﻿WEBVTT

00:00:02.530 --> 00:00:06.310
ضمیر من از درون صندوق امانات بود که متحوّل شد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:00:08.270 --> 00:00:11.350
درون تاریکی و ظلمتی رعب آور ‏.‏

00:00:13.060 --> 00:00:14.440
آبی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:00:15.690 --> 00:00:17.900
رنگ آبی آسمون ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:00:19.650 --> 00:00:21.610
اقیانوسی آبی رنگ ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:00:22.780 --> 00:00:24.660
و همینطور ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:00:24.660 --> 00:00:27.120
چهارچوب آبی رنگ پنجره ‏.‏

00:00:29.410 --> 00:00:31.750
دلم میخواد به تونس برم ‏.‏

00:00:37.210 --> 00:00:43.970
گونتِر میلیچ ‏،‏ در سال 1988 بعلّت سرقت یک دستگاه اتومبیل حمل پول از کمپانی ‏"‏ بایرن ‏-‏ باسف ‏"‏ دستگیر و روانه ی زندان شد ‏.‏

00:00:44.600 --> 00:00:46.720
دوران محکومیّتش در زندان ‏"‏ بادِنبورگ ‏"‏ سپری می شد ‏.‏

00:00:47.350 --> 00:00:49.980
ولی در سال 1991 از اونجا فرار کرد ‏.‏

00:00:50.390 --> 00:00:52.190
طی مدّت شش ماه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:00:52.190 --> 00:00:54.480
با استفاده از سوهان ناخن میله های آهنی رو بریده بود ‏.‏

00:00:55.110 --> 00:00:57.110
ولی سه روز بعد دستگیر میشه ؛

00:00:57.110 --> 00:00:58.980
و به زندان کِراینِر فرستاده میشه ‏.‏

00:00:59.440 --> 00:01:01.360
ولی در سال 1993 ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:01:01.360 --> 00:01:03.570
از درون لوله ی فاضلاب پا به فرار میذاره ‏.‏

00:01:03.570 --> 00:01:06.580
یونیفرم زندانش نیز آغشته به ادرار و مدفوع
در نزدیکی رودخانه یافت میشود ‏.‏

00:01:07.490 --> 00:01:11.830
در سال 1995 ‏،‏ هنگامی که قصد سرقت یکی از کامیون های شرکت ‏"‏ مکسی میلان ‏"‏ را داشت مجدّداً دستگیر شد ‏.‏

00:01:12.250 --> 00:01:15.540
ولی در سال 1997 ‏،‏ داخل یکی از حمام های زندان اینگِبورگ ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:01:15.880 --> 00:01:18.920
برای حفر تونل بوسیله ی قاشق ‏،‏ یکسال و نیم وقت گذاشت ‏.‏

00:01:20.720 --> 00:01:23.180
بوی توالت های اینجا واقعاً حالم رو بهم میزنه ‏!‏

00:01:24.180 --> 00:01:27.680
واقعاً صد رحمت به بوی لوله فاضلابی که ازش فرار کردم ‏!‏

00:01:27.680 --> 00:01:29.680
بهتره خفه شی و راه بری ‏!‏

00:01:39.320 --> 00:01:41.240
عجب چهره ی غمناکی داره ‏.‏

00:01:41.240 --> 00:01:42.030
جلوت رو نگاه کن ‏!‏

00:01:42.490 --> 00:01:46.030
اگه اشتباه نکنم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ اون باید دکتر تنما یا همچین چیزی باشه ‏.‏

00:01:46.030 --> 00:01:47.620
گفتم جلوت رو نگاه کن ‏!‏

00:01:49.240 --> 00:01:53.870
از چهره اش میشه فهمید که ناامیدی و یأس
درونش رو پر کرده و داره نابودش می کنه ‏.‏

00:01:57.700 --> 00:02:07.700
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:03:21.870 --> 00:03:23.850
یکبار دیگه ازت می پرسم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:03:21.930 --> 00:03:27.140
وکیلی عدالت جو ‏،‏ نه عدالت گو

00:03:23.870 --> 00:03:28.460
درمورد مسمومیّت دکتر هینمان رئیس بیمارستان مغز و اعصاب ایسلر در سال 1986 ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:03:28.460 --> 00:03:33.210
و همینطور دکتر اُپِنهیم رئیس بخش جرّاحی و دکتر بویِر از پزشکان بخش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:03:33.210 --> 00:03:35.000
هنوزم اینارو انکار می کنی ؟‏!‏؟

00:03:40.140 --> 00:03:43.970
از موقعی که بازجوئی شروع شده ‏،‏
لعنتی حتّی یه کلمه هم حرف نزده ‏.‏

