﻿1
00:00:28,827 --> 00:00:30,737
خواهش مي‌كنم، من بايد همين الان ايشان را ببينم

2
00:00:35,027 --> 00:00:37,067
يك خوانم جوان مي‌خوان شما رو ببينند قربان

3
00:00:37,067 --> 00:00:39,739
من تو اين ساعت كسي رو نمي‌بينم، نميشه

4
00:00:40,827 --> 00:00:42,100
بله قربان

5
00:00:44,667 --> 00:00:47,707
ببينم، اون نگفت چرا مي‌خواد منو ببينه؟

6
00:00:47,707 --> 00:00:49,787
ميگن خانم "اوليور" شما رو معرفي كرده قربان

7
00:00:49,787 --> 00:00:52,505
فكر ميكنه كه قتلي رو مرتكب شده باشه

8
00:00:54,387 --> 00:00:57,503
ممكنه مرتكب شده باشه؟ يعني ميگي خودش نميدونه؟

9
00:00:58,507 --> 00:01:00,701
اين خيلي رضايت بخش نيست جرج

10
00:01:01,627 --> 00:01:04,265
اما از طرفي ممكنه جالب باشه

11
00:01:06,027 --> 00:01:07,982
لطفاً كمكم كن لباس بپوشم

12
00:01:22,347 --> 00:01:24,337
مرسي. صبر كن

13
00:01:29,387 --> 00:01:31,427
از اين طرف خانم

14
00:01:33,467 --> 00:01:35,980
شنيدم كه شما از آشنايان "مادام اوليور" هستين.

15
00:01:36,827 --> 00:01:39,027
ميخواستيد منو ببينيد؟ لطفاً بفرماييد بشينيد

16
00:01:39,027 --> 00:01:40,584
شما "هركول پوارو" هستيد؟

17
00:01:42,107 --> 00:01:43,267
مطمئناً

18
00:01:43,267 --> 00:01:46,587
كارآگاه معروف؟ -بله، بعضي‌ها اسم منو شنيدن

19
00:01:46,587 --> 00:01:49,107
خوب، چطور ميتونم كمكتون كنم مادمازل؟

20
00:01:49,107 --> 00:01:53,387
خدمتكار ميگه ممكنه شما قتلي مرتكب شده باشيد

21
00:01:53,387 --> 00:01:55,987
-منو مسخره مي‌كنيد
- نه نه ابداً مادمازل

22
00:01:55,987 --> 00:01:58,500
اما طبيعي هست كه بدونم اگه كسي قتلي انجام داده يا نه

23
00:02:00,427 --> 00:02:03,587
اما من حالم خوب نيست. متوجه نيستيد؟

24
00:02:03,587 --> 00:02:06,467
من فقط مسائل پيش رو را ميبينم مادمازل

25
00:02:06,467 --> 00:02:08,587
يك خانم جوان كه عصبيه

26
00:02:08,587 --> 00:02:12,307
خب، دوست داريد در مورد قتلي كه فكر مي‌كنيد انجام دادين با من صحبت كنيد

27
00:02:12,307 --> 00:02:15,307
اشتباه كردم اومدم اينجا. فكر كردم ممكنه كمكم كنيد

28
00:02:15,307 --> 00:02:18,667
فكر كردم مي‌تونيد نجاتم بديد
از چي نجاتتون بدم مادمازل؟

29
00:02:18,667 --> 00:02:20,657
هيچي. مهم نيست.

30
00:02:21,507 --> 00:02:24,578
ضمناً، شما خيلي پير هستين

31
00:02:41,227 --> 00:02:43,023
خيلي پير؟

32
00:02:44,067 --> 00:02:45,387
چقدر زننده

33
00:02:45,387 --> 00:02:47,827
نه نه نه، اصلاً

34
00:02:47,827 --> 00:02:49,387
دخترها همه همينند.

35
00:02:49,387 --> 00:02:51,387
هر كسي 35 سالگي رو رد كرده، ميگن داره ميميره

36
00:02:51,387 --> 00:02:54,707
هيچ احساسي ندارن. بايد اينو بدوني.

37
00:02:54,707 --> 00:02:58,267
ببينم، چرا به اون گفتيد منو ببينه؟
اون فكر ميكنه قتلي انجام شده

38
00:02:58,267 --> 00:02:59,707
كجا بوده؟

39
00:02:59,707 --> 00:03:02,067
-قتل؟
نه، صحبت شما دو تا

40
00:03:02,067 --> 00:03:03,987
همينجا، داخل آسانسور

41
00:03:03,987 --> 00:03:06,987
اون خيلي نگران بود، لازم بود يكي به حرفاش گوش كنه

42
00:03:06,987 --> 00:03:11,467
پس شما اين دختر غريبه رو تو آسانسور ميبينيد و اون فوراً به يك قتل اعتراف ميكنه؟

43
00:03:11,467 --> 00:03:15,507
آره، مثل داستان يكي از رمانهاي خودم

44
00:03:15,507 --> 00:03:19,187
اما ميدونيد "موسيو پوآرو" من اونو ديشب توي پارتي ديدم

45
00:03:19,187 --> 00:03:20,827
طبقه بالا تو آپارتمانشون

46
00:03:20,827 --> 00:03:23,627
-اون دختر سومه
-دختر سوم؟

47
00:03:23,627 --> 00:03:25,347
خودت بهتر ميدوني چطوريه

48
00:03:25,347 --> 00:03:28,867
يكي يه آپارتمان اجاره ميكنه، دوستاش ميان پيشش

49
00:03:28,867 --> 00:03:34,027
تو اتاق‌خوابهاي ديگه ميخوابن، اجاره كمتر ميدن
اونوقت دنبال يكي ديگه ميگردن تا اتاقهاي ديگه رو بدن بهش

50
00:03:34,027 --> 00:03:35,707
دختر سوم. منظورم اونه.

51
00:03:35,707 --> 00:03:39,107
اوه، دختر سوم. در مورد پارتي برام بگو

52
00:03:39,107 --> 00:03:41,907
اونها داشتن بطرز وحشتناكي سر و صدا ميكردن

53
00:03:41,907 --> 00:03:45,581
برام خيلي مشكل بود كه توي شلوغي كاركنم
تصميم گرفتم به اونها ملحق شم

54
00:03:46,587 --> 00:03:49,947
پارتي براي جشن تولد دختر اول بود

55
00:03:49,947 --> 00:03:53,107
اون منشي يك مرد پولداره

56
00:03:53,107 --> 00:03:54,907
اسمش "كلوديا ريس هلند" است

57
00:03:54,907 --> 00:03:57,267
بسيار زيبا و پركاره

58
00:03:57,267 --> 00:03:59,827
از همون دخترايي كه به درد حقه‌بازي ميخورن

59
00:03:59,827 --> 00:04:03,627
دختر دوم اسمش "فرانسيس" است

60
00:04:03,627 --> 00:04:06,427
هنريه. هنرپيشه است

61
00:04:06,427 --> 00:04:09,747
به اندازه كافي زيبا به نظر ميرسه.... يه كمي تصنعيه

62
00:04:09,747 --> 00:04:14,907
و دختر سوم كه يه جورايي منزوي به نظر مياد

63
00:04:14,907 --> 00:04:17,147
انگار كه با بقيه جور نيست.

64
00:04:17,147 --> 00:04:20,987
در واقع فقط وقتي سر حال شد كه اون خروس وحشي از راه رسيد

65
00:04:20,987 --> 00:04:23,427
مادام، اين خروس وحشي كيه؟

66
00:04:23,427 --> 00:04:26,707
آره، اون فقط منو ياد خروس وحشي ميندازه

67
00:04:26,707 --> 00:04:28,787
اون يه نقاشه به نام "ديويد بيكر" است

68
00:04:28,787 --> 00:04:30,467
خيلي پر زرق و برق و سوسول

69
00:04:30,467 --> 00:04:33,947
از وقتي كه اومد، همش به دختر سوم نگاه ميكرد

70
00:04:33,947 --> 00:04:36,507
و اسم دختر سوم چيه؟

71
00:04:36,507 --> 00:04:38,747
"نورما رستريك"

72
00:04:38,747 --> 00:04:42,987
بنابراين امروز صبح مادمازل "نورما" را ديديد و اون به يك قتل اعتراف كرد

73
00:04:42,987 --> 00:04:46,147
بگين ببينم چه كسي كشته شده؟ -
اون نگفت

74
00:04:46,147 --> 00:04:48,262
خيلي گيج و ناراحت به نظر ميرسيد

75
00:04:49,267 --> 00:04:52,267
به همين دليل بهش گفتم بياد شما رو ببينه.

76
00:04:53,707 --> 00:04:58,222
آيا از قتلهايي كه اخيراً اتفاق افتاده خبر دارين؟ مثلاً در همين آپارتمان

77
00:04:58,987 --> 00:05:03,025
كاشكي اين كار را كرده بودم

78
00:05:22,427 --> 00:05:24,701
آه! بازرس "نلسون" رسيد

79
00:05:26,827 --> 00:05:28,817
شايد قتلي اتفاق افتاده باشه

80
00:05:40,827 --> 00:05:44,627
نگهبان! ممكنه به بازرس بگي "هركول پوارو" اينجاست؟

81
00:05:44,627 --> 00:05:46,617
-بله قربان
- مرسي

82
00:05:50,187 --> 00:05:52,575
پوارو، بايد فكر ميكردم سر و كلت پيدا بشه

83
00:05:53,587 --> 00:05:55,577
سلام سربازرس نلسون

84
00:05:59,067 --> 00:06:01,307
واضحه كه خودكشي كرده

85
00:06:01,307 --> 00:06:04,187
خب، همينطور به نظر ميرسه

86
00:06:04,187 --> 00:06:07,227
اين خانم بيچاره كيه؟ -
"لاوينيا سيگرام"-

87
00:06:07,227 --> 00:06:10,827
بر اساس گفته هاي سرايدار، سالهاست كه اينجا زندگي ميكنه

88
00:06:10,827 --> 00:06:13,181
با كسي رفت و آمد نداشت، كم به ملاقاتش مي‌آمدند

89
00:06:14,187 --> 00:06:16,227
و زياد الكل مينوشيد

90
00:06:16,227 --> 00:06:18,217
زن خوشحالي نبود

91
00:06:19,587 --> 00:06:22,419
خب بگو ببينم اينجا چكار ميكني؟

92
00:06:23,627 --> 00:06:26,504
راستش اومدم به يه دوست سر بزنم

93
00:06:33,147 --> 00:06:35,187
يك زندگي خيلي غم‌انگيز، نه؟

94
00:06:35,187 --> 00:06:37,177
همينطور مرگ اون

95
00:06:38,507 --> 00:06:41,467
آيا يادداشت خودكشي نوشته؟ -
به نظر كه خير

96
00:06:41,467 --> 00:06:44,907
آيا به من اجازه ميديد خودم آپارتمان را بگردم؟

97
00:06:44,907 --> 00:06:48,216
واسه چي؟ -
فقط كنجكاوم

98
00:06:49,227 --> 00:06:50,507
كنجكاوي، هان؟

99
00:06:50,507 --> 00:06:52,267
باشه اگه ضروريه

100
00:06:52,267 --> 00:06:54,267
مرسي. اوه، يه چيز ديگه بازرس

101
00:06:54,267 --> 00:06:57,547
آيا سرايدار چيزهاي ديگري در مورد خانم "سيگرام" ميدونه؟

102
00:06:57,547 --> 00:06:59,667
مثلاً اينكه اون اهل كجاست؟

103
00:06:59,667 --> 00:07:02,067
يا قبل از اينكه بياد اينجا چطور زندگيشو اداره ميكرده؟

104
00:07:02,067 --> 00:07:04,899
فقط اينكه اون هميشه پرستار بچّه بوده
مرسي

105
00:07:22,267 --> 00:07:25,387
نوشته شده: "كراس هجز" محله "لانگ بيزينگ" سال 1917

106
00:07:25,387 --> 00:07:27,587
"آخرين تابستان شاد"

107
00:07:27,587 --> 00:07:29,227
"اي جي بترزبي"

108
00:07:29,227 --> 00:07:32,707
خانم "سيگرام"، "مري" و مادمازل "نورما

109
00:07:32,707 --> 00:07:34,387
يه ارتباطي بين اينها هست

110
00:07:34,387 --> 00:07:36,427
مري كيه؟

111
00:07:36,427 --> 00:07:38,417
فكر كنم مادر "نورما" باشه

112
00:07:40,747 --> 00:07:43,180
"آخرين تابستان شاد"

113
00:07:45,387 --> 00:07:48,378
احساس ميكنم يه چيز عجيبي اينجا وجود داره

114
00:07:53,427 --> 00:07:55,467
"نورما"

115
00:07:55,467 --> 00:07:57,457
داري چيكار ميكني؟

116
00:07:58,867 --> 00:08:00,504
"نورما"!

117
00:08:04,027 --> 00:08:07,547
"نورما"...دوست داري بيام پيشت بشينم؟

118
00:08:07,547 --> 00:08:09,587
نه. دوست دارم تنها باشم

119
00:08:09,587 --> 00:08:12,947
اما متأسفانه ما هم با تو گير افتاديم

120
00:08:12,947 --> 00:08:16,655
اون داره يه چيزايي درباره خون ميگه

121
00:08:40,267 --> 00:08:42,307
اي خدا

122
00:08:42,307 --> 00:08:44,376
پرستار بيچاره

123
00:08:49,747 --> 00:08:52,747
سلام "اندرو". بيا تو سالن پذيرايي

124
00:08:52,747 --> 00:08:54,027
مرسي "كلوديا"

125
00:08:54,027 --> 00:08:56,787
"فرانسيس"، ايشان پدر "نورما" هستن، "اندرو رسترسك.

126
00:08:56,787 --> 00:08:58,627
حالتون چطوره "فرانسيس"؟

127
00:08:58,627 --> 00:09:02,062
كلوديا" گفت كه شما چقدر با دختر من مهربون بوديد. ممنونم

128
00:09:03,027 --> 00:09:07,667
اون تو اتاقشه؟ يه چيزي اونو خيلي آزار ميده

129
00:09:07,667 --> 00:09:10,339
اون همش از مرده‌ها وخون حرف ميزنه

130
00:09:11,067 --> 00:09:13,864
ايكي از همسايه‌هاي شما، خانم "سيگرام"....

131
00:09:15,067 --> 00:09:16,507
خودكشي كرده

132
00:09:16,507 --> 00:09:17,707
چي؟

133
00:09:17,707 --> 00:09:21,467
من همين الان از آپارتمانش برميگردم. شايد "نورما" از قبل ميدونسته

134
00:09:21,467 --> 00:09:23,507
خودكشي كرده؟ همون پرستار بچّه؟

135
00:09:23,507 --> 00:09:25,827
خب تعجبي نداره. اون طبق اخلاقش رفتار كرده

136
00:09:25,827 --> 00:09:27,867
بيچاره "نورما"

137
00:09:27,867 --> 00:09:29,857
آره راست ميگي

138
00:09:32,107 --> 00:09:36,267
آيا پليس كاملاً مطمئنه كه خودكشي بوده؟ -
بله اينطور فكر ميكنن.-

139
00:09:36,267 --> 00:09:38,905
خانم "سيگرام" زن شادي نبوده

140
00:09:40,787 --> 00:09:42,777
بهتره باهاش صحبت كنم-
باشه-

141
00:09:52,147 --> 00:09:54,137
من اونجا بودم

142
00:09:55,627 --> 00:09:57,617
من اونو كشتم

143
00:10:00,267 --> 00:10:02,907
به كسي كه تا حالا نگفتي، گفتي؟

144
00:10:02,907 --> 00:10:08,458
يه چيزايي به خانم "اوليور" و يك پير مرد گفتم

145
00:10:09,627 --> 00:10:12,424
ولي كسي باور نميكنه-
چونكه حقيقت نداره-

146
00:10:13,827 --> 00:10:16,267
ببين...فكر كنم بتونم بهت كمك كنم

147
00:10:16,267 --> 00:10:20,787
مكانهايي هست كه ميتونن در مورد اين افكار مريض به تو كمك كنن

148
00:10:20,787 --> 00:10:22,777
منظورت تيمارستانه؟

149
00:10:26,347 --> 00:10:29,387
بگو ببينم تو چرا بايد پرستارو كشته باشي؟

150
00:10:29,387 --> 00:10:31,377
چرا؟

151
00:10:32,667 --> 00:10:34,657
منظورت چيه كه اونجا بودي؟

152
00:10:36,867 --> 00:10:38,907
رگ دستش بريده شده بود

153
00:10:38,907 --> 00:10:40,897
من يه چاقو تو دستم بود

154
00:10:42,107 --> 00:10:44,097
خب حالا ميخواي چيكار كني؟

155
00:10:47,147 --> 00:10:49,137
من ميخوام بهت كمك كنم

156
00:10:51,387 --> 00:10:55,267
خواهش ميكنم. من بخاطر همه اشتباهاتم متأسفم

157
00:10:55,267 --> 00:10:57,307
من به كمك تو احتياج ندارم

158
00:10:57,307 --> 00:10:59,900
من به كمك هيچكس احتياج ندارم-
"نورما"-

159
00:11:05,587 --> 00:11:09,627
ديويد"! اينجا چيكار ميكني؟-
اومدم تو رو ببينم-

160
00:11:09,627 --> 00:11:12,187
فكر كردم دوست داشته باشي قدم بزنيم

161
00:11:12,187 --> 00:11:14,177
چت شده؟

162
00:11:16,467 --> 00:11:19,026
فكر كنم دارم ديوانه ميشم.

