‫﻿۱
00:00:04,630 --> 00:00:07,190
‫یه انسان اندازه ی توانایی خودش میتونه انجام بده

2
00:00:23,030 --> 00:00:25,540
‫برای همینه که من میخام محافظت کنم...

3
00:00:26,540 --> 00:00:28,130
‫حتی اگه تعداد معدودی از اونها باشه......

4
00:00:28,920 --> 00:00:31,010
‫کسانی که برام خیلی مهم هستن

5
00:00:34,650 --> 00:00:37,390
‫یه زیرسدت از زیردست خودش محافظت میکنه

6
00:00:37,650 --> 00:00:41,070
‫حتی این چیزهم برای آدمهایی به کوچیکی ما امکان داره

7
00:00:41,070 --> 00:00:42,390
‫تصاعد هندسی؟

8
00:00:44,150 --> 00:00:45,270
‫این یعنی

9
00:00:46,160 --> 00:00:48,560
‫اگه میخای از کل این کشور محافظت کنی

10
00:00:48,560 --> 00:00:51,230
‫باید در راش قدرت باشی

11
00:00:53,670 --> 00:00:57,080
‫هیوز،اونجا باید حس عالی داشته باشه

12
00:00:58,200 --> 00:01:02,240
‫اما من با قدرت خودم نمیتونم تنها به اون بالا برسم

13
00:01:03,190 --> 00:01:05,020
‫مطمئنم

14
00:01:05,020 --> 00:01:07,370
‫برای چی انقدر هیجان زده شدی؟

15
00:01:09,250 --> 00:01:10,870
‫به نظر جالب میاد

16
00:01:10,870 --> 00:01:12,850
‫منم هستم

17
00:01:12,850 --> 00:01:17,430
‫میخام ببینم که ایده های خام تو این کشور رو چه طوری میکنه

18
00:01:23,690 --> 00:01:24,390
‫کلنل...

19
00:01:25,290 --> 00:01:26,140
‫کلنل

20
00:01:28,690 --> 00:01:31,590
‫اگه خسته این برای چی به اتاق استراحت نمیرید؟

21
00:01:31,590 --> 00:01:33,930
‫متاسفم...

22
00:01:34,590 --> 00:01:39,340
‫میخاستم اسنادی رو که قبل از اومدن به مرکز شروع کرده بودم رو تموم کنم

23
00:01:39,860 --> 00:01:42,110
‫اخیرا خیلی نخوابیدم

24
00:01:42,110 --> 00:01:44,330
‫مثل اینکه درباره ی چیزی خواب میدیدی؟

25
00:01:45,460 --> 00:01:48,430
‫فقط خاطات کسل کننده

26
00:03:22,270 --> 00:03:25,600
‫بعد از اینکه این یارو من رو زد چیزی یادم نمیاد

27
00:03:26,260 --> 00:03:31,370
‫نگهبانانی که فقط روح دارن، قربانی های با ارزش، زنده نگه داشتن

28
00:03:31,960 --> 00:03:35,930
‫خالکوبی اروبورس و دایره ی تبدیل برای سنگ فلاسفه
‫(اروبوروس نشان قدیمی هست براش نمایش دادن اژدها)

29
00:03:35,930 --> 00:03:39,860
‫طبق اسناد دکتر مارکو، سنگ فلاسفه در جنگ ایشبال هم مورد استفاده قرار گرفته....

30
00:03:40,520 --> 00:03:44,050
‫برای یه آزمایش معمولی خیلی راز درش نهفته هست

31
00:03:44,050 --> 00:03:49,080
‫دوست داشتم منم میرفتم اونجا اما آزمایشگاه نابود شده

32
00:03:49,080 --> 00:03:51,080
‫همممم....

33
00:03:53,190 --> 00:03:55,710
‫مثل اینکه دارن در مورد یه چیز مهم صحبت میکنن

34
00:03:55,710 --> 00:04:00,130
‫دوست ندارم باز هم تو دردسر بیفتم، نمیخام گوش کنم

35
00:04:00,520 --> 00:04:01,880
‫هی،شما دو تا....

36
00:04:02,780 --> 00:04:06,810
‫تو این اتاق کیمیاگر تمام فلزی بستریه؟

37
00:04:06,810 --> 00:04:08,340
‫بله، همینجاست....

