1
00:00:01,001 --> 00:00:03,003
‫<font color=#FF۸۰۰۰>آنچه گذشت</font>

2
00:00:03,036 --> 00:00:05,277
‫خیلی شجاع بودین که
‫ندیده خونه خریدین

3
00:00:05,305 --> 00:00:08,184
‫این دقیقا همون چیزی
‫بود که دنبالش بودیم

4
00:00:08,208 --> 00:00:11,189
‫<font color=#FF۸۰۰۰>گاهی اوقات
‫</font>ـ   کی گفته پدر بچه تو بودی؟

5
00:00:11,211 --> 00:00:14,249
‫بنظرت عجیب نیست
‫حیاط شما تنها حیاطیه

6
00:00:14,247 --> 00:00:16,284
‫که احتیاج داره سه بار...
‫در هفته اصلاح بشه؟

7
00:00:16,316 --> 00:00:20,059
‫ـ   میکشمت
‫<font color=#FF۸۰۰۰>حقیقت درمورد اونایی که عاشقشونین</font>

8
00:00:20,053 --> 00:00:22,294
‫تو از همسر پیترسون خواستی که
‫به من ترفیع نده. منم استعفاء دادم

9
00:00:22,288 --> 00:00:26,065
‫ـ   میخوام یه بابای خونه دار بشم
‫ـ   باید در اینمورد صحبت کنیم

10
00:00:26,092 --> 00:00:29,232
‫ـ   تو برمیگردی سر کار
‫<font color=#FF۸۰۰۰>میتونن به راههای خطرناکی بکشوننتون</font>

11
00:00:29,229 --> 00:00:33,268
‫ـ   من یه حمله قلبی دارم
‫ـ   از این جراحی به سلامت بیرون میای

12
00:00:33,266 --> 00:00:35,007
‫بله؟

13
00:00:35,035 --> 00:00:39,142
‫رکس ۱۰ دقیقه پیش از
‫دنیا رفت. خیلی متأسفم

14
00:00:39,172 --> 00:00:42,051
‫آقای دلفینو بابامو
‫برده که بکشه

15
00:00:42,042 --> 00:00:44,283
‫حالا منم میخوای
‫آقای دلفینو رو بکشم

16
00:00:47,247 --> 00:00:51,218
‫<font color=#FF۸۰۰۰>در بین در و همسایه در ویستیریالن
‫این یه واقعیت پذیرفته شده بود</font>

17
00:00:51,217 --> 00:00:55,188
‫<font color=#FF۸۰۰۰>...اینکه آیدا گرینبرگ
‫عاشق مشروب</font>

18
00:00:55,221 --> 00:00:58,168
‫<font color=#FF۸۰۰۰>مردم توی جلسه گلدوزی
‫مست میدیدنش</font>

19
00:01:00,060 --> 00:01:02,233
‫<font color=#FF۸۰۰۰>...توی اداره راهنمایی رانندگی</font>

20
00:01:04,064 --> 00:01:06,237
‫<font color=#FF۸۰۰۰>...و در افتتاحیهء کلیسا</font>

21
00:01:08,301 --> 00:01:13,148
‫<font color=#FF۸۰۰۰>آیدا دفعات زیادی سعی کرد که
‫مشروب رو ترک کنه، ولی نمیتونست</font>

22
00:01:13,173 --> 00:01:16,052
‫<font color=#FF۸۰۰۰>تا اینکه یک شب، در یک
‫لحظهء عاری از امید</font>

23
00:01:16,042 --> 00:01:18,113
‫<font color=#FF۸۰۰۰>...خدا رو صدا کرد</font>

24
00:01:18,144 --> 00:01:22,024
‫<font color=#FF۸۰۰۰>تا آتیش این تشنگی تموم
‫نشدنیش رو خاموش کنه</font>

25
00:01:23,149 --> 00:01:29,065
‫<font color=#FF۸۰۰۰>از شانس خوب آیدا، خدا هم
‫داشت حرفشو گوش میکرد</font>

26
00:01:54,147 --> 00:01:57,060
‫زک، گوش کن

27
00:01:58,084 --> 00:02:00,086
‫نه

28
00:02:09,062 --> 00:02:11,008
‫فکر اینجاشو نکردی، مگه نه؟

29
00:02:12,298 --> 00:02:15,211
‫ـ   آه! بانگو! نه
‫ـ   بانگو

30
00:02:15,235 --> 00:02:18,216
‫بانگو! آه

31
00:02:27,013 --> 00:02:30,222
‫<font color=#FF۸۰۰۰>در همون لحظه
‫بود که آیدا فهمید</font>

32
00:02:30,250 --> 00:02:33,993
‫<font color=#FF۸۰۰۰>درسته که خدا از راههای
‫اسرار آمیزی وارد عمل میشه</font>

33
00:02:34,020 --> 00:02:37,991
‫<font color=#FF۸۰۰۰>...ولی خدا زیاد زیرک نیست</font>

34
00:03:23,303 --> 00:03:26,147
‫<font color=#FF۸۰۰۰>یک سال از مرگ
‫من میگذره</font>

35
00:03:26,172 --> 00:03:30,177
‫<font color=#FF۸۰۰۰>...و خیلی چیزا توی
‫ویستیریالن عوض شده</font>

36
00:03:32,011 --> 00:03:35,083
‫<font color=#FF۸۰۰۰>بچه ها بازیهای
‫جدید یاد گرفتند</font>

37
00:03:37,217 --> 00:03:40,255
‫<font color=#FF۸۰۰۰>همسایه های جدید اومدند</font>

38
00:03:42,255 --> 00:03:46,032
‫<font color=#FF۸۰۰۰>خونه های قدیمی بازسازی شدند
‫</font>ـ   دوبار بهتون گفتم

39
00:03:46,025 --> 00:03:47,197
‫چی شده؟ بزار ببینم

40
00:03:47,193 --> 00:03:50,140
‫<font color=#FF۸۰۰۰>...و حوادث تازه ای رخ داده</font>

41
00:03:50,163 --> 00:03:54,202
‫<font color=#FF۸۰۰۰>توی یه خونه، یک بیوه
‫داشت حاضر میشد</font>

42
00:03:54,200 --> 00:03:57,044
‫<font color=#FF۸۰۰۰>...تا خبر درگذشت شوهرش
‫رو به دوستاش بگه</font>

43
00:03:57,070 --> 00:04:01,246
‫<font color=#FF۸۰۰۰>...ولی تا وقتی که زمان مناسب
‫نرسیده بود، میخواست صبر کنه</font>

44
00:04:01,241 --> 00:04:04,222
‫<font color=#FF۸۰۰۰>و زندگی، مثل گرایشی که داره</font>

45
00:04:04,210 --> 00:04:06,281
‫<font color=#FF۸۰۰۰>...به جلو پیش بره</font>

46
00:04:06,312 --> 00:04:09,225
‫قیافه م وحشتناک شده
‫موهامو شونه کن

47
00:04:09,249 --> 00:04:13,129
‫آره
‫شونه دردتو دوا نمیکنه

48
00:04:14,153 --> 00:04:16,030
‫سوزان؟

49
00:04:16,022 --> 00:04:19,026
‫گروهبان رومسلو
‫برای دعاوی تو اومدند

50
00:04:19,058 --> 00:04:21,095
‫ـ   زک یانگ اونکارو کرده؟
‫ـ   نه

51
00:04:21,094 --> 00:04:24,007
‫اون افتاده. لبش رفته لای
‫دندونش. این یه اتفاق بوده

52
00:04:24,030 --> 00:04:25,065
‫خب

53
00:04:25,098 --> 00:04:27,305
‫پس، آم، بگو دقیقا
‫چه اتفاقی افتاد

54
00:04:27,300 --> 00:04:30,076
‫رفتم خونهء مایک
‫به سگ غذا بدم

55
00:04:30,103 --> 00:04:32,242
‫ـ   عذر میخوام؟ ـ   یه سگ غذا بده
‫.

56
00:04:34,040 --> 00:04:36,987
‫و برگشتم و زک
‫یانگ اونجا بود

57
00:04:37,010 --> 00:04:40,116
‫زک آخرش ک داره
‫یه اسلحه گرفت سمت من...

