﻿WEBVTT

00:00:03.000 --> 00:00:04.730
‫یه‌لحظه صبر کنید، اعلی‌حضرت!

00:00:04.730 --> 00:00:06.630
‫معنی اینا چیه؟

00:00:07.190 --> 00:00:11.570
‫اول، یک سال خودتونو نشون نمی‌دید، و حالا بی‌خبر اومدید...

00:00:11.820 --> 00:00:14.710
‫طبق قولم، اومدم تا همنشینم رو انتخاب کنم.

00:00:14.710 --> 00:00:16.480
‫به اجازه هیچ‌کس نیاز ندارم.

00:00:16.850 --> 00:00:19.440
‫این مسئله خیلی ناگهانیه.
‫ما آماده پذیرایی از شما نبودیم.

00:00:19.440 --> 00:00:21.160
‫هیچ مشکلی باهاش ندارم.

00:00:21.160 --> 00:00:23.150
‫اینطوری که نمی‌شه.

00:00:23.150 --> 00:00:27.560
‫من وظیفه‌ای برای محافظت از بانوان دارم!
‫حتی به دستور شخص شما هم نمی‌تونم-

00:00:27.560 --> 00:00:28.370
‫تاکیموتو.

00:00:28.650 --> 00:00:31.440
‫فقط لازمه مراقب خواهرم باشی.

00:00:31.440 --> 00:00:33.350
‫امروز خودم به همه‌چیز رسیدگی می‌کنم.

00:00:37.720 --> 00:00:39.810
‫واقعاً عصبانیش کردین.

00:00:39.810 --> 00:00:41.250
‫کاریش نداشته باش.

00:00:41.250 --> 00:00:42.840
‫مهم‌تر از اون، یوکیا...

00:00:42.840 --> 00:00:46.440
‫نگران نباشید. همه‌چیز طوریه که باید باشه.

00:00:46.440 --> 00:00:50.070
‫پس می‌شه کامل بهم توضیح بدید؟

00:00:50.430 --> 00:00:53.720
‫انتخاب‌تون قراره کی باشه؟

00:00:56.930 --> 00:00:58.300
‫برای خودمم سؤاله.

00:00:59.050 --> 00:01:02.230
‫فقط خدا جوابشو می‌دونه.

00:01:07.820 --> 00:01:12.210
‫تصمیم گرفتن اینجا، اونم بدون هیچ چشم‌بند
‫ یا پرده‌ای انتخابشونو رو بکنن؟

00:01:13.990 --> 00:01:15.130
‫بانوی من؟

00:01:39.000 --> 00:03:09.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:03:10.520 --> 00:03:15.050
‫بانوان سه خاندان و اعلی‌حضرت، فوجینامی-ساما،

00:03:15.050 --> 00:03:16.860
‫ممنون بابت صبوری‌تون.

00:03:28.680 --> 00:03:32.830
‫اول، دختر سوم شمال، شیراتاما-ساما.

00:03:34.570 --> 00:03:38.200
‫شیراتاما-دونو. شما خیلی در این یک سال گذشته صبور بودید.

00:03:38.670 --> 00:03:42.580
‫به‌عنوان جوان‌ترین بانوی مراسم،
‫حتماً براتون سخت بوده.

00:03:42.580 --> 00:03:44.400
‫خب، معلومه.

00:03:49.790 --> 00:03:52.290
‫وظیفه‌م اینه که ازدواج سلطنتی‌ای صورت بدم.

00:03:53.290 --> 00:03:58.120
‫باید تعهدم رو در مقابل والدینی که منو بزرگ کردن،

00:03:58.120 --> 00:04:02.030
‫ندیمه‌هام، و تمام مردم شمال جبران کنم.

00:04:03.190 --> 00:04:07.810
‫احساسات خودم جایی در این مسئله نداره.

00:04:09.460 --> 00:04:12.160
‫که اینطور. قابل تحسینه.