38
00:04:09,920 --> 00:04:14,890
‫شاید اگه یه نگاهی به ساختمان جنگ بندازیم یه چیزی کشف کنیم

39
00:04:15,450 --> 00:04:21,880
‫من میرم درباره ی کسانی که با دکتر مارکو روی سنگ آزمایش میکردن تحقیق کنم

40
00:04:25,510 --> 00:04:26,900
‫ببخشید که بدون اجازه وارد شدم

41
00:04:30,040 --> 00:04:34,010
‫رهبر....کینگ برادلی

42
00:04:34,010 --> 00:04:37,030
‫آروم باش، میتونی راحت باشی

43
00:04:37,530 --> 00:04:40,170
‫عالیجناب، میتونم بپرسم برای چی اومدین اینجا؟

44
00:04:40,430 --> 00:04:41,850
‫چرا اینجا؟

45
00:04:42,370 --> 00:04:43,590
‫معلومه،برای ملاقات این پسر

46
00:04:43,590 --> 00:04:45,250
‫از خربزه خوشت میاد؟

47
00:04:45,250 --> 00:04:46,740
‫ممنون....

48
00:04:47,400 --> 00:04:48,550
‫صبرکن، یه چیزی انجا اشتباهه

49
00:04:49,500 --> 00:04:54,290
‫ستوان آرمسترانگ، مثل اینکه شما به روی فرماندهان ارتش خیلی تحقیق کردین

50
00:04:54,290 --> 00:04:57,300
‫ها؟خوب....اون....

51
00:04:57,300 --> 00:04:58,860
‫چطور شما...

52
00:04:58,860 --> 00:05:01,110
‫شبکه جاسوسی من رو دست کم نگیر

53
00:05:02,150 --> 00:05:05,320
‫و تو،ادوارد الریک....

54
00:05:06,310 --> 00:05:08,170
‫سنگ فلاسفه،درسته؟

55
00:05:10,080 --> 00:05:14,040
‫چقدر دربارش فهمیدی؟ بستگی به اندازش، ممکنه که من....

56
00:05:24,220 --> 00:05:25,170
‫شوخی کردم

57
00:05:25,800 --> 00:05:27,590
‫لازم نیست عصبی بشی

58
00:05:27,790 --> 00:05:28,760
‫چی؟

59
00:05:29,770 --> 00:05:34,050
‫من هم درباره ی کارهای مشکوکی که درون ارتش انجام شده آگاهم

60
00:05:34,050 --> 00:05:37,040
‫همیشه میخاستم یه کاریشون بکنم، اما...

61
00:05:37,040 --> 00:05:38,950
‫اون...

62
00:05:38,950 --> 00:05:42,400
‫لیستی از کسانی که درباره ی سنگ فلاسفه تحقیق کردن؟

63
00:05:43,080 --> 00:05:46,710
‫گزارش شده همشون گم شدن

64
00:05:46,710 --> 00:05:47,280
‫چی؟

65
00:05:47,800 --> 00:05:51,550
‫چند روز قبل از نابودی آزمایشگاه شماره ی پنج گزارش شده که مفقود شدن

66
00:05:51,550 --> 00:05:54,460
‫دشمن همیشه از ما جلوتره

67
00:05:54,460 --> 00:05:59,250
‫حتی با شبکه ی جاسوسی من ، از اندازشون اطلاعی نداریم

68
00:05:59,250 --> 00:06:04,050
‫هدفشون، یا چقدر تا بدست آوردنش نزدیک شدن

69
00:06:04,900 --> 00:06:08,710
‫پس شما میگید که تحقیق در این باره برای ما خیلی خطرناکه

70
00:06:08,710 --> 00:06:09,830
‫درسته

71
00:06:10,250 --> 00:06:11,700
‫سرگرد هیوز

72
00:06:11,700 --> 00:06:13,600
‫ستوان آرمسترانگ

73
00:06:13,600 --> 00:06:15,290
‫برادران الریک

74
00:06:15,290 --> 00:06:18,690
‫فکر کنم شما آدمهای قابل اعتمادی هستید

75
00:06:19,600 --> 00:06:24,440
‫من افشای این اطلاعات و یا تحقیق در موردش رو قدغن اعلام میکنم

76
00:06:25,360 --> 00:06:30,700
‫نمیتونید در این وضعیت به کسی اطمینان کنید، موقعی که حتی از تشخیص دوست و دشمن ناتوانید

77
00:06:31,810 --> 00:06:35,690
‫همه ی ارتش رو دشمن حساب کنید و با احتیاط پیش یرید

78
00:06:36,120 --> 00:06:37,220
‫به هر حال..

