﻿WEBVTT

00:00:04.330 --> 00:00:07.860
‫یه کفاش اهل انبرک بعد از خوردن مقداری نون مرده.

00:00:08.260 --> 00:00:11.490
‫گندمی که برای درست کردن اون نون استفاده شده، از این دهکده بوده.

00:00:11.514 --> 00:00:15.514
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:15.930 --> 00:00:17.930
‫آتش جهنم ریدلیوس...

00:00:17.930 --> 00:00:19.890
‫ریدِ...چی؟

00:00:19.890 --> 00:00:22.040
‫گندم بوده که در اثر بیماری مسموم شده.

00:00:22.040 --> 00:00:25.790
‫نمی‌شه گفت یه مزرعه‌ی گندم مسمومه تا وقتی یکی با خوردن گندم‌هاش بمیره.

00:00:27.360 --> 00:00:30.060
‫به‌زودی یه نماینده‌ی رسمی میاد.

00:00:30.060 --> 00:00:33.240
‫انبرک قصد داره تمام گندم دهکده‌ی ما رو پس بده.

00:00:33.240 --> 00:00:36.050
‫تـ-تمام گندم رو پس بده؟ این یعنی...

00:00:36.050 --> 00:00:39.070
‫درسته. ما باید پول رو پس بدیم.

00:00:39.780 --> 00:00:41.680
‫کدخدا، چیکار باید کنیم؟

00:00:41.680 --> 00:00:43.260
‫ما قبلاً پول رو برای خرید

00:00:43.260 --> 00:00:45.740
‫خوک و مرغ، و درست کردن داس و بیل‌هامون استفاده کردیم.

00:00:45.740 --> 00:00:47.280
‫همه‌اش این نیست.

00:00:47.650 --> 00:00:50.450
‫امسال برداشت حسابی‌ای داشتیم.

00:00:50.450 --> 00:00:54.050
‫کیفیت غذا و ساکه تو میخانه‌ی من بالا رفت.

00:00:54.050 --> 00:00:56.590
‫پول شما اونجا هم خرج شده.

00:00:57.410 --> 00:00:58.820
‫و یه مشکل دیگه هم هست...

00:00:58.820 --> 00:01:03.130
‫نکته‌ی ترسناک این موضوع، اینه که فقط به چندتا مرگ ختم نمی‌شه.

00:01:03.550 --> 00:01:06.360
‫راهی نیست که تشخیص بدیم ساقه‌های دیگه آلوده شدن یا نه،

00:01:06.360 --> 00:01:10.210
‫برای همین کل برداشت دیگه غیر قابل خوردنه.

00:01:10.500 --> 00:01:13.210
‫ما هیچ ذخیره‌ی گندمی تو دهکده نداریم.

00:01:13.210 --> 00:01:14.260
‫می‌خوایم چیکار کنیم؟!

00:01:14.260 --> 00:01:16.960
‫فقیر بودنو می‌تونیم تحمل کنیم، ولی نمی‌تونیم از گشنگی بمیریم!

00:01:16.960 --> 00:01:19.390
‫دقیقاً، اما...

00:01:19.870 --> 00:01:22.080
‫این دوتا گندم مسموم رو قاطی برداشت ما کردن!

00:01:22.080 --> 00:01:24.080
‫شنیدم اونا گندم آوردن تو این دهکده!

00:01:24.080 --> 00:01:24.880
‫درسته!

00:01:24.880 --> 00:01:27.360
‫تو بودی که رفتی آسیاب و گندمت رو آرد کردی آره؟!

00:01:27.360 --> 00:01:30.280
‫تو با پسره آسیابان توطئه کردی تا این دهکده رو نابود کنی!

00:01:30.280 --> 00:01:32.280
‫درسته! اون حقه‌باز کجا رفته؟!

00:01:32.280 --> 00:01:35.820
‫هردوشونو ببندید و مجبورشون کنید اعتراف کنن کدوم دسته از گندم‌ها
‫رو مسموم کردن!

00:01:35.820 --> 00:01:37.020
‫لطفاً صبر کنید!

00:01:37.020 --> 00:01:39.300
‫تو دخالت نکن زن!

00:01:39.300 --> 00:01:40.480
‫ببخشید؟

00:01:42.250 --> 00:01:43.990
‫اِوان تو کلیساست.

00:01:44.300 --> 00:01:46.020
‫چیزی که الان بیشتر از همه اهمیت داره

00:01:46.020 --> 00:01:50.650
‫اینه که گندم رو برمی‌گردونن و اینکه ما چطور می‌خوایم پولشون رو برگردونیم.

00:01:50.650 --> 00:01:53.090
‫پولی که نداریمو که نمی‌تونیم پس بدیم.

00:01:53.090 --> 00:01:55.280
‫مجبوریم ازشون بخوایم تا سال دیگه صبر کنن...

00:01:55.280 --> 00:01:57.020
‫امیدوارم اوضاع انقدر ساده پیش بره.

00:01:57.020 --> 00:01:58.010
‫منظورت چیه؟

00:01:58.360 --> 00:02:03.100
‫انبرک ممکنه از این موضوع به‌عنوان بهونه‌ استفاده کنه تا رابطه‌مون رو
‫به حالت قبل برگردونه...

00:02:03.100 --> 00:02:04.500
‫چـ-چی داری می‌گی؟!

00:02:04.500 --> 00:02:06.650
‫اونا نباید کاری به کار ما داشته باشن.

