﻿WEBVTT

00:00:01.790 --> 00:00:02.960
اوا هینمان ؟‏!‏؟

00:00:03.670 --> 00:00:04.960
آره ‏،‏ اینجا بود ‏.‏

00:00:05.510 --> 00:00:08.970
با اینکه بزرگ تر شده ولی رفتار و شخصیّتش
هیچ فرقی با قبل نکرده ‏.‏

00:00:09.970 --> 00:00:12.550
راستش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ باید بگم افتضاح تر هم شده ‏!‏

00:00:14.060 --> 00:00:16.970
خب شما می دونید اون الان کجا اقامت داره ؟

00:00:17.640 --> 00:00:19.890
فقط بهم گفت پول زیادی همراه خودش نیاورده ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:00:19.890 --> 00:00:22.560
گفت برمیگرده به هتل اش تا الباقی پولش رو بیاره ‏.‏

00:00:22.560 --> 00:00:24.730
انگار هنوزم فکر میکنه همون دختر پولدار و معروف ـه ‏.‏

00:00:25.610 --> 00:00:26.980
نگفت کدوم هتل ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ؟

00:00:27.820 --> 00:00:30.820
هتل اِستایگِنت یا همچین چیزی گفت ‏.‏

00:00:30.820 --> 00:00:32.950
من که بعید میدونم بابت بدهیش برگرده ؛

00:00:32.950 --> 00:00:35.330
بلأخره هرچی نباشه تو هتل سه ستاره زندگی میکنه ‏.‏

00:00:36.450 --> 00:00:36.990
ببینم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:00:37.870 --> 00:00:39.290
تـــو ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:00:39.290 --> 00:00:41.750
همون دکتره نامزد سابقش نیستی ؟‏!‏؟

00:00:45.000 --> 00:00:47.170
آره ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ خودش بود ‏!‏

00:00:49.470 --> 00:00:52.130
ام ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ سلام ‏،‏ پلیس ؟‏!‏؟

00:00:52.140 --> 00:00:54.430
اون ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ قاتل سریالی الان اینجا بود ‏.‏

00:00:54.430 --> 00:00:55.140
هــــی ‏!‏

00:00:56.310 --> 00:00:58.310
کت منو این اطراف ندیدی ؟

00:00:59.480 --> 00:01:01.980
درست همینجا بغل درب آویزونش کرده بودم ‏.‏

00:01:12.200 --> 00:01:22.200
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:02:35.340 --> 00:02:38.550
اتـــاق شمــــاره ی 402

00:03:09.650 --> 00:03:10.520
ببخشید ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:03:10.850 --> 00:03:13.270
ام ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ خانومی به نام اوا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:03:13.270 --> 00:03:16.530
اوا هینمان مدّتی ـه که در هتل شما اقامت دارند ‏.‏

00:03:16.990 --> 00:03:19.150
درسته ‏،‏ الان به تلفن اتاقشون وصل میشید ‏.‏

00:03:19.150 --> 00:03:20.700
چند لحظه صبرکنید ‏.‏

00:03:20.700 --> 00:03:21.990
ام ‏،‏ باشه ‏.‏

00:03:27.830 --> 00:03:29.540
جواب بده ‏!‏

00:03:32.380 --> 00:03:33.580
زودباش ‏!‏

00:03:35.170 --> 00:03:37.550
هوس کشتن کسی به سرم زده ‏‏‏.‏‏‏

00:03:38.130 --> 00:03:40.550
نامزد سابقت گزینه ی مناسبی ـه ‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏

00:03:40.550 --> 00:03:42.800
اوا هینمان ‏‏‏.‏‏‏

00:03:43.050 --> 00:03:44.390
جواب بــــده ‏!‏

00:03:44.390 --> 00:03:45.760
متأسّفم ازینکه منتظرتون گذاشتم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:03:45.760 --> 00:03:48.220
شما رو وصل کردم ‏،‏ امّا جوابگو نیستند ‏.‏

00:03:49.430 --> 00:03:51.100
شماره ی اتاقشون چنده ؟

00:03:51.100 --> 00:03:52.900
ام ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ خب ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:03:52.900 --> 00:03:55.270
مــ ‏-‏ میخوام براشون فکس ارسال کنم ؛

00:03:55.270 --> 00:03:57.320
برای همین به شماره ی اتاقشون احتیاج دارم ‏.‏

00:03:58.150 --> 00:03:59.400
شماره رو بگو لعنتی ‏!‏

00:03:59.400 --> 00:04:02.360
شماره ی اتاقشون 402 هستش ‏.‏

00:04:02.360 --> 00:04:03.820
شماره ی فکس هم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:04:15.750 --> 00:04:17.550
402‏.‏‏.‏‏.‏