79
00:06:38,380 --> 00:06:42,120
‫وقتی موقعش برسه ، ممکنه برای همتون یه کاری داشته باشم

80
00:06:42,120 --> 00:06:43,290
‫پس آماده باشید

81
00:06:43,290 --> 00:06:44,370
‫بله قربان

82
00:06:45,100 --> 00:06:46,180
‫عالیجناب

83
00:06:46,180 --> 00:06:48,350
‫کجا رفتید ،قربان؟

84
00:06:48,350 --> 00:06:51,930
‫لعنت، زیردست مزاحم بازم سر و کله اش پیدا شد

85
00:06:54,350 --> 00:06:56,920
‫از دفترم دزدکی در رفتم

86
00:06:57,420 --> 00:06:58,880
‫خداحافظ

87
00:07:04,460 --> 00:07:05,660
‫هی،اد

88
00:07:05,660 --> 00:07:06,230
‫ها؟

89
00:07:07,520 --> 00:07:09,580
‫شماها چکار میکنید؟

90
00:07:09,580 --> 00:07:13,160
‫بزار بگم که....یه طوفان رد شد

91
00:07:15,700 --> 00:07:18,280
‫رفتم و بلیطهایی که خواستید رو خریدم

92
00:07:18,280 --> 00:07:20,410
‫قطار فردا بعد از ظهر،آره؟

93
00:07:20,720 --> 00:07:22,750
‫ممنون

94
00:07:22,750 --> 00:07:27,200
‫چرا انقدر عجلعه دارید؟ هن زحالتون خوب نشده؟

95
00:07:27,200 --> 00:07:30,800
‫نمیتونم همیشه اینجا بمونم و بوی دارو ها رو استنشاق کنم

96
00:07:31,520 --> 00:07:33,200
‫این دفعه کجا میرید؟

97
00:07:33,930 --> 00:07:34,800
‫دابلیس؟

98
00:07:34,800 --> 00:07:36,030
‫آره

99
00:07:36,530 --> 00:07:40,760
‫بعد از صحبت با آل تصمیم گرفتیم برایم پیش استادمون

100
00:07:42,800 --> 00:07:44,600
‫میترسم داداش....

101
00:07:44,960 --> 00:07:47,660
‫حتما میمیریم

102
00:07:47,660 --> 00:07:49,530
‫شجاع باش،برادر کوچیک

103
00:07:49,530 --> 00:07:51,280
‫منم به اندازه ی تو میترسم

104
00:07:51,640 --> 00:07:53,820
‫استادتون چه جور آدمیه...

105
00:07:54,380 --> 00:07:57,940
‫دابلیس از اینجا خیلی دوره

106
00:07:57,940 --> 00:07:59,240
‫کجاست؟

107
00:07:59,240 --> 00:08:03,000
‫بزار ببینم....اینجا...درست وسط جنوب

108
00:08:08,320 --> 00:08:09,630
‫چی؟

109
00:08:09,880 --> 00:08:12,510
‫اینجا ،قبل از دابلیس

110
00:08:13,840 --> 00:08:16,720
‫سرزمین رویایی اتومنیل،راش والی

111
00:08:16,720 --> 00:08:18,510
‫همیشه میخاستم برم اونجا

112
00:08:18,670 --> 00:08:20,140
‫لطفامنم ببرید،لطفامنم ببرید

113
00:08:20,140 --> 00:08:21,920
‫ببریدم، بهتره که ببرید

114
00:08:21,920 --> 00:08:23,770
‫چرا خودت نمیری؟

115
00:08:23,770 --> 00:08:26,020
‫کی پول مسافرت رو میخاد بده؟

116
00:08:26,020 --> 00:08:27,720
‫میخای که من پولش رو بدم؟

117
00:08:27,720 --> 00:08:30,280
‫معلومه، چرا که نه؟ سر راه هست

118
00:08:30,870 --> 00:08:32,360
‫فکر کنم عیبی نداره...

