1
00:00:05,905 --> 00:00:08,747
‫اگر مری آلیس مشکلاتی داشت ، ما باید متوجه می شدیم

2
00:00:08,747 --> 00:00:11,292
‫تورو به خدا، اون ۱۵۰ متر اونورتر زندگی می کرد

3
00:00:11,292 --> 00:00:13,922
‫گابی ، زنی که خودش و میکشه

4
00:00:13,922 --> 00:00:15,577
‫یه مشکلی باید داشته باشه

5
00:00:15,577 --> 00:00:18,631
‫هر زمانی که من دور وبر اون مرتیکه ام ،سعی میکنه دستی به کون من بزنه

6
00:00:18,801 --> 00:00:21,855
‫من سال گذشته از کاسبی با اون ۲۰۰۰۰۰دلار بدست آوردم

7
00:00:21,855 --> 00:00:24,768
‫اگر می خاد به کونت دست بزنه، بزار بزنه

8
00:00:24,768 --> 00:00:27,265
‫چرا تو خوشحال نیستی؟

9
00:00:27,265 --> 00:00:30,262
‫من با خیلی چیزای ناجور احاطه شدم

10
00:00:31,635 --> 00:00:32,753
‫اون چیه؟

11
00:00:32,753 --> 00:00:35,748
‫نامه ایی به آدرس مری آلیس

12
00:00:36,126 --> 00:00:38,713
‫اوه! مری آلیس تو چی کار کردی؟

13
00:00:47,324 --> 00:00:49,904
‫وقتی ما میمیریم یک اتفاق عجیب رخ می ده

14
00:00:49,904 --> 00:00:51,694
‫حواس ما ناپدید می شن

15
00:00:51,694 --> 00:00:54,691
‫احساس مزه،لمس،بو و صدا تبدیل به یک حافظه دور می شن.

16
00:00:55,481 --> 00:00:57,479
‫----- اما بینش ما

17
00:00:57,479 --> 00:01:00,101
‫آه ،بینش ما گسترش پیدا می کنه

18
00:01:00,101 --> 00:01:03,763
‫و ما بطور ناگهانی می تونیم دنیایی رو که پشت سرمون ترک کردیم به وضوح ببینیم

19
00:01:03,763 --> 00:01:07,823
‫البته، اغلب چیزهایی که توسط مردگان دیده می شن ، توسط زندگان هم قابل دیدن هستند

20
00:01:09,347 --> 00:01:12,392
‫اگر که اونها وقتی رو برای دیدن اختصاص بدهند

21
00:01:12,603 --> 00:01:14,633
‫درست مثل دوست من ، گابریل

22
00:01:14,633 --> 00:01:17,678
‫من بایستی متوجه می شدم او چقدر غمگین است، اما نشدم

23
00:01:19,075 --> 00:01:22,120
‫من فقط لباسهای او را می دیدم که از پاریس خریداری می شد

24
00:01:22,416 --> 00:01:25,462
‫و جواهر  طلای سفید او را......و

25
00:01:26,307 --> 00:01:29,310
‫و ساعت الماس کاملا نوی او.

26
00:01:29,649 --> 00:01:31,552
‫اگر من دقیقتر می نگریستم،و

27
00:01:31,552 --> 00:01:34,302
‫میتونستم ببینم که گابریل یک زن درحال غرق شدن  بود

28
00:01:34,302 --> 00:01:37,051
‫که نا امیدانه به دنبال یک قایق نجات می گشت

29
00:01:37,051 --> 00:01:40,096
‫و شانس او گفت که یکی یافت

30
00:01:40,773 --> 00:01:43,648
‫البته، گابریل فقط باغبان جوان خودشو

31
00:01:43,648 --> 00:01:46,651
‫به عنوان راهی برای تزریق یه کمی هیجان به زندگی اش ، میدید

32
00:01:48,597 --> 00:01:50,628
‫اما اکنون او داشت در می یافت که زندگی اش تا چه اندازه می تواند هیجان انگیز باشد

33
00:01:50,628 --> 00:01:53,673
‫----- 

34
00:02:06,362 --> 00:02:09,408
‫لعنتی

35
00:02:09,408 --> 00:02:11,818
‫یاله،یاله،یاله! عجله کن! بزن بریم

36
00:02:11,818 --> 00:02:14,863
‫یاله، یاله

37
00:02:15,371 --> 00:02:16,386
‫بقیه لباسام کجاست؟

38
00:02:16,386 --> 00:02:18,205
‫من پیداشون می کنم. تو برو بیرن

39
00:02:18,205 --> 00:02:19,304
‫کجا؟

40
00:02:19,304 --> 00:02:22,350
‫- از پنجره برو بیرون
‫- چی؟

41
00:02:25,818 --> 00:02:27,257
‫برو،برو،برو،برو،برو

42
00:02:31,908 --> 00:02:33,812
‫سلام عزیزم، زود اومدی خونه

43
00:02:33,812 --> 00:02:36,857
‫قرار ملاقاتم لغو شد

44
00:02:38,295 --> 00:02:41,341
‫تو امروز صبح دوش نگرفتی؟

45
00:02:41,341 --> 00:02:43,963
‫من،آه،من الان  ورزش کردنم تموم شده بود

46
00:02:43,963 --> 00:02:45,510
‫جان کجاست؟

47
00:02:45,510 --> 00:02:46,944
‫جان؟

48
00:02:46,944 --> 00:02:49,322
‫بله. ابو قراضه اش بیرون پارک شده

49
00:02:49,322 --> 00:02:50,945
‫گابریل وحشت زده شده بود

50
00:02:50,945 --> 00:02:53,096
‫او می دونست اگه شوهرش راز او رو کشف کنه

51
00:02:53,096 --> 00:02:55,813
‫تمامی خشم و قهر او به سمت گابریل هجوم می اورد

52
00:02:56,643 --> 00:02:59,641
‫هی . آقای سولیس.

53
00:02:59,808 --> 00:03:02,432
‫هی، جان تا حالا مواظب اون فیکوس بودی؟

54
00:03:02,432 --> 00:03:05,430
‫- به محض آنکه کارم اینجا تموم شه ، به اون میرسم
‫- بسیار خوب

55
00:03:07,928 --> 00:03:10,719
‫- اما او به سرعت به یادش اومد که....و
‫- ما باید راجع به کارهای دیگه هم صحبت کنیم

56
00:03:10,719 --> 00:03:13,717
‫آنچه که کارلوس نمیتونست ببینه
‫- مشکلی نیست

57
00:03:15,008 --> 00:03:18,006
‫قادر به صدمه زدن به او نبود

57
00:03:19,597 --> 00:03:22,593
‫کدبانوهای سرگشته
‫زیرنویس فارسی از
‫:dr_hanaj@yahoo.com

58
00:03:58,149 --> 00:04:01,147
‫قسمت دوم----آه ،آنسوی سکه

59
00:04:04,728 --> 00:04:08,726
‫ظاهر آرام ویستریا لین اخیراً به هم ریخته شده بود

60
00:04:10,016 --> 00:04:13,021
‫ابتدا با خودکشی من.....و

61
00:04:13,521 --> 00:04:16,525
‫و سپس با کشف......ی

62
00:04:16,734 --> 00:04:21,740
‫یه نامه توی لوازم من که دلیل مشکوکی را برای عمل ناامیدانه من مطرح می کرد

63
00:04:22,533 --> 00:04:25,537
‫دوستانم دور هم جمع شدند تا راجع به این معنا با هم بحث کنند

64
00:04:25,620 --> 00:04:27,330
‫فکر می کنم باید نامه رو به پائول بدیم

65
00:04:27,330 --> 00:04:30,334
‫او هنوز سوگواره،سوزان.احتمالا به هم میریزه

66
00:04:30,418 --> 00:04:33,422
‫مهم نیست. او همسرش بود. حقشه که همه حقایقو بدونه

67
00:04:33,839 --> 00:04:35,842
‫خب،ما میتونیم این کارو به آرومی انجام بدیم

68
00:04:35,842 --> 00:04:38,428
‫ما می تونیم راجع به این قضیه موقع خوردن قهوه وشیرینی  با او صحبت کنیم

69
00:04:38,428 --> 00:04:39,638
‫چقدر مسخره به نظر میاد که بگیم

70
00:04:39,638 --> 00:04:41,432
‫"پائول ما دلیلی داریم که زن تو خودشو به خاطر

71
00:04:41,432 --> 00:04:43,727
‫بعضی رازهای تاریک و جدی کشته است.تو نظری نداری؟

72
00:04:43,727 --> 00:04:46,731
‫ما همیشه میتونستیم به پلیس خبربدیم

73
00:04:46,814 --> 00:04:48,608
‫شاید واقعا این یه جور شوخی بیمزه باشه

74
00:04:48,608 --> 00:04:50,944
‫خب،اگه این یه شوخی بوده ؟،اون خیلی بی مزه بوده

75
00:04:50,944 --> 00:04:53,740
‫نه، قضیه جدی بوده، من میدونم جدی بوده

76
00:04:53,740 --> 00:04:55,825
‫ما باید بفهمیم اوضاع احوال از چه قرار بوده

77
00:04:55,825 --> 00:04:58,829
‫بزارید بگیم ما این کارو می کنیم. و این احتمال وجود داره که ما از اونچه که می فهمیم خوشمون نیاد

78
00:04:59,038 --> 00:05:01,124
‫خب، آیا بدتر از این نیست که در تاریکی بمونیم؟

79
00:05:01,124 --> 00:05:03,836
‫منظورم اینه که در این تصور باشیم که او چه کارهای وحشتناکی انجام داده

80
00:05:03,836 --> 00:05:06,339
‫این یک پرسش قدیمیه. نیست؟

81
00:05:06,339 --> 00:05:09,343
‫که ما واقعا چه قدر در مورد همسایه هامون میدونیم؟

82
00:05:17,437 --> 00:05:20,441
‫دوستان من حق داشتند که اینقدر روی قضیه کلید کنند.

