‫﻿۱
00:00:11,900 --> 00:00:12,900
‫الو؟

2
00:00:14,100 --> 00:00:15,300
‫"سلام، "پاتریک.

3
00:00:19,700 --> 00:00:22,400
‫میشه...میشه آروم‌تر باشی؟

4
00:00:25,700 --> 00:00:27,400
‫منظورت چیه که افتاد؟

5
00:00:27,900 --> 00:00:28,900
‫افتاد؟

6
00:00:29,400 --> 00:00:32,500
‫ولی من نمیدونستم که بابا تو بیمارستانه.

7
00:00:35,700 --> 00:00:38,000
‫باشه، باشه. خیلی خُب.

8
00:00:39,300 --> 00:00:41,700
‫بهش بیشتر توجه میکنم.
‫صبر کن.

9
00:00:42,400 --> 00:00:44,200
‫کِی منتقلش کردن؟

10
00:00:46,800 --> 00:00:49,300
‫ولی چقدر بعد از اینکه تب کرد؟

11
00:00:51,100 --> 00:00:54,000
‫یه مرکز پرستاری خراب‌شده‌س.
‫باید میدونستن.

12
00:00:58,500 --> 00:01:01,400
‫باشه، سر تو داد نمیزنم.
‫شرمنده‌م.

13
00:01:04,200 --> 00:01:05,900
‫شنبه میام اونجا.

14
00:01:08,100 --> 00:01:13,500
‫والتر بارنت" مجبور به استعفا شد".

15
00:01:16,600 --> 00:01:24,100
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

16
00:01:24,101 --> 00:01:32,101
‫ترجـــــمه و تنظیــــم
‫<font color="#۶۴۹۵ED">(Mahyaa۷)محیـــــــــا</font>

17
00:01:51,100 --> 00:01:53,500
‫باید از یه چیز خوشحال باشین.

18
00:01:53,800 --> 00:01:56,400
‫موبایل‌هامو ازم گرفتن.

19
00:01:57,600 --> 00:01:59,200
‫حالم ازشون بهم میخورد.

20
00:02:00,400 --> 00:02:03,200
‫وقتی مدیرعامل بودم، یه یادداشت هم ننوشتم.

21
00:02:03,800 --> 00:02:05,100
‫یادداشتیم نگرفتم.

22
00:02:05,200 --> 00:02:06,800
‫چیزی رو با خودم نبُردم.

23
00:02:07,600 --> 00:02:09,800
‫به نظرم شبیه دایناسورم میکنه.

24
00:02:13,000 --> 00:02:14,300
‫خوشحالم که اومدین.

25
00:02:15,900 --> 00:02:18,400
‫امیدوارم امروز فشاری حس نکنین.

26
00:02:18,500 --> 00:02:22,500
‫،بالاخره یه وقت برای صحبت باهاتون گیر آوردم
‫ولی برای کمک کردن خیلی دیر شده.

27
00:02:24,500 --> 00:02:26,200
‫چطور باهاش کنار میای؟

28
00:02:27,700 --> 00:02:29,400
‫"من فوق العاده‌م، "پائول.

29
00:02:29,700 --> 00:02:30,500
‫عالی.

30
00:02:31,700 --> 00:02:34,800
‫میدونم که گفتین از اون مرحله گذشتیم...

31
00:02:35,400 --> 00:02:37,900
‫که صحبت کردن به کارتون بیاد.

32
00:02:40,300 --> 00:02:42,600
‫ولی تا وقتی که اینجایین، چطوره...

33
00:02:42,700 --> 00:02:43,800
‫چطوره یه امتحانی بکنیم؟

34
00:02:46,300 --> 00:02:48,200
‫خُب، چی برای گفتن مونده؟

35
00:02:48,700 --> 00:02:51,000
‫شغلم رو از دست دادم، اعتبارمو.

36
00:02:51,600 --> 00:02:53,300
‫نمیتونم از خونه بیام بیرون.

37
00:02:53,800 --> 00:02:56,300
‫یه گله خبرنگار تو خیابون منتظر منن تا...

38
00:02:56,500 --> 00:03:00,100
‫میکروفون و دوربین تو حلقم بکنن.

39
00:03:00,300 --> 00:03:01,600
‫پس امروز اینجا اومدنتون...

40
00:03:01,800 --> 00:03:03,900
‫با اعمال شاقه بوده.

41
00:03:04,100 --> 00:03:05,400
‫میتونم از پسش بربیام.

42
00:03:05,600 --> 00:03:07,100
‫حقیقت رو بهشون گفتم.

43
00:03:07,200 --> 00:03:08,900
‫هرکاری رو که باید انجام دادم...

44
00:03:09,000 --> 00:03:11,800
‫مو به مو طبق نمایشنامه عمل کردم.

45
00:03:12,100 --> 00:03:14,900
‫- کدوم نمایشنامه؟
‫- "جانسون و جانسون".

46
00:03:15,500 --> 00:03:17,000
‫"رسوایی "تایلنول.
‫( یه مدل استامینوفن )

47
00:03:17,400 --> 00:03:19,600
‫‏۷نفر از دستکاری محصول مُردن...

48
00:03:19,800 --> 00:03:23,800
‫،ولی به شرکت ربطی نداشت
‫با این وجود تمام قرص‌ها رو از کل کشور جمع کردن.

49
00:03:23,900 --> 00:03:27,100
‫هنوز تو مدیریت بحران یه قانون اساسیه.

50
00:03:27,500 --> 00:03:30,600
‫،با شروع شدن مشکلات
‫هرکاری رو که بتونی میکنی...

51
00:03:30,700 --> 00:03:34,600
‫تا مردم رو آگاه و محافظت کنی
‫و همچنین اعتبارت رو حفظ کنی.

52
00:03:35,800 --> 00:03:37,900
‫فکر میکنین چی اشتباه پیش رفت؟

53
00:03:39,100 --> 00:03:41,800
‫اینجا، "کانی" اجازه داد این مقاله رو بخونم...

54
00:03:43,100 --> 00:03:44,400
‫تو روزنامه.

