﻿WEBVTT

00:00:02.040 --> 00:00:04.080
‫اجازه بدید عذرخواهی کنم.

00:00:04.970 --> 00:00:07.230
‫دیگه قسمم رو به شما نمی‌شکنم.

00:00:07.500 --> 00:00:11.650
‫قسم می‌خورم که اصلاح بشم...
‫نه، شما رو خوشبخت کنم!

00:00:12.480 --> 00:00:14.150
‫کل زندگیم رو وفق این کار می‌کنم!

00:00:16.500 --> 00:00:17.940
‫واقعاً؟

00:00:17.940 --> 00:00:18.580
‫بله.

00:00:20.260 --> 00:00:21.170
‫جدی هستی؟

00:00:21.640 --> 00:00:22.380
‫بله.

00:00:22.920 --> 00:00:27.390
‫پس... این یعنی من یه زن دارم؟

00:00:27.720 --> 00:00:29.100
‫راوه، شنیدی؟

00:00:29.430 --> 00:00:32.230
‫که تو و بانوی جوان دیوونه‌این؟ بله.

00:00:32.230 --> 00:00:32.990
‫اما...

00:00:33.500 --> 00:00:39.100
‫از اونجایی که من خیلی جوونم، مایلم درخواست
‫کنم که ازدواجمون فقط اسمی باشه تا—

00:00:39.360 --> 00:00:40.170
‫عه؟

00:00:40.460 --> 00:00:43.090
‫فقط اسمی هم خوبه! ممنون!

00:00:43.090 --> 00:00:45.480
‫خوب ازت محافظت می‌کنم،
‫یاقوت ارغوانی من!

00:00:46.430 --> 00:00:49.320
‫اه، متأسفم. اینقدر خوشحال شدم
‫که بی اختیار حرکت کردم.

00:00:49.320 --> 00:00:52.220
‫راستشو بخوای، م هیچی درمورد
‫عشق و رومنس نمی‌دونم،

00:00:52.220 --> 00:00:54.070
‫ولی خلوص نیتم رو ثابت می‌کنم.

00:01:00.480 --> 00:01:03.350
‫راوه، همسر منو مورد عنایت و برکتت قرار بده.

00:01:03.350 --> 00:01:04.750
‫ردیفه!

00:01:04.774 --> 00:01:10.774
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:11.680 --> 00:01:13.290
‫حلقه همسر همنشین اژدها.

00:01:13.690 --> 00:01:17.260
‫این اثبات اینه که به‌عنوان همسر
‫امپراطور برکت‌های خدای اژدها رو دریافت کردی.

00:01:17.260 --> 00:01:20.300
‫راحت از دستت درنمیاد،
‫پس نیازی نیست نگران گم شدنش باشی.

00:01:22.000 --> 00:01:24.200
‫آ-آها.

00:01:24.200 --> 00:01:27.530
‫تا وقتی که مراسم عروسیمونو برگزار کنیم،
‫به مردم می‌گیم که نامزد شدیم،

00:01:27.820 --> 00:01:31.470
‫ولی تا وقتی که او حلقه رو داشته باشی،
‫همسر واقعی من هستی.

00:01:31.470 --> 00:01:33.610
‫من تحت هر شرایطی ازت محافظت می‌کنم.

00:01:34.380 --> 00:01:35.190
‫یه حمله؟!

00:03:12.420 --> 00:03:16.420
‫قسمت ۲: از قبل از مصیبتی که در راه هست خبر دارم،
‫پس هرکار می‌تونم می‌کنم تا ازش اجتناب کنم

00:03:17.390 --> 00:03:20.240
‫باید آماده حمله متقابل بشیم.
‫چند نفر سوار این—

00:03:21.060 --> 00:03:22.140
‫عالی‌جناب؟

00:03:23.530 --> 00:03:25.850
‫وای نه. چیکار کردم؟

00:03:25.850 --> 00:03:26.470
‫عالی‌جناب؟

00:03:26.780 --> 00:03:29.620
‫راوه، لطفاً اون رو سریع ببر به بندر.

00:03:29.620 --> 00:03:30.930
‫زود باش، بانو!

00:03:31.160 --> 00:03:33.830
‫نه. من از عالی‌جناب امپراطور محافظت می‌کنم.

00:03:33.830 --> 00:03:37.150
‫چون قول دادم خوشبختش کنم!

00:03:46.430 --> 00:03:47.860
‫یک، دو...

00:04:03.620 --> 00:04:07.180
‫عالی‌جناب امنیت من رو نسبت
‫به امنیت خودش در اولویت قرار داد.

00:04:07.180 --> 00:04:10.550
‫همین دلیل کافیه که نجاتش بدم!

00:04:18.430 --> 00:04:19.820
‫ا-اون چیه؟!

00:04:22.290 --> 00:04:24.710
‫عالی‌جناب سوار این کشتی هستن!

00:04:24.710 --> 00:04:27.110
‫به ما حمله شد و فرار کردیم!

00:04:27.110 --> 00:04:29.110
‫زود باشید عالی‌جناب رو ببرید
‫جایی که بتونن زخم‌هاشونو درمان کنن!

00:04:30.990 --> 00:04:32.470
‫هپ، هپ!

00:04:33.570 --> 00:04:36.210
‫ممنون که نجاتش دادی.

00:04:36.210 --> 00:04:38.760
‫تشکر لازم نیست.
‫خودم می‌خواستم که این کارو کنم.

00:04:38.760 --> 00:04:43.970
‫اوه. اگه خیلی بلند حرف بزنی، مردم فکر
‫می‌کنن یه دختر دیوونه‌ای که با خودش حرف می‌زنه.