119
00:08:32,360 --> 00:08:33,900
‫هورا

120
00:08:35,820 --> 00:08:37,660
‫میرم به مامان بزرگ زنگ بزنم

121
00:08:40,570 --> 00:08:43,050
‫آره، اون زن خوبی میشه

122
00:08:43,050 --> 00:08:44,550
‫اینو به من نگو

123
00:08:44,550 --> 00:08:47,930
‫اما به خوبی زن من نمیشه

124
00:08:49,290 --> 00:08:51,840
‫خوب بابا دیگه داره میره سر کار

125
00:08:51,840 --> 00:08:54,970
‫بابا،امروز زود میای خونه؟

126
00:08:54,970 --> 00:08:57,450
‫نمیدونم؟

127
00:08:57,450 --> 00:08:59,470
‫بابا خیلی کار داره

128
00:08:59,770 --> 00:09:02,470
‫اما سعی میکنم زود برگردم

129
00:09:05,090 --> 00:09:06,350
‫دیرت میشه

130
00:09:07,840 --> 00:09:10,520
‫وینری، امروز میخای بری؟

131
00:09:10,520 --> 00:09:12,700
‫نمیتونم به خاطر کار بدرقت کنم،پس....

132
00:09:13,110 --> 00:09:14,150
‫مواظب خودت باش

133
00:09:15,240 --> 00:09:18,570
‫واقعا به شما مدیونم آقای هیوز

134
00:09:19,330 --> 00:09:22,860
‫اگه بازم اومدی مرکز حتما به ما سر بزن

135
00:09:23,410 --> 00:09:25,280
‫فکر کن ایمجا خونه ی خودته

136
00:09:25,280 --> 00:09:28,040
‫سلام من رو هم به پسرها برسون

137
00:09:28,040 --> 00:09:28,710
‫چشم

138
00:09:28,710 --> 00:09:31,190
‫سرکار موفق باشی،بابا

139
00:09:31,190 --> 00:09:32,590
‫میبینمت

140
00:09:42,880 --> 00:09:46,270
‫چرا انقدر ناگهانی تصمیم گرفتید برید استادتون رو ببینید؟

141
00:09:46,270 --> 00:09:47,850
‫دو تا دلیل داشت

142
00:09:48,520 --> 00:09:51,540
‫اول از همه، یه جورایی همش داشتیم بد شانسی می آوردیم و میبازختیم

143
00:09:51,540 --> 00:09:52,430
‫چی؟

144
00:09:52,430 --> 00:09:54,490
‫برای این دارید میرید چون میخاید قویتر بشید؟

145
00:09:54,490 --> 00:09:55,860
‫شما ها چی هستین، پهلوون پنبه؟

146
00:09:56,350 --> 00:09:59,720
‫احمق، به این سادگی نیست

147
00:09:59,720 --> 00:10:03,430
‫نمیخایم فقط از نظر فیزیکی قوی بشیم، از نظر روحی هم میشه  گفت

148
00:10:03,430 --> 00:10:03,990
‫درسته؟

149
00:10:04,310 --> 00:10:05,650
‫آره

150
00:10:05,650 --> 00:10:09,750
‫ما حس میکنیم اگه استادمون رو ببینیم قوی تر میشیم

151
00:10:10,410 --> 00:10:12,750
‫میخام از چیزی که الان هستم قویتر بشم

152
00:10:16,500 --> 00:10:17,380
‫و دلیل دومتون؟

153
00:10:18,650 --> 00:10:21,510
‫میسخام درباره ی سنگ فلاسفه سوال کنم؟

154
00:10:21,760 --> 00:10:24,870
‫حقیقتی که در ورای حقیقته....

155
00:10:24,870 --> 00:10:27,590
‫به هر حال از معنی این حرفها هیچی نفهمیدیم

156
00:10:27,590 --> 00:10:30,400
‫استادمون شاید یه چیزی بدونه

157
00:10:30,750 --> 00:10:33,610
‫اهمیت نمیدیم که اونجا چه شکلی به نظر بیایم

158
00:10:34,150 --> 00:10:37,180
‫آماده ی مرگ میریم اونجا و از استادمون سوال میکنیم

159
00:10:38,250 --> 00:10:39,290
‫سوال...

160
00:10:40,190 --> 00:10:41,330
‫سوال...

161
00:10:42,280 --> 00:10:45,000
‫زندگی خیلی کوتاهی داشتم

162
00:10:45,000 --> 00:10:48,380
‫دوست داشتم که حداقل یه دوست دختری میداشتم

163
00:10:48,380 --> 00:10:50,540
‫استادتون چه جور آدمیه؟

164
00:10:52,160 --> 00:10:53,670
‫یه شورش تو لیور؟

165
00:10:53,670 --> 00:10:54,580
‫بله

166
00:10:55,010 --> 00:11:01,280
‫به نظر میرسه که شورش لیور که بوسیله ی فرقه ی لتو شروع شده بود،بالاخره تموم شده

167
00:11:01,780 --> 00:11:02,550
‫که اینطور...