55
00:03:49,700 --> 00:03:52,400
‫با نهایت سرعت پیشم اومدن
‫و منم همه‌چیز رو همونطور که بود گفتم.

56
00:03:52,600 --> 00:03:54,200
‫".طبق قوانین پیش رفتم"

57
00:03:55,500 --> 00:03:58,300
‫فقط مشکل اینجاست که دنیا از ۱۹۸۲ خیلی تغییر کرده.

58
00:03:58,900 --> 00:04:00,300
‫بیشتر مثل شکار میمونه.

59
00:04:00,400 --> 00:04:02,900
‫از لحظه‌ای که مسئولیتی رو قبول میکنیم...

60
00:04:03,000 --> 00:04:04,700
‫وبلاگ‌نویس‌ها، جراید...

61
00:04:04,900 --> 00:04:07,200
‫و وکیل‌ها میان سراغمون.

62
00:04:07,700 --> 00:04:11,300
‫افرادی که پیش‌فروش میکنن سهام رو پایین میکشن...

63
00:04:12,400 --> 00:04:15,000
‫و همین موقعست که افراد انگل تو شرکت خودم...

64
00:04:15,200 --> 00:04:17,900
‫اینو به عنوان یه موقعیت طلایی لعنتی برای خودشون میبینن.

65
00:04:18,900 --> 00:04:21,200
‫و بعد خانواده‌ی "دونالدسون" تسلیم میشن.

66
00:04:22,200 --> 00:04:24,400
‫"بهش میگن "یه طوفان اساسی.

67
00:04:25,100 --> 00:04:28,200
‫وقتی یه مقاله مثل اینو میخونین، چه حسی دارین؟

68
00:04:32,700 --> 00:04:34,000
‫حس پیرمردی که...

69
00:04:35,000 --> 00:04:37,100
‫خیلی وقته تو رینگ مونده.

70
00:04:38,400 --> 00:04:41,000
‫پس حس یه بوکسور رو داری...

71
00:04:42,200 --> 00:04:43,200
‫که شکست خورده.

72
00:04:45,600 --> 00:04:47,300
‫"دیگه دفاعی ندارم، "پائول.

73
00:04:48,500 --> 00:04:50,700
‫هرچیزی که دارم، حقم بوده.

74
00:04:58,100 --> 00:04:59,400
‫چیزی میخوری؟

75
00:04:59,600 --> 00:05:01,500
‫آره، وقتی مجبور باشم.

76
00:05:01,800 --> 00:05:03,900
‫گندم برشته، سوپ مرغ...

77
00:05:04,500 --> 00:05:06,200
‫امروز اینا رو خوردم، باشه؟

78
00:05:06,300 --> 00:05:10,100
‫- خواب چطور، میتونی بخوابی؟
‫- روانکاوی یا پزشک اطفال؟

79
00:05:12,300 --> 00:05:14,200
‫آره، میخوابم.
‫با قرص.

80
00:05:14,400 --> 00:05:17,400
‫دکترت نسخه‌ی دیگه‌ای برات تجویز نکرد؟

81
00:05:17,600 --> 00:05:19,700
‫"خُب، آره، به اسم "ناتالی.

82
00:05:20,100 --> 00:05:23,200
‫ممکنه هر لحظه تو روزنامه‌ی "پُست" تیتر بزنن که...

83
00:05:23,300 --> 00:05:26,400
‫".مدیرعاملِ بچه‌کُش خوردن قرص رو از حد گذرونده "

84
00:05:26,800 --> 00:05:27,800
‫بچه‌کُش؟

85
00:05:28,000 --> 00:05:30,300
‫فکر میکنین اینطوری تو عموم نشون داده شدین؟

86
00:05:30,400 --> 00:05:31,300
‫خُب...

87
00:05:31,600 --> 00:05:33,100
‫راستش نمیدونم.

88
00:05:33,200 --> 00:05:36,700
‫زنم به غیر از فیلم‌های قدیمی
‫نمیذاره چیز دیگه‌ای تو تلوزیون ببینم.

89
00:05:38,300 --> 00:05:41,200
‫تو یه پناهگاه با کنترل تو یه دستم...

90
00:05:41,900 --> 00:05:43,500
‫و قرص درکنارم هستم.

91
00:05:45,700 --> 00:05:47,300
‫چه قرصایی مصرف میکنین؟

92
00:05:48,500 --> 00:05:49,800
‫بهش میگن...

93
00:05:49,900 --> 00:05:52,400
‫کلونی"..."کلوپی"...یه چیزی تو همین مایه‌ها".

94
00:05:52,500 --> 00:05:54,300
‫هر چیزی که هست، کمکم میکنه بخوابم.

95
00:05:54,500 --> 00:05:56,300
‫و چندتا مصرف میکنین؟

96
00:05:56,600 --> 00:05:57,900
‫خُب، بستگی داره.

97
00:05:58,100 --> 00:06:00,200
‫- شاید سه یا چهارتا.
‫- در روز؟

98
00:06:00,900 --> 00:06:03,300
‫دکتر "ولز" همین مقدار رو تجویز کرده؟

99
00:06:03,500 --> 00:06:05,100
‫مقداریه که برای خوابیدن بهش احتیاج دارم.

100
00:06:05,500 --> 00:06:08,200
‫ولی باید اونو در جریانِ مقداری که مصرف میکنین بذارین.

101
00:06:08,700 --> 00:06:12,400
‫شما خیلی قرص مصرف نمیکردید...

102
00:06:12,600 --> 00:06:15,200
‫پس ممکنه تحملی که بقیه افراد دارن رو نداشته باشین.

103
00:06:16,900 --> 00:06:20,200
‫چه اتفاقی میفته، "پائول"؟
‫میخوابم ودیگه بیدار نمیشم؟

104
00:06:20,400 --> 00:06:21,700
‫همینو میخواین؟

105
00:06:23,000 --> 00:06:25,000
‫قرص بخورین، بخوابین، و دگه بیدار نشین؟

106
00:06:25,100 --> 00:06:26,900
‫نه، نه، میخوام که بیدار شم.