83
00:05:21,943 --> 00:05:24,947
‫آنها می دونستند که هر خانواده ای رازهای خودشو داره

84
00:05:26,323 --> 00:05:29,327
‫و همانطور که پسر و شوهر من میتونستند به اونها گفته باشند،

85
00:05:29,828 --> 00:05:33,833
‫شما لازمه که قبل از کشف اون رازها به دقت حواستون  روجمع کنید

86
00:05:51,063 --> 00:05:52,733
‫بعد از ساعتها گفتگو،

87
00:05:52,733 --> 00:05:55,737
‫دوستان من هنوز بر سر اینکه با این نامه چه کنند توافقی نداشتند.

88
00:05:56,863 --> 00:06:01,870
‫لذا تصمصم گرفتند فردا صبح بعد از یک استراحت خوب شبانه راجع به آن صحبت کنند.

89
00:06:03,329 --> 00:06:06,348
‫اما اون شب هیچ کس نتونست بخوابه

90
00:06:07,774 --> 00:06:10,793
‫همه اونها به خودکشی من فکر می کردند

91
00:06:11,296 --> 00:06:14,315
‫و چه دردناک من در خیل مشکلات تنها بودم

92
00:06:15,698 --> 00:06:21,736
‫میبینید،تنهایی و بیکسی چیزی بود که دوستان من اونو به خوبی درک می کردند

93
00:06:29,074 --> 00:06:31,003
‫همه چی خوبه ،من بیدارم

94
00:06:31,003 --> 00:06:32,806
‫عالی

95
00:06:32,806 --> 00:06:35,824
‫من سئوالی ازت دارم

96
00:06:41,234 --> 00:06:43,067
‫یادت میاد چه موقع به من پیشنهاد ازداج دادی؟

97
00:06:43,067 --> 00:06:44,150
‫-- تورو به خدا

98
00:06:44,150 --> 00:06:47,151
‫ما تو ماشین نشسته بودیم و در حالی که منظرگاه افق در دیدمان بود ، یک بطری شراب سیب می نوشیدیم

99
00:06:47,359 --> 00:06:50,026
‫و وقتی اونو تموم کردیم تو به سمت من برگشتی و گفتی،

100
00:06:50,026 --> 00:06:52,527
‫"بری میسون، اگه با من ازدواج کنی

101
00:06:52,527 --> 00:06:55,527
‫قول می دم تو رو برای بقیه عمرم دوست داشته باشم"

102
00:06:56,151 --> 00:06:59,652
‫و با وجود آنکه من نامزد تای گرانت بودم و حتی با وجود آنکه پدرم از تو خوشش نمی یومد

103
00:06:59,652 --> 00:07:01,236
‫من گفتم بله

104
00:07:01,236 --> 00:07:02,610
‫اون مال خیلی وقت پیشه

105
00:07:02,610 --> 00:07:05,236
‫تو میری و قرار ملاقاتو با وکیل طلاق لغو می کنی،

106
00:07:05,236 --> 00:07:07,319
‫و ما برای خودمون یه مشاور خانواده پیدا می کنیم

107
00:07:07,319 --> 00:07:10,319
‫-- - بری
‫- تو قول دادی

108
00:07:18,404 --> 00:07:21,313
‫بسیار خوب

109
00:07:21,313 --> 00:07:24,305
‫خوبه. من مریم،اوه،کمی شیر گرم بخورم

110
00:07:27,672 --> 00:07:29,958
‫مایلی چیزی بخوری؟

111
00:07:29,958 --> 00:07:32,950
‫هر چیزی به جز شراب سیب

112
00:07:38,062 --> 00:07:41,055
‫سوزان اون شب تنها و بر افروخته بیدار شد

113
00:07:41,346 --> 00:07:43,216
‫اما همچنان که از پنجره به بیرون خیره شده بود

114
00:07:43,216 --> 00:07:47,206
‫او باریکه آبی رو دید که برای فرونشاندن عطشش به آن نیاز داشت

115
00:07:48,701 --> 00:07:51,320
‫"دفتر خاطرات عزیز،مایک حتی نمی دونه که من اینجا وجود دارم"

116
00:07:51,320 --> 00:07:52,609
‫خفه شو

117
00:07:52,609 --> 00:07:55,185
‫اگه میخای با اون قرار بزاری،مجبوری ازش درخواست کنی

118
00:07:55,185 --> 00:07:57,596
‫من امیدوارم او از من درخواست کنه

119
00:07:57,596 --> 00:07:58,967
‫تا چی پیش بیاد؟

120
00:07:58,967 --> 00:08:01,377
‫نباید بری برای دوستان نچسبت شیرینی میوه ای درست کنی؟

121
00:08:01,377 --> 00:08:03,663
‫نمی تونم پیمانه رو پیدا کنم. اونو ندیدی؟

122
00:08:03,663 --> 00:08:06,365
‫پیمانه؟

123
00:08:06,365 --> 00:08:07,861
‫آها

124
00:08:15,426 --> 00:08:18,418
‫من-- خب،اون--باید همین دور و برا باشه. یه نگاهی بنداز

125
00:08:23,405 --> 00:08:24,985
‫میدونم بیداری

126
00:08:24,985 --> 00:08:27,062
‫میدونم تو خیلی نامردی

127
00:08:27,062 --> 00:08:30,055
‫متاسفم. شام با تاناکا طول کشید

128
00:08:30,179 --> 00:08:34,127
‫میدونی کارلوس، من با تو ازدواج نکردم که در هفته شش بار شاممو به تنهایی بخورم

129
00:08:34,252 --> 00:08:35,831
‫تو میدونی من امروز چقدر کسل و خسته بودم؟

130
00:08:35,831 --> 00:08:38,117
‫من دقیقا تمام این خونه رو رفت و روب کردم

131
00:08:38,117 --> 00:08:40,333
‫ناراحت نباش. برات یه هدیه دارم

132
00:08:40,333 --> 00:08:41,837
‫نخیرم.نه،نه،نه،نه

133
00:08:41,837 --> 00:08:44,847
‫تو نمی تونی این دفعه رهایی خودتو بخری

134
00:08:46,059 --> 00:08:49,069
‫اون یه هدیه خوبیه

135
00:08:54,168 --> 00:08:56,091
‫طلای سفیده؟

136
00:08:56,091 --> 00:08:59,058
‫بله. اونو بنداز

137
00:08:59,184 --> 00:09:02,193
‫و بعد به من حال بده

138
00:09:02,695 --> 00:09:05,412
‫من حالشو ندارم

139
00:09:05,412 --> 00:09:08,380
‫اما می تونیم بیدار بمونیم و با هم حرف بزنیم

140
00:09:09,801 --> 00:09:12,016
‫وقتی یه مرد جواهر گرون قیمتی برای یه زن میخره

141
00:09:12,016 --> 00:09:15,026
‫چیزهای زیادی وجود داره که اون در عوض برای توقعات آینده ش می خاد

142
00:09:15,527 --> 00:09:18,537
‫حرف زدن یکی از اونا نیست

143
00:09:20,334 --> 00:09:23,343
‫- هی، اون یه جوک بود
‫- بله درسته

144
00:09:24,634 --> 00:09:26,641
‫- تو چه مرگت شده؟
‫- بزار برم

145
00:09:26,641 --> 00:09:29,662
‫هی تو این یک ماه گذشته تو مثل  کابوس زده ها عمل کردی. چته؟

146
00:09:30,157 --> 00:09:33,166
‫من نمی تونم کارارو روبراه کنم مگه اینکه تو به من بگی

147
00:09:38,182 --> 00:09:41,151
‫این زندگی دیگه برام جالب نیست کارلوس

148
00:09:43,282 --> 00:09:46,292
‫خب من باید چی کار کنم؟

149
00:09:47,378 --> 00:09:49,594
‫نمی دونم

150
00:09:49,594 --> 00:09:51,976
‫اونجوری باش که قبلا بودی

151
00:09:51,976 --> 00:09:54,985
‫منو سوپرایز کن. نفسمو بند بیار

152
00:09:57,284 --> 00:10:00,294
‫باشه

153
00:10:17,850 --> 00:10:20,819
‫هی،سوزان

154
00:10:21,025 --> 00:10:23,994
‫چی شده؟

155
00:10:23,994 --> 00:10:27,747
‫من فکر نمیکردم کسی اینجا بیرون باشه. من تازه ازرختخواب بیرون اومدم

156
00:10:27,747 --> 00:10:30,716
‫مطمئنم ظاهر تو قشنگه

157
00:10:35,540 --> 00:10:38,509
‫اوه،بانگو ساکت باش

158
00:10:40,572 --> 00:10:43,376
‫ببخشید،آه...اون راحت می ترسه

159
00:10:43,376 --> 00:10:46,342
‫نه،چ--چیزی نیس من- متوجه ام

160
00:10:46,552 --> 00:10:48,765
‫نمی خواستم مزاحمت بشم

161
00:10:48,765 --> 00:10:51,774
‫بعدا می بینمت

162
00:10:52,986 --> 00:10:55,994
‫میخوای شامو با من بخوری؟

163
00:10:56,997 --> 00:11:00,005
‫فقط ما دو تا؟

164
00:11:00,173 --> 00:11:03,181
‫خب. .. و جولی

165
00:11:03,306 --> 00:11:06,189
‫این کاریه که ما وقتی فرد جدیدی به همسایه گی مون میاد انجام میدیم