00:04:12.700 --> 00:04:15.510
‫ولی اگه باهاتون ازدواج نکنم چیکار می‌کنید؟

00:04:15.510 --> 00:04:18.620
‫اونوقت چطوری این تعهدتون رو جبران می‌کنید؟

00:04:24.270 --> 00:04:30.030
‫شیراتاما-ساما، تا به‌حال شده
‫به اختیار خودتون تصمیمی بگیرید؟

00:04:30.030 --> 00:04:33.680
‫تا حالا خواسته‌ی خودتونو علناً اعلام کردید؟

00:04:35.930 --> 00:04:39.860
‫با مقید شدن به تولدتون و بهونه‌کردن پیوندهاتون،

00:04:39.860 --> 00:04:42.750
‫صرفاً طوری که بقیه بهتون گفتن زندگی کردید،

00:04:43.120 --> 00:04:45.600
‫و تمام مدت از بداقبالی خودتون ناله می‌کنید.

00:04:46.190 --> 00:04:50.890
‫شاید در بهترین حالت اسمشو «فداکاری» بذارم،
‫ولی همه‌ش به تنبلی خلاصه می‌شه.

00:04:50.890 --> 00:04:55.020
‫امکان نداره درحالی که هیچ افکاری از خودتون ندارید،
‫ بتونید جواب سؤالم رو بدید.

00:04:57.580 --> 00:05:00.140
‫حالا لازم نبود به این شدت بگید.

00:05:00.140 --> 00:05:04.020
‫خیلی‌خب، با بچه چیکار می‌کنید؟

00:05:12.740 --> 00:05:15.290
‫کدوم بچه؟

00:05:15.950 --> 00:05:17.370
‫نکنه منظورش اینه که شیراتاما...

00:05:24.780 --> 00:05:25.620
‫بانوی من!

00:05:25.960 --> 00:05:28.780
‫کازومی رو توی کاخ شکوفه گیلاس دیدید؟

00:05:29.600 --> 00:05:30.470
‫چی؟

00:05:31.400 --> 00:05:33.470
‫اونجا دیدیدش، درست نمی‌گم؟

00:05:38.880 --> 00:05:40.020
‫کازومی؟

00:05:41.910 --> 00:05:43.950
‫اعلی‌حضرت، لطفاً رحم کنید!

00:05:43.950 --> 00:05:46.140
‫شیراتاما-ساما منظور بدی نداشتن!

00:05:46.140 --> 00:05:50.070
‫هر تقصیری که باشه گردن شخص بنده‌ست!

00:05:50.070 --> 00:05:52.520
‫التماس‌تون می‌کنم، بذارید خودم حلش کنم!

00:05:52.520 --> 00:05:59.660
‫همه‌چیز رو خوب بهشون توضیح می‌دم
‫ و به‌صورت یه عروس پاک و بی‌نقص تحویل‌تون می‌دم!

00:06:01.080 --> 00:06:02.680
‫خب، شیراتاما؟

00:06:04.110 --> 00:06:08.450
‫بسته به جوابی که می‌دی،
‫برای انتخاب همنشینم آماده می‌شم.

00:06:12.940 --> 00:06:14.370
‫وا حیرتا!

00:06:14.750 --> 00:06:15.870
‫با اون ازدواج کنه؟!

00:06:16.270 --> 00:06:18.710
‫بانوی من، بهشون جواب مثبت بدید!

00:06:19.510 --> 00:06:20.970
‫بانوی من!

00:06:28.540 --> 00:06:29.760
‫کازومی...

00:06:34.400 --> 00:06:35.520
‫بانوی من!

00:06:35.520 --> 00:06:36.450
‫بهم نزدیک نشو!

00:06:38.380 --> 00:06:40.170
‫هیچ‌کس به این بچه دست نمی‌زنه.

00:06:41.720 --> 00:06:43.750
‫خودم ازش محافظت می‌کنم.

00:06:43.750 --> 00:06:46.260
‫ازم انتظار داری با شاهزاده ازدواج کنم؟

00:06:47.020 --> 00:06:48.080
‫من دیگه هیچ‌وقت...

