1
00:00:02,490 --> 00:00:04,862
‫<font color=۰۰۶۷CE>"آب"</font>

2
00:00:04,863 --> 00:00:06,736
‫<font color=#۰۰AE۰۰>"خاک"</font>

3
00:00:06,737 --> 00:00:08,845
‫<font color=Red>"آتش"</font>

4
00:00:08,846 --> 00:00:10,137
‫<font color="#۸۰FFFF">"باد"</font>

5
00:00:11,203 --> 00:00:15,337
‫"خیلی وقت پیش هر ۴ ملت با نظم خاصی کنار هم زندگی میکردند"

6
00:00:15,338 --> 00:00:19,416
‫"بعد همه چی با حمله‌ی ملت آتش تغییر کرد"

7
00:00:19,617 --> 00:00:23,729
‫"تنها آواتار،مسلط به هر ۴ عنصر میتونست اونها رو متوقف کنه"

8
00:00:23,730 --> 00:00:26,889
‫"اما وقتی دنیا بیش از همیشه بهش نیاز داشت،ناپدید شد"

9
00:00:27,230 --> 00:00:31,051
‫"صد سال گذشت و من و برادرم آواتار جدید رو پیدا کردیم"

10
00:00:31,052 --> 00:00:32,891
‫"یه باد افزار به اسم آنگ"

11
00:00:32,992 --> 00:00:35,097
‫"و با اینکه مهارت‌های باد افزاریش عالی هستن"

12
00:00:35,098 --> 00:00:38,830
‫"خیلی چیزا هست که باید قبل از نجات کسی یاد بگیره"

13
00:00:38,831 --> 00:00:42,453
‫"اما من باور دارم،آنگ میتونه دنیا رو نجات بده"

14
00:00:49,000 --> 00:00:53,000
‫<font color=۰۰AE۰۰>خاک</font> : کتاب دوم
‫قسمت پنجم : روز آواتار

15
00:00:55,000 --> 00:00:59,000
‫<font color=Red>(CyrusGreat)حمید وِتر</font> : ترجمه و زیرنویس
‫<font color=Red>(Hamid Vetr)</font>
‫<font color=Orange>TvCenter</font>

17
00:01:11,984 --> 00:01:14,947
‫تو دهن من چیکار میکنی؟!

18
00:01:14,993 --> 00:01:20,437
‫مومو،تو باید یه خورده بیشتر به حریم شخصی من احترام بذاری.

19
00:01:25,792 --> 00:01:29,857
‫تسلیم بشین! شما کاملاً محاصره شدین.

20
00:01:30,704 --> 00:01:33,352
‫یالا،یالا،یالا!

21
00:01:34,370 --> 00:01:36,210
‫طومارهام!

22
00:01:37,129 --> 00:01:39,662
‫چوب دستیم!

23
00:02:03,642 --> 00:02:05,789
‫یپ یپ!

24
00:02:08,437 --> 00:02:10,816
‫صبر کنین،بومرنگم!

25
00:02:10,830 --> 00:02:12,012
‫وقت نیست!

26
00:02:12,025 --> 00:02:15,443
‫اُه،بذار ببینم،برای برداشتن طومارهای تو
‫و چوب دستی تو وقت هست...

27
00:02:15,456 --> 00:02:17,145
‫ولی برای بومرنگ من وقت نیست؟...

28
00:02:17,160 --> 00:02:18,268
‫کاملاً درسته!

29
00:02:18,279 --> 00:02:20,701
‫اُه.

30
00:02:23,912 --> 00:02:26,265
‫بابت بومرنگت متاسفم،ساکا.

31
00:02:26,271 --> 00:02:28,862
‫احساس میکنم بخشی از وجودم رو از دست دادم.

32
00:02:28,873 --> 00:02:35,686
‫تصور کن اگه تو فلشت رو از دست میدادی
‫یا کاتارا...بیگودی‌هاش رو گم میکرد.

33
00:02:37,234 --> 00:02:39,725
‫اینم وسایلتون،آقای مو دم اسبی.

34
00:02:39,734 --> 00:02:43,167
‫قبلاً آقای بومرنگی بودم...

