1
00:00:02,617 --> 00:00:04,989
‫<font color=۰۰۶۷CE>"آب"</font>

2
00:00:04,990 --> 00:00:06,863
‫<font color=#۰۰AE۰۰>"خاک"</font>

3
00:00:06,864 --> 00:00:08,972
‫<font color=Red>"آتش"</font>

4
00:00:08,973 --> 00:00:10,264
‫<font color="#۸۰FFFF">"باد"</font>

5
00:00:11,330 --> 00:00:15,464
‫"خیلی وقت پیش هر ۴ ملت با نظم خاصی کنار هم زندگی میکردند"

6
00:00:15,465 --> 00:00:19,543
‫"بعد همه چی با حمله‌ی ملت آتش تغییر کرد"

7
00:00:19,744 --> 00:00:23,856
‫"تنها آواتار،مسلط به هر ۴ عنصر میتونست اونها رو متوقف کنه"

8
00:00:23,857 --> 00:00:27,016
‫"اما وقتی دنیا بیش از همیشه بهش نیاز داشت،ناپدید شد"

9
00:00:27,357 --> 00:00:31,178
‫"صد سال گذشت و من و برادرم آواتار جدید رو پیدا کردیم"

10
00:00:31,179 --> 00:00:33,018
‫"یه باد افزار به اسم آنگ"

11
00:00:33,119 --> 00:00:35,224
‫"و با اینکه مهارت‌های باد افزاریش عالی هستن"

12
00:00:35,225 --> 00:00:38,957
‫"خیلی چیزا هست که باید قبل از نجات کسی یاد بگیره"

13
00:00:38,958 --> 00:00:42,580
‫"اما من باور دارم،آنگ میتونه دنیا رو نجات بده"

14
00:00:48,061 --> 00:00:51,135
‫آنچه در آواتار گذشت...

15
00:00:51,154 --> 00:00:54,635
‫لطفاً،پدر من فقط چیزی که برای ملت آتش بهتره رو میخوام.

16
00:00:54,662 --> 00:01:01,230
‫تو احترام گذاشتن رو یاد میگیری و درد معلمت خواهد بود.

17
00:01:01,243 --> 00:01:04,021
‫ما دیگه هیچ انگیزه‌ای از سفر با هم دیگه نداریم.

18
00:01:04,063 --> 00:01:06,603
‫من باید راهِ خودم رو پیدا کنم.

19
00:01:06,632 --> 00:01:10,294
‫تو مثل خواهرمی.پدرم میگفت اون خوش شانس به دنیا اومد.

20
00:01:10,309 --> 00:01:13,869
‫ولی میگه من شانس آوردم که به دنیا اومدم.
‫گرچه من به شانس نیازی هم ندارم.

21
00:01:13,874 --> 00:01:17,206
‫من همیشه مجبور بودم برای چیزی که میخوام بجنگم
‫و همینه که منو قوی کرده.

22
00:01:17,228 --> 00:01:19,256
‫من رو تبدیل کرده به کسی که هستم.

23
00:01:21,200 --> 00:01:25,000
‫<font color=۰۰AE۰۰>خاک</font> : کتاب دوم
‫قسمت هفتم : زوکو،تنها

24
00:01:27,000 --> 00:01:31,000
‫<font color=Red>(CyrusGreat)حمید وِتر</font> : ترجمه و زیرنویس
‫<font color=Red>(Hamid Vetr)</font>
‫<font color=Orange>TvCenter</font>

26
00:02:48,125 --> 00:02:51,285
‫یالا جفت بیا؟

27
00:02:53,045 --> 00:02:55,058
‫هاها! آره!

28
00:03:11,340 --> 00:03:14,835
‫میتونم یه مقدار آب و یه کیسه غذا و یه چیز گرم برای خوردن بگیم؟

29
00:03:14,854 --> 00:03:21,244
‫پولت برای غذای گرم کافی نیست ولی میتونم بهت دو کیسه غذا بدم.