00:02:06.650 --> 00:02:08.790
‫مگه پدر فرانز اوضاع رو اینجوری درست نکرده بود؟

00:02:09.190 --> 00:02:11.790
‫از اولشم السا از پسش برنمی‌اومد!

00:02:11.790 --> 00:02:13.630
‫معلومه‌ که اونو کسی حساب نمی‌کنن!

00:02:13.630 --> 00:02:17.650
‫درسته! اون تمام روز می‌مونه تو کلیسا و هیچ‌وقت نمیاد تو زمین کمک کنه!

00:02:17.650 --> 00:02:20.780
‫برداشت گندم امسال همه‌اش به لطف ارباب ترویئو بوده!

00:02:20.780 --> 00:02:22.980
‫دختری مثل اون از کلیسا به هیچ دردی نمی‌خوره!

00:02:22.980 --> 00:02:23.870
‫کافیه.

00:02:24.770 --> 00:02:28.090
‫همه‌ی اهالی باید بررسی کنن و ببینن چقدر پول بعد از فروش محصول
‫براشون باقی مونده

00:02:28.090 --> 00:02:30.880
‫و چه مقدار آذوقه تا الآن آماده کردن.

00:02:30.880 --> 00:02:34.440
‫در سریع‌ترین حالت، پیام‌رسان تا صبح به دهکده‌ی ما می‌رسه.

00:02:34.440 --> 00:02:36.590
‫فعلاً بیاید دیگه متفرق بشیم.

00:02:43.850 --> 00:02:45.100
‫السا.

00:02:45.100 --> 00:02:47.640
‫می‌دونم این برات دردناکه، ولی لطفاً فعلاً باهاش کنار بیا.

00:02:49.480 --> 00:02:52.220
‫خانم لیما، لطفاً با السا به کلیسا برین.

00:02:52.220 --> 00:02:55.330
‫بعضی‌ از اهالی تندمزاج ممکنه بیان و به در بکوبن.

00:02:55.330 --> 00:02:56.280
‫بسپاریدش به من.

00:02:56.980 --> 00:03:02.200
‫جناب لارنس، من هم به‌اندازه‌ی اهالی به شما مشکوکم.

00:03:02.200 --> 00:03:06.910
‫با این حال، فکر نکنید اونقدر نادونم که بلافاصله به‌عنوان حقیقت قبولش کنم.

00:03:06.910 --> 00:03:10.460
‫من هم اگر در جایگاه شما بودم دقیقاً همین رو می‌گفتم کدخدا سِم.

00:03:10.820 --> 00:03:16.240
‫به‌منظور اطمینان از ایمنی شما و جلوگیری از سوءظن بیشتر،

00:03:16.240 --> 00:03:18.510
‫می‌خوام شما دو نفر به خونه‌ی من بیاید.

00:04:54.350 --> 00:04:57.060
‫این وضعیت زیادی تصادفی به‌نظر میاد.

00:04:57.060 --> 00:05:00.500
‫هرچی بیشتر بهش فکر می‌کنم، بیشتر حس می‌کنم که انبرک

00:05:00.500 --> 00:05:02.170
‫همه‌ی اینا رو برای کنترل ترئو برنامه‌ریزی کرده.

00:05:02.170 --> 00:05:03.650
‫موافقم.

00:05:03.650 --> 00:05:08.320
‫ولی بازم، اگه دهکده همینطوری تو دام بیفته، حامی السا ساکت نمی‌مونه.

00:05:08.320 --> 00:05:11.500
‫به‌خاطر همین یه قربانی نیاز داشتن.

00:05:11.500 --> 00:05:14.080
‫بعد هم ما خیلی اتفاقی بهترین فرصت رو بهشون دادیم.

00:05:14.620 --> 00:05:17.240
‫اونا حتماً پیشنهاد این معامله رو به دهکده می‌دن.

00:05:17.730 --> 00:05:22.610
‫«اگر مجرمان رو به ما تحویل بدید، بازپرداخت گندم رو به تاخیر میندازیم.»

00:05:22.610 --> 00:05:24.840
‫تو اجازه‌ی همچین چیزی رو می‌دی؟

00:05:24.840 --> 00:05:25.980
‫معلومه که نه.

00:05:25.980 --> 00:05:26.910
‫اما...

00:05:27.800 --> 00:05:30.770
‫درسته. اگه فرار کنیم عین این می‌مونه که به مسموم کردن گندم
‫اعتراف کرده باشیم.

00:05:30.770 --> 00:05:32.640
‫عکس تو رو همه جا چاپ می‌کنن و...

00:05:32.920 --> 00:05:36.000
‫زندگی من به‌عنوان یه تاجر تموم می‌شه.

00:05:38.060 --> 00:05:41.630
‫می‌تونیم از اون انجمنت کمک بگیریم؟

00:05:41.630 --> 00:05:44.590
‫انجمن؟ اگه فقط...

00:05:45.100 --> 00:05:46.610
‫عا، درسته.

00:05:49.390 --> 00:05:51.140
‫اگه من پشتت سوار بشم،

00:05:51.140 --> 00:05:53.440
‫می‌تونیم سریع‌تر از اسب به یه شهر دیگه فرار کنیم.

00:05:53.440 --> 00:05:54.670
‫معلومه.

00:05:54.670 --> 00:05:58.370
‫اگه خبر اینکه یه تاجر گندم‌ها رو مسموم کرده به بیرون درز کنه،
‫مشکل بزرگی می‌شه.

