1
00:00:00,550 --> 00:00:02,840
‫آنچه گذشت

2
00:00:02,870 --> 00:00:05,920
‫این یک عروسیه فرخنده بود تا اینکه

3
00:00:05,930 --> 00:00:06,850
‫چیزی رو هم از دست دادم؟

4
00:00:06,860 --> 00:00:09,080
‫ازت میخوام بخوشی اینجا رو ترک کنی.

5
00:00:09,100 --> 00:00:11,670
‫اگر اینکار رو نکنی با دستهای خودم
‫از این کلیسا پرتت میکنم بیرون

6
00:00:11,700 --> 00:00:13,820
‫این بچه ها رو دوست ندارم.

7
00:00:13,830 --> 00:00:15,990
‫لینت در ستیز با حاملگی خودشه.

8
00:00:16,010 --> 00:00:17,800
‫این رو نگو.

9
00:00:17,820 --> 00:00:19,460
‫گبی متعهد شد

10
00:00:19,480 --> 00:00:21,030
‫حالا من رسما قیم تو هستم.

11
00:00:21,050 --> 00:00:22,800
‫- و بری
‫- من متاهلم

12
00:00:22,810 --> 00:00:24,410
‫با مردی که تهدیدت کرده.

13
00:00:24,420 --> 00:00:26,740
‫با دو تا پا شیرجه زدن.

14
00:00:26,780 --> 00:00:28,950
‫فکر کنم اینجا بتونیم خوش باشیم
‫درسته دنی؟

15
00:00:28,960 --> 00:00:30,170
‫همسایه های جدید

16
00:00:30,180 --> 00:00:32,150
‫دوست داری بعضی مواقع یک سینمایی بریم؟

17
00:00:32,160 --> 00:00:33,440
‫نقل مکان.

18
00:00:33,450 --> 00:00:35,170
‫ببین دنی خواهش میکنم بگذار توضیح بدم.

19
00:00:35,180 --> 00:00:36,870
‫- برو به جهنم
‫- این بچه چه مرگشه؟

20
00:00:36,880 --> 00:00:39,120
‫- اون یک نوجوونه.
‫- برو دنبالش.

21
00:00:39,130 --> 00:00:43,130
‫وشیطان در ویستریالین ظاهر شد.

22
00:00:48,480 --> 00:00:55,150
‫اولین باری که کارن مک کلاوسکی "روی بندر" رو دید
‫کارهایی کرد که خودش انتظارش رو نداشت

23
00:00:56,430 --> 00:00:58,610
‫اون لبخند زد.

24
00:00:59,930 --> 00:01:04,530
‫دفعه ی بعد که همدیگه رو ملاقات کردن روی
‫بعضی کارها رو کرد که انتظار انجام دادن اون رو نداشت

25
00:01:05,800 --> 00:01:08,260
‫اون لبخندش رو برگردوند.

26
00:01:09,250 --> 00:01:15,850
‫بعد یک هفته لاس زدن شیطنت آمیز هردو یک کارهایی
‫کردن که اصلا انتظار همچین کارهایی رو نداشتن

27
00:01:18,310 --> 00:01:21,250
‫و هردو با هم اینکارها رو کردن.

28
00:01:23,240 --> 00:01:29,280
‫با گذشت هر روز کارن احساس میکرد
‫که سالهاست همچین احساسی نداشته

29
00:01:29,310 --> 00:01:34,240
‫و فهمیده بود که لازمه بدونه آیا روی هم
‫همون احساس رو داشته یا نه

30
00:01:38,010 --> 00:01:40,430
‫هنوز یکساعت نشده؟

31
00:01:40,440 --> 00:01:44,690
‫چهارده دقیقه.یاالئه.دکترت گفت واجبه
‫روزی یکساعت پیاده روی کنی

32
00:01:44,700 --> 00:01:49,900
‫ان دماغ کوچولو دوست دارم هنگام
‫ادرار کردن یکدفعه بمیره

33
00:01:49,910 --> 00:01:52,490
‫جوکی هم حتی براش نگفتی.

34
00:01:52,500 --> 00:01:55,690
‫دوست دارم با تو باشم.خیلی دوست دارم

35
00:01:55,700 --> 00:01:58,250
‫یادته مجبورم کردی بشینم.

36
00:01:58,270 --> 00:02:01,070
‫تو میتونی شب رانندگی کنی.یک دختر
‫میتونه اینکارو بکنه

37
00:02:01,460 --> 00:02:04,300
‫حالا چند دقیقه شد؟

38
00:02:05,280 --> 00:02:08,020
‫دارم بهت میگم چه احساسی دارم.روی.

39
00:02:08,660 --> 00:02:12,650
‫انتظار این رو نداشتم.
‫همیشه فکر میکردم که...

40
00:02:13,580 --> 00:02:18,200
‫تو فقط میتونی که عشق بزرگ در زندگیت
‫داشته باشی.و اون برای من شوهرم گیلبرت بود

41
00:02:18,210 --> 00:02:23,110
‫و بعد از اینکه مرد فکر میکردم
‫بقیه ی زندگیم فقط برای یکنفر غذا باید بپزم

42
00:02:23,550 --> 00:02:28,890
‫بعدش که تو اومدی...خوب..جهنم.

43
00:02:29,970 --> 00:02:32,700
‫"دوستت دارم "روی.

44
00:02:35,460 --> 00:02:39,030
‫هیچ چی نمیخوای بهم بگی؟

45
00:02:39,540 --> 00:02:42,140
‫میدونی چه احساسی دارم.

46
00:02:42,150 --> 00:02:45,060
‫یک زن احتیاج به شنیدن بعضی کلمات داره.

47
00:02:45,870 --> 00:02:49,080
‫خیلی خوب داریم میرسیم.

48
00:02:49,600 --> 00:02:52,150
‫چه اتفاقی افتاده؟

49
00:02:53,430 --> 00:02:56,950
‫اوه خدای من!حالت خوبه؟

50
00:02:59,340 --> 00:03:01,680
‫ما باید با پلیس تماس بگیریم!

51
00:03:02,230 --> 00:03:06,290
‫برای چند لحظه خانم مک کلاوسکی
‫بی حرکت موند

52
00:03:06,300 --> 00:03:11,980
‫و اگرچه دوست پسر اون بود
‫که جولی مایر رو پیدا کرد,فهمید که

53
00:03:12,010 --> 00:03:16,720
‫اون قصد نداره کلماتی رو بگه
‫که اون بیچاره نیاز به شنیدنشون داره

54
00:03:18,200 --> 00:03:22,090
‫کارن مک کلاوسکی ناگهان یادش اومد
‫که باید...جیغ بکشه

55
00:03:24,448 --> 00:03:30,000
‫<font color="#۲۳b۷ee"> خرید بهترین فیلمها و سریالهای روز دنیا </font>
‫<font color="#e۷ee۲۳"> .::: SantaFilm ™ :::. </font>


110
00:03:32,301 --> 00:03:34,541
‫ده دقیقه ی قبل

111
00:03:36,700 --> 00:03:42,750
‫اتفاقی که اونروز افتاده بود نظر به
‫صبح خوبی که شروع شده بود شرم آور بود

112
00:03:43,590 --> 00:03:49,280
‫یک همسایه در حال خواندن بخش ورزشی بود
‫و خوشحال از اینکه میدید تیمش برنده شده

113
00:03:50,640 --> 00:03:57,350
‫یک بچه در حال بازی با عروسک جدیدش بود
‫و اونرو تکان میداد تا ببینه چقدر با دوامه

114
00:03:58,810 --> 00:04:02,310
‫و زنی در حال گفتگو با مردی بود
‫که اون رو می پرستید

115
00:04:02,320 --> 00:04:06,690
‫برای اولین بار تصمیم گرفت
‫که بهش بگه که عاشق اونه

116
00:04:08,490 --> 00:04:15,540
‫بله تا زمانیکه صدای فریاد شنیده شد در این لحظه
‫مردم متوجه شدن که اون روزی عجیب خواهد بود

117
00:04:39,390 --> 00:04:41,500
‫اوه خوبه.بلند شدی.

118
00:04:41,510 --> 00:04:45,430
‫- اوه آره صبح بخیر.
‫- صبح بخیر.

119
00:04:49,370 --> 00:04:52,200
‫تو با یک قرص خوشبو کننده
‫تو دهانت خوابتم میبره؟

120
00:04:52,990 --> 00:04:56,640
‫این اولین صبحی که من و تو دوباره
‫بعنوان زن و شوهر از خواب بیدار میشیم

121
00:04:56,650 --> 00:04:58,780
‫میخواستم بی عیب و نقص باشه.

122
00:04:58,790 --> 00:05:00,660
‫خوب از این کاملتر نمیتونست باشه.

123
00:05:04,810 --> 00:05:07,110
‫چرا میشه.

124
00:05:07,860 --> 00:05:10,620
‫اینهم یک قرص خوشبو کننده برای تو.

125
00:05:13,410 --> 00:05:16,570
‫واقعا دیشب ازدواج کردیم؟

126
00:05:17,060 --> 00:05:20,760
‫خوب این همه پول دادیم تا دوستامون
‫رو تماشا کنیم دارن مشروب میخورن

127
00:05:21,560 --> 00:05:24,170
‫- بیا اینجا خانم دلفینو.
‫- باشه.

128
00:05:24,180 --> 00:05:27,130
‫ماه عسل ما شروع شده.

129
00:05:28,400 --> 00:05:30,190
‫هی چی تماشا کنیم؟

130
00:05:30,230 --> 00:05:32,500
‫اوه هیچ چی عزیزم.