163
00:11:31,587 --> 00:11:33,577
ميتوني همه چيزو به من بگي

164
00:11:38,987 --> 00:11:42,342
بله؟ ميتونم كمكتون كنم؟ -
بله من "اوليور" هستم-

165
00:11:43,427 --> 00:11:45,347
رمان نويس معروف

166
00:11:45,347 --> 00:11:49,507
متأسفم، ما چيزي از دم در نميخريم-
من دو شب پيش تو پارتي "كلوديا" بودم-

167
00:11:49,507 --> 00:11:51,947
شما همون زني هستيد كه از سر و صدا ناراحت بود

168
00:11:51,947 --> 00:11:54,747
فقط وقتي كه ميرقصيدين. من اين زير زندگي ميكنم، ميدونيد كه

169
00:11:54,747 --> 00:11:56,907
فكر كنم براي همين بود كه "كلوديا" منو دعوت كرد

170
00:11:56,907 --> 00:12:00,023
ميخواستم اگه بشه با "نورما" صحبت كنم

171
00:12:00,827 --> 00:12:04,907
ميدونيد، من و "نورما" بحث بسيار جالبي در مورد تخيلات مدرن داشتيم

172
00:12:04,907 --> 00:12:08,547
و اون گفت كه دوست داره يكي از كتابهاي منو بخونه

173
00:12:08,547 --> 00:12:10,907
بنابراين قول دادم كه ببينمش

174
00:12:10,907 --> 00:12:13,507
و الان شما اومديد سر بزنيد

175
00:12:16,227 --> 00:12:20,347
پس شما دختر اول و شما هم دختر دوم هستين. آيا دوستان قديمي هستيد؟

176
00:12:20,347 --> 00:12:23,067
نه. من فقط آگهي "كلوديا" رو خوندم و اومدم اينجا

177
00:12:23,067 --> 00:12:24,667
"نورما" چطور؟

178
00:12:24,667 --> 00:12:27,067
چرا شما اينقدر به "نورما" علاقه‌مندين؟

179
00:12:27,067 --> 00:12:29,307
به نظر ميرسه كه اون در مورد چيزي ناراحته

180
00:12:29,307 --> 00:12:31,307
اونو خوب ميشناسيد؟

181
00:12:31,307 --> 00:12:34,107
پدر "نورما" رئيس منه، "اندرو رستريك

182
00:12:34,107 --> 00:12:37,267
اوه، پس "نورما" اينطوري تونسته يه اتاق اينجا پيدا كنه

183
00:12:37,267 --> 00:12:39,905
فكر كنم پدرش ميخواسته يكي مراقب دخترش باشه

184
00:12:40,867 --> 00:12:42,307
فكر كنم

185
00:12:42,307 --> 00:12:44,627
بگذريم، من كتاب را بهش ميدم

186
00:12:44,627 --> 00:12:48,867
پس شما نميدونيد اون الان كجاست؟ -
نورما زياد ميره پياده‌روي-

187
00:12:48,867 --> 00:12:51,747
اون خيلي درون‌گراست

188
00:12:51,747 --> 00:12:55,707
اون يه دايي بزرگ داره كه خيلي دوستش داره. ممكنه رفته باشه اونو ببينه

189
00:12:55,707 --> 00:12:59,867
نه، "نورما" زياد نميره اونجا

190
00:12:59,867 --> 00:13:02,547
پير مرد يه دوست جديد داره

191
00:13:02,547 --> 00:13:05,667
كه معنيش اينه كه ديگه "نورما" مركز توجهات اون نيست

192
00:13:08,427 --> 00:13:10,860
چيز ديگه‌اي هم هست؟-
باز هم چايي داريد؟-

193
00:13:47,307 --> 00:13:49,501
"آخرين تابستان شاد"

194
00:13:58,627 --> 00:14:00,667
اوه ببخشيد

195
00:14:00,667 --> 00:14:02,987
اوه، تو "هركول پوارو" هستي

196
00:14:02,987 --> 00:14:05,227
كارآگاه معروف

197
00:14:05,227 --> 00:14:07,867
حق با اون بود. تو خيلي پيري

198
00:14:07,867 --> 00:14:09,140
و شما؟

199
00:14:10,587 --> 00:14:13,107
"بيكر"، "ديويد بيكر"

200
00:14:13,107 --> 00:14:18,027
موسيو "بيكر" شما آشناي مادمازل "رستريك" هستيد، درسته؟

201
00:14:18,027 --> 00:14:20,067
يه جورايي بله

202
00:14:20,067 --> 00:14:22,947
گمون كنم تو واسه پدرش كار ميكني

203
00:14:22,947 --> 00:14:25,255
شما ازش خوشتون نمياد؟-
من هيچوقت اونو نديدم-

204
00:14:34,387 --> 00:14:36,741
مراجعه كننده قربان-
مرسي-

205
00:14:37,747 --> 00:14:40,306
سلام. آيا تو همون دوست بلژيكي هستي؟

206
00:14:41,347 --> 00:14:43,387
هركول پوارو هستم

207
00:14:43,387 --> 00:14:45,427
راس ميگي؟

208
00:14:45,427 --> 00:14:49,587
سر رودريك"، باعث افتخاره كه شما رو بعد از اين همه سال ميبينم

209
00:14:49,587 --> 00:14:51,267
بله بله، منم همينطور

210
00:14:51,267 --> 00:14:55,627
چند وقت پيش بود؟ توي نامه درست ننوشته بودي

211
00:14:56,827 --> 00:15:00,027
ميترسيدم يه وقت منو فراموش كرده باشيد

212
00:15:00,027 --> 00:15:03,707
اما جاي نگراني نيست، من معمولاً دور بر "كراس هجز" هستم

213
00:15:03,707 --> 00:15:06,587
فرامش كرده باشم؟ ابداً دوست من، ابداً

214
00:15:06,587 --> 00:15:09,067
بشين-
مرسي-

215
00:15:09,067 --> 00:15:11,347
تو فرانسه همديگه رو ديديم؟-
بله، در نرماندي-

216
00:15:11,347 --> 00:15:14,987
شما در جنگ بوديد. چه تصميماتي كه بايد ميگرفتيم

217
00:15:14,987 --> 00:15:20,227
شما و كولونل "ريس" و ژنرال "ابركرومبي

218
00:15:20,227 --> 00:15:23,901
و تو فرانسوس كوچولو هم اونجا بودي

219
00:15:25,627 --> 00:15:28,947
من يه خورده بلژيكي هستم-
اوه، بله البته البته-

220
00:15:28,947 --> 00:15:32,267
چه روزهايي بود پوارو

221
00:15:32,267 --> 00:15:34,667
تا حالا "ابركرومبي" را ديدي؟

222
00:15:34,667 --> 00:15:37,307
بله، چند بار ديدم

223
00:15:37,307 --> 00:15:41,667
داخل حال منزل، كنار پله‌ها يك پرتره بسيار زيبا ديدم

224
00:15:41,667 --> 00:15:44,307
اوه بله خيلي پرتره اونجا هست

225
00:15:44,307 --> 00:15:47,507
اون پرتره يك زن بسيار زيبا بود

226
00:15:47,507 --> 00:15:51,907
به نظرم رسيد كه يه زماني با هم بودين، درسته؟

227
00:15:51,907 --> 00:15:54,215
يه روزهايي اره، اما الان نه

228
00:15:55,267 --> 00:15:58,387
"مري" نميتونست شوهرشو تحملش كنه

229
00:15:58,387 --> 00:16:01,347
مري" خواهر زاده من بود

230
00:16:01,347 --> 00:16:03,985
شوهرش "اندرو" اونو ترك كرد

231
00:16:05,067 --> 00:16:07,387
يه 20 سالي ميشه

232
00:16:07,387 --> 00:16:10,219
مري" ناراحت شد

233
00:16:11,307 --> 00:16:13,987
بعد هم هر چيزي رو كه اونو بياد شوهرش ميانداخت از بين برد

234
00:16:13,987 --> 00:16:15,747
حتي اون پرتره را

235
00:16:15,747 --> 00:16:18,579
الان اون برگشته و بسيار پشيمونه

236
00:16:19,547 --> 00:16:22,627
حقيقت خيلي دير فهميده ميشه

237
00:16:22,627 --> 00:16:26,227
آيا شوهرش هنوز اينجا زندگي ميكنه؟

238
00:16:26,227 --> 00:16:27,867
اندرو"؟ نه اون تو لندن زندگي ميكنه

239
00:16:27,867 --> 00:16:31,347
چند شب پيش اومد منو ببينه. تمام عصر اينجا بود

240
00:16:31,347 --> 00:16:35,267
تا زماني كه منشي من تو لندن بود كارهاي منو انجام داد

241
00:16:35,267 --> 00:16:37,307
نتونستم از شرش خلاص بشم

242
00:16:37,307 --> 00:16:38,947
بچّه هم داشتند؟ -
يكي-

243
00:16:38,947 --> 00:16:40,220
"نورما"

244
00:16:42,787 --> 00:16:44,467
مادرش كو؟

245
00:16:44,467 --> 00:16:46,667
مري" سالهاست كه مرده

246
00:16:46,667 --> 00:16:48,657
اوه "سونيا

247
00:16:50,467 --> 00:16:55,107
اين "سونيا" منشيه منه. چشمهاي من

248
00:16:55,107 --> 00:16:56,987
و ملازم من

249
00:16:56,987 --> 00:16:59,947
خوشبختم مادمازل. هركول پوارو هستم

250
00:16:59,947 --> 00:17:02,947
بله، ميدونستم. توي نامه شما خوندم

251
00:17:02,947 --> 00:17:05,547
ببخشيد، "سر رودريك" زود خسته ميشن

252
00:17:05,547 --> 00:17:07,547
معمولاً كسي رو نميبينن

253
00:17:09,187 --> 00:17:12,347
بيشتر از اين وقتشونو نميگيرم-
تا دم در با شما ميام-

254
00:17:12,347 --> 00:17:14,621
نه نه نه، نيازي نيست-
من اصرار دارم-

255
00:17:26,747 --> 00:17:29,907
مادام "مري رستريك" زن جذابي بود مگه نه؟

256
00:17:29,907 --> 00:17:31,707
كاملاً

257
00:17:31,707 --> 00:17:33,467
ممكنه بپرسم اون چطوري مرد؟

258
00:17:33,467 --> 00:17:37,347
فكر كنم اون .... يه دفعه مرد-
چه غم انگيز-

259
00:17:37,347 --> 00:17:40,258
اما دخترش "نورما" معمولاً مياد دايي بزرگشو ببينه، نه؟

260
00:17:41,587 --> 00:17:43,227
"نورما" ديگه اينجا نمياد

261
00:17:43,227 --> 00:17:46,547
براي چي؟-
من نميدونم-

262
00:17:46,547 --> 00:17:49,458
كسي اينجا نمياد مگه اينكه دليل خوبي داشته باشه

263
00:17:59,907 --> 00:18:02,805
مرسي -
قربان-

264
00:18:15,647 --> 00:18:18,607
در "كراس هجز" چي پيدا كردي؟

265
00:18:18,607 --> 00:18:20,647
هيچي

266
00:18:20,647 --> 00:18:22,687
چه بد

267
00:18:22,687 --> 00:18:24,207
ابداً

268
00:18:24,207 --> 00:18:29,447
دليل اينكه من چيزي پيدا نكردم اينه كه مسئله مهمي مجود داره كه پنهان شده

269
00:18:29,447 --> 00:18:32,199
شما چي پيدا كرديد؟

270
00:18:33,647 --> 00:18:37,247
دختر اول به من گفت كه "نورما" با دايي بزرگش مشاجره بزرگي داشته

271
00:18:37,247 --> 00:18:40,967
درباره دوست جديد دايي بزرگش-
اوه، ميفهمم-

272
00:18:40,967 --> 00:18:45,047
و دختر دوم؟-
اون راجع به "نورما" نظر بهتري داشت-

273
00:18:45,047 --> 00:18:47,967
منظورم "فرانسيس كري" هست-.
بله-

274
00:18:47,967 --> 00:18:50,007
نميدونم چجور آدميه

275
00:18:50,007 --> 00:18:51,967
يا اينكه كجا بزرگ شده

276
00:18:51,967 --> 00:18:54,927
و شما تمام بعد از ظهر با مادمازل "نورما" بوديد ؟

277
00:18:54,927 --> 00:18:56,967
تو پارتي؟-
بله-

278
00:18:56,967 --> 00:19:00,727
وقتي كه بستني رو آوردن اون رفت تو اتاقش

279
00:19:00,727 --> 00:19:04,047
هورا! كي بستني دوست داره؟

280
00:19:04,047 --> 00:19:07,367
بستني! چقدر خوب-
ببخشيد.-

281
00:19:07,367 --> 00:19:10,647
من يك كاسه بستني خوردم بعد رفتم خونه. كسي ره براي صحبت پيدا نكردم

282
00:19:10,647 --> 00:19:13,087
كسي اين روزها به رمانهاي مدرن علاقه‌مند نيست

283
00:19:13,087 --> 00:19:16,407
اون نقاش تازه‌كار "ديويد بيكر" چطور؟

284
00:19:16,407 --> 00:19:20,167
اون خيلي سرش شلوغ بود. تمام عصر داشت با "فرانسيس" صحبت ميكرد

285
00:19:20,167 --> 00:19:24,047
به نظرم رسيد كه نميخوان كسي صداشونو بشنوه

286
00:19:24,047 --> 00:19:26,807
يه چيزه ديگه، "كلوديا

287
00:19:26,807 --> 00:19:29,927
منشي "اندرو رستريك" پدر "نورما" است

288
00:19:29,927 --> 00:19:33,727
به اين ترتيب بايد يه قرار ملاقات با اين آقا بذارم

289
00:19:33,727 --> 00:19:36,927
من چكار بايد بكنم؟-
هيچي مادام-

290
00:19:36,927 --> 00:19:38,917
هيچي؟ -
نه اصلاً-

291
00:19:39,967 --> 00:19:42,007
فقط مواظب باشيد، باشه؟

292
00:19:42,007 --> 00:19:44,527
جايي كه قتل باشه هر چيزي ميتونه اتفاق بيفته

293
00:19:44,527 --> 00:19:48,201
قتل؟ چه كسي كشته شده؟-
پرستار "سيگرام-

294
00:19:49,327 --> 00:19:51,521
پس شما فكر نميكنيد خود كشي كرده باشه؟

295
00:19:52,567 --> 00:19:54,007
نه نه نه

296
00:19:54,007 --> 00:19:56,315
نه حتي براي يك ثانيه

297
00:20:04,927 --> 00:20:06,967
من تصميم گرفتم يه كفش جديد بخرم

298
00:20:06,967 --> 00:20:08,957
خوشت مياد؟ -
من پا رو دوست دارم-

299
00:20:12,727 --> 00:20:15,407
پس اون دوست دوران جنگ تو هست؟ -
كي؟-

300
00:20:15,407 --> 00:20:17,283
اون قورباغه؟ هرگز اونو تو زندگيم نديدم

301
00:20:18,367 --> 00:20:20,047
مطمئني؟

302
00:20:20,047 --> 00:20:24,447
اون گفت كه "ابركرامبي" رو مرتب ميبينه. بايد اول راجع بهش تحقيق كنيم

303
00:20:24,447 --> 00:20:27,807
من فكر ميكنم اون اوده بود راجع به "نورما" و مادرش بپرسه

304
00:20:27,807 --> 00:20:30,127
دو تا فضول تو يك روز

305
00:20:30,127 --> 00:20:32,327
كس ديگري هم اينجا بوده؟

306
00:20:32,327 --> 00:20:35,567
خوب، يه مرد هنري به نام "پاركر" اومده بود براي جاسوسي

307
00:20:35,567 --> 00:20:37,607
از "نورما" ميپرسيد

308
00:20:37,607 --> 00:20:40,447
و دنبال يه سري عكس ميگشت

309
00:20:40,447 --> 00:20:44,807
مثل اينكه "اندرو" بهش سفارش داده بود كه يه پرتره از خودشو كنار پرتره "مري" بذاره

310
00:20:44,807 --> 00:20:47,764
خوب ممكنه اين كار روح "مري" رو آرامش بده

311
00:20:49,247 --> 00:20:50,687
من عكسهاي خانوادگي رو دوست دارم

312
00:20:50,687 --> 00:20:52,887
ولي من ديگه دوست ندارم

313
00:20:52,887 --> 00:20:54,807
گذاشتم هر چي ميخواد برداره

314
00:20:54,807 --> 00:20:56,847
به نظرم آدم بي آزاري رسيد

315
00:20:56,847 --> 00:20:58,887
اوه، تو چقدر خوبي

316
00:20:58,887 --> 00:21:01,719
فكر نكردي ممكنه دنبال پول "نورما" اومده باشه؟

317
00:21:02,687 --> 00:21:05,447
ميدونيد، از وقتي كه زنم مرده

318
00:21:05,447 --> 00:21:08,807
شبهاي زيادي رو با كتابهاي شما به تنهايي گذروندم

319
00:21:08,807 --> 00:21:11,167
آخرين كار، معماي بسيار هوشمندانه‌اي بود

320
00:21:11,167 --> 00:21:14,124
به نام "زن، به عقب نيفت

321
00:21:15,207 --> 00:21:19,367
اوه، خيلي مسخره است. قسم ميخورم كه بعد از پليس اينجا رو قفل كردم

322
00:21:19,367 --> 00:21:22,517
خيلي ممنونم "آلف". زياد طولش نميدم.

323
00:21:25,287 --> 00:21:28,687
ممكنه پوارو دوست داشته باشه بشينه و هيچ كاري انجام نده

324
00:21:28,687 --> 00:21:31,807
ولي من نه

325
00:21:31,807 --> 00:21:33,847
قتل

326
00:21:33,847 --> 00:21:35,837
يك كمان

327
00:21:38,247 --> 00:21:41,875
اگه يه زن تو يكي از رمانهاي من

328
00:21:42,887 --> 00:21:44,877
بخواد يك يادداشت رو مخفي كنه

329
00:21:45,927 --> 00:21:47,917
كجا ميتونه گذاشته باشه؟

330
00:21:49,607 --> 00:21:51,597
ميخواسته يه يادداشت خودكشي را پنهان كنه

331
00:21:53,727 --> 00:21:56,445
جايي كه هيچكس فكرش رو نميكنه

332
00:22:04,487 --> 00:22:07,398
Where someone was bound to look.

