1
00:00:02,265 --> 00:00:04,637
‫<font color=۰۰۶۷CE>"آب"</font>

2
00:00:04,638 --> 00:00:06,511
‫<font color=#۰۰AE۰۰>"خاک"</font>

3
00:00:06,512 --> 00:00:08,620
‫<font color=Red>"آتش"</font>

4
00:00:08,621 --> 00:00:09,912
‫<font color="#۸۰FFFF">"باد"</font>

5
00:00:10,978 --> 00:00:15,112
‫"خیلی وقت پیش هر ۴ ملت با نظم خاصی کنار هم زندگی میکردند"

6
00:00:15,113 --> 00:00:19,191
‫"بعد همه چی با حمله‌ی ملت آتش تغییر کرد"

7
00:00:19,392 --> 00:00:23,504
‫"تنها آواتار،مسلط به هر ۴ عنصر میتونست اونها رو متوقف کنه"

8
00:00:23,505 --> 00:00:26,664
‫"اما وقتی دنیا بیش از همیشه بهش نیاز داشت ناپدید شد"

9
00:00:27,005 --> 00:00:30,826
‫"صد سال گذشت و من و برادرم آواتار جدید رو پیدا کردیم"

10
00:00:30,827 --> 00:00:32,666
‫"یه باد افزار به اسم آنگ"

11
00:00:32,767 --> 00:00:34,872
‫"و با اینکه مهارت‌های باد افزاریش عالی هستن"

12
00:00:34,873 --> 00:00:38,605
‫"خیلی چیزا هست که باید قبل از نجات کسی یاد بگیره"

13
00:00:38,606 --> 00:00:42,228
‫"اما من باور دارم،آنگ میتونه دنیا رو نجات بده"

14
00:00:48,500 --> 00:00:52,000
‫<font color=۰۰AE۰۰>خاک</font> : کتاب دوم
‫قسمت سوم : بازگشت به اوماشو

15
00:00:53,000 --> 00:00:55,000
‫<font color=Red>(CyrusGreat)حمید وِتر</font> : ترجمه و زیرنویس
‫<font color=Red>(Hamid Vetr)</font>
‫<font color=Orange>TvCenter</font>

17
00:00:59,584 --> 00:01:02,342
‫باورم نمیشه،میدونستم جنگ خیلی پیشروی کرده...

18
00:01:02,396 --> 00:01:06,354
‫اما اوماشو همیشه به نظر...غیر قابل دسترسی میرسید....

19
00:01:06,396 --> 00:01:12,450
‫تا الآن بود،الآن دیگه باسینگ سِی
‫آخرین شهر قلمرو خاکه که سرپا مونده.

20
00:01:12,501 --> 00:01:16,787
‫این خیلی بده،اما ما باید به حرکت‌مون ادامه بدیم.

21
00:01:16,817 --> 00:01:19,774
‫نه،من میرم توی شهر که بومی رو پیدا کنم.

22
00:01:19,798 --> 00:01:23,462
‫آنگ،وایسا.ما حتی نمیدونیم بومی هنوز...

23
00:01:23,508 --> 00:01:26,146
‫چی؟هنوز چی؟

24
00:01:26,212 --> 00:01:27,554
‫اون دور و اطراف باشه....

25
00:01:27,595 --> 00:01:29,449
‫میدونم که دوست داشتی بومی بهت آموزش بده...

26
00:01:29,467 --> 00:01:32,702
‫اما بازم افرادی هستن که بتونن بهت خاک افزاری یاد بدن....

27
00:01:32,739 --> 00:01:38,574
‫این موضوع در مورد پیدا کردن یه معلم نیست.
‫درباره‌ی پیدا کردن دوستمه.

28
00:01:43,783 --> 00:01:45,233
‫یه راه مخفی؟

29
00:01:45,284 --> 00:01:48,004
‫چرا دفعه‌ی پیش از اینجا استفاده نکردیم؟

30
00:01:49,230 --> 00:01:51,639
‫این جواب برات کافیه؟

31
00:02:13,546 --> 00:02:16,266
‫به اون بدی که فکر میکردم نبود.

32
00:02:28,097 --> 00:02:31,095
‫اینا ولم نمیکنن! کمک!

