﻿WEBVTT

00:00:00.020 --> 00:00:10.020
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:32.000 --> 00:01:34.170
‫چه مرگته؟ این کارت جرم حساب می‌شه!

00:01:34.500 --> 00:01:36.920
‫مادرت اجازه‌شو صادر کرد.

00:01:41.580 --> 00:01:43.710
‫شرمنده که اذیتت کردم، رفیق.

00:01:48.380 --> 00:01:50.170
‫این‌قدر استرسی نباش، پسر.

00:01:50.250 --> 00:01:52.250
‫بیا مرد و مردونه حرف بزنیم، کنتا.

00:01:53.330 --> 00:01:55.000
‫هیچی نشده پسرخاله شدی؟

00:01:55.290 --> 00:01:58.040
‫هرچی تو دلت هست، همین‌جا بریز بیرون.

00:01:58.130 --> 00:01:59.670
‫می‌دونم کلی حرف تو دلت مونده.

00:02:00.250 --> 00:02:01.880
‫باشه پس، خودت خواستی.

00:02:01.960 --> 00:02:04.750
‫شماهایی که محبوبین ما بازنده‌ها رو از بالا نگاه می‌کنین.

00:02:05.290 --> 00:02:09.040
‫فکر می‌کنین چون توی ورزش کارتون خوبه
‫یا چهره‌ی جذابی دارین عن خاصی هستین.

00:02:09.420 --> 00:02:13.170
‫اگه می‌خواین ردمون کنین، حداقل اول ببینین چه‌جور
‫آدمایی هستیم بعد هرکاری خواستین بکنین!

00:02:13.960 --> 00:02:18.290
‫خب، شاید یه سری‌ها با برتری‌هایی نسبت به بقیه
‫به دنیا اومده باشن، ولی همه‌چی که اون نیست.

00:02:18.750 --> 00:02:22.540
‫مثلاً یوکو رو ببین، همیشه حسابی مراقب پوست و موهاشه.

00:02:23.000 --> 00:02:26.750
‫ورزشکارها هم نصف جوونی‌شون رو به تمرین‌کردن می‌گذرونن.

00:02:26.830 --> 00:02:29.750
‫یوآ هم شب‌های زیادی بیدار می‌مونه تا برای امتحان درس بخونه.

00:02:30.040 --> 00:02:33.790
‫اینا که... صرفاً چون برنده‌این از این حرف‌ها می‌زنی.

00:02:33.880 --> 00:02:37.580
‫امثال من هرچه‌قدرم تلاش کنن نمی‌تونن بچه‌های
‫بااستعدادو شکست بدن، پس چرا باید زور بزنن؟

00:02:38.210 --> 00:02:40.790
‫فارغ از اینکه چه‌قدر می‌تونی پیشرفت کنی،

00:02:41.130 --> 00:02:43.750
‫هرچی بیشتر توی یه زمینه‌ای وقت و انرژی بذاری،

00:02:43.830 --> 00:02:46.670
‫دانش و مهارت بیشتری هم در موردش به‌دست میاری.

00:02:47.080 --> 00:02:50.040
‫برای همین باید به خودت ایمان داشته باشی و ادامه بدی.

00:02:50.630 --> 00:02:55.290
‫تازه، همین که تونستی بیای توی این مدرسه،
‫یعنی خودتم برنده‌ای، می‌گیری چی می‌گم؟

00:02:55.380 --> 00:02:58.790
‫توی فوکویی، اسم این مدرسه شاید از دانشگاه‌های
‫دولتی بزرگ هم اعتبار بیشتری داشته باشه.

00:02:59.960 --> 00:03:02.880
‫قـ ــ قبول دارم که حرف در مورد انگیزه و تلاش‌کردنه،

00:03:02.960 --> 00:03:05.080
‫ولی روابط اجتماعی ضعیف رو نمی‌شه کاریش کرد.

00:03:05.170 --> 00:03:09.080
‫ببین پسر، ارتباط برقرار کردن با بقیه اونقدرها هم سخت نیست.

00:03:09.170 --> 00:03:10.290
‫هـــــــــا؟

00:03:10.830 --> 00:03:15.420
‫تمام چیزی که نیاز داری این سه‌تا جمله‌ی جادویی‌ـه:
‫«چرا؟»، «به‌نظرم...» و «منم همین‌طور».

00:03:17.000 --> 00:03:20.710
‫پــســر، از سر صبح خوابالو بودم!

00:03:24.330 --> 00:03:25.420
‫چرا اون‌وقت؟

00:03:25.500 --> 00:03:28.710
‫چون کل هفته رو داشتم تا نصفه‌شب لایت‌ناول می‌خوندم.

00:03:30.670 --> 00:03:33.290
‫منم همین‌طور... خیلی خوشم میاد.

00:03:33.380 --> 00:03:36.420
‫جدی می‌گی؟ تازگیا چی خوندی؟

00:03:36.500 --> 00:03:40.040
‫من... بیشتر از داستان‌هایی که در مورد
‫رشد کردن بازنده‌هاست خوشم میاد.

00:03:40.380 --> 00:03:43.290
‫خب. دقیقاً همین‌طوری باید مکالمه رو پیش ببری.

00:03:43.380 --> 00:03:45.330
‫داری مسخره‌م می‌کنی؟!

00:03:45.420 --> 00:03:48.460
‫نه بابا. منم با اون لایت‌ناول‌هایی که خودنم خیلی حال کردم.

00:03:48.540 --> 00:03:50.040
‫می‌فهمم چرا معتادشون شدی.

00:03:50.330 --> 00:03:53.040
‫جون عمه‌ت. عمراً تا حالا لایت‌ناول خونده باشی.

00:03:53.130 --> 00:03:55.500
‫«آیا یک بازنده می‌تواند عاشق شود؟» نوشته‌ی شوهِی کوبایاشی.

00:03:55.830 --> 00:03:58.500
‫من یه اوتاکوام، ولی یه گیاروی پتیاره کـیرمــو می‌خواد!
‫نوشته‌ی ماناتو هیمورا.