00:06:50.720 --> 00:06:53.790
‫دیگه هیچ‌وقت کازومی رو از تنها نمی‌ذارم!

00:06:57.090 --> 00:06:59.290
‫می‌بینم بالأخره با اختیار خودت تصمیم گرفتی.

00:06:59.670 --> 00:07:00.850
‫چی؟

00:07:04.710 --> 00:07:05.780
‫شیراتاما!

00:07:15.570 --> 00:07:16.570
‫کا...

00:07:18.100 --> 00:07:19.240
‫کازومی!

00:07:24.600 --> 00:07:28.900
‫کازومی، واقعاً خودتی؟

00:07:28.900 --> 00:07:33.500
‫آره. آره، خودمم.

00:07:33.500 --> 00:07:35.410
‫اینجا چه‌خبر شده؟

00:07:35.410 --> 00:07:39.040
‫مگه کازومی همون دزدی نبود
‫ که تاکیموتو-دونو سربه‌نیست کرد؟

00:07:39.040 --> 00:07:41.600
‫با چشمای خودم دیدمش.

00:07:42.210 --> 00:07:44.440
‫اون کلاً یه‌نفر دیگه بود.

00:07:44.440 --> 00:07:45.640
‫یه‌نفر دیگه؟

00:07:45.640 --> 00:07:51.590
‫کازومی واقعاً وسط شب برای دیدن شیراتاما-ساما
‫ مخفیانه وارد کاخ شکوفه گیلاس شد.

00:07:52.000 --> 00:07:57.640
‫ولی نفوذیِ تالار پاییز، منجر به افزایش امنیت اونجا شد.

00:08:05.720 --> 00:08:10.590
‫وقتی صبح رسید، تونستم تغییرشکل بدم
‫ و از کاخ خارج بشم، ولی...

00:08:16.540 --> 00:08:20.350
‫شیراتاما، منو ببخش. می‌دونم خیلی نگرانت کردم.

00:08:21.390 --> 00:08:25.310
‫کازومی، دیگه هیچ‌وقت تنهام نذار.

00:08:26.020 --> 00:08:29.670
‫می‌خوام تاابد همراه، و درکنارت باشم.

00:08:36.510 --> 00:08:37.680
‫این...

00:08:38.640 --> 00:08:40.770
‫این امکان نداره.

00:08:41.500 --> 00:08:44.240
‫من با یه زوج کلاغ تپه‌ای صحبت کردم.

00:08:44.690 --> 00:08:50.480
‫یه زندگی درویشی دارن، بدون خونه و جای خواب،
‫ چه برسه به لباس‌های تجملی.

00:08:51.000 --> 00:08:57.510
‫پس وقتی زمستون می‌رسه، به شکل کلاغ
‫ روی شاخه‌های درخت لونه می‌سازن.

00:08:59.070 --> 00:09:02.630
‫با خنده گفتن «هوا سرد می‌شه»، ولی باهاش مشکلی نداشتن.

00:09:06.090 --> 00:09:09.390
‫شیراتاما-ساما به‌نظر خیلی خوشحاله.

00:09:10.240 --> 00:09:12.860
‫این چندین سال از عمرم کم کرد...

00:09:13.700 --> 00:09:17.180
‫ولی بازم، اون‌موقع ریسک خیلی بدی کردید.

00:09:17.180 --> 00:09:17.900
‫چطور؟

00:09:17.900 --> 00:09:21.200
‫منظورم اون بلوف درمورد بچه‌ی شیراتاما-ساماست.

00:09:21.200 --> 00:09:25.250
‫آها، اون. احتمالش خیلی هم کم نبود.

00:09:25.250 --> 00:09:27.670
‫شیراتاما آشفته بود،

00:09:27.670 --> 00:09:30.530
‫و همونطور که انتظار داشتم،
‫ چا-نو-هانا بهش فشار میاورد.

00:09:32.290 --> 00:09:35.950
‫شک دارم اون دوتا کاری کرده باشن
‫ که به حاملگی ختم شده باشه.

