﻿WEBVTT

00:00:01.700 --> 00:00:04.800
‫هر دوتون در امپراطوری راوه متولد شدین؟

00:00:04.800 --> 00:00:07.730
‫متوجه شدین که ما جادو نداریم، درسته؟

00:00:07.730 --> 00:00:09.280
‫چرا اومدین به کریتوس؟

00:00:11.760 --> 00:00:14.990
‫یادم رفته. خیلی وقت پیش بود.

00:00:15.014 --> 00:00:21.014
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:22.000 --> 00:00:24.040
‫دیگه گریه نکن.

00:00:24.040 --> 00:00:27.660
‫اون مرد مغرور و بی‌ادبه*

00:00:27.660 --> 00:00:31.290
‫ولی افکار پیچیده خوبی داره،
‫پس مثل یه سپر به درد بخوره.

00:00:31.290 --> 00:00:32.000
‫آخ!

00:00:32.000 --> 00:00:33.810
‫هی! می‌زنم همینجا تیکه تکیه‌ات می‌کنما!

00:00:33.810 --> 00:00:36.730
‫جان؟ چطوره من سوراخ سوراخت کنم؟

00:00:36.730 --> 00:00:38.120
‫بس کنید لطفاً، هر دوتون.

00:00:38.120 --> 00:00:39.770
‫خفه! بچه‌ها باید ساکت بمونن!

00:00:39.770 --> 00:00:40.950
‫چقدر بچه‌ای.

00:00:40.950 --> 00:00:45.280
‫خب، چطوری با دستای بسته می‌خوای سوراخ سوراخم کنی، ها؟

00:00:45.280 --> 00:00:48.350
‫دستای تو هم بسته‌ست!

00:00:52.480 --> 00:00:54.610
‫سفیر-ساما ترسیده.

00:00:54.610 --> 00:00:57.770
‫می‌شه لطفاً دعواتونو تموم کنین؟

00:00:57.770 --> 00:00:59.100
‫بـ-بله.

00:01:05.130 --> 00:01:07.240
‫تـ-تو کی هستی؟

00:01:07.240 --> 00:01:09.910
‫به جای اینکه به من فکر کنین،
‫به فکر حرکت بعدیمون باشین.

00:01:09.910 --> 00:01:12.520
‫اول، باید اطلاعاتمونو مقایسه کنیم.

00:01:16.510 --> 00:01:18.430
‫دعوا رو تموم کنین...

00:01:19.660 --> 00:01:21.050
‫و بیایین صحبت کنیم.

00:02:52.520 --> 00:02:56.500
‫قسمت ۳: وضعیت ناامیدکننده‌ست، اما به‌عنوان دختر
‫خدای جنگ، با زور و بازو دشمنم رو شکست می‌دهم

00:02:57.890 --> 00:02:58.940
‫که اینطور.

00:02:59.730 --> 00:03:01.490
‫پس با گذاشتن اطلاعاتمون کنار هم...

00:03:01.490 --> 00:03:04.790
‫این شورشی‌ها خودشونو سربازهای
‫شمالی جا زدن و به اینجا نفوذ کردن.

00:03:04.790 --> 00:03:07.530
‫اون دروازه رو آوردن پایین و
‫شهر رو از بندرگاه جدا کردن.

00:03:07.830 --> 00:03:12.130
‫دختر مرزبان بیل رو گروگان گرفتن
‫و بندر رو اشغال کردن.

00:03:12.530 --> 00:03:14.230
‫درسته؟

00:03:14.230 --> 00:03:15.010
‫بله.

00:03:15.010 --> 00:03:16.480
‫ولی این کارا برای چیه؟

00:03:16.480 --> 00:03:19.980
‫چرا خودشونو جای ما، نیروی شمالی
‫که وظیفه محافظت از بندر رو داریم، جا زدن؟

00:03:19.980 --> 00:03:24.630
‫آره خب... می‌دونستم که مرزبان ازمون متنفره، ولی این؟

00:03:24.980 --> 00:03:25.890
‫ببخشید.

00:03:26.470 --> 00:03:31.150
‫بهم گفتن این آشوب تحت فرمان
‫دختری که امپراطور آورده اینجا انجام شده، جیل.

00:03:31.150 --> 00:03:33.370
‫اینو از کی شنیدی؟

00:03:33.370 --> 00:03:35.060
‫از اون شورشی‌های الانی.

00:03:38.150 --> 00:03:39.780
‫کم کم دارم می‌فهمم.

00:03:40.340 --> 00:03:42.870
‫برای آروم کردن این آشفته‌بازار،

00:03:42.870 --> 00:03:46.840
‫مرزبان سربازان شخصیش رو اعزام می‌کنه.

00:03:46.840 --> 00:03:49.440
‫و بعد اینکه اون سربازا این شورشی‌ها رو شکست دادن؟

00:03:49.790 --> 00:03:53.460
‫اول، به این نتیجه می‌رسن که ما، نیروهای
‫شمالی، اینجا هیچ ارزشی نداریم.

00:03:53.460 --> 00:03:56.580
‫ما رو از بیل‌بورگ می‌رونن.

00:03:56.940 --> 00:04:01.230
‫و اگه دختری که امپراتور آورده اینجا
‫کسیه که این حوادث رو به وجود آورده،

00:04:01.230 --> 00:04:04.790
‫دود این همراه با مسئله نیروهای شمالی
‫در چشم امپراطور می‌ره.