58
00:04:40,113 --> 00:04:42,184
‫ـ   اینو بزار توو
‫ـ   فهمیدین

59
00:04:42,215 --> 00:04:45,162
‫زک اوقات سختی داشته
‫اون مشکلات احساسی داره

60
00:04:45,151 --> 00:04:46,255
‫چون اون دیوونه ست

61
00:04:46,286 --> 00:04:48,994
‫فکر نمیکنم قصد داشته
‫به کسی آسیبی برسونه

62
00:04:49,022 --> 00:04:50,194
‫آه ... اوهوووی؟

63
00:04:50,223 --> 00:04:54,103
‫منتظر بود بیای خونه
‫تا بتونه تو رو بکشه

64
00:04:54,093 --> 00:04:57,074
‫وقتی رسیدی خونه همچین اتفاقی
‫افتاد؟ به سمت شما شلیک کرد؟

65
00:04:57,096 --> 00:05:00,043
‫ـ   درواقع، سوزان تفنگ رو شلیک کرد
‫ـ   باشه، این بخاطر این بود که

66
00:05:00,066 --> 00:05:04,276
‫از دست زک کشیدمش بیرون تا
‫یه وقت به جنابعالی شلیک نکنه

67
00:05:04,270 --> 00:05:08,116
‫ـ   اوه! خون میاد
‫ـ   میتونیم بعدا اینکارو بکنیم؟

68
00:05:08,141 --> 00:05:10,121
‫ـ   الان حالش خوب نیست
‫ـ   آره

69
00:05:10,143 --> 00:05:13,181
‫ـ   من سوالارو جواب میدم
‫ـ   سپاسگزارم

70
00:05:13,179 --> 00:05:17,127
‫ـ   امیدوارم خوب بشین، خانم مایر
‫ـ   مرسی

71
00:05:18,151 --> 00:05:20,222
‫آخ! درد میکنه

72
00:05:20,253 --> 00:05:24,099
‫ـ   میرم برات یخ بیارم. ـ   باشه.

73
00:05:24,290 --> 00:05:28,102
‫سوزان موقعی که پرید روی
‫زک خیلی عصبانی بود

74
00:05:28,094 --> 00:05:31,234
‫ـ   این یه جر و بحث خونوادگی؟
‫ـ   آره، صد در صد، آره

75
00:05:31,264 --> 00:05:34,040
‫مجبوریم حتما پای
‫پلیس رو بکشیم وسط؟

76
00:05:34,033 --> 00:05:36,104
‫خب، مجبور نیستین

77
00:05:36,102 --> 00:05:40,244
‫ولی باید مد نظر داشته باشین...
‫که اسلحه ای هم در کار بوده

78
00:06:03,062 --> 00:06:06,043
‫جان! چطوری اومدی اینجا؟

79
00:06:06,032 --> 00:06:08,137
‫میدونم کلیدو کجا میذاری

80
00:06:09,035 --> 00:06:10,036
‫میموسا؟
‫(شراب گل ابریشم)

81
00:06:10,069 --> 00:06:13,050
‫ـ   بیشعور، من حامله ام
‫ـ   مال تو رو با آب معدنی درست کردم

82
00:06:13,039 --> 00:06:15,019
‫خودت هیچ میدونی
‫چیکار کردی؟

83
00:06:15,007 --> 00:06:19,012
‫اون یخورده شیرین کاری جنابعالی میتونه
‫کارلوس رو هشت سال بندازه زندان

84
00:06:19,045 --> 00:06:22,117
‫آره، فکر میکردم در اونمورد
‫یکم عصبانی باشین

85
00:06:22,115 --> 00:06:24,095
‫ولی وقتی آروم شدین

86
00:06:24,083 --> 00:06:26,222
‫میبینی که دیگه فقط
‫خودمونیم و خودمون

87
00:06:26,252 --> 00:06:29,233
‫فوق العاده میشه

88
00:06:30,223 --> 00:06:33,033
‫با خودت چمدون آوردی؟

89
00:06:33,059 --> 00:06:35,164
‫اون رفته! دیگه مجبور
‫نیستیم دزدکی بیایم و بریم

90
00:06:35,161 --> 00:06:39,268
‫میتونیم یه رابطه واقعی داشته باشیم
‫این چیزیه که به نفع هرسه مونه

91
00:06:39,298 --> 00:06:43,110
‫هر سه مون؟ دقیقا چه
‫منفعتی برای کارلوس داره؟

92
00:06:43,102 --> 00:06:46,140
‫ـ   دارم بچه مو میگم
‫ـ   تو که نمیدونی این بچهء توئه

93
00:06:46,139 --> 00:06:50,053
‫نمیدونم، و نمیخوام هم
‫بدونم چون اهمیتی نداره

94
00:06:52,311 --> 00:06:55,224
‫پس، چیه، منو
‫دوست نداری؟

95
00:06:55,214 --> 00:06:58,218
‫از اونجایی که جنابعالی به شوهرم
‫گفتی که باهم رابطه داشتیم

96
00:06:58,251 --> 00:07:03,200
‫منم دیگه نمیخوام
‫ریختت رو ببینم

97
00:07:09,228 --> 00:07:11,230
‫ـ   سلام
‫ـ   سلام

98
00:07:11,264 --> 00:07:16,145
‫اوه، چرا اجازه دادی قبل
‫از صبحانه نقاشی بکنن؟

99
00:07:16,169 --> 00:07:21,118
‫از الان دیگه نمیر کردن خونه با
‫منه، پس خودم میدونم، درسته؟

100
00:07:22,308 --> 00:07:25,289
‫ـ   درسته. عذر میخوام
‫ـ   فکر میکردم جلسه ساعت یکه

101
00:07:25,311 --> 00:07:28,190
‫قبلش هزارتا کار
‫دارم که باید بکنم

102
00:07:28,181 --> 00:07:32,061
‫از بیری یه روسری قرض بگیرم
‫یه ماتیک بخرم که ازش متنفر نباشم

103
00:07:32,084 --> 00:07:34,257
‫ـ   مامانی، مامانی، ببین
‫ـ   نه، نه! نه

104
00:07:34,253 --> 00:07:38,030
‫کسی به مامانی دست نزنه. دوستت
‫دارم، نقاشینو هم دوست دارم

105
00:07:38,057 --> 00:07:40,162
‫ولی اگه با اون دستا به من
‫دست بزنی، دستاتو جدا میکنم

106
00:07:40,193 --> 00:07:44,232
‫ـ   برو
‫ـ   اشکالی نداره

107
00:07:45,097 --> 00:07:47,077
‫ـ   یکم عصبی هستی؟
‫ـ   کی، من؟

108
00:07:47,066 --> 00:07:50,138
‫من هفت ساله که توی محیط
‫کار نبودم. زنی به سن من

109
00:07:50,169 --> 00:07:53,275
‫توی کار از همه بالاتره
‫چرا باید عصبی باشم؟

110
00:07:53,272 --> 00:07:57,186
‫تو با تجربه ای
‫با استعدادی

111
00:07:57,210 --> 00:08:01,056
‫تو از این مصاحبه سربلند
‫بیرون میای، باشه؟

112
00:08:01,080 --> 00:08:04,289
‫ممنون. نه
‫نمیتونی. تو خیلی ... پس

113
00:08:04,283 --> 00:08:08,197
‫ـ   آره
‫ـ   ممنون. بیا

114
00:08:09,188 --> 00:08:11,259
‫اوه، موبایلم

115
00:08:30,276 --> 00:08:32,313
‫لینت، سلام. بیری هستم

116
00:08:32,311 --> 00:08:35,224
‫امیدوارم بدموقع
‫زنگ نزده باشم

117
00:08:37,083 --> 00:08:40,257
‫اوه، البته که میتونی اون روسری رو
‫قرض بگیری. برات اتوش میکنم

118
00:08:40,253 --> 00:08:45,202
‫آم، من، آه، یه خبرایی دارم
‫رکس مرد

119
00:08:47,026 --> 00:08:49,199
‫اونا که میخواستن عملش
‫کنن. چه اتفاقی افتاد؟

120
00:08:49,195 --> 00:08:53,109
‫ظاهرا، قلب رکس
‫یهو درجا زده

121
00:08:53,132 --> 00:08:56,204
‫اوه، خدای من. پس کی میخوایم
‫بریم بیری رو ببینیم؟

122
00:08:56,202 --> 00:09:00,082
‫گفت خودش تماس میگیره
‫کلی کار داره که باید بکنه

123
00:09:00,106 --> 00:09:03,178
‫برنامه ریزی برای مراسم
‫تدفین. از اون جور چیزا

124
00:09:03,209 --> 00:09:05,280
‫منکه مشغولیتش رو نمی بینم

125
00:09:11,050 --> 00:09:14,031
‫سلام، سلام، تو این
‫بیرون چیکار میکنی؟

126
00:09:14,186 --> 00:09:18,100
‫اوه، فقط منتظر مادر رکس هستم
‫هر لحظه ممکنه از راه برسه

127
00:09:18,090 --> 00:09:20,263
‫عزیزم، خیلی متأسفیم

128
00:09:21,093 --> 00:09:24,006
‫اوه، از شماها کسی
‫شیر سویا میخوره؟

129
00:09:24,030 --> 00:09:27,307
‫داشتم یخچال رو نمیر میکردم، و
‫رکس تنها کسی بود که اینو میخورد