131
00:05:33,430 --> 00:05:35,940
‫چرا نمیری تو اتاقت ده دقیقه بازی کنی؟

132
00:05:36,290 --> 00:05:37,740
‫ده دقیقه؟

133
00:05:37,760 --> 00:05:39,820
‫میخوام اینجا بازی کنم.

134
00:05:42,620 --> 00:05:45,100
‫باشه البته که میتونی.

135
00:05:45,110 --> 00:05:49,770
‫در حقیقت نمیتونم فکر بهتری بکنم تا زندگی
‫جدید با همدیگه مون رو شروع کنیم

136
00:05:49,820 --> 00:05:52,320
‫همه ی ما اینجا پیش جولی هستیم.

137
00:05:53,040 --> 00:05:57,980
‫میدونی توی این دوسال گذشته فکر میکردم
‫که چی لازم دارم تا من رو خوشبخت کنه

138
00:05:58,850 --> 00:06:01,270
‫همین بود.

139
00:06:01,670 --> 00:06:04,830
‫این تصویری بود که تو ذهنم داشتم.

140
00:06:09,780 --> 00:06:13,750
‫سلام دنی.منم آنا پیغامم بدستت رسید؟
‫واسه رفتن به پیاده روی؟

141
00:06:14,720 --> 00:06:17,540
‫اوه باشه خوبه.
‫اوم.فردا چطوره؟

142
00:06:19,120 --> 00:06:21,600
‫خوبه منم همینطور. پیاده روی.

143
00:06:21,610 --> 00:06:24,340
‫خوب اگه نخواستی بریم باهام یک تماس بگیر.

144
00:06:27,330 --> 00:06:29,580
‫تمومش میکنی؟هان؟

145
00:06:29,960 --> 00:06:32,670
‫میتونم هروقت بخوام دنی بولن رو احضار کنم.

146
00:06:33,010 --> 00:06:36,150
‫باشه.خوب .اگه کمک لازم داشتی
‫حتما بهم بگو

147
00:06:38,020 --> 00:06:41,960
‫نیازی بکمک تو نیست,اما
‫چی فهمیدی؟

148
00:06:42,720 --> 00:06:46,730
‫راز به بند کشیدن یکنفر اینه که
‫باید نادیده بگیریش

149
00:06:46,740 --> 00:06:48,530
‫تو کسی هستی
‫که اول گفتگو رو قطع میکنی

150
00:06:48,560 --> 00:06:51,170
‫تو همچنین کسی هستی که مشغولیات
‫برای خودت فراهم میکنی

151
00:06:51,470 --> 00:06:54,470
‫- و؟
‫و همین؟.

152
00:06:54,480 --> 00:06:57,480
‫بهم اعتماد کن,این جواب میده نظرت چیه
‫برای فیلمی که برای این بابا بازی کردم؟

153
00:06:57,490 --> 00:07:00,250
‫- تو با من بازی نکردی.
‫- مثل یک ویولون.

154
00:07:00,260 --> 00:07:04,500
‫میدونی چندبار تو فرودگاه ازم درخواست
‫ازدواج کرد تا من تازه نگاش کردم؟شش بار

155
00:07:04,510 --> 00:07:07,200
‫- اون تعداد نبود.
‫- شش بار.

156
00:07:08,110 --> 00:07:10,920
‫و وقتی نهایتا , بیرون
‫ازم درخواست کرد,گفتم,باشه

157
00:07:10,950 --> 00:07:14,570
‫اما بعدش در آخرین دقیقه حرفم رو
‫پس گرفتم بهش گفتم حالم خوب نیست

158
00:07:14,840 --> 00:07:17,520
‫- تو واقعا بیمار نبودی؟
‫- خدایا.نه.

159
00:07:17,530 --> 00:07:19,990
‫پدیکور کرده بودم.بعدش میخواستم
‫شراب قرمز بزنم.

160
00:07:20,450 --> 00:07:23,160
‫بعد اون .برده ی من شد.

161
00:07:23,170 --> 00:07:27,040
‫- من یک قایق بادبانی اجاره کرده بودم!
‫- واقعا؟مضحکه.

162
00:07:27,350 --> 00:07:29,440
‫هفته ی بعدش این رو بهم داد.

163
00:07:29,450 --> 00:07:32,010
‫من اون شماره حساب رو گم کردم!

164
00:07:32,020 --> 00:07:34,930
‫کلوچت رو بخور !  دارم آموزش میدم!

165
00:07:42,150 --> 00:07:45,750
‫- به خودت نگاه کن.
‫- میدونم.مارتا فرین استوارت؟

166
00:07:47,290 --> 00:07:53,120
‫سلام,آنا.آره.من .من خیلی
‫پیاده روی با بچه ها رو دوست ندارم

167
00:07:53,130 --> 00:07:56,710
‫آره.اما.اوه.میبینمت
‫همین دوروبر,باشه؟آره

168
00:07:57,160 --> 00:07:59,530
‫- صبح شده.
‫- دیشب کجا بودی؟

169
00:07:59,920 --> 00:08:02,490
‫- بیرون.
‫- آره .خوب کجای بیرون؟

170
00:08:04,230 --> 00:08:06,270
‫با ماشین همین اطراف دور زدم ,دنبالت بودم.

171
00:08:06,280 --> 00:08:09,950
‫نتونستم بخوابم .میخواستم یک چند جا برم.

172
00:08:10,570 --> 00:08:12,470
‫حالا خوشحالی؟

173
00:08:12,480 --> 00:08:16,030
‫خر نشو.ما نگرانت بودیم.

174
00:08:16,040 --> 00:08:19,650
‫نیک برو یک دوش بگیر.برو.

175
00:08:28,390 --> 00:08:32,240
‫دوازده پرتقال برای نصف فنجان آب پرتقال
‫از این دیگه بدتر

176
00:08:32,650 --> 00:08:34,290
‫نه ممنون.

177
00:08:34,300 --> 00:08:37,530
‫خیلی خوب,پس ما به نوجوان بد اخلاق
‫گیر دادیم.هان؟

178
00:08:39,620 --> 00:08:42,630
‫یالا.دیشب داشتی چکار می کردی؟

179
00:08:42,640 --> 00:08:45,810
‫قبلا به پدر گفتم.رفته بودم بیرون.

180
00:08:45,820 --> 00:08:48,000
‫دنی.این منم.

181
00:08:48,010 --> 00:08:52,250
‫سال اول وقتی پیتر اسپارادو بهت تنه زد
‫و تلوتلو میخوردی چیکار کردم.هان؟

182
00:08:52,260 --> 00:08:55,100
‫من خوابوندم تو گوش مادرش.

183
00:08:55,120 --> 00:08:58,580
‫واضحه که من هوای تو رو دارم .باهام حرف بزن.

184
00:09:02,620 --> 00:09:05,140
‫رفته بودم مشروب خوری.

185
00:09:07,970 --> 00:09:10,780
‫اینجا کار دیگه ای نیست بکنیم.مامان.

186
00:09:12,190 --> 00:09:17,840
‫ببین میدونم این جابجایی برات سخت بوده
‫اما سعی کن با اونچه پیش اومده بسازی.باشه؟

187
00:09:17,850 --> 00:09:21,720
‫بهم اعتماد کن لازم نیست این همه تلاش کنی
‫تا خوشحال نباشی

188
00:09:25,440 --> 00:09:27,680
‫باشه.

189
00:09:29,570 --> 00:09:33,490
‫ممنون برای روراست بودنت.
‫اینهم برای اعتراف به مشروب خوردنت.

190
00:09:37,740 --> 00:09:40,420
‫مامان امروز صبح تو بودی تو دستشویی
‫بالا آوردی؟

191
00:09:41,750 --> 00:09:44,690
‫آره یک کم احساس تهوع میکردم.

192
00:09:45,020 --> 00:09:47,050
‫بیماریه صبحگاهی.

193
00:09:47,100 --> 00:09:49,940
‫اگه خیلی پیر نبودی میگفتم که حامله شدی

194
00:09:52,300 --> 00:09:55,380
‫خیلی خوب بچه ها یک مسئله ای هست.

195
00:09:55,390 --> 00:09:57,850
‫دیشب یک مقدار غذای دریایی بد خوردم

196
00:09:58,330 --> 00:10:00,120
‫تو عروسی؟غذا که مرغ بود.

197
00:10:00,440 --> 00:10:06,820
‫منظورم بعداز اونه
‫که رفتم بنزین بزنم,و رفتم حلزون...خوردم

198
00:10:08,280 --> 00:10:10,250
‫حتی یادم نمیاد کجا اونا رو خوردم.

199
00:10:10,260 --> 00:10:12,230
‫من فقط همون علامتی که دیدم یادمه..حلزون

200
00:10:12,260 --> 00:10:14,230
‫و فکر کنم تا مدتها دلم نمیخواد حلزون بخورم.

201
00:10:14,240 --> 00:10:18,620
‫خوب هوس حلزون کرده بودم.اونها هم
‫بد بودن.اینم دلیل استفراغ کردنم

202
00:10:22,280 --> 00:10:25,920
‫خوب منظورم این بود.خواهشا دفعه ی بعد
‫سیفون رو بکشین

203
00:10:27,760 --> 00:10:30,290
‫منم کارم با سوپ م تمومه.

204
00:10:41,250 --> 00:10:46,000
‫چیه؟ما نگفته بودیم که تا سه ماه اول
‫به بچه ها نمیگیم

205
00:10:46,010 --> 00:10:48,560
‫اون جمعه ی آیندست.