33
00:02:31,759 --> 00:02:37,033
‫اینقدر سر و صدا نکن،اینا فقط اختاپوس فاضلابن.

34
00:02:46,404 --> 00:02:47,650
‫هی!

35
00:02:50,767 --> 00:02:53,372
‫شما بچه‌ها بعد از ساعت حکومت نظامی این بیرون چیکار میکنن؟

36
00:02:53,424 --> 00:02:57,045
‫معذرت.دیگه داشتیم میرفتیم خونه.

37
00:02:59,118 --> 00:03:01,977
‫صبر کنین! اون چشه؟

38
00:03:02,034 --> 00:03:06,120
‫آه...اون آبله مرغون گرفته،قربان.

39
00:03:06,617 --> 00:03:09,959
‫آم...خیلی مسریه.

40
00:03:11,143 --> 00:03:15,092
‫آهههه،...خیلی وضعم خرابه...دارم میمیـــــــــرم.

41
00:03:15,121 --> 00:03:16,341
‫و مرگبار......

42
00:03:16,374 --> 00:03:20,879
‫صبر کن،فکر کنم در مورد آبله مرغون شنیدم.
‫پسر خاله‌ت چانگ بخاطرش نمرد؟

43
00:03:20,933 --> 00:03:25,054
‫بهتره بریم دستامون رو بشوریم...و لباسهامون رو بسوزونیم.

44
00:03:25,868 --> 00:03:28,632
‫مرسی،دوست فاضلابی.

45
00:03:31,295 --> 00:03:33,691
‫وقتی داری برادر و عموت رو تعقیب میکنی...

46
00:03:33,732 --> 00:03:37,805
‫سفر با یه نظم خاص اشرافی انتخاب خوبی نیست....

47
00:03:37,837 --> 00:03:43,322
‫حتی عقلانی هم نیست...اگه هنوز میخوای
‫از عنصر غافلگیری استفاده کنی.

48
00:03:43,333 --> 00:03:46,466
‫شما راست میگین،این نظم اشرافی وقت تلف کردنه.

49
00:03:46,504 --> 00:03:50,201
‫اگر بخوام طعمه‌ام رو شکار کنم،باید فرز باشم...چست و چابک.

50
00:03:50,229 --> 00:03:57,169
‫به یه تیم کوچیک و زُبده نیاز دارم.
‫وقتشه که یه چندتا دوست قدیمی رو ملاقات کنم.

51
00:04:06,717 --> 00:04:08,715
‫بیاین بومی رو پیدا کنیم و از اینجا بریم.

52
00:04:08,737 --> 00:04:10,390
‫کجا میتونن نگه دارنش؟

53
00:04:10,408 --> 00:04:15,783
‫جایی که نتونه خاک افزاری کنه،جایی که از آهن ساخته شده باشه.

54
00:04:21,342 --> 00:04:26,231
‫واقعاً هیچ کلمه‌ای برای بیان نفرت من از اینجا ساخته نشده.

55
00:04:26,277 --> 00:04:29,225
‫مِی،پدرت فرماندار اینجا منصوب شده.

56
00:04:29,255 --> 00:04:34,037
‫ما اینجا مثل خانواده‌ی سلطنتی میمونیم.
‫خوشحال باش و ازش لذت ببر.

57
00:04:36,906 --> 00:04:38,784
‫سوژه‌ها دارن نزدیک میشن.

58
00:04:38,810 --> 00:04:40,103
‫نابودشون کنین.

59
00:04:40,138 --> 00:04:43,109
‫من فکر میکردم زندگیم توی ملت آتش خسته کننده است.

60
00:04:43,147 --> 00:04:49,596
‫،اما اینجا به طرز وحشتناکی تاریک و دلگیره
‫هیچوقت هیچ اتفاقی نمیافته.

61
00:05:03,033 --> 00:05:05,012
‫مقاومت!

62
00:05:50,779 --> 00:05:54,511
‫تای لی،این واقعاً تویی؟

63
00:05:54,828 --> 00:05:56,744
‫آزولا.

64
00:05:59,863 --> 00:06:02,701
‫خیلی از دیدنت خوشحال شدم.

65
00:06:02,740 --> 00:06:07,833
‫لطفاً نزار مزاحم...حالا هر کاری که داشتی میکردی بشم.