107
00:06:27,000 --> 00:06:30,600
‫میخوام بفهمم که دو ماهِ گذشته فقط یه کابوس بوده...

108
00:06:30,800 --> 00:06:33,200
‫که خط لوله آلوده نشده...

109
00:06:33,300 --> 00:06:35,000
‫که جراید متهمم نکردن...

110
00:06:35,200 --> 00:06:37,600
‫که افراد زیردستم بهم دروغ نگفتن.

111
00:06:38,700 --> 00:06:40,000
‫اینو میخوام.

112
00:06:40,100 --> 00:06:42,600
‫میفهمم که ممکنه چنین حسی داشته باشین...

113
00:06:43,100 --> 00:06:45,800
‫ولی حالا که میدونین مساله این نیست...

114
00:06:46,600 --> 00:06:48,200
‫اینکه دیگه از خواب بیدار نشین رو...

115
00:06:49,700 --> 00:06:52,000
‫برای خودتون...

116
00:06:52,900 --> 00:06:54,300
‫یه راه حل در نظر میگیرین؟

117
00:06:54,800 --> 00:06:55,800
‫چی...

118
00:06:58,100 --> 00:06:59,600
‫"بیخیال، "پائول.

119
00:07:01,400 --> 00:07:03,900
‫من میدون رو خالی نمیکنم.
‫منو بهتر از اینا میشناسی.

120
00:07:04,000 --> 00:07:07,700
‫و این گندکاری رو برای زنم به ارث نمیذارم.

121
00:07:07,900 --> 00:07:11,500
‫که البته، الانم وقتی بهم نگاه میکنه، اشک تو چشماش جمع میشه.

122
00:07:11,800 --> 00:07:14,400
‫شاید چیزیه که هیچکدومتون بهش عادت ندارین.

123
00:07:14,600 --> 00:07:16,700
‫خُب، اشک، چیزیه که زیاد دیدم.

124
00:07:16,900 --> 00:07:19,300
‫قبل از اینکه تسلیم بشم...

125
00:07:19,900 --> 00:07:22,800
‫و بچه‌ی دوم یا سوم رو تو دامنش بذارم...

126
00:07:23,000 --> 00:07:25,200
‫و یا هر چیز دیگه‌ای رو که میخواد.

127
00:07:25,400 --> 00:07:27,700
‫ولی چیزی که جدیده، این احساس ترحمه.

128
00:07:27,900 --> 00:07:29,600
‫افتضاحه.

129
00:07:30,400 --> 00:07:33,100
‫بهش گفتم دیگه اینطور بهم نگاه نکنه.

130
00:07:33,300 --> 00:07:34,800
‫مطمئنین ترحمه؟

131
00:07:37,300 --> 00:07:39,000
‫زنتونه.

132
00:07:39,400 --> 00:07:42,300
‫‏‏۴۴ساله ازدواج کردین.
‫‏‏دوستتون داره.

133
00:07:43,200 --> 00:07:45,800
‫- وقتی تلفنی باهام حرف زد...
‫- اینم یه مساله‌ی دیگه‌س.

134
00:07:45,900 --> 00:07:47,600
‫بهش گفتم اینکارم دیگه نکنه.

135
00:07:47,800 --> 00:07:50,400
‫حس میکرد که شرایط فوق العاده غیرعادی‌ایه.

136
00:07:50,500 --> 00:07:53,000
‫چی؟ اخراج شدم.
‫مگه چی شده؟

137
00:07:53,100 --> 00:07:56,800
‫کل کشور داره ارخاج میشه...
‫اخراج...اخراج!

138
00:07:58,400 --> 00:07:59,600
‫ولی یهو...

139
00:07:59,700 --> 00:08:02,600
‫کلی دلسوزی گیرم میاد...

140
00:08:02,900 --> 00:08:04,500
‫آدما دسته دسته سرزده میان.

141
00:08:04,600 --> 00:08:06,700
‫مثل یه قسمت از سریال "این زندگی شماست"ـه.

142
00:08:06,800 --> 00:08:08,500
‫یعنی اینکه بدونین چقدر افراد متاثر شدن...

143
00:08:08,600 --> 00:08:10,600
‫براتون مایه‌ی آرامش نبوده؟

144
00:08:10,900 --> 00:08:12,500
‫مایه‌ی خجالته.

145
00:08:13,000 --> 00:08:14,600
‫"دیروز بهش گفتم، "دیگه بسه

146
00:08:14,800 --> 00:08:17,700
‫،دیگه نمیخوام کسی رو ببینم "
‫".بهشون بگو حالم خوش نیست

147
00:08:18,100 --> 00:08:21,500
‫،قبل از اینکه بخواد دنبالم راه بیفته
‫بهش قول دادم که میام شما رو ببینم.

148
00:08:21,700 --> 00:08:23,700
‫پس در اصل از من
‫به عنوان یه برگ برنده استفاده کردین.

149
00:08:23,900 --> 00:08:25,000
‫باهاش مشکلی ندارم.

150
00:08:25,600 --> 00:08:27,100
‫چون شما رو اینجا کشوند.

151
00:08:30,100 --> 00:08:33,200
‫و حالا که چی؟
‫چی میخوای بهم بگی، "پائول"؟

152
00:08:34,500 --> 00:08:36,500
‫که زندگی زیبائه؟

153
00:08:36,600 --> 00:08:38,400
‫و هیچ اتفاقی نیفتاده؟

154
00:08:39,400 --> 00:08:41,200
‫و همه‌ی اینها میتونه یه موهبت باشه؟

155
00:08:41,300 --> 00:08:44,000
‫فکر نمیکنم اتفاقی نیفتاده باشه.

156
00:08:44,100 --> 00:08:45,900
‫برعکس به نظرم...

157
00:08:46,600 --> 00:08:49,300
‫ممکنه این حس رو بهتون بده که درگیر یه جور...

158
00:08:50,100 --> 00:08:51,100
‫آزمایشین.

159
00:08:51,300 --> 00:08:54,800
‫،آدما همیشه چنین چاره‌هایی رو پیش پام میذارن
‫همین شر و ورای خودیاوری.

