1
00:00:02,407 --> 00:00:04,779
‫<font color=۰۰۶۷CE>"آب"</font>

2
00:00:04,780 --> 00:00:06,653
‫<font color=#۰۰AE۰۰>"خاک"</font>

3
00:00:06,654 --> 00:00:08,762
‫<font color=Red>"آتش"</font>

4
00:00:08,763 --> 00:00:10,054
‫<font color="#۸۰FFFF">"باد"</font>

5
00:00:11,120 --> 00:00:15,254
‫"خیلی وقت پیش هر ۴ ملت با نظم خاصی کنار هم زندگی میکردند"

6
00:00:15,255 --> 00:00:19,333
‫"بعد همه چی با حمله‌ی ملت آتش تغییر کرد"

7
00:00:19,534 --> 00:00:23,646
‫"تنها آواتار،مسلط به هر ۴ عنصر میتونست اونها رو متوقف کنه"

8
00:00:23,647 --> 00:00:26,806
‫"اما وقتی دنیا بیش از همیشه بهش نیاز داشت،ناپدید شد"

9
00:00:27,147 --> 00:00:30,968
‫"صد سال گذشت و من و برادرم آواتار جدید رو پیدا کردیم"

10
00:00:30,969 --> 00:00:32,808
‫"یه باد افزار به اسم آنگ"

11
00:00:32,909 --> 00:00:35,014
‫"و با اینکه مهارت‌های باد افزاریش عالی هستن"

12
00:00:35,015 --> 00:00:38,747
‫"خیلی چیزا هست که باید قبل از نجات کسی یاد بگیره"

13
00:00:38,748 --> 00:00:42,370
‫"اما من باور دارم،آنگ میتونه دنیا رو نجات بده"

14
00:00:48,107 --> 00:00:50,047
‫آنچه در آواتار گذشت...

15
00:00:50,477 --> 00:00:54,107
‫اگه میخوام شکارم رو بگیرم باید فرز باشم...زیرک.

16
00:00:54,107 --> 00:00:56,237
‫من به یه تیم کوچیک و خبره نیاز دارم.

17
00:00:58,027 --> 00:01:01,537
‫با اینکه من نابینا به دنیا اومدم هیچوقت مشکل دیدن نداشتم.

18
00:01:01,572 --> 00:01:03,567
‫من با خاک افزاری میبینم.

19
00:01:04,487 --> 00:01:06,202
‫تو یه استاد عالی میشی،تاف.

20
00:01:06,237 --> 00:01:08,227
‫من به چیزایی که گفتی خیلی فکر کردم.

21
00:01:08,227 --> 00:01:09,247
‫واقعاً؟

22
00:01:10,067 --> 00:01:11,077
‫خوبه،خوبه.

23
00:01:11,097 --> 00:01:13,497
‫ما دیگه هیچ انگیزه‌ای از سفر با همدیگه نداریم.

24
00:01:14,657 --> 00:01:16,420
‫من باید راهِ خودم رو پیدا کنم.

25
00:01:19,000 --> 00:01:23,300
‫<font color=۰۰AE۰۰>خاک</font> : کتاب دوم
‫قسمت هشتم : تعقیب و گریز

26
00:01:24,000 --> 00:01:27,000
‫<font color=Red>(CyrusGreat)حمید وِتر</font> : ترجمه و زیرنویس
‫<font color=Red>(Hamid Vetr)</font>
‫<font color=Orange>TvCenter</font>

28
00:01:30,717 --> 00:01:33,367
‫هی،شماها عجب جایی رو برای اردو زدن پیدا کردین.

29
00:01:33,647 --> 00:01:34,777
‫علفاش خیلی نرمه.

30
00:01:35,427 --> 00:01:37,827
‫اون علف نیست آپا داره پشم میریزه.

31
00:01:37,907 --> 00:01:39,127
‫اُه،حالم بهم خورد.

32
00:01:39,487 --> 00:01:42,107
‫اون حال بهم زن نیست،بخشی از بهاره،میدونی...

33
00:01:42,327 --> 00:01:46,177
‫تولد دوباره،گل ها شکوفه میدن و آپا هم یه کُت جدید گیرش میاد....

34
00:01:46,212 --> 00:01:48,167
‫آه،زیبایی بهار.

