﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:09.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:09.349 --> 00:00:13.877
‫در تاریخ 27 ژانویه‌ی 1959 گروهی
‫از دانشجوها و فارغ‌التحصیلان...

00:00:13.997 --> 00:00:18.242
‫از موسسه‌ی پلی‌تکنیک اورال ،
‫به رهبری ایگور دیاتلوف...

00:00:18.362 --> 00:00:22.632
‫برای پیاده‌روی همراه با اسکی عازم کوهستانی
‫در شمال ناحیه‌ی سوردلوفسک شدن.

00:00:22.752 --> 00:00:26.936
‫در 12 فوریه ، گروه بر طبق زمان تخمینی
‫به نقطه‌ی مورد نظر نرسیده بودن.

00:00:27.056 --> 00:00:30.884
‫در تاریخ 26 فوریه ، در سمت شمال شرقی
‫سراشیبی در کوهستان خولات شاخیل...

00:00:31.004 --> 00:00:33.846
‫اولین جسدها پیدا شد.

00:00:33.973 --> 00:00:37.039
‫هیچکس در حقیقت نمی‌دونست
‫چه اتفاقی رخ داده.

00:00:37.159 --> 00:00:39.997
‫هیچکس ، غیر از من.

00:01:39.159 --> 00:01:42.272
‫رفیق سرگُرد ، بلند شو!

00:01:45.938 --> 00:01:50.786
‫بلند شو ، رفیق سرگُرد. داریم
‫نزدیک می‌شیم ، به زودی فرود میایم.

00:02:09.413 --> 00:02:11.198
‫آرزوی سلامتی ، رفیق سرگُرد.

00:02:11.318 --> 00:02:15.195
‫من کاپیتان اوکنوف هستم از طرف
‫دپارتمان کا‌گ‌ب در ناحیه‌ی سوردلوفسک.

00:02:15.315 --> 00:02:18.971
‫می‌تونی اولِگ صدام کنی.
‫چقدر اینجا سرده.

00:02:19.091 --> 00:02:23.181
‫منو ساشا صدا کنین. می‌بینم که
‫لباسِ مناسبِ این آب و هوا رو نپوشیدین.

00:02:23.367 --> 00:02:25.741
‫بزن بریم!

00:03:28.745 --> 00:03:32.282
‫- چند تا جسد پیدا کردن؟
‫- چهار تا جسد و یه چادر.

00:03:32.437 --> 00:03:36.367
‫- بقیه چیه؟ فکر می‌کردم 9 نفر باشن.
‫- نمی‌دونم ، رفیق سرگُرد.

00:03:36.487 --> 00:03:40.189
‫پیام رادیویی رسید. همونطور که
‫انتظار داشتن ، به مسکو گزارش دادم.

00:03:40.309 --> 00:03:43.275
‫اونا شما رو فرستادن.

00:03:43.402 --> 00:03:47.777
‫- کی تحقیقات رو هدایت می‌کنه؟
‫- واسیلی تمپالوف ، بازپرس ناحیه.

00:03:48.835 --> 00:03:53.587
‫- چه جور آدمیه؟
‫- آدم خوبیه ، می‌دونه داره چیکار می‌کنه.

00:03:53.707 --> 00:03:58.572
‫توی جنگ بوده ، مثل ما.
‫ستوان گارد بوده ، مدال گرفته.

00:03:58.903 --> 00:04:02.154
‫الان داریم می‌ریم پیش اون.
‫منتظر ماست.

00:04:02.491 --> 00:04:05.057
‫بسیار خب.

00:04:41.296 --> 00:04:45.073
‫- عصر بخیر.
‫- دم در نمی‌تونم دست بدم ، بیا تو.

00:04:47.615 --> 00:04:49.340
‫- ساشا.
‫- واسیلی.

00:04:49.471 --> 00:04:53.383
‫من دیگه باید برگردم.
‫می‌ذارم شما دو تا حرف بزنید.

00:04:53.503 --> 00:04:56.392
‫فردا صبح برمی‌گردم ، و با همدیگه
‫می‌ریم به ارتفاعات 1079.

00:04:56.512 --> 00:04:58.587
‫خیلی خب.

00:05:00.367 --> 00:05:03.709
‫بیا داخل ، اونجا گرم‌تره.

00:05:04.423 --> 00:05:06.613
‫بشین.

00:05:12.924 --> 00:05:16.247
‫ببخشید ، رفیق سرگُرد ، من...

00:05:16.764 --> 00:05:19.498
‫- من آدم رُکی هستم ، و اینجا...
‫- اولِگ.

00:05:19.618 --> 00:05:22.433
‫- چی؟
‫- منو اولِگ صدا کن...

00:05:22.553 --> 00:05:27.493
‫مخصوصاً جلوی غریبه‌ها.
‫بذار فکر کنن من دستیارتم.

00:05:29.992 --> 00:05:32.460
‫- سلام.
‫- سلام.

00:05:35.569 --> 00:05:38.774
‫- این همسرمه ، نادیاژدا.
‫- از دیدنت خوشوقتم. اولِگ. ما رو می‌بخشی.

00:05:38.894 --> 00:05:41.965
‫- همه چیز روبه‌راهه ، درک می‌کنم.
‫- نادیا ، خواهش می‌کنم!

00:05:42.085 --> 00:05:45.197
‫چیه؟ نمی‌تونی اینطور
‫مهمون‌مون رو منتظر بذاری.

00:05:45.373 --> 00:05:49.107
‫ما گوشت خشک شده داریم.
‫یا یه نوشیدنی رو ترجیح می‌دی...

00:05:49.227 --> 00:05:51.330
‫- تا گرم بشی؟
‫- نادیا ، خواهش می‌کنم!

00:05:51.450 --> 00:05:53.978
‫- این مرد از مسکو اومده.
‫- مشکلی نیست.

00:05:54.098 --> 00:05:55.764
‫چیزی نیست ، واسیا.

00:05:55.884 --> 00:05:58.242
‫- نادیاژدا...
‫- یاکوولِونا.

00:05:58.362 --> 00:06:00.590
‫نادیاژدا یاکوولِونا ، راستش
‫ممنون می‌شم. به طرز وحشتناکی سردمه.

00:06:00.710 --> 00:06:03.959
‫توی هلیکوپتر واقعاً سرد بود.
‫دوست دارم گرم بشم.

00:06:04.079 --> 00:06:07.426
‫دیدی؟ بفرما!

00:06:07.546 --> 00:06:09.716
‫- داری چیکار می‌کنی؟
‫- بیخیال!

00:06:09.914 --> 00:06:13.257
‫خب ، فقط یه لحظه.

00:06:16.458 --> 00:06:19.264
‫- ببخشید.
‫- معذرت می‌خوام.

00:06:23.435 --> 00:06:26.685
‫واسیلی ایوانوویچ ، ببین...
‫بگیر بشین!

00:06:28.539 --> 00:06:32.263
‫بذار یه چیز مهمی رو بهت بگم.

00:06:32.773 --> 00:06:35.744
‫من توی هیچ کدوم از
‫گزارش‌هات وجود ندارم...

00:06:35.864 --> 00:06:39.197
‫نه در پروتکلی هستم ،
‫و نه توی هیچ چیز دیگه.

00:06:39.317 --> 00:06:42.691
‫اونطور که میل داری
‫منو به دیگران معرفی کن.

00:06:43.547 --> 00:06:46.397
‫من اینجا نیستم ، اما مسئول این جریانم.

00:06:46.517 --> 00:06:50.796
‫و عملاً ، تویی.
‫تا وقتی که کاراگاه جدید تعیین بشه.

00:06:50.916 --> 00:06:54.363
‫من فکر می‌کردم تو
‫برای سرپرستی فرستاده شدی.

00:07:14.258 --> 00:07:17.316
‫- همه چیز روشنه؟
‫- بله ، قربان.

00:07:19.251 --> 00:07:22.207
‫بفرمایید.

00:07:38.976 --> 00:07:44.789
‫« ناحیه‌ی سوردلوفسک. ارتفاعات 1079 »

00:07:49.845 --> 00:07:53.211
‫هی! به چیزی دست نزن!
‫بازپرس خودش اینجاست.