333
00:22:08,487 --> 00:22:12,035
كجا ميتونه باشه

334
00:22:17,767 --> 00:22:20,041
يه جاييكه

335
00:22:23,527 --> 00:22:25,517
جلوي چشم باشه

336
00:22:51,807 --> 00:22:54,684
"بعد از مرگم برسد به دست پليس"

337
00:22:59,687 --> 00:23:02,484
خودشه. دختر سوم

338
00:23:43,407 --> 00:23:45,687
اوه-
ميتونم كمكتون كنم؟-

339
00:23:45,687 --> 00:23:48,154
يه لحظه لطفاً

340
00:23:49,007 --> 00:23:52,287
ميخواستم اگه امكان داشته باشه

341
00:23:52,287 --> 00:23:54,595
موسيو "اندرو رستريك" را ملاقات كنم

342
00:23:57,247 --> 00:23:59,396
هركول پوارو

343
00:24:02,087 --> 00:24:03,997
بشينيد-
مرسي-

344
00:24:30,007 --> 00:24:32,315
بليط لطفاً، بليط

345
00:24:36,367 --> 00:24:38,834
Ticket inspection. All tickets, please.

346
00:24:39,847 --> 00:24:42,047
من بايد پياده شم-
من بايد بليط تون رو ببينم-

347
00:24:42,047 --> 00:24:44,167
دارم كسي رو تعقيب ميكنم-
چي گفتيد خانم؟-

348
00:24:44,167 --> 00:24:47,761
گفتم دارم كسي رو تعقيب ميكنم-
بدون بليط نميشه برين-

349
00:25:16,447 --> 00:25:19,327
بله خانم-
نون با قهوه لطفاً-

350
00:25:19,327 --> 00:25:20,807
ببخشيد؟

351
00:25:20,807 --> 00:25:23,639
نون با قهوه لطفاً

352
00:25:42,087 --> 00:25:43,804
موسيو "هركول پوارو"

353
00:25:45,407 --> 00:25:47,007
موسيو "رستريك

354
00:25:47,007 --> 00:25:50,807
شما هموني هستيد كه دايي "رادي" رو ملاقات كرديد و وانمود كرديد كه اونو از زمان جنگ ميشناسيد

355
00:25:50,807 --> 00:25:53,247
ميخواستم مطمئن بشم كه اون مودبانه رفتار ميكنه

356
00:25:53,247 --> 00:25:56,367
براي اينكه ميدونستم اون به ملاقات كننده‌ها اهميتي نميده

357
00:25:56,367 --> 00:25:58,887
اما شما مطمئناً اينطور نيستيد

358
00:25:58,887 --> 00:26:01,607
من سرم خيلي شلوغه پوارو. برو سر اصل مطلب

359
00:26:01,607 --> 00:26:04,962
اومدم در مورد ملاقات دخترتون با خودم صحبت كنم

360
00:26:06,647 --> 00:26:08,687
تو "نورما" رو ديدي؟ -
بله البته-

361
00:26:08,687 --> 00:26:11,007
اون از من خواست كه نجاتش بدم

362
00:26:11,007 --> 00:26:13,767
از چي؟ -
خب، منم نميدونم-

363
00:26:13,767 --> 00:26:15,677
شما چي؟

364
00:26:34,287 --> 00:26:36,880
سلام-
سلام-

365
00:26:38,647 --> 00:26:41,007
من بايد زود برم

366
00:26:41,007 --> 00:26:43,887
يكي ميخواد براي كشيدن پورتره بياد به استوديوي من

367
00:26:43,887 --> 00:26:47,765
ولي فكر كنم گفتي ميخواي يه چيزي بهم نشون بدي

368
00:26:51,327 --> 00:26:56,525
ازت ميخوام ديگه راجع به چيزي كه براي پرستار "سيگرام" پيش اومد نگران نباشي

369
00:26:58,047 --> 00:27:01,118
چي باعث ميشه فكر كني كسي رو كشتي؟

370
00:27:02,407 --> 00:27:06,287
ميدونم كه تو يه زن جوان پولدار هستي

371
00:27:06,287 --> 00:27:09,127
پس بايد خيلي مراقب باشي -
مراقب؟-

372
00:27:09,127 --> 00:27:11,435
قربان؟ -
من بايد برم.-

373
00:27:12,367 --> 00:27:14,641
بزودي ميبينمت "نورما

374
00:27:15,807 --> 00:27:17,398
به كسي اعتماد نكن

375
00:27:20,007 --> 00:27:21,439
حتي به من

376
00:27:28,047 --> 00:27:31,004
گارسن گارسن، زود باش صورتحساب بيار

377
00:27:32,607 --> 00:27:37,007
دخترم "نورما" از وقتي مادرش مرده به مراقبتهاي رواني احتياج داره

378
00:27:37,007 --> 00:27:39,127
زود هيجان‌زده ميشه

379
00:27:39,127 --> 00:27:42,127
بيش از حد ناراحت يا عصباني ميشه

380
00:27:42,127 --> 00:27:44,047
راستش همش تقصير منه

381
00:27:44,047 --> 00:27:49,327
مري" -مادر "نورما"- هم زندگي براش سخت بود

382
00:27:49,327 --> 00:27:51,967
ميفهمم. چه غمناك

383
00:27:51,967 --> 00:27:56,647
حقيقت اينه وقتي "نورما" 5 سالش بود، من همسرمو ترك كردم

384
00:27:56,647 --> 00:27:59,767
من هيچوقت اين زندگي را كه ميبينيد دوست نداشتم

385
00:27:59,767 --> 00:28:01,407
من هميشه در سفر بودم

386
00:28:01,407 --> 00:28:03,447
خستگي ناپذيرم

387
00:28:03,447 --> 00:28:08,687
بنابراين يك روز تصميم گرفتم يه زندگي جديد تو آفريقاي جنوبي شروع كنم

388
00:28:08,687 --> 00:28:10,847
اين يه داستان روزمره است، مگه نه؟

389
00:28:10,847 --> 00:28:12,287
اما "مري" هيچوقت باهاش كنار نيومد

390
00:28:12,287 --> 00:28:14,595
اون بيشتر و بيشتر ناراحت شد

391
00:28:16,447 --> 00:28:17,959
و يك روز

392
00:28:20,127 --> 00:28:21,847
وقتي "نورما" 7 سالش بود

393
00:28:21,847 --> 00:28:24,280
در روز تولد 7 سالگيش

394
00:28:25,607 --> 00:28:27,527
همسرم خودكشي كرد

395
00:28:30,447 --> 00:28:32,287
در روز تولد بچّه‌اش؟

396
00:28:32,287 --> 00:28:34,527
فكر نميكنم كه اون راقب به اين كار بوده باشه

397
00:28:34,527 --> 00:28:37,487
در واقع نامه‌اي كه از پرستار دريافت كردم همه چيزو روشن ميكنه

398
00:28:37,487 --> 00:28:40,247
همسرم ميخواسته كه پيداش كنند

399
00:28:40,247 --> 00:28:43,522
و نجاتش بدن

400
00:28:45,007 --> 00:28:46,607
بگين ببينم موسيو

401
00:28:46,607 --> 00:28:49,598
دقيقاً چه كسي جسد همسرتونو پيدا كرد؟

402
00:28:51,927 --> 00:28:53,917
"نورما"-
اوه.-

403
00:28:55,127 --> 00:28:57,117
ببين چه اثري روش داشته

404
00:28:59,487 --> 00:29:03,567
چنين اتفاقي اثر بسيار ناراحت كننده‌اي روي بزرگسالان داره

405
00:29:03,567 --> 00:29:05,557
چه برسه به يه بچّه

406
00:29:07,127 --> 00:29:10,847
موسيو ميشه ازتون بپرسم چي باعث شد كه با انگليس برگرديد؟

407
00:29:10,847 --> 00:29:13,807
يك سال پيش برادرم مرد و هيچ ارثي نگذاشت

408
00:29:13,807 --> 00:29:17,047
منم مجبور شدم از سفر دست بكشم و بيام تا كارهاي اونو دنبال كنم

409
00:29:17,047 --> 00:29:20,436
خب الان اينجام و به ميز بسته شدم

410
00:29:21,487 --> 00:29:25,607
بنابراين از زمان مرگ همسرتون تا سال گذشته دخترتونو نديديد

411
00:29:25,607 --> 00:29:28,087
اوه نه نه، من اون موقع داخل كشور بودم

412
00:29:28,087 --> 00:29:30,047
نامه‌ها هرگز به موقع دستم نرسيد

413
00:29:30,047 --> 00:29:32,037
پس شما تو خاكسپاري شركت نكرديد

414
00:29:33,647 --> 00:29:36,127
نه-
پس ملحق شدن شما به دخترتون-

415
00:29:36,127 --> 00:29:39,516
وقتي كه اين اتفاق افتاد، بايد خيلي براتون احساس برانگيز بوده باشه

416
00:29:40,887 --> 00:29:43,127
شما بچّه داريد آقاي پوارو؟

417
00:29:43,127 --> 00:29:44,567
نه

418
00:29:44,567 --> 00:29:48,002
بنابراين هيچوقت نميتونيد تصور كنيد كه چقدر دردناك بوده

419
00:29:49,487 --> 00:29:51,363
هيچ چيز در مورد اون درست نبود

420
00:29:52,367 --> 00:29:54,834
اون سرشار از عصبانيت بود

421
00:29:56,527 --> 00:29:58,721
يك تلفن ضروري براي موسيو پوارو

422
00:29:59,807 --> 00:30:01,047
براي من؟

423
00:30:01,047 --> 00:30:04,561
ميتونم وصل كنم به اينجا؟-
من تنهاتون ميذارم-

424
00:30:06,367 --> 00:30:07,560
مرسي

425
00:30:19,887 --> 00:30:23,117
الو. هركول پوارو هستم. شما؟

426
00:30:24,127 --> 00:30:26,967
من "دافنه" هستم از رستوران "شمراك

427
00:30:26,967 --> 00:30:29,007
فكر كنم شماره رو اشتباه گرفتيد

428
00:30:29,007 --> 00:30:32,487
خانم "اوليور" گفتند فقط با شما صحبت كنم

429
00:30:32,487 --> 00:30:36,367
من هم اين شماره رو از آقاي جرج گرفتم

430
00:30:38,407 --> 00:30:43,087
من بايد مسئله مهمي رو به شما بگم-
چي به من بگيد؟-

431
00:30:43,087 --> 00:30:47,238
دختر سوم در خطره

432
00:30:48,247 --> 00:30:50,287
از طرف خروس وحشي

433
00:30:50,287 --> 00:30:51,847
اوه، خروس وحشي

434
00:30:51,847 --> 00:30:57,327
و بايد بهتون بگم كه الان خانم "اوليور" در حال تعقيب "خروس وحشي" است

435
00:30:57,327 --> 00:31:00,407
متوجه شدم. خيلي ممنون

436
00:31:13,447 --> 00:31:16,327
اميدوارم مسئله خاصي نباشه-
نه نه نه -

437
00:31:16,327 --> 00:31:17,927
هيچ مسئله مهمي نيست

438
00:31:17,927 --> 00:31:21,805
براتون روز خوبي آرزو ميكنم، موسيو و مادمازل

439
00:31:23,207 --> 00:31:25,197
روز خوش

440
00:31:34,447 --> 00:31:36,437
اوضاع رو به راهه؟

441
00:31:38,407 --> 00:31:40,397
امشب شام با هم ميخوريم

442
00:32:06,787 --> 00:32:08,777
ببخشيد

443
00:33:05,107 --> 00:33:08,507
اي واي، من واقعاً اين كاره نيستم

444
00:33:08,507 --> 00:33:10,867
ميدونم-
اي واي-

445
00:33:10,867 --> 00:33:14,027
اوه، منو ترسوندي. نميدونستم اونجايي

446
00:33:14,027 --> 00:33:17,227
تو منو تعقيب ميكردي-
آره-

447
00:33:17,227 --> 00:33:20,387
ميدوني، من كتاب مينويسم. كتابهاي پليسي

448
00:33:20,387 --> 00:33:23,227
به فكرم رسيد ببينم چطور ميشه اگه

449
00:33:23,227 --> 00:33:26,267
يه آدم واقعي رو تو زندگي تعقيب كنم

450
00:33:26,267 --> 00:33:27,665
And how was it?

451
00:33:28,427 --> 00:33:32,187
چي؟-
تعقيب يك آدم واقعي

452
00:33:32,187 --> 00:33:35,187
اوه، سخت تر از اوني كه فكر ميكني

453
00:33:35,187 --> 00:33:38,387
احتمالاً از دستم خيلي عصباني هستي، اما

454
00:33:38,387 --> 00:33:40,907
تو توي پارتي بودي، مگه نه؟

455
00:33:40,907 --> 00:33:44,467
حوصله همه رو با رمانهاي مدرنت سر برده بودي

456
00:33:44,467 --> 00:33:46,467
و بعد هم توي كافه بودي

457
00:33:46,467 --> 00:33:49,105
خب، نميخواي بدوني من دارم كجا ميرم؟

458
00:33:49,847 --> 00:33:53,627
نميخواي باز هم منو تعقيب كني؟

459
00:33:53,627 --> 00:33:57,062
چرا نمياي بريم اون بالا؟

460
00:34:02,567 --> 00:34:04,465
مرسي

461
00:34:09,567 --> 00:34:12,261
بيا تو. خجالت نكش

462
00:34:15,967 --> 00:34:18,661
به خانه محقر من خوش اومدي

463
00:34:24,747 --> 00:34:26,987
اوه، اين نقاشي مال توئه؟

464
00:34:26,987 --> 00:34:29,347
دختري در انتظار سقط جنين

465
00:34:29,347 --> 00:34:31,860
نظرت چيه؟-
اوه-

466
00:34:33,147 --> 00:34:36,307
مثل هميشه مشتاقه

467
00:34:36,307 --> 00:34:38,947
خانم "اوليور"، باز هم به هم رسيديم

468
00:34:38,947 --> 00:34:44,267
خانم "كري" متأسفم، من شما رو اينجوري نشناختم. بدون

469
00:34:44,267 --> 00:34:47,667
بدون لباسم؟ -
بله، بدون لباساتون-

470
00:34:47,667 --> 00:34:51,947
خانم "اوليور" به اپارتمان ما اومد و يكي از رمانهاشو به "نورما" داد كه بخونه.

471
00:34:51,947 --> 00:34:54,540
آره؟ چه مهربون

472
00:34:55,087 --> 00:34:57,127
چه حسن تصادف جالبي

473
00:34:57,127 --> 00:35:01,687
و من توي رستوران بودم كه ديدم "نورما" و "ديويد" دارن قهوه ميخورن

474
00:35:01,687 --> 00:35:04,207
راست ميگه؟ -
بله ما اونجا بوديم-

475
00:35:04,207 --> 00:35:05,807
تصادف عجيبيه

476
00:35:05,807 --> 00:35:09,927
و بعد اين خانم تصميم ميگيره ببينه تعقيب كردن يه آدم چه مزه‌اي ميده

477
00:35:09,927 --> 00:35:15,047
و از تمام مردم لندن، منو انتخاب كرد-
خب، دقيقاً اينطوري هم نبود-

478
00:35:15,047 --> 00:35:18,487
چطوري از اين مطلب لذت ميبريد خانم "اوليور"؟

479
00:35:18,487 --> 00:35:21,625
ميدوني، خيلي شگفت‌انگيزه

480
00:35:22,407 --> 00:35:25,247
خب، وقت شما رو زياد نميگيرم

481
00:35:25,247 --> 00:35:29,247
يه نوشيدني ميل داريد؟ -
خيلي ممون ولي من نوشيدني -

482
00:35:29,247 --> 00:35:33,182
اوه، اين خانم نوشيدني نميخوره. كي ميتونست فكرشو بكنه؟

483
00:35:34,047 --> 00:35:37,407
ميدوني الان كجايي؟ -
بله، ممنون-

484
00:35:37,407 --> 00:35:43,647
اوه، نقاشيهاي شما خيلي خيلي قشنگه. طراحي خيلي قشنگي داره

485
00:35:43,647 --> 00:35:45,847
ضمناً اسمش هم قشنگه

486
00:35:45,847 --> 00:35:48,367
"دختري در انتظار سقط جنين"

487
00:35:48,367 --> 00:35:51,380
فكر كنم بقيه هم خوششون بياد

488
00:36:01,647 --> 00:36:04,137
چپ يا راست؟

489
00:36:36,407 --> 00:36:37,607
چكار داري "جرج"؟

490
00:36:37,607 --> 00:36:40,167
بالاخره سرايدار تلفن را جوب داد

491
00:36:40,167 --> 00:36:44,527
اون خانم "اوليور" را از امروز صبح نديده

492
00:36:44,527 --> 00:36:46,567
ميگه با عجله آپارتمان را ترك كرده رفته

493
00:36:48,247 --> 00:36:51,607
بايد مادام "اوليور" باشه جرج

494
00:36:51,607 --> 00:36:53,698
بيارش داخل

495
00:36:56,167 --> 00:36:58,767
موسيو پوارو زود بياين اينجا

496
00:37:04,487 --> 00:37:07,447
ميتونيد منو نجات بدين؟

497
00:37:35,567 --> 00:37:38,944
موسيو پوارو-
صبح بخير مادمازل-

498
00:37:40,247 --> 00:37:43,047
من تو آپارتمان شما هستم؟ -
بله-

499
00:37:43,047 --> 00:37:46,007
دكترم بهتون يه كم مسكن داده

500
00:37:46,007 --> 00:37:48,622
و شما 14 ساعته كه خوابيديد

501
00:37:51,407 --> 00:37:54,167
كي ميدونه من اينجا هستم؟ -
هيچكس-

502
00:37:54,167 --> 00:37:57,127
غير از دكتر و جرج

503
00:37:57,127 --> 00:38:00,247
شما كاملاً در امان هستيد مادمازل

504
00:38:00,247 --> 00:38:04,847
اما براي چي احساس كرديد بايد در مورد قتل پرستار منو ببينيد؟