35
00:02:45,381 --> 00:02:47,270
‫هی،پول قبیله‌ی آب.

36
00:02:47,281 --> 00:02:48,750
‫امیدوارم مشکلی نداشته باشه.

37
00:02:48,756 --> 00:02:51,179
‫تا وقتی که پوله مشکلی نیست.

38
00:02:52,875 --> 00:02:54,623
‫روز آواتاری خوبی داشته باشین!

39
00:02:54,649 --> 00:02:56,021
‫روز آواتار؟

40
00:02:56,044 --> 00:02:59,782
‫شماها به فستیوال میرین،مگه نه؟

41
00:03:05,785 --> 00:03:09,118
‫یه تعطیلات برای آواتاره،کسی چه میدونست؟

42
00:03:09,134 --> 00:03:13,284
‫نگاه کنین،اونا یه کیوشی بزرگِ متحرک درست کردن.

43
00:03:13,811 --> 00:03:16,864
‫اینم از آواتار روکو!

44
00:03:18,040 --> 00:03:20,461
‫برگزاری یه فستیوال بزرگ به افتخار آدم عالیه...

45
00:03:20,479 --> 00:03:23,346
‫اما اگه بخوام از ته دلم بگم،خوبه که مردم قَدرت رو بدونن....

46
00:03:23,356 --> 00:03:26,951
‫و خوبه که از غذاهای سرخشده‌ی فستیوالشون قدردانی کنی.

47
00:03:26,961 --> 00:03:28,363
‫آنگ،نگاه کن!

48
00:03:28,369 --> 00:03:31,628
‫اون بزرگترین مَنیه که تاحالا دیدم.

49
00:03:37,841 --> 00:03:44,167
‫حالا هم یه مشعل،نماد خوبیه،برّاقه،خطرناکه،...مردونه به نظر میاد.

50
00:03:44,179 --> 00:03:46,678
‫اما مطمئن نیستم من بتونم حملش کنم.

51
00:03:46,681 --> 00:03:49,767
‫هی،اون یارو داره چیکار میکنه؟

52
00:03:52,258 --> 00:03:59,568
‫مرگ بر آواتار! مرگ بر آواتار! مرگ بر آواتار!

53
00:04:27,167 --> 00:04:29,008
‫اینا رو از کجا آوردی؟

54
00:04:29,018 --> 00:04:32,569
‫چه اهمیتی داره که از کجا اومده؟

55
00:04:36,436 --> 00:04:41,170
‫مرگ بر آواتار! مرگ بر آواتار!

56
00:04:53,379 --> 00:04:58,013
‫هی! اون خرابکار داره روز آواتار رو خراب میکنه.

57
00:04:58,030 --> 00:05:01,445
‫اون خرابکار دوست منه.

58
00:05:02,224 --> 00:05:04,215
‫اون خوده آواتاره!

59
00:05:04,221 --> 00:05:07,437
‫میخواد ما رو با قدرت‌های خارق العاده‌ی آواتاریش بکشه.

60
00:05:07,446 --> 00:05:10,732
‫نه،من نمیخوام،من...

61
00:05:11,830 --> 00:05:15,753
‫من بهت پیشنهاد میکنم بری،تو اینجا دعوت نیستی،آواتار!

62
00:05:15,766 --> 00:05:18,366
‫چرا نه؟آنگ به مردم کمک میکنه!

63
00:05:18,382 --> 00:05:21,126
‫درسته.من طرف شمام.

64
00:05:21,137 --> 00:05:26,716
‫،با توجه به کاری که تو در زندگی گذشته‌ت با ما کردی
‫هضم این موضوع برای من سخته.

65
00:05:26,727 --> 00:05:32,193
‫کار آواتار کیوشی بود.اون رهبر بزرگ ما رو کشت،چینِ کبیر.

66
00:05:32,209 --> 00:05:35,301
‫تو فکر میکنی که من...کسی رو کشتم؟

67
00:05:35,316 --> 00:05:40,192
‫ما قبل از اینکه تو رهبرمون رو بکشی جامعه‌ی بزرگی بودیم.
‫حالا نگاه‌مون کن!

68
00:05:40,200 --> 00:05:41,041
‫ها!