00:07:54.109 --> 00:07:56.180
‫اون دستیارمه.

00:07:56.374 --> 00:07:59.570
‫و چه فرقی می‌کنه؟ شما که
‫به هر حال همه چیز رو خراب کردین.

00:07:59.690 --> 00:08:04.543
‫داری بهم توهین می‌کنی ، واسیلی ایوانوویچ.
‫ما فقط نگاهی انداختیم ببینیم آدمی هست یا نه.

00:08:05.117 --> 00:08:08.450
‫شاراوین و من چادر رو پیدا کردیم.

00:08:09.268 --> 00:08:12.340
‫جنگل‌بان هم با ما بود ، از افرادِ
‫بومی اینجاست ، ایوان پاشین.

00:08:12.460 --> 00:08:15.880
‫اون ما رو رسوند. ما فکر می‌کردیم
‫اونا سقوط کردن توی مسیل.

00:08:16.000 --> 00:08:19.651
‫اما از اونجا می‌تونستم چادر رو
‫با دوربین شکاریم ببینم.

00:08:19.956 --> 00:08:23.420
‫- پس برف نمی‌باریده؟
‫- چرا ، ولی نه کاملاً.

00:08:23.540 --> 00:08:26.706
‫یه ماه اینجا بوده ، چه انتظاری
‫داری؟ حتماً برف باریده.

00:08:26.826 --> 00:08:31.960
‫ما تصمیم گرفتیم بریم بالا ، اما جنگل‌بان ،
‫اون باهامون نیومد ، حالش خوب نبود.

00:08:32.267 --> 00:08:35.366
‫- چرا؟
‫- واسیلی ، ما هم ترسیده بودیم.

00:08:35.486 --> 00:08:39.167
‫بافت چادر پاره شده بود ، برف داخلش
‫جمع شده بود ، اسکی‌ها افتاده بودن بیرون...

00:08:39.287 --> 00:08:42.078
‫توی ورودی چادر یه یخ‌شکن بود ،
‫هیچ موجود زنده‌ای پیدا نمی‌شد.

00:08:42.198 --> 00:08:45.176
‫- بافت چادر از داخل پاره شده.
‫- همینجوری پیداش کردیم.

00:08:45.296 --> 00:08:47.693
‫اونا وقتی چادر رو ترک می‌کردن ،
‫از داخل پاره‌اش کردن.

00:08:47.813 --> 00:08:49.880
‫منظورت چیه از داخل؟

00:08:50.676 --> 00:08:54.874
‫- جسدها رو نشونم بده.
‫- پایین همینجا.

00:09:15.046 --> 00:09:19.823
‫- دستیارت خیلی تَر و فرزه.
‫- کجاش رو دیدی.

00:09:30.239 --> 00:09:34.201
‫روپوش‌هاشون کجاست؟
‫بوریا ، لباس‌هاشون کجاست؟

00:09:34.321 --> 00:09:37.381
‫- نمی‌دونم ، همینجوری پیداشون کردیم.
‫- منظورت چیه؟

00:09:37.501 --> 00:09:40.268
‫ما همینجوری که
‫می‌بینی پیداشون کردیم.

00:09:40.388 --> 00:09:44.394
‫پس اونا از چادر فرار کردن.
‫و بعدش اینجوری 1.5 کیلومتر رو دویدن؟

00:09:44.514 --> 00:09:46.657
‫کسی رو می‌شناسی؟

00:09:46.950 --> 00:09:49.862
‫یوری کراوانیشینکو و ساشا زولتاروف.

00:09:49.982 --> 00:09:53.300
‫زولتاروف مربی بوده.
‫توی پایگاه گردشگریِ کارُو...

00:09:53.420 --> 00:09:56.715
‫کراوانیشینکو مکانیک ماشین‌آلات بوده ،
‫توی فور-لِگ کار کرده.

00:09:56.835 --> 00:09:59.720
‫توی چلیابینسک-40؟

00:10:00.265 --> 00:10:02.265
‫بله.

00:10:02.782 --> 00:10:06.644
‫اینجا آتشی اتفاق افتاده.
‫اونا لباس‌هاشون رو سوزوندن؟

00:10:06.764 --> 00:10:11.351
‫- شاید سعی کردن لحظه‌ی آخر خودشونو گرم نگه دارن؟
‫- توضیح منطقیِ دیگه‌ای وجود نداره؟

00:10:20.196 --> 00:10:24.183
‫- ادامه بدیم. اون یکی کجاست؟
‫- یکم پایین‌تر.

00:11:02.412 --> 00:11:06.573
‫ایگور دیاتلوف ، رهبر گروه.

00:11:06.876 --> 00:11:10.523
‫ژنیا ماسلنیکوف اونو شناخت.

00:11:11.867 --> 00:11:15.005
‫- دوستت بود؟
‫- نه دقیقاً. با هم ماجرایی داشتیم.

00:11:15.125 --> 00:11:19.784
‫من توی کمیته‌ی مسیریابی بودم.
‫ایگور و من در مورد این سفر بحث کردیم.

00:11:20.317 --> 00:11:22.723
‫من دانشجوها رو می‌شناختم ، اونا خیلی خوب
‫آماده شده بودن ، گردشگرهای باتجربه‌ای بودن.

00:11:22.843 --> 00:11:26.915
‫اون احتمالاً داشته به سمت
‫چادر می‌رفته. اونجا ، می‌بینید؟

00:11:27.157 --> 00:11:30.079
‫300-400 متر اونطرف‌تر ،
‫جایی که بچه‌های ما بودن.

00:11:30.199 --> 00:11:32.858
‫زینا کولموگورووا اونجاست.
‫ما هیچکس دیگه‌ای رو پیدا نکردیم...

00:11:32.978 --> 00:11:36.419
‫گرچه که منطقه‌ی وسیعی رو گشتیم.
‫هنوز هم داریم عده‌ای رو فرا می‌خونیم.

00:11:36.539 --> 00:11:39.239
‫- جسد چطور قرار گرفته بود؟
‫- چی؟

00:11:39.359 --> 00:11:43.980
‫جسد کولموگورووا سرش به سمت
‫غرب و پاهاش به سمت شرق بود؟

00:11:44.581 --> 00:11:46.112
‫نمی‌تونم اینو بگم.

00:11:46.232 --> 00:11:49.613
‫باشه ، سرش به سمت
‫چادر بود ، مثل بقیه؟

00:11:49.733 --> 00:11:52.327
‫آره ، آره ، فکر کنم.

00:11:52.662 --> 00:11:54.922
‫شما ردپاها رو دیدین؟

00:11:55.042 --> 00:11:57.330
‫چه ردپایی؟

00:11:59.759 --> 00:12:03.125
‫بعضی پوتین والنکی
‫پوشیده بودن ، بقیه پا برهنه بودن.

00:12:03.271 --> 00:12:07.896
‫به طرز جالبی ، رد توسط 8 نفر
‫به جا مونده ، و اونا 9 نفر بودن.

00:12:08.037 --> 00:12:12.484
‫پس اونا چادر رو از داخل پاره کردن.
‫و فرار کردن ، با هر چیزی که تن‌شون بوده...

00:12:12.727 --> 00:12:17.861
‫لباس‌های گرم‌شون ، غذا ،
‫و باقی چیز‌های اون تو رو رها کردن.

00:12:18.123 --> 00:12:23.041
‫توی چنین آب و هوایی ،
‫همه‌ی اینا منجر به مرگ می‌شه.

00:12:24.801 --> 00:12:27.854
‫چرا اونا این کار رو کردن؟

00:12:28.522 --> 00:12:34.099
‫به زبون مانسی ، به این کوهستان
‫می‌گن خولات شاخیل.

00:12:34.488 --> 00:12:37.810
‫کوهستانِ مرگ.

00:13:23.004 --> 00:13:27.234
‫دانشجوها هنوز بچه‌اَن.
‫پدر و مادرها نباید بچه‌هاشون رو دفن کنن.