00:04:24.760 --> 00:04:25.800
بیفایده ست ‏.‏

00:04:25.800 --> 00:04:29.810
بائول در دفتر کارش حضور نداره و موبایلش
هم از دسترس خارج شده ‏.‏

00:04:30.270 --> 00:04:34.150
مهم نیست چقدر باید صبر کنیم تا بلأخره خودی نشون بده چون اون دیگه پیداش نمیشه ‏.‏

00:04:36.270 --> 00:04:38.520
بائول یعنی همکار شما ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:04:38.860 --> 00:04:42.650
بعنوان وکیل مدافع تنما مشغول به کار
شد تا بی گناهیش رو اثبات کنه ‏.‏

00:04:42.650 --> 00:04:47.370
ولی تنما با اعترافش همه چیزو بهم ریخت
و از همه مهمتر اینکه فرار کرد ‏.‏

00:04:47.370 --> 00:04:49.990
شرایط بوجود اومده عرصه رو برای اون تنگ کرده بود ‏،‏

00:04:50.000 --> 00:04:52.540
اونم چاره ای جز کناره گیری از وکالت نداشته ‏.‏

00:04:59.670 --> 00:05:02.170
شما هم قراره همین کارو انجام بدید وردمن سان ؟‏!‏؟

00:05:03.050 --> 00:05:04.800
قصد انجام چنین کاری رو ندارم ‏.‏

00:05:04.800 --> 00:05:07.470
ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ تنما هم فرار کرده و رفته ‏.‏

00:05:07.890 --> 00:05:09.350
به عنوان وکیل ـش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:09.350 --> 00:05:11.970
این انتظار رو داشتم که ذرّه ای بهم اعتماد داشته باشه ‏.‏

00:05:13.140 --> 00:05:16.480
ولی شما که به تنما اعتماد داری درست نمی گم ؟

00:05:17.980 --> 00:05:21.440
اتّفاقاتی که در شهر مونیخ افتاده رو باور دارید مگه نه ؟

00:05:21.440 --> 00:05:24.990
مطمئنّم که تک تک حرفهای تنما رو باور دارید و براتون خیلی مهمّند ‏.‏

00:05:27.410 --> 00:05:28.620
ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:28.620 --> 00:05:32.200
الان دیگه از اون اعتماد و باوری که وجود داشت خبری نیست درسته ؟‏!‏؟

00:05:34.540 --> 00:05:37.880
درست موقعی که اخبار مربوط به فرار تنما رو شنیدم ‏،‏

00:05:37.880 --> 00:05:40.710
ناخودآگاه یاد اتّفاقات چند وقت پیش افتادم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:41.670 --> 00:05:44.800
شهر مونیخ درست همون موقعی که غیبش زد و ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:44.800 --> 00:05:47.220
سعی کرد که یوهان رو بکشه ‏.‏

00:05:49.010 --> 00:05:51.970
دوباره قراره یه اتّفاق بدی بیفته ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:51.970 --> 00:05:53.980
بخاطر همین تنما فرار کرد ‏.‏

00:05:55.640 --> 00:05:57.350
بهش اعتماد کن ‏.‏

00:05:57.350 --> 00:06:01.570
درست مثل زمانیکه به بیگناهی پدرت اعتقاد داشتی و بخاطرش وکالت رو انتخاب کردی ‏.‏

00:06:06.860 --> 00:06:10.120
تلفن لعنتی امروز یه بند داره زنگ میخوره ‏!‏

00:06:10.120 --> 00:06:12.790
تمام رسانه ها ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ حتّی خبرنگارها گیر دادند به اینکه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:06:12.790 --> 00:06:17.120
وکالت کنزو تنما هنوزم بدست وردمان ـه
یا اینکه از این پرونده کنار کشیده ؟

00:06:17.120 --> 00:06:19.080
بهشون بگو ‏:‏ ‏"‏ فعلاً حرفی واسه گفتن ندارم ‏.‏ ‏"‏

00:06:19.500 --> 00:06:23.460
ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ آخه مگه با این چیزا بیخیال قضیه میشند ؟‏!‏؟

00:06:24.670 --> 00:06:27.590
پس بهشون بگو هرموقع وقتش برسه صحبت می کنم ؛

00:06:27.590 --> 00:06:31.050
فعلاً لازمه درمورد یسری مطالب دوباره تحقیق کنم ‏.‏

00:06:31.050 --> 00:06:34.140
تا اون موقع هیچکس حق نداره وارد دفترم بشه ‏.‏

00:06:34.140 --> 00:06:36.600
ام ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ولی یه نفر واسه دیدن شما اومده اینجا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:06:37.850 --> 00:06:39.190
چی گفتی ؟‏!‏؟

00:06:39.190 --> 00:06:40.810
تو گذاشتی وارد دفترم بشه ؟‏!‏؟

00:06:40.810 --> 00:06:42.230
مگه قبلاً بهت نگفته بودم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ؟