00:05:58.370 --> 00:06:00.750
‫انجمن با جدیت همچین اتهاماتی رو رد می‌کنه.

00:06:00.750 --> 00:06:06.240
‫در اون صورت، کسایی که می‌خوان ما رو به دام بندازن احتمالاً تسلیم می‌شن.

00:06:06.240 --> 00:06:09.390
‫ولی اون موقع، کی به جاش مقصر شناخته می‌شه؟

00:06:09.950 --> 00:06:12.530
‫از اونجایی که اوان می‌تونسته هر زمانی گندم رو مسموم کنه

00:06:12.530 --> 00:06:15.060
‫و اهالی دهکده همیشه بهش مشکوک بودن، اونو مقصر می‌شناسن.

00:06:15.520 --> 00:06:17.680
‫پس باید اونم روی پشتم سوار کنم.

00:06:17.960 --> 00:06:19.400
‫ولی اونجوری...

00:06:19.400 --> 00:06:22.310
‫اگه اون دختره هم تو خطر باشه، اونم می‌برم.

00:06:22.620 --> 00:06:25.420
‫هرچی نباشه تو یه خوش‌قلب نادونی.

00:06:25.420 --> 00:06:26.940
‫واقعاً که، چه دردسری...

00:06:27.280 --> 00:06:29.150
‫شرمنده. ممنون.

00:06:29.890 --> 00:06:30.660
‫خب پس.

00:06:31.070 --> 00:06:34.030
‫لطفاً بهم بگید شما واقعاً کی هستین.

00:06:34.340 --> 00:06:36.740
‫من قبلاً بهتون گفتم.

00:06:36.740 --> 00:06:39.200
‫بله گفتید.

00:06:39.200 --> 00:06:40.820
‫و احتمالاً هم حقیقت رو گفتید.

00:06:41.250 --> 00:06:47.210
‫اما، شما دو نفر چرا دنبال صومعه‌ی دیندران می‌گشتید؟

00:06:47.210 --> 00:06:51.300
‫شخصی که تو کومرسون دیدمش، راهب اون صومعه رو به من معرفی کرد.

00:06:51.610 --> 00:06:55.810
‫پس، شما به درخواست شهر انبرک به اینجا نیومدید؟

00:06:56.130 --> 00:07:00.490
‫درسته که ما در شهر انبرک توقف کردیم، اما فقط ازش گذشتیم.

00:07:00.490 --> 00:07:05.900
‫فقط به‌خاطر دلایل شخصی بود که دنبال صومعه‌ی دیندران اومدیم.

00:07:05.900 --> 00:07:08.080
‫ا-این دروغه!

00:07:09.580 --> 00:07:14.160
‫ما مطلقاً به دشمنی بین انبرک و این دهکده کاری نداریم.

00:07:14.160 --> 00:07:18.480
‫من تازه بعد از اومدن به این دهکده راجع‌به دشمنی خبردار شدم،

00:07:18.480 --> 00:07:21.020
‫و از تجربه‌ی خودم برای نتیجه‌گیری استفاده کردم.

00:07:21.020 --> 00:07:24.880
‫یعنی شما واقعاً هیچ ربطی به این موضوع ندارید؟

00:07:24.880 --> 00:07:25.840
‫بله.

00:07:25.840 --> 00:07:28.050
‫اگر موضوع واقعاً این باشه...

00:07:28.050 --> 00:07:32.630
‫اگر واقعاً اینطوره، می‌تونید به ما خرد و شاید مقداری پول قرض بدید؟

00:07:32.630 --> 00:07:34.850
‫خردم رو می‌تونم در اختیار شما بذارم، اما...

00:07:35.160 --> 00:07:36.990
‫ازتون نمی‌خوام اون رو مفت‌ومجانی بهمون بدید.

00:07:37.620 --> 00:07:40.520
‫در عوض، من می‌تونم امنیت شما رو تضمین کنم.

00:07:40.930 --> 00:07:42.310
‫این یه تهدیده؟

00:07:42.310 --> 00:07:45.120
‫تنها دلیلی که من راحت شما رو به‌عنوان مجرم زندانی نکردم اینه که

00:07:45.120 --> 00:07:48.980
‫زمانی که به استقبال من اومدید، گندم هدیه آوردید.

00:07:50.370 --> 00:07:53.490
‫انگار چاره‌ای جز موافقت ندارم.

00:07:54.740 --> 00:07:55.580
‫اما.

00:07:55.950 --> 00:08:00.580
‫اگر بتونم ورق رو برگردونم غرامت درخوری می‌خوام.

00:08:01.830 --> 00:08:03.640
‫متوجه‌ام.

00:08:04.890 --> 00:08:07.400
‫پس، بذارید اول این رو بگم.

00:08:07.400 --> 00:08:10.400
‫این هیاهو همه‌اش توسط خود انبرک برنامه‌ریزی شده.

00:08:11.060 --> 00:08:12.060
‫لطفاً ادامه بدید.

00:08:12.060 --> 00:08:12.720
‫بله.

00:08:13.100 --> 00:08:15.770
‫چیزی که من از نقشه‌ی انبرک انتظار دارم اینه.

00:08:15.770 --> 00:08:19.570
‫شما قادر نیستید که تمام پول گندم رو برگردونید.

00:08:19.570 --> 00:08:24.940
‫برای همین، اونا ازتون می‌خوان تا گندمی که سال دیگه برداشت می‌کنید
‫رو نسیه بهشون بدید.