160
00:08:55,000 --> 00:08:57,400
‫که مطمئنم چیزی نیست که
‫دوست داشته باشین در حال حاضر بشنوین.

161
00:09:00,100 --> 00:09:01,700
‫یکی از دوستای قدیمیم...

162
00:09:02,500 --> 00:09:03,600
‫"دین لارو"...

163
00:09:04,300 --> 00:09:06,700
‫،کلی راه از "راچستر" اومده بود
‫تا یه سر به من بزنه.

164
00:09:06,900 --> 00:09:09,500
‫نمیدونیم "کانی" چی بهش گفته که اینجا کشوندش.

165
00:09:10,600 --> 00:09:12,300
‫ولی هم‌سنِ منه.

166
00:09:13,000 --> 00:09:15,100
‫وقتی تو ارتش بودیم، رفیق بودیم.

167
00:09:16,500 --> 00:09:17,700
‫دو سال پیش...

168
00:09:18,000 --> 00:09:21,300
‫از شرکتی که تمامش رو خودش تاسیس کرده بود...

169
00:09:22,200 --> 00:09:23,700
‫بیرون انداختنش.

170
00:09:23,800 --> 00:09:26,400
‫پس یکی اینجا هست که...

171
00:09:27,400 --> 00:09:30,100
‫که دوران سختی که توش هستین رو گذرونده باشه.

172
00:09:31,100 --> 00:09:34,600
‫بهم گفت یه سرگرمی جدید پیدا کرده.
‫داره از منظره‌ها...

173
00:09:34,800 --> 00:09:36,000
‫کارخونه‌های قدیمی...

174
00:09:36,400 --> 00:09:39,200
‫و قایق‌های ماهیگیری عکس میندازه.

175
00:09:39,400 --> 00:09:43,200
‫چاپشون میکنه و تبدیل به کتابشون میکنه
‫و به دوستاش میده.

176
00:09:43,800 --> 00:09:45,100
‫بهم یه...

177
00:09:45,400 --> 00:09:48,600
‫طرح عکاسی از "سنترالیا" تو "پنسیلوانیا" داد.

178
00:09:48,700 --> 00:09:51,600
‫همونی که یه شهرذغال‌سنگه که آتیش گرفته؟

179
00:09:53,500 --> 00:09:55,800
‫مطمئنم کنجکاوید که بدونید چرا چنین چیزی بهتون داد.

180
00:09:57,400 --> 00:09:59,400
‫نه، چرا باید برام مهم باشه؟

181
00:10:00,200 --> 00:10:01,900
‫برام مهم نیست.

182
00:10:02,200 --> 00:10:05,600
‫نکته اینجاست، که میفهمه که چقدر احمق به نظر میرسه؟

183
00:10:05,800 --> 00:10:07,000
‫پس باورتون نمیشه؟

184
00:10:07,100 --> 00:10:09,900
‫اگه یه چیز باشه که نتونم تحمل کنم
‫آدمهایی هستن که...

185
00:10:10,100 --> 00:10:11,600
‫خودشون رو زدن به نفهمی...

186
00:10:11,700 --> 00:10:15,700
‫و زندگی غیرواقعی دارن
‫و تبدیل به آدمای غیرواقعی شدن.

187
00:10:16,400 --> 00:10:18,100
‫"همیشه به انتخاب خودشون نبوده، "والتر...

188
00:10:18,200 --> 00:10:21,000
‫همونطور که یه شاخه پیچ و تاب میخوره.

189
00:10:21,900 --> 00:10:23,800
‫میخوام "دین" به خودش بیاد و بهش بگم...

190
00:10:23,900 --> 00:10:27,600
‫"نمیفهمی که همه مسخره‌ت میکنن، پیر احمق؟"

191
00:10:28,800 --> 00:10:30,800
‫به محض اینکه رفت، کتاب رو دور انداختم.

192
00:10:31,000 --> 00:10:32,400
‫قراره با عکس یه علفزار سوخته...

193
00:10:32,500 --> 00:10:36,300
‫که قبلاً شهر بوده، چه غلطی کنم؟

194
00:10:36,600 --> 00:10:39,100
‫اگه واقعاً به اون کتاب افتخار میکرد چی؟

195
00:10:39,200 --> 00:10:42,300
‫فکر نمیکنین ممکنه اون یه حس متفاوت از موفقیت...

196
00:10:42,400 --> 00:10:43,600
‫و کامیابی رو بهش میداده؟

197
00:10:43,800 --> 00:10:46,300
‫یا یه بخشی از وجودش رو بیدار میکرده، که شاید...

198
00:10:47,400 --> 00:10:49,200
‫تو باهوشی.
‫بیشتر از اینا حالیته.

199
00:10:49,400 --> 00:10:52,200
‫اگه اون شرکت همین الان بهش زنگ بزنه و بگه...

200
00:10:52,800 --> 00:10:55,800
‫"اشتباه کردیم، "دین".
‫".دوست داریم که برگردی

201
00:10:56,000 --> 00:10:58,100
‫با کله میره.

202
00:10:59,100 --> 00:11:00,800
‫نه، حقیقت اینه که...

203
00:11:01,000 --> 00:11:03,000
‫دوران مفید بودنش سر اومده.

204
00:11:03,500 --> 00:11:06,100
‫ولی من چند سالی تا عکس گرفتن...

205
00:11:06,200 --> 00:11:07,900
‫تمبر لیس‌مال کردن فاصله دارم، ولی...

206
00:11:09,100 --> 00:11:10,300
‫باید روراست باشیم...

207
00:11:10,800 --> 00:11:13,900
‫که مرگ یه تقدیر رسمیه.

208
00:11:16,300 --> 00:11:17,600
‫نمایش تمومه.

209
00:11:18,800 --> 00:11:21,500
‫پس نمیخوای خانواده‌ت توجه نشون بدن.

210
00:11:22,600 --> 00:11:26,100
‫نمیخوای دوستانت یا روانکاوت حمایتت کنن...

211
00:11:26,300 --> 00:11:27,300
‫یا امید واهی بدن.