206
00:10:48,770 --> 00:10:51,160
‫واوو چه روزش هم دقیقا میدونه.

207
00:10:51,170 --> 00:10:52,880
‫واوو یعنی تو واقعا میخوای اینکار رو بکنی.

208
00:10:52,920 --> 00:10:54,250
‫خوب یکنفر آخرش باید بگه.

209
00:10:54,260 --> 00:10:57,710
‫من به هیچ کس نمیگم تا صددرصد مطمئن نشم
‫همه چیز مرتبه

210
00:10:57,730 --> 00:11:01,130
‫واقعا؟مطمئنی این تنها دلیلیه که
‫نمیخوای بهشون بگی؟

211
00:11:12,460 --> 00:11:15,330
‫نمیتونم چشمهام رو باز کنم.حالا کی هستی؟

212
00:11:15,800 --> 00:11:18,580
‫یکنفر که تو عروسی خیلی مشروب خورده؟

213
00:11:18,940 --> 00:11:22,250
‫نمیدونم.ولی جهت اطلاع من که خیلی خوردم.

214
00:11:23,560 --> 00:11:26,480
‫ببخشید مزاحم شما شدم.
‫فقط دارم دنبال بری می گردم.

215
00:11:26,870 --> 00:11:28,910
‫اوه اون اینجا نیست.

216
00:11:28,940 --> 00:11:31,290
‫- کجا رفته؟
‫- نمیدونم.

217
00:11:31,300 --> 00:11:33,540
‫من الان از خواب بیدار شدم اونهم قبلا رفته بود.

218
00:11:33,560 --> 00:11:35,760
‫- اون تو آشپزونه نیست؟
‫- نه.

219
00:11:35,770 --> 00:11:38,540
‫فقط میخواستم که بدونه اول صبحی اومدم.

220
00:11:38,550 --> 00:11:43,390
‫خوب مطمئنم که اون میفهمه شما اومدین

221
00:11:44,350 --> 00:11:45,510
‫منظورت چیه؟

222
00:11:45,520 --> 00:11:48,650
‫خوب میدونی.سوزان و مایک ازدواج کردن

223
00:11:48,680 --> 00:11:50,470
‫اوه من برای اون ناراحت نیستم.

224
00:11:50,490 --> 00:11:54,370
‫واقعا؟خوبه.خوشحالم

225
00:11:54,380 --> 00:11:57,010
‫منظورم ناراحت نیستم .اگه زیاد طول نکشه.

226
00:11:58,170 --> 00:11:59,780
‫ببخشید؟

227
00:11:59,810 --> 00:12:03,100
‫اوه مایک واقعا عاشق سوزان نیست.

228
00:12:03,130 --> 00:12:06,820
‫اون فقط احساس تاسف نسبت بهش داره.
‫اون پیش من بر خواهد گشت.

229
00:12:10,850 --> 00:12:13,440
‫فکر کنم دقیقا.

230
00:12:14,480 --> 00:12:17,880
‫شگفت انگیز بود.

231
00:12:17,890 --> 00:12:21,310
‫آره.کی میدونست تو یک همچین زن
‫ماجراجویی باشی؟

232
00:12:21,320 --> 00:12:23,910
‫نمیدونستم.من هرگز قبلا از اینکارا نکردم.

233
00:12:24,330 --> 00:12:27,700
‫- خوب تو یک یادگیرنده ی سریع هستی.
‫- نه.

234
00:12:28,270 --> 00:12:33,200
‫منظورم عشقولانه همیشه برای من
‫یک جنبه ی رویایی یا حتی بعد روحی داشته

235
00:12:33,210 --> 00:12:36,700
‫میتونم ببینم که تو همه ی اون رو بچنگ میاری
‫ولی باز هم

236
00:12:36,950 --> 00:12:39,350
‫سرگرمیه حیرت آوریه.

237
00:12:39,360 --> 00:12:40,510
‫بهترین زندگی.

238
00:12:40,530 --> 00:12:43,210
‫بجز وقتی که,البته ,وقتی تو دقیقا میخوای
‫آزمایش کنی...متاسفم

239
00:12:43,220 --> 00:12:45,560
‫- منظورم واقعا.
‫- خوب بعضی مردها اینجورین دیگه.

240
00:12:47,240 --> 00:12:49,110
‫تو از این کارا زیاد نکرده بودی؟کرده بودی؟

241
00:12:49,140 --> 00:12:51,580
‫یکجا ثابت نباش باید تمرین ورجه وورجه بکنی
‫با تمرین جهشی

242
00:12:51,590 --> 00:12:54,490
‫خدایا.تو یه خوکی.من رو ببوس.

243
00:13:00,240 --> 00:13:02,470
‫صبر کن ببینم کیه.

244
00:13:05,020 --> 00:13:09,610
‫خوب این مرموزه. مایکه .سلام

245
00:13:09,620 --> 00:13:11,200
‫هی کارل.گوش کن.

246
00:13:11,240 --> 00:13:15,180
‫گفتن اینی که میگم خیلی آسان نیست
‫اما برای جولی یک اتفاقی افتاده

247
00:13:28,940 --> 00:13:31,290
‫منظورم بیهوش پیداش کردیم.

248
00:13:31,320 --> 00:13:33,190
‫اگه بموقع پیداش نمیکردیم.چی؟

249
00:13:33,210 --> 00:13:35,440
‫خدا رو شکر بموقع پیداش کردی.

250
00:13:37,500 --> 00:13:40,400
‫چطور تونسته این اتفاق بیفته؟منظورم
‫جولی بهترین دختر توی دنیاست

251
00:13:40,410 --> 00:13:43,310
‫میدونم.آخه کی میخواسته
‫بهش صدمه بزنه؟

252
00:14:11,690 --> 00:14:14,970
‫خیلی خوب,بمحض اینکه رسیدیم بیمارستان
‫و چیزی شنیدیم باهاتون تماس میگیریم

253
00:14:14,980 --> 00:14:17,880
‫به مایک و سوزان بگو ما حسابی
‫مواظب ام.جی هستیم

254
00:14:19,830 --> 00:14:22,750
‫این احمقانه هست.چطور کسی تونسته
‫گلوی جولی رو تا سرحد مرگ فشار بده؟

255
00:14:22,760 --> 00:14:25,460
‫میدونم,و در مشخصه ی ما.
‫اون شخص من میتونم باشم.

256
00:14:27,310 --> 00:14:30,070
‫اما من هرگز قدرت بدنی بالایی نداشتم.

257
00:14:32,870 --> 00:14:35,770
‫دوست داشتم بگم منظورش چیه,خوب,اما

258
00:14:38,480 --> 00:14:41,000
‫دنبال چی میگردی؟

259
00:14:41,220 --> 00:14:43,330
‫خوب این اتفاق ناگوار.

260
00:14:43,340 --> 00:14:45,430
‫ما همه بیرونیم و داریم احساس
‫همدردی میکنیم

261
00:14:46,020 --> 00:14:48,590
‫اونها کجان؟

262
00:14:49,670 --> 00:14:53,660
‫اوه اونها چند دقیقه ی پیش اینجا بودند

263
00:14:55,570 --> 00:14:58,950
‫میدونی,وقتی فکرش رو میکنی,چقدر
‫ما درباره ی اینها میدونیم؟

264
00:14:58,970 --> 00:15:02,590
‫زیاد نیست,اینها از نیویورک اومدن
‫یک پسر دارن...

265
00:15:02,600 --> 00:15:08,370
‫دنی,کسی هست که دیدم یک شب
‫از سینما با جولی بیرون اومد

266
00:15:08,380 --> 00:15:11,160
‫جدا؟مثل یک قرار؟

267
00:15:11,170 --> 00:15:12,700
‫حتما.اونطرف رو یک نگاه بنداز.

268
00:15:12,720 --> 00:15:17,280
‫میدونی وقتی زنی مورد حمله قرار میگیره
‫پلیس اول به شوهر یا دوست پسرش مظنون میشه

269
00:15:18,600 --> 00:15:22,490
‫شاید اینبار که صاحب همسایه های جدید شدیم.

270
00:15:27,230 --> 00:15:32,940
‫خیلی خوب,اونها همه دارن به خونه ی ما نگاه میکنن
‫و فکر نکنم گلهای آزالیای ما رو تحسین میکنن

271
00:15:32,950 --> 00:15:34,570
‫چرا اونها دائم به خونه ی ما نگاه میکنن؟

272
00:15:34,580 --> 00:15:35,630
‫اوه بگذار ببینم.

273
00:15:35,640 --> 00:15:39,000
‫اوه ما تازه رسیدیم به این ساختمون
‫خانم مک کلاسکی دیده با جولی جروبحث میکردید

274
00:15:39,020 --> 00:15:41,700
‫و امروز صبح اون تقریبا مرده بوده

275
00:15:41,710 --> 00:15:45,490
‫چی؟دارین باهام شوخی میکنین؟من هیچکاری
‫باهاش نداشتم.من جولی رو دوست دارم.

276
00:15:45,500 --> 00:15:47,690
‫پس چرا با اون جروبحث میکردی؟

277
00:15:48,390 --> 00:15:51,260
‫هیچی.یک مسئله شخصیه.

278
00:15:51,680 --> 00:15:53,690
‫متوجه نیستین.چقدر این موضوع جدیه.

279
00:15:53,710 --> 00:15:56,330
‫اگه اون پیرزن با پلیسها حرف بزنه
‫تو دردسر می افتیم

280
00:15:56,350 --> 00:15:57,660
‫باشه.باشه.