66
00:06:07,853 --> 00:06:11,132
‫بهم بگو،دختر یه نجیب زاده اینجا چیکار میکنه؟

67
00:06:11,147 --> 00:06:14,981
‫مطمئناً والدینمون ما رو به آکادمی هنرهای
‫رزمی آتش برای خواهران نفرستادن...

68
00:06:15,022 --> 00:06:18,479
‫که آخرش...سر از یه همچین جاهایی در بیاریم....

69
00:06:20,347 --> 00:06:23,814
‫من یه پیشنهادی دارم،من دارم یه خائن رو تعقیب میکنم.

70
00:06:23,850 --> 00:06:27,199
‫اون عموی اُملم رو یادته،مگه نه؟

71
00:06:27,224 --> 00:06:30,817
‫اُه،آره،خیلی با مزه بود.

72
00:06:30,835 --> 00:06:33,626
‫باعث افتخارمه اگه توی ماموریتم همراهیم کنی.

73
00:06:33,643 --> 00:06:40,785
‫اُه،...من...آم،خیلی دوست داشتم،اما حقیقتش من اینجا خوشحالم.

74
00:06:40,807 --> 00:06:43,848
‫منظورم اینه،هیچوقت اینقدر خوشحال نبودم!

75
00:06:43,869 --> 00:06:46,060
‫باشه حرفت رو قبول میکنم.

76
00:06:46,095 --> 00:06:51,199
‫خب،منم نمیخوام تو زندگی‌ای رو که خیلی دوست داری
‫فقط به خاطر خوشحال کردن من رها کنی.

77
00:06:51,217 --> 00:06:53,457
‫متشکرم،آزولا.

78
00:06:53,961 --> 00:06:57,794
‫البته،قبل از رفتنم،میام نمایشت رو میبینم.

79
00:06:57,813 --> 00:07:03,654
‫هاه؟آه...آره...مطمئناً...آه...البته...

80
00:07:04,575 --> 00:07:09,776
‫پس،پادشاه بومی با شماست؟داره مقاومت رو رهبری میکنه؟

81
00:07:09,793 --> 00:07:14,345
‫البته که نه! روز حمله ما خودمون رو برای جنگ آماده کرده بودیم.

82
00:07:14,372 --> 00:07:19,010
‫ما آماده بودیم که از شهرمون دفاع کنیم...
‫برای زندگی‌مون بجنگیم برای آزادیمون.

83
00:07:19,029 --> 00:07:25,675
‫اما قبل از اینکه حتی شانسش رو هم پیدا کنیم،پادشاه بومی تسلیم شد.

84
00:07:30,133 --> 00:07:33,993
‫روز حمله از پادشاه بومی پرسیدم میخواد چیکار کنه.

85
00:07:34,021 --> 00:07:36,794
‫اون درست توی چشمام نگاه کرد و گفت...

86
00:07:37,584 --> 00:07:40,870
‫من میخوام...هیچ کاری انجام ندم....

87
00:07:42,700 --> 00:07:47,236
‫الآن دیگه مهم نیست.مبارزه با ملت آتش تنها راه آزادیه.

88
00:07:47,256 --> 00:07:50,524
‫و آزادی ارزش مردن رو داره.

89
00:07:50,538 --> 00:07:54,486
‫در واقع یه راه دیگه برای آزادی وجود داره.
‫شما میتونین اوماشو رو ترک کنین.

90
00:07:54,502 --> 00:07:57,664
‫شما دارین همه‌ی انرژی‌تون رو برای مبارزه با ملت آتش میزارین.

91
00:07:57,695 --> 00:08:00,401
‫اما شما تعدادتون خیلی کمه.نمیتونین برنده بشین.

92
00:08:00,417 --> 00:08:03,990
‫الآن وقت عقب نشینیه،تا بتونین زنده بمونین و یه روز دیگه بجنگین.

93
00:08:04,010 --> 00:08:06,796
‫تو نمیفهمی،اونا خونه‌ی ما رو گرفتن...

94
00:08:06,812 --> 00:08:09,233
‫و ما باید به هر قیمتی که شده باهاشون بجنگیم....

95
00:08:09,258 --> 00:08:14,188
‫تو رو نمیدونم،اما زنده موندن برای جنگیدن
‫یه روز دیگه،به نظر من که خوبه.