212
00:11:29,600 --> 00:11:30,900
‫ته خط رسیدی...

213
00:11:31,300 --> 00:11:32,400
‫"مثل "دین.

214
00:11:33,200 --> 00:11:35,100
‫واقعاً اینطور فکر میکنی؟

215
00:11:35,200 --> 00:11:36,800
‫چرا تو بهم نمیگی "پائول"؟

216
00:11:37,200 --> 00:11:38,200
‫البته بهتره بگم...

217
00:11:38,900 --> 00:11:41,100
‫چرا بهم نمیگی راجع بهم چه فکری میکنی؟

218
00:11:41,700 --> 00:11:44,800
‫اولین باری که پامو اینجا گذاشتم، فکر میکردی چه آدمیم؟

219
00:11:46,300 --> 00:11:49,000
‫من بهت میگم چه فکری میکردی.
‫فکر میکردی یه آدم گَندم.

220
00:11:49,100 --> 00:11:51,800
‫که براش مهم نیست محصولات شرکتش داره نوزادها رو میکُشه.

221
00:11:52,800 --> 00:11:54,800
‫فکر میکردی حریصم...

222
00:11:55,200 --> 00:11:57,700
‫بی‌ملاحظه‌م، حرومزاده‌م.

223
00:11:57,900 --> 00:12:00,200
‫- فکر میکردی از همون اول راجع بهت قضاوت کردم؟
‫- "پائول"...

224
00:12:00,300 --> 00:12:02,200
‫بهت گفتم نمیتونم...

225
00:12:02,400 --> 00:12:04,500
‫آدمهای عوضی متظاهر رو تحمل کنم.

226
00:12:04,700 --> 00:12:07,400
‫الکی منو بالا نبَر و بهم دروغ هم نگو.

227
00:12:07,600 --> 00:12:09,900
‫قدر کوپنم این هفته باهاش سر و کار داشتم.
‫فقط حقیقت رو بهم بگو.

228
00:12:10,000 --> 00:12:11,600
‫حقیقت اینه که من عصبانیم.

229
00:12:14,400 --> 00:12:17,900
‫از چنین واکنشی تعجب کردم، ولی عصبانم.

230
00:12:18,200 --> 00:12:21,600
‫از کاری که در حقت کردن عصبانیم.
‫و از روشی که اینکارو کردن، عصبانیم.

231
00:12:21,700 --> 00:12:23,900
‫به نظرم مرد بزرگواری هستی.

232
00:12:24,600 --> 00:12:27,400
‫من نمیتونم شرایط الانت رو درک کنم.

233
00:12:27,600 --> 00:12:30,200
‫ولی میتونم عصبانیتت رو درک کنم...

234
00:12:30,400 --> 00:12:31,700
‫حس...

235
00:12:32,300 --> 00:12:33,300
‫خیانت رو.

236
00:12:40,700 --> 00:12:43,400
‫یه کلاسایی تو مدارس بازرگانی...

237
00:12:44,600 --> 00:12:46,500
‫دارم یا بهتره بگم داشتم...

238
00:12:47,700 --> 00:12:49,600
‫که موضوعش مسئولیت مشترک بود.

239
00:12:50,000 --> 00:12:51,500
‫گمونم اون روزا به آخر رسیدن.

240
00:12:52,100 --> 00:12:54,900
‫منو به عنوان سخنران مهمان میاوردن...

241
00:12:55,600 --> 00:12:58,400
‫یه نگاه به اون بچه‌ها که همه مدرسه‌ی بازرگانی رفتن مینداختم...

242
00:12:58,500 --> 00:13:00,100
‫که کاملاً هم اشتباه بوده...

243
00:13:00,300 --> 00:13:02,800
‫و میدونستم که یه ساعت وقت دارم...

244
00:13:03,200 --> 00:13:05,500
‫تا حداقل یکی یا دوتاشون رو تو راه بیارم.

245
00:13:07,300 --> 00:13:11,000
‫کاری کنم که بفهمن اسم یه شرکت...

246
00:13:11,200 --> 00:13:14,300
‫اعتبار یه محصول تنها سرمایه‌تونه.

247
00:13:15,500 --> 00:13:17,700
‫که اگه اسمتون رو از دست بدین...

248
00:13:19,600 --> 00:13:21,200
‫همه‌چیز رو از دست دادین.

249
00:13:25,100 --> 00:13:27,000
‫حس میکنین الان از دستش دادین؟

250
00:13:27,400 --> 00:13:29,900
‫من از دستش ندادم.
‫ازم گرفتنش.

251
00:13:30,300 --> 00:13:32,100
‫کار خانواده‌ی "دونالدسون" بوده؟

252
00:13:33,000 --> 00:13:35,600
‫نقششون تو کل این قضایا رو نگفتین.

253
00:13:36,000 --> 00:13:37,100
‫چی میتونی بگی؟

254
00:13:37,500 --> 00:13:39,900
‫دنیای آقای "دونالدسون"، مثل من قدیمیه.

255
00:13:40,600 --> 00:13:41,800
‫ترسیدم.

256
00:13:42,000 --> 00:13:44,600
‫- اونو سرزنش نمیکنم.
‫- ولی وفاداری...

257
00:13:45,500 --> 00:13:48,000
‫یه بخش از دنیای قدیمی نیست؟

258
00:13:48,600 --> 00:13:50,600
‫خُب، الان فقط اون پیرمرد رو کار نیست.

259
00:13:51,100 --> 00:13:53,200
‫البته هنوز مغز متفکره ولی...

260
00:13:53,400 --> 00:13:56,900
‫ولی پای دختراش و نوه‌هاش و وکیل‌های عوضی هم وسطه...

261
00:13:57,100 --> 00:13:58,800
‫"و همچنین یه ازگلایی مثل "جیس.

262
00:14:00,100 --> 00:14:02,600
‫- میدونی، رئیسش هم کردن.
‫- ولی گفتین که...

263
00:14:02,700 --> 00:14:06,500
‫که خانواده بیشترین سهام شرکت رو داره.