35
00:01:52,447 --> 00:01:54,197
‫بس کن،آپا بس کن!

36
00:01:56,407 --> 00:02:00,017
‫اونقدرها هم بد نیست کاتارا،کلاه گیس خوبی میشه.

37
00:02:00,052 --> 00:02:01,457
‫و یه ریش عالی.

38
00:02:02,797 --> 00:02:08,347
‫،من واقعاً خوشحالم که ما بالآخره یه دختر دیگه توی گروه داریم
‫چون شما دوتا حال بهم زنین.

39
00:02:08,637 --> 00:02:14,007
‫میبخشید،کسی تیغ داره؟...چون من دو تا زیر بغل پر مو دارم!

40
00:02:31,087 --> 00:02:35,157
‫پس،تاف،ما معمولاً وقتی داریم اردو میزنیم کارها رو تقسیم میکنیم.

41
00:02:35,864 --> 00:02:38,829
‫هی،نگران من نباش،من مشکلی ندارم.

42
00:02:38,932 --> 00:02:40,857
‫خب،در واقع چیزی که من میخوام بگم اینه که،آه...

43
00:02:41,092 --> 00:02:44,912
‫یکی ممکنه آب بیاره زمانی...
‫که یکی دیگه داره آتیش درست میکنه...

44
00:02:44,947 --> 00:02:46,322
‫یا یکی دیگه چادر رو برپا میکنه....

45
00:02:46,472 --> 00:02:48,287
‫حتی مومو هم سهم خودشو انجام میده.

46
00:02:48,322 --> 00:02:51,327
‫کاتارا،من خوبم،خودم میتونم وسایلم رو حمل کنم.

47
00:02:51,362 --> 00:02:55,742
‫من نیازی به آتیش ندارم،غذامم قبلاً جمع کردم،و نگاه کن...

48
00:02:56,292 --> 00:02:57,432
‫چادرم هم برپاست....

49
00:02:58,252 --> 00:03:01,242
‫خب،مبارکه،اما ما هنوز باید کارِ...

50
00:03:01,277 --> 00:03:03,752
‫من نمیفهمم،مشکل الآن چیه؟

51
00:03:04,332 --> 00:03:05,182
‫بیخیال.

52
00:03:11,204 --> 00:03:12,444
‫متاسفم.

53
00:03:17,732 --> 00:03:20,547
‫هی تاف،من میخواستم برای اتفاقی که افتاد معذرت خواهی کنم.

54
00:03:20,582 --> 00:03:23,912
‫من فکر میکنم ما همه‌مون یه کم خسته‌ایم
‫و داریم رو اعصاب هم میریم.

55
00:03:24,122 --> 00:03:26,482
‫آره،تو خیلی خسته به نظر میای.

56
00:03:27,332 --> 00:03:28,592
‫منظورم همه‌مون بود.

57
00:03:29,022 --> 00:03:31,012
‫خب،شب بخیر.

58
00:03:31,906 --> 00:03:33,104
‫شب بخیر.

59
00:03:43,932 --> 00:03:45,832
‫یه چیزی داره به سمت ما میاد!

60
00:03:46,182 --> 00:03:47,172
‫چیه؟

61
00:03:47,732 --> 00:03:50,027
‫هم مثل ریزش کوه میمونه...

62
00:03:50,062 --> 00:03:52,322
‫هم مثل ریزش کوه نمیمونه.

63
00:03:52,412 --> 00:03:55,262
‫قدرت تشخیصت ترسناکه!

64
00:03:55,582 --> 00:03:56,262
‫باید بریم؟

65
00:03:57,052 --> 00:03:58,162
‫پیشگیری بهتر از درمانه.

66
00:04:03,762 --> 00:04:05,032
‫اون چیز چیه؟

67
00:04:21,482 --> 00:04:23,462
‫آه،هیچ جا زمین خود آدم نمیشه.

68
00:04:24,442 --> 00:04:25,942
‫صبح میبینمتون.

69
00:04:26,222 --> 00:04:27,802
‫در واقع میتونی بهمون کمک کنی،بارها رو خالی کنیم؟

70
00:04:28,112 --> 00:04:32,672
‫واقعاً؟ تو میخوای کمک کنم کیسه خواب بو گندوی ساکا رو بیارم پایین؟

71
00:04:34,112 --> 00:04:35,022
‫خب،آره.