166
00:11:06,189 --> 00:11:09,197
‫ما اونارو برای یه غذای خونه گی دعوت میکنیم. یه جور رسمه

167
00:11:09,908 --> 00:11:12,206
‫من فکرکنم که توگفتی آشپز خوبی نیست

168
00:11:12,206 --> 00:11:13,919
‫خب من سفارش غذا از بیرون میدم

169
00:11:13,919 --> 00:11:16,425
‫اوه،شما اونارو برا ی غذای خونگی دعوت می کنید و بعد سفارش غذا از بیرون میدید

170
00:11:16,425 --> 00:11:19,433
‫بله،این---این یه جور رسم جدیده

171
00:11:19,518 --> 00:11:22,526
‫من از پس کارای عجیب بر میام

172
00:11:22,526 --> 00:11:27,540
‫من بهتون می گم چی وچطوری آشپزی میکنم و شما به خونه من بیاین

173
00:11:28,918 --> 00:11:30,255
‫عالیه

174
00:11:30,255 --> 00:11:32,428
‫جمعه شب ساعت ۶؟

175
00:11:32,428 --> 00:11:34,434
‫من میام

176
00:11:34,434 --> 00:11:37,358
‫بسیار خوب .یاله

177
00:11:37,358 --> 00:11:40,366
‫بای بانگو

178
00:11:48,055 --> 00:11:49,893
‫جولی

179
00:11:49,893 --> 00:11:52,191
‫مایک دلفینو همین الان مارو برای شام جمعه شب دعوت کرد

180
00:11:52,191 --> 00:11:53,779
‫او این کارو کرد؟ عجب

181
00:11:53,779 --> 00:11:56,578
‫اما فقط من میرم چون قرار تو حالت بد بشه و لازمه که

182
00:11:56,578 --> 00:11:59,586
‫تو خونه استراحت کنی و مایعات بخوری

183
00:12:00,881 --> 00:12:03,890
‫جولی خوشحال بود که سوزان داره زندگی عشقیشو باز سازی میکنه

184
00:12:04,684 --> 00:12:07,692
‫البته او از رد پایی که مادرش در اتش سوزی اخیر از خودش به جا گذاشته بود اطلاعی نداشت

185
00:12:09,196 --> 00:12:10,491
‫---- همه چیز ار دست رفت

186
00:12:10,491 --> 00:12:13,499
‫تمام چیزایی که شوهر سابقم سالها کار کرده بود تا بدست بیاد

187
00:12:13,709 --> 00:12:15,422
‫از بین رفت

188
00:12:15,422 --> 00:12:16,425
‫خب راجع به لباس نگران نباش

189
00:12:16,425 --> 00:12:19,433
‫من یک مقدار لباس از همسایه ها جمع اوری کردم

190
00:12:20,728 --> 00:12:23,652
‫چی؟ من نمی خام لباسهای کهنه پاره دیگرانو بپوشم

191
00:12:23,652 --> 00:12:27,621
‫ادی،ممکن بود بیخانمان بشی ،یا به فلاکت بیفتی.تو واقعا هیچ کدومو نمی تونستی تحمل کنی

192
00:12:28,123 --> 00:12:31,131
‫اون بهم یاداوری میکنه ---چک بیمه من هنوز به دستم نرسیده

193
00:12:32,051 --> 00:12:34,271
‫آیا می تونم برای چند هفته بیشتر پیشت بمونم؟

194
00:12:34,271 --> 00:12:39,300
‫البته. من چه مسیحیی هستم اگه از پناه دادن به یه دوست نیازمند امتناع کنم؟

195
00:12:40,180 --> 00:12:43,197
‫اوه،نیگا کن،اینجا یه چیزیه که میتونیم ازش استفاده کنیم

196
00:12:44,412 --> 00:12:45,795
‫پیمانه تو

197
00:12:45,795 --> 00:12:48,812
‫میتونیم قسمتهای سوخته شو بتراشیم و اون کاملا نوبه نظر خواهد اومد

198
00:12:49,818 --> 00:12:52,835
‫اون فنجان من نیست. مال من پلاستیکی بود

199
00:12:53,547 --> 00:12:55,265
‫خب . پس این چه طوری اومده اینجا

200
00:12:55,265 --> 00:12:58,282
‫من نمی دونم. کی اهمیت می ده؟

201
00:13:03,311 --> 00:13:06,328
‫حالا ممکنه انو بزاری کنار و دنبال جواهراتم بگردی؟

202
00:13:12,152 --> 00:13:16,175
‫دکتر آلبرت گولدفین مجرب ترین مشاور خانواده در شهر بود

203
00:13:18,061 --> 00:13:21,078
‫او در مورد مسائلی از قبیل سوء مصرف مواد

204
00:13:22,084 --> 00:13:25,101
‫تا خیانت

205
00:13:26,400 --> 00:13:29,417
‫و خشونت کار کرده بود

206
00:13:31,219 --> 00:13:34,236
‫بله،دکتر گولدفین فکر می کرد در مورد همه چیزبینش داره

207
00:13:35,032 --> 00:13:38,049
‫و بعد ون د کمپ هارو ملاقات کرد

208
00:13:38,552 --> 00:13:41,570
‫سلام من بری ام و اینم شوهر من رکسه

209
00:13:42,491 --> 00:13:45,508
‫و من برای شما مقداری چیزای خونگی آوردم

210
00:13:47,897 --> 00:13:49,824
‫جواب بله س

211
00:13:49,824 --> 00:13:52,841
‫تو قراره پول زیادی از ما در بیاری

212
00:13:57,242 --> 00:13:59,672
‫--- بچه ها، من خیلی

213
00:13:59,672 --> 00:14:01,977
‫تو جاهاتون بشینید

214
00:14:01,977 --> 00:14:03,988
‫من نمی خام دوباره به شما بگم!

215
00:14:03,988 --> 00:14:07,005
‫کمربندهاتونو ببندین

216
00:14:07,675 --> 00:14:10,693
‫---- منظورم اینه که به من کمک کنید،من

217
00:14:13,333 --> 00:14:16,350
‫ریقم در اومد

218
00:14:20,373 --> 00:14:23,390
‫گواهینامه، کارت مادام

219
00:14:23,683 --> 00:14:26,700
‫مادام میدونید برای چی شما رو متوقف کردم؟

220
00:14:27,203 --> 00:14:28,208
‫یه نظری دارم

221
00:14:28,208 --> 00:14:31,225
‫بچه ها بالا و پایین می پرن . اونا باید سر جاشون بشینن و کمر بندهاشونو ببندن

222
00:14:31,602 --> 00:14:35,625
‫من به اونا اجازه ندادم. اونا به حرف من گوش نمی دن.کلافه م کردن

223
00:14:36,632 --> 00:14:40,654
‫خب شما باید راهی بیابید تا اونارو کنترل کنید.به علاوه این وظیفه شماست

224
00:14:41,743 --> 00:14:43,964
‫اگرچه افسر هایس۶ سال بود که پلیس بود

225
00:14:43,964 --> 00:14:48,992
‫در این مدت هرگز خودشو در چنین وضعیت کاملا خطرناکی ندیده بود

226
00:14:49,286 --> 00:14:53,308
‫و همینطور او  هرگزقبلا به زنی نگفته بود که بچه هاشوچطوری تربیت کنه

227
00:14:57,331 --> 00:14:59,049
‫تو گفتی که من مادر بدی ام؟

228
00:14:59,049 --> 00:15:01,145
‫خانم شما باید برگردید تو ماشینتون خواهش می کنم

229
00:15:01,145 --> 00:15:04,874
‫من کمکی ندارم. شوهرم همیشه برای کارش از خونه دوره

230
00:15:04,874 --> 00:15:06,760
‫من از شما میخام که همین الان برگردین

231
00:15:06,760 --> 00:15:09,777
‫کسی که در نگهداری بچه ها به من کمک میکنه به برنامه جابجایی شهود پیوسته(رفته و نیست)

232
00:15:10,280 --> 00:15:13,297
‫در ۶ سال گذشته من یک شب راحت نخوابیدم

233
00:15:13,297 --> 00:15:16,314
‫و برای تو که ایستادی اینجا و منو قضاوت میکنی.......