00:03:58.580 --> 00:04:03.000
‫«داستان جوانی من به‌عنوان بزرگ‌ترین بازنده
‫در باشگاه نابودکردن افراد خوشال!» نوشته‌ی کازه آئویی.

00:04:03.290 --> 00:04:05.330
‫اسم چندتا لایت‌ناولو همه بلدن دیگه!

00:04:05.420 --> 00:04:07.500
‫اگه راست می‌گی «عشق بازنده‌ها» در مورد چیه؟!

00:04:08.830 --> 00:04:09.880
‫باشه.

00:04:10.330 --> 00:04:13.580
‫شخصیت اصلی، شو گوتو، از نظر همه یه بازنده‌ست...

00:04:14.920 --> 00:04:16.880
‫به‌نظرتون واقعاً جواب می‌ده؟

00:04:16.960 --> 00:04:20.130
‫شک نکنین می‌ده! طرفمون ساکوـه ها!

00:04:20.210 --> 00:04:22.170
‫راستی، این چای خیلی خوش‌طعمه.

00:04:22.920 --> 00:04:26.670
‫راستی، مادرجان دوره‌ی دبیرستان خودتون چه‌جوری بود؟

00:04:27.750 --> 00:04:28.790
‫فــ ــ...

00:04:29.210 --> 00:04:30.630
‫فوق‌العاده بود.

00:04:30.710 --> 00:04:33.460
‫باورت بشه یا نه، منم خیلی کتاب می‌خونم.

00:04:33.540 --> 00:04:37.250
‫پسر، ولی سر خوندن اون ده‌تا سری کل هفته‌م رفت.

00:04:37.330 --> 00:04:39.830
‫چـ ــ چرا همچین کاری کردی؟

00:04:41.500 --> 00:04:48.250
‫چون من... از آدم‌هایی که بدون ذره‌ای شناخت
‫بقیه رو قضاوت می‌کنن، حالم به‌هم می‌خوره.

00:04:50.130 --> 00:04:55.040
‫اساس ارتباط برقرار کردن با بقیه اینه که
‫بخوای طرف مقابلت رو بهتر بشناسی.

00:04:55.130 --> 00:04:57.170
‫مثل توپ‌‌بازی کردن با میل به شناخت.

00:04:58.210 --> 00:05:03.250
‫یوآ و یوکو هم همین‌ کارو کردن، با پرسیدن «چرا؟»
‫ و گفتن نظرشون، توپ‌بازی رو ادامه دادن، مگه نه؟

00:05:04.130 --> 00:05:06.920
‫اگه موضوعی رو نمی‌فهمی، فقط گوش کن.

00:05:07.000 --> 00:05:09.710
‫و بعدش نظرتو در موردش بگو.

00:05:12.250 --> 00:05:16.040
‫یادت هست چی گفتی؟ «اول ببینن چه‌جور
‫آدم‌هایی هستیم بعد ردمون کنن»؟

00:05:16.830 --> 00:05:20.750
‫خب حالا بگو کی بود که خواست بدون اینکه
‫یکی رو بشناسه باهاش فاز دشمنی برداشت؟

00:05:34.170 --> 00:05:37.750
‫یه داستانی هست درباره‌ی دوران کودکی یه مرد بزرگ.

00:05:38.130 --> 00:05:40.500
‫به‌عنوان یه پسر، مادرزادی خوش‌چهره بود،

00:05:40.580 --> 00:05:44.790
‫تلاش زیادی توی درس و ورزشش کرد،
‫و خیلی زود از بقیه پیشی گرفت.

00:05:44.880 --> 00:05:47.420
‫از اون گذشته، با همه هم مهربون بود.

00:05:47.830 --> 00:05:49.580
‫الان اینو از کجا در آوردی؟

00:05:49.670 --> 00:05:51.420
‫فعلاً گوش کن ببین داستان چیه.

00:05:52.040 --> 00:05:54.630
‫ولی بقیه‌ی بچه‌ها اونو گذاشتن زیر ذره‌بین...

00:05:54.710 --> 00:05:56.330
‫شاید چون زیادی بی‌نقص بود.

00:05:56.830 --> 00:06:00.500
‫حتی از کوچیک‌ترین اشتباهش داستان می‌ساختن و قضاوتش می‌کردن.

00:06:00.920 --> 00:06:03.750
‫بگی‌نگی می‌فهمم چرا می‌خواستن عیب‌هاشو پیدا کنن.

00:06:03.830 --> 00:06:05.250
‫بعد از کلی فکر کردن،

00:06:05.330 --> 00:06:09.000
‫پسرک شروع کرد از عمد توی درس و ورزش کم‌کاری کنه.

00:06:09.330 --> 00:06:12.330
‫فکر می‌کرد اگه معمولی و کم‌اهمیت باشه،
‫مردم بیشتر ازش خوششون میاد.

00:06:12.420 --> 00:06:15.710
‫خب... این کار باعث شد بدخواه‌هاش دست از سرش بردارن؟

00:06:15.790 --> 00:06:18.630
‫نه. بعد از کلی ادابازی برای اینکه نشون بده آدم خاصی نیست،

00:06:18.710 --> 00:06:20.630
‫حتی بیشترم ازش متنفر شدن.

00:06:20.710 --> 00:06:22.040
‫یعنی چی آخه؟

00:06:22.580 --> 00:06:25.080
‫اون‌ موقع بود که یه معلم باهاش حرف زد.

00:06:25.750 --> 00:06:29.210
‫«کسایی که با استعدادهای زیادی از طرف خدایان به دنیا اومدن...

00:06:29.290 --> 00:06:33.460
‫وظیفه‌شون اینه پا پیش بذارن و بقیه رو رهبری کنن.»

00:06:33.790 --> 00:06:37.380
‫بعد از اون، پسرک دیگه از نشون دادن استعداد و توانایی‌ش ابایی نداشت...