281
00:15:57,680 --> 00:16:00,770
‫دنی فقط بهم بگو دیشب چه جاهایی بودی
‫وقتی رفته بودی مشروب خوری

282
00:16:00,780 --> 00:16:04,930
‫دارم سعی میکنم یادم بیاد.
‫من فکر کنم تو پارک بودم.

283
00:16:04,940 --> 00:16:06,290
‫توی پارک هم رانندگی کردم.اونجا هم نبودی.

284
00:16:06,300 --> 00:16:09,180
‫من زیاد زدم,خیلی خوب؟ یک کم گیج بودم

285
00:16:10,450 --> 00:16:14,260
‫این عالیه دنی.میدونی این واقعا عالیه

286
00:16:15,400 --> 00:16:17,920
‫خیلی خوب,اگه هرکی پرسید,بگذار فقط بگه
‫خونه پیش ما بوده

287
00:16:17,940 --> 00:16:20,890
‫نه چونکه اگر کسی اون رو
‫بیرون دیده باشه کارمون تمومه

288
00:16:20,900 --> 00:16:23,040
‫شاید پیرزنه با پلیس حرف نزنه

289
00:16:23,060 --> 00:16:25,500
‫اوه شایدم یک عذر موجه لازم دارم.

290
00:16:25,510 --> 00:16:28,450
‫دنی مردم داشتن به اینجا نگاه میکردن!

291
00:16:28,460 --> 00:16:32,080
‫شایدم لازم باشه چونکه ما خودمون رو
‫تو خونه مثل آدمهای گناهکار پنهان کردیم

292
00:16:35,250 --> 00:16:38,260
‫حالا میرم یک غذایی برای مایک و سوزان
‫درست میکنم

293
00:16:38,280 --> 00:16:42,320
‫و بعدش میریم بیرون و شروع به درآغوش
‫گرفتن مردم میکنیم

294
00:16:46,920 --> 00:16:50,390
‫پلیسها دارن خونه به خونه سوال میپرسن

295
00:16:50,400 --> 00:16:53,500
‫از خیلی قبلتر اینجا هستن.

296
00:16:54,480 --> 00:16:55,900
‫چی به اونها بگم.هان؟

297
00:16:55,910 --> 00:16:59,940
‫حقیقت اینه که تو دیدی دنی با جولی
‫جروبحث میکرده

298
00:16:59,950 --> 00:17:03,010
‫خوب اون فقط دوکلمه بود.اونها بچه ان.با هم
‫مشاجره میکنن

299
00:17:03,020 --> 00:17:05,100
‫اگه انگشت اتهام رو بسمت اونها دراز کنم

300
00:17:05,120 --> 00:17:07,050
‫تو فقط اونچه که میدونی میگی.

301
00:17:07,060 --> 00:17:08,420
‫اگه اشتباه کنم.چی؟

302
00:17:08,450 --> 00:17:11,990
‫دیگه خانواده ای توی این خیابون نمونده
‫که از من متنفر نباشه

303
00:17:12,000 --> 00:17:13,620
‫کی از تو متنفره؟

304
00:17:13,640 --> 00:17:16,680
‫اوه رفیق داشتم چرند میگفتم.

305
00:17:17,810 --> 00:17:20,260
‫گوش بده.

306
00:17:20,500 --> 00:17:23,930
‫- میدونی داری کار درست رو میکنی.
‫- آره.

307
00:17:24,210 --> 00:17:26,630
‫ولی مجبور نیستی تنهایی اینکار رو بکنی.

308
00:17:26,640 --> 00:17:30,120
‫میخواستم همینجا با تو باشم و

309
00:17:30,480 --> 00:17:35,790
‫قبلش یک چیزی بود که میخواستم بگم
‫که شانسش رو نداشتم

310
00:17:37,810 --> 00:17:43,300
‫اگه تو با یه اتوبوس تصادف میکردی
‫واقعا تو رو از دست میدادم

311
00:17:45,220 --> 00:17:47,920
‫همین؟

312
00:17:48,760 --> 00:17:52,750
‫باشه امشب تنهایی دوش میگیری.

313
00:17:53,150 --> 00:17:58,390
‫خیلی خوب,عاشقتم,همین رو میخواستی گفتم.

314
00:18:01,410 --> 00:18:04,480
‫منظورت اینه که الان دومین جمله ی
‫خودت رو گفتی؟

315
00:18:04,500 --> 00:18:07,400
‫خوب این رو تو یکساعت میفهمیم.

316
00:18:08,950 --> 00:18:11,130
‫پس نمیتونی حدس بزنی که کی میخواسته
‫به دخترت صدمه بزنه؟

317
00:18:11,170 --> 00:18:14,930
‫نه بهتون که گفتم اون یک بچه ی عالیه
‫همه دوستش دارن.

318
00:18:14,940 --> 00:18:16,280
‫اون دکتر کجاست؟

319
00:18:16,300 --> 00:18:18,510
‫بمحض اینکه بتونه اینجاست.

320
00:18:19,020 --> 00:18:21,340
‫- با کسی قرار گذاشته بود؟
‫- نه.

321
00:18:22,140 --> 00:18:24,130
‫- مطمئنی؟
‫- بله.مطمئنم.

322
00:18:24,140 --> 00:18:26,140
‫اگه اون قرار گذاشته بود.من میفهمیدم.

323
00:18:26,160 --> 00:18:28,220
‫اون گفتش سریع میاداینجا.

324
00:18:29,430 --> 00:18:31,740
‫خانم دلفینو میدونم این موضوع
‫چقدر برای شما سخته

325
00:18:31,770 --> 00:18:34,010
‫واقعا؟ شما هم دختری داشتین
‫که بهش حمله شده؟

326
00:18:34,020 --> 00:18:35,850
‫هی .میدونی چیه؟

327
00:18:35,870 --> 00:18:38,720
‫چطوره این رو بگذاریم وقتی
‫اون با دکتر حرف زد؟

328
00:18:39,570 --> 00:18:41,520
‫باشه.

329
00:18:44,830 --> 00:18:46,840
‫سوزان!حالش چطوره؟

330
00:18:47,270 --> 00:18:50,240
‫هنوز نمیدونیم.
‫هیچکس با ما حرف نمیزنه.

331
00:18:50,250 --> 00:18:52,510
‫لازمه یکنفر مراقب ام.جی باشه؟

332
00:18:52,530 --> 00:18:54,590
‫اوه."باب" و "لی" حواسشون بهش هست.

333
00:18:54,620 --> 00:18:57,330
‫- خانم دلفینو؟
‫- دکتر هیل.چه خبره؟

334
00:18:57,340 --> 00:18:58,420
‫اون هنوز بیهوشه.

335
00:18:58,460 --> 00:19:01,290
‫میخوام براش چندتا آزمایش بنویسم
‫تا مطمئن بشم خونریزی داخلی نداره

336
00:19:01,310 --> 00:19:04,010
‫- چه نوع آزمایشهایی؟
‫- آزمایش خون و رادیولوژی.

337
00:19:04,020 --> 00:19:06,550
‫میتونیم؟میتونیم با شما بیایم؟
‫- البته.

338
00:19:10,810 --> 00:19:13,570
‫- میتونم با شما صحبت کنم؟
‫- اوه واقعا باید بریم.

339
00:19:13,580 --> 00:19:16,360
‫من.من.فکر کنم نباید ازش عکس رادیولوژی بگیرین.

340
00:19:16,400 --> 00:19:18,830
‫لینت" فقط بگذار کارشون رو انجام بدن".

341
00:19:20,340 --> 00:19:22,720
‫جولی حامله هست.

342
00:19:23,180 --> 00:19:26,840
‫- چی؟
‫- شایدم نباشه.اون مطمئن نبود.

343
00:19:28,030 --> 00:19:30,240
‫درباره ی چی حرف میزنی؟

344
00:19:31,750 --> 00:19:34,030
‫اون بهم گفت.

345
00:19:34,380 --> 00:19:37,450
‫مشکلی نیست.میتونم ازش یک ام.آر.آی بگیرم.

346
00:19:37,460 --> 00:19:40,560
‫اینجا هیچ تشعشعی نیست
‫پس برای بچه امنه

347
00:20:00,350 --> 00:20:02,760
‫هی بچه ها چه خبر؟

348
00:20:06,130 --> 00:20:08,230
‫اوه.ما داریم برای "سوزان و مایک" غذا میبریم

349
00:20:08,250 --> 00:20:11,110
‫میدونی ما احساس
‫خیلی بدی برای اتفاقی که افتاده داریم

350
00:20:11,130 --> 00:20:12,190
‫نیک" تو با بچه ها صحبت کن".

351
00:20:12,220 --> 00:20:14,700
‫- میخوام اینو ببرم اونجا تا هنوز داغه.باشه؟
‫- باشه.

352
00:20:14,710 --> 00:20:18,820
‫خوب ,نیک,بعد اتفاقی که برای جولی افتاد,ما
‫فکر کردیم همسایه ها رو تحت نظر بگیریم

353
00:20:18,840 --> 00:20:21,670
‫- دوست داری همکاری کنی؟
‫بله,بله,بله.البته.

354
00:20:21,680 --> 00:20:23,610
‫عالیه.

355
00:20:23,620 --> 00:20:27,690
‫دنی باید حسابی شوکه شده باشه اون
‫به جولی تاحدی نزدیک بود.نبود؟

356
00:20:28,470 --> 00:20:30,830
‫فکر کنم همه ی ما شوکه شدیم.