264
00:14:07,400 --> 00:14:08,400
‫درسته.

265
00:14:08,500 --> 00:14:11,100
‫پس فقط روزنامه‌ها و آدمای انگل شرکت نبودن...

266
00:14:11,200 --> 00:14:12,700
‫که شما رو مجبور به رفتن کردن.

267
00:14:13,300 --> 00:14:15,800
‫خونواده‌ی "دونالدسون" هم یه نقشی داشتن.

268
00:14:16,200 --> 00:14:17,400
‫اونا...

269
00:14:18,000 --> 00:14:19,800
‫بازار فروششون کساد شده بود.

270
00:14:20,000 --> 00:14:23,400
‫،ولی سهامشون در خطر بود
‫سهام همه در خطره...

271
00:14:23,600 --> 00:14:24,800
‫ولی این...

272
00:14:25,300 --> 00:14:26,300
‫قتل عام بود.

273
00:14:27,000 --> 00:14:28,900
‫از لحظه‌ای که ازم دست کشیدن...

274
00:14:29,100 --> 00:14:31,000
‫سهامشون به جای اولش برگشت.

275
00:14:31,900 --> 00:14:33,900
‫جدیداً باهاشون صحبت کردی؟

276
00:14:34,000 --> 00:14:37,300
‫پیرمرد به زور میتونست تو جلسه‌ها تو چشمام نگاه کنه.

277
00:14:37,900 --> 00:14:39,800
‫بعد جلسه رفتم پیشش...

278
00:14:40,800 --> 00:14:42,100
‫بالاخره...

279
00:14:43,400 --> 00:14:46,800
‫و ازش به خاطر فرصت‌هایی که
‫در اختیارم گذاشته بود تشکر کردم...

280
00:14:48,700 --> 00:14:50,500
‫"."اونم گفت، "موفق باشی، "والتر

281
00:14:50,700 --> 00:14:51,800
‫همین.

282
00:14:52,000 --> 00:14:54,000
‫چند وقته براش کار میکنین؟

283
00:14:56,700 --> 00:14:57,700
‫‏‏۳۵سال.

284
00:14:59,500 --> 00:15:01,100
‫میدونی، وقتی تازه رفته بودم پیششون...

285
00:15:01,400 --> 00:15:02,900
‫"پسرش "جیمز...

286
00:15:05,300 --> 00:15:06,400
‫بی‌ملاحظه و بی‌مسئولیت بود.

287
00:15:06,900 --> 00:15:09,300
‫پیرمرد ازم خواست که حواسم بهش باشه.

288
00:15:09,400 --> 00:15:11,000
‫جیمز" تنها پسرش بود".

289
00:15:11,700 --> 00:15:14,800
‫و چند سال بعد، "جیمز" رفت قسمت غربی...

290
00:15:15,800 --> 00:15:17,600
‫تا بازارهای جدید پیدا کنه.

291
00:15:18,500 --> 00:15:21,200
‫و یه شب، با ماشین زد به درخت.

292
00:15:23,100 --> 00:15:26,200
‫بلافاصله، آدمای سودجو دور و بر شرکت جمع شدن.

293
00:15:26,600 --> 00:15:28,500
‫پیرمرد طاقتش تموم شده بود.

294
00:15:28,700 --> 00:15:30,500
‫بهش گفتم که به هیچوجه تسلیم نشه.

295
00:15:30,700 --> 00:15:32,300
‫بهش قول دادم که...

296
00:15:32,400 --> 00:15:34,800
‫یه چیز خاص با هم میسازیم...

297
00:15:34,900 --> 00:15:36,000
‫و اینکارم کردیم.

298
00:15:36,400 --> 00:15:37,400
‫موفق شدیم.

299
00:15:37,600 --> 00:15:40,800
‫داری میگی که تو به یکی از
‫پولدارترین افراد کشور تبدیلش کردی؟

300
00:15:41,000 --> 00:15:42,100
‫من کارمو کردم.

301
00:15:42,300 --> 00:15:44,800
‫و بعد از ۳۵ سال...

302
00:15:45,100 --> 00:15:47,200
‫تمام چیزی که میتونه بگه یه "موفق باشی" خشک و خالیه؟

303
00:15:48,500 --> 00:15:50,200
‫یه چیز دیگه هم گفت...

304
00:15:50,400 --> 00:15:52,400
‫قبل از اینکه برام آرزوی موفقیت بکنه.

305
00:15:54,100 --> 00:15:56,800
‫بهم گفت
‫" .بهم گفتن که "ناتالی" تو "رواندا"ـه "

306
00:15:57,200 --> 00:15:59,000
‫" اونجا چه غلطی میکنه؟ "

307
00:15:59,200 --> 00:16:02,700
‫- فکر میکنین منظورش چی بوده؟
‫- به نظرم میخواسته بگه...

308
00:16:03,000 --> 00:16:04,800
‫با دستم خودم قبرمو کَندم.

309
00:16:05,000 --> 00:16:06,200
‫یعنی چی؟

310
00:16:06,300 --> 00:16:08,700
‫خودتون هفته‌ی پیش گفتین
‫که وسط یه بحران...

311
00:16:08,800 --> 00:16:12,400
‫مسئولیتم و تعهدم نسبت به
‫خونواده‌ی "دونالدسون" و شرکت رو نادیده گرفتم.

312
00:16:13,000 --> 00:16:15,800
‫و همینطور یادم میاد که گفتم
‫دو تا بحران در جریان بوده...

313
00:16:15,900 --> 00:16:18,100
‫یکی با دخترتون و یکی اینجا.

314
00:16:18,500 --> 00:16:22,100
‫و راجع به اینکه چطور دوری دخترتون رو
‫تجربه کردین حرف زدیم...

315
00:16:22,500 --> 00:16:25,400
‫و اینکه چطور اون اضطراب ممکنه
‫بر روی قضاوتتون تاثیر گذاشته باشه.

316
00:16:25,500 --> 00:16:27,200
‫پس شما با من موافقین؟

317
00:16:27,400 --> 00:16:28,500
‫هر دو تا موقعیت رو...