130
00:09:27,300 --> 00:09:31,077
‫همین جمعه ای خریدمش
‫دوست ندارم بندازمش بیرون

131
00:09:33,172 --> 00:09:35,277
‫آخه این چه حرفیه

132
00:09:37,009 --> 00:09:40,183
‫ـ   اوه، عزیزم
‫ـ   عزیزم، میتونی خودتو خالی کنی

133
00:09:40,179 --> 00:09:42,250
‫نه، درحال حاضر
‫نمیتونم خودمو ببازم

134
00:09:42,281 --> 00:09:45,285
‫ـ   چرا؟
‫ـ   الان میفهمین

135
00:09:48,054 --> 00:09:49,226
‫بیری

136
00:09:49,221 --> 00:09:52,134
‫وایسا. همینجا وایسا
‫همین خونه ست

137
00:09:52,158 --> 00:09:56,163
‫ـ   اون ... ؟
‫ـ   بله. این مادر رکس

138
00:10:04,170 --> 00:10:09,017
‫نمیتونم باور کنم. این
‫مثل یه کابوس وحشتناکه

139
00:10:09,008 --> 00:10:14,185
‫زندگیم تمومه! زندگیم تمومه

140
00:10:29,161 --> 00:10:33,268
‫اینطور که معلومه هفت
‫سال دور از کار بودی

141
00:10:33,299 --> 00:10:37,304
‫ـ   چرا، استراحت میکردی؟
‫ـ   خونه دار بودم

142
00:10:37,303 --> 00:10:41,183
‫ـ   کاشکی استراحت داشتم
‫ـ   پسر یا دختر؟

143
00:10:41,173 --> 00:10:44,245
‫یه دختر ... سه تا پسر

144
00:10:45,077 --> 00:10:47,023
‫ـ   چهارتا بچه
‫ـ   آره. البته

145
00:10:47,013 --> 00:10:48,287
‫اونا برای مورد کاریم
‫مشکلی درست نمیکنن

146
00:10:48,314 --> 00:10:53,059
‫چون از حالا شوهرم توی
‫خونه باهاشون میمونه

147
00:10:53,285 --> 00:10:56,198
‫میدونستم که نمیشه کار و
‫خونه رو با هم قاطی کرد

148
00:10:56,188 --> 00:10:59,192
‫بخاطر همین دور تشکیل
‫خونواده رو خط کشیدم

149
00:10:59,225 --> 00:11:02,206
‫نمیخوام از اون
‫زنا باشم، میدونی

150
00:11:02,228 --> 00:11:07,143
‫که چون بچه م وقت دکتر
‫داره به جون همکارام بیافتم

151
00:11:07,133 --> 00:11:13,106
‫یا بخاطر کلاس سرود. اصلا نمیخوام
‫مردم رو از خودم رنجیده خاطر کنم

152
00:11:13,272 --> 00:11:18,119
‫با تمام احترامی که برات قایلم، نینا، مهم
‫نیست. میتونم کارای خونه رو نیارم اینجا

153
00:11:18,110 --> 00:11:21,182
‫یعنی اینکه اونهمه صورت ناراحت رو
‫بحال خودشون بزاری ناراحتت نمیکنه؟

154
00:11:21,213 --> 00:11:25,252
‫شوخی میکنی؟
‫این شرکت بهشته

155
00:11:25,284 --> 00:11:28,128
‫آدم بزرگا درمورد چیزای
‫آدم بزرگا حرف میزنن

156
00:11:28,154 --> 00:11:32,034
‫نه جیغ، نه استفراغ
‫نه آب بیتی زیر میز

157
00:11:32,058 --> 00:11:35,062
‫تازه باید منو با مو از
‫اینجا بکشی بیرون

158
00:11:35,061 --> 00:11:38,201
‫آخر هفته ها، تعطیلات، هروقتی

159
00:11:39,198 --> 00:11:42,202
‫خیلی خب، اد میخواد خودش
‫تصمیم نهایی رو بگیره

160
00:11:42,201 --> 00:11:46,274
‫فردا ساعت سه
‫اینجا حاضر باش

161
00:11:46,305 --> 00:11:49,081
‫خب، عالیه. ممنون

162
00:11:49,075 --> 00:11:52,249
‫لینت، به موقع بیا
‫نشونم بده چیکاره ای

163
00:11:53,079 --> 00:11:55,150
‫باشه

164
00:11:56,015 --> 00:11:58,188
‫شوخی میکنین. بابایی یه
‫خرس عروسکی داشته

165
00:11:58,217 --> 00:12:00,163
‫بله، داشته

166
00:12:00,152 --> 00:12:02,063
‫اسمش دولیتل بود

167
00:12:02,088 --> 00:12:05,262
‫پدرت هیچوقت بدون
‫این جایی نمیرفت

168
00:12:08,160 --> 00:12:10,162
‫اینم از چای، فیلیس

169
00:12:13,199 --> 00:12:14,269
‫ببین، بیری

170
00:12:14,300 --> 00:12:19,010
‫این همون کراواتی بود که رکس توی جشن
‫فارغ التحصیلی پیش دانشگاهی پوشید

171
00:12:19,305 --> 00:12:22,013
‫فکر میکنم باید اینو بپوشه

172
00:12:22,074 --> 00:12:24,213
‫میدونی، برای مراسم دفن

173
00:12:24,243 --> 00:12:27,224
‫فیلیس، اون یه
‫کراوات نارنجیه

174
00:12:27,213 --> 00:12:30,092
‫اینا رنگهای فرم مدرسه ش
‫بودند. نارنجی و سبز

175
00:12:30,116 --> 00:12:33,222
‫خب، اون توی یه
‫لباس آبی دفن میشه

176
00:12:35,054 --> 00:12:38,160
‫شاید بتونه توی یه
‫لباس دیگه دفن بشه

177
00:12:38,157 --> 00:12:41,229
‫فکر نمیکنم. ولی ممنون

178
00:12:43,028 --> 00:12:46,009
‫شما، آه... مجله های
‫قدیمی بابارو نگه داشتین؟

179
00:12:46,031 --> 00:12:48,068
‫اوه، آره، من همه
‫چیزو نگه داشتم

180
00:12:48,067 --> 00:12:50,172
‫اینجارو ببین

181
00:12:50,269 --> 00:12:54,012
‫من حتی مجله
‫سکسی شو هم نگه داشتم

182
00:12:54,006 --> 00:12:56,213
‫اونی که زیر
‫تشک قایم میکرد

183
00:12:56,242 --> 00:13:00,213
‫نمیدونست من درموردش
‫میدونم، ولی میدونستم

184
00:13:02,114 --> 00:13:04,219
‫عجب. مثل اینکه بابا توو
‫کار سینه های بزرگ بوده

185
00:13:04,250 --> 00:13:08,995
‫اوه، آره. بخاطر همین وقتی با
‫مادرت ازدواج کرد غافلگیر شدم

186
00:13:18,030 --> 00:13:20,237
‫پس نمیخوای با من
‫حرف بزنی، مگه نه؟

187
00:13:23,135 --> 00:13:27,242
‫باشه. نمیخوام حرف بزنی

188
00:13:32,144 --> 00:13:35,091
‫باشه، آره، من یه
‫رابطه کوچولو داشتم

189
00:13:35,080 --> 00:13:37,253
‫کار خوبی نبود
‫و بهش افتخار نمیکنم

190
00:13:37,283 --> 00:13:41,231
‫ولی آسمون که به زمین
‫نرسیده. کسی که نمرده

191
00:13:42,087 --> 00:13:44,158
‫اوه، اینقدر جان فدا
‫نباش، کارلوس

192
00:13:44,190 --> 00:13:46,295
‫باشه، اصلا کردم که کردم

193
00:13:46,292 --> 00:13:51,037
‫مگه خودت کم رفتی سفرهای
‫تجاری و منو تنها گذاشتی؟

194
00:13:51,030 --> 00:13:53,067
‫میبینی، از نظر فنی
‫تو هم خیانت کردی

195
00:13:53,098 --> 00:13:56,170
‫معشوقت هم
‫شامل کارات بود

196
00:13:56,168 --> 00:14:00,082
‫نه! باشه، غلط کردم. عذرمیخوام
‫کارلوس، صبرکن! برگرد

197
00:14:00,072 --> 00:14:02,245
‫ببین، میخوام از
‫اول شروع کنم

198
00:14:02,274 --> 00:14:06,279
‫داریم بچه دار بشیم! مگه این همون
‫چیزی نیست که همیشه میخواستی؟

199
00:14:08,147 --> 00:14:13,221
‫کارلوس، صبرکن! گفتم که عذر میخوام و
‫دوستت دارم! دیگه بیشتر از این چی میخوای؟

200
00:14:14,119 --> 00:14:17,100
‫یه آزمایش ژنتیک میخوام

201
00:14:24,230 --> 00:14:28,110
‫خانم اپل وایت
‫سلام، من بیری وندیکمپ هستم

202
00:14:28,133 --> 00:14:31,080
‫ـ   و این هم دخترم دنییل
‫ـ   سلام

203
00:14:31,070 --> 00:14:32,242
‫ـ   سلام
‫ـ   سلام، من متیو هستم

204
00:14:32,271 --> 00:14:35,081
‫ـ   این پسرمه
‫ـ   سلام

205
00:14:35,074 --> 00:14:38,021
‫باید زودتر از اینا
‫میومدم خدمتتون

206
00:14:38,010 --> 00:14:40,251
‫ولی متأسفانه توی خونواده ام
‫یه مرگ داشتیم

207
00:14:40,279 --> 00:14:43,055
‫ـ   بابام
‫ـ   خیلی متأسفم

208
00:14:43,048 --> 00:14:46,120
‫منم بابامو از دست دادم. میدونم
‫الان باید چه احساسی داشته باشی

209
00:14:46,151 --> 00:14:49,064
‫ـ   ممنون
‫ـ   به هرحال، متأسفانه با یه

210
00:14:49,088 --> 00:14:50,226
‫انگیره ای اومدم پیشتون...