00:06:37.460 --> 00:06:40.750
‫و بدون لحظه‌ای شک‌و‌تردید، تلاش کرد بهتر از قبل بشه.

00:06:44.580 --> 00:06:47.380
‫درسته، پسرک اون‌ لحظه چیزی رو فهمید.

00:06:47.880 --> 00:06:50.130
‫فقط باید بیشتر و بلندتر پرواز می‌کرد.

00:06:50.920 --> 00:06:54.460
‫می‌تونست توی جایی که هیچ‌وقت دست کسی
‫بهش نمی‌رسه، یه زندگی قشنگ داشته باشه.

00:06:55.170 --> 00:06:59.380
‫مثل ماه آبی‌رنگِ توی آسمون شب...

00:06:59.960 --> 00:07:03.500
‫مثل یه تیله‌ی درخشان توی بطری رامونه.
رامونه: یکی از نوشیدنی‌های معروف و محبوب در کشور ژاپن

00:07:04.830 --> 00:07:07.210
‫خب... این داستان مال کی بود حالا؟

00:07:07.290 --> 00:07:08.830
‫اسم اون مرد بزرگ...

00:07:09.200 --> 00:07:10.330
‫چیتوسه ساکو بود.

00:07:10.420 --> 00:07:11.670
‫اعتماد‌به‌نفسو برم!

00:07:11.750 --> 00:07:14.960
‫تازه، ۹۰ درصد داستانم همین‌طوری از خودم سراییدم.

00:07:15.080 --> 00:07:17.540
‫الان دیگه نمی‌دونم کجاش راست بود، کجاش دروغ!

00:07:18.750 --> 00:07:21.330
‫ولی راست می‌گی، قبول دارم.

00:07:21.420 --> 00:07:25.250
‫واقعاً بدون اینکه بشناسمتون، شماها رو کردم آدم‌بده.

00:07:28.500 --> 00:07:31.380
‫اگه بخوایم به زبون لایت‌ناول‌هایی که خوندی حرف بزنیم،

00:07:31.460 --> 00:07:36.880
‫اون‌ها زیادی از محبوبیت بت ساختن،
‫ولی همزمان همون محبوبیتو بد هم جلوه می‌دن.

00:07:37.250 --> 00:07:39.420
‫ولی شماها توی زندگی برنده‌این.

00:07:39.500 --> 00:07:42.540
‫دارین زندگی رو روی حالت آسون بازی می‌کنین.

00:07:42.630 --> 00:07:46.670
‫محض اطمینان، منم تو دسته‌ی آدم‌هایی که توی زندگی برنده‌ان قرار می‌گیرم؟

00:07:46.750 --> 00:07:49.170
‫به‌نظرم از هرکی بپرسی همینو می‌گه.

00:07:49.250 --> 00:07:51.460
‫اون‌قدرا که فکر می‌کنی هم روی «حالت آسون» نیست.

00:07:51.540 --> 00:07:57.290
‫آدم‌هایی که حتی تا حالا باهاشون یه کلمه هم حرف نزدم
‫هر روز خدا برمی‌گردن بهم می‌گن «لاشی» یا «دخترباز».

00:07:57.380 --> 00:07:58.630
‫شرمنده.

00:07:59.080 --> 00:08:01.960
‫ولی خب... یه سری کثافت معروفم هستن
‫که سعی می‌کنن ما رو تحقیر کنن.

00:08:02.080 --> 00:08:06.630
‫حق داری، ولی دوست‌های من همه‌شون آدم‌های خوبی‌ان.

00:08:07.170 --> 00:08:11.210
‫راست می‌گی، هیراگی و اوچیدا باهام مثل یه آدم معمولی حرف می‌زدن.

00:08:11.710 --> 00:08:16.710
‫اینکه بخوای بقیه رو تحقیر کنی و ازشون بری بالا،
‫باعث نمی‌شه توی زندگی آدم بهتری بشی.

00:08:16.790 --> 00:08:20.130
‫گور بابای بقیه. مهم اینه خودتو همین‌جوری که هستی بپذیری.

00:08:20.210 --> 00:08:23.080
‫ولی چیتوسه، روابط عاشقانه‌ت واقعاً روی «حالت آسون»ـه، مگه نه؟

00:08:23.170 --> 00:08:24.960
‫اوهوم، شکی توش خوشگل محله‌م.

00:08:25.580 --> 00:08:29.880
‫البته اون‌طرف قضیه هم هست، باید با آدم‌هایی
‫که نسبت بهم حسی دارن سروکله بزنم.

00:08:29.960 --> 00:08:34.040
‫تلاش می‌کنن که باهام دوست بشن،
‫ولی وقتی ردشون می‌کنم، من می‌شم آدم‌بده...

00:08:34.130 --> 00:08:35.170
‫همچین داستانایی.

00:08:35.960 --> 00:08:40.460
‫فکرشو بکن؛ یکی از کسایی که به چشم دوست خوبت
‫می‌بینیش، ازت بخواد باهاش بری سر قرار...

00:08:40.540 --> 00:08:42.250
‫و تو هم مجبور باشی ردش کنی.

00:08:42.710 --> 00:08:44.330
‫باور کن هیچ حس خوبی نداره.

00:08:47.880 --> 00:08:48.960
‫مـــ ـــ می‌گم...

00:08:49.670 --> 00:08:51.710
‫می‌خوای داستان منو هم بشنوی؟

00:08:52.250 --> 00:08:54.460
‫بالأخره داریم به یه‌جایی می‌رسیم.

00:08:54.790 --> 00:08:56.460
‫راستش... من...

00:08:56.540 --> 00:08:58.880
‫عـــا، فکر کنم بتونم حدس بزنم.

00:08:58.960 --> 00:08:59.920
‫عــــــــه؟

00:09:00.000 --> 00:09:04.880
‫تو عاشق یه دختر تنها توی یه گروه اوتاکوییِ بیرون
‫از مدرسه شدی، چون باهات مهربون بود،

00:09:04.960 --> 00:09:08.040
‫ولی چشم اون دنبال یه پسر خفن‌تر از تو بود.