00:03:44.930 --> 00:03:46.100
دیگه شورش رو درآوردی ‏!‏

00:03:48.350 --> 00:03:51.650
دکتر تنما ‏،‏ شما چتون شده ؟‏!‏؟

00:03:51.650 --> 00:03:54.320
این سکوت هیچ منفعتی برای شما نخواهد داشت ‏.‏

00:03:54.320 --> 00:03:56.610
اینطوری شما از اتّهامات تبرئه نمی شید ‏.‏

00:03:57.400 --> 00:03:58.740
بهتره حرف بزنی ؛

00:03:58.740 --> 00:04:00.990
چرا حقیقت رو از ما پنهون می کنی ؟

00:04:06.330 --> 00:04:07.200
چی شده ؟‏!‏؟

00:04:07.200 --> 00:04:07.830
باز چه خبره ؟

00:04:09.370 --> 00:04:11.710
میلیچ ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ از درد داره بخودش می پیچه ‏!‏

00:04:15.590 --> 00:04:16.130
دکتر ‏!‏

00:04:16.550 --> 00:04:17.880
دکتر دورِر ‏!‏

00:04:18.670 --> 00:04:19.880
دکتر دورِر کجاست ؟

00:04:20.380 --> 00:04:22.720
دکتر الان تو اتاق بازجوئی ـه ‏.‏

00:04:22.720 --> 00:04:25.890
احتمال میدم اون لعنتی مایع شوینده خورده باشه ‏.‏

00:04:28.430 --> 00:04:31.350
تشنّج گرفته یا داره با استفراغش خفه میشه ؟‏!‏؟

00:04:33.360 --> 00:04:34.440
نمیــ ‏-‏ تونم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:04:34.440 --> 00:04:35.980
نفــ‏-‏س بکشـ‏-‏م ‏.‏

00:04:35.980 --> 00:04:37.400
لعنتی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:04:37.400 --> 00:04:39.280
بهتره بریم بیاریمش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:04:40.700 --> 00:04:42.320
اون دکتره ‏.‏

00:04:48.370 --> 00:04:49.830
یه نگاه بهش بنداز ‏.‏

00:04:57.710 --> 00:04:59.630
اینجات درد می کنه ؟

00:05:01.090 --> 00:05:01.550
اینجا ؟

00:05:03.390 --> 00:05:04.800
کمی آب داغ میخوام ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:04.800 --> 00:05:05.890
با حوله و لباس تمیز ‏.‏

00:05:06.760 --> 00:05:08.350
از اتاق برید بیرون ‏!‏

00:05:08.350 --> 00:05:09.390
ممکنه واگیردار باشه ‏!‏

00:05:17.730 --> 00:05:19.150
چرا اینطور وانمود می کنی ؟‏!‏؟

00:05:26.620 --> 00:05:29.490
پس بلأخره دستم برات رو شد ‏!‏

00:05:29.500 --> 00:05:33.160
اوّلین باره می بینم که دکتری اینقدر
سریع متوجّه دلقک بازیام میشه ‏!‏

00:05:36.040 --> 00:05:37.840
اگه پام به بیمارستان برسه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:37.840 --> 00:05:40.920
درصد شانس ـم برای فرار خیلی بیشتر میشه ‏.‏

00:05:40.920 --> 00:05:43.670
میخوای بهت بگم چطوری کامیون می دزدیدم ؟‏!‏؟

00:05:44.640 --> 00:05:48.550
می پریدم جلوش و همیشه وانمود می کردم که مریضم ‏.‏

00:05:48.560 --> 00:05:52.020
وقتی راننده و همراهانش برای کمک از ماشین پیاده می شدند ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:52.020 --> 00:05:54.810
همدستام با اسلحه جلوشون سبز می شدند ‏.‏

00:05:54.810 --> 00:05:56.690
من هیچوقت کسی رو نکشتم ؛

00:05:57.360 --> 00:05:58.940
درست برعکس تو ‏!‏

00:06:03.110 --> 00:06:04.490
نظرت چیه ؟

00:06:04.490 --> 00:06:05.910
میخوای باهم فرار کنیم ؟

00:06:07.200 --> 00:06:09.660
قیافت چقدر داغون شده ها ‏!‏

00:06:10.870 --> 00:06:14.080
وقتی چنین جاهایی باشی ازین بهتر نمیشه که ‏!‏

00:06:14.080 --> 00:06:17.540
همیشه از جاهایی مثل قفس گریزون بودم ‏.‏

00:06:19.840 --> 00:06:24.220
ضمیر من از درون صندوق امانات بود که متحوّل شد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:06:24.220 --> 00:06:27.010
درون تاریکی و ظلمتی رعب آور ‏.‏

00:06:28.800 --> 00:06:36.770
والدینم وقتی سرکار می رفتند ‏،‏ منو داخل اونجا حبس می کردند
و مشتاقانه منتظر لحظه ای بودم که باهاشون بر میگردم خونه ‏.‏