00:04:05.960 --> 00:04:09.310
‫و اگه اون روز بدشگون برسه که بانو
‫سفیر بمیره، اونوقت...

00:04:09.310 --> 00:04:11.940
‫مرزبان قیام می‌کنه
‫و می‌تونه هرکاری که می‌خواد بکنه.

00:04:11.940 --> 00:04:14.150
‫پس اون دخترش رو یک قربانی ممتاز می‌کنه، ها؟

00:04:14.370 --> 00:04:18.110
‫یه اشراف‌زاده بلندمرتبه به همچین چیزی فکر می‌کنه.
‫حالم بهم خورد.

00:04:18.690 --> 00:04:20.510
‫ولی عجیبه، می‌دونین؟

00:04:20.900 --> 00:04:25.240
‫دختری که این از قرار معلوم این آشوب رو
‫به پا کرده توی اتاقش نبود که حبسش کنن.

00:04:25.240 --> 00:04:26.720
‫مگه نه، میهاری؟

00:04:26.720 --> 00:04:28.040
‫بـ-بله!

00:04:28.040 --> 00:04:29.150
‫میهاری؟

00:04:29.550 --> 00:04:32.230
‫من وایساده بودم و مراقب اتاقش بودم.
‫اسم من میهاری.

00:04:32.230 --> 00:04:33.500
‫این اسم واقعیمه.

00:04:34.960 --> 00:04:36.450
‫چه گیج‌کننده.

00:04:36.450 --> 00:04:38.200
‫خب، اوضاع چطوره؟

00:04:38.200 --> 00:04:42.450
‫خب، اونا وحشت‌زده اومدن و سوال‌پیچم
‫کردن که دختره کجاست.

00:04:42.450 --> 00:04:44.290
‫منم اصلا نمی‌دونم.

00:04:44.290 --> 00:04:46.100
‫عجیبه، نه؟

00:04:46.100 --> 00:04:50.550
‫چرا بادی دنبال بچه‌ای بگردن که
‫از قرار معلوم داره بهشون دستور می‌ده؟

00:04:51.050 --> 00:04:54.380
‫این یعنی که اینکه اون دختر
‫داره فرماندهیشون می‌کنه دروغه.

00:04:54.380 --> 00:04:57.660
‫و وقتی این غوغا تموم بشه،
‫کی بیشتر از همه سود می‌بره؟

00:05:03.410 --> 00:05:04.830
‫پدرم.

00:05:06.320 --> 00:05:09.960
‫این یعنی از ما، نیروهای شمالی، داره سواستفاده می‌شه؟

00:05:09.960 --> 00:05:12.520
‫امنیت امروز به‌شدت پایین بود.

00:05:12.520 --> 00:05:15.720
‫حتماً به همه اون پسرهای پولدار اشرافی رشوه دادن.

00:05:15.720 --> 00:05:19.700
‫فقط ما رعیت‌ها مونده بودیم،
‫که هیچ پشتیبانی نداریم.

00:05:19.700 --> 00:05:22.810
‫از درون بهش نگاه کنی،
‫خیلی کار فرصت‌طلبانه شسته رفته‌ایه.

00:05:22.810 --> 00:05:26.810
‫فعلا، اونا ما رو ول کردن
‫چون نمی‌تونن اون دختر رو پیدا کنن،

00:05:27.180 --> 00:05:29.910
‫ولی بلاخره، میان و به حساب همه‌مون می‌رسن.

00:05:29.910 --> 00:05:31.950
‫اگه سربازان مرزبان بیل پیداشون بشه،

00:05:31.950 --> 00:05:35.390
‫باید قاطی هرج و مرج بشیم و از امپراطوری بریم.

00:05:35.390 --> 00:05:38.200
‫نباید به عالی‌جناب حقیقت رو
‫درمورد این وضعیت بگیم؟

00:05:38.200 --> 00:05:39.030
‫فایده نداره.

00:05:39.030 --> 00:05:42.720
‫مگه تو هم یه رعیت نیستی؟
‫عاقبت می‌شه فقط یه جسد روی کوه اجسادو

00:05:42.720 --> 00:05:44.430
‫مـ-من بهش می‌گم!

00:05:46.070 --> 00:05:49.340
‫پس باید نجاتت بدیم؟
‫اشراف‌زاده بلندمرتبه؟

00:05:49.340 --> 00:05:52.770
‫شرمنده، ولی دستمون بنده و
‫سعی داریم زنده بمونیم.

00:05:56.020 --> 00:05:58.810
‫شماها همگی باید فرار کنین
‫و خودتونو قایم کنین.

00:05:59.330 --> 00:06:01.240
‫من همینجا می‌مونم.

00:06:01.640 --> 00:06:05.240
‫نمی‌تونن به این آسونیا منو بکشن.

00:06:05.240 --> 00:06:07.300
‫من و امپراطور دوستیم
‫وکه با هم چای می‌خوریم.

00:06:08.070 --> 00:06:11.370
‫و اگه اونا نتونن دختربچه جاسوس رو پیدا کنن،

00:06:11.370 --> 00:06:14.160
‫حتماً به شهادت من به‌عنوان قربانی نیاز دارن.

00:06:14.520 --> 00:06:16.970
‫راهی پیدا می‌کنم به عالی‌جناب حقیقت رو بگم.

00:06:17.240 --> 00:06:20.710
‫امپراطور کسی نیستن که همچین
‫چیزی رو نادیده بگیرن.