00:08:25.250 --> 00:08:26.520
‫این یعنی چی؟

00:08:26.520 --> 00:08:31.710
‫اونا الان درمورد قیمت گندم سال آینده مذاکره می‌کنن و به اون قیمت می‌خرنش.

00:08:31.710 --> 00:08:35.470
‫اما، از اونجایی که دارن چیزی رو که هنوز وجود نداره می‌خرن،

00:08:35.470 --> 00:08:36.950
‫قیمت رو پایین میارن.

00:08:38.430 --> 00:08:42.770
‫شما مجبور می‌شید تفاوت رو، با گندم سال بعد جبران کنید.

00:08:42.770 --> 00:08:45.810
‫تکرار این چرخه، به‌طور فزاینده‌ای برای دهکده‌ی شما مشکل می‌شه.

00:08:45.810 --> 00:08:48.770
‫در آخر، اونا احتمالاً از ضعف شما سوءاستفاده می‌کنن

00:08:48.770 --> 00:08:52.300
‫تا قراری که با پدر فرانز گذاشتن رو تموم کنن.

00:08:53.730 --> 00:08:56.410
‫ما فقط می‌خواستیم از مالیات سنگین در دهکده‌امون جلوگیری کنیم.

00:08:56.410 --> 00:09:01.630
‫با همین فکر،‌ به‌سختی از چیزی که پدر فرانز برامون باقی گذاشت
‫محافظت کردیم.

00:09:01.630 --> 00:09:04.140
‫باورم نمی‌شه که اونا از آتش جهنمی ریدلیوس دربرابر ما استفاده کردن...

00:09:04.140 --> 00:09:09.490
‫واقعاً هیچ شانسی وجود نداره که گندم مسموم وارد محصولات شما شده باشه؟

00:09:09.490 --> 00:09:13.370
‫اون گندم نفرین شده سیاه و چسبناکه.

00:09:13.370 --> 00:09:15.560
‫همه در دهکده می‌تونن تشخیصش بدن.

00:09:15.560 --> 00:09:20.200
‫بعیده که مقدار کافی‌ای از اون گندم برای کشتن یک نفر،
‫از روی بی‌فکری قاطی محصول ما شده باشه.

00:09:22.920 --> 00:09:29.080
‫من یکم با السا صحبت کردم، و اون بلافاصله به انبرک مشکوک شد.

00:09:30.490 --> 00:09:32.360
‫من واقعاً رقت‌انگیزم.

00:09:32.360 --> 00:09:35.850
‫فکر می‌کردم تا وقتی کسی باشه که گندم ما رو بخره، معشیت ما تأمین می‌شه،

00:09:35.850 --> 00:09:38.890
‫برای همین هیچ چیز دیگه‌ای رو درنظر نگرفتم.

00:09:39.390 --> 00:09:42.600
‫باورم نمی‌شه که با همچین نقشه‌ای به ما حمله کردن...

00:09:42.600 --> 00:09:46.100
‫می‌خوام با خانم السا صحبتی داشته باشم.

00:09:53.230 --> 00:09:54.740
‫می‌خواید السا رو ببینید؟

00:09:54.740 --> 00:10:00.490
‫کدخدا سِم در عوض خرد و پول من امنیت ما رو تضمین کرده.

00:10:00.490 --> 00:10:04.830
‫من باید با خانم السا صحبت کنم تا اطلاعات مناسبی به‌دست بیارم.

00:10:05.380 --> 00:10:07.080
‫السا! السا!

00:10:08.970 --> 00:10:10.000
‫چی شده؟

00:10:10.000 --> 00:10:12.110
‫من اومدم تا باهاتون صحبت کنم.

00:10:12.810 --> 00:10:13.800
‫مشکلی نداری؟

00:10:14.340 --> 00:10:17.910
‫ما نمی‌تونیم به اونا متکی باشیم، ولی می‌تونیم بهشون اعتماد کنیم.

00:10:17.910 --> 00:10:22.210
‫حداقل، این دو نفر راه درست دعا کردن رو می‌دونن.

00:10:22.210 --> 00:10:23.220
‫فهمیدم.

00:10:26.420 --> 00:10:27.400
‫بفرمایید.

00:10:29.000 --> 00:10:30.090
‫لطفاً بیرون بمون.

00:10:30.090 --> 00:10:31.360
‫چـ-چرا؟

00:10:31.360 --> 00:10:32.520
‫خواهش می‌کنم.

00:10:33.550 --> 00:10:34.820
‫باشه...

00:10:34.820 --> 00:10:35.560
‫اوان.

00:10:37.940 --> 00:10:41.570
‫هر تاجری این کیف رو بندازه به گریه میفته.

00:10:42.680 --> 00:10:44.880
‫به‌عنوان مدرکی که بتونی باهاش به من اعتماد کنی در نظر بگیرش.

00:10:52.410 --> 00:10:55.030
‫باورم نمی‌شه که انبرک از همچین حقه‌های نابکارانه‌ای استفاده کنه...

00:10:55.940 --> 00:11:00.620
‫حامی من فقط به‌خاطر پدرم ازم حمایت می‌کنه.

00:11:00.620 --> 00:11:03.850
‫اگر بیشتر از این ازش بخوام، ممکنه کامل از دست بدمش...

00:11:03.850 --> 00:11:05.490
‫انتظار داشتم...