234
00:15:28,592 --> 00:15:31,567
‫من خیال ندارم به شما برگ جریمه بدم

235
00:15:31,693 --> 00:15:34,710
‫من فقط به شما یه تذکر میدم ومیزارم برین

236
00:15:35,506 --> 00:15:38,524
‫پوزش تورو میپذیرم

237
00:15:47,449 --> 00:15:48,957
‫کمربنداتونو ببندین

238
00:16:19,632 --> 00:16:21,014
‫خانم سولیس

239
00:16:21,014 --> 00:16:24,031
‫سلام جوناتان

240
00:16:24,450 --> 00:16:26,357
‫خب این اتاقه منه

241
00:16:26,357 --> 00:16:27,883
‫ببخشید درهم ریختس

242
00:16:27,883 --> 00:16:30,933
‫آه،اشکالی نداره

243
00:16:31,144 --> 00:16:34,195
‫شما مادرم  وندیدین.جمعه او تیم فوتبال خواهرمو مربی گری می کنه

244
00:16:35,212 --> 00:16:38,051
‫اوه بله شنیده بودم

245
00:16:38,051 --> 00:16:41,102
‫اوم،جان لازمه راجع به اتفاقات چند روز پیش صحبت کنیم

246
00:16:42,118 --> 00:16:44,533
‫آقای سولیس که بویی نبرده،برده؟

247
00:16:44,533 --> 00:16:47,584
‫نه،نه اون تو این باغا نیست. خدا دوستش داره

248
00:16:48,219 --> 00:16:54,321
‫قضیه  اینه که وقتی تو میای به باغچه، تو باید دقیقا کار باغبونی بکنی

249
00:16:56,015 --> 00:16:59,006
‫عالیه. تو داری منو دست به سر میکنی

250
00:16:59,920 --> 00:17:01,125
‫درست تو اتاق خواب خودم

251
00:17:01,125 --> 00:17:03,992
‫نه نه نه خیال ندارم تو رو بپیچونم

252
00:17:03,992 --> 00:17:06,983
‫تازگی ها تو تنها چیزی بودی که منو سرپا نگه می داشت

253
00:17:07,190 --> 00:17:10,182
‫قضیه اینه که ما نمی تونیم به کارمون تو خونه من ادامه بدیم

254
00:17:10,556 --> 00:17:13,548
‫پس میخای این کارو کجا انجام بدیم؟

255
00:17:13,548 --> 00:17:16,539
‫خب،چه وقت مادرت از تمرین فوتبال برمیگرده؟

256
00:17:18,450 --> 00:17:20,112
‫خانم سولیس

257
00:17:20,112 --> 00:17:23,103
‫بهتره عجله کنی. وقت زیادی نداریم

258
00:17:36,772 --> 00:17:39,639
‫ما دقیقا چهار نفریم

259
00:17:39,639 --> 00:17:42,630
‫---- پسر بزرگترم آندرو ۱۶ سالشه، و دانیل ۱۵ و

260
00:17:43,461 --> 00:17:45,829
‫نیاز نیست عکساشونوببینم،بری

261
00:17:45,829 --> 00:17:48,820
‫تو بیشتر ساعت رو  صرف صحبتهای بیهوده و غیر مهم کردی

262
00:17:49,901 --> 00:17:50,898
‫اوه،من کردم؟

263
00:17:50,898 --> 00:17:54,886
‫بله.رکس راجع به دلائلش خیلی رک بوده است

264
00:17:56,174 --> 00:18:00,163
‫نمی خای راجع به احساساتت در مورد ازدواجت بحث کنیم؟

265
00:18:01,869 --> 00:18:04,858
‫اوم،داک

265
00:18:07,267 --> 00:18:09,344
‫--- این چیزیه که تو باید در مورد بری بدونی.

266
00:18:09,344 --> 00:18:11,338
‫او دوست نداره راجع به احساساتش صحبت کنه

267
00:18:11,338 --> 00:18:14,330
‫روراست بگم،سخته که آدم بدونه او اصلا احساسی داره

268
00:18:15,120 --> 00:18:19,108
‫آیا او احساس خشم،شهوت،سرخوشی داره؟

269
00:18:19,482 --> 00:18:20,811
‫کی میدونه؟

270
00:18:20,811 --> 00:18:23,803
‫اون همیشه خوشایند و دلپذیره

271
00:18:24,385 --> 00:18:27,376
‫و من نمیتونم بگه این حالتش چقدر زجر آوره

272
00:18:27,749 --> 00:18:34,729
‫آنچه که او احساس می کنه،عمیقتر از سطح اموره،هیچ کس نمی تونه اونو ببینه

273
00:18:37,221 --> 00:18:40,213
‫من حس میکنم او از همه اینها استفاده میکنه......

274
00:18:46,486 --> 00:18:48,481
‫چی؟

275
00:18:48,481 --> 00:18:50,185
‫اوه متاسفم

276
00:18:50,185 --> 00:18:53,176
‫آیا مایلی حرفایی روکه رکس الان زد پاسخ بدی؟

277
00:18:55,544 --> 00:18:57,455
‫آیا چیزیش درسته؟

278
00:18:57,455 --> 00:19:02,440
‫آیا تو کارهای خونه رو دستاویزی قرار می دی تا خودتو از شر هیجاناتت خلاص کنی؟

279
00:19:02,524 --> 00:19:05,515
‫البته که نه

280
00:19:07,925 --> 00:19:09,295
‫آه این عالیه

281
00:19:09,295 --> 00:19:11,581
‫من یه عالمه کاردرسی امشب دارم

282
00:19:11,581 --> 00:19:13,783
‫بعد سکس آدم تمرکزش رو کارا بهتر میشه

283
00:19:13,783 --> 00:19:16,774
‫من خوشحالم تونستم کمک کنم. تحصیل خیلی مهمه

284
00:19:17,356 --> 00:19:19,990
‫اوه، من چیزی برات دارم

285
00:19:19,990 --> 00:19:21,997
‫میخاستم اونودفعه بعدی که چمناتونو کوتاه می کردم بهت بدم

286
00:19:21,997 --> 00:19:25,008
‫اما چون تو اینجایی...

287
00:19:27,015 --> 00:19:28,396
‫اوه،این یه رزه

288
00:19:28,396 --> 00:19:30,026
‫این مثل هر رزی نیست

289
00:19:30,026 --> 00:19:32,996
‫به همه گلبرگاش نیگا کن .هیچ زده ای نداره. اون کامله

290
00:19:34,417 --> 00:19:36,132
‫اوه،جان

291
00:19:36,132 --> 00:19:38,014
‫درست مثل تو

292
00:19:38,014 --> 00:19:40,229
‫حقیقت مثل یک صاعقه به او برخورد کرد

293
00:19:40,229 --> 00:19:43,240
‫من روزها دنبال یکی مثل این گشتم. تا اخر پیداش کردم

294
00:19:43,743 --> 00:19:46,753
‫برای جان این رابطه دیگر یک ماجرای سکس جزیی بی معنا نبود

295
00:19:48,050 --> 00:19:52,064
‫گابریل حالا به وضوح می دید که جان در عشق او گرفتار شده است

296
00:19:52,565 --> 00:19:55,576
‫این خیلی قشنگه

297
00:19:57,082 --> 00:19:59,591
‫من....

298
00:19:59,591 --> 00:20:02,602
‫من باید برم

299
00:20:03,815 --> 00:20:05,194
‫خداحافظ

300
00:20:12,930 --> 00:20:14,144
‫پس چی قراره بهمون بدی؟

301
00:20:14,144 --> 00:20:17,112
‫آوه،خب،با جولی صحبت کردم---ممنون ازاو.پیشنهاد استیک گوشت دنده داد.

302
00:20:17,615 --> 00:20:18,827
‫گفت که تو این غذارو دوست داری

303
00:20:18,827 --> 00:20:20,751
‫اوه بله من استیک رو دوست دارم

304
00:20:22,340 --> 00:20:25,351
‫سلام مایک،سوزان

305
00:20:29,072 --> 00:20:31,456
‫هی،بابت خونت متاسفم. الان وضعت چطوره؟

306
00:20:31,456 --> 00:20:34,466
‫خوبم فکر میکنم

307
00:20:34,592 --> 00:20:36,474
‫اوه کسی قراره پارتی بده؟

308
00:20:36,474 --> 00:20:39,484
‫نه،  فقط سوزان به رسم خوش امدگویی به همسایه جدید می خواد بهم شام بده

309
00:20:39,777 --> 00:20:41,408
‫با این تفاوت که من آشپزی میکنم

310
00:20:41,408 --> 00:20:44,419
‫و اونو تو خونه من میخوریم

311
00:20:44,419 --> 00:20:47,430
‫ها،ها. رسم،هوه؟ من که تا حالا همچین چیزی نداشتم

312
00:20:48,099 --> 00:20:50,399
‫اوه. این یه جور رسم جدیدیه

313
00:20:50,399 --> 00:20:53,410
‫خب، خیلی تجملات نداریم.فقط یه غذای مختصر خونگیه

314
00:20:54,120 --> 00:20:55,542
‫به نظر خوب میاد

315
00:20:55,542 --> 00:20:59,431
‫سوزان ناگهان دچار یک احساس دردناک دلسوزی نسبت به گرفتاری او شد

316
00:20:59,431 --> 00:21:02,442
‫من اخیرا جز غذای حاضری چیزی نتونستم بخورم

317
00:21:02,651 --> 00:21:05,661
‫مثل این بود که داشت یک تصادف رو با سرعت آهسته نگاه می کرد.

318
00:21:07,167 --> 00:21:11,182
‫او می دونست که اتفاق خواهد افتاد، اما ناتوانتر از آنبود که جلویش را بگیرد

319
00:21:16,200 --> 00:21:18,708
‫ادی ،مایلی برای شام به ما ملحق بشی؟

320
00:21:18,708 --> 00:21:20,883
‫اوه . اون چه خوب میشه

321
00:21:20,883 --> 00:21:23,811
‫نه، من نمی خام بهتون تحمیل بشم. اونجا شلوغ می شه

322
00:21:23,811 --> 00:21:26,821
‫نه،فکر بد نکن. منظورم اینکه سوزان جولی رو هم میاره

323
00:21:28,326 --> 00:21:29,707
‫بله،اونجوری نیست

324
00:21:29,707 --> 00:21:32,007
‫همه شاد می شن

325
00:21:32,007 --> 00:21:34,014
‫- خب اینجوری خوب میشه
‫- بسیار خوب

326
00:21:34,014 --> 00:21:37,025
‫- فردا شب ساعت ۶ شام میخوریم
‫- عالیه

327
00:21:38,447 --> 00:21:40,747
‫اوه،و. سوزان...
‫- بله

328
00:21:40,747 --> 00:21:43,757
‫این شام جبران کننده شامهایی است که تو منو دعوت نکردی

329
00:21:43,841 --> 00:21:46,851
‫درسته.ها ها

330
00:21:47,772 --> 00:21:49,654
‫ایا باید بهش می گفتم که ما استیک داریم؟

331
00:21:49,654 --> 00:21:51,869
‫او گیاهخوار که نیست یا یه چیزی مثل این. هست؟

332
00:21:51,869 --> 00:21:54,379
‫اوه،نه،نه

333
00:21:54,379 --> 00:21:57,380
‫نه،ادی کاملا یه گوشتخواره

334
00:22:02,589 --> 00:22:03,881
‫اینجاست. اوم....