00:06:21.460 --> 00:06:24.690
‫ایشون کسی‌ان که اگه درست بهشون
‫توضیح بدم، می‌فهمن.

00:06:25.140 --> 00:06:28.680
‫فقط مشکل اینه که هیچی هیچوقت
‫سعی نمی‌کنه که باهاشون صحبت کنه.

00:06:28.680 --> 00:06:34.530
‫من باهاشون صحبت می‌کنم و ایشون
‫می‌فهمن که هیچکدومتون گناهکار نیستید، پس لطفاً...

00:06:35.200 --> 00:06:39.000
‫نگران من نباشین. زود باشین فرار کنین.

00:06:42.410 --> 00:06:45.450
‫دلیل اینکه کامیلا و زیک اومدن به کریتوس...

00:06:46.520 --> 00:06:49.880
‫نمی‌تونم به‌طور دقیق مطمئن باشم، ولی
‫اگه در این حادثه گیر بیافتن،

00:06:49.880 --> 00:06:53.200
‫و بانو سفیر بذاره که فرار کنن
‫درست مثل کاری که الان داره می‌کنه...

00:06:53.970 --> 00:06:57.160
‫اونوقت اون می‌مونه تا کامیلا و بقیه بتونن فرار کنن،

00:06:57.160 --> 00:06:59.890
‫و بخاطر اینکه مجبور می‌شه مسئولیت
‫ننگ و رسوایی پدرشو بر دوش بگیره، می‌میره.

00:06:59.890 --> 00:07:03.400
‫این کل داستان پشت پرده حقیقت
‫قضیه خود-دگرکشی بیل‌بورگه؟

00:07:07.110 --> 00:07:09.110
‫حتی بدون انجام این کارا...

00:07:09.110 --> 00:07:11.400
‫یه راه هست که همگی زنده بمونیم.

00:07:12.700 --> 00:07:13.370
‫تـ-تـ-تو...

00:07:13.370 --> 00:07:14.320
‫بچه گربه دزدی!

00:07:14.970 --> 00:07:16.690
‫اسم من جیل سروله.

00:07:16.690 --> 00:07:19.000
‫من بچه‌ایم که دارن جاسوس جلوه‌اش می‌دن.

00:07:19.000 --> 00:07:22.100
‫درست مثل شما، منم توی این دام افتادم.

00:07:22.100 --> 00:07:25.180
‫اما، دشمن هنوز نمی‌دونه که من کجام.

00:07:25.180 --> 00:07:26.590
‫این به ما شانسی برای پیروزی می‌ده.

00:07:26.590 --> 00:07:30.260
‫ما اعضای اسیر شده نیروهای شمالی رو
‫نجات می‌دیم، از سفیر-ساما محافظت می‌کنیم،

00:07:30.750 --> 00:07:33.040
‫و بندر رو از خائن‌ها پس می‌گیریم!

00:07:33.350 --> 00:07:36.960
‫که اینطور. اونطوری نیروهای شمالی
‫می‌تونن از ما رفع اتهام کنن،

00:07:36.960 --> 00:07:41.060
‫و معلوم می‌شه که کی همه رو
‫مشکوک کرده که تو یه جاسوسی، درسته؟

00:07:41.330 --> 00:07:44.730
‫اگه این کارو کنیم، مرزبان به راحتی
‫نمی‌تونه همه‌چی رو لاپوشانی کنه.

00:07:44.730 --> 00:07:46.570
‫باحال به‌نظر میاد. من هستم!

00:07:47.160 --> 00:07:48.230
‫سفیر-ساما؟

00:07:49.940 --> 00:07:54.860
‫مهره حیاتی این مأموریت تو هستی.
‫اگه تو بمیری، ما شکست می‌خوریم.

00:07:54.860 --> 00:07:56.850
‫من ازت محافظت می‌کنم.

00:07:56.850 --> 00:07:59.090
‫ازم... محافظت می‌کنی؟

00:07:59.420 --> 00:08:01.300
‫و خواهشی دارم.

00:08:03.040 --> 00:08:06.590
‫ازت می‌خوام که... رسماً مقصر بدونی.

00:08:08.760 --> 00:08:09.970
‫می‌تونی این کارو بکنی؟

00:08:10.420 --> 00:08:13.590
‫اگه نمی‌تونی، اونوقت یه روز،
‫شر تو هم کم می‌شه.

00:08:24.670 --> 00:08:27.560
‫می‌شه اول یه چیز رو تأیید کنم؟

00:08:27.560 --> 00:08:29.860
‫اگه چیزی باشه که بتونم جواب بدم.

00:08:29.860 --> 00:08:32.010
‫چرا داری سعی می‌کنی نجاتم بدی؟

00:08:32.240 --> 00:08:35.360
‫مـ-من رقیب عشقیت هستم!

00:08:36.870 --> 00:08:40.670
‫فعلاً، من قصد ندارم که عاشق امپراطور بشم.

00:08:40.920 --> 00:08:41.760
‫عه؟

00:08:41.760 --> 00:08:46.400
‫بخاطر شرایطی خاص، ما نامزد شدیم—
‫یا بهتره بگم، به‌نظر میاد دیگه ازدواج کردیم..

00:08:46.400 --> 00:08:48.030
‫فقط ازدواج اسمیه.

00:08:48.030 --> 00:08:50.250
‫هیچکدوم احساسات عاشقونه‌ای
‫نسبت به هم نداریم.

