﻿WEBVTT

00:00:09.360 --> 00:00:13.740
‫پس به حرف هیچ‌کس گوش نمی‌دن؟ جالبه.

00:00:14.030 --> 00:00:15.360
‫زک، تو...

00:00:15.570 --> 00:00:18.200
‫اگر در غار قدم نگذاری، مار به خنده میفته.

00:00:18.200 --> 00:00:20.370
‫منم موجود لجبازی هستم.

00:00:21.120 --> 00:00:24.750
‫تازه از دست فازی‌ها آزادت کردیم،
‫و هنوز قدرت کاملت رو نداری!

00:00:24.750 --> 00:00:26.380
‫نباید تنهایی بری اونجا.

00:00:26.500 --> 00:00:29.250
‫یه شایعه‌ی تأییدنشده هست که می‌گه

00:00:29.250 --> 00:00:32.380
‫اونجا یه از دسته از دشمن‌ها برامون کمین کردن.

00:00:32.380 --> 00:00:35.510
‫چرخ آبی با ضربه‌های کاپّا نمی‌چرخه.

00:00:36.680 --> 00:00:37.760
‫هرچند...

00:00:41.720 --> 00:00:44.310
‫شورا درموردش ساکت نمی‌شینه ها.

00:00:45.690 --> 00:00:48.360
‫اگه اون پیرمردها انقدر می‌خوان قافله عقب بمونن...

00:00:48.360 --> 00:00:51.110
‫خودم تو گوششون فرو می‌کنم!

00:00:51.130 --> 00:01:01.130
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:02.830 --> 00:01:04.290
‫اورون
‫میراژ

00:02:23.500 --> 00:02:25.250
‫اولین دیدار آفلاین‌مون

00:02:25.290 --> 00:02:29.170
‫پیدا کردن اسم گروه خودش کار سختیه، نه؟

00:02:33.790 --> 00:02:36.710
‫سنسه، لازم نیست خیلی باهاش کلنجار برید.

00:02:36.710 --> 00:02:39.010
‫بیشتر روی پنل‌بندی صفحات گیر کردم.

00:02:39.470 --> 00:02:44.010
‫هردو سعی دارن با همکاری یکدیگر یک فن‌مانگا از اورون میراژ بسازند.

00:02:44.180 --> 00:02:45.760
‫شرمنده، سنسه.

00:02:45.760 --> 00:02:48.140
‫تقصیر منه که نمی‌تونم درست پنل‌های مانگا رو تقسیم کنم.

00:02:48.140 --> 00:02:51.400
‫اشکالی نداره. خودمم می‌خواستم
‫ توی پنل‌بندی خودمو به چالش بکشم.

00:02:51.690 --> 00:02:54.940
‫درضمن، به‌نظرم ساختن مانگا از اون داستان کوتاه کار سختیه.

00:02:54.940 --> 00:02:56.070
‫پنل‌بندی یعنی...

00:02:56.070 --> 00:03:00.280
‫مرزگذاری برای پنل‌ها، کشیدن شخصیت‌ها،
‫و نوشتن دیالوگ‌ها در صفحه.

00:03:00.280 --> 00:03:05.160
‫وظیفه‌ی دنگکی ملون آماده‌سازیِ داستان تا بخش پنل‌بندی‌ـه.

00:03:06.870 --> 00:03:09.160
‫ولی فکر نمی‌کردم همین اول‌کاری گیر کنم...

00:03:09.580 --> 00:03:13.420
‫این وضعیت قطعاً شبیه «چرخ آبی با ضربه‌های کاپّا نمی‌چرخه»ست.

00:03:13.420 --> 00:03:15.000
‫آره، می‌فهمم.

00:03:15.000 --> 00:03:20.300
‫منو یاد جمله‌ی زک توی چپتر 127 میندازه
‫ که گفت «خودم تو گوششون فرو می‌کنم!»

00:03:20.760 --> 00:03:24.930
‫ولی این چند روزه بیشتر از قبل
‫ توی چیتر، داستان‌های کوتاه پست می‌کنید.

00:03:25.140 --> 00:03:26.810
‫فالوورهاتونم بیشتر شده.

00:03:26.810 --> 00:03:29.770
‫چون داستان‌های تک صحنه‌ای رو راحت می‌تونم درست ‌کنم.

00:03:29.770 --> 00:03:32.690
‫ولی وقتی حرف از نوشتن یه داستان کامل باشه،
‫نمی‌تونم چیزی بنویسم.

00:03:33.270 --> 00:03:36.190
‫صرفاً داشتن میل به داستان‌سرایی کافی نیست.

00:03:36.520 --> 00:03:38.150
‫حس می‌کنم یه مؤلفه...

00:03:38.150 --> 00:03:42.490
‫مثل یه ماده‌ی مخفی وجود داره که
‫ برای جذب مخاطب‌ها بهش نیاز دارم.

00:03:43.950 --> 00:03:45.990
‫حس می‌کنم درست جلوی چشمامه.

00:03:45.990 --> 00:03:48.830
‫ولی همه‌چیز درست مثل اورو میرا دست‌نیافتنیه!

00:03:50.620 --> 00:03:53.960
‫متأسفم، ولی می‌شه یکم دیگه وقت بگیرم؟

00:03:54.040 --> 00:03:56.040
‫دلم می‌خواد یه‌مقدار تنهایی روش فکر کنم.

00:03:56.040 --> 00:03:59.210
‫البته، هنوز تا زمان رویداد وقت داریم.

00:03:59.340 --> 00:04:02.590
‫تو این مدت، من روی بهبود طراحی‌م کار می‌کنم.

00:04:03.550 --> 00:04:05.010
‫اینو ببینید.

00:04:05.800 --> 00:04:07.300
‫اوه، مادارا!

00:04:07.300 --> 00:04:11.180
‫عجیبه که وقتی طرفدارِ اوتسو x اوبو هستی اونو بکشی.

00:04:11.180 --> 00:04:15.600
‫بله. برای سفارشِ از یکی از دوستام بود که توی چیتر پیدا کرده بودم.

00:04:15.600 --> 00:04:16.940
‫عــــه.

00:04:17.570 --> 00:04:21.110
‫وایسا، چی؟ توی چیتر یه دوست پیدا کردی؟

00:04:21.110 --> 00:04:23.280
‫بله! زیر پست‌هام خیلی نظر می‌ذاره.

00:04:23.280 --> 00:04:27.240
‫اسمش «لیموی له‌شده‌ی کوچیک»‌ـه.
‫خیلی خوب باهم کنار میایم.