357
00:20:30,840 --> 00:20:35,370
‫- بهر حال قرار عشقی نگذاشته بودن؟
‫- نه نه .فقط دوستانه.

358
00:20:35,380 --> 00:20:37,170
‫اوه اون با تدریس خصوصی بهش کمک میکرد

359
00:20:37,180 --> 00:20:38,730
‫- واقعا؟
‫- آره.

360
00:20:38,740 --> 00:20:41,600
‫چون بعضی از مردم دیدن که باهم سینما رفتن.

361
00:20:43,330 --> 00:20:45,960
‫همونجوری که گفتم.فقط دوستانه.

362
00:20:46,400 --> 00:20:50,760
‫خوب این تحت نظر گرفتن همسایه ها شامل
‫ملاقات همدیگه هم میشه؟

363
00:20:54,180 --> 00:20:57,080
‫خوب آره , گفتیم شما هم بدونین.

364
00:20:58,610 --> 00:21:00,990
‫این...این واقعا تحت نظر گرفتن
‫همسایه هاست؟

365
00:21:01,030 --> 00:21:04,420
‫چون اینجور که بنظر میاد شما فقط
‫حواستون به بچه ی منه

366
00:21:05,500 --> 00:21:09,680
‫عزیزم ! مادرته.

367
00:21:10,550 --> 00:21:14,200
‫کارمون تمومه.خداحافظ رفقا؟

368
00:21:15,570 --> 00:21:17,970
‫ممنون عزیزم.

369
00:21:18,440 --> 00:21:20,470
‫اوضاع خیلی خوب هم بنظر نمیرسید.

370
00:21:20,480 --> 00:21:23,290
‫آره اونها درباره ی دنی می پرسیدن.
‫همونطور که گفتی بودی شد

371
00:21:23,550 --> 00:21:26,520
‫پس وقتشه برای دفاع از پسرمون
‫یک بهانه درست کنیم

372
00:21:32,890 --> 00:21:34,510
‫کاترین.

373
00:21:34,530 --> 00:21:36,430
‫دیدمت اومدی.

374
00:21:36,470 --> 00:21:40,100
‫اوه.آره فقط میخواستم برم خونه یک دوش بگیرم
‫قبل اینکه یک سر به بیمارستان بزنم

375
00:21:40,760 --> 00:21:45,440
‫ببین,میدونم تازگی کارهای زشتی... کردم

376
00:21:45,860 --> 00:21:49,560
‫اما درباره ی جولی شنیدم و میخواستم
‫یک کاری بکنم

377
00:21:49,870 --> 00:21:53,920
‫ممنون میدونم سوزان قدرشناسه.

378
00:22:02,910 --> 00:22:07,750
‫- خوب...جولی چطوره؟
‫- آره نمیدونیم اونها هنوز دارن آزمایش میکنن.

379
00:22:07,760 --> 00:22:10,560
‫اوه خدایا نمیتونم تصور کنم که چی به تو گذشته

380
00:22:14,170 --> 00:22:17,100
‫تو باید همینجور قوی بمونی.مایک.

381
00:22:22,040 --> 00:22:24,780
‫کاترین؟

382
00:22:27,090 --> 00:22:29,230
‫صبرکن.صبرکن. چیکار داری میکنی؟

383
00:22:30,240 --> 00:22:33,330
‫فقط میگم بدونی.که بخاطر تو اینجام

384
00:22:38,930 --> 00:22:41,250
‫همه وقت.

385
00:22:44,210 --> 00:22:46,750
‫بیا تو.

386
00:22:47,140 --> 00:22:51,300
‫آنا.دوتا کارآگاه اینجان که میخوان
‫چندتا سوال ازت بپرسن

387
00:22:51,530 --> 00:22:54,780
‫- درباره ی چی؟
‫- ما درباره ی حمله به جولی مایر تحقیق میکنیم.

388
00:22:54,790 --> 00:22:57,770
‫دیشب حدود ساعت ۱۱ کجا بودین؟

389
00:22:57,810 --> 00:22:59,960
‫اوه من میتونم جواب اینرو بدم.
‫اون تو اتاقش بود.

390
00:22:59,970 --> 00:23:02,690
‫ما برای خاموشی راس ساعت ۱۰ خیلی سختگیریم.

391
00:23:02,700 --> 00:23:05,250
‫راستش من بیرون بودم.

392
00:23:05,830 --> 00:23:08,190
‫چی؟من خودم دیدم رفتی تو اتاقت.

393
00:23:08,200 --> 00:23:11,480
‫آره ولی بعدش از داربست رفتم بیرون
‫ملاقات یکی از دوستام

394
00:23:12,360 --> 00:23:15,400
‫- میتونم اون اسلحه تون رو قرض بگیرم؟
‫- خانم خواهش میکنم.

395
00:23:15,410 --> 00:23:18,260
‫من مالیاتم رو با دلار پرداخت میکنم
‫باید بتونم بگیرم و ازش استفاده کنم.

396
00:23:19,580 --> 00:23:21,740
‫دوستی که ملاقات کردین کی بود؟

397
00:23:21,770 --> 00:23:24,810
‫- دنی بولن.
‫- صبر کن دنی بولن؟

398
00:23:24,820 --> 00:23:28,460
‫- همین یارو که صبح داشتی باهاش قرار میگذاشتی؟
‫- بله.اون یک دوسته.

399
00:23:28,470 --> 00:23:30,670
‫میخوام که بیشتر از یک دوست هم باشه.

400
00:23:30,680 --> 00:23:32,880
‫آقای بولن گفت که جلوی مشروب فروشی
‫توقف کردی

401
00:23:32,890 --> 00:23:36,370
‫نه.نه.نه.اون ۱۶ سالشه مشروب هم نمیخوره.

402
00:23:36,380 --> 00:23:38,910
‫آره ما چندتا آبجو خریدیم.

403
00:23:40,160 --> 00:23:42,890
‫کمربند چطوره؟شماها که کمر بند بستین؟

404
00:23:43,630 --> 00:23:46,110
‫آیا کسی میتونه شهادت بده شما کجا بودین؟

405
00:23:46,120 --> 00:23:50,010
‫خوب...دنی.

406
00:23:51,770 --> 00:23:54,830
‫خیلی خوب.ممنون بخاطر وقتی که گذاشتی.

407
00:23:56,690 --> 00:23:58,550
‫میدونین چرا بچه های حالا اینجوری شدن؟

408
00:23:58,570 --> 00:24:01,120
‫چون شما پلیسها دیگه نمیگذارین
‫ما کتکشون بزنیم

409
00:24:04,610 --> 00:24:06,490
‫اگه اون حرومزاده ی که اینکار رو کرده پیدا کنم.

410
00:24:06,500 --> 00:24:10,030
‫دیگه نیازی به محاکمه نداره
‫خودم با دست خالی میکشمش

411
00:24:10,330 --> 00:24:14,010
‫ببین,میدونم عصبانی هستی
‫اما نمیخوام تو این اتاق عصبانیتی ببینم.

412
00:24:14,020 --> 00:24:17,460
‫ما لازمه که مثبت بمونیم بخاطر جولی

413
00:24:17,790 --> 00:24:20,050
‫سر نخی هم داریم که کار کی بوده؟

414
00:24:20,080 --> 00:24:22,520
‫شاید یک دوست پسر حسوده؟

415
00:24:22,530 --> 00:24:24,720
‫اصلا با کسی هم بوده؟

416
00:24:24,730 --> 00:24:27,180
‫نه .نه تا جایی که میدونم.

417
00:24:29,280 --> 00:24:31,720
‫- بدموقعه هست؟
‫- نه نه بیا داخل.

418
00:24:31,730 --> 00:24:33,240
‫اوه حالش چطوره؟

419
00:24:33,280 --> 00:24:38,140
‫هنوز بیهوشه .منتظر نتایج آزمایشهاییم

420
00:24:39,200 --> 00:24:41,980
‫- کارل.
‫- بری.

421
00:24:43,620 --> 00:24:47,700
‫میدونی لازمه با لینت حرف بزنم.
‫ده دقیقه ی دیگه بر میگردم.

422
00:24:51,370 --> 00:24:54,360
‫اون هرگز نباید بفهمه من با تو خوابیدم.

423
00:24:55,050 --> 00:24:57,510
‫بری به دخترم حمله شده.

424
00:24:57,520 --> 00:25:00,600
‫من نگرانی بزرگتری از اینکه سوزان
‫از دست ما عصبانی بشه دارم

425
00:25:00,610 --> 00:25:02,740
‫البته.متاسفم.

426
00:25:06,220 --> 00:25:08,230
‫ببین میدونم گفته بودیم این هفته باهم باشیم

427
00:25:08,240 --> 00:25:12,430
‫اما تا این مشکل رفع و رجوع بشه
‫به یکمقدار زمان احتیاج دارم.

428
00:25:12,440 --> 00:25:15,350
‫کاملا درک میکنم.

429
00:25:21,740 --> 00:25:24,680
‫واقعا میخوام دوباره ببینمت.

430
00:25:26,690 --> 00:25:29,430
‫- فقط الان نه.
‫- باشه.

431
00:25:39,000 --> 00:25:41,110
‫پدر؟

432
00:25:53,310 --> 00:25:55,680
‫خوب اونها چی میگن؟

433
00:25:55,690 --> 00:25:59,500
‫هنوز دکترها نمیدونن. اما اون حامله نیست.

434
00:25:59,510 --> 00:26:03,500
‫من جدا برای این قضیه متاسفم.
‫فقط چیزی رو گفتم که باید میگفتم.