00:06:42.570 --> 00:06:46.490
ببخشید ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ تمام اینارو بهش گفتم ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:06:46.490 --> 00:06:48.570
گوشش به این حرفها بدهکار نبود ‏.‏

00:06:49.490 --> 00:06:50.570
حالا کی هست ؟

00:06:51.070 --> 00:06:52.200
ام ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:06:52.200 --> 00:06:54.080
از دپارتمان پلیس جنائی ـه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:06:55.040 --> 00:06:56.160
؟؟ BKA از

00:07:03.670 --> 00:07:05.170
‏"‏ جایی بر فراز رنگین کمان ‏"‏

00:07:05.920 --> 00:07:07.220
واقعاً دلنوازه ‏.‏

00:07:08.050 --> 00:07:12.850
این آهنگ پس زمینه ی ایستگاه رادیویی ای
بود که پدرت اداره اش می کرد ‏.‏

00:07:12.850 --> 00:07:14.220
شما ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ کی هستید ؟

00:07:16.060 --> 00:07:18.230
بازرس رانگ هستم ‏.‏

00:07:19.440 --> 00:07:20.770
406‏.‏‏.‏‏.‏

00:07:22.480 --> 00:07:23.440
405‏.‏‏.‏‏.‏

00:07:26.070 --> 00:07:27.280
404‏.‏‏.‏‏.‏

00:07:36.870 --> 00:07:38.450
پیداش کردم ‏.‏

00:07:39.330 --> 00:07:40.410
خودشه ‏.‏

00:07:50.340 --> 00:07:51.470
روز بخیر ‏!‏

00:07:52.720 --> 00:07:54.800
ام ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ روز شمام بخیر ‏!‏

00:08:10.030 --> 00:08:10.900
ببخشید ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:12.870 --> 00:08:15.070
درمورد صاحب این اتاق ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:17.490 --> 00:08:20.080
امروز اومدم اینجا که بتونم از نزدیک ببینمشون ‏.‏

00:08:20.410 --> 00:08:21.460
چی گفتی ؟

00:08:21.460 --> 00:08:23.960
اون که خیلی وقته تسویه کرده و رفته ‏.‏

00:08:33.640 --> 00:08:34.590
نفهمیدی ؟‏!‏؟

00:08:34.600 --> 00:08:35.850
دیگه کسی اینجا نیست ‏.‏

00:08:39.520 --> 00:08:40.850
اوا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:42.560 --> 00:08:43.850
کاراگاه رانگ ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:44.400 --> 00:08:48.400
موقعی که میخواستم درمورد دکتر تنما بیشتر تحقیق کنم ‏،‏ با تعداد زیادی گزارش از شما مواجه شدم ‏.‏

00:08:48.400 --> 00:08:51.740
میشه گفت جامع ترین و کامل ترین
گزارشی بود که تابحال دیده بودم ؛

00:08:52.530 --> 00:08:54.860
همراه با شرح دقیق جزئیات و مطالب ‏.‏

00:08:55.070 --> 00:09:00.080
من هم از شما چیزهای خیلی زیادی شنیدم ‏،‏ مخصوصاً اینکه یکی از وکلای ممتاز جامعه ی حقوقی محسوب میشید ‏.‏

00:09:00.080 --> 00:09:01.080
آقای وردمن ‏.‏

00:09:01.540 --> 00:09:05.830
شما اومدید اینجا که درمورد پرونده ی فرار تنما به نتایج امیدوارکننده ای برسید درسته ؟‏!‏؟

00:09:05.830 --> 00:09:07.540
ولی من شرمنده ام ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:09:07.540 --> 00:09:11.380
اطّلاعات بدردبخوری ندارم که بخواد مایه ی امیدواری شما باشه ‏.‏

00:09:12.550 --> 00:09:13.930
که ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ اینطور ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:09:14.890 --> 00:09:19.220
ولی نه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ من اینجام چون مدّتی هست که مرخّصی ام رو تمدید کرده ام ‏.‏

00:09:19.680 --> 00:09:23.680
مثل این میمونه که انگار دارم از دست خودم فرار می کنم ‏.‏

00:09:23.690 --> 00:09:26.100
هرکس به یه نحوی از تعطیلاتش استفاده می کنه ‏.‏

00:09:26.690 --> 00:09:31.110
واقعاً شرمنده ام ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ الان هم خسته ام ‏،‏ هم اینکه وقتی برای اینگونه صحبت ها ندارم ‏.‏

00:09:31.400 --> 00:09:35.150
بخاطر علاقه و میل شدیدی که به کارم دارم
و اینکه بعد اینهمه سال هنوزم حفظ شده ‏،‏

00:09:35.160 --> 00:09:39.950
نمی تونم بخاطر وقت گذرونی و تفریح بیخیال همه چیز بشم و دل رو به دریا بزنم ‏.‏