00:04:27.240 --> 00:04:32.120
‫عــــه، عجب، درست وقتی دارم روی پنل‌بندی جون می‌دم، هــــا؟
‫عــــجــــب، لابد خیلی کِیف مـــی‌ده.

00:04:32.370 --> 00:04:36.210
‫عــجـــب. وایسا، مگه سفارش قبول می‌کنی؟

00:04:36.210 --> 00:04:38.170
‫توی دایرکت درموردش حرف زدیم.

00:04:38.170 --> 00:04:42.380
‫عجب، پس انقدر باهم صمیمی شدین
‫ که شخصاً سفارش می‌گیری، ها؟

00:04:43.130 --> 00:04:46.550
‫انقدر باهم جور شدیم که بعداً قراره از نزدیک همو ببینیم.

00:04:46.550 --> 00:04:47.550
‫عه، چی؟

00:04:47.550 --> 00:04:49.310
‫همدیگه رو ببینین؟ از نزدیک؟

00:04:49.310 --> 00:04:51.470
‫بله، قراره یه دیدار آفلاین داشته باشیم.

00:04:51.470 --> 00:04:54.480
‫مطمئنی مشکلی پیش نمیاد؟ اصلاً این طرف رو می‌شناسی؟

00:04:54.480 --> 00:04:56.350
‫مثل من یه دختر دبیرستانیه.

00:04:56.350 --> 00:04:59.110
‫اگه نگرانید، چطوره پیام‌های دایرکت‌مونو چک کنید؟

00:05:04.900 --> 00:05:07.200
‫تابلوئه طرز حرف زدن یه پیرمرده!

00:05:07.450 --> 00:05:12.200
‫نه خب، وایسا، وایسا! این پیر...
‫یعنی مطمئنی این یه دختر دبیرستانیه؟

00:05:12.370 --> 00:05:14.580
‫بله، یه دختر دبیرستانیه.

00:05:14.580 --> 00:05:16.710
‫چه چشمای مطمئن و در عین حال معصومی!

00:05:16.960 --> 00:05:22.000
‫خیلی از ایموجی می‌فرسته، سریع ذوق می‌کنه،
‫و خیلی درمورد خودش حرف می‌زنه.

00:05:22.000 --> 00:05:23.630
‫قطعاً یه پیرمرده!

00:05:23.630 --> 00:05:26.800
‫حتی اسم اکانت «لیموی له‌شده‌ی کوچیک» خیلی بانمکه.

00:05:26.800 --> 00:05:28.550
‫نه، قشنگ ضایع‌ست یه پیرمرده.

00:05:28.550 --> 00:05:31.140
‫و همه‌ش می‌گه دلش می‌خواد از نزدیک منو ببینه.

00:05:31.140 --> 00:05:33.140
‫نه، این دیگه خط قرمزه!

00:05:33.140 --> 00:05:35.640
‫نمی‌شه! اون احتمالاً یه پیرمردِ 50 و خرده‌ای ساله‌ست!

00:05:35.640 --> 00:05:38.770
‫نباید انقدر راحت با آدمایی که آنلاین پیدا می‌کنی ملاقات کنی!

00:05:38.770 --> 00:05:41.650
‫چی؟ ولی زشته که بدون شناختنش بهش تهمت بزنید.

00:05:41.650 --> 00:05:43.400
‫خیلی دختر خوبیه!

00:05:43.530 --> 00:05:45.780
‫نباید اوتاکوها رو دست‌کم بگیری!

00:05:45.780 --> 00:05:48.110
‫آوردن رابطه‌های آنلاینت به دنیای واقعی خطرناکه!

00:05:48.110 --> 00:05:50.740
‫ما هم خودمون اوتاکوـییم و اینم عملاً یه دیدار آفلاینه!

00:05:56.000 --> 00:05:57.500
‫راست می‌گه.

00:05:59.290 --> 00:06:01.000
‫ولی من یه معلمم.

00:06:01.590 --> 00:06:03.920
‫محافظت از دانش‌آموزها وظیفه‌مونه.

00:06:03.920 --> 00:06:05.210
‫با فکر کردن به این چیزا،

00:06:05.210 --> 00:06:07.880
‫به زیر و رو کردنِ اکانت لیموی له‌شده‌ی کوچیک مشغول شدم.

00:06:08.300 --> 00:06:13.390
‫علاوه بر اورو میرا، از گولف و بازیِ گو هم پست می‌ذاره.

00:06:13.760 --> 00:06:17.140
‫توی این عکس... بازتابش توی چوب گلف معلومه؟

00:06:17.520 --> 00:06:19.650
‫خودشه! واقعاً یه پیرمرده.

00:06:19.980 --> 00:06:23.070
‫وای، باورم نمی‌شه یه پیرمرد اینطوری گولش زده.

00:06:25.480 --> 00:06:27.900
‫حالا چیکار کنم؟ نذارم بره؟

00:06:28.610 --> 00:06:33.280
‫نه، «اگر در غار قدم نگذاری، مار به خنده میفته.» الان باید...

00:06:33.490 --> 00:06:36.040
‫«خودم تو گوششون فرو می‌کنم!»

00:06:37.000 --> 00:06:38.580
‫قیافه‌ی طرف رو می‌شناسم.

00:06:38.580 --> 00:06:40.540
‫و می‌تونم ثابت کنم یه معلمم.

00:06:41.130 --> 00:06:43.090
‫هایمی-سان به‌نظر مضطرب میاد.

00:06:43.290 --> 00:06:45.300
‫اوه، این پیامِ «دیگه تقریباً رسیدم»ـه؟

00:06:45.590 --> 00:06:49.050
‫کجاست؟ رسیده؟ اگه یه پیرمرد باشه، خودم حالیش می‌کنم.

00:06:49.050 --> 00:06:51.390
‫«حق نداری به دانش‌آموزم دست بزنی!»

00:06:51.390 --> 00:06:54.640
‫خودشه! خودم آبِ این لیمو رو می‌گیرم!

00:06:54.640 --> 00:06:56.100
‫آهای، تو!

00:06:56.720 --> 00:06:58.350
‫خوشوقتم!

00:07:01.100 --> 00:07:04.270
‫اسمم هایمی‌ـه
‫چی؟ این همون لیمو-سانه؟

00:07:05.020 --> 00:07:06.780
‫چه دختر خوشگلیه.