00:09:36.560 --> 00:09:41.650
‫ولی خب، فکر کنم شیراتاما داستانی که
‫دلش می‌خواست باور کنه رو انتخاب کرد.

00:09:46.440 --> 00:09:51.390
‫ولی در این صورت، اون نفوذی که
‫ تاکیموتو-دونو سر بُرید کی بود؟

00:09:56.120 --> 00:10:01.200
‫بعدی، دختر اول غرب، ماسوهو-نو-سوسوکی-ساما!

00:10:03.380 --> 00:10:07.220
‫پدرتون در کودکی به من پناه داد.

00:10:07.920 --> 00:10:12.960
‫می‌بینم با احساس وظیفه‌شناسی بالایی
‫ وارد این مراسم شدید.

00:10:12.960 --> 00:10:17.350
‫صرفاً قصد دارم کمک‌حال والامقام باشم.

00:10:17.940 --> 00:10:20.990
‫با این‌حال تصور نمی‌کردم...

00:10:21.750 --> 00:10:27.820
‫چهار نفری که در ابتدای مراسم بودیم،
‫ در طول یک سال به سه نفر تبدیل بشه.

00:10:35.660 --> 00:10:38.720
‫به این ترتیب، امیدوارم به سؤالی که ازتون دارم پاسخ بدید.

00:10:38.720 --> 00:10:39.810
‫بپرس.

00:10:40.310 --> 00:10:41.770
‫مربوط به هامایو هستش.

00:10:43.830 --> 00:10:50.240
‫نمی‌تونم باور کنم که اون
‫واقعاً می‌خواست جون شما رو بگیره.

00:10:50.660 --> 00:10:53.690
‫شما هم متوجهش شدید، درسته؟

00:10:53.690 --> 00:10:55.160
‫و اگه شده باشم چی؟

00:10:55.500 --> 00:10:57.590
‫می‌خوام آبروی هامایو رو برگردونید.

00:10:58.180 --> 00:11:01.880
‫شاید واقعاً یه آدمکش بوده باشه،

00:11:02.420 --> 00:11:08.940
‫ولی انجام کار رو رد کرد،
‫و سعی کرد در عوض از شما محافظت کنه.

00:11:09.640 --> 00:11:10.780
‫که اینطور.

00:11:11.360 --> 00:11:14.560
‫ولی بانو ماسوهو، چرا الان این سؤال رو می‌پرسید؟

00:11:15.220 --> 00:11:17.510
‫چون حس می‌کنم باید بپرسم.

00:11:17.510 --> 00:11:21.030
‫غرورم بهم اجازه نمی‌ده ازش چشم‌پوشی کنم.

00:11:21.300 --> 00:11:25.940
‫اگه چیزی نمی‌گفتم، حتی اگه منو به‌عنوان
‫همنشین‌تون انتخاب می‌کردید-

00:11:25.940 --> 00:11:30.860
‫به خودت زحمت نده. آبروی کسی که
‫هیچی در دفاع از خودش نگفت رو برگردونم؟

00:11:30.860 --> 00:11:34.300
‫و به «غرور» شما هم هیچ علاقه‌ای ندارم.

00:11:41.660 --> 00:11:44.660
‫چرا یک سال کامل هیچ سری به ما نزدید؟

00:11:45.340 --> 00:11:47.220
‫چون نیازی به این‌کار نبود.

00:11:48.170 --> 00:11:49.550
‫«نیاز»؟

00:11:49.940 --> 00:11:55.300
‫استدلال‌تون رو درک نمی‌کنم. چطور می‌تونید
‫همنشینی رو بدون دیدنش انتخاب کنید؟

00:11:55.300 --> 00:12:00.590
‫ما به کاخ شکوفه گیلاس اومدیم تا
‫تبدیل به زنی بشیم که شایسته‌ی شماست.

00:12:01.020 --> 00:12:03.520
‫روز به روز، سعی در اصلاح خودمون و رقابت برای-

00:12:03.520 --> 00:12:04.610
‫مزخرفه.