168
00:11:03,350 --> 00:11:06,680
‫با شورش ایشبال و بقیه ی جاها، شرقی ها واقعا سرشون شلوغه

169
00:11:07,350 --> 00:11:12,150
‫فقط شرق نیست، در شمال و غرب هم یه جرقه های جنگ هست

170
00:11:12,840 --> 00:11:15,630
‫کوه از جنازه در همه جا،ها....

171
00:11:15,630 --> 00:11:17,840
‫شاید حتی به زودی کودتا داشته باشیم

172
00:11:24,900 --> 00:11:26,280
‫کجا داری میری سرگرد هیوز؟

173
00:11:26,790 --> 00:11:27,980
‫به کتابخانه

174
00:11:33,310 --> 00:11:36,080
‫آشوب در سرتاسر لیور

175
00:11:36,740 --> 00:11:39,800
‫اجزای تشکیل دهنده ی سنگ فلاسفه آدم هست...

176
00:11:40,740 --> 00:11:43,300
‫کا تو ایشبال...

177
00:11:44,340 --> 00:11:49,680
‫مغز پشت صحنه ی اینها کیه؟

178
00:11:50,680 --> 00:11:51,980
‫باید عجله کنم و سریع به رهبر بگم

179
00:11:55,080 --> 00:11:58,160
‫از ملاقاتت خوشبختم سروان هیوز

180
00:11:58,160 --> 00:12:02,320
‫یا باید بگم..خداحافظ؟

181
00:12:16,440 --> 00:12:18,090
‫خالکوبی قشنگی داری

182
00:12:18,660 --> 00:12:21,510
‫خیلی فهمیدی، سروان هیوز

183
00:12:38,160 --> 00:12:39,270
‫لعنتی...

184
00:12:46,380 --> 00:12:49,240
‫یه چیزی هست که باید بگم

185
00:12:52,550 --> 00:12:54,330
‫سروان هیوز

186
00:12:54,330 --> 00:12:56,710
‫اگه اومدید اینجا که بازم به خانوادتون زنگ بزنید

187
00:12:56,710 --> 00:12:58,460
‫سروان هیوز، داره ازتون خون میاد

188
00:12:58,460 --> 00:13:01,550
‫چیزی نیست، باید از تلفن استفاده کنم

189
00:13:02,880 --> 00:13:04,630
‫باید به ساختمون رهبر زنگ بزنم

190
00:13:12,440 --> 00:13:14,690
‫میبخشی که مزاحمت شدم

191
00:13:15,250 --> 00:13:16,120
‫سروان هیوز

192
00:13:17,430 --> 00:13:18,950
‫سلام؟ با شهر شرقی تماس گرفتید

193
00:13:18,950 --> 00:13:21,860
‫به روی...کلنل روی موستانگ وصل کنید

194
00:13:22,170 --> 00:13:24,950
‫ما اجازه نداریم که یه خط از خطوط بیرون رو به داخل وصل کنیم

195
00:13:24,950 --> 00:13:27,030
‫من سروان هیوز از مرکز هستم

196
00:13:27,030 --> 00:13:28,910
‫از تلفنن عمومی به خاطر وضعیت اظطراری تماس میگیرم

197
00:13:28,910 --> 00:13:30,180
‫لطفا رمز رو بدین

198
00:13:30,180 --> 00:13:32,200
‫عجب بد بختی ای

199
00:13:33,380 --> 00:13:38,340
‫عمو..شکر...اولیور...هشت-صفر-صفر

200
00:13:39,450 --> 00:13:40,860
‫کد تصدیق شد

201
00:13:40,860 --> 00:13:42,310
‫یک لحظه لطفا

202
00:13:42,310 --> 00:13:43,540
‫عجله کن

203
00:13:43,540 --> 00:13:44,800
‫ارتش تو خطره

204
00:13:50,290 --> 00:13:53,280
‫میتونی گوشی رو بزاری زمین کلنل هیوز؟

205
00:13:55,270 --> 00:13:57,020
‫گوشی، لطفا

206
00:13:58,180 --> 00:14:01,370
‫ستوان دوم رز..یا نه

207
00:14:01,370 --> 00:14:02,400
‫تو کی هستی؟

208
00:14:03,340 --> 00:14:06,290
‫من ستوان دوم رز هستم، یادتون رفته؟

209
00:14:06,290 --> 00:14:07,410
‫نه، نیستی

210
00:14:08,510 --> 00:14:12,400
‫ستوان رز یه خال زیر چشم چپش داره

211
00:14:13,600 --> 00:14:15,680
‫ها؟ واقعا؟

212
00:14:15,680 --> 00:14:17,560
‫بی دقتی کردم

213
00:14:20,500 --> 00:14:21,540
‫این چطوره؟

214
00:14:23,250 --> 00:14:24,800
‫چی..