505
00:38:04,847 --> 00:38:08,127
پس بالاخره حرف منو باور كرديد؟ هيچكس باور نميكنه

506
00:38:08,127 --> 00:38:11,220
شك ندارم كه اون به قتل رسيده

507
00:38:13,087 --> 00:38:15,927
اما به من بگيد

508
00:38:15,927 --> 00:38:19,767
چرا فكر ميكنيد كه شما اون پرستار را كشتيد؟

509
00:38:19,767 --> 00:38:22,487
آيا قبلاً هم چنين احساسي داشتيد؟

510
00:38:22,487 --> 00:38:24,977
نه

511
00:38:26,527 --> 00:38:30,527
من ميخوام برم-
نه نه نه، ازتون خواهش ميكنم بمونيد-

512
00:38:30,527 --> 00:38:33,687
شما براي كمك اومديد اينجا و من هم دارم كمكتون ميكنم

513
00:38:33,687 --> 00:38:36,447
من به كمك شما احتياجي ندارم-
اما كجا ميريد؟-

514
00:38:36,447 --> 00:38:40,177
مادمازل، من به شما اطمينان ميدم كه از اينجا امن تر وجود نداره

515
00:38:41,527 --> 00:38:44,887
آيا به احساس نزديكي به دايي بزرگتون ميكنيد؟

516
00:38:44,887 --> 00:38:47,927
اون قبلاً براي من وقت ميگذاشت، اما الان فقط براي "سونيا" وقت داره

517
00:38:47,927 --> 00:38:51,418
آها، و الان چند وقته كه

518
00:38:52,167 --> 00:38:54,497
اونها با هم هستن؟

519
00:38:55,007 --> 00:38:58,687
سونيا حدوداً 6 ماه پيش اومد

520
00:38:58,687 --> 00:39:01,177
فهميدم

521
00:39:01,887 --> 00:39:04,422
دايي بزرگ شما كي بينايي خودشو از دست داد؟

522
00:39:04,927 --> 00:39:06,967
هيچوقت خوب نميديد

523
00:39:06,967 --> 00:39:10,776
و حدود 10 سال پيش كاملاً نابينا شد

524
00:39:12,887 --> 00:39:14,767
ببخشيد قربان

525
00:39:14,767 --> 00:39:19,647
عالي شد، "جرج" علاوه بر خدمتكار، آشپز خوبي هم هست

526
00:39:19,647 --> 00:39:23,167
لطفاً بخوريد مادمازل، بايد براي چند روز آينده قوي باشيد

527
00:39:23,167 --> 00:39:26,703
چرا؟-
فقط بخوريد، بعداً بيشتر حرف ميزنيم-

528
00:39:39,687 --> 00:39:41,407
خروس وحشي رو بگيريد

529
00:39:41,407 --> 00:39:44,007
اگه مردم به پليس بگيد

530
00:39:44,007 --> 00:39:46,767
شما به سرتون ضربه خورده خانم اوليور

531
00:39:46,767 --> 00:39:49,767
شما كي هستيد؟ -
كي بود؟-

532
00:39:49,767 --> 00:39:53,607
منظورت چيه -
كي شما رو زده؟-

533
00:39:53,607 --> 00:39:55,300
شما كي هستيد؟

534
00:39:57,607 --> 00:39:59,647
آه، ميدونم كي هستي

535
00:39:59,647 --> 00:40:02,740
اون سبيلها رو نميشه به ياد نياورد

536
00:40:03,327 --> 00:40:05,807
اينجا چكار ميكنيد؟ من كجا هستم؟

537
00:40:05,807 --> 00:40:07,687
من به شما گفته بودم كه خيلي مراقب باشيد

538
00:40:07,687 --> 00:40:10,767
اوه، سرم درد ميكنه

539
00:40:10,767 --> 00:40:13,087
با يه چيز زدن تو سرتون مادام

540
00:40:13,087 --> 00:40:15,807
و محتويات كيفتون هم دزديده شده

541
00:40:15,807 --> 00:40:17,807
كار اون "خروس وحشي" است-
هذيان ميگه-

542
00:40:17,807 --> 00:40:20,945
نه نميگم-
مطمئن باشيد كه راست ميگه-

543
00:40:21,767 --> 00:40:26,487
به من بگيد مادام. آيا خودتون ديديد كه اون خروس وحشي به شما حمله كرد؟ اين خيلي مهمّه

544
00:40:26,487 --> 00:40:28,847
ممكنه براي يه مدتي نتونه مسائل رو بخوبي بياد بياره

545
00:40:28,847 --> 00:40:31,327
مزخرفه

546
00:40:31,327 --> 00:40:33,862
من همه چيز رو دقيقاً يادمه

547
00:40:34,367 --> 00:40:37,287
يه دختر بود كه ميخواست سقط جنين كنه-
اون كي بود؟-

548
00:40:37,287 --> 00:40:39,327
بذار ببينم

549
00:40:39,327 --> 00:40:42,767
اون دختر دوم بود-
پس دو تا دختر ميخواستن سقط جنين كنند؟-

550
00:40:42,767 --> 00:40:46,567
آيا خودتون ديديد كه اون خروس وحشي به شما حمله كرد؟ -
من هيچي نديدم-

551
00:40:46,567 --> 00:40:48,607
همه چيز سريع اتفاق افتاد

552
00:40:48,607 --> 00:40:50,687
يادتون ميادچه چيزي تو كيفتون بوده؟

553
00:40:50,687 --> 00:40:53,177
ميخوام برم بخوابم

554
00:40:56,007 --> 00:40:58,815
روز خوبي براتون آرزو ميكنم

555
00:41:04,087 --> 00:41:07,607
ببينم گفتش خروس وحشي بسرعت پرواز كرد؟

556
00:41:07,607 --> 00:41:09,585
خروس معمولاً ميپره

557
00:41:13,367 --> 00:41:15,967
ملاقات كننده داريد قربان-
هيسسس جرج

558
00:41:15,967 --> 00:41:19,447
سر رودريك و منشي‌اش اومدند

559
00:41:19,447 --> 00:41:22,301
سر رودريك؟ -
بله قربان-

560
00:41:26,607 --> 00:41:28,967
از ديدنتون خيلي خوشحالم سر رودريك

561
00:41:28,967 --> 00:41:32,527
مادمازل-
موسيو پوارو، از ديدنتون خوشحالم-

562
00:41:32,527 --> 00:41:37,127
يه تلفن از اسكاتلنديارد داشتم، از يه دوست، از اون مقامات بالا. همه چيز را درباره تو به من گفت

563
00:41:37,127 --> 00:41:40,287
خيلي خوشحالم كه بالاخره منو بياد آورديد

564
00:41:40,287 --> 00:41:41,607
لطفاً بشينيد

565
00:41:41,607 --> 00:41:45,847
سونيا بياد آورد. يك مرد كوچك اندام با سبيل بزرگ

566
00:41:47,607 --> 00:41:51,047
ظاهراً تو همون كارآگاه درجه يك هستي

567
00:41:51,047 --> 00:41:54,287
من هيچوقت تو كارم ناموفق نبودم

568
00:41:54,287 --> 00:41:56,687
خيلي خوبه. پس يه كار برات دارم

569
00:41:56,687 --> 00:41:59,767
اما متاًسفانه زمان من الان پره

570
00:41:59,767 --> 00:42:03,247
دنبال "نورما" ميگردي، مگه نه؟ -
آه، من كه اينو نگفتم-

571
00:42:03,247 --> 00:42:07,127
شما در موردش از ما سوال كرديد-
تو نميتوني "سونيا" را گول بزني-

572
00:42:07,127 --> 00:42:08,607
ميدونم

573
00:42:08,607 --> 00:42:13,577
به هر حال فكر نكنم بتوني مشكل "نورما" را حل كني. هيچكس نميتونه

574
00:42:14,087 --> 00:42:16,967
دختر بيچاره همش تو زندگي مشكلات داشته

575
00:42:16,967 --> 00:42:20,527
اما "نورما" وضعش خوب خواهد شد تا زماني كه بتونه به ثروتش تكيه كنه

576
00:42:20,527 --> 00:42:22,647
براي چي نبايد بتونه اينكار را بكنه؟

577
00:42:22,647 --> 00:42:27,007
براي اينكه يه موجود نحسي به نام "ديويد بيكر" وجود داره

578
00:42:27,007 --> 00:42:28,527
مثل يه بوم نقاشي خيس ميمونه

579
00:42:28,527 --> 00:42:30,767
من و "سونيا" فكر ميكنيم كه اون دنبال پول "نورما" اومده

580
00:42:30,767 --> 00:42:33,847
ازت ميخوام تا اونجايي كه ممكنه راجع بهش تحقيق كني

581
00:42:33,847 --> 00:42:37,224
بهت پول خوبي ميدم-
سعي خودمو ميكنم-

582
00:42:37,727 --> 00:42:40,447
و در مقابل شايد شما بتونيد كمكم كنيد

583
00:42:40,447 --> 00:42:43,619
اسم "اي جي بترزبي" شما رو ياد چي ميندازه؟

584
00:42:45,727 --> 00:42:50,207
چرا در مورد اون زن ميپرسيد؟

585
00:42:50,207 --> 00:42:54,062
پس اون يه زنه-
اوه بالبته كه اون يه زنه-

586
00:42:54,567 --> 00:42:57,967
اون چند ماهي به "نورما" درس ميداد، وقتي خيلي كوچك بود

587
00:42:57,967 --> 00:43:03,938
بعد از اون يه مدرسه داير كرد و ما "نورما" رو بعد از مرگ مادرش فرستاديم اونجا

588
00:43:04,447 --> 00:43:07,207
نورما نميتونست تو خونش بمونه، ميدونيد كه چرا؟

589
00:43:07,207 --> 00:43:09,927
بله ميدونم. مرسي

590
00:43:12,487 --> 00:43:16,767
اوه، داشت يادم ميرفت. ما آخر اين هفته يه مهموني داريم

591
00:43:16,767 --> 00:43:19,447
گفتم ممكنه دوست داشته باشي بيايي-
باعث افتخار منه-

592
00:43:19,447 --> 00:43:21,687
ببينم خانمي همراه خودت داري؟ -
نه-

593
00:43:21,687 --> 00:43:24,256
بهر حال اگه داري همراه خودت بيارش

594
00:43:27,327 --> 00:43:30,967
ميتونم روت حساب كنم پوارو؟-
البته "سر رودريك"-

595
00:43:30,967 --> 00:43:33,980
خداحافظ مادمازل

596
00:43:42,407 --> 00:43:45,739
خداحافظ قربان
ممنون

597
00:43:49,247 --> 00:43:51,967
نظرت راجع به اون زن جوون چيه "جرج"؟

598
00:43:51,967 --> 00:43:55,727
خب اگه نظر منو بخواهيد، خيلي جالب نيست

599
00:43:55,727 --> 00:43:58,217
خيلي بد قربان

600
00:43:59,367 --> 00:44:02,426
خيلي غير منتظره نيست براي مردي تو اين سن

601
00:44:02,967 --> 00:44:06,185
درسته "جرج"، اما در مورد اون زن جوون چي؟

602
00:44:06,687 --> 00:44:09,127
اوه، كاملاً واضحه

603
00:44:09,127 --> 00:44:11,927
هيچ چيز خاصي وجود نداره كه بشه روش دست گذاشت

604
00:44:11,927 --> 00:44:15,065
اما اونها ميدونن دارن چيكار ميكنن

605
00:44:20,567 --> 00:44:23,739
خيابان "باند" لطفاً-
بله قربان-

606
00:44:24,247 --> 00:44:26,327
خب، نظرت چيه؟

607
00:44:26,327 --> 00:44:31,104
اون غورباقه كوتوله اونقدرها هم كه فكر ميكنه باهوش نيست

608
00:44:32,687 --> 00:44:39,287
بهر اگه بتونه به من كمك كنه تا اون پسره نقاش را متوقف كنيم، خيلي خوب ميشه

609
00:44:39,287 --> 00:44:41,847
مرد باهوش و زيرك من كيه؟

610
00:44:41,847 --> 00:44:46,862
خب، ممكنه مسائل كاري امروز رو بررسي كنيم؟

611
00:44:47,767 --> 00:44:50,257
من اخيراً با پدرتون صحبت كردم

612
00:44:50,807 --> 00:44:53,407
شما براي اون كار ميكنيد-
نه نه-

613
00:44:53,407 --> 00:44:55,897
من خيلي دلم ميخواست اونو ببينم

614
00:44:57,207 --> 00:45:00,287
اون به من گفت كه از مادمازل "ريس هلند" (دختر اول) خواسته كه

615
00:45:00,287 --> 00:45:01,887
شما دختر سوم باشيد

616
00:45:01,887 --> 00:45:05,287
اون نبايد ميخواست. كمپاني صاحب آپارتمانه

617
00:45:06,327 --> 00:45:08,498
همينطور هم پرستار

618
00:45:09,007 --> 00:45:12,007
شما و مادمازل "ريس هلند" با هم دوست هستيد؟

619
00:45:12,007 --> 00:45:14,497
من دوستي ندارم

620
00:45:15,247 --> 00:45:17,287
اول فكر كردم "ديويد" را دارم

621
00:45:17,287 --> 00:45:19,327
موسيو "بيكر"؟

622
00:45:19,327 --> 00:45:22,340
شما خيلي به اون علاقه‌منديد مگه نه؟

623
00:45:22,927 --> 00:45:26,887
من خيلي احمق بودم كه بهش اعتماد كردم. از سادگي من بود

624
00:45:26,887 --> 00:45:31,504
ميدوني "نورما"، تو دختر دوست داشتني‌اي هستي.

625
00:45:33,127 --> 00:45:35,617
بخصوص وقتي كه ميخندي

626
00:45:36,887 --> 00:45:39,217
آيا از اين تعريف بايد كيف كنم؟

627
00:45:40,527 --> 00:45:43,017
فكر كرده كه من چقدر راحت به دام مي‌افتم

628
00:45:46,927 --> 00:45:51,339
وقتي رفتم به استوديوي اون؛ فهميدم كه چقدر احمق بودم

629
00:45:57,607 --> 00:46:00,700
نورما! اشتباه فكر نكن

630
00:46:03,007 --> 00:46:04,847
مادمازل

631
00:46:04,847 --> 00:46:11,687
پدرتون درباره روزي كه مادرتون از بين رفت صحبت ميكرد و ميگفت اون خودكشي كرده

632
00:46:11,687 --> 00:46:16,407
و اينكه چطوري غم اين واقعه اثر بدي روي شما داشته

633
00:46:16,407 --> 00:46:18,897
من از شما خواهش ميكنم مادمازل

634
00:46:19,927 --> 00:46:24,897
ميتونيد دقيقاً بگيد در اون روز چه اتفاقي افتاد؟

635
00:46:27,927 --> 00:46:29,967
ما همين الان هم خيلي دير كرديم نورما

636
00:46:29,967 --> 00:46:33,487
مامانت خيلي اصرار داشت. اون خيلي جدي گفت كه

637
00:46:33,487 --> 00:46:36,247
خواهش ميكنم، خواهش ميكنم فقط يه بستني

638
00:46:36,247 --> 00:46:38,487
مامان ناراحت نميشه. امروز تولّدمه

639
00:46:38,487 --> 00:46:42,183
اون ازمون خواسته كه به موقع براي پارتي برگرديم

640
00:46:48,167 --> 00:46:50,727
مامي مامي مامي

641
00:46:50,727 --> 00:46:53,740
ببين برات چي گرفتم

642
00:47:11,167 --> 00:47:13,647
ميتوني منو نجات بدي؟

643
00:47:13,647 --> 00:47:16,137
اما من نتونستم

644
00:47:46,527 --> 00:47:49,487
امروز چطوريد مادمازل؟ هيجي نخورديد كه

645
00:47:49,487 --> 00:47:53,727
شما خيلي مهمون نواز بوديد موسيو پوارو، اما من بايد برم

646
00:47:53,727 --> 00:47:55,887
اگه الان اينجا رو ترك كنيد، كجا ميخواهيد بريد؟

647
00:47:55,887 --> 00:47:58,407
به "كراس هجز"؟

648
00:47:58,407 --> 00:48:02,167
آره، خاطرات خوبي ازش دارم-
مطمئني كه لحظات خوبي را اونجا داشتيد؟-

649
00:48:02,167 --> 00:48:06,327
لحظاتي كه لبخند روي صورت يه دختر كوچولو بوده؟

650
00:48:06,327 --> 00:48:08,727
دختر بچّه‌ كه مادر خودشو كشته

651
00:48:08,727 --> 00:48:12,457
نه مادمازل، مادرتون خودش خودشو كشته

652
00:48:12,967 --> 00:48:15,007
من ميتونستم نجاتش بدم

653
00:48:15,007 --> 00:48:17,497
تقصير من بود كه دير رسيدم

654
00:48:18,167 --> 00:48:20,207
هيچكس منو نميبخشه

655
00:48:20,207 --> 00:48:23,982
اين چيزي بود كه شما از پرستار "سيگرام" ميخواهيد؟ بخشش؟

656
00:48:25,207 --> 00:48:28,504
آخرين باري كه پرستار را ديديد كي بود؟

657
00:48:29,807 --> 00:48:32,297
در شبي كه مرد

658
00:48:33,447 --> 00:48:35,767
كلوديا گفت اون يه يادداشت گذاشته كه بري به ديدنش

659
00:48:35,767 --> 00:48:38,287
اوه، خداي من؛ داشتم به كلي فراموش ميكردم. خانم سيگرام

660
00:48:38,287 --> 00:48:42,647
اون امروز عصر اومده بود تو رو ببينه. اون گفت ميخواد درباره مادرت صحبت كنه

661
00:48:42,647 --> 00:48:44,687
در مورد مادرم؟

662
00:48:44,687 --> 00:48:49,407
يادت مياد دقيقاً چه اتفاقي افتاد؟ آيا خودش در را براتون باز كرد؟