30
00:03:34,063 --> 00:03:37,910
‫هی! غریبه تو طرف ما تخم مرغ پرت میکنی؟

31
00:03:37,911 --> 00:03:38,732
‫نه.

32
00:03:38,733 --> 00:03:40,942
‫دیدی کی پرت کرد؟

33
00:03:40,947 --> 00:03:43,155
‫نه.

34
00:03:43,182 --> 00:03:45,586
‫کلمه‌ی مورد علاقته؟ نه.

35
00:03:45,603 --> 00:03:47,910
‫خلاصه این تخم مرغ باید از یه جایی اومده باشه؟

36
00:03:47,911 --> 00:03:50,720
‫شاید یه مرغ پرتش کرد.

37
00:03:52,935 --> 00:03:57,928
‫از همکاری و کمکتون متشکرم.
‫ارتش قدرِ این کمکتون رو میدونه.

38
00:03:57,938 --> 00:03:59,622
‫بهتره شهر رو ترک کنی.

39
00:03:59,622 --> 00:04:03,513
‫مجازات اینجا بودن خیلی تندتر
‫از اون چیزیه که از عهده‌ی تو بر بیاد غریبه.

40
00:04:03,531 --> 00:04:06,205
‫باور کن.

41
00:04:07,227 --> 00:04:10,268
‫اون سربازها باید از ما در برابر ملت آتش دفاع کنن...

42
00:04:10,283 --> 00:04:13,769
‫اما اونا فقط یه مشت اراذل و اوباشن....

43
00:04:15,313 --> 00:04:18,307
‫ممنون از اینکه منو لو ندادی.

44
00:04:21,521 --> 00:04:27,521
‫من میبرمت خونمون و به شتر مرغ-اسبت غذا میدم.
‫یالا من بهت بدهکارم.

45
00:04:39,700 --> 00:04:42,349
‫هیچکس با سر و صدای اینا نمیتونه دزدکی بیاد اینجا.

46
00:04:42,356 --> 00:04:44,437
‫نه بابا!

47
00:04:49,174 --> 00:04:52,073
‫تو یکی از دوستای "لی" هستی؟

48
00:04:52,741 --> 00:04:54,955
‫این آقا همین الان در مقابل سربازها ایستاد.

49
00:04:54,962 --> 00:04:57,879
‫آخرشم،یه کاری کرد که اونا عملاً ازش فرار کردن.

50
00:04:57,880 --> 00:04:59,640
‫این آقا اسمم داره؟

51
00:04:59,640 --> 00:05:01,562
‫من،آه؟

52
00:05:01,563 --> 00:05:05,071
‫"اون مجبور نیست بگه کیه،اگه نمیخواد،"سیلا.

53
00:05:05,072 --> 00:05:09,880
‫،هر کس که بتونه از خودش در برابر اون سربازای قلدر محافظت کنه
‫قدمش روی چشم ماست.

54
00:05:09,888 --> 00:05:13,543
‫اونها باید از پوشیدن لباس قلمرو خاک خجالت بکشن.

55
00:05:13,558 --> 00:05:18,492
‫،سربازهای واقعی دارن توی جنگ مبارزه میکنن
‫"درست مثل برادر بزرگتر لی،"سِن سو.

56
00:05:18,501 --> 00:05:22,077
‫شام بزودی آماده میشه،دوست داری بمونی؟

57
00:05:22,090 --> 00:05:26,133
‫نمیتونم،باید به راهم ادامه بدم.

58
00:05:26,134 --> 00:05:28,425
‫میتونی به "گانسو" برای درست کردن سقف طویله کمک کنی.

59
00:05:28,460 --> 00:05:32,852
‫چرا شما دوتا باهم یه کم کار نمیکنین تا بعد غذامون رو بخوریم؟

60
00:05:40,177 --> 00:05:42,445
‫به نظر نمیرسه ماله این اطراف باشی.

62
00:05:43,627 --> 00:05:45,151
‫پس اهل کجایی؟

63
00:05:45,195 --> 00:05:46,242
‫خیلی دور.