00:09:08.500 --> 00:09:14.250
‫بعدش به‌طور کلی از معاشرت با آدم‌ها ترسیدی،
‫و برای همینم دیگه نیومدی مدرسه، درست گفتم؟

00:09:14.330 --> 00:09:16.040
‫تـ ــ تو از کجا می‌دونی؟!

00:09:16.380 --> 00:09:18.790
‫چیزی هست که بخوای بهش اضافه کنی؟

00:09:19.290 --> 00:09:20.880
‫وقتی احساسمو بهش گفتم، اون گفت؛

00:09:20.960 --> 00:09:25.290
‫«چی؟ توهم زدی؟ محاله با آدمی مثل تو برم سر قرار.»

00:09:25.380 --> 00:09:27.080
‫صاف توی صورتم گفت.

00:09:27.330 --> 00:09:31.960
‫عــــــــــــــا! باورم نمی‌شه بعد از همچین اتفاقی
‫هنوزم می‌تونی پاتو از خونه بیرون بذاری!

00:09:32.080 --> 00:09:33.710
‫من که اصلاً از خونه بیرون نمی‌رم!

00:09:33.790 --> 00:09:34.960
‫پسر، ولی خیلی بامزه‌ای.

00:09:35.080 --> 00:09:37.330
‫نمی‌شه فرق شوخی و جدی‌تو از هم تشخیص داد!

00:09:39.790 --> 00:09:41.040
‫اوضاع چطوره؟

00:09:41.130 --> 00:09:44.330
‫چطوری بگم، انگار خیلی باهم رفیق شدن!

00:09:46.630 --> 00:09:48.830
‫خب، هنوزم بهش فکر می‌کنی؟

00:09:48.920 --> 00:09:53.830
‫احساساتم به اون دختره... میکی-چان، کاملاً از بین رفته.

00:09:53.920 --> 00:09:55.750
‫دخترهای سه‌بعدی همه‌شون آشغالن.

00:09:55.830 --> 00:09:57.130
‫مدرسه چی؟

00:09:57.540 --> 00:10:02.920
‫اونو... فکر کنم... اگه قول بدی که بهم یاد بدی
‫چطوری معروف بشم برمی‌گردم مدرسه.

00:10:03.170 --> 00:10:08.170
‫راه نداره. همین الان بگم قرار نیست که هر روز خدا باهات بگردم.

00:10:08.250 --> 00:10:09.290
‫عـــــــــــــه؟!

00:10:09.380 --> 00:10:12.960
‫بزرگ شو پسر! مسئولیت داستان زندگی خودتو قبول کن...

00:10:13.080 --> 00:10:14.460
‫و هرجور می‌خوای بنویسش!

00:10:15.790 --> 00:10:21.790
‫ولی، اگه بخوام طبق فلسفه‌ی زندگی خودم پیش برم،
‫با اینکه کمکت کنم دوباره روی پاهات وایسی مشکلی ندارم.

00:10:21.880 --> 00:10:22.880
‫نظرت چیه؟

00:10:22.960 --> 00:10:28.250
‫کمکم کن! چیتوسه احساس می‌کنم... مـ ــ می‌تونم بهت اعتماد کنم.

00:10:28.540 --> 00:10:30.670
‫قرار نیست تا ابد استادت باشم ها.

00:10:30.750 --> 00:10:32.380
‫حداکثر سه هفته.

00:10:33.250 --> 00:10:38.500
‫تنها کمکی که می‌تونم بهت بکنم اینه که
‫یادت بدم چطوری با اعتماد‌به‌نفس زندگی کنی.

00:10:39.330 --> 00:10:41.880
‫ولی برای این کار اول باید یه هدف داشته باشیم.

00:10:41.960 --> 00:10:47.670
‫چیزه، خب... دلم می‌خواد به میکی-چان و بقیه‌شون نشون بدم دنیا دست کیه.

00:10:47.750 --> 00:10:50.500
‫اوه، هدف ساده و سرراستیه.

00:10:50.580 --> 00:10:53.670
‫بیا بهش نشون بدیم که چه گل‌پسری رو از دست داده.

00:10:53.750 --> 00:10:57.880
‫ولی دیگه نباید خزعبلاتی مثل «دختر‌های سه‌بعدی» و این چیزها رو بگی.

00:10:57.960 --> 00:11:00.750
‫ولی... اصلاً نمی‌تونم بفهمم چی توی ذهنشون می‌گذره.

00:11:00.830 --> 00:11:04.500
‫اینکه تلاش کنی جلوی یه دختر خفن به‌نظر بیای، نشونه‌ی مردونگیه دیگه.

00:11:04.790 --> 00:11:08.960
‫ولی... عــه... نمی‌خوام. دخترهای سه‌بعدی ترسناکن.

00:11:09.290 --> 00:11:13.540
‫یعنی تو... دلت نمی‌خواد بدونی ممه‌های همون
‫دخترهای سه‌بعدی که می‌گی، چه‌قدر نرمن؟!

00:11:14.670 --> 00:11:18.960
‫اگه توی زندگیت پیشرفت کنی، شاید حتی بتونی
‫با یوکو هم بریزی رو هم و یه حرکتی بزنی!

00:11:19.080 --> 00:11:19.910
‫جدی می‌گی؟

00:11:20.080 --> 00:11:21.500
‫جدی‌ترین جدیِ جدی‌ام.

00:11:21.580 --> 00:11:22.960
‫دلت نمی‌خواد سرت بره لای ممه؟

00:11:23.080 --> 00:11:24.380
‫دلم سرلای‌ممه می‌خواد!

00:11:24.460 --> 00:11:26.170
‫ممه‌های واقعی رو دوست داری؟

00:11:26.330 --> 00:11:26.880
‫عاشقشونـــم!

00:11:26.960 --> 00:11:28.500
‫حالا صدام کن پادشاه!

00:11:28.590 --> 00:11:29.930
‫زنده باد پادشاه!