00:13:27.354 --> 00:13:30.392
‫ما به اندازه‌ی کافی این چیزها رو
‫توی جنگ گذروندیم.

00:13:55.611 --> 00:13:59.571
‫« 20 آوریل 1945 »
‫« ایالت براندنبورگ ، آلمان »

00:13:59.691 --> 00:14:04.032
‫لعنتی چطور زدنش ،
‫اون توپ‌های 200 میلی‌متری.

00:14:07.324 --> 00:14:11.787
‫- دارن برلین رو می‌زنن؟
‫- نه ، هنوز نه.

00:14:15.094 --> 00:14:19.640
‫ویتیا ، تو عقلت رو بخاطر این "والتر" از دست دادی. داری
‫مثل یه زن باهاش رفتار می‌کنی ، محض رضای خدا!

00:14:19.760 --> 00:14:22.067
‫پاک کردنش رو بس نمی‌کنی.

00:14:22.237 --> 00:14:24.857
‫این یه "والتر" معمولی نیست ، اولِگ.

00:14:25.530 --> 00:14:28.076
‫من باهاش به هیتلر شلیک می‌کنم.

00:14:28.196 --> 00:14:30.916
‫اوه ، پس حله.

00:14:33.730 --> 00:14:36.739
‫ساکت! می‌شنوین؟

00:14:41.293 --> 00:14:44.656
‫بچه‌ها ، نگاه کنین! آلمانی‌ها
‫دارن عقب‌نشینی می‌کنن.

00:14:44.991 --> 00:14:49.019
‫اونا از کجا اومدن؟
‫نباید اینجا باشن.

00:15:02.161 --> 00:15:05.948
‫- این چیه؟
‫- شبیه یه قصره.

00:15:06.395 --> 00:15:09.710
‫عجیبه ، توی نقشه نیست.

00:15:12.096 --> 00:15:15.305
‫باید به مرکز فرماندهی گزارش بدیم.

00:15:21.985 --> 00:15:25.368
‫یه ساعت طول می‌کشه به اونا برسه.

00:15:27.051 --> 00:15:30.426
‫بیاین ببینیم توش چه خبره.

00:16:33.357 --> 00:16:36.209
‫من از اینجا خوشم نمیاد.

00:16:36.571 --> 00:16:40.106
‫برادرها ، من ورودی رو نگاه کردم.
‫از این جلوتر نمیام.

00:16:40.226 --> 00:16:42.432
‫بیخیال ، ایگوریچ! کسی اینجا نیست.

00:16:42.552 --> 00:16:45.725
‫- تو یه سربازی ، فکر کنم از آب و آتش گذشتی.
‫- ساکت!

00:16:45.957 --> 00:16:49.106
‫گروهبان ، ورودی رو پوشش بده!
‫دو نفر اینجا می‌مونن.

00:16:49.960 --> 00:16:53.716
‫ویتیا ، تو با من میای.

00:18:12.743 --> 00:18:15.683
‫آلمانی اینجاست؟

00:18:21.174 --> 00:18:23.336
‫هی!

00:18:24.255 --> 00:18:26.419
‫وایسا!

00:19:00.139 --> 00:19:02.028
‫هی!

00:19:12.647 --> 00:19:14.739
‫- اون دختره کجا رفت؟
‫- کی؟

00:19:14.943 --> 00:19:17.847
‫- یه دختر از این سمت رفت.
‫- کسی اینجا نیست.

00:19:17.967 --> 00:19:20.663
‫چطور کسی نیست؟
‫اون کجا رفت؟

00:19:32.277 --> 00:19:34.398
‫بجنب!

00:19:57.224 --> 00:20:00.652
‫اینا برای چیه؟

00:20:18.782 --> 00:20:23.054
‫- اون دختره که اونجاست.
‫- چیکارش کردن؟

00:20:28.928 --> 00:20:33.500
‫امکان نداره! من یه دقیقه‌ی پیش
‫توی راهرو دیدمش.

00:20:33.838 --> 00:20:38.027
‫اولِگ ، تو چت شده؟
‫اون خیلی وقته که مُرده.

00:20:38.147 --> 00:20:42.156
‫این مو و این...

00:21:11.310 --> 00:21:16.756
‫« بایگانیِ دفتر دادستانی »
‫« ناحیه‌ی سوردلوفسک »

00:21:25.648 --> 00:21:29.632
‫- اولِگ دیمیتروویچ؟
‫- خودمم.

00:21:30.979 --> 00:21:35.658
‫من یک کارشناس پزشکی قانونی هستم ،
‫شومانوا اکاترینا آندریوِنا.

00:21:37.811 --> 00:21:42.989
‫اکاترینا آندریوِنا ، ببخشید ،
‫متوجه نشدم. بیا تو.

00:21:52.030 --> 00:21:55.096
‫اونا مستقیم منو از هواپیما
‫آوردن اینجا. و من فکر کردم...

00:21:55.216 --> 00:22:00.040
‫- قراره جلسه‌ی رسمی داشته باشیم...
‫- فقط منم. من تنها کسی‌ هستم که توی کتاب‌خونه‌اس.

00:22:00.347 --> 00:22:02.572
‫خوش اومدی.

00:22:05.588 --> 00:22:09.823
‫پس ، ما باید الان
‫راه بیفتیم ، به سمت ایفدل؟

00:22:12.791 --> 00:22:15.501
‫- همه چیز اونجا آماده‌اس؟
‫- بله.

00:22:16.456 --> 00:22:21.835
‫راستش رو بگم ، من امروز انتظارت آمدنت رو
‫نداشتم. فکر می‌کردم فردا میای ، اما...

00:22:23.109 --> 00:22:27.363
‫به هر حال ، بگیر بشین ،
‫باید حرف بزنیم.

00:22:45.408 --> 00:22:48.781
‫می‌دونی چه اتفاقی افتاده؟

00:22:48.901 --> 00:22:52.332
‫- یه گروه گردشگری ناپدید شده.
‫- بله.

00:22:52.634 --> 00:22:56.775
‫فعلاً ، فقط چهار نفرشون
‫پیدا شدن ، همگی مُرده.

00:22:57.785 --> 00:23:02.790
‫من من باید صد در صد بفهمم ،
‫که اونا دقیقاً چطور مُردن.

00:23:04.762 --> 00:23:07.840
‫- می‌تونم یه سوالی بپرسم؟
‫- البته.

00:23:08.081 --> 00:23:11.161
‫تو کی هستی؟

00:23:11.291 --> 00:23:15.463
‫من پیش‌تر هرگز تو رو توی دفتر
‫دادستانیِ سوردلوفسک ندیدم.

00:23:28.320 --> 00:23:33.267
‫نام ، نام خانوادگی ، نام پدر ،
‫تاریخ تولد ، نشانی و امضاء.

00:23:43.485 --> 00:23:45.803
‫- اطلاعات محرمانه؟
‫- بله

00:23:45.923 --> 00:23:49.260
‫- جدی هستی؟
‫- اگه می‌خوای جواب بدم ، بله.

00:23:49.380 --> 00:23:54.364
‫اگه نه ، امضاء نکن ، اما بعدش
‫به شیوه‌ی دیگه‌ای گفتگو می‌کنیم.

00:24:15.315 --> 00:24:18.895
‫تو قسم خوردی ، فراموش نکن.

00:24:23.165 --> 00:24:25.395
‫یه سرگُرد کا‌گ‌ب؟

00:24:26.092 --> 00:24:29.875
‫- فکر می‌کنی اونا به قتل رسیدن؟
‫- نمی‌دانم باید چه فکری بکنم.

00:24:29.995 --> 00:24:34.379
‫اما نشانه‌هایی از یک آشفتگیِ
‫عجیب را در کشورمان می‌بینم.

00:24:34.671 --> 00:24:38.445
‫- چی؟
‫- این ترجمه‌ی لوزینسکی از هملتِ.

00:24:40.253 --> 00:24:44.716
‫- شنیدم که این پرونده از قبل یه کارشناس داره.
‫- بله.

00:24:44.845 --> 00:24:49.715
‫اما تو کالبدشکافی رو اداره می‌کنی ،
‫و رفیق وُزورژِدنی امضاءش می‌کنه.