72
00:04:35,742 --> 00:04:37,557
‫اون و بقیه‌ی چیزا.

73
00:04:37,592 --> 00:04:38,972
‫تو الان بخشی از تیم ما هستی و...

74
00:04:38,972 --> 00:04:42,152
‫ببین،من از تو نخواستم که تو خالی کردن وسایلم کمک کنی.

75
00:04:42,187 --> 00:04:43,482
‫من خودم همه کارام رو میکنم.

76
00:04:43,482 --> 00:04:44,872
‫نکته‌اش اون نیست.

77
00:04:45,352 --> 00:04:48,922
‫از وقتی که به ما ملحق شدی چیزی بغیر
‫از یه آدم خودخواه و بدردنخور نبودی.

78
00:04:49,102 --> 00:04:50,007
‫چی؟

79
00:04:50,042 --> 00:04:51,007
‫ببین چی میگم...

80
00:04:51,042 --> 00:04:55,962
‫شیرین عسل خانم،من از هر چیزی که داشتم
‫دست کشیدم تا بتونم به آنگ خاک افزاری یاد بدم.

81
00:04:55,997 --> 00:04:59,142
‫پس لازم نکرده با من در مورد خودخواه بودن صحبت کنی.

82
00:05:00,942 --> 00:05:02,512
‫شیرین عسل خانم؟!

83
00:05:03,272 --> 00:05:05,922
‫تو الآن در رو،رو من کوبیدی؟

84
00:05:06,357 --> 00:05:08,972
‫چطور میتونی اینقدر رو اعصاب باشی؟

85
00:05:09,412 --> 00:05:11,392
‫ما باید...کاری بکنیم؟!

86
00:05:11,514 --> 00:05:13,374
‫هی،من فقط دارم از نمایش لذت میبرم.

87
00:05:14,034 --> 00:05:16,999
‫باشه،باشه،شما هر دوتون باید آروم بشین.

88
00:05:17,034 --> 00:05:19,964
‫هر دو؟ من کاملاً آرومم!

89
00:05:20,469 --> 00:05:22,179
‫من...میتونم ببینم!

90
00:05:27,699 --> 00:05:32,699
‫،ستاره‌ها امشب خیلی قشنگ شدن
‫چقدر بد که نمیتونی ببینیشون،تاف!

91
00:05:35,709 --> 00:05:39,949
‫هی،چطور یه نفر میتونه با این همه داد و هوار
‫و زلزله راحت بخوابه؟

92
00:05:40,939 --> 00:05:42,109
‫اون چیزه برگشته!

93
00:05:42,119 --> 00:05:47,279
‫خب،چقدر دوره؟شاید وقت داشته باشیم یکم دیگه بخوابیم.

94
00:05:49,039 --> 00:05:50,959
‫من اینطور فکر نمیکنم،ساکا.

95
00:05:56,559 --> 00:05:58,549
‫حالا جدی،اون چیه؟

96
00:05:58,649 --> 00:06:00,889
‫و چجوری همش ما رو پیدا میکنه؟

97
00:06:01,159 --> 00:06:04,949
‫نمیدونم اما ایندفعه یه کاری میکنم که گمش کنیم.

98
00:06:20,449 --> 00:06:22,839
‫خیلی خب،بیخیال چادر زدن.

99
00:06:22,849 --> 00:06:26,454
‫من میرم نرم ترین کپه‌ی خاک رو پیدا کنم و میکپم.

100
00:06:26,489 --> 00:06:29,434
‫خوبه،چون تاف قرار نبود اصلاً کمک کنه.

101
00:06:29,469 --> 00:06:33,704
‫اُه،من نمیدونستم بچه به کسی نیاز داره که اونو توی تختش بخوابونه.

102
00:06:33,739 --> 00:06:37,939
‫بسه دیگه بچه‌ها،یه چیزی دنبال ماست و ما حتی نمیدونیم چیه یا کیه.

103
00:06:37,974 --> 00:06:41,299
‫میتونه زوکو باشه،ما از بعد از ماجرای قطب شمال ندیدیمش.