663
00:48:49,407 --> 00:48:51,897
يادم نمياد

664
00:48:52,847 --> 00:48:56,087
نه، اون در را باز نكرد، بلكه در خودش باز بود

665
00:48:56,087 --> 00:48:58,577
و شما چي ديديد؟

666
00:49:03,527 --> 00:49:04,807
من يه چاقو تو دستم داشتم

667
00:49:04,807 --> 00:49:07,297
نشد

668
00:49:09,007 --> 00:49:11,940
آيا عادت داري با خودت چاقو حمل كني؟

669
00:49:13,767 --> 00:49:16,257
اون توي دراور اتاقم بود

670
00:49:18,087 --> 00:49:21,127
وقتي بازش كردم، چاقو اونجا بود

671
00:49:21,127 --> 00:49:23,617
آيا يادت مياد كه چاقو را اونجا گذاشته باشي؟

672
00:49:24,167 --> 00:49:25,327
نه

673
00:49:25,327 --> 00:49:27,623
آيا چاقو را همون موقع برداشتي؟

674
00:49:30,207 --> 00:49:32,527
بايد كار من باشه. چون ديگه چاقو اونجا نبود

675
00:49:32,527 --> 00:49:35,567
مادمازل، ميتونيد دقيقاً به من بگيد كه وقتي

676
00:49:35,567 --> 00:49:38,207
وارد آپارتمان خانم "سيگرام" شديد، چي پيدا كرديد؟

677
00:49:38,207 --> 00:49:40,407
اون مرده، مگه نه؟ و من هم يه چاقو داشتم

678
00:49:42,127 --> 00:49:45,407
ببخشيد قربان-
نه "جرج"، لطفاً الان نه-

679
00:49:45,407 --> 00:49:47,647
بازرس "نلسون" اومدند قربان

680
00:49:47,647 --> 00:49:50,207
و خانم اوليور -.
پليس؟

681
00:49:50,207 --> 00:49:53,887
خوبه. من ميخوام باهاشون حرف بزنم. ميخوام اعتراف كنم-
نه نه نه-

682
00:49:53,887 --> 00:49:57,487
خواهش ميكنم مادمازل. لطفاً منتظر من بمونيد

683
00:49:57,487 --> 00:49:59,977
ما راجع به اين موضوع بيشتر حرف ميزنيم

684
00:50:03,047 --> 00:50:19,967
فقط به من اطمينان كنيد

685
00:50:15,967 --> 00:50:19,687
آه، مادام اوليور

686
00:50:19,687 --> 00:50:23,667
سلام بازرس. ميبينم كه حالتون بهتره؟-
كاملاً، خيلي ممنون.-

687
00:50:23,667 --> 00:50:26,147
ضمناً حافظه‌ام برگشته سر جاش

688
00:50:26,147 --> 00:50:27,507
نامه-
كدوم نامه؟-

689
00:50:27,507 --> 00:50:29,547
يادداشت خودكشي پرستار سيگرام

690
00:50:29,547 --> 00:50:31,947
من اونو پشت آينه آپارتمانش پيدا كردم

691
00:50:31,947 --> 00:50:34,547
روش نوشته بود: بعد از مرگم برسد بدست پليس

692
00:50:34,547 --> 00:50:38,867
نه نه نه. نميتونه اينطور باشه. آيا توي نامه به خودكشي اشاره شده بود؟

693
00:50:38,867 --> 00:50:41,947
قبل از اينكه نامه را از كيفم بدزدن فرصت خوندن اونو پيدا نكرده بودم

694
00:50:41,947 --> 00:50:44,107
پس از كجا ميدونيد كه اون يك يادداشت خودكشي بوده؟

695
00:50:44,107 --> 00:50:46,867
چه چيز ديگه‌اي ميتونست باشه؟ -
درسته، چه چيزي؟-

696
00:50:46,867 --> 00:50:50,387
اوه تو هميشه ميخواي مسائل را پيچيده كني. دادرم سر درد ميگيرم

697
00:50:50,387 --> 00:50:53,867
بازرس، آيا اطلاعاتي رو كه ميخواستم بدست آورديد؟

698
00:50:53,867 --> 00:50:56,307
هر چي كه ميخواي توي اينه

699
00:50:56,307 --> 00:51:00,298
نميدونم چه چيزي برات مهمه

700
00:51:01,707 --> 00:51:03,987
بازرس، اتفاقي افتاده؟

701
00:51:03,987 --> 00:51:07,067
به نظر ميرسه كه خودكشي نبوده پوارو

702
00:51:07,067 --> 00:51:12,547
جواب كالبدشكافي ميگه اون بر اثر خفگي مرده

703
00:51:12,547 --> 00:51:15,107
و مچ دستش بعد از خفگي بريده شده

704
00:51:15,107 --> 00:51:16,747
چه عجيب

705
00:51:16,747 --> 00:51:21,387
يه چيزه ديگه، هم اتاقي "نورما"، يعني "كلوديا" يا همون دختر اول

706
00:51:21,387 --> 00:51:23,027
چند روز پيش اومد پيش من

707
00:51:23,027 --> 00:51:28,787
اون به من گفت كه "نورما" همه چيز را پيش پدرش اعتراف كرده

708
00:51:28,787 --> 00:51:31,107
همچنين گفت كه پدرش معتقد است كه

709
00:51:31,107 --> 00:51:34,827
نورما همين اعتراف را پيش تو هم كرده پوارو

710
00:51:34,827 --> 00:51:37,667
تو گفتي كه فقط كنجكاوي؟ اما انگار داشتي منو گول ميزدي

711
00:51:37,667 --> 00:51:42,907
اگه ممكنه فقط يك لحظه به من مهلت بديد

712
00:51:42,907 --> 00:51:44,827
ميتونيد به طور دقيق به من بگيد كه

713
00:51:44,827 --> 00:51:48,667
چه موقع منشي آقاي "رستريك" گفت كه دخترش قاتله؟

714
00:51:48,667 --> 00:51:51,867
دو روز پيش-
دو روز پيش؟ همون روزي كه منو زدن-

715
00:51:51,867 --> 00:51:55,907
ميدوني اون دختر كجاست پوارو-
من نميتونم بذارم بريد تو-

716
00:51:55,907 --> 00:51:58,862
نميتوني جلوي منو بگيري! من اينجام

717
00:52:00,107 --> 00:52:01,867
من "نورما رستريك" هستم

718
00:52:01,867 --> 00:52:04,857
من پرستار را كشتم

719
00:52:05,747 --> 00:52:08,827
نورما رستريك، من شما را به جرم قتل دستگير ميكنم

720
00:52:08,827 --> 00:52:11,587
ممنون كه خواستيد كمكم كنيد

721
00:52:11,587 --> 00:52:14,656
من نظر خوبي در مورد اين كار تو ندارم پوارو

722
00:52:18,827 --> 00:52:24,147
اگه اجازه بديد قربان بايد بگم كه فقط يك لحظه غفلت كردم

723
00:52:24,147 --> 00:52:26,187
ممنونم جرج

724
00:52:26,187 --> 00:52:29,177
قهوه براي دو نفر لطفاً

725
00:52:31,387 --> 00:52:35,298
چيزهاي زيادي وجود داره كه ميخوام بدونم

726
00:52:35,867 --> 00:52:39,707
ببينم، يعني "نورما" تمام اين مدت با تو بوده؟

727
00:52:39,707 --> 00:52:42,742
بله معلومه. كجا ميتونسته باشه؟

728
00:52:44,427 --> 00:52:46,747
به نظر مياد در مورد دستگيري اون ناراحت نيستي

729
00:52:46,747 --> 00:52:48,867
ابداً. اما متأسفانه اينطوري شد

730
00:52:48,867 --> 00:52:53,547
اون ميتونست تو اتاق من از هر جايي راحت‌تر باشه

731
00:52:53,547 --> 00:52:56,187
اين چيه؟

732
00:52:56,187 --> 00:52:59,987
اين پاسخ سوالي است كه

733
00:52:59,987 --> 00:53:03,027
از زمان ملاقات من با كمپاني "جاشوا رستريك" داره منو اذيت ميكنه

734
00:53:03,027 --> 00:53:04,947
و اين سوال چيه؟

735
00:53:04,947 --> 00:53:06,227
خيلي ساده است

736
00:53:06,227 --> 00:53:10,267
موقعي كه من اوجا رسيدم، مادمازل "كلوديا" پشت ميزش نشسته بود و

737
00:53:10,267 --> 00:53:15,987
داشت خودشو آرايش ميكرد. اما هيچ نامه يا فايلي جلوش نبود

738
00:53:15,987 --> 00:53:20,107
و تمام مدتي كه من اونجا بودم، فقط يك بار تلفن زنگ زد كه با من كار داشتند

739
00:53:20,107 --> 00:53:24,067
از طرف خانم "دافنه" كه به نمايندگي از شما زنگ زده بود

740
00:53:24,067 --> 00:53:28,667
بنابراين از بازرس خواستم كه براي من تحقيق كنه

741
00:53:28,667 --> 00:53:29,907
و؟

742
00:53:29,907 --> 00:53:33,627
كمپاني "رستريك" عملاً 2 ساله كه فعاليت تجاري نداره

743
00:53:33,627 --> 00:53:35,907
سالهاست كه ورشكست شده

744
00:53:35,907 --> 00:53:36,139
اوه، بسّه ديگه

745
00:53:37,627 --> 00:53:41,618
تو دوباره سر دردمو تشديد كردي، ميدوني كه برام خوب نيست

746
00:53:43,107 --> 00:53:46,387
ببينم مادام، تا حالا ديديد كه "نورما" بخنده؟

747
00:53:46,387 --> 00:53:47,907
بخنده؟

748
00:53:47,907 --> 00:53:50,227
آره، وقتي كه "ديويد بيكر" را ديد

749
00:53:50,227 --> 00:53:52,467
اون چطور؟ -
چي؟-

750
00:53:52,467 --> 00:53:55,147
اون هم بهش لبخند زد؟

751
00:53:55,147 --> 00:53:55,297
آيا اون هم بهش نگاه كرد؟

752
00:54:00,427 --> 00:54:03,027
هيچوقت نگاهش را از اون قطع نكرد

753
00:54:03,027 --> 00:54:06,147
اين خيلي مهمه؟ -
البته-

754
00:54:06,147 --> 00:54:07,747
ولي من فكر ميكنم اون قابل اعتماد نيست

755
00:54:07,747 --> 00:54:11,787
اون ميخواست تو رستوران يه چيزي به "نورما" نشون بده، اما هيچوقت جامه عمل نپوشيد

756
00:54:13,507 --> 00:54:17,467
يعني تا حالا فكر نكردي كه "نورما" دقيقاً هموني هست كه نشون ميده؟

757
00:54:17,467 --> 00:54:19,827
منظورم اينه كه يه جنايتكار ديوانه است.

758
00:54:19,827 --> 00:54:24,307
اگه ميخواهي حقيقت را در مورد مادمازل "نورما" بدوني

759
00:54:24,307 --> 00:54:26,107
بايد با من به يك سفر بياي

760
00:54:26,107 --> 00:54:29,227
ممنون ازتحقيقات بازرس نلسون

761
00:54:29,227 --> 00:54:31,187
ما بايد يكي از دوستان بسيار قديمي "نورما" را ببينيم

762
00:54:31,187 --> 00:54:34,825
گمون كنم 4 تا آسپرين براي سردرد زيادي باشه، نه؟

763
00:54:53,347 --> 00:54:56,787
وقتي تلفن كرديد خيلي مشتاق شدم ببينم چكار داريد موسيو پوارو

764
00:54:56,787 --> 00:54:59,107
من راجع به شما زياد شنيدم-
مرسي-

765
00:54:59,107 --> 00:55:03,427
اما لطفاً قبل از اينكه صحبت كنيم، اطلاعات بيشتري به من بديد

766
00:55:03,427 --> 00:55:05,347
بله حتماً

767
00:55:05,347 --> 00:55:08,467
ببينيد مادام "بترزبي"، اين مادمازل "نورما رستريك" خودمون

768
00:55:08,467 --> 00:55:13,627
اومد به ملاقات من و در مورد بعضي مشكلاتش كمك خواست

769
00:55:13,627 --> 00:55:17,094
اون متهم به قتله-
قتل؟-

770
00:55:20,827 --> 00:55:23,387
خب، اول اينكه ممكنه بپرسم

771
00:55:23,387 --> 00:55:27,427
آيا شما مادمازل "نورما" رو وقتي كه اينجا يك دانش‌آموز بود دوست داشتيد؟

772
00:55:27,427 --> 00:55:30,027
من همه دخترهاي اينجا رو دوست دارم-
بله البته-

773
00:55:30,027 --> 00:55:31,667
اما بگين چجور دختري بود؟

774
00:55:31,667 --> 00:55:33,907
از لحاظ تحصيلي خيلي باهوش نبود، اما دقيق بود

775
00:55:33,907 --> 00:55:36,907
و قبل‌تر چطور؟ وقتي كه در "كراس هجز" به اون درس ميداديد؟

776
00:55:36,907 --> 00:55:40,867
خب، اون خيلي جوان بود، فقط 5 سالش بود و من هم مدت زيادي اونجا نبودم

777
00:55:40,867 --> 00:55:44,067
چرا؟ -
چون فرصتي بدست آوردم كه يه مدرسه براي خودم داشته باشم-

778
00:55:44,067 --> 00:55:46,907
بنابراين شما از استخدام خانواده "رستريك" در اومديد كه اين مدرسه را تأسيس كنيد؟

779
00:55:46,907 --> 00:55:49,987
بله -
كار بي‌باكانه‌اي انجام داديد-

780
00:55:49,987 --> 00:55:53,907
اولش از پس خرج و مخارج بر نمي‌آمدم اما

781
00:55:53,907 --> 00:55:55,907
مدرسه خودش هزينه‌هايش را جبران كرد

782
00:55:55,907 --> 00:56:01,827
و به من بگيد آيا "نورما" اصلاً خنديده يا نه؟

783
00:56:01,827 --> 00:56:07,387
منظورتون چيه؟ -
فكر كنم منظورش اينه كه آيا "نورما" اختلالات عصبي داشته؟-

784
00:56:07,387 --> 00:56:10,547
موسيو پوارو، فكر كنم شما خودتون مطلع هستيد كه

785
00:56:10,547 --> 00:56:14,147
نورما ميبايست چندين بار از روان پزشك كمك بگيره

786
00:56:14,147 --> 00:56:16,867
حتي وقتيكه اينجا بود

787
00:56:16,867 --> 00:56:19,707
كه خيلي مشكل بود بتونيم شرايط خونه رو براش فراهم كنيم

788
00:56:19,707 --> 00:56:22,587
اون به پدرش خيلي وابسته بود

789
00:56:22,587 --> 00:56:25,147
ولي پدرش ناگهان خونه رو ترك كرد و

790
00:56:25,147 --> 00:56:25,338
و مادرش با اين قضيه كنار نيومد

791
00:56:28,987 --> 00:56:31,467
و بعد هم ماجراي خودكشي

792
00:56:31,467 --> 00:56:37,107
خب حالا كه سوال كرديد بايد بگم من اصلاً يادم نمياد كه "نورما" خنديده باشه

793
00:56:37,107 --> 00:56:40,147
اتاق خوابش تو مدرسه، تبديل شده بود به مزار مادرش

794
00:56:40,147 --> 00:56:43,707
به نظر مياد اون هميشه خودشو بخاطر مرگ مادرش مقصر ميدونسته

795
00:56:43,707 --> 00:56:46,347
مثل همه بچّه‌ها-
دقيقاً-

796
00:56:46,347 --> 00:56:49,387
بخصوص وقتي آنها والدينشون را مقصر ندونند-
درسته-

797
00:56:49,387 --> 00:56:49,621
آيا شما خودتون فرزندي داريد مادام؟ -
من هيچوقت ازدواج نكردم موسيو پوارو-

798
00:56:53,987 --> 00:56:58,067
اوه، نميخواستم فضولي كنم مادمازل

799
00:56:58,067 --> 00:57:02,507
گفتيد كه اون اتاقشو براي مادرش مثل يك مزار كرده بود

800
00:57:02,507 --> 00:57:05,547
اما قبلش گفتيد كه اون به شدت به پدرش وابسته بود

801
00:57:05,547 --> 00:57:09,827
پس هيچ يادبودي براي پدرش درست نكرده بود؟ -
فقط در قلبش-

802
00:57:09,827 --> 00:57:13,507
اون هيچوقت اميدشو از دست نداد كه پدرش ديگه بر نميگرده

803
00:57:13,507 --> 00:57:17,667
شايد هم منتظر نامه‌اي از طرف پدرش بود كه از اون بخواد بهش ملحق بشه

804
00:57:17,667 --> 00:57:17,942
اما نامه‌اي نيومد

805
00:57:19,307 --> 00:57:21,467
در قلبش اميدوار بود، درسته؟

806
00:57:21,467 --> 00:57:21,739
و در عالم واقعيت، داخل اتاقش چطور؟

807
00:57:23,187 --> 00:57:26,627
حتي يه عكس هم از پدرش وجود نداشت

808
00:57:26,627 --> 00:57:30,267
بعد از اينكه پدرش اونها رو ترك كرد، مادرش همه عكسهاي پدرشو از بين برد

809
00:57:30,267 --> 00:57:34,947
واقعاً وقتي يكي كار مادرشو ببينه، بايد از خودش بپرسه

810
00:57:34,947 --> 00:57:36,227
كي توي اون خونه بچّه بوده؟

811
00:57:36,227 --> 00:57:40,507
دقيقاً، براستي چه كسي بچّگي كرده؟

812
00:57:40,507 --> 00:57:43,507
و شما خودتون ميتونيد عكسي از پدرش تهيه كنيد؟

813
00:57:43,507 --> 00:57:45,267
چي؟ من؟

814
00:57:45,267 --> 00:57:47,947
منظورم اينه كه عكس خانوادگي از اونها نداريد؟

815
00:57:47,947 --> 00:57:52,547
منظورتون را فهميدم. نه نه، نميتونم

816
00:57:52,547 --> 00:57:52,575
فكر كنم صحبتمون تموم شده

817
00:57:59,907 --> 00:58:03,867
من همه رمانهاي شما رو دارم خانم اوليور

818
00:58:03,867 --> 00:58:08,067
ميخواستم اگه بشه تمام اينها رو برام امضاء كنيد

819
00:58:08,067 --> 00:58:10,587
من واقعاً ممنونتون ميشم-
باشه، با كمال ميل-

820
00:58:10,587 --> 00:58:13,747
قلم داريد؟ -
بله-

821
00:58:13,747 --> 00:58:17,507
ممنون، خيلي هيجان‌انگيزه-
باعث خوشحاليه-

822
00:58:17,507 --> 00:58:22,307
از روي اطلاعات ثبت شده خودم ديدم كه تولد 25 سالگي "نورما" نزديكه