69
00:05:41,052 --> 00:05:43,284
‫آنگ هیچوقت یه همچین کاری نمیکنه.

70
00:05:43,296 --> 00:05:47,641
‫،هیچ آواتاری اینکار رو نمیکنه
‫و این منصفانه نیست که بخوایین افتخار اون رو زیر سوال ببرین.

71
00:05:47,642 --> 00:05:52,607
‫بذار بهش بگیم ما در مورد "افتخار" آواتار چی فکر میکنیم.
‫زارررررررررت؟!

72
00:05:55,054 --> 00:05:57,791
‫به من یه فرصت بدین تا اسمم رو پاک کنم.

73
00:05:57,802 --> 00:06:02,448
‫تنها راه ثابت کردن بیگناهیت اینه که آزمایش پس بدی.

74
00:06:02,461 --> 00:06:04,663
‫با خوشحالی آزمایشم رو پس میدم.

75
00:06:04,676 --> 00:06:10,020
‫باید از همه‌ی قوانین ما پیروی کنی.
‫که شامل پرداخت مالیات هم میشه.

76
00:06:10,025 --> 00:06:12,662
‫مشکلی نیست!

77
00:06:12,675 --> 00:06:17,192
‫من از کجا باید میدونستم که اونا پول قبیله‌ی آب رو نمیگیرن؟

78
00:06:21,291 --> 00:06:23,920
‫خب،یه عده از تو خوششون نمیاد،مگه چیه!

79
00:06:23,929 --> 00:06:26,492
‫یه ملت کامل از آتش افزارها هستن که ازت متنفرن!

80
00:06:26,499 --> 00:06:28,448
‫حالا بزن بریم که از اینجا فراریت بدیم.

81
00:06:28,453 --> 00:06:29,511
‫نمیتونم.

82
00:06:29,523 --> 00:06:33,308
‫البته که میتونی! یه ذره،هو...فیش،فیش،فیش!

83
00:06:33,315 --> 00:06:36,707
‫چندتا حرکت برقی باد افزاری!...و بعدشم اَلفرار.

84
00:06:36,718 --> 00:06:39,502
‫فکر کنم چیزی که "استاد فیش،فیش" سعی داره بگه...

85
00:06:39,510 --> 00:06:41,959
‫اینه که تو باید بیرون باشی و دنیا رو نجات بدی....

86
00:06:41,961 --> 00:06:43,800
‫تو که نمیتونی قُل و زنجیر شده این تو،اینکارها رو بکنی.

87
00:06:43,970 --> 00:06:47,129
‫نمیتونمم با مردی که فکر میکنن من یه قاتلم کارم رو بکنم.

88
00:06:47,134 --> 00:06:49,543
‫من میخوام که شماها ثابت کنین من بیگناهم.

89
00:06:49,554 --> 00:06:53,502
‫اون وقت چجوری باید اینکار رو بکنیم؟
‫جرم تقریباً ۳۰۰ سال پیش اتفاق افتاد.

90
00:06:53,507 --> 00:06:58,612
‫،مشکلی نیست ساکا
‫من به دلایلی فکر میکردم ممکنه تو یه کاراگاه خِبره باشی.

91
00:06:58,621 --> 00:07:02,672
‫خب،فکر میکنم بتونم یه همچین چیزی هم باشم.

92
00:07:02,686 --> 00:07:08,623
‫آره،تو محل‌ِمون اون بخاطر
‫حل معمای لرزونک‌ ماهی‌های گمشده مشهور بود.

93
00:07:08,632 --> 00:07:10,984
‫همه میخواستن تقصیر رو بندازن گردن یه پلنگ قطبی وحشی...

94
00:07:10,991 --> 00:07:14,691
‫اما من فهمدم که یه پیرمرد موزی رفته...
‫چکمه‌هایی شبیه پای پلنگ قطبی وحشی پوشیده.

95
00:07:14,700 --> 00:07:18,533
‫ببین،یه پلنگ قطبی وحشی ۴۵۰ کیلویی عمق ردّ پاش خیلی بیشتره.

96
00:07:18,540 --> 00:07:20,893
‫باشه،فکر کنم خیلی تو اینکار ماهرم.