435
00:26:06,570 --> 00:26:08,840
‫پیش خودت چی فکر کردی که اون
‫شاید حامله باشه؟

436
00:26:08,860 --> 00:26:10,740
‫خودش بهم گفت.

437
00:26:11,620 --> 00:26:15,520
‫چند روز پیش بیرون از حیاط خونه بودم.

438
00:26:16,300 --> 00:26:18,040
‫ناراحت بودم.

439
00:26:18,070 --> 00:26:20,120
‫جولی من رو دید و ازم پرسید چی شده؟

440
00:26:20,130 --> 00:26:22,820
‫شروع کردیم از بدبختیهامون به صحبت کردن

441
00:26:23,450 --> 00:26:25,130
‫همونجا بهم گفت.

442
00:26:25,140 --> 00:26:27,030
‫و تو نکردی...

443
00:26:27,050 --> 00:26:29,930
‫همون موقع فورا تلفن رو برداری
‫و با من تماس بگیری؟

444
00:26:30,550 --> 00:26:33,030
‫******

445
00:26:39,630 --> 00:26:41,710
‫خوب اون آدم کیه؟

446
00:26:42,170 --> 00:26:44,740
‫- نمیدونم.
‫- نگفت؟

447
00:26:44,750 --> 00:26:49,170
‫همه اونچه گفته بود اینه که مجذوب کسی
‫شده بود و اون پیچیده هست

448
00:26:49,460 --> 00:26:52,760
‫پیچیده؟کلمه ای که استفاده کرد؟

449
00:26:53,620 --> 00:26:55,830
‫بله.

450
00:26:57,140 --> 00:27:01,000
‫چون پیچیده هست معنیش اینه
‫بدبختی بکشه

451
00:27:01,010 --> 00:27:06,950
‫پس تو میدونستی که اون تو دردسر بوده
‫و نیومدی بمن بگی؟

452
00:27:06,960 --> 00:27:09,530
‫بهت گفتم که.جولی ازم خواست نگم.

453
00:27:09,560 --> 00:27:11,670
‫تو دوست منی نه اون.

454
00:27:11,700 --> 00:27:14,850
‫بعداز این همه چیز که ما از اول باهم داشتیم
‫نمیتونم باور کنم اینطوری بهم خیانت کنی.

455
00:27:14,860 --> 00:27:16,450
‫هوو این عادلانه نیست.

456
00:27:16,480 --> 00:27:20,220
‫لینت,دختر من,وصل به اون دستگاهه

457
00:27:20,230 --> 00:27:22,980
‫و یک آدمی که زندگی اونو پیچیده کرده

458
00:27:23,020 --> 00:27:27,980
‫یک آدمی که من حتی نمیشناسمش,احتمالا اونو
‫راهی اینجا کرده پس لازم نیست حتما عادلانه باشه

459
00:27:36,120 --> 00:27:38,530
‫هی.رجی ,ممنون برای سریع اومدنت

460
00:27:38,540 --> 00:27:40,480
‫مشکلی نیست خانم سولیس.

461
00:27:40,500 --> 00:27:42,790
‫حال اون دوتا کوچولوی گرانبها چطوره؟

462
00:27:43,510 --> 00:27:45,670
‫چی؟

463
00:27:46,160 --> 00:27:49,550
‫اوه بچه هام؟ پدر منو در آوردن اون
‫دوتا کوچولوی گرانبها

464
00:27:49,560 --> 00:27:52,650
‫اونها کوچکترین مشکل من هستن.
‫ما الان یک نوجوان رو داریم بزرگ میکنیم.

465
00:27:53,630 --> 00:27:54,780
‫متاسفم این رو میشنوم.

466
00:27:54,810 --> 00:27:58,470
‫آره اون از این استفاده کرده شبانه زده بیرون
‫این دلیلیه که میخوام بفهمی چرا ناراحتم.

467
00:27:58,970 --> 00:28:00,610
‫از این داربست پایین اومده؟

468
00:28:00,650 --> 00:28:02,720
‫آره,این چیزی که اون گفته.

469
00:28:02,730 --> 00:28:05,610
‫خوب .اون فقط میتونسته شیرجه زده باشه.

470
00:28:05,620 --> 00:28:08,490
‫نمیخوام فکر بد بکنین ها اما این بیشتر از
‫گلهای رز نمیتونه وزنی رو نگهداره

471
00:28:08,500 --> 00:28:12,910
‫اما بعدش دوباره چرا دروغ گفته؟
‫میرم ابزارم رو بیارم.

472
00:28:34,630 --> 00:28:39,580
‫دارم بهتون میگم.اون چشمهاش رو حداقل
‫برای ۱۰ تا ۱۵ ثانیه باز کرد

473
00:28:39,590 --> 00:28:41,800
‫- اون صدام کرد پدر.
‫- باور میکنم.

474
00:28:41,810 --> 00:28:42,840
‫خوب معنی اون چیه؟

475
00:28:42,870 --> 00:28:47,050
‫خوب در شرایط خاص سطح پایین هوشیاری
‫بهتر از بیهوشی کامله

476
00:28:47,080 --> 00:28:49,450
‫نگرانی اصلی ما ورم درون جمجمه ایه

477
00:28:49,470 --> 00:28:52,400
‫در هر صورت,اگر بهوش بیاد,شاید
‫مجبور بشیم دوباره ببریمش تو کما

478
00:28:53,110 --> 00:28:54,290
‫خوب چرا اینکار رو میکنین؟

479
00:28:54,320 --> 00:28:56,420
‫بهبود ورمها وقتی که اون بیهوش باشه سریعتره

480
00:28:56,450 --> 00:28:58,630
‫اما مطمئنم اون خوب میشه.

481
00:28:59,060 --> 00:29:02,830
‫خدارو شکر باید"سوزان" رو پیدا کنم.

482
00:29:04,080 --> 00:29:05,780
‫خدای بزرگ اونها توی اورژانس بهم نیاز دارن.

483
00:29:05,790 --> 00:29:07,750
‫قبل از اینکه برین یک سوال کوچیک داشتم.

484
00:29:07,800 --> 00:29:12,870
‫وقتی جولی بیدار میشه در همون چند لحظه ی بیداری
‫یادش میمونه چی دیده یا چه بلایی سرش اومده

485
00:29:12,880 --> 00:29:15,560
‫- من که ندیدم چرا نشه.
‫- اما مردم تو کما رویا میبینن.نمیبینن؟

486
00:29:15,570 --> 00:29:19,920
‫اون میتونه بیدار بشه درحالیکه فکر میکنه
‫چیزهای عجیبی دیده درحالیکه واقعا فقط توهم بوده

487
00:29:19,930 --> 00:29:20,880
‫خیلی محتمل نیست.

488
00:29:20,910 --> 00:29:24,320
‫مغز اون ورم کرده.اون توهماتی داشته

489
00:29:24,330 --> 00:29:28,530
‫من یکبار فکر کردم "لوران باکال" تو تخت خوابمه
‫و اون فقط یک تب بالا بود.

490
00:29:30,790 --> 00:29:34,570
‫خانم یک تصادف اتوبوس شده و باید برم

491
00:29:34,580 --> 00:29:36,140
‫اوه متاسفم.

492
00:29:36,150 --> 00:29:39,730
‫اوه,با دوستتون صحبت کنید
‫شاید شگفتزده بشه که چی بیادش میاد

493
00:29:48,860 --> 00:29:51,430
‫- دروغگو!
‫- چی؟

494
00:29:51,440 --> 00:29:53,950
‫هیچ راهی نداره که تو از اون داربستها
‫اومده باشی پایین

495
00:29:53,960 --> 00:29:56,970
‫چون امتحانشون کردم و همش رو سرم خراب شد

496
00:29:57,010 --> 00:29:59,700
‫- جوابت چیه؟
‫- نمیدونم.

497
00:29:59,710 --> 00:30:02,730
‫بازداشت در منزل و امتحان دوباره
‫در دو هفته ی دیگه؟

498
00:30:03,710 --> 00:30:07,210
‫آنا این جدیه.

499
00:30:07,220 --> 00:30:08,660
‫چرا به پلیسها دروغ گفتی؟

500
00:30:08,670 --> 00:30:11,030
‫دنی ازت خواست واقعیت رو پنهان کنی؟

501
00:30:11,050 --> 00:30:14,870
‫من چیزی رو پنهان نکردم.دنی اون کار رو نکرده.

502
00:30:14,880 --> 00:30:17,360
‫خوب پلیس فکر میکنه اون اینکار رو کرده
‫تو این بچه رو نمیشناسی.

503
00:30:17,370 --> 00:30:20,060
‫من اونو بهتر از پلیسها میشناسم.

504
00:30:21,030 --> 00:30:23,780
‫تو فقط عصبانی هستی چون خبرت نکردم.

505
00:30:23,790 --> 00:30:25,170
‫درباره ی چی صحبت میکنی؟

506
00:30:25,210 --> 00:30:29,320
‫تو بهم گفتی بازی سختی رو شروع کردم
‫که یک پاش میلنگه

507
00:30:29,700 --> 00:30:32,730
‫من راهی رو بلد شدم که اون مدیونم باشه.

508
00:30:32,740 --> 00:30:34,260
‫معاونت در جرم؟

509
00:30:34,280 --> 00:30:36,990
‫این راه حل تو برای بدست آوردن یک آدمه؟

510
00:30:40,220 --> 00:30:41,120
‫با کی داری تماس میگیری؟

511
00:30:41,150 --> 00:30:42,670
‫- پلیس.
‫- نه!