215
00:14:24,800 --> 00:14:26,820
‫مثل اینکه دارم خواب میبینم

216
00:14:27,220 --> 00:14:32,180
‫هوش زیادت باعث مرگت شد، ستوان هیوز

217
00:14:32,460 --> 00:14:34,570
‫هی، یه دقیقه مهلت بده

218
00:14:35,010 --> 00:14:37,600
‫من یه زن و دختر دارم که تو خونه منتظرم هستن

219
00:14:37,600 --> 00:14:39,440
‫امکان نداره...

220
00:14:39,630 --> 00:14:41,560
‫که اینجا بمیرم

221
00:14:44,990 --> 00:14:46,400
‫صحنه ی عالی بود،درسته؟

222
00:14:47,870 --> 00:14:49,110
‫لعنت به تو

223
00:14:57,220 --> 00:15:00,630
‫ستوان هیوز روی خط عمومی هست

224
00:15:00,630 --> 00:15:01,930
‫بازم؟

225
00:15:01,930 --> 00:15:03,310
‫وصلش کن

226
00:15:03,310 --> 00:15:04,520
‫منم

227
00:15:04,520 --> 00:15:05,840
‫اگه بازم درباره ی دخترت باشه، قطع میکنم

228
00:15:09,680 --> 00:15:10,220
‫هیوز؟

229
00:15:11,420 --> 00:15:12,730
‫هیوز..

230
00:15:12,730 --> 00:15:14,050
‫هی، هیوز

231
00:15:21,670 --> 00:15:24,400
‫انسانها واقعا احمق هستن

232
00:15:24,400 --> 00:15:26,820
‫به خاطر چیزای احمقانه زندگیشون رو تو خطر میندازن

233
00:15:34,600 --> 00:15:37,780
‫الیشیا..گراسیا

234
00:15:38,490 --> 00:15:39,640
‫متاسفم...

235
00:15:41,510 --> 00:15:45,340
‫فکر نکنم بتونم....قولم رو نگه دارم

236
00:15:52,560 --> 00:15:54,220
‫پسر، عجب خوشمزست

237
00:15:54,810 --> 00:15:57,100
‫این کیک سین حرف نداره

238
00:15:57,100 --> 00:16:00,460
‫خانم گراسیا آشپزیش تک هست

239
00:16:00,460 --> 00:16:01,880
‫میدونم

240
00:16:01,880 --> 00:16:04,980
‫شیرینی که یه بار برامون پخت واقعا خوب بود

241
00:16:06,280 --> 00:16:10,420
‫وقتی بدنم رو بدست بیارم اینم تو لیست چیزایی هست که میخورم

242
00:16:10,420 --> 00:16:14,790
‫بهم نشون داد چطوری درست میکنن، وقتی بدنت رو برگردوندی برات درست میکنم،آل

243
00:16:14,790 --> 00:16:16,370
‫آخجون

244
00:16:16,370 --> 00:16:16,410
‫آخجون

245
00:16:17,780 --> 00:16:21,250
‫آقای هیوز و گراسیا واقعا هر دو آدمهای سگفت انگیزی هستن

246
00:16:21,250 --> 00:16:27,260
‫ستوان هیوز از اون پدرهای پرحرفه...همینطور به خاطر فضول بودنش خیلی روی اعصابه

247
00:16:27,260 --> 00:16:30,760
‫همیشه تو بیمارستان میاد سر به سرت میزاره، مگه نه؟

248
00:16:30,970 --> 00:16:32,410
‫جدا که

249
00:16:35,060 --> 00:16:39,640
‫هر روز میگه که سرش شلوغه اما هر روز سر میزد

250
00:16:39,640 --> 00:16:42,440
‫دفعه ی بعد باید ازش تشکر کنیم

251
00:16:42,440 --> 00:16:43,520
‫آره

252
00:17:16,340 --> 00:17:19,850
‫مامان...اونها چرا دارن بابا رو خاک میکنن؟

253
00:17:21,270 --> 00:17:22,330
‫الیشیا...