00:11:30.040 --> 00:11:31.490
‫بلندتر! از ته دلت داد بزن!

00:11:31.500 --> 00:11:33.650
‫دلم می‌خواد سرم لای ممه‌های واقعی باشه!

00:11:33.760 --> 00:11:35.100
‫حالا روحتو بهم بفروش!

00:11:35.260 --> 00:11:38.700
‫یــــــــــــــــــــــــــــــــــا! مـــــــــــــــمــــــــــــــــــه!

00:11:39.130 --> 00:11:41.290
‫گه خوردی. اونا ممه‌های خودمن!

00:11:41.380 --> 00:11:42.380
‫خودت ممه پیدا کن.

00:11:42.460 --> 00:11:43.830
‫عــــــــــــــــه؟!

00:11:48.130 --> 00:11:51.540
‫مامان، معذرت می‌خوام که این‌همه وقت نگرانت کردم.

00:11:51.630 --> 00:11:54.330
‫عــــا، هردوتون خسته نباشین.

00:11:54.420 --> 00:11:56.210
‫عـه‌وا، بالأخره اومدی بیرون.

00:11:56.540 --> 00:12:00.580
‫شنیدم یه دختر دلتو شکسته؟ بهتره از فردا دوباره بری مدرسه.

00:12:00.670 --> 00:12:01.830
‫عــ ــ عا... چشم.

00:12:01.920 --> 00:12:04.330
‫هــ ــ هیراگی-سان، معذرت می‌خوام.

00:12:04.710 --> 00:12:07.040
‫یوکو هم بگی کافیه، کنتاچــی.

00:12:07.130 --> 00:12:09.920
‫اگه از ساکو معذرت‌خواهی کردی، پس همه‌چی ردیفه.

00:12:10.290 --> 00:12:12.460
‫ولی، واقعاً باید اول بری یه دوش بگیری.

00:12:12.540 --> 00:12:13.790
‫دقیقاً.

00:12:13.880 --> 00:12:15.540
‫من موهاتو برات کوتاه می‌کنم!

00:12:17.750 --> 00:12:20.670
‫بزن بریم! بریزیم پایین هرچی هست!

00:12:21.000 --> 00:12:22.790
‫دوتا مسئله هست که باید روشون تمرکز کنیم.

00:12:22.880 --> 00:12:24.580
‫یک، تقویت کردن مهارت‌های ارتباطی‌ت.

00:12:24.670 --> 00:12:25.880
‫چــ ــ چشم.

00:12:25.960 --> 00:12:27.960
‫دومی هم ظاهرته که باید درست کنیم.

00:12:28.040 --> 00:12:29.710
‫اول از همه، باید یکم رژیم بگیری.

00:12:29.790 --> 00:12:31.080
‫تـ ــ تلاشمو می‌کنم.

00:12:31.710 --> 00:12:32.920
‫یه لحظه گوشی‌تو می‌دی؟

00:12:37.920 --> 00:12:41.210
‫تا یه‌مدت فعالیت توی شبکه‌های اجتماعی
‫و انجمن‌های ناشناس غدغنه.

00:12:41.290 --> 00:12:43.330
‫عــــــــه؟ تا کی؟

00:12:43.420 --> 00:12:45.420
‫خدایا، این‌قدر تکون نخور.

00:12:45.790 --> 00:12:50.580
‫تا وقتی بفهمی تنفر از آدم‌هایی که
‫حتی نمی‌شناسیشون، چه‌قدر احمقانه‌ست.

00:12:52.250 --> 00:12:53.790
‫خــدایــــا!

00:12:56.040 --> 00:12:57.880
‫زمان کوتاه اما عجیبی بود.

00:12:58.630 --> 00:13:01.540
‫اگه حتی فقط یه دکمه‌ رو اشتباه فشار می‌دادیم،

00:13:01.830 --> 00:13:04.500
‫فکر نکنم هیچ‌وقت می‌تونستیم به چنین لحظه‌ای برسیم.

00:13:05.080 --> 00:13:08.710
‫یا شایدم به‌خاطر اینه که همه‌ی دکمه‌ها رو اشتباه فشار دادیم...

00:13:08.790 --> 00:13:12.460
‫که ما سه‌تا الان اینجا کنار همیم.

00:13:14.710 --> 00:13:16.670
‫چه‌جوری تونستی راضیش کنی؟

00:13:16.750 --> 00:13:20.210
‫فقط بهش گفتم بی‌خیالش بشه و یه دختر دیگه پیدا کنه.

00:13:22.250 --> 00:13:26.630
‫خب، من که می‌دونم با آدمایی که تازه
‫باهاشون آشنا شدی چه‌قدر سرد برخورد می‌کنی.

00:13:26.710 --> 00:13:30.130
‫تازه، حتی اگه اولین برخوردت باهاشون فاجعه هم باشه،

00:13:30.210 --> 00:13:33.290
‫بعضیاشون به‌خاطر همون رفتارات عاشقت می‌شن!

00:13:33.790 --> 00:13:35.380
‫مثل خود من.

00:13:36.830 --> 00:13:39.670
‫می‌شه این‌قدر اون گذشته‌ی شرم‌آورمو یادم نندازی؟

00:13:41.500 --> 00:13:45.580
‫اگه اون روز برسه که واقعاً سفره‌ی دلتو پیشم باز کنی،

00:13:45.670 --> 00:13:47.420
‫یه‌عالمه حرف دارم که باهات بزنم.

00:13:47.960 --> 00:13:52.170
‫چیزایی که می‌خوام بگم، چیزایی که می‌خوام بپرسم،
‫و حتی چیزایی که می‌خوام در موردشون غر بزنم.

00:13:52.830 --> 00:13:55.330
‫اون‌قدر زیادن که فکرشم نمی‌تونی بکنی.