00:11:05.490 --> 00:11:09.810
‫خب، فکر می‌کنید بعد از این چی به سر ما میاد، خانم السا؟

00:11:10.100 --> 00:11:11.730
‫از من می‌پرسید؟

00:11:11.730 --> 00:11:14.510
‫فکر می‌کنم فقط شما، و شاید خانم لیما،

00:11:14.510 --> 00:11:17.720
‫می‌تونید بگید انبرک قصد داره چطور نقشه‌اش رو پیش ببره.

00:11:17.720 --> 00:11:19.940
‫و همچنین شما دو نفر، درسته؟

00:11:24.040 --> 00:11:26.280
‫ما داریم به فرار فکر می‌کنیم.

00:11:26.280 --> 00:11:31.040
‫فکر نمی‌کنم بتونید حتی با اسب هم فرار کنید.

00:11:31.040 --> 00:11:34.540
‫اگر همراه من همینطور که به‌نظر میاد فقط یه دختر ساده بود اینطور بود.

00:11:38.420 --> 00:11:40.880
‫پس، چرا فرار نکردید؟

00:11:41.250 --> 00:11:45.820
‫اول،‌ چون خوندن کتاب‌های این کلیسا رو تموم نکردیم.

00:11:45.820 --> 00:11:51.140
‫و دلیل بعدی اینه که می‌دونیم اگر ما ناپدید بشیم چه کسی مقصر شناخته می‌شه.

00:11:53.110 --> 00:11:55.940
‫مطمئنید که می‌تونید با اوان فرار کنید؟

00:11:55.940 --> 00:11:58.020
‫فقط اون نه، شما هم همینطور.

00:12:00.280 --> 00:12:03.580
‫من دلیلی ندارم که درخواست شما برای خوندن کتاب‌ها رو رد کنم.

00:12:03.580 --> 00:12:04.950
‫ولی وقت زیادی نیست...

00:12:04.950 --> 00:12:07.790
‫فقط یک کتاب هست که ما می‌خوایم هرطور شده بخونیمش.

00:12:09.020 --> 00:12:11.420
‫زیر محراب پنهان شده.

00:12:11.420 --> 00:12:13.150
‫اگر بتونم اون رو بخونم...

00:12:13.660 --> 00:12:16.460
‫خب، با توجه به شرایط فعلی، چیز بیشتری نمی‌خوام.

00:12:24.850 --> 00:12:26.320
‫ای خدا.

00:12:26.820 --> 00:12:30.070
‫زیر محراب باید یه کتاب باشه، برو بیارش.

00:12:31.230 --> 00:12:32.950
‫بـ-باشه.

00:12:34.680 --> 00:12:37.950
‫من نه شما رو تشویق و نه از فرار منصرف‌تون می‌کنم.

00:12:37.950 --> 00:12:42.150
‫اما، تا اون زمان، دانش‌تون به‌عنوان یه تاجر رو بهم قرض می‌دید؟

00:12:43.260 --> 00:12:46.490
‫مطمئن نیستم بتونم پاسخ رضایت‌بخشی به شما بدم.

00:12:46.490 --> 00:12:49.830
‫انگار تاجرها از اون جمله خیلی خوششون میاد.

00:12:49.830 --> 00:12:51.840
‫ما خیلی محتاط هستیم.

00:12:52.870 --> 00:12:54.400
‫کتاب رو آوردم.

00:12:54.400 --> 00:12:55.750
‫ولی این...

00:12:56.090 --> 00:12:58.540
‫این یکی از کتاب‌های پدر فرانز درمورد افسانه‌های خدایان دروغین نیست؟

00:12:58.540 --> 00:12:59.590
‫هی!

00:13:01.150 --> 00:13:02.800
‫خانم السا، معذرت می‌خوام.

00:13:02.824 --> 00:13:10.824
بلبل جان
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:13:11.410 --> 00:13:12.640
‫هی.

00:13:12.640 --> 00:13:17.360
‫اگه این کتابو از روی عصبانیت پاره کنم، جای من معذرت‌خواهی می‌کنی؟

00:13:17.360 --> 00:13:21.400
‫من با معذرت‌خواهی مشکلی ندارم،‌ ولی فقط برای پاک کردن اشک‌هات
‫کتابو پاره نکن.

00:13:22.810 --> 00:13:27.150
‫تو با رضایت اشک‌های منو به قیمت بالایی می‌خری.

00:13:27.150 --> 00:13:29.370
‫حیف می‌شه که جلوت گریه نکنم.

00:13:29.370 --> 00:13:32.240
‫همچین جواهرات گرون قیمتی رو، باید مطمئن بشم که تقلبی نباشن.

00:13:36.620 --> 00:13:38.850
‫می‌خوام تنهایی بخونمش.

00:13:38.850 --> 00:13:40.530
‫بعد از تموم کردنش نظرت رو بهم بگو.

00:13:40.530 --> 00:13:41.340
‫باشه...

00:13:46.760 --> 00:13:47.420
‫ها.

00:13:57.460 --> 00:13:59.730
‫مهم نیست چی بشه من کنارت می‌مونم...

00:13:59.730 --> 00:14:02.070
‫نیازی نیست که نگران باشی السا!

00:14:02.070 --> 00:14:02.760
‫اهوم...

00:14:08.450 --> 00:14:11.030
‫اگه نباید اینجا باشم می‌رم.

