوب نیست ‏.‏

00:11:00.000 --> 00:11:00.920
پس بهتره ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:11:00.920 --> 00:11:02.540
توأم اسلحت رو بذاری کنار ‏.‏

00:11:03.710 --> 00:11:05.550
چنین چیزی همراهم نیست ‏.‏

00:11:06.260 --> 00:11:07.300
از شرّش خلاص شدی ؟

00:11:07.630 --> 00:11:10.800
تاحالا یه اسلحه هم دستم نگرفتم ‏.‏

00:11:17.810 --> 00:11:20.020
کسی که کاراگاه زِمَن رو کشت ‏،‏ تو بودی ؟

00:11:21.810 --> 00:11:23.020
نمیدونم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:11:23.940 --> 00:11:25.150
چون ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:11:25.150 --> 00:11:27.740
بخاطر شکنجه ها از حال رفته بودم ‏.‏

00:11:30.070 --> 00:11:30.990
ناخن هات ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:11:31.620 --> 00:11:34.620
اون کسی که با اسلحه شلّیک کرد من نبودم ‏.‏

00:11:34.620 --> 00:11:38.200
بقیه رو شاید من کشته باشم ‏،‏ بازم نمیدونم ‏!‏

00:11:38.210 --> 00:11:39.710
چون بیهوش بودم ‏.‏

00:11:41.040 --> 00:11:42.580
! گریمر سان

00:11:43.790 --> 00:11:46.130
چرا رفتی اونجا نشستی ؟

00:11:46.130 --> 00:11:49.260
تیم ما یه بازیکن کم داره ‏،‏ بیا بازی کنیم دیگه ‏!‏

00:11:49.550 --> 00:11:51.840
یکم وقت استراحت بدید نامردا ‏!‏

00:11:51.840 --> 00:11:54.220
من که مثل شماها نیستم ‏!‏

00:11:56.270 --> 00:12:00.230
من بودم که به اونا گفتم برای فوتبال بازی
کردن بیان پیشت و دعوتت کنند ‏.‏

00:12:01.400 --> 00:12:02.770
از همینجا داشتم تماشات میکردم ‏.‏

00:12:03.110 --> 00:12:05.110
خب ‏،‏ حالا نظر خودت چیه ؟

00:12:05.110 --> 00:12:06.230
فکرمیکنی قاتل ام ؟

00:12:08.280 --> 00:12:09.280
نمیدونم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:10.030 --> 00:12:11.650
طی این چند روز ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:11.660 --> 00:12:13.200
بهم زیاد خیانت شد ‏.‏

00:12:14.370 --> 00:12:16.370
دیگه هیچّی نمیفهمم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:16.370 --> 00:12:18.240
نمیتونم چیزی رو باور کنم ‏.‏

00:12:19.040 --> 00:12:21.460
‏"‏ تنها کسی که میتونی بهش اعتماد کنی ‏،‏ فقط خودتی ‏.‏ ‏"‏

00:12:23.210 --> 00:12:26.500
" آخرین کسی که همیشه میتونی باورش کنی .... خودت هستی و خودت . "

00:12:29.130 --> 00:12:30.510
نمیخوای دستگیرم کنی ؟

00:12:31.430 --> 00:12:33.510
بهم قول بده ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ از شهر خارج نشی ‏.‏

00:12:36.100 --> 00:12:38.510
الان کجا ساکن هستی ؟

00:12:39.470 --> 00:12:42.640
302 هتل پاولا ‏،‏ اتاق

00:12:42.640 --> 00:12:46.270
اگه مطمئن شدی که من قاتلم ‏،‏ اونوقت بیا سراغم ‏.‏

00:12:53.200 --> 00:12:55.410
اون رو به تو میسپارم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:55.410 --> 00:12:57.950
مطمئنّم که اون دلیل اصلی تمامی این اتّفاقاته ‏.‏

00:12:58.790 --> 00:13:00.410
کلید صندوق امانات ـه ‏.‏

00:13:10.790 --> 00:13:12.630
منظورت این تابلوئه ؟

00:13:12.630 --> 00:13:15.300
راستش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ این خیلی قدیمیه ‏.‏

00:13:15.300 --> 00:13:19.050
این تابلو برای باری بوده که دویست سال پیش اینجا وجود داشته ‏.‏