00:07:07.190 --> 00:07:09.360
‫باشه، ممنون بابا.

00:07:09.900 --> 00:07:11.070
‫بابا؟

00:07:11.070 --> 00:07:13.570
‫آره، اصرار داشت باهام بیاد.

00:07:14.490 --> 00:07:15.530
‫که اینطور.

00:07:15.740 --> 00:07:17.290
‫دارم از خجالت می‌میرم!

00:07:17.660 --> 00:07:20.540
‫این فقط صحنه‌ی آشناییِ دوتا دختر خوشگله.

00:07:20.750 --> 00:07:24.990
‫خیلی دلم می‌خواست امروز ببینمت!
‫خیلی بی‌انصافم که فقط به‌خاطر طرز پیام نوشتنش بهش شک کردم!

00:07:25.090 --> 00:07:29.630
‫هایمی-چان، حال و احوالت خوبه؟
‫خیلی خوشحالم می‌بینمت.

00:07:29.630 --> 00:07:33.720
‫امروز می‌خوام هایمی-چان عزیزم دوای دردم باشه. هاها، شوخی.

00:07:33.720 --> 00:07:35.680
‫شبیه پیرمردها هم حرف می‌زنه؟

00:07:36.180 --> 00:07:40.100
‫صورت و صداش قشنگن،
‫ولی طرز حرف زدنش اصلاً بهش نمی‌خوره.

00:07:40.810 --> 00:07:43.980
‫پس با دوستای بابام صمیمی شدم،

00:07:43.980 --> 00:07:46.690
‫و انقدر توی لاین باهاشون حرف زدم که مثل خودشون حرف می‌زنم.

00:07:46.690 --> 00:07:48.900
‫طرز حرف زدن پیرمردها واگیرداره؟

00:07:48.900 --> 00:07:51.450
‫دفعه بعدی دلم می‌خواد شب خونه‌تون بمونم.

00:07:51.450 --> 00:07:53.490
‫یا می‌تونیم بریم حموم آب‌گرم!

00:07:53.490 --> 00:07:54.700
‫مغزم دیگه نمی‌کشه.

00:07:54.700 --> 00:07:57.030
‫این دختر بانمک خیلی خودشیرین و ترسناک حرف می‌زنه.

00:07:58.040 --> 00:07:59.540
‫وایسا، الان...

00:07:59.700 --> 00:08:01.080
‫یه نشونه برای مانگام بود!

00:08:01.620 --> 00:08:04.040
‫اختلاف... سوءتفاهم...

00:08:04.040 --> 00:08:05.540
‫احساسات پرشور؟

00:08:05.960 --> 00:08:08.050
‫یه صحنه داره بهم الهام می‌شه!

00:08:11.880 --> 00:08:12.880
‫سنسه؟

00:08:14.470 --> 00:08:16.260
‫شـ ـ شما دنگکی ملون-سان هستید؟

00:08:16.510 --> 00:08:19.140
‫معلم و دانش‌آموز باهم همکاری می‌کنن؟

00:08:19.390 --> 00:08:21.020
‫این اطلاعات برام زیادیه.

00:08:21.020 --> 00:08:25.440
‫سنسه، من از قبل با یه برنامه‌ی تماس صوتی
‫ با لیمو-سان حرف می‌زدم.

00:08:25.440 --> 00:08:27.440
‫فکر کنم یادم رفت این بخششو بگم.

00:08:27.440 --> 00:08:30.610
‫شرمنده نگران‌تون کردم. ولی خوشحالم که اینجا اومدید.

00:08:30.610 --> 00:08:34.860
‫نـ ـ نه، فقط کاریو کردم که هر معلمی باشه انجام می‌ده...

00:08:36.120 --> 00:08:39.410
‫نه، احتمالاً یه‌ذره حسودی می‌کردم.

00:08:39.660 --> 00:08:45.420
‫می‌ترسیدم اورشینو-سان...
‫نه، هایمی-سان ازم گرفته بشه، ولی...

00:08:46.000 --> 00:08:49.170
‫خوشحال دیدنِ جفتتون منم خوشحال کرد.

00:08:49.630 --> 00:08:53.130
‫پیدا کردن دوستی که سرگرمی‌های
‫ مشترکی باهات داره فوق‌العاده‌ست.

00:08:54.380 --> 00:08:56.340
‫ولی خیلی شوکه شدم.

00:08:56.340 --> 00:08:59.470
‫یه معلم و دانش‌آموز؟ درست مثل
‫مانگای «خاطرات دیوانه‌وارِ ماهیگیری» می‌مونه.

00:08:59.470 --> 00:09:00.720
‫راست می‌گی.

00:09:00.720 --> 00:09:02.810
‫البته اونا کارمند اداره و مدیرعامل بودن.

00:09:02.810 --> 00:09:07.060
‫راستی، من یه ایده‌ی عالی درمورد اسم گروه‌تون دارم.

00:09:07.350 --> 00:09:09.900
‫این چطوره؟ تادا!

00:09:10.610 --> 00:09:13.610
‫ولی بخشِ «آرتیست موردعلاقه» یکم خجالت‌آوره.

00:09:13.610 --> 00:09:15.070
‫بازی با کلماتشو دوست دارم.

00:09:15.070 --> 00:09:18.950
‫پس چطوره توی کاتاکانا بنویسیمش و... این چطوره؟

00:09:20.490 --> 00:09:21.200
‫آره!

00:09:21.450 --> 00:09:23.580
‫با این اسم توی رویداد ثبتش می‌کنم!

00:09:26.370 --> 00:09:28.670
‫«خوشحالم یه فرصت دیگه پیدا کردم.»

00:09:29.130 --> 00:09:31.800
‫«موی سفید... اوبورو یه سپیدزاد شده؟»

00:09:32.050 --> 00:09:35.720
‫«تعجبی نداره. برادر بزرگترش هم یه سپیدزادـه.»

00:09:36.470 --> 00:09:41.470
‫«بعد از تمام این قضایا، مثل اینکه بالأخره وقتش رسیده، نه؟»

00:09:46.480 --> 00:09:47.430
‫یه اتفاق وحشتناک افتاده

00:09:47.440 --> 00:09:48.230
‫همون جای همیشگی
‫همو می‌بینیم

00:09:48.560 --> 00:09:50.270
‫باورم نمی‌شه.

00:09:50.270 --> 00:09:52.230
‫منم بهش شک داشتم.

00:09:52.230 --> 00:09:55.740
‫و تازه پنل‌بندیِ دوجینشی‌مونو هم تموم کرده بودم.