104
00:06:41,334 --> 00:06:42,299
‫زوکو کیه؟

105
00:06:42,589 --> 00:06:47,069
‫اُه،فقط یه آدم عصبانی مگس
‫با موی دم اسبی که کل دنیا رو دنبال ما کرده.

106
00:06:47,104 --> 00:06:49,579
‫مگه موی دم اسبی چشه؟ مو دم اسبی؟

107
00:06:49,614 --> 00:06:53,004
‫این موی دم گرگیِ جنگجو هاست؟

108
00:06:53,039 --> 00:06:56,829
‫خب،قطعاً جنگجوهای دیگه از روش میفهمن
‫که تو بامزه و تند و تیز هستی.

109
00:06:57,609 --> 00:07:02,079
‫بگذریم،هر کسی که داره تعقیبمون میکنه
‫نمیتونسته تا اینجا تعقیبمون کرده باشه،پس...همه الآن...

110
00:07:02,079 --> 00:07:04,129
‫فقط...شششش!

111
00:07:06,779 --> 00:07:11,459
‫نه،مومو،شششششش! وقت خوابه.

112
00:07:15,359 --> 00:07:16,954
‫آووو،نگو؟

113
00:07:16,989 --> 00:07:18,549
‫این غیر ممکنه!

114
00:07:18,639 --> 00:07:20,419
‫اصلاً راه نداره که اونا تا اینجا ردمون رو گرفته باشن.

115
00:07:20,454 --> 00:07:22,689
‫میتونم با دوتا پام احساس کنم.

116
00:07:29,790 --> 00:07:30,520
‫بیاین از اینجا بریم!

117
00:07:30,780 --> 00:07:31,945
‫شاید باید با اونا رو به رو بشیم.

118
00:07:31,980 --> 00:07:34,760
‫بفهمیم کی هستن،کسی چه میدونه،شاید دوست باشن.

119
00:07:35,020 --> 00:07:36,770
‫همیشه،خوش بین!

120
00:08:02,420 --> 00:08:04,210
‫اونا همون سه تا دختری هستن که توی اوماشو بودن!

121
00:08:04,810 --> 00:08:07,490
‫میتونیم حریفشون بشیم،سه به سه!

122
00:08:07,720 --> 00:08:09,520
‫در واقع تاف،ما ۴ نفریم.

123
00:08:09,810 --> 00:08:13,790
‫اُه،ببخشید،تو رو حساب نکردم،میدونی
‫قدرت کنترل کنندگی نداری و از اینجور چیزا.

124
00:08:13,830 --> 00:08:15,140
‫با این حال،حداقل میتونم مبارزه کنم!

125
00:08:15,510 --> 00:08:18,060
‫باشه،سه به سه به اضافه‌ی ساکا.

126
00:08:24,320 --> 00:08:27,870
‫خب،ما میخواستیم بفهمیم کی هستن،حالا فهمیدم.
‫حالا بیاین از اینجا در بریم.

127
00:08:41,790 --> 00:08:43,150
‫آپا،یپ یپ!

128
00:08:51,370 --> 00:08:55,360
‫نمیتونم باور کنم اون دخترا این همه راه
‫از اوماشو تا اینجا تعقیبمون کردن.

129
00:08:55,400 --> 00:08:57,860
‫من هنوز فکر میکنم حریفشون میشدیم.

130
00:08:57,900 --> 00:08:59,270
‫شوخیت گرفته؟

131
00:08:59,440 --> 00:09:03,040
‫اونی که مثل دیوونه‌ها آتیش آبی کنترل میکرد و
‫خنجرهای پرنده به اندازه‌ی کافی بد هستن...

132
00:09:03,050 --> 00:09:07,790
‫اما آخرین باری که اونا رو دیدیم،یکیشون...
‫یه کاری کرد که قدرت آب افزاریم رو ازم گرفت...

133
00:09:07,940 --> 00:09:09,200
‫اونه که از همه ترسناکتره...!

134
00:09:09,350 --> 00:09:13,890
‫اُه،نه،خورشید داره طلوع میکنه و ما کل شب رو بیدار بودیم.

135
00:09:14,030 --> 00:09:15,830
‫ساکا،مشکلی برامون پیش نمیاد.

136
00:09:16,090 --> 00:09:18,780
‫مطمئنی؟ من هیچوقت کل شب رو بیدار نبودم!