00:09:39.950 --> 00:09:43.540
بخاطر همین هم برای سفرم یه دلیل و بهونه ی خوب جور کردم ‏.‏

00:09:44.790 --> 00:09:49.170
موضوعی که برای مرخّصی ام انتخاب کردم مربوط به همین کتاب تصویری ـه ‏.‏

00:09:51.670 --> 00:09:53.130
واقعاً متأسّفم ؛

00:09:53.130 --> 00:09:54.670
گفتم که وقت ندارم ‏.‏

00:09:54.680 --> 00:09:56.050
لطفاً ازینجا برید ‏.‏

00:09:56.050 --> 00:09:58.300
نه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ هنوز که حرفام تموم نشده ‏.‏

00:09:58.890 --> 00:10:01.720
ولی صحبت های شما هیچگونه ارتباطی با پرونده ی تنما ندارند ‏.‏

00:10:01.720 --> 00:10:05.730
در اصل من اینجا نیومدم که بخوام درمورد تنما صحبت کنم ‏.‏

00:10:07.480 --> 00:10:08.690
برای اینکه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:10:08.690 --> 00:10:13.940
قبل اینکه اخبار فرار تنما اعلام بشه من تو راه
بودم تا سریعتر خودم رو به اینجا برسونم ‏.‏

00:10:14.280 --> 00:10:17.030
پس دلیلتون واسه اینجا اومدن چیه ؟‏!‏؟

00:10:17.030 --> 00:10:18.700
گفتم که ‏،‏ بخاطر این کتاب ـه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:10:19.280 --> 00:10:23.330
درمورد نویسنده ی این کتاب کنجکاو شدم
و دوست دارم درموردش بیشتر بدونم ‏.‏

00:10:24.500 --> 00:10:27.670
البته تاجایی که متوجّه شدم اسمهای مستعار زیادی هم داره ‏.‏

00:10:28.580 --> 00:10:32.000
و بین تمامی این اسامی تنها اسم کلاوس پوپّه هست که آلمانی ـه ‏.‏

00:10:32.000 --> 00:10:34.090
نکته ی جالبش دقیقاً همینجاست ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:10:34.510 --> 00:10:38.760
حین تحقیقاتم با شخص خاصّی آشنا شدم که پوپّه رو بخوبی میشناخت ‏.‏

00:10:38.760 --> 00:10:39.800
‏"‏ شخص خاص ‏"‏ ؟‏!‏؟

00:10:42.220 --> 00:10:44.060
در واقع ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ پدر شماست ‏.‏

00:10:45.600 --> 00:10:50.940
ایستگاه رادیویی پدرتون برنامه ای بنام
‏"‏ حکایت هایی برای کودکان از سرتاسر دنیا ‏"‏ پخش می کرد ‏،‏ درسته ؟

00:10:51.770 --> 00:10:54.150
طبق مشاهدات و مدارکی که به دستم رسیده ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:10:54.150 --> 00:10:58.070
در آگوست سال 1966 یکی از داستان های پوپّه بنام ‏"‏ قراره به کجا بروم ؟ ‏"‏ از رادیو پخش شد ‏.‏

00:10:58.780 --> 00:11:02.370
همینطور یه نگاهی هم به صورت جلسات محاکمه ی پدرتون انداختم ‏.‏

00:11:02.370 --> 00:11:07.210
بنوعی میشه گفت بزرگترین پرونده ی جاسوسی بعد از جنگ جهانی دوّم در آلمان غربی محسوب میشده ‏.‏

00:11:07.410 --> 00:11:09.710
که چی ؟ منظورتون چیه ؟‏!‏؟

00:11:10.920 --> 00:11:15.210
پدر شما بارها و بارها به کشور چکسلواکی سفر کرده ‏.‏

00:11:15.510 --> 00:11:18.510
و هدف از این کار هم تنها ملاقات با نویسنده ی
همین کتاب های تصویری بوده ‏.‏

00:11:18.510 --> 00:11:20.720
ولی در جلسات محاکمه ازش صحبتی نشده ‏.‏

00:11:21.220 --> 00:11:22.970
منظورتون ازین حرفا چیه ؟‏!‏؟

00:11:23.140 --> 00:11:25.770
خب ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ فقط میخوام بگم که ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:11:25.770 --> 00:11:29.480
ممکنه بین پدر شما و اون نویسنده رابطه ی
دوستی دیرینه ای بوده باشه ‏.‏

00:11:29.480 --> 00:11:32.900
پدرم بخاطر کارش با خیلی آدما در ارتباط بود ‏.‏

00:11:32.900 --> 00:11:36.480
حتّی آمار تعداد دوستاش از دست خودش هم در رفته بود ‏!‏

00:11:36.940 --> 00:11:40.360
یعنی منظورتون اینه که رابطه ی نزدیکی باهم نداشتند ؟‏!‏؟