00:09:55.950 --> 00:09:58.990
‫ولی یهو برملا کردن که اوبورو یه برادر بزرگتر داره؟

00:10:01.620 --> 00:10:02.490
‫سنسه؟

00:10:02.660 --> 00:10:03.920
‫لطفاً آروم باشید.

00:10:03.920 --> 00:10:05.370
‫چطور می‌تونم آروم باشم؟

00:10:05.790 --> 00:10:09.170
‫مقدمه‌ی داستانم براساس اینه که اوبورو تک‌فرزنده.

00:10:09.170 --> 00:10:10.750
‫اگه برادر بزرگتر داشته باشه، منطقی نیست!

00:10:11.040 --> 00:10:14.420
‫ولی نمی‌شه که تمام زحماتِ پنل‌بندی و طرح اولیه‌مونو دور بریزیم...

00:10:14.420 --> 00:10:17.680
‫فکر می‌کنم بهتره با همین داستانی که داریم پیش بریم.

00:10:17.680 --> 00:10:20.390
‫زمانِ درست کردن فن‌آرت، آدما همه نظرشون باهم فرق داره.

00:10:20.640 --> 00:10:25.180
‫خیلی‌ها می‌گن جدا شدن از فضای
‫داستان اصلی عیبی نداره، و باهاش مشکلی ندارم.

00:10:25.720 --> 00:10:28.520
‫ولی نمی‌تونم. برای من...

00:10:32.730 --> 00:10:35.110
‫داستان اصلی مثل کتاب مقدس می‌مونه.

00:10:35.110 --> 00:10:36.740
‫اصالت‌گرایان.

00:10:36.740 --> 00:10:40.030
‫نوعی از اوتاکوها که وفادارانه از فضای اثر اورجینال محافظت می‌کنند.

00:10:40.320 --> 00:10:42.070
‫به‌جای تغییر شخصیت‌ها،

00:10:42.070 --> 00:10:44.790
‫ترجیح می‌دهند دنیای اصلی را گسترش دهند.

00:10:44.790 --> 00:10:47.790
‫از داستان اصلی دور نمی‌شم! دنبال چیزای ناگفته می‌گردیم!

00:10:48.000 --> 00:10:52.130
‫باید خودمونو غرق داستان‌های ناگفته ‌کنیم!
‫با خلاقیت‌مون افسار پاره می‌کنیم!

00:10:52.130 --> 00:10:53.420
‫متوجه شدم، سنسه!

00:10:53.750 --> 00:10:56.010
‫و بعد از دوباره خوندنش، متوجه چیزی شدم.

00:10:56.010 --> 00:10:57.550
‫توی جلد هفتم، اون جمله...

00:10:57.760 --> 00:11:00.300
‫حتی والدینم هم ازم انتظار چندانی ندارن.

00:11:00.680 --> 00:11:03.600
‫به‌نظرت این به برادر بزرگترش اشاره نداره؟

00:11:03.600 --> 00:11:06.350
‫اوتاکاتا-سنسه از همون اول داشت بهش اشاره می‌کرد!

00:11:06.350 --> 00:11:07.600
‫خدای من!

00:11:07.600 --> 00:11:11.770
‫به‌خاطر خطای خودم که تا الان متوجهش نشدم، مجازاتش رو می‌پذیرم.

00:11:11.770 --> 00:11:13.110
‫از طرف دیگه...

00:11:13.110 --> 00:11:16.150
‫اگه برادر بزرگه‌ی اوبورو یه سپیدزاد باشه،

00:11:16.150 --> 00:11:18.820
‫پس یعنی یه فینت‌ـه، درسته؟

00:11:18.940 --> 00:11:20.280
‫همینطوره.

00:11:20.280 --> 00:11:23.740
‫هنوز نشونش هم ندادن، ولی حسِ یه شخصیت قدرتمند رو داره.

00:11:25.700 --> 00:11:26.700
‫چرخ...

00:11:26.910 --> 00:11:27.700
‫چرخ...

00:11:27.700 --> 00:11:28.500
‫پوف.

00:11:28.830 --> 00:11:31.170
‫چرخ، چرخ، چرخ...

00:11:31.170 --> 00:11:32.080
‫پوف!

00:11:34.590 --> 00:11:36.300
‫فکر کنم بتونم یه طرح اولیه‌ی جدید بکشم.

00:11:49.610 --> 00:11:50.850
‫یک هفته بعد

00:11:51.020 --> 00:11:52.440
‫فوق‌العاده‌ست!

00:11:52.850 --> 00:11:55.060
‫وایسا، یه‌لحظه وایسید. می‌شه یکم صبر کنید؟

00:11:55.060 --> 00:11:58.440
‫خدایا! انگار کلمه‌ای به ذهنم نمیاد! بعداً دایرکت می‌کنمش!

00:11:58.530 --> 00:12:00.690
‫وقتی کلی چیز هست که
‫می‌خوای بگی و ترجیح می‌دی
‫وقتی زمانت خالی بود بنویسی‌شون

00:12:00.990 --> 00:12:03.160
‫وقتی به طراحی‌هات توی این صفحات فکر می‌کنم،

00:12:03.160 --> 00:12:04.990
‫مثل «وارد شدن به رینگ با ساکه» می‌مونه.

00:12:05.280 --> 00:12:07.540
‫الان تنها مشکل برنامه زمانی‌مونه.

00:12:07.620 --> 00:12:10.910
‫مهلت چاپ برای سه هفته‌ی دیگه‌ست.

00:12:10.910 --> 00:12:14.080
‫پس یعنی باید روزی یک و نیم صفحه بکشم.

00:12:14.540 --> 00:12:18.090
‫قبلاً روزی سه صفحه هم کشیدم،
‫پس فکر کنم از پسش بربیایم!

00:12:18.090 --> 00:12:20.210
‫انتظاراتِ ساده‌لوحانه‌ی یک تازه‌وارد!

00:12:22.130 --> 00:12:24.390
‫اوضاع به این راحتی پیش نخواهد رفت.

00:12:24.390 --> 00:12:27.720
‫عجیبه. حتی نصف چیزی که برنامه داشتم هم تموم نکردم.

00:12:27.930 --> 00:12:29.930
‫طراحی به این آسانی انجام نمی‌شه.

00:12:29.930 --> 00:12:33.190
‫پس‌زمینه‌ها خیلی سختن! این تیکه هم سفید می‌ذارم بمونه.