00:04:45.090 --> 00:04:46.440
‫چرا؟

00:04:50.540 --> 00:04:54.720
‫انگار بقیه نمی‌تونن راوه رو ببینن اصلاً.

00:04:57.120 --> 00:04:58.930
‫بیل‌بورگ؟

00:05:00.260 --> 00:05:01.780
‫تاحالا درموردش شنیدی؟

00:05:01.780 --> 00:05:06.420
‫خب آره. خود-دگرکشی بیل‌بورگ هست که... نه بی‌خیال.

00:05:06.740 --> 00:05:08.600
‫اون در آینده اتفاق می‌افته.

00:05:08.600 --> 00:05:10.360
‫امپراطور هادیس حالشون خوبه؟!

00:05:10.590 --> 00:05:13.270
‫لطفاً آروم باشید.
‫ما داریم اینو بررسی می‌کنیم.

00:05:13.270 --> 00:05:16.450
‫الان کجا هستن؟ لطفاً بذارین
‫با امپراطور هادیس صحبت کنم!

00:05:16.450 --> 00:05:18.590
‫حتی اگه شما اینو بخوایین، من نمی‌تونم...

00:05:18.590 --> 00:05:22.020
‫وقتی شنیدم یه دختر کم‌سن با خودشون
‫از کریتوس آوردن...

00:05:22.020 --> 00:05:23.960
‫نمی‌دونم چیکار کنم!

00:05:25.440 --> 00:05:28.260
‫اون رقیب تو، سفیر هست.

00:05:28.260 --> 00:05:31.460
‫اون دختر ارباب محلی، مرزبان بیل...

00:05:31.460 --> 00:05:33.790
‫و کاندید نامزد هادیس شدنه.

00:05:33.790 --> 00:05:35.220
‫نـ-نامزد؟

00:05:36.430 --> 00:05:39.890
‫تو همون دختر جوونی که امپراطور هادیس با خودشون آوردن؟

00:05:39.890 --> 00:05:42.390
‫ام، خب... بله.

00:05:42.390 --> 00:05:46.020
‫یه همچین دختر کوچیکی رو آوردن،
‫حتماً امپراطور هادیس...

00:05:46.640 --> 00:05:48.230
‫خودم می‌دونم!

00:05:49.140 --> 00:05:52.360
‫هرگز نمی‌ذارم کسی مثل تو ایشون رو داشته باشی!
‫از تو شکست نمی‌خورم!

00:05:52.930 --> 00:05:56.250
‫بچه... بچه... بچه گربه دزد!

00:05:56.250 --> 00:05:58.300
‫...بچه گربه دزد!
<font size="26.667">‫...بچه گربه دزد! </c><font size="21.333">...بچه گربه دزد!</c>

00:06:00.200 --> 00:06:01.510
‫یادت نره!

00:06:03.810 --> 00:06:05.670
‫ر-رقیب عشقی؟

00:06:05.670 --> 00:06:07.380
‫آره، رقیب عشقیت.

00:06:15.380 --> 00:06:17.800
‫قضیه خود-دگرکشی بیل‌بورگ.

00:06:17.800 --> 00:06:21.680
‫در مهمانی‌ای که برای جشن گرفتن
‫بازگشت امپراطور از کریتوس برپا شده بود،

00:06:21.680 --> 00:06:23.380
‫یه فاجعه به‌وقوع پیوست.

00:06:23.380 --> 00:06:25.740
‫امپراطور هادیس با این ایده که

00:06:25.740 --> 00:06:28.110
‫دختر مرزبان بیل، سفیر، نامزدش
‫بشه مخالفت کرده بود.

00:06:28.610 --> 00:06:30.200
‫در حین جنجالی که اون دختر درست کرد،

00:06:30.200 --> 00:06:32.990
‫اون کاندیدهای احتمالی دیگه رو کشت.

00:06:32.990 --> 00:06:37.290
‫در آخر، اون قصر رو آتیش زد و خودشو کشت.

00:06:37.980 --> 00:06:41.560
‫ولی باورم نمی‌شه اون دختره
‫همچین جرایمی مرتکب بشه.

00:06:43.240 --> 00:06:45.040
‫آخه، بهم گفت «بچه گربه دزد.»

00:06:43.530 --> 00:06:44.310
‫بچه گربه دزد!

00:06:44.310 --> 00:06:45.530
<font size="26.667">‫...بچه گربه! </c><font size="24">...بچه گربه!</c>

00:06:45.530 --> 00:06:48.880
‫تازه امپراطور یهویی برگشته،
‫و چون من هم همراهشم،

00:06:48.880 --> 00:06:51.450
‫فکر نکنم دوباره اون اتفاق بیافته.

00:06:51.450 --> 00:06:56.260
‫ولی اگه بیافته، منجر به جنگ داخلی می‌شه
‫و می‌تونه جرقه‌ای برای شروع جنگ با کریتوس بشه.

00:06:57.420 --> 00:07:01.730
‫نمی‌خوام خونواده‌ام رو در وطنم،
‫و اونایی که به‌عنوان سربازم می‌شناختمو از دست بدم.

00:07:03.280 --> 00:07:05.370
‫زیک... کامیلا...

00:07:04.550 --> 00:07:06.770
‫هی بانو! حالت چطوره؟

00:07:07.130 --> 00:07:08.380
‫چیزی شده؟

00:07:08.380 --> 00:07:10.470
‫نـ-نه. چیزی نیست.