96
00:08:14,199 --> 00:08:16,993
‫آره،منم با این بچه موافقم!

97
00:08:21,111 --> 00:08:24,761
‫قبول.اما هزاران شهروند هستن که باید اینجا رو ترک کنن.

98
00:08:24,779 --> 00:08:26,786
‫چجوری میخوایم همه‌شون رو ببریم بیرون.

99
00:08:26,819 --> 00:08:28,693
‫مکنده‌ها!

100
00:08:29,365 --> 00:08:34,020
‫همه‌تون قرار با یه نوع حال بهم زن از اختاپوس آشنا بشین.

101
00:08:49,633 --> 00:08:56,435
‫،این علامت‌ها مریض نشون‌تون میده
‫اما باید مثل مریض‌ها هم رفتار کنین،باید حرفتون خریدار داشته باشه!

102
00:09:00,232 --> 00:09:02,390
‫حالا،این چیزیه که دارم بهتون میگم.

103
00:09:02,396 --> 00:09:05,400
‫سالها تمرین.

104
00:09:05,748 --> 00:09:09,774
‫خیلی خب همه‌گی! به حالت مریض.

105
00:09:09,789 --> 00:09:13,263
‫آنگ داری چیکار میکنی؟نمیخوای با ما بیای؟

106
00:09:13,271 --> 00:09:17,372
‫نه،من تا زمانی که بومی رو پیدا نکنم،از اینجا نمیرم.

107
00:09:18,581 --> 00:09:21,375
‫متاسفم مومو،بعداً بهت غذا میدم.

108
00:09:46,915 --> 00:09:49,855
‫مریضیِ مسری! مریضیِ مسری!

109
00:09:56,410 --> 00:09:58,363
‫اون پایین چه خبره؟

110
00:09:58,373 --> 00:10:02,586
‫،دیروز چندتا بچه رو دیدم که آبله مرغون گرفته بودن
‫احتمالاً شیوع پیدا کرده.

111
00:10:02,594 --> 00:10:06,296
‫آبله مرغون! مطمئنم یه جا اسمش رو شنیدم.

112
00:10:06,308 --> 00:10:08,370
‫اُه،این وضع وحشتناکه!

113
00:10:08,375 --> 00:10:09,769
‫چیکار باید بکنیم؟

114
00:10:09,787 --> 00:10:12,952
‫به سمت خارج شهر هدایتشون کنین...اما بهشون دست نزنین.

115
00:10:12,966 --> 00:10:17,185
‫باید شهر رو از این مرض پاک کنیم.

116
00:10:17,208 --> 00:10:19,540
‫لوبیای فلفلی نمیخوای،بابا؟

117
00:10:19,551 --> 00:10:23,115
‫اُه،چقدر بد!

118
00:10:34,442 --> 00:10:36,606
‫فلاپسی!

119
00:10:50,194 --> 00:10:53,297
‫یالا،فلاپسی باید بهم کمک کنی بومی رو پیدا کنم.

120
00:10:53,305 --> 00:10:59,993
‫یپ یپ! اُه،فکر کنم این رو تو کار نمیکنه.بزن بریم.

121
00:12:12,297 --> 00:12:17,742
‫واقعاً باعث افتخار ماست که دختر پادشاه آتش
‫رو در سیرک حقیرانه‌ی خودمون داریم.

122
00:12:17,756 --> 00:12:21,962
‫آه...اگه چیزی هست که از دست ما برمیاد بگین
‫تا نمایش رو براتون جذاب‌تر کنیم.

123
00:12:21,974 --> 00:12:23,990
‫حتماً میگم.

124
00:12:29,822 --> 00:12:32,744
‫شگفت انگیزه.فکر میکنی میافته؟

125
00:12:32,751 --> 00:12:34,028
‫البته که نه.

126
00:12:34,038 --> 00:12:37,963
‫پس به نظرت هیجان انگیزتر نمیشد اگه تور رو بر میداشتیم؟

127
00:12:37,979 --> 00:12:40,908
‫آه...مسئله اینه که...نمایش دهنده‌ها...

128
00:12:40,923 --> 00:12:44,992
‫تو درست میگی،تو درست میگی.اینکار قبلاً انجام شده.