00:13:19.050 --> 00:13:22.300
با اینکه اون بار از بین رفته ‏،‏ ولی این هنوزم باقی مونده ‏.‏

00:13:23.180 --> 00:13:25.680
با اینکه دیگه رنگ و رویی نداره ‏،‏ ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:25.680 --> 00:13:28.350
برای این خیابون یه نشونه ی خاص حساب میشه ‏.‏

00:13:28.350 --> 00:13:31.650
از مدّتها پیش ‏،‏ بدبختی ها و مصیبت های
زیادی گریبانگیر اینجا شد ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:31.650 --> 00:13:34.520
این تابلو هیچ آسیبی ندید ‏.‏

00:13:34.520 --> 00:13:37.110
حتّی این محل بارها و بارها گرفتار آتیش سوزی شد ‏.‏

00:13:37.360 --> 00:13:38.530
آتیش سوزی ؟

00:13:38.530 --> 00:13:39.690
دقیقاً ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:39.700 --> 00:13:43.110
یادمه یه زن با بچّه اش طبقه ی دوّم همین ساختمون زندگی میکردند ‏.‏

00:13:39.700 --> 00:13:43.110
نکته ‏:‏ در زبان ژاپنی فرم نوشتاری مفرد و جمع همانند زبان انگلیسی وجود نداره ‏،‏ برای همینم تنما الان دقیقاً متوجّه نمیشه که این شخص داره درمورد یک بچّه صحبت میکنه ‏.‏

00:13:44.280 --> 00:13:46.160
زن خیلی زیبایی بود ‏،‏ ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:46.160 --> 00:13:48.410
افسرده و غمگین بنظر میرسید ‏.‏

00:13:48.410 --> 00:13:50.500
زیاد از خونه اش بیرون نمیومد و ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:50.500 --> 00:13:52.960
شنیدم که از اسم مستعار استفاده میکنه ‏.‏

00:13:53.960 --> 00:13:57.000
یه روز ‏،‏ یه ماشین سیاه رنگ اومد اینجا و ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:57.000 --> 00:13:59.130
اونو همراه بچّه اش ازینجا بردند ‏.‏

00:14:00.340 --> 00:14:06.180
مردم این اطراف میگفتند که با یه سری سازمان های ضد دولتی در تماس ـه و باهاشون همکاری میکنه ‏.‏

00:14:06.180 --> 00:14:08.930
چنین چیزایی یه امر عادّی شده بود ‏.‏

00:14:08.930 --> 00:14:11.270
سالهای آخر حکومت کمونیسم با وحشت زیادی همراه بود ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:12.230 --> 00:14:14.350
واقعاً دوره ی وحشتناکی بود ‏.‏

00:14:14.360 --> 00:14:19.150
اینکه یه نفر ناگهانی از روی زمین غیب
بشه برای مردم اصلاً عجیب نبود ‏.‏

00:14:19.690 --> 00:14:23.860
شما یادتونه که بچّه های اون زن دوقلو بودند یا نه ؟

00:14:24.450 --> 00:14:27.160
خب ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ اون فقط یه بچّه داشت ‏.‏

00:14:24.450 --> 00:14:29.200
‏"‏ HE ‏"‏ &amp; ‏"‏ SHE ‏"‏ ژاپنی های جماعت با
بکل مشکل دارند و اصلاً چنین چیزی ندارند ‏.‏ اینجا بازم تنما دقیق نمیدونه این بچّه در اصل دخترـه یا پسر ‏!‏

00:14:27.160 --> 00:14:29.200
واقعاً بچّه ی خوشگل و نازی بود ‏.‏

00:14:29.200 --> 00:14:32.120
اون بچّه دختر بود یا پسر ؟

00:14:33.370 --> 00:14:35.880
بذار فکرکنم ببینم چیزی یادم میاد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:36.960 --> 00:14:41.760
بعضی وقت ها واقعاً نمیشه تشخیص بدی یه بچّه ای واقعاً دخترـه یا پسر ‏!‏

00:14:41.760 --> 00:14:43.930
همه می گفتند ‏:‏

00:14:43.930 --> 00:14:48.890
‏"‏ مادرش حتماً دلیل داره که دارن میبرنش ‏،‏
ولی گناه اون بچّه ی معصوم چی بود ؟‏!‏؟ ‏"‏