137
00:09:18,790 --> 00:09:23,420
‫چی میشه اگه من الان یهو خوابم ببره و یه اتفاقی بیافته؟
‫و همیشه یه اتفاقی میافته!

138
00:09:23,440 --> 00:09:25,740
‫هر دفعه که فرود میایم،اون دخترا اونجا هستن.

139
00:09:25,950 --> 00:09:28,015
‫پس مجبوریم همینطوری پرواز کنیم.

140
00:09:28,050 --> 00:09:30,080
‫برای همیشه که نمیتونیم پرواز کنیم.

141
00:09:46,620 --> 00:09:47,930
‫پس،نقشه چیه؟

142
00:09:48,400 --> 00:09:51,960
‫نمیدونم...کلم از خستگی کار نمیکنه.

143
00:09:51,960 --> 00:09:55,330
‫من مطمئنم بعد از یه چُرت کوتاه یه چیزی به ذهنمون میرسه.

144
00:09:55,465 --> 00:09:56,430
‫بله!

145
00:09:56,770 --> 00:09:58,500
‫خواب!

146
00:10:02,280 --> 00:10:03,650
‫چه اتفاقی داره میافته؟!

147
00:10:04,140 --> 00:10:05,070
‫آپا خوابش برد!

148
00:10:10,251 --> 00:10:12,271
‫بیدار شو رفیق!

149
00:10:28,398 --> 00:10:30,178
‫آپا از خستگی نا نداره.

150
00:10:30,418 --> 00:10:33,848
‫باشه،دیگه خیلی فاصله‌مون رو با اونا زیاد کردیم.

151
00:10:34,048 --> 00:10:37,893
‫نقشه الآن اینه که هر کاری آپا کرد ما هم بکنیم و بخوابیم.

152
00:10:37,928 --> 00:10:42,478
‫البته قبلاً میتونستیم یه کم بخوابیم اگه تاف بچه بازی در نمیاورد.

153
00:10:42,948 --> 00:10:43,378
‫چی؟

154
00:10:43,778 --> 00:10:47,728
‫خیلی خب،خیلی خب،الان همه خسته‌ایم.
‫بیاین فقط یه کم استراحت کنیم.

155
00:10:48,478 --> 00:10:51,458
‫نه! من میخوام حرفای کاتارا رو بشنوم.

156
00:10:51,493 --> 00:10:53,258
‫فکر میکنی من بچه بازی در میارم؟

157
00:10:53,518 --> 00:10:58,148
‫،من فقط دارم میگم،اگه تو اونجا بهمون کمک میکردی
‫ما میتونستیم سریعتر اردو بزنیم...

158
00:10:58,148 --> 00:11:01,468
‫و یه کم بخوابیم و شاید الآن تو این وضعیت نبودیم!

159
00:11:01,918 --> 00:11:02,868
‫تو منو به خاطر این موضوع مقصر میدونی؟

160
00:11:06,148 --> 00:11:08,418
‫نه،نه! اون تو رو مقصر نمیدونه!

161
00:11:08,458 --> 00:11:09,688
‫نه،خیلی خوبم مقصر میدونمش!

162
00:11:09,698 --> 00:11:14,618
‫هی،من هیچوقت نخواستم تو برای من کاری بکنی.
‫من خودم کارام رو میکنم.

163
00:11:14,878 --> 00:11:18,278
‫،به علاوه اگه کسی بخواد مقصر باشه
‫اون این پشم ریزیه که اینجاست.

164
00:11:18,713 --> 00:11:20,783
‫چی؟ تو آپا رو مقصر میدونی؟

165
00:11:20,818 --> 00:11:26,138
‫آره! میخوای بدونی چرا اونا همش ما رو پیدا میکنن؟
‫به خاطر اینکه اون هر جا میریم یه رد به جا میذاره.

166
00:11:26,173 --> 00:11:27,575
‫چطور جرات میکنی آپا رو مقصر بدونی؟!

167
00:11:27,610 --> 00:11:29,478
‫اون امروز ۳ بار جونت رو نجات داد.

168
00:11:29,888 --> 00:11:32,118
‫اگه کسی مقصر باشه اون توئی!

169
00:11:32,228 --> 00:11:36,563
‫،تو همش میگی که خودت وسایلت رو حمل میکنی
‫اما اینطور نیست اون داره حمل میکنه!