64
00:05:46,249 --> 00:05:48,945
‫اُه،کجا میری؟

65
00:05:48,946 --> 00:05:53,722
‫لی،اینقدر به پَل و پاش نپیچ.
‫پرسیدن سوال‌های شخصی از این مرد رو بس کن،فهمیدی؟

66
00:05:53,734 --> 00:06:00,553
‫آه،باشه،حالا صورتت چجوری زخمی شد؟

67
00:06:01,054 --> 00:06:05,347
‫خوب نیست با پرسیدن سوالایی که
‫کسی نمیخواد جواب بده مزاحمشون بشیم.

68
00:06:05,365 --> 00:06:09,035
‫گذشته‌ی یه مرد به خودش مربوطه.

69
00:06:26,504 --> 00:06:30,737
‫هی،مامان میخوای ببینی آزولا چجوری به لاکپشت-اردک‌ها غذا میده؟

70
00:06:30,738 --> 00:06:34,495
‫زوکو،چرا اونکار رو کردی؟

71
00:06:47,477 --> 00:06:51,204
‫لاکپشت-اردک احمق،چرا گازم گرفت؟

72
00:06:51,240 --> 00:06:54,515
‫زوکو،مادرها همه همینجورین.

73
00:06:54,532 --> 00:07:00,757
‫اگه با بچه‌هاشون ور بری اونا هم تو رو گاز میگیرن.

74
00:07:11,474 --> 00:07:13,542
‫آزولا!

75
00:07:20,421 --> 00:07:21,308
‫اینو نگاه کن.

76
00:07:21,318 --> 00:07:26,431
‫مامان،میتونی به زوکو بگی با ما بازی کنه؟
‫ما به تیم‌های مساوی برای بازی نیاز داریم.

77
00:07:26,437 --> 00:07:28,460
‫من پشتک بالانس بازی نمیکنم.

78
00:07:28,461 --> 00:07:32,467
‫مجبور نیستی.پشتک بالانس که بازی نیست،احمق جون.

79
00:07:32,468 --> 00:07:35,429
‫برام مهم نیست،من نمیخوام با تو بازی کنم.

80
00:07:35,430 --> 00:07:37,465
‫ما خواهر،برادریم.

81
00:07:37,465 --> 00:07:42,357
‫مهمه که باهم وقت بگذرونیم،اینطور فکر نمیکنی مامان؟

82
00:07:42,387 --> 00:07:46,019
‫بله عزیزم،فکر میکنم ایده‌ی خوبیه که با خواهرت بازی کنی.

83
00:07:46,044 --> 00:07:49,897
‫حالا برو،فقط یه ذره بازی کن.

84
00:07:49,898 --> 00:07:51,483
‫اینطوری بازی میکنیم.

85
00:07:51,488 --> 00:07:57,853
‫حالا کاری که باید بکنی اینه که سیب رو از سر طرف مقابلت بندازی
‫اینجوری.

86
00:08:06,462 --> 00:08:08,084
‫دیدی،بهت گفته بودم جواب میده.

87
00:08:08,089 --> 00:08:11,352
‫آوو،اونا کنار هم خیلی بامزه‌ان.

88
00:08:11,363 --> 00:08:14,258
‫شما دوتا خیلی...آه!

89
00:08:14,269 --> 00:08:15,754
‫داشتم میومدم دنبالت.

90
00:08:15,761 --> 00:08:20,069
‫عمو آیرو یه نامه از جبهه‌ی جنگ فرستاده.
‫تو موش آبکشیده شدی؟!

91
00:08:20,085 --> 00:08:23,638
‫دخترها دیوونه‌ان!

92
00:08:23,937 --> 00:08:31,186
‫،اگه توی باسینگ سِی هم به اندازه‌ی دیوارش فوق العاده باشه
‫پس توش واقعاً دیدن داره.

93
00:08:31,187 --> 00:08:39,455
‫،امیدوارم همه‌تون یه روز اونجا رو ببینین
‫البته اگه قبلش اونو به آتیش نکشیم.