00:12:06.940 --> 00:12:11.500
‫یعنی اصلاح و رقابت‌تون،
‫ ارزش این‌همه یاوه‌گویی رو داره؟

00:12:11.500 --> 00:12:17.340
‫صرفاً می‌خوام احساسات‌مون رو بیان کنم.
‫هرروز شبیه هزار سال می‌موند...

00:12:18.200 --> 00:12:20.210
‫اجازه بدید یه‌چیز رو روشن کنم.

00:12:20.990 --> 00:12:25.290
‫کاخ شکوفه گیلاس جایی برای خاله‌بازیِ شماها نیست.

00:12:25.720 --> 00:12:28.010
‫برای انتخاب همسر آینده‌ی منه.

00:12:28.700 --> 00:12:31.920
‫و من توی عروسم فقط دنبال یه ویژگی هستم.

00:12:32.630 --> 00:12:33.950
‫صبوری.

00:12:33.950 --> 00:12:35.270
‫فقط همین.

00:12:55.280 --> 00:12:56.540
‫پس امتحان‌مون می‌کردید، نه؟

00:12:56.890 --> 00:12:58.790
‫هرطور می‌خواید بهش نگاه کنید.

00:12:58.790 --> 00:13:00.140
‫مسخره‌بازی رو تموم کنید!

00:13:02.100 --> 00:13:05.320
‫اصلاً می‌دونین چقدر عذاب‌آوره که
‫ یه‌جا گوشه‌نشین باشی و پایانی به‌چشم نبینی؟

00:13:05.320 --> 00:13:08.660
‫می‌تونین تا می‌خواین از بالا کاخ شکوفه گیلاس رو بررسی کنین،

00:13:08.660 --> 00:13:12.630
‫ولی شیراتاما می‌تونست به بستر بیماری نیفته.

00:13:12.630 --> 00:13:16.720
‫هامایو شاید حتی دیگه خودشو خسته نمی‌کرد.

00:13:18.150 --> 00:13:21.680
‫داری می‌گی زمانی که قصدشو نداشتم
‫باید از اینجا دیدن می‌کردم؟

00:13:22.020 --> 00:13:25.180
‫نه. فقط دارم درمورد احساسات‌مون حرف می‌زنم.

00:13:25.180 --> 00:13:27.180
‫خودتم شایستگی لازم رو داری.

00:13:28.900 --> 00:13:33.310
‫حس انجام وظیفه داری و زمانی که باید، اقدام انجام می‌دی.

00:13:33.590 --> 00:13:39.070
‫اخلاقت هنوز جای کار داره،
‫ اما با این‌حال، ملکه خوبی خواهی شد.

00:13:42.370 --> 00:13:46.250
‫ماسوهو-نو-سوسوکی، دختر اول غرب،

00:13:46.800 --> 00:13:52.510
‫تو رو اونقدر خاص نمی‌بینم، و دوستت هم ندارم.

00:13:52.980 --> 00:13:55.910
‫نه در زمان ازدواج نظرم تغییر می‌کنه،

00:13:55.910 --> 00:14:00.870
‫نه به‌خاطر پیوند خانوادگی‌ت
‫ خاندان غربی رو والاتر می‌بینم.

00:14:01.720 --> 00:14:05.610
‫اگه موقعیتش پیش بیاد
‫هرتعداد صیغه که نیاز باشه اختیار می‌کنم.

00:14:05.610 --> 00:14:09.370
‫حتی زمانش برسه، شاید تو هم ول کردم.

00:14:10.100 --> 00:14:16.930
‫ولی بهت اجازه نمی‌دم غر بزنی
‫ یا با مرد دیگه‌ای خودمونی بشی.

00:14:16.930 --> 00:14:20.520
‫باید سکوت کنی و فقط برای من به زندگی ادامه بدی.

00:14:21.180 --> 00:14:26.850
‫اگه آماده قبول‌کردن همه‌ی اینایی،
‫تو رو همسر خودم می‌کنم.

00:14:28.160 --> 00:14:31.800
‫ماسوهو-نو-ساسوکی، تصمیمتو بگیر.

00:14:42.860 --> 00:14:44.130
‫بانوی من.