211
00:14:50,256 --> 00:14:54,261
‫نوازندهء ارگ کلیسامون رفته
‫تعطیلات، و ایدی بریت گفت

212
00:14:54,260 --> 00:14:56,297
‫شما قبلا بیانیست .
‫کنسرت بودیدن..

213
00:14:56,295 --> 00:14:59,037
‫باعث افتخاره که
‫برات پیانو بزنم

214
00:14:59,031 --> 00:15:02,274
‫بعدا چندتا نمونه موزیک
‫میارم و باهم انتخاب میکنیم

215
00:15:02,301 --> 00:15:06,181
‫ممنون. یه بار خیلی سنگین
‫از دوشم برداشتین

216
00:15:06,171 --> 00:15:10,119
‫ـ   اوه، اینا برای شماست
‫ـ   لطف کردی

217
00:15:10,142 --> 00:15:14,249
‫بیری، ما بیوه ها باید
‫نسبت به هم وفادار باشیم

218
00:15:15,281 --> 00:15:17,283
‫خداحافظ

219
00:15:25,291 --> 00:15:29,239
‫وانمود میکنی پدرت مرده؟
‫فکر نمیکنی یخورده نابجاست؟

220
00:15:29,261 --> 00:15:34,006
‫فکرکردم میتونه توی پوشوندن جریانمون کمک
‫کنه.فقط، میدونی، اونارو بکشونیم سمت خودمون

221
00:15:34,033 --> 00:15:38,140
‫اوه، عزیزم، من خوب
‫میدونم که همین قصدو داری

222
00:15:38,170 --> 00:15:42,243
‫ولی برای دفعات بعد، این
‫زیرکی هارو بزار بعهدهء خودم

223
00:15:53,185 --> 00:15:56,064
‫از کی تا حالا خونه مون
‫سیستم امنیتی داره؟

224
00:15:56,088 --> 00:15:59,035
‫نداریم. درواقع این برای
‫ترسوندن زک از برگشتنه

225
00:15:59,058 --> 00:16:02,130
‫به مایک گفتم که دیشب از ترس
‫خوابم نبرده، اونم گفت اینکارو بکنم

226
00:16:02,127 --> 00:16:03,265
‫خدائیش مایک خیلی بدردبخوره

227
00:16:03,295 --> 00:16:07,209
‫میدونی که اونم داره همراه
‫پلیس دنبال زک میگرده؟

228
00:16:07,199 --> 00:16:08,200
‫ـ   واقعا؟
‫ـ   آره

229
00:16:08,233 --> 00:16:11,077
‫میخواد هرطور
‫شده بندازتش زندان

230
00:16:11,070 --> 00:16:16,042
‫میخوام به همه بگی که
‫یه سیستم امنیتی گرفتیم

231
00:16:16,075 --> 00:16:19,079
‫ـ   مامان
‫ـ   رو حرفات کار کن که کم نیاری

232
00:16:19,078 --> 00:16:22,150
‫ـ   باید یه چیزی رو بهت بگم
‫ـ   بگو صفحه ردیاب هم داریم

233
00:16:22,147 --> 00:16:24,184
‫ـ   گوش کن. ـ   چیه؟ چیه؟

234
00:16:24,216 --> 00:16:29,222
‫دیروز شنیدم که مایک به اون افسر نگهبان
‫میگفت نمیخواد پای پلیس رو بکشه وسط

235
00:16:30,089 --> 00:16:32,194
‫اون یجورایی وانمود
‫کرد که تقصیر شما بوده

236
00:16:32,224 --> 00:16:34,170
‫تقصیر من؟

237
00:16:43,268 --> 00:16:46,112
‫سلام. آه، من یه آزمایش
‫ژنتیک احتیاج دارم

238
00:16:46,105 --> 00:16:48,085
‫ما فقط برای آزمایش
‫وقت میدیم

239
00:16:48,107 --> 00:16:51,213
‫اوه، نه، نه
‫من نمیخوام آزمایش بدم

240
00:16:53,012 --> 00:16:56,084
‫فقط میخوام شوهرمو
‫مطمئن کنم

241
00:16:56,081 --> 00:16:58,220
‫از چیزی که...
‫قلبا میدونم حقیقت

242
00:16:58,250 --> 00:17:02,027
‫پس اگه فقط بتونی نتیجه آزمایش
‫یکی دیگه رو به من بدی

243
00:17:02,021 --> 00:17:05,195
‫خودم میتونم با فتوشاپ
‫درستش کنم، بشه مال خودم

244
00:17:07,259 --> 00:17:09,205
‫اوه، یالا دیگه

245
00:17:09,294 --> 00:17:12,241
‫تو بنظر دختر
‫دوست داشتنی ای میای

246
00:17:12,231 --> 00:17:16,236
‫مطمئنم که تو هم توی
‫همچین شرایطی بودی

247
00:17:18,137 --> 00:17:21,016
‫فقط بخاطر اینکه خودمو
‫این قیافه ای کردم

248
00:17:21,006 --> 00:17:25,079
‫معنیش این نیست که...
‫زناکاری هم میکنم. ببخشید

249
00:17:42,127 --> 00:17:45,108
‫نتیجهء آزمایش ژنتیک؟

250
00:17:45,097 --> 00:17:48,169
‫میدونم. منم همچین
‫وضعیتی دارم

251
00:17:48,200 --> 00:17:50,237
‫ـ   واقعا؟

252
00:17:50,235 --> 00:17:53,114
‫فهمیدم که کلینیک
‫اشتباها تخمه ای که

253
00:17:53,138 --> 00:17:55,209
‫متعلق به یه زن همجنس باز...
‫بوده رو داده به من

254
00:17:55,307 --> 00:17:58,186
‫که قرار بوده توی اون
‫یکی شربکش کاشته بشه

255
00:17:58,210 --> 00:18:00,212
‫و حالا شوهرم
‫وحشت زده ست

256
00:18:00,212 --> 00:18:04,058
‫چون فکر میکنه ممکنه...
‫بچه مون همجنس باز بشه

257
00:18:05,050 --> 00:18:09,089
‫آهان، پس شرایطمون
‫یکم فرق میکنه

258
00:18:09,121 --> 00:18:11,294
‫میخوای یه فنجون قهوه بخوریم
‫و در موردش حرف بزنیم؟

259
00:18:11,290 --> 00:18:14,271
‫آره. مرسی

260
00:18:14,259 --> 00:18:17,263
‫آره، ما دخترا باید هوای
‫همدیگه رو داشته باشیم

261
00:18:17,296 --> 00:18:21,301
‫نباید بزاریم یه تیکه کاغذ
‫احمقانه زندگیمونو بهم بزنه

262
00:18:21,300 --> 00:18:24,042
‫آره

263
00:18:29,274 --> 00:18:32,187
‫معلومه که من سالهاست
‫رکس رو میشناسم

264
00:18:32,211 --> 00:18:34,248
‫ولی وقتی موقع نوشتن
‫متن یادبود میشه

265
00:18:34,246 --> 00:18:37,159
‫بیشتر دوست دارم تا حد امکان
‫از خونواده ها کمک بگیرم

266
00:18:37,149 --> 00:18:40,062
‫اوه، خب، چه جور کمکی؟

267
00:18:40,085 --> 00:18:43,999
‫اوه، منظورشون
‫داستانهای کوتاهه

268
00:18:44,022 --> 00:18:46,024
‫منظورتون همین
‫نیست، جناب کشیش؟

269
00:18:46,058 --> 00:18:47,230
‫خب، بله. ولی همچنین

270
00:18:47,226 --> 00:18:50,070
‫فکر کردم ممکنه به
‫کمک احتیاج داشته باشین

271
00:18:50,095 --> 00:18:53,269
‫دیشب کل شب رو
‫بیدار موندم

272
00:18:53,265 --> 00:18:56,212
‫و سعی کردم چیزای...
‫بامزه رو بیاد بیارم

273
00:18:56,201 --> 00:19:00,206
‫و اون لحظاتی که از رکس
‫بعنوان یک انسان یاد میکردند