318
00:16:28,700 --> 00:16:30,000
‫اشتباه برداشت کردم.

319
00:16:31,000 --> 00:16:32,500
‫قضاوتم بد بود.

320
00:16:33,200 --> 00:16:36,500
‫شاید رفتنون به اوج گرفتن این ماجرا کمک کرده.

321
00:16:36,600 --> 00:16:39,400
‫میدونیم که در یه شرایطی بدنتون سعی داشته بهتون بگه...

322
00:16:39,500 --> 00:16:41,400
‫که یه چیزی سرِ جاش نیست.

323
00:16:42,100 --> 00:16:44,500
‫بی‌خوابیتون و حمله‌های عصبی.

324
00:16:45,700 --> 00:16:47,300
‫با رفتن پیش "ناتالی" تو اون زمان...

325
00:16:47,400 --> 00:16:50,200
‫داشتین این بحران رو به اوج میرسوندین.

326
00:16:54,600 --> 00:16:56,700
‫از اون مرحله گذشته بود.

327
00:16:57,800 --> 00:17:01,100
‫جیس" یه غده‌ی سرطانی بود"
‫و باید خیلی وقت پیش دورش مینداختم.

328
00:17:02,400 --> 00:17:04,200
‫به افراد اشتباهی اعتماد کردم...

329
00:17:04,900 --> 00:17:06,200
‫آزمایشگاه‌های اشتباهی.

330
00:17:07,000 --> 00:17:08,500
‫که زیر نظرم...

331
00:17:10,500 --> 00:17:14,200
‫این سم وارد خط لوله شد
‫و رفت تو مغازه‌ها.

332
00:17:14,500 --> 00:17:17,100
‫ولی لحظه‌ای که متوجه شدین
‫همه‌ی اجناس رو مرجوع کردین.

333
00:17:19,200 --> 00:17:20,300
‫روزنامه‌ها...

334
00:17:20,500 --> 00:17:22,900
‫اونایی که زنم نمیذاره بخونم...

335
00:17:23,800 --> 00:17:25,700
‫همه‌شون میگن که کُلی بچه مُردن...

336
00:17:26,300 --> 00:17:27,800
‫و مقصر منم.

337
00:17:28,200 --> 00:17:29,500
‫خودتون چنین فکری میکنین؟

338
00:17:29,800 --> 00:17:31,200
‫ناتالی" هم همین فکرو میکنه".

339
00:17:32,800 --> 00:17:35,900
‫به "کانی" ایمیل زده و گفته که
‫فکر میکنه من...

340
00:17:36,000 --> 00:17:37,400
‫یه مجرمِ جانیم.

341
00:17:38,800 --> 00:17:42,400
‫شما گفتین که من فکر میکنیم شما مقصرین، روزنامه‌ها هم همینطور.
‫"حالا میگین که "ناتالی...

342
00:17:42,600 --> 00:17:45,500
‫"توهم نزدم، "پائول.
‫اگه منظورت اینه.

343
00:17:46,100 --> 00:17:48,800
‫یه بخش از شما فکر میکنه که هرکار تونستین کردین...

344
00:17:48,900 --> 00:17:49,900
‫به نحو احسن...

345
00:17:50,000 --> 00:17:53,400
‫ولی یه بخش از شما به خاطر سهل‌انگاری داره سرزنشتون میکنه.

346
00:18:02,200 --> 00:18:04,400
‫بیشتر روزا حالم خوبه.

347
00:18:05,900 --> 00:18:09,000
‫،ولی شبا با عرق سرد از خواب میپرم
‫فکر میکنم که...

348
00:18:09,100 --> 00:18:12,600
‫چطور از دستم در رفت، چیکار میتونستم بکنم
‫چیکار باید میکردم.

349
00:18:13,400 --> 00:18:15,400
‫باعث چقدر مصیبت شدم...

350
00:18:15,700 --> 00:18:17,800
‫برای خانواده‌ها و برای شرکت.

351
00:18:18,900 --> 00:18:21,500
‫باید قیافه‌ی پیرمرد رو میدیدی.

352
00:18:22,000 --> 00:18:25,300
‫- داغون به نظر میومد.
‫- که باعث شده احساس بدی داشته باشین...

353
00:18:25,600 --> 00:18:27,200
‫از اینکه پیرمرد رو ناامید کردین.

354
00:18:33,000 --> 00:18:35,600
‫طوری راجع بهش حرف میزنین که انگار...

355
00:18:35,800 --> 00:18:39,100
‫- انگار پدریه که سرافکنده‌ش کردین.
‫- "تقصیر منه، "پائول...

356
00:18:39,300 --> 00:18:40,300
‫نه اون.

357
00:18:40,500 --> 00:18:42,000
‫میفهمم که درگیرین...

358
00:18:42,400 --> 00:18:44,400
‫که بفهمین چه اتفاقی افتاده...

359
00:18:45,000 --> 00:18:46,500
‫و چرا اتفاق افتاده.

360
00:18:47,200 --> 00:18:49,700
‫ولی به همون اندازه‌ای که با این احساس گناه سر و کله میزنین...

361
00:18:49,800 --> 00:18:51,500
‫و این حس خیانت...

362
00:18:52,200 --> 00:18:55,900
‫به نظرم به همون اندازه هم سعی میکنین
‫اون و نقشش تو این ماجرا رو...

363
00:18:56,100 --> 00:18:57,400
‫ندیده بگیرین.

364
00:18:57,600 --> 00:18:59,700
‫چرا روی اون پیله کردی؟

365
00:18:59,900 --> 00:19:01,600
‫بهترین کاری که از دستش برمیومد رو انجام داد.

366
00:19:01,800 --> 00:19:04,200
‫گفتین وقتی پسرش، "جیمز"، فوت کرد...

367
00:19:04,800 --> 00:19:06,500
‫دونالدسون" پیر حاضر بود تا"...

368
00:19:06,600 --> 00:19:08,700
‫از همه‌چیز دست بکشه.
‫که شما نذاشتین.

369
00:19:09,000 --> 00:19:12,200
‫‏‏۳۵سال تجارت خونوادگیشونو اداره کردین.