512
00:30:42,680 --> 00:30:46,470
‫جولی مایر الان روی تخت بیمارستان افتاده
‫و شاید دنی اونو راهی بیمارستان کرده باشه

513
00:30:46,500 --> 00:30:49,230
‫تو باید حقیقت رو بگی.

514
00:30:55,300 --> 00:30:56,600
‫بری برگشتی.

515
00:30:56,610 --> 00:30:58,540
‫بیسکوئیت مورد علاقت رو خریدم.

516
00:30:58,570 --> 00:30:59,790
‫تو خیلی باحالی.

517
00:30:59,810 --> 00:31:01,200
‫و شنیدم جولی داره بهتر میشه.

518
00:31:01,210 --> 00:31:04,000
‫خیلی بهتره.اون فقط باید استراحت کنه.

519
00:31:04,010 --> 00:31:05,650
‫دکترها خیلی خوشبین هستن.

520
00:31:05,660 --> 00:31:08,060
‫اوه خدای من.این خبر خوبیه.

521
00:31:09,370 --> 00:31:13,930
‫میدونی دوباره میخواستم بهت بگم
‫چقدر از عروسیت لذت بردم

522
00:31:13,940 --> 00:31:16,960
‫مخصوصا اون قسمتش
‫که تو وکاترین دعوا رو تموم کردین

523
00:31:16,970 --> 00:31:19,100
‫خوب خوشحالم یکنفر از اون لذت برده

524
00:31:19,120 --> 00:31:20,920
‫اما دوباره دوستشی .درسته؟

525
00:31:20,930 --> 00:31:23,410
‫منظورم همه ی اون حرفهای
‫دوستانه ای که تو کلیسا بهش گفتی

526
00:31:23,430 --> 00:31:25,600
‫آره اما برای کاترین کافی نبود.

527
00:31:25,610 --> 00:31:28,720
‫میدونی,نمیدونم اون کجا اینطور صدمه دیده

528
00:31:28,730 --> 00:31:31,490
‫اون اول مایک رو از من گرفت.

529
00:31:31,500 --> 00:31:34,670
‫اما اون موقع تو و مایک طلاق گرفته بودین.

530
00:31:34,690 --> 00:31:36,860
‫و...و کاترین خیلی تنها بود.

531
00:31:36,870 --> 00:31:42,040
‫خیلی خوب قانون شماره ی یک از قوانین خانمها
‫هرگز با شوهر سابق دوستت نخواب.

532
00:31:43,850 --> 00:31:47,320
‫خوب .اوه.شاید اینطور بنظر میاد هنوز باید
‫احساسی نسبت به مایک داشته باشه

533
00:31:47,330 --> 00:31:49,120
‫این فرق میکنه
‫اگه با اون خوابیده...

534
00:31:49,140 --> 00:31:52,900
‫اوه بگذار یک مثال بزنم
‫مثلا کارل.

535
00:31:52,910 --> 00:31:56,340
‫کارل؟اوه,بله,مثل اون که میتونست
‫هر اتفاقی بیافته

536
00:31:56,960 --> 00:31:58,870
‫نه کاترین یک خانمه.

537
00:31:58,880 --> 00:32:02,550
‫نه اون از این کودنهای هرزه نیست
‫که گول آدمهایی مثل کارل رو بخوره

538
00:32:04,670 --> 00:32:06,970
‫پس قبول داری که میتونه متفاوت باشه

539
00:32:06,980 --> 00:32:10,010
‫خیلی هم متفاوته.بدتره.

540
00:32:10,600 --> 00:32:12,730
‫بدتره؟چرا بدتر؟

541
00:32:13,710 --> 00:32:17,340
‫چونکه کارل بهم صدمه زد.
‫اون متقلب و دروغگوئه.

542
00:32:17,350 --> 00:32:21,120
‫منظورم.هر کدوم از دوستام که
‫این رو میدونسته و باز هم با اون خوابیده

543
00:32:22,200 --> 00:32:25,000
‫هرگز دوباره باهاش صحبت نخواهم کرد.

544
00:32:25,430 --> 00:32:28,620
‫من تو رو سرزنش نمیکنم برای
‫دفاع از کاترین اما

545
00:32:29,380 --> 00:32:35,300
‫احتیاجی به دوستی مثل اون هم در زندگیم ندارم
‫مخصوصا وقتی دوستی مثل تو دارم

546
00:32:48,390 --> 00:32:50,170
‫اورسن.بیا داخل.

547
00:32:50,180 --> 00:32:52,190
‫اوه این کارت آرزوی سلامتی رو به همه
‫دادم امضا کردن

548
00:32:52,200 --> 00:32:55,220
‫- داریم اونو برای جولی میفرستیم.
‫- اوه خوبه.

549
00:32:55,230 --> 00:33:01,120
‫فرض کنیم باید یکجای نامعلوم رو امضا کنم
‫مسلما مربوط به واقعه ی اخیر

550
00:33:02,160 --> 00:33:04,840
‫فرض میکنیم.

551
00:33:04,850 --> 00:33:10,920
‫ضمنا .امروز صبح وقتی گفتم
‫که ازدواج مایک و سوزان خیلی طول نمیکشه؟

552
00:33:12,810 --> 00:33:15,210
‫میدونم فکر میکردی دیوانه ام.

553
00:33:15,340 --> 00:33:19,570
‫نه فکر نمیکردم دیوونه ای...دقیقا.

554
00:33:20,870 --> 00:33:27,430
‫خوب امروز با یک ظرف غذا یکسر به منزلشون زدم

555
00:33:27,980 --> 00:33:31,310
‫مایک اونجا بود...تنها.

556
00:33:32,500 --> 00:33:37,230
‫بگذار فقط بگم اون سپاسگزاره
‫خیلی هم سپاسگزاره.

557
00:33:38,760 --> 00:33:40,670
‫چرا نمیتونست نباشه؟

558
00:33:41,580 --> 00:33:44,530
‫خدایا.تو بهرحال گوش شنوایی برای
‫شنیدن این کنایه نداری!

559
00:33:44,540 --> 00:33:46,540
‫اون یه قرار با من داشت.

560
00:33:46,560 --> 00:33:50,860
‫با جولی در بیمارستان.و یک روز تازه
‫از عروسیش گذشته؟

561
00:33:51,430 --> 00:33:55,810
‫خوب این شاید اولین روز باشه.اما.

562
00:33:56,760 --> 00:33:59,800
‫حسابهای بانکیش مشکوکه.

563
00:34:03,820 --> 00:34:06,900
‫اوه .وخواهشا به بری نگو.

564
00:34:06,910 --> 00:34:09,990
‫متنفرم از اینکه به گوش سوزان برسه.

565
00:34:22,150 --> 00:34:24,850
‫شنیدم جولی چشمهاش رو باز کرده.این عالیه.

566
00:34:25,270 --> 00:34:28,020
‫بله.بله.عالیه.

567
00:34:28,030 --> 00:34:30,500
‫متاسفم تو از دست من عصبانی هستی.

568
00:34:32,720 --> 00:34:35,110
‫نه.عصبانی نیستم.

569
00:34:37,130 --> 00:34:42,080
‫فقط نمیتونم بفهمم چرا میخواسته
‫تو بجای من باشی

570
00:34:46,760 --> 00:34:49,860
‫اونروزی که جولی
‫من رو در حال گریه کردن پیدا کرد

571
00:34:51,630 --> 00:34:55,970
‫دلیل اینکه اون همه چیز رو بمن میگفت
‫اینه که من بهش گفتم

572
00:34:56,430 --> 00:35:00,790
‫و هیچکس هم دربارش نمیدونست
‫اینه که..من حامله ام

573
00:35:02,440 --> 00:35:04,830
‫حامله ای؟

574
00:35:05,440 --> 00:35:07,940
‫این شگفت انگیزه.

575
00:35:09,750 --> 00:35:11,990
‫صبر کن .چرا داشتی گریه میکردی؟

576
00:35:14,010 --> 00:35:19,100
‫بگذار ببینم .من در چهل سالگی شوهرم
‫داره برمیگرده مدرسه...

577
00:35:19,440 --> 00:35:22,170
‫یک نان آور منحصر بفردم

578
00:35:22,200 --> 00:35:28,710
‫نمیدونم چطوری میخوام تموم اینکارها رو
‫دوباره برای این بچه ها بکنم

579
00:35:28,720 --> 00:35:32,900
‫و...بعلاوه چونکه...

580
00:35:35,570 --> 00:35:37,940
‫چی؟

581
00:35:41,090 --> 00:35:46,900
‫چونکه اون صدایی که توی سرمه نمیتونم
‫ساکت کنم که مدام داره میگه

582
00:35:53,160 --> 00:35:56,430
‫شاید من نباید...

583
00:36:00,800 --> 00:36:03,520
‫اوه.عزیزم.

584
00:36:05,400 --> 00:36:08,190
‫آره.

585
00:36:11,670 --> 00:36:14,150
‫لینت.اوه...

586
00:36:14,720 --> 00:36:19,150
‫تو میتونی هرکاری
‫که فکر میکنی لازمه انجام بدی

587
00:36:19,920 --> 00:36:24,800
‫آره.میدونم.خوش شانسیمه.