00:07:10.470 --> 00:07:14.240
‫خب، اگه همچین جایی گوشه‌گیر بشی،
‫طبیعیه که دپرس بشی.

00:07:14.550 --> 00:07:17.120
‫و کل مدت در این بندرگاه بودیم.

00:07:17.120 --> 00:07:19.930
‫ولی اونا دارن باهام مهمان‌نوازی می‌کنن.

00:07:19.930 --> 00:07:22.250
‫و اینو بی‌خیال،
‫وضعیت امپراطور چطوره؟

00:07:22.680 --> 00:07:24.760
‫همین الان بیدار شد.

00:07:26.250 --> 00:07:29.270
‫می‌دونی، داشتم فکر می‌کردم
‫اولین چیزی که می‌گه همونیه که فکرشو می‌کردم.

00:07:29.620 --> 00:07:32.690
‫راوه، یاقوت ارغوانی من واقعیه؟

00:07:32.690 --> 00:07:35.430
‫وقتی شنید که با بانو سفیر رو در رو شدی،

00:07:35.430 --> 00:07:38.210
‫اینقدر نگران بود که کل شب غر زد.

00:07:38.210 --> 00:07:40.660
‫نیازی نیست اینقدر نگران من باشن.

00:07:40.660 --> 00:07:42.090
‫برگ عبور و شناسایی‌تون؟

00:07:42.090 --> 00:07:43.580
‫من امپراطورم.

00:07:43.580 --> 00:07:45.490
‫ا-اما هیچ اطلاعیه‌ای در این مورد دریافت—

00:07:46.700 --> 00:07:48.230
‫اون الان چیکار کرد؟

00:07:48.230 --> 00:07:50.400
‫من‌ام. دارم میام تو.

00:07:55.110 --> 00:07:57.740
‫عـ-عالی‌جناب، چرا اینطوری لباس پوشیدین؟

00:07:57.740 --> 00:08:00.260
‫خوش‌تیپ شدم، نه؟

00:08:00.260 --> 00:08:02.950
‫بیا! این کروسان‌ها رو برای تو پختم!

00:08:03.390 --> 00:08:04.880
‫اینا...

00:08:04.880 --> 00:08:08.340
‫شنیدم راز اینکه یه ازدواج رو سر و سامان بدی
‫اینه که اول شکم رو شیفته کنی.

00:08:09.010 --> 00:08:11.330
‫بیا، کاری می‌کنم عاشقم بشی.

00:08:11.830 --> 00:08:14.160
‫اون یه شیطان با دست‌بند مثلثیه!

00:08:14.720 --> 00:08:17.170
‫صبح‌ها، تخم مرغ بندیکت درست می‌کنم.

00:08:17.170 --> 00:08:19.090
‫این غذاییه که کریتوس نداره.

00:08:19.840 --> 00:08:22.090
‫اگه فکر کردی یه غذا تسلیمم می‌کنه، پس—

00:08:22.090 --> 00:08:25.270
‫یه امتحان کنی دیگه نمی‌تونی رد کنی.

00:08:25.270 --> 00:08:27.190
‫تمام چیزایی که تقدیم می‌کنم
‫رو مزه می‌کنی.

00:08:27.190 --> 00:08:29.730
‫لطفاً از همچین جمله‌بندی‌های زشت استفاده نکن!

00:08:29.730 --> 00:08:31.420
‫شعور یه بزرگسال اینه که—

00:08:30.820 --> 00:08:33.440
‫یه بزرگسال یه بچه‌ست که بزرگ‌تر شده!

00:08:34.030 --> 00:08:35.440
‫خب، دهنتو باز کن.

00:08:35.790 --> 00:08:39.750
‫می‌خوام عشقی که برات شکل دادم رو بفهمی.

00:08:39.750 --> 00:08:42.550
‫تا اینقدر خوب بفهمیش که دیگه
‫هیچی نتونه از لب‌هات عبور کنه.

00:08:43.860 --> 00:08:45.830
‫خیلی خوبه!

00:08:45.830 --> 00:08:48.270
‫خب، دیگه نمی‌تونی منو ترک کنی.

00:08:48.270 --> 00:08:51.660
‫بله. ما یه زوج متاهل می‌شیم،
‫که با کروسان با هم گره خوردیم.

00:08:51.880 --> 00:08:56.670
‫این... این دیگه چه زوج مسخره‌ایه؟!

00:09:00.870 --> 00:09:03.450
‫چه عجیب. چی اشتباه پیش رفت؟

00:09:03.450 --> 00:09:04.980
‫مغز اشتباه پیش رفت.

00:09:06.630 --> 00:09:08.950
‫عالی‌جناب، چی شما رو کشونده اینجا؟

00:09:09.500 --> 00:09:13.060
‫باتوجه به عکس‌العمل نگهبان،
‫شما از قصر یواشکی اومدین بیرون، نه؟

00:09:14.830 --> 00:09:17.920
‫دلیل به‌خصوصی نداره. فقط
‫می‌خواستم چهره‌ات رو ببینم.

00:09:18.280 --> 00:09:22.260
‫هرچند که درسته که انگار
‫همه‌چی دردسر شد.

00:09:24.800 --> 00:09:27.440
‫راستش، تو باید از حبست در اینجا آزاد می‌شدی

00:09:27.440 --> 00:09:29.360
‫و خیلی وقت پیش بهت اجازه
‫می‌دادن که مراقب بهبودی من باشی.

00:09:30.050 --> 00:09:33.120
‫حتی بهشون گفتم که یه گروه بفرستن
‫که تو رو تا پایتخت امپراطوری همراهی کنن.