335
00:22:03,881 --> 00:22:05,966
‫اینجا چیزایی است که برا ادی کنار گذاشتم

336
00:22:05,966 --> 00:22:08,883
‫باید تذکر بدم بیشتر لباسهایی که اینجاست از مد افتاده

337
00:22:08,883 --> 00:22:11,467
‫اوه،نگران نباش . ادی الان دچار فقر و فاقه س

338
00:22:11,467 --> 00:22:13,884
‫که به این معناست که او حق انتخاب نداره

339
00:22:13,884 --> 00:22:16,885
‫البته،ما نباید نمک به زخمش بپاشیم

340
00:22:17,760 --> 00:22:20,177
‫گوش کن من الان داشتم شامو اماده می کردم

341
00:22:20,177 --> 00:22:21,344
‫چیز بیشتری نگو

342
00:22:21,344 --> 00:22:23,971
‫- من میرم که مزاحمت نباشم
‫- نه،نه

343
00:22:23,971 --> 00:22:27,972
‫در ضمن،تو نبودی که دیدم پلیس نگهت داشته بود؟

344
00:22:28,139 --> 00:22:30,973
‫بله .بچه ها تو ماشین ورجه ورجه می کردن

345
00:22:30,973 --> 00:22:32,973
‫و من نتونستم وادارشون کنم سر جاشون بشینن

346
00:22:32,973 --> 00:22:35,057
‫پسر بچه ها چقدر می تونن شیطون باشن

347
00:22:35,057 --> 00:22:36,765
‫من همه جوره باهاشون تا کردم

348
00:22:36,765 --> 00:22:40,766
‫جیغ زدم،تهدید کردم،دلیل آوردم،التماس کردم. هیچ کدوم فایده نداره

349
00:22:41,433 --> 00:22:44,434
‫نمیدونم .شاید به این خاطره که خیلی بچه ن و منو درک نمی کنن

350
00:22:44,434 --> 00:22:48,435
‫یا اینکه فقط دارن شادی پر دردسرشون رو من امتحان می کنن

351
00:22:48,644 --> 00:22:51,145
‫مادر من بدترین اوقاتشو با من تو ماشین داشت

352
00:22:51,145 --> 00:22:53,854
‫یه روز که من داشتم شلوغ می کردم، او ایستاد

353
00:22:53,854 --> 00:22:56,855
‫و منو کنار خیابون ول کرد و خودش گاز داد و رفت

354
00:22:58,938 --> 00:23:00,522
‫شوخی میکنی

355
00:23:00,522 --> 00:23:02,440
‫اوه، او فورا برگشت

356
00:23:02,440 --> 00:23:04,815
‫اما این باعث شد که من دیگه تو ماشین رفتار بدی نداشته باشم

357
00:23:04,815 --> 00:23:06,315
‫این کارو امتحان کن

358
00:23:06,315 --> 00:23:10,108
‫خانم هوبر،من هرگز نمی تونم بچه هامو کنار جاده رها کنم

359
00:23:10,108 --> 00:23:13,109
‫وقتی قراره نظم برقرار شه گاهی باید خلاق باشی

360
00:23:13,317 --> 00:23:15,734
‫مادر من اینو می دونست. زن باهوشی بود

361
00:23:15,734 --> 00:23:17,527
‫البته اون الان توی خونه س

362
00:23:17,527 --> 00:23:20,528
‫و ذهنش دیگه داره به هپروت می ره

363
00:23:22,319 --> 00:23:25,320
‫خب، همانطور که گفتم باید برگردم و شامو آماده کنم

364
00:23:26,029 --> 00:23:28,321
‫اوه. باشه باشه

365
00:23:28,321 --> 00:23:31,322
‫-خداحافظ
‫- خداحافظ

366
00:23:32,030 --> 00:23:34,906
‫سوزان،آیا تونستی یه مقدار لباس برای ادی پیدا کنی؟

367
00:23:34,906 --> 00:23:36,824
‫چیزی برای پوشیدن نداره

368
00:23:36,824 --> 00:23:39,324
‫من فکر می کردم برهنه بودن چیزی که او دوست داره باشه

369
00:23:39,324 --> 00:23:40,491
‫اوه، سوزان

370
00:23:40,491 --> 00:23:43,492
‫ادی ممکنه یه هرزه باشه اما هنوز یه انسانه

371
00:23:58,079 --> 00:23:59,705
‫زاخ؟ بابات خونس؟

372
00:23:59,705 --> 00:24:02,706
‫من باید باهاش صحبت کنم

373
00:24:09,291 --> 00:24:11,167
‫- هی. پائول
‫- هی.

374
00:24:11,167 --> 00:24:12,584
‫امیدوارم مزاحمت نشده باشم

375
00:24:12,584 --> 00:24:15,595
‫در حقیقت .من داشتم اماده می شدم جایی برم

376
00:24:15,678 --> 00:24:18,689
‫من فقط می خاستم بیامو سلامی بگم .میدونی

377
00:24:18,689 --> 00:24:20,111
‫ببینم شماها کاری ندارید؟

378
00:24:20,111 --> 00:24:22,829
‫ما داریم سعی می کنیم تکونی به خودمون بدیم.این وضعیت کاملا سخت بوده

379
00:24:22,829 --> 00:24:25,799
‫بله من می تونم تصورشو بکنم

380
00:24:25,925 --> 00:24:27,807
‫منظورم اینه که ندونستن اینکه چرا مری آلیس....

381
00:24:27,807 --> 00:24:29,437
‫چرا چی؟

382
00:24:29,437 --> 00:24:32,030
‫چرا اون کارو کرد/ اوه،بزار کمکت کنم

383
00:24:32,030 --> 00:24:35,041
‫خودم میکنم. خودم میکنم

384
00:24:41,774 --> 00:24:44,367
‫متاسفم اگه ناراحتت کردم

385
00:24:44,367 --> 00:24:46,166
‫میتونم رک باشم؟

386
00:24:46,166 --> 00:24:47,378
‫البته

387
00:24:47,378 --> 00:24:49,302
‫برام مهم نیست که اون چه دلیلی داشت

388
00:24:49,302 --> 00:24:51,476
‫شاید افسرده بود. شاید از زندگی خسته شده بود

389
00:24:51,476 --> 00:24:53,107
‫مهم نیست

390
00:24:53,107 --> 00:24:57,122
‫او شوهر و پسرشو تنها رها کرد و من هرگز اونو نمیبخشم

391
00:25:14,937 --> 00:25:17,948
‫همانطور که سوزان رو نگاه می کردم،نمی تونستم در احساس تاسف برای او کمکی بهش بکنم

392
00:25:18,952 --> 00:25:21,963
‫اوبسیار مشتاق بود بدونه چرا من اون کارو کردم....

393
00:25:24,556 --> 00:25:27,751
‫چرا من خودمو کشتم

394
00:25:29,482 --> 00:25:32,677
‫حقیقت رو خواستن کافی نیست

395
00:25:33,742 --> 00:25:36,938
‫تو باید بدونی که کجا دنبالش بگردی

396
00:25:39,068 --> 00:25:44,350
‫و حقیقت گریزان است ،زیرا میداند که کجا پنهان شود

397
00:25:52,250 --> 00:25:53,614
‫سلام جولی

398
00:25:53,614 --> 00:25:56,425
‫با مادرت راجع به بخشیدن یک مقدار لباس به ادی صحبت کردم

399
00:25:56,425 --> 00:25:58,369
‫اون خونه خانم ون د کمپه

400
00:25:58,369 --> 00:26:01,346
‫اما من نیگاه میکنم بینم طبقه بالا چیزی گذاشته

401
00:26:34,877 --> 00:26:37,854
‫من-من فقط از پیمانه جدیدتون خوشم اومد

402
00:26:38,930 --> 00:26:40,707
‫بله قبلی مون گم شده

403
00:26:40,707 --> 00:26:42,196
‫واقعا؟

404
00:26:42,196 --> 00:26:44,305
‫من نتونستم لباسارو پیدا کنم متاسفم

405
00:26:44,305 --> 00:26:46,661
‫طوری نیست

406
00:26:46,661 --> 00:26:48,232
‫می خای دوباره بگردم...