00:14:12.010 --> 00:14:16.290
‫خب، با دانش و تجربه‌ام چه کمکی می‌تونم بهتون بکنم؟

00:14:17.460 --> 00:14:19.340
‫به گفته‌ی کدخدا سِم،

00:14:19.340 --> 00:14:22.880
‫اگر اونا تمام گندم رو بهمون برگردونن، هفتاد سکه ریمر کم میاریم.

00:14:22.880 --> 00:14:25.460
‫هفتاد ریمر. خیلی‌ـه.

00:14:25.780 --> 00:14:28.300
‫این همه‌اش نیست.

00:14:28.300 --> 00:14:33.210
‫از اونجایی که گندم ذخیره‌امون دیگه قابل استفاده نیست، برای غذا هم
‫پول نیاز داریم...

00:14:33.890 --> 00:14:38.140
‫فکر می‌کردم تا زمانی که قرارداد پدر رو داشته باشیم، اوضاع به اینجا نمی‌کشه.

00:14:38.430 --> 00:14:40.680
‫اون طرز فکر اشتباه نیست.

00:14:40.680 --> 00:14:45.280
‫اما، اهالی هیچ‌وقت بزرگی اون نعمت رو متوجه نشدن.

00:14:45.630 --> 00:14:50.010
‫از پدرم شنیدم که کشاورزهای بقیه دهکده‌ها با انجام کارهای عجیب‌وغریب

00:14:50.010 --> 00:14:52.590
‫در طول زمستان خیلی سخت تلاش می‌کنن.

00:14:52.590 --> 00:14:57.120
‫سعی می‌کنن تا جایی که ممکنه پول در بیارن، تا زمین‌شون رو ازشون نگیرن.

00:14:57.120 --> 00:14:58.040
‫اما اینجا...

00:14:58.040 --> 00:15:02.210
‫درسته. اما با غصه خوردن چیزی تغییر نمی‌کنه.

00:15:02.210 --> 00:15:04.270
‫بله،‌ حق با شماست.

00:15:04.270 --> 00:15:08.260
‫اگه من فقط غصه بخورم، پدرم...
‫پدر فرانز ازم عصبانی می‌شه...

00:15:09.990 --> 00:15:10.680
‫خانم السا!

00:15:10.960 --> 00:15:13.120
‫السا! السا!

00:15:11.420 --> 00:15:12.380
‫خانم السا!

00:15:20.030 --> 00:15:21.350
‫هی، آقای لارنس.

00:15:21.720 --> 00:15:24.990
‫همه توی دهکده به ما دوتا مشکوکن، مگه نه؟

00:15:24.990 --> 00:15:25.970
‫درسته.

00:15:25.970 --> 00:15:27.110
‫معلومه که هستن.

00:15:27.470 --> 00:15:32.120
‫من گوش وایسادم، ولی... گفتین می‌تونین فرار کنین؟

00:15:32.120 --> 00:15:33.530
‫اون موضوع؟

00:15:33.530 --> 00:15:35.290
‫بله، می‌تونیم.

00:15:35.290 --> 00:15:38.760
‫من ترجیح می‌دم خودخواهانه شما دو نفرم با خودم ببرم.

00:15:38.760 --> 00:15:40.720
‫این اصلاً خودخواهی نیست.

00:15:40.720 --> 00:15:42.780
‫من نمی‌خوام تو همچین جایی بمیرم. السا هم همینطور.

00:15:42.780 --> 00:15:45.130
‫مطمئنم اونم می‌خواد از این دهکده بره.

00:15:45.130 --> 00:15:47.780
‫همه می‌گن پدر فرانز خیرخواه اوناس،

00:15:47.780 --> 00:15:49.860
‫ولی هیچ‌کس تو دهکده واقعاً قدردانش نیست...

00:15:52.450 --> 00:15:55.220
‫اونا هیچ‌وقت به آموزه‌هاش گوش نکردن.

00:15:55.220 --> 00:15:58.190
‫همیشه به خدای خودشون کلی پیشکش می‌کنن

00:15:58.190 --> 00:16:00.940
‫ولی هیچ‌وقت حتی یه تیکه نون هم به کلیسا تقدیم نکردن.

00:16:00.940 --> 00:16:05.300
‫اگه کدخدا سم و خانم لیما نبودن، ما خیلی وقت پیش از گشنگی می‌مردیم.

00:16:05.300 --> 00:16:08.070
‫درسته که دنیای بیرون جای گل‌وبلبلی نیست،

00:16:08.070 --> 00:16:10.210
‫ولی ممکنه از این دهکده راحت‌تر باشه.

00:16:10.210 --> 00:16:11.360
‫خانم لیما...

00:16:11.360 --> 00:16:12.990
‫تو، عام...

00:16:12.990 --> 00:16:14.580
‫لارنس هستم.

00:16:14.580 --> 00:16:19.870
‫آقای لارنس، اگه می‌خوای با اون دوتا فرار کنی، به‌نظرم بهتره انجامش بدی.

00:16:21.080 --> 00:16:23.120
‫نه، امیدوارم انجامش بدی.

00:16:23.120 --> 00:16:23.980
‫اهوم.

00:16:24.430 --> 00:16:27.430
‫پس، من باید السا رو متقاعد کنم.

00:16:31.650 --> 00:16:36.260
‫می‌دونم چی گفتم، ولی شما دقیقاً چطوری می‌خواید فرار کنید؟

00:16:36.260 --> 00:16:41.460
‫اگه مردی بتونه تو کوهستان با بانویی که آبجو درست می‌کنه روبه‌رو بشه،

00:16:41.460 --> 00:16:45.770
‫عجیب نیست که مرد دیگه‌ای با چیزی به‌همون اندازه عجیب‌وغریب
‫رو‌به‌رو بشه.