00:09:33.120 --> 00:09:37.720
‫این یعنی که مرزبان بیل دستوراتتونو نادیده گرفته؟

00:09:38.270 --> 00:09:39.760
‫نکنه می‌خواد شورش کنه؟

00:09:39.760 --> 00:09:42.700
‫شاید کار همون هم باشه که به کشتی‌مون حمله کرد.

00:09:43.070 --> 00:09:44.420
‫در این صورت...

00:09:45.440 --> 00:09:48.660
‫پس خیلی شجاعه که
‫امپراطور نفرین‌شده رو به مبارزه طلبیده.

00:09:54.140 --> 00:09:55.410
‫نفرین‌شده.

00:09:56.050 --> 00:09:58.690
‫عالی‌جناب، مایلم چیزی ازتون بپرسم.

00:09:58.690 --> 00:10:01.730
‫واقعیت داره که شما نفرین‌شده‌اید؟

00:10:02.260 --> 00:10:04.490
‫دوست دارم حقیقتو از خودتون بشونم، عالی‌جناب.

00:10:04.990 --> 00:10:07.220
‫اونم یه مکافاته برای من.

00:10:08.690 --> 00:10:11.460
‫من می‌خوام که تو عاشقم بشی،

00:10:12.090 --> 00:10:14.420
‫ولی اینطور نیست که
‫من بخوام عاشقت بشم.

00:10:14.420 --> 00:10:15.430
‫جان؟

00:10:15.430 --> 00:10:18.230
‫این صحبت رو به جلو پیش نمی‌بره،
‫پس بیا بذاریمش برای بعد.

00:10:19.980 --> 00:10:25.070
‫تو می‌دونستی که من پرنسی بودم که
‫از جانشینی عزل شدم؟

00:10:25.070 --> 00:10:26.510
‫بله، شنیدم.

00:10:26.510 --> 00:10:29.330
‫چون مقام مادر من یه صیغه و هم‌بالین بود،

00:10:29.330 --> 00:10:32.990
‫بین برادر بزرگم و من، فقط یکیمون
‫می‌تونست در پایتخت بمونه.

00:10:32.990 --> 00:10:35.640
‫برای همین من به سرزمین‌های مرزی فرستاده شدم...

00:10:35.640 --> 00:10:37.820
‫به روش زیرکانه‌ای دور انداخته شدم.

00:10:37.820 --> 00:10:40.660
‫مادرم فکر می‌کرد عجیب غریبم
‫چون می‌تونستم راوه رو ببینم.

00:10:41.030 --> 00:10:43.150
‫اون بهم گفت که یه هیولا رو به دنیا آورده.

00:10:43.420 --> 00:10:46.730
‫خب، چند نسل آخری امپراطورها
‫نتونستن منو ببینن.

00:10:52.030 --> 00:10:56.180
‫تولد یازده سالگیم بود که اتفاقات
‫عجیب شروع به رخ دادن کردن.

00:10:56.630 --> 00:11:00.500
‫ولیعهد، برادر بزرگم از یه مادر دیگه،
‫یهویی بخاطر یه بیماری مرد.

00:11:00.950 --> 00:11:03.480
‫ولیعهد بعدی خیلی زود مشخص شد،

00:11:03.760 --> 00:11:05.440
‫ولی اون در حمام غرق شد.

00:11:05.890 --> 00:11:09.000
‫ولیعهد بعدی خودشو دار زد.

00:11:09.000 --> 00:11:12.100
‫ظاهراً، می‌گفت هرشب
‫صدای یه زن رو می‌شنیده.

00:11:12.410 --> 00:11:16.530
‫ولیعهد بعدی وقتی صبح داشت
‫صورتشو می‌شست، خفه شد.

00:11:16.530 --> 00:11:19.090
‫همه‌شون اینطوری مردن، تک به تک.

00:11:19.670 --> 00:11:23.410
‫هر سال، در روز تولد من،
‫یکی پس از دیگری.

00:11:23.880 --> 00:11:26.860
‫جوری بود که انگار چیزی
‫سعی داشت منو امپراطور کنه.

00:11:28.270 --> 00:11:30.620
‫من اعتراض کردم که بی‌گناهم.

00:11:30.620 --> 00:11:34.930
‫ولی تنها کسی که به حرفم گوش کرد
‫برادر بزرگ‌ترم، پرنس ویسل بود.

00:11:35.360 --> 00:11:37.910
‫ولی برادرم هم یه پرنس پایین رتبه بود.

00:11:38.220 --> 00:11:40.750
‫اون قدرتی نداشت که کاری برای این شرایط بکنه.

00:11:41.360 --> 00:11:45.100
‫ولی وقتی بیش از پنج سال
‫این مرگ‌های عجیب اتفاق افتادن،

00:11:45.100 --> 00:11:47.220
‫دیگه نمی‌شد به اینکه فقط
‫تصادفیه نسبتش داد.

00:11:47.830 --> 00:11:51.050
‫پدر منو به پایتخت احضار کرد،
‫و من رو ولیعهد کرد.

00:11:51.450 --> 00:11:53.510
‫حتماً وحشت کرده بود.

00:11:53.950 --> 00:11:56.190
‫پدرم از قصر ناپدید شد،

00:11:56.570 --> 00:11:58.940
‫و در روز تاج‌گذاری من، مادرم...

00:11:59.880 --> 00:12:03.160
‫اونطوری بود که امپراطور نفرین‌شده به‌وجود اومد.

00:12:07.760 --> 00:12:09.140
‫کار من نبود!