00:06:36.770 --> 00:06:39.360
‏"‏ بلأخره یه روزی به تونس می ریم ‏.‏ ‏"‏

00:06:39.360 --> 00:06:43.190
گفتن چنین چیزی عادت همیشگی پدرومادرم بود ‏.‏

00:06:43.190 --> 00:06:45.570
پدرم همیشه میگفت ‏:‏

00:06:45.570 --> 00:06:49.200
‏"‏ اگه امروز همه چیز خوب پیش بره ‏،‏ مطمئنّاً به تونس میریم ‏.‏ ‏"‏

00:06:51.200 --> 00:06:55.910
سه روز انتظار کشیدم ولی هیچکدوم از والدینم به خونه برنگشتند ‏.‏

00:06:57.540 --> 00:07:03.420
مطمئنّم پدر و مادرم خودشون رفتند تونس ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏
و منو پشت سرشون جا گذاشتند ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:07:04.260 --> 00:07:06.220
منم دوست دارم برم اونجا ؛

00:07:06.220 --> 00:07:08.680
از بودن در چنین جاهایی متنفّرم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:07:09.600 --> 00:07:11.510
دلم میخواد برم تونس ‏.‏

00:07:13.390 --> 00:07:14.890
خیلی آشفته ای ‏!‏

00:07:17.390 --> 00:07:20.400
ذرّه ای امید هم تو چهرت دیده نمیشه ‏.‏

00:07:20.400 --> 00:07:22.400
این بارم برعکس منی ‏!‏

00:07:25.490 --> 00:07:27.990
اگه بازم دستگیر بشی اونوقت چی ؟

00:07:27.990 --> 00:07:29.910
بازم به فرار فکر می کنم ‏.‏

00:07:30.740 --> 00:07:34.540
برام مهم نیست چندبار شکست میخورم و دستگیر میشم ‏.‏

00:07:36.870 --> 00:07:37.910
که اینطور ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:07:38.580 --> 00:07:41.540
هنوزم نمیخوای یه کلمه باهامون حرف بزنی ؟

00:07:43.050 --> 00:07:43.920
در حقیقت ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:07:45.840 --> 00:07:48.670
درست همین لحظه ای که ما اینجا نشستیم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:07:49.840 --> 00:07:51.180
کلّی اتّفاق وحشتناک رخ داده ‏.‏

00:07:52.510 --> 00:07:54.890
هیچکدوم از حرفام رو باور نمی کنید ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:07:54.890 --> 00:07:56.390
دیگه برام مهم نیست ‏.‏

00:07:57.680 --> 00:07:59.890
مهم نیست حرفم رو چندبار تکرار می کنم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:00.810 --> 00:08:03.400
هیچی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ هیچی مهم نیست ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:04.530 --> 00:08:06.530
میخوام بگم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:06.530 --> 00:08:08.650
میخوام حقیقت رو بهتون بگم ‏.‏

00:08:09.950 --> 00:08:11.950
طبق رأی دادگاه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:11.950 --> 00:08:14.660
متّهم به 20 سال زندان محکوم میشود ‏.‏

00:08:15.120 --> 00:08:18.410
وقتی پدرم گناهکار شناخته شد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:18.410 --> 00:08:20.160
مسیر زندگیم به کلّی دگرگون شد ‏.‏

00:08:21.540 --> 00:08:22.710
بعد از جنگ ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:22.710 --> 00:08:26.460
پدرم از ‏"‏ سودِتِن لند ‏"‏ چکسلواکی به آلمان نقل مکان میکنه ‏.‏

00:08:26.460 --> 00:08:29.510
در سال 1949 یک ایستگاه رادیویی کوچک راه میندازه ‏.‏

00:08:29.510 --> 00:08:32.510
ولی در سال 1960 ‏،‏ در گیر و دار وقایع جنگ سرد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:32.510 --> 00:08:34.470
توسّط پلیس دستگیر میشه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:34.470 --> 00:08:37.970
به اتّهام جاسوسی و قتل یکی از اعضای بالارتبه ی کنگره ‏.‏

00:08:37.980 --> 00:08:41.730
دستگیری اون شوک بزرگی به جامعه ی آلمان غربی وارد کرد ‏.‏

00:08:41.730 --> 00:08:43.730
اون مدّعی بود که بی گناهه ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:43.730 --> 00:08:46.900
قاضی دادگاه پدرم رو به بیست سال زندان محکوم کرد ‏.‏

00:08:47.480 --> 00:08:50.440
مادرم دائماً برای اثبات بی گناهیش تلاش میکرد ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:50.450 --> 00:08:52.530
در سال 1971 درگذشت ‏.‏

00:08:52.530 --> 00:08:57.370
در سال 1972 پدرم در داخل زندان ‏،‏ درحالی که
نفسهای آخر رو می کشید تسلیم مرگ شد ‏.‏

00:08:59.080 --> 00:09:02.250
در سال 1973 ‏،‏ زمانی که به دبیرستان می رفتم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:09:02.250 --> 00:09:05.040
متوجّه شدند که پدرم بی گناه بوده ‏.‏