94
00:08:40,251 --> 00:08:43,958
‫تا اون موقع از این هدایا لذت ببرین.

95
00:08:43,959 --> 00:08:48,179
‫برای زوکو،یه خنجر مرواریدی از طرف ژنرالی که...

96
00:08:48,180 --> 00:08:50,710
‫وقتی به دیوار خارجی نفوذ کردیم تسلیم شد....

97
00:08:50,720 --> 00:08:54,644
‫به طراحی و ساخت و نوشته‌ی روش توجه کن.

98
00:08:54,645 --> 00:08:56,881
‫"هیچوقت بدون مبارزه تسلیم نشو"

99
00:08:56,888 --> 00:09:00,532
‫و برای آزولا یه دوست جدید.

100
00:09:00,541 --> 00:09:04,837
‫اون آخرین مدل لباس‌های دختران قلمرو خاک رو پوشیده.

101
00:09:04,853 --> 00:09:06,925
‫اگه عمو نتونه از جنگ زنده برگرده...

102
00:09:06,926 --> 00:09:09,883
‫بعد بابا نفر بعدی برای پادشاه آتش شدن میشه،مگه نه؟

103
00:09:09,884 --> 00:09:15,012
‫،آزولا،ما اینطوری حرف نمیزنیم
‫خیلی بد میشه اگه عمو آیرو برنگرده.

104
00:09:15,027 --> 00:09:18,585
‫و در ضمن،پادشاه آتش آزولان،نمونه‌ی سلامتیه.

105
00:09:18,592 --> 00:09:21,925
‫تو خوشت میومد پسر عمو "لو تِن" میخواست بابات بمیره؟

106
00:09:21,941 --> 00:09:24,452
‫من هنوزم فکر میکنم پدرمون پادشاه آتش خیلی بهتری...

107
00:09:24,468 --> 00:09:28,181
‫نسبت به اون عاشق چاییهِ شکم پرست میشه....

108
00:10:01,432 --> 00:10:04,088
‫اشتباه دستت گرفتیشون.

109
00:10:09,371 --> 00:10:15,416
‫به یاد داشته باش،اینا شمشیرهای دوقلو هستن.
‫دو نیمه از یک سلاح.

110
00:10:15,426 --> 00:10:18,251
‫اینطور فکر نکن که اونا از هم جدا هستن،چون نیستن.

111
00:10:18,252 --> 00:10:21,848
‫اونا فقط دو بخش متفاوت از یک چیزن.

112
00:10:34,358 --> 00:10:37,169
‫فکر میکنم تو هم درست مثل برادرم سِن سو هستی.

113
00:10:37,185 --> 00:10:41,035
‫اونم همیشه قبلاً از اینجور چیزا بهم نشون میداد.

114
00:10:44,779 --> 00:10:49,103
‫بیا.این باید برای چند وعده غذات کافی باشه.

115
00:10:54,591 --> 00:10:56,718
‫فکر میکنی اونا چی میخوان؟

116
00:10:56,735 --> 00:10:58,745
‫دردسر.

117
00:11:08,030 --> 00:11:09,848
‫چی میخوای،"گاو"؟

118
00:11:09,849 --> 00:11:15,518
‫فقط فکر کردم یه نفر باید بهت بگه که گُردانِ پسرت دستگیر شده.

119
00:11:15,519 --> 00:11:17,494
‫شما پسرا شنیدین که ملت آتش با آخرین...

120
00:11:17,498 --> 00:11:20,339
‫گروه از زندانی های قلمرو خاک چیکار کرد؟...

121
00:11:20,357 --> 00:11:23,500
‫به اونا یونیفرم ملت آتش رو پوشوندن و...

122
00:11:24,000 --> 00:11:27,617
‫،بدون سلاح  توی جبهه‌ی جنگ گذاشتن...
‫من اینطوری شنیدم!