00:11:42.240 --> 00:11:44.030
حین تحقیقاتم متوجّه شدم که ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:11:44.030 --> 00:11:48.370
ملاقاتی که این دو باهم داشتند معمولاً در
منزل ویراستارش صورت می گرفته ‏.‏

00:11:48.370 --> 00:11:52.830
یا کلبه ای قدیمی که در حومه ی شهر چک و متعلّق به پوپّه بوده ‏.‏

00:11:54.000 --> 00:11:57.800
ولی جالبترین بخش ماجرا ‏،‏ ملاقات این دو نفر در عمارتی خاص ـه ‏.‏

00:11:58.090 --> 00:11:59.300
‏"‏ عمارت خاص ‏"‏ ؟

00:11:59.720 --> 00:12:03.720
عمارت مجلّل ‏"‏ رز سرخ ‏"‏ ‏.‏ مکان باشکوهی ـه ‏.‏

00:12:04.470 --> 00:12:08.810
ولی افراد داخل عمارت هیچوقت اون رو کلاوس پوپّه صدا نمی کردند ‏.‏

00:12:09.560 --> 00:12:13.270
وقتی وارد عمارت میشد به این اسم خودش رو معرّفی می کرد ‏:‏

00:12:15.020 --> 00:12:16.900
‏"‏ فرنتز بناپارتا ‏"‏

00:12:17.860 --> 00:12:21.570
اون یکی از مهمترین و کلیدی ترین افراد حاضر در ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:21.570 --> 00:12:24.240
پلیس مخفی چکسلواکی سابق بوده ‏.‏

00:12:31.420 --> 00:12:32.370
چــــی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ؟‏!‏؟

00:12:33.420 --> 00:12:34.960
چی میخوای بهم بگی ؟‏!‏؟

00:12:37.800 --> 00:12:42.390
بچّه اسگل جاسوس ‏!‏

00:12:42.390 --> 00:12:44.680
بچّه دماغوی خائن ‏!‏

00:12:44.680 --> 00:12:47.350
بدبخت ترسو ‏!‏

00:12:51.810 --> 00:12:56.070
هـــــــی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ با این وضع حال نمی کنی ؟ خب ثابت کن اون بی گناهه ‏!‏

00:12:56.070 --> 00:12:58.820
الحق که لنگه ی همون بابای جاسوس حرومزاده ای ‏!‏

00:12:59.110 --> 00:13:06.790
بچّه اسگل جاسوس ‏!‏

00:13:08.290 --> 00:13:13.340
فقط ازت میخوام که هرچی درمورد فرنز بناپارتا میدونی بهم بگی ‏.‏

00:13:13.500 --> 00:13:15.340
چنین شخصی رو نمیشناسم ‏!‏

00:13:15.960 --> 00:13:21.130
پدر شما با نویسنده ی همین کتاب های تصویری و کمیک
کلاوس پوپّه ‏،‏ در اون عمارت در چکسلواکی سابق دیدار داشته ‏.‏

00:13:21.840 --> 00:13:24.100
این ملاقات در سال 1966 صورت گرفته ‏.‏

00:13:24.470 --> 00:13:27.350
اگرم دیداری بوده مطمئنّاً به مسائل کاریشون مربوط میشه ‏.‏

00:13:27.350 --> 00:13:29.100
چرا اینو اینقدر بزرگش می کنید ؟‏!‏؟

00:13:29.390 --> 00:13:32.520
هیچکس داخل عمارت اونو بنام ‏"‏ کلاوس پوپّه ‏"‏ صدا نمیزده ‏.‏

00:13:32.520 --> 00:13:36.110
داخل عمارت ‏"‏ رز سرخ ‏"‏ به اسم دیگه ای شناخته میشده ‏.‏

00:13:36.400 --> 00:13:37.610
منظورت ازین حرفا چیه ؟‏!‏؟

00:13:38.110 --> 00:13:42.660
در اصل میشه گفت وقتی که پدر شما با اون نویسنده در عمارت ‏"‏ رز سرخ ‏"‏ دیدار داشته ‏،‏

00:13:42.660 --> 00:13:45.830
اون با شخصی بنام ‏"‏ کلاوس پوپّه ‏"‏ دیدار نمی کرده ؛

00:13:45.830 --> 00:13:49.500
باید بگم که اون کسی بجز فرنز بناپارتا نبوده ‏.‏

00:13:49.500 --> 00:13:53.750
به عبارت دیگه ‏،‏ یکی از اعضای رده بالای پلیس
مخفی دولت چکسلواکی سابق بوده ‏.‏

00:13:54.000 --> 00:13:55.710
اینا همش چرت و پرت ـه ‏!‏

00:13:56.210 --> 00:14:01.720
لازمه بهتون بگم که اصلاً برام اهمّیتی نداره که پدر شما واقعاً جاسوس بوده یا نه ‏.‏