129
00:12:45,756 --> 00:12:48,996
‫میدونم،تور رو به آتیش بکش.

130
00:12:49,001 --> 00:12:51,459
‫البته،پرنسس.

131
00:12:58,425 --> 00:13:04,011
‫خیلی با استعداده،واقعاً با استعداده!
‫اووو،چه جور حیوون‌های خطرناکی اینجا دارین؟

132
00:13:04,033 --> 00:13:07,081
‫خب،سیرک ما شامل عجیب و غریب ترین حیوون‌ها...

133
00:13:07,099 --> 00:13:09,933
‫همشون رو آزاد کنین.

134
00:13:22,388 --> 00:13:26,238
‫ما همه جا رو گشتیم،بومی‌ای در کار نبود.

135
00:13:28,822 --> 00:13:31,754
‫ما یه مشکلی داریم،همین الآن یه سرشماری کردیم.

136
00:13:31,764 --> 00:13:34,500
‫اُه نه،کسی جا مونده؟

137
00:13:34,518 --> 00:13:37,571
‫نه،یکی زیادی اومد.

138
00:13:45,792 --> 00:13:49,714
‫پس،مقاومت پسر من رو دزدیده.

139
00:13:49,723 --> 00:13:54,491
‫همه چیز خیلی هوشمندانه بود،خیلی زیرکانه.
‫درست مثل پادشاه‌شون بومی.

140
00:13:54,504 --> 00:13:56,799
‫میخواین چیکار کنین،قربان؟

141
00:14:02,239 --> 00:14:04,238
‫چه نمایش دلپذیری.

142
00:14:04,255 --> 00:14:07,198
‫نمیتونم صبر کنم تا ببینم فردا چجوری میخوای بترکونی.

143
00:14:07,215 --> 00:14:10,941
‫متاسفم آزولا،اما فردا نمایشی در کار نیست.

144
00:14:10,963 --> 00:14:12,658
‫واقعاً؟

145
00:14:12,679 --> 00:14:17,275
‫،دنیا دلیل‌های محکمه پسندی به من نشون داد
‫که دیگه وقته تغییر شغله.

146
00:14:17,291 --> 00:14:20,471
‫میخوام تو ماموریتت بهت ملحق بشم.

147
00:14:30,813 --> 00:14:34,112
‫نه! بچه‌ی بد ملت آتش!

148
00:14:36,694 --> 00:14:39,365
‫اُه...خیلی خب.

149
00:14:42,760 --> 00:14:45,624
‫اوووو،تو خیلی بامزه‌ای،مممم...

150
00:14:45,637 --> 00:14:50,137
‫،البته الآن بامزه است
‫بزرگتر که بشه به ارتش ملت آتش ملحق میشه.

151
00:14:50,155 --> 00:14:53,967
‫اون موقع دیگه فکر نمیکنی بامزه است،اون موقع یه آدم کش میشه.

152
00:14:53,981 --> 00:14:57,942
‫به نظرت این قیافه‌ی یه قاتله؟

153
00:15:01,949 --> 00:15:04,214
‫یه شاهین پیام رسان.

154
00:15:05,400 --> 00:15:09,831
‫از طرف فرماندار ملت آتشه.اون فکر میکنه ما پسرش رو دزدیدیم.

155
00:15:09,862 --> 00:15:16,914
‫پس...میخواد یه معامله بکنه،پسرش در مقابل پادشاه بومی.

156
00:15:23,475 --> 00:15:26,232
‫مُلتفت هستی که احتمالاً داریم با پای خودمون میریم توی تله؟

157
00:15:26,242 --> 00:15:31,314
‫من فکر نمیکنم.مطمئنم فرماندار پسرش رو
‫به همون اندازه که ما بومی رو میخوایم،میخواد.

158
00:15:31,326 --> 00:15:36,141
‫این یه روز جدیده،یه احساس خوبی در این مورد دارم.

159
00:15:43,949 --> 00:15:47,386
‫لطفاً بهم بگو اومدی اینجا که بکشیم.

160
00:15:48,911 --> 00:15:51,360
‫خیلی خوبه که میبیمت،می.

161
00:15:51,378 --> 00:15:55,688
‫من فکر کردم تو رفتی و به سیرک ملحق شدی؟
‫گفتی که این نجوای توئه.