00:13:55.920 --> 00:13:58.710
‫بذار آهسته و پیوسته پیش بریم، باشه؟

00:14:01.380 --> 00:14:05.960
‫ولی پسر... اینکه سعی کنی از خونه بزنی بیرون، مثل امروز دعوا کنی،

00:14:06.380 --> 00:14:09.080
‫راجع‌به دخترایی که دوست‌شون داری بحثای داغ راه بندازی،

00:14:09.170 --> 00:14:11.670
‫یا دوباره شکست عشقی بخوری و کشتی‌هات غرق بشن.

00:14:12.500 --> 00:14:16.290
‫ظاهراً، مردم می‌گن اینا همه‌ش بخشی از بزرگ‌شدنه.

00:14:20.380 --> 00:14:23.790
‫پـ ــ پادشاه، دلم واقعاً درد می‌کنه.

00:14:23.880 --> 00:14:26.040
‫مـ ــ می‌شه واسه امروز بی‌خیالش شیم؟

00:14:26.330 --> 00:14:31.250
‫گوش کن. تغییر واقعی توی یه لحظه اتفاق می‌افته.

00:14:31.630 --> 00:14:35.920
‫همون لحظه‌ای که یه نفر تصمیم می‌گیره
‫قدم اول رو برداره، دیگه همه‌چی شروع شده.

00:14:36.000 --> 00:14:38.080
‫پـ ــ پس یعنی منم دارم تغییر می‌کنم؟

00:14:38.170 --> 00:14:39.880
‫دقیقاً همین‌طوره.

00:14:40.380 --> 00:14:41.630
‫یالا، بزن بریم.

00:14:42.960 --> 00:14:44.630
‫صبح بخیر!

00:14:45.630 --> 00:14:50.420
‫گل‌پسرمون یامازاکی کنتا-کون که یه مدت
‫نمیومد مدرسه، دوباره برگشته پیشمون!

00:14:50.500 --> 00:14:52.750
‫یه کف مرتب بزنین!

00:14:54.880 --> 00:14:59.880
‫راستی، دلیلشم این بود که یه دختره
‫توی یه گروه بیرون از مدرسه ردش کرده بود.

00:14:59.960 --> 00:15:02.710
‫پـ ــ پادشاه، واقعاً لازم بود اینو بگی؟

00:15:02.790 --> 00:15:04.960
‫الان همه‌شون دستم میندازن!

00:15:05.080 --> 00:15:07.180
‫دقیقاً، بذار دستت بندازن.

00:15:07.350 --> 00:15:07.920
‫هـــــــا؟

00:15:08.290 --> 00:15:12.290
‫احتمالاً خودش دلش نمی‌خواست کسی بفهمه،
‫پس شما هم جایی صداشو در نیارین!

00:15:13.130 --> 00:15:16.250
‫ای‌ بابا، خودت که همین الان کل دنیا رو خبردار کردی.

00:15:17.630 --> 00:15:19.830
‫ساکو هم بگی‌نگی یه تخته‌ش کمه،

00:15:19.920 --> 00:15:22.420
‫پس قبل از اینکه بیشتر از این چیزی بگه برو بشین.

00:15:22.710 --> 00:15:25.380
‫نکنه... دختره برات کاسپلی و اینا می‌کرد؟

00:15:25.460 --> 00:15:29.460
‫خنگ خدا. یامازاکی، یه کاسه کاتسودون بزن تا شارژ شی!

00:15:30.500 --> 00:15:32.670
‫پادشاه... چه خبره؟

00:15:32.750 --> 00:15:35.500
‫بهت که گفتم، بذار مردم بهت بخندن.

00:15:35.580 --> 00:15:40.500
‫هرچی بیشتر بخوای این چیزها رو قایم کنی،
‫مردم بیشتر می‌خوان فضولی کنن.

00:15:40.580 --> 00:15:42.540
‫پس خودت مایه‌ی خنده‌ی بقیه شو.

00:15:42.630 --> 00:15:45.080
‫ولی این‌قدر عادی انجامش بده،

00:15:45.170 --> 00:15:46.380
‫که انگار چیز مهمی نیست.

00:15:52.790 --> 00:15:57.710
‫عـــه، اتفاقاً دختر خیلی خوشگلی بود،
‫فکر می‌کردم بینمون یه خبرایی هست.

00:15:57.790 --> 00:16:00.210
‫همیشه سیب‌زمینی‌های مک‌دونالدشو باهام تقسیم می‌کرد،

00:16:00.290 --> 00:16:02.920
‫وقتی هم دستمالشو بهم قرض داد، گفت باشه مال خودت.

00:16:03.000 --> 00:16:05.920
‫از بس ساده‌ای، کنتا. آدم فکر می‌کنه همچین چیزایی نشونه‌ست.

00:16:06.000 --> 00:16:08.040
‫آی‌کیوی عاشقانه‌ی جنابعالی چنده؟

00:16:08.130 --> 00:16:11.460
‫منم اگه حوله‌مو به کایتو قرض می‌دادم،
‫هیچ‌وقت ازش پسش نمی‌گرفتم.

00:16:11.540 --> 00:16:12.710
‫چرا؟

00:16:12.790 --> 00:16:14.710
‫احتمالاً بوی گند عرقت روش می‌موند.

00:16:14.790 --> 00:16:16.040
‫فکر می‌کردم دخترا از این چیزا خوششون میاد.
‫چی شده؟

00:16:16.460 --> 00:16:17.790
‫پس منم...

00:16:18.080 --> 00:16:20.130
‫یعنی من بوی بدی می‌دم؟

00:16:20.210 --> 00:16:22.630
‫اون فقط یه شوخی دوستانه بود بابا.

00:16:22.710 --> 00:16:23.750
‫ولی...

00:16:23.960 --> 00:16:25.880
‫اساس ارتباط برقرار کردن چی بود؟

00:16:26.210 --> 00:16:30.420
‫میل به شناختن طرف مقابلت، درسته؟

00:16:30.500 --> 00:16:33.670
‫درسته. بین زورگویی و شوخی‌کردن یه مرز باریک هست.