00:08:50.550 --> 00:08:54.000
‫اگه اون نسبت به بچه‌ای مثل من احساسات
‫عاشقونه داشت، دردسر می‌شد، نه؟

00:08:54.000 --> 00:08:59.030
‫پـ-پس امپراطور هادیس حتماً
‫دلایل پنهانی داره که شما دوتا...

00:08:59.030 --> 00:09:03.060
‫ولی اگه فقط ازدواج اسمیه،
‫پس ممکنه که بهشون خیانت کنی!

00:09:03.600 --> 00:09:07.970
‫بااینکه اسمیه، ما دلایل خودمونو
‫برای انتخاب همدیگه داریم.

00:09:07.970 --> 00:09:10.850
‫بنابراین، علتی نداره که از این بابت نگران باشی.

00:09:10.850 --> 00:09:11.530
‫به علاوه...

00:09:13.570 --> 00:09:16.690
‫من قول دادم که خوشبختش کنم.

00:09:21.120 --> 00:09:24.030
‫طبیعیه که تردید داشته باشه. ولی بازم...

00:09:24.750 --> 00:09:28.340
‫کم کم دارم حس می‌کنم که
‫با ترس حکومت کردن کار معقولانه‌ایه.

00:09:28.340 --> 00:09:32.730
‫مخالف نیستم، ولی اون دختر
‫که خوشش نمیاد، میاد؟

00:09:32.730 --> 00:09:33.660
‫پس چیکار می‌کنی؟

00:09:33.930 --> 00:09:36.180
‫برو ببین داره چیکار می‌کنه.

00:09:36.840 --> 00:09:38.740
‫امنیت اون مهم‌تر از همه‌چیه.

00:09:38.740 --> 00:09:40.790
‫بسته به شرایط،
‫من بلافاصله حرکت می‌کنم.

00:09:40.790 --> 00:09:41.800
‫چیزی دیگه؟

00:09:41.800 --> 00:09:44.080
‫نه. اگه در لحظه اشتباه قاطی ماجرا بشم،

00:09:44.080 --> 00:09:46.540
‫مرزبان بیل، که می‌خواد این واقعه
‫تا جای ممکن بزرگ بشه،

00:09:46.540 --> 00:09:47.810
‫احتمالاً شروع می‌کنه به کشتن مردم.

00:09:48.200 --> 00:09:51.060
‫تازه، شخصا برای من،
‫چیزی برای بحث کردن نمونده.

00:09:51.530 --> 00:09:54.140
‫مرزبان بیل چیزی جز ابزار دورانداختنی نیست.

00:09:54.750 --> 00:09:57.230
‫می‌خواستم بهش مجال بدم تا
‫مغزمتفکر رو پیدا کنم،

00:09:57.850 --> 00:10:00.530
‫ولی تنبیه کردنش برای درس عبرت
‫برای دیگران، تنها کاریه که دیگه می‌شه کرد.

00:10:01.180 --> 00:10:04.450
‫فرصت عالی‌ایه که چیزی که دیگه
‫وجودش ضرورتی نداره رو شرشو کم کرد.

00:10:07.620 --> 00:10:11.740
‫در آخر، بیل‌بورگ تحت کنترل من درمیاد.

00:10:13.090 --> 00:10:15.330
‫با بانو سفیر چیکار می‌کنی؟

00:10:15.330 --> 00:10:19.090
‫پدرش می‌میره.
‫خاندان بیل‌بورگ سقوط می‌کنه.

00:10:19.090 --> 00:10:21.000
‫با درنظر گرفتن آینده...

00:10:21.000 --> 00:10:23.810
‫اگه همینجا بمیره، شاید خوشحال‌تر باشه.

00:10:26.130 --> 00:10:29.580
‫من مثل شما، سفیر-ساما،
‫سمت امپراطورم.

00:10:30.430 --> 00:10:32.570
‫حرفمو باور می‌کنی؟

00:10:39.520 --> 00:10:41.900
‫حرفتو باور می‌کنم.

00:10:42.810 --> 00:10:46.430
‫من... رسماً پدرم رو مقصر می‌دونم.

00:10:48.400 --> 00:10:50.260
‫با تمام توانم ازتون محافظت می‌کنم.

00:10:50.990 --> 00:10:53.670
‫بخاطر شجاعت و تصمیمتون،
‫نهایت احترام من رو دارید.

00:10:53.670 --> 00:10:56.480
‫عه، مـ-من لایق این حرف‌ها نیستم.

00:10:56.480 --> 00:10:58.580
‫روت حساب می‌کنم.

00:10:59.030 --> 00:11:00.880
‫اون واقعا یه بچه‌ست؟

00:11:00.880 --> 00:11:03.710
‫جنسیت و سن هیچ ربطی نداره.

00:11:03.710 --> 00:11:06.010
‫آدمای اینطوری همینطوری متولد می‌شن.

00:11:06.010 --> 00:11:08.860
‫باید قبل اینکه نیروهای مرزبان
‫برسن، این اوضاع رو آروم کنیم.

00:11:08.860 --> 00:11:10.690
‫نباید بذاریم که افتخار رو ازمون بدزدن.

00:11:10.690 --> 00:11:13.070
‫فرض کنیم در بین راهمون اسلحه قاپیدیم،
‫حرکت اولمون چیه؟

00:11:13.360 --> 00:11:16.660
‫از اینجا می‌ریم و نیروهای شمالی اسیر رو آزاد می‌کنیم.

