﻿WEBVTT

00:00:17.040 --> 00:00:21.210
‫عالی نمی‌شد اگر یکی از ابرها

00:00:21.880 --> 00:00:26.410
می‌تونست در زمان غروب خورشید

00:00:26.920 --> 00:00:31.050
به بالای سر یک گودال برسه...؟

00:00:31.490 --> 00:00:38.790
 ‫این ها فکرهایی هستند که موقع ناراحتی به ذهنم می‌رسن

00:00:39.500 --> 00:00:49.240
‫درسته که توانی برای گشودن درهای بسته ندارم،

00:00:49.740 --> 00:00:59.450
‫اما توان تاب آوردن دارم چون که می‌دونم تنها نیستم

00:01:00.020 --> 00:01:09.820
‫همه‌ی ما از درون کودکان معصومی گریانیم

00:01:10.360 --> 00:01:15.200
‫که روی پله‌های آرزوهامون در حال بازیگوشی هستیم

00:01:15.300 --> 00:01:16.930
‫نگاه کن!

00:01:16.930 --> 00:01:17.330
‫ما داریم از کودکی خودمون لذت می‌بریم.

00:01:17.330 --> 00:01:23.770
‫ما داریم از کودکی خودمون لذت می‌بریم.

00:01:23.794 --> 00:01:31.794
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:31.910 --> 00:01:32.980
‫ازدواج کنم؟

00:01:32.980 --> 00:01:34.380
‫نمی‌خواین؟

00:01:34.480 --> 00:01:36.380
‫بچه‌ها بهم گفتن...

00:01:37.020 --> 00:01:39.450
‫اونا ازم پرسیدن شمارو دوست دارم یا نه،

00:01:39.450 --> 00:01:41.460
‫منم گفتم دوستتون دارم.

00:01:41.460 --> 00:01:42.960
‫اما، ازدواج کردن...

00:01:42.960 --> 00:01:45.150
‫نمی‌خوای با من ازدواج کنی؟

00:01:45.390 --> 00:01:47.160
‫اینطور نیسـ...

00:01:48.130 --> 00:01:49.990
‫فقط تا حالا بهش فکر نکرده بودم.

00:01:50.160 --> 00:01:54.530
‫پس لطفا الان بهش فکر کن.

00:01:55.340 --> 00:01:56.800
‫کاپیتان ترپ.

00:01:58.970 --> 00:02:01.460
‫مـ من...

00:02:03.040 --> 00:02:04.510
‫من...

00:02:05.580 --> 00:02:07.640
‫من می‌خوام یه خواهر روحانی بشم.

00:02:07.750 --> 00:02:11.590
‫اصلا برای همین به سالزبرگ اومدم.

00:02:11.590 --> 00:02:12.310
‫من...

00:02:12.490 --> 00:02:16.220
‫بله، و بعدش هم به صومعه‌ی نونبرگ رفتی.

00:02:16.390 --> 00:02:17.290
‫درسته.

00:02:17.730 --> 00:02:20.260
‫و بعد بانوی روحانی از صومعه...

00:02:20.260 --> 00:02:24.030
‫تو رو برای معلمی به اینجا فرستاد.

00:02:24.130 --> 00:02:24.870
‫درسته.

00:02:24.870 --> 00:02:28.960
‫ولی تو ده روز دیگه به صومعه برمی‌گردی.

00:02:29.170 --> 00:02:30.640
‫درست نمی‌گم؟

00:02:30.640 --> 00:02:31.300
‫بله.

00:02:31.340 --> 00:02:34.780
‫دیگه من و بچه‌هارو نمیبینی.

00:02:34.780 --> 00:02:36.070
‫درسته؟

00:02:37.350 --> 00:02:38.180
‫بله.

00:02:40.580 --> 00:02:42.920
‫و همون طور که آرزوشو داشتی یه خواهر میشی.