274
00:19:00,205 --> 00:19:03,186
‫خدای من، چندتا
‫کاغذ آماده کردین؟

275
00:19:03,208 --> 00:19:06,052
‫پونزده تا

276
00:19:13,018 --> 00:19:16,192
‫خب، البته مجبور نیستین همه
‫شونو بنویسین، جناب کشیش

277
00:19:16,221 --> 00:19:19,100
‫بعضی از اون داستانها
‫ارزشی ندارن

278
00:19:19,091 --> 00:19:22,265
‫اینا که همش چیزایی که قبل از اینکه
‫رکس دانشگاه بره براش اتفاق افتاده

279
00:19:22,294 --> 00:19:25,275
‫ـ   خب؟ . ـ   خب، فکر
‫نمیکنی خوب باشه

280
00:19:25,297 --> 00:19:29,143
‫اگه جناب کشیش از فداکاریهای
‫بعد از ازدواجش تجدید خاطر کنه؟

281
00:19:29,134 --> 00:19:31,171
‫اوه، خب، بله، البته

282
00:19:31,170 --> 00:19:34,174
‫جانب کشیش این قسمت از
‫زندگیشو هم خاطرنشون میشن

283
00:19:34,206 --> 00:19:37,085
‫ایشون فقط روی همین
‫قسمت متمرکز میشن

284
00:19:37,075 --> 00:19:41,080
‫درواقع، فکر میکنم سه داستان از
‫دوران بچه گیش از کافی هم کافی تره

285
00:19:41,079 --> 00:19:43,286
‫آم، این ... اینم
‫بنظر عادلانه نست

286
00:19:46,151 --> 00:19:48,222
‫خب، هرطور خودتون
‫صلاح میدونین

287
00:19:48,253 --> 00:19:50,028
‫خوبه

288
00:19:50,055 --> 00:19:54,026
‫من فکر فکر میکنم بهتره روی زمانی
‫از زندگی رکس تمرکز کنیم که

289
00:19:54,026 --> 00:19:57,132
‫همه مون خوب میدونم شادترین
‫دوران زندگیش بوده

290
00:20:00,299 --> 00:20:04,179
‫بهتره درمورد گلها حرف بزنیم
‫میدونم بیشتر رسم سوسن سفید باشه

291
00:20:04,169 --> 00:20:08,083
‫ولی فکر کنم میتونم بهتون پیشنهاد
‫بدم شما از رز سفید استفاده کنین

292
00:20:08,106 --> 00:20:11,280
‫اگه شما این رفتار ناپسند ایشون
‫رو مورد خطاب قرار ندین

293
00:20:11,310 --> 00:20:13,051
‫من کنترلم رو از دست میدم

294
00:20:13,045 --> 00:20:15,116
‫مطمئنم منظور ایشون اونطور
‫که تو فکر میکنی نیست

295
00:20:15,113 --> 00:20:17,184
‫ـ   من دقیقا میدونم دارم چی میگم
‫ـ   خانم ها

296
00:20:17,216 --> 00:20:20,197
‫شادترین زمان زندگی رکس
‫دوران بچگیش نبوده

297
00:20:20,219 --> 00:20:23,098
‫اون عاشق همسر شدن بود
‫اون عاشق پدر شدن بود

298
00:20:23,088 --> 00:20:25,261
‫خب، شاید عاشق
‫پدر شدن بوده باشه

299
00:20:25,290 --> 00:20:29,067
‫ولی ازدواج شما یه فاجعه بود

300
00:20:29,061 --> 00:20:32,270
‫فیلیس، چیزی هست که
‫دوست داری بگی؟

301
00:20:33,098 --> 00:20:36,307
‫تو این آخرین سالهای
‫زندگیشو تباه کردی

302
00:20:36,301 --> 00:20:39,111
‫و حالا اون مرده

303
00:20:39,104 --> 00:20:43,211
‫و دیگه شانسی برای
‫شادکامی نداره

304
00:20:45,210 --> 00:20:48,248
‫اجازه نداری پاتو توی
‫مراسم تدفین بزاری

305
00:20:48,280 --> 00:20:50,282
‫ـ   چی؟
‫ـ   جدی نمیگی

306
00:20:50,282 --> 00:20:52,125
‫اوه، بله، جدی میگم

307
00:20:52,150 --> 00:20:56,189
‫قصد دارم پلیس بگیرم. و اون
‫پلیسها چوب دستی دارن

308
00:20:56,221 --> 00:20:58,258
‫اگه پاتو توی اون
‫منطقه بزاری

309
00:20:58,257 --> 00:21:02,000
‫اونا تعلیم دیدن که با اون
‫چوبها شما رو بزنن

310
00:21:02,027 --> 00:21:05,236
‫ـ   بیری، این حرفها بخاطر ناراحتیت
‫ـ   اگه شما دراینمورد پشت منو نگیرین

311
00:21:05,264 --> 00:21:08,143
‫منم مراسم تدفین رو از
‫کلیسای شما میکشم بیرون

312
00:21:08,133 --> 00:21:10,010
‫ـ   بیری
‫ـ   شوخی نمیکنم

313
00:21:10,002 --> 00:21:16,044
‫بقدری سریع از جماعت کلیسا بیرون
‫میام که باد رفتنم سرتون رو بچرخونه

314
00:21:26,184 --> 00:21:28,164
‫سوزان

315
00:21:28,153 --> 00:21:31,225
‫شنیدم چه اتفاقی با زک
‫افتاده. حالت چطوره؟

316
00:21:31,223 --> 00:21:33,100
‫خوبم. مایک اینجاست؟

317
00:21:33,091 --> 00:21:35,037
‫داخل. خدای من

318
00:21:35,060 --> 00:21:38,132
‫باید خیلی ترسیده بوده باشی
‫فیلیسیا رو اون بیمارستانی کرده

319
00:21:38,130 --> 00:21:40,201
‫ـ   آره
‫ـ   با تفنگ زد توو سرت؟

320
00:21:40,198 --> 00:21:43,975
‫ـ   نه
‫ـ   اوه، یالا. میتونی به من بگی

321
00:21:44,002 --> 00:21:46,243
‫ـ   کشیده ت زد؟
‫ـ   نه

322
00:21:46,271 --> 00:21:50,014
‫خب، فکر بد نکن
‫خیلی خوشحالم که حالت خوبه

323
00:21:50,042 --> 00:21:55,082
‫وقتی شخصی یه شخص دیگه رو
‫گروگان میگیره، معمولا اذیتش میکنه

324
00:21:55,280 --> 00:21:58,056
‫اونجوری نبود

325
00:22:00,252 --> 00:22:04,223
‫ـ   حتی تو رو لگد هم نزد؟
‫ـ   ایدی

326
00:22:05,157 --> 00:22:07,228
‫یکی میخواد تو رو ببینه

327
00:22:07,259 --> 00:22:09,034
‫ـ   چطور پیش میره؟
‫ـ   خوب

328
00:22:09,027 --> 00:22:12,236
‫یه شایعاتی هست که نمیخوای
‫زک رو تحویل پلیس بدی

329
00:22:12,264 --> 00:22:15,074
‫حقیقت داره؟

330
00:22:15,100 --> 00:22:17,137
‫آره

331
00:22:18,103 --> 00:22:22,210
‫عجب. آم ... گیج شدم

332
00:22:22,207 --> 00:22:26,087
‫ببین، اگه این قضیه رو زیاد بزرگش
‫کنیم، ممکنه سروکارش به زندان بیافته

333
00:22:26,111 --> 00:22:30,025
‫اون توی صورت من یه تفنگ
‫گرفته بود. فکر میکنم حقشه

334
00:22:30,015 --> 00:22:33,019
‫من توی زندان بودم
‫اون نمیتونه از پسش بر بیاد

335
00:22:33,051 --> 00:22:35,156
‫ـ   کی اهمیت میده؟
‫ـ   من

336
00:22:35,153 --> 00:22:38,225
‫خب، تو باید بیشتر به فکر من
‫باشی! من دوست دخترت هستم

337
00:22:38,223 --> 00:22:41,204
‫ما با هم همخونه شدیم
‫زک فقط یه همسایه ست

338
00:22:41,193 --> 00:22:43,264
‫میدونم که قلبا بچهء خوبیه

339
00:22:43,295 --> 00:22:47,107
‫ـ   مایک، اون میخواست تو رو بکشه
‫ـ   ولی نکشت

340
00:22:47,099 --> 00:22:51,138
‫اصلا از من نپرسیدی زک چرا
‫میخواست تو رو بکشه. کنجکاو نیستی؟

341
00:22:51,236 --> 00:22:54,183
‫ـ   اهمیتی داره؟
‫ـ   زک گفت تو پدرش رو دزدیدی

342
00:22:54,172 --> 00:22:55,242
‫تا بتونی بکشیش...