370
00:19:12,700 --> 00:19:14,100
‫پسرشون فوت کرده بود.

371
00:19:14,300 --> 00:19:16,400
‫راجع به اونم احساس گناه میکنین؟

372
00:19:17,800 --> 00:19:20,700
‫- قول دادم که حواسم بهش باشه.
‫- و برای چی...

373
00:19:20,900 --> 00:19:24,400
‫به خاطر این مسئولیت بزرگ خودتون رو تنبیه میکنین؟

374
00:19:24,800 --> 00:19:27,700
‫همونطور که مسئولیت زندگی والدینتون رو قبول کردین...

375
00:19:27,800 --> 00:19:30,600
‫- بعد از اینکه برادرتون "تامی" فوت کرد؟
‫- چار‌ه‌ای نداشتم.

376
00:19:30,800 --> 00:19:32,600
‫والتر"، تو فقط یه پسربچه بودی".

377
00:19:32,800 --> 00:19:35,200
‫- چاره‌ای نداشتم.
‫- ۶سالت بود.

378
00:19:35,400 --> 00:19:37,600
‫نباید از پدر و مادرت مواظبت میکردی.

379
00:19:37,800 --> 00:19:39,500
‫اونا باید مواظب تو میبودن.

380
00:19:39,700 --> 00:19:41,100
‫تقصیر من بود.

381
00:19:42,300 --> 00:19:45,100
‫،برای همین چاره‌ای نداشتم
‫چون تقصیر من بود.

382
00:19:45,400 --> 00:19:47,000
‫چی تقصیر تو بود؟

383
00:20:03,400 --> 00:20:04,800
‫یه شب گرم تابستون...

384
00:20:05,200 --> 00:20:06,800
‫جلوی کولر...

385
00:20:08,200 --> 00:20:09,800
‫و هوا هنوز خفه بود.

386
00:20:12,700 --> 00:20:16,200
‫تامی" میخواست یواشکی بره سمت دریاچه تا خنک شه".

387
00:20:19,200 --> 00:20:20,700
‫اومد تو اتاقم...

388
00:20:21,800 --> 00:20:22,800
‫و گفت...

389
00:20:23,300 --> 00:20:26,900
‫امشب همون شبیه که میخواد از بلندترین صخره بپره.

390
00:20:28,500 --> 00:20:31,600
‫،داشتم ازم اجازه میگرفت
‫بیشتر از اینکه در جریانم بذاره.

391
00:20:33,900 --> 00:20:35,700
‫و بهش چی گفتی؟

392
00:20:37,000 --> 00:20:39,000
‫" .گفتم " "تامی"، از پسش برمیای

393
00:20:40,100 --> 00:20:41,700
‫" ."از پسش برمیای، "تامی "

394
00:20:44,200 --> 00:20:46,400
‫بهش گفتم که صبح...

395
00:20:46,700 --> 00:20:48,600
‫پُزش رو به همه میدم.

396
00:20:52,300 --> 00:20:54,300
‫و بعد بهم شب بخیر گفت و منو بوسید.

397
00:20:57,900 --> 00:20:59,600
‫و دیگه برنگشت.

398
00:21:00,300 --> 00:21:03,100
‫و تو مرگ برادرتون خودتون رو مسئول میدونین.

399
00:21:03,200 --> 00:21:04,200
‫مقصر بودم.

400
00:21:04,600 --> 00:21:05,600
‫مقصر هستم.

401
00:21:05,700 --> 00:21:07,000
‫والتر"، برادرت"...

402
00:21:07,400 --> 00:21:10,200
‫خودش پرید.
‫تو هُلش ندادی که.

403
00:21:10,600 --> 00:21:12,500
‫انتخاب خودش بود.

404
00:21:12,700 --> 00:21:14,200
‫و تو یه چشم به هم زدن...

405
00:21:14,400 --> 00:21:16,200
‫یه خانواده از هم پاشید.

406
00:21:18,300 --> 00:21:19,300
‫ختم کلام.

407
00:21:21,100 --> 00:21:22,200
‫پیش میاد.

408
00:21:23,900 --> 00:21:25,200
‫کلی از این موارد هست...

409
00:21:26,600 --> 00:21:28,000
‫خانواده‌هایی که از هم پاشیدن.

410
00:21:38,300 --> 00:21:39,800
‫خوبی، "والتر"؟

411
00:21:42,600 --> 00:21:43,800
‫باید برم.

412
00:21:43,900 --> 00:21:46,100
‫میدونم این هفته احساس گناهتون راجع به تمام این قضایا...

413
00:21:46,300 --> 00:21:49,000
‫مثل یه سقوط بهمن بود.
‫میدونم که حس میکنین...

414
00:21:49,300 --> 00:21:50,700
‫در هم شکستین...

415
00:21:51,000 --> 00:21:53,600
‫ولی اینکه اینجا راجع به این موضوع حرف بزنیم...

416
00:21:53,800 --> 00:21:54,800
‫ضروریه.

417
00:21:55,000 --> 00:21:57,000
‫زنم بیرون منتظرمه.

418
00:21:57,100 --> 00:21:59,300
‫میتونیم ترتیب یه جلسه برای فردا رو بدیم؟

419
00:21:59,400 --> 00:22:02,900
‫،یه وقتایی تمامِ شب رو بیدارم
‫صبح‌ها میخوابم.

420
00:22:04,200 --> 00:22:06,100
‫دوشنبه بعد از ظهر چطوره؟

421
00:22:06,900 --> 00:22:08,200
‫من خوبم، رفیق.

422
00:22:10,100 --> 00:22:12,700
‫اشکالی نداره به دکترتون زنگ بزنم...

423
00:22:13,000 --> 00:22:16,000
‫- و راجع به نسخه‌ها حرف بزنم؟
‫- گفتم خوبم.

424
00:22:22,200 --> 00:22:23,900
‫"هفته‌ی بعد میبینمت، "والتر.

425
00:22:24,100 --> 00:22:26,200
‫زنم بیرون منتظرمه.