00:02:42.920 --> 00:02:43.910
‫درسته؟

00:02:48.360 --> 00:02:51.020
‫جوابمو بده، بانو ماریا!

00:02:55.260 --> 00:02:56.560
‫نمی‌دونم!

00:02:56.700 --> 00:02:57.960
‫نمی‌دونی؟

00:03:03.140 --> 00:03:04.230
‫چرا؟

00:03:04.970 --> 00:03:06.770
‫چرا نمی‌دونی؟

00:03:18.350 --> 00:03:21.910
‫لطفا بهم نگاه کن و حستو بهم بگو!

00:03:22.420 --> 00:03:25.560
‫خب...من...

00:03:25.560 --> 00:03:26.690
‫من...

00:03:26.930 --> 00:03:28.450
‫پدر!

00:03:28.530 --> 00:03:30.690
‫-تو دردسر افتادیم!
‫-زود باش بیا!

00:03:34.340 --> 00:03:37.860
‫هدویگ و ماریا دارن با مادام ماتیلدا دعوا می‌کنن!

00:03:37.910 --> 00:03:40.570
‫دعوا می‌کنن؟با مادام ماتیلدا؟

00:03:40.640 --> 00:03:44.240
‫وقتی بهشون گفتیم که شما و بانو ماریا دارین باهم ازدواج می‌کنین،

00:03:44.310 --> 00:03:46.680
‫یه دفعه عصبانی شدن.

00:03:47.010 --> 00:03:49.880
‫و گفتن امکان نداره این ازدواج صورت بگیره.

00:03:49.950 --> 00:03:53.390
‫برای همینم الان هدویگ داره باهاش بحث می‌کنه.

00:04:04.130 --> 00:04:12.200
‫پدر شما تا همین 20 روز پیش با ایوونو-ساما نامزد بود.

00:04:12.440 --> 00:04:17.400
‫این دختره هم یه خواهر روحانیه، و خون اشرافی نداره.

00:04:18.880 --> 00:04:20.010
‫مادام ماتیلدا.

00:04:20.150 --> 00:04:25.380
‫از اون گذشته این دختر 20 سال از کاپیتان کوچیکتره، چه خجالت آور.

00:04:25.750 --> 00:04:27.380
‫این یه رسواییه!

00:04:27.490 --> 00:04:30.890
 ‫از اولشم خود ایوونو-اوباساما بود 
که نامزدی رو بهم زد، این طور نیست؟

00:04:30.990 --> 00:04:34.330
‫و تازه خیلی زود بعد از اون هم اعلام کرد که داره ازدواج می‌کنه.

00:04:34.430 --> 00:04:36.760
‫به نظر من کار اون خجالت آورتر بود!

00:04:36.960 --> 00:04:38.260
‫هدویگ!

00:04:41.900 --> 00:04:44.600
‫هیچ کدوم ماها ایوونو-اوباساما رو دوست نداشتیم!

00:04:44.710 --> 00:04:49.040
‫ولی همه‌ی ماها و خود پدر ماریا-سنسی رو دوست داریم!

00:04:49.040 --> 00:04:50.770
‫تمومش کن، ماریا!

00:04:55.480 --> 00:04:57.610
‫جایگاه اجتماعی اون با ما فرق داره.

00:04:57.790 --> 00:04:58.950
‫جایگاه اجتماعی؟

00:05:00.120 --> 00:05:04.080
‫ازدواج خانواده‌های اشرافی توی جامعه‌ی اشرافی مسئله‌ی خیلی مهمیه.

00:05:04.390 --> 00:05:06.990
‫این که همو دوست داشته باشن یا نداشته باشن مهم نیست.

00:05:07.030 --> 00:05:09.830
‫چیزی که مهمه اینه که اونا باید با یکی از سطح خودشون ازدواج کنند.