00:12:09.140 --> 00:12:11.800
‫حتی بدون همه اینا،
‫بازم امپراطور می‌شد!

00:12:12.810 --> 00:12:13.960
‫عالی‌جناب...

00:12:14.500 --> 00:12:17.100
‫اینطوری نگاه نکن، یاقوت ارغوانی.

00:12:17.750 --> 00:12:19.710
‫اینا همه‌اش مربوط به گذشته‌ست.

00:12:19.710 --> 00:12:24.180
‫برادرم همه رو متقاعد کرد که ازم حمایت کنن،
‫پس الان همه‌چی نسبتاً آرومه.

00:12:24.830 --> 00:12:27.180
‫که اینطور.

00:12:27.750 --> 00:12:32.930
‫اما کسی که در آینده اطلاعات رو به
‫کریتوس فاش می‌کنه همون پرنس ویسله.

00:12:33.360 --> 00:12:36.900
‫امپراطور برادر بزرگ‌ترش و
‫نابرادری‌های کوچیکش رو اعدام می‌کنه.

00:12:37.210 --> 00:12:38.780
‫در آخر، حتی یک نفر هم...

00:12:39.310 --> 00:12:40.730
‫آروم باش.

00:12:40.730 --> 00:12:46.540
‫عالی‌جناب، به نظرتون غیرمنصفانه نیست؟
‫طرز رفتار خانواده و امپراطوری باهاتون.

00:12:46.540 --> 00:12:49.010
‫من آواتار و جلوه‌ای از خدای اژدها راوه هستم.

00:12:49.790 --> 00:12:52.970
‫متولد شدم که امپراطور بشم و شدم.

00:12:53.600 --> 00:12:57.150
‫اونا مردم من‌ان، کسایی که باید ازشون
‫محافظت کنم، و اونا هم خونواده‌ام هستن.

00:12:57.150 --> 00:13:01.030
‫اگه اینو انکار کنم، یعنی کامل
‫از تقدیرم شکست خوردم.

00:13:01.530 --> 00:13:02.970
‫من قصد ندارم که شکست بخورم.

00:13:03.320 --> 00:13:06.630
‫به علاوه، دیگه نیازی نیست نگران نفرین باشم.

00:13:07.050 --> 00:13:10.930
‫تا وقتی که یه همسر دارم که برکت راوه رو
‫دریافت کرده، باید آروم بمونه.

00:13:13.350 --> 00:13:17.060
‫باید بتونیم سه سال دیگه بدون نگرانی زندگی کنیم.

00:13:17.500 --> 00:13:21.040
‫باز داره چیزی رو مخفی می‌کنه.
‫ولی الان...

00:13:23.010 --> 00:13:26.340
‫می‌دونم که دشمنان زیادی اطرافتون
‫دارید، عالی‌جناب.

00:13:26.340 --> 00:13:28.860
‫چطور می‌خوایید باهاشون مقابله کنید؟

00:13:29.130 --> 00:13:32.570
‫اگه مرزبان بیل از حدش فراتر رفته باشه،
‫اونو کامل نابود می‌کنم.

00:13:32.570 --> 00:13:35.190
‫البته، من تمایلی به خشونت الکی ندارم.

00:13:35.190 --> 00:13:38.410
‫که یعنی اول باید اطلاعات جمع کنیم.

00:13:38.410 --> 00:13:40.320
‫برای اینکه مطمئن بشیم که مرزبان مشکوک نمی‌شه،

00:13:40.320 --> 00:13:41.770
‫شما باید در قصر بمونید.

00:13:41.770 --> 00:13:43.350
‫در این مدت، من وارد عمل می‌شم.

00:13:43.350 --> 00:13:45.570
‫خیلی خطرناکه!
‫اگه اتفاقی بیافته—

00:13:45.570 --> 00:13:47.450
‫من همسرتونم.

00:13:47.450 --> 00:13:49.960
‫اگه یه زن وقتی که شوهرش
‫در خطره وارد عمل نشه...

00:13:50.470 --> 00:13:51.420
‫عالی‌جناب؟

00:13:51.420 --> 00:13:52.860
‫تـ-تپش قلبم رفته بالا!

00:13:53.260 --> 00:13:56.600
‫نگران نباش. می‌دونم که نباید
‫همچین لحظه‌ای اینو بگم...

00:13:56.970 --> 00:14:00.320
‫ولی می‌خوام کلی کیک و نون برات درست کنم!

00:14:00.320 --> 00:14:02.160
‫زود باش برگرد اتاقت!

00:14:02.160 --> 00:14:04.580
‫اگه زیاد به خودت فشار بیاری،
‫ دوباره مریض می‌شی.

00:14:04.580 --> 00:14:06.100
‫می‌دونم!

00:14:07.070 --> 00:14:10.820
‫ناچارا باید مراقبش باشی.
‫عین برادر کوچیکیه که نمی‌تونی ازش متنفر باشی.

00:14:10.820 --> 00:14:13.960
‫خیلی بی‌احتیاطید. اصلاً نمی‌تونم ازتون
‫چشم بردارم، می‌تونم عالی‌جناب؟

00:14:17.550 --> 00:14:18.510
‫عالی‌جناب؟!

00:14:18.510 --> 00:14:20.130
‫جدی داری چیکار می‌کنی؟

00:14:34.850 --> 00:14:38.100
‫پدر روحانی، من باید چیکار کنم؟

00:14:38.680 --> 00:14:41.050
‫اون شخص بدون شک امپراطور هادیسه.