162
00:15:55,713 --> 00:15:58,817
‫خب،نجوای آزولا یه کم بلندتر بود.

163
00:15:58,835 --> 00:16:01,502
‫من یه ماموریتی دارم و به هردوتون احتیاج دارم.

164
00:16:01,512 --> 00:16:05,928
‫رو من حساب کن،هر چیزی باشه که منو از اینجا بیرون بیاره.

165
00:16:05,943 --> 00:16:07,854
‫من عذر میخوام.

166
00:16:07,865 --> 00:16:10,424
‫در زمان سختی به اوماشو اومدین.

167
00:16:10,441 --> 00:16:14,873
‫،ظهر امروز داریم با مقاومت یه معامله میکنیم
‫که تام تام رو پس بگیریم.

168
00:16:14,890 --> 00:16:18,837
‫،بله،من از اتفاقی که برای پسرتون افتاده متاسفم
‫اما واقعاً...

169
00:16:18,852 --> 00:16:23,333
‫چه انتظاری داشتین که گذاشتین همه‌ی شهروندها برن؟...

170
00:16:23,342 --> 00:16:27,366
‫پدر من به شما اعتماد کرد که این شهر رو به دستتون سپرد.
‫اما شما دارین همه چیز رو بهم میریزین.

171
00:16:27,383 --> 00:16:29,444
‫من رو عفو کنید،پرنسس.

172
00:16:29,465 --> 00:16:32,061
‫شما اینجا بمونین.می ترتیب معامله‌ی گروگان گیری رو میده...

173
00:16:32,083 --> 00:16:36,442
‫پس شما دیگه فرصت بهم زدن این کار رو ندارین....
‫و دیگه از "اوماشو" خبری نیست.

174
00:16:36,453 --> 00:16:42,436
‫من اسم شهر رو به افتخار پدرم به "نیو اوزای" تغییر میدم.

175
00:16:56,561 --> 00:16:59,436
‫سلام،همه!

176
00:17:01,277 --> 00:17:02,739
‫برادرم رو آوردی؟

177
00:17:02,756 --> 00:17:06,327
‫اون اینجاست،ما آماده‌ی معامله‌ایم.

178
00:17:06,338 --> 00:17:09,663
‫متاسفم،اما همین الآن یه فکری به ذهنم رسید،میشه؟

179
00:17:09,672 --> 00:17:11,860
‫البته که میشه،پرنسس آزولا.

180
00:17:11,868 --> 00:17:18,034
‫ما داریم یه بچه‌ی دو ساله رو با یه پادشاه معاوضه میکنیم؟
‫یه پادشاه خاک افزار قدرتمند؟

181
00:17:18,056 --> 00:17:22,469
‫فقط به نظر معامله‌ی عادلانه‌ای به نظر نمیرسه،میرسه؟

182
00:17:24,304 --> 00:17:26,167
‫تو درست میگی.

183
00:17:27,944 --> 00:17:29,369
‫معامله بی معامله.

184
00:17:29,385 --> 00:17:33,765
‫واو،همه‌تون رو بعداً میبینم.

185
00:17:34,732 --> 00:17:36,297
‫بومی!

186
00:17:43,931 --> 00:17:46,059
‫آواتار!

187
00:17:47,310 --> 00:17:50,163
‫روز شانس منه!

188
00:17:55,506 --> 00:17:59,529
‫آنگ،این تویی؟تو از کجا پیدات شد؟

189
00:17:59,548 --> 00:18:02,481
‫مقاومت کن،داریم از اینجا میریم.

190
00:18:09,852 --> 00:18:12,501
‫باید بچه رو از اینجا ببریم.

191
00:18:12,518 --> 00:18:14,705
‫یه مرحله از تو جلوترم!

192
00:18:41,147 --> 00:18:44,840
‫آنگ،یه لحظه فوت نکن.

193
00:18:48,446 --> 00:18:52,311
‫حالا صبر کن،آآآآآآ!!!

194
00:19:08,703 --> 00:19:10,765
‫درست مثل قدیمه،مگه نه بومی؟

195
00:19:10,779 --> 00:19:13,076
‫آنگ،باید باهات صحبت کنم.

196
00:19:13,092 --> 00:19:15,940
‫منم از دیدنت خوشحالم!