97
00:07:20,902 --> 00:07:23,694
‫پس تو پرونده‌ی منم کمک میکنی؟

98
00:07:23,701 --> 00:07:28,032
‫قبوله،اما به یه چندتا خرت و پرت جدید نیاز دارم.

99
00:07:28,043 --> 00:07:30,991
‫من آماده‌ام.

100
00:07:31,004 --> 00:07:32,825
‫چیه؟

101
00:08:01,817 --> 00:08:05,454
‫این صحنه‌ی جرمه.

102
00:08:09,206 --> 00:08:13,338
‫اینم جای پای قاتل،کیوشیه.

103
00:08:13,342 --> 00:08:18,951
‫غروب آفتاب ۳۷۰ سال پیش،امروز بود...

104
00:08:18,956 --> 00:08:23,830
‫که کیوشی از داخل این معبد پرید بیرون
‫و زد چین کبیر رو کشت.

105
00:08:23,835 --> 00:08:30,178
‫بعد از اون روز تاسّف بار،ما این مجسمه رو
‫برای زنده نگه داشتن یاد رهبرمون ساختیم.

106
00:08:30,183 --> 00:08:33,599
‫برای تقدیر از این مجسمه و رهبرمون راحت باشین.

107
00:08:40,796 --> 00:08:44,646
‫این معبد و این مجسمه از یه سنگ تراش خوردن.

108
00:08:44,661 --> 00:08:48,381
‫و ما میدونیم که مجسه بعد از اینکه چین مرد ساخته شده.

109
00:08:48,387 --> 00:08:50,995
‫پس اگه هر دو در یک زمان ساخته شدن،معنیش اینه که...

110
00:08:51,004 --> 00:08:57,562
‫شششش! من میخوام حلش کنم!
‫یعنی کیوشی هیچوقت پاش رو تو این معبد نذاشته.

111
00:08:57,569 --> 00:08:59,976
‫این یه خلاء بزرگ تو داستان شهرداره،اما...

112
00:08:59,983 --> 00:09:02,759
‫برای اثبات بیگناهی آنگ کافی نیست....

113
00:09:02,770 --> 00:09:05,245
‫حق با توئه.

114
00:09:07,215 --> 00:09:10,104
‫باید بریم به جزیره‌ی کیوشی.

115
00:09:10,119 --> 00:09:13,508
‫اینو از کجا آوردی؟

116
00:09:18,032 --> 00:09:19,988
‫تو یه سر کچل داری...

117
00:09:19,997 --> 00:09:22,870
‫خالکوبی باحال داری......

118
00:09:24,156 --> 00:09:29,431
‫دقیقاً برای اینجا ساخته شدی.

119
00:09:58,325 --> 00:09:59,911
‫آنگی کجاست؟

120
00:09:59,918 --> 00:10:02,833
‫اون نتوست بیاد اینجا،کوکو.

121
00:10:02,841 --> 00:10:05,515
‫من میخواستم آنگی رو ببینم...

122
00:10:16,393 --> 00:10:18,576
‫اُیاجی! آنگ تو زندونه!

123
00:10:18,581 --> 00:10:22,311
‫شهر چین ادعا میکنه آنگ تو زندگی گذشته‌ش رهبرشون رو کشته.

124
00:10:22,321 --> 00:10:24,331
‫اونا میگن کار کیوشی بود.

125
00:10:24,343 --> 00:10:28,522
‫کیوشی؟ مزخرفه! من شما رو میبرم به زیارتگاه اون.

126
00:10:28,526 --> 00:10:33,142
‫شاید اونجا چیزی باشه که بهتون کمک کنه
‫اسم و رسمش رو پاک کنین.

127
00:10:34,061 --> 00:10:38,331
‫پس،آه...سوکی چیکار میکنه؟همین طرفاست؟

128
00:10:38,340 --> 00:10:42,134
‫در واقع اون و بقیه‌ی مبارزها رفتن که در جنگ مبارزه کنن.

129
00:10:42,141 --> 00:10:44,653
‫شما بچه‌ها سوکی رو متحول کردین.