407
00:26:48,232 --> 00:26:51,209
‫نه واقعا تو تلاشتو کردی

408
00:26:58,279 --> 00:27:02,125
‫بری،رکس الان زنگ زد. اون نمی تونه امروز با تو تو نشستمون حاضر بشه

409
00:27:02,125 --> 00:27:05,102
‫ظاهرا یه وضعیت اضطراری تو بیمارستان پیش اومده

410
00:27:05,597 --> 00:27:08,492
‫اوه. خب من فکر میکردم با من تماس بگیره

411
00:27:08,492 --> 00:27:11,469
‫او پیشنهاد داد شاید تو مایل باشی به تنهایی با من حرف بزنی

412
00:27:12,627 --> 00:27:15,604
‫تو د رنشستهای گفتگومون خیلی ساکت بودی

413
00:27:16,389 --> 00:27:18,870
‫چی؟

414
00:27:18,870 --> 00:27:22,982
‫اوه--اوه،نه،ممنون.من-من کارایی دارم که باید برم انجام بدم

415
00:27:22,982 --> 00:27:24,738
‫تو--تومطمئنی؟

416
00:27:24,738 --> 00:27:27,823
‫آه،بله. مطمئنم

417
00:27:37,760 --> 00:27:40,844
‫دکتر گولدفین. یه کاری هست که شما می تونید برام انجام بدین

418
00:27:41,359 --> 00:27:42,775
‫چی هست؟

419
00:27:42,775 --> 00:27:45,773
‫کتتونو د ر بیارین

420
00:27:47,356 --> 00:27:50,355
‫پس تو جولی رو هم به قرار شامی که با مایک داری می بری؟

421
00:27:50,480 --> 00:27:53,478
‫بله خب اگه قرا ه ادی تو این مهمونی باشه بهتره جولی هم بیاد تا برای من تقویت روحیه بشه

422
00:27:53,770 --> 00:27:55,769
‫نمی تونم باور کنم که اون خودشو قاطی کرد

423
00:27:55,769 --> 00:27:57,768
‫- چطور اجازه دادی این کارو بکنه؟
‫- نمی دونم

424
00:27:57,768 --> 00:28:00,558
‫من خیال داشتم او رو به زانو در بیارم، اما همه چیز سریع اتفاق افتاد

425
00:28:00,558 --> 00:28:01,849
‫خب تو میدونی چی کار باید بکنی

426
00:28:01,849 --> 00:28:05,847
‫تو باید زودتر بری و مدتی رو با مایک بگذرونی قبل از اینک اون ماهی گوشتخوار بیاد

427
00:28:06,138 --> 00:28:07,846
‫ایده خوبیه

428
00:28:07,846 --> 00:28:11,428
‫ادی ساعت ۵:۴۵ میاد و این معنیش اینه که پستوناش ساعت ۵:۳۰ وارد می شه

429
00:28:11,428 --> 00:28:12,636
‫پس من ساعت ۵ باید برم

430
00:28:12,636 --> 00:28:14,135
‫آفرین دختر

431
00:28:14,135 --> 00:28:16,134
‫میرم طبقه بالا اینارو بزارم

432
00:28:16,134 --> 00:28:19,132
‫منم کیف کوچیکمو نگه میدارم و میرم خونه

433
00:28:23,506 --> 00:28:26,004
‫چه رز قشنگی. از کجا گیرش آوردی؟

434
00:28:26,004 --> 00:28:29,004
‫اوه،جان اونوبه من داده

435
00:28:29,213 --> 00:28:32,214
‫جان؟ باغبونتون؟ اون یه رز به تو داد؟

436
00:28:32,505 --> 00:28:34,798
‫بله

437
00:28:34,798 --> 00:28:37,798
‫من یه مقدار بوته گل جدید اون بیرون کاشتم

438
00:28:37,798 --> 00:28:40,798
‫و اون گل و به عنوان یه نمونه رنگ به من داد

439
00:28:46,674 --> 00:28:49,675
‫قطعا قشنگه. نیست؟

440
00:28:52,966 --> 00:28:55,384
‫بله هست

441
00:28:55,384 --> 00:28:58,385
‫من مطمئنم که فروید با این موافقت نمی کرد

442
00:28:59,301 --> 00:29:00,677
‫اوه، کی اهمیت میده اون چی فکر می کنه

443
00:29:00,677 --> 00:29:03,677
‫من درس روانشناسی رو تو کالج می خوندم. ما همه چیز رو در مورد فروید یاد گرفتیم

444
00:29:04,177 --> 00:29:06,177
‫یه انسان تیره بخت

445
00:29:06,177 --> 00:29:07,386
‫چی باعث شده اینو بگی؟

446
00:29:07,386 --> 00:29:08,678
‫---- خب. فکرشو بکن

447
00:29:08,678 --> 00:29:12,678
‫او در اواخر ۱۸۰۰ بزرگ شد و در اون موقع هیچ اختراعی وجود نداشت

448
00:29:13,261 --> 00:29:16,261
‫مادرش مجبور بود هر کاری رو با دست انجام بده

449
00:29:17,054 --> 00:29:20,054
‫فقط کارای خسته کننده از صبح تا شب

450
00:29:20,262 --> 00:29:24,263
‫تازه فداکاریای بیشمار دیگه ای که اواحتمالا برای مواظبت از خانواد ش مجبور بود انجام بده رو نمی گم

451
00:29:24,846 --> 00:29:26,138
‫خب .اون چی کار می کنه؟

452
00:29:26,138 --> 00:29:28,973
‫او بزرگ میشه و به خاطر یه تئوری بنجل مبهم مشهور

453
00:29:28,973 --> 00:29:30,472
‫که میگه مشکلات اغلب انسانهای بالغ

454
00:29:30,472 --> 00:29:34,431
‫قابل رد گیری در مورد چیزوحشتناکی که مادرشون انجام داده

455
00:29:35,056 --> 00:29:37,348
‫و او بایستی احساس سنگین خیانت کرده باشه

456
00:29:37,348 --> 00:29:39,640
‫او میدید که مادرش چقدر سخت کار می کنه

457
00:29:39,640 --> 00:29:42,349
‫او میدید که این کارا برای اوئه

458
00:29:42,349 --> 00:29:46,350
‫آیا هرگز به فکرش رسید بگه متشکرم

459
00:29:49,725 --> 00:29:52,725
‫من که شک دارم

460
00:30:00,435 --> 00:30:02,936
‫روبراه شدی

461
00:30:02,936 --> 00:30:06,936
‫حتما میدونی بسیاری از تئوریهای فروید اکنون بی اعتبار شدن

462
00:30:08,103 --> 00:30:09,937
‫خوبه

463
00:30:17,813 --> 00:30:20,814
‫پسرا،نمیخام دوباره بهتون بگم ---بشینین. منظورم اینه که

464
00:30:22,397 --> 00:30:24,106
‫من جدی هستم

465
00:30:24,106 --> 00:30:27,106
‫شما پسرا تو دردسر بزرگی می افتین اگه اون عقب رو صندلی هاتون نگیرین بشینین

466
00:30:34,399 --> 00:30:39,475
‫برای اولین بار،لاینت تونست ببینه که این قشقرق بازی ،بازی معصومانه کودکی نیست

467
00:30:40,574 --> 00:30:43,620
‫او به مبارزه طلبیده شده بود

468
00:30:43,746 --> 00:30:46,792
‫لذا به نتیجه رسید که زمان خلاقیت رسیده

469
00:30:55,505 --> 00:30:58,551
‫بیرون.نمیتونید رفتار خوبی داشته باشید،حرفمو شنیدید،نمیتونید تو ماشین بمونید

470
00:31:00,158 --> 00:31:03,260
‫شماها بیرون

471
00:31:11,746 --> 00:31:14,848
‫- مامان داره کجا میره؟
‫- نمی دونم

472
00:31:23,076 --> 00:31:25,876
‫مامان یه نابغه س

473
00:31:25,876 --> 00:31:28,977
‫۵،۶---بسیار خوب

474
00:31:41,469 --> 00:31:43,839
‫الان بر می گردم

475
00:31:43,839 --> 00:31:46,940
‫پسرا؟

476
00:31:52,713 --> 00:31:56,848
‫اگه قایم شدیدهمین الان تمومش کنید.چونکه مامان اصلا فکر نمیکنه این خنده دار باشه

477
00:31:57,882 --> 00:31:59,091
‫اوه،ببخشید

478
00:31:59,091 --> 00:32:02,093
‫متاسفم. من دارم دنبال پسرام می گردم. سه تا پسر با موهای قرمز

479
00:32:02,301 --> 00:32:05,302
‫- شما اونا رو ندیدین؟
‫- بله .من همچنین دیدم شما تو ماشین نشستین و رفتین و اونارو تنها گذاشتین

480
00:32:05,302 --> 00:32:07,595
‫می دونم . من فقط داشتم سعی می کردم اونارو بترسونم تا ادب بشن

481
00:32:07,595 --> 00:32:08,596
‫شما دیدن اونا کجا رفتن؟

482
00:32:08,596 --> 00:32:10,472
‫بله،بله،بله. اونا تو آشپزخونه ما هستن

483
00:32:10,472 --> 00:32:14,474
‫گوش کن،آه،به نظر م میاد که تو  براساس تحریکات ناشی از خشمت بچه هاتو مدیریت می کنی

484
00:32:14,682 --> 00:32:19,685
‫من چهار بچه زیر ۶ سال دارم. و مطلقا اجازه نمیدم خشمم تو رفتار با اونها تاثیر بزاره

485
00:32:19,685 --> 00:32:22,477
‫بله،خب،من فکر می کنم تو لازمه با کسی صحبت کنی

486
00:32:22,477 --> 00:32:24,395
‫چونکه تنها رها کردن بچه هات یه کار........ج

487
00:32:24,395 --> 00:32:26,187
‫هی،من-من اونهارو رها نکردم .من برگشتم

488
00:32:26,187 --> 00:32:28,772
‫من فقط دارم می گم که این رفتار طبیعی نیست

489
00:32:28,772 --> 00:32:30,565
‫خب ،بچه های منم طبیعی نیستن

490
00:32:30,565 --> 00:32:32,566
‫و حالا من وقت زیادی برای این جرو بحث ندارم، خانم ،پس----پ