00:05:09.830 --> 00:05:12.390
‫منظورتون اینه مهم نیست اون آدمو داشته داشته باشن یا نه؟

00:05:12.530 --> 00:05:14.590
!الان تازه داری متوجه میشی

00:05:14.700 --> 00:05:18.100
‫اگه اینطوره، من هم از جایگاه اجتماعیم دست می‌کشم.

00:05:24.710 --> 00:05:27.770
‫چی داری می‌گی، گئورگ؟

00:05:28.220 --> 00:05:30.780
‫من می‌خوام با بانو ماریا ازدواج کنم.

00:05:31.090 --> 00:05:34.110
‫دلیلی که می‌خوام باهاش ازدواج کنم اینه که

00:05:34.160 --> 00:05:37.390
‫اون برای من و بچه‌های، اهمیت زیادی داره!

00:05:39.060 --> 00:05:42.790
‫مایه‌ی خوشحالیه که خودم یه نجیب‌زاده به دنیا نیومدم.

00:05:53.010 --> 00:05:54.670
‫همگی گوش کنید!

00:05:54.810 --> 00:05:56.140
‫وقتی که بزرگ شدین،

00:05:56.180 --> 00:05:59.910
‫هیچ وقت آدم‌ها رو با جایگاه و یا کلاس اجتماعیشون قضاوت نکنید.

00:06:00.010 --> 00:06:01.950
‫این که یه نفر نجیب زاده باشه یا نه اهمیتی نداره،

00:06:01.950 --> 00:06:04.440
‫چیزی که اهمیت داره شخصیت اون آدمه،فهمیدین؟

00:06:05.220 --> 00:06:08.250
‫فهمیدیم!

00:06:09.160 --> 00:06:10.420
‫مادام ماتیلدا

00:06:10.520 --> 00:06:13.220
‫لطفا این چیزای غلط رو به بچه‌های من یاد ندید!

00:06:13.760 --> 00:06:14.990
‫گئورگ!

00:06:15.030 --> 00:06:16.860
‫تو خیلی لجبازی!

00:06:16.900 --> 00:06:20.730
‫گئورگ! 
چطور می‌تونی به کسی که حقیقت رو بهت می‌گه بگی متعصب؟

00:06:22.100 --> 00:06:25.700
‫تو از یه صومعه‎ای!

00:06:25.940 --> 00:06:29.100
‫فکر نمی‌کنی که باید به همون جا برگردی؟

00:06:29.480 --> 00:06:32.570
‫زود باش، ماریا-سان! بهش بگو!

00:06:33.450 --> 00:06:37.580
‫مادام ماتیلدا، کسی که اینجا لجبازه شمایی.

00:06:38.120 --> 00:06:40.280
‫بهش بگو، ماریا-سان!

00:06:40.350 --> 00:06:41.550
‫نه!

00:06:43.490 --> 00:06:46.220
‫مادر ما شو، ماریا-سنسی!

00:06:46.260 --> 00:06:48.350
‫لطفا بگو "بله" بانو ماریا!

00:06:48.400 --> 00:06:50.300
‫بانو ماریا، لطفا!

00:06:50.500 --> 00:06:52.020
‫من قول میدم بیشتر درس بخونم!

00:06:52.070 --> 00:06:54.090
‫منم دختر خوبی میشم!

00:06:58.610 --> 00:07:02.740
‫مامانمون شو، ماریا! 
‫-لطفا! لطفا!

00:07:09.180 --> 00:07:10.170
‫ممنونم....

00:07:10.890 --> 00:07:13.880
‫که باعث شدین احساس کنم بهم احتیاج دارین!

00:07:14.360 --> 00:07:18.380
‫هیچ وقت به اندازه‌ی الان خوشحال نبودم!

00:07:20.430 --> 00:07:23.490
‫میشه بهم یه جواب درست بدی؟

00:07:24.930 --> 00:07:28.130
‫من به صومعه برمی‌گردم.

00:07:28.870 --> 00:07:29.890
‫چرا؟

00:07:29.940 --> 00:07:32.770
‫چون که خودمو به صومعه سپرده‌م باید،

00:07:32.970 --> 00:07:35.640
‫به صومعه برم و با مادر روحانی مشورت کنم.