130
00:10:44,664 --> 00:10:48,977
‫اون گفت شما بهش الهام بخشیدین
‫و اون میخواد کمک کنه تا دنیا رو عوض کنه.

131
00:10:48,991 --> 00:10:53,197
‫اُه،خب...این عالیه.

132
00:10:53,952 --> 00:10:57,838
‫این معبد تبدیل شد به یه زیارتگاهِ کیوشی.

133
00:10:57,845 --> 00:11:04,183
‫،روحانیون به ما گفتن که وسایلش هنوز به روحش وابسته‌اند
‫اون کیمونوشه.
‫(کیمونو لباس سنتی ژاپنی که هم مردونه و هم زنونه است)

134
00:11:04,195 --> 00:11:05,935
‫سلیقه‌ش خیلی محشر بود.

135
00:11:05,945 --> 00:11:07,093
‫لطفاً دست نزنید.

136
00:11:07,107 --> 00:11:10,711
‫این بادبزن‌ها...اینا سلاحاش بودن،نه؟

137
00:11:10,720 --> 00:11:13,889
‫لطفاً به بادبزن‌ها هم دست نزنین.

138
00:11:13,894 --> 00:11:18,179
‫اینا چکمه‌هاش بودن؟
‫پاهاش باید خیلی بزرگ میبود!

139
00:11:18,192 --> 00:11:21,461
‫بزرگترینِ هر آواتاری!

140
00:11:21,468 --> 00:11:24,254
‫یه دقیقه صبر کن...پای بزرگ؟

141
00:11:24,266 --> 00:11:26,608
‫ردّپای کوچیک؟ اصلاً راه نداره...

142
00:11:26,624 --> 00:11:32,938
‫اِهِم! دم و دستگاه مخصوص؟ کلاه و پیپ؟
‫این چیزا هیچ معنی‌ای برای تو نداره؟

143
00:11:32,951 --> 00:11:36,173
‫حق با توئه! متاسفم،بفرمایین.

144
00:11:36,186 --> 00:11:40,649
‫آها! اصلاً راه نداره کیوشی بتونه یه همچون
‫ردّپایی از خودش به جا بذاره.

145
00:11:40,653 --> 00:11:44,589
‫و بنابراین هیچ چیزی وجود نداره
‫که بتونه اون رو به صحنه‌ی جرم ربط بده.

146
00:11:44,600 --> 00:11:47,551
‫شاهکار بود،ساکا!

147
00:11:50,076 --> 00:11:54,889
‫،این دختری که داری در موردش صحبت میکنی
‫خودش میاد طرفت،فقط باید صبر کنی.

148
00:11:54,903 --> 00:11:56,000
‫اینطور فکر میکنی؟

149
00:11:56,028 --> 00:11:56,603
‫البته!

150
00:11:56,616 --> 00:11:57,136
‫آره.

151
00:11:57,156 --> 00:11:58,344
‫قیافت دختر کُشه.

152
00:11:58,363 --> 00:11:59,721
‫نمیدونم...

153
00:11:59,727 --> 00:12:06,095
‫،هی! تو باهوشی،خوش تیپی،بامزه‌ای
‫حالا اگه آواتار بودنت رو در نظر نگیریم.

154
00:12:06,104 --> 00:12:07,657
‫شماها خیلی عالی هستین.

155
00:12:07,665 --> 00:12:12,386
‫از اینکه احساساتت رو بهش بگی نترس.

156
00:12:13,969 --> 00:12:17,628
‫این تابلو به "تولد کیوشی" معروفه.

157
00:12:17,635 --> 00:12:21,530
‫این تابلو در طلوع آفتاب روزی که
‫این جزیره بنا نهاده شده نقاشی شد.

158
00:12:21,539 --> 00:12:27,037
‫چرا،در واقع ۳۷۰ سال پیش در همین روز بود.

159
00:12:27,044 --> 00:12:30,670
‫سیصد و هفتاد سال پیش،...صبر کن،مطمئنی امروز بود؟

160
00:12:30,677 --> 00:12:35,371
‫اُه،از اون جایی که امروز روز کیوشیه،پس بله،مطمئنم.