123
00:11:27,618 --> 00:11:28,846
‫بعد فقط تماشاشون کردن.

124
00:11:28,847 --> 00:11:31,672
‫حواست باشه داری چی میگی!

125
00:11:38,554 --> 00:11:43,352
‫چرا وقتمون رو تلف گشتن توی لجن با این خوکها کنیم؟

126
00:11:54,831 --> 00:12:02,205
‫آیرو پسرش رو از دست داد.
‫پسرعموتون،لو تِن نتونست از جنگ جون سالم به در ببره.

127
00:12:02,857 --> 00:12:05,835
‫برای برادر من چه اتفاقی میافته؟

128
00:12:05,850 --> 00:12:11,620
‫من میرم به جبهه،میرم و سِن سو رو پیدا میکنم و برمیگردونمش.

129
00:12:15,707 --> 00:12:19,386
‫وقتی بابام رفت...تو میمونی؟

130
00:12:19,406 --> 00:12:22,666
‫نه،من باید به راهم ادامه بدم.

131
00:12:22,666 --> 00:12:26,390
‫،بیا،من دوست دارم که تو این رو داشته باشی
‫دستور العملش رو بخون.

132
00:12:26,391 --> 00:12:28,764
‫"ساخت قلمرو خاک"

133
00:12:28,789 --> 00:12:30,554
‫اون یکی.

134
00:12:30,568 --> 00:12:34,417
‫"هیچوقت بدون مبارزه تسلیم نشو"

135
00:12:46,776 --> 00:12:50,127
‫،تو تمام وقتت رو به بازی با چاقو هدر میدی
‫حتی توش خوبم نیستی.

136
00:12:50,132 --> 00:12:53,619
‫یه سیب بذار روی سرت بعد میفهمیم که چقدر خوبم!

137
00:12:53,622 --> 00:12:55,838
‫در ضمن،عمو داره میاد خونه.

138
00:12:55,844 --> 00:12:58,598
‫این یعنی ما جنگ رو بردیم؟

139
00:12:58,609 --> 00:13:02,231
‫نه،معنیش اینه که عمو تسلیم شده و بازنده است.

140
00:13:02,243 --> 00:13:05,174
‫چی داری میگی؟عمو تسلیم نشده.

141
00:13:05,191 --> 00:13:09,054
‫اُه،بله که هست،اون پسرش رو توی
‫جنگ از دست داد و بعد از هم پاشید.

142
00:13:09,070 --> 00:13:12,490
‫یه ژنرال واقعی میموند و باسینگ سِی رو به آتیش میکشید...

143
00:13:12,501 --> 00:13:15,306
‫نه اینکه جنگ رو ببازه و گریون به خونه برگرده....

144
00:13:15,307 --> 00:13:17,597
‫چطور میدونی اون باید چیکار میکرد؟

145
00:13:17,610 --> 00:13:22,476
‫احتمالاً اون فقط به خاطر اینکه پسرش
‫رو از دست داده ناراحته...برای همیشه.

146
00:13:22,487 --> 00:13:25,203
‫پدرتون یه درخواست ملاقات با پادشاه آتش آزولان ترتیب داره.

147
00:13:25,214 --> 00:13:26,657
‫بهترین لباس‌هاتون رو بپوشین،سریع.

148
00:13:26,669 --> 00:13:30,406
‫پادشاه آتش آزولان! نمیتونی همینجوری بهش بگی "پدربزرگ"؟

149
00:13:30,417 --> 00:13:33,282
‫اون دقیقاً اون پادشاه آتش قدرتمندی که قبلاً بود نیست.

150
00:13:33,283 --> 00:13:35,844
‫احتمالاً یه نفر بزودی کار شو میسازه و جاش رو میگیره.

151
00:13:35,857 --> 00:13:40,508
‫بانوی جوان! یه کلمه دیگه نشنوم.