00:07:35.710 --> 00:07:37.800
‫این چیزی نیست که خودم براش تصمیم بگیرم.

00:07:37.980 --> 00:07:40.570
‫ایشون چه جوابی میدن؟

00:07:40.610 --> 00:07:42.980
‫منم نمی‌دونم چه جوابی ممکنه بدن.

00:07:43.080 --> 00:07:45.450
‫جواب کامل واضحه!

00:07:45.720 --> 00:07:49.710
‫ایشون بهت می‌گه که جمع کنی و به صومعه برگردی!

00:07:59.230 --> 00:08:01.060
‫ماریا-سنسی!

00:08:09.310 --> 00:08:10.830
‫من با ماشین میرسونمت.

00:08:10.880 --> 00:08:13.780
‫لطفا بذارید خودم برم.

00:08:14.680 --> 00:08:18.780
‫بانو ماریا احساس خودت در این رابطه چیه؟

00:08:25.860 --> 00:08:27.790
‫بانو ماریا!

00:08:29.460 --> 00:08:30.660
‫برمی‌گردی؟

00:08:30.700 --> 00:08:32.030
‫برمی‌گردی؟

00:08:32.100 --> 00:08:33.330
‫لطفا برگرد!

00:08:33.354 --> 00:08:53.354
بلبل جان
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:08:55.120 --> 00:08:56.610
‫اوه!

00:09:06.200 --> 00:09:07.460
‫آه!

00:09:14.280 --> 00:09:16.070
‫بالاخره احساس آرامش می‌کنم.

00:09:18.210 --> 00:09:19.800
‫اینجا کاری دارین؟

00:09:20.480 --> 00:09:23.140
‫می‌خواستم از امروز اینجا مشغول بشم.

00:09:23.420 --> 00:09:26.820
‫میشه ازتون بپرسم کی شما رو به اینجا فرستاده؟

00:09:26.850 --> 00:09:29.450
‫هیچ کس، خودم اومم!

00:09:29.560 --> 00:09:33.390
‫خودم تصمیم گرفتم یه خواهر روحانی بشم و برای خدا کار کنم.

00:09:33.490 --> 00:09:36.990
‫اگه کسی بهت بگه که این کارو بکنی، پس بهتره از اول سمتش نری!

00:09:44.870 --> 00:09:46.340
‫ماریا!

00:09:46.610 --> 00:09:49.310
‫امکان نداره که من اجازه بدم تو اینجا بمونی!

00:09:49.310 --> 00:09:50.680
‫چی؟

00:09:51.450 --> 00:09:54.740
‫تو مناسب این صومعه نیستی.

00:09:57.050 --> 00:10:00.380
‫شاید که مناسب زندگی توی یه صومعه نباشی...

00:10:00.920 --> 00:10:06.620
‫ولی فکر می‌کنم در اینجا به روی هر کسی که خدا بخواد بازه.

00:10:07.160 --> 00:10:10.190
‫تو می‌خوای توی این خونه‌ی خدا زندگی کنی، درسته؟

00:10:10.330 --> 00:10:11.230
‫بله!

00:10:11.430 --> 00:10:13.990
‫

00:10:14.240 --> 00:10:16.860
‫قول میدم هیچ اعتراضی نکنم.

00:10:20.840 --> 00:10:22.210
‫ماریا؟

00:10:22.940 --> 00:10:23.840
‫ماریا!

00:10:23.940 --> 00:10:24.600
‫عه؟

00:10:26.510 --> 00:10:27.950
‫رافائلا!

00:10:29.450 --> 00:10:30.820
‫خوش اومدی!

00:10:30.890 --> 00:10:33.510
‫منتظرت بودم که برگردی!

00:10:34.320 --> 00:10:35.150
‫آره.