161
00:12:35,381 --> 00:12:38,012
‫مراسم موقع طلوع آفتاب برگزار نشد...

162
00:12:38,021 --> 00:12:41,895
‫موقع غروب آفتاب برگزار شد.به سایه‌ها دقت کن....

163
00:12:41,904 --> 00:12:45,517
‫اونا به سمت شرقن،پس خورشید میبایست سمت غرب باشه.

164
00:12:45,528 --> 00:12:47,038
‫که چی؟

165
00:12:47,047 --> 00:12:49,304
‫اگه کیوشی موقع غروب آفتاب توی مراسم بود...

166
00:12:49,320 --> 00:12:56,767
‫پس اون نمیتونسته مرتکب قتل چین بوده باشه.
‫پس اون بهونه‌ی خوبی داره.

167
00:12:56,775 --> 00:13:00,508
‫شهردار محترم،ما تونستیم برای دفاع از آواتار
‫مدرک مستحکمی پیدا کنیم.

168
00:13:00,517 --> 00:13:04,122
‫ما یه سری تحقیقات کردیم و شواهدی قوی پیدا کردیم.

169
00:13:04,127 --> 00:13:08,301
‫شواهد؟پوف! رِوال کار دادگاه ما که اینطوری نیست.

170
00:13:08,311 --> 00:13:10,823
‫پس من چطوری میتونم بیگناهیم رو ثابت کنم.

171
00:13:10,839 --> 00:13:14,107
‫ساده است.من میگم چی شد بعد تو میگی چی شد...

172
00:13:14,115 --> 00:13:18,610
‫بعد من تصمیم میگیرم حق با کیه....

173
00:13:18,631 --> 00:13:24,676
‫برای همینه که بهش میگیم عدالت چون فقط خودمونیم.
‫(Just US و Justice)

174
00:13:29,475 --> 00:13:33,971
‫همه چین کبیر رو دوست داشتن چون خیلی کبیر بود.

175
00:13:33,980 --> 00:13:39,559
‫بعد آواتار سر و کله‌ش پیدا شد و کشتش! داستان از این قرار بود!

176
00:13:39,575 --> 00:13:45,076
‫حالا متهم دفاعیه‌ی خودش رو بیان میکنه.

177
00:13:45,088 --> 00:13:47,953
‫تو میتونی آنگ،فقط شواهد و مدارک یادت باشه.

178
00:13:47,958 --> 00:13:52,955
‫درسته،...مدارک،خانم‌ها و آقایان...

179
00:13:52,960 --> 00:13:55,499
‫من میخوام بهتون بگم که واقعاً چه اتفاقی افتاد....

180
00:13:55,509 --> 00:14:02,621
‫و با یکسری از حقایق اثباتش میکنم.حقیقت شماره‌ی یک...آه...

181
00:14:02,634 --> 00:14:04,421
‫ردّپا!

182
00:14:04,429 --> 00:14:10,828
‫اُه،همینطور که میبینین،من پاهای خیلی بزرگی دارم.

183
00:14:11,669 --> 00:14:17,628
‫تازَشَم،سنگ...معبد شما با مجسمه‌تون یکیه.

184
00:14:18,636 --> 00:14:22,762
‫اما...من داشتم توی غروب آفتاب نقاشی میکردم.

185
00:14:22,779 --> 00:14:26,580
‫خب،اینم از این! من گناهکار نیستم!

186
00:14:27,189 --> 00:14:30,401
‫کارش تمومه.

187
00:14:30,768 --> 00:14:36,283
‫به نظر میرسه حسابی افتادی تو خرج،اما پولش رو از کجا آوردی؟

188
00:14:36,291 --> 00:14:38,231
‫از قوری جدیدت خوشت میاد؟

189
00:14:38,234 --> 00:14:41,932
‫اگه بخوام باهات رو راست باشم،مزه‌ی خوش طعم چایی...

190
00:14:41,945 --> 00:14:46,950
‫ربطی به این نداره که از توی یه...
‫قوری سلطنتی بیرون باید یا یه قوری حلبی.

191
00:14:46,959 --> 00:14:50,416
‫میدونم که اخیراً خیلی بهمون سخت گذشته.