00:14:01.930 --> 00:14:03.720
پدرم هیچوقت جاسوس نبوده ‏!‏

00:14:04.010 --> 00:14:09.730
ولی پدر شما دقیقاً میدونسته که فرنز بناپارتا
چه کسی ـه و چه پست و مقام مهم و والایی داره ‏.‏

00:14:10.020 --> 00:14:10.730
چرت و پرت ـه ‏!‏

00:14:11.190 --> 00:14:17.270
و اینکه پدر شما دقیقاً میدونسته داخل عمارت ‏‏"‏‏ رز سرخ ‏‏"‏‏
چه اتّفاقاتی در جریان ـه و چه حوادثی در شرف وقوع ‏‏.‏‏

00:14:17.400 --> 00:14:19.230
نـــــــه ‏!‏ نـــــــــــــــــه ‏!‏

00:14:19.780 --> 00:14:21.360
پدرم بی گناهه ‏!‏ شما ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:21.900 --> 00:14:23.240
اشتباه می کنــــــی ‏!‏

00:14:23.740 --> 00:14:27.410
اگه احساس کردی لازمه باهام صحبت کنی ‏،‏ فقط باهام تماس بگیر ‏.‏

00:14:27.410 --> 00:14:28.830
لازمه بازم تکرار کنم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:28.830 --> 00:14:33.330
اصلاً برام اهمّیتی نداره که پدر شما واقعاً جاسوس بوده یا نه ‏.‏

00:14:33.880 --> 00:14:39.590
تنها چیزی که میخوام بدونم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ درمورد فرنز بناپارتاست
و اینکه چه ارتباطی با این مسائل داره ‏.‏

00:14:45.510 --> 00:14:46.340
پدرم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:47.430 --> 00:14:49.260
پدرم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:51.270 --> 00:14:53.980
وردمن سان ‏،‏ همسرتون پشت خطّه ‏.‏

00:14:56.060 --> 00:14:58.110
مشکلی پیش اومده ؟‏!‏؟

00:14:58.110 --> 00:14:58.980
نه ‏!‏

00:15:02.950 --> 00:15:06.950
امممم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ همسرتون از بیمارستان زنگ زده و منتظر شماست ‏.‏

00:15:18.290 --> 00:15:19.380
سلام عزیزم ‏.‏

00:15:20.590 --> 00:15:21.550
واقعاً ؟‏!‏؟

00:15:21.550 --> 00:15:22.920
بلأخره قراره مرخّص بشی ؟

00:15:22.920 --> 00:15:23.800
عالیه ‏.‏

00:15:25.640 --> 00:15:28.600
باشه ‏،‏ فهمیدم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ الان میام پیشت ‏.‏

00:15:49.370 --> 00:15:50.410
تنمـــــا ‏!‏

00:15:50.410 --> 00:15:51.200
ماشین رو روشن کن ‏!‏

00:15:51.740 --> 00:15:53.250
آ ‏.‏‏.‏‏.‏ آروم باش ‏!‏

00:15:53.250 --> 00:15:54.330
فقط به حرفم گوش بده ‏.‏

00:15:54.330 --> 00:15:55.750
روشنش کن و گاز بده ‏!‏

00:15:57.670 --> 00:15:58.250
زودباش ‏!‏

00:16:05.720 --> 00:16:07.380
اون لعنتی رو بکش کنار ‏!‏

00:16:07.390 --> 00:16:08.590
فقط آروم باش ‏.‏

00:16:08.590 --> 00:16:10.550
تنما ‏،‏ میخوام باهات حرف بزنم ‏.‏

00:16:10.560 --> 00:16:11.510
اوا کجاست ؟

00:16:12.720 --> 00:16:14.100
اوا هینمان منظورم ـه ‏.‏

00:16:14.640 --> 00:16:16.560
چـــ ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ منظورت چیه ؟‏!‏؟

00:16:16.560 --> 00:16:18.600
اوا هینمان چیزیش شده ؟‏!‏؟

00:16:19.020 --> 00:16:20.440
خودتو به خریّت نزن ‏!‏

00:16:20.440 --> 00:16:22.610
حالا دیگه می دونم شما دونفر چه قصد و نیّتی دارید ‏!‏

00:16:23.230 --> 00:16:24.110
‏"‏ شما دو نفر ‏"‏ ؟‏!‏؟

00:16:24.690 --> 00:16:26.150
وای بحالت ترمز کنی ‏!‏

00:16:26.150 --> 00:16:28.160
همینطور به رانندگیت ادامه میدی ‏!‏

00:16:29.280 --> 00:16:32.530
خوب میدونم که شما دونفر میخواستید اوا رو بکشید ‏.‏

00:16:32.910 --> 00:16:34.950
چی داری میگی ؟‏!‏؟

00:16:34.950 --> 00:16:36.410
منظورت رو متوجه نمیشم ‏.‏

00:16:36.580 --> 00:16:37.410
زر مفت نزن ‏!‏

00:16:37.960 --> 00:16:42.130
تو و اون همکار لعنتیت که خودش رو بائول
معرّفی میکرد ‏،‏ تو این ماجرا همدستید ‏.‏