491
00:32:32,566 --> 00:32:33,859
‫پسرا از اونجا بیان بیرون

492
00:32:33,859 --> 00:32:36,860
‫نه،فکر نمی کنم اونا جایی برن تا زمانی که تو آروم بگیری

493
00:32:37,861 --> 00:32:40,486
‫- برین تو ماشین
‫- اون بهمون شیرینی داد

494
00:32:40,486 --> 00:32:41,779
‫خب اونارم بیارین. ما داریم میریم

495
00:32:41,779 --> 00:32:44,155
‫- اوه،نه،نه ؛تو بمونین
‫- من اینطور فکر نمی کنم.آها

496
00:32:44,155 --> 00:32:46,573
‫- گوش کن خانم . منو شما باید یه کم با هم گفتگو کنیم
‫- مامانمونو ول کن

497
00:32:46,573 --> 00:32:48,073
‫بزار من برم

498
00:32:48,073 --> 00:32:51,075
‫تو چه مرگته؟

499
00:32:54,076 --> 00:32:57,078
‫بدوئین پسرا بدوئین

500
00:33:01,580 --> 00:33:03,248
‫حرومزاد-------ه

501
00:33:03,248 --> 00:33:04,248
‫برگردین اینجا

502
00:33:04,248 --> 00:33:07,245
‫پسرا،لازمه که کمربندهاتونو سفت....

503
00:33:12,739 --> 00:33:15,736
‫همین الان برگردین اینجا!برگردین یا زنگ می زنم به تامین اجتماعی

504
00:33:36,214 --> 00:33:39,181
‫اوه،خدای من

505
00:33:39,306 --> 00:33:40,894
‫کارلوس چی کار کردی؟

506
00:33:40,894 --> 00:33:42,315
‫وقتی تو نمایندگی راش می بردن دیدمش

507
00:33:42,315 --> 00:33:45,324
‫با خودم فکر کردم ،"گابریل تو این چقدر زیبا می شه"

508
00:33:47,832 --> 00:33:49,503
‫پول زیادی براش دادم

509
00:33:49,503 --> 00:33:53,515
‫اون تجهیزات جی پی اس داره،سیستم استریو دویست وات وسنسور پارکینگ عقب

510
00:33:53,850 --> 00:33:56,816
‫اوه،خدای من چقدر قشنگه

511
00:33:58,154 --> 00:34:00,536
‫پس...تونستم نفستو بند بیارم؟

512
00:34:00,536 --> 00:34:03,545
‫کاملا

513
00:34:04,632 --> 00:34:07,641
‫آیا این بهترین هدیه ای نیست که تا حالا گرفتی؟

514
00:34:08,142 --> 00:34:11,151
‫گابریل میتونست ببینه که این ژست چقدر برای کارلوس ارزش داره

515
00:34:11,360 --> 00:34:14,369
‫بنابراین به  تنها طرزی پاسخ داد که خودش می دونست چطور باشه

516
00:34:20,261 --> 00:34:24,273
‫اواحساسی داشت که حقیقت میتونه به هر حال در این حال و هوا گم بشه

517
00:34:24,607 --> 00:34:26,279
‫بعد از همه

518
00:34:26,279 --> 00:34:31,294
‫مرد تنها و کمیابی است که ارزش یک رز کامل تنهارو می فهمه

519
00:34:55,866 --> 00:34:59,878
‫اوه،امیدوارم برات مهم نباشه من فکر کردم زودتر بیام و تو کارا بهت کمک کنم

520
00:35:00,046 --> 00:35:03,054
‫هی. سوزان

521
00:35:03,347 --> 00:35:06,356
‫نگران نباش . من و مایک همه چیزو تحت کنترل داریم

522
00:35:11,580 --> 00:35:13,586
‫بونگو

523
00:35:13,586 --> 00:35:15,508
‫من نمی فهمم اون چرا به تو پارس می کنه

524
00:35:15,508 --> 00:35:18,475
‫خب،منم شخصا نمی فهمم. سگها خیلی حساس هستند

525
00:35:19,395 --> 00:35:21,108
‫چی شده بونگو؟ هان

526
00:35:21,108 --> 00:35:22,989
‫تو هرگز نمی دونی چه چیزی اونارو حساس می کنه،هان؟

527
00:35:22,989 --> 00:35:25,998
‫در یه فاصله دور ،سوزان فکر کرد صدای یک زنگ بزرگ رو شنیده

528
00:35:26,415 --> 00:35:29,424
‫ااووه،آیا اون یه صدای عجیب نبود ها؟اون چیه؟ یه بوی غیر عادی

529
00:35:30,302 --> 00:35:33,311
‫دور اول شروع شده بود

530
00:35:33,938 --> 00:35:36,528
‫ببینید،همه اونچه که من میگم اینه که یه کلی وجود داره

531
00:35:36,528 --> 00:35:39,246
‫دو علت باعث می شه که یک ازدواج به هم بریزه" تئوری محکمیه

532
00:35:39,246 --> 00:35:41,251
‫مشکلاتی که بروز می کنه همه به خاطره اوئه

533
00:35:41,251 --> 00:35:42,755
‫رکس ، این درست نیست

534
00:35:42,755 --> 00:35:46,767
‫بسیار خوب،باشه.در این ۲۰ سال گذشته من چه کاری انجام داده بودم که چنین دردناک بوده است؟

535
00:35:47,645 --> 00:35:50,611
‫تو چیزی نمی گی به خاطر اینکه من شوهر معرکه ای بودم

536
00:35:51,105 --> 00:35:53,495
‫و پذیرفتن این قضیه تو رو می کشه

537
00:35:53,495 --> 00:35:54,772
‫-- رکس من کنجکاوم

538
00:35:54,772 --> 00:35:59,716
‫آیا  توهرگز  فوائد زندگی با بریرو مورد تصدیق و قدر  دانی قرار دادی؟

539
00:36:01,281 --> 00:36:02,188
‫هاه؟

540
00:36:02,188 --> 00:36:05,154
‫بنا بر اعتراف خودت ،خونت همیشه تمیز بوده

541
00:36:05,319 --> 00:36:09,191
‫لباسات همیشه تمیز و اتو کشیده بوده. به نظر می رسه که یک آشپزشگفت انگیز داشتی

542
00:36:09,191 --> 00:36:14,135
‫علی رغم این همه فشار کاری که او داره، آیا هرگز یادت می اد که گفته باشی"متشکرم"و

543
00:36:16,607 --> 00:36:18,090
‫"متشکرم"؟

544
00:36:18,090 --> 00:36:19,739
‫بله

545
00:36:24,971 --> 00:36:27,277
‫بونگو،بونگو، برو پایین

546
00:36:27,277 --> 00:36:28,843
‫ادامه بده.اوه-اوه.پایین

547
00:36:28,843 --> 00:36:31,232
‫متاسفم

548
00:36:31,232 --> 00:36:34,158
‫پس،اون مرتیکه که دوباره اونطرف خانم هوبر ساکن شده کیه؟

549
00:36:34,158 --> 00:36:35,496
‫اِمم. اون آقای مولنه

550
00:36:35,496 --> 00:36:38,507
‫و همونطور که حتما می دونی،اگه به خونش دعوتت کنه، مجبوری همه جک وجونوراشو ملاقات کنی

551
00:36:38,675 --> 00:36:39,888
‫اشکالی نداره.من عاشق حیووناتم

552
00:36:39,888 --> 00:36:42,900
‫اون یه پوست آراست

553
00:36:43,694 --> 00:36:46,705
‫ممنونم از تذکرت

554
00:36:47,333 --> 00:36:50,302
‫آیا برادر آقای مولن وکیل دعاوی طلاقت نبوده؟

555
00:36:51,516 --> 00:36:54,025
‫آه،بله،بله بود

556
00:36:54,025 --> 00:36:56,033
‫می تونم چیزی بگم؟

557
00:36:56,033 --> 00:37:00,048
‫تو دلم، من هنوز باور دارم که تو و کارل می تونید دوباره با هم زندگی کنید

558
00:37:01,554 --> 00:37:02,641
‫واقعا؟

559
00:37:02,641 --> 00:37:05,653
‫اوه،بله،من-من هیچکسو به اندازه شما دوتا عاشق هم ندیده ام

560
00:37:05,988 --> 00:37:08,957
‫منظورم اینه که ،او هرگز چنین تناسبی رو با مرد دیگه ای پیدا نمی کنه. هرگز

561
00:37:10,170 --> 00:37:13,182
‫سوزان همه تلاششو بکار برد تا بتونه لبخندی رو روی لبهاش نگه داره

562
00:37:13,893 --> 00:37:16,904
‫دور دوم داشت شروع می شد،و اوتاکنون یک ضربه خورده بود

563
00:37:17,113 --> 00:37:19,999
‫- ؟میدونی چیه خانم بریت
‫- آنچه که ادی روش حساب نکرده بود

564
00:37:19,999 --> 00:37:23,010
‫- میدونی من از چه کسی همیشه خوشم می اومد
‫- این بود که سوزان کس دیگه ای رو گوشه رینگ خودش داشت

565
00:37:23,721 --> 00:37:26,524
‫آقای آوث ول---شوهر چهارم شما

566
00:37:26,524 --> 00:37:29,536
‫اوه،اون شوهر دومم بود.من فقط دو بار ازدواج کردم

567
00:37:30,455 --> 00:37:31,334
‫دو بار؟

568
00:37:31,334 --> 00:37:34,345
‫شما بااون مرتیکه که کلی خالکوبی داشت و یه دفعه با دستبند گرفتن و بردنش ازدواج نکرده بودید؟

569
00:37:34,764 --> 00:37:37,775
‫نه ،جولی،او با جاویر ازدواج نکرده بود

570
00:37:37,943 --> 00:37:40,954
‫اون فقط یکی از دوستان مخصوص او بود

571
00:37:41,372 --> 00:37:45,387
‫فکر می کنم بایستی موضوع رو عوض کنیم.می دونید ،مگر اینکه خودتون بخاید این بحثو ادامه بدید

572
00:37:48,064 --> 00:37:50,281
‫بونگو،برو پایین

573
00:37:50,281 --> 00:37:51,786
‫صبرکن،صبرکن،بزارید --بزاریدیه چیزی نشونتون بدم.بونگو.