00:24:49.889 --> 00:24:52.194
‫همدیگه رو درک می‌کنیم؟

00:24:52.921 --> 00:24:54.975
‫بله.

00:24:56.947 --> 00:24:59.264
‫بسیار خب.

00:25:02.840 --> 00:25:07.282
‫محتویات شکم یکصد
‫سانتی‌متر مکعب جِرم لزج...

00:25:07.402 --> 00:25:09.580
‫به رنگ قهوه‌ای و قرمزه.

00:25:09.747 --> 00:25:15.400
‫غشاء مخاطی رنگ ارغوانی داره ،
‫آماس کرده‌اس ، با چین خوردگی‌های مشخص.

00:25:15.520 --> 00:25:19.757
‫تعداد زیادی خون‌ریزی‌های کوچک
‫در سطوح چین‌خوردگی‌های...

00:25:19.877 --> 00:25:22.543
‫نقاط مختلف بدن ویشنوسکی دیده می‌شه.

00:25:22.987 --> 00:25:25.968
‫چقدر بعد از صرف آخرین
‫وعده‌ی غذایی مُردن؟

00:25:26.088 --> 00:25:29.394
‫- امکان داره مشخص بشه؟
‫- بله ، می‌تونم بگم 6 تا 8 ساعت.

00:25:29.514 --> 00:25:33.766
‫- برات معنی خاصی داره؟
‫- شام معمولاً قبل از خواب خورده می‌شه.

00:25:34.292 --> 00:25:36.665
‫توی چادر ته‌مانده‌هایی
‫از شام پیدا شده بود.

00:25:36.785 --> 00:25:40.583
‫فکر می‌کنی اونا برنامه نداشتن
‫چادر رو ترک کنن؟

00:25:40.703 --> 00:25:44.283
‫اونا شام خورده بودن.
‫و فقط می‌خواستن بخوابن؟

00:25:44.751 --> 00:25:47.967
‫- اما کسی یا چیزی...
‫- ادامه بده ، کاتیا.

00:25:50.903 --> 00:25:54.246
‫استخوان‌ها و غضروف اسکلت
‫عاری از هر گونه تماسی هستن.

00:25:54.366 --> 00:25:58.147
‫در پایین قسمت سوم ساقِ
‫پای راست زخمی به اندازه‌ی...

00:25:58.273 --> 00:26:02.351
‫2 تا 4 سانتی‌متر در طول
‫سطح بیرونی دیده می‌شه...

00:26:02.708 --> 00:26:05.365
‫از قسمت پایین ساعد راست...

00:26:05.485 --> 00:26:09.773
‫در طول سطح تا مُچ ساییدگی‌هایی
‫به رنگ قهوه‌ای مایل به قرمز وجود داره.

00:26:31.080 --> 00:26:35.793
‫« 20 آوریل 1945 ، ایالت براندنبورگ ، آلمان »

00:26:36.124 --> 00:26:40.113
‫بهت که گفتم ، آلمانی‌ها مغز ندارن.

00:26:41.005 --> 00:26:45.921
‫ایکاش اون عوضی‌ها اشناپس گذاشته باشن ،
‫برای ارتش سرخ دلاور.

00:26:46.120 --> 00:26:50.655
‫هیچ سندی وجود نداره ،
‫همه چیز رو یا بردن و یا نابود شده.

00:26:51.327 --> 00:26:54.474
‫اینجا دیگه کجاست؟
‫شاید یه اردوگاه‌ کار اجباری؟

00:26:54.594 --> 00:26:58.937
‫کی می‌دونه ، ما یه دختره رو پیدا کردیم
‫که چشم و زبون و قلب نداشت.

00:26:59.083 --> 00:27:03.275
‫اونا اینجا مردم رو شکنجه می‌کردن.
‫بی‌رحمانه‌تر از یه اردوگاه‌ کار اجباری.

00:27:03.983 --> 00:27:08.177
‫خب که چی ، مادر به خطا ،
‫به زودی کارت تمومه.

00:27:09.885 --> 00:27:13.550
‫آندریوخا ، یه عکس
‫از قصر می‌خوای؟

00:27:13.955 --> 00:27:17.117
‫من یه اردوگاه‌ کار اجباری دیدم ،
‫این از اونا نیست.

00:27:17.744 --> 00:27:22.910
‫نه کوره‌ای ، نه آلونکی.
‫اون دختر روی دستش نوشته بود شماره‌ی 31.

00:27:23.106 --> 00:27:26.151
‫این یعنی که
‫زندانی‌های زیادی اینجا بودن.

00:27:26.271 --> 00:27:29.737
‫نه تجهیزات رادیویی ،
‫نه طرحی ، نه نقشه‌ای.

00:27:29.902 --> 00:27:32.581
‫نه آسایشگاه سربازانی.

00:27:32.961 --> 00:27:35.649
‫متوجه نمی‌شم اینجا کجاست.

00:27:35.769 --> 00:27:40.037
‫این دیگه چه کوفتیه؟
‫تا حالا همچین چیزی ندیده بودم.

00:27:40.208 --> 00:27:43.156
‫اونا معمولاً صلیب شکسته‌شون رو
‫همه جا آویزون می‌کنن.

00:27:43.353 --> 00:27:48.581
‫باقی اتاق‌ها رو چک کن.
‫من می‌رم سراغ کمدها.

00:27:50.638 --> 00:27:52.703
‫رفیق کاپیتان!

00:27:52.823 --> 00:27:57.216
‫اگه اشناپس پیدا کردی ، حریص نباش.

00:27:57.543 --> 00:28:00.089
‫خیلی خب!

00:29:16.957 --> 00:29:19.679
‫تو چته ، اولِگ؟

00:29:20.298 --> 00:29:22.648
‫اولِگ ، چرا این کار رو کردی؟

00:29:24.319 --> 00:29:28.283
‫فکر کردم اون زنده‌اس.

00:29:29.289 --> 00:29:31.436
‫چی داری می‌گی؟

00:29:32.284 --> 00:29:35.959
‫این یارو یه سوراخ به اندازه‌ی
‫مُشت توی کله‌اش داره.

00:29:37.683 --> 00:29:40.361
‫نمی‌دونم.

00:29:43.321 --> 00:29:46.687
‫خب. ما چند روزی هست که نخوابیدیم.

00:29:46.880 --> 00:29:50.075
‫باید برگردیم.

00:30:06.378 --> 00:30:09.847
‫مریضی؟ حس می‌کنی
‫حالت خوش نیست؟

00:30:10.458 --> 00:30:13.799
‫بخاطر فرمالینه. وقتی کسی بهش
‫عادت نداره این اتفاق می‌افته.

00:30:13.919 --> 00:30:16.611
‫نه ، نه. کاتیا ، چیزی نیست.

00:30:16.731 --> 00:30:19.275
‫- چقدر طول می‌کشه؟
‫- یکم دیگه.

00:30:19.611 --> 00:30:24.960
‫تقریباً تمومه. بعدی رو سریع میارم.

00:30:25.080 --> 00:30:28.927
‫- تو چطوری؟ آماده‌ای؟
‫- بله ، البته.

00:30:29.047 --> 00:30:31.774
‫این ته‌مانده‌ی خشک نشونه‌ی چیه؟

00:30:31.955 --> 00:30:36.056
‫یخ‌زدگی. من بارها کالبدشکافی
‫بدن‌هایِ یخ‌زده رو انجام دادم.

00:30:36.176 --> 00:30:38.741
‫مطمئنی؟ این زخم‌ها
‫و ساییدگی‌ها چی؟

00:30:38.861 --> 00:30:43.951
‫چیز حائز اهمیتی نیست. اونا جای یخ هستن ،
‫جای سنگ‌ها ، افتادن ، بلند شدن ، خزیدن.

00:30:44.410 --> 00:30:48.199
‫- مصدومیت جدی‌ای وجود نداره.
‫- ممنون ، کاتیا.

00:30:52.729 --> 00:30:57.325
‫فکر می‌کنی چه اتفاقی براشون افتاده؟

00:30:58.132 --> 00:31:00.338
‫هنوز متوجه نمی‌شم.