00:14:49.850 --> 00:14:52.640
بعدم که آتیش سوزی شروع شد ‏.‏

00:14:52.640 --> 00:14:55.560
همه فکر میکردیم دیگه کسی داخل اون خونه نیست ‏،‏ ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:55.560 --> 00:14:58.400
متوجّه شدیم یه بچّه ی دیگه هنوزم داخل ساختمون ـه ‏.‏

00:14:59.650 --> 00:15:03.030
احتمالاً اونا همونجا رهاش کرده بودند ‏.‏

00:15:03.030 --> 00:15:07.280
اون بچّه خیلی گرسنش شده بوده برای همینم با آتیش میخواسته چیزی واسه خوردن درست کنه ‏.‏

00:15:07.280 --> 00:15:08.160
بعدش چی شد ؟

00:15:09.450 --> 00:15:13.660
اگه اشتباه نکنم بعد اینکه از آتیش
نجات پیدا کرد ‏،‏ یدفعه ناپدید شد ‏.‏

00:15:14.540 --> 00:15:16.170
دیگه نمیدونم چه اتّفاقی براش افتاد ‏.‏

00:15:16.710 --> 00:15:19.170
اگه اون بچّه یکی از دوقلوها باشه چی ؟

00:15:20.760 --> 00:15:22.590
اگه یکی از اونارو برده باشند ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:15:22.590 --> 00:15:24.670
و اون یکی رو جا گذاشته باشند چی ؟

00:15:25.130 --> 00:15:28.260
اینم حرفیه ‏،‏ با عقل جور درمیاد ‏.‏

00:15:30.600 --> 00:15:33.930
ولی از کجا اینقدر مطمئنی که اونا دوقلو بودند ؟

00:15:42.690 --> 00:15:47.450
درمورد اون شخصی که قرار بود پیداش کنم و گیرش بندازم ‏،‏ آقای گریمر ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:15:48.570 --> 00:15:50.660
بنظرم اون قاتل نیست ‏.‏

00:15:50.660 --> 00:15:52.040
که اینطور ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:15:52.040 --> 00:15:55.410
پس من معذرت میخوام ‏،‏ بخاطر اینکه حرفام اشتباه بودند ‏.‏

00:15:56.210 --> 00:15:58.250
بهش نمیخورد آدم بدی باشه ‏.‏

00:15:58.250 --> 00:16:01.460
وقتی باهاش صحبت میکردم ‏،‏ چیزای زیادی ازش یاد گرفتم ‏.‏

00:16:02.550 --> 00:16:07.930
اوایل مشتاقانه مبارزه میکردم تا انتقام کاراگاه زمن رو بگیرم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:09.350 --> 00:16:12.060
امّا وقتی بیشتر درگیر زوایای پنهان پرونده شدم ‏،‏

00:16:12.060 --> 00:16:15.890
متوجّه شدم که کاراگاه زمن ‏،‏ کسی که
احترام خاصّی براش قائل بودم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:15.890 --> 00:16:19.150
در اصل آدمی رشوه خوار و فاسد بوده ‏.‏

00:16:19.860 --> 00:16:21.690
و در آخر ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:21.690 --> 00:16:25.070
رئیس پلیس و دو تا از ارشدهای اونجام مسموم شدند و بقتل رسیدند ‏.‏

00:16:26.900 --> 00:16:29.160
بعد از شنیدن خبر مسموم شدن اونا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:29.160 --> 00:16:30.570
شوکّه شده بودم ‏.‏

00:16:31.910 --> 00:16:33.450
تعجّب کردم ازینکه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:33.450 --> 00:16:36.660
سیاهی و تاریکی تا این حد در دنیای ما نفوذ کردند ‏.‏

00:16:36.660 --> 00:16:37.410
تاریکی ؟

00:16:37.960 --> 00:16:41.750
پلیس مخفی سابق دولت چکسلواکی
یکی از عاملین اصلی این اتّفاقات ـه ‏.‏

00:16:42.800 --> 00:16:45.090
این سازمان تحت نظارت مستقیم وزارت
امور داخله دولت وقت بود ‏.‏