574
00:37:51,786 --> 00:37:53,794
‫اون آبگوشت رو دوست داره

575
00:37:53,794 --> 00:37:55,802
‫موقعی که شما اونجا داشتید سالاد رو هم میزدید،

576
00:37:55,802 --> 00:37:57,308
‫من چیزایی بهش یاد دادم

577
00:37:57,308 --> 00:37:59,844
‫بالا

578
00:37:59,844 --> 00:38:05,130
‫سوزان از اینکه ادی از یه سگ استفاده می کرد تا خودشو پیش صاحبش شیرین کنه، از خشم داشت می ترکید

579
00:38:05,790 --> 00:38:10,019
‫او همچنین از مایک هم خشمگین بود زیرا از ورای رفتار او قصد موذیانه  اش را نمی دید

580
00:38:10,856 --> 00:38:11,914
‫اما فعلا....

581
00:38:11,914 --> 00:38:14,556
‫میدونین چیه؟ میرم تا دسربیارم

582
00:38:14,556 --> 00:38:18,785
‫او از خودشم خشمگین بود که چرا از اول فکر اینجاهارو نکرده بود

583
00:38:20,019 --> 00:38:22,133
‫من به سختی می تونم اورو وادار به نشستن کنم

584
00:38:22,133 --> 00:38:25,121
‫تو سگ خوبی هستی.تو از همه سگها بهتری.بله،تو بهتری.

585
00:38:26,906 --> 00:38:28,607
‫ها ها. من هرگز ندیده بودم اون رو دو تا پاش راه بره

586
00:38:28,607 --> 00:38:31,588
‫خب،اون میدونه با کی راه بیاد،نمیدونه؟او می دونه با کی راه بیاد

587
00:38:38,359 --> 00:38:40,268
‫اینم دسرتون

588
00:38:40,268 --> 00:38:43,256
‫ممنون.مممم.مال من،به نظر خوشمزه میاد

589
00:38:47,322 --> 00:38:49,107
‫اوه،اونو ببینین

590
00:38:49,107 --> 00:38:52,095
‫به نظر میاد بونگو بالاخره با سوزان جور شده

591
00:38:52,592 --> 00:38:55,580
‫بله، ما در ابتدا بد شروع کردیم اما الان داریم رفیقهای خوبی می شیم

592
00:38:59,273 --> 00:39:02,261
‫اوه،چه پسر خوبی

593
00:39:03,631 --> 00:39:04,918
‫بونگو،حالت خوبه؟

594
00:39:04,918 --> 00:39:05,913
‫چش شده؟

595
00:39:05,913 --> 00:39:08,901
‫نمیدونم. من هرگز نشنیده بودن همچین صدایی در بیاره

596
00:39:10,104 --> 00:39:11,515
‫هی،خوبی رفیق؟

597
00:39:11,515 --> 00:39:14,462
‫مامان

598
00:39:15,084 --> 00:39:16,163
‫هی،خوبی؟مشکلی نیست؟ یاله

599
00:39:22,719 --> 00:39:25,127
‫به دامپزشک زنگ بزن. شمارش روی فریزره. به او بگو من فورا می رم اونجا

600
00:39:25,127 --> 00:39:28,985
‫باشه،راجع به هیچ جیز نگران نباش.من اینجا می مونم و همه چیزو تمیز می کنم

601
00:39:28,985 --> 00:39:31,973
‫ممنون ادی

602
00:39:32,098 --> 00:39:35,086
‫کاری هست من بتونم بکنم؟

603
00:39:35,666 --> 00:39:37,576
‫نه

604
00:40:02,931 --> 00:40:05,420
‫- هی
‫- هی

605
00:40:05,420 --> 00:40:06,997
‫حال بونگو چطوره؟

606
00:40:06,997 --> 00:40:09,487
‫من،اوه،فقط منتظرم ببینم آیا مجبورن عملش کنن

607
00:40:09,487 --> 00:40:12,475
‫اوه،خدا

608
00:40:16,583 --> 00:40:19,529
‫من-من...یه جا واستادم و اینو خریدم

609
00:40:20,650 --> 00:40:22,434
‫به خاطر این قضیه خیلی متاسفم

610
00:40:22,434 --> 00:40:24,717
‫منم واقعا متاسفم که بد جوری باهات حرف زدم.من فقط  خیلی-----ن

611
00:40:24,717 --> 00:40:26,791
‫اوه،نه،مشکلی نیست

612
00:40:26,791 --> 00:40:28,410
‫خبرای خوب

613
00:40:28,410 --> 00:40:29,987
‫مجبور نیستیم جراحی کنیم

614
00:40:29,987 --> 00:40:32,269
‫اوه،خیلی خوبه

615
00:40:32,269 --> 00:40:34,883
‫یه چیزی میدیم به بونگو بخوره تا کمکش کنه گوشواره رو دفع کنه

616
00:40:34,883 --> 00:40:37,871
‫وقتی اونو دفع کرد،میخاید گوشواره رو بهتون برگردونیم؟

617
00:40:38,037 --> 00:40:40,237
‫من جدا می گم که نه

618
00:40:40,237 --> 00:40:43,360
‫باشه. فکر میکنم تا یک ساعت دیگه بتونین اونو ببرین خونه

619
00:40:45,962 --> 00:40:49,086
‫توباید خیالت راحت شده باشه

620
00:40:50,864 --> 00:40:53,467
‫ببخشید من واقعا خیلی نگران بودم

621
00:40:53,467 --> 00:40:55,853
‫خب،اون سگته من میفهمم

622
00:40:55,853 --> 00:40:58,871
‫در واقع اون سگ همسرم بود،و،آه....

623
00:40:59,876 --> 00:41:02,684
‫قبل از مرگش تو بیمارستان یکی از آخرین چیزهایی که به من گفت

624
00:41:02,684 --> 00:41:04,780
‫این بود که مطمئن باشه من از او مراقبت می کنم

625
00:41:04,780 --> 00:41:07,504
‫و،مم،به او قول دادم که این کارو می کنم

626
00:41:07,504 --> 00:41:13,540
‫و درست همین جا بود که سوزان دفعتا تونست چیزیرو ببینه که قبلا هرگز ندیده بود

627
00:41:15,341 --> 00:41:16,851
‫او،آه،برای همسرش ارزش زیادی قائل بود

628
00:41:16,851 --> 00:41:19,868
‫مایک دلفینو هنوز در عشق همسر درگذشته اش می سوخت

629
00:41:21,586 --> 00:41:24,604
‫و اگه،آه،اتفاق بدی می افتاد،من حس می کردم که این اتفاق برای همسرم افتاده

630
00:41:26,699 --> 00:41:28,585
‫میدونم که به نظر ابلهانه میاد،اما من...

631
00:41:28,585 --> 00:41:34,621
‫و او دقیقا از همون جا فهمید که نه خودش و نه ادی قادر نخواهند بود به این زودیها در قلب او نفوذ کنند

632
00:41:34,746 --> 00:41:37,051
‫نه،نمیاد. ابدا

633
00:41:37,051 --> 00:41:40,069
‫بنابراین اوتصمیم گرفت از این به بعد

634
00:41:40,069 --> 00:41:42,877
‫برنامه ریزی کنه که فقط دوست او باشه

635
00:41:42,877 --> 00:41:45,475
‫این برای توئه. خب برای بونگو

636
00:41:45,475 --> 00:41:47,194
‫تو بهش میدی

637
00:42:01,569 --> 00:42:04,586
‫بله. همانطور که به دنیایی که پشت سر گذاشته بودم می نگریستم،

638
00:42:04,964 --> 00:42:07,982
‫کاملا برایم آشکار بود:

639
00:42:08,191 --> 00:42:11,208
‫زیبایی راکه منتظر پرده برداری از خود بود،

640
00:42:11,293 --> 00:42:14,310
‫و اسراری را که مدتها منتظر بر ملا شدن بودند

641
00:42:17,956 --> 00:42:20,974
‫اما مردم به ندرت مکثی می کردند تا نگاهی  از روی بصیرت بیندازند

642
00:42:22,273 --> 00:42:25,230
‫انها فقط به حرکت و زندگی ادامه می دادند

643
00:42:29,050 --> 00:42:31,515
‫واقعا جای شرمندگی  است

644
00:42:31,515 --> 00:42:34,472
‫چیزهای زیادی برای دیدن وجود داره

645
00:42:35,950 --> 00:42:40,879
‫زیر نویس فارسی از:
‫dr_hanaj@yahoo.com