00:31:00.986 --> 00:31:03.514
‫واقعاً هنوز متوجه نمی‌شم.

00:31:10.405 --> 00:31:14.854
‫خب ، گوش کن ، یه رونوشت از گزارش تهیه
‫می‌کنی ، می‌دی به وُزورژِدنی...

00:31:14.974 --> 00:31:19.128
‫- و اون امضاءش می‌کنه.
‫- چیزی متوجه نشدین ، رفیق سرگرُد؟

00:31:20.817 --> 00:31:25.449
‫نوار رو نابود کن.
‫صدای من یه جاهاییش هست.

00:31:27.073 --> 00:31:29.955
‫صداش...یه جاهایی هست.

00:31:30.205 --> 00:31:32.788
‫نابودش می‌کنم.

00:32:05.384 --> 00:32:08.847
‫من کُل روز رو نخوابیدم ،
‫و حس خواب‌آلودگی هم ندارم.

00:32:08.967 --> 00:32:11.883
‫آره ، اینجا از خواب خبری نیست.

00:32:13.181 --> 00:32:16.318
‫- کجا داریم می‌ریم؟
‫- فرودگاه.

00:32:16.555 --> 00:32:21.686
‫تو باید برگردی خونه ، سوردلوفسک.

00:32:22.173 --> 00:32:26.339
‫فکر نمی‌کردم قراره
‫یه پرواز مخصوص باشه.

00:32:26.911 --> 00:32:29.478
‫برای منه.

00:32:36.626 --> 00:32:40.625
‫تو توی ایفدل نمی‌مونی ،
‫که تحقیقات رو ادامه بدی؟

00:32:40.745 --> 00:32:45.167
‫می‌مونم ، البته. اما باید برم
‫به دفتر دادستان بخش.

00:32:45.686 --> 00:32:50.004
‫اونا یه کاراگاه جدید استخدام کردن.
‫باید بهش یه توصیه‌نامه‌ی شغلی بدم.

00:32:50.360 --> 00:32:54.056
‫- باید باهاش صحبت کنم.
‫- اون کیه ، اگه محرمانه نیست؟

00:32:59.500 --> 00:33:04.235
‫- لف ایوانف. می‌شناسیش؟
‫- بله ، بارها باهاش کار کردم.

00:33:04.439 --> 00:33:07.953
‫اون هم‌سن و سال تمپالوفه ،
‫کارش رو می‌شناسه ، جدیه.

00:33:09.927 --> 00:33:12.093
‫باهوش.

00:33:13.578 --> 00:33:16.591
‫این توی کار ما به درد می‌خوره.

00:33:18.008 --> 00:33:21.914
‫- اولِگ ، تو...
‫- اون از خانوما خوشش میاد.

00:33:22.034 --> 00:33:24.497
‫- چی؟
‫- ایوانف رو می‌گم.

00:33:24.617 --> 00:33:27.219
‫راه و رسم خودش رو با زن‌ها داره.

00:33:27.426 --> 00:33:29.126
‫- متوجه نشدی؟
‫- نه.

00:33:29.246 --> 00:33:33.158
‫چی ، و در مورد زن رئیس
‫اراضی دولتی هم نشنیدی؟

00:33:33.293 --> 00:33:36.067
‫- اونی که یه پا داره.
‫- ساشا!

00:33:36.408 --> 00:33:39.186
‫رانندگیت رو بکن.

00:33:39.980 --> 00:33:44.328
‫شما علاقه نشون دادین ،
‫رفیق سرگُرد ، و من...

00:33:55.009 --> 00:33:57.702
‫کاتیا ، می‌خواستی از من چیزی بپرسی.

00:33:57.822 --> 00:34:01.392
‫نه ، چیز خاصی نبود. بعداً می‌گم.

00:34:10.703 --> 00:34:12.874
‫- کِی باید منتظرتون باشم؟
‫- چند روز دیگه.

00:34:12.994 --> 00:34:16.183
‫منو در جریان همه چیز بذار.
‫به دفتر زنگ بزن.

00:34:16.303 --> 00:34:19.260
‫- اونا پیدام می‌کنن.
‫- بله ، قربان.

00:34:23.873 --> 00:34:26.291
‫اولِگ ، اونجا می‌خواستم بهت بگم...

00:34:26.411 --> 00:34:29.828
‫وقتی توی سوردلوفسک
‫هستی به دیدنم میای؟

00:34:30.158 --> 00:34:34.486
‫به خانواده معرفیت می‌کنم.
‫شام یا ناهاری می‌خوریم.

00:34:34.750 --> 00:34:37.361
‫من شاید که آشپز خوبی هم باشم.

00:34:38.305 --> 00:34:43.424
‫معذرت می‌خوام ، فکر کنم حرف
‫درستی نزدم. نمی‌خواستم که...

00:34:45.436 --> 00:34:48.121
‫البته ، حتماً میام ، کاتیا.
‫باعث افتخاره.

00:34:48.241 --> 00:34:51.166
‫شام خوردن توی
‫غذاخوری افسران غم‌انگیزه.

00:34:51.286 --> 00:34:53.622
‫نشونی خودم رو برات می‌نویسم.

00:34:53.961 --> 00:34:56.507
‫یادت رفته من کجا کار می‌کنم؟

00:34:57.788 --> 00:35:00.509
‫در حقیقت یه اتومبیل توی
‫سوردلوفسک منتظر ماست.

00:35:00.629 --> 00:35:04.037
‫اول می‌رسونیمت خونه.
‫نشونی رو یادم می‌مونه.

00:35:45.948 --> 00:35:49.979
‫« سوردلوفسک »

00:35:59.434 --> 00:36:02.266
‫توی ماشین منتظر بمون.

00:36:18.247 --> 00:36:20.402
‫اکاترینا!

00:36:20.757 --> 00:36:23.152
‫معذرت می‌خوام ، فقط...

00:36:23.434 --> 00:36:27.070
‫- بیهوش شدم.
‫- طبیعیه ، مستحق یه استراحت بودی.

00:36:27.976 --> 00:36:31.890
‫- درست اومدیم؟ خونه‌ی تو اینجاست؟
‫- بله ، این ورودیِ منه.

00:36:32.068 --> 00:36:34.136
‫آپارتمان 16.

00:36:34.489 --> 00:36:37.752
‫- واضحه.
‫- کِی باید منتظرت باشم؟

00:36:38.126 --> 00:36:42.609
‫من با ایوانف حرف می‌زنم و کمی می‌خوابم.
‫امروز ، اگه مشکلی نیست.

00:36:42.955 --> 00:36:47.189
‫- باهات تا اونجا میام.
‫- فکر خوبیه.

00:36:47.585 --> 00:36:51.219
‫پسرم هیجان‌زده می‌شه.

00:36:52.146 --> 00:36:57.774
‫اون عاشق ارتش و پلیسه.

00:36:58.228 --> 00:37:01.040
‫- تو...
‫- و من جفتش هستم. چند سالشه؟

00:37:02.624 --> 00:37:04.749
‫15

00:37:05.360 --> 00:37:08.179
‫یه جا آروم نمی‌گیره.

00:37:08.299 --> 00:37:13.356
‫اما پسر خوبیه ، تا حالا
‫خودش رو به دردسر ننداخته.

00:37:15.496 --> 00:37:20.411
‫- یا شاید فقط خوش شانسه.
‫- کاتیا ، نمی‌شه شانس رو ندید گرفت ، ولی...

00:37:20.948 --> 00:37:25.587
‫هر اتفاق کوچیکی می‌تونه
‫زندگیت رو زیر و رو کنه.

00:37:26.671 --> 00:37:29.951
‫بله ، حق با تو‌ـه ، اولِگ.

00:37:30.361 --> 00:37:35.564
‫مثلاً ، نفر دهم با گروه
‫دیاتلوف نرفت و زنده موند.

00:37:37.056 --> 00:37:40.556
‫- چیه؟
‫- کدوم نفر دهم؟

00:37:41.966 --> 00:37:46.126
‫اونا 10 نفر بودن ، نه 9 تا.
‫اسم نفر دهم رو یادم نمیاد.