197
00:20:12,054 --> 00:20:15,282
‫بدون کنترل کنندگیت چجوری میخوای بجنگی؟

198
00:20:18,032 --> 00:20:20,116
‫من مدیریتش میکنم!

199
00:20:26,837 --> 00:20:27,876
‫آنگ،اونجاست.

200
00:20:27,893 --> 00:20:29,942
‫میتونیم بهش برسیم.

201
00:20:34,089 --> 00:20:37,680
‫مقاومت کن،بومی،وسیله‌ی حمل و نقل‌مون اینجاست.

202
00:21:12,886 --> 00:21:15,561
‫تو میتونستی تمام این مدت خاک افزاری کنی؟!!

203
00:21:15,567 --> 00:21:19,564
‫خب،صورتم رو که نپوشوندن.

204
00:21:21,817 --> 00:21:25,245
‫متوجه نمیشم،چرا خودت رو آزاد نکردی؟

205
00:21:25,259 --> 00:21:27,688
‫چرا زمانی که به اوماشو حمله شده بود،تسلیم شد؟

206
00:21:27,697 --> 00:21:29,578
‫مشکلت چیه،بومی؟

207
00:21:29,585 --> 00:21:33,807
‫به من گوش کن آنگ.
‫در هنگام مبارزه یه انتخاب‌هایی وجود داره که بهش میگن،جین.

208
00:21:33,818 --> 00:21:37,158
‫این یه انتخابه که انرژیت رو چجوری متمرکز کنی.

209
00:21:37,175 --> 00:21:39,480
‫میدونم،جین مثبت زمانی که داری حمله میکنی...

210
00:21:39,487 --> 00:21:41,646
‫و جین منفی زمانی که داری عقب نشینی میکنی....

211
00:21:41,651 --> 00:21:44,666
‫و جین خنثی زمانی که هیچ کاری انجام نمیدی....

212
00:21:44,677 --> 00:21:46,243
‫سه تا جین وجود داره؟

213
00:21:46,252 --> 00:21:48,353
‫خب،از لحاظ فنی اونا ۸۵ تا هستن.

214
00:21:48,373 --> 00:21:53,964
‫اما بزار فقط روی سومی تمرکز کنیم.جین خنثی کلید خاک افزاریه.

215
00:21:53,979 --> 00:21:59,095
‫،که شمال شنیدن و صبر کردن
‫برای به وجود اومدن لحظه‌ی مناسب برای حمله است.

216
00:21:59,103 --> 00:22:01,209
‫بخاطر همین تسلیم شدی،مگه نه؟

217
00:22:01,214 --> 00:22:05,255
‫بله و به خاطر همینه که الآن نمیتونم اینجا رو ترک کنم.

218
00:22:05,900 --> 00:22:08,989
‫حدس میزنم باید یه نفر دیگه رو پیدا کنم تا بهم خاک افزاری یاد بده.

219
00:22:08,994 --> 00:22:12,935
‫معلم تو کسیه که به جین خنثی مسلط شده باشه.

220
00:22:12,947 --> 00:22:18,629
‫تو باید کسی رو پیدا کنی که صبر میکنه
‫و گوش میده قبل از اینکه حمله کنه.

221
00:22:18,634 --> 00:22:19,784
‫هی،مومو!

222
00:22:19,795 --> 00:22:23,761
‫مومو خودش به چندتا جین مسلطه.

223
00:22:24,282 --> 00:22:30,745
‫خداحافظ آنگ،وقتی که زمان مناسبش برسه میبینمت.

224
00:22:37,335 --> 00:22:40,356
‫پس،ما داریم برادرت و عموت رو تعقیب میکنیم،ها؟

225
00:22:40,366 --> 00:22:44,842
‫خیلی جالب میشه که دوباره زوکو رو ببینم،مگه نه می؟

226
00:22:44,860 --> 00:22:51,864
‫دیگه فقط زوکو و آیرو نیستن،الآن یه هدف سومی هم داریم.

227
00:23:03,104 --> 00:23:05,620
‫تام تام!

228
00:23:07,000 --> 00:23:50,000
‫ترجمه و زیرنویس : حمید وِتر
‫(Hamid Vetr)
‫https://tvcenter.cc