00:09:05.040 --> 00:09:07.710
بعد فارغ التّحصیلی از دانشگاه دوسلدورف ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:09:07.710 --> 00:09:09.130
در شرکت حقوقی هافمن مشغول به کار شدم ؛

00:09:09.130 --> 00:09:11.380
که بزرگترین شرکت حقوقی اون زمان بود ‏.‏

00:09:12.430 --> 00:09:14.010
اوّلین پروندم با پیروزی همراه بود ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:09:14.010 --> 00:09:17.560
اثبات کردم تمامی اتّهامات کاذب اند و متّهم نیز بی گناه ـه ‏.‏

00:09:17.560 --> 00:09:20.390
بعد از اون ‏،‏ در پرونده های بعدی نیز این روند تکرار شد ‏.‏

00:09:21.480 --> 00:09:23.810
من ‏،‏ فریتز وِردِمَن ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:09:23.810 --> 00:09:28.110
پسر یه جاسوس ‏،‏ یک شبه به ستاره ای
در دنیای حقوقی و وکالت تبدیل شدم ‏.‏

00:09:36.030 --> 00:09:37.990
‏"‏ جایی بر فراز رنگین کمان ‏"‏

00:09:37.990 --> 00:09:40.700
ایستگاه رادیویی که پدرم تأسیس کرده بود ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:09:40.700 --> 00:09:44.460
همیشه و هرروز با همین آهنگ شروع و خاتمه می یافت ‏.‏

00:09:46.210 --> 00:09:48.710
برای کسانی که شرق آلمان زندگی می کنند ‏،‏

00:09:48.710 --> 00:09:51.170
این آهنگ براشون سمبلی از آزادی محسوب میشه ‏.‏

00:09:51.720 --> 00:09:52.670
درسته ‏.‏

00:09:53.430 --> 00:09:57.640
پدرم با اینکه برای اثبات بی گناهیش
تلاش میکرد ولی در زندان مرد ‏.‏

00:09:57.640 --> 00:09:59.890
بخاطر اینکه روحش در آرامش باشه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:09:59.890 --> 00:10:01.850
میخوام سمت پرونده هایی برم که ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:10:01.850 --> 00:10:04.440
احتمال داره متّهم واقعاً بی گناه باشه ‏.‏

00:10:05.940 --> 00:10:08.480
درموردش اطّلاعات بیشتری بهم بده ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:10:08.480 --> 00:10:10.730
پرونده ی دکتر تنما منظورم ـه ‏.‏

00:10:18.720 --> 00:10:21.710
اِلِسا ‏،‏ بگو ببینم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ آزمایشات مرکز زایمان چطور بود ؟

00:10:22.030 --> 00:10:23.290
خیلی خوب بود ؛

00:10:23.830 --> 00:10:26.250
بچّه مون ممکنه همین روزا سروکلّه اش پیدا بشه ‏!‏

00:10:26.910 --> 00:10:29.670
توأم اون مردی که داخل سالن بود رو دیدی ؟

00:10:29.670 --> 00:10:30.830
آره ‏.‏

00:10:30.840 --> 00:10:32.340
همونی بود که درموردش گفتی ؟

00:10:32.340 --> 00:10:33.250
آره ‏.‏

00:10:34.210 --> 00:10:36.510
آلفرد بائول ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:10:36.510 --> 00:10:39.760
ازم خواست که درمورد پرونده ی دکتر تنما همکارش باشم ‏.‏

00:10:40.430 --> 00:10:43.760
مگه همین دیروز نگفتی که پرونده دکتر تنما رو قبول نکردی ؟

00:10:44.520 --> 00:10:49.770
درسته ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ چون شخصی که پیشم اومده بود
در حقیقت هانس جورج اسکوالد بود ‏.‏

00:10:49.770 --> 00:10:56.320
راستش تعجّب کردم ازینکه یه میلیونر اومده اینجا
و ازم میخواد که وکالت دکتر تنما رو قبول کنم ‏!‏

00:10:56.320 --> 00:10:59.110
ولی تازه الان دلیلش رو متوجّه شدم ‏.‏

00:10:59.820 --> 00:11:00.860
خب دلیلش چیه ؟

00:11:01.820 --> 00:11:05.330
شخصی که پرونده رو به آقای بائول سپرده بود ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:11:05.330 --> 00:11:08.620
یکی از بیماران دکتر تنما بوده که زندگیش رو نجات داده ‏.‏

00:11:11.210 --> 00:11:13.630
در این شکّی نیست که ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:11:13.630 --> 00:11:16.840
دکتر تنما واقعاً پزشک ماهر و برجسته ای بوده ‏.‏

00:11:18.010 --> 00:11:19.090
چرا قبول نمی کنی ؟

00:11:20.010 --> 00:11:25.350
اگه پیروز بشم ‏،‏ پول خیلی زیادی به سمتم سرازیر میشه ‏.‏