00:12:33.190 --> 00:12:35.730
‫واقعاً به این سادگی نیست. لطفاً مراقب باشید.

00:12:35.860 --> 00:12:38.190
‫پیش‌بینی‌هام خیلی مثبت‌گرایانه بود!

00:12:38.190 --> 00:12:39.970
‫هیچ‌وقت تمومش نمی‌کنم!

00:12:41.150 --> 00:12:44.990
‫چه کاری خواهند کرد؟ اولین دوجینشیِ فایل فن‌آرت موردعلاقه!

00:12:44.990 --> 00:12:47.990
‫اورون
‫میراژ

00:12:48.000 --> 00:12:51.000
‫اورون
‫میراژ

00:12:51.040 --> 00:12:52.960
‫و سپس، روز موعود!

00:12:52.960 --> 00:12:54.500
‫تموم شد!

00:12:54.960 --> 00:12:56.750
‫فکر کردم قراره بمیرم.

00:12:57.130 --> 00:12:59.090
‫مداد و قلبم داشتن تیکه‌تیکه می‌شدن.

00:12:59.960 --> 00:13:01.300
‫واقعاً خسته نباشی!

00:13:01.300 --> 00:13:02.130
‫نگاه.

00:13:02.380 --> 00:13:04.880
‫برای فرستادن طراحی‌ها برای چاپخونه سی دقیقه وقت دارم.

00:13:05.130 --> 00:13:09.600
‫بخش‌هایی هست که دلم بخواد درستشون کنم،
‫ولی فکر کنم برای اولین کارمون همین کافیه.

00:13:09.810 --> 00:13:10.640
‫خب، سنسه.

00:13:10.890 --> 00:13:14.310
‫می‌شه صفحاتی که هنوز ندیدید رو چک کنید؟

00:13:14.310 --> 00:13:15.900
‫الان توی کلود آپلودش می‌کنم...

00:13:18.730 --> 00:13:19.400
‫هان؟

00:13:19.820 --> 00:13:21.900
‫شرمنده، می‌شه یه‌بار دیگه بفرستیش؟

00:13:22.150 --> 00:13:25.490
‫مثل اینکه درست ذخیره نشده، پس نمی‌تونم بازش کنم.

00:13:25.490 --> 00:13:26.660
‫فهمیدم.

00:13:27.490 --> 00:13:30.410
‫ها؟ بذار ببینم.

00:13:33.120 --> 00:13:34.120
‫سنسه.

00:13:35.960 --> 00:13:38.170
‫صفحه 23 ناپدید شده.

00:13:38.290 --> 00:13:40.170
‫عــــــــه؟ ناپدید شده؟

00:13:40.380 --> 00:13:43.670
‫یعنی مثل واحد-04 اِونگلیون؟ فایل اصلی رو نداری؟

00:13:43.670 --> 00:13:46.300
‫به‌جای کپی کردن فایل، انتقالش دادم.

00:13:46.300 --> 00:13:49.930
‫آخرین ذخیره‌ی خودکارِ فایل هم برای چند روز پیشه.

00:13:51.100 --> 00:13:53.180
‫پس... دیگه وجود نداره.

00:13:53.470 --> 00:13:58.770
‫«از دست دادن داده‌ها» بخشی از تولید دیجیتال است که باید در آن نهایت احتیاط را به خرج دهید.

00:13:58.770 --> 00:14:02.070
‫لطفاً مراقب باشید، زیرا ساعت‌ها کار بی‌وقفه
‫می‌تواند در لحظه‌ای از بین برود.

00:14:02.150 --> 00:14:04.820
‫صفحه 23! اونجا یه صحنه‌ی خیلی مهم داره.

00:14:04.940 --> 00:14:07.660
‫خیلی شرمنده، همه‌ش تقصیر منه...

00:14:07.660 --> 00:14:10.820
‫نه، تقصیر من بود که پنل‌بندی رو خیلی طول دادم.

00:14:11.200 --> 00:14:13.790
‫اولین کتاب‌مون...

00:14:15.120 --> 00:14:16.370
‫تموم شد.

00:14:17.370 --> 00:14:18.580
‫هنوز نه!

00:14:19.170 --> 00:14:21.670
‫این اولین کتابیه که درست کردیم.

00:14:22.250 --> 00:14:24.460
‫هنوز نمی‌خوام تسلیم بشم!

00:14:25.210 --> 00:14:26.590
‫هایمی-سان...

00:14:27.050 --> 00:14:28.510
‫بیاید چاپخونه‌مونو تغییر بدیم.

00:14:28.510 --> 00:14:31.300
‫قیمت چاپِ این‌یکی خیلی فرقی نداره و تا 21:00 بازه.

00:14:31.300 --> 00:14:32.560
‫پس چهار ساعتِ دیگه وقت داریم!

00:14:32.560 --> 00:14:35.600
‫ولی هایمی-سان، هنوز توان طراحی کردن داری؟

00:14:35.720 --> 00:14:40.150
‫راستشو بخواید، از همون اول از نتیجه‌ی اون صفحه خوشم نیومد.

00:14:40.310 --> 00:14:42.610
‫خوشحالم که یه فرصت دیگه برای طراحیش پیدا کردم.

00:14:42.820 --> 00:14:46.110
‫مـ ـ منم همینطور. سخن پایانیِ کتاب رو دوباره می‌نویسم.

00:14:46.110 --> 00:14:48.110
‫خیلی ازش راضی نبودم.

00:14:50.240 --> 00:14:53.120
‫چون یه دوجینشی‌ـه، باید تمام تلاشمونو بکنیم.

00:14:53.370 --> 00:14:54.620
‫اینطوری مخاطب‌ها...

00:14:54.830 --> 00:14:57.040
‫از خریدنش احساس رضایت می‌کنن.

00:14:59.620 --> 00:15:02.630
‫همه‌چیز ساعت 20:55 ارسال شد.

00:15:04.550 --> 00:15:06.630
‫اولین دوجینشیِ فایل فن‌آرت موردعلاقه،

00:15:06.630 --> 00:15:09.630
‫«قلب درحال محو، همیشه مبهم است» به چاپ رسید.

00:15:09.930 --> 00:15:13.390
‫امکان نداشت تنهایی بتونم از پسش بربیام.

00:15:13.640 --> 00:15:15.350
‫قطعاً تسلیم می‌شدم.

00:15:15.350 --> 00:15:16.390
‫منم همینطور.