00:14:45.330 --> 00:14:48.480
‫کیکونو، خنجرتو بده من.

00:14:50.880 --> 00:14:52.360
‫بـ ـ بانوی من!

00:14:52.860 --> 00:14:54.280
‫ماسوهو-نو-سوسوکی-ساما!

00:15:10.380 --> 00:15:16.270
‫اعلی‌حضرت، با اینکه از پیشنهادتون قدردانم،
‫اجازه می‌خوام رد کنم.

00:15:16.790 --> 00:15:19.350
‫حتی اگه بهم دستور می‌دادین،

00:15:19.350 --> 00:15:25.140
‫بنده به‌تازگی خودمو وقف خدای کوهستان کردم،
‫از همین رو نمی‌تونم موافقت کنم.

00:15:26.240 --> 00:15:31.130
‫چیزیو به شانس نمی‌سپاری.
‫نیازی نبود تا اون حد پیش بری.

00:15:33.270 --> 00:15:38.960
‫فهمیدم از چیزی که فکر می‌کردم لجباز و ساده‌ترم.

00:15:39.580 --> 00:15:44.500
‫اما این بهاییه که برای یه زندگی آبرودار باید پرداخت.

00:15:45.200 --> 00:15:51.040
‫نتونستم به زن موردپسند شما تبدیل بشم،
‫اما هرچی نباشه، حس خوبی دارم.

00:15:51.980 --> 00:15:55.090
‫از اعلی‌حضرت سپاسگزارم.

00:15:55.870 --> 00:15:58.250
‫خوشحالم که تونستم بهت خدمتی کنم.

00:16:03.540 --> 00:16:05.720
‫اوه، باید چیکار کنم؟

00:16:05.720 --> 00:16:08.980
‫بهتره موتون رو درست کنم،
‫بعدشم برای لباس عوض‌کردن به تالار پاییز-

00:16:08.980 --> 00:16:10.710
‫آروم باش، کیکونو.

00:16:10.710 --> 00:16:14.800
‫اعلی‌حضرت دارن نگاه می‌کنن، و هنوز تصمیم نگرفتن.

00:16:22.110 --> 00:16:23.890
‫و در نهایت...

00:16:40.440 --> 00:16:41.840
‫بانو آسبی.

00:16:42.820 --> 00:16:46.190
‫برای مدت زیادیه که خواستار صحبت باهات بودم.

00:16:46.190 --> 00:16:49.130
‫بنده هم چنین حسی داشتم.

00:16:50.170 --> 00:16:55.990
‫شک دارم یادتون باشه،
‫ولی وقتی بچه بودیم، من و شما...

00:16:56.480 --> 00:16:57.720
‫یادمه.

00:16:58.200 --> 00:17:00.780
‫شبیه پریِ شکوفه گیلاس بودی.

00:17:02.030 --> 00:17:03.600
‫هنوزم هستی.

00:17:19.460 --> 00:17:22.750
‫دربار چیزی جز تاریخچه خون و خونریزی نیست.

00:17:25.540 --> 00:17:30.260
‫تبدیل‌شدن به همنشینم
‫ به‌معنی زندگی ابدی در این مرزهاست.

00:17:31.300 --> 00:17:33.270
‫می‌تونی اینو تحمل کنی؟

00:17:35.840 --> 00:17:41.240
‫در همین سال گذشته توی کاخ شکوفه گیلاس
‫ جون دونفر گرفته شد.

00:17:41.240 --> 00:17:45.320
‫هنوزم قصد داری اینجا همسرم باشی؟

00:17:47.450 --> 00:17:49.930
‫شاید رقت‌انگیر به‌نظر برسم،

00:17:50.650 --> 00:17:56.780
‫ولی به هر قیمتی شده می‌خوام با اعلی‌حضرت ازدواج کنم.

00:17:57.960 --> 00:18:00.920
‫«به هر قیمتی که شده»؟

00:18:19.470 --> 00:18:21.730
‫یه‌کم قبل از اینکه سامومو فوت کنه...