00:11:25.350 --> 00:11:27.600
ولی از بیمارانش چیزی عایدم نمیشه ‏.‏

00:11:28.310 --> 00:11:31.140
اگه تابحال چنین چیزایی برات مهم بود که ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:11:31.150 --> 00:11:34.690
دفتر کار و خونه ای به این کوچیکی نداشتی ‏.‏

00:11:43.200 --> 00:11:45.620
اینکه آهنگ ـه
‏‏"‏‏ جایی بر فراز رنگین کمان ‏‏"‏‏ ـه ‏‏.‏‏

00:11:50.500 --> 00:11:51.080
قطعش کن ‏!‏

00:11:55.840 --> 00:11:57.000
گفتم قطعش کن ‏!‏

00:11:57.000 --> 00:11:58.130
بــ ‏-‏ باشه ‏.‏

00:12:03.550 --> 00:12:05.600
بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم ‏.‏

00:12:06.600 --> 00:12:09.220
بخاطر اون فسقلی که تو شکمت ـه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:09.230 --> 00:12:10.850
باید اندازه ی دونفر غذا بخوری ‏!‏

00:12:11.560 --> 00:12:13.140
موافقم ‏!‏

00:12:13.150 --> 00:12:14.560
اونم وقتی گرسنش میشه لگد میزنه ‏!‏

00:12:17.110 --> 00:12:19.730
حالا دوست داری کدوم رستوران ببرمت ؟

00:12:19.740 --> 00:12:20.780
خب ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:20.780 --> 00:12:22.570
یه جای خوب سراغ دارم ‏.‏

00:12:25.830 --> 00:12:27.620
و در آخر ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:27.620 --> 00:12:30.080
میان شعله های آتش ناپدید شد ‏.‏

00:12:31.160 --> 00:12:33.960
آخرین باری که یوهان رو دیدم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:33.960 --> 00:12:35.080
همون لحظه بود ‏.‏

00:12:38.340 --> 00:12:41.340
باید از اوّل همه چیز رو تعریف کنم ؟

00:12:42.430 --> 00:12:45.300
هرچندبار که لازم باشه تکرارش می کنم ؛

00:12:45.300 --> 00:12:46.850
این حقیقت بود ‏.‏

00:12:48.100 --> 00:12:49.350
شما در حقیقت ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:50.680 --> 00:12:54.020
چهارمین وکیلی هستی که روبروی من نشسته ‏.‏

00:12:54.020 --> 00:12:55.980
و تمامی اون افراد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:55.980 --> 00:12:59.020
به این موضوع ایمان داشتند که من گناهکارم ‏.‏

00:12:59.030 --> 00:13:00.360
همش همین بود ‏.‏

00:13:01.280 --> 00:13:03.110
حدس میزدم ‏!‏

00:13:03.110 --> 00:13:07.030
تو به هیچ وجه بدنبال اثبات بی گناهی خودت نیستی ‏،‏ در حقیقت ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:07.030 --> 00:13:11.580
بیشتر بدنبال اثبات موجودیّت شخص جوانی به نام یوهان هستی ‏.‏

00:13:12.290 --> 00:13:12.830
درسته ‏.‏

00:13:15.080 --> 00:13:17.080
پس به وکیل نیازی نداری ‏.‏

00:13:20.760 --> 00:13:21.800
دکتر تنما ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:22.760 --> 00:13:24.300
این ماجرا از کجا شروع شد ؟

00:13:24.840 --> 00:13:28.350
بهتون که گفتم درست از موقعی که به سر پسری
گلوله شلیک شده بود و اون رو آوردن بیمارستان ‏.‏

00:13:28.350 --> 00:13:32.060
نه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ قبلش چیز دیگه ای هم اتّفاق افتاده بود ؟‏!‏؟

00:13:39.270 --> 00:13:40.770
یه زن ترک تبار ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:41.230 --> 00:13:43.280
اون رو بهم برگردون ‏!‏

00:13:44.150 --> 00:13:46.860
ارزش زندگی انسانها با هم برابر نیست ‏.‏

00:13:48.490 --> 00:13:50.450
همه حق زندگی کردن دارند ‏.‏

00:13:54.250 --> 00:13:56.410
نمی دونم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:56.420 --> 00:13:59.290
نمیدونم کاری که کردم خوب بوده یا بد ‏.‏

00:14:00.420 --> 00:14:03.300
نمیدونم یه بیمار خوب ـه یا انسان بد ذاتی ـه ‏.‏

00:14:03.300 --> 00:14:04.300
گناهم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:05.420 --> 00:14:10.300
گناهم فقط این بود که اون پسربچّه رو از مرگ نجات دادم ‏.‏

00:14:10.300 --> 00:14:11.390
ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:12.180 --> 00:14:13.390
ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:14.060 --> 00:14:16.350
واقعاً یه دکتر میتونه تصمیم بگیره ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:16.350 --> 00:14:19.520
کسی که داره زندگیش رو نجات میده خوبه یا بد ذات ـه ؟