00:15:16.720 --> 00:15:18.480
‫چون باهم بودیم موفق شدیم.

00:15:19.600 --> 00:15:23.770
‫اوه، درسته. هیچ‌وقت ندیدم برای سخن پایانی چی نوشتید.

00:15:23.770 --> 00:15:25.400
‫اوه، الان برات می‌فرستمش.

00:15:27.150 --> 00:15:30.780
‫چقدر طولانی! وقتی جفت‌مون داشتیم
‫ از استرس می‌مردیم اینو نوشتید؟

00:15:30.780 --> 00:15:34.070
‫عه؟ عجیبه؟ حالا دارم خجالت می‌کشم.

00:15:34.070 --> 00:15:36.790
‫نه، اتفاقاً همچین اشتیاقی رو دوست دارم.

00:15:36.790 --> 00:15:39.910
‫عه بیخیال، خجالتم می‌دی.

00:15:39.910 --> 00:15:44.250
‫الان بدن و روحم خیلی سبک‌تر شدن. یه حس رضایت.

00:15:44.750 --> 00:15:46.710
‫اگه فروش نکنه برام مهم نیست.

00:15:47.710 --> 00:15:49.920
‫حالا فقط مشتاقانه منتظر رویدادم.

00:15:50.840 --> 00:15:51.800
‫چی؟

00:15:51.970 --> 00:15:53.050
‫فردا نمیاید؟

00:15:53.180 --> 00:15:56.680
‫شرمنده، یهویی مجبور شدم فردا صبح به یه‌سری کارها برسم.

00:15:56.680 --> 00:15:58.310
‫به محض اینکه تموم شد میام اونجا.

00:15:58.520 --> 00:16:01.730
‫تا اون‌موقع باید تنها باشی. باهاش مشکلی نداری؟

00:16:02.520 --> 00:16:06.070
‫گمونم نمی‌شه کاریش کرد. از یه‌نفر کمک می‌گیرم.

00:16:07.110 --> 00:16:09.360
‫اگه کمک لازم داشتی، بسپرش به خودم!

00:16:16.580 --> 00:16:18.490
‫شرمنده انقدر یهویی بهت گفتم.

00:16:18.490 --> 00:16:22.580
‫عیبی نداره. تا حالا همچین کاری نکردم.
‫پس امیدوارم بتونم کمکی باشم.

00:16:22.580 --> 00:16:23.920
‫خیلی دردسر درست نکن، باشه؟

00:16:23.920 --> 00:16:24.960
‫یه‌لحظه وایسا!

00:16:25.250 --> 00:16:28.130
‫درسته که متوجهش شدم، ولی موریهیتو-کون هم آوردی؟

00:16:28.130 --> 00:16:29.880
‫معلومه، من محافظشم.

00:16:29.880 --> 00:16:33.430
‫اینکه یه مرد به یه رویدادِ زنونه بیاد خوب نیست؟

00:16:33.430 --> 00:16:35.930
‫نه، اصلاً چیز بدی نیست.

00:16:35.930 --> 00:16:38.470
‫بعضی‌وقتا می‌بینی مردها هم محصولات‌شونو می‌فروشن.

00:16:38.760 --> 00:16:43.100
‫ولی غرفه‌ی راهروی داخلی فقط برای وایسادنِ دو نفر جا داره.

00:16:43.100 --> 00:16:46.190
‫که اینطور. پس می‌تونم توی رویداد بچرخم.

00:16:46.190 --> 00:16:48.110
‫لطفاً واسه خودت نچرخ!

00:16:48.820 --> 00:16:52.530
‫شرمنده، ولی می‌شه جلب توجه نکنی و با دیوار یکی شی؟

00:16:52.530 --> 00:16:54.110
‫مأموریت سختیه.

00:16:54.240 --> 00:16:56.450
‫راستی، کتاب‌هات رو نیاوردی؟

00:16:56.450 --> 00:16:59.950
‫چاپخونه قرار بود مستقیم کتاب‌ها رو به غرقه بیاره.

00:16:59.950 --> 00:17:01.410
‫اوه، اونجاست.

00:17:01.910 --> 00:17:03.660
‫ها؟ یکم زیادی نیست؟

00:17:03.870 --> 00:17:05.540
‫ده جعبه آوردن!

00:17:05.540 --> 00:17:08.790
‫عجیبه! ما فقط صدتا کپی سفارش دادیم.
‫ولی این انگار ده برابرِ اونه.

00:17:08.790 --> 00:17:10.630
‫البته سنسه خودش سفارششو داده بود.

00:17:10.630 --> 00:17:13.630
‫وای، ایول! قراره این‌همه کپی رو بفروشی؟

00:17:13.630 --> 00:17:14.680
‫نه، قرار نیست.

00:17:14.680 --> 00:17:15.930
‫چه جاه‌طلبانه!

00:17:15.930 --> 00:17:17.550
‫حتماً اشتباهی پیش اومده!

00:17:17.550 --> 00:17:18.890
‫ده‌تا جعبه اینجا تحویل دادن!
‫می‌شه سفارش‌تونو دوباره چک کنین؟

00:17:19.510 --> 00:17:21.560
‫سنسه اشتباه سفارش گذاشته!

00:17:21.560 --> 00:17:23.430
‫خیلی عادی یه استیکرِ عذرخواهی برام فرستاد!

00:17:23.640 --> 00:17:26.560
‫می‌بخشید، می‌شه جعبه‌هاتونو بردارید؟

00:17:26.560 --> 00:17:28.190
‫خـ ـ خیلی متأسفم!

00:17:29.400 --> 00:17:32.110
‫امیدوارم امروز فروش خوبی داشته باشیم، خانم همسایه.

00:17:32.110 --> 00:17:34.200
‫بله! بیاید تمام تلاشمونو بکنیم.

00:17:34.360 --> 00:17:35.860
‫چه خاکی سرم کنم، نیکو-چان؟

00:17:35.860 --> 00:17:37.200
‫خیلی سرت شلوغه ها، کوکو.

00:17:37.620 --> 00:17:39.200
‫اسمالولون!

00:17:41.290 --> 00:17:42.790
‫نُه‌تا از جعبه‌ها رو کوچیک کردم.

00:17:42.790 --> 00:17:44.710
‫دوست ساحره داشتن حرف نداره!

00:17:47.330 --> 00:17:48.250
‫پس این...

00:17:48.670 --> 00:17:51.250
‫اولین کتاب‌مونه!