00:11:16.660 --> 00:11:18.330
‫ازشون استفاده می‌کنیم تا تعدادمون رو بالا ببریم.

00:11:18.330 --> 00:11:21.340
‫فکر کنم اونا رو یه جایی نگه داشتن و مخفی کردن.

00:11:21.340 --> 00:11:23.950
‫شنیدم توی کلیسا نگهشون داشتن.

00:11:23.950 --> 00:11:26.020
‫فقط چیزه، شنیدم که خیلیاشون هم زخمی شدن.

00:11:26.020 --> 00:11:28.620
‫پس، نمی‌تونیم توقع داشته باشیم
‫که در نبرد بهمون ملحق بشن.

00:11:28.620 --> 00:11:30.840
‫ولی بازم چاره‌ای جز این کار نداریم.

00:11:30.840 --> 00:11:31.800
‫میهاری، راهنمامون تویی!

00:11:31.800 --> 00:11:32.530
‫فهمیدم!

00:11:33.020 --> 00:11:35.930
‫زیک و کامیلا، از سفیر-ساما محافظت کنید!

00:11:35.930 --> 00:11:38.130
‫من راهمون رو باز می‌کنم.

00:11:38.130 --> 00:11:39.620
‫چطور این کارو می‌کنی؟

00:11:39.620 --> 00:11:40.890
‫از این دیوار رد می‌شم.

00:11:40.890 --> 00:11:41.900
‫ها؟

00:11:41.900 --> 00:11:43.080
‫نمی‌تونی این—

00:11:43.080 --> 00:11:45.660
‫وقت نداریم، پس توضیح برای بعد.

00:11:55.490 --> 00:11:56.280
‫صدای چی بود؟

00:11:56.280 --> 00:11:56.960
‫حمله شده؟

00:11:56.960 --> 00:11:58.330
‫از کجا اومد؟

00:11:58.870 --> 00:12:03.400
‫بهتره اینم بگم...
‫به من می‌گن گروهبان شیطان.

00:12:04.490 --> 00:12:05.870
‫شما دوتا می‌گید.

00:12:06.250 --> 00:12:08.490
‫ازتون خیلی توقع دارم.

00:12:08.490 --> 00:12:11.420
‫نگران نباشین.
‫من دنبالتون میام و حواسم هست که نمی‌رید.

00:12:11.790 --> 00:12:13.690
‫اصلا تصور نمی‌کردم که
‫اوضاع اینطوری بشه.

00:12:13.690 --> 00:12:16.220
‫به‌نظرتون همینجا می‌میریم؟

00:12:16.220 --> 00:12:18.080
‫نه، من نمی‌خوام بمیرم!

00:12:18.080 --> 00:12:20.220
‫یه نفر... یه نفر نجاتمون بده لطفاً!

00:12:19.180 --> 00:12:20.850
‫اینقدر یاوه نگو!

00:12:20.850 --> 00:12:22.790
‫همین الان بفرستمت اون دنیا؟

00:12:31.260 --> 00:12:32.360
‫جوجه...

00:12:41.900 --> 00:12:43.420
‫ببخشید معطل شدی، جیل-چان!

00:12:43.420 --> 00:12:44.440
‫شـ-شما...

00:12:44.440 --> 00:12:45.770
‫سفیر-ساما!

00:12:51.250 --> 00:12:52.760
‫من جیل سرورلم.

00:12:53.960 --> 00:12:57.580
‫به دستور امپراطور اومدم که نجاتتون بدم.

00:12:57.890 --> 00:13:01.040
‫به دستور امپراطور؟ غیرممکنه.

00:13:01.360 --> 00:13:04.990
‫مرزبان بیل نقشه کشیده
‫و این حمله رو انجام داده.

00:13:04.990 --> 00:13:06.570
‫این تله‌ای برای پایین کشیدن

00:13:06.570 --> 00:13:09.270
‫نیروهای شمالی و تحلیل
‫قدرت اساسی امپراطوره.

00:13:09.620 --> 00:13:11.650
‫به من تهمت جاسوس بودن رو زدن...

00:13:11.650 --> 00:13:14.500
‫و از سفیر-ساما به عنوان یک
‫ابزار دورانداختنی برای این نقشه استفاده شده.

00:13:15.170 --> 00:13:19.150
‫نباید اجازه همچین اعمال وحشیانه پستی رو داد!

00:13:19.150 --> 00:13:22.230
‫اونایی که هنوز می‌تونن حرکت کنن،
‫یه سنگر برای حملات دشمن آماده کنین!

00:13:22.230 --> 00:13:26.320
‫کسایی که مجروح شدین، اونا زخم افتخارن!
‫نباید شرمسار باشین!

00:13:26.320 --> 00:13:30.170
‫شما زیر پرچم امپراطور برای امپراطوری می‌جنگید!

00:13:30.520 --> 00:13:32.730
‫سربازان دلیر نیروهای شمالی،

00:13:32.730 --> 00:13:36.010
‫الان وقتشه که ما بندر و افتخارمون
‫رو با دستان خودمون پس بگیریم!

00:13:36.790 --> 00:13:38.180
‫کاپیتان...

00:13:38.180 --> 00:13:39.340
‫کاپیتان جیل!

00:13:39.340 --> 00:13:43.210
‫بله! کاپیتان جیل! این کارو می‌کنیم!

00:13:45.330 --> 00:13:47.990
‫همگی آماده نبرد بشید!