00:16:45.090 --> 00:16:47.340
که در عملیات ‏"‏ مشت آهنین ‏"‏ اتّحاد
جماهیر شوروی هم نقش داشتند ‏.‏

00:16:47.340 --> 00:16:49.840
حدود ده سال پیش ‏،‏ در گیر و دار انقلاب دموکراتیک ‏،‏

00:16:49.840 --> 00:16:50.640
سازمان منحل شد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:51.930 --> 00:16:53.970
و بعضی از افسران عالی رتبه ی آن محاکمه شدند ‏،‏ ولی ‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:53.970 --> 00:16:57.140
بیشتر اونا فرار و خودشون رو پنهان کردند ‏.‏

00:16:57.140 --> 00:17:00.690
و تا به امروز ‏،‏ در تدارک نقشه ای هستند تا قدرت از دست رفته رو دوباره بدست بیارند ‏.‏

00:17:01.310 --> 00:17:03.480
اینا تمام چیزائی بود که میدونستم ‏.‏

00:17:03.480 --> 00:17:07.070
ولی آخه دلیل وجود این همه قربانی چیه ؟

00:17:07.070 --> 00:17:10.660
یعنی غیر از پلیس مخفی ‏،‏ دستای پشت
پرده ی دیگه ای هم هست ؟

00:17:11.740 --> 00:17:16.660
هنوزم برام عجیبه که تاریکی و سیاهی تا این
اندازه تونسته درون دنیای ما نفوذ کنه ‏.‏

00:17:18.160 --> 00:17:20.670
دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم ‏.‏

00:17:20.670 --> 00:17:23.250
ولی گریمر بهم گفت ‏:‏

00:17:24.420 --> 00:17:27.170
‏"‏ تنها کسی که میتونی بهش اعتماد کنی ‏،‏ فقط خودتی ‏.‏ ‏"‏

00:17:28.170 --> 00:17:30.590
بعد گفتن این حرف ‏،‏ یه چیزی بهم داد ‏.‏

00:17:31.640 --> 00:17:32.680
معذرت میخوام ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:33.600 --> 00:17:34.930
مثل همیشه پرحرفی کردم ‏.‏

00:17:37.310 --> 00:17:39.680
من حتّی اسمت ـم نمیدونم ‏.‏

00:17:41.560 --> 00:17:43.690
وای ببخشید ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ نباید اینو میگفتم ‏.‏

00:17:48.150 --> 00:17:49.440
تاحالا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:49.450 --> 00:17:53.200
اعتقادم این بود که وقتی میتونی به کسی اعتماد کنی که از اسم و گذشته اش باخبر باشی ‏،‏ ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:54.280 --> 00:17:56.410
بدون این چیزام من بهت اعتماد کردم ‏.‏

00:18:08.420 --> 00:18:11.420
پدر و مادرم جفتشون معلّم بودند ‏.‏

00:18:12.130 --> 00:18:15.970
ولی پدرم بدستور مقامات بخاطر فعّالیتهای
دموکراتیک دستگیر شد ‏.‏

00:18:17.010 --> 00:18:20.430
مادرم ازش طلاق گرفت تا از من محافظت کنه ‏.‏

00:18:21.390 --> 00:18:23.940
وقتی به مادرم گفتم که میخوام کاراگاه پلیس بشم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:23.940 --> 00:18:25.480
باهام مخالفت کرد ‏.‏