254
00:17:22,330 --> 00:17:26,420
‫اگه اینکارو بکنن بابا دیگه نمیتونه بره سر کار

255
00:17:27,030 --> 00:17:27,960
‫الیشیا...

256
00:17:29,810 --> 00:17:33,250
‫بابا گفت که یه عالمه کار داره

257
00:17:34,320 --> 00:17:35,490
‫وایسین

258
00:17:35,910 --> 00:17:37,720
‫خاکش نکنید

259
00:17:38,320 --> 00:17:39,850
‫بابا

260
00:17:43,250 --> 00:17:45,670
‫دو درجه ارتقا گرفت اونم بعد از کشته شدنش

261
00:17:45,670 --> 00:17:47,830
‫سرتیپ هیوز....

262
00:17:49,300 --> 00:17:52,540
‫گفتی که زیردست من کار میکنی و حمایتم میکنی

263
00:17:53,080 --> 00:17:54,460
‫این یعنی چی که الان درجه ات از من بیشتره؟

264
00:17:56,000 --> 00:17:57,110
‫احمق...

265
00:17:57,680 --> 00:17:58,340
‫کلنل

266
00:18:02,580 --> 00:18:06,730
‫کیمیاگرها موجودات ناخوش آیندی هستن،درسته ستوان؟

267
00:18:07,980 --> 00:18:14,000
‫دارم ناامیدانه تئوری تبدیل انسان رو تو ذهنم مرور میکنم

268
00:18:15,220 --> 00:18:20,620
‫فکر کنم بدونم  وقتی  اون پسرها خواستن مادرشون رو تبدیل کنن چه حسی داشتن

269
00:18:24,100 --> 00:18:25,120
‫حالت خوبه؟

270
00:18:26,990 --> 00:18:28,000
‫آره

271
00:18:29,520 --> 00:18:32,000
‫مثل اینکه داره بارون میاد

272
00:18:33,440 --> 00:18:35,830
‫نه، فکر نکنم

273
00:18:38,780 --> 00:18:40,770
‫نه،داره بارون میاد

274
00:18:43,670 --> 00:18:44,950
‫درست میگی

275
00:18:45,630 --> 00:18:46,750
‫برگردیم

276
00:18:47,170 --> 00:18:49,040
‫سرما میخوریم

277
00:18:51,750 --> 00:18:54,070
‫وقتی که از اتاق میرفت گفت میره کتابخونه

278
00:18:54,820 --> 00:18:57,570
‫اون وقت آخرین باری بود که کلنل رو دیدم

279
00:18:59,880 --> 00:19:01,920
‫با کسی در اینجا مبارزه کرد؟

280
00:19:01,920 --> 00:19:03,220
‫احتمالا

281
00:19:03,700 --> 00:19:07,320
‫لکه ها خون از اتاق تا راهرو بوده

282
00:19:08,210 --> 00:19:10,250
‫و مقصد بعدیش...

283
00:19:11,480 --> 00:19:15,380
‫کلنل میخواستن تلفن کنن، حتی وقتی که مجروح شده بود

284
00:19:15,380 --> 00:19:19,880
‫اما...بدون اینکه اینکار رو بکنه رفت

285
00:19:22,770 --> 00:19:25,450
‫اون توی ساختمان جنگ یه چیزی رو فهمیده بوده...

286
00:19:25,450 --> 00:19:31,140
‫و اون همه زحمت کشید تا از بیرون به من زنگ بزنه در صورتی که میتونست از داخل ساختمون اینکارو بکنه

287
00:19:32,190 --> 00:19:37,170
‫متصدی تلفن در قرارگاه شرقی شنیده بوده که هیوز گفته" ارتش تو خطره

288
00:19:38,370 --> 00:19:39,280
‫چی بوده؟

289
00:19:40,000 --> 00:19:42,000
‫چی میخاسته بگه؟

290
00:19:44,580 --> 00:19:48,970
‫کلنل، سرهنگ آرمستران رو آوردم

291
00:19:52,020 --> 00:19:56,860
‫ما هیچ نمیدونیم کی کلنل هیوز رو کشته

292
00:19:56,860 --> 00:19:58,800
‫پس چرا حبسشون نمیکنی؟

293
00:19:58,800 --> 00:20:03,180
‫یه نظر داریم، اما نمیدونیم که اونها دقیقا کی هستن