00:16:42.130 --> 00:16:42.960
بائول ؟‏!‏؟

00:16:43.460 --> 00:16:46.970
اون همون کسی ـه که تو کتابخونه ی دانشگاه مونیخ بهش شلّیک کردم ‏.‏

00:16:49.390 --> 00:16:52.220
دیگه نمیذارم خون کسی دیگه ریخته بشه ‏!‏

00:16:52.220 --> 00:16:53.180
حرف بزن ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:53.180 --> 00:16:54.060
اوا الان کجاست ؟‏!‏؟

00:16:56.180 --> 00:16:59.690
همه چیز از موقعی که جون یوهان لعنتی رو نجات دادم شروع شد ‏.‏

00:17:00.560 --> 00:17:03.570
از اون زمان ‏،‏ افراد زیادی مردند ؛

00:17:03.570 --> 00:17:05.190
خیلی هاشون حتّی بی گناه بودند ‏.‏

00:17:06.240 --> 00:17:07.860
دیگه نمیتونم تحمّل کنم ‏!‏

00:17:07.860 --> 00:17:09.570
دیگه نمیذارم کسی کشته بشه ‏!‏

00:17:12.910 --> 00:17:14.080
نفهمیدی چی گفتم ؟‏!‏؟

00:17:15.200 --> 00:17:16.290
واقعیّت داره ؟‏!‏؟

00:17:16.580 --> 00:17:18.290
یالّا به رانندگیت ادامه بده ‏!‏

00:17:19.250 --> 00:17:21.170
چیزی که الان گفتی واقعّیت داره ؟‏!‏؟

00:17:22.290 --> 00:17:24.130
حرفی که زدی رو میتونم باور کنم ؟‏!‏؟

00:17:33.430 --> 00:17:34.550
پدرم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:35.470 --> 00:17:37.640
بخاطر جاسوسی تحت تعقیب بود ‏.‏

00:17:40.400 --> 00:17:42.900
سالها تلاش کردم که ثابت کنم اون بی گناهه ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:44.360 --> 00:17:46.320
اون واقعاً جاسوس بود ‏.‏

00:17:50.200 --> 00:17:53.070
من ایمان داشتم که پدرم واقعاً بی گناه ـه ‏.‏

00:17:53.070 --> 00:17:55.870
تصمیم گرفتم وکیل بشم و بخاطرش سخت تلاش کردم ‏.‏

00:17:56.620 --> 00:17:59.750
ولی موقعی که دانشگاه می رفتم ‏،‏ یه چیز مهمّی پیدا کردم ‏.‏

00:18:00.620 --> 00:18:04.710
مدرکی که ثابت میکرد پدرم واقعاً یه جاسوس بوده ‏.‏

00:18:04.710 --> 00:18:06.210
بعدش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:07.670 --> 00:18:10.590
دیگه هیچوقت نتونستم به کسی اعتماد کنم ‏.‏

00:18:11.680 --> 00:18:14.590
‏"‏ وکیل مشهوری که در معرض اتّهامات کاذب قرار گرفت ‏.‏ ‏"‏

00:18:14.600 --> 00:18:16.810
‏"‏ جادوگر معروف دنیای حقوق و وکالت ‏"‏

00:18:16.810 --> 00:18:18.060
خیلی باحال بودند ‏!‏

00:18:18.060 --> 00:18:20.980
وکیلی که حتّی نمیتونه به کسی اعتماد داشته باشه ‏.‏

00:18:23.770 --> 00:18:24.900
برای اینکه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:26.020 --> 00:18:28.980
من واقعاً پسر یه جاسوسم ‏.‏

00:18:34.240 --> 00:18:36.490
موقعی که دفترچه ی خاطرات رو پیدا کردم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:37.370 --> 00:18:41.500
سال 1960 درست از موقعی که اون دفترچه ی لعنتی پدرم رو پیدا کردم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:42.330 --> 00:18:44.830
چیزهایی که داخلش نوشته شده بودند ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:44.830 --> 00:18:46.670
با ورق زدن هر صفحه اش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:46.670 --> 00:18:50.510
تمام باور و اعتقاداتم نسبت به پدرم ‏،‏ میسوخت و خاکستر میشد ‏.‏

00:18:52.220 --> 00:18:54.510
در اینکه پدرم واقعاً جاسوس بوده هیچ شکّی نیست ‏.‏

00:18:58.470 --> 00:19:03.060
در اصل شامل یه سری کد و کلید برای درک نوشته های رمزنگاری شده بود ‏.‏