152
00:13:40,520 --> 00:13:43,138
‫اون بچه چشه؟

153
00:13:43,151 --> 00:13:49,259
‫و چطور پدرِ پدربزرگت "سوزن" تونست نبردِ "هان توئی" رو ببره؟

154
00:13:49,260 --> 00:13:52,749
‫پدرِ پدربزرگمون برد،چون؟

155
00:13:52,762 --> 00:13:54,800
‫چون با اینکه تعداد نفرات ارتشش کم بود...

156
00:13:54,809 --> 00:13:56,844
‫اون خیلی هوشمندانه تونست از برتری‌هایی که داشت استفاده کنه....

157
00:13:56,845 --> 00:13:59,068
‫دشمن در مسیر باد بود و اونجا خشک هم بود.

158
00:13:59,076 --> 00:14:01,856
‫خط دفاعی اونا توی یه دقیقه به خاکستر تبدیل شد.

159
00:14:01,857 --> 00:14:06,918
‫درسته عزیزم،حالا نمیخوای حرکات جدیدی که یاد گرفتی
‫و برای من اجرا کردی...

160
00:14:06,927 --> 00:14:10,128
‫به پدر بزرگم نشون بدی؟...

161
00:14:32,951 --> 00:14:40,640
‫اون یه نابغه‌ی واقعیه،درست مثل پدربزرگش که هم اسم اونه.

162
00:14:40,652 --> 00:14:42,605
‫هیچوقت به گرد پای منم نمیرسی.

163
00:14:42,621 --> 00:14:46,867
‫منم میخوام چیزایی که داشتم یاد گرفتم رو نمایش بدم.

164
00:15:07,874 --> 00:15:09,340
‫من شکست خوردم.

165
00:15:09,356 --> 00:15:13,629
‫نه،من از دیدنت لذت بردم،تو همینی که هستی.

166
00:15:13,643 --> 00:15:16,257
‫کسی که مبارزه میکنه حتی اگه سخت باشه.

167
00:15:16,269 --> 00:15:20,585
‫پرنس اوزای،چرا داری وقتم رو با این مسخره بازی‌ها تلف میکنی؟

168
00:15:20,594 --> 00:15:25,360
‫فقط بهم بگو چی میخوای،بقیه برن.

169
00:15:27,870 --> 00:15:28,441
‫داری...؟

171
00:15:30,610 --> 00:15:36,718
‫پدر،شما هم باید مثل من فهمیده باشید،که با مرگ لو تِن...

172
00:15:36,729 --> 00:15:41,088
‫خط وراثت آیرو پایان یافت،بعد از مرگ پسرش......

173
00:15:41,095 --> 00:15:44,936
‫برادرم محاصره‌ی باسینگ سِی رو ول کرد......

174
00:15:44,943 --> 00:15:47,887
‫و کسی چه میدونه کی به خونه برمیگرده؟...

175
00:15:47,892 --> 00:15:52,468
‫اما من اینجام پدر،و بچه‌هام زنده‌ن.

176
00:15:52,478 --> 00:15:54,397
‫بگو چی میخوای.

177
00:15:54,408 --> 00:15:58,215
‫پدر،آیرو رو از حق طبیعیش منع کنین.

178
00:15:58,231 --> 00:16:03,915
‫،من خدمتگزار با وفای شمام
‫من اینجام که به شما و ملت‌مون خدمت کنم،از من استفاده کنین.

179
00:16:03,922 --> 00:16:10,523
‫تو چطور جرات میکنی به من پیشنهاد خیانت به آیرو رو بدی؟
‫پسر اولم؟

180
00:16:10,536 --> 00:16:14,483
‫مستقیماً بعد از مرگ تنها پسر عزیزش؟

181
00:16:14,499 --> 00:16:17,287
‫من فکر میکنم آیور به اندازه‌ی کافی رنج کشیده.

182
00:16:17,300 --> 00:16:23,592
‫اما تو،مجازات تو دیگه شروع شده.

183
00:16:30,647 --> 00:16:34,469
‫بابا میخواد تو رو بکشه،باور کن میخواد.

184
00:16:34,484 --> 00:16:37,351
‫هاها آزولا،تلاش خوبی بود.