823
00:58:22,307 --> 00:58:24,787
هر كسي خيلي راحت ميتونه ثروت اونو تصاحب كنه

824
00:58:24,787 --> 00:58:28,067
مري رستريك زن ثروتمندي بوده، اون همه ثروتشو به "نورما" داده

825
00:58:28,067 --> 00:58:30,427
اون چقدر ثروت داشته؟ -
در زمان مرگش-

826
00:58:30,427 --> 00:58:34,627
دارايي اون حدود 000/700 يا 000/800 پوند بوده

827
00:58:34,627 --> 00:58:37,267
همچنين اون صاحب خانه "كراس هجز" هم بوده

828
00:58:37,267 --> 00:58:39,907
بنابرين اون خونه مطعلق به "سر رودريك" نيست؟ -
نه-

829
00:58:39,907 --> 00:58:41,907
سر رودريك به لطف "نورما" داره اونجا زندگي ميكنه

830
00:58:41,907 --> 00:58:45,707
پس اگه مادمازل "نورما" بطور اتفاقي بميره چي ميشه؟

831
00:58:45,707 --> 00:58:51,187
اونوقت 50 درصد دارايي اون ميرسه به نزديكترين فرد، يعني پدرش. مگه اينكه ازدواج كنه

832
00:58:51,187 --> 00:58:54,747
چرا فقط 50 درصد داراييش؟ -
مادرش "كراس هجز" رو دوست داشت-

833
00:58:54,747 --> 00:58:59,787
اون وصيت كرده كه 50درصد پول خانواده برگرده به كسي كه در خانه زندگي ميكنه

834
00:58:59,787 --> 00:59:07,860
بنابراين اگه مادمازل "نورما" ازدواج نكنه، اونوقت چي؟

835
00:59:07,860 --> 00:59:11,307
50درصد گفته شده ميرسه به داايي بزرگش سر رودريك

836
00:59:11,307 --> 00:59:13,421
مرسي

837
00:59:22,427 --> 00:59:25,667
اون زنه "سونيا" كه راجع بهش به من گفتي

838
00:59:25,667 --> 00:59:31,067
مشخصاً ميخواد كه "سر رودريك" به پولهاي مادر "نورما" دست پيدا كنه

839
00:59:31,067 --> 00:59:35,979
راسته كه "سر رودريك" ازت خواسته كه "ديويد بيكر" را از سر راه برداري؟

840
00:59:37,707 --> 00:59:40,747
ازت پرسيدم كه -
شنيدم مادام-

841
00:59:40,747 --> 00:59:43,227
دارم فكر ميكنم. اين عادت منه

842
00:59:43,227 --> 00:59:46,387
اوه، در مورد چي؟

843
00:59:46,387 --> 00:59:50,067
به من بگيد مادام، وقتي كه وارد آپارتمان پرستار "سيگرام" شديد

844
00:59:50,067 --> 00:59:53,347
برخلاف توصيه واضح و مشخصي كه به شما كردم

845
00:59:55,387 --> 00:59:57,427
چطوري وارد آپارتمان شديد؟

846
00:59:57,427 --> 01:00:00,067
اوه، سرايدار آلف

847
01:00:00,067 --> 01:00:03,587
اون هر كاري براي من ميكنه. اون طرفدار درجه يك منه

848
01:00:03,587 --> 01:00:05,787
چقدر عالي. اون شما رو راه داد تو

849
01:00:05,787 --> 01:00:08,187
آره، اما حقيقتش اينه كه اون نيازي به اين كار نداشت

850
01:00:08,187 --> 01:00:10,187
چون در خودش باز بود-
كه اينطور-

851
01:00:10,187 --> 01:00:13,027
و وقتي رفتيد تو، فقط نامه رو پيدا كرديد؟

852
01:00:13,027 --> 01:00:15,307
و من بهت نگفتم چصور اين كار را كردم
نه-

853
01:00:15,307 --> 01:00:18,387
خيلي هوشمندانه بود، حتي خودم به خودم گفتم

854
01:00:18,387 --> 01:00:21,747
خيلي راحت از خودم پرسيدم: كجا ميتونه پنهان كرده باشه

855
01:00:21,747 --> 01:00:24,747
آره آره آره ميدونم. اما اتفاق ديگه‌اي نيفتاد؟ -
خب-

856
01:00:24,747 --> 01:00:28,107
براي يك لحظه احساس كردم

857
01:00:28,107 --> 01:00:31,587
كه يه نفر اونجا بود. اما مطمئناً خيالاتي شده بودم

858
01:00:31,587 --> 01:00:34,307
بگذريم. داشتم به خودم ميگفتم: كجا ميتونه پنهان كرده باشه

859
01:00:34,307 --> 01:00:36,027
صبر كن صبر كن صبر كن صبر كن

860
01:00:36,027 --> 01:00:38,987
آيا مطمئني هيچ كس ديگه‌اي اونجا نبود؟

861
01:00:38,987 --> 01:00:42,547
خيلي مهمه؟ -
مهمتر از هر چيزي-

862
01:00:42,547 --> 01:00:44,547
اوه، تو واقعاً مرد ديوانه كننده‌اي هستي

863
01:00:44,547 --> 01:00:48,987
من نميتونم بطور قطع بگم آيا كس ديگري اونجا بوده يا نه

864
01:00:48,987 --> 01:00:52,667
من به سرعت خرج شدم و رفتم دنبال دختر سوم

865
01:00:54,867 --> 01:00:54,894
همه چيز داره روشن ميشه

866
01:01:02,187 --> 01:01:04,699
آه، بالاخره زدم

867
01:01:05,987 --> 01:01:08,667
"سر رودريك"-
اوه، بازم تويي؟-

868
01:01:08,667 --> 01:01:13,136
من پورتره خانم "رستريك" را آوردم-
خب، بيا اينجا-

869
01:01:14,747 --> 01:01:17,737
زود باش

870
01:01:18,387 --> 01:01:21,377
جلوتر

871
01:01:25,547 --> 01:01:30,307
سونيا فكر ميكنه كه تو آدم بدي هستي

872
01:01:30,307 --> 01:01:32,347
اگه اين مربوط به من و "نورما" ميشه

873
01:01:32,347 --> 01:01:35,187
مطمئن باشيد كه من اونو از صميم قلب دوست دارم

874
01:01:35,187 --> 01:01:38,387
آره، ميتونم اينو ببينم

875
01:01:38,387 --> 01:01:40,707
تو مشكلي بوجود نخواهي آورد

876
01:01:40,707 --> 01:01:42,947
تو آدم خوبي هستي

877
01:01:42,947 --> 01:01:45,937
خدمتكار تو رو به بيرون راهنمايي ميكنه

878
01:01:48,307 --> 01:01:51,615
ميتوني نقاشيها رو همونجا بذاري

879
01:02:02,867 --> 01:02:04,907
آه، "آلف" عزيزم.

880
01:02:04,907 --> 01:02:07,187
ايشون موسيو پوارو هستند

881
01:02:07,187 --> 01:02:09,507
آه، آقاي پوارو-
سلام موسيو-

882
01:02:09,507 --> 01:02:12,387
بگين ببينم، شما از طرفداران اين خانم هستيد؟ -
اوه، طبيعتاً-

883
01:02:12,387 --> 01:02:15,147
آخرين كارش را خونديد؟

884
01:02:15,147 --> 01:02:17,267
بله، كاملاً مطمئنم كه خوندم

885
01:02:17,267 --> 01:02:20,707
خب پس ممكنه بتوني كمكم كني. من اينو 4 مرتبه خوندم

886
01:02:20,707 --> 01:02:23,307
اما هنوز نميتونم بفهمم كار كي بوده

887
01:02:23,307 --> 01:02:25,227
نه نه، چون خيلي زيركانه است

888
01:02:25,227 --> 01:02:28,107
نه نه، چون خيلي زيركانه است

889
01:02:28,107 --> 01:02:32,947
موسيو "آلف" لطفاً به من بگيد كه مادام "سيگرام" را چقدر ميشناسيد؟

890
01:02:32,947 --> 01:02:34,627
من معمولاً به اون نوشيدني الكلي ميرسوندم

891
01:02:34,627 --> 01:02:37,267
طبق گفته بازرس "نلسون"، اون خيلي الكل ميخورده

892
01:02:37,267 --> 01:02:39,667
پشت سر هم-
از چه موقع؟-

893
01:02:39,667 --> 01:02:43,427
مثلاً علاقه اون به نوشيدن يكمرتبه زياد شده بود؟

894
01:02:43,427 --> 01:02:46,547
آره، حدوداً از 6 ماه پيش-
فهميدم-

895
01:02:46,547 --> 01:02:50,787
بگو ببينم، چه كار ديگري براي اون انجام ميدادي؟ مثلاً نامه‌هاشو براش پست ميكردي؟

896
01:02:50,787 --> 01:02:55,427
اون به ندرت نامه‌ دريافت ميكرد يا ميفرستاد-
پس نامه‌هاشو خوب به خاطر داشت-

897
01:02:55,427 --> 01:02:59,547
آيا قبل از مرگش هم نامه‌اي براش پست كردي؟

898
01:02:59,547 --> 01:03:02,547
اوه بله، يك روز قبل از مرگش

899
01:03:02,547 --> 01:03:06,147
و احياناً متوجه شدي كه نامه خطاب به كي بوده؟

900
01:03:06,147 --> 01:03:07,987
اين مسئله خيلي مهمه

901
01:03:07,987 --> 01:03:10,547
اون نظر منو خيلي جلب كرد

902
01:03:10,547 --> 01:03:12,667
نامه براي "اندرو رستريك" بود

903
01:03:12,667 --> 01:03:16,147
درسته

904
01:03:16,147 --> 01:03:17,827
آيا اون ملاقات كننه زيادي داشت؟

905
01:03:17,827 --> 01:03:21,147
خب، اون دختره "نورما" مي‌آمد اينجا

906
01:03:21,147 --> 01:03:23,467
اون معمولاً خيلي مي‌آمد

907
01:03:23,467 --> 01:03:26,547
بعضي وقتها پدرش يعني آقاي "رستريك" هم مي‌آمد

908
01:03:41,667 --> 01:03:43,707
ملاقاتي داريد قربان

909
01:03:43,707 --> 01:03:46,747
اوه، موسيو بيكر

910
01:03:46,747 --> 01:03:49,179
منتظرتون بودم

911
01:03:50,387 --> 01:03:53,377
مرسي جرج

912
01:03:59,187 --> 01:04:01,227
من يه توضيح بهتون بدهكارم

913
01:04:01,227 --> 01:04:04,217
شما به من بدهكار نيستيد

914
01:04:11,667 --> 01:04:14,907
ميخوام كه يك نگاه به اين بندازيد؟ -
مطمئنم كه نيازي نيست-

915
01:04:14,907 --> 01:04:18,659
من ميدونم كه اون چيه، و اين من نيستم كه بايد اونو ببينم

916
01:04:19,467 --> 01:04:23,907
من ميدونم كه تو اين نامه رو از همون روزي كه همديگه رو در "كراس هجز" ديديم با خودت داشتي

917
01:04:23,907 --> 01:04:28,707
ميتونستي در رستوران به مادمازل "نورما" نشون بدي

918
01:04:28,707 --> 01:04:31,907
اما نشون ندادي

919
01:04:31,907 --> 01:04:31,981
چون اون خيلي حساس بود

920
01:04:34,107 --> 01:04:36,067
نميدونستم چه عكس‌العملي نشون ميده

921
01:04:36,067 --> 01:04:39,739
موسيو "بيكر"، مادمازل "نورما" كه مادرش نيست

922
01:05:47,147 --> 01:05:48,135
"نورما"

923
01:05:52,107 --> 01:05:56,223
اگه بهت بگم كه تو رو خيلي دوست دارم باو رميكني؟

924
01:05:57,387 --> 01:06:00,537
بعضي وقتها مسائل را اون طوري كه هستند نمي‌ميبينيم

925
01:06:02,667 --> 01:06:04,975
چيزي بين من و "فرانسيس" نيست

926
01:06:23,307 --> 01:06:24,898
بايد يه چيزي بهت نشون بدم

927
01:06:38,187 --> 01:06:41,815
مادمازل، ازتون خواستم كه به من اعتماد كنيد

928
01:06:43,747 --> 01:06:45,657
باشه؟

929
01:07:03,547 --> 01:07:04,774
مرسي

930
01:07:07,227 --> 01:07:08,944
بنداز

931
01:07:10,827 --> 01:07:14,102
نگاه كن. بدون چشمام ميزنم

932
01:07:18,547 --> 01:07:20,107
بنداز

933
01:07:20,107 --> 01:07:20,902
بنداز

934
01:07:28,787 --> 01:07:30,827
اونجا رو ببين

935
01:07:30,827 --> 01:07:33,147
چطورين خانم "اوليور"؟ -
اوه، فرانسيس

936
01:07:34,347 --> 01:07:36,337
اميدوارم كه حالتون بهتر شده باشه

937
01:07:37,507 --> 01:07:39,303
اوه، منظورتون اون ضربه‌اي است كه توي سرم خورد

938
01:07:40,307 --> 01:07:42,945
نه، از اينكه منو برهنه ديديد

939
01:07:45,867 --> 01:07:51,107
اگه بخواهيم درباره پرتره‌ توي حال خونه بحث كنيم، همسر اول آقاي "رستريك" زن زيبيي بوده

940
01:07:51,107 --> 01:07:54,987
البته خيلي وقت پيش، "كلوديا" هم اينو ميگفت

941
01:07:54,987 --> 01:07:59,059
شايد اون حالا كه داره دخترشو از دست ميده، دوباره زن بگيره

942
01:08:10,907 --> 01:08:12,897
نوشيدني ميل داريد؟

943
01:08:43,867 --> 01:08:45,265
اونجا رو ببين اندرو

944
01:08:46,107 --> 01:08:47,858
تو كي هستي؟

945
01:08:49,427 --> 01:08:51,337
گفتم كي هستي؟

946
01:08:53,907 --> 01:08:56,136
من پدرتم نورما

947
01:08:57,907 --> 01:08:59,187
اون اينجا چيكار ميكنه؟

948
01:08:59,187 --> 01:09:01,336
نورما، حالت خوبه؟

949
01:09:02,947 --> 01:09:06,227
فكر كردم كه-
چي فكر كردي؟-

950
01:09:06,227 --> 01:09:09,502
عزيزم "نورما"، خواهش ميكنم اعصابتو كنترل كن

951
01:09:10,787 --> 01:09:13,858
به به، اومدي يه مهمونيه ديگر را هم خراب كني؟

952
01:09:14,947 --> 01:09:17,227
پس پليس داره چيكار ميكنه؟ چرا ولش كردند؟

953
01:09:17,227 --> 01:09:18,987
خفه شو

954
01:09:18,987 --> 01:09:20,707
- Norma!
- Norma!