00:10:36.660 --> 00:10:40.590
‫آه! حالا دوباره باهمدیگه توی این اتاق زندگی می‌کنیم!

00:10:42.430 --> 00:10:43.490
‫چیزی شده؟

00:10:43.560 --> 00:10:45.790
‫مثل اینکه ذهنت مشغول چیزیه.

00:10:46.300 --> 00:10:47.390
‫واقعا؟

00:10:48.140 --> 00:10:49.600
‫فهمیدم!

00:10:49.600 --> 00:10:52.640
‫با بچه‌های کاپیتان ترپ خیلی صمیمی شدی،

00:10:52.640 --> 00:10:56.100
‫و الان خیلی سخته که بخوای برگردی، نه؟

00:10:59.380 --> 00:11:00.510
‫رافائلا.

00:11:01.020 --> 00:11:02.070
‫من...

00:11:06.090 --> 00:11:08.250
‫دیگه چیزی نمی‌دونم....

00:11:09.990 --> 00:11:11.390
‫ماریا.

00:11:19.370 --> 00:11:24.870
‫من می‌خواستم یه خواهر روحانی بشم و در خدمت خدا باشم.

00:11:24.870 --> 00:11:26.810
‫برای همینم به اینجا اومدم.

00:11:26.970 --> 00:11:30.240
‫اتفاقی برای بارون ترپ افتاده؟

00:11:34.350 --> 00:11:36.250
‫وقتی از اون خونه اومدم،

00:11:36.280 --> 00:11:39.340
‫احساس می‌کردم دوباره دلم می‌خواد برگردم پیش بچه‌ها.

00:11:40.650 --> 00:11:42.650
‫ولی الان که اینجام،

00:11:42.690 --> 00:11:45.190
‫احساس می‌کنم اینجا خونه‌ی منه.

00:11:45.190 --> 00:11:46.780
‫باید چی کار کنم؟

00:11:47.700 --> 00:11:50.030
‫بانوی روحانی، دولورس.

00:11:52.570 --> 00:11:53.620
‫ماریا.

00:11:53.700 --> 00:11:56.690
‫مادر روحانی می‌خواد تورو ببینه.

00:11:59.510 --> 00:12:01.380
‫برای این گفتم بیای چون،

00:12:01.380 --> 00:12:04.810
‫احساس کردم باید رو در رو باهم صحبت کنیم.

00:12:05.080 --> 00:12:05.980
‫بله.

00:12:07.180 --> 00:12:09.410
‫به نظر خوشحال نمیای.

00:12:09.680 --> 00:12:12.280
‫قبل از اینکه بیام، خوشحال بودم.

00:12:12.550 --> 00:12:14.490
‫ولی وقتی اومدم،

00:12:14.560 --> 00:12:18.580
‫احساس کردم دلیلی برای خوشحال بودن وجود نداره.

00:12:19.390 --> 00:12:20.660
‫دلیلش چیه؟

00:12:20.660 --> 00:12:22.460
‫دلیل اومدنم به سالزبرگ رو

00:12:22.460 --> 00:12:25.330
‫یادم اومد.

00:12:26.270 --> 00:12:29.240
‫یادم اومد که بعد از فارغ التحصیلی به کوه های آلپ رفتم،

00:12:29.240 --> 00:12:32.000
‫و تصمیم گرفتم که یه خواهر روحانی بشم.

00:12:32.140 --> 00:12:33.870
‫برای همینم سریع سوار قطار شدم و

00:12:33.870 --> 00:12:36.810
‫به صومعه‌ی نونبرگ اومدم و خودمو معرفی کردم.

00:12:36.840 --> 00:12:39.710
‫و از شماها خواهش کردم بذارید بمونم.

00:12:39.980 --> 00:12:44.180
‫یه بار خواهر دولورس به من گفتن مناسب خواهر شدن نیستم.

00:12:44.220 --> 00:12:46.150
‫و ازم خواستن که اینجارو ترک کنم.