185
00:16:37,365 --> 00:16:40,257
‫باشه،باور نکن،اما من همه چیز رو شنیدم.

186
00:16:40,266 --> 00:16:43,469
‫پدربزرگ به بابا گفت مجازاتش باید متناسب با جرمش باشه.

187
00:16:43,480 --> 00:16:49,451
‫تو باید درد از دست دادن پسر اول رو"
‫"با قربانی کردن پسر خودت تجربه کنی

188
00:16:49,467 --> 00:16:50,486
‫دروغگو!

189
00:16:50,491 --> 00:16:53,080
‫من فقط به خاطر خوبی خودت اینا رو میگم.

190
00:16:53,092 --> 00:16:57,448
‫فهمیدم،شاید تو بتونی یه خانواده‌ی خوب
‫از قلمرو خاک پیدا کنی تا تو رو به سرپرستی بگیرن.

191
00:16:57,459 --> 00:17:01,552
‫بس کن،تو داری دروغ میگی،بابا هیچوقت یه همچین کاری با من نمیکنه.

192
00:17:01,561 --> 00:17:05,684
‫پدرت هیچوت باهات چیکار نمیکنه؟
‫اینجا چه خبره؟

193
00:17:05,698 --> 00:17:06,730
‫نمیدونم.

194
00:17:06,741 --> 00:17:09,980
‫وقتش رسیده با هم صحبت کنیم.

195
00:17:11,634 --> 00:17:15,500
‫آزولا همیشه دروغ میگه،آزولا همیشه دروغ میگه.

196
00:17:15,512 --> 00:17:18,366
‫آزولا همیشه دروغ میگه.

197
00:17:20,899 --> 00:17:22,888
‫باید به من کمک کنی،موضوع لیه.

198
00:17:22,901 --> 00:17:25,437
‫اون اراذل درست وقتی که گانسو رفت از شهر اومدن...

199
00:17:25,448 --> 00:17:28,312
‫وقتی بهمون زور گفتن که بهشون غذا بدیم لی روشون چاقو کشید....

200
00:17:28,313 --> 00:17:32,110
‫من حتی نمیدونم که چاقو از کجا آورد! بعد اونا بردنش.

201
00:17:32,119 --> 00:17:36,596
‫،گفتن اگه اون اینقدر بزرگ شده که چاقو بکشه
‫پس اینقدر بزرگ هست که به ارتش بپیونده.

202
00:17:36,603 --> 00:17:40,293
‫میدونم که ما زیاد همدیگه رو نمیشناسیم،اما؟

203
00:17:40,302 --> 00:17:43,134
‫من پسرت رو بر میگردونم.

204
00:17:49,326 --> 00:17:54,414
‫هی! اون اینجاست،بهتون گفتم که میاد.

205
00:18:07,712 --> 00:18:10,090
‫بذار اون بچه بره!

206
00:18:12,099 --> 00:18:15,739
‫فکر کردی کی هستی که به ما بگی چیکار کنیم؟

207
00:18:15,751 --> 00:18:19,361
‫مهم نیست که من کیم اما من میدونم که شما کی هستین.

208
00:18:19,370 --> 00:18:25,157
‫شما سرباز نیستین،قلدرین،یه سری بی همه کس
‫که از قدرتشون سو استفاده میکنن.

209
00:18:25,158 --> 00:18:29,450
‫بیشتر به زنها و بچه‌ها زور میگین،شما لی رو توی ارتش نمیخواین.

210
00:18:29,451 --> 00:18:34,792
‫شما ترسوهای مریض،فقط برای لذت بردن،اینکار رو با
‫خانواده‌ای که به تازگی یه پسرش رو توی جنگ از دست داده میکنین.

211
00:18:34,793 --> 00:18:40,835
‫شماها میخواین همینطور وایسین
‫تا این غریبه اینطوری بهتون توهین کنه؟

212
00:19:31,125 --> 00:19:33,556
‫یه هوک چپ،چپ!