00:16:47.090 --> 00:16:49.230
‫پری‌ای چیزی دیدی؟

00:16:49.230 --> 00:16:50.750
‫یه چیزی تو همین مایه‌ها.

00:16:59.800 --> 00:17:01.810
‫صحبتتون تموم شد؟

00:17:01.810 --> 00:17:02.820
‫کم‌وبیش.

00:17:03.250 --> 00:17:05.940
‫من دیگه به هدفم رسیدم.

00:17:05.940 --> 00:17:06.990
‫که‌اینطور.

00:17:08.280 --> 00:17:10.600
‫اگه کنجکاوی، توام باید بخونیش.

00:17:10.600 --> 00:17:11.400
‫باشه.

00:17:15.500 --> 00:17:18.300
‫«خدایان اون سرزمین همه وحشت‌زده فرار کردن.»

00:17:18.300 --> 00:17:20.940
‫«در مدت زمانی به اندازه‌ی سقوط دانه‌های یک درخت،

00:17:20.940 --> 00:17:24.060
‫یوئیتسو توسط چنگال‌های خرس تکه‌تکه شد.»

00:17:25.020 --> 00:17:26.020
‫فقط همین؟

00:17:32.030 --> 00:17:37.620
‫نگاه خشمگینی رو روی خودم حس می‌کنم. توهم زدم؟

00:17:37.620 --> 00:17:38.660
‫من که...

00:17:39.990 --> 00:17:42.850
‫نه، نگاه منه. راست می‌گی. شرمنده.

00:17:42.850 --> 00:17:44.120
‫عصبانی نشو.

00:17:45.330 --> 00:17:49.770
‫من به فهمیدن اینکه دوست‌های قدیمیم تونستن فرار کنن، راضیم.

00:17:49.770 --> 00:17:51.930
‫چیز دیگه‌ای نبود.

00:17:51.930 --> 00:17:55.070
‫هیچی تو دنیا اونجوری که آدم می‌خواد پیش نمی‌ره.

00:17:55.070 --> 00:17:56.420
‫موافقم.

00:17:56.740 --> 00:17:58.970
‫خب،‌ چیکار می‌خوایم بکنیم؟

00:17:58.970 --> 00:18:01.640
‫اگه بخوایم فرار کنیم باید زودتر بریم.

00:18:01.640 --> 00:18:03.100
‫معلومه که فرار می‌کنیم.

00:18:05.390 --> 00:18:07.870
‫این دفعه حسابی میفتی تو ضرر.

00:18:07.870 --> 00:18:08.990
‫چاره‌ای نیست.

00:18:08.990 --> 00:18:11.200
‫نمی‌تونیم گندم رو با خودمون ببریم.

00:18:11.530 --> 00:18:16.100
‫اگه کالاها گرون‌تر و قابل‌ حمل‌تر بودن، یه راهی داشتیم.

00:18:16.100 --> 00:18:18.800
‫راجع‌به فلفلی که یه زمان فروختی حرف می‌زنی؟

00:18:18.800 --> 00:18:23.700
‫یه چیزی هست که از ادویه با‌ارزش‌ره و حملش آسون‌تره.

00:18:23.700 --> 00:18:24.450
‫عه؟

00:18:25.100 --> 00:18:26.080
‫اعتماد.

00:18:26.080 --> 00:18:29.830
‫انگار باید وقتی ارزش اعتمادت رفت بالا بفروشمش.

00:18:29.830 --> 00:18:34.300
‫می‌دونی با این اذیت کردنات چقدر بدبینم کردی؟

00:18:36.780 --> 00:18:39.150
‫خب پس فقط باید دوباره اون اعتمادو به‌دست بیارم.

00:18:39.780 --> 00:18:42.460
‫این دقیقاً همون دلیلی‌ـه که همیشه بهت مشکوکم!

00:18:42.460 --> 00:18:44.730
‫دروغ فقط ارزش اعتمادتو پایین میاره.

00:18:45.930 --> 00:18:49.320
‫خب، تو هیچ‌وقت منو به‌خاطر دردسری که وسطشیم سرزنش نکردی.

00:18:49.320 --> 00:18:50.940
‫من واقعاً به‌خاطرش قدردانم.

00:18:51.340 --> 00:18:51.860
‫عه؟

00:18:52.250 --> 00:18:56.510
‫اگه من نخواسته بودم به اینجا بیام تو ضرر نمی‌کردی.

00:18:56.510 --> 00:19:00.600
‫پس، انگار برای جبرانش باید روی مخارج غذا و نوشیدنیت سخت‌گیری کنیم.

00:19:00.600 --> 00:19:04.280
‫این آخریا خیلی یاغی شدیا.

00:19:05.800 --> 00:19:07.560
‫اون تاجر رو تحویل بدین!

00:19:07.560 --> 00:19:09.250
‫این قطعاً تقصیر اوناست!

00:19:09.250 --> 00:19:11.170
‫آسیابان رو هم تحویل بدین!

00:19:17.470 --> 00:19:20.000
‫اینجا نیاید. برید داخل.

00:19:20.000 --> 00:19:21.050
‫ولی...

00:19:21.050 --> 00:19:22.700
‫من می‌رم بیرون و متقاعدشون می‌کنم.

00:19:22.700 --> 00:19:24.160
‫احمق نباش.