00:12:46.820 --> 00:12:51.760
‫ولی شما اجازه دادین که بمونم.

00:12:52.590 --> 00:12:54.360
‫باید چیکار کنم؟

00:12:54.430 --> 00:12:56.830
‫برمی‌گردی؟

00:12:56.830 --> 00:12:58.300
‫برمی‌گردی، مگه نه؟

00:12:58.600 --> 00:13:00.590
‫من می‌خواستم خودمو وقف خدا بکنم.

00:13:05.740 --> 00:13:08.540
‫این ها برات خاطرات ارزشمندی هستن.

00:13:09.110 --> 00:13:12.710
‫خب حالا می‌خوای چیکار کنی ماریا؟

00:13:12.710 --> 00:13:13.950
‫می‌خوام ...

00:13:13.950 --> 00:13:15.410
‫من...

00:13:15.820 --> 00:13:16.870
‫من...

00:13:17.420 --> 00:13:19.650
‫فکر می‌کنم باید به اینجا برگردم و

00:13:19.750 --> 00:13:23.420
‫خوب درس بخونم تا یه خواهر روحانی بشم.

00:13:23.490 --> 00:13:26.820
‫سوال من این نبود.

00:13:27.030 --> 00:13:27.860
‫بله...

00:13:27.900 --> 00:13:31.890
‫تو الان واقعا دوست داری یه خواهر روحانی بشی؟

00:13:34.030 --> 00:13:37.990
‫می‌تونی خود بارون ترپ و فرزندانشو فراموش کنی؟

00:13:39.340 --> 00:13:41.770
‫صادق باش، ماریا.

00:13:42.240 --> 00:13:45.770
‫جدا بودن از بچه‌ها دردناکه.

00:13:45.950 --> 00:13:46.650
‫اما...

00:13:46.650 --> 00:13:50.380
‫فقط بچه‌ها؟ خود بارون ترپ چی؟

00:13:54.590 --> 00:14:00.290
‫من واقعا نمی‌دونم چه جوری باید به 
!خواستگاری ایشون جواب بدم، این اولین بارمه

00:14:08.070 --> 00:14:11.730
‫ماریا، بیا و اینجا کنار من زانو بزن.

00:14:17.950 --> 00:14:18.540
‫چشم.

00:14:24.020 --> 00:14:28.010
‫ما الان در برابر خداییم.
‫ باید صادق باشی.

00:14:30.620 --> 00:14:32.490
‫میترسم.

00:14:32.630 --> 00:14:35.150
‫از چی میترسی؟

00:14:35.200 --> 00:14:37.960
‫من نمی‌تونم یه مادر باشم،

00:14:38.070 --> 00:14:41.470
‫و حتی نمی‌تونم همسر همچون مردی باشم!

00:14:41.900 --> 00:14:45.430
‫مثل اینکه همین الانش تصمیمت رو گرفتی.

00:14:47.070 --> 00:14:47.800
‫نه.

00:14:48.140 --> 00:14:51.080
‫نه! من هیچ تصمیمی نگرفتم، مادر روحانی!

00:14:51.180 --> 00:14:55.310
‫پس هر چقدر دلت می‌خواد اینجا دعا کن.

00:15:04.320 --> 00:15:08.160
‫خدای عزیزم، لطفا یکاری کن ماریا-سنسی به اینجا برگرده.

00:15:08.260 --> 00:15:11.130
‫و لطفا یکاری کن که مادرمون بشه.

00:15:11.930 --> 00:15:13.930
‫خدای عزیزم، لطفا بهم قول بده که

00:15:13.930 --> 00:15:17.200
‫بانو ماریا و پدر ازدواج می‌کنن،

00:15:17.240 --> 00:15:21.260
‫و بانو ماریا مادر من میشه!