588
00:36:26,490 --> 00:36:30,970
‫این غیرعادیه.همه از بودن بچه بعنوان
‫یک هدیه صحبت میکنن

589
00:36:30,980 --> 00:36:33,040
‫این فقط هدیه ای برای نه ماه
‫استفراغ کردنه

590
00:36:33,050 --> 00:36:36,970
‫قبل از اینکه قبولش کنی و یکدفعه جیغ بزنی
‫که روزش رسیده

591
00:36:37,820 --> 00:36:40,180
‫این حقیقته

592
00:36:40,190 --> 00:36:42,670
‫اما اونها یک هدیه اند لینت.

593
00:36:46,770 --> 00:36:49,910
‫این رو میدونم چونکه...

594
00:36:51,160 --> 00:36:54,450
‫این چند ساعت گذشته داشتم
‫به این فکر میکردم

595
00:36:54,460 --> 00:36:57,690
‫حاضر بودم حافظه م رو از دست بدم.

596
00:36:58,200 --> 00:37:01,290
‫فهمیدم میتونستم...

597
00:37:01,710 --> 00:37:05,680
‫همه چیز خودم رو بدم .میتونستم هر چیزی
‫رو که بدست خواهم آورد بدم

598
00:37:05,690 --> 00:37:11,620
‫فقط یک روز بیشتر هم شده مادرجولی باشم.

599
00:37:17,130 --> 00:37:20,070
‫اما به تو نمیگم که چکار باید بکنی.

600
00:37:22,900 --> 00:37:25,550
‫راستش..گفتی.

601
00:37:28,930 --> 00:37:31,770
‫و خوشحالم که گفتی.

602
00:37:51,300 --> 00:37:55,040
‫چند تا کار کوچیک داشتم که باید تموم کنم
‫اما هرچه سریعتر از دفتر میام اینجا

603
00:37:55,510 --> 00:37:57,420
‫هی بری تو هنوز اینجایی؟

604
00:37:57,430 --> 00:37:59,260
‫اوه اون هر روز من رو شرکت نگه میداره.

605
00:37:59,300 --> 00:38:01,590
‫اون قدیسه یا چی؟

606
00:38:01,600 --> 00:38:03,500
‫هی لی ممنون که تماس گرفتی.

607
00:38:03,510 --> 00:38:06,160
‫اوه فقط میخواستم حال ام.جی رو بپرسم.

608
00:38:11,930 --> 00:38:14,660
‫این طولانی ترین روز زندگی من بود.

609
00:38:18,610 --> 00:38:21,800
‫فکر کنم باید یک کم بخودم برسم.

610
00:38:22,640 --> 00:38:25,310
‫من اشتباه می کردم.

611
00:38:27,720 --> 00:38:30,850
‫بهت احتیاج دارم.

612
00:38:36,480 --> 00:38:40,530
‫اتاق خودمون رو تو متل رزرو کردم
‫کلیدشم اینجاست.

613
00:38:43,850 --> 00:38:47,250
‫اگه میتونستی فقط برای یک
‫ساعت میومدی...

614
00:38:48,240 --> 00:38:51,780
‫خوب اون برای من یک عالمه ارزش داره.

615
00:39:00,170 --> 00:39:02,370
‫لطفا.

616
00:39:04,100 --> 00:39:07,140
‫نمیخوام امشب تنها باشم.

617
00:39:15,240 --> 00:39:17,700
‫هردو نمیخوایم.

618
00:39:24,650 --> 00:39:26,770
‫- هی گبی.
‫- هی یک دقیقه وقت داری؟

619
00:39:26,780 --> 00:39:29,940
‫ا.ه فکر کنم بدونم برای چی اینجایی و
‫باور کن من از تو عصبانی ترم.

620
00:39:29,950 --> 00:39:31,060
‫- انجی.
‫نه.نه.نه.نه.

621
00:39:31,070 --> 00:39:33,350
‫دنی نباید هرگز تا دیروقت
‫دختر شما رو بیرون نگه میداشت.

622
00:39:33,360 --> 00:39:37,100
‫وقتی فهمیدم یک اردنگی حسابی بهش زدم
‫هنوز جای کفشم روی کپلش هست

623
00:39:37,110 --> 00:39:39,060
‫دوباره هرگز اتفاق نخواهد افتاد.

624
00:39:39,090 --> 00:39:42,000
‫- اون در هر حال هرگز اتفاق نیافتاده.
‫- چی؟

625
00:39:42,010 --> 00:39:44,920
‫آنا دیشب با دنی نبوده.اون اصلا
‫خونه رو ترک نکرده

626
00:39:45,540 --> 00:39:46,640
‫درباره ی چی حرف میزنی؟

627
00:39:46,680 --> 00:39:49,310
‫اون زده بیرون.دنی براش آبجو خریده
‫کلی دوتایی سروصدا داشتن

628
00:39:49,320 --> 00:39:51,410
‫آنا دروغ گفته بود.

629
00:39:52,320 --> 00:39:53,760
‫خوب چرا دروغ گفته؟

630
00:39:53,780 --> 00:39:56,010
‫چون پسر شما ازش خواسته.

631
00:39:56,300 --> 00:40:00,140
‫خوب شاید حرفش رو عوض کرده
‫چون نمیخواسته با شما به دردسر بیافته

632
00:40:00,150 --> 00:40:04,050
‫".نه.نه! اون پوششی برای "دنیه

633
00:40:04,390 --> 00:40:06,900
‫نمیدونم به چی اشاره میکنی
‫اما اون بچه ی خوبیه

634
00:40:06,930 --> 00:40:09,510
‫دختر توئه که شب و روز پاپی اونه

635
00:40:09,530 --> 00:40:11,550
‫هی من فقط سعی میکنم اینجا خوب باشه.

636
00:40:11,570 --> 00:40:14,700
‫دارم بهت میگم مواظب باشی.آنا
‫داستانش رو عوض کرده

637
00:40:16,380 --> 00:40:18,510
‫اینجا.آهسته.باشه؟

638
00:40:18,540 --> 00:40:21,420
‫میتونم حداقل قبل از اینکه اون دختر
‫با انگشتش ما رو نشونه بگیره باهاش صحبت کنم؟

639
00:40:21,430 --> 00:40:24,820
‫دیر شده اون الان داره با پلیس صحبت میکنه.

640
00:40:40,830 --> 00:40:42,680
‫عزیزم من درستش میکنم.

641
00:40:44,100 --> 00:40:45,430
‫چه اتفاقی افتاده؟

642
00:40:45,450 --> 00:40:47,590
‫هرگز نباید بهت میگفتم تا از اون دختر بخوای
‫تا بگه پیش اون بودی

643
00:40:47,610 --> 00:40:48,580
‫اون با پلیسها صحبت کرده؟

644
00:40:48,600 --> 00:40:50,630
‫آره که معنیش اینه اونها چند دقیقه دیگه اینجان.

645
00:40:50,640 --> 00:40:51,630
‫اما من هیچکاری نکردم من..

646
00:40:51,660 --> 00:40:53,170
‫وقت برای اینکارها نداریم
‫تو الان یک مظنونی.

647
00:40:53,180 --> 00:40:54,840
‫اونها حق دارن ازت سوال کنن.

648
00:40:55,510 --> 00:40:57,620
‫- مامان...
‫- فقط بهم گوش کن.

649
00:40:57,630 --> 00:40:59,430
‫بهشون بگو که از حقوق شهروندیت
‫چشمپوشی نمیکنی

650
00:40:59,450 --> 00:41:01,800
‫و بمحض اینکه بتونیم  وکیلمون اونجا
‫حاضر خواهد شد

651
00:41:01,810 --> 00:41:04,400
‫یادته که ماهی چطوری بدام میافته؟

652
00:41:04,840 --> 00:41:07,640
‫اون دهانش رو باز میکنه.

653
00:41:12,940 --> 00:41:16,040
‫اون یک روز ناگوار رو گذرانده بود

654
00:41:16,330 --> 00:41:20,930
‫و مردمی که در همسایگیش بودن
‫به بهترین وجه در حال انجام کارهاشون بودن

655
00:41:21,510 --> 00:41:25,610
‫مادری که خبرهای خوب رو با خانوادش
‫در میان میگذاشت

656
00:41:26,050 --> 00:41:29,890
‫وقتیکه پسرش چرخش نور رو در پنجره دید.

657
00:41:31,070 --> 00:41:34,180
‫یکی دیگه مشغول آموزش اصول اولیه بود

658
00:41:34,190 --> 00:41:38,790
‫وقتی که متوجه شد ماشین پلیس
‫اونطرف خیابون پارک کرده

659
00:41:40,660 --> 00:41:44,440
‫زنی در حال برنامه ریزی
‫برای ملاقات با معشوقش بود

660
00:41:45,460 --> 00:41:49,730
‫وقتی که دید مرد جوانی رو از منزلش
‫خارج کردن

661
00:41:54,640 --> 00:41:58,580
‫در ظرف همین مدت همه شنیدند

662
00:41:58,870 --> 00:42:05,650
‫پسر یکی از خانمهای خانه دار مظنون اصلی
‫خفه کردن دختر یکی دیگه از خانمهای خانه دار بود

663
00:42:17,260 --> 00:42:20,810
‫بله اون یک روز ناگوار رو گذرانده بود.

664
00:42:21,480 --> 00:42:24,570
‫و اگرچه این اتفاقها برای یک پیر زن
‫رخ داده بود

665
00:42:24,580 --> 00:42:28,930
‫روزهای آینده میتونست بدتر باشه.

666
00:42:30,942 --> 00:42:34,108
‫<font color="#۲۳b۷ee"> خرید بهترین فیلمها و سریالهای روز دنیا </font>
‫<font color="#e۷ee۲۳"> .::: SantaFilm ™ :::. </font>