00:19:03.060 --> 00:19:07.440
و همینطور نوشته هایی درمورد دیدارهای خاصّی
که با پلیس مخفی چکسلواکی داشته ‏.‏

00:19:08.110 --> 00:19:10.570
پدرم با اون آدم های مرموز دائماً در ارتباط بوده ‏.‏

00:19:11.320 --> 00:19:12.990
مثل فرنز بناپارتا ‏.‏

00:19:14.530 --> 00:19:16.870
درمورد عمارت ‏"‏ رز سرخ ‏"‏ هم چیزی داخلش نوشته بود ؟

00:19:17.740 --> 00:19:19.490
تو این اسم رو از کجا شنیدی ؟‏!‏؟

00:19:20.410 --> 00:19:21.870
حالا فهمیدم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:23.460 --> 00:19:28.590
اون مردی که اسمش بائول بود احتمالاً دنبال همون دفترچه بوده
و بخاطر همین اینقدر خودش رو بهت نزدیک کرده ‏.‏

00:19:29.630 --> 00:19:31.590
اون دفترچه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ الان کجاست ؟

00:19:32.300 --> 00:19:33.720
داخل ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ خونه ام ‏.‏

00:19:43.060 --> 00:19:44.060
وحشتناک ـه ‏!‏

00:19:44.890 --> 00:19:46.600
ولی حدسم درست بود ‏.‏

00:19:46.600 --> 00:19:49.480
اونا دنبال دفترچه خاطرات پدرت بودند ‏.‏

00:19:51.190 --> 00:19:51.480
‏-‏‏-‏‏-‏ برای تنما ‏-‏‏-‏‏-‏

00:19:53.190 --> 00:19:55.200
این نامه انگار برای توئه ‏.‏

00:19:57.200 --> 00:20:00.660
مطمئنّا اونا میدونستند که تو به اینجا میای ‏.‏

00:20:03.870 --> 00:20:06.460
‏"‏ کمکم کن ‏،‏ کنزو ‏!‏ کمکم کن ‏،‏ کنزو ‏!‏ ‏"‏

00:20:07.250 --> 00:20:09.460
‏"‏ عجله کن ‏!‏ به عمارت رز سرخ بیا ‏!‏ ‏"‏

00:20:10.090 --> 00:20:11.750
یعنی اوا حالش خوبه ؟

00:20:12.710 --> 00:20:13.590
نــه ‏!‏

00:20:15.260 --> 00:20:16.430
این دست خط اوا نیست ‏!‏

00:20:17.390 --> 00:20:18.390
داره لذّت می بره ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:19.260 --> 00:20:20.970
اون فقط میخواد باهام بازی کنه ‏.‏

00:20:28.480 --> 00:20:29.400
اینجارو ببین ‏.‏

00:20:30.940 --> 00:20:32.980
انگار آلبوم های قدیمیم رو درست نگشته ‏.‏

00:20:33.940 --> 00:20:35.400
‏"‏ جایی بر فراز رنگین کمان ‏"‏

00:20:38.950 --> 00:20:40.490
این همون دفترچه ـست ‏.‏

00:20:41.120 --> 00:20:42.280
بیا بگیرش ‏.‏

00:20:42.990 --> 00:20:44.290
ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:44.290 --> 00:20:47.500
اگه خدایی نکرده دست کسای دیگه ای
بیفته ممکنه برات بد تموم بشه ‏.‏

00:20:48.370 --> 00:20:51.000
من دیگه بهش احتیاج ندارم ‏.‏

00:21:11.690 --> 00:21:13.570
میتونم بهت اعتماد داشته باشم ؟

00:21:15.490 --> 00:21:17.030
با چیزایی که بهم گفتی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:17.900 --> 00:21:20.780
و کارهایی که قراره انجام بدی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:20.780 --> 00:21:23.490
با اینکه نمیتونم کاری واست انجام بدم ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:24.040 --> 00:21:27.500
میتونم بهت ایمان داشته باشم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ دکتر تنما ؟‏!‏؟

00:21:31.580 --> 00:21:33.960
به هرکسی نباید ایمان داشت ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:35.130 --> 00:21:36.710
مخصوصاً کسی که اسلحه همراه خودش داره ‏.‏

00:22:28.400 --> 00:22:42.500
...آری .... چشم بدوز به آنچه هم اکنون در این دنیا هویداست

00:22:45.000 --> 00:23:00.000
... آری .... با چشمانت به مهربانی ایمان بیاور

00:23:18.000 --> 00:23:26.000
خانه ات را بنا کن .... در سرزمین یگانگی ات

00:23:26.300 --> 00:23:34.300
خانه ات را بنا کن .... در سرزمین خلوص و پاکی ات

00:23:34.800 --> 00:23:36.200
... خانه ات را بنا کن