00:37:46.287 --> 00:37:49.644
‫اون توی آخرین نقطه موند ،
‫قبل از اینکه اونا به گذرگاه برن.

00:37:49.764 --> 00:37:52.135
‫مریض شده بود.

00:37:52.485 --> 00:37:56.113
‫- نمی‌دونستی؟
‫- پرونده‌اش رو بهم ندادن.

00:37:59.712 --> 00:38:02.636
‫باید فقط پرونده‌ی افراد
‫گمشده رو بهت می‌دادن.

00:38:02.756 --> 00:38:05.808
‫و اون حالش خوبه.

00:38:05.975 --> 00:38:08.956
‫چرا هیچکس بهم نگفت؟

00:38:09.139 --> 00:38:12.347
‫چطور ممکنه؟
‫کی اینجوری کار می‌کنه؟

00:38:13.103 --> 00:38:17.463
‫افراد بومی در جریان
‫بودن ، تو دیر رسیدی.

00:38:17.583 --> 00:38:21.342
‫- حدس می‌زنم کسی فکر نمی‌کرد چیز خاصی باشه.
‫- الان کجاست؟

00:38:21.815 --> 00:38:26.037
‫راستش ، معذرت می‌خوام ، کاتیا.
‫تقصیر تو نیست.

00:38:28.734 --> 00:38:31.340
‫من باید برم ، می‌بخشی.

00:38:34.079 --> 00:38:37.014
‫برای شام فردا
‫دوباره برنامه‌ریزی می‌کنیم.

00:39:11.256 --> 00:39:15.259
‫« دفتر دادستانی ناحیه‌یِ سوردلوفسک »

00:39:40.867 --> 00:39:42.919
‫- بله
‫- سرگُرد کوستین اینجاست.

00:39:43.039 --> 00:39:46.395
‫- بذار بیاد.
‫- می‌تونین برین داخل.

00:40:02.578 --> 00:40:05.250
‫- رفیق سرگُرد؟
‫- درسته!

00:40:05.574 --> 00:40:08.282
‫- من اومدم ایوانف رو ببینم.
‫- اون ازت فرار نمی‌کنه.

00:40:08.402 --> 00:40:12.486
‫زیاد طول نمی‌کشه.
‫با من بیا.

00:40:14.548 --> 00:40:18.051
‫- اسم من آندری پاولوویچ کریلینکو‌ـه.
‫- بله

00:40:18.215 --> 00:40:21.552
‫تو اولین دبیر حزب منطقه‌ایِ
‫سوردلوفسک هستی.

00:40:21.672 --> 00:40:24.631
‫تو همه چیز رو می‌دونی ،
‫و حتی مال اینجا هم نیستی.

00:40:24.789 --> 00:40:28.368
‫شغلم اینه. چطور
‫این افتخار نصیبم شده؟

00:40:29.240 --> 00:40:34.420
‫من می‌دونم وقتی یه مردی از مسکو
‫برای هدایت تحقیقاتی فرستاده می‌شه...

00:40:34.566 --> 00:40:36.973
‫باید پرونده‌ی خیلی حساسی باشه.

00:40:37.093 --> 00:40:41.113
‫پس تصمیم گرفتم باهات دیدار کنم ،
‫بذار بگیم ، در جریان امور باشم.

00:40:41.258 --> 00:40:43.598
‫لِف ایوانف هدایتِ
‫تحقیقات رو به عهده داره.

00:40:43.718 --> 00:40:47.363
‫من فقط در مواردی توصیه‌هایی می‌کنم.

00:40:48.255 --> 00:40:50.602
‫و در چه مواردی؟

00:40:51.060 --> 00:40:54.631
‫با کمال احترام ، در این مورد
‫می‌بخشی آندری پاولوویچ.

00:40:55.223 --> 00:40:57.621
‫این اصلاً شبیه احترام نیست.

00:40:57.741 --> 00:41:00.131
‫می‌تونم شماره‌ی رئیسم
‫توی لوبیانکا رو بهت بدم...

00:41:00.251 --> 00:41:04.275
‫می‌تونی بهش زنگ بزنی ، و
‫شخصاً سوالاتت رو مطرح کنی.

00:41:05.285 --> 00:41:09.596
‫چه بد ، سرگُرد. تو یه آدم بومی نیستی.

00:41:10.100 --> 00:41:13.540
‫تو نیاز به حمایت داری ، به کمک.

00:41:13.829 --> 00:41:18.538
‫من باور دارم که هر فردی در شوروی
‫باید به مسئولین کمک کنه.

00:41:18.729 --> 00:41:22.961
‫مخصوصاً در یک تحقیقات
‫جنایی ، اینطور نیست؟

00:41:23.937 --> 00:41:27.336
‫این رو از کتاب درسی یاد گرفتی؟

00:41:29.350 --> 00:41:33.325
‫خیلی خب! بیا این کار رو انجام بدیم.

00:41:34.424 --> 00:41:38.718
‫ما فقط شروع بدی داشتیم.

00:41:39.838 --> 00:41:44.245
‫باید در مورد همدیگه
‫دچار سوءتفاهم شده باشیم.

00:41:45.537 --> 00:41:48.721
‫من واقعاً می‌خوام کمک کنم.

00:41:52.304 --> 00:41:56.687
‫از چی می‌ترسی ،
‫آندری پاولوویچ؟

00:41:58.004 --> 00:42:00.304
‫- من؟
‫- بله.

00:42:02.437 --> 00:42:05.422
‫من از هیچ چیزی نمی‌ترسم.

00:42:08.813 --> 00:42:12.163
‫چطور جرات می‌کنی
‫با من اینطور حرف بزنی؟!

00:42:12.738 --> 00:42:17.492
‫- من یه جنگ رو از سر گذروندم.
‫- همینطور هر فرد دیگه‌ای که بالای 30 سال سن داره.

00:42:17.612 --> 00:42:20.983
‫همه‌مون از سر گذروندیمش.

00:42:21.103 --> 00:42:23.240
‫چی؟

00:42:23.360 --> 00:42:28.757
‫می‌دونی داری با کی حرف می‌زنی؟

00:42:29.233 --> 00:42:32.292
‫بله ، و تو چی؟

00:42:37.789 --> 00:42:42.448
‫- نام ، نام خانوادگی ، نام پدر؟
‫- یودین یوری یفیموویچ.

00:42:43.735 --> 00:42:45.979
‫سال و محل تولد؟

00:42:46.228 --> 00:42:50.959
‫سال 1937 ، روستای تاباری ،
‫ناحیه‌ی سوردلوفسک.

00:42:51.568 --> 00:42:54.236
‫ملیت؟

00:42:54.692 --> 00:42:57.405
‫- روسی؟
‫- وابستگی حزبی؟

00:42:58.621 --> 00:43:01.463
‫عضو کومسومول.
‫ (لیگ جوانان کمونیست متحد پیرو لنینیسم یا کومسومول)

00:43:03.781 --> 00:43:07.249
‫به چه دلیلی راه‌پیمایی رو ادامه ندادی؟

00:43:12.026 --> 00:43:15.633
‫- پام شروع کرد به درد گرفتن.
‫- همش همین؟

00:43:16.232 --> 00:43:21.640
‫چطور می‌تونستم برم؟ قرار بود
‫چندین کیلومتر اسکی کنن.

00:43:21.983 --> 00:43:27.274
‫ما از شمال اومدیم و شب رو
‫توی یه کلبه‌ی کوچیک گذروندیم.

00:43:27.779 --> 00:43:34.115
‫سر صبح ، بیدار شدم و فهمیدم
‫نمی‌تونم ادامه بدم.

00:43:37.928 --> 00:43:41.065
‫اما...باقی بچه‌ها رفتن.

00:44:04.860 --> 00:44:07.121
‫یورا...

00:44:07.900 --> 00:44:12.225
‫لطفاً بهم بگو چرا برگشتی؟

00:44:12.575 --> 00:44:16.173
‫- همین الان گفتم.
‫- دوباره بگو.