343
00:22:55,240 --> 00:22:59,120
‫ـ   من پائول یانگ رو نکشتم
‫ـ   من فکر نکردم تو کشتی

344
00:22:59,111 --> 00:23:01,216
‫حالا بگو چرا زک
‫همچین فکری میکنه

345
00:23:08,053 --> 00:23:13,002
‫من شواهدی پیدا کردم که نشون
‫میده پائول دیادرا رو به قتل رسونده

346
00:23:13,024 --> 00:23:16,028
‫شونزده سال قبل
‫دیادرا یه بچه داشته

347
00:23:16,027 --> 00:23:19,167
‫پائول و مری آلیس اون بچه رو دزدیدن
‫و بعنوان بچهء خودشون بزرگ کردند

348
00:23:19,197 --> 00:23:23,043
‫دیادرا ردشونو تا اینجا گرفته و ازشون
‫تقاضا کرده بچه رو بهش برگردونن

349
00:23:23,068 --> 00:23:25,207
‫پس پائول اونو کشته؟

350
00:23:25,237 --> 00:23:28,184
‫درواقع، مری آلیس اونو کشته

351
00:23:29,307 --> 00:23:31,253
‫اوه، خدای من

352
00:23:31,276 --> 00:23:35,281
‫مایک، من تلفنت رو
‫جواب دادم

353
00:23:35,280 --> 00:23:38,090
‫پلیس

354
00:23:38,150 --> 00:23:40,152
‫بله، دلفینو هستم

355
00:23:41,086 --> 00:23:43,032
‫شما چی ...؟

356
00:23:43,021 --> 00:23:46,059
‫باشه. تا ۲۰ . دقیقه
‫دیگه اونجائم

357
00:23:49,094 --> 00:23:51,040
‫زک مرده

358
00:23:53,031 --> 00:23:55,272
‫میخوان جسد رو شناسایی کنم

359
00:24:10,048 --> 00:24:12,085
‫ممنون که اومدین

360
00:24:12,117 --> 00:24:17,191
‫از اونجایی که پدر بچه گم شده
‫ندونستیم دیگه با کی تماس بگیریم

361
00:24:18,156 --> 00:24:21,160
‫خب، آماده این؟

362
00:24:37,008 --> 00:24:40,046
‫ـ   این زک نیست
‫ـ   مطمئنین؟

363
00:24:40,078 --> 00:24:44,083
‫شپش ساعت جلوی صورتم تفنگ گرفته
‫بود. دیگه میدونم قیاقش چه شکلی

364
00:25:02,033 --> 00:25:05,037
‫ـ   میتونین یه دقیقه به ما وقت بدین؟
‫ـ   حتما

365
00:25:15,146 --> 00:25:18,025
‫زک پسر توئه، مگه نه؟

366
00:25:18,149 --> 00:25:21,289
‫آره. مطمئنم

367
00:25:23,088 --> 00:25:26,069
‫چند وقته که میدونی؟

368
00:25:26,057 --> 00:25:29,061
‫پائول یانگ به من گفت

369
00:25:30,262 --> 00:25:33,106
‫قبل از اینکه برم زندان
‫دیادرا حامله شد

370
00:25:33,098 --> 00:25:37,103
‫و گفت که بچه رو سقط کرده...

371
00:25:38,103 --> 00:25:42,176
‫ـ   بگمونم دروغ گفته
‫ـ   می بینم

372
00:25:45,010 --> 00:25:48,048
‫وقتی که پائول رو
‫بردم توی بیابون

373
00:25:48,079 --> 00:25:51,288
‫و خیلی عصبانی بودم، فقط
‫میخواستم همونطوری که

374
00:25:52,250 --> 00:25:55,197
‫دیادرا رو زدن، بزنمش...

375
00:25:56,121 --> 00:26:01,127
‫وقتی که به من گفت اون و مری آلیس
‫از بچهء دیادرا مراقبت کردند

376
00:26:01,126 --> 00:26:04,164
‫بچهء من

377
00:26:04,296 --> 00:26:07,277
‫اون خشم فروکش شد...

378
00:26:11,102 --> 00:26:15,016
‫منو از انجام یه کار واقعا
‫احمقانه منصرف کرد

379
00:26:23,014 --> 00:26:26,120
‫من با تاکسی میرم
‫خونه، باشه؟

380
00:26:34,059 --> 00:26:37,131
‫مامان، مامان بزرگ داره
‫میره. باید باهاش صحبت کنی

381
00:26:37,162 --> 00:26:39,199
‫نه. اگه میشنوی
‫که چه چیزایی

382
00:26:39,230 --> 00:26:43,178
‫ببین، مطمئنم که اون یه جنده بوده
‫خب؟ ولی اون از خونواده ست

383
00:26:43,168 --> 00:26:45,239
‫که میشه جنده ء
‫وابسته به خودمون

384
00:26:46,271 --> 00:26:48,080
‫اجازه بده با بابا
‫خداحافظی کنه

385
00:26:48,106 --> 00:26:51,053
‫اون با من خیلی
‫ظالمانه صحبت کرد

386
00:26:51,076 --> 00:26:52,282
‫نمیخوام توی
‫مراسم تدفین باشه

387
00:26:52,310 --> 00:26:56,122
‫اگه نزارین مامان بزرگ بیاد
‫من هیچوقت نمی بخشمتون

388
00:26:56,114 --> 00:26:58,219
‫من از تو کمک خواستم؟

389
00:27:01,152 --> 00:27:03,257
‫میدونین که بابا میخواد
‫اون اونجا باشه

390
00:27:15,200 --> 00:27:18,272
‫درسته که من و رکس دوران
‫زناشوئی عالی ای نداشتیم

391
00:27:18,303 --> 00:27:22,274
‫ولی برای ۱۸ سال من
‫تمام تلاش خودمو کردم

392
00:27:22,307 --> 00:27:26,016
‫و بخاطر همون مستحق
‫احترام تو هستم

393
00:27:28,079 --> 00:27:30,252
‫معلومه که هستی

394
00:27:30,248 --> 00:27:33,161
‫معلومه که من
‫بهت احترام میزارم

395
00:27:33,151 --> 00:27:37,031
‫خب، پس چرا اون
‫چیزا رو به من گفتی؟

396
00:27:37,188 --> 00:27:41,227
‫بگمونم فکر کردم عصبانی
‫شدن از دست تو راحت تره

397
00:27:41,259 --> 00:27:44,172
‫تا از دست رکس...

398
00:27:45,296 --> 00:27:50,177
‫منظورم اینه که، اون چی فکر
‫کرده بود، که منو ترک کنه؟

399
00:27:54,239 --> 00:27:57,049
‫میخوام به مراسم تدفین بیای

400
00:27:57,075 --> 00:27:59,180
‫اوه

401
00:27:59,277 --> 00:28:03,089
‫نمیدونی این برای من
‫چه معنی ای داره، بیری

402
00:28:03,081 --> 00:28:05,152
‫ممنونم

403
00:28:09,020 --> 00:28:12,001
‫یکی باید چمدونامو بیاره

404
00:28:16,094 --> 00:28:18,096
‫خیلی خب، بیا بریم

405
00:28:18,129 --> 00:28:21,110
‫ـ   تام؟ تام؟
‫ـ   ها؟

406
00:28:22,233 --> 00:28:24,110
‫چی شده؟

407
00:28:24,102 --> 00:28:27,276
‫کمرم. گرفته
‫پارکر رو از بالا آوردم پایین

408
00:28:27,272 --> 00:28:31,277
‫خیلی خب. یالا
‫پاهاتو بده به من

409
00:28:33,144 --> 00:28:35,215
‫چطور بود؟
‫بهتره؟

410
00:28:37,015 --> 00:28:39,017
‫عزیزم ... میتونی
‫مصاحبه رو عقب بندازی؟

411
00:28:39,050 --> 00:28:41,257
‫فکر نمیکنم قادر باشم
‫از پنی نگه داری کنم

412
00:28:41,252 --> 00:28:44,062
‫این یه کارو نکن. حتی وقت
‫ندارم باهاشون تماس بگیرم

413
00:28:44,089 --> 00:28:47,195
‫و قول دادم که اجازه ندم
‫بچه ها با کار قاطی بشن

414
00:28:47,192 --> 00:28:50,173
‫قول احمقانه ای دادی

415
00:28:50,195 --> 00:28:53,233
‫یادته اونموقعی که توی توکسان
‫بودی، من تب ۱۰۴ درجه داشتم