00:14:20.150 --> 00:14:21.570
ارزش زندگی انسانها با هم برابر نیست ‏.‏

00:14:22.480 --> 00:14:24.610
اشتباهه ‏!‏

00:14:24.610 --> 00:14:26.240
نمی دونم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:26.240 --> 00:14:28.570
نمی تونم درست تصمیم بگیرم ‏.‏

00:14:30.070 --> 00:14:31.830
وکلاء هم همینطورند ‏.‏

00:14:34.120 --> 00:14:37.040
ما هم نمی دونیم موکّلمون آدم خوبی ـه یا بد ‏.‏

00:14:39.000 --> 00:14:43.040
این لیست شامل اسامی افرادی ـه که ازم
خواستند وکالتت رو بر عهده بگیرم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:44.210 --> 00:14:45.960
آقای مایکل گیلِن

00:14:45.970 --> 00:14:47.050
اِستِفان کِرومپ

00:14:47.930 --> 00:14:49.470
فِرِنز کیفِر

00:14:49.470 --> 00:14:50.680
رادولف هوبِر

00:14:51.390 --> 00:14:52.720
آقای کیفِر ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:52.720 --> 00:14:54.140
آقای هوبِر ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:54.140 --> 00:14:54.890
اونا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:55.520 --> 00:14:57.430
هُرست هِنشِل

00:14:57.440 --> 00:14:58.270
هارتموت هِس

00:14:58.850 --> 00:15:00.440
آقای هِس ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:15:00.440 --> 00:15:04.020
درسته ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ مطمئنّم الان با نوه هاش زندگی خوبی داره ‏.‏

00:15:06.110 --> 00:15:06.570
وقت تموم ـه ‏.‏

00:15:07.150 --> 00:15:08.740
که اینطور ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:15:08.740 --> 00:15:10.360
خوشحال شدم ‏.‏

00:15:14.370 --> 00:15:15.410
دکتر تنما ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:15:16.410 --> 00:15:17.660
قبول می کنم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:15:17.660 --> 00:15:18.410
وکیلت باشم ‏.‏

00:15:22.000 --> 00:15:25.840
حتّی وکلاء هم درک و شناخت درستی از موکّلشون ندارند ‏.‏

00:15:25.840 --> 00:15:28.420
فقط یه کار هست که وکیل باید انجامش بده ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:15:29.880 --> 00:15:30.930
و اون اعتماده ‏.‏

00:15:36.310 --> 00:15:37.430
یکی دیگه ‏!‏

00:15:38.230 --> 00:15:40.350
گوشات نشنیدند که چی گفتم ؟

00:15:40.350 --> 00:15:42.150
خب ‏،‏ آخه خانم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:15:42.150 --> 00:15:45.860
از کی تاحالا این بار از سفارش مشتریاش امتناع می کنه ؟

00:15:55.280 --> 00:15:56.200
صبرکن ‏!‏

00:15:57.370 --> 00:15:59.370
تو بودی که الان بهم خندیدی ‏.‏

00:15:59.370 --> 00:16:00.870
نــ ‏-‏ نه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:01.370 --> 00:16:02.790
چرت نگو ‏!‏

00:16:02.790 --> 00:16:04.380
بهتره منو گاگول فرض نکنی ‏!‏

00:16:06.000 --> 00:16:08.460
من تورو خوب می شناسم ‏!‏

00:16:08.460 --> 00:16:09.420
تو ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:09.420 --> 00:16:13.300
یادمه یکبار به خونه ام اومده بودی تا ترتیبم رو بدی ‏!‏

00:16:13.300 --> 00:16:16.350
یادمه دستیار مدیر بانک نوردِرهین ‏-‏ وِستفِلیا بودی ‏.‏

00:16:17.810 --> 00:16:19.180
این دیگه چجور قیافه ایه ؟‏!‏؟

00:16:19.180 --> 00:16:21.560
من بلأخره تونستم برگردم ‏.‏

00:16:21.890 --> 00:16:26.270
اِوا هینمان بلأخره به شهر دوسلدورف بازگشت ‏!‏

00:16:29.030 --> 00:16:32.240
از اینکه جزئیات رو در اختیارم گذاشتید ازتون ممنونم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:32.240 --> 00:16:33.280
دکتر ریچوین ‏.‏

00:16:33.740 --> 00:16:36.580
وقتی شنیدم که شما وکالت دکتر تنما رو قبول کردید ‏،‏

00:16:36.580 --> 00:16:38.540
سعی کردم هرچه زودتر ببینمتون ‏.‏

00:16:39.410 --> 00:16:41.620
اگه اذیّت شدید معذرت میخوام ‏.‏

00:16:41.620 --> 00:16:44.040
این روزها دائماً درگیر تحقیق و وارسی ام ‏.‏

00:16:44.040 --> 00:16:44.540
وارسی ؟‏!‏؟

00:16:45.130 --> 00:16:50.050
درسته ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ منظورم بیماران سابق دکتر تنما هستند
که ازم خواستند وکالتش رو قبول کنم ‏.‏