00:44:20.379 --> 00:44:24.508
‫- پام درد می‌کرد.
‫- چش شده بود؟

00:44:28.451 --> 00:44:32.124
‫- همینطور درد گرفت.
‫- اینو قبلاً شنیدم.

00:44:32.856 --> 00:44:37.814
‫دقیقاً چه مشکلی داشت؟
‫یه مرض مُزمن؟ یه زخم قدیمی؟

00:44:41.314 --> 00:44:44.700
‫حتماً سرما زده شده بودم.

00:44:45.042 --> 00:44:50.738
‫داشتم یخ می‌زدم.
‫شاید تاندونم ضرب دیده بود.

00:44:50.858 --> 00:44:54.509
‫یورا ، توی چشم‌های من نگاه کن!

00:44:54.809 --> 00:44:57.423
‫توی چشم‌هام نگاه کن!

00:44:58.955 --> 00:45:03.350
‫چرا مسیرت رو تغییر دادی؟
‫توی چشم‌هام نگاه کن!

00:45:06.398 --> 00:45:08.641
‫من می‌دونستم.

00:45:10.904 --> 00:45:14.555
‫می‌دونستم همه می‌میرن.

00:45:16.233 --> 00:45:19.296
‫حس کردم...

00:45:21.101 --> 00:45:24.431
‫اتفاق بدی می‌افته.

00:45:26.349 --> 00:45:30.666
‫شاید باور نکنی ، اما تمام مدتی که
‫داشتیم راه‌پیمایی می‌کردیم...

00:45:30.786 --> 00:45:35.273
‫انگار یه چیزی اطراف‌مون شناور بود.

00:45:36.228 --> 00:45:38.418
‫یجور...

00:45:39.289 --> 00:45:41.331
‫شرارت ، نمی‌دونم.

00:45:41.511 --> 00:45:45.177
‫مرگ...نمی‌دونم چی بود ، اما...

00:45:45.297 --> 00:45:49.015
‫- به کسی هم گفتی؟
‫- چی رو؟

00:45:50.205 --> 00:45:54.109
‫می‌تونستم توی گوش گوسین زمزمه
‫کنم وقتی چشم تو چشم بودیم.

00:45:54.293 --> 00:45:56.432
‫اون...

00:45:59.995 --> 00:46:03.182
‫اون فقط خندید.

00:46:04.225 --> 00:46:07.914
‫اون گفت که دارم
‫شوروی ستیزی رو القا می‌کنم.

00:46:08.512 --> 00:46:10.572
‫و من...

00:46:11.005 --> 00:46:14.505
‫من فقط ترسیده بودم.

00:46:14.855 --> 00:46:18.433
‫به همه در مورد پام دروغ گفتم.

00:46:18.829 --> 00:46:20.935
‫می‌فهمم.

00:46:22.426 --> 00:46:25.830
‫نمی‌تونستم کار دیگه‌ای بکنم.

00:46:27.599 --> 00:46:32.506
‫نمی‌دونم چی بود.
‫نمی‌دونم چه اتفاقی برای اونا افتاد.

00:46:32.646 --> 00:46:38.587
‫واقعاً نمی‌دونم.
‫اما اون چیز اونجا بود.

00:46:38.707 --> 00:46:42.429
‫یورا ، این "چیز" چیه؟

00:46:44.831 --> 00:46:48.984
‫قسم می‌خورم ، نمی‌دونم چی بود.

00:46:49.104 --> 00:46:53.944
‫انگار که جنگل زنده بود.

00:46:54.273 --> 00:46:56.615
‫نمی‌دونم ، شاید...

00:46:56.795 --> 00:46:59.160
‫توی خانواده‌ام...

00:46:59.280 --> 00:47:03.922
‫مادربزرگم شفاء دهنده‌ی روستا بود.
‫شاید بخاطر همون من این حس رو داشتم.

00:47:04.042 --> 00:47:07.334
‫- راست می‌گم ، قسم می‌خورم. نمی‌دونم.
‫- چیزی نیست.

00:47:08.123 --> 00:47:10.428
‫آروم باش.

00:47:13.452 --> 00:47:16.331
‫متوجهم که داری حقیقت رو می‌گی.

00:47:17.845 --> 00:47:20.210
‫باورت می‌کنم.

00:47:23.249 --> 00:47:25.305
‫واقعاً؟

00:47:25.425 --> 00:47:28.940
‫باور می‌کنی که...

00:47:30.757 --> 00:47:33.915
‫یه چیزی اونا رو کشته ، اینطور نیست؟

00:47:44.556 --> 00:47:46.699
‫نه.

00:47:48.841 --> 00:47:52.616
‫چیزی که باور داری رو باور می‌کنم.

00:48:00.717 --> 00:48:06.533
‫« شمال شرقیِ سراشیبیِ
‫کوهستان خولات شاخیل »

00:48:20.053 --> 00:48:22.839
‫یه چیزی اینجاست.

00:48:36.926 --> 00:48:39.111
‫اولِگ!

00:48:41.466 --> 00:48:44.481
‫بگیر بشین ، همه چیز آماده‌اس.

00:49:01.418 --> 00:49:05.604
‫کولیا ، چرا ساکتی؟ تو که خیلی
‫دوست داشتی اولِگ دیمیتروویچ بیاد دیدن‌مون.

00:49:05.724 --> 00:49:08.398
‫و حالا مثل یه کُنده‌یِ
‫درخت گرفتی اونجا نشستی.

00:49:10.000 --> 00:49:13.056
‫اولِگ دیمیتروویچ ،
‫هیچوقت یه آلمانی رو کُشتی؟

00:49:13.176 --> 00:49:15.237
‫کولیا!

00:49:15.929 --> 00:49:18.550
‫ایرادی نداره.

00:49:18.682 --> 00:49:22.183
‫چه پسر پرخاش‌گری هستی.

00:49:24.275 --> 00:49:26.976
‫بذار یه چیزی رو بهت بگم ، کولیا.

00:49:27.279 --> 00:49:31.645
‫یه مرد می‌تونه افتخار بکنه که توی جنگ بوده.
‫این حتی واجبه.

00:49:31.765 --> 00:49:36.344
‫- اما نباید در مورد آدم کُشی لاف بزنه.
‫- چرا نه؟ اونا آلمانی‌اَن ، مگه نه؟

00:49:36.464 --> 00:49:41.657
‫اونا آلمانی‌اَن ، اما اونا هم انسان هستن.
‫و همه‌شون بد نیستن.

00:49:41.944 --> 00:49:46.601
‫چطور همه‌شون نیستن؟ هستن!
‫اونا اول جنگ رو شروع کردن.

00:49:46.721 --> 00:49:50.054
‫- بابا باهاشون جنگید. اونا کُشتنش.
‫- سوپت رو بخور!

00:49:50.311 --> 00:49:53.143
‫بخور ، بهت گفتم!

00:50:01.261 --> 00:50:06.664
‫پسر من یکم بزرگ‌تر از الانِ تو بود.

00:50:07.057 --> 00:50:09.419
‫- اون کجاست؟
‫- کولیا ، این کار رو نکن! خواهش می‌کنم اونو ببخش.

00:50:09.539 --> 00:50:12.165
‫مشکلی نیست.

00:50:12.805 --> 00:50:16.470
‫یه بمباران هوایی.
‫همسرم رفته بود خرید.

00:50:17.456 --> 00:50:20.469
‫هیچکس رو نداشت که اون رو پیشش
‫بذاره برای همین اونو با خودش برد.

00:50:20.589 --> 00:50:24.318
‫توی یه حمله‌ی هوایی ، هر دوشون مُردن.

00:50:24.652 --> 00:50:28.316
‫و تو نمی‌خوای همه‌شون رو بُکُشی؟

00:50:29.064 --> 00:50:31.288
‫می‌خواستم.

00:50:31.408 --> 00:50:34.277
‫واقعاً می‌خواستم. بعدش.

00:50:35.279 --> 00:50:37.445
‫هر کاری هم براش کردم.

00:50:37.666 --> 00:50:41.692
‫اما وقتی ما اینجا توی خاک شوروی
‫بودیم ، هیچ شکی نداشتم.