955
01:09:20,707 --> 01:09:23,827
نميفهمم، چرا اينجوري ميكني؟

956
01:09:23,827 --> 01:09:25,657
پدر، ديگه پليس منو آزاد كرده

957
01:09:26,347 --> 01:09:28,147
اين خيلي عاليه

958
01:09:28,147 --> 01:09:30,707
دايي بزرگت خيلي خوشحال ميشه تو رو اينجا ببينه

959
01:09:30,707 --> 01:09:33,903
دختر عزيزم، تو منو ياد مادرت ميندازي

960
01:09:34,547 --> 01:09:36,264
كاش اون هم اينجا بود تا تو رو ببينه

961
01:09:39,467 --> 01:09:41,457
تو كي هستي

962
01:09:43,347 --> 01:09:46,019
اوه خدا، اون ديوونه شده-
"نورما"-

963
01:09:50,347 --> 01:09:52,827
اون حالش خوبه؟ -
كاملاً-

964
01:09:52,827 --> 01:09:55,547
اون داره با خاطره‌اي كه اذيتش ميكنه دست و پنجه نرم ميكنه

965
01:09:55,547 --> 01:09:58,027
آيا اونقدر مقاوم هست كه از پسش بر بياد؟

966
01:09:58,027 --> 01:10:00,017
بذار ببينيم چي ميشه

967
01:10:15,187 --> 01:10:18,787
نورما! اين كارها فقط وضعيت خودتو بد تر ميكنه

968
01:10:18,787 --> 01:10:21,627
تو فقط داري وقتت را تلف ميكني فرانسيس

969
01:10:21,627 --> 01:10:23,856
تو واقعاً عقلتو از دست دادي، نه؟

970
01:10:25,587 --> 01:10:29,261
من نميخوام با تو حرف بزنم! من نميخوام با هيچكس حرف بزنم

971
01:10:34,827 --> 01:10:36,547
به سلامتي -
عزيزم "ديويد"، به سلامتي تو-

972
01:10:36,547 --> 01:10:38,587
ممكنه يه دقيقه گوش كنيد؟

973
01:10:38,587 --> 01:10:41,305
لطفاً ساكت باشيد! "سر رودريك" ميخواد صحبت كنه

974
01:10:42,147 --> 01:10:43,867
ممنون

975
01:10:43,867 --> 01:10:50,147
اول از همه، از شما ممنونم كه در اين روز بخصوص اومديد اينجا

976
01:10:50,147 --> 01:10:53,183
بخصوص "نورما" كه دوباره برگشته پيش ما

977
01:10:54,027 --> 01:10:57,467
و اما دليل اينكه شما رو به اينجا دعوت كردم

978
01:10:57,467 --> 01:11:02,747
موردي است كه بعضي از شما رو متعجب خواهد كرد

979
01:11:02,747 --> 01:11:09,427
دو هفته پيش من از منشي خودم "سونيا" خواستگاري كردم

980
01:11:09,427 --> 01:11:13,787
من خيلي شكّه شدم وقتي اون قبول كرد

981
01:11:15,027 --> 01:11:18,947
دو روز پيش نگران بودم كه نكنه اين تازه داماد نتونه درست راه بره

982
01:11:38,307 --> 01:11:42,867
بنابراين، "سونيا" اين سرباز پير را ترقيب كرد تا

983
01:11:42,867 --> 01:11:47,337
با اون به دفتر ازدواج بره، و ما همونجا ازدواج كرديم

984
01:11:49,267 --> 01:11:54,827
پس همه ليوانهاتون را بياريد بالا

985
01:11:54,827 --> 01:11:59,067
به سلامتي خانم سونيا هرسفيلد

986
01:11:59,067 --> 01:12:02,741
به سلامتي خانم سونيا هرسفيلد

987
01:12:03,747 --> 01:12:07,027
آيا خوشحالي "سونيا"؟

988
01:12:07,027 --> 01:12:08,187
خيلي زياد

989
01:12:08,187 --> 01:12:14,102
راست ميگي؟ تو منو به خوشحالتريت مرد دنيا تبديل كردي

990
01:12:48,347 --> 01:12:51,507
اي واي، دير رسيدم

991
01:12:51,507 --> 01:12:55,419
موسيو "رستريك"، بذلريد هر چه زودتر اين مسئله رو حل كنيم

992
01:13:04,027 --> 01:13:07,143
چطور نتونستيم جلوي اونو بگيريم؟

993
01:13:08,147 --> 01:13:10,147
من خيلي براتون متأسفم سر رودريك

994
01:13:10,147 --> 01:13:14,424
اين واقعاً يك ضايعه غم‌نگيزه

995
01:13:16,107 --> 01:13:17,707
من هنوزم باورم نميشه

996
01:13:17,707 --> 01:13:19,987
البته به غير از يك نفر

997
01:13:19,987 --> 01:13:24,104
كسي كه مدتهاست منتظر اين واقعه بوده و "نورما" رو به اينكار تشويق كرده

998
01:13:25,387 --> 01:13:27,427
كي ميتونه آرزوي مرگ اونو داشته باشه؟

999
01:13:27,427 --> 01:13:29,701
آه، واقعاً چه كسي؟

1000
01:13:31,867 --> 01:13:33,936
مثلاً خود شما، خانم سونيا

1001
01:13:34,947 --> 01:13:36,907
ددر وصيت‌نامه مادرش

1002
01:13:36,907 --> 01:13:41,187
شما و همسرتون نيمي از دارايي "نورما" را به ارث ميبريد

1003
01:13:41,187 --> 01:13:43,067
شايد هم خانم كلوديا

1004
01:13:43,067 --> 01:13:46,267
كسي كه اولاً "نورما" رو تحقير ميكرده

1005
01:13:46,267 --> 01:13:48,467
و ثانياً ميخواسته با پدرش ازدواج كنه

1006
01:13:48,467 --> 01:13:51,907
كه اونوقت ميتونسته نيمي از دارايي زن سابق شوهرشو به ارث ببره

1007
01:13:51,907 --> 01:13:55,867
شايد هم مادمازل "فرانسيس". كه به مرد جواني ابراز علاقه ميكرد كه

1008
01:13:55,867 --> 01:14:00,107
قبلاً "نورما" عاشق اون بوده، يعني آقاي ديويد بيكر

1009
01:14:00,107 --> 01:14:04,907
و اين علاقه‌مندي بيشتر هم شد، از وقتي كه فهميد "نورما" چقدر ثروتمنده

1010
01:14:04,907 --> 01:14:10,387
اما براي پاسخ به اين سوالات، لازمه كه سوال ديگري مطرح بشه

1011
01:14:10,387 --> 01:14:12,947
پس بهتره بريم به اول ماجرا

1012
01:14:12,947 --> 01:14:15,987
چه كسي ميخواست كه پرستار بميره

1013
01:14:15,987 --> 01:14:19,342
اوه خواهش ميكنم. الان وقتش نيست

1014
01:14:20,027 --> 01:14:22,307
نورما اعتراف كرده

1015
01:14:25,987 --> 01:14:28,427
اين كارها چه كمكي ميتونه بكنه؟

1016
01:14:28,427 --> 01:14:31,338
قربان، ازتون ميخوام اجازه بديد موسيو پوارو صحبت كنه

1017
01:14:32,387 --> 01:14:34,507
ممنون بازرس نلسون

1018
01:14:34,507 --> 01:14:37,707
وقتي مادمازل "نورما" اومد كه منو ببينه

1019
01:14:37,707 --> 01:14:42,939
تصور ميكرد كه قتلي مرتكب شده و از من خواست كه اونو نجات بدم

1020
01:14:44,947 --> 01:14:48,147
اما من فكر ميكنم كه اون حرفها، حرفهاي يك قاتل نبود، بلكه حرفهاي يك قرباني بود

1021
01:14:50,827 --> 01:14:52,507
آيا پرستار "سيگرام" به قتل رسيد؟

1022
01:14:52,507 --> 01:14:57,455
يا همونطور كه پليس براحتي گفت

1023
01:14:58,467 --> 01:14:59,785
خودكشي كرده

1024
01:15:00,787 --> 01:15:02,777
من در مورد جواب اين سوال مطمئن نبودم

1025
01:15:03,867 --> 01:15:06,627
اما يادداشتي كه در پشت عكس نوشته شده بود

1026
01:15:06,627 --> 01:15:10,667
كراس هجز، لانگ بيزينگ، 1917

1027
01:15:10,667 --> 01:15:12,707
آخرين تابستان شاد

1028
01:15:12,707 --> 01:15:14,537
اي جي بترزبي"

1029
01:15:15,507 --> 01:15:19,347
منو به شك انداخت كه مرگ پرستار يه جورايي مربوط به يك ناراحتي روحي

1030
01:15:19,347 --> 01:15:22,907
در زندگي مادمازل "نورما" و پرستار "سيگرام" ميشه

1031
01:15:22,907 --> 01:15:25,627
بنابراين، من به "كراس هجز اومدم

1032
01:15:25,627 --> 01:15:29,347
و چيزهاي بسيار مهمي در حين تحقيقاتم فهميدم

1033
01:15:29,347 --> 01:15:32,507
من موسيو "ديويد بيكر" را اونجا ديدم

1034
01:15:32,507 --> 01:15:34,307
براي چي اونجا بود؟

1035
01:15:34,307 --> 01:15:38,067
طبق گفته "سر رودريك"، اون اومده بود چندتا عكس خانوادگي غرض بگيره

1036
01:15:38,067 --> 01:15:40,107
تا بتونه از روي اون، پرتره آقاي

1037
01:15:40,107 --> 01:15:42,947
اندرو رستريك را در زمان جواني بكشه. درسته؟

1038
01:15:42,947 --> 01:15:46,827
مردي كه با من در مورد اون با بدبيني صحبت كرد و مشخصاً گفت كه

1039
01:15:46,827 --> 01:15:48,387
من هرگز اونو نديدم

1040
01:15:48,387 --> 01:15:51,907
اين خيلي عجيبه آقا مگه نه؟

1041
01:15:51,907 --> 01:15:55,137
حالا يه كم حاشيه ميرم. بريم سر موضوع پرستار

1042
01:15:56,067 --> 01:16:00,187
زني كه پير و ضعيف بود و به الكل اعتياد داشت

1043
01:16:00,187 --> 01:16:01,907
و طبق گفته سرايدار خانه

1044
01:16:01,907 --> 01:16:07,027
مصرف الكل او از زماني كه موسيو "اندرو رستريك" از آفريقاي جنوبي برگشه زيادتر هم شده بود

1045
01:16:07,027 --> 01:16:08,539
پيش خودم گفتم چرا؟

1046
01:16:09,427 --> 01:16:14,267
اون بدليل الطاف كمپاني "رستريك" بخاطر آپارتماني كه براش خريده بودند، كاملاً مستقل بود

1047
01:16:14,267 --> 01:16:17,178
بنابراين دليلي براي نگراني وجود نداشت

1048
01:16:17,867 --> 01:16:21,387
بخصوص وقتي كه شما اينهمه بهش كمك كرده بوديد، مگه نه؟

1049
01:16:21,387 --> 01:16:23,947
بله، بخاطر خدمات زيادي كه براي ما انجام داده بود

1050
01:16:23,947 --> 01:16:28,303
و همچنين بخاطر كمك به شما تا خودتونو بجاي يه نفر كه قبلاً مرده جا بزنيد

1051
01:16:29,307 --> 01:16:31,867
مردي كه قبلاً مرده؟

1052
01:16:31,867 --> 01:16:35,427
ديروز تحقيقات بازرس "نلسون" شك منو به يقين تبديل كرد

1053
01:16:35,427 --> 01:16:40,787
و امروز من يك تلگرام از آفريقاي جنوبي دريافت كردم

1054
01:16:40,787 --> 01:16:45,307
كه مرگ موسيو "اندرو رستريك" را تأييد ميكنه كه يكسال ازش ميگذره

1055
01:16:45,307 --> 01:16:50,307
خب موسيو، همونطور كه مادمازل "نورما" امروز ازتون خواست

1056
01:16:50,307 --> 01:16:52,137
من-هركول پوارو- ازتون ميخوام

1057
01:16:53,827 --> 01:16:55,347
كه بگين شما كي هستيد

1058
01:16:55,347 --> 01:16:58,463
اسم من "رابرت اورول" است

1059
01:17:00,267 --> 01:17:02,307
"اندرو رستريك" دوست خوب من بود

1060
01:17:02,307 --> 01:17:05,503
نميخواستم كسي كشته بشه

1061
01:17:06,347 --> 01:17:10,827
پس تو يه كلاهبرداري؟ -
بشين-

1062
01:17:10,827 --> 01:17:15,987
اندرو رستريك واقعي، 20 ساله كه در انگليس ديده نشده

1063
01:17:15,987 --> 01:17:18,375
زنش هم

1064
01:17:19,387 --> 01:17:22,387
تمام عكسهاي اونو از بين برده بود

1065
01:17:22,387 --> 01:17:23,947
و بعد هم خودكشي كرد

1066
01:17:23,947 --> 01:17:27,747
سر رودريك هم كه بيناييش را از دست داد و مادمازل "نورما" هم

1067
01:17:27,747 --> 01:17:31,102
پدرش را از وقتي 5 سالش بوده تا حالا نديده

1068
01:17:32,867 --> 01:17:36,017
فقط يك نفر بود كه ميتونست نقشه‌ها رو به باد بده

1069
01:17:37,027 --> 01:17:38,467
پرستار "سيگرام"

1070
01:17:38,467 --> 01:17:41,627
اونو تهديد كرديد كه در صورت لو دادن، آپارتمانشو از دست ميده

1071
01:17:41,627 --> 01:17:46,787
و به اون با مشروبات الكلي رشوه داديد

1072
01:17:46,787 --> 01:17:49,027
بنابراين قبول كرد كه وارد نقشه شما بشه

1073
01:17:49,027 --> 01:17:53,781
الان شما آزاد هستيد كه امور را بدست بگيريد و اموال بدست آورده را به بالاترين پيشنهاد بفروشيد

1074
01:17:55,787 --> 01:17:58,347
تو اشتباه ميكني پوارو

1075
01:17:58,347 --> 01:17:59,787
اين كار ارزشي نداره

1076
01:17:59,787 --> 01:18:02,827
اما شما قبل از ترك آفريقا اينو نميدونستيد

1077
01:18:02,827 --> 01:18:04,507
پس چرا اومديد اينجا؟

1078
01:18:04,507 --> 01:18:07,147
من كسي رو نكشتم-
اما انگيزش را داشتي-

1079
01:18:07,147 --> 01:18:09,667
ترس از اينكه پرستار ممكنه شما رو لو بده

1080
01:18:09,667 --> 01:18:11,987
دليل خوبي بود براي اينكه ساكت بشه

1081
01:18:11,987 --> 01:18:15,267
اما وقتي مادمازل "نورما" به قتل اعتراف كرد

1082
01:18:15,267 --> 01:18:20,067
يكمرتبه متوجه شديد كه ميتونيد در نقش پدر اون وارد عمل بشيد

1083
01:18:20,067 --> 01:18:23,103
الان شما ميتونيد نيمي از ارثيه مادر اونو به ارث ببريد

1084
01:18:24,147 --> 01:18:26,660
بنابراين ساكت نشستيد و صبر كرديد

1085
01:18:28,347 --> 01:18:32,021
شما فقط يك سانتيمتر با ميليونر شدن فاصله داشتيد

1086
01:18:33,187 --> 01:18:38,135
يا شايد هم با طناب دار

1087
01:18:40,387 --> 01:18:42,987
اما اين ارثيه ديگه به شما نميرسه موسيو

1088
01:18:42,987 --> 01:18:44,827
و كلاهبردار دستش رو شده

1089
01:18:44,827 --> 01:18:46,307
اما ارثيه به "سر رودريك" ميرسه

1090
01:18:46,307 --> 01:18:49,582
همسر من به اين چيزها اهميتي نميده. اون فقط ميخواست كه "نورما" برگرده

1091
01:18:50,587 --> 01:18:52,667
لعنتي! چطور اينكار را كردي؟

1092
01:18:52,667 --> 01:18:54,497
سربازرس، يك لحظه لطفاً

1093
01:18:55,387 --> 01:19:00,141
اخيراً اطلاعات جديدي به دستم رسيده

1094
01:19:01,387 --> 01:19:03,987
يه نفر ديگه اينجا هست كه

1095
01:19:03,987 --> 01:19:08,587
ميتونه ارثيه مادمازل "نورما" رو طلب كنه

1096
01:19:08,587 --> 01:19:11,907
عكسي كه من درآپارتمان پرستار پيدا كردم

1097
01:19:11,907 --> 01:19:15,067
توسط مربي سابق مادمازل "نورما" گرفته شده بود

1098
01:19:15,067 --> 01:19:18,507
يعني همون مادمازل اي جي بترزبي

1099
01:19:18,507 --> 01:19:21,707
من به مدرسه‌اي رفتم كه اون الان مدير اونجاست

1100
01:19:21,707 --> 01:19:27,307
و زني را ديدم كه پر از احساسات بود، بخاطر بچه‌اي كه تركش كرده بودن

1101
01:19:27,307 --> 01:19:29,827
و بخاطر مردي كه هر دوي آنها رو ترك كرده بود

1102
01:19:29,827 --> 01:19:32,420
اون هيچوقت اميدشو از دست نداد كه پدرش ديگه بر نميگرده

1103
01:19:33,867 --> 01:19:37,336
شايد هم منتظر نامه‌اي از طرف پدرش بود كه از اون بخواد بهش ملحق بشه

1104
01:19:38,147 --> 01:19:39,507
اما نامه‌اي نيومد

1105
01:19:39,507 --> 01:19:43,227
بعلاوه اين زن در مورد تاريخ منو گول زد

1106
01:19:43,227 --> 01:19:47,747
اون گفت كه شغلش را به عنوان مربي "نورما" ول كرد

1107
01:19:47,747 --> 01:19:52,027
تا بتونه مدرسه خودشو تأسيس كنه

1108
01:19:52,027 --> 01:19:56,627
اما در اون موقع "نورما" فقط 5 سالش بود و الان 20 سال از اون موقع ميگذره

1109
01:19:56,627 --> 01:20:00,107
ضمناً مدرسه اون خانم 18 سال پيش تأسيس شد

1110
01:20:00,107 --> 01:20:02,227
پس اون توي اين دو سال چيكار ميكرده؟

1111
01:20:02,227 --> 01:20:05,387
و چرا اون بعد از اين دو سال شغلشو در "كراس هجز" ول كرده؟

1112
01:20:05,387 --> 01:20:09,467
سر رودريك من الان از شما ميخوام تا شك منو تأييد كنيد

1113
01:20:09,467 --> 01:20:14,107
دليل اينكه مربّي "كراس هجز" را خيلي سريع و غير منتظره ترك كرد

1114
01:20:14,107 --> 01:20:19,907
اين بود كه اون عاشق "اندرو رستريك" شده بود و توسط اين مرد حامله بود

1115
01:20:19,907 --> 01:20:21,339
درسته؟

1116
01:20:22,867 --> 01:20:25,627
بله پوارو. درسته

1117
01:20:25,627 --> 01:20:28,827
اون يه دفعه رفت و براي 2 سال ناپديد شد

1118
01:20:30,027 --> 01:20:32,067
پس او مخفيانه فرار كرد

1119
01:20:32,067 --> 01:20:34,627
بچه‌اي به دنيا آورد. يه دختر

1120
01:20:34,627 --> 01:20:37,538
خواهر ناتني مادمازل نورما

1121
01:20:38,547 --> 01:20:40,264
درست ميگم مادمازل "كري"؟

1122
01:20:41,947 --> 01:20:46,303
يا شايد بايد شما رو مادمازل "بترزبي" صدا كنم؟

1123
01:20:51,547 --> 01:20:54,140
من با اين رويا بزرگ شدم كه يك روز بتونم خواهرمو پيدا كنم

1124
01:20:55,147 --> 01:20:58,347
وقتي اونو پيدا كردم، برام مثل يك معجزه بود

1125
01:20:58,347 --> 01:21:01,227
من ميدونستم كه "كلوديا" براي كمپاني خانوادگيمون كار ميكرد

1126
01:21:01,227 --> 01:21:04,298
و نميتونستم باور كنم كه چه شانسي بهم رو ميكنه اگه "نورما" پيدا بشه

1127
01:21:05,187 --> 01:21:06,983
من خيلي دوست داشتم به اون بگم كه يه خواهر داره