00:13:50.540 --> 00:13:55.120
‫خب پس. اساسا نمی‌تونم الان حرکتی بکنم، پس...

00:14:00.330 --> 00:14:01.730
‫هی، هادیس!

00:14:01.730 --> 00:14:04.520
‫عروست از شگفت‌انگیز هم بیشتره!
‫واقعاً قابل ستایشه!

00:14:04.520 --> 00:14:07.190
‫اون با قدرت خودش فرار کرد
‫و الان داره با دشمن می‌جنگه!

00:14:07.530 --> 00:14:10.760
‫ها؟ فرار کرد؟ می‌جنگه؟

00:14:10.760 --> 00:14:11.910
‫اینجا چه خبره؟

00:14:11.910 --> 00:14:14.280
‫اونا دارن از بانو سفیر در کلیسا محافظت می‌کنن،

00:14:14.280 --> 00:14:17.210
‫و تحت فرماندهی عروست، دارن
‫جلوی دشمن رو می‌گیرن!

00:14:17.210 --> 00:14:19.010
‫می‌گن می‌خوان بندر رو پس بگیرن!

00:14:19.010 --> 00:14:20.810
‫بندر رو پس بگیرن؟

00:14:20.810 --> 00:14:24.040
‫اون درمورد جنگیدن زیر پرچم امپراطور براشون سخنرانی کرد.

00:14:24.040 --> 00:14:29.470
‫اون سربازهای نیروهای شمالی
‫فکر می‌کنن تو اون دخترو فرستادی نجاتشون بدی!

00:14:29.880 --> 00:14:33.620
‫پس... داره سعی می‌کنه همه رو نجات بده.

00:14:33.620 --> 00:14:35.520
‫راستی تو چیکار کردی؟

00:14:35.520 --> 00:14:36.840
‫ها؟ هیچی.

00:14:36.840 --> 00:14:38.320
‫بگیر! همونجا!

00:14:38.320 --> 00:14:40.020
‫ایول، بانوی من!

00:14:40.020 --> 00:14:42.220
‫راست، نه، چپ!

00:14:42.700 --> 00:14:45.310
‫کاری نبود که من بکنم،
‫پس تشویقش کردم.

00:14:45.800 --> 00:14:48.050
‫لطفا برگرد پیش امپراطور.

00:14:48.050 --> 00:14:48.900
‫اینو گفت.

00:14:48.900 --> 00:14:52.870
‫پس فلنگو بستی برگشتی؟
‫به خودت می‌گی خدای اژدها؟

00:14:52.870 --> 00:14:54.830
‫اینا رو به خودتم می‌شه گفت.

00:14:54.830 --> 00:14:55.560
‫هیهی!

00:14:55.830 --> 00:14:57.320
‫به شهر خسارتی نرسید؟

00:14:57.320 --> 00:14:59.690
‫هیچی. فقط توی بندر
‫دارن دیوونه‌بازی درمیارن.

00:15:00.090 --> 00:15:02.260
‫و تخمین حدودی مخارج؟

00:15:02.960 --> 00:15:03.740
‫هوم.

00:15:08.850 --> 00:15:13.210
‫پول بازسازی رو از مرزبان بیل می‌گیریم.

00:15:13.210 --> 00:15:15.680
‫بهتر از نابود کردن خاندان اشرافیشه.

00:15:15.680 --> 00:15:17.410
‫آره. همین عالیه، نه؟

00:15:17.410 --> 00:15:17.980
‫هوم؟

00:15:18.300 --> 00:15:21.330
‫بانو سفیر، نیروهای شمالی،
‫خاندان مرزبان بیل...

00:15:21.330 --> 00:15:24.180
‫حالا لازم نیست هیچکدومشونو رها کنی، آره؟

00:15:26.370 --> 00:15:28.520
‫در...سته.

00:15:28.520 --> 00:15:32.870
‫شاید باید با ترس حکومت کنی تا
‫امپراطوری بشی که هیچکی ازش متنفر نیست.

00:15:33.360 --> 00:15:37.820
‫چه عروس فوق العاده‌ای! توقعش رو نداشتم،
‫ولی شاید اون واقعاً خوشبختت کنه!

00:15:38.780 --> 00:15:41.410
‫خائن‌ها دارن میان طرف قصر!

00:15:41.410 --> 00:15:44.010
‫مرزبان بیل ما رو فرستادن که محافظتون باشیم.

00:15:44.290 --> 00:15:47.990
‫ایشون می‌خوان که شما از
‫اینجا برید به یک جای امن.

00:15:47.990 --> 00:15:52.410
‫مثل اینکه بندر کم کم داره به‌طرز
‫غیرمنتظرانه‌ای می‌افته به دست نیروهای شمالی.

00:15:52.410 --> 00:15:54.210
‫سعی دارین منو ازشون دور کنین؟

00:15:54.210 --> 00:15:56.340
‫این سوالتون بر چه اساسیه؟

00:15:56.570 --> 00:15:58.760
‫من دارم تارت درست می‌کنم
‫و شما رو مزاحممید.

00:15:58.760 --> 00:16:02.610
‫هردو همونجا بمونین...
‫و جلوم زانو بزنین.

00:16:04.460 --> 00:16:06.750
‫کاپیتان! کار من اینجا تمومه!

00:16:06.750 --> 00:16:07.530
‫منم!

00:16:07.530 --> 00:16:09.040
‫بیایین برگردیم کلیسا!