00:15:21.880 --> 00:15:26.780
‫خدای بزرگم، خواهرهای من و پدرم
 .همگی به بانو ماریا احتیاج دارن

00:15:26.880 --> 00:15:32.790
‫دعا می‌کنم که مادر روحانی صومعه
 .اجازه‌ی ازدواج بانو ماریا با پدر رو بده

00:15:32.990 --> 00:15:37.950
‫خدایا! خدایا! لطفا هر چه زودتر یکاری کن بانو-ماریا برگرده.

00:15:38.030 --> 00:15:39.550
‫اگه ماریا-سنسی اینجا نباشه،

00:15:39.590 --> 00:15:42.800
‫من نمی‌تونم سکه‌ی توی شکممو پیدا کنم.

00:15:42.800 --> 00:15:44.430
‫و خیلی تو دردسر میفتم!

00:15:44.430 --> 00:15:45.490
‫آمین.

00:15:50.840 --> 00:15:56.370
‫و لطفا مراقب ماریا-سنسی باش که توی
 !راه برگشتش زمین نخوره و زخمی شه

00:15:56.610 --> 00:16:00.410
‫بانو ماریا صبحونه آماده نشده؟

00:16:01.380 --> 00:16:04.250
‫بانوی کوچولو آگاته بیاید بریم دستشویی.

00:16:08.490 --> 00:16:10.820
‫بانو ماریا هنوز برنگشته؟

00:16:11.020 --> 00:16:13.080
‫نه هنوز نیومده.

00:16:13.130 --> 00:16:14.700
‫کی برمی‌گرده؟

00:16:14.700 --> 00:16:16.660
‫هوا هنوز تاریکه.

00:16:16.660 --> 00:16:18.820
‫من مطمئنم که صبح برمی‌گرده.

00:16:18.870 --> 00:16:21.490
‫پس لطفا بخواب.

00:16:21.640 --> 00:16:22.470
‫باشه.

00:17:15.720 --> 00:17:19.920
‫خدای عزیزم! دیگه به من احتیاجی نداری؟

00:17:28.500 --> 00:17:30.830
‫اینجا تنها جایی نیست که

00:17:30.870 --> 00:17:34.270
‫تو به خدا نزدیکی، ماریا.

00:17:35.280 --> 00:17:37.040
‫هر جایی که باشی،

00:17:37.140 --> 00:17:41.410
‫خداوند تا وقتی که بهش احتیاج داشته باشی،

00:17:42.080 --> 00:17:44.380
‫در کنارته.

00:17:47.150 --> 00:17:49.490
‫رفتن از این صومعه به معنای

00:17:49.660 --> 00:17:52.990
‫اینکه خدارو هم ترک می‌کنی نیست.

00:17:53.160 --> 00:17:53.680
‫اما...

00:17:54.090 --> 00:17:58.220
‫اون هشت نفر بهت احتیاج دارن، درسته؟

00:17:59.830 --> 00:18:03.060
‫این خانواده طبق خواست خداست که بهت نیاز داره.

00:18:03.140 --> 00:18:08.270
‫خدا خواست که تو درکنار این مرد و هفت فرزندش باشی.

00:18:15.950 --> 00:18:20.050
‫باید باور داشته باشی که همه چیز خواست خداست.

00:18:20.120 --> 00:18:22.680
‫اینکه به اینجا اومدی،

00:18:22.860 --> 00:18:26.520
‫اینکه به عمارت ترپ فرستاده شدی.

00:18:26.790 --> 00:18:30.960
‫اینکه که هفت فرزندی که مادرشون رو از دست دادن دیدی.

00:18:31.000 --> 00:18:34.700
‫اینکه با مردی ملاقات کردی که همسرشو از دست داده.

00:18:34.900 --> 00:18:38.960
‫همه‌ی اینها به خواست خدا بوده.

00:18:41.940 --> 00:18:43.740
‫بانوی روحانی دولورس.

00:18:44.440 --> 00:18:48.040
‫خب مثل اینکه دیگه ترسی نداری، ماریا.