294
00:20:04,960 --> 00:20:07,180
‫منظورت چیه؟ جزئیات رو بهم بگو

295
00:20:08,390 --> 00:20:09,180
‫نمیتونم

296
00:20:09,480 --> 00:20:12,530
‫من یه کلنل هستم و بهت دستور میدم که صحبت کنی

297
00:20:12,530 --> 00:20:14,060
‫میخای از دستور افسر ارشد نافرمانی کنی؟

298
00:20:15,080 --> 00:20:16,060
‫نمیتونم صحبت کنم

299
00:20:21,440 --> 00:20:22,680
‫فهمیدم

300
00:20:22,680 --> 00:20:24,520
‫میبخشی که آوردمت اینجا

301
00:20:24,520 --> 00:20:25,660
‫میتونی بری

302
00:20:25,660 --> 00:20:26,540
‫بله قربان

303
00:20:30,830 --> 00:20:34,330
‫قربان، یادم رفت بگم

304
00:20:34,330 --> 00:20:38,210
‫برادران الریک تا چند روز پیش اینجا بودن

305
00:20:39,080 --> 00:20:40,460
‫برادران الریک؟

306
00:20:40,460 --> 00:20:42,840
‫بله، برادران الریک

307
00:20:44,970 --> 00:20:47,220
‫چیزی رو که دنبالش بودن رو پیدا کردن؟

308
00:20:47,400 --> 00:20:48,440
‫نه

309
00:20:48,440 --> 00:20:51,720
‫چیزی که اونها دنبالش هستن تقریبا افسانه ای هست

310
00:20:52,450 --> 00:20:54,600
‫فهمیدم، ممنون

311
00:20:57,470 --> 00:21:00,320
‫نتونستیم چیز زیادی ازش بفهمیم، درسته؟

312
00:21:00,320 --> 00:21:02,110
‫آره

313
00:21:02,110 --> 00:21:03,840
‫سرهنگ واقعا مهربونه

314
00:21:04,760 --> 00:21:07,690
‫اون به طور خاص گفت " کسانی که سرتیپ هیوز رو کشتن

315
00:21:07,690 --> 00:21:10,580
‫که یعنی اونها چند تا بودن

316
00:21:10,580 --> 00:21:13,620
‫ممکنه که اونها به عنوان یه سازمان کار میکنن

317
00:21:14,890 --> 00:21:18,840
‫اگه اون نتونه حتی تحت دستور یه کلمل صحبت کنه

318
00:21:18,840 --> 00:21:24,010
‫یعنی یه نفر با درجه ی بالاتر از من بهش گفته چیزی نگه

319
00:21:24,630 --> 00:21:27,010
‫میتونیم فرض کنیم که افراد برجسته ی ارتش در این کار دخالت دارن

320
00:21:27,980 --> 00:21:31,010
‫و چیزی که برادرا ن الریک دنبالش هستن

321
00:21:31,810 --> 00:21:33,890
‫که میشه سنگ فلاسفه

322
00:21:35,540 --> 00:21:41,060
‫سازمانی که دستی تو ارتش داره، سنگ فلاسفه، کلنل هیوز....

323
00:21:41,060 --> 00:21:42,940
‫اینها چطور به هم مربوط هستن

324
00:21:42,940 --> 00:21:44,550
‫تا الان چیزی نمیدونیم

325
00:21:45,320 --> 00:21:52,660
‫اما وقتی که به مرکز منتقل بشم ، درباره ی افسران رده بالا تحقیق میکنم و میفهمم کی هیوز رو کشته

326
00:21:53,180 --> 00:21:56,250
‫شما مطلبهای شخصی و غیر شخصی رو با هم قاطی نمیکردید

327
00:21:56,250 --> 00:21:58,290
‫هیچ شخصی و یا غیر شخصی مطرح نیست

328
00:21:58,290 --> 00:22:02,650
‫برای رهبر شدن و انتقام مرگ هیوز

329
00:22:03,150 --> 00:22:05,050
‫هر دو شخصی هستن

330
00:22:06,000 --> 00:22:08,550
‫هدف ما رهبری ارتشه، تو با من میای، درسته؟

331
00:22:08,550 --> 00:22:25,550
‫forums.animparadise.com
‫Madman