170
00:11:36,598 --> 00:11:40,898
‫آپا داره وزن تو رو تحمل میکنه!
‫چون وقتی که فقط ما ۳ نفر بودیم اون مشکلی توی پروازش نداشت.

171
00:11:42,368 --> 00:11:44,148
‫من از اینجا میرم.

172
00:11:46,398 --> 00:11:47,318
‫صبر کن!

173
00:12:00,368 --> 00:12:05,018
‫من الآن چه غلطی کردم؟!
‫باورم نمیشه سر استاد خاک افزاریم داد و بیداد کردم!

174
00:12:05,118 --> 00:12:06,028
‫حالا اون رفته!

175
00:12:06,558 --> 00:12:07,228
‫میدونم.

176
00:12:07,938 --> 00:12:10,678
‫ما داریم تلاش میکنیم که به هم عادت کنیم...

177
00:12:10,713 --> 00:12:12,608
‫و من خیلی باهاش بد بودم...!

178
00:12:12,708 --> 00:12:15,118
‫آره،شما دوتا خیلی خَرین.

179
00:12:15,238 --> 00:12:16,238
‫مرسی،ساکا!

180
00:12:16,258 --> 00:12:16,693
‫قابلی نداشت!

181
00:12:17,505 --> 00:12:19,695
‫ما باید تاف رو پیدا کنیم و ازش معذرت بخوایم.

182
00:12:19,867 --> 00:12:24,297
‫باشه،ولی با اون تانک پر از خانم‌های خطرناک
‫که دنبالمون میکنن چیکار کنیم؟

183
00:12:26,637 --> 00:12:27,997
‫من یه نقشه دارم.

184
00:12:39,667 --> 00:12:43,487
‫تاف درست میگفت،پشم آپا اونا رو درست میکشوند سمت ما.

185
00:12:43,747 --> 00:12:45,817
‫اما حالا که تمیزه،دیگه از رد خبری نیست!

186
00:12:45,817 --> 00:12:47,454
‫مطمئنی که اون برای پرواز آماده است؟

187
00:12:48,347 --> 00:12:51,542
‫اون تا زمانی که ما زینش و وسایلمون رو روش نذاریم خوبه.

188
00:12:51,777 --> 00:12:55,534
‫من میخوام از پشم آپا استفاده کنم تا ردی برای منحرف کردن
‫اون تانک از مسیرمون درست کنم.

189
00:13:18,548 --> 00:13:23,228
‫اوووه؟ واقعاً باسنم رو درد آورد.

190
00:13:28,339 --> 00:13:30,229
‫نمد پشمی خیس.

191
00:13:30,264 --> 00:13:31,829
‫چقدر لذت بخش!

192
00:13:32,479 --> 00:13:36,919
‫هوم؟ اونا نمد نیستن،بیشتر شبیه...بقچه‌ان؟!

193
00:13:37,319 --> 00:13:41,059
‫یا خوشه؟ یه "اِ" توش داره.

194
00:13:42,259 --> 00:13:43,379
‫کپه؟

195
00:13:43,719 --> 00:13:46,529
‫کپه! اونا کپه‌ان!

196
00:13:51,169 --> 00:13:52,499
‫رد اونا به این سمته.

197
00:13:57,819 --> 00:14:03,329
‫آواتار میخواد ما رو منحرف کنه.
‫شما اون طرفی برین و حواستون به گاومیشه باشه.

198
00:14:03,709 --> 00:14:05,147
‫من این رد رو دنبال میکنم.

199
00:15:08,286 --> 00:15:10,256
‫تاف نمیتونه زیاد دور شده باشه.

200
00:15:10,835 --> 00:15:12,365
‫چی شده مومو؟

201
00:15:12,400 --> 00:15:13,895
‫اُه،نه کاتارا.

202
00:15:14,195 --> 00:15:16,595
‫چجوری پیدامون کردن؟

203
00:15:17,815 --> 00:15:20,045
‫آپا! یالا ما باید تندتر بریم!

204
00:15:20,065 --> 00:15:21,650
‫اون خیلی خسته است!

205
00:15:21,685 --> 00:15:23,235
‫اصلاً خوب نیست! اصلاً خوب نیست!