00:16:50.590 --> 00:16:51.800
خب اونا چی می گفتند ؟

00:16:52.680 --> 00:16:55.300
دائماً میگند که اون دکتر خارق العادّه ایه ‏.‏

00:16:55.850 --> 00:16:56.890
خب ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:56.890 --> 00:16:59.100
مدرک مهمی هم دستتون اومده ؟

00:16:59.100 --> 00:17:00.520
نه ‏.‏

00:17:00.520 --> 00:17:04.940
ایکاش راهی وجود داشت که بتونیم
اثبات کنیم دکتر تنما واقعاً بی گناهه ‏.‏

00:17:06.400 --> 00:17:09.070
لازمه ی این کار اینه که اثبات کنیم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:09.070 --> 00:17:12.570
شخصی بنام یوهان واقعاً وجود داره و اون مقصّره ‏.‏

00:17:12.570 --> 00:17:13.990
دکتر ریچوین ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:15.200 --> 00:17:19.580
شما گفتید که دکتر تنما قصد داشته با اسلحه ای بطرف یوهان شلّیک کنه ‏.‏

00:17:19.580 --> 00:17:21.540
لطفاً چنین چیزی رو نادیده بگیرید ‏.‏

00:17:22.910 --> 00:17:27.750
ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ این تنها مدرکی ـه که باهاش می تونیم اثبات کنیم شخصی بنام یوهان وجود داره ‏.‏

00:17:27.750 --> 00:17:30.800
چه یوهانی وجود داشته باشه چه نه ‏،‏ بازم تنما بی گناهه ‏.‏

00:17:33.300 --> 00:17:36.090
به حرفم گوش بدید ‏،‏ دکتر ریچوین ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:36.090 --> 00:17:39.300
تنها چیزی که این کشور بهش احتیاج داره یه قربانی ـه ‏.‏

00:17:41.140 --> 00:17:43.980
بچّه ام همین روزاست که بدنیا بیاد ‏.‏

00:17:43.980 --> 00:17:46.980
بخاطر اونم که شده ‏،‏ بدنبال عدالت حقیقی خواهم رفت ‏.‏

00:17:46.980 --> 00:17:50.440
قضات و دادستان ها برای حل و فصل سریع هر پرونده ای ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:50.440 --> 00:17:55.070
بی دلیل مردم بیگناه رو برای جرمی که مرتکب
نشدند محکوم و مجازات می کنند ‏.‏

00:17:56.160 --> 00:17:59.660
من نمیذارم این بی عدالتی ها همینطور ادامه داشته باشه ‏.‏

00:17:59.660 --> 00:18:03.750
عدالت چیزی ـه که من دنبالشم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ دکتر ریچوین ‏.‏

00:18:03.750 --> 00:18:05.710
د ‏-‏ درسته ‏.‏

00:18:05.710 --> 00:18:08.750
درحال حاضر دنبال شخص خاصّی هستم ‏.‏

00:18:10.210 --> 00:18:13.960
اون ممکنه از چیزای مهم و باارزشی مطّلع باشه ‏.‏

00:18:13.970 --> 00:18:14.920
اون ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:16.380 --> 00:18:18.800
نامزد سابق دکتر تنماست ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:18.800 --> 00:18:20.050
اوا هینمان ‏.‏

00:18:22.470 --> 00:18:25.770
مشکلی پیش اومده ‏،‏ دکتر ریچوین ؟

00:18:25.770 --> 00:18:26.810
اون اینجاست ‏.‏

00:18:27.690 --> 00:18:30.980
اون همراه من به این شهر اومد ‏.‏

00:18:30.980 --> 00:18:31.730
اون زن ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:35.190 --> 00:18:39.990
اون حرومزاده ها ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ همشون ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ فقط بهم میخندند ‏.‏

00:18:40.530 --> 00:18:42.780
تا منو می بینند نیششون باز میشه ‏!‏

00:18:44.080 --> 00:18:46.370
اوا ‏!‏ به حرفم گوش میدی ؟

00:18:46.370 --> 00:18:47.790
کر که نیستم ‏!‏

00:18:47.790 --> 00:18:48.500
حرفتو بزن ‏.‏

00:18:49.960 --> 00:18:52.090
بیا برو پیش اون وکیل ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:52.090 --> 00:18:53.250
بخاطر تنما ‏!‏

00:18:54.090 --> 00:18:55.050
هااا ؟

00:18:56.260 --> 00:18:58.130
یادت رفته قبلاً بهت چی گفتم ؟

00:18:58.130 --> 00:18:59.430
من ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:59.430 --> 00:19:03.180
قبلاً قصد داشتم هرطور شده بکشمش ‏.‏