00:17:51.500 --> 00:17:53.510
‫چه جلد قشنگی داره.

00:17:53.510 --> 00:17:56.840
‫کلی احساسات توش ریخته شده،
‫پس خیلی قشنگ به‌نظر میاد.

00:17:56.840 --> 00:17:58.260
‫خیلی براش تلاش کردی.

00:17:59.890 --> 00:18:02.010
‫اوه، چی شده، کوکو؟

00:18:02.010 --> 00:18:05.020
‫اوه، فقط... احساساتی شدم.

00:18:05.430 --> 00:18:08.520
‫من تا حالا برای هیچ‌چیزی انقدر تلاش نکرده بودم.

00:18:11.070 --> 00:18:12.320
‫با سنسه...

00:18:12.320 --> 00:18:17.030
‫نه، با دوستم دنگکی ملون-سان برای این کتاب
‫ خیلی وقت گذاشتیم، و این خوشحالم می‌کنه.

00:18:17.280 --> 00:18:18.660
‫واقعاً عالیه.

00:18:18.660 --> 00:18:22.120
‫مخصوصاً این بخش‌ها که هیچ دیالوگی نوشته نشده.

00:18:22.120 --> 00:18:24.040
‫آره... عه؟

00:18:24.200 --> 00:18:25.290
‫دیالوگی نیست!

00:18:25.290 --> 00:18:26.410
‫عه؟ باید باشه؟

00:18:26.750 --> 00:18:30.840
‫قطعاً نوشته‌ها رو گذاشته بودم،
‫پس شاید فقط لایه‌ی پایینی ذخیره شده؟

00:18:30.840 --> 00:18:33.420
‫نمی‌تونستم چیزی که تایپ کردم رو چک کنم.

00:18:34.800 --> 00:18:37.300
‫این‌همه استیکر عذرخواهی مختلف رو نمی‌خوام!

00:18:37.630 --> 00:18:41.050
‫این دیالوگِ خیلی مهمیه. نباید خالی بذارمش.

00:18:41.470 --> 00:18:44.680
‫چیکار کنم؟ جدا پرینت بگیرمشون و با چسب بچسبونم؟

00:18:44.680 --> 00:18:47.560
‫الان؟ روی هزارتا کتاب؟ تا ابد طول می‌کشه!

00:18:47.690 --> 00:18:49.230
‫چه خاکی سرم کنم، نیکو-چان؟

00:18:49.230 --> 00:18:50.810
‫انگاری خیلی استرس داری، کوکو.

00:18:51.230 --> 00:18:55.230
‫فکر کنم بتونم با جادو پرینتش بگیرم.
‫کوکو، یه‌چیز سیاه دم‌دست نداری؟

00:18:55.230 --> 00:18:56.820
‫عه؟ یه‌چیز سیاه؟

00:18:57.240 --> 00:18:58.700
‫این ماژیک دائمی رو دارم.

00:18:58.700 --> 00:19:01.320
‫اره، همین جوهر خوبه.

00:19:03.030 --> 00:19:04.830
‫استمپرینتر!

00:19:05.160 --> 00:19:07.450
‫با دست چپ، منبعِ رنگ رو جذب می‌کنی،

00:19:07.450 --> 00:19:09.580
‫و با دست راست متن رو برمی‌داری.

00:19:09.580 --> 00:19:10.710
‫بعد می‌شه کپیش کرد.

00:19:10.710 --> 00:19:12.460
‫دوست ساحره داشتن حرف نداره!

00:19:12.630 --> 00:19:16.210
‫من می‌رم اینا رو با مویی-چان پرینت کنم،
‫پس می‌تونی غرفه رو آماده کنی؟

00:19:17.550 --> 00:19:19.720
‫خدا رو شکر نیکو-چان اینجا بود.

00:19:19.720 --> 00:19:21.300
‫سلام، هایمی-چان!

00:19:21.300 --> 00:19:22.470
‫لیمو-چان!

00:19:22.930 --> 00:19:24.970
‫جلد جدیدم.

00:19:25.180 --> 00:19:26.600
‫حال و احوالت خوبه؟

00:19:26.600 --> 00:19:28.730
‫نه اصلاً! بدجوری دلشوره دارم.

00:19:28.890 --> 00:19:31.190
‫بهتره عجله کنی، چون مردم الانشم صف کشیدن.

00:19:31.190 --> 00:19:32.230
‫دروغ نگو!

00:19:32.230 --> 00:19:34.520
‫هرچی نباشه، ده‌ها هزار فالوور داری،

00:19:34.520 --> 00:19:37.820
‫و همه مشتاق بودن ببینن
‫با به چالش کشیدن خودت، مانگا می‌کشی.

00:19:38.190 --> 00:19:39.610
‫می‌بخشید!

00:19:39.780 --> 00:19:43.030
‫من از طرف تدارکاتم،
‫و دردسر می‌شه اگه اینجا صف درست کنید.

00:19:43.030 --> 00:19:44.660
‫اجازه بدید غرفه‌تو جابه‌جا کنم.

00:19:44.660 --> 00:19:45.870
‫چـ ـ چشم.

00:19:47.910 --> 00:19:50.410
‫از راهروی داخلی، فرستادنت ته راهرو.

00:19:50.410 --> 00:19:51.620
‫خیلی محشره.

00:19:51.630 --> 00:19:53.630
‫اورون
‫میراژ

00:19:54.750 --> 00:19:56.380
‫رویداد آغاز شد!

00:19:56.710 --> 00:19:58.210
‫خیلی چشم‌انتظارش بودم.

00:19:58.210 --> 00:19:59.590
‫خیلی ازتون ممنونم!

00:19:59.590 --> 00:20:01.880
‫هایمی-سان، باید بیشتر تبلیغات انجام بدین!

00:20:02.840 --> 00:20:05.390
‫کسایی که دارن کتابمونو می‌خونن...

00:20:05.600 --> 00:20:06.890
‫درست جلوی چشمامن.

00:20:07.060 --> 00:20:10.020
‫معرکه‌ست! بهترین احساسیه که تاحالا داشتم!

00:20:10.180 --> 00:20:12.770
‫و به همین سرعت 50تا نسخه فروختیم.

00:20:14.900 --> 00:20:19.860
‫می‌دونی، داشتم به این فکر می‌کردم.
‫مویی-چان، خیلی شبیه اوبوروـی ها.

00:20:20.030 --> 00:20:21.610
‫مثل چشم سیاه و موهای سیخ‌سیخی‌ت.