206
00:15:25,875 --> 00:15:27,875
‫ما فقط باید از رودخونه رد بشیم.

207
00:15:28,785 --> 00:15:31,035
‫یالا آپا فقط یه کم دیگه جلوتر.

208
00:15:44,585 --> 00:15:45,370
‫ما موفق شدیم!

209
00:15:45,405 --> 00:15:46,280
‫دیگه در امانیم!

210
00:15:46,315 --> 00:15:47,955
‫تو موفق شدی،آپا!

211
00:16:29,885 --> 00:16:31,485
‫تلاش خوبی بود،اما نه!

212
00:16:39,345 --> 00:16:40,850
‫چه خبرا؟

213
00:16:40,885 --> 00:16:41,885
‫خب،میدونی...

214
00:16:42,045 --> 00:16:46,255
‫من فکر میکردم وقتی من و تای لی بالآخره شما رو بگیریم...
‫هیجان انگیزتر باشه.

215
00:16:46,755 --> 00:16:50,555
‫اُه،خب پیروزی کسل کننده است.

216
00:16:54,535 --> 00:16:57,135
‫مرسی آپا.نمیدونم بدون تو میخواستیم چیکار کنیم.

217
00:17:02,445 --> 00:17:05,925
‫فقط من این احساس رو داشتم،یا اون یارو یه جورایی جذاب بود؟

218
00:17:21,325 --> 00:17:25,495
‫خیلی خب،تو منو پیدا کردی،حالا کی هستی و چی میخوای؟

219
00:17:25,695 --> 00:17:29,615
‫منظورت اینه که حدس نزدی؟
‫شباهت‌های خانوادگی رو تشخیص نمیدی؟

220
00:17:29,650 --> 00:17:31,405
‫یه راهنمایی...

221
00:17:31,438 --> 00:17:34,048
‫من باید آواتار رو پیدا کنم تا افتخارم رو دوباره بدست بیارم.

222
00:17:35,806 --> 00:17:38,686
‫مشکلی نیست،میتونی بخندی،چون بامزه است.

223
00:17:39,326 --> 00:17:40,316
‫پس حالا چی؟

224
00:17:40,376 --> 00:17:41,366
‫حالا؟

225
00:17:41,756 --> 00:17:45,276
‫الان همه چی تموم شده،تو خسته‌ای و هیچ جایی برای رفتن نداری.

226
00:17:45,311 --> 00:17:47,646
‫میتونی فرار کنی،اما من میگیرمت.

227
00:17:48,276 --> 00:17:49,566
‫من فرار نمیکنم.

228
00:17:59,756 --> 00:18:01,436
‫اینم از چاییت.

229
00:18:03,336 --> 00:18:07,306
‫تو  برای تنهایی سفر کردن یه کم جوون به نظر میای.

230
00:18:07,646 --> 00:18:10,146
‫تو هم یه خورده زیادی پیر به نظر میایی!

231
00:18:11,854 --> 00:18:14,154
‫شایدم هستم!

232
00:18:14,313 --> 00:18:18,563
‫،من میدونم داری به چی فکر میکنی
‫فکر میکنی من نمیتونم از پس کارای خودم بر بیام.

233
00:18:18,613 --> 00:18:20,668
‫من یه همچین فکری نمیکردم.

234
00:18:20,703 --> 00:18:23,153
‫تو حتی نذاشتی من برای خودم چای بریزم.

235
00:18:24,123 --> 00:18:27,833
‫من برات چایی ریختم چون خودم میخواستم و...

236
00:18:27,868 --> 00:18:29,928
‫هیچ دلیل دیگه‌ای نداشت....

237
00:18:30,163 --> 00:18:32,523
‫مردم من رو میبینن و فکر میکنن من ضعیفم.

238
00:18:32,543 --> 00:18:36,843
‫میخوان از من مراقبت کنن،اما خودم میتونم از خودم مراقبت کنم.

239
00:18:37,843 --> 00:18:39,953
‫تو خیلی شبیه برادر زاده‌ی منی.

240
00:18:39,954 --> 00:18:45,813
‫،همیشه فکر میکنی باید همه‌ی کارها رو خودت انجام بدی
‫بدون حمایت دیگران.

241
00:18:46,203 --> 00:18:50,733
‫هیچ چیز اشتباهی توی اجازه دادن به کسایی که عاشقتن
‫و میخوان بهت کمک کنن نیست.