00:18:25.940 --> 00:18:27.940
چرا میخواستی کاراگاه بشی ؟

00:18:28.650 --> 00:18:31.700
دوستام قبلاً تو بار بارها و بارها تکرارش کردند ‏.‏

00:18:32.410 --> 00:18:34.700
بخاطر اینکه عاشق سریالای پلیسی بودی ؟

00:18:35.120 --> 00:18:35.990
دقیقاً ‏!‏

00:18:35.990 --> 00:18:38.280
وقتی بچّه بودم بزرگترین آرزوم بود ‏،‏

00:18:38.290 --> 00:18:40.200
همیشه طرفدار سریالای پلیسی بودم ‏.‏

00:18:47.130 --> 00:18:48.880
کجاش خنده داشت آخه ؟‏!‏؟

00:18:48.880 --> 00:18:50.460
آخه بامزّه گفتی ‏!‏

00:19:06.360 --> 00:19:08.820
نگفتی چه چیزی بهت داد ؟

00:19:10.030 --> 00:19:13.820
قبلاً بهم گفتی که گریمر یه چیزی بهت داد ‏.‏

00:19:14.860 --> 00:19:17.370
کلید یه صندوق امانات تو بانک ـه ‏.‏

00:19:17.370 --> 00:19:18.950
صندوق امانات ؟

00:19:18.950 --> 00:19:22.540
ظاهراً چیزای خیلی مهمّی داخلش هست ‏.‏

00:19:23.330 --> 00:19:25.210
یادت میاد درمورد پرونده ی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:25.210 --> 00:19:27.830
آقای پتروف که یتیم خونه ای غیرقانونی داشت باهات صحبت میکردم ؟

00:19:27.840 --> 00:19:29.040
آره ‏.‏

00:19:29.050 --> 00:19:30.590
داخل اون صندوق امانات ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:30.590 --> 00:19:35.050
یه سری اطّلاعات درمورد آزمایشات
انسانی آقای پتروف قرار داده شده ‏.‏

00:19:35.760 --> 00:19:39.800
حدس میزنم تمام این اتّفاقات زیر سر همین مدارک باشه ‏.‏

00:19:41.430 --> 00:19:42.680
به هیچکس اینو نگو ‏!‏

00:19:42.680 --> 00:19:46.310
حتّی به پلیس یا کسای دیگه هم نباید این چیزارو بگی ‏.‏

00:19:46.690 --> 00:19:50.480
ولی آخه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ این چیزی نیست که تنهایی بتونم از پسش بربیام ‏.‏

00:19:50.480 --> 00:19:51.730
مادرت حق داشت ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:52.990 --> 00:19:57.030
میدونی چرا مادرت سرسختانه مخالف
این بود که کاراگاه پلیس بشی ؟

00:19:59.160 --> 00:20:02.790
برای اینکه نمیخواست برات اتّفاقی بیفته ‏.‏

00:20:03.330 --> 00:20:05.500
اون همش دلشوره داشته و نگرانت بوده ‏.‏

00:20:05.500 --> 00:20:07.790
هیچکس نباید این چیزارو متوجّه بشه ‏.‏

00:20:08.170 --> 00:20:11.750
الان منم همون احساسی رو دارم که مادرت داشته ‏.‏

00:20:24.980 --> 00:20:25.850
متأسّفم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:27.020 --> 00:20:27.850
اسمم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:29.650 --> 00:20:31.360
میخوام اسمم رو بدونی ‏.‏

00:20:33.110 --> 00:20:33.860
آنّا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:34.780 --> 00:20:35.860
آنّا لایبرت ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:36.320 --> 00:20:38.110
آنّا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:38.110 --> 00:20:40.450
چه اسم قشنگی داری ‏!‏

00:20:40.450 --> 00:20:42.370
پس آلمانی هستی ‏.‏

00:20:42.950 --> 00:20:44.370
بعداً میبینمت ‏.‏

00:20:46.750 --> 00:20:48.370
آنّا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:18.530 --> 00:21:19.900
شب بخیر آقای تِرونکا ‏.‏

00:21:20.910 --> 00:21:23.530
اوه آنّا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ شب قشنگیه ‏،‏ مگه نه ؟

00:21:26.450 --> 00:21:28.580
سلام ‏،‏ شبت بخیر آنّا ‏.‏

00:21:28.580 --> 00:21:30.210
شب شمام بخیر ‏،‏ خانوم یالکا ‏.‏

00:22:24.510 --> 00:22:27.010
کلید صندوق امانات ‏،‏ ها ؟‏!‏؟

00:22:28.900 --> 00:22:43.000
...آری .... چشم بدوز به آنچه هم اکنون در این دنیا هویداست

00:22:45.500 --> 00:23:00.500
... آری .... با چشمانت به مهربانی ایمان بیاور

00:23:18.500 --> 00:23:26.500
خانه ات را بنا کن .... در سرزمین یگانگی ات

00:23:26.800 --> 00:23:34.800
خانه ات را بنا کن .... در سرزمین خلوص و پاکی ات

00:23:35.300 --> 00:23:36.700
... خانه ات را بنا کن