00:20:23.320 --> 00:20:24.870
‫عــــــــــه؟!

00:20:24.990 --> 00:20:27.450
‫مـ ـ مویی-چان، موهات سفید شده!

00:20:27.450 --> 00:20:28.990
‫چرا؟ ها؟

00:20:29.290 --> 00:20:32.670
‫دستِ چپم روی ماژیک نبود و تا الان دستِ مویی-چان بود!

00:20:33.370 --> 00:20:35.630
‫رنگِ موهات پریده!

00:20:35.960 --> 00:20:36.750
‫عه، مهم نیست.

00:20:36.750 --> 00:20:38.250
‫یه جواب بی‌روح!

00:20:38.250 --> 00:20:40.510
‫نیکو-چان، نسخه‌های بیشتری می‌خوایم!

00:20:41.590 --> 00:20:44.510
‫شرمنده‌م، مویی-چان، بعداً درستت می‌کنم، خب؟

00:20:44.510 --> 00:20:46.260
‫عه، باشه پس.

00:20:46.600 --> 00:20:49.270
‫ا ـ اون دقیقاً شبیه...

00:20:52.640 --> 00:20:54.520
‫اوبوروی سپیدزاد داره کتاب می‌فروشه!

00:20:54.730 --> 00:20:56.270
‫ولی انگار از توی مانگا بیرون اومده.

00:20:56.270 --> 00:20:57.610
‫اما خیلی شبیه‌شه که.

00:20:57.610 --> 00:20:59.150
‫وایسا، برای کدوم گروهه؟

00:20:59.150 --> 00:21:00.280
‫عه، برای هایمی-سان؟

00:21:00.280 --> 00:21:01.780
‫وایسا، یه کتاب بیرون داده؟

00:21:01.780 --> 00:21:03.700
‫یه همکاری با دنگکی ملون داشته؟

00:21:03.700 --> 00:21:05.240
‫باید بخرمش!

00:21:06.240 --> 00:21:10.160
‫از انتظارم زودتر رسیدم. بذار ببینم، غرفه‌ی ما...

00:21:12.330 --> 00:21:14.920
‫شبیه گروهی شده که داره از فروشنده‌ی کاسپلیر استفاده می‌کنه!

00:21:15.790 --> 00:21:16.580
‫موجودی تمام شد

00:21:16.830 --> 00:21:18.840
‫اولین کتاب فایل فن‌آرت موردعلاقه
‫«قلب درحال محو، همیشه مبهم است»
‫1,000 نسخه به فروش رسید!

00:21:21.960 --> 00:21:24.220
‫شبیه یه رؤیا می‌موند.

00:21:24.510 --> 00:21:28.800
‫امم، بابت همه‌چی شرمنده. به‌خاطر اشتباهاتِ من...

00:21:28.800 --> 00:21:31.810
‫نه نه، چک کردن هر صفحه جزو مسئولیت‌های منم هست.

00:21:31.810 --> 00:21:33.480
‫ولی اشتباهی که توی سفارش نسخه‌ها...

00:21:33.810 --> 00:21:36.850
‫کلی مشکل پشت‌هم پیش اومد، ولی آخرش موفقیت‌آمیز بود!

00:21:37.190 --> 00:21:39.480
‫واکاتسوکی-سان، اوتوگی-سان،
‫واقعاً بابت همه‌چیز ازتون ممنونم.

00:21:39.480 --> 00:21:40.860
‫نان تو پیراشکی.

00:21:41.690 --> 00:21:46.110
‫قطعاً خوشحال بودم که
‫تمام کتاب‌هامون فروش رفت، ولی مهمتر از اون...

00:21:46.700 --> 00:21:49.120
‫خوشحال شدم که تونستم با همسن‌وسال‌های خودم معاشرت کنم.

00:21:49.450 --> 00:21:53.370
‫این حس رو بهم می‌داد که تمام کسایی که اونجا بودن دوستامن.

00:21:56.080 --> 00:22:01.750
‫فکر می‌کردم می‌خوام فقط
‫ یه‌دفعه تجربه‌ش کنم و بعد برم پی زندگیم.

00:22:03.590 --> 00:22:04.510
‫این...

00:22:04.630 --> 00:22:06.260
‫یه فرم ثبت‌نام برای رویدادِ بعدی!

00:22:06.260 --> 00:22:10.430
‫شنیده بودم وقتی یه‌بار تجربه‌ش کنی، نمی‌تونی ازش دست بکشی،

00:22:10.430 --> 00:22:12.770
‫حالا می‌فهمم منظورش این بود.

00:22:12.770 --> 00:22:15.770
‫بیاید انجامش بدیم! یه صحنه هست که خیلی می‌خوام بکشمش.

00:22:20.270 --> 00:22:23.030
‫خیلی خوبه چیزی داشته باشی که تو بحرش بری.

00:22:23.030 --> 00:22:24.820
‫آره، درسته.

00:22:26.240 --> 00:22:28.280
‫این به‌خاطر نور آفتابِ درحال غروب نیست.

00:22:28.700 --> 00:22:32.950
‫قهوه‌ای که موهاشو سیاه کرد درواقع قهوه‌ای بود،

00:22:32.950 --> 00:22:35.790
‫و اونم می‌خواست بگه که موهاش قهوه‌ای شده.

00:22:36.160 --> 00:22:38.540
‫ولی موریهیتو نمی‌خواست اون لحظه‌ی دلنشین رو خراب کنه.

00:22:38.540 --> 00:22:41.210
‫پس تصمیم گرفت ساکت بمونه.

00:22:41.230 --> 00:22:51.230
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:22:51.254 --> 00:23:03.254
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:23:42.520 --> 00:23:45.230
‫سلام مخاطب‌های تو خونه، عصرتون بخیر! این منم، لیموی له‌شده.

00:23:45.230 --> 00:23:48.070
‫اوه پسر، هرروز چقدر گرمه، نه؟ سالم و سلامت می‌مونین دیگه؟

00:23:48.070 --> 00:23:50.240
‫امروز قطعاً‌ می‌رم یه‌ذره نودل سرد بخورم.

00:23:50.240 --> 00:23:51.990
‫مراقب خودتون باشید و خوابای خوب ببینین، خب؟

00:23:51.990 --> 00:23:54.330
‫شاید منم باید یکم بیشتر خودمو نشون بدم! شوخی!

00:23:54.330 --> 00:23:56.740
‫خیلی‌خب، هفته دیگه می‌بینمتون! خدافظ!