242
00:18:50,773 --> 00:18:54,053
‫نه اینکه من عاشقتما،من که تازه دیدمت.

243
00:18:55,653 --> 00:18:58,323
‫پس،این برادر زاده‌ات کجاست؟

244
00:18:58,358 --> 00:19:00,993
‫در واقع من داشتم دنبالش میکردم.

245
00:19:01,028 --> 00:19:02,773
‫مگه گم شده؟

246
00:19:03,263 --> 00:19:05,108
‫آره،یه ذره.

247
00:19:05,110 --> 00:19:11,393
‫این اواخر زندگیش تغییر کرده
‫و الان دوران سختی رو پشت سر میذاره.

248
00:19:11,783 --> 00:19:15,023
‫اون داره سعی میکنه بفهمه واقعاً کی هست...

249
00:19:15,058 --> 00:19:16,468
‫و از پیشم رفت....

250
00:19:17,028 --> 00:19:19,483
‫پس...الآن داری تعقیبش میکنی؟

251
00:19:19,518 --> 00:19:22,668
‫میدونم که الآن نمیخواد من دور و برش باشم...

252
00:19:22,768 --> 00:19:25,488
‫اما اگه بهم نیاز پیدا کنه،من پیشش هستم....

253
00:19:26,371 --> 00:19:28,456
‫برادر زاده‌ات خیلی خوش شانسه.

254
00:19:28,491 --> 00:19:30,526
‫حتی اگه خودش این رو ندونه.

255
00:19:31,600 --> 00:19:32,260
‫مرسی.

256
00:19:32,590 --> 00:19:39,910
‫باعث افتخارم بود،چایی خوردن با یه غریبه‌ی فوق العاده خوب
‫یکی از لحظات لذت بخش زندگیه.

257
00:19:40,040 --> 00:19:42,050
‫نه،بابت چیزی که گفتی ممنونم.

258
00:19:43,036 --> 00:19:44,336
‫کمکم کرد.

259
00:19:44,990 --> 00:19:46,444
‫خوشحالم.

260
00:19:46,676 --> 00:19:52,596
‫اُه و در مورد برادر زاده‌ات؟
‫شاید باید بهش بگی که تو هم به اون احتیاج داری؟

261
00:20:00,241 --> 00:20:02,401
‫واقعاً میخوای با من مبارزه کنی؟

262
00:20:03,921 --> 00:20:07,061
‫بله،واقعاً میخوام.

264
00:20:08,151 --> 00:20:10,621
‫داشتم فکر میکردم که کی میخواد سر و کله‌ات پیدا بشه،" زوزو"؟

265
00:20:11,539 --> 00:20:12,546
‫زوزو؟

266
00:20:13,110 --> 00:20:15,600
‫بکش عقب آزولا،اون مال منه.

267
00:20:16,840 --> 00:20:19,240
‫من هیچ جایی نمیرم.

269
00:22:12,010 --> 00:22:13,159
‫عمو؟

270
00:22:13,200 --> 00:22:14,590
‫بلند شو!

271
00:22:25,350 --> 00:22:27,360
‫با خودم گفتم شاید شما به یه کم کمک احتیاج داشته باشین.

272
00:22:27,690 --> 00:22:28,160
‫مرسی.

273
00:22:37,740 --> 00:22:43,130
‫خب،اینجا رو نگاه کن،دشمنان و خائنین،همه با هم کار میکنن.

274
00:22:43,670 --> 00:22:46,684
‫تسلیمم،من میدونم کی مغلوب شدم.

275
00:22:46,684 --> 00:22:47,883
‫شما منو گرفتین.

276
00:22:47,970 --> 00:22:50,190
‫یه پرنسس با افتخار تسلیم میشه.

277
00:23:17,050 --> 00:23:18,560
‫از ما دورشین!

278
00:23:23,460 --> 00:23:25,530
‫زوکو،من میتونم کمک کنم!

279
00:23:25,940 --> 00:23:27,122
‫گمشین!

280
00:23:43,000 --> 00:24:20,000
‫(Hamid۷۴)ترجمه و زیرنویس : حمید وِتر
‫(Hamid Vetr)
‫https://tvcenter.cc