00:18:22.740 --> 00:18:26.910
‫ از طریق اون، نامه‌هایی رد و بدل می‌کردی، درسته؟

00:18:27.900 --> 00:18:28.860
‫بله.

00:18:29.520 --> 00:18:30.850
‫با کی؟

00:18:30.850 --> 00:18:34.910
‫با یه نوکر شرقی، اسمش کاسکه‌ست.

00:18:35.210 --> 00:18:37.630
‫بانوی من! کِی همچین کاری کردید؟!

00:18:37.630 --> 00:18:40.920
‫می‌تونی منو مقصر بدونی؟
‫آخه هیچ‌چیزی بهم نمی‌گفتی.

00:18:41.870 --> 00:18:45.140
‫می‌خواستم درمورد مادرم بدونم.

00:18:45.620 --> 00:18:50.260
‫ولی کاسکه نوشت که نمی‌تونه
‫چیزی به این مهمی رو توی نامه بنویسه.

00:18:51.170 --> 00:18:53.950
‫برای همین گفتم، «پس چرا شخصاً حرف نزنیم؟»

00:18:55.740 --> 00:18:58.800
‫به کاخ شکوفه گیلاس دعوتش کردی.

00:18:59.720 --> 00:19:00.580
‫بله.

00:19:03.420 --> 00:19:06.190
‫دعوتش کردی... حتماً شوخیت گرفته.

00:19:09.580 --> 00:19:14.670
‫بانویی توی کاخ شکوفه گیلاس
‫ با یه‌مرد نامه‌نویسی کنه، بعد قرار ملاقات بذاره.

00:19:15.310 --> 00:19:21.310
‫حتی خودتم باید متوجه باشی
‫ چه قانون جدی‌ای رو نقض کردی.

00:19:22.820 --> 00:19:26.830
‫خیلی متأسفم. فقط یه نوکر بود،
‫سر همین فکر کردم مهم نباشه.

00:19:27.520 --> 00:19:29.290
‫نوکر هنوزم یه مَرده.

00:19:29.830 --> 00:19:31.060
‫یه مرد؟

00:19:31.940 --> 00:19:34.550
‫ولی اون یه کلاغ تپه‌ایه.

00:19:35.520 --> 00:19:37.960
‫چیز بزرگی مثل قرار ملاقات نبود.

00:19:38.420 --> 00:19:43.890
‫و با این‌حال، کاسکه هیچ‌وقت نیومد.
‫زیر قولش زد.

00:19:43.890 --> 00:19:46.950
‫نه، کاسکه سر قولش موند.

00:19:47.780 --> 00:19:50.450
‫به خواسته‌ی تو به کاخ شکوفه گیلاس اومد،

00:19:50.450 --> 00:19:53.020
‫ولی قبل دیدنت کشته شد.

00:19:53.020 --> 00:19:54.750
‫توی شبی بدون ماه.

00:20:01.310 --> 00:20:02.170
‫کی اونجاست؟!

00:20:02.170 --> 00:20:03.410
‫نفوذی!

00:20:06.120 --> 00:20:07.740
‫اونجاست! پیداش کردم!

00:20:11.720 --> 00:20:13.480
‫اون همون نفوذی بود؟

00:20:17.250 --> 00:20:18.820
‫واقعاً؟

00:20:19.340 --> 00:20:24.140
‫و اینم اولین‌بار نبود که کاسکه رو فراخوندی، مگه نه؟

00:20:26.150 --> 00:20:30.390
‫حتی الانم نمی‌تونم اون شبو از ذهنم بیرون کنم.

00:20:31.920 --> 00:20:34.710
‫خاندانم جشن سال نو برگزار کرد.

00:20:35.290 --> 00:20:40.000
‫تمام مستخدم‌ها رو پس زدم و توی این اتاق موندم.

00:20:40.000 --> 00:20:45.570
‫همیشه همین‌شکلی بودم.
‫از مناسبت‌های شاد خوشم نمیاد.

00:20:49.680 --> 00:20:52.290
‫فکر کردم یکی از زیردست‌هام برگشته.