1128
01:21:09,307 --> 01:21:11,147
اما ديگه هيچوقت نميفهمه-
نه-

1129
01:21:11,147 --> 01:21:15,901
و اون مسخره بازي ها با مادمازل "نورما"، ديگه تموم شده

1130
01:21:16,907 --> 01:21:20,027
در آخر شما ادعاي ارثيه اونو ميكنيد كه كاملاً قانونيه

1131
01:21:20,027 --> 01:21:21,937
آره؟

1132
01:21:26,227 --> 01:21:29,227
هيچ طور نميشه "نورما" را برگردوند، ميشه؟ -
نه-

1133
01:21:29,227 --> 01:21:31,945
هيچ چيزي نميتونه اونو برگردونه

1134
01:21:34,387 --> 01:21:36,183
نگهبان

1135
01:21:53,027 --> 01:21:54,425
"نورما"

1136
01:21:55,187 --> 01:21:56,744
اما تو مردي

1137
01:21:59,787 --> 01:22:02,903
من ديدم كه تو مردي-
تو او چيزي رو كه دوست داشتي ديدي-

1138
01:22:06,867 --> 01:22:08,467
خانمها و آقايان

1139
01:22:08,467 --> 01:22:13,017
الان زمان اون رسيده كه پوارو حقيقت را براتون فاش كنه

1140
01:22:15,707 --> 01:22:18,667
وقتي كه امروز عصر مادمازل "نورما" داشت حمام ميكرد

1141
01:22:18,667 --> 01:22:22,187
مادمازل "كري" ديد كه اين يك فرصت طلاييه

1142
01:22:22,187 --> 01:22:25,827
تا شرايط خودكشي مادر "نورما" رو بازسازي كنه

1143
01:22:25,827 --> 01:22:29,262
اما از اونجايي كه من منتظر همچين عملي بودم، پيش دستي كردم

1144
01:22:30,147 --> 01:22:34,747
شما توسط موسيو "بيكر" در حالي كه با بالش وارد حمام ميشديد، رويت شديد

1145
01:22:34,747 --> 01:22:36,020
چرا؟

1146
01:22:36,867 --> 01:22:38,857
براي اينكه اونو خفه كنيد

1147
01:22:42,307 --> 01:22:43,907
خنده داره

1148
01:22:43,907 --> 01:22:45,907
چرا من بايد با خواهرم چنين كاري بكنم؟

1149
01:22:45,907 --> 01:22:48,947
چه انتقامي شيرينتر از اين نسبت به مردي كه تو رو ترك كرده

1150
01:22:48,947 --> 01:22:52,747
كه بخواهي ارثيه دختر قانونيه اونو بدزدي؟

1151
01:22:52,747 --> 01:22:56,547
ارثيه خواهري كه خيلي ويژه و

1152
01:22:56,547 --> 01:22:58,184
مورد تنفر تو بود

1153
01:22:59,187 --> 01:23:03,027
وقتي مادرت فهميد كه موسيو "رستريك" به كشور بر گشته

1154
01:23:03,027 --> 01:23:04,547
رفت كه اونو ببينه

1155
01:23:04,547 --> 01:23:08,027
اما بجاي اون، موسيو "رابرت اورول" كلاهبردار رو پيدا كرد

1156
01:23:08,027 --> 01:23:11,147
و با گمال تأسف، ماجرا رو با تو در ميان گذاشت

1157
01:23:11,147 --> 01:23:15,503
پس فرصتي پيدا كردي كه مدتها آرزوش را داشتي

1158
01:23:16,827 --> 01:23:20,307
تو-"فرانسيس كري-، بدون اينكه مادرت بفهمه

1159
01:23:20,307 --> 01:23:26,507
رفتي سراغ اون كلاهبردار-موسيو "اورول"- و اونو مجبور كردي كه نقشه پليد تو رئ قبول كنه

1160
01:23:26,507 --> 01:23:29,307
تو ميخواستي با ترقيب مادمازل "نورما" به

1161
01:23:29,307 --> 01:23:32,343
خودكشي يا ديوانگي، ارثيه اونو بالا بكشي

1162
01:23:33,027 --> 01:23:35,221
و براي رسيدن به هدفت

1163
01:23:36,227 --> 01:23:38,147
از موسيو "اورول" خواستي تا برايش يك آپارتمان بگيره

1164
01:23:38,147 --> 01:23:41,627
در همون ساختماني كه پرستار در آن زندگي ميكرد

1165
01:23:41,627 --> 01:23:45,547
پير زني كه حضورش ياد آور گناهي بود كه او

1166
01:23:45,547 --> 01:23:47,662
نسبت به خودكشي مادرش احساس ميكرد

1167
01:23:49,027 --> 01:23:52,667
تو اثر مخرّب اين كار را روي ذهن حساس اون بخوبي ميدونستي

1168
01:23:52,667 --> 01:23:56,907
و مثل يك بازيگر جاه طلب، نقش يك دوست

1169
01:23:56,907 --> 01:24:00,182
دلسوز و حامي رو بازي كردي. مگه نه؟

1170
01:24:01,747 --> 01:24:03,987
بيچاره مادمازل نورما

1171
01:24:03,987 --> 01:24:06,027
كه اون موقع بسيار آسيب‌پذير بود و

1172
01:24:06,027 --> 01:24:08,307
طعمه تو شد

1173
01:24:08,307 --> 01:24:11,307
تو و البته خود تو، هميشه براي اون آماده بودي

1174
01:24:11,307 --> 01:24:14,547
نورما، دوست داري بيام پيشت بشينم؟

1175
01:24:14,547 --> 01:24:16,747
تا خاطرات دردناك اونو زنده كني

1176
01:24:16,747 --> 01:24:19,467
هورا! كي بستني دوست داره؟

1177
01:24:19,467 --> 01:24:23,587
تو حتي سعي كردي مردي را كه اون دوست داشت، از سر راهش برداري

1178
01:24:23,587 --> 01:24:26,146
يعني علاقه و اميد اونو

1179
01:24:28,227 --> 01:24:31,707
اما همه اين اقداماتي كه عليه روح و روان "نورما" انجام شد،

1180
01:24:31,707 --> 01:24:36,507
به نقطه اوج وقاهت خودش يعني قتل پرستار رسيد

1181
01:24:36,507 --> 01:24:41,707
اين تصادفي نبود كه مادمازل "نورما" خودشو بخاطر قتل مادرش مقصر بدونه

1182
01:24:41,707 --> 01:24:45,227
بلكه تو اين عقيده راسخ رو با ظرافت در اون بوجود آوردي

1183
01:24:45,227 --> 01:24:46,864
نقشه تو

1184
01:24:47,867 --> 01:24:52,587
بستگي به 2 چاقو داشت كه كاملاً متمايز از هم بودند

1185
01:24:52,587 --> 01:24:56,659
اولين چاقو را در اتاقش گذاشتي تا اونو ببينه

1186
01:25:00,187 --> 01:25:03,867
و قبل از پارتي و قبل از اينكه مادمازل "نورما" چاقو رو ببينه

1187
01:25:03,867 --> 01:25:10,738
ظالمانه پرستار بيچاره رو كشتي

1188
01:25:12,587 --> 01:25:14,861
و چاقوي دوم را همونجا گذاشتي

1189
01:25:19,467 --> 01:25:23,387
همينكه فهميدي مادمازل "نورما" جنازه پرستار را پيدا كرده

1190
01:25:23,387 --> 01:25:28,947
بايد چاقوي اول را كه "نورما" توي كشو گذاشته بود برميداشتي

1191
01:25:28,947 --> 01:25:32,187
و حالا با اين ذهن كاملاً بهم ريخته

1192
01:25:32,187 --> 01:25:37,507
نورما معتقد بود كه خودش اونو كشته

1193
01:25:37,507 --> 01:25:40,547
و شايد ميرفت كه خودشو بكشه

1194
01:25:40,547 --> 01:25:45,427
اما اگر بجاي آن به قتل اعتراف ميكرد، باز هم نتيجه يكي بود

1195
01:25:45,427 --> 01:25:46,787
اونو دار ميزدند

1196
01:25:46,787 --> 01:25:52,304
و وقتي كه امروز اونو از زندان آزاد كردند، فقط يك راه براي تو باقي مانده بود

1197
01:25:52,987 --> 01:25:58,106
كه هر چه زودتر اونو بكشي. اما من –هركول پوارو- قول دادم كه نجاتش بدم

1198
01:26:00,827 --> 01:26:03,624
و تنها راحي كه داشتم اين بود

1199
01:26:05,667 --> 01:26:07,657
كه قبل از تو اونو بكشم

1200
01:26:14,867 --> 01:26:17,867
من هيچ دخالتي تو اينكار نداشتم پوارو-
دروغگو-

1201
01:26:17,867 --> 01:26:20,787
در قتل پرستار، خير موسيو

1202
01:26:20,787 --> 01:26:24,347
شما اون شب براي خودتون شاهد پر و پا قرصي درست كرده بوديد

1203
01:26:24,347 --> 01:26:29,107
اما خيلي دلم ميخواست بدونم چرا يك نفر بايد آشكارا بخواد جاي ديگه‌اي باشه

1204
01:26:29,107 --> 01:26:31,027
اون هم در شب قتل

1205
01:26:31,027 --> 01:26:34,867
اون شب تو اينجا بودي و ميدونستي داره چه اتفاقي ميفته؟

1206
01:26:34,867 --> 01:26:37,027
طبيعتاً. ميخواي بگم چطور؟

1207
01:26:37,027 --> 01:26:40,621
براي اينكه قاتل همدستش بوده يعني مادمازي كري

1208
01:26:44,547 --> 01:26:46,667
يه لحظه منو ببخشيد.

1209
01:26:46,667 --> 01:26:50,659
ميتوني بگي چرا يكي از اونا لازم دونست به من حمله كنه؟

1210
01:26:54,987 --> 01:27:01,016
تمام اينها برميگرده به نامه‌اي كه توسط پرستار "سيگرام" نوشته شده بود

1211
01:27:02,347 --> 01:27:07,267
اون ميتونست به اين تظاهر ادامه بده كه آقاي "اورول" همون آقاي "رستريك" است

1212
01:27:07,267 --> 01:27:11,627
اما پليدي و وخامت اين توطئه براي اون خيلي بزرك به نظر ميرسيد

1213
01:27:11,627 --> 01:27:14,827
بنابراين اون براي شما يه نامه نوشت. مگه نه موسيو؟

1214
01:27:14,827 --> 01:27:17,427
و تهديد كرد كه اگه دست بر نداريد، شما رو لو ميده

1215
01:27:17,427 --> 01:27:22,667
و براي اينكه خودشو در برابر شما مصون نگه داره

1216
01:27:22,667 --> 01:27:26,387
يك كپي از نامه رو در جايي مخفي كرد كه بعد از مرگش پيدا كنند

1217
01:27:26,387 --> 01:27:29,184
و به تو هم گفت كه اين كار رو كرده

1218
01:27:29,987 --> 01:27:33,987
پس به نظر شما مادمازل "كري"، پرستار بايد ميمرد

1219
01:27:33,987 --> 01:27:36,907
و اون نامه هم بايد پيدا ميشد

1220
01:27:36,907 --> 01:27:39,307
اما خانم "اوليور" اونو زودتر پيدا كرد

1221
01:27:39,307 --> 01:27:42,667
بنابراين نه مادمازل "كلوديا" و نه موسيو "اورول" نميتونستند

1222
01:27:42,667 --> 01:27:46,787
بگن كه خانم "اوليور" نامه رو برداشته جون اونا پيش من بودند

1223
01:27:46,787 --> 01:27:50,867
نه مادمازل، اين خود شما بوديد كه ماجرا رو ديديد

1224
01:27:50,867 --> 01:27:54,027
و بعد براي موسيو "اورول" تعريف كرديد

1225
01:27:54,027 --> 01:27:57,907
و وقتي مادمازل "دافنه" از رستوران به من زنگ زد

1226
01:27:57,907 --> 01:28:01,187
كه در مورد مكان خانم اوليور به من بگه

1227
01:28:01,187 --> 01:28:03,177
شما حرفهامونو گوش ميكرديد

1228
01:28:05,587 --> 01:28:10,787
من صداي قطع كردن گوشي رو يا 2 ثانيه قبل از اينكه خودم قطع كنم شنيدم

1229
01:28:10,787 --> 01:28:14,574
و تو اون موقع دقيقاً ميدونستي كه مادام "اوليور" كجاست

1230
01:28:19,147 --> 01:28:22,627
بنابراين، نامه ديگه نميتونست به دست پليس برسه

1231
01:28:22,627 --> 01:28:24,707
و توطئه گرها در امن و امان بودند

1232
01:28:24,707 --> 01:28:28,667
و به دنبال آن، مادمازل "كلوديا" به پليس خبر ميده

1233
01:28:28,667 --> 01:28:32,102
بيچاره مادمازل نورما رستريك

1234
01:28:33,107 --> 01:28:36,462
اون منو به شام دعوت كرد و از من خواست كه اين كار را بكنم

1235
01:28:37,587 --> 01:28:41,587
اون گفت كه نميتونه خودشو راضي كنه كه گوشت و خون خودشو به پليس لو بده

1236
01:28:41,587 --> 01:28:44,907
نورما، من خيلي متأسفم-
همش فكر اون بود-

1237
01:28:44,907 --> 01:28:46,707
نميتوني ببيني؟

1238
01:28:46,707 --> 01:28:49,547
تو يه بازيگر آشغالي "فرانسيس" و من هم يه احمقم

1239
01:28:49,547 --> 01:28:53,664
من به تو اخطار كرده بودم كه كينه تو كارها رو خراب ميكنه، اما تو گوش نكردي

1240
01:29:02,147 --> 01:29:03,784
"فرانسيس"

1241
01:29:04,787 --> 01:29:06,617
ما خواهر ناتني هستيم

1242
01:29:07,627 --> 01:29:10,186
ببين "ديويد" توي جعبه دايي بزرگمون چي پيدا كرده؟

1243
01:29:11,667 --> 01:29:13,707
اين پدرمونه

1244
01:29:13,707 --> 01:29:15,822
ما اصلاً مثل هم نيستيم

1245
01:29:20,027 --> 01:29:21,747
چه بلايي سر پدرم اومد؟

1246
01:29:21,747 --> 01:29:24,340
يه تصادف بود، وقتي كه با هم توي كشور بوديم

1247
01:29:25,187 --> 01:29:28,576
اون مرد خوبي بود، من هميشه اونو دوست داشتم

1248
01:29:29,627 --> 01:29:33,347
چيز ديگه‌اي نداري كه به اين طفلك بيچاره كه داشتي نابودش ميكردي بگي؟

1249
01:29:33,347 --> 01:29:36,861
آيا ذرّه‌اي از صداقت در تو وجود نداره؟

1250
01:29:37,867 --> 01:29:41,027
انسانيت در قلب تو هيچ جايي نداره

1251
01:29:41,027 --> 01:29:43,067
چي ميخواي بهت بگم؟

1252
01:29:43,067 --> 01:29:47,662
آيا پدرم از من چيزي گفته؟

1253
01:29:49,147 --> 01:29:51,421
خب، موسيو پوارو به صداقت اهميت ميده

1254
01:29:52,747 --> 01:29:54,384
پس من هم صادق خواهم بود

1255
01:29:55,387 --> 01:29:57,695
من فقط يكبار ديدم كه پدرت به تو اشاره كرد

1256
01:29:59,947 --> 01:30:03,541
اون گفت كه تو يه هرزه كوچكي كه بعداً ثروت زنشو تصاحب ميكني

1257
01:30:04,747 --> 01:30:09,945
من ميدونستم كه "اندرو" فاسده، اما تو يك گداي بي سر و پا هستي

1258
01:30:35,227 --> 01:30:36,944
نورما؟

1259
01:30:51,387 --> 01:30:54,264
پس "سونيا" دنبال پولها نبوده؟ -
نه-

1260
01:30:55,147 --> 01:30:57,187
همينطور هم اين خروس وحشي

1261
01:30:57,187 --> 01:30:59,227
از كجا ميدونستي؟

1262
01:30:59,227 --> 01:31:02,387
براي اينكه خودتون به من گفتيد مادام

1263
01:31:02,387 --> 01:31:06,947
گفتيد كه به اون لبخند ميزد و هميشه اونو نگاه ميكرد

1264
01:31:06,947 --> 01:31:10,587
و وقتي گفتيد كه اون دنبال عكس خانوادگي ميگشت تا ثابت كنه

1265
01:31:10,587 --> 01:31:13,267
كه موسيو "اورول" يك كلاهبرداره، اون موقع فهميدم كه

1266
01:31:13,267 --> 01:31:17,179
داره به نغع "نورما" كار ميكنه نه به ضرر اون

1267
01:31:19,307 --> 01:31:21,987
تو معمولاً به اين چيزها فكر ميكني، مگه نه؟ -
آوه-

1268
01:31:21,987 --> 01:31:26,387
چه ذهن كنكاشگري. من بهش ميگم شكجه

1269
01:31:26,387 --> 01:31:28,377
من اينقدر كنكاشگرم مادام؟

1270
01:31:29,707 --> 01:31:32,823
آيا من يك حلّال مشكلات هستم با قلبي سرد؟

1271
01:31:33,827 --> 01:31:38,138
يا اينكه ما نظاره‌گر بزرگترين اسرار اين زندگي هستيم كه هرگز تا حالا نديديم؟

1272
01:31:39,907 --> 01:31:43,785
اسراري كه حتي هركول پوارو هم نميتونه حل كنه

1273
01:31:46,987 --> 01:31:48,977
طبيعت عشق

1274
01:32:00,427 --> 01:32:02,417
اون داره ميخنده

1275
01:32:13,787 --> 01:32:16,827
اون اشكه؟ -
اوه، نه نه نه مادام-

1276
01:32:16,827 --> 01:32:18,817
اين بخاطر نسيمه

1277
01:32:18,817 --> 01:32:20,586
تقديمي به پدر و مادر عزيزم

تنظيم مجدد: لوتيين