00:16:33.750 --> 00:16:36.380
‫با داشتن اعتماد و درک متقابل می‌تونین ببینینش.

00:16:36.460 --> 00:16:40.170
‫وقتی اون‌ها رو بشناسی، خودت می‌تونی بفهمی که دارن اذیتت می‌کنن...

00:16:40.250 --> 00:16:42.880
‫یا صرفاً از سر محبت دارن دستت میندازن.

00:16:42.960 --> 00:16:46.670
‫اگه واقعاً قصدشون بد بود چی؟

00:16:48.750 --> 00:16:50.880
‫اون‌وقت با تمام قوا بزن نابودشون کن.

00:16:50.960 --> 00:16:53.330
‫اگه همچین اتفاقی افتاد خودم هواتو دارم.

00:16:58.630 --> 00:17:00.130
‫این چــیــه؟

00:17:00.210 --> 00:17:04.210
‫چیزه، نودل توفو با مرغ و سوپ سبزجیات.

00:17:04.290 --> 00:17:05.250
‫دختری مگه؟!

00:17:05.330 --> 00:17:09.750
‫راستش الان رژیم گرفتم. پادشاه گفته باید اینو بخورم.

00:17:09.830 --> 00:17:14.830
‫من که همین‌جوری به‌زور وزنمو نگه می‌دارم، کم کردنش مصیبته.

00:17:14.920 --> 00:17:17.080
‫ما هم باید یه حرکتی بزنیم دیگه.

00:17:17.420 --> 00:17:20.460
‫عـــا، می‌بینم که امروز دوباره لهجه‌ی فوکویی برقراره.

00:17:20.540 --> 00:17:22.880
‫راستی، اصلاً چرا رژیم گرفتی؟

00:17:22.960 --> 00:17:25.920
‫چیزه، از وقتی جواب رد گرفتم، با خودم گفتم...

00:17:26.000 --> 00:17:29.080
‫خب، بگو ببینیم قضیه چیه. خودتو خالی کن.

00:17:29.170 --> 00:17:33.170
‫خب، من توی یه گروه اوتاکویی بودم.

00:17:33.250 --> 00:17:35.540
‫سه‌تا پسر بودیم و یه دختر.

00:17:35.880 --> 00:17:38.080
‫تو هم عاشق دختره شدی؟

00:17:38.170 --> 00:17:40.630
‫اوهوم. اسمش میکی-چان بود.

00:17:40.710 --> 00:17:42.420
‫کــ ــ کاسپلی هم می‌کنه؟!

00:17:42.500 --> 00:17:44.210
‫اگه رویدادی چیزی بود، بعضی وقتا.

00:17:44.290 --> 00:17:47.630
‫ناموساً؟ وایسا بینم، بذار تصور کنم یوزوچــی و اوچــی چه شکلی می‌شن!

00:17:47.710 --> 00:17:48.750
‫بمیر دیگه.

00:17:48.830 --> 00:17:54.170
‫الان به لهجه‌ی فوکویی بهش گفتن «بشین دیگه»،
‫یا واقعاً بهش گفتن بمیر دیگه؟ پشمام!

00:17:54.500 --> 00:17:58.080
‫من و میکی-چان اولش اون‌قدرا صمیمی نبودیم،

00:17:58.170 --> 00:18:02.500
‫ولی یه‌دفعه شروع کرد بیشتر باهام حرف زد،
‫یا از نوشیدنیش بهم تعارف می‌کرد و این چیزا.

00:18:02.580 --> 00:18:04.540
‫واقعاً به‌نظر می‌رسه یه چیزی بینتون بوده.

00:18:04.630 --> 00:18:09.830
‫منم همین فکرو می‌کردم و بالأخره جرئت کردم حسمو بهش بگم.

00:18:10.290 --> 00:18:11.500
‫ولی بعدش...

00:18:11.790 --> 00:18:17.500
‫اون گفت، ‫«چی؟ توهم زدی؟ محاله با آدمی مثل تو برم سر قرار.»

00:18:17.580 --> 00:18:19.630
‫عــــا، یعنی چی آخه؟

00:18:19.920 --> 00:18:23.630
‫اون بیشتر دلش پیش سرگروه‌مون بود
‫و فقط می‌خواست کاری کنه اون حسودیش بشه.

00:18:24.040 --> 00:18:29.170
‫بعد از اینکه با همدیگه دوست شدن، دوتایی نشستن
‫و به اینکه من چطور ضایع شدم حسابی خندیدن.

00:18:29.790 --> 00:18:32.250
‫پس می‌خوای حالشون رو بگیری.

00:18:32.580 --> 00:18:35.210
‫می‌دونم خیلی کار شرافتمندانه‌ای نیست، ولی آره.

00:18:35.630 --> 00:18:36.750
‫عیبی نداره.

00:18:36.830 --> 00:18:40.380
‫کسایی که با ضعف‌هاشون روبه‌رو می‌شن، قوی‌تر بار میان.

00:18:40.880 --> 00:18:42.960
‫صاف رفتی حستو بهش گفتی، یامازاکی!

00:18:43.080 --> 00:18:44.750
‫همین خودش پر از شرافته!

00:18:44.830 --> 00:18:48.960
‫موافقم. حالا که داری تلاش می‌کنی،
‫بهترین نسخه‌ی خودت شو، باشه؟

00:18:49.580 --> 00:18:51.420
‫اگه مشکلی پیش اومد به خودم بگو،

00:18:51.500 --> 00:18:52.750
‫کنتا.

00:18:53.210 --> 00:18:54.250
‫منم هستم!

00:18:54.500 --> 00:18:57.420
‫تا آخرش به ساکو اعتماد کن، همه‌چی درست می‌شه!

00:18:57.710 --> 00:19:00.960
‫ولی شوخی‌هایی که می‌کنه رو جدی نگیر، باشه؟

00:19:01.210 --> 00:19:02.250
‫دیدی؟

00:19:02.500 --> 00:19:04.750
‫بچه‌های خوبی‌ان، نه؟ یالا.