00:14:41.050 --> 00:14:44.860
‫چرا باید اینکه اون امپراطوره یا نه جای سوال باشه؟

00:14:44.860 --> 00:14:46.530
‫اون صدای بانو سفیره.

00:14:46.970 --> 00:14:49.420
‫پدر، یه چی فکر می‌کنه؟

00:14:49.420 --> 00:14:53.740
‫مرزبان بیل نگرانته.

00:14:53.740 --> 00:14:56.920
‫حتی با اینکه من دختر زن قبلیشم که دوستش نداشت؟

00:14:57.140 --> 00:15:00.170
‫شما کاندید نامزدی امپراطور هادیسید.

00:15:00.170 --> 00:15:02.670
‫دلیلی نداره که برای پدرتون عزیز نباشید.

00:15:02.670 --> 00:15:07.110
‫ولی امپراطور هادیس می‌گه نامزدش
‫نباید بیشتر از چهارده سالش باشه!

00:15:07.110 --> 00:15:09.130
‫تقصیر منه که شونزده سالمه؟

00:15:12.750 --> 00:15:16.640
‫حتما سخته که بخاطر سنت ردت کنن.

00:15:16.640 --> 00:15:18.080
‫ولی اون چرا این کارو کرده؟

00:15:18.080 --> 00:15:20.810
‫باید سر فرصت از عالی‌جناب بپرسم.

00:15:20.810 --> 00:15:22.340
‫هی، هنوز علامت ندادن؟

00:15:22.820 --> 00:15:26.100
‫قراره که ما مراقب دروازه بیرونی
‫باشیم که بسته بشه! یادت نره!

00:15:26.100 --> 00:15:27.760
‫اونا سربازن؟

00:15:27.760 --> 00:15:30.100
‫شنیدم پسر خیلی از اشراف‌زاده‌ها بینشونن.

00:15:30.100 --> 00:15:31.270
‫از اونی که توقع داشتم خشن‌تر به‌نظر میان.

00:15:34.430 --> 00:15:36.290
‫دروازه بسته شد!

00:15:36.590 --> 00:15:38.690
‫شـ-شماها کی هستین؟

00:15:41.420 --> 00:15:44.640
‫یادت نره. کار من اینجا جمع کردن اطلاعاته.

00:15:44.640 --> 00:15:46.360
‫ولم کنید! ولم کنید!

00:15:46.360 --> 00:15:47.540
‫دارم اطلاعات جمع می‌کنم.

00:15:57.430 --> 00:15:59.360
‫این بچه کیه؟

00:16:11.690 --> 00:16:13.780
‫ببخشید مزاحم می‌شم، عالی‌جناب!

00:16:14.240 --> 00:16:17.070
‫یه نیروی ناشناخته بندرگاه رو تصرف کرده.

00:16:17.070 --> 00:16:19.800
‫گزارشاتی دریافت کردم که اونا
‫تحت کنترل دختری هستن

00:16:19.800 --> 00:16:21.810
‫که شما از کریتوس آوردین.

00:16:21.810 --> 00:16:26.370
‫به علاوه، مهاجم‌ها دخترم سفیر رو هم گروگان گرفتن.

00:16:26.370 --> 00:16:27.720
‫نیروی شمالی چی شد پس؟

00:16:27.720 --> 00:16:30.520
‫اونا بی‌عرضه‌ها کاری ازشون ساخته نیست.

00:16:30.520 --> 00:16:33.570
‫خاندان ما نیروی خصوصیش رو می‌فرسته.

00:16:33.570 --> 00:16:36.520
‫آخه جون دخترم در خطره.

00:16:38.030 --> 00:16:40.460
‫می‌خوای با زنم چیکار کنی؟

00:16:40.460 --> 00:16:42.950
‫زن؟ اون یه جاسوسه.

00:16:43.230 --> 00:16:46.300
‫در نتیجه اینکه شما یک
‫بانوی جاسوس کوچولو رو آوردین،

00:16:46.300 --> 00:16:49.770
‫بندری که تحت کنترل نیروهای شمالیه تصرف شده.

00:16:49.770 --> 00:16:52.290
‫این بخاطر اشتباه شماست، عالی‌جناب.

00:16:52.290 --> 00:16:53.870
‫وقتی ما این آشوب رو آروم کردیم،

00:16:53.870 --> 00:16:57.770
‫ازتون می‌خوام نیروهای شمالی رو
‫فوراً از این شهر بیرون کنید.

00:16:57.770 --> 00:17:00.910
‫پس هدفش اینه. چه کارهای احمقانه‌ای.

00:17:01.330 --> 00:17:02.370
‫بسیار خب.

00:17:02.780 --> 00:17:05.560
‫شورشی‌هایی که بندرگاه رو
‫تصرف کردن رو می‌سپرم به شما.

00:17:05.560 --> 00:17:07.790
‫می‌دونستم که انتخاب درست رو می‌کنید.

00:17:07.080 --> 00:17:07.790
‫اما...

00:17:08.270 --> 00:17:13.300
‫اگه بفهمیم که زن من در این ماجرا بی‌گناهه،
‫مطابق با گناهت تقاص پس می‌دی.

00:17:13.300 --> 00:17:17.890
‫قبل اینکه به فکر این چیزها باشید
‫باید نگران خودتون باشید، عالی‌جناب.

00:17:17.890 --> 00:17:22.980
‫ما یک خاندان مرزبانیم. اگه دختر
‫من بخاطر اشتباهات شما بمیره...