00:16:12.270 --> 00:16:13.230
‫رئیس!

00:16:15.260 --> 00:16:16.590
‫اون بچه...

00:16:20.890 --> 00:16:21.620
‫اوضاع چطوره؟

00:16:21.870 --> 00:16:23.030
‫کاپیتان جیل!

00:16:23.030 --> 00:16:26.930
‫همونطور که دستور دادین از اینجا دفاع کردیم
‫و پنجره‌ها و ورودی‌ها رو بستیم!

00:16:26.930 --> 00:16:29.060
‫گوش کنید، نیروهای شمالی!

00:16:32.520 --> 00:16:35.470
‫اسم من هیوگوـه! من فرمانده‌شونم.

00:16:35.950 --> 00:16:38.390
‫چطوره با هم معامله کنیم؟

00:16:38.390 --> 00:16:40.520
‫اون دختربچه جاسوس اونجاست، نه؟

00:16:40.830 --> 00:16:43.300
‫ببنیدینش و بیاریدش برای من.

00:16:45.160 --> 00:16:48.940
‫اگه آروم اونو تقدیم کنید،
‫ما از بندر می‌ریم.

00:16:48.940 --> 00:16:50.300
‫اگه موافقت نکنین...

00:16:50.880 --> 00:16:52.500
‫کلیسا رو آتیش می‌زنیم.

00:16:52.830 --> 00:16:54.180
‫عجب مکافاتی.

00:16:54.180 --> 00:16:56.540
‫یهویی در خطر اینیم که همگی نابود بشیم.

00:16:56.540 --> 00:17:00.240
‫چیکار کنیم، کاپیتان؟
‫دیگه در موقعیتی نیستیم که بندر رو پس بگیریم.

00:17:00.240 --> 00:17:02.120
‫اونقدرا بد نیست.

00:17:02.500 --> 00:17:04.670
‫هرچی نباشه، فرمانده دشمن بلاخره خودشو نشون داده.

00:17:04.670 --> 00:17:06.170
‫فکر کردی می‌ذاریم که بری؟

00:17:06.170 --> 00:17:07.950
‫کاپیتان، این کار خیلی خطرناکه!

00:17:07.950 --> 00:17:10.870
‫جادوت تحسین برانگیزه،
‫ولی هنوز یه بچه‌ای!

00:17:11.140 --> 00:17:13.680
‫جیل-ساما، اگه بخوای خودتو قربانی کنی، منم می‌کنم!

00:17:13.680 --> 00:17:14.610
‫کاپیتان، این کار خیلی خطرناکه!

00:17:14.610 --> 00:17:15.450
‫نرو!

00:17:15.450 --> 00:17:16.960
‫نمی‌ذاریم بخاطر همچین دلیلی بری!

00:17:15.980 --> 00:17:20.840
‫سفیر-ساما، من اشتباهی نمی‌کنم که
‫به قیمت نقشه‌مون تموم بشه.

00:17:21.660 --> 00:17:23.300
‫کامیلا، بند!

00:17:26.780 --> 00:17:28.310
‫شانس پیروزی هست، نه؟

00:17:29.050 --> 00:17:32.570
‫نگران نباش. لطفا مراقب سفیر-ساما باشین.

00:17:40.990 --> 00:17:43.470
‫میهاری، تو منو ببر بیرون.

00:17:43.980 --> 00:17:45.410
‫دستور کاپیتانه!

00:17:45.410 --> 00:17:47.790
‫لطفاً سالم برگردید!

00:17:47.790 --> 00:17:48.830
‫زیک، کامیلا...

00:17:49.470 --> 00:17:50.750
‫می‌دونیم.

00:17:51.800 --> 00:17:55.890
‫با معامله‌تون موافقیم!
‫جاسوس رو براتون می‌فرستیم، پس دست نگه دارید لطفا!

00:17:57.910 --> 00:18:00.170
‫خیلی خب. اومد.

00:18:00.560 --> 00:18:04.560
‫اون همون بچه‌ست.
‫آروم بیا اینجا.

00:18:04.560 --> 00:18:07.440
‫یـ-یهویی که نمی‌خوایین حمله کنین، آره؟

00:18:07.440 --> 00:18:11.240
‫نه نه. باید راه فرارمونو آماده کنیم، می‌دونی؟

00:18:11.240 --> 00:18:14.400
‫وقت نداریم که همه‌تونو قتل‌عام کنیم.

00:18:16.200 --> 00:18:17.220
‫بایست.

00:18:22.600 --> 00:18:25.170
‫آفرین. خب حالا...

00:18:26.450 --> 00:18:27.940
‫وقت خداحافظیه!

00:18:36.850 --> 00:18:39.030
‫اگه جون فرمانده‌تون براتون مهمه، برید عقب!

00:18:39.030 --> 00:18:41.420
‫همه‌اش بلوفه! به این بچه
‫توجه نکنید و اونو—

00:18:45.510 --> 00:18:47.220
‫دیگه تسلیم بشید.

00:18:47.740 --> 00:18:50.650
‫چی داری می‌گی؟ کی تسلیم بشه؟

00:18:50.650 --> 00:18:52.610
‫رئیس، پیغام‌رسان پیامی آورده!

00:18:52.820 --> 00:18:54.790
‫همه کشتی‌هامون نابود شدن!

00:18:56.040 --> 00:18:58.730
‫یکم پیش گفتی می‌خواستی
‫راه فرارت رو باز کنی.