00:19:24.160 --> 00:19:25.040
‫ولی...

00:19:29.900 --> 00:19:32.520
‫تو فقط نفت تو آتیش‌شون می‌ریزی.

00:19:32.520 --> 00:19:35.620
‫تو به اوان نزدیکی.

00:19:35.620 --> 00:19:39.930
‫ممکنه به‌عنوان یه مرتد به انبرک تحویلت بدن تا جزو خوب‌های شهر به‌نظر بیانن.

00:19:40.470 --> 00:19:41.550
‫گوش بدین.

00:19:41.550 --> 00:19:44.600
‫هردوی شما دیگه نمی‌تونید تو این دهکده بمونید.

00:19:45.390 --> 00:19:47.150
‫پول درآوردن همه جا سخته،

00:19:47.150 --> 00:19:51.270
‫ولی بهتره با کسی که بهش اعتماد داری اون بیرون دنبال یه زندگی جدید بگردی.

00:19:53.070 --> 00:19:55.490
‫ممکنه مجبور بشید چیزهای زیادی رو فدا کنید،

00:19:55.490 --> 00:19:58.420
‫ولی چیزهای زیادی رو هم در راه به‌دست میارید.

00:19:58.980 --> 00:20:01.010
‫بدون توجه به سفر،

00:20:01.010 --> 00:20:03.130
‫انتخاب کردن مسیر تو یه دوراهی فقط یه لحظه طول می‌کشه.

00:20:03.690 --> 00:20:05.070
‫کاملاً موافقم.

00:20:11.620 --> 00:20:12.920
‫من میخوام فرار کنم.

00:20:14.290 --> 00:20:15.100
‫اهوم.

00:20:19.830 --> 00:20:23.680
‫اگر می‌خواید به من بسپریدش، یه شرط دارم.

00:20:26.070 --> 00:20:30.790
‫به تمام اتفاقاتی که بعد از این میفته، به‌عنوان رویایی قبل از سحر فکر کنید.

00:20:32.330 --> 00:20:37.040
‫هرچی نباشه من یه پری آبجوسازم. انقدر مستم که هیچی یادم نیاد.

00:20:37.580 --> 00:20:39.780
‫پس همه چیزو به من بسپارید.

00:20:39.780 --> 00:20:40.460
‫فقط...

00:20:40.770 --> 00:20:45.450
‫من راحت می‌تونم با همه‌ی شما روی پشتم از روی جمعیت بپرم،

00:20:45.450 --> 00:20:48.090
‫ولی مطمئن نیستم شما بتونید همچین چیزی رو تحمل کنید.

00:20:48.090 --> 00:20:49.970
‫این کلیسا در پشتی‌ای نداره؟

00:20:51.880 --> 00:20:55.190
‫از پدر فرانز شنیده بودم که یه گذرگاهی تو زیرزمین هست...

00:20:55.470 --> 00:20:56.600
‫بیاید از اون استفاده کنیم.

00:20:56.940 --> 00:20:59.720
‫خانم السا و اوان باید فوراً برای رفتن آماده بشید.

00:20:59.720 --> 00:21:01.260
‫بـ-بله.

00:21:01.260 --> 00:21:05.160
‫خب، اینکه می‌شه برای فرارتون یکم آمادگی پیدا کرد خودش خوش‌شانسی‌ـه.

00:21:05.160 --> 00:21:09.970
‫اینطورم نیست که زادگاهتون همین فردا غیبش بزنه. خوش‌حال باشید
‫که بازم وجود داره.

00:21:09.970 --> 00:21:12.000
‫عه؟ خانم پری، توام؟

00:21:12.000 --> 00:21:15.620
‫منو با همچین موجود ضعیفی جمع نبند.

00:21:16.790 --> 00:21:18.600
‫سریع حاضر می‌شیم.

00:21:19.150 --> 00:21:21.710
‫خب پس، دیگه برید.

00:21:22.260 --> 00:21:25.800
‫حتی منم در حضور قدرتمند اون شکست خوردم.

00:21:27.260 --> 00:21:28.900
‫نگران نباش.

00:21:29.820 --> 00:21:32.620
‫تنها فرم انسانی‌ای که می‌تونم بگیرم همینه.

00:21:32.620 --> 00:21:33.850
‫حیف شد.

00:21:34.200 --> 00:21:37.480
‫من یه زن درشت‌اندام‌تر رو ترجیح می‌دم.

00:21:39.820 --> 00:21:40.780
‫آخ!

00:21:41.770 --> 00:21:44.400
‫بجنب در زیرزمین رو باز کن.

00:21:44.424 --> 00:21:54.424
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:21:54.448 --> 00:22:04.448
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:22:04.680 --> 00:22:06.300
‫خب، آماده‌اید؟

00:22:06.610 --> 00:22:08.220
‫بـ-بله.

00:22:08.220 --> 00:22:08.930
‫بله.

00:23:45.900 --> 00:23:49.120
‫قسمت بعد: راه خدای مار و پاسخ گرگ خردمند

00:03:31.100 --> 00:03:38.820
ادویه و گرگ

00:04:51.970 --> 00:04:55.980
قسمت بیست‌وسوم
فاجعه‌ی برنامه‌ریزی شده و دادرسی مناسب

00:23:44.940 --> 00:23:49.940
قسمت بیست‌وچهارم

00:23:44.940 --> 00:23:49.940
راه خدای مار و پاسخ گرگ خردمند