00:19:09.880 --> 00:19:12.710
‫راستی، به این می‌گن کسی که عقلش به چشمشه.

00:19:24.750 --> 00:19:26.880
‫این نمایشی که راه انداختی چی بود؟

00:19:27.670 --> 00:19:29.710
‫مثل اینکه مچمو گرفتی.

00:19:29.790 --> 00:19:31.130
‫خدایا.

00:19:31.210 --> 00:19:36.080
‫همه‌ش وانمود می‌کنی که فقط به فکر خودتی،
‫ولی صرفاً یه آدم ساده و خوبی.

00:19:36.170 --> 00:19:38.380
‫اشتباهه. دارم این کارها رو برای خودمم می‌کنم.

00:19:38.830 --> 00:19:41.130
‫بگذریم، نظرت در مورد کنتا چیه؟

00:19:43.130 --> 00:19:45.750
‫من با کسی دشمنی ندارم، ولی می‌دونم کجا باید مرز بکشم.

00:19:46.040 --> 00:19:50.830
‫به نظر نمیومد از اون‌هایی باشه که توی زندگی‌شون بهونه نمیارن.

00:19:50.920 --> 00:19:54.080
‫آدم‌های این‌طوری به راحتی عوض نمی‌شن.

00:19:54.170 --> 00:19:56.080
‫خب، در مورد کسی که قبلاً بود درست می‌گی.

00:19:56.630 --> 00:19:59.330
‫عــــه؟ پس یعنی به چیزی که قراره بشه ایمان داری؟

00:20:00.290 --> 00:20:05.460
‫مرد بودن یعنی روی چیزایی شرط ببندی که برای بقیه هیچ معنایی ندارن.

00:20:09.210 --> 00:20:11.750
‫روش کارت مثل همیشه چیتوسه‌ای بود.

00:20:12.040 --> 00:20:13.250
‫منظورت چیه؟

00:20:13.630 --> 00:20:17.420
‫یعنی بی‌دلیل پرزرق‌وبرق و دراماتیک.

00:20:17.500 --> 00:20:19.250
‫پس اون‌قدری که باید کارآمد نبود؟

00:20:19.330 --> 00:20:24.540
‫بی‌خیال. تقدیر قهرمان‌ها اینه که اسیر فلسفه‌های بی‌معنی باشن.

00:20:24.960 --> 00:20:27.170
‫فلسفه‌های بی‌معنی، ها؟

00:20:27.460 --> 00:20:29.380
‫نمی‌گم که اشتباهه.

00:20:29.460 --> 00:20:33.540
‫انتخاب‌کردن مسیر پرپیچ‌وخم، همون چیزیه که زندگی رو ارزشمند می‌کنه.

00:20:35.210 --> 00:20:36.500
‫می‌شه یه چیزی بپرسم؟

00:20:37.330 --> 00:20:41.170
‫چهار روز مونده تا حقوق بدن. فقط ۱۲۰۰ ین برام مونده.

00:20:41.250 --> 00:20:42.580
‫پولی ندارم بهت بدم.

00:20:44.880 --> 00:20:45.960
‫کورا-سن...

00:20:46.420 --> 00:20:49.710
‫به‌نظرت اینکه توی زندگی با خودت روراست باشی یعنی چی؟

00:20:50.080 --> 00:20:51.880
‫سؤال عجیبیه، اونم از تو.

00:21:01.040 --> 00:21:06.880
‫این حرف‌های گل‌و‌بلبل از دور قشنگن،
‫ولی هیچکدوم‌مون قطب‌نمای دقیقی نداریم...

00:21:06.960 --> 00:21:10.500
‫که بهمون نشون بده دقیقاً کجاییم و کجا می‌خوایم بریم.

00:21:10.830 --> 00:21:15.210
‫برای همینه که مدام به بقیه نگاه می‌کنیم
‫و فکر می‌کنیم اونا دارن بهتر پیش می‌رن،

00:21:15.290 --> 00:21:19.630
‫یا سعی می‌کنیم بکشونیم‌شون پایین
‫پیش خودمون، تا دردمونو درک کنن.

00:21:20.130 --> 00:21:25.040
‫ولی، حس می‌کنم قطب‌نمای تو از خیلی آدم‌بزرگای دیگه دقیق‌تر کار می‌کنه.

00:21:25.380 --> 00:21:29.130
‫نه بابا. هیچ‌کس قطب‌نمای دقیقی نداره.

00:21:29.500 --> 00:21:30.540
‫تنها فرقش اینه...

00:21:31.040 --> 00:21:35.080
‫آیا واقعاً می‌تونیم به قطب‌نمای خودمون باور داشته باشیم یا نه.

00:21:35.170 --> 00:21:36.580
‫فقط روی همین می‌شه حساب کرد.

00:21:38.830 --> 00:21:43.580
‫آیا این قطب‌نمایی که توی دستمه، هنوزم داره آسمون رو نشون می‌ده؟

00:21:44.330 --> 00:21:48.210
‫به سمت اون ماهی که اون‌شب، با دلتنگی دستمو به‌ سمتش دراز کردم؟

00:21:49.630 --> 00:21:50.830
‫در نهایت،

00:21:51.500 --> 00:21:52.670
‫کارت عالی بود.

00:21:52.750 --> 00:21:54.880
‫راستی، برای جایزه‌م...

00:21:54.960 --> 00:21:57.130
‫ای‌وای، وقتشه بریم باشگاه مخصوص آقایون!

00:21:57.210 --> 00:21:58.750
‫وایسا بینم، پیری!

00:21:58.830 --> 00:22:01.710
‫الو؟ ساعت نُه، برای چهار روز دیگه.

00:22:01.800 --> 00:22:04.540
‫داری واقعاً همین الان رزرو می‌کنی؟!

00:22:04.570 --> 00:22:14.570
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:22:14.594 --> 00:22:35.594
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:23:35.540 --> 00:23:39.960
‫قهرمان تـــنـــهـــا
‫«قهرمان تنها»