213
00:19:33,568 --> 00:19:35,524
‫این که بوکس نیست!

214
00:19:35,525 --> 00:19:38,941
‫شمشیر دست چپ داره که،مگه نداره؟

215
00:19:45,235 --> 00:19:46,287
‫مراقب باش!

216
00:19:46,299 --> 00:19:48,282
‫پشت سرت!

217
00:20:09,150 --> 00:20:10,136
‫مامان؟

218
00:20:10,153 --> 00:20:13,196
‫زوکو،لطفاً،عشقم،به من گوش کن.

219
00:20:13,207 --> 00:20:18,746
‫هر کاری که کردم برای محافظت از تو انجام دادم.

220
00:20:18,754 --> 00:20:20,487
‫اینو یادت باشه زوکو.

221
00:20:20,499 --> 00:20:27,751
‫،مهم نیست که چیزها چطور ممکنه تغییر کنه
‫هیچوقت فراموش نکن که کی هستی.

222
00:20:36,108 --> 00:20:38,033
‫بلند شو.

223
00:21:01,030 --> 00:21:04,190
‫کی؟...تو کی هستی؟

224
00:21:04,191 --> 00:21:10,217
‫اسم من زوکوئه،پسر "اِرسا" و پادشاه آتش اوزای.

225
00:21:10,226 --> 00:21:15,265
‫پرنس ملت آتش و وارث تاج و تخت.

226
00:21:16,757 --> 00:21:21,401
‫دروغگو! من در موردت شنیدم،تو یه پرنس نیستی،تو یه مُرطدی!

227
00:21:21,408 --> 00:21:26,029
‫پدر خودش سوزوندش و طردش کرد.

228
00:21:31,765 --> 00:21:34,872
‫یه قدم جلوتر نیا.

229
00:21:35,176 --> 00:21:37,774
‫این مال توئه،باید نگهش داری.

230
00:21:37,782 --> 00:21:41,058
‫نه،من ازت متنفرم.

231
00:21:44,123 --> 00:21:49,156
‫مامان؟ مامان،مامان!

232
00:21:54,947 --> 00:21:56,221
‫مامان کجاست؟

233
00:21:56,232 --> 00:22:00,556
‫کسی نمیدونه،اُه و بابابزرگ دیشب مرد.

234
00:22:00,557 --> 00:22:06,479
‫اصلاً جالب نبود آزولا،تو مریضی،و من چاقوم رو میخوام،حالا!

235
00:22:06,484 --> 00:22:10,561
‫کی میخواد مجبورم کنه؟مامان؟

236
00:22:14,636 --> 00:22:17,106
‫اون کجاست؟

237
00:22:22,986 --> 00:22:29,024
‫آزولان،پادشاه آتش ملتمون برای ۲۳ سال.

238
00:22:29,025 --> 00:22:33,278
‫تو رهبر شجاع ما در نبرد "گار سای" بودی.

239
00:22:33,279 --> 00:22:37,423
‫"فاتح بی همتای ما از استان "هیو سین.

240
00:22:37,437 --> 00:22:46,428
‫"تو پدر آیرو،پدر اوزای،همسر "آیلا
‫که در حال حاضر فوت شده بودی.

241
00:22:46,439 --> 00:22:55,610
‫پدر بزرگ لو تِن،که در حال حاضر فوت شده.
‫پدربزرگ زوکو و آزولا.

242
00:22:57,569 --> 00:22:59,606
‫ما تو را دفن میکنیم تا استراحت کنی.

243
00:22:59,617 --> 00:23:07,934
‫به عنوان خواستِ موقع مرگت،حالا پسر دومت تو را رو سفید میکند.

244
00:23:10,576 --> 00:23:15,458
‫به پادشاه آتش اوزای تعظیم کنید.

245
00:23:38,000 --> 00:24:20,000
‫(Hamid۷۴)ترجمه و زیرنویس : حمید وِتر
‫(Hamid Vetr)
‫https://tvcenter.cc