192
00:14:50,431 --> 00:14:53,791
‫مجبور بودیم فقط برای گذران زندگی دست و پا بزنیم.

193
00:14:53,801 --> 00:14:59,886
‫اما چیزی برای خجالت کشیدن وجود نداره.
‫یه افتخار ساده‌ای توی فقر وجود داره.

194
00:14:59,895 --> 00:15:02,485
‫بدون آواتار برای من هیچ افتخاری وجود نداره.

195
00:15:02,498 --> 00:15:07,949
‫زوکو...حتی اگه تو آواتار رو هم دستگیر میکردی...

196
00:15:07,961 --> 00:15:13,222
‫زیاد مطمئنم نبودم که میتونست مشکلات ما رو حل کنه....
‫حداقل الآن نه.

197
00:15:13,242 --> 00:15:14,996
‫پس دیگه هیچ امیدی وجود نداره.

198
00:15:15,010 --> 00:15:19,075
‫نه زوکو! هیچ وقت نباید تسلیم ناامیدی بشی.

199
00:15:19,084 --> 00:15:25,706
‫روح خودت رو آزاد کن و تسلیم پایین‌ترین خواسته‌هات شو.

200
00:15:25,722 --> 00:15:31,507
‫در تاریک‌ترین دوران،امید چیزیه که تو به خودت میدی.

201
00:15:31,524 --> 00:15:36,358
‫این معنی نیروی درونه.

202
00:15:44,224 --> 00:15:49,011
‫شهردار تانگ،من از دادگاه خواهش دارم
‫تا آخرین شاهد را احضار کنم.

203
00:15:49,012 --> 00:15:55,441
‫قبلاً هم بهت گفتم،فقط منو متهمیم! تو نمیتونی هیچ شاهدی رو بیاری.

204
00:15:55,450 --> 00:16:03,422
‫اون که هر شاهدی نیست،من میخوام...
‫خود آواتار کیوشی رو احضار کنم.

205
00:16:11,153 --> 00:16:12,476
‫داری چیکار میکنی؟

206
00:16:12,493 --> 00:16:17,921
‫خب،اون زندگی گذشته‌ی آنگه،شاید
‫پوشیدن لباس‌های اون یه معجزه‌ای کنه.

207
00:16:17,936 --> 00:16:21,315
‫من به قدرت لباس و وسایل ایمان دارم.

208
00:16:21,320 --> 00:16:23,758
‫شما دارین ما رو مسخره میکنین.

209
00:16:23,767 --> 00:16:29,546
‫لطفاً! اگه یه لحظه دیگه صبر کنین مطمئنم کیوشی میاد اینجا.

210
00:16:30,718 --> 00:16:34,315
‫سلام به همه.آواتار کیوشی اومده.

211
00:16:34,322 --> 00:16:44,387
‫این دیگه بچه بازیه.برای قتل چین کبیر،این دادگاه آواتار رو...

212
00:16:52,593 --> 00:16:55,893
‫من چین فاتح رو کشتم.

213
00:16:57,119 --> 00:17:03,354
‫اون خیلی ستمگر بود.چین داشت ارتش خودش
‫رو گسترش میداد و به گوشه و کنار قاره میفرستاد.

214
00:17:03,359 --> 00:17:06,294
‫زمانی که به نزدیکی شبه جزیره‌ای که ما توش بودیم رسید...

215
00:17:06,305 --> 00:17:09,140
‫اون از ما خواست تا در اسرع وقت تسلیم بشیم....

216
00:17:09,148 --> 00:17:13,844
‫من بهش اخطار دادم که ساکت نمیشینم
‫تا خونه‌مون رو ازمون بگیره...

217
00:17:13,855 --> 00:17:17,065
‫اما اون عقب نشینی نکرد....

218
00:17:23,573 --> 00:17:28,617
‫اون روز ما از سرزمین اصلی جدا شدیم...

219
00:18:09,494 --> 00:18:15,926
‫من جزیره‌ی کیوشی رو ساختم تا مردمم...
‫بتونن از دست مهاجمین در امان باشن.