00:17:22.980 --> 00:17:24.390
‫چطور تقاصش رو پس می‌دید؟

00:17:27.730 --> 00:17:28.740
‫این بچه کیه؟

00:17:28.740 --> 00:17:31.580
‫هنوز هیچ علامتی نیست. از دیدبان‌ها پرسیدم،
‫ولی کسی چیزی ندیده.

00:17:31.580 --> 00:17:34.270
‫اگه اون بچه بود، موفقیت بزرگی برامون می‌شد.

00:17:34.270 --> 00:17:36.890
‫شماها دارین چیکار می‌کنین؟

00:17:36.890 --> 00:17:39.020
‫نمی‌دونین من دختر مرزبان بیل هستم؟

00:17:38.340 --> 00:17:40.750
‫البته که می‌دونیم، بانو سفیر.

00:17:40.750 --> 00:17:43.160
‫ما از کریتوس اومدیم، می‌دونید؟

00:17:43.160 --> 00:17:46.130
‫تحت فرمان... چی بود اسمش؟
‫اوه، بانو جیل.

00:17:46.130 --> 00:17:49.070
‫امپراطور راوه کاملا گول یه بچه رو خورده.

00:17:49.070 --> 00:17:50.540
‫احمق بودن هم حدی داره.

00:17:49.740 --> 00:17:52.030
‫به امپراطور هادیس توهین نکنید!

00:17:52.500 --> 00:17:54.050
‫چه دختر ساده‌لوحی.

00:17:54.050 --> 00:17:56.360
‫فقط صبر کن زمانش برسه
‫تا نقش خودتو بازی کنی!

00:17:59.330 --> 00:18:02.630
‫تقصیر منه که این پسربچه...

00:18:03.420 --> 00:18:04.870
‫اوه، ولی نگران نباش!

00:18:04.870 --> 00:18:07.640
‫شک ندارم که امپراطور هادیس همین
‫الان توی راهه که نجاتمون بده!

00:18:07.640 --> 00:18:11.930
‫بانو سفیر بود اسمت، درسته؟
‫چرا امروز اومدی اینجا؟

00:18:11.930 --> 00:18:16.960
‫پدرم پیشنهاد کرد که با پدر روحانی
‫اینجا درمورد امپراطور هادیس مشورت کنم.

00:18:16.960 --> 00:18:19.910
‫به عالی‌جناب اعتماد داری، نه؟

00:18:21.040 --> 00:18:25.120
‫امپراطور هادیس... کسیه که من بهشون مدیونم.

00:18:25.550 --> 00:18:26.830
‫بهشون مدیونی؟

00:18:27.080 --> 00:18:29.710
‫می‌دونی، من وقتی خیلی بچه بودم مادرمو از دست دادم.

00:18:30.110 --> 00:18:33.180
‫و پدرم زود یه زن جدید پیدا کرد.

00:18:33.180 --> 00:18:37.770
‫من به یه اقامتگاه دیگه فرستاده شدم،
‫ولی اونجا هم جایی برای من نبود.

00:18:37.770 --> 00:18:40.760
‫اغلب فرار می‌کردم به جایی که
‫یه اژدها برای استراحت کردن رفت.

00:18:40.760 --> 00:18:44.420
‫وقتی می‌رفتم، اژدها باهام حرف می‌زد،
‫با اینکه من خیلی کم سن بودم.

00:18:44.420 --> 00:18:46.200
‫می‌تونی با اژدهایان صحبت کنی؟!

00:18:46.200 --> 00:18:48.050
‫زبونشونو نمی‌فهمم.

00:18:48.050 --> 00:18:51.640
‫فقط چیزای ساده مثل سلام کردن
‫و چیزای جزئی رو حس می‌کردم.

00:18:52.100 --> 00:18:54.960
‫با این وجود، حس می‌کردم
‫داره باهام صحبت می‌کنه.

00:18:54.960 --> 00:18:56.860
‫هر روز می‌رفتم که با اژدها
‫صحبت کنم، و بعدش...

00:18:57.160 --> 00:18:59.010
‫می‌گم، تاحالا شنیدی؟

00:18:59.010 --> 00:19:01.200
‫هیچ دوستی نتونستم پیدا کنم.

00:19:01.690 --> 00:19:05.050
‫ولی یه روز، درست بعد اینکه امپراطور
‫هادیس به تخت امپراطوری نشست،

00:19:05.050 --> 00:19:07.630
‫گفت که مایله من رو ملاقات کنه.

00:19:08.120 --> 00:19:11.360
‫اولین بار که امپراطور هادیس رو دیدم، گفتن...

00:19:11.890 --> 00:19:14.080
‫چیزی روی شونه‌ام می‌بینی؟

00:19:16.730 --> 00:19:19.510
‫نمی‌تونستم چیزی ببینم.

00:19:20.200 --> 00:19:22.350
‫بعدش، پدرم دعوام کرد.

00:19:22.350 --> 00:19:25.030
‫گفت که جواب اشتباه دادم که
‫گفتم نمی‌تونستم چیزی ببینم.

00:19:25.030 --> 00:19:27.340
‫حتی گفت که باید پولی که خرج کرده
‫تا منو اونجا بفرسته رو برگردونم.

00:19:27.730 --> 00:19:30.460
‫امپراطور هادیس ازم محافظت کردن.

00:19:30.460 --> 00:19:33.690
‫ایشون همیشه ماهی یه بار با من چای صرف می‌کرد.

00:19:33.690 --> 00:19:36.390
‫برای همینه که می‌خوام کمکشون کنم.

00:19:36.390 --> 00:19:40.150
‫قبل رفتنشون به کریتوس، تمام
‫احساساتم نسبت بهشونو رو اعتراف کردم.