00:50:41.812 --> 00:50:44.419
‫بعدش که وارد آلمان شدیم.

00:50:46.618 --> 00:50:49.283
‫می‌دونی چی اونجا دیدیم؟

00:50:49.600 --> 00:50:53.088
‫هزاران ، میلیون‌ها نفر غیرنظامی.

00:50:53.208 --> 00:50:55.888
‫آدمایی مثل ما.
‫اونا نمی‌خواستن بجنگن.

00:50:56.871 --> 00:51:00.576
‫اونا هم وقتی عزیزان‌شون رو
‫از دست دادن گریه کردن.

00:51:00.767 --> 00:51:04.118
‫شیون می‌کردن ، فریاد می‌زدن ،
‫اشک می‌ریختن.

00:51:04.257 --> 00:51:08.443
‫نیاز به ترجمه نداره ، توی
‫تمام زبان‌ها یه معنی می‌ده.

00:51:08.722 --> 00:51:13.011
‫اولِگ ، ما باید جنگ رو برنده می‌شدیم.

00:51:13.195 --> 00:51:17.748
‫اگه جنگ شروع بشه ، باید هر
‫طوری که شده جلوش رو بگیری...

00:51:18.224 --> 00:51:21.482
‫در این مورد ، حتی اگه
‫به شرط نابودی باشه ، بله!

00:51:25.072 --> 00:51:28.172
‫هر چند ، هر چقدر بیشتر می‌دیدم ، کولیا...

00:51:28.321 --> 00:51:31.896
‫- کمتر می‌فهمیدم.
‫- چه چیزی رو نفهمیدی؟

00:51:35.269 --> 00:51:37.730
‫می‌دونی چیه؟

00:51:38.423 --> 00:51:41.622
‫وقتی ما وارد یکی از اولین شهرها شدیم...

00:51:41.742 --> 00:51:45.670
‫اسمش رو یادم نمیاد.
‫فکر کنم هوپلین بود.

00:51:47.011 --> 00:51:49.181
‫ما وارد می‌شدیم.

00:51:50.276 --> 00:51:52.991
‫و اونجا خونه‌هایی بود.

00:51:55.005 --> 00:51:59.637
‫خونه‌هایی زیبا و مستحکم!

00:51:59.757 --> 00:52:03.613
‫همه‌شون دو یا سه طبقه داشتن ،
‫برای هر خانواده.

00:52:04.080 --> 00:52:08.896
‫سنگ ، آجر ، سقف‌هاشون
‫سفال‌های قرمز داشت.

00:52:11.092 --> 00:52:13.906
‫ما داشتیم قدم می‌زدیم ، و قسم می‌خورم ،
‫دیگه هیچ چیزی رو نمی‌فهمیدیم.

00:52:14.464 --> 00:52:16.736
‫سربازهام این خونه‌ها رو ‌دیدن...

00:52:16.856 --> 00:52:20.005
‫و یاد روستاهاشون با
‫خونه‌های داغون شده افتادن.

00:52:20.741 --> 00:52:25.220
‫و می‌گفتن ، اونا دیگه چی می‌خوان؟
‫اونا همه چی دارن!

00:52:25.430 --> 00:52:28.856
‫برای چی اومدن سراغ ما؟
‫چه چیزی رو از دست داده بودن؟

00:52:33.130 --> 00:52:37.245
‫شعله افکن‌ها به سرعت
‫این خونه‌ها رو آتیش می‌زدن.

00:52:38.035 --> 00:52:40.413
‫فقط بخاطر حس بدی که داشتن.

00:52:40.596 --> 00:52:43.985
‫یه نفر نارنجکی پرتاب کرد ،
‫و بعدش هم بقیه.

00:52:44.448 --> 00:52:47.960
‫اما من همینطور موندم.
‫جلوشون رو نگرفتم.

00:52:48.529 --> 00:52:50.322
‫نه.

00:52:50.442 --> 00:52:53.781
‫اصلاً با عقل جور در نمی‌اومد.

00:52:54.548 --> 00:52:57.171
‫و من جلوشون رو نگرفتم.

00:52:59.854 --> 00:53:02.134
‫همینجوری.

00:53:03.554 --> 00:53:05.743
‫بله.

00:53:16.569 --> 00:53:19.503
‫خوشمزه بود. ممنون.

00:53:20.108 --> 00:53:22.745
‫این حرف رو نزن!
‫چیز ساده‌ای بود.

00:53:23.529 --> 00:53:26.276
‫- شاید توی مسکو...
‫- چیز خاصی نیست.

00:53:26.623 --> 00:53:30.175
‫توی مسکو ، فقط پیش مادرم غذای خوب می‌خورم.
‫اون کماج‌هایی با پنیر محلی درست می‌کنه.

00:53:30.295 --> 00:53:33.279
‫هیچوقت چیزی مثل اون نخوردم.

00:53:35.100 --> 00:53:38.796
‫خب ، بله ، مادرها اینجوری‌اَن.

00:53:41.915 --> 00:53:44.246
‫این یه "والتر" معمولی نیست ، اولِگ.

00:53:44.366 --> 00:53:49.872
‫- من باهاش به هیتلر شلیک می‌کنم.
‫- آره ، پس حله.

00:53:58.052 --> 00:54:01.577
‫مادر ویتیایِ من اغلب میاد.

00:54:01.697 --> 00:54:06.116
‫فکر می‌کردم امروز میاد ،
‫میل داشتم تو رو بهش معرفی کنم.

00:54:12.805 --> 00:54:16.031
‫اون خیلی دوستت داشت.

00:54:20.832 --> 00:54:23.165
‫مطمئنم.

00:54:29.831 --> 00:54:33.163
‫منو ببخش. بذار
‫به زخم‌ها نمک نپاشیم.

00:54:33.747 --> 00:54:36.076
‫همه چیز تموم شده.

00:54:36.789 --> 00:54:43.371
‫اما ما همیشه کسی رو که دوست داشتیم رو به یاد داریم
‫و سعی می‌کنیم مطمئن بشیم این اتفاق دیگه نمی‌افته.

00:54:43.698 --> 00:54:45.854
‫بله.

00:54:46.503 --> 00:54:48.703
‫البته.

00:55:00.892 --> 00:55:03.135
‫کاتیا...

00:55:03.418 --> 00:55:09.412
‫- من باید یه چیزی رو بهت بگم.
‫- مامان ، می‌تونم برم بیرون؟

00:55:10.269 --> 00:55:13.002
‫ببین چی برات آوردم.

00:55:15.825 --> 00:55:19.323
‫- داری چیکار می‌کنی؟
‫- آروم باش! عقلم رو از دست ندادم.

00:55:19.443 --> 00:55:22.181
‫این یه والتره ، یه اسلحه‌ی
‫به غنیمت گرفته شده.

00:55:22.317 --> 00:55:25.967
‫پینش ثابت شده ، لوله هم جوش داده شده.
‫فقط صدای کلیک می‌ده.

00:55:26.119 --> 00:55:28.335
‫بفرما.

00:55:29.675 --> 00:55:33.063
‫مامان ، می‌تونم نگهش دارم؟
‫خواهش می‌کنم!

00:55:33.430 --> 00:55:36.980
‫- چی باید بگی؟
‫- ممنونم ، اولِگ دیمیتروویچ.

00:55:43.656 --> 00:55:47.535
‫به هر حال ، بد نبود اگه
‫اول از من می‌پرسیدی.

00:55:47.828 --> 00:55:50.549
‫کاتیا ، پسرها همیشه
‫با اسلحه بازی می‌کنن.

00:55:50.686 --> 00:55:54.586
‫و این بدترشون نمی‌کنه ، باور کن.

00:55:55.239 --> 00:55:58.667
‫- کی می‌تونه باشه؟
‫- احتمالاً راننده‌ام.

00:55:58.788 --> 00:56:01.148
‫بله ، البته.

00:56:08.804 --> 00:56:13.203
‫سلام. من ایگور دیاتلوف هستم.
‫می‌تونم بیام تو؟

00:56:13.204 --> 00:56:23.204
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.