00:21:03.100 --> 00:21:08.170
‫اون صدا... اون نفس متعفن...
‫هنوز خوب یادمه.

00:21:09.150 --> 00:21:13.030
‫دوباره و دوباره توی گوشم زمزمه کرد،

00:21:13.580 --> 00:21:17.000
‫«خیلی خوشحالم. بالأخره دعوتم کردی...

00:21:17.760 --> 00:21:19.990
‫بانوی دوم.»

00:21:29.630 --> 00:21:31.140
‫«بانوی دوم»؟

00:21:35.390 --> 00:21:40.880
‫قانوناً فوتابا-دونو، دختر اول خاندان غربی،
‫ باید به دربار فرستاده می‌شد.

00:21:41.370 --> 00:21:46.930
‫ولی چون نمی‌تونست اتفاقی که براش افتاده رو فاش کنه،
‫آبله گرفت و دعوت رو قبول نکرد.

00:21:47.720 --> 00:21:50.610
‫دختر دوم خاندان شرقی به‌جاش انتخاب شد.

00:21:51.120 --> 00:21:53.520
‫آسبی، اون تویی.

00:21:59.700 --> 00:22:02.430
‫ا ـ اعلی‌حضرت، شما نمی‌شناسیدش.

00:22:02.430 --> 00:22:07.620
‫بانوی من هیچگاه از روی کینه
‫کسی رو اغفال نمی‌کنن. توی ذاتشون نیست.

00:22:08.150 --> 00:22:13.960
‫ازتون عذر می‌خوام، ولی بنده شنیدم
‫ فوتابا-ساما از بچگی بدقلق و غمگین بودن.

00:22:14.210 --> 00:22:16.930
‫کی می‌دونه حقیقت رو گفته یا نه؟

00:22:16.930 --> 00:22:21.920
‫و اون نفوذی هم توی شکل کلاغ کشته شد،
‫که تشخیص هویتش رو غیرممکن می‌کنه.

00:22:22.510 --> 00:22:24.900
‫چیزی ثابت نمی‌کنه اون کاسکه بوده،

00:22:24.900 --> 00:22:29.320
‫و سامومو، کسی نامه‌ها دستش بود هم
‫ نمی‌تونیم زیرسؤال ببریم.

00:22:29.590 --> 00:22:32.160
‫این قطع به یقین فقط فرضیاته.

00:22:32.160 --> 00:22:36.030
‫چطور می‌تونین بگین
‫ بانوی من تمام اینا رو برنامه‌ریزی کرده؟

00:22:42.190 --> 00:22:43.280
‫بسیار خب.

00:22:44.390 --> 00:22:46.700
‫در این ‌صورت، بذار بهت بگم...

00:22:47.260 --> 00:22:51.270
‫بانوی عزیزت وقتی چشمت بهش نبوده،
‫ چه کارهایی در سر داشته.

00:23:00.010 --> 00:23:30.010
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:23:30.034 --> 00:24:30.034
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال بدون سانسور
.:: www.bolboljan.net ::.

00:24:30.850 --> 00:24:35.570
‫از میان همنشینان احتمالی، تنها آسبی باقی ماند.

00:24:36.060 --> 00:24:41.160
‫چشمان شفاف و زیبایش چه می بینند؟

00:24:42.300 --> 00:24:48.250
‫پس از کشف هر رمز و راز،
‫شاهزاده چه حکمی را صادر خواهد کرد؟

00:24:50.190 --> 00:24:54.490
‫دفعه بعد: «کلاغ‌ها نباید کیمونو تن کنند.»

00:24:55.210 --> 00:25:00.220
‫نقاشی از ناتسوکی

00:24:50.210 --> 00:24:55.210
‫کلاغ‌ها

00:24:50.210 --> 00:24:55.210
‫نباید کیمونو تن کنند

00:22:47.210 --> 00:22:49.880
‫کاسوکه

00:20:30.870 --> 00:20:34.700
‫بانوی اول خاندان شرقی
‫فوتابا