00:18:48.150 --> 00:18:48.980
‫بله.

00:18:49.080 --> 00:18:50.910
‫بهت تبریک می‌گم ماریا!

00:18:51.180 --> 00:18:52.850
‫خداوند بهت خیر بده!

00:18:54.190 --> 00:18:57.750
‫ازتون ممنونم بانوی روحانی دولورس!

00:19:21.980 --> 00:19:24.180
‫باید هر چه زودتر بهشون خبر بدم!

00:19:40.230 --> 00:19:41.300
‫درسته!

00:19:41.300 --> 00:19:45.360
‫هر جایی که باشم خدا حواسش بهم هست.

00:19:45.540 --> 00:19:48.080
‫من خیلی خوش شانسم که خدا همیشه هوامو داره.

00:19:48.080 --> 00:19:51.840
‫گاهی وقتا هست که نمی‌دونم باید چی کار کنم؟

00:19:52.010 --> 00:19:54.980
‫ولی مطمئنم که اون کمکم می‌کنه!

00:20:05.390 --> 00:20:07.380
‫خوشحالم که برگشتم.

00:20:15.740 --> 00:20:17.860
‫خب مثل اینکه هنوز هیچ کس بیدار نشده.

00:20:36.920 --> 00:20:39.190
‫خوش اومدی، بانو ماریا.

00:20:39.530 --> 00:20:41.260
‫کاپیتان ترپ!

00:20:46.200 --> 00:20:49.690
‫کل شب منتظر من بودین؟

00:20:49.740 --> 00:20:53.430
‫می‌خواستم من اولین کسی باشم که برگشتنت رو میبینه،

00:20:53.910 --> 00:20:56.340
‫نه بچه‌ها.

00:20:57.140 --> 00:20:58.300
‫اوه...

00:20:59.150 --> 00:21:00.770
‫خبر خوبیه؟

00:21:11.320 --> 00:21:12.660
‫کاپیتان!

00:21:32.110 --> 00:21:33.600
‫ماریا-سنسی!

00:21:34.980 --> 00:21:37.470
‫خوش اومدی، بانو ماریا!

00:21:46.260 --> 00:21:48.060
‫بچه‌ها من برگشتم خونه!

00:21:48.084 --> 00:21:53.084
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:21:53.108 --> 00:21:59.108
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:21:59.910 --> 00:22:01.270
‫کاپیتان ترپ میخواست،

00:22:01.310 --> 00:22:05.610
‫از خانواده‌ی همسر مرحومش اجازه‌ی ازدواج دوباره بگیره،

00:22:05.680 --> 00:22:07.180
‫برای همین به وین رفت.

00:22:07.180 --> 00:22:08.170
‫چند روز بعد،

00:22:08.250 --> 00:22:11.910
‫من یه هدیه‌ی فوق العاده از طرف پدر و مادر آگاتا کردم.

00:22:12.150 --> 00:22:15.380
‫اپیزود بعدی:" عروسی در ژولای"

00:22:22.200 --> 00:22:30.570
‫در حالی که از تپه بالا میرم، نفس عمیقی می‌کشم.

00:22:31.770 --> 00:22:38.650
من نمی‌تونم در روزهای سخت لبخند بزنم

00:22:39.580 --> 00:22:48.050
این ویژگی مشترک همه‌ی ترسوهاست

00:22:49.130 --> 00:22:56.220
اما می‌خوام به بالهای فردا ایمان داشته باشم

00:22:56.670 --> 00:23:06.560
هر دو اونها (غم و شادی) نوای مخصوص به خودشون رو می‌نوازنن

00:23:07.410 --> 00:23:16.510
زمانی که اشک می‌ریزیم، درسهای خوشحالی رو یاد می‌گیریم

00:23:16.620 --> 00:23:28.620
حالا دستهات رو جوری که من باز می‌کنیم، باز کن و

00:23:28.620 --> 00:23:32.620
!آهنگ من رو بخون