00:18:59.860 --> 00:19:03.450
‫این غیرممکن شد.
‫من کشتی‌هاتونو غرق کردم.

00:19:04.320 --> 00:19:08.150
‫پس کار توـه؟ ولی من هنوز...

00:19:17.380 --> 00:19:21.200
‫یه کشیش با یه خنجر به یکی حمله می‌کنه؟
‫گمونم دنیا داره به آخر می‌رسه.

00:19:21.200 --> 00:19:23.130
‫خدایا. خدایا!

00:19:26.280 --> 00:19:29.230
‫تسلیت می‌گم. اگه به فکر بانو سفیر هستین،
‫ایشون صحیح و سالمن.

00:19:29.230 --> 00:19:31.440
‫همه‌اش به لطف تو بود، جیل-چان! مرسی!

00:19:33.720 --> 00:19:38.020
‫من برای حل و فصل کردن این قضیه کافیم.
‫لطفا بذار افرادم برن.

00:19:38.440 --> 00:19:41.220
‫بهمون بگو برای کی کار می‌کنی.

00:19:41.220 --> 00:19:44.490
‫خودت که می‌دونی. مرزبان بیل.

00:19:45.830 --> 00:19:47.740
‫و اینو به امپراطور می‌گی، درسته؟

00:19:49.510 --> 00:19:51.450
‫مرزبان بیل حمله کرده!

00:19:51.450 --> 00:19:53.050
‫این قولت نبود—

00:19:55.370 --> 00:19:57.080
‫سر حرفت بمون! می‌خوای همه رو به کشتن بدی؟

00:19:57.080 --> 00:19:59.550
‫ولم کن! گفتم ولم کن!

00:19:59.550 --> 00:20:01.590
‫من نجاتشون می‌دم! پس الان،
‫همینجا بمون و تحمل کن!

00:20:01.590 --> 00:20:05.930
‫پس تو دختری هستی که امپراطور رو گول زده؟

00:20:05.930 --> 00:20:09.370
‫شاید کم سن باشی، ولی می‌بینم
‫که یه ساحره از کریتوسی.

00:20:09.370 --> 00:20:10.710
‫تو یه هیولایی!

00:20:11.130 --> 00:20:13.490
‫خوشبختم، مرزبان بیل.

00:20:13.490 --> 00:20:17.030
‫نیروهای شمالی شورشی‌هایی که
‫بندر رو گرفته بودن رو سرکوب کردن.

00:20:18.430 --> 00:20:20.520
‫مثل اینکه خیلی دیر پا اینجا گذاشتین.

00:20:20.520 --> 00:20:24.670
‫نه، درست به موقع اومدم.

00:20:28.240 --> 00:20:33.210
‫به هر حال، تنها چیزی که لازمه
‫شرشو کم کنم شماهایید.

00:20:39.410 --> 00:20:41.770
‫به کلیسا عقب‌نشینی کنید! زود باشین!

00:20:43.660 --> 00:20:46.090
‫اگه جاخالی بدم، کلیسا آتیش می‌گیره!

00:20:46.090 --> 00:20:47.290
‫باید مهارش کنم!

00:20:55.790 --> 00:20:59.130
‫چی شد؟ چیکار می‌کنی؟ حمله کن!

00:20:59.130 --> 00:21:01.580
‫این کارو ابداً نمی‌تونه بکنه.

00:21:02.860 --> 00:21:06.000
‫نه جلو من... امپراطور اژدها.

00:21:06.024 --> 00:21:26.024
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:21:26.048 --> 00:21:46.048
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:22:46.590 --> 00:22:48.020
‫می‌خوای چیکار کنی؟

00:22:48.020 --> 00:22:49.910
‫تنها کاری که مونده اینه که
‫این هلو رو بذارم روش.

00:22:49.910 --> 00:22:52.000
‫اون نه! بندر نظامی!

00:22:52.000 --> 00:22:53.900
‫اون گفت بسپرمش بهش!

00:22:53.900 --> 00:22:57.300
‫وظیفه یه شوهره که اعتماد کنه
‫و منتظر بمونه. تازه...

00:22:57.640 --> 00:23:01.070
‫وقتی بهش نزدیک می‌شم،
‫وضع قلبم بدتر می‌شه.

00:23:02.060 --> 00:23:04.780
‫آ-آخه، نمی‌تونم اونو از ذهنم خارج کنم!

00:23:04.780 --> 00:23:06.360
‫هرکاری که می‌کنم، ذهنم درگیر اونه،

00:23:06.360 --> 00:23:09.580
‫و آره، این باعث می‌شه بخوام
‫بیشتر پیشش باشم، ولی فکرشو که می‌کنم...

00:23:11.200 --> 00:23:15.490
‫وقتی خسته از جنگ برگرده،
‫می‌خوام بهش تارت هلویی بدم.

00:23:15.780 --> 00:23:20.050
‫وقتی این چیز خوشمزه رو بخوره،
‫خیلی خوشحال می‌شم! خیلی نازه!

00:23:24.720 --> 00:23:25.950
‫بیا بریم، راوه.

00:23:25.950 --> 00:23:30.150
‫ها؟ ولی داشتی درمورد وضعیت قلبت
‫وقتی که بهش نزدیک می‌شی می‌گفتی.

00:23:30.150 --> 00:23:31.910
‫مهم نیست.

00:23:34.870 --> 00:23:38.740
‫یاقوت ارغوانی... ازت محافظت می‌کنم.