416
00:28:53,231 --> 00:28:56,144
‫ولی جشن هالووین به
‫بچه ها شیرینی میدادم؟

417
00:28:56,167 --> 00:29:00,115
‫عزیزم، فکر نمیکنم کمک کنه

418
00:29:01,106 --> 00:29:04,246
‫تام، مادر شدن مثل
‫دکتر اورژانش شدنه

419
00:29:04,242 --> 00:29:09,089
‫مرخصی ای درکار نیست
‫پس پاشو! پاشو

420
00:29:09,280 --> 00:29:13,023
‫باشه

421
00:29:13,051 --> 00:29:15,122
‫خدای من، داری
‫گریه میکنی؟

422
00:29:15,120 --> 00:29:18,033
‫فقط یکم

423
00:29:18,056 --> 00:29:20,195
‫خوب میشم. فقط برو. برو

424
00:29:24,195 --> 00:29:27,108
‫اوه، محض رضای خدا

425
00:29:29,200 --> 00:29:31,271
‫عزیزم، دهنشونو
‫سرویس کن

426
00:29:31,269 --> 00:29:35,149
‫دهن تو رو

427
00:29:44,149 --> 00:29:46,129
‫سلام، خانم اسکاوو

428
00:29:46,151 --> 00:29:48,131
‫داخل منتظر
‫باشین. الان میان

429
00:29:48,119 --> 00:29:51,066
‫عالیه. گوش کن، آه

430
00:29:51,055 --> 00:29:52,056
‫ـ   استو
‫ـ   استو

431
00:29:52,090 --> 00:29:55,037
‫بنظرآدم باهوشی هستی
‫آه، یک مرد جوان مسئولیت پذیر

432
00:29:55,059 --> 00:29:57,266
‫و شرط میبندم عاشق بچه هایی
‫درست میگم؟

433
00:30:09,073 --> 00:30:11,144
‫اد فرادا، لینت اسکاوو

434
00:30:11,176 --> 00:30:14,055
‫ـ   ممنون که منو قبول کردین
‫ـ   ازآشناییتون خوشبختم

435
00:30:14,078 --> 00:30:16,217
‫عالیه. ممنون

436
00:30:17,148 --> 00:30:20,027
‫باید سریع دست بکار بشیم

437
00:30:20,084 --> 00:30:22,189
‫باید ساعت ۵ برم
‫تا به پرواز برسم

438
00:30:22,220 --> 00:30:26,191
‫برای سخنرانی بلیط دارم

439
00:30:28,026 --> 00:30:30,006
‫شرح عالی ایه

440
00:30:30,028 --> 00:30:33,032
‫میبینم که توی داناهاوس
‫هم کار کردی

441
00:30:33,031 --> 00:30:36,205
‫آره، پارسال کار تبلیغ شکلاتشون
‫رو من براشون انجام دادم

442
00:30:37,168 --> 00:30:40,081
‫ـ   پس نمونه کارای زیادی
‫انجام دادی؟ ـ   بله

443
00:30:40,071 --> 00:30:43,211
‫ولی وقتی از اونجا
‫اومدم بیرون

444
00:30:43,241 --> 00:30:47,212
‫مجبور شدم بصورت...
‫گسترده کار کنم

445
00:30:47,212 --> 00:30:50,125
‫آم...

446
00:30:50,215 --> 00:30:56,166
‫توی تلویز... یون، و، آه

447
00:30:56,187 --> 00:30:59,066
‫رادیو...

448
00:30:59,090 --> 00:31:02,264
‫آم، بیلبورد...

449
00:31:03,294 --> 00:31:07,242
‫میشه یه دقیقه منو
‫ببخشین؟ لطفا؟

450
00:31:07,298 --> 00:31:12,008
‫ـ   چه خبره؟
‫ـ   نمیدونم

451
00:31:12,170 --> 00:31:16,277
‫تو یه احمقی. تو یه احمقی
‫یه احمق به تمام معنا

452
00:31:17,075 --> 00:31:20,215
‫سلام. بچه ها، میخوام
‫با پنی آشنا بشین

453
00:31:20,211 --> 00:31:22,213
‫بهترین ایده هامو
‫پنی به من میده

454
00:31:22,213 --> 00:31:24,159
‫تو بچه تو باخودت
‫آوردی مصاحبه؟

455
00:31:24,182 --> 00:31:27,061
‫ـ   دیگه تکرار نمیشه
‫ـ   تو قول دادی که نشه

456
00:31:27,085 --> 00:31:30,066
‫اشکالی نداره. راهی هست بتونیم
‫اون خانم کوچولو رو ساکت کنیم؟

457
00:31:30,088 --> 00:31:33,228
‫تا وقتی پوشکشو عوض نکردم نه
‫میشه دو دقیقه به من وقت بدین؟

458
00:31:33,258 --> 00:31:37,104
‫ـ   عذرمیخوام. پرواز دارم
‫ـ   خب ...

459
00:31:38,162 --> 00:31:41,109
‫پس منو داشته باش

460
00:31:41,099 --> 00:31:44,171
‫از نظر من شماها یه محل
‫ساخت واقعا خوب دارین

461
00:31:44,202 --> 00:31:47,046
‫ولی اگه میخواین نمایندگیتون
‫به مراحل بالاتر بره

462
00:31:47,071 --> 00:31:49,073
‫باید روی دوتا
‫چیز متمرکز بشین

463
00:31:49,073 --> 00:31:51,144
‫اول، باید چندتا جایزه ببرین

464
00:31:51,175 --> 00:31:54,315
‫یه چندتا کار مجانی برای اداره های
‫رسمی بکنین، حالا هرچی

465
00:31:54,312 --> 00:31:58,021
‫چون چه بخواین چه نخوااین

466
00:31:58,049 --> 00:32:00,188
‫مشتریها براشون مهمه که
‫چه چیزایی برنده شدین

467
00:32:00,184 --> 00:32:04,223
‫دو، وب سایت شما. اولین چیزیه
‫که مشتری بهش نگاه میکنه

468
00:32:04,222 --> 00:32:07,101
‫و این کار رو سخت تر میکنه
‫چون شما سایت ندارین

469
00:32:07,125 --> 00:32:10,231
‫این سایت فقط بکار مردمی که
‫بدون کامپیوتر بزرگ شدن نمیاد

470
00:32:10,261 --> 00:32:13,242
‫سه، و سوم

471
00:32:13,264 --> 00:32:19,146
‫نظر سوم ندارم، آره
‫پس همش ... همینه

472
00:32:20,138 --> 00:32:23,278
‫ـ   باشه. تو استخدامی
‫ـ   جدی؟

473
00:32:23,308 --> 00:32:26,050
‫آره

474
00:32:26,077 --> 00:32:29,081
‫اون دفتر اونظرف سالن
‫مال تو. من باید برم

475
00:32:31,115 --> 00:32:34,096
‫خب، ای ول

476
00:32:38,222 --> 00:32:41,101
‫باشه، خودم نمیرش میکنم

477
00:32:41,192 --> 00:32:43,263
‫بفرما، در نسخهء سیاه و سفید

478
00:32:43,294 --> 00:32:46,070
‫این بچهء توئه

479
00:32:52,170 --> 00:32:56,050
‫ـ   چیه؟ چرا میخندی؟
‫ـ   کافی نیست

480
00:32:56,040 --> 00:32:57,246
‫نکنه یه کارت روز
‫پدر هم میخوای؟

481
00:32:57,275 --> 00:33:00,051
‫تنها چیزی که من
‫میخوام وفاداری

482
00:33:00,078 --> 00:33:02,115
‫تو هنوز اون بیرونی و
‫داری عشق و حال میکنی

483
00:33:02,113 --> 00:33:05,993
‫خوب منکه بچه نمیخواستم
‫جنابعالی با نیرنگ منو حامله کردی

484
00:33:06,017 --> 00:33:09,157
‫ـ   هیچ ربطی به هم نداره
‫ـ   کاری که تو کردی بدتر بود

485
00:33:13,024 --> 00:33:17,097
‫ـ   خودمون آدمای خیلی خوبی
‫نیستیم، مگه نه؟ /ـ   نه، نیستیم

486
00:33:17,161 --> 00:33:21,109
‫موقعی که ازدواج کردیم، فکر
‫میکردم خیلی خوشبخت میشیم

487
00:33:21,132 --> 00:33:23,203
‫منم همینطور

488
00:33:26,270 --> 00:33:30,047
‫جنبه مثبتش رو نگاه کن
‫حداقل هنوز پولدار هستیم

489
00:33:30,041 --> 00:33:33,079
‫خدارو شکر

490
00:33:41,085 --> 00:33:44,999
‫خودم میدونم که

491
00:33:45,289 --> 00:33:49,237
‫اونکارم توی سردخونه...
‫خیلی بد بود

492
00:33:52,063 --> 00:33:55,237
‫انموقعی که در مورد زک به من
‫گفتی، من خیلی وحشت زده بودم

493
00:33:55,266 --> 00:34:00,238
‫ـ   نتونستم بهت تبریک بگم
‫ـ   تبریک بگی؟

494
00:34:00,238 --> 00:34:05,210
‫میدونم که چقدر میخواستی یه
‫بچه داشته باشی. و حالا داری

495
00:34:05,243 --> 00:34:10,090
‫ـ   ممنون
‫ـ   ظاهرا، خیلی بی خبر بود

496
00:34:10,248 --> 00:34:14,287
‫ولی خبر خوب اینه که
‫به هرحال به خواسته ت رسیدی

497
00:34:16,220 --> 00:34:18,029
‫چی شده؟

498
00:34:18,056 --> 00:34:21,162
‫طبیعتا، تو میخوای

499
00:34:21,159 --> 00:34:23,105
‫با زک رابطه داشته باشی...