00:19:40.150 --> 00:19:41.160
‫و وقتی این کارو کردم...

00:19:41.390 --> 00:19:44.660
‫مـ-منو رد کردن چون سنم زیر چهارده نبود!

00:19:45.700 --> 00:19:48.240
‫این تموم چیزای خوبی که درمورد
‫امپراطور گفت رو خراب کرد.

00:19:48.630 --> 00:19:52.740
‫درست وقتی که فکر کردم داره از این به عنوان
‫یه بهونه استفاده می‌کنه تا از احساساتم دریغ کنه،

00:19:52.740 --> 00:19:55.760
‫رفت و یه دختر کم سن از کریتوس آورد!

00:19:57.370 --> 00:19:58.750
‫می‌خوام کمکش کنم.

00:19:58.750 --> 00:20:01.100
‫ولی پدرش و کشیش گناهکارن.

00:20:01.100 --> 00:20:02.860
‫حتی اگه بتونیم از این اتاق فرار کنیم،

00:20:02.860 --> 00:20:06.530
‫بازم به‌عنوان سردسته‌ای که نقشه کشیده
‫تا بانو سفیر رو بدزده، تحت تعقیب قرار می‌گیرم.

00:20:06.530 --> 00:20:10.370
‫در هر صورت، تنها انتخابم اینه که توطئه‌های
‫مرزبان رو جلوی مردم افشا کنم.

00:20:10.640 --> 00:20:12.520
‫من تنهایی چی ازم برمیاد؟

00:20:13.610 --> 00:20:15.200
‫چقدر دردسر درست کردین.

00:20:15.200 --> 00:20:16.560
‫همونجا آروم بمونین!

00:20:19.640 --> 00:20:21.250
‫این تقصیر توـه، احمق!

00:20:21.250 --> 00:20:24.150
‫تقصیر من نیست! تقصیر توـه که اون غوغاها رو به پا کردی!

00:20:26.660 --> 00:20:29.450
‫زیک... کامیلا...

00:20:30.490 --> 00:20:32.010
‫دوستته، کامیلو؟

00:20:32.010 --> 00:20:34.110
‫خفه شو. اون صدام نکن.

00:20:35.560 --> 00:20:40.700
‫اوه! خب نگران نباش.
‫من کامیلام، یه خواهر بزرگ مهربون،

00:20:40.700 --> 00:20:42.320
‫و این خرس هم زیکه.

00:20:42.320 --> 00:20:43.000
‫خرس...

00:20:43.000 --> 00:20:44.970
‫قبلا جاییی همو... دیدیم؟

00:20:50.370 --> 00:20:51.790
‫داری گریه می‌کنی؟

00:20:51.790 --> 00:20:54.790
‫زیک! صورتت ترسناکه،
‫بچه رو ترسوندی!

00:20:54.790 --> 00:20:56.490
‫مگه تقصیر منه؟
‫صورتم خودش همینطوریه.

00:20:57.330 --> 00:20:59.950
‫چین و چروک بین ابروهاش اونو
‫جوری نشون می‌ده که انگار بدخلقه...

00:21:00.440 --> 00:21:02.470
‫اون خال اشک مانندی که زیر گوشه چشمشه...

00:21:02.900 --> 00:21:06.100
‫شیش سال دیگه، خیلی چیزا رو از دست می‌دم.

00:21:10.930 --> 00:21:12.030
‫حالا فهمیدم.

00:21:12.620 --> 00:21:16.500
‫چیزی ازم گرفته نشده. هنوز.

00:21:17.030 --> 00:21:20.090
‫برای اولین بار بعد اینکه شش سال
‫به عقب فرستاده شدم، فهمیدم...

00:21:20.740 --> 00:21:21.940
‫که همه‌چی پیش رو قرار داره.

00:21:26.790 --> 00:21:29.800
‫این بار، از دستشون نمی‌دم!

00:21:29.824 --> 00:21:49.824
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:21:49.848 --> 00:22:09.848
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:23:04.490 --> 00:23:05.910
‫منظورت یاقوت ارغوانی منه؟

00:23:05.910 --> 00:23:09.260
‫اون یه کشتی رو پرت کرد!
‫دارم بهت می‌گم که قویه.

00:23:09.260 --> 00:23:11.780
‫خب، تا وقتی که من می‌تونم
‫حرکتی بکنم، این فقط—

00:23:11.780 --> 00:23:12.770
‫اینطور فکر می‌کنی، نه؟

00:23:14.030 --> 00:23:18.150
‫اونم همینو گفت. گفت ازت محافظت می‌کنه و خوشبختت می‌کنه.

00:23:19.790 --> 00:23:22.240
‫اون خیلی همسر کوچولوی دوست‌داشتنی‌ایه.

00:23:21.820 --> 00:23:22.490
‫راوه!

00:23:22.490 --> 00:23:24.870
‫چیکار کنم؟
‫می‌خوام براش کاری کنم!

00:23:24.870 --> 00:23:26.130
‫ا-اوه.

00:23:26.130 --> 00:23:28.470
‫خب برخلاف ظاهرش، خیلی غذا می‌خوره، پس...

00:23:30.480 --> 00:23:32.600
‫می‌خوای چی درست کنی دقیقاً؟

00:23:32.600 --> 00:23:34.610
‫چی به نظرت، راوه؟

00:23:34.610 --> 00:23:37.400
‫مطمئنم یاقوت ارغوانیم از گرفتن اینا خوشحال می‌شه.

00:23:37.800 --> 00:23:39.100
‫شکی ندارم.