220
00:18:24,885 --> 00:18:27,652
‫پس...چی شد حالا؟

221
00:18:27,670 --> 00:18:31,996
‫آه،تو یه جورایی اعتراف کردی،متاسفم.

222
00:18:32,000 --> 00:18:40,184
‫و من تو رو گناهکار اعلام میکنم! گردونه‌ی مجازات رو بیارین.

223
00:18:45,890 --> 00:18:49,031
‫عمو،من در مورد چیزهایی که گفتی خیلی فکر کردم‌.

224
00:18:49,040 --> 00:18:51,457
‫فکر کردی؟خوبه،خوبه.

225
00:18:51,500 --> 00:18:53,113
‫به من کمک کرد چیزی رو بفهمم.

226
00:18:53,116 --> 00:18:57,437
‫ما دیگه هیچ انگیزه‌ای از سفر با هم دیگه نداریم.

227
00:18:57,441 --> 00:19:00,808
‫من باید راهِ خودم رو پیدا کنم.

228
00:19:06,706 --> 00:19:08,716
‫صبر کن!

229
00:19:22,532 --> 00:19:30,792
‫حالا متهم گردونه‌ی مجازات رو برای تعیین حکم خودش میچرخونه.

230
00:19:31,072 --> 00:19:35,058
‫من گفتم که با عدالت رو به رو میشم،پس اینکار رو میکنم.

231
00:19:39,663 --> 00:19:41,671
‫یالا،ماشین شکنجه!

232
00:19:41,678 --> 00:19:43,709
‫خورده شدن توسط خرسها!

233
00:19:43,718 --> 00:19:44,700
‫گودال نیزه!

234
00:19:44,708 --> 00:19:49,449
‫خدمات اجتماعی! لطفاً رو خدمات اجتماعی وایسا!

235
00:19:53,437 --> 00:19:59,114
‫به نظر میرسه که"سرخ شدن در روغن داغ"ه.

236
00:20:08,033 --> 00:20:12,072
‫ما اومیدم که این شهر رو به نام پادشاه آتش تسخیر کنیم.

237
00:20:12,093 --> 00:20:16,310
‫حالا رهبرتون رو بهم نشون بدین تا بتونم...

238
00:20:18,411 --> 00:20:20,589
‫سرنگونش کنم....

239
00:20:20,594 --> 00:20:22,432
‫اونیه که اونجاست!

240
00:20:22,437 --> 00:20:25,356
‫تو! آواتار! یه کاری بکن!

241
00:20:25,372 --> 00:20:30,641
‫هی،خیلی دوست داشتم کمکی کنم اما من قراره توی روغن بسوزم.

242
00:20:30,651 --> 00:20:38,110
‫بیا!"خدمات اجتماعی".حالا به اجتماعت خدمت کن
‫و شَرّ اون کرگدن‌ها رو از سرمون کم کن.

243
00:20:57,237 --> 00:21:00,574
‫کرگدن‌های خشمگین! به طرف شهر.

244
00:21:32,081 --> 00:21:36,503
‫بومرنگ! تو همیشه بر میگردی.

245
00:22:23,413 --> 00:22:29,942
‫،از حالا به بعد ما روز جدید آواتار رو جشن میگیریم
‫به افتخار اینکه آواتار آنگ...

246
00:22:29,951 --> 00:22:33,236
‫ما رو از دست حمله‌ی کرگدن‌های خشمگین نجات داد....

247
00:22:33,246 --> 00:22:34,740
‫این چیه؟

248
00:22:34,761 --> 00:22:39,571
‫اون غذای جدید فستیوالمونه،شیرینی سرخ نشده.

249
00:22:39,606 --> 00:22:49,330
‫،که بخوریمش و شاید یادآور این روز باشه
‫که آواتار تو روغن سرخ نشد.

250
00:22:54,538 --> 00:22:58,180
‫روز آواتار بر همه مبارک.

251
00:23:01,246 --> 00:23:05,673
‫این دیگه از هر شهر درِپیتی که توش بودیم درِپیت‌تره.

252
00:23:07,000 --> 00:23:50,000
‫(Hamid۷۴)ترجمه و زیرنویس : حمید وِتر
‫(Hamid Vetr)
‫https://tvcenter.cc