500
00:34:23,094 --> 00:34:25,165
‫و این زمان میبره
‫زمان زیادی

501
00:34:25,196 --> 00:34:29,076
‫ـ   سوزان
‫ـ   گذشته از تمام بچه های منحرف

502
00:34:29,100 --> 00:34:30,272
‫توی دنیا...

503
00:34:30,301 --> 00:34:36,013
‫زک تنها بچه ایه که...
‫نمیتونم نزدبکش باشم

504
00:34:36,007 --> 00:34:38,248
‫نمیتونم بزارم
‫اطراف جولی باشه

505
00:34:39,043 --> 00:34:44,049
‫پس، چیزی که میخوام
‫بگم اینه که

506
00:34:44,048 --> 00:34:48,053
‫ـ   نمیتونیم همخونه بشیم
‫ـ   ولی برات خیلی خوشحالم

507
00:34:48,086 --> 00:34:51,158
‫جدی میگم، تو یه بچه داری
‫و این برات خیلی خوبه

508
00:34:51,155 --> 00:34:53,101
‫ـ   هیچی راهی نیست که ... ؟
‫ـ   نه

509
00:34:53,091 --> 00:34:56,265
‫نه، عذر میخوام

510
00:34:57,161 --> 00:35:01,109
‫من ... می بینمت

511
00:36:19,143 --> 00:36:22,022
‫در این یادبود گرد
‫هم جمع شدیم

512
00:36:22,013 --> 00:36:25,017
‫ـ   ...در زندگی رکس وندیکمپ
‫ـ   اون چیه که پوشیده؟

513
00:36:25,049 --> 00:36:27,120
‫زندگی ای سرشار...
‫از عشق، شادی

514
00:36:27,118 --> 00:36:30,099
‫ـ   چی؟
‫ـ   یه ساعت پیش که دیدمش

515
00:36:30,121 --> 00:36:32,067
‫اون کراوات آبی تنش بود...

516
00:36:32,089 --> 00:36:35,093
‫این چیزی که رکس
‫خودش میخواست

517
00:36:35,092 --> 00:36:38,198
‫اون عاشق اون
‫فرم مدرسه شه

518
00:36:38,229 --> 00:36:41,073
‫با هر لباسی که تنش بود

519
00:36:41,065 --> 00:36:43,238
‫رکس همیشه با...
‫خودش شادی میاورد

520
00:36:43,267 --> 00:36:45,178
‫و اراده

521
00:36:45,203 --> 00:36:49,083
‫پس همینطور که غم از
‫دست رفتنش رو میخوریم

522
00:36:49,106 --> 00:36:51,211
‫از خدا هم متشکریم...

523
00:36:51,209 --> 00:36:55,055
‫برای اونایی که از ناراحتی
‫بهشون امیدی نداریم

524
00:36:55,079 --> 00:36:58,993
‫ولی اونا همونایی هستند
‫که در نزد خدا عزیزند

525
00:37:14,131 --> 00:37:16,111
‫صبر کن

526
00:37:17,034 --> 00:37:19,071
‫اون تابوت رو نبند

527
00:37:34,218 --> 00:37:36,129
‫کراواتت رو بده من

528
00:37:37,255 --> 00:37:39,064
‫چی؟

529
00:37:39,056 --> 00:37:41,263
‫کراواتت رو بده من

530
00:37:43,060 --> 00:37:45,267
‫بدش دیگه. بدش دیگه

531
00:38:41,319 --> 00:38:46,098
‫قیافه ات ... با شکوهه

532
00:39:17,121 --> 00:39:21,001
‫پس اینطور که معلومه مری آلیس
‫مادر واقعی زک رو کشته

533
00:39:21,025 --> 00:39:23,232
‫درواقع بخاطر اینکه جلوی...
‫بردن زک رو بگیره

534
00:39:23,227 --> 00:39:26,106
‫اوه، خدای من

535
00:39:26,130 --> 00:39:31,079
‫منظورم اینه که، میدونستم که مری آلیس
‫خودشو بخاطر یه موضوع بزرگی کشته

536
00:39:31,068 --> 00:39:33,207
‫ولی اینو دیگه نه...

537
00:39:33,204 --> 00:39:36,151
‫میتونی زندگی با همچین
‫گناهی رو تصور کنی؟

538
00:39:36,173 --> 00:39:40,280
‫عجیب نیست که پائول و مری آلیس
‫تمام این سالها این راز رو داشتند

539
00:39:40,277 --> 00:39:42,257
‫و ما حتی ازش...
‫خبر هم نداشتیم؟

540
00:39:42,279 --> 00:39:45,055
‫نه، خیلی هم عجیب نیست

541
00:39:45,082 --> 00:39:48,063
‫منظورم اینه که، واقعا ما از
‫همسایه هامون چی میدونیم؟

542
00:39:48,052 --> 00:39:50,123
‫میتونیم بگیم اگه
‫حیاط شون رو قشنگ نگه دارن

543
00:39:50,154 --> 00:39:52,134
‫یا اگه سطل زباله هاشونو...
‫میبرن توو، پس خوبن

544
00:39:52,156 --> 00:39:55,228
‫ولی وقتی اونا از این جور کارا
‫میکنن، دیگه سوالی نمی پرسیم

545
00:39:55,226 --> 00:39:58,036
‫چون اگه مردم همسایه های
‫خوبی هستند

546
00:39:58,028 --> 00:40:02,135
‫واقعا اهمیت نمیدیم پشت اون
‫درای بسته چه اتفاقاتی میافته

547
00:40:03,167 --> 00:40:06,239
‫<font color=#FF۸۰۰۰>یک سال از مرگ
‫من میگذره</font>

548
00:40:06,237 --> 00:40:08,239
‫متعجبت میکنه، مگه نه؟

549
00:40:08,272 --> 00:40:12,186
‫<font color=#FF۸۰۰۰>...و خیلی چیزا توی
‫ویستیریالن عوض شده</font>

550
00:40:12,209 --> 00:40:15,019
‫<font color=#FF۸۰۰۰>گلهای جدید در اومدند</font>

551
00:40:15,012 --> 00:40:18,255
‫<font color=#FF۸۰۰۰>خونه های جدید و
‫همسایه های جدید</font>

552
00:40:18,249 --> 00:40:24,029
‫<font color=#FF۸۰۰۰>هر کسی ممکنه درست در
‫همسایگی مون زندگی کنه</font>

553
00:40:29,126 --> 00:40:32,266
‫ـ   یه سرود روحانی جدید؟
‫ـ   میدونم، احمقانه ست

554
00:40:32,263 --> 00:40:37,008
‫ولی اجرای اون آهنگهای امروز
‫توی مراسم دفن هواییم کرد

555
00:40:37,001 --> 00:40:41,973
‫این آهنگ مورد علاقهء مادربزرگت
‫کره رو هم یادت بود بزنی؟

556
00:40:42,006 --> 00:40:47,080
‫ـ   هر شب خودم سینی روآماده میکنم
‫ـ   البته که همینطوره. عذر میخوام

557
00:40:47,178 --> 00:40:51,149
‫اوه، نگاه کن
‫یه گل هم گذاشتی

558
00:40:52,116 --> 00:40:54,118
‫فکر کردم میتونه
‫خوب باشه

559
00:40:55,286 --> 00:40:59,166
‫چطور من اینقدر خوش شانسم
‫که بچه ای مثل تو دارم؟

560
00:40:59,156 --> 00:41:01,227
‫تو واقعا سعی میکنی
‫به فکر دیگران باشی

561
00:41:01,258 --> 00:41:06,139
‫اون گل یه عمل کوچیک از مهربونی
‫فکر نمیکردی کسی متوجه بشه

562
00:41:06,163 --> 00:41:11,169
‫و با این وجود بازم اینکارو کردی
‫نشون دهندهء اینه که چطور بزرگ شدی

563
00:41:12,069 --> 00:41:17,143
‫ـ   خب، بگمونم شمایی که موفق شدی
‫ـ   منم همین فکرو میکنم

564
00:41:22,146 --> 00:41:26,288
‫من سینی رو میارم
‫تو اسلحه رو بگیر

565
00:42:13,030 --> 00:42:16,170
‫واقعا حرکت دوست داشتنی ایه