00:19:03.180 --> 00:19:07.180
وقتی اوّلین بار اینو شنیدم واقعاً شوکّه شدم ‏.‏

00:19:07.190 --> 00:19:08.980
ولی این کارو نکردی ‏.‏

00:19:09.600 --> 00:19:12.400
درسته بهش شلّیک نکردم ‏.‏

00:19:12.400 --> 00:19:13.480
میدونی چرا ؟

00:19:14.780 --> 00:19:16.650
براش خیلی زوده که بمیره ‏.‏

00:19:17.820 --> 00:19:24.490
فکرکردی میذارم مردی که زندگیم رو به تباهی کشوند اینقدر راحت بمیره و شرّش کم بشه ؟‏!‏؟

00:19:24.490 --> 00:19:30.000
همون بهتر که الباقی عمرش رو تو زندان
آب خنک بخوره تا حالش جا بیاد ‏،‏

00:19:30.000 --> 00:19:32.250
تا بفهمه چه بلایی سرم آورده ‏.‏

00:19:49.560 --> 00:19:50.980
. بازم خوابش برد

00:20:14.040 --> 00:20:16.840
چی شده ؟ خواب بدی دیدی ؟‏!‏؟

00:20:17.670 --> 00:20:20.550
شنیدم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ سه شلّیک پشت سرهم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:20.550 --> 00:20:22.430
من ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:22.430 --> 00:20:24.850
نباید ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ می دیدمش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:25.640 --> 00:20:28.600
اون مرد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ بلوند رو ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:32.020 --> 00:20:33.400
اوا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:33.400 --> 00:20:34.650
یعنی تو ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:35.480 --> 00:20:37.770
یوهان رو دیدی ؟

00:20:39.690 --> 00:20:40.860
‏"‏ جایی بر فراز رنگین کمان ‏"‏

00:20:42.860 --> 00:20:46.870
این آهنگ واقعاً نمادی از آزادی محسوب میشه ؟

00:20:48.740 --> 00:20:50.700
آقای وِردِمَن همسرتون ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:50.710 --> 00:20:52.120
بچّتون داره بدنیا میاد ‏.‏

00:20:52.580 --> 00:20:53.870
چی ؟ جداً ؟

00:20:54.670 --> 00:20:57.590
کِلینگِر ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ باید یه پیغام بدست آقای بائول برسونی ‏.‏

00:20:57.880 --> 00:20:58.960
چشم قربان ‏.‏

00:20:58.960 --> 00:21:02.720
بهش بگو اگه میتونه بجای من بره و با تنما صحبت کنه ‏.‏

00:21:03.680 --> 00:21:04.840
عصر بخیر ‏.‏

00:21:04.840 --> 00:21:06.430
وکیل شما ‏،‏ بائول هستم ‏.‏

00:21:07.350 --> 00:21:10.890
ازم خواستند که امروز بیام و باهاتون صحبت کنم ‏.‏

00:21:10.890 --> 00:21:14.060
حالتون چطوره ؟ خواب خوب و راحتی داشتید ؟

00:21:14.060 --> 00:21:14.690
بله ‏.‏

00:21:15.190 --> 00:21:16.810
خوبه ‏.‏

00:21:19.860 --> 00:21:22.190
من در اصل راست دستم ‏.‏

00:21:22.740 --> 00:21:26.780
هرکاری می کنم نمیتونم روان نویسم
رو با دست چپم دست بگیرم ‏.‏

00:21:27.620 --> 00:21:29.530
آخه دست راستم آسیب دیده ‏.‏

00:21:33.620 --> 00:21:35.540
یادت اومد ؟

00:21:35.540 --> 00:21:37.750
یخورده وزن کم کردم ‏.‏

00:21:40.130 --> 00:21:43.130
راستش خودمم هنوز باورم نشده ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:43.130 --> 00:21:46.260
که تونستم از اون جهنّم زنده بیرون بیام ‏.‏

00:21:47.850 --> 00:21:50.600
پس بلأخره تونستی به کسی شلّیک کنی ‏.‏

00:22:05.990 --> 00:22:08.200
بیچاره دست چپم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:22:08.200 --> 00:22:11.950
شاید نتونه یه روان نویس رو خوب نگه
داره ‏،‏ اما از پس اسلحه خوب برمیاد ‏.‏

00:22:13.450 --> 00:22:14.910
راستش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:22:14.910 --> 00:22:16.790
هوس کشتن کسی به سرم زده ‏.‏

00:22:18.330 --> 00:22:21.090
نامزد سابقت گزینه ی مناسبی ـه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:22:21.090 --> 00:22:23.170
اوا هینمان ‏.‏

00:22:28.400 --> 00:22:42.500
...آری .... چشم بدوز به آنچه هم اکنون در این دنیا هویداست

00:22:45.000 --> 00:23:00.000
... آری .... با چشمانت به مهربانی ایمان بیاور

00:23:18.000 --> 00:23:26.000
خانه ات را بنا کن .... در سرزمین یگانگی ات

00:23:26.300 --> 00:23:34.300
خانه ات را بنا کن .... در سرزمین خلوص و پاکی ات

00:23:34.800 --> 00:23:36.200
... خانه ات را بنا کن